این سومین و آخرین پیغام از مجموعۀ پیغامهای مختصر ما دربارۀ ارتش نامریی خدا، یعنی فرشتگان مقدس، میباشد. این پیغام و دو پیغام قبل دل ما را برای مطالعه و بررسی رسالۀ کولسیان آماده کردند. به امید خدا، هفتۀ آینده، رسالۀ کولسیان را شروع میکنیم. پس، این هفته، کتاب کولسیان را بخوانید و دل خودتان را آماده بکنید تا هفتۀ آینده، روز خداوند، بررسی این رساله را شروع بکنیم.
در هر دو پیغام قبل، واقعیتهای زیادی را دربارۀ فرشتگان مقدس بررسی کردیم. در پیغامهای قبلی این مجموعه، جزییاتی را دربارۀ فرشتگان سقوطکرده و دیوها بررسی کردیم. برای همین، احساس کردیم باید به همان مقدار دربارۀ فرشتگان مقدس خدا مطالعه بکنیم، یعنی دربارۀ آن دسته از فرشتگان که در گناه سقوط نکردند.
امیدوارم حالا، که این پیغامها موعظه شدند، همۀ ما دربارۀ فرشتگان درک و فهم بهتری داشته باشیم. البته مطمئنم همین الان دربارۀ فرشتگان دانش و بینش کافی داریم، امیدم این است که با این شناخت از فرشتگان خدا را بهتر بشناسیم. برای خود من، یکی از برکتهای این مطالعه و بررسی، که مدام به ذهنم میآید، این است که خدا با چه دقت و وسواسی به ما پشتگرمی و دلگرمی میدهد که به فکر نیازهای جسمانی فرزندان خودش است! این واقعیت بار خود من را خیلی سبک میکند و به قولی بار همۀ نگرانیها و دلهرهها را از دوشم برمیدارد. ما معمولاً نگران پیشامدها و بیماری و همهگونه خطر از هر گوشه و کنار هستیم. اما واقعاً چقدر برای ما تسلی و تسکین است که میدانیم خدمت فرشتگان خدا این است که نیازهای جسمانی فرزندان خدا را تأمین بکنند، از آنها مراقبت بکنند، و هادی و راهنمای فرزندان خدا باشند.
در پیغامهای قبل، فهمیدیم فرشتگان خدا مخلوقات حیرتانگیزند. البته مطمئنم، تا وقتی فرشتگان را در آسمان ملاقات نکنیم، نمیتوانیم درک کاملی از آنها داشته باشیم. فقط در آسمان است که فرشتگان را بهتر میشناسیم و احتمالاً آن موقع است که بیشتر میفهمیم فرشتگان به چه میمانند.
حالا، در ادامۀ پیغام هفتۀ قبل، به این موضوع نگاه بکنیم که آیا فرشتگان سرود میخوانند یا نه. حتماً یادتان میآید که خانم اِستر وِرنون در کلیسای ما دربارۀ سرود فرشتگان سرود خواند. این یکی از آن سرودهایی بود که در کلیسای ما دربارۀ آن بسیار بحث و اظهار نظر شد! خلاصه، همه در حال تحلیل الهیات این سرود بودند.
بسیار خوب، این سوال پیش میآید که آیا فرشتگان سرود میخوانند؟ برای شروع، مورد جالبی را از کتاب ایوب فصل ۳۸ آیۀ ۷ به شما نشان میدهم. این آیه لحظهای را که خدا دنیا را آفرید توصیف میکند. به گفتۀ آیۀ ۴، خدا بنیاد زمین را بنا میکند. در آیۀ ۵، خدا اندازۀ زمین را تعیین میکند. به گفتۀ آیۀ ۷، در لحظۀ آفرینش، ستارگان صبح با هم ترنّم میکنند و جمیع پسران خدا [یعنی فرشتگان] آواز شادمانی سر میدهند. پس میدانیم که فرشتگان، هنگام آفرینش جهان و خلقت عالم هستی، سرود خواندند. همۀ ستارگان صبح، با هم، سرود خواندند. پس، طبق این گفتۀ کتابمقدس، میدانیم فرشتگان سرود میخوانند.
در راستای این آیه در کتاب ایوب، حالا به کتاب مکاشفه فصل ۵ آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «و دیدم و شنیدم صدای فرشتگان بسیار را که گرداگرد تخت و حیوانات و پیران بودند و عدد ایشان کُرورها کُرور و هزاران هزار بود که به آواز بلند میگویند: لایق است برّه.» در این آیه، فرشتگان با صدای بلند میگویند: «لایق است برّه.» اما سوال این است: آیا آنها سرود میخوانند؟ آیۀ ۹ پاسخ این سوال است: «و سرودی جدید میسرایند.» حالا سوال این است: آیا آن چهار مخلوق زنده، که فرشتگان هستند، و آن بیست و چهار پیر، که من باور دارم نمودار کلیسا است، و بقیۀ فرشتگان این سرود جدید را میخوانند؟ بله، میخوانند.
الان به این نکته توجه بکنید: در کتابمقدس، فرشتگان دو بار سرود میخوانند. یکبار در لحظۀ آفرینش جهان و یکبار هنگام بازگشت عیسی مسیح. اما نکتۀ جالب اینجا است که پس از آفرینش دنیا تا لحظۀ بازگشت مسیح دیگر از سرود خواندن فرشتگان خبری نیست. گویا، پس از آنکه خدا دنیا را آفرید و فرشتگان در گناه سقوط کردند، از همان لحظه، دیگر سرود نخواندند. اما بازگشت مسیح به سرود خواندن فرشتگان جان تازه میدهد و آنها دوباره سرود خواندن را از نو شروع میکنند.
ولی، در این فاصله، که فرشتگان سرود نمیخوانند، سرگرم کارهای دیگری هستند که آنها را مطالعه و بررسی کردیم. ما دربارۀ وجود و هستی فرشتگان صحبت کردیم، دربارۀ اصل و منشأ آنها صحبت کردیم، و به این واقعیت اشاره کردیم که فرشتگان مخلوق هستند. ما ذات و ماهیت فرشتگان را بررسی کردیم و فهمیدیم فرشتگان روح هستند، ولی دارای حالت و فُرم میباشند که میتوانند از یک مکان به مکان دیگر بروند.
سپس، در پیغام قبل، دربارۀ خدمت فرشتگان صحبت کردیم و فهمیدیم فرشتگان در چهار دستهبندی خدمت میکنند. آنها به خدا خدمت میکنند، به عیسی مسیح خدمت میکنند، به ایمانداران خدمت میکنند، و به غیرایمانداران. اینها چهار دستهبندی خدمت فرشتگان است.
ابتدا، بررسی کردیم که فرشتگان با پرستش خدا و انجام وظیفه برای خدا او را خدمت میکنند. در کتابمقدس، شاهدیم فرشتگان در پیشگاه تخت خدا میایستند و میگویند: «قدوس، قدوس، قدوس.» به این شکل، آنها خدا را میستایند، خدا را تمجید میکنند، خدا را میپرستند. بعد، این را هم بررسی کردیم که فرشتگان به خدا انجام وظیفه میکنند. خدا فرشتگانش را که قاصد و پیامرسان هستند اعزام میکند تا کارهایی را که خدا میخواهد انجام بدهند.
در مورد دوم، بررسی کردیم که فرشتگان به عیسی مسیح خدمت میکنند. فرشتگان تولد مسیح را اعلام میکنند. فرشتگان از لحظۀ تولد مسیح و سراسر زندگی او مسیح را خدمت میکنند. لحظهای که شیطان مسیح را وسوسه میکند، فرشتگان به عیسی مسیح خدمت میکنند. پس از رستاخیز مسیح، فرشتگان حضور دارند. لحظۀ صعود مسیح به آسمان، فرشتگان حضور دارند. وقتی مسیح به این دنیا بازمیگردد، فرشتگان همراه او خواهند بود. ولی این را هم گفتیم که در یک مقطع از زندگی مسیح فرشتگان یار و یاور او نبودند. آیا آن زمان را به یاد دارید؟ وقتی عیسی مسیح جان سپرد، فرشتگان حضور نداشتند. در آن مقطع، عیسی مسیح میگوید: «اگر میخواستم، میتوانستم دوازده فوج از فرشتگان را فرا بخوانم.» ولی او اراده میکند آنها را فرا نخواند تا خودش برای من و شما جان فدا بکند. به هر حال، جز این لحظه، در سراسر زندگی مسیح، فرشتگان حضور داشتند. آنها هنوز هم مسیح را خدمت میکنند و هنگامی که مسیح بازمیگردد، فرشتگان همراه او خواهند بود.
اما سومین خدمت فرشتگان خدمت به ایمانداران است. ما این خدمت فرشتگان را بررسی کردیم که به ما ایمانداران خدمت میکنند و این خدمت واقعاً خدمت هیجانآوری است! ما رسالۀ عبرانیان ۱:۱۴ را بررسی کردیم که یک آیۀ اصلی و پایه دربارۀ خدمت فرشتگان میباشد: «برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد فرستاده میشوند.» فرشتگان خدمتگزارانند و برای خدمت کردن به وارثان نجات، یعنی برای ما، فرستاده میشوند. یکی از خدمتهای فرشتگان مراقبت از ایمانداران است که قطعاً یک شغل تماموقت میباشد! خدا تعدادی از فرشتگان را مأمور کرده که تماموقت به ما رسیدگی بکنند. در کلام خدا، یک اشارههایی وجود دارد که فرشتگان مشخص برای آدمهای مشخص تعیین شدند. مردم همیشه از من میپرسند: «آیا ما یک فرشتۀ نگهبان داریم؟» راستش، بعید میدانم فقط یک فرشته داشته باشیم. به نظرم، احتمالاً، یک دسته از فرشتگان برای رسیدگی به نیازهای ما از خدا دستور میگیرند.
الان وقتش است دوباره مرور بکنیم فرشتگان برای ما چکار میکنند. در پیغام قبلی، بررسی کردیم که فرشتگان نظارهگر ما هستند، آنها نظارهگر کلیسا میباشند. حتماً یادتان میآید که گفتم فرشتگان زنان را نظاره میکنند تا مطمئن بشوند یک زن مطیع شوهر خودش هست یا نه. فرشتگان نظارهگر واعظان هم میباشند. فرشتگان از ایمانداران چشم برنمیدارند. در واقع، کتاب دانیال فرشتگان را «دیدهبان» مینامد.
اما یکی دیگر از خدمتهای فرشتگان این است که آنها حقیقت خدا را مکشوف میکنند. در سراسر کتابمقدس، میبینیم که فرشتگان وسیلهاند تا کلام مکشوف خدا را به دست مردم برسانند. در کوه سینا، وقتی خدا شریعت را با انگشت خودش روی لوح سنگی مینویسد، فرشتگان شریعت را به دست موسی میرسانند. در بسیاری موارد، فرشتگان مأمور میشوند تا مکاشفۀ خدا را به دست مردم برسانند.
حالا سومین خدمت فرشتگان به ایمانداران را مرور میکنیم. فرشتگان ما را راهنمایی میکنند. در سراسر تاریخ کتابمقدس، شاهدیم که فرشتگان مردان خدا را در موقعیتهای مختلف راهنمایی میکنند. برای نمونه، یک فرشته فیلیپ را راهنمایی میکند، یک فرشته کُرنیلیوس را راهنمایی میکند، یک فرشته پطرس را راهنمایی میکند.
در مورد چهارم، فرشتگان نیازهای ما را برطرف میکنند. آیا ایلیای نبی را یادتان میآید که فرار میکند و چیزی برای خوردن ندارد؟ سپس یک فرشته میآید و به ایلیا خدمت میکند و به شانۀ او میزند و به او خوراک میدهد.
بنابراین، فرشتگان نظارهگر ما هستند، حقیقت خدا را مکشوف میکنند، ما را راهنمایی میکنند، و نیازهای ما را تأمین میکنند. حالا، در این پیغام، به مورد پنجم میرسیم.
پنجمین خدمت فرشتگان به ایمانداران این است که به گفتۀ کتابمقدس آنها از ایمانداران محافظت میکنند. فرشتگان محافظ ما هستند. آنها قوم خدا را از خطر حفظ میکنند. در این مورد، یک مثال میزنم. به کتاب دانیال فصل ۳ نگاه بکنید. من این ماجرای بینظیر را خیلی دوست دارم. ماجرا از این قرار است که نبوکدنصر پادشاه، اگر بخواهیم کمی دربارۀ او با ملایمت حرف بزنیم، باید بگوییم کمی خودشیفته و خودپرست بود. او نمیخواست مردم هیچ بت یا خدای دیگری را به جز خودش پرستش بکنند. او قانون میگذارد که همه باید نبوکدنصر را عبادت بکنند. اما چند نفر از یهودیان به این قانون اهمیت نمیدهند و خدای راستین یعنی یهوه را پرستش میکنند. نام آنها شَدرک، میشَک، عَبِدنِغو است که همۀ شما با ماجرای آنها آشنایید. در آیۀ ۱۶، آنها میگویند: «ای نبوکدنصر! دربارۀ این امر ما را باکی نیست که تو را جواب دهیم.» به عبارتی، «ما اصلاً نگران این موضوع نیستیم. ما دلهره نداریم و مضطرب هم نیستیم. ما کار همیشگی خودمان را میکنیم.» ادامۀ آیه میگوید: «اگر چنین است، خدای ما که او را میپرستیم قادر است که ما را از کورۀ آتش ملتهب برهاند و او ما را از دست تو، ای پادشاه، خواهد رهانید. و اگر نه، ای پادشاه، تو را معلوم باد که خدایان تو را عبادت نخواهیم کرد و تمثال طلا را که نصب نمودهای سجده نخواهیم نمود.» آنها میگویند: «خیر، ما چنین کاری نمیکنیم.»
با شنیدن این حرف، نبوکدنصر به شدت عصبانی میشود و به قولی از کوره در میرود. «نبوکدنصر از خشم مملو گردید و هیئت چهرهاش متغیر گشت.» آیا میدانید این جمله به چه معنا است؟ یعنی او رو تُرش کرد و اَخم کرد و چهرهاش در هم رفت و به قدری خشمگین شد که اگر کارد میزدند، خونش درنمیآمد. «و متکلم شده، فرمود تا کوره را هفت چندان زیادهتر از عادتش بتابند.» بله، آتش کوره را زیاد بکنید و این سه نفر را داخل کوره بیندازید. نبوکدنصر، از ترس اینکه تنش و درگیری به وجود نیاید، نیروهای قوی خودش را برای این کار فرا میخواند. «و به قویترین شجاعان لشکر خود فرمود که آنها را ببندند و در کورۀ آتش ملتهب بیندازند. پس این اشخاص را در رداها و جُبّهها و عمامهها و سایر لباسهای ایشان بستند و در میان کورۀ آتش ملتهب افکندند و چون که فرمان پادشاه سخت بود و کوره بینهایت تابیده شده، شعلۀ آتش آنها را که شَدرک و میشَک و عَبِدنِغو را برداشته بودند کشت.» یعنی، از شدت گرما و حرارت آتش، همۀ آن مأموران آتش گرفتند و سوختند. «و این سه مرد، یعنی شَدرک و میشَک و عَبِدنِغو، در میان کورۀ آتش ملتهب بسته افتادند.» این سه نفر همانجا صحیح و سالم ایستادند، در حالی که بقیه در آتش سوختند. ادامۀ آیه میگوید: «نبوکدنصر پادشاه در حیرت افتاد و به زودی هر چه تمامتر برخاست و مشیران خود را خطاب کرده، گفت: آیا سه شخص را نبستیم و در میان آتش نینداختیم؟ ایشان در جواب پادشاه عرض کردند که صحیح است، ای پادشاه!» بله، شما درست میگویید، اینها سه نفر بودند. «او در جواب گفت: اینک، من چهار مرد میبینم که گشاده در میان آتش میخرامند و ضرری به ایشان نرسیده است و منظر چهارمین شبیه پسر خدایان است.»
بله، نبوکدنصر اینجا شوکه شده است. آیۀ ۲۶: «نبوکدنصر به دهنۀ کورۀ آتش ملتهب نزدیک آمد و خطاب کرده، گفت: ای شَدرک و میشَک و عَبِدنِغو! ای بندگان خدای تعالی، بیرون شوید و بیایید. پس شَدرک و میشَک و عَبِدنِغو از میان آتش بیرون آمدند.» عجب صحنهای! «و اُمرا و رؤسا و والیان و مشیران پادشاه جمع شده، آن مردان را دیدند که آتش به بدنهای ایشان اثری نکرده و مویی از سر ایشان نسوخته و رنگ ردای ایشان تبدیل نشده، بلکه بوی آتش به ایشان نرسیده است. آنگاه، نبوکدنصر متکلم شده، گفت: متبارک باد خدای شَدرک و میشَک و عَبِدنِغو که فرشتۀ خود را فرستاد و بندگان خویش را که بر او توکل داشتند رهایی داده است.»
آیا میدانید آن نفر چهارم داخل کوره چه کسی بود؟ عدهای معتقدند او عیسی مسیح بود. به هر حال، حتماً که آن نفر چهارم یک فرشته بود، شاید همان فرشتۀ خداوند در عهدعتیق بود. این جملۀ نبوکدنصر که میگوید «و منظر چهارمین شبیه پسر خدایان است» یک عقیدۀ رایج میان بتپرستان بود. اما واقعیت این است که یک فرشته آنها را از کورۀ آتش نجات داد، کورۀ آتشی که همۀ مأمورانی که آن سه نفر را در کوره انداختند سوزاند و آنها را خاکستر کرد.
حالا به دانیال فصل ۶ نگاه بکنیم. فرشتگان در زندگی دانیال و دوستانش خیلی نقش داشتند. اینجا با پادشاه دیگری به نام داریوش آشنا میشویم که همان مشکل نبوکدنصر را دارد و میخواست همه او را پرستش بکنند و پیروِ مذهبش باشند. در کتاب دانیال فصل ۶ آیۀ ۱۷، به فرمان پادشاه، دانیال را در چاه شیران میاندازند. ادامۀ آیه میگوید: «و پادشاه دانیال را خطاب کرده، گفت: خدای تو که او را پیوسته عبادت مینمایی تو را رهایی خواهد داد.» به نظرم، این پادشاه دانیال را خیلی دوست داشت و معتقدم واقعاً به خدای دانیال ایمان داشت. او میگوید: «دانیال، نگران نباش. من از سابقۀ خدای تو خبر دارم. مشکلی برای تو پیش نمیآید. داخل چاه هم که بروی، او تو را از آنجا بیرون میآورد.» بله، در اینجا ایمان یک بتپرست را به چشم میبینیم.
ادامۀ آیه میگوید: «و سنگی آورده، آن را بر دهنۀ چاه نهادند و پادشاه آن را به مُهر خود و مُهر اُمرای خویش مختوم ساخت تا امر دربارۀ دانیال تبدیل نشود.» بله، دانیال را در چاه میاندازند. آیۀ ۱۹: «آنگاه، پادشاه به قصر خویش رفته، شب را به روزه به سر برد» یعنی چیزی نخورد «و به حضور وی اسباب عیش او را نیاوردند و خوابش از او رفت.» احتمالاً، پادشاه تمام شب در اتاقش راه میرود و نگران دانیال است.
سپس، در آیۀ بعد، چنین میخوانیم: «پس پادشاه، صبح زود، وقت طلوع فجر، برخاست و با عجله به چاه شیران رفت و چون نزد چاه شیران رسید، به آواز حزنآلود، دانیال را صدا زد و پادشاه دانیال را خطاب کرده، گفت: ای دانیال، بندۀ خدای زنده، آیا خدایت که او را پیوسته عبادت مینمایی به رهانیدنت از شیران قادر بوده است؟» «ای دانیال، آیا صدایم را میشنوی؟ «آنگاه، دانیال به پادشاه جواب داد که ای پادشاه، تا به ابد زنده باش! خدای من فرشتۀ خود را فرستاده، دهان شیران را بست تا به من ضرری نرسانند.»
واقعاً که عجب ماجرای بینظیری! چگونه خدا از دانیال محافظت میکند؟ یک فرشته و شاید فرشتگانش را میفرستد. فرشتگان خدا از ایمانداران محافظت میکنند.
الان برویم سراغ کتاب دوم پادشاهان فصل ۶. در پیغامهای قبلی، به این رویداد اشاره کردیم. اما دوباره آن را مرور میکنیم. در این زمان، میان اسراییل و سوریه جنگ به پا شده بود. آیۀ ۸: «پادشاه اَرام با اسراییل جنگ میکرد و با بندگان خود مشورت کرده، گفت: در فلان جا اردوی من خواهد بود.» آیۀ ۱۴: «پس [پادشاه اَرام] سواران و ارابهها و لشکر عظیمی بدانجا فرستاد و ایشان وقت شب آمده، شهر را احاطه نمودند.» آیۀ ۱۵: «و چون خادم مرد خدا [یعنی اِلیشع] صبح زود برخاسته، بیرون رفت، اینک، لشکری با سواران و ارابهها شهر را احاطه نموده بودند. پس خادمش وی را گفت: آه، ای آقایم، چه بکنیم؟» یعنی، «وضعیت ما را ببین. دشمن، این اَرامیان، ما را محاصره کردند.» در ادامۀ آیه میخوانیم: «او گفت: مترس، زیرا آنانی که با ما هستند از آنانی که با ایشانند بیشترند.» خادم اِلیشع که گیج شده است میگوید: «منظورت چیست؟» ادامۀ آیه میگوید: «و اِلیشع دعا کرده، گفت: ای خداوند، چشمان او را بگشا تا ببیند. پس خداوند چشمان خادم را گشود و او دید که اینک کوههای اطراف اِلیشع از سواران و ارابههای آتشین پُر است.» لشکری از فرشتگان اطراف اِلیشع و خادمش بودند.
آیا میدانید آن ارتش فرشتگان آنجا چکار میکردند؟ کاری که آنها کردند خیلی جالب است. آیۀ ۱۸: «و چون ایشان نزد وی فرود شدند، اِلیشع نزد خداوند دعا کرده، گفت: تمنا اینکه این گروه را به کوری مبتلا سازی. پس ایشان را به موجب کلام اِلیشع به کوری مبتلا ساخت.» از قرار معلوم، فرشتگان میآیند و دشمنان اِلیشع را کور میکنند. گویا این بار هم فرشتگان مثل اتفاق شهر سدوم مردم را کور کردند. پس انگار فرشتگان هر از گاه چشمها را کور میکنند!
به هر حال، فرشتگان همۀ آن اَرامیان را کور میکنند و بعد آنها با چشمان نابینا سمت سامره راهنمایی میشوند و در کمال ناامیدی میفهمند راه به جایی نبردند و وارد سامره شدند. به این شکل، خدا قوم خودش را نجات میدهد و از آنها محافظت میکند.
شما میپرسید: «عهدجدید چطور؟ آیا میتوانی نمونهای در عهدجدید به ما نشان بدهی که فرشتگان از قوم خدا محافظت میکنند؟» جواب شما مثبت است. حتماً که میتوانم نمونهای نشان بدهم. به کتاب اعمال رسولان فصل ۲۷ نگاه بکنید. پولس، سوار کشتی، سمت روم میرود. آیۀ ۱۴: «اما چیزی نگذشت که بادی شدید که آن را اورکِلیدون مینامند [یعنی باد شرقی که باعث طوفان شدید در دریای مدیترانه میشود] از بالای آن زدن گرفت. در ساعت، کشتی ربوده شده، رو به سوی باد نتوانست نهاد. پس آن را از دست داده، بیاختیار رانده شدیم.» به عبارتی، آنها کنترل کشتی را از دست میدهند و کشتی را دست باد میسپرند تا ببینند باد کشتی را کجا میبرد. «پس در زیر جزیرهای که کِلودی نام داشت، دواندوان، رفتیم، و به دشواری زورق را در قبض خود آوردیم.» آنها، از ترس اینکه قایقی را که پشت کشتی بسته بودند از دست ندهند، به قولی، خودشان را به آب و آتش میزنند تا آن را حفظ بکنند. آنها به هر حال موفق میشوند قایق را داخل عرشه بیاورند. با شدت گرفتن طوفان، اطراف کشتی را با طناب میبندند. خلاصه، کشتی را طنابپیچ میکنند. به این شکل و به وسیلۀ طنابها، کشتی را محکم میکنند تا متلاشی نشود.
حالا به آیۀ ۱۷ نگاه بکنید: «ترسیدند که به ریگزار سیرتِس فرو روند.» سیرتِس قبرستان کشتیها بود، در کرانۀ آفریقای شمالی. آنها در شمال مدیترانهاند و این باد شمال شرقی، به نام اورکِلیدون، با سرعت شدید در حال وزیدن است تا کشتی را سمت قبرستان کشتیها در شمال آفریقا بکشاند. در میانۀ این طوفان، سرنشینان کشتی تلاش میکنند کاری بکنند تا کشتی متلاشی نشود. برای همین، «بار کشتی را بیرون انداختند.» آنها واقعاً لوازم کشتی و همهچیز را به دریا میاندازند و خودشان را به ناچار دست باد میسپرند. «چون طوفان بر ما غلبه مینمود، روز دیگر، بار کشتی را بیرون انداختند.» آنها محمولهها را بیرون میاندازند. «روز سوم، به دستهای خود لوازم کشتی را به دریا انداختیم و چون روزهای بسیار آفتاب و ستارگان را ندیدند و طوفانی شدید بر ما میافتاد، دیگر هیچ امید نجات برای ما نماند.»
لحظهای موقعیت آنها را داخل کشتی تصور بکنیم. تاریکی مطلق، نه خبری از خورشید است و نه ستارگان دیده میشوند. هیچ راهی برای تشخیص مسیر وجود ندارد. طوفان هم هر لحظه شدیدتر میشود. آنها امیدی به نجات نداشتند. اما، در آیۀ بعد، چنین میخوانیم: «بعد از گرسنگی بسیار، پولس در میان ایشان ایستاده، گفت: ای مردمان، نخست میبایست سخن مرا پذیرفته، از کِریت نقل نکرده باشید تا این ضرر را نبینید. اکنون نیز شما را نصیحت میکنم که خاطرجمع باشید، زیرا که هیچ ضرری به جان یکی از شما نخواهد رسید، مگر به کشتی.» پولس به آنها میگوید: «هیچکس غرق نمیشود. فقط کشتی را از دست میدهیم.»
حالا، اگر شما سرنشین آن کشتی بودید، میگفتید: «بدون کشتی چکار بکنیم؟ اصلاً از کجا میدانی غرق نمیشویم؟» آیۀ ۲۳ پاسخ شما است: «زیرا که هنگام شب فرشتۀ آن خدایی که از آنِ او هستم و خدمت او را میکنم به من ظاهر شده، گفت: ای پولس، ترسان مباش، زیرا باید تو در حضور قیصر حاضر شوی و اینک خدا همۀ همسفران تو را به تو بخشیده است.»
پس، در هنگامهای که آن کشتی کوچک در باد و طوفان شدید مدیترانه در تلاطم است، یک فوج از فرشتگان یا هر چند از فرشتگان محافظ و نگهدار سرنشینان آن کشتی بودند. خدا فرشتگانش را نزد آنها فرستاد.
به هر حال، در ادامۀ این ماجرای شگفتانگیز دریایی، شاهدیم که آنها چه عالی و بینظیر به ساحل و به خشکی قدم میگذارند. اما باورش برای آنها سخت بود. سرنشینان کشتی، به جای اینکه سمت جنوب برده بشوند، در واقع، به مقصد خودشان رسیدند. البته، در این میان، کشتی به سنگها برخورد میکند و در هم میشکند. برای همین، همه مجبور میشوند خودشان را شناکنان یا به هر وسیلۀ دیگری به ساحل برسانند. سرانجام، تکتک سرنشینان، سالم و سلامت، به خشکی قدم میگذارند، اما کشتی، به کل، متلاشی میشود، چنان که فرشته گفته بود. بله، به این شکل، فرشتگان خدا از قوم خدا محافظت میکنند.
یکبار، یک نفر برای من تعریف میکرد که در بزرگراه در حال رانندگی بود و همه خیلی خسته بودند. ناگهان، با یک ضربه و تکان شدید، چُرت آنها پاره میشود و تا به خودشان میآیند میفهمند ماشین آنها کنار جاده متوقف شده است. حالا به توضیح راننده توجه بکنید: «اصلاً نمیدانم چطور شد و چه اتفاقی افتاد. پشت فرمان خوابم برد. تا جایی که به یاد دارم پایم روی گاز بود و داشتم در بزرگراه رانندگی میکردم. اما، تا به خودم آمدم، فهمیدم کنار جاده پارک کردیم.» بسیار خوب، میتواند کار کار فرشتگان باشد. جوری که بعضی از شما رانندگی میکنید یک دنیا کار روی دست فرشتگان میگذارید! لزومی ندارد اینقدر به فرشتگان دلهره بدهیم!
بله، فرشتگان از ما محافظت میکنند. خود من، زمانی که به این خدمت فرشتگان فکر میکنم، خیالم از امنیت فرزندانم راحت میشود. وقتی میدانم خدا فرشتگانش را برای محافظت از فرزندانم میفرستد، دیگر چندان نگران آنها نیستم، چون فرشتگان قادر به کارهایی هستند که حتی اگر من هم در کنار فرزندانم باشم توانایی آن کارها را ندارم.
همین چند وقت پیش، اتفاقی را که در هواپیما افتاد برای شما تعریف کردم. البته خیلی مطمئن نیستم، اما انگار فرشتگان زیر بالهای هواپیما را گرفتند و از همهچیز مراقبت کردند.
بسیار خوب، حالا برویم سراغ مورد ششم که تقریباً به همین محافظت و مراقبت فرشتگان ربط دارد. خدمت دیگر فرشتگان به ایمانداران این است که فرشتگان ایمانداران را رهایی و خلاصی میدهند. اینجا حرف حرف جلوگیری از دردسر و مشکلات نیست، بلکه فرشتگان شما را از سختی و تنگنا بیرون میآورند و شما را رهایی میدهند.
من ماجرای اعمال رسولان فصل ۵ را خیلی دوست دارم و در واقع یکی از ماجراهای مورد علاقهام در کل کتابمقدس است، چون این ماجرا یکبار دیگر گواه این واقعیت است که خدا مراقب قوم خودش میباشد. ماجرا از این قرار است که کلیسای اولیه کلام خدا را موعظه میکند و کلیسا در حال رشد است، ولی گویا رهبران مذهبی یهود دل خوشی از کلیسا ندارند. آیۀ ۱۷ توصیف کاهن اعظم است که احتمالاً همان قیافا میباشد: «اما رییس کَهَنه و همۀ رفقایش، که از طایفۀ صدوقیان بودند، برخاسته، به غیرت [یعنی از حسادت] پُر گشتند.» ناگفته نماند که صدوقیان خیلی ثروتمند بودند. معلوم است که آنها از رشد و توسعۀ مسیحیت، که از نظرشان یک بدعت تازه بود، به شدت خشمگین و عصبانی بودند. آن صدوقیان اوقاتشان خیلی تلخ بود. ادامۀ آیه میگوید: «و بر رسولان دست انداخته، ایشان را در زندان عام انداختند.» البته قبلاً هم به شوخی اشاره کردم که دست گذاشتن آنها بر رسولان مسیح به قصد دستگذاری برای خدمت شبانی نبود، آنها بر رسولان دست گذاشتند و آنها را دستگیر کردند. صدوقیان رسولان مسیح را در زندانی که مخصوص مجرمان و تبهکاران بود زندانی میکنند.
حالا به آیۀ بعد میرسیم که خیلی آن را دوست دارم. «شبانگاه، [یک] فرشتۀ خداوند درهای زندان را باز کرده و ایشان را بیرون آورده، گفت: بروید و در معبد ایستاده، تمام سخنهای این حیات را به مردم بگویید.» نکتۀ جالب اینجا است که صدوقیان همان کسانیاند که وجود فرشتگان را باور نداشتند، اما خدا انگار به آنها میگوید: «ای صدوقیان، حالا برای این چه حرفی دارید؟»
بله، دقیقاً پس از آنکه صدوقیان رسولان مسیح را زندانی میکنند، خدا یک فرشته را برای آزادی آنها میفرستد. آیۀ بعد میگوید: «چون این را شنیدند، وقت سحر، به معبد درآمده، تعلیم دادند. اما رییس کَهَنه و رفیقانش آمده، اهل شورا و تمام مشایخ بنیاسراییل را طلب نموده، به زندان فرستادند تا ایشان را حاضر سازند.» رییس کَهَنه هنوز نمیداند رسولان مسیح در معبد در حال موعظهاند. آیۀ بعد: «پس خادمان رفته، ایشان را در زندان نیافتند و برگشته، خبر داده، گفتند که زندان را به احتیاط تمام بسته یافتیم و پاسبانان را بیرون درها ایستاده، اما، چون باز کردیم، هیچکس را در آن نیافتیم.» به عبارتی، آنها میگویند: «اینجا یک زندان امنیتی است، پُر از نگهبان، درها هم که قفل است. اما مشکل اینجا است که زندانیان اینجا نیستند.» بسیار خوب، زندانیان کجا رفتند؟ یک فرشته آنها را از زندان آزاد میکند.
بله، فرشتگان خدا قوم خدا را نجات میدهند. این خیلی هیجانانگیز است! موقعیتی وجود ندارد که شما گرفتارش بشوید، اما خدا نتواند شما را از آن موقعیت نجات دهد، البته اگر در ارادۀ خدا باشد. این یک خبر خوش است. این واقعیت به ایمانداران شهامت میدهد تا بتوانند در سفرهای بشارتی به مناطقی بروند که خطر در آنجا کم نیست، در حالی که میدانند، اگر در آن مناطق دچار مشکل و دردسر بشوند و اگر خواست خدا باشد که آنها را از دردسر نجات بدهد، خدا فرشتگانش را میفرستد و آنها را نجات میدهد.
حالا به کتاب اعمال رسولان فصل ۱۲ نگاه بکنیم. اینجا، پطرس به خاطر موعظۀ انجیل زندانی میشود. در این زمان، جفا بر کلیسا سختتر شده و یعقوب، برادر یوحنا، کشته شده است. حالا پطرس زندانی است و کلیسا برای او دعا میکند. آیۀ ۶: «در شبی که هیرودیس قصد بیرون آوردن وی داشت.» احتمالاً، هیرودیس میخواست پطرس را روز بعد به قتل برساند. «پطرس به دو زنجیر بسته، در میان دو سپاهی خفته بود و کشیکچیان نزد درْ زندان را نگاهبانی میکردند.» پطرس در یک زندان امنیتی در حبس است. نگهبانان جلوی در نگهبانی میدهند. پطرس هم داخل زندان با زنجیر بسته شده و دو نگهبان در دو طرف او خوابیدند. این یعنی یک حفاظت کامل، یک زندان امنیتی بینقص. حالا ببینید چه میشود: «ناگاه، [یک] فرشتۀ خداوند نزد وی حاضر شد و روشنی در آن خانه درخشید. پس به پهلوی پطرس زده، او را بیدار نمود و گفت: به زودی، برخیز. که در ساعت زنجیرها از دستش فرو ریخت.» آن دو نگهبان در خواب خوشند که فرشته ظاهر میشود، پطرس را لمس میکند، زنجیرها پاره میشوند، و فرشته میگوید: «کمر خود را ببند و نعلین برپا کن.» یعنی: «پطرس، کمربندت را ببند و کفشهایت را بپوش که برویم.» «پس چنین کرد و به وی گفت: ردای خود را بپوش و از عقب من بیا.» «بلند شو، پالتو را تنت بکن که برویم.» «پس بیرون شده، از عقب او روانه گردید و ندانست که آنچه از فرشته روی نمود حقیقت است، بلکه گمان برد که خواب میبیند.» پطرس انتظار داشت هر لحظه از خواب بپرد و خودش را ببیند که هنوز در زنجیرها کنار نگهبانها خوابیده است. پطرس واقعاً متوجه نبود این واقعیت است و رویا نیست. ادامۀ آیه میگوید: «پس، از قراولان اول و دوم گذشته، به دروازۀ آهنی که به سوی شهر میرود رسیدند و آن خود به خود پیشِ روی ایشان باز شد و از آن بیرون رفته، تا آخر یک کوچه برفتند که در ساعت فرشته از او غایب شد. آنگاه، پطرس به خود آمده گفت: اکنون، به تحقیق دانستم که خداوند فرشتۀ خود را فرستاده، مرا از دست هیرودیس رهانید.» سرانجام، پطرس به خودش میآید و میفهمد در وسط خیابان است و نه در زندان. البته که پطرس از آنجا به جلسۀ دعا میرود که همه برای آزادی او دعا میکردند. پطرس در میزند، آنها پشت در میآیند و میگویند: «محال است خودت باشی! مگر زندانی نبودی؟» بعد هم در را باز نمیکنند و داخل خانه بازمیگردند. بهبه، اهالی آن خانه عجب ایمانی داشتند!
از کلیسای اولیه که به دوران معاصر میرسیم، اتفاق مشابه با این اتفاق در کلیسای اولیه را در زندگی یک ایماندار اهل هندوستان شاهد هستیم. نام این مسیحی هندی معروف ساندار سینگ میباشد. شما هم حتماً ماجرای او را خواندید. ماجرا از این قرار است که به دستور روحانی اعظم بوداییان تبّت، ساندار سینگ را داخل یک چاه خالی میاندازند و دهنۀ چاه را هم میپوشانند. گویا این کار آنها بود که مردم را داخل این چاه سربسته بیندازند تا کسی نتواند از آنجا خارج بشود. به هر حال، آقای ساندار سینگ را آنجا میاندازند تا جان بدهد. او میگوید کف چاه پُر از استخوان بود و حتی جنازۀ گندیدۀ کسانی که قبلاً آنجا زندانی بودند به چشم میآمد. شب سوم، زمانی که آقای ساندار در دعا به حضور خدا میرود، میشنود که یک نفر در چاه را باز میکند. سپس صدایی میشنود که به او میگوید سر این طناب را بگیر و بالا بیا. آقای ساندار حتی متوجه میشود پایین طناب حلقه شده است و او میتواند دست و پای شکستهاش را آنجا تکیه بدهد، چون، وقتی او را داخل چاه پَرت کردند، دست و پایش شکست. به هر حال، او قوت پیدا میکند و خودش را بالا میکشد. در چاه باز است و او به راحتی از چاه بیرون میآید. اما، وقتی، در آن تاریکی شب، اطراف را نگاه میکند تا از کسی که نجاتش داده تشکر بکند، کسی را آنجا نمیبیند.
سپیده که سر میزند، آقای سینگ به همان شهری که آنجا دستگیر شده بود بازمیگردد و شروع به موعظه میکند. این خبر، مثل برق و باد، به گوش آن روحانی اعظم میرسد. اما این خبر را انکار میکند و میگوید چنین چیزی محال است، چون آن چاه فقط یک کلید دارد و کلیدش به کمربند خودش وصل است.
بسیار خوب، آقای سینگ چطور نجات پیدا کرد؟ میتواند کار کار یکی از فرشتگان خدا بوده باشد. در چنین مواردی، ما رهایی مردم را به دست خدا میبینیم. خدا مردم خودش را بارها نجات داده است. یک لحظه، به زندگی کسانی فکر بکنید که رسالۀ عبرانیان فصل ۱۱ از آنها نام میبرد که چطور خدا آنها را نجات میدهد. به این نامها فکر بکنید، به این قهرمانان ایمان، به جِدعون، باراک، سامسون، یِفتاح، داوود، سموییل. به این فکر بکنید که چطور فرشتگان در زندگی تکتک این اشخاص مشغول به کار بودند، به آنها فکر بکنید که از ایمان تسخیر مملکتها کردند و به اعمال صالح پرداختند و وعدهها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند و شعلۀ آتش را خاموش کردند و از دَم شمشیرها رستگار شدند. به این فکر بکنید که چگونه فرشتگان، در سراسر تاریخ، قوم خدا را محافظت کردند و آنها را نجات دادند.
ناگفته نماند که فرشتگان در آینده نیز از قوم خدا محافظت خواهند کرد. آیا این را میدانستید؟ در آن دوران معروف به «دوران مصیبت عظیم» در زمان آخر، پس از آنکه خداوند کلیسا را به آسمان میبرد، به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۷، خدا صد و چهل و چهار هزار نفر از یهودیان را به مبشران انجیل تبدیل میکند، یعنی دوازده هزار نفر از هر طایفۀ اسراییل. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱۱، در آن دوران، قوم یهود به عیسی مسیح ایمان میآورد، ولی صد و چهل و چهار هزار نفر از آنها مبشران میشوند تا انجیل را به دنیا بشارت بدهند. اما، برای اینکه کسی به آن مبشران صدمه نزدند، مکاشفه ۷:۱ میگوید: «و بعد از آن دیدم چهار فرشته، بر چهار گوشۀ زمین، ایستاده، چهار باد زمین را بازمیدارند تا باد بر زمین و بر دریا و بر هیچ درخت نوزد و فرشتۀ دیگری دیدم که از مطلع آفتاب [یعنی از مشرق] بالا میآید و مُهر خدای زنده را دارد و به آن چهار فرشتهای که بدیشان داده شد که زمین و دریا را ضرر رسانند، به آواز بلند، ندا کرده، میگوید: هیچ ضرری به زمین و دریا و درختان مرسانید تا بندگان خدای خود را بر پیشانی ایشان مُهر زنیم.»
به گفتۀ آیات نامبرده، فرشتگان آن صد و چهل و چهار هزار نفر را مُهر میکنند. آیا میدانید چرا؟ تا، در آن دوران مصیبت عظیم، کسی به آنها صدمه نزند، آسیب نزند، جفا نرساند. آنها انجیل را بشارت میدهند، آنها مبشران خدا هستند. وقتی فرشتگان آن جمعیت را مُهر میکنند، آنها از کشته شدن به دست وحش در امان میمانند. احتمالاً، این یک مُهر شناسایی برای فرشتگان است که بدانند به وقت کشتار عظیم، در آن دوران، از چه کسانی باید محافظت بکنند.
الان به این کلام زیبا در کتاب اشعیا ۶۳:۹ توجه بکنید که توصیف میکند چگونه فرشتگان در آزادی قوم اسراییل از مصر کمکحال بودند. من این آیه را خیلی دوست دارم: «او در همۀ تنگیهای ایشان به تنگ آورده شد.» آن زمان که قوم اسراییل در مصر خِشت و آجر درست میکردند، با هر تازیانه که به آنها زده میشد، دل خدا به درد میآمد. هر بار که به صورت اسراییلیان سیلی میزدند و آنها را نقش زمین میکردند، خدا با آنها درد میکشید. در همۀ تنگیهای ایشان، خدا درد میکشید. ادامۀ آیه در کتاب اشعیا میگوید: «و فرشتۀ حضور وی، ایشان را نجات داد. در محبت و حِلم خود، ایشان را فدیه داد و در جمیع ایام قدیم متحمل ایشان شده، ایشان را برداشت.» خدا قوم اسراییل را دوست داشت و آنها را در آغوش خودش حمل کرد و فرشتۀ حضورش را فرستاد تا آنها را نجات بدهد. این فرشته کسی نیست جز عیسی مسیح، پیش از آنکه انسان بشود. ظاهر شدن شخص دوم تثلیث در قالب فرشتۀ خداوند با این اصطلاح یونانی بیان میشود: theophany «تئوفانی.» در زبان یونانی، «تئو» به معنی خدا و «فانی» فعلی است که به معنی ظهور میباشد.
بله، خدا قوم خودش را به دست فرشتگانش نجات میدهد.
و حالا به هفتمین خدمت فرشتگان به ایمانداران میرسیم که برآورده شدن دعا است. البته باید در این مورد نکتهای را واضح و روشن توضیح بدهم. فرشتگان دعا را برآورده نمیکنند. آنها فقط وسیلۀ اجابت دعا هستند. برای نمونه، دوباره به اعمال رسولان فصل ۱۲ نگاه بکنیم که فرشته پطرس را از زندان بیرون میآورد. ولی، در همان فصل، این آیه را هم میخوانیم: «اما کلیسا به جهت پطرس نزد خدا پیوسته دعا میکردند.» خدا، در جواب دعای آنها، یک فرشته را نزد پطرس میفرستد.
حالا به کتاب دانیال فصل ۹ نگاه بکنید که نمونۀ مشابه با اعمال رسولان است: یک نفر دعا میکند و خدا یک فرشته میفرستد. در دانیال فصل ۱۰ نیز دوباره میبینیم یک نفر دعا میکند و خدا یک فرشته میفرستد. در اعمال رسولان فصل ۱۲، کلیسا دعا میکند و خدا یک فرشته میفرستد.
پس ما به فرشتگان دعا نمیکنیم، چون فرشتگان اختیاردار امور نیستند، آنها فقط خدمتگزارند، آنها حکم و دستور نمیدهند و امر و نهی نمیکنند، آنها نمیتوانند هر کاری دلشان میخواهد بکنند. فرشتگان فقط از خدا اطاعت میکنند. دعای ما فقط به درگاه خدا شنیده میشود. اما خدا برای برآورده کردن دعای ما از فرشتگانش استفاده میکند. به نظرم، اشکالی ندارد به خدا بگوییم: «خداوندا، به فرشتگانت نیاز دارم. آیا امکان دارد چند فرشته برایم بفرستی تا در این مشکل کمکحال باشند؟»
بله، خدا دعای آقای ساندار سینگ را پس از سه شب برآورده کرد. به احتمال خیلی زیاد، یک فرشته به داد او رسید.
دوباره کارهای فرشتگان را برای ایمانداران مرور میکنیم. فرشتگان نظارهگر ایمانداران هستند، حقیقت خدا را مکشوف میکنند، ایمانداران را راهنمایی میکنند، نیازهای آنها را برطرف میکنند، از آنها محافظت میکنند، آنها را رهایی میدهند، وسیلۀ برآورده شدن دعا هستند.
حالا به آخرین کاری میرسیم که فرشتگان برای ایمانداران انجام میدهند. این خدمت فرشتگان به ایمانداران این است که هنگام چشم بستن از دنیا فرشتگان بر بالین ایمانداران حضور دارند. بله، فرشتگان هنگام مرگ شما سخت مشغول کارند!
امروز، اول فوریه، سالگرد درگذشت جناب آقای ویلیام کِندال است. آقای کِندال سال ۱۸۵۸ میلادی از دنیا رفت. این کلام آخر او به خانوادهاش است: «چرا آسمان به زمین آمده؟ فرشتگان را میبینم. آنها داخل خانه پرواز میکنند.»
حالا به شهادت خانم آنا کِروسِن توجه بکنید که میگوید این آخرین کلام مادرش در بستر مرگ بود: «آنا، فرشتهها را میبینم. مگه تو آنها را نمیبینی؟»
خود من یک نامۀ قدیمی را به این مضمون میخواندم: «دوشیزه برنارد، پس از یک دنیا درد و رنج و محنت، دار فانی را وداع گفت. اما در آرامش جان سپرد و آخرین حرفش این بود: دو فرشته را میبینم که طرفم میآیند.»
بله، چقدر هیجانآور! حالا به انجیل لوقا فصل ۱۶ نگاه بکنیم تا ببینیم ملاقات فرشتگان در لحظۀ مرگ در کتابمقدس پشتوانه دارد یا نه. لوقا فصل ۱۶ آیۀ ۱۹: «شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان میپوشید و هر روزه در عیاشی با جلال به سر میبرد و فقیری مقروح بود، به نام ایلعازر که او را بر درگاه او [یعنی آن شخص دولتمند] میگذاشتند و آرزو میداشت که از پارههایی که از خوان آن دولتمند میریخت خود را سیر کند [یعنی از زبالۀ مرد دولتمند غذا جمع بکند]، بلکه سگان نیز آمده زبان بر زخمهای او میمالیدند.» این نشان میدهد که آن فقیر چه آدم بدبخت و فلاکتزدهای بود. «باری، آن فقیر بمرد.» شما در این لحظه میگویید: «مگر اهمیتی هم دارد؟» بسیار خوب، حتماً که اهمیت دارد. حالا به این جمله دقت بکنید: «و فرشتگان او را به آغوش ابراهیم بردند.» آن مرد فقیر در این دنیا برای هیچکس اهمیت نداشت و کسی او را به حساب نمیآورد، اما، وقتی از دنیا میرود، خدا فرشتگان خودش را اعزام میکند تا او را به آغوش ابراهیم برسانند.
پس تا اینجا متوجه شدیم که فرشتگان به شکلها و روشهای فراوان به ایمانداران خدمت میکنند. این عجب واقعیت بینظیری است که میدانیم این فرشتگان قوی و پرتوان به ما خدمت میکنند و حتی در آینده به ما خدمت خواهند کرد. در آینده، در آن دوران مصیبت عظیم، در آخر زمان، فرشتگان به ایماندارانی که در جفا هستند خدمت میکنند. فرشتگان به ایماندارانی که در آن دوران نجات پیدا میکنند و رستگار میشوند خدمت میکنند. در آن دوران مصیبت عظیم، رستگاران از خدمت فرشتگان برکت میگیرند.
به گفتۀ انجیل متی ۲۴:۳۱، وقتی عیسی مسیح بازمیگردد، «فرشتگان خود را با صور بلند فرستاده، برگزیدگان او را جمع خواهند کرد.» بله، فرشتگان همۀ ایمانداران را از سراسر دنیا گرد هم میآورند. در ملکوت مسیح، فرشتگان باز هم ما را خدمت میکنند. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیات ۲ و ۳، ما در ملکوت عیسی مسیح سلطنت خواهیم کرد. آیۀ ۲: «آیا نمیدانید که مقدسان دنیا را داوری خواهند کرد؟» آیۀ ۳: «آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد؟»
در سلطنت مسیح، ما در کنار او سلطنت خواهیم کرد، ما همارث مسیح هستیم. فرشتگان ما را خدمت خواهند کرد و فرشتگان مطیع ما خواهند بود. در حال حاضر، فرشتگان ما را خدمت میکنند، در آینده نیز ما را خدمت خواهند کرد.
حالا به این سوال میرسیم که ایمانداران باید چه دیدگاهی به فرشتگان داشته باشند؟ نگرش ما به فرشتگان باید چگونه باشد؟ مورد اول این است که باید به فرشتگان احترام بگذاریم. به هر حال، فرشتگان خدمتگزار خدا هستند و پاک و مقدس میباشند. دومین مورد این است که باید قدردان فرشتگان باشیم. شما را نمیدانم، ولی من، حالا، که میدانم فرشتگان چکار میکنند، بیشتر از هر وقت دیگر قدردان آنها هستم.
اما مورد سوم این است که به نظرم باید از فرشتگان سرمشق بگیریم، چون آنها خدا را روزافزون میپرستند و خدا را روزافزون خدمت میکنند و در پرستش و خدمت آنها بینظمی و تغییر وجود ندارد. فرشتگان واقعاً سرمشقی زیبا هستند.
اما این هم ناگفته نماند که با اینکه برای وجود فرشتگان خدا را شکر میکنیم و قدردان آنها هستیم و از آنها سرمشق میگیریم، این را هم باید اضافه بکنیم که ما فرشتگان را عبادت نمیکنیم، عبادت فرشتگان گناه محسوب میشود. فرشتگان نمیخواهند ما آنها را عبادت بکنیم. آنها خدا را میپرستند و برای ما نمونه هستند تا ما هم خدا را پرستش بکنیم. کتابمقدس ما را از عبادت فرشتگان منع میکند. رسالۀ کولسیان ۲:۱۸ میگوید: «کسی پاداش شما را نرباید از رغبت به فروتنی و عبادت فرشتگان.» پس اجازه ندهید کسی شما را فریب بدهد که فرشتگان را عبادت بکنید. در این صورت، پاداش خودتان را از دست میدهید. فرشتگان عبادت شما را نمیخواهند، اصلاً و ابداً نمیخواهند. در کتاب مکاشفه ۱۹:۱۰، یوحنا در حضور یک فرشته زانو میزند تا او را پرستش بکند. اما «او به من گفت: زنهار، چنین نکنی، بلند شو یوحنا، زیرا که من با تو همخدمت هستم. خدا را سجده کن.» آن فرشته این حقیقت را میدانست. فرشتگان نمیخواهند ما آنها را عبادت بکنیم.
در همین مورد، به کتاب مکاشفه ۲۲:۸ نگاه بکنیم. «من، یوحنا، این امور را شنیدم و دیدم و چون شنیدم و دیدم، افتادم تا پیش پایهای آن فرشتهای که این امور را به من نشان داد سجده کنم. او مرا گفت: زنهار، نکنی، زیرا که همخدمت با تو هستم. خدا را سجده کن.» یوحنا دو بار میخواهد فرشته را عبادت بکند و هر دو بار آنها میگویند ما را عبادت نکن!
بسیار خوب، فرشتگان همۀ این کارهای نامبرده را برای ما انجام میدهند. در عوض، از ما چه میخواهند؟ هیچچیز، واقعاً هیچچیز، جز اینکه ما خدا را پرستش بکنیم. فرشتگان محبت خدا را به ما نشان میدهند، مراقبت خدا از ما را به ما نشان میدهند، قدرت خدا و فیض خدا را به ما نشان میدهند. فرشتگان به ما نشان میدهند خدا به فکر نیازهای ما است و نیازهای ما را تأمین میکند. کار فرشتگان در همین اندازه است، اما همۀ جلال به خدا بازمیگردد، همۀ جلال از آنِ خدا است. پس فرشتگان را عبادت نکنید، خدا را پرستش بکنید.
الان دوباره خدمت فرشتگان را مرور بکنیم. در ابتدای این پیغامها، خدمت فرشتگان را به چهار دسته تقسیم کردیم: خدمت فرشتگان به خدا، خدمت فرشتگان به عیسی مسیح، خدمت فرشتگان به ایمانداران، خدمت فرشتگان به غیرایمانداران. حالا به این دستۀ چهارم میرسیم و آن را مختصر بررسی میکنیم. فرشتگان برای غیرایمانداران چکار میکنند؟ آنها چطور عمل میکنند؟ کار فرشتگان برای غیرایمانداران فقط یک شکل و یک طریق است و بس. به گفتۀ کتابمقدس، فرشتگان مأمور هلاکتند. آنها در نابودی مصیبتبار سدوم و غموره، این شهر گناهآلود، نقش داشتند. فرشتگان در کشتن نخستزادگان مصر در کتاب خروج فصل ۱۲ نقش داشتند. در کتاب دوم پادشاهان فصل ۱۹، یک فرشته، در جواب دعای حزقیای پادشاه، صد و هشتاد و پنج هزار تن از آشوریان بیایمان را هلاک میکند. بله، فرشتگان از طرف خدا مأمور هلاک کردن غیرایمانداران هستند.
وقتی به عهدجدید میرسیم، در کتاب اعمال رسولان فصل ۱۲، با مردی به نام هیرودیس پادشاه ملاقات میکنیم. هیرودیس لقب مشترک پادشاهان بود. او به قدری مغرور بود و به خودش میبالید که یک روز را به نام خودش نامگذاری کرده بود. روز هیرودیس یک عید ملی بود و قرار بود هیرودیس آن روز برای خودش عزت و احترام خاصی داشته باشد. خلاصه، روز روز او بود. اما اوضاع سیاسی به مراد دل او نبود، برای همین، این جشن و سُروری که به پا کرده بود دلایل سیاسی هم داشت. در اصل، آن روز قرار بود روز یادبود کِلودیوس قیصر باشد، اما هیرودیس آن را به نام روز هیرودیس نامگذاری کرده بود. آیۀ ۲۱: «در روزی معین، هیرودیس لباس مُلوکانه در بر کرد.» به گفتۀ یوسِفوس تاریخنویس، هیرودیس جامۀ سلطنتی به رنگ ارغوانی به تن داشت و روی آن ردایی از نقره پوشیده بود، یعنی واقعاً آن ردا از نقره درست شده بود. منظور این است که هیرودیس واقعاً به خودش رسیده و خودش را برای کشتار و خونریزی آراسته و پیراسته کرده بود. «بر مسند حکومت نشسته، ایشان را خطاب میکرد.» هیرودس فکر همهجا را کرده بود و برای همهچیز تدارک دیده بود.
در آمفیتأتر قیصریه، در کرانۀ دریا، ردیف به ردیف، جمعیت نشسته بود. خرابههای این آمفیتأتر هنوز برای دید و بازدید در جای خودش باقی است. خلاصه، هیرودیس در حال چربزبانی بود و جمعیت انبوه برای او هورا میکشیدند و هلهله میکردند. «و مردم ندا میکردند که آواز خدا است، نه آواز انسان.» به عبارتی، مردم میگفتند: «این هیرودیس در وصف نمیگنجد. او خدا است.» ولی البته که خدا از هیرودیس ناراضی بود. «در ساعت، [یک] فرشتۀ خداوند او را زد، زیرا که خدا را تمجید نکرد و کِرم او را خورد که بمرد.» این صحنه عجب صحنۀ شورانگیزی است! خدا فرشتۀ خودش را میفرستد تا هیرودیس را هلاک بکند و یک کِرم او را بخورد.
بنابراین، میبینید که در کتابمقدس فرشتگان در خصوص غیرایمانداران فقط برای یک کار ظاهر میشوند، آنها مأمور کشتن غیرایمانداران میباشند. برای نمونه، در کتاب مکاشفه، از فصل ۶ تا ۱۹، فرشتگان بارها و بارها مأمور داوری میباشند. در همین راستا، به فصل ۸ آیۀ ۷ نگاه بکنید: «چون اولی بنواخت، تگرگ و آتش با خون آمیخته شده، واقع گردید و به سوی زمین ریخته شد و یکسوم درختان سوخته و هر گیاه سبز سوخته شد. و فرشتۀ دوم بنواخت که ناگاه مثال کوهی بزرگ به آتش افروخته شده، به دریا افکنده شد و یکسوم دریا خون گردید و یکسوم مخلوقات دریایی که جان داشتند بمردند و یکسوم کشتیها تباه گردید.» این توصیف شهابسنگ است که از آسمان زمین میافتد و آبها را آلوده میکند. آیۀ ۱۰: «و چون فرشتۀ سوم نواخت، ناگاه، ستارهای عظیم، چون چراغی افروخته شده از آسمان، فرود آمد و بر یکسوم نهرها و چشمههای آب افتاد و مردمان بسیار از آبهایی که تلخ شده بود مردند. و فرشتۀ چهارم بنواخت و به یکسوم آفتاب و یکسوم ماه و یکسوم ستارگان صدمه رسید.»
آیا میدانید همۀ این اتفاقها چه نتیجهای دارد؟ دیگر از تقویم و ماه و سال و این فصل و آن فصل خبری نخواهد بود. یک آشوب و هرج و مرجی به پا میشود که بیا و ببین! تا اینجا، اگر همۀ اینها فاجعه به نظرتان رسیده، پس حالا به این آیه توجه بکنید: «و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان میپرد و به آواز بلند میگوید: وای، وای، وای بر ساکنان زمین، به سبب صداهای دیگر کَرنای آن سه فرشتهای که میباید بنوازند.»
سپس به فصل ۹ میرسیم: «چون فرشتۀ پنجم نواخت، ستارهای را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد و چاه هاویه را گشود و دیوها از آن چاه بیرون آمدند.» همۀ این رویدادها ادامه دارند و فرشتگان برای داوری میآیند تا کرۀ زمین را از بیخدایان و آدمهای خدانشناس پاکسازی بکنند. این داوری بسیار هولناک است.
وقتی به کتاب مکاشفه فصل ۱۶ میرسیم، در آخرین مرحلۀ داوری، فرشتگان پیالههای غضب خدا را سرازیر میکنند که بسیار دردناک و عذابآور است. آیۀ ۱۶:۲: «فرشته پیالۀ خود را بر زمین ریخت و دُمل زشت و بد بر مردمان بیرون آمد.» سپس یک فرشتۀ دیگر پیالۀ دیگری را خالی میکند: «پیالۀ خود را به دریا ریخت که آن به خون مثل خون مرده تبدیل گشت و هر نَفْس زنده از چیزهایی که در دریا بود بمرد.» بعد، به آیۀ ۴ میرسیم: «سومین فرشته پیالۀ خود را در نهرها و چشمههای آب ریخت و خون شد.» در آیۀ ۸، فرشتۀ چهارم از راه میرسد: «پیالۀ خود را بر آفتاب ریخت و به آن داده شد که مردم را به آتش بسوزاند.» فرشتۀ پنجم پیالۀ خود را میریزد و مردم زبانهای خود را از درد میگزند. بله، در آن دوران، این اتفاقهای هولناک روی میدهد و درد و عذاب جسمانی همچنان ادامه خواهد داشت.
بنابراین، میبینید که فرشتگان وسیلۀ دست خدا برای داوری بیخدایان هستند. رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۱ آیۀ ۷ میگوید: «شما را که عذاب میکشید با ما راحت بخشد.» بله، ایمانداران در آرامی خواهند بود. اما به ادامۀ آیه توجه بکنید: «در هنگامی که عیسی خداوند از آسمان با فرشتگان قوت خود ظهور خواهد نمود، در آتش مشتعل، و انتقام خواهد کشید از آنانی که خدا را نمیشناسند و انجیل خداوند ما عیسی مسیح را اطاعت نمیکنند، که ایشان به قصاص هلاکت جاودانی خواهند رسید، از حضور خداوند و جلال قوت او.» روزی، در آینده، عیسی مسیح همراه با فرشتگان قوی خودش، در آتش فروزان، از آسمان ظهور میکند تا انتقام بگیرد. در روز داوری خدا، فرشتگان وسیلهای هستند تا غضب خدا را بر دنیا جاری بکنند.
این خدمت فرشتگان به غیرایمانداران است. فرشتگان غیرایمانداران را راهنمایی نمیکنند. فرشتگان از غیرایمانداران محافظت نمیکنند. فرشتگان غیرایمانداران را نجات نمیدهند. فرشتگان نظارهگر غیرایمانداران نیستند. فرشتگان، لحظۀ مرگ غیرایمانداران، آنها را به حضور خدا نمیبرند. فرشتگان برای اجابت دعای غیرایمانداران اعزام نمیشوند. همۀ کار فرشتگان برای غیرایمانداران این است که منتظرند تا آن روز برسد که برای اجرای داوری فرستاده بشوند.
در همین راستا، به انجیل متی ۱۳:۴۱ توجه بکنید: «پسر انسان ملائکۀ خود را فرستاده، همۀ لغزشدهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان است.» این کار فرشتگان برای غیرایمانداران میباشد. آنها مأمور اجرای هلاکت بیخدایان و کسانی هستند که به خداوند عیسی مسیح عزیز و دوستداشتنی ایمان نمیآورند. به گفتۀ متی فصل ۲۵ آیۀ ۴۱: «پس اصحاب طرف چپ را [یعنی غیرایمانداران] را گوید: ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.» غیرایمانداران ابدیت را با فرشتگان سقوطکرده، که ضد خدا طغیان کردند، میگذرانند. به گفتۀ آیۀ ۳۱، پسر انسان و جمیع فرشتگان مقدس او این داوری را به انجام میرسانند. بله، فرشتگان مقدس مأمور اجرای داوری میباشند.
ولی چقدر غمانگیز است که برای هر کسی دو گزینه وجود دارد. شما یا از خدمت فرشتگان، که مخصوص ایمانداران است، برکت میگیرید یا خدمت فرشتگان برای غیرایمانداران نصیب شما میشود. دیر یا زود، روزی میرسد که هیچکس از خدمت فرشتگان بینصیب و بیبهره نخواهد بود. هر یک از ما خودمان انتخاب میکنیم کدام خدمت فرشتگان نصیبمان بشود: «مراقبت فرشتگان یا هلاک شدن به دست فرشتگان.»
اگر به عیسی مسیح ایمان دارید و او منجی شما است، پس فرشتگان نظارهگر شما هستند، حقیقت کلام خدا را برای شما مکشوف میکنند، شما را راهنمایی میکنند، از شما محافظت میکنند، نیازهای شما را تأمین میکنند، شما را رهایی میدهند، وسیلۀ اجابت دعای شما هستند، و شما را در لحظۀ مرگتان به آسمان میبرند. ولی، اگر به عیسی مسیح ایمان نیاورید، فرشتگان شما را به جهنم میاندازند و برای شما مأمور اجرای داوری خدا میباشند.
شما میپرسید: «اگر فرشتگان حق انتخاب داشتند، کدامیک از این دو خدمت را ترجیح میدادند؟» به نظرم، جواب شما آسان است. گمان نمیکنم فرشتگان اصلاً خدمت داوری را دوست داشته باشند. به انجیل لوقا فصل ۱۵ نگاه بکنیم: «یا کدام زن است که ده دِرهم داشته باشد، هرگاه یک دِرهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جارو نکند و به دقت تفحّص نکند تا آن را بیابد؟» بله، واضح است که همۀ خانمها این کار را میکنند! ادامۀ آیه میگوید: «و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، میگوید: با من شادی کنید، زیرا دِرهم گمشده را پیدا کردهام.» حالا به آیۀ ۱۰ توجه بکنید: «همچنین به شما میگویم شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد به سبب یک خطاکار که توبه کند.»
پس فرشتگان کدام خدمت را ترجیح میدهند؟ آیا ترجیح میدهند مراقب شما باشند یا مأمور اجرای داوری خدا؟ پاسخ آسان است: «شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد به سبب یک خطاکار که توبه میکند.»
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، در این وقت مختصر، در این پیغام، یک دنیا حقیقت در دلمان جای گرفت و بیشتر فهمیدیم و بیشتر درک کردیم که تو چقدر فکر ما هستی! ما میخواهیم قدردان و شکرگزار باشیم. ما چقدر خوشحالیم که تو فرشتگانت را برای ما میفرستی. اما، ای خداوند، از این واقعیت هم خبر داریم که هستند کسانی که از خدمت بینظیر فرشتگان خبر ندارند و این خدمت فرشتگان را که مخصوص فرزندان خدا است تجربه نکردند. تنها چیزی که آنها واقعاً تجربه میکنند وحشت و داوری است که فرشتگان در روز داوری برای آنها ارمغان دارند.
ای پدر آسمانی، دعا میکنیم، اکنون، اینجا، در این کلیسا، کسی نباشد که قلبش را برای عیسی مسیح باز نکرده و به عیسی مسیح در مقام خداوند و منجی خودش ایمان ندارد. مبادا میان ما کسی باشد که فرشتگان بیدرنگ برای او اعزام بشوند. باشد اکنون شادی برای فرشتگان خدا روی بدهد به خاطر گناهکاری که توبه میکند و به عیسی مسیح ایمان میآورد.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که فیض شگفتانگیزت به ما این فرصت را داد تا از اجرای داوری به دست فرشتگان در امان بمانیم و از مراقبت و محافظت آنها برکت بگیریم. دعا میکنیم هیچکسی اینجا تا محبت و آمرزش و نجاتی را که فقط از دست تو صادر میشود نچشیده از این کلیسا بیرون نرود. این وعدۀ تو است که لشکر آسمانیات از ما مراقبت میکند. باشد که همۀ حاضران طعم این وعده را مزه بکنند.
خدایا، ما را برکت بده. در نام عیسی مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
