در این مجموعۀ مختصر، که تازه آن را شروع کردیم، به این موضوع میپردازیم: «آیا خدا وجود دارد؟ خدا کیست؟ خدا به چه میماند؟» سپس، در جلسات عصر یکشنبه، به مجموعه پیغامهایی دربارۀ شیطان میپردازیم: «آیا شیطان وجود دارد؟ شیطان کیست؟ شیطان به چه میماند؟» البته، در پیغام امروز، دوباره به تعلیم دربارۀ خدا بازمیگردیم، یعنی «آیا خدا وجود دارد؟ خدا کیست؟ خدا به چه میماند؟» پس کتابمقدس را جلوی دست داشته باشید تا با هم آیهها را بررسی بکنیم.
یکی از کتابهای مفید دربارۀ ذات خدا کتابی است به نام «شناخت آن قدوس» که آقای اِی. دابلیو. توزِر نویسندۀ آن است. از میان همۀ گفتههای او در این کتاب، به نظرم، این مطلب خیلی چشمگیر است که الان آن را برای شما میخوانم: «تاریخ بشر احتمالاً نشان خواهد داد که هر ملتی متناسب با مذهب خودش میوه میآورد. تاریخ انسان از لحاظ مکتب معنویت، بیچون و چرا، نشان خواهد داد که پیامد هر مذهبی متناسب با خدایی است که به آن اعتقاد دارد. اینکه پرستش خدا ناب و خالص باشد یا ناخالصی داشته باشد بستگی به این دارد که شخصی که خدا را پرستش میکند دیدگاهش به خدا عالی و رفیع باشد یا پایین و نازل. به همین دلیل، مهمترین پرسش پیشِ روی کلیسا همواره خود خدا است و مهمترین واقعیت سرنوشتساز دربارۀ انسان این نیست که او چه میگوید یا چه میکند، بلکه در عمق وجودش خدا را شبیه چه میداند.»
بسیار خوب، منظور آقای توزِر این است که مهمترین دارایی انسان درک و شناخت او از خدا است و مهمترین پیغامی که کلیسا میتواند به گوش مردم برساند شناخت خدا است. به نظرم، حق با آقای توزِر است. ما به دو دلیل میخواهیم درک درست از خدا را در میان مردم گسترش بدهیم. دلیل اول این است که عدهای از مردم به خدا اعتقاد ندارند. این مردم یا از نظر عقیدتی خدا را باور ندارند یا در عمل نشان میدهند به خدا اعتقاد ندارند. آنها یا باور ندارند خدا وجود دارد و یا به شکلی رفتار میکنند که انگار خدا وجود ندارد. برای همین، اشتیاق دل ما این است که حقیقت خدای راستین را اعلام بکنیم تا مردم بدانند خدا وجود دارد و کمر همت ببندند تا این خدا را بشناسند.
اما دومین دلیل این است که نه فقط ما خدا را موعظه میکنیم و خدا را بشارت میدهیم، چون عدهای به خدا اعتقاد ندارند، بلکه چون مردمی هم وجود دارند که باورشان دربارۀ خدا اشتباه است و دربارۀ خدا دچار سوءتفاهم و سوءبرداشت هستند. این باور اشتباه حتی در مسیحیت به چشم میآید. من از طرز فکر شماری از مسیحیان دربارۀ خدا وحشت میکنم. معمولاً میگوییم باور اشتباه دربارۀ خدا به معنی بتپرستی است. وقتی به بتپرستی فکر میکنیم، تصور میکنیم یک نفر در یک آلونک نشسته و جلوی یک بت کوچک زانو زده و آن بت را میپرستد. شاید هم معبد بتپرستان به ذهنمان میآید، همراه با گنبد و بارگاه و در و دیوار طلاکوب و آذینبسته و جمعیتی که داخل معبد بُخور میسوزانند.
اما دامنۀ بتپرستی خیلی بیشتر از این حرفها است. بتپرستی یعنی دربارۀ خدا طرز فکری داشته باشیم که درست نباشد. بتپرستی یعنی دربارۀ خدا یک اصلی را مبنا قرار بدهیم که درست نیست و حقیقت ندارد. با این اقدام، در وهلۀ اول، یک بت میسازیم، در وهلۀ دوم، خدا را به خدایی تبدیل میکنیم که خدای واقعی نیست. شاید هم دربارۀ خدا طرز فکر نادرست داریم. حتی هستند مسیحیانی که دربارۀ خدا اشتباه فکر میکنند و در این مورد تقصیر دارند. مزمور ۵۰:۲۱ میگوید: «گمان بردی که من مثل تو هستم.» خدا میفرماید: «تصور کردی من مثل خودتم، مثل تو هستم.» این دقیقاً همان کاری است که انسانها میکنند. آنها، در این بتپرستی، خدا را شبیه خودشان یا شبیه تصورات ذهن خودشان میکنند. اصل و اساس بتپرستی این است که دربارۀ خدا افکار نادرست داشته باشیم که شایستۀ خدا نیست. این افکار و تصورات به شکلهای مختلف خودش را نشان میدهد.
بنابراین، ما نه فقط به این دلیل دربارۀ خدا موعظه میکنیم که عدهای از مردم، چه از نظر عقیدتی چه در عمل، به خدا اعتقاد ندارند، بلکه چون مردمی هم وجود دارند که باورشان دربارۀ خدا اشتباه است. از اینرو، باید حقایق و آموزههای درست را دربارۀ خدا اعلام بکنیم. این یک امر بسیار مهمی است.
در پیغام قبلی، اولین نکتۀ ما این بود که آیا خدا وجود دارد یا نه؟ ما توضیح دادیم برهان و مکاشفۀ الهی و تجربۀ شخصی ثابت میکند خدا وجود دارد. در نکتۀ دوم، به این سوال پرداختیم که خدا کیست؟ سپس فهمیدیم خدا روح است، خدا شخص است، خدا شخصیت دارد، خدا یک نیروی کیهانی شناور در کائنات نیست. خدا شخص است. خدا یک خدا در سه شخص میباشد. پس خدا روح میباشد، خدا شخص است، خدا یک خدا در سه شخص میباشد.
سپس به سومین نکته پرداختیم و مقدمهای را در این باره توضیح دادیم که خدا به چه میماند. این خدای متعال، که یک خدا در سه شخص است، به چه میماند؟ بسیار خوب، تنها راهی که میتوانیم بفهمیم خدا به چه میماند این است که ببینیم خدا چگونه در کتابمقدس خودش را مکشوف نموده است. ما این مکاشفه را که خدا خودش را مکشوف میکند صفتهای خدا مینامیم. صفتهای خدا شخصیت خدا را تعریف میکنند که خدا خودش آن را برای ما در کتابمقدس مکشوف کرده است.
در پیغام هفتۀ قبل، در مقدمۀ مطالعۀ صفتهای خدا، یکی از آن صفتها را بررسی کردیم. الان دو صفت دیگر را بررسی میکنیم. البته هرچه میگوییم صرفاً اصول پایه و اولیه میباشد. قبل از هر چیز، همین ابتدا، این را بگوییم که خدا قابل درک نیست. پس هر آنچه سعی میکنیم دربارۀ خدا بفهمیم بسیار محدود میباشد، چون درک و فهم ما بسیار محدود است. ما فقط نوک کوه یخ را میبینیم، چون حقیقت دربارۀ خدا به قدری وسیع و گسترده است که زبان از بیان آن قاصر میباشد. ما نمیتوانیم خدا را بفهمیم. فهمیدن خدا از قوۀ درک و فهم ما خارج است. برای نمونه، به یکی از صفتهای خدا اشاره میکنم: خدا بیکران است. خدا انتها ندارد. پس بدیهی است که این صحبت نیم ساعتۀ ما دربارۀ خدا نمیتواند حق مطلب را دربارۀ ذات خدا بیان بکند.
بله، خدا قابل درک نیست. به نظرم، برای همین، به جای اینکه بپرسیم «خدا چیست؟» میگوییم: «خدا به چه میماند؟» چون، اگر بپرسیم «خدا چیست؟» خودمان را در موقعیتی قرار میدهیم که خیلی سخت میتوانیم به آن پاسخ بدهیم. ولی، وقتی میپرسیم: «خدا به چه میماند؟» به هر حال، میتوانیم یک چیزهایی را در اطرافمان پیدا بکنیم که برای ما آشنا هستند و شباهت خدا را با آنها تصور بکنیم. اما مشکل زمانی به وجود میآید که بخواهیم خدا را بیش از اندازه شبیه چیزهایی بکنیم که با آنها آشنا هستیم. ما به محبت ورزیدن انسانها نگاه میکنیم و اگر میبینیم محبت خدا مثل محبت انسانها نیست، آنوقت، میگوییم خدا محبت ندارد. حال آنکه، نباید محبت انسان را مبنای مطلق برای محبت قرار بدهیم و محبت خدا را با آن معیار بسنجیم.
بله، درست است. خدا به یک چیزهایی شباهت دارد. برای همین، کتابمقدس دربارۀ این شباهت و ظاهر صحبت میکند. حزقیال نبی میگوید: «شباهتی مثل صورت انسان بر فوق آن بود.» به عبارتی، منظور حزقیال یک شباهت نسبی است.
نکتۀ دیگر این است که چون خدا برای ما قابل فهم نیست، برای فهمیدن او راهی نمیماند جز اینکه ببینیم خدا شبیه چه چیزهایی نیست. برای تعریف خدا باید بفهمیم خدا به چه نمیماند. برای مثال، وقتی میگوییم خدا قدوس است، منظورمان این است که در خدا گناه وجود ندارد. ما باید دربارۀ قدوسیت خدا به این شکل صحبت بکنیم، چون دربارۀ قدوسیت مطلق درک و بینشی نداریم. تنها چیزی که تجربۀ آن را داریم گناه است. از اینرو، قدوسیت از نظر ما یعنی گناه نکردن. آیا منظورم را متوجه میشوید؟ وقتی میگوییم: «خدا نامحدود است،» این را درک میکنیم که یعنی خدا محدودیت ندارد. ما این را میگوییم، چون معنی محدودیت را میفهمیم. برای همین، میگوییم خدا محدودیت ندارد. ما در دنیای پُر از محدودیتها زندگی میکنیم، دنیای پُر از قید و بند، دنیای متضاد با خدا. برای همین، وقتی میگوییم خدا به چه نمیماند، باید بدانیم خدا شبیه چیزهایی که میشناسیم نیست.
بسیار خوب، اگر تا الان به قدر کافی گیج نشدید، نگران نباشید، چون این مبحث هنوز ادامه دارد!
وقتی این مجموعۀ مختصر را شروع کردیم، یک نفر از من پرسید آیا قرار است همۀ صفتهای خدا را بررسی بکنیم؟ من هم گفتم: «خیر. همۀ صفتهای خدا را بررسی نخواهیم کرد، چون از همۀ صفتهای خدا خبر ندارم.» آن شخص گفت: «آیا خدا یازده صفت دارد؟ سیزده صفت دارد؟» من هم گفتم: «خیر.»
حالا، که حرف به اینجا رسید، بگذارید به شما بگویم اعتقادم چیست. من باور دارم خدا خدای بیکران است و چون خودش بیکران است، صفتهای او نیز بیکران و بیانتها است. من معتقد نیستم که این صفتهای خدا که از آنها خبر داریم همۀ کیستی خدا را تعریف میکنند. متوجه هستید که صفتی از خدا واقعیتی از شخصیت خدا را نمودار میکند. صفتی از خدا واقعیتی از شخصیت خدا را نمودار میکند. با این حساب، تصور نمیکنم بتوانم همۀ حقیقت را دربارۀ خدا بدانم. اگر خدا بیکران است، بیکران حقیقت دربارۀ او وجود دارد، بینهایت صفت برای خدا وجود دارد، و من گنجایش ندارم آن بیکران را بشناسم. من نیاز هم ندارم همۀ صفتهای بیکران خدا را بشناسم. برای من فقط لازم است چند صفت خدا را بشناسم و بس.
حالا به چند نمونه از صفتهای خدا نگاه بکنیم. در پیغام قبلی، بررسی خودمان را با این صفت شروع کردیم که خدا تغییرناپذیر است. به این نکته دقت بکنید. وقتی به این واقعیت فکر میکنیم که خدا همیشه همان خدا است، معنیاش این است که خدا تغییر نمیکند. ما این را میگوییم، چون خودمان میفهمیم تغییر داشتن یا تغییر کردن به چه معنا است. بنابراین، برای اینکه خدا را درک بکنیم، باید بگوییم خدا چه چیزی نیست، او مثل ما نیست، خدا تغییر نمیکند. کتاب ملاکی ۳:۶ میگوید: «من که یهوه میباشم تبدیل نمیپذیرم.» رسالۀ یعقوب ۱:۱۷: «نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست.» ما بررسی کردیم که تا چه اندازه برای ایمانداران مایۀ تسلی و امنیت و پناه است که میدانیم خدا تغییر نمیکند. اما، همزمان، این آموزه برای غیرایمانداران ترسناک است، این آموزهای است که از داوری و غضب تغییرناپذیر خدا بر گناه خبر میدهد.
حالا برویم سراغ دومین صفت، که موضوع این پیغام ما است. این را هم بگوییم که این صفتها صفتهای مطلق خدا هستند، یعنی مشخصۀ ذات خدا میباشند. هفتۀ آینده، به آن دسته از صفتهای خدا میپردازیم که به ما ربط دارند، مثل فیض، رحمت، محبت. ولی دومین صفت خدا، که الان دربارۀ آن صحبت میکنیم، این است که خدا همیشه همهجا حضور دارد. الهیدانها این صفت خدا را حاضر مطلق بودن خدا مینامند. خدا همیشه همهجا حضور دارد. همین حالا این را هم بگوییم که حواسمان باید جمع باشد و مراقب باشیم تا بیراهه نرویم، چون این حقایق از گنجایش ما خارجند و شاید مجبور بشوید کمی با خودتان کلنجار بروید.
بسیار خوب، خدا همیشه همهجا حضور دارد. خدا بیکران است. خدا پایان ندارد. بینهایت بیکران و بیانتها از حضور و وجود خدا پُر است. این حقیقتی است که ما را مات و مبهوت میکند. خداوند در کتاب ارمیا ۲۳:۲۴ میفرماید: «مگر من آسمان و زمین را مملو نمیسازم؟ کلام خداوند این است.» کتاب اول پادشاهان ۸:۲۷ میفرماید: «آیا خدا بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک، فلک و فلک الافلاک تو را گنجایش ندارد.» سپس سلیمان میگوید: «تا چه رسد به این خانهای که من بنا کردهام!» چون خدا از ازل، قبل از همهچیز، وجود داشته و تا ابد، بعد از همهچیز، وجود خواهد داشت، خدا در همهچیز و خارج از همهچیز وجود دارد. خدا همهجا حضور دارد، برای خدا محدودیت وجود ندارد. خدا بیکران است. شما نمیتوانید برای خدا پایان و انتها پیدا بکنید. برای خدا پایان وجود ندارد. خدا محدوده ندارد.
حتماً میدانید که در طول تاریخ مردمانی تلاش کردند خدا را محدود بکنند. حتی بسیاری از یهودیان ناآگاه یا عدهای از آنها که خودخواسته در جهالت باقی ماندند تلاش میکردند از خدا یک خدای محدود بسازند. بسیاری از یهودیان تصور میکردند خدا واقعاً در معبد ساکن است و در واقع معبد منزلگاه و محل زندگی خدا است، یعنی دقیقاً مثل خدایان کاذب و بتها که در بتکدها ساکن هستند. برای همین، سلیمان در کتاب اول پادشاهان ۸:۲۷ میگوید خدا در این خانه ساکن نیست. این معبد کرسی موقت شکوه و عظمت و ابهت خدا بر زمین است. این معبد نماد حضور خدا است، اما خدا به معنای واقعی کلمه در عمارت این معبد حضور ندارد. یادتان باشد آنچه نماد حضور خدا است هیچگاه نمیتواند حصارگاه وجود خدا باشد.
این هم ناگفته نماند که در طول تاریخ امتها به یهودیان تهمت میزدند خدایی که آنها میپرستند، خدای اسراییل، بتی است که در فراز کوهها ساکن است. در دوران باستان، امت اَرامیان بت ساکن در وادیها را عبادت میکردند. بنا به عقیدۀ آنها، یهودیان بت ساکن در کوهستان را عبادت میکردند و اَرامیان بت ساکن در وادیها را. اَرامیان مراسم مذهبی خودشان را در وادی برگزار میکردند و یهودیان همیشه فراز کوه میرفتند. در واقع، اَرامیان میگفتند: «یهودیان خیال میکنند خدا در کوهستان یا بالای کوه است. آنها برای تقدیم قربانی از تپهها بالا میروند، به ارتفاعات میروند تا اگر خدا بالای کوه است، بتوانند به او نزدیکتر بشوند.» این نظر اَرامیان بود.
واقعیت این است که با نگاه به تاریخ یهودیان متوجه میشوید این گفته کاملاً درست است. یهودیان آداب مذهبی فراوانی را در کوهستان بهجای میآوردند، از کوه حوریب گرفته تا کوه سینا و کوه جِریزیم یا حتی اورشلیم که در ارتفاعات است. انبیا به کوه میرفتند و حتی عیسی مسیح برای دعا به کوه میرفت. عیسی به کوه زیتون رفت. از اینرو، تعدادی از منتقدان قوم اسراییل حرفشان این بود که قوم اسراییل خدای کوهستان را عبادت میکند، نه خدای وادی را. از قرار معلوم، بت ساکن در کوهستان با بت وادیها فرق داشت. با این حال، حرف منتقدان درست نیست، چون بسیاری مواقع در عهدعتیق میبینید که یهودیان خدای راستین را در وادی عبادت میکنند، چنان که در کوهستان نیز او را عبادت میکردند.
عدهای نیز تصور میکردند خدا در آسمان زندگی میکند و به آسمان محدود است. به نظرم، مسیحیان نیز کم و بیش همین طرز فکر را دارند. معمولاً، وقتی به خدا فکر میکنید، یک فضای پُر از ابر را تصور میکنید که یک تخت سلطنت بزرگ و نورانی در میان انبوهی از مِه آنجا قرار گرفته و به خیالمان خدا در یک بارگاه ملکوتی در عرش اعلا بر تخت تکیه زده است. حال آنکه، خدا همهجا حضور دارد. یهودیانی که داناتر بودند و حکمت بیشتری داشتند این را میدانستند، اشخاص داناتر و با حکمتتر این را میدانستند که خدا همهجا حضور دارد. اکنون، این موضوع مطرح میشود: حالا که خدا همهجا حضور دارد، این مشکلساز است. بله، مشکلساز است. الان قصد داریم به این مشکلات بپردازیم.
مشکل اول این است که مردم میگویند: «اگر خدا همهجا حضور دارد، پس خدا ناپاک میشود، چون، وقتی خدا با هرچه که نجس و ناپاک است در تماس باشد، خودش هم ناپاک میشود. اگر خدا در دنیا حضور دارد، پس با ناپاکی در تماس است.» بسیار خوب، در پاسخ به این سوال باید بگوییم خدا در همهجا و در همهچیز حضور دارد. خدا در دل یک گناهکار به طریق وارسی کردن و ملزم کردن حضور دارد. با داوریهای خودش، خدا در جهنم حضور دارد، چون فقط خدا قادر است جسم و روح را در جهنم هلاک بسازد. خدا همهجا حضور دارد، ولی خدا هرگز با هیچگونه ناپاکی آمیخته نمیشود. در این مورد، یک مثال میزنم.
اشعۀ خورشید را در نظر بگیرید. خورشید روی یک توده پِشکل که در دشت و صحرا افتاده پرتو میاندازد، اما فساد آن تودۀ پِشکل به هیچ عنوان روی خورشید تأثیر نمیگذارد. در مورد خدا نیز به همین شکل است. خدا با هیچچیزی قاطی نمیشود و هیچچیزی خدا را نجس نمیکند. خدا خودش پادزهر است در مقابل پلیدی و شرارت. یک نمونهاش این است: عیسی مسیح به این دنیا آمد، روی این زمین قدم برداشت، با این حال، زمانی که رسالتش در زمین تمام شد، کلام خدا در توصیف او میگوید: «در وی هیچ گناه نیست.» مسیح در میان آدمیان بود، اما به هیچ عنوان در تماس با آدمیان نجس نشد. بنابراین، همانند عیسی، همانند پرتو خورشید، خدا میتواند با همهچیز در تماس باشد، اما نجس نشود. خدا خودش پادزهر است در مقابل پلیدی و شرارت.
حالا عدۀ دیگر میگویند: «یک سوال دیگر دربارۀ حاضر مطلق بودن خدا این است که اگر خدا همیشه همهجا حضور دارد، پس چطور کتابمقدس میگوید خدا به یک نفر نزدیکتر است یا از یک نفر دورتر؟» بله، کتابمقدس این را میگوید. در واقع، به گفتۀ کتاب اشعیا ۵۵:۶، خدا نزدیک کسانی است که خدا را نمیشناسند. اما در آیات دیگر در عهدعتیق، در خصوص قوم اسراییل، گفته میشود خدا از آنها دور است. پس چطور ممکن است خدا دور و نزدیک باشد؟ بسیار خوب، وقتی به خدا فکر میکنید، باید به دو کلمه فکر بکنید: «ذات و رابطه.» خدا همهجا حضور دارد، چون ذاتش اینگونه است. اما، در مکانهای خاص، بر حسب رابطه با مخلوقاتش، خدا به آنها نزدیک است یا دور میباشد. به عبارتی، حضور خدا همهجا هست، چون ذاتش اینگونه است. اما، با کسانی که خدا را میشناسند، حضور خدا در آنها است، بر حسب رابطۀ خودش با آنها.
این مثال را در نظر بگیرید. همۀ ما الان، اینجا، در کلیسا هستیم. من اینجا هستم. ماهیت من در این مکان فراگیر است. صدایم اینجا طنین میاندازد. حضور من بر موقعیت اینجا مسلط است و همۀ ما اینجا هستیم. من بر حسب ماهیتم اینجا هستم و شما نمایی از جان مکآرتور را میبینید. اما، بر حسب رابطه، من فقط با سه یا چهار نفر که در ردیف اول نشستند رابطۀ نزدیک و صمیمی دارم، یعنی با همسرم و پسرانم و سایر اعضای خانوادهام. شاید هم با شماری از بستگان یا دوستان خیلی خیلی نزدیک خانوادگی، که در میان شما هستند، رابطۀ صمیمی دارم. پس، برحسب رابطه، برای تعداد مشخصی کسی هستم، بر حسب ماهیت، برای همگان کسی هستم.
حالا، وقتی این مثال را دربارۀ خدا به کار میبریم، میدانیم که خدا بر حسب ذاتش همهجا حضور دارد، اما، بر حسب رابطه، خدا فقط در قلب فرزندانش ساکن است و فقط با آنها رابطۀ نزدیک و صمیمی دارد. عهدجدید همین حقیقت را به ما میگوید. مگر نمیدانیم، وقتی به مسیح ایمان میآوریم و ایماندار میشویم، مسیح در ما خواهد بود؟ مگر رسالۀ افسسیان فصل ۳ نمیگوید روحالقدس ما را پُر میکند با تمامی پُری خدا؟ به گفتۀ رسالۀ کولسیان، مسیح در ما امید جلال است. وقتی خدا بر حسب رابطه در ما ساکن میشود، زمین تا آسمان فرق میکند با اینکه خدا بر حسب ذاتش در ما باشد. البته ناگفته نماند که ابتدا خدا باید بر حسب ذات در ما باشد قبل از آنکه بتواند بر حسب رابطه در ما باشد، چون خدا ابتدا باید ما را ملزم بکند و ما را نجات بدهد. اما جانِ کلام این است که خدا همیشه همهجا حضور دارد. خدا نباید جایی برود، چون خدا همهجا حضور دارد.
حالا شما میپرسید: «پس منظور کتاب پیدایش فصل ۱۱ چیست که میگوید: خدا از آسمان نزول نمود تا آن شهر را ملاحظه بکند؟» بسیار خوب، معنی آیۀ نامبرده این است که خدا بیدرنگ به آن شهر توجه فوری نمود. لازم نیست خدا جایی برود، چون خدا همهجا حضور دارد. ذات خدا به گونهای است که همهجا حضور دارد، اما خدا در زندگی فرزندانش به طور مخصوص حضور دارد، چون با فرزندانش رابطه دارد.
الان باید به یک نکته اشاره بکنیم. در عهدعتیق، خدا میان بالهای کروبیان، که فرشته هستند، و دو طرف صندوق عهد قرار داشتند، ساکن بود. به گفتۀ عهدعتیق، خدا در معبد ساکن بود. اما این به چه معنا است؟ این به آن معنا است که به گفتۀ سلیمان خدا کرسی شکوه و عظمت و ابهت خودش را در مکانهای خاص به صورت نمادین برپا کرد. خدا، برای اینکه عظمت و شکوه خودش را نشان بدهد، معبد را به دست سلیمان بنا کرد.
امروز، کلیسا و زندگی ایمانداران آن نماینده است تا کرسی شکوه و عظمت و ابهت خدا را به دنیا نشان بدهد. در ملکوت آینده، تخت سلطنت مسیح در اورشلیم شکوه و عظمت و ابهت خدا را به دنیا نشان خواهد داد. وقتی به آسمان برویم، آن تخت سلطنت، که کتاب مکاشفه فصل ۴ و ۵ از آن نام میبرد، نمودار شکوه و عظمت و ابهت خدا خواهد بود. البته همۀ اینها نماد است. قبلاً هم گفتیم که آنچه نماد حضور خدا است هیچگاه نمیتواند حصارگاه ذات خدا باشد. خدا همهجا حضور دارد.
اما فکر اینکه خدا همهجا حاضر است ما را حیران میکند. خدا همهجا حضور دارد، ولی خدا با هیچچیز آمیخته نمیشود، هیچچیز خدا را فاسد نمیکند، خدا با هر چیزی که در تماس باشد روی شخصیت او اثر نمیگذارد و خدا تغییر نمیکند. خدا دنیا و مخلوقات را آفرید. خدا با خلقتش تماس دارد، اما هیچچیز در خلقت خدا بر خدا اثر نمیگذارد.
