ای پدر آسمانی، برای این فرصت و برای یک روز دیگر که میتوانیم تو را جلال بدهیم از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که میتوانیم پرثمر باشیم و تو را بستاییم. برای کسانی که امروز در کلیسا حاضرند و منتظرند از حقیقت کلامت بیشتر بدانند و اصول اساسی ایمان مسیحی را بهتر درک بکنند از تو ممنونیم. ای پدر آسمانی، دعا میکنیم وقت شاد و پرنشاطی را به این مردم پاداش بدهی و آنها را شادمان و مبارک بسازی تا بروند و ثمر بیاورند. از تو ممنونیم که ما را با هم در بدن مسیح قرار دادی تا به یکدیگر خدمت بکنیم و تو را خدمت بکنیم و با خبری که زندگی ما را عوض کرده به دنیا مژده بدهیم. امیدواریم مطالعۀ امروز به ما کمک بکند تا این مهم را بهتر انجام بدهیم. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین.
بسیار خوب، این پیغام، که سومین پیغام از این مجموعه است، دربارۀ عملکرد ما در بدن مسیح میباشد. مبحث خودمان را در این مورد از آیۀ بسیار مهم در کتابمقدس شروع میکنیم، یعنی رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۳ که میفرماید: «زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم.» شما، لحظهای که به عیسی مسیح ایمان میآورید و او منجی شما میشود، در بدن مسیح قرار میگیرید. ادامۀ این آیه میگوید: «خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد، همه از یک روح نوشانیده شدیم.»
وقتی ایماندار میشوید، در بدن مسیح قرار میگیرید. در واقع، تعمید در روحالقدس به همین معنا است. شما تعمید میگیرد یا به عبارتی در بدن مسیح جای میگیرید. تعمید یعنی یک نفر را درون چیزی فرو ببرید. شما درون بدن مسیح قرار داده میشوید. شما عضو بدن مسیح میگردید و به این شکل عضو کلیسای مسیح میشوید. شاید هنوز به کلیسای محلی نرفتید و هنوز عضو رسمی کلیسای محلی خودتان نشدید، ولی، همان لحظهای که نجات پیدا میکنید، عضو کلیسای بدن مسیح میشوید. کلیسا یعنی بدن مسیح.
کتابمقدس چندین تشبیه را برای کلیسا به کار میبرد. کتابمقدس ما را گلّه مینامد که مسیح شبان آن گلّه است. کتابمقدس ما را شاخهها مینامد که مسیح تاک آن شاخهها است. کتابمقدس ما را شهروندان یک ملکوت مینامد که پادشاه آن مسیح است. کتابمقدس ما را فرزندان یک خانواده مینامد که خدا پدر خانواده است. برای کلیسا تشبیهات فراوانی وجود دارد. اما یکی از این تشبیهات، که بسیار منحصر به فرد است، تشبیه بدن میباشد، به این معنی که ما اعضای بدن مسیح هستیم. وقتی عضو خانوادۀ الهی میشویم، عضو بدن مسیح میشویم. به گفتۀ اول قرنتیان ۱۲:۱۴، «بدن اعضای فراوان دارد.» پس همۀ ما عضو بدن مسیح هستیم.
اما این عضویت در لحظۀ نجات شما انجام میشود. پس نکتۀ اول این است که باید مفهوم نجات خودتان را درک بکنید. خیلی مهم است بفهمیم لحظۀ نجاتمان چه اتفاقی میافتد. رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۱۱ در این مورد به شما آگاهی میدهد: «به یاد آورید که شما در گذشته امتهای در جسم بودید.» مخاطب این آیه، به طور خاص، ایمانداران غیریهودی میباشد. آیۀ ۱۲ میگوید: «که شما در آن زمان از مسیح جدا و از وطنیت خاندان اسراییل اجنبی و از عهدهای وعده بیگانه و بیامید و بیخدا در دنیا بودید.» این تصویر یک غیرایماندار است: بیمسیح، بیخدا، بیامید، بیوعده، پوچ و توخالی.
سپس آیۀ ۱۳ میگوید: «اما، اکنون، در مسیح عیسی، شما، که در آنوقت دور بودید، به خون مسیح نزدیک شدهاید.» شما قبلاً از خدا دور بودید، بدون خدا بودید، بدون مسیح بودید، بدون امید، بدون وعده بودید. اما، در مسیح، نزدیک آورده شدید. «زیرا که او صلح ما است که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان بود منهدم ساخت.» تصویر این آیه حاکی از آن است که خدا و شما با هم قهر بودید و مسیح دست خدا و دست شما را میگیرد و با هم آشتی میدهد. در این موارد، معمولاً، کسی که مورد قبول هر دو طرف دعوا است میانجیگر میشود. گاه، پدر و مادر قهر میکنند و فرزندانشان، که هر دو نفرِ آنها او را دوست دارند، واسطه میشوند و پدر و مادر را آشتی میدهند.
ماجرای جالبی را از جنگ جهانی دوم تعریف میکنم. فرانسه و آلمان در حال جنگ بودند. آلمانیها خانهای را در یک مزرعه اِشغال کرده بودند و فرانسه در تلاش بود آن خانه را پس بگیرد. اینها این طرف مزرعه و آنها آن طرف مزرعه به هم شلیک میکردند. ناگهان، یکی از سربازان فریاد میزند: «شلیک نکنید، شلیک نکنید.» چرا؟ چون یک بچۀ کوچولو، که معلوم نیست چطور وارد آن مزرعه شده بود، چهار دست و پا، از مزرعه میگذشت. البته که آلمانیها نیز آن بچۀ کوچک را میبینند و دست از شلیک برمیدارند و نتیجۀ جالب اینکه تیراندازی، به کل، متوقف میشود. وقتی روزنامهها این خبر را منتشر میکنند، یکی از خبرنگاران دربارۀ این رویداد مقالۀ جالبی مینویسد و عنوان میکند که یک بچۀ کوچک عامل صلح شد.
اما، به معنای واقعی کلمه، عیسی مسیح دقیقاً همین کار را انجام داد. او به این دنیا آمد تا خدا و انسان را که دشمن بودند با هم آشتی بدهد. ما به این خاطر دشمن خدا هستیم که او قدوس است و ما گناهکار و همین عامل جدایی ما و خدا است. اما مسیح آمد تا هر دو طرف دعوا را آشتی بدهد. مسیح صلح ما است.
ولی منظور از تشبیه دیوار در رسالۀ افسسیان دیوار میان ما و خدا نیست. پولس اینجا دربارۀ شکستن دیوار میان ما و خدا صحبت نمیکند، بلکه دیوار میان یهود و غیریهود. سپس آیۀ ۱۶ میگوید: «تا هر دو را [یعنی یهود و غیریهود را] در یک بدن با خدا مصالحه دهد، به وساطت صلیب.» پس یهود و غیریهود، هر دو، با خدا آشتی داده میشوند و هر دو در کلیسا جای داده میشوند، به خاطر صلیب مسیح. این صلیب مسیح است که گناه را از میان برداشت. گناه آن دیوار بود، گناه مانع میان ما و خدا بود. اما، به واسطۀ صلیب مسیح، وقتی به مسیح ایمان میآوریم، آن مانع برداشته میشود و ما در یک بدن نزد خدا میآییم.
بنابراین، کلیسا یک بدن است. شما، چه مسیحی شاخۀ تعمیدی باشید، چه مشایخی، چه پیرو کلیسای اُسقفی یا هر شاخۀ دیگری، اگر خداوند عیسی مسیح را دوست دارید و اگر تولد دوباره دارید، در بدن مسیح، یک هستید. رسالۀ اول قرنتیان ۶:۱۷ میگوید: «کسی که با خداوند پیوندد یک روح است.» پس همۀ کسانی که به مسیح پیوند دارند، در مسیح، یک میباشند.
حالا به رسالۀ افسسیان فصل ۴ آیۀ ۱۷ نگاه بکنیم که زندگی ما را قبل از آنکه به مسیح ایمان بیاوریم توصیف میکند: «پس این را میگویم و در خداوند شهادت میدهم که شما دیگر رفتار منمایید، چنان که امتها در بطالت ذهن خود رفتار مینمایند.» امتها چگونه رفتار میکنند؟ مردمی که به مسیح ایمان ندارند چه رفتاری دارند؟ «در بطالت ذهن خود رفتار مینمایند، در عقل خود تاریک هستند و از حیات خدا محروم، به سبب جهالتی که به جهت سختدلی ایشان در ایشان است.» به عبارتی، وجدان بیایمانان آنها را مهار نمیکند. آنها وجدان را بیحس کردند و آنقدر مدت طولانی به ندای وجدان گوش ندادند که دیگر تقریباً وجدان آنها خاموش است. این تصویر یک غیرایماندار است.
غیرایمانداران، مثل امتهای بیخدا و بتپرست، در بطالت ذهن خودشان رفتار میکنند. راهنمای آنها افکار خودشان است. عقل و فهم و شعور آنها تاریک است و نمیتواند حقیقت را بشناساند. یک غیرایماندار از حیات خدا جدا است و از نظر روحانی مرده و چشم دلش کور است. غیرایمانداران به خدا بیحسند. یک غیرایماندار خودش را تسلیم پلیدیها میکند، زندگی او لگامگسیخته است، و در ناپاکی و طمع و زیادهخواهی و همهگونه گناه به سر میبرد. «اما شما مسیح را به اینطور نیاموختهاید.» وقتی به مسیح ایمان میآورید، زندگی کاملاً تازه را شروع میکنید. شما، در این تازگی حیات در مسیح، از همۀ این گناهان دست میکشید. این یک دگرگونی زیربنایی است. رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۱ میگوید: «و شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید زنده گردانید.» شما، قبل از اینکه به مسیح ایمان بیاورید، مرده بودید، البته از نظر روحانی، نه جسمانی. وقتی دربارۀ مرگ روحانی صحبت میکنیم، منظورمان این است که توانایی نداریم به خدا واکنش نشان بدهیم.
یادم میآید، یک روز که در دفتر کارم نشسته بودم، یک پسربچۀ کوچولو دواندوان وارد شد و گفت: «لطفاً با من سر کوچه بیایید. مادرم کمک لازم دارد. خواهر کوچکم مرده.» من هم شتابان همراه آن پسر به خانۀ آنها در همین بلوار راسکو رفتم. یک دختر کوچولوی ناز، که به نظرم چهار ماهه بود، رنگش کبود شده بود و بدن بیجانش سرد سرد بود. این مادر زار میزد و گریه میکرد و نمیدانست کودکش چگونه ناگهان نَفَس نمیکشد. این مادر کودک دلبندش را در آغوش گرفته بود و او را مدام میبوسید، اما دریغ از اینکه بتواند کاری بکند که بچه زنده بشود، چون مرگ جسمانی یعنی اینکه یک مرده نمیتواند هیچ واکنشی نشان بدهد.
همه میدانیم هیچ حسی به پای حس مادرانه نمیرسد، هیچ پیوندی قویتر از پیوند مادر به فرزندش نیست. بند دل مادر به کودکی که از بطنش زاده شده بسته است. اما آن مادر یادشده همۀ عشق و محبت و شور و حال مادرانه را که نثار کودکش کرد جوابی نگرفت، چون مرگ یعنی ناتوانی از هر گونه کُنش و واکنش. یک مرده به هیچگونه محرکی واکنش نشان نمیدهد.
مرگ آن کودک یک مثال مناسب در توصیف مرگ روحانی است، چون مرگ روحانی به همین شکل است. کسی که از نظر روحانی مرده است نمیتواند به خدا واکنش نشان بدهد. کسی که دچار مرگ روحانی است به هر کاری که خدا انجام میدهد بیتفاوت و بیواکنش است. این یعنی مرگ روحانی، یعنی ناتوانی در واکنش نشان دادن به خدا. حرف پولس دقیقاً همین است. شما قبل از اینکه به مسیح ایمان بیاورید در خطایا و گناهان مرده بودید و زندگی شما در جسم و هوسهای جسمانی و افکار جسمانی خلاصه بود (آیۀ ۳). قبلاً، بر حسب دورۀ این جهان زندگی میکردید و گوش به فرمان دنیا بودید، پیروِ رییس قدرت حوا، یعنی شیطان، بودید و کاملاً به خدا پشت کرده بودید، مثل زمانی که از نظر جسمانی بمیرید و نتوانید به هیچ محرک فیزیکی واکنش نشان بدهید. شما از نظر روحانی مرده بودید و نمیتوانستید به محرک روحانی واکنش نشان بدهید.
اما همهچیز تغییر کرد. رسالۀ افسسیان فصل ۲ آیۀ ۴ میگوید: «اما خدا، که در رحمانیت دولتمند است، به خاطر محبت عظیم خود که با ما نمود، ما را نیز که در خطایا مرده بودیم زنده گردانید.» واضح است که کل این تغییر و تحول کار خدا است، کل این تغییر و تحول به خاطر محبت و رحمت خدا است. یک مرده محتاج چیست؟ محتاج حیات. این حیات دقیقاً همان هدیهای است که خدا میبخشد.
حالا منظور پولس چیست که میگوید خدا ما را زنده نمود؟ منظور این است که خدا شما را از نظر روحانی هشیار و شما را به خدا بیدار میکند و بیحسی شما را به خدا از بین میبرد. اکنون در حضور خدا گام برمیدارید، کتابمقدس برای شما معنی پیدا میکند، دعا برای شما معنی پیدا میکند. یک گسترۀ تازه پیشِ روی شما باز میشود، فقط به خاطر اینکه از نظر روحانی زنده شدید و بیحسی شما به خدا از بین رفت.
از اینرو، وقتی نجات پیدا میکنید، هشیار و بیدار، به قلمروی حضور خدا وارد میشوید. زمانی که نجات مییابید، زنده میشوید. حالا آن حیات تازه شما را همراه با سایر ایمانداران در بدن مسیح قرار میدهد. این یک جنبۀ خیلی مهم در نجات شما است. پس نجات شما یک دگرگونی عظیم است. قبلاً، متعلق دنیا بودید و بیحس به خدا. ناگهان، در لحظۀ نجات، دگرگون میشوید و در بدن مسیح جای داده میشوید. شما نجات پیدا میکنید و از مرگ به حیات میآیید. حالا به خدا حس دارید، میتوانید خدا را احساس بکنید. حالا خدا را میشناسید و در حیات ابدی گام برمیدارید. این را هم بگوییم که در حیات ابدی طول زمان مطرح نیست، حیات ابدی یک نوع زندگی است، حیات تازه در مسیح است. حیات ابدی یعنی زیستن در مسیح. بسیار خوب، با این توضیحات، نجات خودتان را درک کردید و فهمیدید در لحظۀ نجات چه اتفاقی روی میدهد.
حالا برویم سراغ دومین مورد تا بتوانید جایگاه و موقعیت خودتان را از نظر روحانی درک بکنید. حالا، که در بدن مسیح قرار دارید، حالا که ایماندار هستید، اینها به چه معنا است؟ پس دقت بکنید چه میگویم. همۀ اینها به این مفهوم است که شما به معنای واقعی کلمه در مسیح هستید. از نظر جایگاه و موقعیت، شما در مسیح هستید. دیگر از این واقعیتر نمیشود که در مسیح باشید!
وقتی خدا به شما نگاه میکند، شما را در مسیح میبیند. شما انگار یک نُطفه هستید، یک جنین داخل رَحِم. شما مثل نوزادی هستید که هنوز به دنیا نیامده است. همهچیز شما در مسیح است. برای همین، خدا میتواند عدالت مسیح را به حساب شما بگذارد، چون شما را در مسیح میبیند. برای همین، خدا میتواند گناهان شما را بیامرزد، چون شما را در مسیح میبیند. برای همین، به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، شما همارث مسیح هستید، چون هر چیزی که متعلق به مسیح است از آنِ شما میباشد، چون در مسیح هستید. بنابراین، وقتی ایماندار میشوید، شخص عیسی مسیح شناسنامۀ شما میشود. این یک واقعیت جانانه است!
حالا به رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:۹ نگاه بکنیم که میگوید: «ما را نجات داد و به خواندگی مقدس خواند، نه به حسب اعمال ما بلکه بر حسب ارادۀ خود و آن فیضی که قبل از قدیمالایام، در مسیح عیسی، به ما عطا شد. اما، اکنون، آشکار گردید به ظهور نجاتدهندۀ ما عیسی مسیح.» خدا، پیش از بنیاد عالم، شما را در مسیح میدید. خدا، از ازل، شما را اینگونه میدید، ولی، پس از آنکه مسیح به دنیا آمد، خدا این واقعیت را برای ما آشکار نمود. رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ ۵ میفرماید: خدا «ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسرخوانده شویم، به وساطت عیسی مسیح، بر حسب خشنودی ارادۀ خود، برای ستایش جلال فیض خود که ما را به آن مقبول گردانید.» چگونه خدا شما را مقبول میگرداند؟ «در پسر محبوبش.» تنها راهی که خدا میتواند شما را به حضور خودش بپذیرد در مسیح است. وقتی به مسیح ایمان میآورید و ایماندار میشوید، به معنی واقعی کلمه، در مسیح میشوید. مسیح، شخصاً، شما را در پناه خودش میگیرد و به این شکل خدا شما را در مسیح میبیند. رسالۀ افسسیان ۱:۱۷ یک دعا در این مورد است تا همین حقیقت را درک بکنید: «خدای خداوند ما عیسی مسیح، که پدر جلال است، روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید تا چشمان دل شما روشن گشته، بدانید که امید خواندگی او چیست و کدام است دولت جلال میراث او در مقدسان و چه مقدار است عظمت بینهایت قوت او نسبت به ما، ایمانداران، بر حسب عمل توانایی قوت او که در مسیح عمل کرد، چون او را از مردگان برخیزانید و به دست راست خود در جایهای آسمانی نشانید.» پولس در این دعا میگوید: «دعا میکنم درک بکنید بودن در مسیح بودن یعنی چه.» در مسیح بودن یعنی وارث همۀ دارایی مسیح بشویم، یعنی وارث دولت جلال او، وارث عمل توانایی قوت او بشویم که او را از مردگان برخیزانید. همۀ دارایی مسیح و همۀ توانایی قوت مسیح از آنِ ما میشود، چون ما در مسیح هستیم. این یک حقیقت شگرف است. این یکی از دلایلی است که یک ایماندار نمیتواند نجات خودش را از دست بدهد، چون انگار بگوییم مسیح نجات خودش را از دست میدهد، حال آنکه، او خودش خدا است و شما در او هستید. این یعنی تضمین نجات. هویت شما در مسیح است.
اکنون به یکی از آیات جالب در کتاب جامعه اشاره میکنم. البته آیات جالب فراوانند، ولی به این آیه اشاره میکنم تا متوجه بشوید در مسیح چقدر کامل هستید! کتاب جامعه ۳:۱۴ میگوید: «فهمیدم که هر آنچه خدا میکند تا ابدالاباد خواهد ماند و بر آن چیزی نتوان افزود و از آن چیزی نتوان کاست و خدا آن را به عمل میآورد تا از او بترسند.» این آیه از یک اصل خوب و عالی خبر میدهد. وقتی خدا کاری میکند، کار او ابدی است. وقتی خدا کاری میکند، نه میشود چیزی به آن اضافه کرد نه چیزی از آن کم کرد. این اصل دربارۀ همۀ کارهای خدا صادق است و از جمله دربارۀ نجات شما. اگر خدا شما را نجات میدهد، نجات شما همیشگی است، نجات شما کامل است، تمامعیار است، شما نصفهنیمه نجات پیدا نمیکنید. اینطور نیست که یک مقدار نجات پیدا بکنید و بقیۀ آن را خودتان با کارهایی که انجام میدهید کامل بکنید. اگر نجات دارید، کار خدا است. شما نمیتوانید به نجات خداوند اضافه بکنید یا از آن کم بکنید. لحظهای که ایمان میآورید، یک ایماندار تمامعیار میشوید.
در این مورد، یک مثال بزنم. وقتی نوزاد شما به دنیا میآید، ساختار بدن او مثل یک قورباغه نیست که با یک بالۀ پُشتی به دنیا بیاید و دست و پا نداشته باشد و سه ماه بعد دست راستش جوانه بزند و در ماه ششم تولد پا درآورد و چند وقت بعد به یک قورباغۀ کامل و کوچک تبدیل بشود. خیر، نوزاد انسان، با اینکه در لحظۀ تولد خیلی کوچک است، صاحب همۀ اندامها است و با رشد نوزاد اندامها رشد میکنند و بزرگ میشوند.
شما هم، وقتی ایماندار میشوید، مثل بچهقورباغه نیستید که فقط یک بالۀ پُشتی و دُمی داشته باشد و زمانی که بالغ میشوید صاحب اندامهای تازه بشوید. شما کاملاً ایماندار هستید. اما تنها مسأله این است که باید فرآیند رشد روحانی را طی بکنید. آیا منظورم را متوجه میشوید؟ یعنی باید یک روند را طی بکنید تا در آنچه هستید رشد و پیشرفت بکنید، چون در مسیح کاملید. رسالۀ کولسیان ۲:۱۰ میگوید: «شما در وی تکمیل شدید.» به گفتۀ رسالۀ دوم پطرس ۱:۳، «همۀ چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است دارید.» شما کمبود ندارید. هیچچیزی در شما کم نیست. شما همۀ عناصر لازم را برای ایمان مسیحی در اختیار دارید. شما، در مسیح، یک نوزاد کامل هستید که همۀ اعضای بدنش به درستی شکل گرفته، اما حالا وقتش است آن اندامها رشد بکنند و بالغ بشوند و به جایی برسند که بتوانند بیشترین کارآیی را داشته باشند، ولی مهم است که در هیچ عضو و اندامی کمبود ندارید. شما کامل هستید. این موضوع بسیار مهمی است. این هم ناگفته نماند که چون در مسیح هستیم، خدا ما را به گونهای میبیند که انگار هر آنچه مسیح به انجام رساند ما به انجام رساندیم. مسیح آمد تا شریعت را کاملاً بهجای بیاورد. حالا، چون شما در مسیح هستید، در چشم خدا، شما نیز شریعت را کاملاً بهجای آوردید. این حقیقت را برای شما توضیح میدهم.
من به همۀ شما که اینجا هستید یک برگه دادم، با این عنوان: «جایگاه خود را بشناسید.» این مطلب خیلی مهم است و خیلی مفید که آن را مطالعه بکنیم. در کتاب «کلیسا، بدن مسیح» به این موضوع اشاره کردم. میتوانید آنجا هم این مطلب را بخوانید. سمت چپ کاغذی که دست شما است ستونی میبینید که همۀ آنچه در مسیح هستید آنجا نوشته شده است.
بسیار خوب، پس به آنچه در مسیح هستید نگاه بکنیم. شما، از نظر روحانی، به خدا زنده هستید. شما به گناه مردید و آمرزیده هستید. اما چقدر آمرزیده هستید؟ خدا همۀ گناهان شما را آمرزید. شما صالح و عادل هستید، فرزند خدا هستید، دارایی خدا هستید، وارث خدا و مبارک با همۀ برکتهای روحانی در جایهای آسمانی هستید. شما شهروند آسمان هستید، خدمتگزار خدا هستید. شما حیات تازه دارید، شما از بند شریعت آزادید، شما به دنیا مصلوب شدید، برای دنیا نور هستید، بر شیطان پیروز هستید. شما پاکید، قدوس و بیلکه هستید، شما آزادید، شما در مسیح هستید، در مسیح ایمن هستید. شما صاحب آرامش هستید، شما در فیض هستید، شما در مشارکت هستید، شما شاد هستید، روحالقدس در شما ساکن است و هادی شما است. شما صاحب عطیۀ روحانی هستید، شما از روحالقدس برای خدمت روحانی قوت میگیرید. شما به دیگران محبت دارید. اینها چقدر هیجانانگیز هستند! همۀ اینها هویت شما را تشکیل میدهند. در چشم خدا، جایگاه و موقعیت شما این است.
حالا به ستون دیگر این برگه توجه بکنید که برای شما توضیح میدهد با توجه به این جایگاه و موقعیت چطور زندگی بکنید. اینجا کار شما شروع میشود. چون از نظر روحانی به خدا زنده شدید، مطابق با این زنده شدن زندگی بکنید، چون به گناه مردید، به گناه مجال ندهید. پس میبینید که موقعیت شما در حضور خدا و دیدگاه خدا به شما باعث میشود رفتار و کردار شما فرق بکند.
یادم میآید، وقتی سنم کم بود، همسایهای داشتیم که پسرشان روی من تأثیر بد گذاشت، به قول معروف، گرفتار دوست ناباب شدم و این دوست ناباب یک نخ سیگار دست من داد. من هم آن سیگار را دود کردم و به خودم گفتم: «زندگی یعنی این!» در قدم بعدی، این دوست ناباب به من نشان داد چطور از مغازهها دزدی بکنیم. بسیار خوب، هرچه باشد، من پسر خوبی بودم، اما این دوست ناباب بود که کار دستم داد. به هر حال، ما رفتیم و با دستپاچگی یک چیزهایی را از یک فروشگاه کِش رفتیم. اما، موقع خارج شدن از فروشگاه، بازرس فروشگاه مُچ ما را گرفت و ما را بردند بازداشتگاه اداره پلیس. بعد هم با پدرم تماس گرفتند. پدرم با جمعی از شمّاسان کلیسا به زمین گُلف رفته بودند. بیچاره پدرم، از همهجا بیخبر، سراغم آمد و ابتدا خیال میکرد مرا اشتباه گرفتند. پدرم همراه با شمّاسان آمده بود و مدام میگفت: «این کار پسرم نیست.» خلاصه، پدرم آمد و وثیقه گذاشت و مرا از بازداشتگاه بیرون آورد.
میدانید که پدرم واعظ بود و در کلیسا همه مرا میشناختند. دهان به دهان گشت که من بازداشگاه بودم. خلاصه، یک جورایی آبروی خانواده را بردم. یادم میآید مردم در کلیسا به من میگفتند: «چطور توانستی چنین کاری بکنی؟ مگر نمیدانی پدرت کیست؟» مادرم میگفت: «آیا اصلاً میفهمی چقدر آبروی خانواده را بردی؟» مردم میگفتند: «چطور پسر یک شبان میتواند چنین کاری بکند؟»
بسیار خوب، پس میبینید که من بنا بر جایگاه و موقعیتم زندگی نمیکردم. به خاطر کسی که بودم مردم از من توقعاتی داشتند، ولی بر مبنای آن توقعات زندگی نمیکردم. زندگی روحانی نیز دقیقاً به همین شکل است. آیا مطابق کیستی خودتان زندگی میکنید؟ البته که باید بنا بر معیار کیستی خودتان زندگی بکنید.
کتابمقدس در مورد جایگاه و موقعیت ما آیات فراوانی دارد و دربارۀ زندگی عملی ما، بنا بر آن جایگاه و موقعیت، آیات فراوانی به ما نشان میدهد. پس باید هر دو طرف را در نظر بگیریم، باید انسجام داشته باشیم و کردار و رفتارمان با جایگاه و موقعیتی که داریم همخوانی داشته باشد.
من دوستی دارم که به تازگی عضو تیم فوتبال آمریکایی «واشنگتن رِداِسکینز» شده است. او قبلاً برای تیم «مَیامی دالفینز» بازی میکرد. این دوست من، که در دوران دبیرستان، قبلاً، همینجا در لسآنجلس ورزشکار بود، نامش ماروین فِلمینگ است. او پنج یا شش سال در تیم فوتبال آمریکایی «گیرینبِی پَکِرز» به مربیگری آقای وینْس لامباردی بازی میکرد. این دوستم از آن سالهایی که آقای لامباردی مربی بود خیلی تعریف میکرد. این دوستم میگفت که آن سالها این تیم مدام قهرمان میشد و فوتبالیستها چقدر عالی و بینظیر بازی میکردند! تیم فوتبال آمریکایی «پَکِرز» آنقدر حرفهای بود که پوشیدن لباس این تیم یک افتخار به حساب میآمد و عضو تیم «گیرین بِی پَکِرز» آنقدر عزت و آبرو داشت که همۀ فکر و ذکر بازیکنان این بود که مبادا در زندگی کاری بکنند که نام و شهرت این تیم خدشهدار بشود. سالهایی که تیم بِیسبال «نیویورک یانکیز» در اوج بود، بازیکنان این تیم نیز همین احساس را داشتند. از نظر آنها، پوشیدن لباس این تیم از آنها یک بازیکن متفاوت میساخت.
بسیار خوب، به نظر من، مسیحی بودن به همین شکل است. ما، ایمانداران، جایگاه و موقعیتی داریم که باید در پرتوِ آن زندگی بکنیم. اما اتفاق غمانگیز در زندگی مسیحی این است که معمولاً زندگی شما با جایگاهتان هماهنگ نیست. روحالقدس به شما میگوید: «داری چکار میکنی؟ این چه رفتاری است؟ مگر نمیدانی کِه هستی؟ مگر نمیدانی پدرت کیست؟» از اینرو، رفتار شما باید با جایگاهتان سازگار باشد، چون جایگاه شما عالی است. شما در مسیح هستید و جایگاهتان شما را تا ابد ایمن نگه میدارد.
به تازگی، نوشتن کتابی را تمام کردم به نام «کلیدهای رشد روحانی.» در فصل اول این کتاب، این نکته را به روشنی تفکیک کردیم که رشد روحانی ربطی به جایگاه و موقعیت شما ندارد. جایگاه و موقعیت شما کامل و عالی و بینقص است. اما، از نظر روحانی، زمانی رشد میکنید که رفتار و کردارتان با جایگاه و موقعیت شما هماهنگ باشد. این خیلی مهم است. پس باید جایگاه و موقعیت خودتان را درک بکنید. جایگاه و موقعیت شما این است که در مسیح هستید و چون در مسیح هستید، در بدن مسیح هستید، یعنی در کلیسا جای دارید. این جایگاه شما خیلی مهم است. برای همین، قصد دارم این موضوع را برای شما توضیح بدهم.
البته که کانون کلیسا مسیح است و روح مسیح. مسیح از طریق مبشران و شبانان و معلمان کلام خدا بر کلیسا سلطنت میکند. در کلیسا یک چرخه وجود دارد. روح مسیح از طریق مبشران و شبانان و معلمان کلام خدا بر کلیسا سلطنت میکند. خدمت مبشران و شبانان و معلمان کلام خدا تجهیز ساختن مقدسان است. مقدسان به وسیلۀ رهبران و خادمان کلیسا مجهز میشوند. سپس، وقتی مقدسان به یکدیگر خدمت میکنند، بدن مسیح بنا میشود و ثمرهاش این خواهد بود که برگزیدگان به کلیسا افزوده میشوند و مردم نجات پیدا میکنند. ساختار کلیسا به این شکل است. قلب یا سر کلیسا مسیح و روح مسیح است. از طریق مبشران و شبانان و معلمان کلام خدا و مشایخ و رهبران کلیسا، مقدسان بنا میشوند. آنگاه، وقتی مقدسان بنا میشوند، شروع به خدمت میکنند. وقتی مقدسان خدمت میکنند، بدن مسیح بنا میشود و زمانی که بدن مسیح بنا میشود، برگزیدگان به کلیسا افزوده میشوند و مردم نجات پیدا میکنند. این ساختار کلیسا است.
حالا، شما هم که نوایمان هستید، در این چرخه جای خودتان را دارید. شما از مقدسان هستید و تکلیفتان این است که مجهز بشوید و به تعلیم رهبران کلیسا گوش بدهید و تسلیم کلام خدا و مطالعۀ آن بشوید. پس مجهز بشوید تا بتوانید خادم بشوید. وقتی خادم کلام خدا میشوید، بدن مسیح بنا میشود و مردم نجات پیدا میکنند.. پس وظیفۀ ما این است که مطیع تعلیم رهبران کلیسا بشویم.
بسیار خوب، این مروری بود بر ساختار کلیسا. الان یک قدم جلوتر برویم تا عملکرد بدن مسیح را به شما نشان بدهم. البته که هر ایماندار در بدن مسیح یک جایگاه دارد. بدن مسیح اعضای مختلف دارد و هر ایماندار یک عضو از بدن مسیح است. ولی همۀ ما در مسیح یک هستیم و این یک بودن را اتحاد مینامیم. همۀ ایمانداران در بدن مسیح جای دارند و همۀ ما عضو بدن او هستیم.
حالا به درون این بدن، دقیقتر، نگاه بکنیم. اینجا است که به عطیههای روحانی میرسیم. با اینکه ما یک هستیم، اما، درون بدن، عطیههای گوناگون وجود دارد. هر یک از ما در بدن مسیح هستیم و باید در جای خودمان قرار بگیریم و در آن جایگاه خدمت بکنیم. ما با عطیههای مختلفی که داریم میتوانیم در خدمتهای مختلف خدمت بکنیم. ولی، زمانی که کلام خدا را مطالعه نمیکنیم و به وظیفۀ خودمان در قبال سایر ایمانداران عمل نمیکنیم، از خدمت کردن بازمیمانیم و زمانی هم که از خدمت کردن غافل بمانیم، بدن مسیح فلج میشود و این مانع شهادت مسیح در دنیا میشود، چون دنیا تصویر درستی از کلیسا نمیبیند. بنابراین، با وجود اتحاد در بدن مسیح، تنوع و گوناگونی نیز وجود دارد، چون عطیههای مختلف وجود دارد و با این عطیههای مختلف خدمت متقابل و دوطرفه در بدن شکل میگیرد. بدن مسیح به این طریق فعال است.
الان لازم است کمی در این مورد توضیح بدهم. همۀ ما، ایمانداران، صاحب عطیۀ روحانی هستیم. وقتی نجات پیدا میکنید، روح خدا توانایی و عطیۀ روحانی مشخصی به شما میبخشد. هر یک از این عطیههای روحانی تعریف و کارآیی مشخصی دارند. این تعریف و کارآیی عطیههای روحانی را در برگههایی که دست شما است توضیح دادیم، چون دلمان میخواهد با مفهوم و کارآیی عطیههای روحانی آشنا بشوید تا بتوانید عطیۀ خودتان را به آسانی تشخیص بدهید.
هیچکس به این دلیل کلیسا نمیآید که فقط یک روز را اینجا بگذراند و بعد خانه برود. همۀ ما کلیسا میآییم تا رشد بکنیم و به مقدسان بالغ تبدیل بشویم و بتوانیم به یکدیگر خدمت بکنیم. کلمۀ خادم یعنی خدمتگزار. ما، با عطیههای روحانی خودمان، یکدیگر را خدمت میکنیم.
حالا وقتش است به فهرست عطیهها نگاه بکنیم. عطیههای روحانی از این قرارند: «نبوت، تعلیم، ایمان، حکمت، دانش، تشخیص روحها، رحمت، نصیحت، هدیۀ مالی، مدیریت، خدمت، معجزات، شفاها، زبانها، ترجمۀ زبانها.» البته چهار عطیۀ انتهای این فهرست، که عطیههای آیات و معجزات نام دارند، عطیههای موقت بودند که خداوند آنها را به کلیسای اولیه عطا نمود. ولی سایر عطیهها امروز نیز فعال میباشند و برای خدمت دوطرفه به مقدسان بخشیده شدند تا یکدیگر را با این عطیهها خدمت بکنیم. این خیلی مهم است خدمتی را که خدا به ما عطا نموده است پذیرا باشیم.
ما باور داریم همۀ ایمانداران عطیۀ روحانی دارند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ به این موضوع میپردازد. به گفتۀ این رساله: «عطیهها انواع است، ولی روح همان و خدمتها انواع است، اما خداوند همان و عملها انواع است، اما همان خدا همه را در همه عمل میکند.» حرف پولس این است که عطیههای مختلف وجود دارد. برای نمونه، من عطیۀ تعلیم و موعظه دارم، شما عطیۀ هدیۀ مالی یا عطیۀ ایمان دارید یا این عطیه که به دیگران رحمت نشان بدهید. شاید عطیۀ کمک به دیگران دارید. البته شما هم ممکن است عطیۀ تعلیم داشته باشید. پس عطیههای گوناگون وجود دارند و مطمئنم اینجا، در جمع ما، عطیهها فراوانند.
اما به این گفتهام توجه بکنید. این عطیهها نعمت خدادادی هستند که روحالقدس به وسیلۀ آنها کلیسا را خدمت میکند. ولی استعدادها و تواناییهای انسان عطیۀ روحانی نیست. شما نمیتوانید بگویید: «عطیۀ من این است که پیانو بنوازم.» خیر، نواختن پیانو عطیۀ روحانی نیست و استعداد شما است. یا میگویید: «عطیۀ من نوشتن است. من میتوانم مطلب بنویسم.» خیر، نوشتن عطیۀ شما نیست، نوشتن توانایی و قابلیت شما است، اما نوشتن نمیتواند یک مجرای روحانی باشد که روحالقدس از طریق آن خدمت بکند. البته میتوانید با استعدادی که در نوشتن دارید عطیۀ خودتان را به کار بگیرید. شاید این عطیه را دارید که به دیگران رحمت نشان میدهید و میتوانید نامههای پرمهر بنویسید و به مردمی که در سختی هستند کمک بکنید. شاید عطیۀ شما عطیۀ نصیحت است و میتوانید نامههای نصیحتآمیز بنویسید. چه بسا عطیۀ تعلیم دارید و میتوانید کتابهای تعلیمی بنویسید. اما تواناییها و قابلیتهای ذهنی خودتان را با عطیههای روحانی قاطی نکنید، چون با هم فرق دارند.
این را هم باید بگوییم که علاوه بر اینکه عطیهها گوناگونند، تکتک ایمانداران صاحب عطیه میباشند. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۱: «در جمیع اینها، همان یک روح فاعل است که هر کسی را فرداً به حسب ارادۀ خود تقسیم میکند.» این روحالقدس است که تعیین میکند هر ایماندار چه عطیهای داشته باشد. شما خودتان نمیتوانید در پی عطیهها باشید و با تلاش خودتان صاحب عطیه بشوید، نمیتوانید عطیهای را آرزو بکنید و به آن برسید. خدا، اگر ارادهاش باشد، به شما آن عطیه را میبخشد. خدا، برای بنای کلیسای خودش، عطیهها را به شکلی که خودش میخواهد تقسیم میکند.
اما، علاوه بر اینکه عطیهها گوناگونند، به گفتۀ آیۀ ۵، خدمتها نیز مختلفند، یعنی عطیههای روحانی به شکلهای مختلف به کار گرفته میشوند. برای نمونه، در کلیسای خودمان، ایمانداران، خیلی زیاد، عطیۀ تعلیم دارند. اما همۀ آنها اینجا، پشت منبر، تعلیم نمیدهند، چون آنها میتوانند همین عطیۀ تعلیم را در خدمتهای مختلف دیگری به کار بگیرند. در این مورد، از آقای بِرَد مثال میزنم. آقای بِرَد عطیۀ تعلیم دارد. خودش احساس میکند عطیۀ تعلیم دارد و ما هم معتقدیم او این عطیه را دارد. اما آقای بِرَد در یک کلاس آموزشی کوچک از این عطیۀ تعلیم استفاده میکند. من هم عطیۀ تعلیم دارم. ولی روحالقدس اراده کرده این عطیۀ مرا برای تعلیم یک جمعیت انبوه به کار ببرد. پس شما نیز میتوانید همین عطیه را داشته باشید، ولی به شکلهای مختلف از آن استفاده بکنید. بنابراین، اگر عطیۀ شما با عطیۀ یک نفر دیگر مشترک است، نباید احساس بکنید که شما هم باید همان خدمت او را داشته باشید. خیر. خدمتها نیز مثل عطیهها مختلفند و چه بسا خدمتها بیشتر گوناگون باشند.
این هم ناگفته نماند که عملکردها و کارآییها نیز گوناگونند. اما همه در بدن مسیح صاحب عطیه هستند. مطالعۀ کتابمقدس مرا متقاعد کرده که هر کسی که در بدن مسیح جای دارد، به احتمال زیاد، بیشتر از یک عطیۀ روحانی دارد. البته، در این مورد، تعصب نشان نمیدهم، چون ممکن است یک نفر یک جایی فقط یک عطیه داشته باشد. ولی به نظرم میرسد روال معمول این است که هر ایماندار بیشتر از یک عطیه داشته باشد. به هر حال، این را در نظر داشته باشیم که اگر میبینیم یک ایماندار یک عطیۀ مشخص دارد که از همه برجستهتر است، شاید دلیلش این باشد که در یک مقطع خاص به آن عطیه بیشتر نیاز است. اما همۀ ما عطیۀ روحانی داریم و روحالقدس از طریق این قابلیتها و تواناییها بدن مسیح را خدمت میکند. عطیۀ من برای خودم نیست، برای شما است. عطیۀ تعلیم، که من صاحبش هستم، قرار نیست به من فایده برساند، بلکه برای شما مفید است. عطیههای شما نیز برای من مفید است. این یک تبادل است و این موضوع بسیار اهمیت دارد.
بسیار خوب، پس فهمیدیم که ما، ایمانداران، صاحب عطیۀ روحانی هستیم و باید با عطیۀ خودمان در جای مشخصی در بدن مسیح خدمت بکنیم. علاوه بر اینها، باید عطیۀ خودتان را بشناسید و باید از عطیۀ خودتان استفاده بکنید. اما، در کنار همۀ اینها، باید برای مشارکت نیز جایگاه خاصی در نظر بگیرید. این خیلی مهم است که درک بکنیم باید با هم مشارکت داشته باشیم. وقتی از مشارکت حرف میزنیم، منظور این نیست که همیشه با کسی مشارکت بکنیم که با او حرف مشترک داریم. برای همین، لازم است دربارۀ معنی مشارکت توضیح بدهم. پس نه فقط باید یکدیگر را با عطیههای روحانی، دوطرفه، خدمت بکنیم، بلکه مشارکت به این معنا است که حرف طرف مقابل را بشنویم و دربارۀ بارها و نگرانیهای یکدیگر صحبت بکنیم. برای نمونه، عهدجدید میفرماید: «نزد یکدیگر به گناهان خود اعتراف کنید.» میتوانید در سراسر عهدجدید همۀ احکام را دربارۀ خدمت به یکدیگر پیدا بکنید. برای نمونه، کلام خدا میفرماید: «یکدیگر را بنا بکنید، کسی را که مرتکب گناه شده توبیخ بکنید، یکدیگر را نصیحت بکنید، یکدیگر را بازیابی بکنید، به یکدیگر محبت بکنید.» خلاصه، همۀ این احکام مربوط به «یکدیگرها» مسوولیت یک ایماندار را در قبال ایماندار دیگر بیان میکند. پس، علاوه بر اینکه باید با عطیۀ خودمان به یکدیگر خدمت بکنیم، باید با یکدیگر مشارکت دوطرفه داشته باشیم، یعنی با هم بگوییم و با هم بشنویم. این یک امر بسیار مهم است.
بنابراین، وقتی ایماندار میشوید، در بدن مسیح قرار میگیرید. از نظر جایگاه، در مسیح هستید، از اینرو، ابدیت شما تضمین و ایمن است. همچنین، از نظر جایگاه و موقعیت، کامل هستید، به همین دلیل، رفتار و کردار شما باید با جایگاهتان همخوانی داشته باشد. وقتی ایماندار میشوید، نه فقط در مسیح هستید، بلکه در بدن مسیح قرار میگیرید. حال، وقتی عضو بدن مسیح میشوید، باید در کنار سایر اعضا کار بکنید و فعالیت داشته باشید. اگر اعضای بدن همکاری نداشته باشند، بدن فلج میشود و به قول معروف به خاک سیاه مینشیند. ما به چنین بدنی که هر یک از اعضای آن ساز خودش را میزند نگاه میکنیم و به آن بدن وامصیبت میگوییم!
اما بدنی که اعضایش دست در دست هم همکاری میکنند یک بدن زیبا است. ما به یک ورزشکار حرفهای، که برنامۀ زندگیاش روی نظم و ترتیب است، نگاه میکنیم، به خودمان میگوییم: «عجب بدن آمادهای دارد!» بله، ما از دیدن آدمهای مرتب و منظم ذوق میکنیم. همین اصل دربارۀ مسایل روحانی صادق است. شهادت ایمان ما به دنیا بستگی به این دارد که چطور بدن مسیح را به دنیا معرفی میکنیم.
یک بدن سالم بدنی است که اندامهای آن کار خودشان را به درستی انجام میدهند، مثلاً دست و پا کار خودشان را انجام میدهند و غُر نزنند که «ای کاش، بینی بودم.» این همان مشکلی است که رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ به آن اشاره میکند. وقتی میان اعضای بدن مسیح هماهنگی وجود داشته باشد، شهادت کلیسا به دنیا و خدمت کلیسا مؤثر و ثمربخش خواهد بود.
حالا به یک نکتۀ دیگر میرسیم. ما، علاوه بر اینکه باید در بدن مسیح با عطیههای خودمان به یکدیگر خدمت بکنیم، در قبال یکدیگر مسوولیم تا خیالمان جمع بشود که همۀ ما، آنطور که باید، زندگی میکنیم. ما میخواهیم یکدیگر را بنا بکنیم، میخواهیم برای یکدیگر دعا بکنیم، میخواهیم به یکدیگر مشاوره بدهیم، میخواهیم یکدیگر را اگر لازم باشد توبیخ بکنیم، میخواهیم به گناهانمان نزد یکدیگر اعتراف بکنیم، و غیره و غیره. اینها مسوولیت ایمانداران در بدن مسیح میباشد.
اما کلید راهگشای همۀ اینها چیست؟ من باور دارم کلید همۀ اینها محبت است. وقتی محبت در بدن مسیح موج بزند، همۀ این خدمتها مؤثر خواهد بود. ولی این را هم اضافه میکنم که محبت در جایی وجود دارد که فروتنی راستین آنجا باشد. ما به راستی باید فروتن باشیم و به نظرم این فروتنی راستین از شناخت خدا و شناخت مسیح به وجود میآید. آنگاه که جلال خدا و جلال مسیح به چشم ما میآید، میفهمیم خودمان چقدر حقیر و ناچیزیم و همین نگاه زبون به خودمان ابتدای فروتنی واقعی است. وقتی فروتن بشویم، میتوانیم به دیگران خدمت بکنیم.
موضوع عملکرد بدن مسیح یک موضوع بسیار وسیع و گسترده است. در این پیغام، همۀ تلاشمان را کردیم که به این موضوع بپردازیم، اما واقعاً دشوار است بتوانیم همۀ ابعاد این موضوع را بررسی بکنیم. ولی، همین مقدار هم که بررسی کردیم، امیدوارم به شما کمک کرده باشد. حالا باز هم یک قدم جلوتر برویم تا نکتهای را توضیح بدهم.
خیلی مهم است که در حیات کلیسا همۀ ما خدمتی به عهده داشته باشیم، خیلی مهم است از عطیۀ خودمان استفاده بکنیم و مسوولیت به دوش بگیریم و در مشارکت با ایمانداران کوشا باشیم. این خدمتها میتوانند در چهاردیواری ساختمان کلیسا باشند یا خارج از ساختمان کلیسا. عدهای از شما در جلسات مطالعۀ کتابمقدس تعلیم میدهید. شما یک جمع کوچکی هستید که در خانهها جمع میشوید. ولی عدهای از شما همینجا، در ساختمان کلیسا، کلاسهای تعلیمی دارید. در هر دو حالت، اگر تعلیم دادن عطیۀ شما است، پس به خدمت مشغولید. عدهای از شما در خدمتهای دیگر در کلیسا مشغولند، برای نمونه، همراه با سایر اعضای کلیسا، از طرف کلیسا به آسایشگاه سالمندان میروید و در آنجا خدمت میکنید. شاید هم به روشهای دیگر به ایماندارانی که آنها را میشناسید کمک میکنید. خلاصه، در هر فرصتی که پیش میآید، از هر کمکی از دستتان برمیآید دریغ نمیکنید. به هر حال، همۀ حرفم این است که میتوانید در چهاردیواری ساختمان کلیسا خدمت بکنید و میتوانید خارج از این محدوده خدمت بکنید. در هر صورت، در هر خدمتی که انجام میدهید، روح خدا هادی شما است.
اما این هم مهم است که بدانید کلیسا به خدمت ایمانداران نیاز دارد. روح خدا رهبران کلیسا را هدایت میکند تا خدمتهای مشخصی را در کلیسا بنا بگذارند و کسانی را برای این خدمتهای مشخص تعیین بکنند. ما به کمک ایمانداران و اعضای کلیسا نیاز داریم. برای همین، هر از گاه میشنوید که در کلیسای خودمان برای کسانی که به خدمت کودکان علاقهمند هستند کلاسهای آموزشی تشکیل میدهیم یا گاه میشنوید برای کسانی که به خدمت جوانان علاقه دارند کلاس آموزشی داریم و حتی کسانی که عطیۀ آنها کمک کردن و نشان دادن رحمت است میتوانند در کلاسهای آموزشی شرکت بکنند تا برای خدمت در آسایشگاه سالمندان آماده بشوند. اگر عطیۀ مدیریت دارید، میتوانید در مدیریت و برنامهریزی برای کارها و فعالیتهای خاصی که کلیسا در نظر دارد سهیم بشوید. پس، گاه به گاه، از این اطلاعیهها خبردار میشوید. بنابراین، اگر روح خدا با دلتان صحبت میکند و شما را ترغیب میکند، چنین فرصتهایی را از دست ندهید. به هر حال، خدمت شما میتواند داخل چهاردیواری کلیسا یا خارج از آن باشد.
این هم عقیدۀ خوبی است که به کلیسای محلی خودتان پیشنهاد بدهید و به آنها بگویید: «من احساس میکنم این عطیه را دارم و اگر روح خدا در این خدمت خاص از من استفاده بکند، حاضرم و آمادهام اینجا خدمت بکنم.» ما در کلیسای خودمان از این مراجعهکنندگان زیاد داریم که میگویند: «من این عطیه و این استعداد را دارم. آیا امکان دارد اینجا خدمت بکنم؟ اگر مایل هستید، خیلی خوشحال میشوم بتوانم اینجا خدمت بکنم.»
این را هم بگوییم که بیشتر خدمتهای کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» با افراد معمولی پیش میرود، یعنی با کسانی که شبان و رهبر کلیسا نیستند و ایمانداران و اعضای معمولی کلیسا هستند. چند روز قبل، صحبت دربارۀ این بود که خدمتی را به نام «خدمت دید و بازدید» تشکیل بدهیم و یک جمعی را استخدام بکنیم که کار آنها ملاقات مردم بشود. این جمع بیست و پنج نفره حقوق میگیرند تا از سایر ایمانداران دیدن بکنند. البته به چنین خدمتی نیاز نمیبود اگر که همۀ ما، ایمانداران، قبول میکردیم دید و بازدید از یکدیگر جزیی از پرستش ناب و خالص است که رسالۀ یعقوب به آن اشاره میکند، یعنی به دیدار کسانی برویم که آنها را دوست داریم و به فکرشان هستیم و به این شکل از زندگی آنها باخبر بمانیم. پس ترجیح میدهیم برای این خدمتها از مردم معمولی کمک بگیریم تا اینکه یک گروه حرفهای استخدام بکنیم که این کارها را انجام بدهند.
ولی این خیلی مهم است که آمادگی خودمان را برای خدمت در کلیسای محلی اعلام بکنیم و تا جایی که میتوانیم در کلیسای محلی خدمت بکنیم.
بسیار خوب، این پیغام یک مقدمۀ کوتاه بود دربارۀ کارآیی ایمانداران در بدن مسیح. یک نکته هم اضافه میکنم که حتماً حواستان باشد برای رهبران کلیسا دعا بکنید. این خیلی مهم است.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
