Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ را بررسی می‌کنیم. عنوان این پیغام «بدن مسیح» می‌باشد.

در دو سال گذشته، دربارۀ این موضوع بسیار صحبت شده است. این روزها، در دنیای مسیحیت، بسیاری در مقابل این اعتقاد، که کلیسا یک نهاد سازمان‌یافته و دارای ساختار و چارچوب است، قد عَلَم کردند و در حالی دربارۀ بدن مسیح حرف می‌زنند که به هیچ عنوان تأکید نمی‌کنند کلیسا باید دارای یک ساختار و چارچوب سازمان‌یافته باشد. این جماعت باور ندارند بدن مسیح، یعنی کلیسا، دارای یک ساختار و چارچوب مشخص و منظم و تعریف‌شده است. به نظرم، این افتادن از آن طرف بام است، چون واضح است که در عهدجدید چنین ساختار و چارچوب سازمان‌یافته برای کلیسا را مشاهده می‌کنیم. عهدجدید از مشایخ و رهبران و اُسقفان نام می‌برد که البته همۀ این عنوان‌ها یکی هستند و همگی به معنی شبان می‌باشند، نه اینکه در کلیسا از نظر مقام و جایگاه رتبه‌بندی وجود داشته باشد، یعنی یک مقام از مقام دیگر در کلیسا بالاتر باشد. در عهدجدید، با خدمت شمّاسان نیز آشنا می‌شویم. رهبران و مشایخ در کلیسای محلی هر شهر منصوب می‌شدند تا ناظر گلۀ خدا باشند. پس، در عهدجدید و در کلیسای اولیه، این نظم و ترتیب و سازمان‌دهی وجود داشت. چنین نظم و ترتیب و سازمان‌دهی از این جهت ضرورت دارد که گلۀ خدا در هر کلیسا باید صاحب شبان و رهبرانی باشد که آن گلّه را خدمت بکنند.

این روزها، دربارۀ بدن مسیح حرف بسیار است. اما غم‌انگیزترین بخش همۀ این گفتگوها اینجا است که بیشتر مردم دربارۀ این موضوع اصلاً آگاهی ندارند، در حالی که در ایمان مسیحی، برای اینکه بتوانیم رابطۀ ایمانداران و جایگاه خودمان را درک بکنیم، باید ابتدا دربارۀ بدن مسیح به درک صحیح برسیم. اگر مفهوم بدن مسیح را درک نکنیم، نمی‌فهمیم متعلق به کجا هستیم و اصلاً چه هویتی داریم. زمانی که مفهوم بدن مسیح را درک می‌کنیم، معنی سرسپردگی به خدا و رابطه با خدا، که از طریق ایمان به مسیح شکل می‌گیرد، برای ما باز می‌شود و معنای تعهد به ایمانداران و رابطه با آنها و خدمت روحانی خودمان را نیز درک می‌کنیم. به همین دلیل، بسیار لازم است مفهوم «بدن مسیح» را متوجه بشویم.

امروز، تعداد سازمان‌ها و نهاد‌های مسیحی آن‌قدر زیاد شده که گویا کلیسای راستین در غبار گم شده است. این روزها، بسیاری از شاخه‌های اصلی مسیحیت کارشان این شده که عده‌ای را دور خودشان جمع بکنند و دربارۀ هر موضوعی حرف بزنند، جز عیسی مسیح. متأسفانه شرایط این‌چنین است. در بیشتر این سازمان‌ها و نهادهای مسیحی، اثری از حیات روحانی وجود ندارد، آنها زنده نیستند و عملکردشان دربارۀ عیسی مسیح درست و مناسب نیست. اما کلیسا چیست؟ ما کیستیم؟ بدن مسیح یعنی چه؟

پیش از آنکه معنای بدن مسیح را توضیح بدهم، با چند نمونه از تشبیه‌های عهدجدید به شما نشان می‌دهم ما، که کلیسا هستیم، دقیقاً چه هویتی داریم. سه مورد از این تشبیه‌های اصلی از عهدعتیق گرفته شدند. سه تشبیه اصلی که عهدجدید برای توصیف کلیسا به کار می‌برد در واقع تشبیهاتی هستند که عهدعتیق آنها را در توصیف قوم اسراییل به کار می‌برد: «عروس، تاکستان، گلّه.» عهدعتیق هر سه تشبیه را در توصیف اسراییل به کار می‌برد. اسراییل عروس خدا بود، تاکستان خدا بود، گلّۀ خدا بود. حالا همۀ این سه تشبیه در ع

هدجدید به کار می‌رود. ما عروس مسیح هستیم، مسیح تاک است و ما شاخه‌های تاک، ما گلّۀ مسیح هستیم و او شبان ما است. در عهدعتیق، اسراییل دوشیزۀ خدا است. هوشع نبی این را به ما می‌گوید. خدا اسراییل را به نامزدی خودش درمی‌آورد و با اسراییل پیوند ازدواج می‌بندد. از لحاظ روحانی، قوم اسراییل عروس خدا می‌شوند. ولی خدا مدام شاهد بی‌وفایی اسراییل و زنای این قوم از نظر روحانی می‌باشد. قوم اسراییل پیوسته در پی بت‌های امت‌ها می‌رود و به خدایان دروغین دل می‌بندد. به گفتۀ هوشع نبی، اسراییل اصلاً همسر وفادار نبود.

حالا، در عهدجدید، کلیسا، علاوه بر عروس، به تاک نیز تشبیه می‌شود. در عهدعتیق، تاک یا تاکستان نماد اسراییل است. خدا می‌فرماید خودش این تاکستان را می‌کارد، خدا آن را در تپه‌ای بسیار بارور می‌کارد. این توصیف مربوط به زمانی است که خدا قوم اسراییل را از مصر آزاد می‌کند و آنها را به سرزمین کنعان می‌برد. خدا می‌فرماید: «من قوم اسراییل را بیرون آوردم و این تاک را در زمین حاصلخیز کاشتم. این تاک ریشه گرفت و زمین را پُر کرد.» سپس خدا بُرجی را در تاکستان بنا می‌کند و خدا تاکستان را از برج دیده‌بانی مراقبت می‌کند. همچنین خدا در آنجا چَرخُشت می‌سازد تا از محصول میوۀ انگور شراب بگیرد. اشعیا به ما می‌گوید خدا به تاکستان خودش چشم می‌دوزد و انتظار دارد این تاکستان نیکویی و عدالت بار بدهد. اما میوۀ تاکستان خدا انگور نامرغوب بی‌انصافی و ناعدالتی و ستم و گناه است. از این‌رو، اشعیا فصل ۵۱ می‌گوید: «خدا تاکستانش را خراب می‌کند.» بله، خدا این تاکستان را به ویرانه تبدیل کرد.

در سومین مثال عهدعتیق، خدا اسراییل را به گلّه تشبیه می‌کند. اسراییل گلّه است و خدا شبان اسراییل است. به فرمودۀ کتاب‌مقدس، «خدا یوسف را مثل گلّه هدایت می‌کند.» خدا قوم اسراییل را از مصر نجات داد. اشعیا می‌گوید: «خدا ایشان را برگرفته حمل کرد،» مثل حمل کردن یک برّه. پس از تبعید قوم اسراییل در بابِل، اشعیا می‌گوید خدا به بازوی خودش برّه‌ها را جمع کرده، به آغوش خویش خواهد گرفت و شیردهندگان را به ملایمت رهبری خواهد کرد. رابطۀ خدا با قوم اسراییل رابطۀ شبان با گلّه است.

با این سه تصویر در عهدعتیق، خدا رابطۀ خودش را با قوم اسراییل نشان می‌دهد. هر یک از این سه تشبیه رابطۀ خدا را با اسراییل نشان می‌دهد. به این نکته توجه کنید که خدا با قوم اسراییل رابطۀ مستقیم و بی‌واسطه داشت. این رابطه، در حاکمیت خدا، رابطه‌ای است که باعث رستگاری قوم اسراییل می‌باشد، این رابطه‌ای است که به واسطۀ آن خدا قوم اسراییل را محفوظ نگه می‌دارد. در عهدعتیق، خدا قوم اسراییل را برمی‌گزیند تا عروس خودش باشد. اسراییل تاکستان خدا است، اسراییل گلۀ خدا است و خداوند شبان آنها است.

وقتی به عهدجدید می‌رسیم، می‌بینیم که عیسی مسیح، واضح و آشکار، این سه تشبیه را برای کلیسا به کار می‌برد. او حتی به طور خاص بر رابطۀ شخصی خودش با کلیسا تأکید می‌کند. وقتی عیسی مسیح تشبیه پیوند ازدواج را به کار می‌برد، اعلام می‌کند خودش داماد است و ما عروس هستیم. او می‌فرماید: «من دامادم.» حتماً به یاد دارید که در انجیل‌ها، زمانی که داماد از راه می‌رسد، دیگر نیازی به روزه‌داری نیست. داماد اینجا است، الان وقت جشن و شادمانی است.

پولس این تشبیه ازدواج را با جزییات بیشتری توصیف می‌کند و از محبت ایثارگرانۀ مسیح برای کلیسا به ما خبر می‌دهد. پولس به این هم اشاره می‌کند که مسیح رهبر و سَر کلیسا است. این هدف نهایی مسیح برای کلیسا می‌باشد. مسیح کلیسا را عروس خودش کرده تا به گفتۀ رسالۀ افسسیان او کلیسا را نزد خودش حاضر بسازد، در شکوه و شوکت، بی‌لکه و بی‌چین، و بی‌عیب، و بی‌هیچ مشکل دیگر. به عبارتی، مسیح ما را مثل یک باکرۀ نجیب و پاکدامن نزد خودش می‌آورد.

به این ترتیب، رابطۀ ما، که کلیسا هستیم، با مسیح رابطۀ عروس و داماد است. در پایان کتاب مکاشفه، زمانی که در جلال همراه عیسی مسیح خواهیم بود، به گفتۀ کتاب‌مقدس، در یک ضیافت شرکت خواهیم کرد. این ضیافت چگونه ضیافتی است؟ این ضیافت جشن عروسی است. علاوه بر این، رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵ می‌گوید: «خدا بیعانۀ روح را به ما داده است.» واژه‌ای که «بیعانه» ترجمه شده است، در زبان یونانی، arrabon «آرابون» می‌باشد که در اصل به معنی «حلقۀ نامزدی» است. ما به این دلیل مطمئنیم با عیسی مسیح ازدواج خواهیم کرد که اکنون حلقۀ نامزدی، که روح‌القدس است، در دستمان می‌باشد. این تشبیه ازدواج در نوشته‌های پولس به چشم می‌آید. این تشبیه ازدواج در رویای یوحنا و در جایی به کمال می‌رسد که او در پایان کتاب مکاشفه ضیافت عظیم ازدواج برّه را در اورشلیم جدید توصیف می‌کند. از این‌رو، عیسی مسیح تشبیه ازدواج را در توصیف کلیسا به کار می‌برد.

در انجیل مرقس فصل ۱۲، عیسی مسیح، در حکایت باغبان‌های ظالم، تشبیه تاکستان را به کار می‌برد. در این حکایت، روی سخن عیسی با اسراییل است، اما، در انجیل یوحنا فصل ۱۵، عیسی مسیح همین تشبیه را به کار می‌برد و می‌فرماید: «من تاک حقیقی هستم و شما شاخه‌ها.» پس کلیسا شاخه‌های تاک است که به تاک وابسته می‌باشد. ما باید در مسیح بمانیم و باید تسلیم باغبان باشیم که ما را هَرَس می‌کند. ما شاخه هستیم و او تاک است. اینجا، عیسی مسیح تشبیه تاک و شاخه‌ها را به کار می‌برد.

عیسی مسیح تشبیه شبان را هم به کار می‌برد. به گفتۀ انجیل یوحنا فصل ۱۰، ما گلّۀ خدا هستیم. «گوسفندانم صدای مرا می‌شناسند و من آنها را می‌شناسم و آنها در پی من خواهند آمد.» عیسی شبان نیکو است. او حتی برای نجات یکی از گوسفندان گمشدۀ خودش حاضر است به دشت و صحرا برود. او جان خودش را برای گوسفندانش می‌نهد. او گوسفندانش را در چراگاه نیکو هدایت می‌کند. او گوسفندانش را از خطر گرگ‌ها در امان نگه می‌دارد. این تشبیه در سراسر عهدجدید به چشم می‌آید.

بنابراین، عیسی مسیح این سه تشبیه عهدعتیق را در توصیف کلیسا به کار می‌برد. اما، در کنار این سه تشبیه اصلی، چهار تشبیه دیگر نیز وجود دارد. عیسی مسیح و در واقع عهدجدید این چهار تشبیه را که در عهدعتیق به کار رفته است باز هم در توصیف کلیسا به کار می‌برد. در اولین تشبیه، قوم خدا به یک ملکوت یا قلمروی پادشاهی تشبیه می‌شود. در این ملکوت یا قلمروی پادشاهی، یک نفر سلطنت می‌کند. ما، که فرزندان و برادران محبوب عیسی هستیم، ما، که فرزندان خدا و برادران مسیح هستیم، در ملکوتی قرار داریم که خدا و مسیح پادشاه و فرمانروای آن ملکوت هستند. در حال حاضر، در بُعد روحانی، ما در ملکوتی قرار داریم که مسیح پادشاه ما است. در واقع، ما آن ملکوتیم. پولس در رسالۀ کولسیان ۱:‏۱۳ می‌گوید: «[خدا] ما را از قدرت ظلمت رهانیده، به ملکوت پسر محبوب خود منتقل ساخت.» ما در ملکوت پسر محبوب خدا جای داریم. ناگفته نماند که عیسی مسیح به واسطۀ روح‌القدس بر ما سلطنت می‌کند. به رسالۀ رومیان ۱۴:‏۱۷ دقت بکنید: «زیرا ملکوت خدا خوردن و نوشیدن نیست، بلکه عدالت و آرامش و خوشی در روح‌القدس.» ما، به معنای واقعی کلمه، یک ملکوت و قلمروی پادشاهی هستیم.

حالا به تشبیه دیگری می‌رسیم که عهدجدید در توصیف کلیسا به کار می‌برد. ما اهل خانه و یک خانواده هستیم. ما فرزندان خدا و برادران مسیح می‌باشیم. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، ما هم‌ارث با مسیح هستیم و به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۲ ما برادران مسیح می‌باشیم. خدا ما را عضو خانوادۀ خودش کرده است. خدا ما را به فرزندی پذیرفته است. خدا روح‌القدس را نازل کرد که در دلمان ساکن بشود تا بتوانیم خدا را «اَبّا» بخوانیم که در زبان عبری به معنی «بابا» می‌باشد، یعنی واژه‌ای حاکی از محبت و صمیمیت. پس واقعاً نباید نگران فردا باشیم، چون پدر آسمانی ما از نیازهایمان باخبر است، پیش از آنکه حتی به آن نیازها فکر بکنیم. دغدغۀ اصلی ما باید ملکوت خدا باشد، آن‌گاه، همۀ چیزهای دیگر برای ما افزوده خواهد شد.

و اما سومین تشبیه. ما ملکوت هستیم و اهل خانه یا یک خانواده هستیم و در سومین تشبیه ما یک عمارت می‌باشیم. کلیسا یک عمارت است، ولی عمارتی که به دست‌های انسانی ساخته نشد. اما بنیاد و زیربنای این عمارت چه کسی است؟ پولس می‌گوید: «زیرا بنیادی دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند نهاد، جز آنکه نهاده شده است، یعنی عیسی مسیح.» ما بر این شالوده بنا شدیم. ابتدا، رسولان مسیح بر این بنیاد بنا شدند، سپس ما به این عمارت اضافه شدیم. ما عمارت خدا هستیم.

حالا به چهارمین تشبیه می‌رسیم. ما بدن هستیم، ما بدن مسیح هستیم. به این نکته دقت بکنید که این تشبیه بدن اصلاً در عهدعتیق به کار نرفته است. سه تشبیه اول، که آنها را توضیح دادم، جزو سه تشبیه اصلی در عهدعتیق هستند. سه تشبیه بعدی نیز در عهدعتیق اشاره شده است، اما تشبیه بدن اصلاً در عهدعتیق به کار نرفته است. این مفهوم بدن اصلاً در عهدعتیق وجود ندارد. شما می‌پرسید: «بسیار خوب، حالا باید چه نتیجه‌ای بگیریم؟» نتیجه این است که ما در مسیح یک جایگاه بی‌همتا داریم، ما بدن او هستیم. این یک جایگاه منحصر به فرد است که در عهدعتیق همتای آن وجود ندارد. این هویت خاص و بی‌نظیر ما است که بدن مسیح هستیم. کلیسا یک ساختمان نیست. ساختمان کلیسا، که از تیر و تخته ساخته شده، تمرکز اصلی ما نیست. ساختمان کلیسا فقط به این دلیل بنا شد که به هر حال لازم است ما در یک چهاردیواری دور هم جمع بشویم و کلام خدا را بشنویم. پس کلیسا ساختمان نیست، ما، ایمانداران، عمارت روحانی هستیم، نه یک ساختمان که از تیر و تخته ساخته شده است. این ساختمان، که در آن جمع می‌شویم، کلیسا نیست، من و شما کلیسا هستیم. ما یک نهاد و سازمان نیستیم، ما یک جمع هستیم که در زبان یونانی koinonia «کویْنونیا» نامیده می‌شود. ما یک محفل هستیم، مشارکت یک بدن هستیم، یعنی بدن مسیح.

این تشبیه خاص و بی‌همتا موضوع این موعظۀ ما است و قصد داریم با مطالعۀ آیه به آیۀ کتاب افسسیان در هفته‌های بعد آموزۀ بدن مسیح را بررسی بکنیم. اما، قبل از کتاب افسسیان، ابتدا، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ نگاه بکنیم. دربارۀ بدن، سه مورد را توضیح می‌دهم تا بدانید بدن مسیح به چه معنا است. چون این یک موضوع خیلی مهم و اساسی است، برای همین، شش دانگ حواستان را جمع بکنید و به توضیحاتم به دقت گوش بدهید. بسیار خوب، حالا برویم سر اصل موضوع.

این بدن سه ویژگی دارد. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ این سه ویژگی را با جزییات توضیح می‌دهد. ویژگی شماره یک: اتحاد، ویژگی شماره دو: گوناگونی، و ویژگی شماره سه: هماهنگی. پس اتحاد، گوناگونی، و هماهنگی سه ویژگی بدن مسیح می‌باشند. البته بِجا است که «ارتباط دوجانبه» را هم به این ویژگی‌ها اضافه بکنیم. اینها موارد مهم و کلیدی هستند که لازم است آن را درک بکنید.

یکی از دلایل یا بهتر است بگوییم دلیل اصلی که کلیسا لنگان‌لنگان راه می‌رود این است که اعضای کلیسا مثل اندام‌های سالم یک بدن عمل نمی‌کنند. پس لازم است ابتدا به ویژگی «اتحاد» بپردازیم. اول از هر چیز و مهم‌تر از هر چیز، مشخص‌ترین ویژگی بدن اتحاد میان اعضا و اندام‌ها می‌باشد. به گفتۀ اول قرنتیان ۱۲:‏۱۲: «چنان که بدن یک است و اعضای متعدد دارد و تمامی اعضای بدن، اگرچه بسیار است، یک تن می‌باشد، همچنین مسیح نیز می‌باشد.» در اینجا، پولس دربارۀ بدن انسان صحبت می‌کند و خاطرنشان می‌کند که بدن باید یک تن باشد. شما نمی‌توانید بدن انسان را تقسیم بکنید و دست را یک جا بگذارید و پا را یک جا و سَر را یک جا و قلب را جای دیگر، سپس به بدن بگویید: «حالا برو و کارهایت را انجام بده!» شما نمی‌توانید از آن اندام‌ها، که از هم جدا شدند، بخواهید کار خودشان را انجام بدهند. بدن یک تن واحد است، که اگر واحد نباشد اصلاً بدن نیست. بدن باید یک تن واحد باشد. پولس می‌گوید: «بدن یک است و اعضای متعدد دارد.» من نمی‌توانم بگویم: «دستم خیلی بااستعداد است. پس دستم را قطع می‌کنم و به جایی می‌فرستم که مفید باشد.» خیر، دست شما بدون بدنتان اصلاً استعداد و کارآیی ندارد. اگر دست را قطع کنید، در آن دیگر حیات وجود نخواهد داشت. دست شما باید به بدنتان وصل باشد.

بنابراین، اساس بدن بر اتحاد اعضایش بنا است. ما یک تن هستیم، همچنین مسیح نیز می‌باشد. دوستان، ما بدن هستیم. مسیح سَر است و ما بدنیم، یعنی همگی اعضای یک بدن هستیم. اگر ما را از بدن جدا کنند، می‌میریم. ما نمی‌توانیم از بدن جدا بشویم. ما واحد یکپارچه هستیم، اگر جز این باشیم، نمی‌توانیم کار خودمان را انجام بدهیم. ما یک تن هستیم. مسیح سَر این تن است و او خودش به اعضای این بدن فرمان می‌دهد. او مغز متفکر این بدن است. همۀ قوت و انرژی و کارآیی تک‌تک اعضای این بدن از مسیح می‌آید. سَر این بدن، خودش، حیات است. اگر حتی دست و بازوی این بدن را قطع بکنید، سَر حیات بدن را حفظ می‌کند. اگر سایر اندام‌های بدن را قطع بکنید، وقتی سَر همچنان باقی است، در بدن حیات وجود دارد. ولی، اگر سَر را قطع بکنید، بدن می‌میرد. بدن مسیح نیز به همین شکل است. تشبیه کلیسا به بدن یک مثال عالی و مناسب است. مسیح سَر ما است، منبع حیات ما است. در رسالۀ افسسیان ۵:‏۲۳، پولس می‌گوید: «مسیح سَر کلیسا است.» در رسالۀ کولسیان ۱:‏۱۸، پولس می‌گوید: «او بدن یعنی کلیسا را سَر است.» بله، مسیح سَر است. این یک موضوع پیچیده نیست. با این حال، عده‌ای تصور می‌کنند خودشان سَر هستند، یعنی سَر کلیسا. من، شخصاً، یک نفر را می‌شناسم که خودش را سَر کلیسا می‌داند. خیر، او سَر کلیسا نیست، عیسی مسیح سَر کلیسا است و همۀ ایمانداران، در مسیح، یک تن و یک بدن می‌باشیم که در اتحاد با هم از سَر کلیسا قوت و حکمت و هدایت می‌گیریم.

الان به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۳ توجه بکنید. عملکرد و اتحاد بدن از اینجا شروع می‌شود. آیۀ ۱۳ می‌فرماید: «به یک روح.» به این دقت بکنید که واژۀ «یک» چند بار به کار رفته است. آیۀ ۱۲: «بدن یک است، یک تن می‌باشد.» آیۀ ۱۳: «جمیع ما به یک روح، در یک بدن، تعمید یافتیم.» پولس چهار بار واژۀ «یک» را تکرار می‌کند و حتماً که منظورش این است که بر اتحاد تأکید بکند. «زیرا که جمیع ما به یک روح، در یک بدن، تعمید یافتیم، خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد، و همه از یک روح نوشانیده شدیم.» ما یک هستیم. این یک بودن و این اتحاد با نجات ما شروع می‌شود. همۀ ما به یک روح عضو این بدن می‌شویم. همۀ ما به وسیلۀ یک راه و به یک طریق مشترک عضو این بدن می‌شویم. اما این طریق چه کسی است؟ او عیسی مسیح است، او راه است و او در است. همۀ ما در یک بدن یک هستیم، چون همۀ ما را روح‌القدس در یک بدن تعمید داده است. از این‌رو، در همۀ ما روح‌القدس ساکن است. آیۀ ۱۳: «جمیع ما به یک روح، در یک بدن، تعمید یافتیم.» مردم می‌پرسند: «تعمید روح‌القدس چیست؟» همین آیۀ نامبرده تعمید روح‌القدس را واضح و شفاف تعریف می‌کند: تعمید روح‌القدس زمانی روی می‌دهد که روح خدا ایماندار را در بدن مسیح قرار می‌دهد. این آیه دقیقاً همین را می‌گوید: «جمیع ما به یک روح، در یک بدن، تعمید یافتیم.» لحظه‌ای که نجات پیدا می‌کنید، به قوت روح‌القدس، در بدن مسیح قرار می‌گیرید. دوستان من، شما، از لحظه‌ای که به عیسی مسیح ایمان می‌آورید، عضو یک بدن می‌شوید و این یک روح یعنی روح‌القدس است که شما را در بدن مسیح قرار می‌دهد. به گفتۀ آیۀ ۱۳، شما علاوه بر اینکه عضو یک بدن می‌شوید روح‌القدس هم در شما ساکن می‌شود. ما همه از یک روح نوشانیده می‌شویم.

پس متوجه هستید که پولس بر اتحاد ما تأکید می‌کند. نکتۀ اصلی و جانِ کلام همین است. ما از روح خدا متولد می‌شویم. ما به عیسی مسیح ایمان می‌آوریم و از روح خدا زاده می‌شویم و روح‌القدس ما را در بدن مسیح قرار می‌دهد. یک روح، یعنی روح‌القدس، در ما ساکن می‌شود و همان روح ما را در بدن مسیح قرار می‌دهد. پس، با ایمان به عیسی مسیح، روح‌القدس ما را نجات می‌دهد. در واقع، این روح‌القدس است که به ایمانداران تولد تازه می‌بخشد. این روح‌القدس است که ما را خلقت تازه می‌گرداند و ما را در بدن مسیح قرار می‌دهد و در ما ساکن می‌شود. شما می‌پرسید: «آیا روح‌القدس در همۀ ایمانداران ساکن است؟» بله، البته، حتماً که ساکن است. رسالۀ رومیان ۸:‏۹ می‌فرماید: «هرگاه کسی روح مسیح را ندارد وی از آنِ او نیست.» نمی‌شود کسی ایماندار باشد و روح‌القدس را نداشته باشد، چنین امکانی وجود ندارد. «هرگاه کسی روح مسیح را ندارد، وی از آنِ او نیست.» در نتیجه، اگر متعلق به مسیح هستید، روح‌القدس را دارید، روح‌القدس در شما ساکن است.

ابتدا، روح‌القدس به شما تولد تازه می‌دهد و شما را در بدن مسیح قرار می‌دهد. شما از روح‌القدس می‌نوشید. او در شما ساکن می‌شود. پس متوجه هستید که اتحاد ما به این ترتیب در روح‌القدس شکل می‌گیرد. به همین دلیل، پولس در رسالۀ افسسیان ۴:‏۳ از «یگانگی روح» نام می‌برد. دلیل حرف پولس این است که همان روح‌القدس، که به ما تولد دوباره می‌بخشد، ما را نیز در بدن مسیح تعمید می‌دهد و خودش در ما ساکن می‌شود. پس اتحاد ما به این وابسته نیست که صرفاً عضو یک نهاد و شاخۀ مسیحی باشیم. اتحاد ما فقط بر این پایه استوار نیست که همۀ ما ایمانداران مسیح هستیم. پایه و اساس اتحاد ما بر این بنا استوار است که در همۀ ما یک روح، یعنی روح‌القدس، ساکن است و همۀ ما با روح‌القدس شناسایی می‌شویم. این جانِ کلام اتحاد ما است. در همۀ ما یک روح ساکن است، همان روح‌القدس در من و در شما ساکن است. من هم مثل شما به عیسی مسیح ایمان آوردم و همان روح‌القدس که به شما تولد تازه بخشید به من هم تولد تازه بخشید و همان روح‌القدس من را در بدن مسیح قرار داد و در من ساکن شد، همان‌طور که در شما ساکن شد. از این‌رو، اتحاد ما در روح‌القدس است. برای همین، وقتی یک ایماندار در جسم عمل می‌کند، خلاف عملکرد بدن مسیح، ساز مخالف می‌زند. حال آنکه، بدن مسیح باید در یگانگی روح عمل بکند.

ناگفته نماند که برای قرار گرفتن در بدن مسیح هیچ راهی جز این وجود ندارد که به وسیلۀ روح‌القدس در بدن مسیح تعمید بگیریم. فقط با یک راه می‌توانیم به وسیلۀ روح‌القدس در بدن مسیح تعمید بگیریم و آن تنها راه این است که به عیسی مسیح ایمان بیاوریم و او ما را نجات بدهد. همۀ ما به یک طریق و به وسیلۀ یک نجات‌دهنده و از طریق یک روح‌القدس نجات پیدا می‌کنیم و این نجات برای همۀ ایمانداران یکی است. اتحاد ما از اینجا شروع می‌شود. همۀ ما از طریق خون عیسی مسیح، به وسیلۀ روح خدا، در بدن مسیح قرار می‌گیریم. خیلی جالب است که همۀ ما، ایمانداران، در یک اتحاد، در یک بدن قرار می‌گیریم، ولی، بعد، پراکنده می‌شویم. همۀ ما به یک طریق در بدن مسیح قرار می‌گیریم و به همۀ ما یک روح‌القدس بخشیده می‌شود و همان یک روح‌القدس در همۀ ما ساکن می‌شود. سپس هر یک از ما به سمتی می‌رویم، بعد، در تمام دوران خدمتمان، تلاش می‌کنیم اعضای این بدن را دور هم جمع بکنیم تا اتحاد خودمان را به یاد بیاوریم. دوستان، ما یک هستیم، یک بدن هستیم. واقعاً چیزی به نام «مقدسان اَبَرقهرمان» یا «ایمانداران نورچشمی» وجود ندارد.

یک خادم خدا چنین گفته است: «کلیسا به قدری سرد است و بدن به قدری بی‌جان است که وقتی یک نفر از راه می‌رسد که دمای بدنش سی و هفت درجه است همۀ ما خیال می‌کنیم او تب دارد و بیمار است، در حالی که دمای بدن او طبیعی است.» در تأیید گفتۀ این خادم، باید بگویم دمای بدن ما آن‌قدر سرد است که وقتی یک نفر را می‌بینیم که دمای بدنش سی و هفت درجه است تصور می‌کنیم او جوش آورده و تب دارد. پس دست به کار می‌شویم تا بدنش را خنک بکنیم که از تب و تاب بیفتد. ولی به این گفته‌ام دقت بکنید: اینکه یک نفر کاملاً سرسپردۀ عیسی مسیح باشد و کاملاً شیفتۀ خدمت روح‌القدس باشد به این معنی نیست که او یک اَبَرایماندار است، بلکه این سرسپردگی و شیفتگی باید مشخصۀ عادی و معمول تک‌تک ایمانداران باشد.

در بدن مسیح، نورچشمی و تافتۀ جدابافته نداریم. این‌طور نیست که یک نفر از یک ایماندار بپرسد: «چطور به این جایگاه رسیدی؟» او هم بگوید: «این کار را کردم و آن قدم را برداشتم تا به این جایگاه رسیدم.» خیر، از این خبرها نیست. شما نیز دقیقاً مثل بقیۀ ایمانداران، به وسیلۀ یک روح، در یک بدن قرار می‌گیرید. این جانِ کلام اتحاد ما است. در بدن مسیح، هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی بشود: «من این کارها را کردم تا به این جایگاه رسیدم. اما شما هنوز همان جای قبلی هستید.» خیر، همۀ ما به یک طریق در بدن مسیح قرار می‌گیریم، همه با فیض. ایمان ما به وسیلۀ اعمال نیست. اگر ایمان ما وابسته به اعمال بود، باد در غبغب می‌انداختیم و فخر می‌فروختیم. ولی همۀ ما نشان افتخار فیض خدا هستیم که ما را در بدن مسیح قرار داد. ما در خودمان چیزی برای فخر فروختن نداریم، ما در خودمان چیزی نداریم که به آن ببالیم، ما در خودمان چیزی نداریم که باد در غبغب بیندازیم و بگوییم: «من سَرور و سالار شما هستم.» هیچ‌یک از این رتبه‌بندی‌ها در کتاب‌مقدس ریشه ندارد که مثلاً یک عده، که کشیش و اُسقف هستند، خودشان را عالی‌رتبه و بالاتر و برتر و روحانی‌تر از مردم معمولی می‌دانند. خیر، من از شما بالاتر نیستم، البته پشت این منبر، کمی از شما بالاترم. اینجا، پشت این منبر، به ارتفاع یک متر، تنها جایی است که من بالاتر از شما می‌ایستم که البته اگر این موضوع شما را اذیت می‌کند، می‌توانم بیایم آن پایین و موعظه بکنم. من از شما بالاتر نیستم. شما هم از یک ایماندار دیگر بالاتر نیستید و ایماندار دیگر هم از شما بالاتر نیست. ما یک هستیم. در عهدجدید، در میان ایمانداران، رتبه‌بندی وجود ندارد. ما عطیه‌های مختلف داریم، ولی رتبه‌بندی نداریم. اگر بخواهیم مسیحیت را در یک نمودار نشان بدهیم، مسیح سَر است و بعد از او یک دایرۀ بزرگ وجود دارد که شامل همۀ ایمانداران می‌باشد، نه اینکه این نمودار از بالا به پایین کوچک و کمتر بشود. همۀ ما به یک طریق در بدن مسیح قرار گرفتیم. همۀ ما نشان افتخار فیض خدا هستیم. بین ما رتبه‌بندی وجود ندارد، همۀ ما یک هستیم.

حتماً یادتان هست که همین چند دقیقه قبل دربارۀ تشبیه‌های کلیسا صحبت کردیم. آیا توجه کردید که در همۀ آن تشبیه‌ها، بدون استثنا، بر اتحاد تأکید می‌شود؟ الان، تشبیه‌ها را مرور می‌کنیم: ما یک زن هستیم که همسر یک شوهریم. ما یک گلّه هستیم که یک شبان داریم. ما یک دسته شاخه‌های یک تاک هستیم. ما یک قلمرو و ملکوت هستیم که یک پادشاه داریم. ما یک خانواده هستیم که یک پدر داریم. ما یک عمارت با یک زیربنا هستیم. ما یک بدن با یک سَر هستیم که عیسی مسیح است. ما یک هستیم. کتاب‌مقدس نمی‌گوید یک تعداد از ایمانداران شاخه‌های کُلفت هستند و یک عده شاخه‌های نازک یا یک عده گوسفندان لنگان و یک عده گوسفندان درجه یک هستند. پیغام بدن مسیح این است که ما یک هستیم. ما در مسیح یک هستیم. در این بدن، رتبه‌بندی جای ندارد. در این بدن، کلاس‌بالا و کلاس‌پایین نداریم. این را هم بگویم که ما چیزی به نام ایماندار منزوی و تک و تنها و تک‌سوار نداریم. نمی‌شود ایماندار خودش باشد و خودش، و عضو بدن مسیح نباشد، بدون هیچ رابطه و مشارکت با سایر ایمانداران. شما در بدن هستید. شما هم مثل من و بقیۀ ایمانداران عضو بدن مسیح هستید. ما مسیحی کلاس‌بالا و کلاس‌پایین نداریم. ایمانداران نمی‌توانند خارج از بدن باشند. همۀ شما در بدن مسیح قرار دارید.

برای اینکه روی این اتحاد شما بیشتر تأکید بکنم، لازم می‌دانم ترتیب این اتحاد را برای شما بخوانم. رسالۀ افسسیان ۴:۴ می‌فرماید: «یک بدن هست و یک روح، چنان که نیز خوانده شده‌اید در یک امید خواندگی خویش. یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید، یک خدا و پدر همه که فوق همه و در میان همه و در همۀ شما است.» در این آیۀ نامبرده، به تکرار واژۀ «یک» دقت بکنید.

حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ توجه بکنید. حتماً می‌دانید، در کلیسای قرنتس، بدن مسیح به چه بلایی مبتلا شد. اعضای این کلیسا همگی تکه‌تکه شدند و هر یک از ایمانداران ساز خودش را می‌زد. یکی می‌پرسید: «تو طرفدار چه کسی هستی؟» آن یکی جواب می‌داد: «من طرفدار اَپُلسم.» آن یکی می‌گفت: «نه، نه، من با اَپُلس کاری ندارم. من طرفدار پولسم.» دیگری می‌گفت: «نه پولس و نه اَپُلس، من که با کیفا هستم. من پیروِ پطرس هستم.» یکی دیگر می‌گوید: «ای مردم، ببینید، من پیروِ مسیح هستیم.» در جمع هر کلیسایی، همیشه، از این آدم‌ها پیدا می‌شود. این وضعیت کلیسای قرنتس بود: «هر یکی از شما می‌گوید که من از پولس هستم و من از اَپُلس و من از کیفا و من از مسیح» (اول قرنتیان ۱:‏۱۲). «آیا مسیح تقسیم شد؟» (آیۀ ۱۳). این چه حماقتی است؟ به چه قیمتی، بدن را تکه‌تکه می‌کنید؟ شما پیروِ این شخص و آن شخص نیستید. مگر مسیح تقسیم شده است؟ فصل ۳ آیۀ ۲۱: «پس هیچ‌کس در انسان فخر نکند.» شما نباید بگویید: «من پیروِ این شخص یا آن شخص هستم.» شما به انسان‌ها فخر نمی‌کنید. «زیرا همه‌چیز از آنِ شما است، خواه پولس، خواه اَپُلس، خواه کیفا، خواه دنیا، خواه زندگی، خواه مرگ، خواه چیزهای حال، خواه چیزهای آینده، همه از آنِ شما است و شما از مسیح و مسیح از خدا می‌باشد.» پولس می‌گوید همه‌چیز از آنِ شما است، یعنی دست از تقسیم و تفرقه بردارید و متحد بشوید. پولس در فصل ۳ قاطع و محکم دلیل می‌آورد و از همۀ این موارد نام می‌برد، از چیزهای آینده و از مرگ و زندگی نام می‌برد تا بگوید همه‌چیز از آنِ شما است و شما یک هستید. شما از مسیح و مسیح از خدا است.

پس پولس بر اتحاد و یکپارچگی ما تأکید می‌کند. کلیسا یک مردم است، یک جماعت رستگاران که گوناگونی عملکردشان و حیاتشان در کنار یکدیگر را مدیون روح‌القدس هستند و همان روح‌القدس آنها را در بدن مسیح قرار می‌دهد و در آنها ساکن می‌شود. دوستان عزیز، ما ایمانداران جدا از هم نیستیم، ما یک هستیم. حیات شما هرگز تمام نمی‌شود. آیا متوجه این موضوع هستید؟ حیات کلیسا همیشه ادامه دارد. هر یک از ما که ایمان می‌آوریم به این حیات اضافه می‌شویم و حیات بدن مسیح به همین شکل ادامه پیدا می‌کند. این یک زنجیرۀ بی‌پایان است که قطع نمی‌شود.

ما خوانده شدیم با پسر خدا، عیسی مسیح، خداوندمان، مشارکت داشته باشیم. همۀ ما عضو بدن مسیح هستیم. شما می‌پرسید: «چه عاملی باعث شد ما عضو این بدن بشویم؟» پاسخش این است: «خواندگی خدا.» ما جماعت خوانده‌شدگان خدا هستیم که در زبان یونانی ekklesia «اِکلِسیا» می‌باشد و ریشۀ آن در اصل ek kaleo «اِک کالِئو» است، یعنی «خواندن.» بله، ما خوانده شدیم تا از دنیا جدا بشویم و یک موجودیت جدا از دنیا باشیم. ما بدن مسیح هستیم و مسیح سَر ما است. پس زندگی ما باید شایستۀ خواندگی او باشد و شخصیت و رفتارمان با جایگاهمان همخوانی داشته باشد. ما خوانده‌شدگانیم، مقدسانیم، از دنیاجداشدگانیم تا از آنِ مسیح باشیم، ما بدن او هستیم.

کلیسا یعنی قوم خدا، یعنی خوانده‌شدگان از دنیا و جداشده از دنیا تا برای مسیح زندگی بکنیم. همۀ ما ایمانداران از نظر قدوسیت و جدا بودن از دنیا در یک موقعیت هستیم و همۀ ما یک رسالت به عهده داریم، همۀ ما یک رسالت مشترک داریم. همۀ ما، چه به وقت سختی و چه به وقت رفتن به جلال، جایگاهمان یکی است. ما یک هستیم. رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۱۲: «شما در آن زمان از مسیح جدا و از وطنیت خاندان اسراییل اجنبی و از عهدهای وعده بیگانه و بی‌امید و بی‌خدا در دنیا بودید. اما، اکنون، در مسیح عیسی شما که در آن وقت دور بودید به خون مسیح نزدیک شده‌اید، زیرا که او صلح ما است که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان بود منهدم ساخت و عداوت یعنی شریعت احکام را که در فرایض بود به جسم خود نابود ساخت تا که مصالحه کرده از هر دو یک انسان جدید در خود بیافریند و تا هر دو را در یک بدن با خدا مصالحه دهد، به وساطت صلیب خود که بر آن عداوت را کشت.» سپس، در ادامه، پولس می‌گوید: «نزد پدر، در یک روح، دسترسی داریم.»

ما یک هستیم. رسالۀ غلاطیان ۳:‏۲۸: «هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن.» در کلیسا، از نظر جایگاه و موقعیت، تبعیض وجود ندارد، یعنی این‌طور نیست که مسیح یک ایماندار را بیشتر از دیگری برکت بدهد. ما یک انسان جدید هستیم، یک بدن تازه، بدن مسیح. ما تازۀ تازه هستیم، یعنی قبلاً اصلاً وجود نداشتیم. مسیح همۀ موانع را از سر راه برداشت تا ما را یک بسازد. او موانعی را که باعث تبعیض نژادی و جنسی و ملی و طبقه‌بندی اجتماعی است از بین برد. همۀ این موانع از سر راه برداشته شدند تا مسیح از ما یک انسان تازه بسازد. این عجب واقعیت باشکوهی است! ما یک هستیم. اگر عیسی مسیح را دوست دارید، دیگر فرقی نمی‌کند چه کسی هستیم، چون همۀ ما یک هستیم. اما این موضوع در ذهن عده‌ای جا نمی‌افتد. آنها تصور می‌کنند یک عده مسیحیان کلاس‌بالا هستند و یک عده کلاس‌پایین. خیر، چنین چیزی وجود ندارد. روزهای تبعیض گذاشتن و برتری داشتن تمام شد. کلیسا، که مسیح بانی و سَر آن است، هیچ‌گونه تبعیضی را تحمل نمی‌کند، اصلاً و ابداً. اما، دوستان، این را هم بگوییم هنوز جای‌هایی وجود دارند که اگر چنین پیغامی را آنجا موعظه بکنید، شما را مستقیم زندان می‌برند. در رسالۀ رومیان فصل ۱۰، پولس رسول، در آیات ۱۲ و ۱۳، همین پیغام را بازگو می‌کند: «زیرا که در یهود و یونانی تفاوتی نیست، که همان خداوند خداوند همه است و دولتمند است برای همه که نام او را می‌خوانند، زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت.» پس همۀ موانع برداشته شد. در مسیح، خبری از جداسازی نیست. ما انسان تازه هستیم، همگی یک هستیم. بنابراین، همۀ ایمانداران، یهود و غیریهود، مرد و زن، برده و آزاد، هر که هستیم، چه بی‌فرهنگ و بی‌تمدن باشیم چه یونانی روشنفکر و فرهیخته، همۀ ما شهروندانی هستیم متعلق به یک سطح اجتماعی مشترک. پولس ما را هم‌وطن، هم‌ارث، هم‌عضو، و شریک می‌نامد. همۀ ما یک هستیم، پولس، با این چهار واژه، بر اتحاد ایمانداران تأکید می‌کند. در همۀ مثال‌ها و تشبیه‌ها، تأکید بر اتحاد و یکپارچگی است.

دعای من برای کلیسای خودمان این است که دست‌کم در این کلیسا، که اعضای بدن مسیح هستیم، اتحاد و یکی بودن خودمان را حفظ بکنیم. وقتی روزگار عضوی از شما را به درد می‌آورَد، من هم که عضوی از شما هستم باید درد شما را احساس بکنم. وقتی هم من دردمند هستم، شما نیز باید با من همدرد باشید. من باید حواسم به نیازهای شما باشد و شما هم باید حواستان به نیازهای من باشد. من باید به شما محبت بکنم زمانی که شما محتاج محبت هستید، شما هم باید به من محبت بکنید زمانی که من نیازمند محبتم. به وقت ضرورت، لازم است شما را نصیحت بکنم و به شما تذکر بدهم. شما هم وقت ضرورت باید به من تذکر بدهید. وقتی لازم است توبیخ بشوید، باید شما را توبیخ بکنم. وقتی لازم است من توبیخ بشوم، شما باید مرا توبیخ بکنید. البته این را هم بگویم که همه می‌توانند مرا توبیخ بکنند، جز همسرم، چون از طرف همسرم سر بِزنگاه توبیخ می‌شوم! نمی‌خواهم آتش او از این تندتر بشود.

من و شما باید با هم خدمت بکنیم، باید به یکدیگر حساس باشیم. شما، ایمانداران، نباید منزوی باشید و تک‌رَوی بکنید. شما باید خودتان را در جریان حیات بدن قرار بدهید. آیا متوجه هستید؟ این مشکل بسیاری از مسیحیان است. آنها صبح یک‌شنبه کلیسا می‌آیند و روی نیمکت کلیسا می‌نشینند و به خدا می‌گویند: «خدایا، با حضورم اینجا، تو را متبارک می‌خوانم.» یعنی، «خدایا، فقط به خاطر تو اینجا هستم.» این دسته از مسیحیان اصلاً نمی‌دانند خدمت کردن و قرار داشتن در جریان اصلی حیات بدن یعنی چه. اینها اعضای بدن هستند که هیچ کاربرد و فعالیتی ندارند و این‌گونه بدن مسیح را فلج و ناتوان می‌کنند. به همین دلیل، بقیۀ اعضای کلیسا همراه آنها لنگان‌لنگان راه می‌روند و تقلا می‌کنند ناتوانی اعضای کارافتاده را جبران بکنند. اما باید در جریان اصلی بدن مسیح قرار بگیرید، باید حواستان به من باشد، من هم باید حواسم به شما باشد. ما یک هستیم. این یک بودن خواست عیسی مسیح است. او می‌خواهد ما یک باشیم.

به انجیل یوحنا فصل ۱۷ نگاه بکنیم. من این فصل را خیلی دوست دارم. این فصل قلب عیسی مسیح را، قلب تپندۀ عیسی مسیح را، به ما نشان می‌دهد. عیسی مسیح به پدر خودش، پدر آسمانی، دعا می‌کند. به دعای او دقت بکنید. مسیح می‌توانست برای خیلی موارد دعا بکند. اما ببینید برای چه چیزی دعا می‌کند. یوحنا ۱۷:‏۲۰: «نه برای اینها فقط درخواست می‌کنم، بلکه برای آنها نیز که به وسیلۀ کلام ایشان به من ایمان خواهند آورد.» به عبارتی، عیسی مسیح می‌گوید: «من فقط برای شاگردانم دعا نمی‌کنم، برای آنها نیز که به وسیلۀ کلام ایشان، در آینده، به من ایمان می‌آورند دعا می‌کنم.» اما محتوای دعای عیسی چیست؟ آیۀ ۲۱: «تا همه یک گردند، چنان که تو، ای پدر، در من هستی و من در تو،» چقدر زیبا است توجه دو شخص تثلیث به یکدیگر و اتحاد آنها! «تا ایشان نیز در ما یک باشند، تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستادی.» آیا می‌دانید چه عاملی دنیا را متقاعد می‌کند که عیسی را بشناسند و بدانند او کیست؟ اینکه ما یک باشیم. یک بودن ما دنیا را متقاعد می‌کند. «و من جلالی را که به من دادی به ایشان دادم تا یک باشند، چنان که ما یک هستیم.» عیسی مسیح جلالش را به ما می‌دهد تا ما یک باشیم. روح‌القدس جلال مسیح است. حضور روح‌القدس در ما جانِ کلام اتحاد و یکی بودن ما است. همۀ ما همان روح‌القدس را داریم. روح‌القدس رابط یکی بودن ما است. «من در ایشان و تو در من، تا در یکی کامل گردند و تا جهان بداند که تو مرا فرستادی و ایشان را محبت نمودی، چنان که مرا محبت نمودی.» آیا می‌دانید چه موقع می‌توانیم واقعاً این دنیا را زیر و رو بکنیم؟ آیا می‌دانید چه موقع می‌توانیم حس بی‌خیالی و خودپسندی این دنیا را در هم بشکنیم؟ وقتی که یک هستیم. این را به شما بگویم که اگر اعضای کلیسای ما یک بشوند و در حیات بدن مسیح جریان داشته باشند و به نیازهای روحانی یکدیگر رسیدگی و به هم خدمت بکنند و همزمان که یک هستند حواسشان به نیازهای یکدیگر باشد، دنیا هرگز نخواهد توانست حریف ما بشود، چون ما اتحاد روح‌القدس و قوتی را که در این اتحاد نهفته است به دنیا نشان می‌دهیم.

شما می‌پرسید: «این یک بودن چطور به وجود می‌آید؟» کلید این اتحاد را به شما نشان می‌دهم. کلید این اتحاد و یک بودن فروتنی است. فروتنی کلید اصلی است. برای اینکه این کلید اصلی را به شما نشان بدهم، به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۲ نگاه بکنیم. ما می‌دانیم که عیسی مسیح دعا کرد تا ما یک باشیم. پولس نیز همین خواسته را دارد. گویا اعضای کلیسای فیلیپی در این مورد غفلت کرده بودند. چه بسا آنها می‌توانند برای ما نمونۀ خوبی باشند که بدانیم لازم است ما چه قدمی برداریم. در آیۀ ۲، پولس به کلیسای فیلیپی می‌گوید: «خوشی مرا کامل گردانید تا با هم یک فکر کنید و همان محبت نموده، یکدل بشوید و یک فکر داشته باشید.» پولس می‌خواهد فیلیپیان چه باشند؟ او می‌خواهد آنها یک باشند و یک محبت داشته باشند. حتماً می‌دانید که محبت درجه‌بندی دارید. شما یک نفر را دوست دارید، یک نفر را چندان زیاد دوست ندارید، یک نفر هم فقط می‌توانید تحمل بکنید. اما نصیحت پولس این است که یک محبت داشته باشید و یک‌فکر باشید.

شما می‌پرسید: «در مورد چه چیزی یک‌فکر باشیم؟» پاسخ شما آیۀ ۵ است: «همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود.» پس شما باید چه فکری داشته باشید؟ باید فکر مسیح را داشته باشید. بعد، می‌پرسید: «فکر مسیح چیست؟» در آیۀ ۶ به شما نشان می‌دهم فکر مسیح چیست: «چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد،» یعنی به خدا بودن خودش نچسبید، بلکه «خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به مرگ بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید.»

دوستان، الان، می‌دانید فکر مسیح چیست. فکر او فکر تواضع و فروتنی و افتادگی است. این فکر مسیح است. مسیح آمد و تا به مرگ مطیع شد. این یعنی فروتنی. آیا می‌دانید چطور می‌توانیم یک بشویم؟ آیۀ ۴: «هر یک از شما ملاحظۀ کارهای خود را نکند، بلکه هر کدام کارهای دیگران را نیز.» آیا می‌دانید چطور می‌توانیم یک بشویم؟ باید مثل عیسی بشویم. طرز فکر او این بود: «من به خودم فکر نمی‌کنم. از آسمان به زمین می‌آیم و اگر قرار باشد عذاب بکشم تا محبتم را به شما نشان بدهم، این رنج و عذاب را به جان می‌گیرم.» این یعنی فروتنی: «من فکر خودم نیستم. فقط فکر شما هستم.» واقعاً دنیا گلستان می‌شد اگر همۀ ما فکر خودمان نبودیم و همۀ فکر و ذکرمان برای دیگران می‌بود!

دوستان، به این توجه بکنید که اگر این طرز فکر را داشته باشید، یعنی به فکر خودتان نباشید، مطمئن باشید نیازمند نخواهید بود و به نیازهای شما رسیدگی خواهد شد، چون کل بدن مسیح به فکر شما است. اما بیشتر مسیحیان آن‌قدر فکر خودشان هستند که هیچ‌کسی حاضر نیست به فکر آنها باشد. اگر ما، به کمک روح خدا، یاد بگیریم به فکر یکدیگر باشیم، سپس یک لحظه به خودتان می‌آیید و می‌بینید غرق توجه و محبت از طرف دیگران هستید. این طرز فکر فروتنی است. من فکر خودم نیستم. اصلاً چرا باید فکر خودم باشم؟ من می‌خواهم فکر شما باشم. در روحیۀ تواضع و فروتنی، جایی برای عزت نَفْس وجود ندارد، جایی برای این وجود ندارد که بگوییم احساساتم جریحه‌دار شد. در روحیۀ تواضع و فروتنی، جای رنجیدن و بَر خوردن و نازک‌نارنجی بودن نیست، خبری از این حرف‌ها نیست که بگویید: «من دیگه با تو کاری ندارم. دیگه با خانم فلانی حرف نمی‌زنم. این بار آخر بود که با او حرف زدم. ما دیگه با هم حرفی نداریم.» خیر، این روحیۀ فروتنی نیست. این غرور و خودبزرگ‌بینی است، این خودپسندی در بالاترین سطح است. طرز فکر متواضع و فروتن یعنی طرز فکر مسیح. به این گفته دقت بکنید: مسیح، وقتی به زمین آمد، هرگز به فکر حفظ عزت نَفْس خودش نبود. به صورتش آب دهان انداختند، ولی او شکایت نکرد. او را بر صلیب میخکوب کردند، او مقاومت نکرد. عیسی مسیح نگفت: «نباید با من چنین کاری بکنید، من با شما مدارا نمی‌کنم.» ذهن فروتن می‌گوید: «اگر این مصلوب شدن باعث نجات و رستگاری شما است، اگر به نفع شما است، اگر باعث برکت شما است، من صلیب را تحمل می‌کنم، چون فکر شما هستم.» البته که چنین روحیه و طرز فکر برای ما غریب است، اما، عزیزان، اعضای یک بدن بودن یعنی همین. همۀ حرف این است که فکر دیگران باشیم، نه فکر خودمان. جانِ کلام این است.

به کلام پولس در رسالۀ رومیان ۱۲:‏۳ توجه بکنید: «زیرا به آن فیضی که به من عطا شده است هر یکی از شما را می‌گویم که فکرهای بلندتر از آنچه شایسته است مکنید، زیرا همچنان که در یک بدن اعضای بسیار داریم.» همۀ ما در بدن مسیح هستیم. اما چطور می‌توانیم اتحاد خودمان را در این بدن حفظ بکنیم؟ با فکر کردن به دیگران، نه فکر کردن به خودمان. لازم نیست نگران عزت نَفْس خودتان باشید، لازم نیست همۀ هوش و حواستان به مشکلات کوچک خودتان باشد. لازم نیست همۀ فکر و ذکرتان فقط خودتان باشید. در اولین قدم، خودتان را فراموش بکنید و فکر رسیدگی به نیازهای یک نفر دیگر باشید.

ما یک هستم و نقطۀ شروع این یک بودن و متحد بودن باید فروتنی باشد. شما می‌پرسید: «تا کجا باید فروتن باشیم؟ شاید کار به جایی برسد که حقمان را پایمال بکنند و ما را زیر پا بگذارند.» بسیار خوب، بگذارید شما را پایمال بکنند. آیا خدا نمی‌تواند شما را دوباره روی پا نگه بدارد؟ البته که می‌تواند. امیدوارم هیچ‌یک از شما اهل دعوا و مرافعه نباشید و کارتان به دادگاه و شکایت و دادخواهی نکشد. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۷ و ۸ را خیلی دوست دارم. در اینجا، پولس به این دلیل آنها را سرزنش و توبیخ می‌کند که یک ایماندار از ایماندار دیگر شکایت کرده و او را به دادگاه برده و در حضور جمع با هم بگو مگو می‌کنند. آیۀ ۷: «الان، شما را به کل شکست است که با یکدیگر مرافعه دارید. چرا بیشتر مظلوم نمی‌شوید و چرا حاضر نمی‌شوید ضرر ببینید؟» شما می‌گویید: «مگر می‌شود اجازه بدهم به من ظلم بشود؟ امکان ندارد بگذارم کسی حقم را بخورد و سَرم را کلاه بگذارد!» آیۀ ۸: «بلکه شما ظلم می‌کنید و زیان می‌رسانید و این را نیز به برادران خود.» بله، باید بتوانید از حق خودتان بگذرید. یاد بگیرید بیشتر به فکر دیگران باشید و کمتر به فکر خودتان. شاید برادری سَر شما را کلاه بگذارد، اما چه بسا برادر دیگر از راه برسد و به شما کمک بکند دوباره روی پا بایستید، چون، همان بخشش و محبتی که نثار کسی می‌کنید به خودتان بازمی‌گردد. به قول معروف: از هر دستی بدهی، از همان دست می‌گیری.

مسیح سَر ما است. ما بدن او هستیم و باید به یکدیگر محبت و به هم خدمت بکنیم. در این مسیر اتحاد، اولین کلید فروتنی است. دومین کلید، که به اندازۀ فروتنی مهم است و موازی فروتنی پیش می‌رود، محبت است. در انجیل یوحنا ۱۳:‏۳۴، عیسی مسیح می‌فرماید: «به شما حکمی تازه می‌دهم که یکدیگر را محبت نمایید.» اما محبت به چه معنا است؟ آیا محبت به معنی این طرز فکر است که بگوید: «من این شخص را به شرطی دوست دارم که به من بدی نکند»؟ خیر، محبت اهمیت نمی‌دهد قرار است چه اتفاقی بیفتد. محبت وابسته به شرایط نیست. محبت برای همه می‌بارد و به این کار ندارد که دیگران چکار می‌کنند. این یعنی محبت. محبت دستچین نمی‌کند. محبت خودش را سرازیر می‌کند و هر کسی را که سر راهش قرار دارد محبت‌باران می‌کند.

مردم می‌گویند: «من فلان شخص را در خداوند دوست دارم.» اما با این حرفشان انگار می‌گویند: «من از او بیزارم!» آیا قبول دارید این دو جمله در عمل یک معنی دارند. مثل این است که یک قطره‌چکان داشته باشید و بگویید: «هشت قطره محبت ناب الهی، که محبت من قاطی‌اش نیست، نثارت می‌کنم.» خیر، شما نمی‌توانید بگویید من کسی را در خداوند دوست دارم. شما یا کسی را دوست دارید یا دوست ندارید. به فرمودۀ عیسی مسیح، محبت ما به دیگران اختیاری و دلخواه ما نیست. محبت کردن یک حکم تازه است. شما می‌گویید: «چطور عیسی مسیح این حکم را می‌دهد وقتی ما ظرفیت محبت کردن نداریم!» ولی رسالۀ رومیان ۵:‏۵ می‌گوید: «محبت مسیح در دل‌های ما ریخته شده است.» مسیح می‌فرماید: «به شما حکمی تازه می‌دهم که یکدیگر را محبت نمایید.» اما چطور باید یکدیگر را محبت بکنیم؟ «چنان که من شما را محبت نمودم تا شما نیز یکدیگر را محبت نمایید.» حالا به این آیه توجه بکنید: «به همین، همه خواهند فهمید که شاگرد من هستید، اگر محبت یکدیگر را داشته باشید.» آیا می‌دانید چگونه می‌توانید دنیا را متقاعد بکنید که ایمان به عیسی مسیح یک قصه و افسانه نیست و ما واقعاً او را دوست داریم؟ راهش این است که به یکدیگر محبت بکنید. مؤثرترین راه بشارت لزوماً این نیست که به گوشه و کنار دنیا بروید یا باعث یک بیداری عظیم روحانی بشوید. عالی‌ترین بشارت به دنیا محبت بین ایمانداران است که برای دنیا اصلاً قابل درک نیست. اگر اصل و قاعدۀ اتحاد ما فروتن بودن است، نشانۀ این اتحاد ما محبت می‌باشد.

پولس به کلیسای تسالونیکی می‌گوید: «خداوند شما را نموّ دهد و در محبت با یکدیگر و با همه افزونی بخشد.» یوحنا می‌گوید: «همین است آن پیغامی که از اول شنیدید که یکدیگر را محبت نماییم.» آیا شما واقعاً به دیگران محبت دارید؟ منظورم این است که آیا مثل مسیح دیگران را دوست دارید؟ یا اینکه آن‌قدر فکر عزت نَفْس خودتان هستید که هر بار اوضاع به مراد دلتان نیست به فکر تلافی هستید و هر کسی می‌گوید بالای چشمتان ابرو است به شما بَر می‌خورد و تلخ می‌شوید. آیا از آن دسته آدم‌ها هستید که اگر همه‌چیز آن‌طور که شما می‌خواهید پیش نرود و اگر کلیسا آن‌طور که شما می‌خواهید نباشد یا این خواهر و آن برادر چیزی به شما بگویند، اوقاتتان تلخ می‌شود؟ آیا آدم بامحبتی هستید؟ آیا بدون توجه به شرایط محبت می‌ورزید و هر کسی که سر راهتان است از محبت شما سیراب می‌شود؟

دقت بکنید چه می‌گویم. اصل و قاعدۀ یک بودن ما فروتنی است و نشانۀ این یک بودن محبت است. این محبت است که ما را فروتن می‌کند، این محبت است که باعث می‌شود شما نزد برادر و خواهر خودتان در مسیح بروید و بگویید: «برادر، من دلم به تو تلخ شده بود. از تو خواهش می‌کنم مرا ببخشی. از صمیم قلب می‌خواهم تو را دوست داشته باشم و از محبت به تو دریغ نکنم.» این یعنی محبتی که مسیح می‌خواهد. این محبت است که می‌گوید: «برادر، حتماً که تو را می‌بخشم.» این محبت است که عذرخواهی می‌کند و می‌گوید: «متأسفم برادر. خیلی ببخشید.» این محبت است که با انتقاد کردن از دیگران برای خودش پلۀ ترقّی نمی‌سازد. این محبت است که به هر قیمتی محبت می‌ورزد، به قیمت از دست دادن پول و ثروت، جاه و مقام، آبرو و اعتبار.

یک بودن ما در گِروی فروتنی و محبت ما است. اگر به ایمانداران محبت ندارید، باید به درگاه خدا بروید، توبه بکنید، به گناهتان اعتراف بکنید، بعد نزد آن ایماندار بروید و رابطۀ خودتان را با او درست بکنید. به این شکل، سلامت بدن مسیح حفظ می‌شود. برای حفظ اتحاد در بدن مسیح، به محبت تک‌تک شما، ایمانداران، نیاز است. بدون محبت شما از اتحاد خبری نیست. بله، ما یک تن و یک بدن هستیم، ولی باید این اتحاد را در عمل نشان بدهیم تا دنیا از اتحاد ما باخبر بشود. بدون این اتحاد، در بدن مسیح شادی نخواهیم داشت. ما یک هستیم، پس این یک بودن را در عمل نشان بدهیم.

اکنون، به دومین مورد دربارۀ بدن می‌پردازیم. اگر اولین اصل در بدن مسیح اتحاد است، دومین اصل تنوع و گوناگونی می‌باشد. ما یک هستیم، اما بسیاریم. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۴ می‌گوید: «زیرا بدن یک عضو نیست، بلکه بسیار است.» اتحاد پایه و اساس ما است، تنوع و گوناگونی عملکرد ما است. بله، بدن یکی است، ولی بازو و انگشتان و گوش و چشم و سایر اندام‌های بدن، هر یک، وظیفه و فعالیت خاص و مجزا دارند، با این حال، بدن یکی است. آیۀ ۱۴: «بدن اعضای بسیار دارد.» در بدن، تنوع و گوناگونی وجود دارد. همۀ ما با هم فرق داریم. رومیان فصل ۱۲ می‌فرماید: «عطیه‌های مختلف داریم، به حسب فیضی که به ما داده شد و به اندازۀ آن بهرۀ ایمان.» به عبارتی، اگر خدا به شما عطیۀ روحانی می‌دهد، برای آن عطیۀ روحانی ایمان لازم را هم به شما عطا می‌کند. اصلاً محال بود که خدا به شما عطیۀ خاص بدهد، اما ایمان لازم را برای آن عطیه به شما عطا نکند. واقعاً که چقدر کلافه‌کننده می‌بود! از آن طرف، باز هم ناجور می‌بود اگر خدا به شما ایمان فراوان عطا می‌کرد که با اندازۀ عطیۀ شما هماهنگ نبود. خدا اندازۀ ایمان را با عطیه‌ها میزان می‌کند تا همیشه دقیقاً به مقدار لازم ایمان داشته باشید که بتوانید با آن عطیۀ مخصوص خدمت بکنید.

پس همۀ ما عطیه‌های مشخص داریم. این تنوع و گوناگونی بسیار مهم است. وقتی به رسالۀ افسسیان برسیم، دربارۀ عطایای روح‌القدس بیشتر توضیح می‌دهم. ولی، الان، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۴ توجه بکنید که می‌گوید: «عطایا گوناگون است.» دوستان، دقت بکنید که استعدادهای شما و توانایی‌های ذاتی شما عطیۀ روحانی به حساب نمی‌آید. عطیه‌های روحانی را روح‌القدس به ما عطا می‌کند. وقتی ایماندار می‌شوید، خدا به قوت روح‌القدس به شما عطیۀ خاص می‌بخشد. این عطیه‌ها الهی و خدادادی و هدیۀ روح‌القدس می‌باشند.

دوباره بازگردیم به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۴: «عطیه‌ها انواع است، ولی روح همان.» بدن مسیح به این عطیه‌ها نیاز دارد. همۀ ما مکمل یکدیگریم. یک نفر نمی‌تواند کل اعضای بدن باشد، ما فقط یک عضویم. یک کار از عهدۀ من برمی‌آید، یک کار از عهدۀ شما، کار دیگر از عهدۀ کسی دیگر. همۀ ما، به خاطر حفظ سلامت بدن، به هم خدمت می‌کنیم. هر اندامی که کار خودش را انجام ندهد بدن را فلج می‌کند و آن را از کار می‌اندازد.

حالا به ادامۀ آیه توجه بکنید: «عطیه‌ها انواع است، ولی روح همان. و خدمت‌ها انواع است، اما خداوند همان. و عمل‌ها انواع است، ولی همان خدا.» پس می‌بینید که این گوناگونی، در اتحاد، شکل می‌گیرد. «زیرا یکی را به وساطت روح کلام حکمت داده می‌شود.» حکمت یک عطیه است. عده‌ای صاحب حکمت هستند. «دیگری را کلام علم.» شماری از ایمانداران اهل آموزش و یادگیری هستند، آنها کلام خدا را بلدند. ادامۀ آیه می‌گوید: «یکی را ایمان.» آیا می‌دانستید ایمان نیز یک عطیه است که آن را روح‌القدس به ایمانداران می‌بخشد؟ عده‌ای این عطیه را دارند، عده‌ای هم ندارند. بله، همۀ ما با ایمان است که خدا را باور داریم، ولی عده‌ای عطیۀ ایمان دارند که ایمانی است فراتر از ایمان عادی ما.

ادامۀ آیۀ ۹: «و دیگری را عطیۀ شفا دادن، به همان روح. و یکی را قوت معجزات و دیگری را نبوت و یکی را تمیز ارواح و دیگری را اقسام زبان‌ها و دیگری را ترجمۀ زبان‌ها.» رسالۀ رومیان فصل ۱۲ و افسسیان فصل ۴ از عطیه‌های دیگر نام می‌برند. تعدادی از عطیه‌ها موقت هستند و تعدادی همیشگی. تعدادی از عطیه‌ها برای متقاعد کردن غیرایمانداران هستند، تعدادی از عطیه‌ها برای بنا و تشویق بدن مسیح. اما نکتۀ اصلی این است که عطیه‌ها گوناگونند. آیۀ ۱۱: «در جمیع اینها، همان یک روح فاعل است که هر کسی را شخصاً به حسب ارادۀ خود تقسیم می‌کند.» پس، برای اینکه بدن کار خودش را به درستی انجام بدهد، همۀ ما باید یکدیگر را خدمت بکنیم. من می‌توانم برای شما کاری را انجام بدهم که از عهدۀ خودتان برنمی‌آید. من به شما تعلیم می‌دهم و شما هم با عطیه‌ای که دارید کار دیگری برای من انجام می‌دهید. همۀ ما با هم کار می‌کنیم. روح‌القدس عطیه‌ها را با یک تعادل زیبا تقسیم می‌کند.

به زبان ساده، اگر از عطیۀ خودتان استفاده نکنید، انگار که به کسی ضرر می‌زنید. رسالۀ افسسیان به ما می‌گوید حتی تنوع و گوناگونی عطیه‌ها باعث اتحاد می‌شود. رسالۀ افسسیان ۴:‏۱۱ می‌فرماید: «او بخشید بعضی رسولان و بعضی انبیا و بعضی مبشران و بعضی شبانان و معلمان را برای تکمیل مقدسان، برای کار خدمت، برای بنای بدن مسیح، تا همه به یگانگی ایمان برسیم.» گوناگونی عطیه‌ها باعث اتحاد می‌شود. می‌پرسید: «چطور؟» این‌طور که وقتی همۀ ما با هم خدمت می‌کنیم و عطیه‌ها را برای خدمت به یکدیگر به کار می‌بریم، در این تبادل عطیه‌ها، همه با هم از نظر روحانی رشد می‌کنیم. به این ترتیب، تک‌تک اعضای بدن از عطیه‌های مختلف بهره می‌برند. پس، اگر شما به من خدمت بکنید و من هم به شما خدمت بکنم، همه با هم، عطیه‌های خدادادی را به کار می‌گیریم و در کنار هم رشد می‌کنیم تا یک بدن سالم و بالغ داشته باشیم.

عطیه‌های روحانی شما برکتی هستند که خدا آنها را در حاکمیتش به شما هدیه می‌دهد و باید آن عطیه را استفاده بکنید. حالا شما می‌گویید: «من برای تدریس بچه‌ها در کلیسا درخواست دادم، اما گویا معلم سوم دبستان لازم ندارند.» در جواب این شخص باید بگوییم: «خدا به شما برکت بدهد، شاید واقعاً معلم کلاس سوم لازم نباشد.» ولی واقعیت این است که کتاب‌مقدس نمی‌گوید: «یک سازمان مسیحی پیدا بکنید و برای عطیۀ روحانی خودتان در آنجا درخواست بدهید.» خیر، اگر عطیۀ روحانی دارید، آن را به کار بگیرید. شما می‌گویید: «اما برای خدمت من جای خالی وجود ندارد.» ما هم می‌گوییم: «این‌طور نیست. یک جای دیگر، حتماً برای شما جای خالی وجود دارد.» اگر عطیۀ کمک کردن دارید، بروید و به یک نفر کمک بکنید. در این مورد، شما یک نهاد مسیحی یا یک کلیسا لازم ندارید. پس بروید و کمک بکنید. اگر عطیۀ تعلیم دارید، یک کلاس پیدا بکنید و آنجا درس بدهید. اگر در محلۀ شما کلاس تعلیم کلام خدا وجود دارد، بروید و یک نفر را پیدا بکنید و به او تعلیم بدهید. اگر عطیۀ بشارت دارید، یک نفر را پیدا بکنید که عیسی مسیح را نمی‌شناسد و به او بشارت بدهید. در این مورد، شما به یک نهاد و سازمان احتیاج ندارید. بسیاری از ایمانداران صاحب عطیۀ روحانی هستند که بدن مسیح به شدت نیازمند آنها است. مردم به شما نیاز دارند تا به آنها خدمت بکنید. منتظر نباشد تا کلیسا برای خدمت شما جای خالی پیدا بکند. خودتان بروید و یک نفر را پیدا بکنید و با عطیه‌ای که دارید به او خدمت بکنید.

در این مورد، یک سرنخ به شما می‌دهم. اگر نمی‌توانید کسی را پیدا بکنید که با عطیۀ خودتان به او خدمت بکنید، پس، احتمالاً، شما در جریان اصلی حیات بدن مسیح قرار ندارید. ولی بدانید که ما به عطیۀ شما نیاز داریم. روح‌القدس به شما عطیه نداده تا آن را لب طاقچه بگذارید تا خاک بخورد. شما می‌گویید: «من اصلاً نمی‌دانم چه عطیه‌ای دارم.» بسیار خوب، عطیۀ خودتان را پیدا بکنید. می‌پرسید: «چطور؟» در رسالۀ رومیان فصل ۱۲ و اول قرنتیان فصل ۱۲ و افسسیان فصل ۴، فهرست عطیه‌ها را بخوانید. با دعا و با مطالعۀ عطایا، عطیۀ خودتان را پیدا بکنید. برای خودتان مشخص بکنید با برکت روح‌القدس و میزان موفقیتی که به شما عطا می‌کند دوست دارید چه خدمتی بکنید. منظورم این است که برای مثال، اگر خانم هستید، می‌دانید که عطیۀ شبانی ندارید. پس خانم بودن شما این خدمت را برای شما حذف می‌کند.

مثال بعدی این است: شما از آنجا می‌فهمید که عطیۀ بشارت ندارید که می‌دانید نمی‌توانید جلوی مردم و جمعیت بایستید و صحبت بکنید. ولی شاید عطیۀ کمک کردن داشته باشید. اگر در خودتان این توانایی را می‌بینید که می‌توانید برای مناسبت‌ها برنامه‌ریزی بکنید و کارها را نظم و ترتیب بدهید، شاید عطیۀ مدیریت و رهبری دارید. به هر حال، لازم است فهرست عطیه‌ها را مطالعه بکنید و با عطایای روحانی آشنا بشوید. به شما قول می‌دهم اگر با خودتان روراست باشید و واقعاً بخواهید عطیۀ خودتان را بشناسید، روح‌القدس آن را به شما نشان خواهد داد. پس لزوماً به فکر خدمت در کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» نباشید. بروید و یک نفر را پیدا بکنید که به خدمت شما و عطیۀ شما نیاز دارد.

یک مثال می‌زنم. فرض بکنید با یک ایماندار سر صحبت را باز می‌کنم و به او می‌گویم: «اینجا، در کلیسا، کمک لازم داریم. آیا در توانتان هست به ما کمک بکنید؟» ایشان می‌گوید: «راستش، خیلی دوست دارم کمک بکنم، ولی سَرم خیلی شلوغ است. کلاس پشت کلاس دارم و یک دنیا کار روی سَرم ریخته است.» بسیار خوب، آیا می‌دانید جوابم به این آقا چیست؟ «خیلی هم عالی! بفرمایید بروید و به کارهایتان برسید.»

پس برای اینکه از عطیۀ خودتان استفاده بکنید به این کلیسا احتیاج ندارید. اگر می‌گویید فقط می‌خواهم اینجا خدمت بکنم، این یک عذر و بهانه است. اما آن تعداد از شما، که در کلیسای ما خدمت می‌کنید، بدانید که خدا شما را به این خدمت گماشته است. پس از عطیۀ خودتان اینجا استفاده بکنید. ولی، اگر اینجا برای شما فرصت خدمت فراهم نیست، بروید و یک نفر را پیدا بکنید و به او خدمت بکنید. یک نفر را پیدا بکنید و به او تعلیم بدهید. کسی را پیدا بکنید که تشنۀ یادگیری باشد. شما می‌پرسید: «از کجا مردم را پیدا بکنیم؟» بسیار خوب، همین الان، در کلیسای ما پُر از مردمی است که نیاز دارند کلام خدا را یاد بگیرند. سر صحبت را با آنها باز بکنید، با آنها آشنا بشوید، با هم رفت و آمد بکنید، و کلام خدا را به آنها تعلیم بدهید. در این کلیسا، نوایمان فراوان است که همگی باید کلام خدا را یاد بگیرند. پس برای خودتان یک خدمت پیدا بکنید.

اگر عطیۀ شما عطیۀ شفقّت و دلسوزی است و دلتان می‌خواهد با مَرحم گذاشتن به دردهای مردم به آنها خدمت بکنید، به ملاقات بیماران بروید. ما اینجا فهرست تعدادی از بیماران را داریم. پس منتظر نمانید تا کسی خدمت شما را سازمان‌دهی بکند. بروید و با عطیۀ خودتان خدمت بکنید. به قول معروف: «درنگ جایز نیست، بشتابید و بروید!»

و اما نکتۀ سوم دربارۀ بدن مورد «هماهنگی» می‌باشد. بدن باید تناسب و هماهنگی داشته باشد. همۀ ما با عطایای خودمان خدمت می‌کنیم و همزمان یک ترکیب را تشکیل می‌دهیم. با این حساب، اگر در بدن هماهنگی وجود نداشته باشد، به قول معروف، سنگ روی سنگ باقی نمی‌ماند. آیۀ ۱۵ می‌گوید: «اگر پا گوید، چون که دست نیستم، از بدن نمی‌باشم، آیا بدین سبب از بدن نیست؟ و اگر گوش گوید، چون که چشم نیستم، از بدن نیستم، آیا بدین سبب از بدن نیست؟» اینجا بحث بحث مهم نبودن و اهمیت نداشتن است. یک نفر می‌گوید: «من اصلاً مهم نیستم، وجودم اصلاً اهمیت ندارد. در اینجا از من کاری ساخته نیست.» خیر، چنین طرز فکری درست نیست. شما حتماً یک کاربرد مشخص دارید.

آیۀ ۱۷: «اگر تمام بدن چشم بودی، کجا می‌بود شنیدن؟» بسیاری از ایمانداران می‌گویند: «اگر فقط چشم بودم، خیلی کارها از من برمی‌آمد. ولی الان پا هستم.» برای همین، پولس می‌گوید: «اگر تمام بدن چشم بودی، کجا می‌بود شنیدن و اگر همه شنیدن بودی، کجا می‌بود بوییدن؟» این گوناگونی لازم است. در بدن، جایی برای غبطه و حسودی وجود ندارد، چون، در بدن، رتبه‌بندی وجود ندارد. شما نباید به عطیۀ روحانی یک ایماندار حسودی بکنید. خدا به شما هم عطیه بخشیده است. عطیۀ شما مثل عطیۀ من یا بقیۀ ایمانداران، صد در صد، برای حیات بدن لازم و ضروری است.

سپس به آیۀ ۱۸ می‌رسیم: «اما خدا هر یک از اعضا را در بدن نهاد، بر حسب ارادۀ خود.» خدا می‌داند چکار می‌کند. خدا برای اتحاد بدن یک قصد و برنامۀ اصلی دارد. «اگر همه یک عضو بودی، بدن کجا می‌بود؟» برای همین است که همه نمی‌توانند سراسر عضو بدن باشند، یعنی همۀ بدن فقط دست باشد یا پا یا چشم. همۀ ما اعضای یک بدن هستیم و هر یک وظیفۀ مشخصی داریم. پس عطیۀ خودتان را پیدا بکنید و آن را به کار بگیرید.

کلید بعدی فروتنی است. آیۀ ۲۱: «چشم دست را نمی‌تواند گفت که محتاج تو نیستم یا سَر پای‌ها را نیز که احتیاج به شما ندارم.» اینجا حرف حرف احساس برتری و نگاه از بالا به پایین است. «تو چیزی نیستی. تو آن پایین‌ها هستی. من سَر هستم.» آیۀ ۲۲ را خیلی دوست دارم: «بلکه، علاوه بر این، آن اعضای بدن که ضعیف‌تر می‌نمایند لازم‌تر می‌باشند.» منظور این است که مثلاً یک نفر می‌گوید: «من بینی‌ام، واقعاً زیبا هستم و قیافه‌ها را خوشگل می‌کنم.» ولی واقعیت این است که مهم‌ترین عضو البته که بینی نیست، پا مهم‌ترین عضو است که شما را از یک جا به جای دیگر می‌برد. قطعاً ترجیح می‌دهید دماغتان زخمی باشد تا اینکه پایتان فلج بشود. منظور پولس این است. یک عده ایماندار، همواره، می‌گویند: «ما همیشه جلوی چشم هستیم. همه ما را می‌بینند.» اما پولس می‌گوید: «البته یادتان باشد که یک عده پشت صحنه خدمت می‌کنند که وجودشان ضروری است و اگر نباشند کارها اصلاً پیش نمی‌رود.» این یک اصل است که آن را وقتی مشغول خدمت هستید یاد می‌گیرید.

من بارها شاهد بودم، پس از پایان موعظه، مردم به مسیح ایمان می‌آورند. در موقعیت‌های مختلف، بارها شاهد بودم مردم به مسیح ایمان می‌آورند. اما آیا می‌دانید از همۀ اینها چه چیزی را فهمیدم؟ این را فهمیدم که یک نفر به آنها بشارت داده و با آنها به اصطلاح سَر و کله زده تا ایمان آوردند. پا و دست یا سایر اندام‌های بدن زحمت کشیدند تا آن شخص به مسیح ایمان بیاورد. پس موضوع فقط این نیست که چون من دهان هستم و اینجا جلوی جمع می‌ایستم و موعظه می‌کنم مردم ایمان می‌آورند. عطیۀ من از عطیۀ شما مهم‌تر نیست. چه بسا عطیۀ من به اندازۀ عطیۀ شما ضروری نباشد.

حالا به آیۀ ۲۳ می‌رسیم: «و آنها را که پست‌تر اجزای بدن می‌پنداریم عزیزتر می‌داریم و اجزای قبیح ما جمال افضل دارد.» آن اعضا که چندان هم خوش‌تیپ و ظریف و تو دل‌برو نیستند دقیقاً همان‌ها هستند که کارشان واجب و حیاتی است و کارشان کارستان است. این حقیقت به کسی مجال نمی‌دهد که بگوید: «من زیباترین اندام بدنم.»

آیۀ ۲۴: «اما اعضای جمیلۀ ما را احتیاجی نیست، بلکه خدا بدن را مرتب ساخت، به قِسمی که ناقص را بیشتر حرمت داد.» اندام‌های داخلی ما که زشت هستند و واقعاً زیبایی و جذابیت ندارند دقیقاً همان‌ها اندام‌های حیاتی بدن می‌باشند. بحث فقط بحث زیبا بودن و به چشم آمدن نیست. اندامی که وظیفه‌اش مهم و حیاتی است هدفش این نیست که جلوی چشم باشد و همه به آن نگاه بکنند، بلکه مهم فعالیت آن اندام است که حیات بدن را حفظ می‌کند. ما باید خیلی حواسمان جمع باشد که از این دودستگی‌ها و تقسیم‌بندی‌ها پرهیز بکنیم. حواسمان باشد به هم نگوییم: «تو عضو خاصی نیستی. مرا ببین که اندام ظریف و دلنشینم.» خیر، چنین چیزی نیست. از چنین طرز فکر پرهیز بکنید تا به گفتۀ آیۀ ۲۵: «جدایی در بدن نیفتد، بلکه اعضا به برابری در فکر یکدیگر باشند.» بین اعضا نباید خبری از تفرقه باشد. هیچ برتری بین اندام‌ها نیست. «اگر یک عضو دردمند گردد، سایر اعضا با آن همدرد باشند و اگر عضوی عزت یابد، باقی اعضا با او به خوشی آیند.» چون عضوی به درد آورد روزگار، دگرعضوها را نماند قرار.

بله، شما بدن مسیح هستید و با هم متحد باشید. اما طبیعی است که هر یک از اعضای این بدن گوناگونند و میان اعضا تنوع و تفاوت وجود دارد. اعضای بدن، با وجود متفاوت بودن، با هم سازگار و هماهنگ می‌باشند. در بدن، جایی برای برتری و رتبه‌بندی وجود ندارد.

عزیزان، ما باید یک بدن سالم باشیم. ما باید تندرست باشیم، لازم است که تندرست باشیم. ما به یک نهاد و سازمان نیاز نداریم تا به ما خط‌مشی بدهد و ما را با هم متحد بسازد. آنچه نیاز داریم اتحاد بیشتر در بدن است، اتحاد میان اعضای بدن. نیاز ما این است که به صورت یک بدن واحد خدمت بکنیم. عیسی مسیح برای همین دعا کرد. باشد که دعای او برآورده بشود. اتحاد ما اتحاد روح‌القدس است، نه اتحاد یک شاخۀ مسیحی یا کلیسا یا یک سازمان مسیحی. وقتی خودمان را فروتن می‌کنیم، وقتی فکر دیگران هستیم، وقتی کمتر به فکر خودمان هستیم و بیشتر به دیگران محبت می‌کنیم، وقتی در توازن و هماهنگی با عطیۀ روحانی که صاحبش هستیم به دیگران خدمت می‌کنیم، آن‌زمان است که اتحاد راستین و روحانی شکل می‌گیرد.

با هم دعا بکنیم.

خدایا، دعای هر روز من این است که در کلیسای ما چنین اتحادی برقرار باشد تا دنیا به ما نگاه بکند و بگوید: «بله، عیسی واقعی است. از محبت این مردم می‌فهمم عیسی واقعی است.»

پدر آسمانی، برای کلامت از تو ممنونیم. ای خداوند، هرچند حقیقتت را مختصر بیان کردیم، اما تو از همه‌چیز آگاهی و همه‌چیز را می‌دانی. از تو ممنونیم که دربارۀ بدنِ مسیح به ما تعلیم دادی. عجب حقیقت پرشکوهی! از تو ممنونیم برای عیسی مسیح که سَر ما است و از او همۀ قوت و قدرت و توانایی و حکمت منشأ می‌گیرد و در این بدن جاری می‌شود.

خدایا، ما را تعلیم بده تا اندام‌هایی باشیم که فعال باشیم و کار خودمان را به درستی انجام بدهیم. به ما کمک بکن تا برویم و کسی را پیدا بکنیم و با عطیۀ خودمان به او خدمت بکنیم و به این شکل برای تو خدمت بکنیم، برای سلامت بدن خدمت بکنیم. خدایا، به ما کمک بکن چنان با هم متحد باشیم که مشعلی روشن بکنیم که در گوشه و کنار دنیا فروزان و شعله‌ور باشد.

در همین حال، که سرتان پایین است و مشغول دعا هستید، می‌خواهم چند لحظه، در سکوت، با من دعا بکنید و به خداوند بگویید: «ای مسیح، می‌دانم در بدن جای دارم. الان از تو سه درخواست دارم. خواستۀ اولم این است که ای مسیح خداوند به من یاد بده فروتن باشم. درخواست دوم: به من یاد بده محبت داشته باشم. درخواست سوم: عطیۀ مرا به من نشان بده، به من تعلیم بده عطیه‌ام را به کار بگیرم.»

پس همین الان دعا بکنید که خدایا به من تعلیم بده فروتن باشم، محبت داشته باشم، عطیۀ خودم را بشناسم و از آن استفاده بکنم. ممکن است بیشتر از یک عطیه داشته باشید. بیشتر ایمانداران بیشتر از یک عطیه دارند.

بسیار خوب، مطمئنم در دلتان دعا کردید. می‌دانم روح خدا به دعای شما اهمیت می‌دهد. ما به شما نیاز داریم. بدن مسیح به شدت شما را لازم دارد که فعال و حواس‌جمع باشید. من هم به شما نیاز دارم. ما باید با هم خدمت بکنیم و به هر قیمتی فکر یکدیگر باشیم، چون ما یک هستیم. عیسی مسیح برای همین دعا کرد. ما هم همین را می‌خواهیم، برای جلال او.

ای پدر آسمانی، دعا می‌کنیم این حقایق را در فکر و ذهن ما جای بدهی تا به واقع یک باشیم. به ما یاد بده یک باشیم. دل سخت ما را نرم بکن و ما را در روح‌القدس یک بگردان. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize