Grace to You Resources
Grace to You - Resource

دو هفته بیشتر نمانده تا تابستان تمام بشود و همه بازگردند و برنامه‌های پاییز را در کلیسا شروع بکنیم. برای همین، دست نگه داشتم و مجموعه موعظه‌ها دربارۀ رسالۀ دوم و سوم یوحنا را برای جلسات عصر شروع نکردم. اما تصمیم گرفتم در جلسات صبح یک‌شنبه یک مجموعۀ کوتاه را با این موضوع موعظه بکنم: «آیا خدا وجود دارد؟ خدا کیست؟ خدا به چه می‌ماند؟» همزمان، در جلسات عصر نیز به این موضوع می‌پردازیم که «آیا شیطان وجود دارد؟ شیطان کیست؟ شیطان به چه می‌ماند؟» بنابراین، در این جلسه و دو جلسۀ آینده قرار است شخصیت شیطان را بررسی بکنیم. به نظرم، خیلی مهم است بدانیم شیطان کیست.

یادم می‌آید، زمانی که دانشجو بودم، فوتبال آمریکایی بازی می‌کردم. ما، معمولاً برای اینکه آماده بشویم برای شروع بازی‌ها، خیلی کارها می‌کردیم. یکی از کارهای همیشگی این بود که بازیکنان ذخیره را جمع می‌کردیم و با بازیکنان ذخیره تیم مقابل را تشکیل می‌دادیم و بعد با بازیکنان خودمان بازی تمرینی می‌کردیم تا بتوانیم به این شکل تاکتیک‌های تیم حریف را بهتر بشناسیم. پس خیلی مهم است بتوانیم هدف و قصد حریف را پیش‌بینی بکنیم.

در دنیای فوتبال حرفه‌ای و حتی در مسابقاتی که بین تیم‌های دانشگاهی برگزار می‌شود، سیستم بازی تیم‌ها را با کامپیوتر پیش‌بینی می‌کنند. این روزها، از طریق کامپیوتر، تقریباً همیشه می‌توانند پیش‌بینی بکنند تیم حریف دقیقاً با چه فن و شیوه‌ای بازی خواهد کرد. با استفاده از کامپیوتر، دقیقاً می‌دانند یک تیم چه تاکتیک‌هایی را پیاده می‌کند و کدام کار تیمی را در چه موقعیتی و در چه منطقه‌ای در زمین بازی پیش می‌گیرد. کامپیوتر پیش‌بینی می‌کند تیم مقابل چه تاکتیکی را اجرا می‌کند تا تیم حریف بتواند از قبل آماده بشود. در این شرایط، تنها خطایی که می‌تواند صورت بگیرد خطای انسانی است. این روش در دنیای ورزش کارآمد است. در ورزش‌های رزمی، یک مشت‌زن، که خودش را برای مبارزه آماده می‌کند، نقاط ضعف حریف را یاد می‌گیرد تا بداند دقیقاً در همان نقطه‌ها حمله را آغاز بکند. این اصل در هر کاری که انجام می‌دهیم صادق است، از رقابت در مسابقات ورزشی گرفته تا مبارزه با دشمن.

وقتی به مسایل روحانی می‌رسیم، همین اصل نیز صادق است. اگر می‌خواهیم بدانیم چطور پیروز بشویم، باید دشمن خودمان را بهتر بشناسیم. هرچه بیشتر دشمن را بشناسیم، بهتر می‌توانیم از ناتوانی‌های او خبردار بشویم. به همین دلیل، اکنون می‌خواهیم دربارۀ شیطان مطالعه بکنیم. واضح است که قصد نداریم او را جلال بدهیم، بلکه می‌خواهیم هویت واقعی او را نشان بدهیم تا بتوانیم شخصیت فاسد و شکست‌خوردۀ او را بهتر ببینیم.

همۀ ما با ماجرای آفرینش جهان در کتاب پیدایش فصل ۱ و ۲ آشناییم. «در ابتدا، خدا آسمان‌ها و زمین را آفرید و زمین تُهی و بایر بود و تاریکی بر روی لُجّه و روح خدا سطح آب‌ها را فرو گرفت» و به این شکل دنیا آفریده شد. همۀ ما این را می‌دانیم. پس، در همین فصل‌های ابتدایی کتاب پیدایش، شاهد هستی و حیات در دنیا هستیم. شما می‌پرسید: «اما این موجودات زنده چه کسانی هستند؟» به کتاب ایوب فصل ۳۸ نگاه بکنیم تا بفهمیم، وقتی خدا جهان را آفرید، چه کسانی آنجا حاضر بودند. در کتاب ایوب فصل ۳۸ آیۀ ۴ خدا حرف‌های جالبی به ایوب می‌زند: «وقتی که زمین را بنیاد نهادم، کجا بودی؟ بیان کن اگر فهم داری.» البته که پاسخ این است که ایوب هنوز وجود نداشت. ایوب جوابی ندارد، چون ایوب هنوز وجود نداشت. خدا می‌فرماید: «وقتی که زمین را بنیاد نهادم، کجا بودی تو، ای ایوب؟ تو هیچ‌کجا نبودی.» ادامۀ آیه می‌گوید: «کیست که آن را پیمایش نمود؟ اگر می‌دانی! و کیست که ریسمانکار را بر آن کشید؟ پایه‌هایش بر چه چیز گذاشته شد؟ و کیست که سنگ زاویه‌اش را نهاد؟» یعنی «به من بگو ایوب، مراحل آفرینش را تو به من بگو. تو کجا بودی؟» واضح است که ایوب آنجا نبود. اما به آیۀ ۷ توجه بکنید: «هنگامی که ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند و جمیع پسران خدا آواز شادمانی دادند.» پس دقت بکنید که خدا می‌فرماید در زمان آفرینش دنیا ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند و جمیع پسران خدا آواز شادمانی دادند. آیا متوجه هستید؟ خدا به ایوب می‌گوید: «تو کجا بودی وقتی دنیا را آفریدم؟ تو کجا بودی وقتی ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند و جمیع پسران خدا آواز شادمانی دادند؟»

با توجه به کلام خدا به ایوب، می‌فهمیم این ستارگان صبح همان ستاره‌ها که آنها را در آسمان می‌بینیم نیستند. پس آنها چیستند؟ آنها پسران خدا هستند. اما پسران خدا یعنی چه کسانی؟ یعنی فرشتگان. بله، خدا، قبل از آفرینش جهان، فرشتگان را آفرید. مفهوم آیۀ نامبرده در کتاب ایوب همین است. در ایوب ۱:‏۶ و ۲:۱ و ۳۸:‏۷، فرشتگان، در زبان عبری، «بِن هااِلوهیم» نامیده می‌شوند، یعنی «پسران خدا.» در موعظۀ صبح امروز، بررسی کردیم که عبارت «پسران خدا» در توصیف کسانی به کار می‌رود که صنعت و آفریدۀ دست خدا هستند.

ما نمی‌دانم فرشتگان چه زمانی آفریده شدند، اما، به نظرم، می‌توانیم این را بگوییم که وقتی خدا دنیا را آفرید، فرشتگان وجود داشتند. البته نمی‌دانیم خدا چه مدت قبل از آفرینش دنیا فرشتگان را آفرید، چون، در این مورد، خدا کلامی را در کتاب‌مقدس مکاشفه نداد. ولی نکتۀ مهم این است که در زمان آفرینش دنیا فرشتگان وجود داشتند.

در همین راستا، رسالۀ کولسیان فصل ۱ می‌گوید: «در او همه‌چیز آفریده شد [یعنی در مسیح]، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تخت‌ها و سلطنت‌ها و ریاسات و قوات، همه به وسیلۀ او آفریده شد [یعنی به وسیلۀ مسیح].» به این توجه بکنید که عبارت «تخت‌ها و سلطنت‌ها و ریاسات و قوات» لقب فرشتگان است و منظور طبقه‌بندی فرشتگان می‌باشد. به گفتۀ رسالۀ کولسیان ۱:‏۱۶، خدا فرشتگان را آفرید. فعل «آفرید» حاکی از آن است که عمل آفرینش، در مقطعی از زمان، در گذشته، اتفاق افتاد و خدا فرشتگان را آفرید. این را هم از کلام خدا متوجه می‌شویم که همۀ فرشتگان در یک زمان آفریده شدند و مستقیم به دست خدا آفریده شدند. در واقع، خدا با کلامش فرشتگان را آفرید. کلمۀ خدا همه‌چیز را آفرید و فرشتگان را نیز کلمۀ خدا آفرید. مزمور ۱۴۸ آیۀ ۲ می‌گوید: «ای همۀ فرشتگانش، او را تسبیح بخوانید. ای همۀ لشکرهای او، او را تسبیح بخوانید. ای آفتاب و ماه، او را تسبیح بخوانید. ای همۀ ستارگان نور، او را تسبیح بخوانید. ای فلک‌الافلاک، او را تسبیح بخوانید و ای آب‌هایی که فوق آسمان‌هایید، نام خداوند را تسبیح بخوانند، زیرا که او امر فرمود، پس آفریده شدند.» از این‌رو، همه‌چیز، از جمله فرشتگان، باید خدا را بستایند، چون همه به حکم خدا آفریده شدند. همان‌طور که خدا گفت و همه‌چیز را به گفتۀ کتاب پیدایش با کلامش آفرید، همۀ فرشتگان را نیز با کلامش آفرید. خدا گفت و شد.

شما می‌پرسید: «این را از کجا می‌دانی؟ شاید خدا ابتدا دو فرشته را آفرید و آنها تولید مثل کردند؟» خیر، فرشتگان تولید مثل نمی‌کنند. شما می‌پرسید: «از کجا می‌دانی؟» جواب شما در انجیل متی فصل ۲۲ آیۀ ۲۸ می‌باشد. الان لازم نیست به جزییات بپردازیم. اما می‌دانید ماجرا از این قرار است که یک مردی می‌میرد و برادر او با بیوۀ برادرش ازدواج می‌کند. البته می‌دانید شرط این است که برادر متأهل نباشد. پس برادر دیگر با بیوۀ برادرش ازدواج می‌کند تا نسل برادرش پایدار بماند. اما، در این حکایت، شوهر می‌میرد و برادر با زن برادر ازدواج می‌کند و او هم می‌میرد و برادر دیگر با آن ازدواج می‌کند و او هم می‌میرد. خلاصه، این زن با هفت برادر ازدواج می‌کند. برای همین، در انجیل متی فصل ۲۲ از خداوند می‌پرسند: «در قیامت، زن کدام یک از آن هفت خواهد بود؟»

ناگفته نماند که این یک وضعیت عجیب و غریب است. این زن، وقتی به برادر سوم یا چهارم می‌رسد، آنها باید کمی درنگ بکنند و از خودشان بپرسند که آیا قرار است یکی پس از دیگری جانشان را از دست بدهند؟ واقعیت این است که آن گروه از یهودیان مذهبی، که صدوقیان نام داشتند، این سوال را از عیسی مسیح می‌پرسند تا به خیال خودشان او را در تنگنا قرار بدهند که نتواند پاسخ درست بدهد، چون صدوقیان رستاخیز را قبول نداشتند، برای همین می‌پرسند: «در روز قیامت، آن خانم زن چه کسی خواهد بود؟» آیۀ ۲۹: «عیسی در جواب ایشان گفت: گمراه هستید، از این‌رو که کتاب و قوت خدا را درنیافته‌اید، زیرا که در قیامت نه نکاح می‌کنند و نه نکاح کرده می‌شوند، بلکه مثل ملائکۀ خدا در آسمان می‌باشند.»

بنابراین، فرشتگان ازدواج و تولید مثل نمی‌کنند. آنها با کلام خدا آفریده شدند و صنعت دست خدا هستند. از قرار معلوم، خدا قبل از آفرینش دنیا فرشتگان را آفرید تا فرشتگان با هم سرود بخوانند. آنها عجب گروه سرود جانانه‌ای بودند و لحظه‌ای که خدا دنیا را می‌آفریند سرود حمد و ستایش سر می‌دهند! فرشتگان برای خدمت به خدا و جلال دادن خدا آفریده شدند. این هدف آفرینش فرشتگان است. پس دو نکته یادمان باشد: خدمت کردن و جلال دادن خدا، یعنی ستایش خدا و اطاعت از خدا. در کتاب مکاشفه فصل ۴، فرشتگان دقیقاً همین کار را می‌کنند، آنها خدا را می‌ستایند. در کتاب عبرانیان فصل ۱ فرشتگان دقیقاً همین کار را می‌کنند، آنها خدا را خدمت می‌کنند. به گفتۀ عبرانیان فصل ۱، فرشتگان «روح‌های خدمتگزار» نام دارند. آنها در خدمت هدف‌های خدا می‌باشند، دستورهای خدا را انجام می‌دهند، خدا را می‌ستایند و حرمت می‌گذارند و جلال می‌دهند.

حالا نکتۀ جالب اینجا است که گمانه‌زنی بکنیم و ببینیم چه تعداد فرشته وجود دارد. من نمی‌خواهم به آن پرسش الهیاتی قدیمی بازمی‌گردم که می‌پرسد: «خدا چند تا فرشته را می‌تواند سر یک سوزن جای بدهد؟» هرچند این گفته به موضوع ما ربط خاصی ندارد، اما، از نظر عدد و رَقم، جالب است بتوانیم حساب و کتاب بکنیم که تعداد فرشتگان چند می‌باشد. عیسی مسیح، در اشاره به مصلوب شدن خودش، می‌فرماید که اگر بخواهد می‌تواند دوازده فوج از فرشتگان را فرا بخواند. یک فوج از سربازان رومی یعنی شش هزار نفر.

واضح است که از دست یک فرشته کارهای فراوانی برمی‌آید. در عهدعتیق، یک فرشته صد و هشتاد و پنج هزار نفر را هلاک می‌کند. پس واقعاً به یک فوج از فرشتگان نیاز ندارید. شما می‌پرسید: «یعنی فرشتگان این‌ تعداد هستند؟» خیر، بیشتر از اینها هستند. در واقع، کتاب مکاشفه فصل ۵ آیۀ ۱۱ می‌گوید: «و دیدم و شنیدم صدای فرشتگان بسیار را که گرداگرد تخت و حیوانات و پیران بودند و عدد ایشان کُرورها کُرور و هزاران هزار بود.» یوحنا در اینجا تعداد دقیق فرشتگان را به ما نمی‌گوید و فقط می‌خواهد نشان بدهد که واقعاً تعداد فرشتگان از شمارش خارج است. رسالۀ عبرانیان ۱۲:‏۲۲ می‌گوید: «نزدیک آمدید به کوه صهیون و شهر خدای زنده، یعنی اورشلیم آسمانی و به لشکر بی‌شماره از محفل فرشتگان.» پس تعداد فرشتگان چند است؟ تعداد آنها بی‌شمار است.

شما می‌پرسید: «آیا به نظرتان میلیاردها فرشته وجود دارد؟» عده‌ای معتقدند تعداد فرشتگان برابر تعداد ستارگان آسمان است، چون کلام خدا فرشتگان را ستاره می‌نامد. عده‌ای دیگر معتقدند این صرفاً یک فرض است، یعنی منظور این است که تعداد فرشتگان مثل تعداد ستارگان فراوان است. پس تعداد فرشتگان چند است؟ تعدادشان را از من نپرسید، چون میلیاردها فرشته وجود دارد. اما فرض عده‌ای این است که چون خداوند در کلامش به «فرشتۀ او» اشاره می‌کند، پس گویا هر آدم زنده‌ای یک فرشته دارد. واقعیت این است که مطمئن نیستم این فرضیه درست است یا نه، چون، در این صورت، هر فرشته مدت شصت سال یا بیشتر، یک نفر که عمر می‌کند، همراه او است و بقیۀ وقتش را باید چکار بکند؟ آیا فرشتگان بده بِستان می‌کنند؟ شاید هم وقتی یک نفر از دنیا می‌رود، فرشتۀ او یک نفر دیگر را که تازه به دنیا آمده انتخاب می‌کند. این را نمی‌دانم. اما نکته اینجا است که تعداد فرشتگان زیاد است، تعداد فرشتگان بی‌شمار است.

اما یک موضوع قابل ملاحظه این است که آفرینش فرشتگان کار عظیمی بود. معمولاً، وقتی به آفرینش جهان فکر می‌کنیم، آن را یک کار ساده می‌بینیم و می‌گوییم بله، خدا انسان را آفرید. خدا یک تکه خاک را گرفت و آن را شکل داد و انسان را آفرید. ولی لازم است به عظمت آفرینش فکر بکنید، به این فکر بکنید که خدا گفت و میلیاردها میلیارد فرشته در یک آن آفریده شدند، همۀ آنها زیبا، همۀ آنها با حکمت، همۀ آنها با قدرت، همۀ آنها خدا را جلال می‌دهند و خدا را خدمت می‌کنند. خدا همۀ فرشتگان را با اندیشیدن یک پندار آفرید، بدون اینکه آن پندار را به گفتار بیان بکند.

شما می‌گویید: «اما، قبل از پیدایش فصل ۳، یک اتفاقی می‌افتد و این فرشته‌ها طغیان می‌کنند و یکی از آنها از راه به در بشود و زمانی که به پیدایش فصل ۳ می‌رسیم، این فرشته را می‌بینیم که مثل یک مار در باغ عدن می‌خزد.» بله، درست می‌گویید. ولی آیا می‌دانید چه شد؟ فرشتگان سقوط کردند. یک فاجعه اتفاق افتاد و جمع وسیعی از فرشتگان آسمان طغیان و سرکشی کردند. یکی از دشوارترین پرسش‌های الهیاتی که معمولاً مردم می‌پرسند این است: «چرا خدای نیکو اجازه می‌دهد رنج و سختی در دنیا وجود داشته باشد؟» اما سوال اصلی این است که گناه از کجا آمد؟ می‌دانیم که ابتدا فرشتگان گناه کردند و سقوط کردند. ولی این گناه از کجا آمد؟ بهترین پاسخ این است که نمی‌دانیم! ولی این را می‌دانیم که گناه رخ داد و فرشتگان گناه کردند و تأثیر فوری آن را در سقوط فرشتگان می‌بینیم. راستش را بخواهید، معمولاً این سوال را از خودم می‌پرسم که «چطور ممکن است فرشتگان شورش بکنند؟» منظورم این است که واقعاً آنها در مقابل چه چیزی طغیان کردند؟ در مقابل خدای کاملاً قدوس؟ در مقابل یک موقعیت خوش و خرّم، همراه با سعادت کامل؟ این را می‌دانیم که فرشتگان عقل و فهم و احساس داشتند. فرشتگان اراده داشتند. از کجا می‌دانیم اراده داشتند؟ چون حق انتخاب داشتند، اما آنها شورش و طغیان را انتخاب کردند.

من نمی‌دانم چرا و نمی‌دانم چطور وسوسه خودش را در ذهن لوسیفر جا کرد، اما می‌دانم که این وسوسه اتفاق افتاد، چون خود من محصول پیامد آن وسوسه هستم. رییس شورش فرشتگان خود شیطان است. در انجیل متی ۲۵:‏۴۱، خداوندمان لشکرهای شیطان را «فرشتگان او» می‌نامد و می‌فرماید: «ابلیس و فرشتگان او.»

حالا ببینیم چند فرشته سقوط کردند؟ کتاب مکاشفه فصل ۱۲ در این مورد به ما شفاف و روشن پاسخ می‌دهد. مکاشفه فصل ۱۲ آیات ۳ و ۴ از شیطان به ما می‌گوید و او را اژدها می‌نامد. آیۀ ۳ او را اژدهای بزرگ می‌نامد و آیۀ ۴ توصیف سقوط شیطان است: «و دُم او یک‌سوم ستارگان آسمان را کشید.» پس چند فرشته شورش کردند؟ یک‌سوم از فرشتگان، یعنی به اِزای هر دیو دو فرشتۀ مقدس وجود دارد. اما این یک‌سوم از آنها طغیان کردند. بله، یک‌سوم از فرشتگان همراه شیطان سقوط کردند. شما می‌پرسید: «آیا همۀ آن فرشتگان، که فرشتگان شیطان هستند و ما آنها را دیوها می‌نامیم، الان همه‌جای کرۀ زمین آزادند و جولان می‌دهند؟» خیر، همۀ آنها آزاد نیستند. تعدادی از آنها در بند هستند. آیا می‌دانستید تعدادی از دیوها و ارواح پلید در بند هستند؟ برخی از آنها برای مدت کوتاهی در بند می‌باشند و عده‌ای از آنها برای همیشه.

این موضوع را با یک نمودار به شما نشان می‌دهم. در کل، فرشتگان به دو دسته تقسیم می‌شوند. یک دسته، که در یک ردیف قرار می‌گیرند، فرشتگان مقدس یا برگزیده می‌باشند و دستۀ دیگر فرشتگان سقوط‌کرده. اما این فرشتگان سقوط‌کرده دو دسته هستند: آنها که آزادند و آنها که در بند. ما آن دسته از فرشتگان سقوط‌کرده را که آزادند دیوها می‌نامیم. اما فرشتگان سقوط‌کردۀ در بند، خودشان، دو دسته هستند، آنها که برای همیشه در بند می‌باشند و آنها که موقت در بند هستند. رسالۀ یهودا و پطرس دربارۀ آن دسته که تا ابد در بند هستند صحبت می‌کنند و به ما خبر می‌دهند که آنها در زنجیرهای ابدی نگه داشته شدند. ما معتقدیم این فرشتگان سقوط‌کرده همان‌ها هستند که به گفتۀ کتاب پیدایش فصل ۶ گناه کردند و با زنان همبستر شدند و آدم‌های غول‌پیکر تولید مثل کردند که البته همگی در طوفان نوح هلاک شدند. اما آن دسته از فرشتگان سقوط‌کرده که موقت در بند هستند آنهایی می‌باشند که به چاه هاویه افکنده شدند. به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۹، این فرشتگان سقوط‌کرده، در آن دوران معروف به دوران مصیبت عظیم در آخر زمان، از چاه هاویه بیرون می‌آیند. اما همین حالا نیز بسیاری از آنها در دنیا آزادند. بنابراین، میلیاردها دیو وجود دارد، تعدادی از آنها موقت در بند هستند، تعدادی تا ابد، و تعداد خیلی زیادی از آنها همین حالا آزادند. آنها، همگی‌شان، فرشتگان شیطان هستند.

این مقدمه‌ای بود دربارۀ یک مخلوق زندۀ واقعی، به نام ابلیس. او سردستۀ شورش فرشتگان است. حالا سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا شیطان واقعی است؟ این یک سوال بِجا است. آیا واقعاً شیطان وجود دارد؟ عده‌ای از مردم شیطان را فقط روز هالووین واقعی می‌دانند و به خیالشان شیطان یعنی اینکه یک نفر قیافۀ خودش را ترسناک بکند و بچه‌های کوچولو را بترساند تا بچه‌ها به حرف پدرشان گوش بدهند. ولی آیا سند و مدرک وجود دارد که باور بکنیم شیطان وجود دارد؟ آیا ابلیس، که یک مخلوق است نه یک نیرو و این‌گونه بر ضد طرح و برنامۀ خدا فعال است، شخصیت واقعی می‌باشد؟

اگر از دیدگاه منطقی و فلسفی و با دلیل و برهان، با دقت، به همه‌چیز نگاه بکنید، می‌بینید که ضدیت و دشمنی در همه‌جا به چشم می‌آید. ابتدا، لازم است این موضوع را با دلیل و برهان بررسی بکنیم. بسیار خوب، خدا وجود دارد و خدا دنیا را آفرید. خدا آن‌قدر قدرت دارد که دنیا را آن‌طور که دلش می‌خواهد بیافریند. اما، در این دنیایی که آفریدۀ دست خدا است، سازگاری و هماهنگی مطلق وجود ندارد. یک دوگانگی، که از آن سر درنمی‌آوریم، همه‌جا وجود دارد: شادی و غم، دانایی و نادانی، کامیابی و ناکامی، مهربانی و سنگ‌دلی، حیات و مرگ. به نظر می‌رسد این دوگانگی شانه به شانه در حرکتند و ما را گیج می‌کنند، چون هرگاه به کسی که خدا را نمی‌شناسد می‌گوییم: «خدا خدای نیکو و بامحبت است،» آنها حاضرجوابند که «جدی می‌گویی؟ اگر این‌طور است، پس چرا این اتفاق بد رخ داد؟ چرا این فاجعه اتفاق افتاد؟ چرا این شد؟ چرا آن شد؟»

واقعیت این است که همۀ این مخالفت‌ها و ضدیت‌ها با خدا ثابت می‌کند یک مخلوق دیگری سخت در تلاش است که طرح و برنامۀ خدا را به هم بریزد. اما آیا خدا می‌تواند یک خلقت نیکو بیافریند و سپس نقطۀ مقابلِ آن خلقت نیکو را بیافریند و خدا به ضد خودش تکاپو بکند و در این درگیری کلافه و مستأصل بشود؟ خیر. اینجا، همان سوال قدیمی پیش می‌آید: «آیا خدا می‌تواند سنگ خیلی بزرگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را حرکت بدهد؟» خیر، چنین چیزی اصلاً معنی ندارد. آقای دکتر واگِن گِرتیل در توصیف عالم هستی گفته است: «از یک سو، عالم هستی نویدبخش یک هوش سرشار، یک دنیای حکمت، و شادی و خوشی فراوان می‌باشد، چنان که نمی‌تواند توجیهی برای انکار خدا باشد. از سوی دیگر، فقدان هوش سرشار، وجود شرارت و غم و ناراحتی به قدری زیاد است که اعتقاد به خدا را دچار اما و اگر می‌کند.» آقای اِریک سائر [الهیدان آلمانی] در کتابش به نام «انسان، پادشاه زمین» چنین گفته است: «وجود غم و اندوه و شرارت و پلیدی در سراسر جهان ثابت می‌کند یک قدرت واقعی و پرنیرو و فرازمینی وجود دارد که دشمن است و ضد ارادۀ خدا عمل می‌کند.»

در ادامۀ صحبت این آقا، یکبار دیگر تکرار می‌کنیم که وقتی خدا دنیا را آفرید، هرگز آنچه با خلقتش و با هدفش در تضاد و دشمنی است نیافرید. این کار مثل آن است که یک نفر یک در بسازد و یک دیوار جلوی آن در بکشد. خیر، شما چنین کاری نمی‌کنید. آقای سائر، در ادامه، می‌گوید: «واقعیت این است که شیطان یک مخلوق فرازمینی است که هیچ مکتب فلسفی یا شاخۀ علمی نمی‌تواند وجود داشتن او را زیر سوال ببرد، چون هیچ‌کس نمی‌تواند این‌همه آشفتگی و بی‌سامانی و مرگ و خرابی و ویرانی موجود در دنیا و این عالم هستی را انکار بکند. ما احاطه‌ایم با همۀ اینها. حتی با نظر انداختن و دقت کردن به نیروهای موجود در طبیعت به این نتیجه می‌رسیم که این جهان و منظومۀ خورشیدی زیر سلطۀ حاکم و رییس این دنیا است.» در راستای این گفتۀ آقای سائر، باید بگوییم، بله، واضح است که یک مخلوق در این دنیا با هدف‌های خدا می‌جنگد.

حالا، علاوه بر دیدگاه منطقی و فلسفی و دلیل و برهان، این کتاب‌مقدس است که ثابت می‌کند شیطان وجود دارد. در این مورد، کتاب‌مقدس گواه فراوان دارد. به نظرم، قوی‌ترین سند و مدرک، که به وجود شیطان گواهی می‌دهد، خداوندمان عیسی مسیح است. عیسی مسیح وجود شیطان را باور دارد. به انجیل متی فصل ۴ توجه بکنید: «آن‌گاه، عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید و چون چهل شبانه‌روز روزه داشت، آخر گرسنه گردید. پس تجربه‌کننده نزد او آمده، گفت: اگر پسر خدا هستی، بگو تا این سنگ‌ها نان شود. در جواب، گفت: مکتوب است انسان نه محض نان زیست می‌کند.» بسیار خوب، از ادامۀ این گفتگو همۀ شما باخبرید. خداوند، دست‌کم، در ده آیه دربارۀ شیطان صحبت می‌کند. پس شکی در این نیست که خداوندمان واقعیت وجود شیطان را باور داشت. خداوند، در سراسر خدمتش روی زمین، دربارۀ شیطان صحبت کرد. عیسی مسیح دیوها را بیرون کرد. عیسی مسیح، در هر گوشه و کنار، کارها و مقاصد شیطان را خنثی کرد. انجیل یوحنا ۱۲:‏۳۱: «اکنون، داوری این جهان است و الان رییس این جهان بیرون افکنده می‌شود.» خداوندمان می‌فرماید: «من با شیطان مبارزه می‌کنم. من برای پیروزی روی صلیب می‌روم.» البته که خداوندمان می‌دانست چکار می‌کند. او می‌دانست با یک شخصیت واقعی در جنگ است. اما چرا؟ دلیلش این است که عیسی مسیح این مخلوق را از ازل می‌شناخت، از زمانی که این موجود را آفرید او را می‌شناخت. عیسی مسیح از همان ابتدا تا زمانی که این موجود سقوط کرد او را می‌شناخت. اما پس از سقوطش نیز عیسی مسیح او را می‌شناخت. عیسی مسیح دقیقاً می‌دانست با چه کسی می‌جنگد. واضح است که فقط یک نفر وجود دارد که شیطان نمی‌تواند او را فریب بدهد و گول بزند و آن یک شخص خود خدا است که او را آفرید.

عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۴:‏۳۰ می‌فرماید: «بعد از این، بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا که رییس این جهان می‌آید و در من چیزی ندارد.» به این جمله توجه بکنید: «رییس این جهان می‌آید.» پس عیسی مسیح باور داشت شیطان، هشیار و بیدار، روی زمین در تکاپو است. در انجیل یوحنا فصل ۱۶، مسیح می‌فرماید: «بر رییس این جهان حکم شده است.» بنابراین، شکی در این نیست که خداوند ما با شیطان در نبرد بود. در انجیل یوحنا ۸:‏۴۴، عیسی مسیح می‌فرماید: «شما از پدر خود، ابلیس، می‌باشید.» در رسالۀ افسسیان ۲:‏۲، پولس می‌گوید: «آن روحی که اکنون در فرزندان معصیت عمل می‌کند.» پولس وجود شیطان را باور داشت. یوحنا وجود شیطان را باور داشت. رسالۀ اول یوحنا فصل ۳: «کسی که گناه می‌کند از ابلیس است، زیرا که ابلیس از ابتدا گناهکار بوده است و از این جهت پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس را باطل سازد.»

الان به این حرفم توجه بکنید: اگر می‌گویید به مسیح ایمان دارید، اما وجود شیطان را باور ندارید، مسیح را به تمسخر می‌گیرید. شما باید به مسیح ایمان داشته باشید و وجود شیطان را باور داشته باشد. اگر جز این باشد، معلوم می‌شود اصلاً عهدجدید را نفهمیدید. رسالۀ اول یوحنا ۵:‏۱۹ به ما می‌گوید: «تمام دنیا در شریر خوابیده است.» یعقوب وجود شیطان را باور داشت. او در رسالۀ یعقوب فصل ۴ آیۀ ۷ می‌گوید: «با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد.» پطرس وجود شیطان را باور داشت. او در رسالۀ اول پطرس فصل ۵ آیۀ ۸ می‌گوید: «ابلیس مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد.» بنابراین، کل عهدجدید پُر از آیه دربارۀ شیطان است. نویسندگان عهدجدید وجود شیطان را باور داشتند. آنها می‌دانستند هدف خدا این است که مسیح را بفرستد تا با شیطان مبارزه بکند. اگر اهل مطالعۀ کتاب‌مقدس هستید، باید وجود شیطان را باور داشته باشید.

حالا به این نکته توجه بکنید. در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان حوا را وسوسه می‌کند. در انجیل متی فصل ۴، شیطان مسیح را وسوسه می‌کند. شیطان در متی فصل ۴ کلام خدا را تحریف می‌کند. در کتاب زکریا فصل ۳، شیطان با کار خدا مخالفت می‌کند. در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۲، او مانع خدمت خادمان خدا می‌شود. در انجیل متی فصل ۱۳ و رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴، شیطان سد راه بشارت انجیل می‌شود. در رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۲، شیطان بدکاران را در دام خودش گرفتار می‌کند. در کتاب اول پادشاهان فصل ۲۲ و مکاشفه ۱۶:‏۲۰، شیطان امت‌ها را فریب می‌دهد. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۱، شیطان خودش را به شکل فرشتۀ نور ظاهر می‌کند. در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان باعث و بانی ورود گناه به دنیا و سقوط نسل آدم است. در کتاب ایوب فصل ۱، شیطان به حضور خدا می‌رود. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس فصل ۵، شیطان مثل شیر غرّان است. به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۱۲، شیطان مدعی برادران نامیده می‌شود. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۲، شیطان قدرت مرگ دارد. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا فصل ۵، کل دنیا در دامن شیطان خوابیده است.

با توجه به همۀ این آیات کتاب‌مقدس، خیلی واضح است که شیطان وجود دارد. در واقع، سر شیطان خیلی هم شلوغ است. اگر شیطان را انکار بکنید، یعنی مسیح را انکار می‌کنید، چون کتاب‌مقدس از مسیح نام می‌برد و هم از شیطان.

پس، تا اینجا، فهمیدیم که برهان و مکاشفۀ کتاب‌مقدس ثابت می‌کند شیطان وجود دارد. اما تجربۀ انسان نیز وجود شیطان را ثابت می‌کند. هر کسی که امروز، در قرن بیستم، در این دنیا زندگی می‌کند، اما وجود شیطان را انکار می‌کند، انگار واقعاً به قول معروف در باغ نیست و اصلاً از حال و روز دنیا خبر ندارد. امروز، سر و کلۀ شیطان همه‌جا خیلی زیاد پیدا است. یک تعداد از آدم‌ها به قدری از وجود شیطان مطمئن هستند که او را آشکار و علنی عبادت می‌کنند. از طرفی، شیطان در این دنیای ما شفا و آیات و معجزات کاذب انجام می‌دهد که همگی ثابت می‌کنند شیطان وجود دارد. پس آیا شیطان وجود دارد؟ بله، او وجود دارد.

اما دومین موضوع این است که شیطان کیست. بله، شیطان وجود دارد. اما شیطان کیست؟ تا اینجا فهمیدیم او یک فرشته است، اما یک فرشتۀ فاسد و سقوط‌کرده. بله، شیطان یک فرشته است. حالا به این گفته‌ام توجه بکنید. فرشتگان دارای ویژگی‌های یک شخص هستند. معمولاً تصور ما از فرشتگان یک مخلوقات ملکوتی و سپیدرنگ هستند که بال‌های خودشان را این سو و آن سو حرکت می‌دهند و از خود شخصیتی ندارند. اما فرشتگان صاحب شخصیت هستند. آیا می‌دانستید فرشتگان نام دارند؟ بله، فرشتگان اسم‌های خاص دارند و خدا نام همۀ فرشتگان را می‌داند. وقتی خدا یک فرشته را صدا می‌زند، نمی‌گوید: «فرشتۀ شمارۀ یک میلیون و چهارصد.» خیر. خدا صدا می‌زند: «رستم» «سهراب» یا هرچه نام آن فرشته هست. خدا نام‌های آنها را می‌داند. خدا می‌داند فرشتگان دارای ویژگی‌های شخصیت هستند. فرشتگان شخص می‌باشند. همۀ آنها صاحب شخصیت هستند. فرشتگان احساس دارند و شادی می‌کنند. فرشتگان خدا را می‌ستایند. فرشتگان چون حصاری هستند دور خدا و با دیوها می‌جنگند.

پس، در مورد شیطان، به دلایل خیلی زیادی می‌دانیم او شخص است. خدا شخص است، شیطان هم شخص است. اما دلیل اول برای شخص بودن شیطان این است که او ویژگی‌ها و خصوصیات یک شخص را دارا است. آیا می‌دانید یکی از رایج‌ترین ویژگی‌های شخصیت چیست؟ توانایی برنامه‌ریزی یکی از ویژگی‌های شخصیت می‌باشد. آیا تا به حال دیدید یک سگ برنامه‌ریزی بکند؟ آیا تا به حال دیدید یک سگ برای تکنیک‌ها و ترفندهای خودش برنامه‌ریزی بکند؟ پس یکی از خصوصیات شخص بودن این است که توانایی دارد برنامه‌ریزی بکند یا برای یک توطئه نقشه بکشد. اما حیوانات این قابلیت را ندارند. حیوانات برنامه‌ریزی نمی‌کنند، اشخاص برنامه‌ریزی می‌کنند.

وقتی رسالۀ دوم قرنتیان و کل عهدجدید را بخوانید، متوجه می‌شوید شیطان مدام در حال نقشه کشیدن است. یکی از دلایلی که باور داریم شیطان شخص است کارهای او می‌باشد. رسالۀ دوم قرنتیان ۱۱:‏۳ می‌فرماید: «می‌ترسم که چنان که مار به مکر خود حوا را فریفت، همچنین خاطر شما فاسد گردد.» شیطان مدام دنبال این است که راه‌ها و روش‌هایی از خودش اختراع بکند تا مردم را با آنها فریب بدهد. نقشه کشیدن و دسیسه چیدن خصوصیات یک شخص می‌باشد.

حالا به یکی دیگر از ویژگی‌های یک شخصیت می‌رسیم که توانایی ارتباط برقرار کردن می‌باشد. اشخاص ارتباط برقرار می‌کنند و شیطان هم همین‌طور. در انجیل متی فصل ۴، شیطان با عیسی مسیح گفتگو می‌کند. در باغ عدن، شیطان با حوا حرف می‌زند. شیطان همواره با خیلی از مردم حرف زده و با آنها گفتگو کرده است.

علاوه بر اینها، شیطان می‌تواند اراده بکند و تصمیم بگیرد. البته که توانایی تصمیم گرفتن و انتخاب کردن از ویژگی‌های شخصیت است. شیطان می‌تواند انتخاب بکند. او برای کارهای مشخصی قصد و اراده می‌کند. شیطان خواسته‌های مشخصی دارد و می‌تواند خواست و اراده‌اش را جهت برآورده شدن خواسته‌اش پیش ببرد. شیطان عیسی مسیح را بالای کوه می‌برد و به او می‌گوید: «کاری که می‌گویم انجام بده تا همۀ این مملکت‌های جهان را به تو ببخشم.» شیطان تصمیم می‌گیرد عیسی را به این شکل وسوسه بکند. شیطان با عیسی مسیح حرف می‌زند و ذهن مسیح را سمت هدف مشخصی می‌برد تا مسیح را به دام بیندازد. شیطان همۀ خصوصیات یک شخص را دارا است.

اما، در کنار همۀ ویژگی‌های یک شخصیت، به نظرم، شیطان به این دلیل شخص است که کلام خدا در توصیف او ضمیر شخصی به کار می‌برد. در کتاب حزقیال فصل ۲۸، شیطان با ضمیر دوم‌شخص خطاب می‌شود و در سراسر عهدجدید همۀ ضمیرهای شخصی و مِلکی در اشاره به شیطان به کار می‌رود، یک نمونۀ آن رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۱ می‌باشد.

در کنار ویژگی‌های شخصیت و ضمیر شخصی، که برای شیطان به کار می‌رود، مورد دیگر اسم‌های خاص می‌باشد که در اشاره به شیطان به کار می‌رود. شیطان نام‌های خاص فراوانی دارد و این اسم‌های خاص نام‌هایی هستند که فقط مخصوص اشخاص می‌باشند. تا چند دقیقۀ دیگر به این اسم‌های خاص می‌پردازیم. اما مورد دیگری که به نظرم مهم است این می‌باشد که خدا شیطان را شخصاً جوابگو می‌داند و ما می‌دانیم که جوابگو بودن و مسوولیت‌پذیر بودن ویژگی مشخص اشخاص می‌باشد. حیوانات برای کارهایی که می‌کنند مسوول و جوابگو نیستند. حیوانات، از نظر اخلاقی، برای رفتارهایشان پاسخگو نیستند. در کتاب‌مقدس، هیچ شاخص و معیاری برای رفتار یک حیوان وجود ندارد. اما این را می‌دانیم که خدا می‌فرماید: «شیطان را داوری می‌کنم.» وقتی خدا می‌گوید شیطان را داوری خواهم کرد، معنی آن این است که شیطان از معیارهای خدا سرپیچی کرده و شخصاً برای این سرپیچی مسوول و پاسخگو می‌باشد. این مسوولیت و پاسخگویی ویژگی یک شخص است.

حالا می‌رسیم به عنوان‌ها و لقب‌های خاص. علاوه بر پاسخگویی شخصی و سایر موارد نامبرده، شیطان به این دلیل شخص است که دارای عنوان‌ها و لقب‌های شخصی می‌باشد که بسیار جالب توجه هستند. برای نمونه، در کتاب حزقیال ۲۸:‏۱۴، او «کروبی مسح‌شدۀ سایه‌گستر» نامیده می‌شود. این لقب یک فرشتۀ والامقام است. همین عنوان حاکی از شخص بودن او می‌باشد.

در جای دیگر، شیطان «رییس این جهان» نامیده می‌شود که باز هم به رتبۀ او اشاره دارد که حاکم نظام شریر این دنیا است که فرشتگان و انسان‌ها زیر سلطۀ او هستند. شیطان یک سلطه‌گر است. شیطان «رییس قدرت هوا» نامیده می‌شود، یعنی رییس امپراتوری اتمسفر. شیطان «خدای این عصر» نامیده می‌شود. واژۀ «عصر» در زبان یونانی aion «اِی‌اون» می‌باشد، یعنی شیطان خدای این دوران است، خدایی که رواج‌گر همه‌گونه مکتب و فلسفه است، از مکتب انسان‌محوری گرفته تا مادی‌گرایی و مسایل جنسی و سایر موارد.

حالا، در بررسی لقب‌های شیطان، به انجیل لوقا ۱۱:‏۱۵ می‌رسیم که او «رییس دیوها» نامیده می‌شود. رسالۀ دوم قرنتیان ۴:‏۴ شیطان را «خدای این جهان [یا این عصر]» می‌نامد. اما به انجیل لوقا ۱۱:‏۱۵ بازگردیم که شیطان «بَعل‌زَبول، رییس دیوها» نامیده می‌شود. آیا تا به حال این نام را شنیده بودید؟ این لقب جالبی است که به این معنا است: «ارباب مگس‌ها.» یک فیلم یا به نظرم کتابی هم به نام «ارباب مگس‌ها.» وجود دارد. این لقب بت فلسطینیان است که البته لقب شیطان هم می‌باشد که پشتوانۀ این بت بود.

پس لقب‌های شیطان را مرور می‌کنیم: «کروبی مسح‌شدۀ سایه‌گستر، رییس این جهان، رییس قدرت هوا، خدای این عصر، رییس دیوها.» همۀ این لقب‌ها گویای رتبه و مقام می‌باشند و حکمرانی و اقتدار و قدرت و کارفرمایی و برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری و پیش بردن یک کار خبر می‌دهند. بنابراین، شیطان یک شخص است که می‌تواند این کارها را انجام بدهد.

بسیار خوب، شیطان کیست؟ شیطان یک شخص است، ولی او روح می‌باشد. شیطان روح است، اما می‌دانیم که روح بدن ندارد. شیطان می‌تواند همین حالا اینجا باشد. البته نمی‌دانیم الان اینجا هست یا نه، شاید هم سرگرم کار دیگری باشد. ولی، اگر هم شیطان اینجا باشد، ما نمی‌فهمیم. چرا نمی‌فهمیم؟ چون شیطان روح است و چون روح است، می‌تواند اینجا هم باشد.

ما، در این جهان کوچک، به خیالمان فقط سه بُعد را در نظر داریم، البته شاید بُعد چهارمی هم در ذهن داشته باشیم. اما حواسمان نیست که همین حالا همین ساختمان احتمالاً ممکن است پُر از فرشته باشد، تعدادی فرشتۀ مقدس و برگزیده و تعدادی فرشتۀ سقوط‌کرده. البته که خبر نداریم بین فرشته‌ها چه خبر است. راستش، خیلی دلم می‌خواهم بدانم بین آنها چه خبر است، ولی هرگز نمی‌توانیم این را بفهمم، با این حال، می‌دانیم که این عالم زیر قدرت شیطان است و لشکری از دیوها و ارواح شیطانی در کارند تا در اهداف خدا وقفه ایجاد بکنند. اما یکی از دلایلی که مطمئنم ما بر شیطان اقتدار داریم این است که کار خدا و هدف خدا در حال پیشروی می‌باشد.

پس فهمیدیم فرشتگان روح هستند و بدن ندارند. انجیل لوقا ۸:‏۲ دیوها را ارواح پلید می‌نامد. لوقا ۱۱:‏۲۴ دیوها را ارواح ناپاک می‌نامد. پس فرشتگان ارواح نامیده می‌شوند. فرشتگان ارواح بی‌بدن هستند. اما دقت بکنید که فرشتگان مثل خدا نیستند. خدا روح است و خدا همه‌جا حضور دارد، ولی فرشتگان محدودند و نمی‌توانند همه‌جا بروند. فرشتگان روح هستند، اما ارواحی هستند که حد و مرز دارند. آنها حرکت می‌کنند، اما نمی‌توانند همه‌جا باشند. فرشتگان سریع هستند، خیلی هم سریع هستند! در این مورد، نکتۀ جالبی به شما بگویم. بعضی از فرشتگان از بقیۀ آنها سریع‌ترند. حالا این را باید چطور حلاجی بکنیم؟ جوابش را نمی‌دانم. شما می‌گویید: «یعنی منظورت این است که فرشتگان مسابقۀ دو میدانی دارند و تعدادی از آنها زودتر از بقیه به خط پایان می‌رسند؟» بسیار خوب، کتاب‌مقدس از فرشتگانی نام می‌برد که سرعت آنها قابل توجه است و خیلی سریع هستند. اما تعدادی هم خیلی آهسته هستند. به هر حال، می‌دانیم که فرشتگان محدودیت مکان دارند و نمی‌توانند همه‌جا بروند. به گفتۀ کتاب دانیال فصل ۹ و ۱۰، به روشنی مشخص است که فرشتگان از یک مکان به مکان دیگر می‌روند. برای همین، زمانی که خداوند دیوها را داخل گرازان می‌فرستد، آنها داخل گرازها می‌روند، چون، از نظر مکان، محدودیت دارند و همه‌جا نیستند و نمی‌توانند هر جا که دلشان می‌خواهد در فضا شناور باشند. فرشتگان فقط جایی که باید باشند هستند.

همین اصل در مورد شیطان نیز صادق است. هرگاه یک نفر به من می‌گوید: «شیطان مرا وادار به این کار کرد،» جواب من این است که شما نمی‌دانید آیا این واقعاً کار شیطان است یا نه. بله، درست است، شیطان با سرعت حرکت می‌کند، ولی آیا او آن‌قدر سریع است که هر طرف برود و به همه ضربه بزند و همیشه و همه‌وقت دور دنیا بچرخد و همه‌جا جولان بدهد؟ من نمی‌دانم سرعت شیطان چقدر است، اما واضح است که شیطان نمی‌تواند همه‌جا جولان بدهد، چون، از نظر مکان، محدودیت دارد.

الان لازم است نکته‌ای را توضیح بدهم. آیا می‌دانستید تعداد زیادی از فرشتگان می‌توانند در یک فضای کوچک جای بگیرند؟ من از بزرگی و کوچکی ارواح خبر ندارم. از قرار معلوم، این روح‌ها بدون بدن می‌توانند در فضا شناور باشند، ولی راستش را بخواهید اینکه چطور به این شکل هستند نمی‌دانم. ولی آیا برای شما جالب نیست که فرشتگان مقدس با فرشتگان ناپاک می‌جنگند؟ چطور و چگونه‌اش را نمی‌دانیم، ولی می‌دانیم که می‌جنگند. همین نشان می‌دهد که ما از دنیای فرشتگان چندان خبر نداریم.

اما شما می‌گویید: «من خیال می‌کردم فرشتگان گاه بدن داشتند.» بسیار خوب، این موجودات بدون بدن می‌توانند بدن داشته باشند. البته باز هم نمی‌دانیم چطور صاحب بدن می‌شوند، اما می‌دانیم که می‌توانند بدن داشته باشند و به خودشان جسم بگیرند. اما بدن فرشتگان مانند بدن ما نیست، چون فرشتگان گاه بال دارند، نمونۀ آن کتاب اشعیا فصل ۶ می‌باشد.

یک مورد دیگر زیبایی فرشتگان است. نمونۀ آن شهر سدوم می‌باشد. مردم آن شهر تا به حال کسی را شبیه آن فرشتگان، که صاحب بدن بودند، ندیده بودند. البته که سدوم معروف به همجنس‌گرایی بود. وقتی آن جماعت همجنس‌گرا آن فرشتگان را می‌بینند، لگام‌گسیخته می‌شوند و با خودشان می‌گویند: «تا به حال چنین چیزی ندیده بودیم.» برای همین، تا خانۀ لوط دنبال فرشتگان می‌روند تا جایی که تقلا می‌کنند در را بشکنند و داخل خانه بشوند. برای همین، خدا آن شهر را نابود کرد و برای همین شهر سدوم و اهالی سدوم همیشه یادآور گناه همجنس‌گرایی می‌باشد. آن فرشتگان زیبا بودند و به قدری زیبا بودند که آن مردم بسیار منحرف و شهوت‌ران به آنها گرایش جنسی داشتند.

یک مورد دیگر در مورد فرشتگان که مورد جالبی است این می‌باشد که فرشتگان نامیرا هستند و هرگز نمی‌میرند. فرشتگان تا ابد زنده‌اند. آنها از لحظۀ خلقتشان تا ابد زنده هستند. اما این نکته را هم در نظر داشته باشیم که آدمیزاد نیز تا ابد زنده است. ما هم تا ابد زنده خواهیم بود، چه در حضور خدا چه بدون حضور محبت خدا.

حالا به مقام فرشتگان بپردازیم. در میان فرشتگان، کروبیان بالاترین مقام را دارند. این کروبیان والامقام صاحب زیبایی و قدرتی هستند که از توصیف خارج است. ویژگی‌های شخصیتی و ظاهر این فرشتگان از قوۀ تصور ما خارج است و اصلاً برای ما قابل فهم نیست. برای همین، هرگز نمی‌توانیم بفهمیم فرشتگان چه شکلی هستند. زیبایی آنها فراتر از آن است که ذهن آدمیزاد قادر به درک آن باشد.

شما می‌پرسید: «کار فرشتگان کروبی چیست؟» در پاسخ باید بگوییم کروبیان گویا در میان فرشتگان بالاترین مقام را دارند و به نظر می‌رسد محافظ قدوسیت خدا می‌باشند. آنها همیشه در حضور خدا هستند. کروبیان محافظ قدوسیت خدا هستند و در مواردی نویدبخش فیض خدا می‌باشند. کروبیان موجودات بسیار رفیع و باشکوه هستند.

جالب است که ما نام چندین فرشتۀ کروبی را می‌دانیم. در واقع، به نظرم، احتمالاً با سه کروبی ارشد در کتاب‌مقدس آشنا هستیم. یکی از این کروبیان جبرییل نام دارد. گویا جبرییل وظیفۀ بسیار خاص و مشخصی به عهده دارد. وظیفۀ او این است که هدف و برنامۀ خدا برای ملکوتش را برای آدمیان مکشوف بکند و آن را تفسیر بکند. نام یکی دیگر از فرشتگان که با او آشنا هستیم میکاییل می‌باشد. من دلم می‌خواهد میکاییل را «اَبَرفرشته» بنامم. میکاییل فرماندۀ لشکر فرشتگان است. اما فرشته‌ای هم وجود دارد که حتی از جبرییل و میکاییل بزرگ‌تر است. او باشکوه‌ترین مخلوق خدا است. به کتاب اشعیا فصل ۱۴ آیۀ ۱۲ نگاه بکنید تا این فرشته را به شما معرفی بکنم. «ای لوسیفر، پسر صبح، چگونه از آسمان افتاده‌ای؟» راستش را بخواهید، نامی زیباتر از لوسیفر پیدا نمی‌کنید. اما چه فایده که وقتی نام لوسیفر را به زبان می‌آورید، انگار یک لعنت و نفرین به زبان می‌آورید! ولی آیا معنی لوسیفر را می‌دانید؟ لوسیفر یعنی پسر سپیده‌دم، درخشنده، در زبان عبری، یعنی هِلِل، یعنی ستارۀ صبح. لوسیفر برترین فرشته بود، ستارۀ صبح بود، پسر سپیده‌دم بود، درخشنده بود، فروزان بود. او عجب فرشته‌ای بود!

آیا می‌خواهید این فرشته را در جلال و شکوهش ملاقات بکنید؟ پس به کتاب حزقیال فصل ۲۸ نگاه بکنیم و بعد دوباره به اشعیا فصل ۱۴ بازمی‌گردیم. در حزقیال فصل ۲۸، تا اندازه‌ای متوجه می‌شوید فرشتگان چه شکلی هستند. البته همین یک نظر کافی است که از شدت حیرت سرگیجه بگیرید!

ابتدا لازم است پیش‌زمینه‌ای را توضیح بدهم. حزقیال نبی خدا است و پیغام داوری را اعلام می‌کند. یکی از کسانی که خدا قرار بود او را به خاطر شرارتش داوری بکند پادشاه شهر صور بود. صور منطقه‌ای است بسیار معروف در تاریخ کتاب‌مقدس. پادشاه صور مردی بی‌نهایت پلید و شریر بود. او سنگ‌دل، بی‌رحم، ستمگر، و خدانشناس بود و خداوند قرار بود او را داوری بکند. در کتاب حزقیال فصل ۲۸ آیات ۱ تا ۱۰، حزقیال کلامی را ضد این پادشاه بیان می‌کند و در آیۀ ۲ او را رییس صور می‌نامد و قاطع و محکم داوری را بر او اعلام می‌کند. آیۀ ۱۰: «از دست غریبان، به مرگ نامختونان کشته خواهی شد، زیرا خداوند یهوه می‌فرماید که من این را گفته‌ام.» آیۀ ۹: «آیا به حضور قاتلان خود خواهی گفت که من خدا هستم؟ نه، بلکه در دست قاتلانت انسان خواهی بود و نه خدا.» پس در آیۀ ۹ او حتی خودش را خدا می‌نامد. اینجا این شخص را می‌بینیم که خودش را خدا فرض می‌کند. این نشانۀ چیست؟ این نهایت چه گناهی است؟ گناه غرور و تکبر.

بنابراین، حزقیال دربارۀ پادشاه صور صحبت می‌کند، اما از پادشاه صور فراتر می‌رود و به منشأ آن شرارت می‌رسد که شیطان است. از ابتدای آیۀ ۱۱، حزقیال به شیطان اشاره می‌کند که قدرت پشت سر پادشاه صور می‌باشد. ولی توجه داشته باشیم که این یک الگو و ساختار رایج در کتاب‌مقدس است. در بسیاری از مزامیر، که توصیفگر ماشیح می‌باشد، داوود دربارۀ خودش، یعنی داوود، صحبت می‌کند، ولی، از داوود که بگذریم، صحبت واقعاً دربارۀ ماشیح می‌باشد. وقتی به عهدجدید می‌رسیم، برای نمونه، در انجیل متی، خداوندمان به پطرس می‌گوید: «دور شو از من، ای شیطان.» در اینجا، خداوند با پطرس صحبت می‌کند، اما مخاطب واقعی او آن قدرتی است که پشت عمل بد پطرس ایستاده بود. در کتاب حزقیال نیز شیطان هدایتگر پادشاه صور است و حزقیال دقیقاً او را هدف قرار می‌دهد که باعث و بانی کارهای پلید پادشاه صور می‌باشد.

حالا به آیۀ ۱۲ دقت بکنید: «ای پسر انسان، برای پادشاه صور مرثیه بخوان و وی را بگو خداوند یهوه چنین می‌فرماید: تو خاتم کمال و مملو حکمت و کامل جمال هستی. در عدن، در باغ خدا بودی.» واضح است که پادشاه صور هرگز در باغ عدن نبود. حزقیال از پادشاه صور می‌گذرد و دربارۀ شیطان صحبت می‌کند. حزقیال می‌گوید: «تو خاتم کمال هستی.» آیا معنی این جمله را می‌دانید؟ یعنی «تو با نشان کمال مُهر شدی، تو کمال خلقت خدا هستی و خدا مُهر کمال را بر تو زده و تو را نشان کرده است. تو برترین آفریدۀ خدا هستی، پُر از حکمت، و کامل در زیبایی.» بسیار خوب، اگر می‌خواهید سلیقۀ خدا را دربارۀ زیبایی بدانید، به جوهر وجود این فرشتۀ خاص نگاه بکنید و به زیبایی که خدا آفرید بنگرید تا بدانید زیبایی از نظر خدا یعنی چه. خدا این فرشته را با کمال زیبایی و کمال حکمت آفرید و مُهر کمال را بر او نقش زد. اما چقدر جالب است که امروز، وقتی به شیطان فکر می‌کنیم، همواره فقط زشتی و قباحت و کراهت به ذهنمان می‌آید!

به ادامۀ حزقیال فصل ۲۸ و آیۀ ۱۳ بازگردیم. «در عدن، در باغ خدا بودی.» سپس حزقیال به توصیف او می‌پردازد که تقریباً توصیف عجیب و غریبی است. «هر گونه سنگ گران‌بها از عقیق اَحمر و یاقوت اَصفر و عقیق سفید و زِبرجد و جَزْع و یَشْب و یاقوت کبود و بَهرَمان و زمرّد پوشش تو بود.» حزقیال این فرشته را با کلامی تقریباً عجیب و غریب توصیف می‌کند، پوشیده در جواهرات فراوان و درخشان که واقعاً نمی‌دانیم چطور از آن سر در بیاوریم و در ذهنمان جا بیندازیم.

حالا به این نکته دربارۀ این فرشته توجه بکنید. حزقیال در توصیف او می‌گوید: «و صنعت دف‌ها و نای‌هایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو آنها مهیا شده بود.» آیا می‌دانستید شیطان ارشد موسیقیدان‌های آسمان بود؟ آیا می‌دانستید احتمالاً شیطان رهبر ارکستر آسمان بود؟ او برترین مخلوق خدا و زیبایی کل آسمان بود. مُهر کمال بر او بود، همۀ کمالات از آنِ او بود. هنر موسیقی او خارج از قوۀ تصور ما است. چه بسا حالا بتوانید بفهمید خدا چه احساسی به موسیقی دارد. خدا دوستدار موسیقی است. وقتی خدا والاترین مخلوقش را آفرید، او را موسیقیدان آفرید.

حالا به آیۀ ۱۴ نگاه بکنیم: «تو کروبی مسح‌شدۀ سایه‌گستر بودی و تو را نصب نمودم تا بر کوه مقدس خدا بوده باشی و در میان سنگ‌های آتشین می‌خرامیدی.» خدا می‌فرماید: «من تو را آفریدم. من تو را برترین فرشته آفریدم، کروبی مسح‌شدۀ سایه‌گستر.» ما نمی‌دانیم این سایه‌گستر بودن به چه معنا است. شاید او به یک نوعی پیرامون خدا حرکت می‌کرد. ادامۀ آیه می‌گوید: «در میان سنگ‌های آتشین می‌خرامیدی.» معنی این جمله را نمی‌دانیم. ولی احتمالاً در آسمان یک کوه وجود دارد و شاید سنگ‌های بسیار زیبا و شگفت‌انگیز. خیلی جالب است سر در بیاوریم موضوع از چه قرار است. چه بسا یک زیبایی خیره‌کننده و درخشان و تابناک و پرشکوه، مثل نور شِکیناه [یعنی ابر بسیار نورانی و درخشان جلال خدا]، وجود داشته که خارج از قوۀ درک ما است و خدا و این فرشته در آن قلمرو حضور داشتند. بله، این توصیف آن فرشتۀ خاص است.

و اما آیۀ ۱۵: «از روزی که آفریده شدی تا وقتی که بی‌انصافی در تو یافت شد، به رفتار خود کامل بودی.» یعنی این فرشته کامل و بی‌نقص آفریده شد. ای کاش که این فرشته فقط به خودش جفا کرده بود. آیا می‌دانید او چکار کرد؟ او گناه خودش را در خودش نگه نداشت، بلکه بازارگرمی کرد و آن را به همگان عرضه کرد. آیۀ ۱۶: «اما از کثرت سوداگری‌ات بطن تو را از ظلم پُر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از کوه خدا بیرون انداختم و تو را، ای کروبی سایه‌گستر، از میان سنگ‌های آتشین تلف نمودم.» این کوه خدا هرچه که هست، این سنگ‌های آتشین هرچه که هست و به هرچه اشاره دارد، دقیقاً، جایی است که خدا آنجا است. آنجا کانون آسمان‌های او است. خدا می‌فرماید: «تو را بیرون می‌اندازم، نه فقط چون گناه کردی، بلکه چون با گناهت داد و ستد کردی و آن را سرایت دادی.»

حالا به آیۀ ۱۸ توجه بکنیم: «به کثرت گناهت و بی‌انصافی تجارتت، مَقدس‌های خویش را بی‌عصمت ساختی.» یعنی با گناهت تجارت کردی، گناهت را پخش کردی. آیا می‌دانید شیطان با سقوطش چه کرد؟ او به تنهایی از حضور خدا بیرون انداخته نشد، یک‌سوم از فرشتگان همراه او سقوط کردند. ادامۀ آیه می‌گوید: «پس آتشی از میانت بیرون می‌آورم که تو را بسوزاند و تو را به نظر جمیع بینندگانت بر روی زمین خاکستر خواهم ساخت.» خدا می‌فرماید: «ای شیطان، تو بها خواهی داد. این گناهت بهای سنگینی برای تو خواهد داشت.»

اما چه گناهی باعث شد این مخلوق شگفت‌انگیز این‌چنین فاسد بشود و در این فساد و تباهی سقوط بکند؟ به کتاب اشعیا فصل ۱۴ آیۀ ۱۲ نگاه بکنیم تا بفهمیم موضوع از چه قرار است. «ای لوسیفر، چگونه از آسمان افتاده‌ای؟» اصلاً مگر می‌شود سقوط چنین فرشته‌ای را تصور کرد؟ او از آنچه حزقیال فصل ۲۸ توصیف می‌کند به سقوط مطلق می‌رسد و به مخلوقی خبیث و فرومایه و نفرت‌انگیز و وقیح تبدیل می‌شود. واقعاً چطور این اتفاق افتاد؟ هرگاه از دست شیطان عصبانی می‌شوید، هرگاه از او بیزار هستید، یک جورایی باید در دلتان کم و بیش برای او متأسف باشید که چطور به اینجا رسید، از کجا به کجا رسید!

ادامۀ آیۀ ۱۲ می‌گوید: «ای لوسیفر، پسر سپیده‌دم، ای که امت‌ها را ذلیل می‌ساختی، چگونه به زمین افکنده شده‌ای؟» حالا به گناه این فرشته می‌رسیم. دوستان، گناه شیطان گناه غرور است. به این پنج بار، که او ضمیر اول‌شخص مفرد را به کار می‌برد، دقت بکنید: «تو در دل خود می‌گفتی: به آسمان صعود نموده.» توجه بکنید که او چه می‌گوید. این فرشته به حضور خدا دسترسی داشت. او ارشد فرشتگان کروبی بود. اما او نمی‌گوید: «به ملاقات خدا می‌روم.» در عوض، می‌گوید: «می‌روم و آنجا می‌مانم و صاحب تاج و تخت خدا می‌شوم. بله، می‌روم و خودم را بالا می‌کشم.» این فرشته، با توجه به جایگاهی که داشت، فقط یک نفر مانده بود که به او برسد. او ارشد فرشتگان بود و فقط مانده بود که به جایگاه خدا برسد. او می‌گوید: «می‌روم و جای خدا را می‌گیرم.»

حالا به دومین ضمیر اول‌شخص نگاه بکنیم: «کرسی خود را بالای ستارگان خدا خواهم افراشت.» او می‌گوید: «من اقتدار خدا بر فرشتگان را تصاحب خواهم کرد. من فرمانروای آسمان خواهم شد.» و حالا سومین ضمیر اول‌شخص: «بر کوه اجتماع، در اطراف شمال، جُلوس خواهم نمود.» آیۀ ۱۴: «بالای بلندی‌های ابرها صعود کرده.» در توضیح این آیه، بیشتر تفسیرگران کتاب‌مقدس بر این باورند که منظور از ابرها ابرهای سفیدی که در آسمان می‌بینیم نیست، بلکه این ابرها به جلال خدا اشاره دارد، همان‌طور که ستاره‌ها توصیف فرشتگان است. به عبارتی، شیطان می‌گوید: «من از جلال خدا بالاتر می‌روم.»

سپس به قصد اصلی او می‌رسیم که آن را در این جمله خلاصه می‌کند که آخرین ضمیر اول‌شخصی است که به کار می‌برد: «مثل حضرت اعلا خواهم شد.» آیا می‌دانستید «حضرت اعلا» یک لقب است؟ حضرت اعلا لقب خدا است، خدایی که صاحب آسمان و زمین است. اما شیطان می‌گوید: «من صاحب آسمان و زمین خواهم شد.» بسیار خوب، اینجا غرور و خودپرستی عجیب شیطان را به چشم می‌بینید. به این شکل، این فرشته سقوط کرد. عیسی مسیح می‌فرماید: «من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان می‌افتد.» وقتی شیطان افتاد، در یک آن افتاد. سقوط او بسیار عظیم و شایان توجه بود و با سقوطش زیبایی او در یک آن تباه و فاسد شد و هر فرشته‌ای که با شیطان همفکر شد تا ابد محکوم به جهنم می‌باشد. آیا می‌دانستید جهنم برای شیطان و فرشتگانش آفریده شد؟ عجب گناهی که اصلاً قابل تصور نیست! عجب سقوطی که اصلاً قابل تصور نیست! اما، به هر حال، این سقوط اتفاق افتاد.

ولی پیامد و نتیجۀ این سقوط چیست؟ به گفتۀ اشعیا فصل ۱۴ آیۀ ۱۵، «به هاویه، به اسفل‌های حفره فرود خواهی شد.» شیطان از آسمان بیرون افکنده شد. شیطان فاسد شد. آیۀ ۱۶: «آنانی که تو را بینند بر تو چشم دوخته و در تو تأمّل نموده، خواهند گفت: آیا این آن مرد است که جهان را متزلزل و ممالک را مرتعش می‌ساخت؟ ربع مسکون را ویران می‌نمود و شهرهایش را منهدم می‌ساخت و اسیران خود را به خانه‌های ایشان رها نمی‌کرد؟» پس شیطان فقط محکوم به جهنم نیست، بلکه منفور و مکروه نیز می‌باشد و ضعیف و عاجز بودن او برای همه که به او نگاه می‌کنند آشکار است. یک لحظه به آیۀ ۱۵ توجه بکنید. «به هاویه، به اسفل‌های حفره فرود خواهی شد.» این وعدۀ آیۀ ۱۵ عاقبت به انجام خواهد رسید. به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۲۰، شیطان تا ابدالاباد به دریاچۀ آتش افکنده خواهد شد. شیطان سرنگون شد.

حالا به این نکته توجه بکنید. زمانی که شیطان سقوط کرد، دنیا هنوز گرفتار گناه نبود. حتی نمی‌دانیم آیا در زمان سقوط شیطان دنیا آفریده شده بود یا نه. نمی‌دانیم شیطان چه موقع سقوط کرد، آیا قبل از پیدایش فصل ۱ یا بعد از آن. اما خدا دو گزینه داشت. وقتی شیطان و همۀ دیوها سقوط کردند، خدا می‌توانست با یک کلام همۀ آنها را در یک آن از هستی ساقط بکند. خدا می‌توانست لوسیفر را با یک کلام نابود بکند. خدا می‌توانست آن طغیان و سرکشی را متوقف بکند و چه بسا صبر بکند تا ببیند آیا آن فرشتگان دوباره طغیان می‌کنند یا نه. اما خدا این گزینه را انتخاب نکرد. خدا اراده کرد تا به آن یاغی فرصت کامل بدهد تا همۀ قدرتش را به کار بگیرد و اسب خودش را بتازد و یِکه‌تاز میدان بشود. خدا به شیطان این‌همه زمان داد، از پیدایش فصل ۳ تا فرا رسیدن ملکوت خداوند. خدا به شیطان این‌همه زمان داد تا در یک مرزبندی مشخص به طغیان و سرکشی ادامه بدهد. اما چرا؟ چرا خدا این اجازه را داد؟ بسیار خوب، کتاب‌مقدس این پرسش را پاسخ نمی‌دهد، ولی به نظرم یک دلیل خوب که چرا خدا این اجازه را داد این است که این شورش و طغیان تا آخر بتازد و تا جایی که می‌تواند پیش برود تا به همۀ مخلوقات در همۀ دوران‌ها نشان بدهد که شیطان هر قدر هم که تقلا بکند هرگز نمی‌تواند خدا را از تخت پادشاهی برکنار بکند.

دوستان، روزی شیطان به سزای اعمالش می‌رسد و زمانی که آن روز برسد هیچ‌کس ذره‌ای تردید نخواهد داشت که کسی بتواند اقتدار خدا را صاحب بشود. پس می‌بینید که در همۀ دوره‌ها و زمان‌ها همه شاهد آن‌همه ادعای شیطان خواهند بود، اما کل عالم یکبار برای همیشه به چشم خواهد دید که محال است کسی بتواند خدا را از تخت پادشاهی برکنار بکند.

وقتی به کتاب مکاشفه می‌رسید، فرشتگان یک‌صدا جلال خدا را می‌سرایند و سلطنت مسیح را اعلام می‌کنند. فرشتگان می‌دانند جز سلطنت مسیح راه دیگری وجود ندارد. با گذشت زمان، طغیان و سرکشی همچنان ادامه دارد و خدا، چون خدای قدوس است، باید نفرتش را از گناه نشان بدهد و خدا، چون خدای بامحبت است، آنهایی را که نمی‌خواهند در گروه یاغیان و سرکشان باشند نجات می‌بخشد و رستگار می‌کند.

عزیزان، نبرد و تنش ادامه دارد و باور بکنید که همه‌جانبه ادامه دارد. آیا حواستان هست که در این کرۀ خاکی همه‌گونه جنگ و نبرد روحانی در جریان است؟ طغیان و سرکشی از حد گذشته و حتی به بارگاه خدا رسیده است. به گفتۀ کتاب ایوب فصل ۱، شیطان به بارگاه خدا دسترسی دارد و این تنش در آسمان هم است. به گفتۀ کتاب دانیال فصل ۱۰، فرشتگان میان خودشان در نبرد و کشمکش هستند. حتماً به یاد دارید در زمان دانیال خدا یک فرشته را به مأموریت می‌فرستد، اما یک دیو مانع آن فرشته می‌شود. سپس خدا میکاییل فرشته را برای کمک می‌فرستد. این اَبَرفرشته می‌رود و آن دیو را از سر راه برمی‌دارد تا آن فرشته مأموریت خودش را تمام بکند. پس میان فرشتگان نبرد وجود دارد.

این هم ناگفته نماند که اگر نمی‌دانستید، باید الان متوجه شده باشید که میان انسان‌ها نیز نبرد و تنش و کشمکش وجود دارد. در انجیل یوحنا ۸:‏۴۴، عیسی مسیح می‌فرماید: «شما از پدر خود، ابلیس، می‌باشید.» اما خداوند می‌فرماید ما فرزندان خدا هستیم. پس فرزندان خدا و فرزندان شیطان با هم در جنگ هستند. کل این دنیا میدان جنگ است. در این میان، گاه، به مسیحیانی فکر می‌کنم که راحت و بی‌خیال روزگار می‌گذرانند و اصلاً حواسشان نیست چه خبر است و اصلاً از نظر روحانی هشیار نیستند و به قولی اصلاً در باغ نیستند. حال آنکه، شیطان برای تسخیر روح و جان انسان‌ها سخت تقلا می‌کند و خدا برای نجات آدمیان با شیطان در ستیز است. حالا ما نیز باید در جبهۀ خدا باشیم و همراه خدا بجنگیم.

دوباره به این سوال بازگردیم که آیا شیطان وجود دارد؟ البته که شیطان وجود دارد. شیطان کیست؟ شیطان شخص است. او روح می‌باشد. او یک فرشتۀ سقوط‌کرده است. شیطان، در دنیای امروز، در تکاپو است و با خدا و با اهداف خدا سخت در جنگ است.

این پیغام را با اشاره به این نکته تمام می‌کنم. هر کسی که الان اینجا نشسته و تک‌تک انسان‌های روی زمین یا فرزند خدا هستند یا فرزند شیطان. شما یا این طرف هستید یا آن طرف. عیسی مسیح می‌فرماید: «هر که با من نیست بر خلاف من است.» حالا، اگر می‌خواهید با این مخلوق سقوط‌کرده، که محکوم و ملعون است، هم‌پیمان بشوید، اگر می‌خواهید به جُرگۀ همدستان او بپیوندید، دیگر خودتان می‌دانید. عیسی مسیح، البته، با دلی شکسته، می‌فرماید: «نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید.» شما می‌توانید با آمدن نزد عیسی در تیم خدا باشید.

اما، شما، ایمانداران، حالا، که از ماهیت شیطان و از کارهای شیطان و از سقوط مصیبت‌بار او خبردار شدید و فهمیدید قلمروی او به واقع چه قلمرویی است، مطمئنم انگیزۀ تازه پیدا کردید تا در این نبرد مبارزه بکنید، تا با ابلیس مقاومت بکنید، تا اجازه ندهید او در زندگی شما جای پای محکم داشته باشد، تا نگذارید از شما سوءاستفاده بکند. ذره‌ای به شیطان فرصت جولان ندهید. خدا شایسته است که همۀ جلال را به او بدهید و همۀ ستایش و پرستش و همۀ زندگی خودتان را تقدیم خدا بکنید. شیطان روی صلیب مغلوب شده است، اما همین دشمن مرده تلاش می‌کند و خودش را به هر در و دیوار می‌کوبد که تا لحظۀ آخر آخرین تقلای خودش را بکند. ما باید در تیم خدا باشیم و لحظه‌ای از تلاش و تکاپو نایستیم و دشمن خودمان را بشناسیم، همه برای جلال خدا، در قدرت خدا.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، برای این زمان مطالعۀ کلامت از تو ممنونیم. حالا، که بررسی خودمان را دربارۀ این شخص، که وجودش واقعی است، شروع کردیم و شاید هرچه اینجا گفتیم را شنیده، خدایا، از تو ممنونیم که او که در ما است بزرگ‌تر است از او که در دنیا است. از تو ممنونیم که او دشمن شکست‌خورده است. خدایا، ما را محفوظ نگه بدار که مبادا حتی ذره‌ای به او فرصت جولان بدهیم. ما را در امان نگه دار که مبادا راهمان را در مسیر او کج بکنیم، مبادا خریدار فلسفه‌های او بشویم، از مکتب انسان‌محوری گرفته تا مادی‌گرایی و اِغواگری او در مورد شهوت و مسایل جنسی و خلاصه همۀ کارهای دیگری که واضح است همگی نقشۀ شیطان هستند و او ترویج‌گر آنها است.

باشد که تمام و کمال چشم بدوزیم به آن یگانه کسی که ما را نجات بخشیده و ما را دوست دارد، خدایی که شایستۀ ستایش ما است تا او را حرمت بگذاریم و زندگی‌مان را به او بسپریم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که به ما کمک می‌کنی دشمن خودمان را بهتر بشناسیم. حالا، که او را می‌شناسیم، به ما کمک بکن با او بجنگیم و با او مبارزه بکنیم و در خداوند و در قدرت توانایی و قوت خداوند قوی باشیم. در نام مبارک مسیح پیروز و مظفر دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize