Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در مطالعه و بررسی موضوع رشد روحانی، وقت خوب و مفیدی را با هم سپری می‌کنیم. در زندگی یک ایماندار موضوعی مهم‌تر از بلوغ روحانی وجود ندارد. چقدر مصیبت‌بار است که یک مسیحی همۀ سال‌های عمرش در این کرۀ زمین، از نظر روحانی، نوزاد باقی بماند! واقعیت غم‌انگیز این است که خیلی از مسیحیان دقیقاً در همین مرحلۀ نوزادی در جا می‌زنند. کلیساها پُر از مردمی است که هیچ‌گاه به معنای واقعی از نظر روحانی رشد نکردند. سال به سال می‌گذرد و این دسته از مسیحیان در میدان نبرد روحانی نسبت به گذشته هیچ تغییر نمی‌کنند، یعنی بی‌آنکه در راه و روش جنگیدن ذره‌ای رشد و پیشرفت بکنند به زندگی مسیحی در همان روند قبلی ادامه می‌دهند. آنها در انتها جنگ را به همین شکل و شیوه می‌بازند که دفعه‌های قبل باخته بودند. اصلاً انگار قوتی در آنها دیده نمی‌شود، اصلاً انگار دستشان از هر گونه دارایی و سرمایۀ روحانی خالی است. گویا این دسته از مسیحیان از پله‌های نردبان پیشرفت روحانی بالا نمی‌روند تا به پیروزی عظیمی‌تری دست پیدا بکنند و برای خدا مفیدتر بشوند. این مصیبتی است که بر سر یک ایماندار می‌آید زمانی که روند رشد روحانی کُند می‌شود و عقب می‌افتد.

در این پیغام‌ها، قصد ما این است از کلام خدا، کتاب‌مقدس، اصول و قواعدی را بررسی بکنیم که در مسیر بلوغ روحانی کمک‌حال ما باشد.

می‌دانیم خواست خدا این است که از نظر روحانی رشد بکنیم. به طور مشخص می‌دانیم این خواست خدا است، چون رسالۀ دوم پطرس ۳:‏۱۸ چنین می‌گوید: «در فیض ترقّی کنید.» به گفتۀ اول پطرس ۲:‏۲، باید مشتاق شیر کلام خدا باشیم تا رشد بکنیم. بنابراین، کلام خدا به ما حکم می‌دهد رشد روحانی داشته باشیم. به ما گفته شده که باید رشد بکنیم. پولس می‌گوید: مثل کودکان، در نوسان و رانده شده از باد هر تعلیم نباشیم.

بله، باید رشد بکنیم، باید بالغ بشویم، باید در زندگی مسیحی پیشرفت بکنیم. دیروزمان باید با امروز فرق داشته باشد و امروزمان باید با فردا. در زندگی خودم، اغلب این احساس را دارم که هر روزی که رشد و پیشرفت روحانی در خودم نبینم (حتی هر پیشرفت کوچک غنیمت است) و اگر سمت شبیه شدن به مسیح پیش نروم، آن روز را کاملاً باختم و هدر دادم. در هر روز زندگی‌ام دست‌کم باید نشانه‌هایی از پیشرفت روحانی دیده بشود.

در پیغام‌های قبل، دربارۀ تعدادی از راه‌های رشد روحانی صحبت کردیم و توضیح دادیم که رشد روحانی یک شاه‌کلید دارد، از این قرار: با جلال دادن خدا، از نظر روحانی رشد می‌کنیم. ما حالا می‌دانیم جلال دادن خدا به چه معنا است، چون در چهار پیغام قبل این موضوع را بررسی کردیم. به طور کلی، یاد گرفتیم و فهمیدیم که جلال دادن خدا یعنی زندگی کردن برای حرمت خدا، یعنی زندگی کردن برای ستایش خدا، چنان که پولس به تیطس می‌گوید: «تعلیم خدا را زینت بدهید.» عیسی مسیح، خودش، می‌فرماید باید به شکلی زندگی بکنیم که حرمت و احترام خداوند را نگه بداریم. ما مثل نور به دنیا روشنایی می‌بخشیم و به این شکل پدر آسمانی جلال پیدا می‌کند. از این‌رو، زندگی کردن برای جلال خدا یک زندگی خداگونه است، یک نوع زندگی که جلوه‌گر خدا است، یک نوع زندگی که مسیح را مکشوف می‌کند. به این شکل، از نظر روحانی رشد می‌کنیم.

اگر برای جلال خدا زندگی نکنیم، برای جلال خودمان زندگی می‌کنیم یا برای جلال شیطان. در هر دو حالت، اصلاً و ابداً از رشد روحانی خبری نخواهد بود. فقط زمانی که برای جلال خدا زندگی می‌کنیم، رشد خواهیم کرد. در این خصوص، آیۀ کلیدی ما رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۱۸ است که می‌گوید: «چون، با چهرۀ بی‌نقاب، جلال خداوند را در آینه می‌نگریم.» یعنی دید ما واضح و شفاف است. آن آینه کلام خدا است که جلال خدا را به ما بازمی‌تاباند و ما جلال خداوند را می‌نگریم. سپس، به تصویر خداوند، از جلال به جلال تبدیل می‌شویم. به عبارتی، وقتی به جلال مسیح می‌نگریم، بیشتر شبیه عیسی مسیح می‌شویم و از جلال به جلال می‌رویم.

بنابراین، تمرکز اصلی زندگی مسیحی این است که خدا را بشناسیم و او را جلال بدهیم. همین شناخت خدا حرف دل پولس است زمانی که می‌گوید: «تا او را بشناسم.»

بله، اگر یک ایماندار دلش می‌خواهد از نظر روحانی رشد بکند، باید به یک حقیقت متمرکز باشد. آن یک حقیقت جلال خداوند است. وقتی یک ایماندار خودش را در جلال خداوند غرق می‌کند، شروع به رشد می‌کند.

در خصوص جلال دادن خدا، قبلاً به چند مورد کاربردی اشاره کردیم. ابتدا توضیح دادیم که با اعتراف به اینکه عیسی خداوند است او را جلال می‌دهیم. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان فصل ۲، اعتراف می‌کنیم عیسی خداوند است، برای جلال خدا.

پس جانِ کلام این است که اگر می‌خواهیم رشد بکنیم، باید خداوند را جلال بدهیم. ما از جلال به جلال می‌رویم. ابتدا کودکیم. بعد، جوان می‌شویم و سپس از نظر روحانی پدر می‌شویم. اما فقط زمانی این مراحل را طی می‌کنیم که خدا را جلال می‌دهیم. فقط زمانی پله‌پله رشد می‌کنیم که برای جلال خدا زندگی می‌کنیم و در زندگی خدا را حرمت می‌گذاریم.

از این‌رو، برای جلال دادن خدا، قبل از هر چیز، باید اعتراف بکنیم عیسی خداوند است. تا زمانی که تولد تازه پیدا نکنید، تا زمانی که ایماندار نشوید، تا زمانی که زندگی خودتان را تقدیم مسیح نکنید، نمی‌توانید برای جلال خدا زندگی بکنید. این حرف پولس است.

الان یک نکتۀ دیگر را یادآوری می‌کنم. مسیحی شدن در اصل به این معنا نیست که صرفاً از جهنم نجات پیدا بکنید یا باران برکت‌ها سرتان بریزد. در اصل، مسیحی شدن به این معنا است که برای جلال خدا زندگی بکنید. خدا برای همین شما را آفرید که او را جلال بدهید.

همیشه برای من جالب است که تقریباً همۀ آفریده‌های خدا او را جلال می‌دهند: «آسمان‌ها جلال خدا را اعلام می‌کند.» خدا از زبان اشعیا می‌گوید: «حیوانات صحرا مرا جلال خواهند داد.» فرشتگان می‌گویند: «خدا را در عرش برین جلال باد.» با این حال، چقدر عجیب است که آدمیزاد حاضر نیست خدا را جلال بدهد! در واقع، رسالۀ رومیان فصل ۱ چنین می‌گوید: «هرچند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا جلال ندادند.» به خاطر میراث زشتی که ذات گناهکار انسان از خودش به یادگار گذاشته است، آدمیان خدا را جلال نمی‌دهند. از این‌رو، انسان گناهکار هرگز نمی‌تواند از نظر روحانی پیشرفت بکند. اما، زمانی که دعا می‌کنیم تا مسیح به زندگی ما قدم بگذارد، زمانی که اعتراف می‌کنیم عیسی خداوند است، وقتی ایمان می‌آوریم او منجی و آقا و سَرور ما است، با این تولد تازه، رشد روحانی ما شروع می‌شود.

حالا که نجات ابدی پیدا کردیم و رشد روحانی ما شروع شده، چطور در این رشد روحانی پیشرفت می‌کنیم؟ ما از نظر روحانی پیشرفت می‌کنیم زمانی که هدف زندگی را جلال خدا قرار می‌دهیم. پس، ابتدا، نجات پیدا می‌کنیم و خدا به زندگی‌مان قدم می‌گذارد، سپس هدف زندگی و هر کاری که انجام می‌دهیم برای جلال خدا خواهد بود. در این مورد، به رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱ نگاه کردیم که چنین می‌گوید: «خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هر چه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید.» یادمان باشد که خوردن و آشامیدن جزو کارهای معمولی و روزمره‌اند. منظور این است که امور ساده و کوچک زندگی، مثل خوردن و آشامیدن، باید برای جلال خدا باشد. وقتی به این شکل زندگی می‌کنید که همه‌کار را برای جلال خدا انجام می‌دهید، قدرت روح خدا را در زندگی‌تان احساس خواهید کرد که شما را در مسیر بلوغ روحانی پیش می‌برد.

حالا سومین مورد را که قبلاً بررسی کردیم مرور بکنیم. ما توضیح دادیم سومین مورد در جلال دادن خدا که باعث رشد روحانی ما می‌شود این است که به گناهانمان اعتراف بکنیم. به گفتۀ کتاب یوشع ۷:‏۱۹، «به گناهت اعتراف بکن و خدا را جلال بده.» بله. ما، با اعتراف به گناه، خدا را جلال می‌دهیم.

مورد دیگری که بررسی کردیم این است که با اعتماد داشتن به خدا او را جلال می‌دهیم. به گفتۀ رسالۀ رومیان ۴:‏۲۰، ابراهیم در ایمان قوی بود و خدا را جلال داد.

بنابراین، وقتی اعتراف می‌کنیم عیسی خداوند است، وقتی هدف زندگی را جلال خدا قرار می‌دهیم، وقتی به گناهانمان اعتراف می‌کنیم، وقتی به خدا اعتماد می‌کنیم، خدا را جلال خواهیم داد. در عوض، خدا ما را در مسیر رشد روحانی و شبیه شدن به مسیح پیش می‌برد.

در پیغام‌های قبل، پنجمین راه جلال دادن خدا را بررسی کردیم: با میوه دادن، خدا را جلال می‌دهیم. عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۵:‏۸ می‌گوید: «جلال پدر من آشکار می‌شود به اینکه میوۀ بسیار بیاورید.»

در جلسۀ قبل، این مورد را بررسی کردیم که با ستایش خدا او را جلال می‌دهیم. خداوند در مزمور ۵۰:‏۲۳ می‌فرماید: «هر که قربانی تشکر را گذراند مرا جلال می‌دهد.»

پس تا اینجا بررسی کردیم که دست‌کم به شش طریق عملی و کاربردی خدا را جلال می‌دهیم. زمانی که خودمان را سرسپرده می‌کنیم تا در این شش مسیر گام برداریم، به بلوغ روحانی می‌رسیم. واقعیت این است که رشد روحانی رمز و راز مخصوص ندارد. این‌طور نیست که دچار یک شوک الهی بشویم و در یک لحظه متحول بشویم و به بلوغ روحانی برسیم. این‌طور نیست که یک کارهای خاص و فوق برنامه انجام بدهیم تا از نظر روحانی رشد بکنیم. این‌طور نیست که به قول معروف یک دکمه را فشار بدهیم و ناگهان به بلوغ روحانی برسیم. وقتی روز به روز در زندگی‌مان خدا را جلال می‌دهیم، آن‌موقع قدم‌های مداوم و پیوسته را سمت رشد روحانی خواهیم برداشت.

ناگفته نماند که جلال دادن خدا به معنی رفتار کردن به روح‌القدس است. وقتی در روح‌القدس گام برمی‌داریم، وقتی در روح‌القدس زندگی می‌کنیم، وقتی از کلام خدا اطاعت می‌کنیم، وقتی کلام مسیح به دولتمندی در شما یافت می‌شود، همگی، به معنی جلال دادن خدا است. وقتی خودمان را به خدا می‌سپریم، وقتی تسلیم روح‌القدس می‌شویم، وقتی مطیع کلام خدا هستیم، خدا را جلال می‌دهیم. ما با اعتراف به گناه، با اعتماد به خدا، با میوه دادن خدا را جلال می‌دهیم.

حالا نوبت هفتمین طریقی است که خدا را جلال می‌دهیم. ما آن‌قدر خدا را دوست داریم که از او اطاعت می‌کنیم و به این شکل خدا را جلال می‌دهیم. این نکتۀ خیلی مهمی است. برای همین، قصد داریم روی آن بیشتر تأکید بکنیم، چون اطاعت موضوع بسیار مهمی است. در واقع، اگر بخواهم زندگی مسیحی را در یک کلمه خلاصه بکنم، آن یک کلمه اطاعت است. البته منظورم صرفاً اطاعت ظاهری نیست، بلکه روحیۀ اطاعت است، یعنی اطاعت با جان و دل و از صمیم قلب. در این مورد، معروف است که یک پدر به دخترکش که ایستاده بود می‌گوید: «بنشین.» اما دختر همچنان ایستاده است. پدر دوباره می‌گوید: «به تو می‌گویم بنشین.» ولی دختر حاضر نیست بنشیند. پدر می‌گوید: «یا می‌نشینی یا کتک می‌خوری.» دختر می‌نشیند، سپس به پدرش نگاه می‌کند و می‌گوید: «نشستم. اما در دلم ایستادم.»

واضح است که یک‌چنین اطاعتی منظورمان نیست. حرف ما این نیست که در ظاهر اطاعت بکنید و در دلتان نافرمان باشید. یک اطاعت خشک و مذهبی مد نظر نیست، بلکه اطاعتی که از دل برآید و از صمیم قلب باشد. یک ایماندار باید راغب و مایل به اطاعت باشد.

در این راستا، وقتش است به انجیل یوحنا فصل ۲۱ نگاه بکنیم. در این فصل، شاهد گفتگوی عیسی مسیح با پطرس هستیم. در اینجا، خداوند پطرس را برای خدمت روحانی آماده می‌کند. از آیۀ ۱۵ به بعد، عیسی مسیح روی محبت پطرس به خداوند تأکید می‌کند که بسیار نکتۀ مهمی است. جلال دادن خدا به این معنی است که آن‌قدر خدا را دوست دارید که از او اطاعت می‌کنید.

بنا بر آیۀ ۱۵، عیسی مسیح و شاگردانش، کنار ساحل، با هم صبحانه می‌خورند. آیۀ ۱۵: «بعد از غذا خوردن، عیسی به شمعون پطرس گفت: ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبت می‌نمایی؟» واژه‌ای که عیسی مسیح در اینجا برای محبت استفاده می‌کند، در زبان یونانی، agape «آگاپه» می‌باشد که به معنی بالاترین حد و اندازۀ محبت است. به عبارتی، عیسی مسیح از پطرس می‌پرسد: «آیا مرا تا بالاترین حد دوست داری؟ آیا مرا به کمال دوست داری؟ آیا همۀ احساس محبت تو در من خلاصه می‌شود؟ آیا مرا بیشتر از اینها دوست داری؟»

ناگفته نماند که یک عده معتقدند واژۀ «اینها» به تور ماهیگیری و قایق و حرفۀ ماهیگیری اشاره دارد که همگی دلبستگی پطرس بودند. اما عده‌ای دیگر معتقدند کلمۀ «اینها» به سایر شاگردان مسیح اشاره دارد. یعنی: «آیا محبت تو به من بیشتر از محبت سایر شاگردان به من است؟ یک روزی به من گفتی، اگر همه تو را ترک بکنند، تو هرگز مرا ترک نخواهی کرد، چون مرا خیلی دوست داری.»

به هر حال، منظور مسیح هرچه که بود، سوالش از پطرس این است که او را دوست دارد یا نه. «آیا مرا تا بالاترین حد دوست داری؟» پطرس جواب می‌دهد: «بلی خداوندا، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» در اینجا، پطرس واژۀ «آگاپه» را به کار نمی‌برد. او واژۀ یونانی phileo «فیلِئو» را به کار می‌برد که به این معنا است: «خیلی تو را دوست دارم.» عیسی مسیح از پطرس می‌پرسد: «اما مرا تا بالاترین حد دوست داری؟» پطرس نمی‌تواند بگوید: «ای خداوند، بله، تو را تا بالاترین حد دوست دارم.» آیا می‌دانید چرا؟ چون، در این صورت، عیسی مسیح به او می‌گفت: «راستش را می‌گی؟ مگر یادت رفته به شما گفتم اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگه خواهید داشت؟» بله، پطرس نمی‌توانست ادعا بکند که عیسی مسیح را تا بالاترین حد دوست دارد، چون این دوست داشتن را ثابت نکرده بود.

از آن پسر عاشق مثال می‌زنم که به دلبر و عزیز دلش می‌گوید: «کوه رو می‌گذارم رو دوشم، رخت هر جنگ رو می‌پوشم، می‌آرم ماه رو تو خونه، همۀ خاک زمین رو می‌شمارم دونه به دونه.»

اما پطرس واقعاً دل و جرأتش را نداشت که زبان باز بکند و به خداوند بگوید: «تو را تا بالاترین حد دوست دارم.» چرا؟ چون پطرس نااطاعتی کرده بود. برای همین، فقط می‌گوید: «تو را خیلی دوست دارم.» او نمی‌خواهد مستقیم در چشم خداوند نگاه بکند و ادعا بکند او را تا بالاترین حد دوست دارد. ولی همان محبتی را که به او دارد به زبان می‌آورد، به این امید که عیسی مسیح آن را بپذیرد.

در پاسخ، عیسی مسیح به پطرس می‌گوید: «برّه‌‌‌های مرا خوراک بده.» خواست عیسی مسیح این است که پطرس برّه‌های او را خوراک بدهد و در واقع شبان باشد. عیسی مسیح می‌خواهد پطرس کلام خدا را موعظه بکند و ملکوت خدا را بنا بکند. عیسی مسیح پطرس را برای خدمت شبانی قبول می‌کند.

حالا به آیۀ ۱۶ نگاه بکنید: «باز، بار دوم، به او گفت: ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا محبت می‌نمایی؟ [تا به آخرین حد.] به او گفت: بله، خداوندا، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم [یعنی تو را خیلی دوست دارم.] به او گفت: گوسفندان مرا شبانی کن. مرتبۀ سوم به او گفت: ای شمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» در اینجا، عیسی مسیح همان کلام پطرس را به کار می‌برد، یعنی از او می‌پرسد: «مرا خیلی دوست داری؟» اینجا است که پطرس غمگین می‌شود. «پطرس محزون گشت، زیرا مرتبۀ سوم به او گفت: مرا دوست می‌داری؟»

در واقع، پطرس از این غمگین نمی‌شود که چرا عیسی مسیح سه بار از او سوال می‌کند. پطرس از این غمگین می‌شود که حتی بار سوم عیسی مسیح باز هم همان واژۀ دوست داشتن را به کار می‌برد، نه محبت تا بالاترین حد. واقعیت این است که پطرس خیال می‌کرد خداوند دیگر به روی او نمی‌آورد که فقط گفته بود او را خیلی دوست دارد. برای همین، غمگین می‌شود. «پس به او گفت: خداوندا، تو بر همه‌چیز واقف هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم [یعنی تو را خیلی دوست دارم].»

الان به یک نکته توجه بکنید. عیسی مسیح نمی‌تواند از کسی که او را دوست ندارد برای پیشبرد ملکوتش استفاده بکند. زندگی کردن برای جلال خدا یعنی دوست داشتن خدا. شاید محبت شما به خدا آن‌طور که باید تمام و کمال نباشد. شاید محبت شما به خدا محبت آگاپه نباشد، شاید دوست داشتن تا بالاترین حد نباشد. ولی، حتی اگر محبت شما به خدا محبت محکم و استوار فیلِئو باشد، مسیح از شما استفاده خواهد کرد. مسیح شما را از نقطه‌ای که در آن قرار دارید به کار می‌گیرد و شما را از همان نقطه جلو می‌برد. خواست عیسی مسیح این است که پطرس خدمت بکند. اما مسیح می‌دانست پطرس یک پیش‌نیاز لازم داشت. آن پیش‌نیاز این بود که پطرس باید مسیح را دوست داشته باشد، باید مسیح را به قدری دوست داشته باشد که از او اطاعت بکند.

حالا به آیۀ ۱۸ توجه بکنید. البته این آیه را در یکی از پیغام‌های قبل بررسی کردیم. ولی این بار از زاویۀ دیگری به آن نگاه می‌کنیم. «به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هرجا می‌خواستی می‌رفتی. اما، زمانی که پیر شوی، دست‌های خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته، به جایی که نمی‌خواهی تو را خواهند برد. و به این سخن اشاره کرد که به چه گونه مرگ خدا را جلال خواهد داد.»

در واقع، عیسی مسیح به پطرس می‌گوید: «آیا واقعاً مرا دوست داری؟ پس لازم است چیزی به تو بگویم. تو به خاطر من جانت را از دست خواهی داد. بله، پطرس، اگر به خدمت من ادامه بدهی، اگر گوسفندانم و برّه‌هایم را خوراک بدهی، به قیمت جانت تمام خواهد شد.»

سپس، در انتهای آیۀ ۱۹، خداوند این جملۀ ساده را به پطرس می‌گوید: «از عقب من بیا.» این جمله سنگ محک است. قطعاً که پیروی از خداوند خیلی آسان و بی‌دردسر است اگر او به شما بگوید: «مرا پیروی بکن و بعد از آن همۀ موفقیت‌ها در انتظارت است. از عقب من بیا تا بتوانی راحت و بی‌دردسر پول دربیاوری و پولت از پارو بالا برود.» بله، سلامتی و ثروت و سرخوشی: اینها وعده و وعید فرهنگ جامعه است. البته، در این دوره و زمانه، مسیحیت نیز به خیلی از مردم همین وعده و وعید را می‌دهد: پولدار بشوید و معروف بشوید و موفق باشید. همه‌چیز گل و بلبل خواهد بود.

اما عیسی مسیح به پطرس چنین وعده و وعید نمی‌دهد. او به پطرس می‌گوید: «آیا مرا دوست داری؟ مرا پیروی بکن. اما پیروی از من به قیمت جانت تمام می‌شود.» حالا ببینیم جواب پطرس چیست: «باشه. مشکلی نیست.» از کجا می‌دانیم پطرس این را می‌گوید؟ چون در فاصلۀ آیۀ ۱۹ و ۲۰ عیسی مسیح شروع به قدم زدن می‌کند و پطرس از عقب او می‌رود. آنها با هم قدم می‌زنند و پطرس تصمیم می‌گیرد از عقب عیسی برود، حتی اگر به قیمت جانش تمام بشود. اما، لحظه‌ای بعد، پطرس گویا طاقت نمی‌آورد مستقیم به راهش ادامه بدهد. برای همین، با یک نگاه تند و سریع، سرش را می‌چرخاند و پشت سرش را نگاه می‌کند. آیۀ ۲۰: «آن شاگردی را که عیسی او را محبت می‌نمود دید که از عقب می‌آید و همان بود که بر سینۀ وی، وقت شام، تکیه می‌زد.» او کدام شاگرد است؟ او یوحنا است. پطرس سر می‌چرخاند و یوحنا را می‌بیند. کسی به یوحنا نگفته بود از عقب عیسی بیاید. یوحنا همیشه پیروِ عیسی مسیح بود. پطرس یوحنا را می‌بیند و به عیسی مسیح می‌گوید: «ای خداوند، او چه می‌شود؟» یعنی: «من جانم را از دست می‌دهم. اما سرنوشت یوحنا چه می‌شود؟» آیۀ ۲۲: «عیسی به او گفت: اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» یعنی: «به تو ربط ندارد اگر تا بازگشت دوبارۀ من یوحنا زنده بماند.» عجب جمله‌ای!

خلاصه، این شایعه سر زبان‌ها افتاد و همه به هم می‌گفتند: «آیا شنیدی یوحنا تا بازگشت دوبارۀ عیسی مسیح زنده خواهد ماند؟» برای همین، یوحنا سه آیۀ آخر را در فصل ۲۱ می‌نویسد تا به آن شایعه پایان بدهد. واقعیت این است که عیسی به پطرس می‌گوید: «اگر یوحنا تا بازگشت دوبارۀ من زنده بماند، تو را چه؟» سپس در انتهای آیۀ ۲۲ عیسی مسیح به پطرس می‌گوید: «تو از عقب من بیا.»

با این کلام عیسی مسیح، انجیل یوحنا تمام می‌شود. سپس صفحۀ بعد را که در کتاب‌مقدس ورق می‌زنید، کتاب اعمال رسولان شروع می‌شود و اولین مطلبی که می‌خوانید این است که پطرس در اورشلیم ایستاده و یک پیغام عالی موعظه می‌کند و سه هزار نفر ایمان می‌آورند و نجات پیدا می‌کنند. آن‌گاه، پطرس به معبد می‌رود، یک مرد لَنگ را شفا می‌دهد، آن مرد خرامان و جست و خیزکنان داخل معبد می‌رود و خدا را ستایش می‌کند.

بله، تا به خودتان می‌آیید، پطرس را می‌بینید که آنچه لازم می‌داند خطاب به شورای عالی یهود بازگو می‌کند و در ادامه می‌گوید: «در هیچ‌کس غیر از عیسی مسیح نجات نیست، زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که به آن باید ما نجات یابیم.» سپس به آنها می‌گوید: «شما مختارید از ما بخواهید که ساکت باشیم و دربارۀ عیسی مسیح بشارت ندهیم. ولی ما ساکت نخواهیم بود. خدا را باید اطاعت بکنیم یا انسان را؟»

سپس، تا اعمال رسولان فصل ۱۳، پطرس را در کلیسای اولیه یک نور درخشان می‌بینیم. خدمت پطرس به جایی می‌رسد که دو رسالۀ پرشکوه می‌نویسد و در آن رساله‌ها شادی عظیم قلبش را ابراز می‌کند که خادم خداوند نامیده می‌شود. در رسالۀ دوم پطرس فصل ۱، او چنین می‌گوید: «وقت بیرون کردن خیمۀ من نزدیک است، چنان که خداوند ما عیسی مسیح نیز مرا آگاهانید.» پطرس می‌گوید: «یکی از همین روزها از دنیا می‌روم.»

راستش، خودم، اگر تمام روزهای زندگی‌ام می‌دانستم قرار است شهید بشوم، نمی‌توانستم سرم را راحت روی بالش بگذارم. اگر شنیده بودم قرار است یک روز مصلوب بشوم، اصلاً حاضر نبودم از کنار فروشگاه الوار و چوب‌فروشی رد بشوم. اصلاً از شدت دلهره آرام و قرار نمی‌داشتم. اما دیدگاه پطرس درست است و چنین می‌گوید: «خدمتم رو به پایان است. وقتم محدود است. به زودی از دنیا می‌روم.» آیۀ ۱۵: «و برای این نیز کوشش می‌کنم تا شما در هر وقت، بعد از رحلت من، بتوانید این امور را یاد آورید.» پطرس می‌گوید: «من این حقایق را برای شما می‌نویسم، چون دلم می‌خواهد تا زنده‌ام مسیح را خدمت بکنم.»

بله، عیسی مسیح به پطرس گفته بود با مرگش خدا را جلال خواهد داد. پطرس آن‌قدر عیسی مسیح را دوست داشت که حاضر بود به خاطر او بمیرد و با مرگش خدا را جلال بدهد. این یک اصل بلوغ روحانی است. وقتی خدا را آن‌قدر دوست دارید که حتی در سخت‌ترین شرایط از او اطاعت می‌کنید، خدا را جلال می‌دهید. در رغبت و اشتیاق ما که حاضریم به خاطر خدا فداکاری بکنیم، خدا جلال پیدا می‌کند. این یک حقیقت عالی و جانانه است. من معتقدم این رغبت و تمایل بخشی از فرآیند رشد روحانی است. وقتی حاضرید به هر قیمتی از ارادۀ خدا اطاعت بکنید، رشد خواهید کرد. مادامی که تصمیم و ارادۀ خودتان را با ارادۀ خدا درمی‌آمیزید، مادامی که فقط به این شرط حاضرید قدم از قدم بردارید که اوضاع به مراد دلتان باشد، روند رشد روحانی خودتان را کُند می‌کنید و آن را عقب می‌اندازید.

به زبان ساده، زمانی از نظر روحانی رشد می‌کنید که خودتان را تسلیم ارادۀ خدا می‌کنید. وقتی مشخصۀ زندگی شما اطاعت از خدا است، رشد خواهید کرد. به قولی، هرگاه از خداوند اطاعت می‌کنید، چند پله در رشد روحانی جلو می‌روید. هرگاه نااطاعتی می‌کنید، رشدتان را عقب می‌اندازید. پس، وقتی آن‌قدر خدا را دوست داریم که از او اطاعت می‌کنیم، خدا را جلال خواهیم داد. وقتی مطیعانه زندگی می‌کنیم، زندگی مسیحی ما همواره و پیوسته در مسیر بلوغ روحانی پیشرفت خواهد کرد.

حالا به نکتۀ هشتم می‌رسیم که یک مورد بسیار حیاتی است. ما با دعا کردن خدا را جلال می‌دهیم. دعا یک عامل بسیار حیاتی در رشد روحانی است. واضح است که دربارۀ دعا صحبت بسیار است. جای‌جای کتاب‌مقدس حرف از دعا است. ولی ما الان فقط به نکته‌ها و مواردی که برای این مطالعه لازم است می‌پردازیم. برای همین، به این آیه‌های مخصوص در انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیۀ ۱۳ و ۱۴ نگاه می‌کنیم. بله، ما با دعایمان خدا را جلال می‌دهیم. «و هر چیزی را که به اسم من سوال کنید به‌جا خواهم آورد.» این یک وعدۀ عالی است. این وعده در آیۀ ۱۴ تکرار می‌شود تا مبادا آن را فراموش بکنیم.

حالا اصلاً ببینیم چرا خدا دعای ما را برآورده می‌کند؟ مردم می‌گویند: «خدا دعا را برآورده می‌کند، چون خودش این را وعده داده است.» بله، این حرف اشتباه نیست. ولی آیۀ ۱۳ دلیل اصلی که خدا دعای ما را برآورده می‌کند اعلام می‌کند. خدا به یک هدف دعای ما را برآورده می‌کند: خدا دعای ما را در نام مسیح برآورده می‌کند «تا پدر در پسر جلال یابد.» خدا به خاطر شما دعایتان را برآورده نمی‌کند، بلکه به خاطر خودش. خدا به خاطر خودش دعای ما را برآورده می‌کند تا جلالش را آشکار بکند.

البته بعید می‌دانم این حقیقت را واقعاً درک کرده باشیم. عده‌ای از ما تمایلی به دعا نداریم، چون خیلی مطمئن نیستیم خدا دعایمان را جواب می‌دهد. ولی از اصل مطلب غافلیم. خدا دعای ما را برآورده می‌کند، چون خواستش این است که خودش و جلالش را نمایان بکند. پس، وقتی دعا می‌کنیم، خدا را جلال می‌دهیم. چرا؟ چون مجال می‌دهیم خدا وارد عمل بشود و زمانی که خدا وارد عمل می‌شود، خودش را آشکار می‌کند و جلال پیدا می‌کند.

از این‌رو، دعا یک عامل حیاتی در رشد روحانی است. تا به قول معروف با خدا بِده بِستان نداشته باشید، تا قدرت خدا را در دعا به چشم نبینید، رشد نخواهید کرد. دعا ایمانتان را زیاد می‌کند. ایمان یک عامل کلیدی در رشد روحانی است. این نکتۀ خیلی مهمی است.

دوباره به یوحنا فصل ۱۴ و آیۀ ۱۳ نگاه بکنیم. شاگردان مسیح به شدت نگران و مضطرب بودند، چون می‌دانستند عیسی در آستانۀ ترک این دنیا است. عیسی مسیح به آنها گفته بود از نزد آنها می‌رود و دیگر او را نخواهند دید. اما او آن تسلی‌دهنده را می‌فرستد. شاگردان مسیح می‌دانستند عیسی در آستانۀ رفتن از این دنیا است. در واقع، چند آیه بعد، عیسی مسیح دوباره به رفتنش اشاره می‌کند. او به آنها گفته بود: «می‌روم تا برای شما مکانی حاضر کنم.» عیسی مسیح به شاگردانش گفته بود از رفتنم ناراحت نباشید. دوباره بازمی‌گردم و شما را با خودم می‌برم.

با این حال، شاگردان مسیح واقعاً ترسیده بودند، چون همۀ امیدشان به عیسی بود. اگر عیسی برود، به کجا پناه ببرند؟ زمانی که باید مالیات می‌دادند، عیسی مسیح از دهان ماهی سکه درآورد. وقتی گرسنه شدند، عیسی نان و ماهی آفرید. وقتی جایی نداشتند که سر بر بالین بگذارند، عیسی آنها را تسلی داد و همگی با هم در ارتفاعات شهر جلیل یا در باغ جتسیمانی در کنار هم ماندند. او دوست عزیزشان بود. او سرمایۀ روحانی آنها بود، سرمایۀ الهیاتی آنها و سرمایۀ اقتصادی آنها. عیسی مسیح همه‌چیز شاگردانش بود. او حال و آیندۀ آنها بود. اما قرار است از نزدشان برود و آنها مضطرب و دلواپسند. اما عیسی مسیح به شاگردانش می‌گوید: «نگران نباشید. با اینکه می‌روم، بی‌کس و بی‌سرمایه نمی‌مانید، چون هرچه نیاز دارید به نام من بطلبید و من آن را برآورده خواهم کرد. لازم نیست شخصاً اینجا با شما باشم.»

بله، این یک وعدۀ عظیم است. اما عده‌ای خیال می‌کنند وقتی در پایان هر دعا بگویند: «در نام عیسی، آمین،» همین یک عبارت خدا را مقید می‌کند دعای ما را برآورده بکند. ولی حتماً می‌دانید که دعا در نام عیسی یک فرمول نیست. یک نفر در پایان دعا فقط می‌گوید آمین. سپس یک عده می‌گویند: «خیر، این دعا به جایی نمی‌رسد. این دعا اجابت نمی‌شود. حتماً باید بگویید: در نام عیسی، آمین.» این دسته آدم‌ها تصور می‌کنند با گفتن این یک عبارت خدا موظف می‌شود دعا را جواب بدهد. اما منظور آیۀ ۱۳ اصلاً این نیست. معنی دعا در تکرار یک فرمول تعریف نمی‌شود. این‌طور نیست که اگر نگویید در نام عیسی، آمین، دعایتان به سقف برمی‌خورد و بازمی‌گردد.

پس ببینیم دعا در نام عیسی یعنی چه. اگر کتاب‌مقدس را مطالعه بکنید، متوجه می‌شود که «نام خدا» یا «نام مسیح» حاکی از کیستی خدا است. خدا می‌فرماید: «نام من این است: هستم آن که هستم.» منظور این است که نام خدا یعنی همۀ کیستی خدا. نام مسیح یعنی همۀ کیستی مسیح.

حرف عیسی مسیح این است که وقتی هم‌راستا با کیستی من و ارادۀ من درخواست می‌کنید، درخواست شما را برآورده خواهم کرد. به زبان ساده، عیسی مسیح می‌گوید: «وقتی هم‌راستا با اراده‌ام دعا می‌کنید، اجابت خواهم کرد.» وقتی هم‌راستا با همۀ کیستی عیسی مسیح دعا بکنید، او دعای شما را برآورده خواهد کرد.

پس، اگر می‌خواهید از نظر روحانی رشد بکنید، اگر می‌خواهید کیستی خدا آشکار بشود، باید دعایتان هم‌راستا با ارادۀ خدا و ذات خدا باشد تا به این شکل ایمانتان افزون بشود و در مسیر رشد روحانی پیش بروید. چه بسا، به جای اینکه در پایان دعایتان بگویید: «در نام عیسی. آمین،» این را بگویید: «این دعای من است. با ایمان درخواست می‌کنم که این دعا ارادۀ مسیح باشد.» بله، آیۀ ۱۳ که آن را بررسی کردیم چنین معنایی دارد.

برای همین، دفعۀ بعد که دعا می‌کنید، باید حواستان باشد چه می‌گویید. برای مثال، در دعا می‌گویید: «خدایا، دلم ماشین تازه می‌خواهد. خدایا، این ماشینی را که دارم دوست ندارم. دلم ماشین تازه می‌خواهد. این دعای من است، چون ایمان دارم این ارادۀ تو است.» خیر. چنین دعایی احتمالاً کارساز نیست. «خدایا، شوهر مرا ببین. نمی‌دانم چطور خواسته‌ام را به زبان بیاورم. آیا راهی وجود دارد بتوانم صاحب شوهر دیگری بشوم؟ این را دعا می‌کنم، چون ایمان دارم این ارادۀ تو است.» خیر. چنین دعایی کارساز نیست. «خدایا، چهار تا بچه دارم. سه تا از بچه‌ها عالی هستند و حرف ندارند. اما این یکی بچه نمی‌دانم از کجا آمده؟» خیر. اصلاً و ابداً چنین دعایی عملی نخواهد بود. یک بچه‌ای یکبار گویا با صدای بلند دعا می‌کند: «خدایا، مامانم را برکت بده. خدایا، بابام را برکت بده. دلم یک دوچرخۀ تازه می‌خواهد.» مادرش به او می‌گوید: «خدا که ناشنوا نیست.» بچه می‌گوید: «می‌دانم. ولی گوش مامان‌بزرگ در اتاق بغلی سنگین است.»

پس می‌بینید که ما سعی می‌کنیم به خدا فشار بیاوریم و به او اصرار بکنیم و خدا را به قول معروف در منگنه بگذاریم و معنی وعده‌ای را که به ما داده تحریف بکنیم تا دعایمان را برآورده بکند. خیر. دعا کردن در نام مسیح به دعای ما حد و مرز می‌دهد. من می‌توانم چنین دعا بکنم: «خدایا، دعا می‌کنم برای این برادر عزیز که بیمار است. دعایم این است که او را در این موقعیت از نظر روحانی رشد بدهی تا دیدگاهش به تو وسیع بشود، تا در میانۀ این سختی و آزمایش دلش قُرص و محکم باشد. این را دعا می‌کنم، چون ایمان دارم این ارادۀ عیسی مسیح است.» بله، چنین دعایی هم‌راستا با کیستی خدا و ارادۀ خدا است.

عزیزان، دعا در روح خدا دقیقاً به همین معنا است. دعا در روح خدا این نیست که عقب‌عقب برویم و روی زمین بیفتیم. دعا در روح این نیست که به زبان‌های بیگانه صحبت بکنیم یا به اسم صحبت به زبان‌ها خلسه برویم و وِردهای بی‌معنی به زبان بیاوریم. دعا در روح خدا یعنی دعا هم‌راستا با ارادۀ روح خدا. یادمان باشد که روح خدا همیشه در زندگی یک ایماندار دعا می‌کند. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، «زیرا که آنچه دعا کنیم، به طوری که می‌باید، نمی‌دانیم. اما خود روح برای ما شفاعت می‌کند به ناله‌‌‌هایی که نمی‌شود بیان کرد.» به عبارتی، روح‌القدس، که در ما ساکن است، با پدر آسمانی، که در بارگاه آسمان است، به زبانی که زبان بی‌کلام است سخن می‌گوید و همواره برای ما دعا می‌کند و دعایش همواره برآورده می‌شود، چون روح‌القدس از فکر پدر آسمانی آگاه است.

از این‌رو، دعا در روح خدا به این معنی است که هم‌راستا با ارادۀ روح‌القدس و ارادۀ مسیح دعا بکنیم. بهترین مکان برای این هم‌راستایی و پی بردن به ارادۀ مسیح و روح‌القدس این است که به کلام خدا نگاه بکنیم.

بنابراین، دعا کردن را با دعا در راستای ارادۀ خدا شروع می‌کنیم. البته این‌گونه نیست که وقتی هم‌راستا با ارادۀ خدا دعا می‌کنیم انگار از دعا کردن شانه خالی می‌کنیم. دعا کردن در راستای ارادۀ خدا حکم کتاب‌مقدس است. وقتی مطابق ارادۀ خدا دعا می‌کنید، خدا دعایتان را جواب می‌دهد تا به این ترتیب خودش جلال پیدا بکند.

الان لازم است نکته‌ای را گوشزد بکنم. اگر امری ارادۀ خدا باشد، حتی، اگر برای آن دعا نکرده باشید، به هر حال، خدا اراده‌اش را در آن امر عملی خواهد کرد. ولی، اگر شما برای آن امر دعا نکرده باشید، این فرصت را از دست می‌دهید که به چشم ببینید خدا آن امر را عملی خواهد کرد. در این صورت، شما سهمی در آن دعا نخواهید داشت و خدا را جلال نخواهید داد.

در این مورد، یک مثال می‌زنم. فرض بکنید یک نفر در جلسۀ دعا این‌طور شهادت می‌دهد: «یک اتفاق عالی و بی‌نظیر را برایتان تعریف می‌کنم. سال‌ها بود برای این خانم دعا می‌کردم و مسیح را به او بشارت می‌دادم. سرانجام، همین هفته، در خانه‌ام با هم زانو زدیم و او قلبش را باز کرد و عیسی مسیح را به قلبش دعوت کرد. من از شادی در پوستم نمی‌گنجم. حالا این خانم، که امشب در جمع ما حضور دارد، ایماندار است. ممنونم که در این چند ماه برای او دعا کردید.»

به محضی که حاضران در جمع این خبر را می‌شنوند، صدای همهمه بلند می‌شود و یک نفر از میان جمعیت می‌گوید: «خدا را شکر.» سپس همه لبخندزنان می‌گویند: «خدایا، واقعاً شکرت!»

این مردم که در آن جمع خدا را شکر می‌گویند چه کسانی هستند؟ آنها همان کسانی هستند که برای آن خانم دعا کرده بودند. اما یک عده آنجا هستند که کاملاً بی‌اعتنا و بی‌تفاوت نظاره‌گر این صحنه می‌باشند. چرا؟ چون اصلاً برای آن خانم دعا نکرده بودند.

پس می‌بینید که دعا کردن این نیست که خدا را در منگنه و تنگنا قرار بدهیم تا خواستۀ ما را برآورده بکند. شما به این خاطر دعا می‌کنید که دلتان می‌خواهد در کاری که خدا انجام می‌دهد سهم داشته باشید تا پس از جواب دعا همراه با دیگران بانگ هللویاه سر بدهید و خدا را ستایش بکنید.

قدیم‌ها یک آقایی به نام فِرانک به کلیسای ما می‌آمد. یکبار، آقای فِرانک به من گفت: «دلم می‌خواهد برای شما دعا بکنم. اما نمی‌دانم چه دعایی بکنم. اگر امکان دارد سه درخواست دعا به من بدهید تا برای شما دعا بکنم.» با اینکه درخواست او چندان عادی نبود، اما قبول کردم. آقای فِرانک یک دفترچۀ کوچک سیمی دستش گرفت و هر سه درخواست دعا را به ترتیب یادداشت کرد و رفت. با خودم فکر کردم کار این آقا خاص و متفاوت است. تا حالا ندیده بودم کسی چنین درخواستی داشته باشد.

دو هفته بعد، آقای فِرانک آمد و گفت: «آمدم ببینم آن سه درخواست دعا به کجا رسید.» سپس دفترچۀ یادداشت را باز کرد و چند صفحه را ورق زد و پرسید: «حالا ببینیم درخواست شماره یک به کجا رسید و شماره دو به کجا رسید و شماره سه چه شد.» ده دقیقه صحبت کردیم و او حرف‌های مرا یادداشت کرد. یک ردیف مخصوص درخواست‌های دعا بود و یک ردیف مخصوص جواب دعا.

خلاصه، آن روز گذشت و بعدها فرصتی پیش آمد که قبل از اینکه این آقا به شهر دیترویت نقل مکان بکند به منزلش بروم. آنجا بود که فهمیدم او سیزده دفترچۀ سیمی دارد که پُر از درخواست دعا است و به تازگی دفترچۀ چهاردهم را شروع کرده بود. این آقا بارها و بارها کار خدا و کیستی خدا را به چشم دیده بود. شما از او می‌پرسید: «آقای فِرانک، آیا ایمان داری خدا دعای ما را برآورده می‌کند؟» او می‌گوید: «فقط کافی است به من بگویی در چه زمینه‌ای دلت می‌خواهد جواب دعا را ببینی. آنها را دسته‌بندی کردم. یک ستون کامل مخصوص دعای نجات است. این صفحه مخصوص دعاهای دیگر است و غیره و غیره.»

با این دفترچه‌ها، آقای فِرانک با یادآوری کارهای خدا به خودش این مجال را می‌داد که خدا قدرتش را در زندگی او نمایان بکند. جانِ کلام دعا همین است که خدا خودش را آشکار بکند، نه اینکه ما به خواستۀ دلمان برسیم. حالا، اگر در این برآورده شدن دعا، آخر کار، به ما هم چیزی برسد، یعنی ما هم به چیزی که می‌خواهیم برسیم، دیگه چی از این بهتر! ما هم نیازمان برآورده می‌شود که چقدر خوب است! البته بماند که گاه آنچه دلمان می‌خواهد صرفاً همان چیزی نیست که واقعاً نیاز داریم. اما نکتۀ اصلی دعا این است که مجال بدهیم خدا خودش را آشکار بکند. عجب اتفاق عظیمی!

دوستان، اگر دلتان می‌خواهد از نظر روحانی رشد بکنید، در صورتی رشد خواهید کرد که قدرت خدا را در زندگی‌تان نمایان ببینید. دعا به شما این فرصت را می‌دهد که قدرت خدا را به چشم ببینید. هرچه بیشتر دعا بکنید، هرچه بیشتر در زندگی‌تان به دعا پایبند باشید، رشد روحانی شما سریع‌تر می‌شود، چون، وقتی دعا می‌کنید، خدا کارهای عظیم و قدرتمند انجام خواهد داد که تا به حال به چشم ندیده بودید. به این ترتیب، یقین و اطمینان شما به قدرت خدا بیشتر می‌شود و در نتیجه از نظر روحانی بالغ‌تر می‌شوید. بنابراین، با دعا کردن خدا را جلال می‌دهیم.

حالا وقت بررسی نهمین کلید رشد روحانی است، یعنی نهمین راه که خدا را جلال می‌دهیم. این یک کلید بسیار مهم است. راستش، من می‌توانم ساعت‌ها دربارۀ آن صحبت بکنم. آن کلید این است: ما با موعظۀ کلام خدا او را جلال می‌دهیم. در این مورد، به رسالۀ دوم تسالونیکیان ۳:‏۱ نگاه بکنیم. در اینجا، پولس می‌گوید: «خلاصه، ای برادران.» همین‌جا این را بگوییم که من همیشه از این حرف پولس خنده‌ام می‌گیرد که به سبک معمول همۀ واعظان در ابتدای آیه می‌گوید: «در پایان یا خلاصه،» اما بعد از آن کلامش را تا هجده آیه ادامه می‌دهد! «خلاصه، ای برادران، برای ما دعا کنید تا کلام خداوند جاری شود و جلال یابد.» چقدر این آیه را دوست دارم!

ناگفته نماند که عبارت «کلام خداوند» یعنی خود خدا. خدا هم‌معنی کلام خدا است. در عهدعتیق، کلام خدا همان است که از دهان خدا صادر شد. در عهدجدید، کلام خدا در مسیح زنده نمایان است. به عبارتی، کلام خدا یعنی ذات و کیستی خدا. وقتی کلام خدا موعظه می‌شود، خدا جلال پیدا می‌کند. رسالۀ غلاطیان ۱:‏۲۳-‏۲۴ به ایمان آوردن پولس رسول و خدمت او اشاره می‌کند و می‌گوید کلیساهای یهودیه «شنیده بودند که آن کِه پیش‌تر بر ما جفا می‌نمود، اکنون، بشارت می‌دهد به همان ایمانی که قبل از این ویران می‌ساخت.» کلیساها شنیده بودند که این شخص، شائول طرسوسی، که جفادهندۀ ایمانداران بود، حالا خودش همان ایمان را موعظه می‌کند. در پاسخ، کلیساها چکار می‌کنند؟ آیۀ ۲۴: «خدا را به خاطر من جلال دادند.» چرا خدا را جلال دادند؟ چون کلام خدا اعلام شد، چون کلام خدا موعظه شد.

بله، خدا در کلامش جلال پیدا می‌کند. هر وقت کلام خدا را موعظه می‌کنید، خدا را جلال می‌دهید. چرا؟ چون اعلام می‌کنید کلام خدا حقیقت است. شما با قاطعیت بیان می‌کنید کلام خدا حیات‌بخش است، کلام خدا زندگی‌ها را عوض می‌کند، کلام خدا زندگی‌ها را دگرگون می‌کند، کلام خدا بقای حیات است. با موعظۀ کلام خدا اعلام می‌کنید کلام خدا قدرتمند است، زنده و پرقدرت است، تیزتر از شمشیر دودَم است. وقتی کلام خدا را موعظه می‌کنید و اعلام می‌کنید کتاب‌مقدس منبع مطلق حقیقت است، خدا را حرمت می‌گذارید و جلال می‌دهید، چون، وقتی اعلام می‌کنید کلام خدا تنها معیار حقیقت است، در واقع، با خدا هم‌نظرید و دربارۀ کلام خدا همان حقیقتی را بیان می‌کنید که خدا خودش بیان می‌کند.

در این خصوص، به کتاب اعمال رسولان ۱۳:‏۴۸ نگاه بکنید. «چون امت‌ها این را شنیدند،» یعنی پیغام حیات جاودانی را شنیدند، «شادخاطر شده، کلام خداوند را جلال دادند و آنانی که برای حیات جاودانی مقرر بودند ایمان آوردند و کلام خدا در تمام آن نواحی منتشر گشت.» در اینجا باز هم می‌بینیم که در موعظۀ کلام خدا او جلال پیدا می‌کند.

البته این یک موضوع پایه و ابتدایی است. الان قرار نیست به اصول پایه بازگردیم و مواردی را که قبلاً بررسی کردیم دوباره مرور بکنیم. اما لازم است یک نکته را به شما بگویم: اگر از کلام خدا تغذیه نشوید، از رشد روحانی خبری نخواهد بود. اگر غذا نخورید، رشد نمی‌کنید. غذا خوردن باید کار هر روز ما باشد. نمی‌توانید یک‌شنبه کلیسا بیایید و به موعظه گوش بدهید و بگویید: «چه پیغام عالی و مفیدی! امیدوارم تا هفتۀ آینده مرا روی پا نگه بدارد.» یک‌شنبه شب هم نمی‌توانید شام بخورید و بعد بگویید: «خدایا، چه شام خوشمزه‌ای! دعا می‌کنم این شام تا یک‌شنبۀ آینده مرا روی پا نگه بدارد.» خیر. باید یک‌شنبه شب و دوشنبه و سه‌شنبه و بقیۀ هفته را درست و به موقع غذا بخورید.

در بُعد روحانی نیز به همین شکل است. باید روزانه از کلام خدا تغذیه بکنید. اما واقعیت این است که در تغذیه دادن بیشتر از تغذیه شدن خدا جلال پیدا می‌کند. وقتی کلام خدا را موعظه می‌کنید، در واقع، کلام خدا را در زندگی خودتان مستحکم می‌کنید. از قدیم گفتند: «نقصان نکند هیچ‌کس از جود و سخاوت، در خوشه رسیدیم گر از دانه گذشتیم.»

خود من این تجربه را دارم که وقتی کلام خدا را تعلیم می‌دهم، حقایق کلام خدا بیشتر در ذهنم ماندگار می‌شود. اما وقتی فقط مطلبی را می‌خوانم، ولی آن را موعظه نمی‌کنم، آن مطلب خیلی در فکر و ذهنم باقی نمی‌ماند.

از این‌رو، خدا در موعظۀ کلامش جلال پیدا می‌کند. خادم خدا باید موعظۀ کلام خدا را در بالاترین اولویت قرار بدهد. وقتی انجیل را بشارت نمی‌دهید، وقتی به جای موعظۀ کلام خدا سکوت اختیار می‌کنید، وقتی وعظ کلام خدا همیشه و همه‌وقت از زبانتان جاری نیست، رشد روحانی خودتان را عقب می‌اندازید.

در این خصوص، در کتاب تثنیه، خدا به قوم اسراییل می‌فرماید: «باید دربارۀ شریعت من صحبت بکنی، باید موقع ایستادن و نشستن و خوابیدن و رفتن به راه از شریعتم حرف بزنی. کلام خدا همواره باید بر لبانت باشد. کلام خدا را بر پیشانی و بر دست خودت ببند. کلام خدا را در آستانه و درگاه خانه نصب بکن. همیشه و همواره و همه‌وقت دربارۀ کلام خدا حرف بزن. کلام خدا باید دل و فکرت را پُر بکند تا هرگاه دهان باز می‌کنی، کلام خدا از دهانت بیرون بیاید.»

در همین راستا، از آقای تِرامبال مثال می‌زنم. او کسی بود که توانست سال‌ها قبل جان‌های زیادی را برای مسیح صید بکند. او با خدا عهد بست و همین عهدش زندگی او را زیر و رو کرد. عهد او با خدا این بود: «خدایا، به من قوت و توانایی عطا بکن تا هر موقع سر صحبت را با کسی باز می‌کنم، همیشه موضوع صحبت دربارۀ عیسی مسیح باشد.»

این آقا تا آخر عمر به عهد خودش با خدا وفادار ماند. هر موقع دهان باز کرد، حرفش دربارۀ عیسی مسیح بود. او غرق صحبت دربارۀ مسیح شد و چنان غرق صحبت دربارۀ مسیح شد که هرگاه دهان باز می‌کرد از عیسی مسیح می‌گفت.

می‌دانید که من سال‌های زیادی است کتاب‌مقدس را مطالعه و موعظه می‌کنم. خودم می‌دانم که اگر نصفه‌شب مرا از خواب بیدار بکنید، احتمالاً، یا آیه‌های کتاب‌مقدس را به زبان می‌آورم یا بعید نیست یک پیغام موعظه بکنم. خواب هم که می‌بینم، خوابم دربارۀ امور روحانی است. من خواب‌های کتاب‌مقدسی می‌بینم. خیلی پیش آمده که حتی دربارۀ کلیسا خواب می‌بینم. ذهنم انباشته از کلام خدا است و خدا را شکر می‌کنم که این‌طور هستم. خدا خیلی به من لطف و محبت داشته که مرا به این خدمت خوانده است. اگر خدا مرا در جا و مکان دیگری به خدمت فرا می‌خواند، شاید این نعمت و برکت را نداشتم که بتوانم همیشه و همه‌وقت کتاب‌مقدس را مطالعه بکنم.

پس خیلی مهم است که ذهنمان از کلام خدا پُر باشد. در این مورد، از خودم یا هر معلم کتاب‌مقدس مثال می‌زنم. برای تعلیم و موعظۀ کلام خدا باید غرق آن بشوید و خودتان را از کلام خدا لبریز بکنید. نمی‌توانید فقط مطلبی را که می‌خواهید موعظه بکنید روی کاغذ بنویسید و بروید و آن نوشته‌ها را موعظه بکنید. باید آنچه از کلام خدا موعظه می‌کنید به دل و جانتان بنشیند. باید آنچه از کتاب‌مقدس موعظه می‌کنید چنان در وجودتان ریشه بگیرد که اختیاردار زندگی‌تان بشود. مادامی که کلام خدا را موعظه می‌کنید، در اعلام کلام خدا، زندگی شما خدا را واضح و آشکار جلال می‌دهد.

دوستان، الان، صریح و روشن، از آنچه توضیح دادیم، یک قدم جلوتر می‌رویم. وقتی الاغ بَلعام کلام خدا را به زبان آورد، خدا جلال یافت. وقتی کوروش، که اصلاً ایماندار نبود، کلام خدا را بیان کرد، خدا جلال یافت. وقتی آن کاهن اعظم، قیافای فاسد و پلید، کلام خدا را به زبان آورد و آنچه گفت تحقق پیدا کرد، خدا جلال یافت. هر زمان کلام خدا بیان می‌شود، خدا جلال پیدا می‌کند. با این حساب، خدا چقدر بیشتر جلال پیدا می‌کند زمانی که کلام خدا از زبان یک ایماندار اعلام می‌شود و در زندگی او کلام خدا جریان دارد.

خلاصه، حرفم این است که اگر کلام خدا را اعلام نکنید، نمی‌توانید از نظر روحانی رشد بکنید. من معتقدم کلید رشد روحانی این است که حقیقت کلام خدا را بیان بکنیم. ما باید در زندگی‌مان کلام خدا را که یک عامل مهم و حیاتی است در بالاترین اولویت قرار بدهیم. در این مورد، از رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۳ نمونه می‌آورم: «تمامی کُتب از الهام خدا است و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود.»

با توجه به این آیه، هدف از بلوغ روحانی چیست؟ هدف این است که رشد بکنیم و بالغ و کامل بشویم. چگونه؟ کل کتاب‌مقدس شما را در این مسیر هدایت می‌کند، به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت. به چه هدفی؟ «تا مرد خدا کامل بشود.»

بنابراین، در فرآیند رشد روحانی، کلام خدا در دلتان کار می‌کند. اما یادتان باشد کلام خدا زمانی به بهترین شکل در زندگی شما کار می‌کند که آن را به یک نفر تعلیم می‌دهید، بشارت می‌دهید، موعظه می‌کنید. در این زمان است که کلام خدا در دلتان ریشه می‌گیرد. در همین خصوص، البته که رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:‏۱۵ و این کلام ویژه را به یاد می‌آوریم: «سعی کن که خود را مقبول خدا سازی، عاملی که خجل نشود و کلام خدا را به خوبی انجام دهد.» در زبان اصلی، عبارت «کلام خدا را به خوبی انجام دهد» در واقع به این معنا است: «راست و مستقیم بُرش دادن.» می‌دانیم که پولس خیمه‌دوز بود و با بُرش دادن سر و کار داشت. او خیمه‌ها یا چادرها را از پوست بز درست می‌کرد. بزها حیوانات بزرگی نبودند و از هر یک بز یک چادر درمی‌آمد. باید هر تکه را صاف و مستقیم بُرش می‌دادید و تکه‌های بُرش‌خورده را به هم می‌دوختید. ولی، اگر هر یک تکه را صاف و درست بُرش نمی‌دادید، خیمه مطابق الگویی که در درست داشتید دوخته نمی‌شد و ساختار خیمه به هم می‌ریخت. حالا حرف پولس این است که اگر حواستان به بخش‌بخش کتاب‌مقدس نباشد، کل مطالعه و کندوکاو شما از کلام خدا درست و دقیق نخواهد بود.

از این‌رو، باید دانش‌آموز کلام خدا باشیم، باید قلبمان و زندگی‌مان با حقیقت بی‌نظیر کتاب‌مقدس پُر باشد. وقتی کلام خدا را موعظه می‌کنیم، به گفتۀ رسالۀ دوم تسالونیکیان ۳:‏۱، «کلام خداوند جاری می‌شود و جلال می‌یابد.»

پس چگونه خدا را جلال می‌دهیم؟ با موعظۀ کلام خدا به ایمانداران و غیرایمانداران، به کسانی که گوش شنوا دارند و حتی به کسانی که گوش شنوا ندارند.

یادم می‌آید، در دوران دانشجویی، تصمیم گرفتم واعظ کلام خدا بشوم. چند نفر که از تصمیم من باخبر شدند خواستند در این راه به من کمک بکنند. برای همین، مرا ساعت هفت شب جلوی ایستگاه اتوبوس پیاده می‌کردند و می‌گفتند تا ساعت نُه که دنبالم می‌آیند کلام خدا را به مردم موعظه بکنم. من آنجا شروع به موعظه کردم. کتاب‌مقدس را دست می‌گرفتم، در حالی که نه از سرود روحانی خبری بود و نه کسی همراهم بود. آنجا می‌ایستادم و موعظه می‌کردم. ولی، راستش را بخواهید، کار سختی بود. علاوه بر اینکه سخت بود، حتی به نظر مردم مسخره می‌آمد. می‌توانستم حدس بزنم در ذهن مردمی که آنجا در رفت و آمد بودند چه می‌گذرد: «این جوان عقلش را از دست داده، این جوان هجده سالۀ مجنون را نگاه بکن!»

با همۀ این توصیف‌ها، آنجا می‌ایستادم و موعظه می‌کردم. بعد، می‌رفتم داخل خیابان و با رهگذران دربارۀ مسیح صحبت می‌کردم. با وجود اینکه شاید این کار من بی‌عقلی به نظر می‌رسید، با وجود کم و کاستی در پیغامی که موعظه می‌کردم، خدا جلال پیدا می‌کرد، چون کلام خدا را موعظه می‌کردم. اعلام کلام خدا او را جلال می‌دهد. برای همین، دلم نمی‌خواهد هیچ‌گاه از نظر و عقیدۀ خودم با شما صحبت بکنم. علاقه ندارم کتاب‌ها را نقد و بررسی بکنم. خدا با این کارها جلال پیدا نمی‌کند. اما موعظۀ کلام خدا او را جلال می‌دهد. عظیم‌ترین و عالی‌ترین خواندگی یک نفر در کل این عالم این است که کلام خدا را به مردم اعلام بکند.

من، شخصاً، اصلاً دلم نمی‌خواهد کلام خدا را با بی‌دقتی و بی‌احتیاطی موعظه بکنم. حاشا! همۀ خواست من این است که کلام خدا را همان‌طور که هست موعظه بکنم. واقعیت این است که من یک پیش‌خدمتم. من خدمتکار رستورانم که ترفیع گرفتم. در واقع، کلمۀ «شمّاس» دقیقاً به معنای خدمتکار است. خداوند غذا را می‌پزد و می‌فرماید: «مک‌آرتور، غذا را سر میز ببر. مراقب باش خرابکاری نکنی.» خدا از من ابتکار و نوآوری نمی‌خواهد. خدا از من می‌خواهد غذا را سر میز برسانم. خدا می‌گوید: «به همین شکلی که غذا را آماده کردم، بدون دستکاری، آن را سر میز ببر.»

بله، این‌چنین خدمت کردن شادی و خوشی عظیم به همراه دارد. ما با موعظۀ کلام خدا او را جلال می‌دهیم. وقتی کلام خدا را اعلام می‌کنیم، وقتی دعا می‌کنیم، وقتی خدا را ستایش می‌کنیم، وقتی هدف زندگی را در راستای هدف‌های خدا و ارادۀ خدا قرار می‌دهیم، وقتی آن‌قدر خدا را دوست داریم که به هر قیمتی از او اطاعت می‌کنیم، وقتی با همۀ این کارها خدا را جلال می‌دهیم، در مسیر شبیه شدن به مسیح پیشرفت خواهیم کرد.

واقعیت این است که زندگی مسیحی یک فرآیند است که در مسیر جلال دادن خدا پیشرفت می‌کند. زندگی مسیحی این‌گونه تعریف می‌شود. اما یک نکته‌ای را باید گوشزد بکنیم. فرآیند رشد روحانی در زندگی مسیحی، به قول معروف، گریزپا است. منظورم این است که برای مثال هرچه بیشتر از عمرم می‌گذرد، احساس می‌کنم در زندگی مسیحی بیشتر قصور و کوتاهی می‌کنم. مردم معمولاً می‌گویند: «انگار، با گذشت زمان، زندگی مسیحی آسان‌تر می‌شود.» در جواب باید بگوییم: خیر. آسان‌تر نمی‌شود، چون هرچه دانش و معلومات و درک و بینش شما بیشتر می‌شود، کاستی‌هایتان بیشتر به چشمتان می‌آید. شما به سوی مقصد می‌کوشید، اما احساس می‌کنید هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسید. دلتان برای روزی غنج می‌زند که شبیه عیسی مسیح بشوید و او را همان که هست رو در رو ببینید.

حالا برویم سراغ دهمین راه برای جلال دادن خداوند. ما، با بشارت به دیگران، خدا را جلال می‌دهیم. این بشارت دادن حاصل و پیامد طبیعی اعلام و موعظۀ کلام خدا است. الان این مورد را مختصر مطالعه می‌کنیم.

وقتی پولس به کلیسای قرنتس نامه می‌نویسد، واقعاً دلش برای آنها می‌تپد و از صمیم قلب به فکر اعضای آن کلیسا است. در رسالۀ اول قرنتیان، پولس با آنها به تندی صحبت می‌کند. او خیلی جدی به آنها تذکر می‌دهد و به هر راه و روش ممکن با آنها صحبت می‌کند، از زبان طعنه و کنایه گرفته تا هر گونه هشدار و اخطار. حتی به آنها می‌گوید چه بسا با چوب نزدشان بیاید و آنها را با چوب بزند. اما، در رسالۀ دوم قرنتیان، پولس برای کلیسای قرنتس توضیح می‌دهد که چرا لحن صحبتش به این ‌شکل بود. او در فصل ۴:‏۱۵ چنین می‌گوید: «زیرا که همه‌چیز برای شما است.» منظور پولس از همه‌چیز این است: «یعنی هر کاری که در خدمتم به شما انجام دادم. در واقع، همۀ اتفاق‌هایی که برای من افتاد: «در هر چیز زحمت کشیده» (آیۀ ۸)، «جفا دیده» (آیۀ ۹)، «پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل می‌کنم» (آیۀ ۱۰)، همیشه به خاطر خدمتم مرگ در کمینم است. همۀ این کارها که کردم به خاطر شما است.»

با این توصیف، پولس کسی است که خودش را وقف نیازهای دیگران کرده بود. او می‌گوید همه‌چیز به خاطر شما است. اما، ای پولس، به چه هدفی این کار را می‌کنی؟ «تا آن فیضی که به وسیلۀ بسیاری افزوده شده است شکرگزاری را برای جلال خدا بیفزاید.» ناگفته نماند که منظور از این «فیض» فیض نجات‌بخش است که باعث رستگاری می‌شود. دوباره سوال از پولس این است که چرا این‌گونه زندگی می‌کنی؟ چرا به شهری قدم می‌گذاری که می‌دانی در آنجا دشمنی و خصومت در انتظارت است؟ چرا جایی می‌روی که می‌دانی در آنجا به تو جفا می‌کنند؟ چرا این‌همه انتقاد را تحمل می‌کنی؟ مگر نمی‌شود پاورچین از کوچه‌ها عبور بکنی و نوشته‌ها و کتابچه‌های بشارتی را یواشکی پخش بکنی و بدون اینکه کسی متوجه بشود از شهر خارج بشوی و خودت را این‌طور راضی بکنی که به هر حال وظیفه‌ات را انجام دادی و بشارت دادی؟ چون این وعدۀ خدا را داری که کلام خدا بی‌ثمر بازنمی‌گردد. چرا انگشت روی گناهان مردم می‌گذاری؟ چرا خودت را اسیر بازداشت و زندان می‌کنی؟ جواب پولس این است: «تا آن فیضی که به وسیلۀ بسیاری افزوده شده است شکرگزاری را برای جلال خدا بیفزاید.» به عبارتی، با بشارت به دیگران، پولس دلش می‌خواهد یک صدای دیگر را به گروه سرایندگان آسمان اضافه بکند تا همه با هم سرود شکرگزاری بخوانند. خواست پولس این است که با بشارت دادن یک نفر را به جمع کسانی که خدا را جلال می‌دهند اضافه بکند.

چه بسا بتوانیم این‌طور بگوییم که بشارت دادن عالی‌ترین عامل در جلال دادن خدا است. وقتی مسیح را به یک نفر بشارت می‌دهید، زمینه را برای بشارت دادن بیشتر فراهم می‌کنید. منظورم این است که اگر من با زندگی‌ام خدا را جلال بدهم و با بشارتم باعث بشوم یک نفر به مسیح ایمان بیاورد، زمینه را فراهم می‌کنم که یک نفر بیشتر به ایمانداران اضافه بشود و تعداد کسانی که مسیح را بشارت می‌دهند بیشتر بشود. از این‌رو، خدا جلال پیدا می‌کند وقتی مسیح را به دیگران بشارت می‌دهیم. واضح و روشن است که بشارت دادن بخشی از روند رشد روحانی است. یکی از کلیدهای رشد روحانی بشارت مسیح به دیگران است. وقتی با بشارت ما مردم به مسیح ایمان می‌آورند، به تعداد صداهایی که خداوند را ستایش می‌کنند و او را شکر و سپاس می‌گویند اضافه می‌شود. خیلی مهم است که از این اصول ساده باخبر باشیم.

گاه، مردم می‌گویند: «رشد روحانی مخصوص کسانی است که رتبه و جایگاه آنها از نظر روحانی از من خیلی بالاتر است.» ناگفته نماند من کتاب «تقلید از مسیح» به قلم توماس آکِمپیس را خواندم. من کتاب‌هایی دربارۀ عارفان و صوفیان خواندم که زانو می‌زدند و هشت تا ده ساعت دعا می‌کردند تا جایی که جای زانوهایشان چوب زمین را سوراخ می‌کرد. من زندگی‌نامۀ آقای رابرت موری مک‌شِین را خواندم که وقتی برای موعظۀ کلام خدا پشت منبر می‌ایستاد، سر روی کتاب‌مقدس می‌گذاشت و سیل اشک از چشمانش جاری می‌شد، به طوری که ورق‌های کتاب‌مقدس خیس آب می‌شد و قطره‌های اشک روی منبر لکه می‌انداخت. من دربارۀ چنین آدم‌هایی کتاب می‌خواندم که به نظرم می‌رسید رابطۀ آنها با خدا در چنان سطح بالایی بود که از قوۀ درک من خارج است. کتاب «قدرت از طریق دعا» به قلم آقای ای. اِم. باندز را خواندم. این آقا ساعت‌ها خودش را غرق دعا می‌کرد.

سپس به خودم می‌گفتم این بی‌ثمر و بی‌فایده است. من هیچ‌وقت نمی‌توانم به این سطح برسم. شاید خدا از هر کسی به یک راه و روش استفاده می‌کند.

واقعیت این است که رشد روحانی یک امر اسرارآمیز و مربوط به امور نهان نیست، برای کسی که از نظر روحانی در آن دوردست‌ها و بالابالاها است. رشد روحانی یک امر خیلی ساده است. در رشد روحانی، حرف سر اطاعت است، حرف سر دوست داشتن خداوند است. بحث دعا و ستایش و ایمان و اعتراف به گناه و موعظۀ انجیل و میوه دادن و بشارت دادن است. رشد روحانی به همین سادگی است. این عوامل است که شما را در زندگی به بلوغ روحانی می‌رساند. در زندگی مسیحی، هرچه زودتر به این امور پایه و اساسی تمرکز بکنیم، روح خدا سریع‌تر در زندگی ما عمل می‌کند، ما را به تصویر مسیح تبدیل می‌کند، و ما را از جلال به جلال می‌برد.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این وقت مطالعه. از تو ممنونیم که این اصول پایه و بسیار ساده را به ما عطا کردی تا برای رشد روحانی در زندگی به کار ببریم. خدایا، به ما کمک بکن تا از جایگاه خودمان از نظر روحانی راضی نباشیم و مثل پولس رسول دلمان غنج بزند تا مسیح را بهتر و بیشتر بشناسیم و بیشتر شبیه او بشویم. به ما کمک بکن تا تو را تمام و کمال به دنیا آشکار بکنیم، برای ستایش تو. در نام مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize