در این پیغام، هدف این است که با یک نگاه پرشتاب کتاب مکاشفه را مرور بکنیم.
همین ابتدا باید اشاره بکنیم که هیچ کتابی در کتابمقدس جلال خدا و شکوه و شوکت عیسی مسیح را به اندازۀ کتاب مکاشفه آشکار نمیکند. با اینکه کتاب مکاشفه یک برکت خاص و بینظیر است، اما قطعاً در مورد هیچ کتابی در عهدجدید به اندازۀ کتاب مکاشفه سوءتفاهم وجود ندارد یا دربارۀ آن تفسیر نادرست نشده و به آن بیتوجهی نشده است. در کتاب مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱۰ آمده است: «کلام نبوت این کتاب را مُهر مکن، زیرا که وقت نزدیک است.» خواست خدا در مورد کتاب مکاشفه این است که ما بفهمیم این کتاب چه تعلیمی میدهد. پس آن را مُهر و موم نکنید.
کتاب مکاشفه با یک برکت در فصل ۱ آیۀ ۳ شروع میشود: «خوشا به حال کسی که میخواند.» همچنین این کتاب با یک برکت تمام میشود: فصل ۲۲ آیۀ ۷: «خوشا به حال کسی که کلام نبوت این کتاب را نگاه دارد.» کتاب مکاشفه تنها کتاب در کتابمقدس است که با وعدۀ برکت برای خوانندۀ آن آغاز میشود و با برکت پایان مییابد. به ما گفته شده باید این کتاب را بفهمیم، چون وقت نزدیک است. در واقع، منظور کتاب مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱۰ این است که در جدول زمانبندی خدا رویداد بعدی بازگشت مسیح است.
اما کلید باز کردن کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۱ میباشد: «مکاشفۀ عیسی مسیح.» بله. این موضوع کتاب است. واژۀ «مکاشفه» در زبان یونانی apokalupsis «آپوکالیپسیس» میباشد، یعنی آشکارسازی، مکشوف کردن عیسی مسیح، کشف حقیقت دربارۀ مسیح که تاکنون ناشناخته بوده است. ما، در این کتاب، دربارۀ عیسی مسیح حقایقی را یاد خواهیم گرفت که اگر این کتاب نوشته نمیشد، هرگز از آنها باخبر نمیشدیم. «مکاشفه که خدا به او داد تا اموری را که میباید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد.» به عبارتی، این کتاب گوشهچشمی از آیندۀ نه چندان دور است. «به وسیلۀ فرشتۀ خود فرستاده، آن را ظاهر نمود بر غلام خود، یوحنا.»
بله. خواست خدا این است که عیسی مسیح را در جلال کامل مکشوف بکند. این واقعیت آینده است. از اینرو، خدا این پیغام را به وسیلۀ یک فرشته به دست یوحنا رساند. به گفتۀ آیۀ ۲، یوحنا آن پیغام را نوشت: «گواهی داد به کلام خدا و به شهادت عیسی مسیح در اموری که دیده بود.»
پس، در آیۀ ۱، خدا قصد دارد مکاشفهای را آشکار بکند. در آیۀ ۲، یوحنا مسوولیت نوشتن آن مکاشفه را به عهده میگیرد و آیۀ ۳ میگوید: «خوشا به حال کسی که میخواند و آنانی که میشنوند کلام این نبوت را و آنچه در این مکتوب است نگاه میدارند.» حتماً زیر این آیه را خط بکشید.
سپس به این عبارت مهم میرسیم: «چون که وقت نزدیک است.» این عبارت لزوماً به وقت و زمان بیست و چهار ساعته اشاره ندارد، بلکه توالی رویدادها منظور است. در تقویم خدا، رویداد بعدی بازگشت مسیح میباشد.
پس این کتاب مکاشفۀ عیسی مسیح است. آنگاه که مسیح بازگردد، او در جلال کامل مکشوف میشود. اولین بار که عیسی مسیح به این دنیا آمد، پیشنمایش این جلال کامل را در کوهی که چهرۀ او دگرگون شد تماشا کردیم. در آن کوه، او پیشنما و گوشهچشمی از جلال بازگشت خودش را به حاضران نشان داد.
حالا به آیۀ ۴ میرسیم که یک مقدمۀ رسمیتر است. یوحنا این کتاب را به طور خاص برای هفت کلیسا در آسیای صغیر مینویسد، یعنی کشور ترکیه. آنجا هفت کلیسا وجود داشت که فصل ۲ و ۳ از آنها نام میبرد. اعضای آن هفت کلیسا اولین مخاطبان و گیرندگان این نامه بودند. سپس این نامه از آن هفت کلیسا به سایر کلیساها فرستاده میشود و امروز به دست ما رسیده است.
این کلیساها ثمرۀ خدمت پولس در شهر افسس بودند. کلیسای شهر افسس کلیسای اصلی بود که از آنجا کلام خدا گسترش یافت. شکی در این نیست که کلیسای افسس در تأسیس سایر کلیساها در منطقۀ آسیای صغیر نقش کلیدی داشت.
در آیۀ ۴ چنین میخوانیم: «فیض و آرامش بر شما باد از او که هست و بود و میآید.» این آیه توصیف خدای ابدی است که بود و هست و در آینده میآید.
حالا به ادامۀ آیۀ ۴ توجه بکنید: «و از هفت روح که پیش تخت وی هستند.» برای اینکه دچار سردرگمی نشوید، باید اشاره بکنیم که منظور از هفت روح خدمت هفتگانۀ روحالقدس میباشد. کتاب اشعیا ۱۱:۲ از هفت خدمت خاص روحالقدس نام میبرد. عدد هفت به کمال خدمت روحالقدس در حضور تخت سلطنت خدا اشاره میکند.
بنابراین، کتاب مکاشفه با سلام و درود از جانب خدای پدر و روحالقدس شروع میشود. سپس آیۀ ۵ میگوید: «و از عیسی مسیح.» از اینرو، این کتاب یک نامه از طرف خدای تثلیث است، از طرف هر سه شخص تثلیث است، سه شخص متمایز، اما در یک اتحاد واحد.
یادمان باشد که این کتاب مکاشفۀ عیسی مسیح میباشد. برای همین، در ادامه، عیسی نخستزاده از مردگان توصیف میشود. البته این لقب به آن معنا نیست که او اولین کسی است که از مردگان برخاست؛ اشخاص دیگری را نیز عیسی مسیح از مردگان قیام داد. نخستزاده از مردگان به این معنا است که از میان همۀ کسانی که تا به حال از مردگان برخاستند، از جمله مقدسان و ایمانداران، و از میان همۀ کسانی که در آینده از مردگان قیام خواهند کرد، عیسی برترین است، ارشد و سرآمد است.
این را هم اضافه بکنیم که همۀ انسانها از مردگان قیام خواهند کرد: رستاخیز عدهای به حیات میانجامد، رستاخیز عدهای به محکومیت. اما، از میان همۀ قیامیافتگان، عیسی مسیح ارشد و سرآمد است. به گفتۀ کتاب مکاشفه، عیسی «رییس پادشاهان جهان است.»
کتاب مکاشفه از جانب خدای تثلیث، به دست یک فرشته، به یوحنا ارسال میشود و یوحنا این مکاشفه را به دست ما میرساند تا آن را بخوانیم. سپس یوحنا به ما یادآوری میکند که این کتاب ابتدا به هفت کلیسا فرستاده شد. ولی، در اصل، این کتاب از جانب خدای تثلیث ارسال و تقدیم عیسی مسیح شد. آیۀ ۵: «او را که ما را محبت مینماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کاهنان ساخت. او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد. آمین.» پس این کتاب به جلال مسیح جاویدان تقدیم شده است.
حالا به آیۀ ۷ و فعل زمان آینده توجه بکنید: «اینک، با ابرها میآید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امتهای جهان برای وی خواهند نالید. بله. آمین.» واژۀ «آمین» یعنی «بادا، چنین باد!» بنابراین، در همین ابتدا، این کتاب به ما معرفی میشود: خدای تثلیث کتاب مکاشفه را ارسال نمود، تقدیم به عیسی مسیح، که روزی میآید و زمانی که بازمیگردد هر چشمی او را خواهد دید. بادا چنین باد!
پس تا اینجا تقریباً با موضوع کتاب مکاشفه آشنا میشویم: بازگشت عیسی مسیح.
سپس آیۀ ۸ میگوید: او «الف و یا، اول و آخر است، میگوید آن خداوند خدا که هست و بود و میآید، قادر مطلق.» این آیه ذات خدا را توصیف میکند و حاکی از آن است که عیسی مسیح، در مشارکت تثلیث، با خدای پدر رابطۀ بیهمتا و منحصر به فرد دارد.
بنابراین، در آیۀ ۴ تا ۸ با یک سری اطلاعات مقدماتی آشنا میشویم. این کتاب از طرف خدای تثلیث به هفت کلیسا نوشته شد تا به دست یوحنا همهجا منتشر بشود. این کتاب تقدیم عیسی مسیح است که روزی بازمیگردد. او آلفا، اُمگا، اول و آخر است، آن خداوند خدا که هست و بود و میآید، قادر مطلق. به عبارتی، او که میآید خدای قادر مطلق است. کتاب مکاشفه دربارۀ بازگشت عیسی مسیح است و دربارۀ رویدادهای قبل از بازگشت او.
از اینرو، در فصل ۱ و در هشت آیۀ اول، درونمایۀ این کتاب مشخص میشود: بازگشت عیسی مسیح. سپس در آیۀ ۹ به اولین رویای یوحنا نگاه میکنیم. خدا در این کتاب به یوحنا یک سری رویا میدهد. آیۀ ۹: «من، یوحنا.» او این عبارت را بارها در کتاب مکاشفه به کار میبرد، انگار شوکه شده و میگوید: «آیا باورتان میشود؟ من، یوحنا، این رویا را دیدم!» تقریباً میتوانید سایهای از شک و ناباوری را در ذهن یوحنا ببینید. او تعجب میکند که چطور خدا به او چنین امتیاز و افتخاری داده است! «من، یوحنا، که برادر شما و شریک در مصیبت و ملکوت و صبر در عیسی مسیح هستم، در جزیرهای به نام پَطمُس شدم.» یوحنا میگوید: «من آدم خاصی نیستم، یک آدم معمولیام.» او به خاطر بشارت انجیل مسیح به جزیرۀ پَطمُس تبعید شد. برای اینکه یوحنا را ساکت بکنند و از صحنۀ بشارت انجیل خارج بکنند، او را تا آخر عمر به جزیرۀ پَطمُس میفرستند. یوحنا میگوید: من آنجا بودم، «به جهت کلام خدا و شهادت عیسی مسیح.» به آنجا فرستاده شدم، چون مسیح و کلام خدا را موعظه میکنم.
در ادامه، یوحنا میگوید: «در روز خداوند، در روح شدم.» یعنی او به شکل خاصی در کنترل و اختیار روحالقدس بود.
اما، در اشاره به روز خداوند، عدهای معتقدند منظور روز یکشنبه میباشد. خودم چنین نظری دارم. البته عدهای معتقدند منظور یوحنا این است که او برای نبوت گرفتن از خدا در روح میشود و روز خداوند را به پُری مشاهده میکند. اما نظر شخصی من این است که منظور یوحنا از روز خداوند روز یکشنبه است که او در روح در حال پرستش و نیایش بود.
حالا به آیۀ ۱۰ میرسیم: «از عقب خود آوازی بلند، چون صدای شیپور، شنیدم که میگفت: من الف و یا و اول و آخر هستم. آنچه میبینی در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند، یعنی به افسس و اِسمیرنا و پِرغامُس و طیاتیرا و ساردِس و فیلادلفیه و لائودکیه، بفرست.» اینها شهرهای واقعی هستند و واقعاً وجود داشتند. در این شهرها، کلیسای محلی و اعضای محلی وجود داشت.
پس یوحنا، در اولین رویا، عیسی مسیح را در میان هفت چراغدان طلا میبیند. هفت کلیسا، هفت چراغدان. هر چراغدان نمایندۀ یک کلیسا است. عدد هفت عدد کمال است. بنابراین، در این رویا، کلیسا را میبینیم و عیسی مسیح را که در کلیسا میخرامد و به آنها خدمت میکند.
حالا به آیۀ ۱۶ نگاه بکنید: «در دست راست خود هفت ستاره داشت.» در آیۀ ۲۰ به ما گفته میشود که هفت ستاره خادمان آن هفت کلیسا میباشند. با این حال، خداوند در کلیسای خودش حضور دارد و خدمت میکند، او چراغها را هرس میکند، پالایش و پاکسازی و داوری میکند، و با حکمتش کلیسا را اداره میکند. پس یوحنا مسیح را در جلالش میبیند که به کلیسا خدمت میکند.
سپس به آیۀ ۱۹ میرسیم که طرح کلی این کتاب را معرفی میکند: «بنویس چیزهایی را که دیدی.» یوحنا تا آن زمان فقط یک رویا دیده است. او در آن رویا چه دیده بود؟ «چیزهایی که هستند.» اما آن چیزهایی که هستند چه میباشند؟ منظور رویدادهای دوران حیات یوحنا میباشد که در فصل ۲ و ۳ به آن اشاره میشود. «و چیزهایی را که بعد از این خواهند شد،» یعنی رویدادهایی که از فصل ۴ شروع میشود.
پس در اینجا با طرح کلی کتاب مکاشفه آشنا میشوید. فصل ۱ توصیف رویدادهایی است که یوحنا قبلاً دیده، فصل ۲ و ۳ توصیف رویدادهای زمان حال است، فصل ۴ تا ۲۲ توصیف رویدادهای آینده میباشد. رویای گذشته، رویای حال، رویای آینده.
اما همهچیز از آنجا شروع میشود که عیسی مسیح خودش را در عصر و دوران کلیسا مکشوف میکند. او میان کلیسا میخرامد و به کلیسا خدمت میکند. خدمت او شامل هفت نامه به هفت کلیسای مشخص میباشد. سپس در فصل ۲ با محتوای نامه به آن هفت کلیسا آشنا میشویم. اینها هفت کلیسای واقعی در شهرهای واقعی هستند. اگر این نامهها را به دقت مطالعه بکنید، میبینید که هر نامه با زمینۀ تاریخی، فرهنگی، و جغرافیای شهری که خطاب به آن نوشته شد مطابقت دارد.
البته این هفت کلیسا به نوعی نمایندۀ همۀ کلیساها هستند، چون هر یک از آنها ویژگی مخصوص به خودشان را دارند. آنها نمایندۀ کلیساهای همۀ زمانها و دورانها میباشند، چون هر یک از آنها نوع و ویژگی خاص و مشخصی از کلیسا را نشان میدهد. در تمام دورانهای تاریخ کلیسا، همیشه این نوع کلیساها وجود داشته و خداوند برای هر یک از آنها پیغام خاصی دارد. این خدمت خداوند به کلیسا است.
حالا به اولین کلیسا نگاه میکنیم، یعنی کلیسای افسس. کلیسای افسس کلیسایی است با تعلیم و آموزۀ درست، اما سرد و بیمحبت. این کلیسا محبت اول خودش را ترک کرده است. آیۀ ۴: «بحثی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک کردهای.» آیۀ ۵: «پس به خاطر آور که از کجا افتادهای و توبه کن و اعمال نخست را به عمل آور.» بله. تعلیم و آموزۀ این کلیسا صحیح است. در آیۀ ۲ گفته شده آنها نمیتوانند افراد شریر و رسولان و معلمان دروغین را تحمل بکنند، آنها به آموزههای صحیح پایبند و امین بودند، ولی محبت نداشتند. آنها سالم اما سرد بودند.
چنین کلیسایی در هر دوران وجود داشته و امروز نیز وجود دارد: کسانی که پیغام درست را موعظه میکنند، اما در مقابل آن پیغام سرد و بیتفاوت هستند.
سپس با دومین کلیسا آشنا میشویم که کلیسای اِسمیرنا میباشد (آیۀ ۸ تا ۱۱). این کلیسا در جفا بود. آیۀ ۱۰: «از آن زحماتی که خواهی کشید مترس! اینک، ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدت ده روز (یعنی یک دوران کوتاه) زحمت خواهید کشید. اما تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو دهم.»
توجه بکنید که هیچ نکتۀ منفی دربارۀ این کلیسا گفته نمیشود. چرا؟ چون کلیسای در جفا همیشه کلیسای پاک و خالص خواهد بود. آزار و جفا کلیسا را پاکسازی میکند. کسانی که به قول معروف فقط کلیسارو هستند، با اولین آزار و جفا، کلیسا را ترک میکنند. این دسته آدمها، اگر آرمانی نداشته باشند که به خاطرش حاضر باشند جانشان را از دست بدهند، قطعاً که به وقت جفا در کلیسا نمیمانند تا مبادا کشته بشوند. اما کلیسای اِسمیرنا در جفا بود. در تمام دورانهای تاریخ کلیسا، چنین کلیساهایی وجود داشتند و امروز هم وجود دارند. در جلسۀ پرستش امشب، از یکی از همین کلیساها گزارشی خواهیم شنید. آقای جورجی وینز دربارۀ وضعیت کلیسا در اتحاد جماهیر شوروی برای ما صحبت خواهد کرد.
حالا به نامۀ سوم میرسیم که به کلیسای پِرغامُس نوشته شد (فصل ۲ آیۀ ۱۲ تا ۱۷). این کلیسا با دنیا وصلت کرده بود. این کلیسا دنیوی است. یوحنا مشخصۀ دنیوی بودن این کلیسا را تا آیۀ ۱۵ توصیف میکند. سپس آیۀ ۱۶ میگوید: «توبه کن، و الاّ به زودی نزد تو میآیم و به شمشیر زبان خود با ایشان جنگ خواهم کرد.» بله. این کلیسایی است که مسیح با آن میجنگد، کلیسایی که با دنیا وصلت کرده است. در تمام دورانهای تاریخ کلیسا، کلیساهای دنیوی وجود داشته و دارند. در این کلیساها مردم از دنیا دل نمیکنند و به دنیا خدمت میکنند. چنین کلیسایی با دنیا سازگار میشود و خودش را همرنگ جماعت میکند و با فرهنگ جامعه پیش میرود.
سپس خداوند پیغامی دارد برای چهارمین نوع کلیسا که نمایندۀ آن جماعت کلیسای طیاتیرا میباشد (فصل ۲ آیۀ ۱۸ تا ۲۹). طیاتیرا کلیسایی است که با گناه مدارا میکند. در این کلیسای خاص، آنها با زنی مثل ایزابل سازش میکنند. این زن خادمان کلیسا را به گناه زنا و خوردن قربانی بتها اِغوا کرده بود. از اینرو، به این کلیسا هشدار داده میشود، چون کلیسایی است که با گناه مدارا میکرد، تأدیب و انضباط کلیسایی را رعایت نمیکرد، کلیسایی که رهبرانش را تطهیر و پاکسازی نمیکرد. چنین کلیساهایی همیشه وجود دارند.
حالا، در فصل ۳، با پنجمین کلیسا، به نام ساردِس، آشنا میشویم. به راحتی میتوان فهمید در این کلیسا چه مشکلی وجود داشت. آیۀ ۱: «نام داری که زندهای، ولی مرده هستی.» بله. یک کلیسای مرده. البته به گفتۀ آیۀ ۲ چند عضو زنده داشت که آنها نیز در آستانۀ فنا بودند. حتماً شما چنین کلیسایی را دیدید. شاید خودتان از یکی از همین کلیساها بیرون آمدید. در اینگونه کلیساها هیچ اتفاق روحانی روی نمیدهد، از حیات و رشد روحانی و ثمربخشی و میوه آوردن خبری نیست، از شادی خبری نیست.
و اما ششمین کلیسا کلیسای فیلادلفیه میباشد (فصل ۳ آیۀ ۷ تا ۱۳). این کلیسا وفادار و امین است. آیۀ ۸: «کلام مرا حفظ کرده، اسم مرا انکار نکردی.» این کلیسایی است که در آن باز است. چنین کلیسایی میتواند یک کلیسای بشارتی باشد که مبشران را به گوشه و کنار جهان میفرستد. چنین کلیسای وفادار و امین همیشه وجود دارد.
سپس در فصل ۳ آیۀ ۱۴ تا پایان فصل به آخرین و هفتمین کلیسا میرسیم. کل این بخش به کلیسای لائودکیه اختصاص دارد، یک کلیسای مرتد، کلیسایی که رستگار نشده و در واقع همان کلیسای لیبرال یا آزاداندیش این روزگار میباشد. برای هر یک از این کلیساها پیغامی وجود دارد. مشخصۀ کلیسای لائودکیه در آیۀ ۱۵ توصیف میشود: «اعمال تو را میدانم که نه سرد و نه گرم هستی. کاش که سرد بودی یا گرم.» به عبارتی، «ای کاش یا ضد من باشی یا طرفدار من.» خداوند میفرماید: «اما، چون وِلرم هستی، یعنی نه گرم و نه سرد، تو را از دهان خود قِی خواهم کرد.» این یک کلیسای کاذب و مردود است.
حالا آنچه تا الان بررسی کردیم یکبار مرور میکنیم. اول از همه، در فصل ۲، با یک کلیسای سالم اما سرد آشنا میشویم. سپس با کلیسایی که در جفا است ملاقات میکنیم، سپس کلیسایی که با دنیا وصلت کرده، بعد، کلیسایی که با گناه مدارا میکند، آنگاه یک کلیسای مرده، سپس یک کلیسای وفادار، و بعد یک کلیسای مرتد. همۀ اینها کلیسای واقعی بودند و هر یک نمایندۀ کلیساها در طول تاریخ. بنابراین، پیغام به این کلیساها پیغام برای همۀ کلیساها در کل زمانها و دورانهایی است که کلیسا روی کرۀ زمین برقرار میباشد. مسیح در میان هفت چراغدان میخرامد و به کلیسای خودش خدمت میکند.
من معتقدم این هفت نامه باید به کلیسای امروز فرستاده بشود. برای هر گونه کلیسا پیغامی وجود دارد. اما سوال پیش میآید که از کجا بدانیم یک کلیسا به کدام دسته تعلق دارد؟ جواب این است که زمانی یک کلیسا در دستهبندی این هفت کلیسا قرار میگیرد که مشخصه و ویژگی غالب در آن کلیسا با مشخصه و ویژگی یکی از این هفت کلیسا همخوانی داشته باشد. برای مثال، اگر مشخصۀ بارز و آشکار یک کلیسا این است که پیروِ تعلیم و آموزۀ درست است، با این وجود، سرد و بیمحبت میباشد، آن کلیسا در گروه کلیسای سالم و سرد قرار میگیرد، حتی اگر تعدادی اعضای پرشور داشته باشد. اگر مشخصۀ بارز و آشکار یک کلیسا این است که کاملاً به خدا بیتفاوت است و هیچ ثمره و حیات روحانی در آن دیده نمیشود، پس یک کلیسای مرده است، هرچند ممکن است چند نفری آنجا باشند که هنوز کاملاً نمردند. ویژگی هر کلیسا با مشخصهای که بر آن غالب و آشکار است معلوم میشود. اگر یک کلیسا پُر از اعضای وفادار و امین است و به سراسر جهان مبشر میفرستد و کلام خدا را با جان و دل دوست دارد و از آن اطاعت میکند، مشخص میشود که آن کلیسا مثل کلیسای فیلادلفیه امین میباشد.
با پایان فصل ۳، پیغام به کلیساها تمام میشود. در فصل ۱ مسیح در میان کلیساها میخرامد. در فصل ۲ و ۳ با محتوای این پیغامها آشنا میشویم، در فصل ۳ این پیغامها تمام میشود. تا پایان فصل ۲۲ دیگر کلمۀ «کلیسا» را در کتاب مکاشفه نمیبینیم. در پایان فصل ۲۲، نویسنده میگوید: «بازگردید و به یاد بیاورید آنچه به کلیسا گفتم.» اما، از فصل ۳ به بعد، کلیسا مورد توجه نیست، تا زمانی که کلیسا در سلطنت هزارساله به نام دیگری خوانده میشود، به نام «عروس.» ولی آخرین کلمه در فصل ۳ «کلیساها» میباشد و بعد از آن دیگر کلیسا موضوع اصلی نیست.
این را هم بگوییم که همۀ پیغامها به آن کلیساها به یک شکل تمام میشود: «هر که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه میگوید.» این جمله به چه معنی است؟ یعنی پیغام به آن کلیساها فقط مخصوص آنها نیست و برای همۀ کسانی است که گوش روحانی دارند. پس این پیغامها برای همه زمانها و دورانها میباشد.
سپس از عصر کلیسا گذر میکنیم و به فصل ۴ میرسیم. مردم همیشه میپرسند: «ربوده شدن کلیسا در کدام فصل کتاب مکاشفه اتفاق میافتد؟» ربوده شدن کلیسا بین فصل ۳ و ۴ اتفاق میافتد. در فصل ۲ و ۳ کلیسا روی کرۀ زمین است، اما ناگهان ما در آسمان ظاهر میشویم. آسمان جای پرستش است. ما از زمین به آسمان میرویم.
در ادامه، یوحنا میگوید: «بعد از این دیدم که ناگاه دروازهای در آسمان باز شده است و آن آواز اول را که شنیده بودم که چون کَرنا با من سخن میگفت، دیگر بار، میگوید: به اینجا صعود نما تا اموری را که بعد از این باید واقع شود به تو نشان بدهم.» این آیه توصیف رویدادهای آینده است. در فصل ۲ و ۳ با اتفاقهای گذشته و حال حاضر آشنا شدیم. حالا نوبت رویدادهای آینده است. توالی زمان و ترتیب رویدادها و طرح کلی این کتاب بسیار دقیق و مو به مو چیده شده است.
بنابراین، یوحنا در روح، یعنی با هدایت روحالقدس، رویا میبیند. او تختی میبیند که در آسمان قائم است. واژۀ «قائم» حاکی از تداوم و ثبات و ماندگار بودن است. این یک تخت گذرا نیست، این یک تخت همیشگی است، تخت ابدی است. این تخت خدا است. از آنجا میدانیم این تخت خدا است که آن تختنشین ظاهری مثل یَشم دارد. به عبارتی، مثل الماس است. سنگ عقیق نیز از این نظر به کار رفته که مثل یاقوت میدرخشد. همچنین هالهای از رنگینکمان، مثل زمرّد، اطراف تخت میباشد. احتمالاً، آن رنگینکمان زمرّدین بازتاب وفاداری و امانت خدا است. از اینرو، خدا و تخت خدا در آسمان است. یوحنا در رویا به آسمان صعود میکند تا بفهمد چه رویدادهایی اتفاق خواهد افتاد. ما نیز همراه یوحنا به آسمان سفر میکنیم تا بفهمیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.
اول از همه، ببینیم چه کسی آن بالا، در آسمان، است. «و گرداگرد تخت، بیست و چهار تخت است و بر آن تختها بیست و چهار پیر، که جامهای سفید در بر دارند، نشسته دیدم و بر سر ایشان تاجهای زرین.» خیلی مهم است بدانیم اینها چه کسانی هستند. من معتقدم این بیست و چهار نفر نمایندۀ کلیسای عیسی مسیح است. از کجا این را میدانیم؟ چون این صحنه صحنۀ پاداش دادن است. زمان زمان پاداش دادن است. آنها تاج طلا به سر دارند. من این بیست و چهار نفر را کلیسای ربودهشده میبینم که به کمال رسیده و با خدا سلطنت میکند. کلیسا در جلال، اطراف تخت خدا، پاداش میگیرد. من باور دارم زمانی که عیسی مسیح برای ربودن کلیسا بازمیگردد چنین میفرماید: «اینک، میآیم و پاداش من با من است.» به نظرم، پس از ربوده شدن کلیسا، اولین اتفاق این است که ما به آسمان میرویم و پاداش میگیریم. به اعتقاد من، کلیسا با تاجها در آسمان حضور دارد. به گفتۀ این آیه، آن بیست و چهار نفر با لباس سفید و تاجها بر تختها نشستهاند. بله. لباس سفید و تاج و تخت به کلیسا وعده داده میشود.
این را هم بگوییم که باور ندارم این بیست و چهار نفر نمایندۀ اسراییل میباشد. بر اساس کتاب مکاشفه فصل ۵ آیۀ ۲ چنین باوری دارم: «سرودی جدید میسرایند و میگویند: لایق گرفتن کتاب و گشودن مُهرهایش هستی، زیرا که ذبح شدی و مردمان را برای خدا به خون خود از هر قبیله و زبان و قوم و امت خریدی و ایشان را برای خدای ما پادشاهان و کاهنان ساختی و بر زمین سلطنت خواهند کرد.» بله. من معتقدم اینها رستگاران هستند که سرود میخوانند. این آیه اشاره به کسانی است که نجات ابدی یافتند و از هر قبیله و زبان و قوم و امت رستگار شدند. این آیه نمیتواند در توصیف فرشتگان باشد، نمیتواند به ایمانداران قوم اسراییل اشاره بکند، حتماً که اشاره به کلیسا است. به نظرم، این مطمئنترین نتیجهگیری دربارۀ این آیه است.
حالا به آیۀ ۵ نگاه بکنیم: «از تخت، برقها و صداها و رعدها برمیآید و هفت چراغ آتشین پیش تخت، افروخته، که هفت روح خدا میباشند.» بله. این تخت الهی است، تخت خدا است.
سپس آیۀ ۶ میگوید: «در پیش تخت، دریایی از شیشه، مانند بلور.» این تصویر تا حدودی شبیه کتاب حزقیال فصل ۱ میباشد. من معتقدم آن چهار موجود زنده فرشتگان هستند. کلام خدا آنها را با جزییات توصیف میکند. به گفتۀ آیۀ ۹، ۱۰، ۱۱، همۀ آنها خدا را پرستش میکنند. کل آسمان در حال پرستش است. فرشتگان پرستش میکنند، مقدسان پرستش میکنند، کلیسا پرستش میکند، همۀ مخلوقات خدا را ستایش میکنند و او را جلال میدهند. درونمایۀ آسمان پرستش است. آسمان مکانی است که همۀ مخلوقات خدا را میپرستند. از اینرو، وقتی یوحنا رویای آسمان را میبیند، همۀ ایمانداران را میبیند که خدا را پرستش میکنند.
سپس، ناگهان، در فصل ۵ اتفاق جالبی میافتد: پرستش متوقف میشود: «و دیدم بر دست راست تختنشین کتابی را که مکتوب است.» این طومار سند مالکیت کرۀ زمین است. از کجا این را میدانیم؟ چون این طومار مُهر و موم شده است با هفت مُهر. مطابق قانون رومیان، یک وصیتنامه باید هفت بار مُهر و موم میشد تا کسی نتواند آن را باز بکند. طومار وصیتنامه را یک مقدار میپیچیدند، سپس مُهر و موم میکردند. بعد، آن را کمی بیشتر میپیچیدند و دوباره مُهر و موم میکردند. همینطور پیش میرفتند و هر بار طومار را کمی بیشتر میپیچیدند و آن را مُهر و موم میکردند تا اینکه به انتهای طومار میرسیدند. سپس آن را میپیچیدند و برای بار هفتم مُهر و موم میکردند. پس باید این هفت مُهر و موم را باز میکردید تا از محتویات وصیتنامه باخبر بشوید.
یک وصیتنامه هفت بار مُهر و موم میشد. من معتقدم این طومار در کتاب مکاشفه فصل ۵ به نوعی وصیتنامۀ خدا است. وصیتنامۀ خدا این است که کرۀ زمین را به عیسی مسیح میبخشد. این همان وعدۀ خدا در مزمور ۲ میباشد: «امتها را به میراث تو خواهم داد.» خدا میفرماید: «تو با عصای آهنین بر آنها سلطنت خواهی کرد. این پسر من است. او قدرت همۀ ملتها را خواهد شکست. او بر جهان سلطنت خواهد کرد.» بله. این وعدۀ خدا به پسرش است. این طومار سند مالکیت است که پدر آسمانی در دست دارد.
دوباره به کتاب مکاشفه فصل ۵ بازگردیم. «و فرشتهای قوی را دیدم که به آواز بلند ندا میکند که کیست شایستۀ اینکه کتاب را بگشاید و مُهرهایش را بردارد؟» یعنی چه کسی میتواند ادعا بکند که وصیت خدا را در دست دارد؟ چه کسی میتواند هفت مُهر طومار را باز بکند؟ «هیچکس در آسمان و در زمین و در زیر زمین نتوانست آن کتاب را باز کند یا بر آن نظر کند.» یوحنا میگوید: «من به شدت میگریستم، زیرا هیچکس که شایستۀ گشودن کتاب یا خواندن آن یا نظر کردن بر آن باشد یافت نشد. و یکی از آن پیران به من میگوید: گریان مباش! اینک، آن شیری که از طایفۀ یهودا و ریشۀ داوود است غالب آمده است تا کتاب و هفت مُهرش را بگشاید.» بله. چه کسی بهتر از آن بیست و چهار پیر پیدا میکنید که این خبر خوش را به یوحنا بدهد؟ آنها که به راستی معنای نجات و رستگاری را میدانند و طعم آن را چشیدند! یکی از آن بیست و چهار نفر، که من معتقدم نمایندۀ رستگاران میباشد، میداند که عیسی مسیح تنها کسی است که شایستۀ باز کردن آن طومار میباشد.
سپس، در آیۀ ۶، عیسی مسیح چنین توصیف میشود: «در میان تخت و چهار موجود (یعنی فرشتگان) و در وسط پیران (که نمایندۀ کلیسا هستند)، برّهای چون ذبحشده ایستاده است و هفت شاخ (به نشانۀ قدرت، چون شاخ حیوانات نشانۀ قدرت است) و هفت چشم دارد (که اشاره به حکمت است. عدد هفت شمارۀ کمال است) که هفت روح خدایند (که اشاره به روحالقدس میباشد.)» پس این آیه توصیف عیسی مسیح است، پُر از حکمت روح خدا، پُر از قدرت.
حالا به آیۀ ۷ توجه بکنید. این یک لحظۀ مهم و سرنوشتساز است. «پس آمد و کتاب را از دست راست تختنشین گرفت.» این آیه را به خاطر بسپرید و دور آن را خط بکشید. این آیه شروع مکاشفۀ همۀ اتفاقهای آینده است. عیسی مسیح طومار را میگیرد و میگوید: «من کرۀ زمین را پس میگیرم.» بله. پردیس و بهشت دوباره به دست خواهد آمد.
حالا ببینیم با این اقدام مسیح چه اتفاقی در آسمان روی میدهد؟ آوای پرستش و ستایش خدا در آسمان بلندتر شنیده میشود (آیۀ ۶ تا ۱۴): اهل آسمان در حال پرستش و نیایش میباشند. آیا میدانید چرا رفتن به آسمان و حضور در آسمان اینهمه هیجانآور و پرشور است؟ چون اهالی آسمان از شورش و طغیان و یاغیگری آدمیان روی کرۀ زمین خسته شدند. وقتی میبینند مسیح طومار را گرفته و آن را باز خواهد کرد، وقتی میبینند سند مالکیت کرۀ زمین در دست او است و کرۀ زمین را پس خواهد گرفت، غرق شور و شوق و هیجان میشوند. سپس، در آن اعلام باشکوه در آیۀ ۱۲، جلال دادن خدا و ستایش و پرستش آنها به اوج میرسد: «لایق است برّۀ ذبحشده که قوت و دولت و حکمت و توانایی و اکرام و جلال و برکت را بیابد.» محال است این آیه را بخوانید و سرود «ماشیح» ساختۀ آقای هَندِل به ذهنتان نیاید.
بنابراین، در توصیف یوحنا از رویدادهای آینده، همهچیز از آسمان شروع میشود. خدا بر تخت سلطنت تکیه زده و سند مالکیت کرۀ زمین را در دست دارد. تمام آسمان در حال پرستش است. آنها میگویند: «چه کسی لایق است کرۀ زمین را پس بگیرد و به خدا تحویل بدهد و بهشت و پردیس را دوباره بازآفریند و همهچیز را به همان هدفی که از ابتدا برای کرۀ زمین تدبیر شده بود بازگرداند؟ چه کسی شایسته است؟» البته که هیچکس پیدا نمیشود. از اینرو، یوحنا به گریه میافتد. سپس برّۀ خدا سند مالکیت کرۀ زمین را میگیرد و چنین میگوید: «من آن طومار را باز میکنم، کرۀ زمین را پس میگیرم.» بعد از این اتفاق در آیۀ ۷، تمام آسمان لب باز میکند و هللویاه میگوید.
سپس، در فصل ۶، خداوند مُهرها را باز میکند. در اینجا هفت مُهر وجود دارد. هر کدام که باز میشود، اتفاق تازهای را که قرار است در کرۀ زمین روی بدهد مکشوف میکند. مُهر اول از صلح و آرامش خبر میدهد: «و دیدم چون برّه یکی از آن هفت مُهر را گشود و شنیدم یکی از آن چهار موجود به صدایی مثل رعد میگوید: بیا و ببین. و دیدم که ناگاه اسبی سفید، که سوارش کمانی دارد، و تاجی به او داده شد و بیرون آمد، غلبهکننده، و تا غلبه نماید.» توجه کنید که آن اسبسوار تیر ندارد، فقط کمان دارد.
اما ببینیم این اسبسوار کیست. او سوار بر اسب سفید و فاتح میباشد. او کمانی بدون تیر دارد، یعنی لازم نیست بجنگد. او کمانش را حمل میکند، اما لازم نیست از آن استفاده بکند. این یک فتح و پیروزی صلحآمیز است. او تاج به سر دارد. او پیروز و فاتح، برای فتح و پیروزی میآید. بنابراین، آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان با یک صلح و آرامش کاذب شروع میشود، که دجال عامل آن است. در این خصوص، به نبوت کتاب دانیال ۹:۲۷ نگاه بکنید. دجال با قوم خدا پیمان میبندد و یک صلح کاذب برقرار میکند. دجال مسیح دروغین است. او به ظاهر صلح برقرار میکند، اما این صلح پایدار نخواهد بود، یعنی اصلاً ادامه نخواهد داشت، چون مُهر دوم در آیۀ ۳ گشوده میشود و اسب دیگری بیرون میآید. این اسب سفید نیست، بلکه قرمز است. کتاب مکاشفه فصل ۶ این چهار اسبسوار آخر زمان را توصیف میکند. آیۀ ۴: «سوارش را توانایی داده شده بود که صلح را از زمین بردارد و تا یکدیگر را بکشند.» مُهر دوم از جنگ خبر میدهد.
سپس مُهر سوم باز میشود. حیوان سوم یک اسب سیاه است. آیۀ ۵: «اینک، اسبی سیاه که سوارش ترازویی به دست خود دارد.» ترازو برای وزن کردن و اندازهگیری است. آیۀ ۶: «یکهشتم یک گندم به یک دینار و سههشتم یک جو به یک دینار.» یعنی این مقدار از گندم و جو دستمزد یک روز است. شما یک روز کامل کار میکنید تا شاید بتوانید به سختی مایحتاج روزانۀ یک نفر را تأمین بکنید. این یعنی قحطی. ادامۀ آیه میگوید: «و به روغن و شراب ضرر مرسان.» این غذای ثروتمندان است. به آن کاری نداشته باش.
بنابراین، ابتدا صلح برقرار میشود. پس از آن جنگ به پا میشود و سپس قحطی میآید. وقتی جنگ جهانی شروع بشود، قحطی نیز عالمگیر خواهد بود.
سپس مُهر چهارم باز میشود و مرگ از راه میرسد. جنگ و قحطی مرگ به همراه دارد. آیۀ ۸: «اینک، اسبی زرد و کسی بر آن سوار شده که اسم او مرگ است و عالم مردگان از عقب او میآید.» آن اسبسوار دست به کشتار میزند و در پی آن عالم مردگان میآید تا همۀ جنازهها را جمع بکند. «و به آن دو اختیار بر یکچهارم زمین داده شد تا به شمشیر و قحط و مرگ و با وحوش زمین بکشند.»
حالا نوبت مُهر پنجم است. در اینجا عدهای زیر مذبح میباشند. حتماً که آنها ایمانداران هستند که در آن دوران مصیبت عظیم کشته میشوند. آنها در آسمان حضور دارند و زیر مذبح خدا، در پیشگاه تخت خدا، دعا میکنند. آیۀ ۱۰: «ای خداوند قدوس و حق، تا به کی انصاف نمینمایی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمیکشی؟»
واضح است که در آن جنگ و کشتار و قحطی و در همۀ آن فتنهها و آشوبها ایمانداران به دست دجال کشته میشوند. آنگاه، روحشان به آسمان میرود، دور هم جمع میشوند، و به خدا بانگ میزنند: «تا چه موقع اجازه میدهی این کشتار ادامه پیدا بکند؟ چه موقع وقت انتقام گرفتن از کسانی است که مقدسان را میکشند؟»
همینجا بگوییم که اینها آیههای خیلی مهمی هستند. بسیاری از مبحثها در ادامۀ کتاب مکاشفه بر پایۀ این آیهها استوار است.
حالا به آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «و به هر یکی از ایشان جامهای سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند تا عدد همقطاران، که مثل ایشان کشته خواهند شد، تمام شود.» در واقع، خداوند به آنها میگوید: «صبور باشید. در این فاصله، این ردای سفید را بگیرید. این لباس آسمانی شما است. فعلاً با این برکت خوش باشید و طاقت بیاورید تا زمانی که بقیۀ شهدا به شهادت برسند.» به قول معروف: «پایان شب سیه سپید است.»
حالا از آسمان به کرۀ زمین بازمیگردیم و به مُهر ششم نگاه میکنیم: «زلزلهای عظیم واقع شد و آفتاب چون پلاس پشمی سیاه گردید و تمام ماه چون خون گشت و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، مانند درخت انجیری که از باد سخت به حرکت آمده، میوههای نارس خود را میافشاند.» یوئیل نبی این واقعه را نبوت کرده بود. پطرس نیز در روز پنطیکاست به این موضوع اشاره میکند. بله. تصور کنید خورشید سیاه و ماه خونین میشود و ستارگان از آسمان میافتند. تصور کنید درخت را تکان میدهید و انجیرهای رسیده از درخت پایین میریزند. ستارگان به این شکل از آسمان میافتند.
آیۀ ۱۴: «و آسمان چون طوماری پیچیده شد.» انگار پردۀ کرکره را از بالا به پایین رها کنید تا ورقهورقه مثل یک طومار باز شود و پایین بیاید. کل آسمان چنین خواهد شد. همهچیز از بین میرود. «و هر کوه و جزیره از مکان خود منتقل گشت.» این زمان قطعاً که زمان ترسناکی است. مردم واقعاً میترسند. این ترس عظیم را در آیۀ ۱۵ تا ۱۷ میبینید: «به کوهها و صخرهها میگویند که بر ما بیفتید و ما را مخفی سازید از روی آن تختنشین و از غضب برّه، زیرا روز عظیم غضب او رسیده است و کیست که میتواند ایستاد؟»
بسیار خوب، شما تا همینجا هم طاقتتان تمام شده و شاید از شدت اضطراب دست و پایتان بیحس شده است! حالا تصور بکنید بیچاره یوحنا چه حس و حالی داشته که همۀ این رویاها را دید! برای همین، خداوند اجازه میدهد یوحنا نَفَس تازه بکند و یک دورۀ کوتاه استراحت بکند. فصل ۷ یکی از آن فصلهای استراحت یوحنا است. در بحبوحۀ همۀ این اتفاقها، فصل ۷ یک دورۀ ایمنی و امنیت و برکت میباشد. قرار است عدهای از این داوری نجات پیدا بکنند. قرار نیست همۀ ایمانداران زیر مذبح باشند، شماری از ایمانداران جان سالم به در میبرند. آنها که نجات پیدا میکنند همان صد و چهل و چهار هزار یهودی از هر طایفه میباشند. در اینجا، طایفۀ دان به خاطر بتپرستی زشت و قبیح از قلم افتاده است (تثنیه فصل ۲۹). ولی، اگر دلواپس طایفۀ دان هستید، بدانید که به گفتۀ کتاب حزقیال فصل ۴۸ آنها در ملکوت خداوند جای خواهند داشت. طایفۀ دان به لطف و رحمت خداوند وارد ملکوت خدا میشوند. اما فقط اجازه ندارند در این خدمت خاص، در کتابِ مکاشفه فصل ۷، سهم داشته باشند و خدمت بکنند.
پس به فصل ۷ بازگردیم و ببینیم چه میشود. در آستانۀ شروع آن کشتار عظیم، تعدادی از یهودیان به عیسی مسیح در مقام نجاتدهنده و خداوندشان ایمان میآورند و رستگار میشوند. آن کشتار عظیم شروع میشود، اما آن تعداد از یهودیان آسیب نمیبینند و کشته نمیشوند. چرا؟ آنها مُهر شدند و در حفاظت خداوند میباشند. به گفتۀ آیۀ ۲ و ۳، هیچچیز نمیتواند به آنها آسیب برساند.
بنابراین، در نیمۀ دوم آن دوران مصیبت عظیم، صد و چهل و چهار هزار یهودی از این دوره به سلامت عبور میکنند و انجیل را موعظه خواهند کرد. خدمت آنها بسیار مؤثر و پرثمر خواهد بود. آیۀ ۹: «دیدم که اینک گروهی عظیم، که هیچکس ایشان را نتواند شمرد، از هر امت و قبیله و قوم و زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامههای سفید آراسته و شاخههای نخل به دست گرفته، ایستادهاند و به آواز بلند ندا کرده، میگویند: نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را.» این جمعیت از کجا پیدا شدند؟ آنها ثمرۀ بشارت آن صد و چهل و چهار هزار یهودی میباشند.
واقعیت این است که این آیههای نامبرده یکی از عالیترین بیانیهها دربارۀ حاکمیت خدا و نجاتی است که او هدیه میدهد. خدا اراده میکند صد و چهل و چهار هزار یهودی نجات پیدا بکنند. خدا از هر طایفۀ اسراییل دوازده هزار نفر انتخاب خواهد کرد. فقط خدا میداند هر یهودی از کدام طایفه میباشد. زمان ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ میلادی، سابقۀ نَسَبنامۀ یهودیان از بین رفت. اما خدا این سابقه را در دست دارد. به این ترتیب، خدا، به معنای واقعی کلمه، دوازده هزار نفر را از هر طایفه انتخاب میکند. بنابراین، در نیمۀ دوم آن دوران مصیبت عظیم، صد و چهل و چهار هزار یهودی رستگار میشوند و انجیل را بشارت میدهند. به خاطر خدمت آنها، تعداد بیشماری از مردم از هر قبیله و زبان و قوم و ملت و امت نجات پیدا میکنند و خداوند عیسی مسیح را ستایش خواهند کرد. از اینرو، ادامۀ کتاب مکاشفه فصل ۷ لبریز از پرستش و ستایش میباشد. چقدر شگفتانگیز!
حالا به مُهر هفتم در فصل ۸ میرسیم. مُهر هفتم پس از شش مُهر اول گشوده میشود، چنان که کَرنای هفتم پس از شش کَرنای قبلی نواخته میشود و پیالۀ هفتم پس از شش پیالۀ اول سرازیر میشود.
همینجا این را بگوییم که عدهای با تکیه به آیۀ ۱ در کتاب مکاشفه فصل ۸ ثابت میکنند خانمها در آسمان حضور نخواهند داشت، چون در این آیه گفته میشود نیم ساعت در آسمان سکوت خواهد بود.
گذشته از این شوخی، حالا به آیۀ ۱ نگاه بکنیم: «چون مُهر هفتم را گشود، خاموشی، قریب به نیم ساعت، در آسمان واقع شد.» این یعنی چه؟ یعنی چه چیزی متوقف میشود؟ در فصل ۷ میبینیم که همۀ مخلوقات در آسمان در حال پرستش و ستایش هستند. اما مدت نیم ساعت از پرستش و ستایش دست میکشند. چرا؟ چون همه در بهت و حیرتند. همه از آن کشتار عظیم که پیامد خشم الهی است بهتزدهاند.
به این ترتیب، خداوند مُهرها را یکی پس از دیگری باز میکند. پس از مُهرها نوبت هفت کَرنا است که به نشانۀ داوری به صدا درمیآید. آیۀ ۶: «هفت فرشتهای که هفت کَرنا داشتند خود را آمادۀ نواختن نمودند و چون اولی بنواخت، تگرگ و آتش با خون آمیخته شده، واقع گردید و به سوی زمین ریخته شد و یکسوم درختان سوخته و هر گیاه سبز سوخته شد.» این داوری بر گیاهان است. داوری بر گیاهان در واقع داوری بر انسان میباشد، چون آدمیزاد نمیتواند بدون گیاهان زندگی بکند. همچنین این داوری بر حیوانات میباشد، چون حیوانات بدون گیاهان و سبزیجات زنده نمیمانند. چه بسا ممکن است این داوری بر گیاهان به نوعی داوری بر جوّ زمین باشد، چون وجود گیاهان برای تولید اکسیژن و بالا بودن سطح اکسیژن امری ضروری است.
به این شکل، یکسوم درختان و گیاهان از بین میرود. سپس کَرنای دوم نواخته میشود. آیۀ ۸: «یکسوم دریا خون گردید و یکسوم مخلوقات دریایی که جان داشتند مردند و یکسوم کشتیها تباه گردید.» بله. این داوری خدا است. یکسوم تمام گیاهان از بین میرود، یکسوم دریا به خون تبدیل میشود، یکسوم موجودات دریایی میمیرند. شما به یکسوم دریاهای جهان چشم میدوزید که بوی ناخوشایند گندیدگی و تعفن و فساد آنها همهجا را پُر میکند.
انسان قدر نعمتهای خدا را نمیداند و به این شکل خدا نعمتهای خلقتش را از آدمیان پس خواهد گرفت. انسان برای همۀ این شگفتیها، که خدا آنها را آفرید، برای چمن و علفزار و گلزار و درختان و گیاهان و دریا و اقیانوس و همۀ موجودات دریایی، خدا را جلال نمیدهد. از اینرو، خدا آنها را از انسان خواهد گرفت.
سپس، در آیۀ ۱۰، به کَرنای سوم میرسیم: داوری «بر یکسوم نهرها و چشمههای آب افتاد. اسم آن ستاره را اَفسَنتین میخوانند.» با این داوری، آبهای شیرین تلخ میشوند. کل منابع آبهای تازه تلخ میشوند و یکسوم آنها از بین میرود.
حالا، در آیۀ ۱۲، کَرنای چهارم نواخته میشود: «به یکسوم آفتاب صدمه رسید.» آیا میدانید این اتفاق چه تأثیری در تقویم سالیانه خواهد داشت؟ آیا میدانید چه تأثیری در زمانبندی و برنامهریزی روزانه خواهد داشت؟ قرار است یکسوم خورشید از دست برود. واقعاً که نمیدانیم چه آشفتگی و هرج و مرجی در آسمان بالای سرمان اتفاق خواهد افتاد! یکسوم ماه از بین میرود، یکسوم ستارگان از بین میروند. «یکسوم آنها تاریک گردید و یکسوم روز و یکسوم شب همچنین بینور شد.» واقعاً که حیرتآور است! دیگر تقویمی وجود نخواهد داشت. هیچچیز عادی نخواهد بود. انواع و اقسام ماهگرفتگی و خورشیدگرفتگی عجیب و غریب در همهجا مشاهده خواهد شد.
حالا به آیۀ ۱۳ نگاه بکنید: «عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان میپرد و به آواز بلند میگوید: وای وای وای.»
ما هم یک جورایی میتوانیم خودمان را جای آن فرشته بگذاریم و آنچه قرار است اتفاق بیفتد تصور بکنیم. به عبارتی، آن فرشته میگوید: «اگر به نظرتان این اتفاقها فاجعه بوده، پس انگار تا حالا فاجعه ندیدی! صبر بکن تا سه کَرنای دیگر نواخته شود. تازه میفهمی فاجعه و مصیبت یعنی چه!»
سپس، در فصل ۹، کَرنای پنجم به صدا درمیآید و ستارهای سقوط میکند. این ستاره کیست؟ آیا نام او لوسیفر است؟ کلید چاه هاویه به او داده میشود. آیا میدانید چه کسانی در چاه هاویه گرفتارند؟ دیوها آنجا هستند. خدا دیوها را در چاه هاویه در بند نگه داشته است و دیوها نمیتوانند از آن چاه بیرون بیایند. اما، در آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان، کلید چاه هاویه به دست لوسیفر خواهد افتاد. با نواختن کَرنای پنجم، او چاه هاویه را باز میکند. سپس چه اتفاقی میافتد؟ همۀ دیوهایی که در چاه هاویه گرفتارند و بعضی از آنها قرنها و قرنها و هزاران سال آنجا در بندند، سرانجام، به یکباره از آنجا بیرون میآیند. آیۀ ۲: «دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت.» به گفتۀ آیۀ ۳، آن دیوها مثل ملخ میباشند. آنها مثل بلا نازل میشوند و کرۀ زمین را میپوشانند. آیا میدانید چرا آن دوران مصیبت عظیم اینقدر وحشتناک و هولناک خواهد بود؟ چون همۀ دیوهای دربند در جهنم آزاد خواهند شد و به دیوهایی که در حال حاضر در گوشه و کنار دنیا پرسه میزنند اضافه میشوند.
حالا به آیۀ ۴ توجه بکنید: «به ایشان گفته شد که ضرر نرسانند نه به گیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه به درختی، بلکه به آن مردمانی که مُهر خدا را بر پیشانی خود ندارند.» پس آن دیوها به خلقت و جهان هستی آسیب نمیزنند، آنها فقط قصد دارند به انسانها آسیب بزنند. حتی، در کَرنای پنجم، دیوها اجازۀ کشتن کسی را ندارند. آیۀ ۵: «و به آنها داده شد که ایشان را نکشند، بلکه تا مدت پنج ماه معذب بدارند و اذیت آنها مثل اذیت عقرب بود، وقتی که کسی را نیش زند. و در آن ایام، مردم طلب مرگ خواهند کرد و آن را نخواهند یافت و تمنای مرگ خواهند داشت، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت.» رنج و عذاب آن مردمان به شکلی است که انگار آنها را عقرب نیش زده است. بلای ملخها، که دیوها باعث و بانی آن هستند، سراسر جهان را دچار خواهد کرد و آدمیان را پنج ماه عذاب خواهد داد. در آن روزگار، درد مردم حتی با مرگ تسکین نخواهد یافت.
سپس، در آیۀ ۷ تا ۱۰، این مخلوقات شیطانی، به زبان نمادین، توصیف میشوند. آیۀ ۱۱: «و بر خود پادشاهی داشتند که فرشتۀ هاویه است که در عبرانی به اَبَدون معروف است (به معنی نابودگر) و در یونانی او را آپولیون مینامند (به معنی نابودگر).
بسیار خوب، اگر تا اینجا همۀ این اتفاقها مصیبت و فاجعه بوده، پس ببینید با دو کَرنای باقیمانده چه مصیبتی به پا خواهد شد!
در همان دوران مصیبت عظیم، کَرنای ششم نواخته میشود و رود گشوده میشود. آیۀ ۱۵: «پس آن چهار فرشته که برای ساعت و روز و ماه و سال معین مهیا شدهاند تا اینکه یکسوم مردم را بکشند خلاصی یافتند و عدد لشکر سواران دویست هزار هزار بود (یعنی دویست میلیون.)» در اینجا، یک فرشته لشکری را روانه میکند که قرار است یکسوم جمعیت دنیا را قتل عام بکند. آن لشکر از مشرقزمین، از آن سوی رود، میآید. به گفتۀ آیۀ ۱۸، «از این سه بلا، یعنی آتش و دود و کبریت، که از دهانشان برمیآید، یکسوم مردم هلاک شدند.» ممکن است اینها اشاره به نوعی سلاح جنگی باشد که اینجا با این اصطلاحات توصیف شده است.
آیۀ ۲۰: «و سایر مردم، که به این بلایا کشته نگشتند، از اعمال دستهای خود توبه نکردند تا آنکه عبادت دیوها و بتهای طلا و نقره و برنج و سنگ و چوب را که طاقت دیدن و شنیدن و خرامیدن ندارند ترک کنند و از قتلها و جادوگریها (یا مصرف مواد مخدّر) و زنا و دزدیهای خود توبه نکردند.» خیر. مردم توبه نمیکنند، بلکه خدا را نفرین و لعنت میکنند.
واقعیت این است که این شش کَرنا واقعاً ترسناک و هولناکند. همۀ این رویدادهای نامبرده، در پایان آن دوران مصیبت عظیم در آخر زمان، اتفاق خواهد افتاد. آیا حواستان هست که در تمام این مدت حرفی از کلیسا نیست؟
سپس، در فصل ۱۰، دوباره به یوحنا، که شاهد اینهمه مصیبت بوده، مجال داده میشود تا نَفَس تازه بکند. در این فصل، خداوند دربارۀ اتفاقهای خوشایند به یوحنا رویا میدهد: «چهرهاش مثل آفتاب و پایهایش مثل ستونهای آتش و در دست خود کتابچهای گشوده دارد و پای راست خود را بر دریا و پای چپ خود را بر زمین نهاد و به آواز بلند، چون غرّش شیر، صدا کرد و چون صدا کرد، هفت رعد به صداهای خود سخن گفتند.» بله. این یک رویای باشکوه است. اما در آیۀ ۴ به یوحنا چنین گفته میشود: «دربارۀ آنچه دیدی به کسی چیزی نگو. این رویدادها بسیار شگفتآورند. داوری گناهکاران خیلی سنگین، خیلی ترسناک است، خیلی وحشتناک، خیلی هولناک است. به آنها نگو. این یک راز است.» آیۀ ۷: «سرّ خدا به اتمام خواهد رسید.» پس این رویا مکشوف نخواهد شد.
با این حال، در همین رویا، یوحنا یک طومار کوچک میبیند که حاکی از پس گرفتن کرۀ زمین میباشد. یوحنا آن طومار را میگیرد و به دهان میگذارد، چون به او گفته میشود: «بگیر و بخور.» سپس یوحنا آن طومار را میگیرد و آن را به دهان میگذارد و چنین میگوید: «در دهانم شیرین بود. ولی درونم تلخ گردید.»
اما ببینیم این جمله به چه معنا است. یوحنا میگوید: «وقتی بازگشت عیسی مسیح را در جلالش میبینم، طعم دهانم شیرین میشود، چون مسیح شایستۀ سلطنت است و باید در جلال سلطنت بکند. اما کامم تلخ میشود، چون، وقتی او در جلال بازمیگردد تا سلطنت بکند، میدانم که بازگشت مسیح به معنی هلاکت و محکومیت ابدی جهان خواهد بود. برای همین، مزۀ دهانم تلخ و شیرین است.»
سپس، قبل از اینکه کَرنای هفتم به صدا درآید، گوشهچشمی از فیض خدا را در فصل ۱۱ میبینیم که چقدر پرقدرت است!
در واقع، این دو نفر، که کتاب مکاشفه فصل ۱۱ به آنها اشاره میکند، دو تن از افراد مورد علاقۀ من در کتابمقدس میباشند، البته پس از خداوندمان. من حتی نمیدانم این دو نفر کیستند. اما، به نظرم، این دو نفر فوقالعادهاند. اگر خداوند برای این دو نفر دنبال داوطلب میگردد، من اول صف داوطلبان خواهم بود!
در این خصوص، به آیۀ ۴ نگاه بکنید: «دو درخت زیتون و دو چراغدان که در حضور خداوند زمین ایستادهاند.» البته اهالی کرۀ زمین و دنیا از این دو نفر بیزار خواهند بود. هواداران جنبش معروف به «عصر نو» هم از این دو نفر بیزار خواهند بود. یک عده هم وقتی کلیسا ربوده شد چنین اظهار نظر میکنند: «ما همۀ کسانی را که مانع رسیدن ما به سطح بعدی خودآگاهی بودند از سر راه برداشتیم.» اما، با دیدن این دو نفر، آتش نفرتشان شعلهور میشود. وقتی آن دو نفر عیسی مسیح را بشارت میدهند، مردم دنیا از آنها بیزار خواهند بود.
سپس چه اتفاقی میافتد؟ آیۀ ۵: «اگر کسی بخواهد به ایشان اذیت برساند، آتشی از دهانشان به در شده، دشمنان ایشان را فرو میگیرد.» بله. به آنها جفا میرسانند، با آنها دشمنی و خصومت خواهند داشت، پیغامشان را باور نمیکنند، و قصد جانشان را دارند.
حالا به آیۀ ۶ نگاه بکنید: «اینها قدرت بستن آسمان دارند.» منظور این است که وقتی آن دو نفر به جایی میروند که انجیل عیسی مسیح را موعظه بکنند، مادامی که موعظه میکنند، آنجا خشکسالی خواهد بود. همچنین آن دو نفر بر آبهای کرۀ زمین کنترل خواهند داشت: «قدرت بر آبها دارند که آنها را به خون تبدیل نمایند و جهان را هرگاه بخواهند به انواع بلایا مبتلا سازند.»
با این حساب، به نظرتان، در آن زمان، موضوع اخبار شبانگاهی چه خواهد بود؟ «در ادامۀ خبرها، توجه شما را به گزارش دو شاهد جلب میکنیم. این هفته، آنها به شهر سینسیناتی [در ایالت اوهایو] سفر کردند. همزمان با سفر آنها، بارش باران متوقف شد، همۀ رودخانهها خون شدند، و مردم به بلایای مختلف مبتلا گشتند. باید برای این دو نفر به فکر چاره باشیم. اما تا الان که هر بار تلاشمان بینتیجه مانده است.»
در نهایت، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ سرانجام، «آن وحش، که از هاویه برمیآید، با ایشان جنگ کرده، غلبه خواهد یافت و ایشان را خواهد کشت.» آن دو شاهد در اورشلیم کشته خواهند شد. آیۀ ۸: «بدنهای ایشان در خیابان شهر عظیم، که به معنی روحانی به سُدوم و مصر معروف است، جایی که خداوند ایشان نیز مصلوب گشت، خواهد ماند.» پس آن دو شاهد در اورشلیم به قتل میرسند.
سپس اخبار اعلام میکند: «سرانجام، این دو نفر کشته شدند.» اما، به گفتۀ کلام خدا، مردم پیکر آن دو شاهد را در خیابان رها میکنند. مگر میشود در این دوره و زمانه جسد یا پیکر مردگان را روی زمین رها کرد؟! اما جسد آنها را در خیابان رها میکنند. «گروهی از اقوام و قبایل و زبانها و امتها بدنهای ایشان را سه روز و نیم نظاره میکنند.» اما چگونه همۀ مردم در سراسر جهان پهناور میتوانند این جسدها را در اورشلیم ببینند؟ فقط یک راه برای تماشا وجود دارد که آن هم تلویزیون است. صد سال پیش چنین چیزی محال بود. صد سال پیش، سراسر دنیا نمیتوانست جسد آن دو شاهد را تماشا بکند.
حالا به آیۀ ۹ دقت بکنید: «اجازه نمیدهند که بدنهای ایشان را به قبر بسپرند.» چرا؟ چون همۀ مردم خیلی خوشحال و ذوقزدهاند. «ساکنان زمین بر ایشان خوشی و شادی میکنند و نزد یکدیگر هدایا خواهند فرستاد.» مردم به یکدیگر میگویند: «روز مرگ شاهدان مبارک! به شادباش این روز، این هدیۀ من به تو است.»
بله. دنیا غرق شادی و خوشحالی خواهد بود که این دو نفر کشته شدند. حتماً که یک گزارشگر آنجا میایستد و چنین گزارش میدهد: «الان سه روز و نیم است که این دو نفر جان دادند. ما واقعاً به آرامش رسیدیم و خیالمان راحت شد که از روی کرۀ زمین وجود این دو نفر پاک شد.»
سپس آیۀ ۱۱ این خبر را اعلام میکند: «بعد از سه روز و نیم، روح حیات از خدا به ایشان درآمد که بر پایهای خود ایستادند و بینندگان ایشان را خوفی عظیم فرو گرفت.» چقدر مشتاقم این صحنه و این لحظه را بارها و بارها ببینم! به راستی که قرار است چنین اتفاقی بیفتد.
در ادامه، آیۀ ۱۲ را خیلی دوست دارم: «و آوازی بلند از آسمان شنیدند که به ایشان میگوید: به اینجا صعود نمایید.» بله. آن دو نفر به آسمان صعود میکنند. «و در همان ساعت، زلزلهای عظیم به وقوع پیوست که دهیک از شهر منهدم گردید و هفت هزار نفر از زلزله هلاک شدند و باقیماندگان ترسان گشته، خدای آسمان را جلال دادند.» در آن لحظه، ترس و وحشت مطلق حکمفرما خواهد بود. بله. شاهدان خدا همیشه شهادت خواهند داد.
پس از این وقفۀ کوتاه، به کَرنای هفتم بازمیگردیم. این کَرنا کَرنای پایان و فرجام است. آیۀ ۱۵ را دوست دارم: «سلطنت جهان از آنِ خداوند ما و مسیح او شد و تا ابدالاباد حکمرانی خواهد کرد.» وقتی کَرنای هفتم به صدا درمیآید، کل سلطنت جهان متعلق به عیسی مسیح خواهد شد. چقدر شگفتانگیز!
اما، قبل از اینکه به آن هفت پیالۀ داوری برسیم، فصل دوازدهم به یک سری جزییات اشاره میکند. این فصل آزار و جفایی را که شیطان بیوقفه به قوم اسراییل و ماشیح و قوم خدا روا میدارد توصیف میکند. فصل ۱۲ توضیح میدهد که چگونه شیطان همیشه با قوم خدا جنگیده است. آن زن در این فصل نماد قوم اسراییل میباشد. کودک نماد مسیح است. اژدها نماد شیطان است. این اژدها همیشه به دنبال کودکی است که از زن زاییده شد. این اژدها در گذشته با این کودک جنگید و در آینده نیز جنگ خواهد کرد. به گفتۀ آیۀ ۷، دیوهای اهریمنی با فرشتۀ میکاییل و فرشتگانش در آسمان جنگ میکنند. اما حدس بزنید چه کسی پیروز خواهد شد؟ ارشد فرشتگان، یعنی میکاییل و فرشتگانش، پیروز خواهند شد. آیۀ ۹: «او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند،» یعنی شیطان.
یکبار مرور بکنیم و ببینیم تا الان چه اتفاقی افتاده است. ما فهمیدیم که دیوها از چاه هاویه بیرون میآیند و مثل ملخ همهجا پراکنده میشوند. آن دیوها در هوا و در مکانهای بلند پرواز میکنند. آنها از آسمان رانده شدند، از چاه هاویه بیرون آمدند، و به زمین افکنده شدند. آن دیوها دیگر به خدا دسترسی ندارند، بر خلاف شیطان که در کتاب ایوب به پیشگاه تخت خدا میرود. در آخر زمان، همۀ دیوها در کرۀ زمین جولان خواهند داد. کرۀ زمین پُر از دیوها و ارواح پلید خواهد بود.
ناگفته نماند که هدف حملۀ دیوها همیشه قوم اسراییل بوده است. اما ادامۀ فصل ۱۲ دربارۀ این صحبت میکند که چگونه خدا به طرز شگفتانگیزی از قوم اسراییل محافظت خواهد کرد. در واقع، در مقطعی از زمان، کل این لشکر و ارتش اهریمنی در تعقیب اسراییل خواهد بود. اما، به گفتۀ آیۀ ۱۶، زمین دهان باز میکند و لشکر دشمن را میبلعد. چقدر حیرتآور!
سپس فصل ۱۳ جزییات دیگری را بیان میکند. این فصل دجال را به ما معرفی میکند. او یک شخص خاص است. این حاکم جهان رهبری حمله به قوم خدا را به عهده دارد. آیۀ ۴: «کیست مثل وحش و کیست که با وی میتواند جنگ کند؟ و به وی دهانی داده شد که به تکبر و کفر تکلم میکند و قدرتی به او عطا شد که مدت چهل و دو ماه عمل کند.» این چهل و دو ماه یعنی سه سال و نیم، یعنی نیمۀ دوم آن دوران مصیبت عظیم در آخر زمان. آیۀ ۶: «دهان خود را به کفر بر خدا گشود تا بر اسم او و خیمۀ او و ساکنان آسمان کفر گوید و به وی داده شد که با مقدسان جنگ کند و بر ایشان غلبه یابد و تسلط بر هر قبیله و قوم و زبان و امت به او عطا شد.»
بله. دجال قدرت عظیم و نفوذ فراوان خواهد داشت. همچنین او یک همدست دارد. فصل ۱۳ آیۀ ۱۱ تا پایان فصل، آن نبی دروغین را معرفی میکند. وحش دجال است، آن نبی دروغین همدست دجال است. این مثل زمانی است که فرعون همدستانی به نام یَنیس و یَمبریس داشت. شخصی به نام بالاق همدستی به نام بَلعام داشت. اَبشالوم همدستی به نام اَخیتوفل داشت. به همین نسبت، دجال همدست خودش را خواهد داشت. کار آن همدست این است که همۀ مردم را شیفتۀ دجال بکند و به همه بگوید باید دجال را پرستش بکنند. این نبی کاذب برخی معجزات دروغین و آیات و عجایب کاذب انجام میدهد. او یک تمثال بزرگ از آن وحش میسازد و با یک تکنولوژی پیشرفته به آن تمثال قدرت تکلم میبخشد. آیۀ ۱۵ دربارۀ این اتفاق صحبت میکند. به عبارتی، آن نبی دروغین یک دیو را در آن بت حلول میدهد تا آن بت یک بت دیوزده باشد.
در آن روزهای آخر زمان، دنیا چنان در نفوذ دیوها خواهد بود که هر کسی در واقع میتواند دیوزده بشود، مثل آن پسری که به گفتۀ انجیل خودش را در آب و آتش میاندازد و دهانش کف میکند و در خاک غَلت میزند. در آن روزگار، همۀ مردم جهان میتوانند مثل آن شخص دیوزده در سرزمین جِدریان بشوند که ساکن قبرستان بود و بدنش را با سنگها زخمی میکرد، چون دیوها اختیاردار او بودند. کل جهان، به معنای واقعی کلمه، پُر از دیوها و ارواح پلید خواهد بود. آنها کنترل و اختیار همهچیز را به دست خواهند گرفت. آن دیوها حتی میتوانند یک تمثال را به سخن درآورند و کاری بکنند تا کل دنیا دجال را پرستش بکند. این کار آن نبی دروغین خواهد بود.
سپس، در آیۀ ۱۶ تا ۱۸، یوحنا در رویا میبیند که اگر شما یک عدد مخصوص با خودتان نداشته باشید، نمیتوانید خرید و فروش بکنید و اصلاً نمیتوانید در جامعه کاری بکنید. آن عدد ۶۶۶ میباشد. البته این عدد معنای خاصی ندارد، جز اینکه نمودار و نماد انسان است. انسان در روز ششم خلقت آفریده شد. عدد هفت عدد کامل خدا است. اما انسان، هر قدر هم که تلاش بکند، همیشه ۶۶۶ است. انسان با کمال فاصله دارد. بنابراین، این عدد نمایانگر نظام انسان میباشد.
برای من همیشه جالب است که همۀ تاکسیها در کشور اسراییل با شمارۀ ۶۶۶ شروع میشود، سپس یک خط فاصله و بقیۀ اعداد در ادامه. البته بعید میدانم کشور اسراییل از این شمارهگذاری قصد خاصی داشته باشد، فقط یک چیز جالبی به چشمم آمد.
اما، در کتاب مکاشفه، چیزی که مهم و جالب است این میباشد که در آن روزهای مصیبت آخر زمان شما نمیتوانید در جامعه فعالیت بکنید، مگر اینکه این عدد را روی پیشانی یا دست خودتان داشته باشید. ما کمکم به آن روزها نزدیک میشویم. همین حالا، با کارتهای خرید اعتباری، با عدد و رقم و شماره سر و کار داریم. با این کارتهای بانکی که در دست دارید، همیشه باید شمارۀ کارت را وارد دستگاه کارتخوان بکنید تا کارتان راه بیفتد. پس همین حالا یک شماره و عدد در دست دارید که شما را به کارت بانکی وصل میکند. بانکی که در آن حساب دارید دقیقاً میداند شما چه کسی هستید و میتواند همۀ اطلاعات شما را به دست بیاورد. در آینده، فقط کافی است آن شماره را حذف بکنند تا نتوانید خرید و فروش بکنید.
بله. چندی نخواهد گذشت که به جامعهای بدون پول نقد تبدیل میشویم. الان یک مشکل کارت اعتباری این است که ممکن است آن را گم بکنید. برای همین، در حال توسعۀ روشهایی هستند که این شماره را روی دست و پیشانی قرار بدهند، چون، حتی در مناطق سردسیر، این دو قسمت از بدن شما به راحتی در معرض دید هستند و میشود به آسانی آنها را اسکن کرد. قبلاً به شما گفتم که اکنون روی این تکنولوژی در حال کارند که واقعاً برای من باور کردنی نیست. این روزها، متخصصان در این زمینه روی کاشت تراشههای کامپیوتری کار میکنند. آنها میتوانند یک تراشه را داخل بدن شما قرار بدهند. به این شکل، بین مغز شما، آن تراشه، و یک سیستم کامپیوتری هماهنگی به وجود میآید. سپس، در هر حرفهای که مشغول کارید، میتوانید در یک آن به تمام مطالب یک کتابخانه دسترسی داشته باشید، چون آن اطلاعات، مستقیم، از کامپیوتر به تراشۀ شما و به مغز شما منتقل میشود. اگر دجال اختیار دنیا را به دست بگیرد، قطعاً که میتواند همهچیز را به این شکل کنترل بکند. دجال در دنیا حکومت خواهد کرد و به خاطر قدرتی که دارد همهچیز را به همین شکل کنترل خواهد کرد و پیش خواهد برد.
سپس، در فصل ۱۴، از آیۀ ۱ دوبارۀ به پیروزی خداوند عیسی مسیح نگاه میکنیم. صد و چهل و چهار هزار نفر در آسمان، در اوج شادی و نشاط، در حال ستایش هستند. آنها به خاطر پیروزی عیسی مسیح غرق ستایش و پرستش میباشند. در این زمان، همۀ آن کشتار عظیم، ناشی از داوریها، در نبرد حارمَجِدون، به نقطۀ نهایی میرسد. در فصل ۱۴، به نبرد حارمَجِدون اشاره میشود. سپس داس و دِرو کردن و برداشت محصول به داوری اشاره دارد. خداوند برای داوری هولناک بازمیگردد.
در این خصوص، آیۀ ۲۰ جانِ کلام را بیان میکند: «چَرخُشت را بیرون شهر به پا فشردند و خون از چَرخُشت تا به دهان اسبان به مسافت هزار و ششصد تیر پرتاب جاری شد.» یعنی تا ارتفاع دو متری، یعنی سیصد و بیست کیلومتر، مسافتی نزدیک به طول سرزمین اسراییل. این مسافت سرزمین اسراییل به شکل نمادین برای توصیف آن کشتار و خون و خونریزی استفاده شده است.
بله. در مقابل پای قدرتمند و کوبندۀ خدای قادر مطلق، انگورها قدرتی ندارند. خدا، با قدمهای محکم و استوار، داوری را نازل میکند. به این ترتیب، کل جهان داوری خواهد شد. در واقع، در همین فصل ۱۴، در آیۀ ۱۲، به ایمانداران چنین گفته میشود: «صبور باشید، ای مقدسان، شکیبا باشید، چون خداوند برای داوری بازمیگردد.» وقتی ایمانداران شهید میشوند، آیۀ ۱۳ میگوید: «خوشا به حال شما که در خداوند میمیرید.» پس، نگران نباشید. خداوند غضب خودش را نازل میکند. خدا داوری میکند.
حالا به فصل ۱۵ و به هفت داوری میرسیم که آخرین داوری خواهد بود. این هفت بلا در انتها مثل مسلسل، یکی پس از دیگری، نازل میشود. آیۀ ۱: «به آنها غضب الهی به انجام رسیده است.» در فصل ۱۵، به تماشای این صحنۀ شگرف در آسمان مینشینیم که همهچیز برای داوری نهایی آماده میشود. آیۀ ۸ : «قدس [یعنی معبد] از جلال خدا و قوت او پُر از دود گردید و تا هفت بلای آن هفت فرشته به انجام نرسید، هیچکس نتوانست به قدس [یعنی معبد] درآید.» در این زمان، قدس یک مکان خصوصی است و کسی نمیتواند در آن قدم بگذارد.
سپس خدا دودها را در آسمان به حرکت درمیآورد. در فصل ۱۶، دودها فوران میکنند و اولین پیاله سرازیر میشود. سپس، بیدرنگ، گفته میشود: «دُمل زشت و بد بر مردمانی که نشان وحش دارند و صورت او را میپرستند بیرون آمد.» واژهای که «دُمل» ترجمه شده، در زبان یونانی، helkos «اِلکاس» میباشد، مثل آن فقیر در انجیل لوقا که بدنش پُر از زخم بود. البته این دُمل میتواند به زخمهای سرطانی اشاره داشته باشد.
سپس، بیدرنگ، پیالۀ دوم ریخته میشود: «به دریا ریخت که آن به خون، مثل خون مرده، تبدیل گشت و هر نَفْس زنده از چیزهایی که در دریا بود مرد.» منظور این است که لاشۀ همۀ موجودات دریایی به سطح آب میآید و همهجا از بوی تعفن پُر میشود. آن آشفتگی و نابسامانی از قوۀ درک ما خارج است.
حالا به آیۀ ۴ نگاه بکنیم: «و سومین پیالۀ خود را در نهرها و چشمههای آب ریخت و خون شد.» دیگر بحث یکسوم و یکچهارم آبها نیست، بلکه کل آبها خون خواهد شد. آلودگی آبهای شیرین عجب داوری خانمانبراندازی خواهد بود!
سپس، در آیۀ ۸ و ۹، پیالۀ چهارم ریخته میشود. با ریختن این پیاله، حرارت خورشید آنقدر داغ خواهد شد که مردم آتش میگیرند و میسوزند. حرارت خورشید جان مردم را میگیرد. اما، به جای توبه، مردم به نام خدا کفر میگویند.
و اما پیالۀ پنجم که واقعاً حیرتآور است! پس از خورشید سوزان، تاریکی از راه میرسد و مردم زبانهای خودشان را از شدت درد گاز میگیرند. چرا؟ چون نمیتوانند جایی را ببینند. هیچ نور و روشنایی نخواهد بود، ذرهای هم نخواهد بود. تاریکی مطلق همهجا حکمفرما خواهد بود. در آن تاریکی و ظلمت، مردم با درد و عذاب و زخمهای توانفرسا دست و پنجه نرم میکنند، در حالی که از تسکین و تسلی خبری نخواهد بود، چون در آن تاریکی حتی نمیتوانند بفهمند کجا هستند. آیۀ ۱۱: «به خدای آسمان به سبب دردها و دُملهای خود کفر میگفتند.» از همین آیه متوجه میشویم که همۀ این بلایا پشت سر هم، یکی پس از دیگری، نازل میشوند.
حالا میرسیم به آیۀ ۱۲: «ششمین پیالۀ خود را بر نهر عظیم ریخت و آبش خشکید تا راه پادشاهانی که از مشرق آفتاب میآیند مهیا شود.» منظور همان لشکری است که قبلاً دربارۀ آن صحبت کردیم. این نبرد نهایی در دشت حارمَجِدون اتفاق خواهد افتاد. من، خودم، به این دشت رفتم و آنجا را دیدم. به قول ناپلئون، این دشت بهترین میدان نبردی است که او تا به حال دیده بود.
حالا به آیۀ ۱۳ میرسیم: «از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبی کاذب، سه روح خبیث، چون وزغها، بیرون میآیند.» این وزغها نمودار دیوها هستند که از قعر جهنم بیرون میآیند. در ضمن، این آیه به یک تثلیث ناپاک و نامقدس اشاره میکند. آیۀ ۱۴: «آنها ارواح دیوها هستند که معجزات ظاهر میسازند.» آنها پادشاهان کل جهان را برای نبرد حارمَجِدون جمع میکنند، در حالی که نمیدانند آن روز روز عظیم خدای قادر مطلق است.
به این ترتیب، کل جهان برای نبرد حارمَجِدون جمع میشود. کتاب دانیال فصل ۱۱ این رویداد را توصیف میکند. پادشاهان شمال میآیند و جنوب را درمینوردند. پادشاه مشرق میآید. مغربزمین وارد عمل میشود. همه در حال جنگ هستند. این کشتار عظیم ادامه دارد. در هنگامۀ این نبرد، عیسی مسیح از آسمان بازمیگردد.
سپس، در پایان فصل ۱۶، پیالۀ هفتم ریخته میشود و رعد و برق شروع میشود. «هر جزیره گریخت و کوهها نایاب گشت و تگرگ بزرگ که گویا به وزن یک من بود.» یعنی هر دانه تگرگ حدود چهل و پنج کیلو وزن خواهد داشت، یعنی یک تکه یخ چهل و پنج کیلویی. این پایان کار است.
حالا به فصل ۱۷ و ۱۸ میرسیم که خیلی مهم است. این فصلها نیمۀ دوم آن دوران مصیبت عظیم را مرور میکنند. در اینجا، شاید این سوال پیش بیاید که در آن دوران مصیبت عظیم دین و مذهب در چه وضعیتی خواهد بود. آیا اصلاً دین و مذهب وجود خواهد داشت؟
در پاسخ، باید بگوییم بله. در آن دوران، دین و مذهب وجود خواهد داشت. فصل ۱۷ آن را توصیف میکند. در آن روزها، کلیسای کاذب وجود خواهد داشت. اگر کلیسای حقیقی عروس نام دارد، کلیسای دروغین فاحشه نامیده میشود. کتاب مکاشفه فصل ۱۷ دربارۀ فاحشهای صحبت میکند که بر آبهای بسیار نشسته، شراب زنا مینوشد، و بر وحش سوار است. آن فاحشه بر دجال سوار است. دجال، که رهبر سیاسی جهان خواهد بود، با فاحشه، که نظام مذهب کاذب دنیا را اداره میکند، همدست خواهد بود.
با این حال، در نهایت، دجال آن فاحشه را میبلعد و در واقع او را قورت میدهد و اعلام میکند: «اکنون، کل جهان مرا پرستش خواهد کرد.» من معتقدم این همان زمانی است که نبی دروغین تمثال دجال را برپا میکند و به کل جهان دستور میدهد او را عبادت بکنند. در آن دوران، جز عبادت دجال، هیچ آیین و دین و مذهب دیگری پذیرفته نخواهد بود، چون به گفتۀ آیۀ ۱۶ آن وحش فاحشه را میبلعد.
سپس، با شروع فصل ۱۸، سوال دیگری مطرح میشود: «در آن دوران، اوضاع اقتصادی جهان چگونه خواهد بود؟» فصل ۱۸ اوضاع اقتصادی آن دوران را توصیف میکند. وقتی همهچیز در آستانۀ فروپاشی است، در آیۀ ۲، آن فرشته میگوید: «منهدم شد، منهدم شد بابِل عظیم! او مسکن دیوها گردیده است.» همینجا یادآوری بکنیم که بابِل نام آخرین نظام اقتصاد جهان است. واضح است که در آن دوران دیوها جهان را تسخیر خواهند کرد و ملتها و امتها ناراحت و غمگین میشوند.
حالا به آیۀ ۵ نگاه بکنیم: «گناهانش [یعنی گناهان جهان] تا به فلک رسیده و خدا ظلمهایش را به یاد آورده است.» در آن زمان، مردم به چشم خود میبینند که نظام اقتصاد جهان فرو میریزد، همۀ مردم از نظر اقتصادی ورشکست میشوند، دیگر پول نقد وجود نخواهد داشت، بانکها ورشکست میشوند، همهچیز از بین میرود.
سپس در آیۀ ۱۰ چنین میخوانیم: «وای، وای، ای شهر عظیم، ای بابِل، ای شهر پرقدرت، زیرا که در یک ساعت عقوبت تو آمد! و تاجران جهان برای او گریه و ماتم خواهند نمود، زیرا که از این پس کالای ایشان را کسی نمیخرد.» در آن روزگار، دیگر کسی به تجارت و خرید و فروش اهمیت نمیدهد، همه فقط تقلا میکنند به قول معروف یک نان بخور و نمیر داشته باشند و زنده بمانند. دیگر کسی به مرکز خرید و مجتمع خرید نمیرود و دل و دماغ خرید ندارد.
آیۀ ۱۲: «کالای طلا و نقره و جواهر و مروارید و کتان نازک و ارغوانی و ابریشم و قرمز و چوبهای معطر و هر ظرف عاج و ظروف چوب گرانبها و مس و آهن و مرمر و دارچین و ادویه و بُخور خوشبو و مُر و کندر و شراب و روغن و آرد مرغوب و گندم و رمهها و گلّهها و اسبان و ارابهها و بدنها و جانهای مردم.» بله. واقعاً چه کسی به اینها اهمیت خواهد داد؟
سپس، به گفتۀ آیۀ ۱۷، تجارت و بازرگانی از طریق کشتیرانی تعطیل خواهد شد. کل سیستم حمل و نقل فرو میپاشد. در آیۀ ۱۹، مردم خاک به سر میریزند، گریه و زاری میکنند و میگویند: «ای وای، ای وای، دریغ و افسوس. دیگر کار از کار گذشت.»
در حالی که مردم دنیا، وامصیبتگو، خاک بر سر میریزند، شما، ایمانداران، در آسمان چکار خواهید کرد؟ آیۀ ۲۰: «شادی میکنید.»
حالا ببینیم بر روی زمین چه اتفاقی میافتد. آیا تا حالا به این فکر کردید که بدترین اتفاق دنیا چیست؟ بدترین اتفاق این است که در آن دوران دیگر نوای موسیقی شنیده نخواهد شد. آیۀ ۲۲: «صدای بربطزنان و مطربان و نیزنان و کَرنانوازان بعد از این در تو شنیده نخواهد شد و هیچ صنعتگر از هیچ صنفی در تو دیگر پیدا نخواهد شد.» دیگر نه از موسیقی خبری خواهد بود، نه از هنر، و نه هیچ چیز دیگر. همهچیز متوقف میشود، همهچیز تمام میشود. دیگر از جشن و شادی روی کرۀ زمین خبری نخواهد بود.
اما ببینیم در فصل ۱۹ چه اتفاقی میافتد؟ در آسمان، جشن آغاز میشود. آیۀ ۱: «هللویاه.» آیۀ ۳: «هللویاه.» آیۀ ۴: «هللویاه.» آیۀ ۶: «هللویاه.» واقعاً چرا اهالی آسمان اینهمه شاد و خوشحالند؟ آیۀ ۶: «زیرا خداوند خدای ما، قادر مطلق، سلطنت میکند. شادی و وجد نماییم و او را تمجید کنیم، زیرا که ازدواج برّه رسیده است و عروس او خود را حاضر ساخته است.»
در آن زمان، رستگاران در حضور خداوندشان خواهند بود: «به او داده شد که به کتان پاک و روشن خود را بپوشاند، زیرا که آن کتان عدالتهای مقدسان است.» چقدر باشکوه!
با این توصیف، حال و هوای ما، ایمانداران، در آسمان چنین خواهد بود و به یکدیگر چنین خواهیم گفت: «همگی حاضر و آماده بشوید که داریم میرویم به ملکوت.» اما چگونه به ملکوت میرویم؟ آیۀ ۱۱: «دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید و چشمانش چون شعلۀ آتش و بر سرش تاجهای بسیار و اسمی مکتوب دارد که جز خودش هیچکس آن را نمیداند.»
سپس آیۀ ۱۴ توصیف ما، ایمانداران، است: «لشکرهایی که در آسمانند بر اسبهای سفید و به کتان سفید و پاک از عقب او میآمدند.» این ما هستیم که از عقب خداوند میآییم. عیسی مسیح بازمیگردد تا ملکوت خودش را برقرار بکند. سرانجام، او در جلال درخشان برای نبرد در حارمَجِدون بازمیگردد تا پس از آن نبرد پادشاهی خودش را روی کرۀ زمین برقرار بکند. عیسی مسیح سوار بر اسب سفید میآید. ما نیز سوار بر اسب سفید، با لباسهای سفید، با او میآییم. ما یک روز از این دنیا میرویم تا با عیسی مسیح باشیم. اما روزی در جلال با او بازمیگردیم.
پایان آیۀ ۱۶ را چقدر دوست دارم! نام او این است: «شاه شاهان و خداوند خداوندان.»
هنگامی که عیسی مسیح بازمیگردد، در نبرد حارمَجِدون، همهچیز با خاک یکسان خواهد شد. آیۀ ۱۷ و آیههای پس از آن توصیف این جنگ و نتیجۀ آن میباشد: «لاشهها، جسدها، کشتار، مرگ.» خداوند پرندگان را فرا میخواند تا گوشت جسدها را بخورند.
آنگاه، در آیۀ ۲۰، آن وحش و نبی دروغین، هر دو، زنده به دریاچۀ آتش افروخته به کبریت انداخته میشوند. سپس بقیۀ لشکریان، که هنوز زندهاند، با شمشیر کشته میشوند.
پس از آن چه اتفاقی میافتد؟ در فصل ۲۰، خداوند پادشاهی خودش را برقرار میکند. آیۀ ۴: «و تختها دیدم.» آن تختها برای چیست؟ انتهای آیۀ ۴: آن تختها برای مقدسان است که هزار سال با مسیح سلطنت میکنند. سپس در پایان هزار سال چه اتفاقی میافتد؟ آیۀ ۷: شیطان برای مدت کمی رها میشود. او تمام این هزار سال در بند بوده است. اما برای مدت کوتاهی رها میشود و به دنیا قدم میگذارد.
ناگفته نماند که وقتی مسیح بازمیگردد تا سلطنت هزارساله را برقرار بکند، خیلی از ایمانداران هنوز در این دنیا زندهاند و صاحب بدن جسمانی میباشند و در همان حال وارد سلطنت هزارساله میشوند. آنها بچهدار میشوند و جمعیت دنیا را زیاد میکنند. سراسر کرۀ زمین پُر از جمعیت خواهد بود. با اینکه عیسی مسیح هزار سال در شهر اورشلیم سلطنت خواهد کرد، شماری از جمعیت دنیا به عیسی مسیح ایمان نخواهد آورد. البته خیلی تعجبآور نیست، چون بار اول که عیسی به دنیا آمد، خیلی از مردم به او ایمان نیاوردند. بار اول، مردم فهمیدند عیسی کیست، اما به او ایمان نیاوردند.
بنابراین، شیطان برای آخرین بار شورش خواهد کرد. به گفتۀ آیۀ ۹، آتش از جانب خدا از آسمان فرو ریخته، همۀ آن سرکشان و یاغیان را میبلعد.
سپس، در آیۀ ۱۱، همۀ کسانی که در طول تاریخ جهان به عیسی مسیح ایمان نیاوردند و رستگار نشدند، در پیشگاه تخت بزرگِ سفید، برای داوری جمع میشوند. به گفتۀ آیۀ ۱۵، هر کسی که نامش در دفترِ حیات یافت نشد به جهنم انداخته خواهد شد. این پایان سلطنت هزارساله است.
الان سوال پیش میآید که بعد از آن چه میشود؟ پاسخ در فصل ۲۱ است: «دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید.» آیۀ ۲: «اورشلیم جدید.» شما میپرسید: «اورشلیم جدید چه شکلی است؟» آیۀ ۳: «خیمۀ خدا با آدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قومهای او خواهند بود و خود خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد و بعد از آن مرگ نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود، زیرا که چیزهای اول درگذشت.» این توصیف نظام ابدیت است. این آسمان جدید و زمین جدید است. ادامۀ فصل ۲۱ و فصل ۲۲ آن را توصیف میکند.
در پایان، به آخرین پیغام در فصل ۲۲ میرسیم. آیۀ ۱۷: «و روح و عروس میگویند: بیا! و هر که میشنود بگوید: بیا! و هر که تشنه باشد بیاید و هر که خواهش دارد از آب حیات، بیقیمت، بگیرد.»
دوستان، این آخرین دعوت است. بیایید نزد مسیح. بیایید و بنوشید. بیایید و از نجات و رستگاری او بهرهمند بشوید. اگر الان نزد مسیح نیایید، وقتی او بازگردد، دیگر خیلی دیر خواهد بود.
در این خصوص، آیۀ ۱۱ اعلام میکند که وقتی زمان داوری برسد، «هر که ظالم است باز ظلم کند و هر که خبیث است باز خبیث بماند و هر که عادل است باز عدالت کند و هر که مقدس است باز مقدس بشود.» به عبارتی، وقتی مسیح بازگردد، هر که هستید و هر چه هستید، تا ابد همان باقی خواهید ماند.
آیا میتوانید همصدا با یوحنا بگویید: «آمین، چنین باد! بیا، ای خداوند عیسی.» آیا آمادهایم؟ امیدوارم که آماده باشیم.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