پس از همۀ این گفتهها، به اینجا میرسیم که این آموزه دربارۀ خدا از نظر عملی چه نوع کاربردهایی دارد؟ بسیار خوب، ابتدا کاربرد آن را در زندگی ایمانداران بررسی میکنیم. برای من، که ایماندارم، این به چه معنی است که میدانم خدا همیشه در زندگی من حضور دارد؟ این برای من به چه معنا است که خدا همیشه حضور دارد، چون ذاتش اینگونه است و به طور مخصوص خدا با من رابطۀ نزدیک و صمیمی دارد؟
مورد اول این است که این حقیقت مایۀ تسلی من میباشد. وقتی به این فکر میکنم که خدا همیشه در کنارم حاضر است، خیالم راحت میشود و آرامش میگیرم. در هر سختی هم که باشم، خدا با من است. حتی، اگر حضور خدا را متوجه نشوم، اما خدا حضور دارد. این را میدانم زمانهایی در زندگی ما پیش میآید که ناله میکنیم: «خدایا، کجایی؟ انگار خیلی دوری.» اما خدا دور نیست، خدا همیشه حاضر است. به گفتۀ کتاب عبرانیان فصل ۱۳، خدا میفرماید: «تو را هرگز رها نکنم و تو را ترک نخواهم نمود.» وقتی خدا این را میگوید، حتماً روی حرفش میماند، چون خدا دروغ نمیگوید. خدا هرگز ما را ترک نمیکند.
در همین خصوص، رسالۀ فیلیپیان فصل ۴ انتهای آیۀ ۵ و ابتدای آیۀ ۶ میفرماید: «خداوند نزدیک است. برای هیچچیز اندیشه مکنید.» یعنی نگران نباشید، خدا اینجا است. معنی این آیه همین است. این آیۀ فیلیپیان دربارۀ بازگشت عیسی مسیح صحبت نمیکند، بلکه منظورش این است که خدا اینجا است، مسیح اینجا است، خداوند اینجا است. خدا همیشه حضور دارد.
لطفاً این را متوجه باشید که حاضر مطلق بودن یکی از صفتهای خدا است، کیستی خدا این است که حاضر مطلق میباشد. آیا یک ایماندار میتواند از مسیح جدا بشود؟ جواب خیر است. هیچکس در این کرۀ خاکی نمیتواند جایی باشد که خدا آنجا حضور نداشته باشد، چون ذات خدا اینگونه است، همانطور که هیچ ایمانداری نمیتواند از حضور خدا جدا بشود، به این معنی که رابطۀ او با خدا قطع بشود. خدا همیشه حاضر است. برای نمونه، خنوخ همیشه در حضور خدا بود و یک روز که با خدا راه میرفت، خدا او را به آسمان برد. آنها با هم قدم میزدند که خدا خنوخ را به آسمان میبرد، یعنی در رابطۀ خدا و خنوخ لحظهای وقفه ایجاد نمیشود. رابطۀ خنوخ با خدا یک نماد برای ایمانداران است که نشان میدهد خدا با ما است و همین قدر که الان با ما است در ابدیت نیز با ما خواهد بود. خدا در ما ساکن است. این حقیقت مایۀ تسلی است.
الان به دومین حقیقت عظیم میرسیم. یکی دیگر از جنبههای کاربردی دربارۀ حاضر مطلق بودن خدا این است که خدا پشتیبان ما است. این حقیقت که خدا حاضر مطلق است به ما تسلی میدهد و برای ما پشتوانه است. وقتی خدا موسی را میخواند که نبی او باشد و برود و پیغام خدا را اعلام بکند و قوم اسراییل را از بندگی و بردگی نجات بدهد، در کتاب خروج فصل ۴، موسی به خدا میگوید: «ولی من مشکل تکلم دارم، نمیتوانم صحبت بکنم.» سپس خدا به موسی میفرماید: «من با دهان تو خواهم بود.» آیا شنیدن این کلام از خدا عالی و بینظیر نیست؟ این جنبۀ کاربردی حضور خدا است.
این را هم بگوییم که حضور خدا به این معنی نیست که خدا اینجا ایستاده و ما را نگاه میکند و هرگاه کار اشتباهی میکنیم به ما تلنگر میزند. خیر. خدا در کنار ما حضور دارد تا پشتوانۀ ما در خدمت روحانی باشد. همۀ ما با کلام انجیل متی فصل ۲۸ آشناییم که مسیح میفرماید: «اینک، هر روز، همراه شما میباشم.» حتماً میدانید که عیسی مسیح قبل از این جملۀ نامبرده میگوید: «به سراسر دنیا بروید، انجیل را بشارت بدهید، شاگرد بسازید، تعمید بدهید، و اینک، همیشه با شما هستم.» پس کلام خداوند در این آیه صرفاً برای تسلی نیست، بلکه پشتوانۀ خدمت ما است.
گاه، مردم میگویند: «نمیدانم آیا میتوانم بشارت بدهم یا نه؟ نمیدانم آیا قدرت دارم دربارۀ ایمانم شهادت بدهم یا نه.» مردم میخواهند شبان آنها این وظیفه را به دوش بگیرد. آنها میگویند: «آیا ممکن است شما بیایید و با این شخص صحبت بکنید؟» بسیار خوب، راستش را بخواهید، این کار برای من هم سخت است. مردم معمولاً به من هم گوش نمیدهند.
آقای هاوارد هِندریکز [استاد دانشگاه الهیات] میگوید: «فرق من و شما این است که من یک فروشندۀ حقوقبگیرم و شما یک مشتری راضی.» بسیار خوب، یعنی من حقوق میگیرم تا کارمند خوبی باشم، اما شما کارمند بدون حقوق و مزایا هستید. پس همان اندوختههای روحانی که در اختیار من میباشد شما هم دارا میباشید. قدرت خدا با شما است. خدا میفرماید: «من با دهان تو خواهم بود. بروید، بشارت بدهید، شاگرد بسازید، و من با شما خواهم بود.» دوستان، این کلام خداوند برای تسلی نیست، برای پشتیبانی خدمت روحانی شما است. آموزۀ حاضر مطلق بودن خدا از نظر کاربردی برای ایمانداران آموزۀ بینهایت مهمی است.
و اما سومین حقیقت این است که حاضر مطلق بودن خدا سپر ما در مقابل وسوسه میباشد. آیا میدانستید، اگر شیطان میخواهد دستش به ما برسد، باید از خدا عبور بکند تا به ما برسد؟ رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:۱۳ میگوید: «هیچ تجربه، جز آنکه مناسب بشر باشد، شما را فرو نگرفت. اما خدا امین است که نمیگذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید، بلکه، با تجربه، راه فراری نیز میسازد تا یارای تحمل آن را داشته باشید.» به عبارتی، خدا میفرماید: «هرچه سمت شما بیاید قدرت ایستادگی در مقابلش را نیز به شما خواهم داد.»
اما، دوستان، این را هم بدانید که این مسأله برای همۀ ایمانداران به یک شکل نیست، چون میزان رشد و بلوغ ایمانداران فرق میکند. هر وسوسه پیامد متفاوت و مخصوص به خودش را دارد. یک وسوسه ممکن است یک نفر را از نظر روحانی فرو بریزد، اما چه بسا شما بتوانید در مقابل همان وسوسه ایستادگی بکنید. ولی، ایمانداران در هر مرحله از رشد و بلوغ هم که باشند، خدا کنارشان حضور دارد و در برابر چیزی که نتوانند با آن مقاومت بکنند از آنها دفاع میکند. این عجب وعدۀ جانانهای است! خدا در کنارمان حضور دارد تا مقابل وسوسه از ما دفاع بکند.
حالا، در خصوص آموزۀ حاضر مطلق بودن خدا، به تأثیر کاربردی دیگری میرسیم. چهارمین مورد این است که این آموزه برای پاکی و قدوسیت به ما انگیزه میدهد. اینکه میدانیم خدا همیشه حضور دارد باعث میشود حواسمان باشد که هر کاری انجام میدهیم آن را در حضور خدا انجام میدهیم. هر گناهی که مرتکب میشوید، چه در فکرتان گناه میکنید چه در گفتارتان و چه در کردارتان، در حضور خدا گناه میکنید. بیشتر ما ترجیح میدهیم وقتی گناه میکنیم کسی ما را تماشا نکند و کسی کنارمان نباشد. البته شاید برای ما مهم نباشد اگر جلوی خانواده و برخی از دوستانمان گناه بکنیم، اما قطعاً دلمان نمیخواهد اشخاص دیگری شاهد گناه ما باشند. برای من پیش آمده با مسیحیان زیادی روبهرو شدم که سر بِزنگاه، که در حال گناه بودند، من هم سر رسیدم و آنها خیلی شرمنده و خجالتزده شدند و با دستپاچگی، سریع، خودشان را جمع و جور کردند. البته موضوع این نیست که من در بِزنگاه گناه کسی سر برسم. من کارهای نیستم که جلوی من گناه بکنید یا نکنید. اما دلم میخواهد از این دیدگاه نگاه بکنید که وقتی گناه میکنیم، انگار بالای ابرها میروید، به بارگاه خدا قدم میگذارید، و همانجا گناه میکنید. پس حواستان باشد که هرگاه گناه میکنید، در حضور خدا گناه میکنید. به این موضوع فکر بکنید و هشیار باشید.
زمانی که داوود به خودش میآید و با خودش صادق میشود، این را میگوید: «تمام طریقهای من در مد نظر تو است.» داوود میگوید: «نمیتوانم مرتکب چنین کاری بشوم، خدا اینجا حضور دارد.» حالا ببینیم صداقت ایوب بر چه پایهای بنا است. ایوب ۳۱:۴ میگوید: «آیا او راههای مرا نمیبیند؟» بله، خدا همه را میبیند. صداقت و درستکاری من بر پایۀ این واقعیت استوار است که هر کاری میکنم جلوی چشم خدا است. منظور کتاب امثال سلیمان همین است وقتی میگوید: «در همۀ راههای خود، او را بشناس.» به عبارتی، هر کاری انجام میدهید بدانید خدا حضور دارد. همین واقعیت کافی است تا مسیر قدمهای شما را هدایت بکند.
راستش را بخواهید، زندگی مسیحی یعنی این، یعنی با این آگاهی زندگی بکنیم که میدانیم هر کاری انجام میدهیم در حضور خدا است. آن چیزی که ما در حضور آدم شریر انجام نمیدهیم و آنچه در حضور شخص خداترس انجام نمیدهیم فقط مقدمه است. ما کاری را که در حضور خدا انجام نمیدهیم هرگز نباید هیچکجای دیگر انجام بدهیم.
بنابراین، آموزۀ حاضر مطلق بودن خدا برای ایمانداران بینهایت مهم میباشد. اما در مورد غیرایمانداران چطور؟ بسیار خوب، این خیلی مهم است غیرایمانداران نیز درک بکنند خدا همهجا حضور دارد. کلام خدا در مزمور ۲۱:۸ میگوید: «دست تو همۀ دشمنانت را خواهد دریافت.» بله، راه فرار وجود ندارد. انسان شریر پناهگاهی و مخفیگاهی ندارد و راه گریزی نیست. برای انسان شریر راهی وجود ندارد، جایی وجود ندارد که بتواند به خلوتگاه برود و آسوده باشد.
در این باره، کتاب عاموس و کتاب بعد از آن، یعنی عوبدیا، همین حقیقت را بیان میکنند. عاموس ۹:۲ میگوید: «اگر به هاویه فرو روند، دست من ایشان را از آنجا خواهد گرفت.» اینجا، منظور عاموس قبر است. ادامۀ آیه میفرماید: «اگر به آسمان صعود نمایند، ایشان را از آنجا فرود خواهم آورد و اگر به قله کَرمل پنهان شوند ایشان را تفتیش کرده، از آنجا خواهم گرفت و اگر از نظر من در قعر دریا خویشتن را مخفی نمایند، در آنجا مار را امر خواهم فرمود که ایشان را بگزد و اگر پیش دشمنان خود به اسیری روند، شمشیر را در آنجا امر خواهم فرمود تا ایشان را بکشد و نظر خود را بر ایشان برای بدی خواهم داشت و نه برای نیکویی.» این فرمودۀ خدا است. خدا میفرماید: «برای من فرقی نمیکند کجا بروند، آنها را پیدا میکنم.» کتاب عوبدیا آیۀ ۴ میگوید: «اگرچه خویشتن را مثل عقاب بلند سازی و آشیانۀ خود را در میان ستارگان بگذاری، من تو را از آنجا فرود خواهم آورد.» یعنی جایی برای مخفی شدن وجود ندارد.
پس آدم خدانشناس باید بداند هر قدر هم که تقلا بکند، هر قدر هم که پا به فرار بگذارد، هرچند تصمیم بگیرد کلیسا نرود، هرچند کتابمقدس نخواند، هرچند از هر گونه بحث دربارۀ خدا و کلام خدا دوری بکند، با وجودی که تلاش میکند خدا را از ذهنش خارج بکند و اصلاً به خدا فکر نکند، اما خدا از او چشم برنمیدارد. کتاب ایوب فصل ۲۶ میگوید: «ارواح مردگان میلرزند زیر آبها و ساکنان آنها. هاویه به حضور او عریان است و اَبَدون را سِتری نیست.» خدا با حضورش در همهجا همهچیز را عیان میکند. ایوب فصل ۳۴ آیۀ ۲۱ میگوید: «زیرا چشمان او بر راههای انسان میباشد و تمامی قدمهایش را مینگرد. ظلمتی نیست و نه سایۀ مرگ که خطاکاران خویشتن را در آن پنهان نمایند.» خیر، مخفیگاهی وجود ندارد. امثال سلیمان ۱۵:۱۱ میگوید: «هاویه و اَبَدون در حضور یهوه است، پس چند مرتبه زیاده دلهای بنیآدم؟»
بنابراین، اگر خدا قادر است همهجای این عالم هستی را ببیند، پس چقدر بیشتر عارف قلب انسانها است! در مزمور ۱۳۹، داوود میگوید: «کجا بروم؟ اگر پرواز بکنم و اگر دورترین نقطه بروم، تو آنجا هستی.» داوود میگوید: «اگر بالهای سحر را بگیرم، نمیتوانم دور بشوم.» منظور داوود این است که اگر بر اشعۀ خورشید سوار بشوم و با سرعتی حدود سیصد هزار کیلومتر در ثانیه حرکت بکنم و در هشت دقیقه به خورشید برسم، نمیتوانم از حضور خدا دور بشوم.
دزد دزدی میکند، چون به خیالش کسی او را نمیبیند. زناکار زنا میکند، چون به خیالش کسی او را نمیبیند. دروغگو دروغ میگوید، چون به خیالش کسی از دروغ او خبردار نمیشود. حال آنکه، خدا از همۀ اینها خبر دارد. اینکه خدا نادیدنی است به این معنی نیست که خدا حضور ندارد. خدا هرگز به خواب نمیرود و هرگز نمیخوابد. کلام رسالۀ عبرانیان فصل ۴ آیۀ ۱۳ بسیار قاطع و محکم است: «هیچ مخلوقی از نظر او مخفی نیست، بلکه همهچیز در چشمان او، که کار ما با وی است، برهنه و آشکار میباشد.» خدا همهچیز را میبیند. در کتاب اشعیا ۶۵:۱۲، خدا میفرماید: «آنچه را که در نظر من ناپسند بود به عمل آوردید.» امثال سلیمان ۱۵:۳، «چشمان خداوند در همهجا است و بر بدان و نیکان مینگرد.» بله، خدا همهچیز را میداند. خدا همهجا حضور دارد.
بسیار خوب، پس تا حالا فهمیدیم خدا تغییرناپذیر است و خدا همهجا حضور دارد.
حالا به سومین صفت خدا میرسیم. خدا قادر مطلق است. این حیرتآور است! خدای ما قادر مطلق است. اما این به چه معنا است؟ این به آن معنا است که کاری وجود ندارد که خدا نتواند انجام بدهد. توانایی خدا حد و مرزی ندارد. کتاب ایوب ۹:۱۹ میگوید: «اگر دربارۀ قوت سخن گوییم، اینک، او قادر است.» در زبان عبری، یکی از نامهای خدا «اِل شادای» میباشد. «اِل» یعنی «خدا» و «شادای» یعنی قادر مطلق. پس «اِل شادای» یعنی خدای قادر مطلق. کتاب مکاشفه ۱۹:۶ میگوید: «هللویاه، زیرا خداوند خدای ما، قادر مطلق، سلطنت گرفته است.» خدا پرقدرت است. خدا قوی و توانا است. مزمورنویس میگوید: «قوت از آنِ خدا است.»
اما به این توجه بکنید که وقتی میگوییم خدا پرقدرت است، منظور این است که قدرت خدا حد و مرز ندارد. خدا قادر است همهکار انجام بدهد. به این هم توجه بکنید که همۀ کارها برای خدا آسان است. کاری نیست که برای خدا سخت باشد و کار دیگری آسان. آیا متوجه هستید؟ برای خدا، آفریدن عالم هستی از آفریدن یک پروانه سختتر نیست. کاری برای خدا سختتر از کار دیگری نیست. هیچکاری برای خدا سخت نیست. شما میپرسید: «این را از کجا میدانی؟» پاسخش این است که خدا برای اینکه کاری انجام بدهد تقلا نمیکند و عرق نمیریزد. شما میپرسید: «یعنی خدا هیچ تلاش و تقلایی نمیکند؟» خیر، به هیچ عنوان تلاش و تقلا و زحمت کشیدن و عرق ریختن در کار نیست.
در این مورد، یک مثال میزنم. من، روز خداوند، که روز پرستش و نیایش برای کلیسا است، صبح که از خواب بلند میشوم، میدانم قرار است یک دنیا انرژی مصرف بکنم، میدانم باید اینجا بیایم و پشت منبر بایستم و دستانم را موقع موعظه کردن تکان بدهم و حدود سه ساعت، با صدای بسیار بلند، خطاب به همه صحبت بکنم. اما این کار بیشتر از آنچه تصور بکنید انرژی لازم دارد، چون باید خیلی زیاد از مغزم استفاده بکنم و یک عالمه انرژی بسوزانم. برای همین، صبح روز خداوند، شربت پروتین را سر میکشم و ویتامینها را هم میخورم تا باتریام پُر بشود. اما، وقتی موعظه تمام میشود، بعد از سه ساعت، زمانی که بازمیگردم خانه، دیگر از حال میروم و به همسرم، پاتریشیا، میگویم حتماً باید چیزی بخورم. باتری من دوباره باید پُر بشود. اما چرا؟ چون همۀ انرژی من مصرف شده و باید دوباره انرژیام پُر بشود. اما خدا هرگز نیازی به دوباره پُر شدن ندارد. جایی وجود ندارد که خدا برود و آنجا از انرژی پُر بشود. خدا کجا باید برود؟ خدا همهجا حضور دارد. خدا خودش منبع است و خارج از خدا منبعی وجود ندارد. در راستای این حقیقت، منظور اشعیا ۴۰:۲۸ همین است وقتی که میگوید: «یهوه هرگز خسته نمیشود.» انرژی خدا مصرف نمیشود. بنابراین، خداوند میتواند هر کاری را انجام بدهد و همۀ کارها برای خدا به یک اندازه آسان است.
و اما مورد دیگر دربارۀ قدرت مطلق خدا این است که خدا میتواند هر کاری که میخواهد انجام بدهد. آیا این را میدانستید؟ خدا نه فقط قدرت دارد هر کاری انجام بدهد و اقتدار دارد هر کاری انجام بدهد، همچنین قدرت و اقتدار دارد هر کاری میخواهد انجام بدهد. توجه بکنید که خدا قدرت دارد و اقتدار هم دارد که از قدرتش استفاده بکند. قدرت خدا، اقتدار خدا، و ارادۀ خدا ذات خدا و چیستی خدا میباشند. خدا میتواند هر کاری بکند. خدا صاحب قدرت است و صاحب این حق که هر کاری بخواهد انجام بدهد. خدا اراده میکند با قدرت و حقی که از آنِ خودش است هر کاری انجام بدهد. البته خدا فقط کارهایی را انجام میدهد که با خودش و ذاتش سازگار هستند. برای مثال، خدا نمیتواند دروغ بگوید. خدا نمیتواند با گناه مدارا بکند. خدا نمیتواند گناهکاری را که توبه نمیکند عزیز بدارد. خدا نمیتواند بیگناه را مجازات بکند. خدا نمیتواند بر خلاف ذات خودش کاری انجام بدهد، چون ارادۀ خدا همیشه با ذات خدا، یعنی با کیستی خدا، هماهنگ است. اما خدا میتواند هر کاری که میخواهد انجام بدهد. مزمور ۱۱۵:۳ میگوید: «خدای ما در آسمانها است. آنچه را که اراده نمود به عمل آورده است.»
گاه، مردم میپرسند: «چرا خدا این کار را کرد؟» من هم معمولاً میگویم: «چون دلش خواست!» مردم میگویند: «این جواب قانعکنندهای نیست.» بسیار خوب، چرا قانعکننده نیست؟ دلیلش این است که شما خدا را نمیفهمید. خدا میتواند هر کاری میخواهد انجام بدهد. در رسالۀ رومیان فصل ۹، پولس دربارۀ برگزیدگی صحبت میکند و به این اشاره میکند که خدا عدهای را برای نجات برمیگزیند و فرعون و یعقوب و عیسو را از آنها نام میبرد. اما شما بیدرنگ میگویید: «خدایا، چرا؟» پولس هم میگوید: «چرا تو که کوزه هستی از کوزهگر میپرسی برای چه تو را این شکلی ساخته است؟» یعنی این حق از آنِ کوزهگر است. خدا را زیرِ سوال نبرید. خدا میتواند هر کاری بکند و همۀ کارها را به یک اندازه آسان انجام بدهد و هر کاری که دلش میخواهد انجام بدهد. البته خدا فقط کاری را انجام میدهد که با ذاتش سازگار است. خدا هرگز خلاف ذاتش کاری نمیکند. خدا نمیتواند دروغ بگوید، خدا نمیتواند گناه را دوست داشته باشد، خدا نمیتواند خلاف کلام خودش سخن بگوید، خدا نمیتواند کاری را که انجام میدهد از یاد ببرد. ارادۀ خدا فقط در راستای کاری است که شایستۀ کیستی خدا میباشد.
بله، پس فهمیدیم که خدا قدرتمند است. اما، در چهار جا، قدرت خدا از همهجا واضحتر به چشم میآید. یکی از این چهار جا عالم هستی میباشد. کتابمقدس به ما میگوید خدا گفت و شد، خدا گفت و دنیا را آفرید. به گفتۀ مزمور ۳۳:۶، «به کلام خداوند، آسمانها ساخته شد.» خدا فرمان داد و دنیا آفریده شد. واقعاً که فکر کردن به قدرت خدا در عالم هستی چقدر حیرتآور است! الان به جایی رسیدیم که میتوانیم اتم را بشکافیم و یک انفجار بزرگ راه بیندازیم. حالا اگر میتوانستیم انفجار زنجیرهای راه بیندازیم که تمام عالم هستی را در بر بگیرد، انگشت کوچک قدرت خدا نمیشود، چون قدرت خدا عظیمتر از کل آفریدههای خدا است.
آیا میدانید حقیقت حیرتآور دیگری که وجود دارد چیست؟ حقیقت حیرتآور این است که خدا کل دنیا را بیآنکه از کسی مشاوره بگیرد آفرید. هیچکس به خدا کمک نکرد. شاید خیال بکنید خدا ابتدا یک نفر را آفرید تا آن یک نفر به او مشاوره بدهد، چون به هر حال ما همیشه حاضریم به خدا مشاوره بدهیم! بسیار خوب، البته که این یک تصور خندهداری است.
کتاب اشعیا فصل ۴۴ آیۀ ۲۴ را خیلی دوست دارم که میگوید: «خدا آسمانها را به تنهایی گسترانید و زمین را پهن کرد.» خدا اراده کرد آسمانها و زمین آفریده بشوند و آسمانها و زمین در لحظهای که خدا اراده نمود به وجود آمدند. رسالۀ رومیان ۴:۱۷ میگوید: خدا «ناموجودات را به وجود میخواند.» خدا یکبار میگوید و آنها آفریده میشوند. پس قدرت خدا در آفرینش به چشم میآید.
به نظرم، قدرت خدا در حفظ و نگهداری جهان هستی نیز دیده میشود. به گفتۀ کتابمقدس، خدا دنیا را آفرید و به قدرت خودش همهچیز را نگه میدارد. حالا یک نفر میپرسد: «شما میگویید خدا هرگز خسته نمیشود. پس چطور خدا روز هفتم آفرینش استراحت کرد؟» پاسخ این است که خدا در واقع استراحت نکرد، حتی یک ذره هم استراحت نکرد. اگر خدا روز هفتم آفرینش استراحت کرده بود، آیا میدانید برای هرچه در شش روز اول آفرید چه اتفاقی میافتاد؟ همهچیز از هم میپاشید و فرو میریخت. حالا میپرسید: «بسیار خوب، پس منظور از استراحت چیست؟» پاسخ این است که خدا به ما یک نمونه و سرمشق داد. خدا خسته نمیشود، ولی ما خسته میشویم. برای همین، خدا برای انسان یک الگو و ساختار بنا گذاشت. انسان نیاز به استراحت دارد تا باتری او دوباره پُر بشود. خدا همواره فعال و پویا است. انرژی خدا در روز هفتم آفرینش فرقی با شش روز قبل نداشت. خدا نگهدار همۀ مخلوقاتش است که آنها را آفرید. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱:۳، «به کلمۀ قوت خود حامل همۀ موجودات بوده.»
حالا، در سومین مورد، به نظرم، قدرت خدا در نجات و رستگاری انسانها به چشم میآید. چه بسا حتی قدرت خدا در نجات آدمیان بیشتر از زمان خلقت جهان به چشم میآید، چون، در زمان آفرینش دنیا، مخالفت و ضدیت وجود نداشت، شیطان وجود نداشت که مغلوب بشود، مرگ وجود نداشت که خدا بر آن پیروز بشود، گناه وجود نداشت که آمرزیده و ریشهکن بشود، جهنم وجود نداشت که درِ آن بسته بشود، مرگ بر صلیب وجود نداشت که مسیح روی آن عذاب بکشد. آن زمان زمان آفرینش بود. اما، زمان رستگاری انسان، با وجود همۀ این تنشها و کشمکشها، قدرت عظیم خدا روی صلیب به چشم میآید زمانی که مسیح روی صلیب جان سپرد و آدمیان را نجات داد تا از آنِ خودش باشند. اما آنچه این نجات را حیرتانگیزتر میکند این است که خدا یک تعداد از مردم دنیا را که کسی آنها را به حساب نمیآورد نجات میدهد تا کسانی که خودشان را کسی به حساب میآورند از تعجب حیران بمانند. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ آیۀ ۲۶، خدا کسانی را نجات میدهد که نه بسیاری توانا و نه بسیاری شریف هستند. خدا مردم معمولی را نجات میدهد که نقطۀ مقابل طرز فکر دنیا است. در همان چند فصل اول کتاب اعمال رسولان، همین مردم معمولی دنیا را زیر و رو میکنند. این قدرت خدا است، قدرتی که نجات میدهد و رستگار میکند.
حالا به مورد چهارم میرسیم. به نظر من، قدرت خدا در توانایی خدا که مردگان را قیام میدهد به چشم میآید. آیا حواستان هست که خدا آنقدر قدرت دارد که روزی، در آخر زمان، تکتک آدمهایی را که در این کرۀ خاکی زندگی کردند از مردگان قیام بدهد، صالح و ناصالح را؟ شما میپرسید: «این را میدانستم که ایمانداران از مردگان قیام خواهند کرد. اما آیا ناصالحان هم قیام خواهند کرد؟» بله، رستاخیز بدنها برای ناصالحان نیز خواهد بود. به گفتۀ انجیل یوحنا ۵:۲۸، قیامت حیات و قیامت داوری خواهد بود. در کتاب مکاشفه فصل ۲۰، همۀ خدانشناسان در پیشگاه تخت بزرگ سفید داوری میایستند. همه آنجا هستند. آنها از قبر و از دریا که جسدشان در آنجا است قیام میکنند. این قدرت شگرف رستاخیز است که عجب قدرتی است! خدای ما چنین خدایی است، خدای قادر مطلق.
حالا شما میپرسید: «اما این به چه معنا است؟» بسیار خوب، الان وقتش است کاربرد این حقیقت را توضیح بدهیم و با این توضیح این پیغام را تمام بکنیم.
بله، خدا قادر مطلق است. ولی این حقیقت برای ایمانداران به چه معنا است؟ اولین معنای آن برای ایمانداران این است که قادر مطلق بودن خدا پایه و اساس پرستش ما است. به نظرم، یک آیه وجود دارد که جنبۀ کاربردی این آموزه را بیان میکند. کتاب دوم پادشاهان فصل ۱۷ آیۀ ۳۶ میگوید: «بلکه از یهوه فقط، که شما را از زمین مصر به قوت عظیم و بازوی افراشته بیرون آورد، بترسید و او را سجده نمایید.» ما باید خدا را به خاطر قدرتش پرستش کنیم. قدرت خدا پایه و اساس پرستش ما است. ما دور هم جمع میشویم و خدا را به خاطر قدرت عظیمش میستاییم، چون هیچکس مثل خدا نیست.
اما قدرت خدا برای ایمانداران فقط پایه و اساس پرستش نیست، بلکه پایه و اساس یقین و اطمینان و توکل و اعتماد روزانه است. هرگاه احساس میکنم کفایت لازم را ندارم و توانایی ندارم کاری انجام بدهم، رسالۀ فیلیپیان ۴:۱۳ را میخوانم که میگوید: «میتوانید همۀ کارها را انجام بدهید، در مسیح که شما را تقویت میبخشد» و به شما قوت و توانایی میدهد. به خاطر قدرت خدا میتوانیم روز به روز با یقین و اطمینان قدم از قدم برداریم. به گفتۀ افسسیان ۳:۱۹، «ما با تمامی پُری خدا پُر میشویم.» آیۀ ۲۰: «میتوانیم بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم انجام بدهیم، به حسب آن قوتی که در ما عمل میکند.» از اینرو، قدرت خدا پایه و اساس زندگی روزانۀ ما میباشد.
علاوه بر اینها، قدرت خدا پایه و اساس امید رستاخیز ما است. من، خودم، که پیروِ مسیح هستم، مشتاق و چشمانتظار رستاخیزم. اگر همراه سایر ایمانداران، با کلیسا، ربوده نشوم، اما صد در صد میدانم که روزی چشم از این دنیا میبندم. منظورم این است که مرگ من تضمین است. اما این امید را دارم که از مردگان قیام خواهم کرد. پس یقین و اطمینان من از کجا میآید؟ از همین امید رستاخیز.
راستش را بخواهید، وقتی به مراسم خاکسپاری میروم، واقعاً هیچچیز امیدوارکنندهای آنجا به چشم نمیآید. قبل از آنکه پیکر را به مراسم خاکسپاری بیاورند، ابتدا همۀ خون جنازه را خارج میکنند و یک خروار مواد خوشبوکننده داخل جنازه تزریق میکنند، بعد هم صورت جنازه را آراسته میکنند، و آن را داخل تابوت میگذارند. حالا، شما به آن شخصی که مسوول این کارها است میگویید: «ولی این شخص یک روز از قبر بیرون میآید.» او هم سر تا پای شما را نگاه میکند و میگوید: «شما گویا از چیزی که من خبر دارم خبر نداری. اصلاً امکان ندارد این جنازه ذرهای تکان بخورد و حرکت بکند.» بله، واقعیت این است که در آن فضا هیچ امیدی وجود ندارد. روی تابوت باز است، یک تن سرد و بیجان آنجا خوابیده و همهچیز دلگیر و غمانگیز است. آن بدن سرد و بیجان را به خاک میسپرید و بقایای آن به خاک بازمیگردد و تمام. اما یک ایماندار، وقتی در مراسم خاکسپاری شرکت میکند، میگوید: «یک روز، این برادر عزیز از قبر بیرون میآید.» بعد، جمعیتی که آنجا ایستادند پوزخند میزنند و میگویند: «از کجا میدانی؟ چه کسی قرار است اینهمه خاک را کنار بزند؟»
بسیار خوب، به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵، اطمینان ما از رستاخیزمان بر پایۀ قدرت خدا استوار است. «مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است.» سپس آیۀ ۵۲ میگوید: «در لحظهای، در چشم به هم زدن، به مجرد نواختن صور اخیر، زیرا کَرنا صدا خواهد داد و مردگان، بیفساد، خواهند برخاست و ما تبدیل خواهیم شد.» اما چگونه؟ خدا است که به ما این ظفر را میبخشد.
بنابراین، قدرت خدا پایه و اساس پرستش ما است، پایه و اساس قوت روزانۀ ما است، پایه و اساس امید رستاخیز ما در آینده است.
این را هم بگوییم که قدرت خدا پایه و اساس تسلی خاطر ما است. هرگاه نگران مشکلات هستم، خدای خودم را به یاد میآورم و میدانم هیچ مشکلی وجود ندارد که حل آن برای خدا سخت باشد. به قول مزمور ۱۲۱، «چشمان خود را به سوی کوهها برمیافرازم که از آنجا یاری من میآید. اعانت من از جانب خداوند است.» اما جملۀ بعدی کلید اصلی است: «آن که آسمان و زمین را آفرید.» اگر خدا آسمان و زمین را آفرید، پس میتواند از پس مشکلات من برآید. بله، این یعنی یقین و اطمینان و تسلی خاطر.
پس آموزۀ قدرت خدا پایه و اساس پرستش است، پایه و اساس توکل روزانه است، پایه و اساس امید رستاخیز است، پایه و اساس تسلی خاطر است.
حالا به مورد بعدی میرسیم. مورد بعدی این است که قدرت خدا پایه و اساس پیروزی ما میباشد. رسالۀ افسسیان فصل ۶ میگوید: «در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید.» اگر قرار است با دشمن بجنگید، باید قوت خدا با شما باشد. وقتی دشمن از راه میرسد، اگر هشیار و بیدار باشید، به جای اینکه خودتان با دشمن بجنگید، به فرمانده خبر میدهید و او برای شما میجنگد. از اینرو، پایه و اساس پیروزی ما بر این واقعیت استوار است که خدا قدرتمند است. «او، که در شما است، بزرگتر است از آن که در جهان است.» هفتۀ قبل، در جلسۀ یکشنبه عصر، بررسی کردیم که شیطان یک مخلوق حیرتانگیز و بسیار قدرتمند است، اما آیا میدانید که او زیر پای ما است؟ یعنی دقیقاً جایی که به آن تعلق دارد، جایی که خدا او را قرار داده است. در مسیح، پیروزی از آنِ ما است، قدرتی عظیم و شگرف در اختیار ما است.
حالا به کاربرد دیگری میرسیم. برای ایمانداران، آموزۀ قدرت خدا پایه و اساس اطمینان داشتن از نجات است. من نجات دارم. اما مردم معمولاً از من میپرسند آیا مطمئن هستم نجاتم را از دست نمیدهم؟ من هم همیشه پاسخ میدهم که بله، مطمئنم. بعد، آنها میپرسند: «چرا مطمئنی؟» من هم میگویم: «چون خدا آنقدر قدرتمند است که نجات مرا حفظ میکند. تنها کسی که میتواند مرا از دست خدا دربیاورد باید کسی باشد قدرتمندتر از خدا که البته چنین کسی وجود ندارد.» انجیل یوحنا فصل ۱۰ آیۀ ۲۸ و ۲۹ میفرماید: «من به آنها حیات جاودانی میدهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت.» چرا؟ چون «پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد.» مخلوقی وجود ندارد که از خدا قدرتمندتر باشد. وقتی خدا چیزی را در دستش نگه بدارد، نمیتوانید آن را از دست خدا بیرون بکشید. رسالۀ رومیان فصل ۸ گویای همین واقعیت است: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد؟» سپس پولس از همۀ اینها نام میبرد: نه ریاستها، نه فرشتگان، نه هیچچیز دیگر.
بله، خدا قادر مطلق است و پایه و اساس یقین و اطمینان ما قدرت مطلق خدا است. برای همین، پولس در رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:۱۲ میگوید: «عار ندارم، چون میدانم به کِه ایمان آوردم و مرا یقین است که او قادر است که امانت مرا تا به آن روز حفظ کند.» پس یقین و اطمینان ما از اینجا منشأ میگیرد که میدانیم خدا قدرتمند است.
و اما آخرین مورد این است که آموزۀ قادر مطلق بودن خدا برای ایمانداران پایه و اساس فروتنی است. اگر خدا را در نظر نداشته باشید و فقط به خودتان فکر بکنید، خیلی راحت و آسان مغرور میشوید. اما، به محضی که به خدا فکر میکنید و خدا را در مرکز قرار میدهید، میفهمید خودتان هیچ هستید. رسالۀ اول پطرس ۵:۶ میگوید: «پس زیر دست زورآور خدا فروتنی نمایید.» تا نتیجه چه بشود؟ «تا شما را سرافراز نماید.» چرا باید خودم را فروتن بکنم؟ چون از توانایی و قدرت خدا خبر دارم. قدرت خدا پایه و اساس فروتنی من است، چون میدانم هیچ هستم. من بدون خدا هیچ هستم و کاری از دستم برنمیآید.
پس متوجه شدیم که آموزۀ قادر مطلق بودن خدا بسیار کاربردی است. اما غیرایمانداران چطور؟ کسی که به مسیح ایمان ندارد، وقتی بداند خدا قادر مطلق است، روی او چه تأثیری میگذارد؟ رُک و بیحاشیه بگوییم که تأثیر آن بسیار بنیادین است.
در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۲۲، پولس در نامه به کلیسای قرنتس به آنها میگوید: «آیا خداوند را به غیرت میآوریم؟» آیا تقلا میکنید خدا را به غیرت بیاورید؟ پس حواستان به این هم باشد که «آیا از او تواناتر میباشیم؟» به عبارتی، اگر میخواهید خدا را پرستش نکنید و با این کارتان او را به غیرت بیاورید، پس باید از خدا قویتر باشید، چون خدا با شما خواهد جنگید.
بنابراین، این آموزه برای کسی که خدا را نمیشناسد چه حرفی دارد؟ حرفش این است که وقتی خدا را نمیپرستید، خدا به غیرت میآید. زمانی هم که خدا به غیرت بیاید، با آنها که او را به غیرت میآورند میجنگد. وقتی هم که خدا با کسی بجنگد، حتماً خدا پیروز میشود، چون خدا قادر مطلق است.
چقدر تأسفبار و مصیبتبار است که میدانیم خدای قادر مطلق، سرانجام، در روز داوری نهایی، مردم دنیا را که خدا را نمیشناسند و خدا را عبادت نمیکنند و مسیح را دوست ندارند داوری خواهد کرد و این داوری جنگیدن خدا با آنها خواهد بود. واقعیت این است که غیرایمانداران در مقابل خدا دفاعی از خودشان ندارند، مگر اینکه از خدا قویتر باشند. اما حرفم را باور بکنید که نمیتوانید از خودتان دفاع بکنید، چون هیچ انسانی از خدا که خالق او است قویتر نیست. کتاب ایوب فصل ۹ آیۀ ۴ میگوید: «او، در ذهن، حکیم و در قوت توانا است. کیست که با او مقاومت کرده و کامیاب شده باشد؟» هیچکس، واقعاً هیچکس. ایوب فصل ۱۰ آیۀ ۷: «اگرچه میدانی که شریر نیستم و از دست تو رهانندهای نیست.» ایوب میگوید: «اینها به سر من آمده و دلیل آنها را نمیفهمم. اما میدانم کسی وجود ندارد که دستش به تو برسد. کسی نمیتواند مرا نجات بدهد.»
بنابراین، وقتی خدا کسی را در دستانش نگه میدارد، هیچ انسانی نمیتواند آن شخص را از دست خدا برهاند. تنها یک نفر در کل عالم هستی وجود دارد که میتواند شما را از دست خدای خشمگین نجات بدهد و او عیسی مسیح است که خودش خدا است. رسالۀ دوم تسالونیکیان ۱:۷ میگوید: «و شما را که عذاب میکشید با ما راحت بخشد در هنگامی که عیسی خداوند از آسمان با فرشتگان قوت خود ظهور خواهد نمود در آتش مشتعل و انتقام خواهد کشید از آنانی که خدا را نمیشناسند و انجیل خداوند ما عیسی مسیح را اطاعت نمیکنند، که ایشان به قصاص هلاکت جاودانی خواهند رسید، از حضور خداوند و جلال قوت او.» برای کسانی که خدا را نمیشناسند و از انجیل اطاعت نمیکنند خدا قدرت داوری خودش را بر آنها میریزد. این یک واقعیت ترسناکی است. برای همین، نویسندۀ رسالۀ عبرانیان در فصل ۱۰ میگوید: «افتادن به دستهای خدای زنده چیزی هولناک است.»
حالا سوال این است که چرا این حقایق را دربارۀ خدا به شما میگوییم؟ ما این حقایق را دربارۀ خدا به شما میگوییم، چون این حقایق چیستی و کیستی خدا است و این حقایقی است که خدا برای ما مکشوف کرده است. ما میخواهیم شما به خدا ایمان بیاورید و به خدای راستین ایمان بیاورید.
در پایان، به این نکته اشاره میکنم که آیا توجه کردید این حقایق دربارۀ خدا، که آنها را بررسی کردیم، دو نتیجۀ متفاوت دارد؟ اینکه میدانیم خدا تغییرناپذیر است و همهجا حضور دارد و قادر مطلق است برای ایمانداران موجب شادی و خوشحالی است. اما همین حقایق برای غیرایمانداران مایۀ ترس و وحشت است. پس میبینید که مسألۀ اصلی شخصیت خدا نیست، شخصیت خدا ثابت و استوار است، مسأله شما هستید. انسانی که جهت مخالف حرکت خدا پیش میرود و خودش را نابود میکند و بیتوجه به خواست خدا هر طور خودش دلش میخواهد زندگی میکند آدم احمق و نادانی است. خدا خدا است و کاری که صلاح میداند انجام میدهد. این شما هستید که باید با خدا همگام بشوید.
هفتۀ بعد، به آموزۀ فیض خدا و آمرزش خدا در مقابل همۀ کارهای زشت و ناپسندی که انجام دادیم نگاه میکنیم، ولی، زمانی که به درگاه مسیح میآییم، خدا ما را میپذیرد.
اما، در جمعبندی، باید بگوییم جانِ کلام موعظۀ امروز این است که کیستی خدا را بفهمیم و بدانیم او خدایی است که از شما میطلبد او را پرستش بکنید. حالا هم در نهایت محبت شما را دعوت به این پرستش میکنیم. بزرگترین شادی ما این است که ببینیم یک نفر خدا را میشناسد. این خواست خدا است. خدا از شما دعوت میکند، با شرطی که خودش قرار داده، به حضورش بیایید. شما با ایمان به عیسی مسیح میتوانید با خدا رابطۀ درست و سالم داشته باشید. شما قربانی مسیح را میپذیرید، خدا شما را میپذیرد. آنگاه، همۀ حقایق ترسناک دربارۀ خدا حقایق شادیبخش میگردند.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، برای کلامت از تو ممنونیم، برای این حقیقت، برای قدرت کلامت در زندگی ما، از تو ممنونیم. دعا میکنیم کسانی را که به شدت محتاج تو هستند نزد خودت بیاوری، کسانی را نزد خودت بیاوری که روحالقدس دلهای آنها را گرم و نرم کرده است.
ای پدر آسمانی، کلاسهای بعد از این جلسه را در کلیسا و کلاسهای تعلیمی را که اکنون تمام شدند برکت بده. تکتک این مردم عزیز را برکت بده. از تو ممنونیم. خودمان و این کلامی را که شنیدیم به تو میسپریم. باشد که هر دو میوه بدهند. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
