این آخرین پیغام از مجموعه پیغامها دربارۀ رشد روحانی است. ما این مجموعه را «کلیدهای رشد روحانی» نام گذاشتیم، چون اعتقاد داریم یک سری اصول خاص و مشخص وجود دارد که میتواند کلیدهای گنجینههای خدا را باز بکند تا مسیحیان بتوانند در مسیر بلوغ روحانی پیش بروند.
در ابتدای این پیغامها توضیح دادیم که یک شاهکلید وجود دارد که همۀ قفلها را باز میکند. آن شاهکلید جلال خدا میباشد. جلال دادن خدا شاهکلید رشد روحانی است. اما، در خصوص جلال دادن خدا، کلیدهای مشخص دیگری وجود دارد که آنها را از نظر کاربردی بررسی کردیم.
در همۀ این پیغامها توضیح دادیم که در اصل رشد روحانی یعنی یک زندگی سرسپرده برای جلال خدا. زمانی که برای جلال خدا زندگی میکنید، روح خدا در مسیر بلوغ روحانی به شما قوت میبخشد و هرچه بیشتر شبیه عیسی مسیح میشوید. از نظر روحانی، از نوزادی به بلوغ میرسید، در فیض رشد میکنید، و روزافزون شبیه مسیح میشوید. این گفتۀ کتابمقدس میباشد.
از اینرو، رشد روحانی یک فرآیند است. رشد روحانی یک اتفاق فوری و آنی و در لحظه نیست. رشد روحانی امری است که در طول زندگی شما ادامه دارد. رشد روحانی یک فرآیند است که باید رو به جلو برود، پیشرفت بکند، توسعه پیدا بکند، و به سرانجام برسد. رشد روحانی یعنی اینکه جلال دادن خدا ملکۀ ذهنمان بشود. ما باید خودمان را سرسپرده بکنیم خدا را جلال بدهیم تا بتوانیم رشد بکنیم.
در پیغام قبل، اشاره کردیم که زندگی برای جلال خدا یعنی زندگی پُر از روحالقدس، یعنی رفتار کردن در روحالقدس، یعنی اطاعت از کلام خدا، یعنی کلام مسیح به دولتمندی در ما یافت بشود، یعنی هماهنگ با ارادۀ مسیح باشیم، یعنی بدنمان را همچون ابزار عدالت تسلیم خدا بکنیم. همۀ اینها در واقع یک حقیقتند که به شکلهای مختلف بیان میشوند.
در همۀ این سالها، که کتابمقدس را مطالعه کردم، متوجه شدم کتابمقدس بارها همان اصول و قواعد روحانی را به شکلها و شیوههای مختلف بازگو میکند. هر معلم کاردان کتابمقدس از این سبک نوشتاری کتابمقدس یک اصل و قاعده یاد میگیرد. اگر معلم کتابمقدس هستید، وقتی کلام خدا را درس میدهید، باید دو مورد را به یاد داشته باشید. یک مورد این است که یادتان باشد مردم فراموشکارند. مردم آنچه میشنوند فراموش میکنند. برای همین، باید هرچه درس میدهید بارها تکرار بکنید. دومین مورد این است که حواستان باشد گوش مردم خیلی زود به آنچه به آنها درس میدهید آشنا میشود. برای همین، نمیتوانید یک حقیقت را با یک شکل و شیوۀ ثابت و همیشگی برای آنها بازگو بکنید، چون آنچه تعلیم میدهید به گوش مردم آشنا و تکراری میشود و دیگر به آن تعلیم تکراری گوش نخواهند داد. بنابراین، باید هر درس را چندین مرتبه بازگو بکنید، اما همیشه درسها را به یک راه و روش تازه که به گوش مردم آشنا نیست بازگو بکنید تا مردم برای شنیدن یک بُعد تازه از حقیقت کلام خدا ذوق و شوق داشته باشند.
کتابمقدس دقیقاً به همین راه و روش عمل میکند. کتابمقدس اصول روحانی پایه را که برای رشد ایمانداران لازم است از زاویههای مختلف بیان میکند. یک نمونۀ بارز آن مقولۀ رشد روحانی است. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۳:۱۸، ما از جلال به جلال میرویم و هرچه بیشتر به تصویر مسیح تبدیل میشویم.
پس فهمیدیم که باید برای جلال خدا زندگی بکنیم. اما چطور برای جلال خدا زندگی بکنیم؟ تا الان ده طریق جلال دادن خدا را توضیح دادیم. خیلی سریع، این ده طریق را مرور میکنیم.
شماره یک: با اعتراف به اینکه عیسی خداوند است خدا را جلال میدهیم. همهچیز از این نقطه شروع میشود. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۲:۱۱، اعتراف میکنیم عیسی خداوند است، برای جلال خدا. ابتدا باید متولد بشوید تا بتوانید رشد بکنید. باید عضو خانواده بشوید. باید خودتان را زیر اقتدار خداوندی مسیح قرار بدهید تا روند رشد روحانی در شما شروع بشود.
مورد دوم این است که هدف زندگی را جلال خدا قرار میدهیم و به این شکل خدا را جلال میدهیم. تا زمانی که هدف زندگی را جلال خدا قرار ندهید، هیچگاه خدا را جلال نخواهید داد. جلال خدا باید هدفتان باشد. منظور رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:۳۱ همین است وقتی میگوید: «خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هر چه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید.» یادمان باشد که خوردن و آشامیدن کارهای روزمره و معمولی زندگی است.
اما، در مورد سوم، یاد گرفتیم که با اعتراف به گناهانمان خدا را جلال میدهیم. کتاب یوشع ۷:۱۹ چنین میگوید: «یهوه خدای اسراییل را جلال بده و نزد او اعتراف نما.» وقتی قبول میکنیم گناهکاریم و به گناهانمان اعتراف میکنیم و از آن رویگردان میشویم و توبه میکنیم، خدا را جلال میدهیم. اعتراف به گناه ما را در مسیر بلوغ روحانی پیش میبرد. تا به حساب گناهانتان نرسید و گناه را از زندگیتان بیرون نکنید، نمیتوانید به بلوغ روحانی برسید.
حالا به چهارمین مورد نگاه بکنیم. با اعتماد کردن به خدا او را جلال میدهیم. رسالۀ رومیان ۴:۲۰ به ما میگوید ابراهیم «در وعدۀ خدا از بیایمانی شک نکرد، بلکه قویایمان گشته، خدا را جلال داد.» وقتی خدا را باور دارید و با ایمان راسخ پیروِ هدایت و رهبری خدا هستید، خدا را جلال میدهید. در واقع، میگویید: «خدایا، توکلم و اعتمادم به تو است.» این توکل و اعتماد به خدا او را جلال میدهد.
در مورد پنجم، از انجیل یوحنا ۱۵:۸ آموختیم که با میوه دادن خدا را جلال میدهیم. وقتی در زندگیمان محصول وجود دارد، وقتی آنچه خدا در زندگی ما انجام داده به چشم مردم میآید، خدا جلال پیدا میکند. وقتی کارهای خوب ما پدرمان را که در آسمان است به مردم آشکار میکند و او را جلال میدهد، خدا جلال پیدا میکند. عیسی مسیح، خودش، این را میفرماید. ما باید پرثمر باشیم. یوحنا ۱۵:۸: «جلال پدر من آشکار میشود به اینکه میوۀ بسیار بیاورید.»
حالا نوبت مورد ششم است. ما بررسی کردیم که با ستایش خدا او را جلال میدهیم. «هر که قربانی تشکر را بگذراند مرا جلال میدهد.» زمانی که صفتهای خدا و کارهای شگفتانگیز او را بازگو میکنیم و برای صفتها و کارهای خدا، که در زندگیمان مشهود است، او را شکر و سپاس میگوییم، در مسیر رشد روحانی پیش میرویم.
اما، در مورد هفتم، توضیح دادیم که وقتی لبریز از محبت خدا از او اطاعت میکنیم، از نظر روحانی، رشد میکنیم. ما به قدری خدا را دوست داریم که از هر حکم او اطاعت میکنیم. در این خصوص، انجیل یوحنا فصل ۲۱ را بررسی کردیم که عیسی مسیح به پطرس میگوید جانش را از دست خواهد داد و دوست داشتن مسیح به قیمت جانش تمام خواهد شد. عیسی مسیح به پطرس میگوید: «ای پطرس، اگر مرا دوست داری، اگر همانطور که سه بار تکرار کردی، واقعاً مرا دوست داری، پس حاضر خواهی بود جانت را از دست بدهی.» سپس خداوند به پطرس میگوید: «از عقب من بیا.» زمانی که آنقدر مسیح را دوست دارید که حتی به قیمت جانتان حاضر میشوید او را پیروی بکنید، نشان میدهید برای جلال خدا زندگی میکنید.
در ادامه، بررسی کردیم که با دعا کردن خدا را جلال میدهیم. به گفتۀ انجیل یوحنا فصل ۱۴، اگر به نام عیسی درخواست بکنیم، او درخواستمان را برآورده میکند «تا پدر در پسر جلال یابد.» ما باید دعا بکنیم. وقتی دعا میکنیم و خدا عمل میکند، حضورش بر همگان آشکار و نمایان میشود. به این ترتیب، خدا جلال پیدا میکند. دعا یک طریق مهم و حیاتی است که به وسیلۀ آن خدا را جلال میدهیم.
در مورد نهم، توضیح دادیم که با اعلام کلام خدا او را جلال میدهیم. در این خصوص، رسالۀ دوم تسالونیکیان ۳:۱ آیۀ مورد نظر ما است که پولس میگوید: «برای ما دعا کنید تا کلام خداوند جاری شود و جلال یابد.»
حالا به آخرین موردی میرسیم که در جلسۀ قبل بررسی کردیم. با بشارت به دیگران خدا را جلال میدهیم. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۴:۱۵، کتابمقدس میفرماید خدا جلال پیدا میکند زمانی که یک صدای دیگر به جمع کسانی که خدا را حمد و سپاس میگویند اضافه میکنیم. وقتی به یک نفر بشارت میدهید و او به مسیح ایمان میآورد، زمینه را فراهم میکنید تا یک نفر دیگر خدا را جلال بدهد.
بسیار خوب. الان، به انتهای این سری پیغامها رسیدیم. با اشاره به چند نکتۀ دیگر، موضوع عالی و بینظیر رشد روحانی را جمعبندی میکنیم.
نکتۀ یازدهم که بسیار مهم و حیاتی است از این قرار میباشد: ما با عفت و پاکدامنی و پایبندی به اصول اخلاقی خدا را جلال میدهیم. این یک حقیقت کاملاً حیاتی است. با یک سبک زندگی بیبند و بار نمیتوانید از نظر روحانی رشد بکنید. برای توضیح این مورد، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۱۹ نگاه بکنید: «نمیدانید که بدن شما معبد روحالقدس است که در شما است که از خدا یافتهاید و از آنِ خود نیستید؟» حرف پولس این است که باید متوجه باشید روح خدا در شما ساکن است. شما معبد روحالقدسید. «زیرا که به قیمتی خریده شدید، پس خدا را به بدن خود [و در روح خود، که از آنِ خدا است] جلال دهید.» در این آیه به ما حکم میشود در بدن و روحمان خدا را جلال بدهیم، یعنی باید هم در ظاهر و هم در باطن برای جلال خدا زندگی بکنیم.
ناگفته نماند که اینجا دقیقاً موضوع عفت و پاکدامنی در ذهن پولس است. این حقیقت را در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۱۲ به شما نشان میدهم. این آیه را کمی بیشتر توضیح میدهیم، چون خیلی مهم است.
واقعیت این است که در این دوره و زمانه عفت و پاکدامنی از جامعه رخت بسته و ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن پایبندی به اصول اخلاقی یک ارزش و اعتبار به حساب نمیآید. حتی در کلیسای عیسی مسیح با گناه و به ویژه گناه جنسی مدارا میشود. البته در تاریخ کلیسا نمیبینیم که کلیسا اینچنین با گناهان جنسی کنار آمده باشد. اما در جامعۀ ما کسی به گناهان جنسی سخت نمیگیرد و انگار گناه جنسی در این دوره و زمانه مجاز است. ولی پولس در این مورد برای ما حرف حساب دارد. به کلام او در فصل ۶ آیۀ ۱۲ توجه بکنید: «همهچیز برای من جایز است، اما هر چیز مفید نیست. همهچیز برای من روا است، اما نمیگذارم که چیزی بر من تسلط یابد. خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، ولی خدا این و آن را فانی خواهد ساخت. اما جسم برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است.»
در اینجا، حتماً که منظور پولس را متوجه میشوید. در این آیه، واژهای که «زنا» ترجمه شده است، در زبان یونانی، porneia «پورنیا» میباشد که ریشۀ کلمۀ «پورنوگرافی یا هرزهنگاری» است و به معنی «گناه جنسی» میباشد. این یک واژۀ وسیع و گسترده است و مثل یک پتو یا لحاف بزرگ هر گونه گناه جنسی را شامل میشود. حرف پولس این است که نباید درگیر و گرفتار هیچگونه گناه جنسی باشیم. پولس در این مورد به ما سه دلیل میدهد که الان آنها را توضیح میدهم.
دلیل شماره یک این است که گناه جنسی به ما آسیب میزند. دلیل دوم این است که گناه جنسی ما را کنترل میکند و اختیاردارمان میشود. دلیل سوم این است که گناه جنسی ما را فاسد و منحرف میکند.
دوباره به آیۀ ۱۲ توجه بکنید: «همهچیز برای من جایز است، اما هر چیز مفید نیست. همهچیز برای من روا است، اما نمیگذارم که چیزی بر من تسلط یابد.» در واقع، پولس میگوید: «ما، مسیحیان، برای یک سری کارها آزادی داریم. ولی، اگر قرار باشد به آن کارها تن بدهیم، به ما آسیب میرسانند. آن کارها به سود ما نیستند، به ضرر ما هستند.» واژهای که در این آیه «مفید» ترجمه شده است، در زبان یونانی، symphero «سیمفِرو» میباشد که به مفهوم واقعی کلمه به این معنا است: «کنار هم آوردن.» به عبارتی، یعنی «سود بردن، بهره گرفتن.»
جانِ کلام پولس این است که یک سری کارها کارهای بدی نیستند، اما کارهایی نیستند که مفید و سودمند باشند. آقای ارسطو [فیلسوف یونان باستان] این کلمۀ مفید یا سود را در اشاره به غنیمتی که سربازان در جنگ به دست میآوردند یا دستمزد ملوانان به کار میبرد. منظور سودی است که به دست میآورند. در واقع، یعنی «منفعت گرفتن، سود بردن.»
در زبان انگلیسی، واژهای که در آیۀ ۱۲ «مفید» ترجمه شده است کلمۀ expedient «اِکسپیدییِنت» میباشد. در زبان انگلیسی، از سه حرف وسط این کلمه، یعنی ped «پِد،» معنی «پای پیاده» گرفته میشود. منظور این است که وقتی این حروف کنار هم قرار میگیرند و واژۀ exped «اِکسپِد» را میسازند، این معنی به دست میآید: «پای آزاد و رها.» حرف بر سر پای رها داشتن است. منظور این است که پای شما آزاد و رها از هر گرفتاری و بند است، رها از هر چیزی که به قول معروف پاپیچ شما میشود. حرف سر این است که یک سری کارها وجود دارد که اگر آنها را انجام بدهیم، در این صورت، پای ما آزاد و رها نخواهد بود. به عبارتی، آن کارها پاپیچ ما میشوند. خلاصه، یک سری کارها به ما آسیب میزنند و به ما ضرر میرسانند.
بنابراین، همهچیز در محدودۀ فیض خدا برای ما مجاز است، اما همهچیز لزوماً به سودمان نیست. بعضی کارها پاپیچ ما میشوند و بعضی کارها برای ما مزاحمت ایجاد میکنند. ما، ایمانداران، رستگاریم. ما تا ابد رستگاریم. ما آزادیم هر کاری دلمان میخواهد بکنیم. ما آزادی داریم. محبت خدا ابدی است و محبتش ما را نجات داده و رستگار کرده است. با اینکه این آزادی را داریم، ولی کارهایی وجود دارد که آنها را انجام نمیدهیم، چون آن کارها پاپیچ ما خواهند شد و نمیگذارند پای ما آزاد و رها باشد. یک سری کارها ما را دربند نگه میدارند و به ما ضرر میرسانند. بیعفتی و زنا یکی از آن کارها است. زنا هیچ سود و فایده ندارد، فقط ضرر است و زیان. در این خصوص، رسالۀ اول قرنتیان ۶:۱۸ میگوید: «از زنا بگریزید.» چرا؟ چون انتهای این آیه میگوید: «بر بدن خود گناه میورزید.» زنا به شما صدمه میزند. از آن فرار بکنید!
گاه، مردم میگویند: «من هر طور دلم بخواهد زندگی میکنم. من مسیحیام و زیر فیضم. خدا همهچیز را میآمرزد. من آزاد شدهام. من از قدرت شریعت آزادم، چون مسیح کیفر گناهانم را به دوش گرفت. من از قدرت گناه آزادم، چون مسیح بهای گناهم را پرداخت. من از داوری ابدی آزادم، چون مسیح در بدن خودش داوری خدا را متحمل شد. من آزادم.» اما پولس میگوید: «بسیار خوب، حرف شما متین. ولی آزاد نیستید کارهایی بکنید که به ضرر شما است و به شما آسیب میرساند.»
در این خصوص، کتاب امثال سلیمان دربارۀ اینکه چگونه بیعفتی و زنا به ما صدمه میزند یک دنیا حرف دارد. فصل ۵، فصل ۶، فصل ۷، فصل ۹ شامل یک فهرست طولانی است که ضرر و زیان بیعفتی و زنا را بسیار کاربردی به ما نشان میدهد.
حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۸ نگاه بکنیم: «نه زنا کنیم، چنان که بعضی از ایشان کردند (یعنی اسراییلیان) و در یک روز بیست و سه هزار نفر هلاک گشتند.» پولس میگوید: «زنا نکنید تا مبادا به سرنوشت قوم اسراییل دچار بشوید که بیست و سه هزار نفر از آنها در یک روز جانشان را از دست دادند.»
یک آیۀ دیگر در اول قرنتیان وجود دارد، به نظرم در فصل ۱۲، البته خیلی مطمئن نیستم در این فصل باشد و الان هم وقت نداریم دنبال این آیه بگردیم. به هر حال، در یک آیۀ دیگر، در همین رساله، پولس کلمۀ دیگری به کار میبرد که به معنی و مفهوم زنا است. در آنجا او باز هم دربارۀ این گناه صحبت میکند. در کل، گناه ویران میکند، به خصوص، گناه زنا.
در این راستا، الان مزمور ۵۱ به ذهنم آمد. داوود با بَتشِبَع زنا کرد. در پی این گناه هولناک و وقیح، اوریا، همسر بَتشِبَع، به قتل میرسد و داوود تا آخر عمرش با حس تقصیر این گناه زندگی میکند. به گفتۀ مزمور ۵۱، داوود بیمار شد، ضعیف شد، تنها شد، غمگین شد، تقصیردار شد، ضرر و زیان هولناک گریبانگیر او شد.
حالا به رسالۀ عبرانیان نگاه بکنید: «ازدواج به هر وجه محترم باشد و بسترش غیر نجس، زیرا که فاسقان و زانیان را خدا داوری خواهد فرمود.»
بله، یک سری کارها به ضرر ما هستند و باید از آنها پرهیز بکنیم.
با این توصیف، متوجه شدیم گناه جنسی به ما آسیب میرساند. اما مورد دوم این است که گناه جنسی میتواند ما را کنترل بکند و اختیاردارمان بشود. به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۱۲ دقت بکنید که در ادامه میگوید: «همهچیز برای من روا است، اما نمیگذارم که چیزی بر من تسلط یابد.» یکی از کارهایی که این گناه خاص، مثل هر گناه دیگر، با مردم میکند این است که انسانها را بردۀ خودش میکند. از یک نفر در کلیسای خودمان شنیدم که یک شخصی که به کلیسای ما میآید به او گفته هر یکشنبه کلیسا میآید و به موعظه گوش میدهد، اما عصر یکشنبه پای فیلمهای پورنوگرافی یا هرزهنگاری مینشیند. این آقا نمیتواند خودش را از این اسارت هولناک آزاد بکند، از این شهوت هولناک آزاد بکند. گناه جنسی اسیر میکند. هر قدر بیشتر به این گناه تن بدهید، بیشتر شما را کنترل میکند و اختیارتان را به دست میگیرد. در اصل، عبارت «چیزی بر من تسلط یابد یا بر من قدرت پیدا بکند» در زبان یونانی میتواند به معنی «بردگی و اسارت» باشد. پولس میگوید: «نمیگذارم چیزی مرا برده و اسیر خودش بکند.» اما کار گناه زشت و زنندۀ جنسی همین است که انسانها را بردۀ خودش بکند و این بردگی به یک اسارت خیلی جدی تبدیل میشود.
تا اینجا فهمیدیم که تأثیر گناه جنسی روی ما بسیار زیاد است. گناه جنسی به ما صدمه میزند و اختیارمان را به دست میگیرد. اما یک کار دیگر هم میکند: گناه جنسی ما را فاسد و منحرف میکند. زشتی و پلیدی و شرارت گناه جنسی ما را از راه به در میکند (اول قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۱۳). برای بدن ما سه هدف خاص و مشخص مد نظر است. اما گناه جنسی بدن ما را دقیقاً در همین سه هدف نشانه میگیرد و به فساد میکشاند.
هدف اول این است که بدنهای ما، ایمانداران، برای خداوند است. آیۀ ۱۳ و ۱۴: «خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، ولی خدا این و آن را فانی خواهد ساخت. اما جسم برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است و خداوند برای جسم. و خدا خداوند را برخیزانید و ما را نیز به قوت خود خواهد برخیزانید.»
جانِ کلام پولس این است: «بدن برای خداوند است.» در واقع، باید برای شما واضح و شفاف باشد که بدن ما برای خداوند است، چون خدا یک روز بدنهای ما را قیام خواهد داد. همانطور که خداوند بدن خودش را قیام داد، یک روز، بدنهای ما را قیام خواهد داد تا در جلال ساکن بشویم. بدنهای ما به این شکل از آن خداوند است و در تدبیر ابدی او جای دارد. «بدن برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است.»
ناگفته نماند که پولس در ابتدای آیۀ ۱۳ به اعضای کلیسا قرنتس طعنه میزند و به قولی ضربالمثلی را که تکیهکلام آنها بود به مسخره میگیرد و آن را در آیۀ ۱۳ به کار میبرد: «خوراک برای شکم و شکم برای خوراک.» یادمان باشد که در متن یونانی این آیه هیچگونه فعل و حرف اضافه وجود ندارد و این آیه به این صورت خوانده میشود: «خوراک، شکم، شکم، خوراک.» اما سوال اینجا است که این شکل از دستور زبان چه اهمیتی دارد؟ اهمیتش اینجا است که این جمله در واقع یک شعار یا تکیهکلام است: «خوراک برای شکم و شکم برای خوراک. این یک روال طبیعی است.» اهالی قرنتس این تکیهکلام را در توصیف رابطۀ جنسی به کار میبرند و منظورشان این بود: «رابطۀ جنسی مثل غذا خوردن است. بدن برای خوراک، خوراک برای بدن. بدن برای رابطۀ جنسی، رابطۀ جنسی برای بدن. این یک پدیدۀ طبیعی است. رابطۀ جنسی مثل هر کار طبیعی و روزمرهای است که انجام میدهیم.»
در دوره و زمانۀ ما نیز مردم میگویند: «چرا موضوع رابطۀ جنسی اینقدر شما را ناراحت و دلخور میکند؟ ما آدمها غریزۀ جنسی داریم. این موضوعی نیست که اینهمه آن را بزرگ و پیچیده بکنیم. ما صرفاً ابراز وجود میکنیم: غذا میخوریم، آب میخوریم، میخوابیم، راه میرویم، میدویم، و همۀ این کارهای طبیعی را انجام میدهیم. چرا نباید رابطۀ جنسی داشته باشیم؟ رابطۀ جنسی صرفاً یک فرآیند زیستی و طبیعی بدن است.»
در همین خصوص، آقای هیو هِفنِر [سردبیر مجلۀ پِلیبوی] چنین عقیده دارد: «رابطۀ جنسی یک فرآیند زیستی و طبیعی بدن است، مثل خوردن و آشامیدن. دلیل ندارد در مورد رابطۀ جنسی اینهمه مُبادی آداب و سر به راه باشیم. یک دختر همفکر با خودتان پیدا بکنید و عشق دنیا را بکنید.»
همینجا این را روشن بکنم که این جمله را در «مجلۀ ابدیت» خواندم که از این آقا نقلقول کرده بود.
اما پولس میگوید: «با این تکیهکلام، یعنی خوراک برای بدن و بدن برای خوراک، با این طرز فکر که رابطۀ جنسی یک فرآیند زیستی و طبیعی بدن است، اصلاً، به کل، از قافله عقب هستید. واقعیت این است که خدا خوراک و بدن شما را از بین خواهد برد. خدا رابطۀ جنسی و بدن را از بین خواهد برد. بدن برای خدا است. خوراک موقت و گذرا است. رابطۀ جنسی موقت و گذرا است. خدا شما را برای خوراک و رابطۀ جنسی نجات نداد. تدبیر خدا برای بدن شما این نیست. اگر ایماندار مسیح هستید، برنامهای که خدا برای بدن شما دارد رابطۀ جنسی نیست، تدبیر خدا رستاخیز بدن شما است، جلال یافتن شما است. پس چرا با این بدن، که برای آن یک هدف عالی و ویژه تدبیر شده است، زنا بکنید؟» در اصل، حرف پولس این است. قبل از هر چیز، بدن برای خداوند است.
اما مورد دوم در خصوص بدنمان این است که بدن ما حتی همین الان و در حال حاضر اعضای مسیح میباشد. آیۀ ۱۵: «آیا نمیدانید که بدنهای شما اعضای مسیح است؟» مگر نمیدانید همین حالا بدن شما عضو بدن مسیح است؟ «پس آیا اعضای مسیح را برداشته، اعضای فاحشه گردانم؟ حاشا!» در زبان یونانی، واژهای که «حاشا» ترجمه شده است migenito «میگِنیتو» میباشد که قویترین و محکمترین واژۀ نفی در زبان یونانی است، به این معنی: «خدا نکند.» یعنی: «چنین مباد، اصلاً و ابداً نمیتوانید چنین کاری بکنید.» آیۀ ۱۶: «آیا نمیدانید که هر که با فاحشه پیوندد با وی یکتن باشد؟ زیرا میگوید: هر دو یکتن خواهند بود. اما کسی که با خداوند پیوندد یک روح است.»
الان ببینیم منظور این آیه چیست. شما با مسیح یک هستید. اما، زمانی که به یک روسپی پیوند میشوید، انگار مسیح را با آن روسپی یک میکنید. حرف پولس این است. نمیتوانید به چنین کاری تن بدهید.
این را هم بگوییم که فاحشه یا روسپی یعنی کسی که خارج از پیوند ازدواج با کسی رابطۀ جنسی دارد. حتی رابطۀ جنسی در دوران نامزدی رابطۀ خارج از پیوند ازدواج به حساب میآید. با این کار، خیانت میکنید به هدف خدا برای رابطۀ زناشویی.
بله، اعضای بدن ما اعضای بدن مسیح است. بدن ما عضو بدن مسیح است. ما با مسیح یک هستیم. نمیتوانیم مسیح را به یک رابطۀ گناهآلود بکشانیم. با این کار، قصد و هدف مسیح را برای بدنمان خراب میکنیم. برای همین، پولس در آیۀ ۱۸ میگوید: «از زنا بگریزید. هر گناهی که آدمی میکند بیرون از بدن است، اما زانی بر بدن خود گناه میورزد.» منظور این است که هر گناه دیگر از بیرون روی ما اثر میگذارد. اما گناه زنا از درون و باطن منشأ میگیرد و فساد درون را نشان میدهد. پولس جدی و قاطع و صریح و روشن میگوید: «نمیتوانید مرتکب این گناه بشوید، چون با مسیح یک هستید. نمیتوانید مرتکب این گناه بشوید، چون خدا برای بدن شما تدبیر دیگری دارد.»
حالا به مورد سوم میرسیم. پولس میگوید: «نمیتوانید به این گناه تن بدهید، چون بدن شما معبد روحالقدس است.» آیۀ ۱۹: «آیا نمیدانید که بدن شما معبد روحالقدس است که در شما است که از خدا یافتهاید و از آنِ خود نیستید؟ زیرا که به قیمتی خریده شدید.»
پس، چون روحالقدس در ما ساکن است، چون با مسیح یک هستیم، چون خدا جلال یافتن بدن ما را تدبیر کرده است، به هیچ عنوان نباید درگیر گناه جنسی بشویم.
حالا به آیۀ ۲۰ نگاه بکنید که نکتۀ کلیدی درس ما است. «پس خدا را در بدن خود و در روح خود جلال بدهید.» حرف اصلی این است که نه در ظاهر زنا بکنید و نه در باطن و اصلاً و ابداً حتی دلتان هم نخواهد به این گناه تن بدهید. با پرهیز از گناه جنسی، خدا را جلال میدهید.
هر از گاه پیش میآید کسانی که در یک رابطۀ جنسی نامشروع هستند با گستاخی به من میگویند: «خداوند ما را به هم پیوند داده است.» خیلی وقتها زوجهای جوان که در دوران نامزدی با هم رابطۀ جنسی دارند با این خیال به سر میبرند که خداوند رابطۀ آنها را برکت داده است. خیر. چنین چیزی حقیقت ندارد. حتی پیش آمده یک نفر، که شریک زندگیاش ایماندار نیست، با یک مسیحی رابطۀ نامشروع برقرار میکند و به شریک زندگیاش خیانت میکند و ادعا میکند خداوند آن رابطۀ نامشروع را برکت داده است. خیر، اصلاً و ابداً چنین چیزی حقیقت ندارد. شما خدا را با رابطۀ مشروع جلال نمیدهید. اگر من و شما یا هر کسی دیگری در زنا و بیعفتی و رابطۀ نامشروع زندگی بکند، به هیچ عنوان خدا را جلال نمیدهد. در این صورت، هرگز نمیتوانیم از نظر روحانی رشد بکنیم. زمانی که با عفت و پاکدامنی زندگی میکنیم، رشد میکنیم، نه زمانی که در بیعفتی و ناپاکی به سر میبریم. مادامی که در بدن خودمان خدا را جلال میدهیم، در فیض خدا رشد میکنیم.
پس یازدهمین نکتۀ رشد روحانی چیست؟ زمانی از نظر روحانی رشد میکنیم که با حفظ عفت و پاکدامنی در زندگیمان خدا را جلال میدهیم.
حالا برویم سراغ مورد دوازدهم. اگر وقت اجازه بدهد، در پایان، یک نکتۀ دیگر را که آخرین نکته است توضیح میدهیم. مورد دوازدهم این است که با اتحاد داشتن خدا را جلال میدهیم. این نکته خیلی مهم است. اتحاد یک کلید بسیار مهم در رشد روحانی است. ما در جمع ایمانداران سریعتر رشد میکنیم تا در تنهایی. جمع ایمانداران به ما انگیزه میدهد. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان، «به محبت و اعمال نیکو ترغیب نماییم.»
هر یک از ما در بدن مسیح صاحب عطیههای روحانی هستیم که میتوانیم یکدیگر را خدمت بکنیم و به رشد روحانی یکدیگر کمک بکنیم. خدا در اتحاد مقدسان جلال پیدا میکند. این حقیقت را در رسالۀ رومیان ۱۵:۵ توضیح میدهم. «الان، خدای صبر و تسلی شما را فیض عطا کند تا موافق مسیح عیسی با یکدیگر یکرأی باشید.» پولس میگوید: «میخواهم با هم صمیمی باشید، همدل باشید. میخواهم در بدن مسیح همفکر باشید، یک اتحاد زیبا داشته باشید.» به چه هدفی؟ آیۀ ۶: «تا یکدل و یکزبان شده، خدا را جلال دهید.»
پس میبینید که خدا در اتحاد کلیسا و اتحاد ایمانداران جلال پیدا میکند. این یک مورد حیاتی است. ما با اتحادمان خدا را جلال میدهیم. چه اتفاق عظیمی!
خدا از ما انتظار ندارد در مسیر رشد روحانی، یِکه و تنها، سختیها و کشمکشها را به دوش بگیریم. انتظار خدا از ما این است که همراه با سایر ایمانداران این مسیر را پیش برویم. به این شکل، در کنار یکدیگر خدا را جلال میدهیم. در این خصوص، به آیۀ ۷ نگاه بکنید: «یکدیگر را بپذیرید.» یعنی مبادا یک ایماندار را به جمع خودتان راه ندهید. مبادا گروهبندی بکنید و دار و دسته تشکیل بدهید و فقط ایمانداران مشخص را پذیرا بشوید. مبادا یک ایماندار را از خودتان برانید. مبادا با ایمانداران به قولی رابطۀ دوری و دوستی داشته باشید. در عوض، «یکدیگر را بپذیرید، چنان که مسیح نیز ما را پذیرفت.» آیا ما از مسیح بهتریم؟ آیا معیار ما برای جمع دوستانمان بالاتر و برتر از معیار مسیح است؟ خیر. پس چرا باید یکدیگر را بپذیریم؟ «برای جلال خدا.»
بله، این موضوع خیلی مهم است. ما باید با هم مشارکت و رفت و آمد داشته باشیم. هیچکس در خلاء رشد نمیکند. ما به شدت محتاج یکدیگریم. ما با اتحاد با یکدیگر رشد میکنیم. آیا میدانید چرا؟ برای جواب این سوال یک مثال میزنم. در زندگی خودم به این نتیجه رسیدم که هر قدر با اطرافیانم، که به آنها نزدیکم، صمیمیتر میشوم، برایم آسانتر است که در راستی و درستی زندگی بکنم. چرا؟ چون آن حلقۀ دوستان و نزدیکانم مرا جوابگو نگه میدارند. وقتی جمعی از دوستان خداترس دارم که آنها را دوست دارم و با آنها صمیمی هستم، مرا جوابگو نگه میدارند. این دوستان نظارهگر زندگیام هستند و اگر میبینند چیزی در زندگیام درست و رو به راه نیست، آن را به من گوشزد میکنند. همین جوابگویی باعث میشود از مسیر درست خارج نشوم.
خیلی خوشحالم خدا خانوادهام را به من نعمت بخشیده است. خوشحالم که خدا فرزندانم را به من داده و همسری به من عطا کرده که در خصوص امور روحانی توقعات خیلی بالایی دارد. خانوادهام باعث میشود در مسیر راست و درست قدم بردارم. اگر زمانی از مسیر درست خارج بشوم، یکی از اعضای خانواده و گاه هر پنج نفرشان به صف میشوند تا به من گوشزد بکنند از مسیر خارج شدم. خانوادهام خیلی کمکحالم هستند. اگر این خانواده را نداشته باشم، بعید نیست از مسیر خارج بشوم.
با این حال، خیلی وقتها، مردم موضوع را خیلی آسان میگیرند و میگویند: «من نهایت تلاشم را میکنم که زندگی روحانی خودم را حفظ بکنم. ولی حوصلۀ کلیسا را ندارم، حوصلۀ ندارم با کسی صمیمی بشوم. خیلی اهل گپ و گفتگو نیستم. در کل، آدم ساکتیام.» در جواب این اشخاص باید بگوییم: «با این حساب، در زندگی روحانی مسیر سختی در پیش دارید. وقتی به کسی جوابگو نباشید، وادار نمیشوید از نظر روحانی تبدیل و دگرگون بشوید.» ما کلام رسالۀ عبرانیان ۱۰:۲۴-۲۵ را لازم داریم تا ما را برانگیزد و وادار بکند از چارچوب و مسیر زندگی روحانی خارج نشویم.
بنابراین، خدا جلال پیدا میکند زمانی که میان ایمانداران اتحاد راستین و لبریز از محبت وجود دارد. خدا جلال پیدا میکند زمانی که دست به دست هم میدهیم، یکدیگر را محبت میکنیم، یکدیگر را خدمت میکنیم، یکدیگر را پشتیبانی میکنیم، و همفکر و همرأی میمانیم.
زمانی که پولس نامۀ اول را به کلیسای قرنتیان مینویسد، به همین مشکل اتحاد در میان آنها اشاره میکند. او در فصل ۱ آیۀ ۱۰ چنین میگوید: «ای برادران، از شما استدعا دارم به نام خداوند ما عیسی مسیح که همه یک سخن گویید و تفرقه در میان شما نباشد، بلکه در یک فکر و یک رأی کامل شوید.»
سپس پولس در ادامه از بحث و جدال و بگو مگو و دودستگی و گروهبندی نام میبرد که میان آنها رخنه کرده بود. پولس از کلیسای قرنتس میخواهد با هم متحد بشوند، چون به یکدیگر نیاز داشتند.
جانِ کلام این است که رشد ما سریعتر میشود، قویتر میشویم، بالغتر میشویم زمانی که با برادران و خواهران ایماندار مشارکت داریم. پس در جمع ایمانداران رشد بکنید، نه در تنهایی. حضور در جمع ایمانداران همان قوت و محرکی است که لازم داریم.
حالا نوبت آخرین نکته است که در واقع بخشی از کلید دوازدهم میباشد. البته میتوانیم آن را کلید سیزدهم در نظر بگیریم. این نکته را خیلی کوتاه و مختصر بررسی میکنیم. به این منظور، به رسالۀ اول پطرس فصل ۴ نگاه بکنید. در اینجا یک طریق دیگر را برای جلال دادن خدا بررسی میکنیم که البته بیربط به موضوع اتحاد نیست. یک طریق دیگر برای جلال دادن خدا از این قرار است: در به کارگیری عطیههای روحانی، خدا را جلال میدهیم. پطرس در رسالۀ اول پطرس ۴:۱۰ چنین میگوید: «هر یک به حسب نعمت [یا عطیه] که یافته باشد.»
همینجا این را بگوییم که من معتقدم تکتک ایمانداران عطیۀ روحانی دارند. اما عطیۀ روحانی چیست؟ عطیۀ روحانی نعمت و هدیهای است که روح خدا به شما عطا میکند. جمع عطیههای روحانی است که در یک عطیۀ خاص منحصر به شما عطا میشود.
من بر این باورم که ایمانداران با هم فرق دارند. به نظرم، ما مثل دانههای برف هستیم. هیچیک از ما مثل دیگری نیست. رسالۀ رومیان فصل ۱۲ و اول قرنتیان فصل ۱۲ از فهرست عطیههای روحانی نام میبرد که بین یازده تا نوزده عطیۀ روحانی است. خداوند از میان این عطیهها یک ترکیبی را به هر ایماندار عطا میکند که منحصر به خودش است. سپس هر ایماندار در مکان خاص و در یک خدمت خاص آن عطیۀ منحصر به فرد را به کار میگیرد.
مادامی که من و شما با عطیۀ منحصر به خودمان خدمت میکنیم، آن عطیه را در بدن مسیح به کار میگیریم و با آن عطیه به یک خدمت منحصر به فرد مشغول میشویم که شبیه خدمت سایر ایمانداران نیست. برای همین، هر یک از ما خدمت مشخص و تعیینشده داریم. از اینرو، پطرس میگوید: «هر یک به حسب عطیهای که یافته باشد یکدیگر را در آن خدمت نماید، مثل وکیلان امین فیض گوناگون خدا.» منظور این است که وقتی خدا آنقدر مهربان و بخشنده است که به شما عطیۀ روحانی داده، پس از آن استفاده بکنید.
حالا به آیۀ ۱۱ توجه بکنید: «اگر کسی سخن گوید، کلام خدا را بگوید و اگر کسی خدمت کند، بر حسب توانایی که خدا به او داده باشد بکند.» منظور این است که اگر عطیۀ موعظۀ کلام خدا را دارید، کلام خدا را بیان بکنید و از حکمت انسان به مردم نگویید. اگر عطیۀ خدمت کردن دارید، آن خدمت را در جسم انجام ندهید، بلکه به قوت روح خدا خدمت بکنید. اما چرا باید کلام خدا را بیان بکنیم؟ چرا باید به قدرت خدا خدمت بکنیم؟ «تا، در همهچیز، خدا به واسطۀ عیسی مسیح جلال یابد که او را جلال و توانایی تا ابدالاباد است، آمین.» جانِ کلام این است که از عطیههای روحانی برای جلال خودتان استفاده نکنید، بلکه آنها را برای جلال خدا به کار بگیرید.
بنابراین، یک راه دیگر برای جلال دادن خدا به کار بردن عطیههای روحانی است. وقتی عطیههای روحانی را به کار میگیریم و به یکدیگر خدمت میکنیم، اتحاد در بدن مسیح برقرار میشود. سپس، وقتی در آن اتحاد به یکدیگر خدمت میکنیم، برای رشد روحانی سر ذوق میآییم و انگیزه میگیریم. گویا کل آنچه در همۀ پیغامها توضیح دادیم، در این اتحاد ایمانداران خلاصه میشود.
یکبار دیگر، آنچه تا الان بررسی کردیم مرور میکنیم. تا اینجا به تکتک عوامل رشد روحانی پرداختیم. برای نمونه، توضیح دادیم که با اعتراف به اینکه عیسی خداوند است از نظر روحانی رشد میکنید. وقتی هدف زندگی را جلال خدا قرار میدهید، از نظر روحانی رشد میکنید. شما با اعتماد کردن به خدا، با میوه دادن، با ستایش خدا، با دعا، رشد میکنید. شما با شهادت ایمانتان، با موعظۀ کلام خدا، رشد میکنید. شما با حفظ عفت و پاکدامنی و پایبندی به اصول اخلاقی رشد میکنید. با همۀ این کارها، از نظر روحانی، رشد میکنید. ولی، زمانی که به این کلید آخر میرسید، متوجه میشوید که تک و تنها رشد نمیکنید. شما باید از نظر روحانی به یک نفر پاسخگو باشید، باید یکدیگر را متقابل خدمت بکنید تا از نظر روحانی به آن رشدی برسید که مد نظر روح خدا است.
بله، کتابمقدس به ما میگوید باید رشد بکنیم. همهچیز از حکم کلام خدا در رسالۀ دوم پطرس ۳:۱۸ شروع میشود: «بلکه در فیض و معرفت خداوند و نجاتدهندۀ ما عیسی مسیح ترقّی کنید.» این یک حکم است. ما به این حکم یا بله میگوییم یا نه. شما میگویید: «بله، خداوند، دلم میخواهد رشد بکنم. نمیخواهم از نظر روحانی عقب بمانم. دلم میخواهد بالغ بشوم. دلم میخواهد از پُری برکتهای روحانی بهرهمند بشوم. دلم میخواهد به بلوغ روحانی برسم و تا جایی که ذهن محدودم اجازه میدهد تو را بهتر و کاملتر بشناسم. ای خداوند، دلم میخواهد تا جایی که در توان دارم مفید و پرفایده باشم. دلم میخواهد تا جایی که امکان دارد قدرت عظیم تو را به چشم ببینم. من به دامنۀ کوه قانع نیستم، دلم میخواهد روی قلّه باشم.»
بسیار خوب، اگر همۀ اینها خواستۀ شما است، در ادامه میپرسید: «چطور میتوانم به این رشد روحانی برسم؟» در اینجا است که خدا در کتابمقدس به ما میگوید: «برای جلالم زندگی بکن.» سپس مسیری به ما نشان میدهد که در آن پیش برویم. مادامی که در آن مسیر قدم برمیداریم و از مشارکت و همراهی سایر ایمانداران تشویق و دلگرم میشویم، به راستی به بلوغ روحانی میرسیم. این خواست و ارادۀ خدا برای زندگی ما است.
حالا برویم سراغ نکتۀ پایانی. وقتی من و شما برای جلال خدا زندگی میکنیم، به چه محصولی میرسیم؟ نتیجه چیست؟ زندگی برای جلال خدا در زندگی ما چه تأثیری دارد؟ با زندگی برای جلال خدا به چه دستاوردی میرسیم؟
اینجا است که دوباره به مقدمۀ این مجموعه پیغامها بازمیگردیم. در مزمور ۱۶:۸-۹، داوود میگوید: «یهوه را همیشه پیشِ روی خود میدارم.» به عبارتی، داوود میگوید: «برای جلال یهوه زندگی میکنم.» سپس میگوید: «از اینرو، دلم شادی میکند.»
پس نتیجۀ زندگی برای جلال خدا چیست؟ ثمرۀ بلوغ روحانی چیست؟ آن ثمره شادی است. «دلم شادی میکند.» خدا میخواهد در زندگی ما این شادی را به وجود بیاورد. آن مجموعۀ پرسش و پاسخ الهیاتی چه درست و بِجا میپرسد: «هدف نهایی انسان چیست؟» و پاسخ میدهد: «هدف نهایی انسان این است که خدا را جلال دهد و تا ابد از او حظّ برد.»
بله، بنا بر رسالۀ افسسیان ۲:۶، خدا میخواهد در سراسر ابدیت مهربانی خودش را نثار ما بکند. خدا میخواهد در زندگی ما شادی عظیم بار بیاورد. من معتقدم شادی محصول جانبی زندگی کسی است که از نظر روحانی در حال پیشرفت میباشد. اگر در زندگی مسیحی رشد نکنید، بعید میدانم بتوانید اصلاً طعم شادی را بچشید، چون خدا با رشد روحانی به ما شادی میبخشد. به نظرم، همراه این شادی حس عظیم رضایت و قانع بودن از راه میرسد.
این پیغام را با اشاره به یک آیه تمام میکنیم. رسالۀ افسسیان ۳:۲۱ جمع کل همۀ مطالبی است که تا الان توضیح دادیم. ما کلیسای عیسی مسیح هستیم. همۀ ما، ایمانداران عیسی مسیح، کلیسای او هستیم. از اینرو، جانِ کلام آنچه تا به حال گفتیم این است: «او را در کلیسا جلال باد.»
بله، خواست خدا این است که جلال بیابد. جلال دادن خدا یک دستور است. خدا میخواهد ما، که کلیسای او هستیم، برای جلالش زندگی بکنیم. وقتی در این خصوص از خدا اطاعت میکنیم و او را جلال میدهیم، خدا زندگی ما را از شادی لبریز میکند. چه بسا زندانی بشویم یا در یک موقعیت بد و ناخوشایند قرار بگیریم، اما دلمان پُر از شادی باشد، مثل پولس که در هنگامۀ شرایط هولناک و ناخوشایند به کلیسای فیلیپیان چنین مینویسد: «دایماً شاد باشید و باز میگویم شاد باشید.» شادی هدیۀ خدا به ایمانداری است که در حال رشد و بلوغ روحانی میباشد.
اما هدف رشد روحانی چیست؟ کلام یوحنای رسول در رسالۀ اول یوحنا خلاصه و چکیده، هدف و مقصود رشد روحانی را به این شکل بیان میکند: «ای حبیبان، الان، فرزندان خدا هستیم.» بله، درست است. الان ما فرزندان خدا هستیم. حالا به ادامۀ آیه توجه بکنید: «و هنوز ظاهر نشده است آنچه خواهیم بود. اما میدانیم، که چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید.» این است هدف نهایی رشد روحانی. یک روز، وقتی عیسی مسیح را رو در رو ببینیم، مثل او خواهیم شد.
یوحنا در ادامه میگوید: «و هر کسی که این امید را بر وی دارد خود را پاک میسازد.» اگر واقعاً باور دارید که یک روز مثل عیسی مسیح خواهید شد، این باور باید باعث بشود همین حالا و همین لحظه زندگی خودتان را در مسیر درست قرار بدهید و کمر همت ببندید تا برای جلالش زندگی بکنید.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این شش درس دربارۀ جلال دادن تو که در واقع مسیر بلوغ روحانی است. ای خداوند، این را میفهمیم که با اینکه این حقایق را یاد گرفتیم، اما به قوت خودمان و در این جسم نمیتوانیم به این دستاوردهای روحانی برسیم. پس دعای ما این است: «ای خداوند، تو این واقعیتها را در ما عملی بکن.»
ما نمیتوانیم بدون قدرت تو مطیع خداوندی مسیح باشیم. اگر ما را ملزم نکنی، خودمان نمیتوانیم به گناهانمان اعتراف بکنیم. تا زمانی که هدیۀ ایمان را به ما عطا نکنی، نمیتوانیم به تو اعتماد و توکل بکنیم. نمیتوانیم میوه بدهیم اگر که تو میوه را در ما بار ندهی. نمیتوانیم حتی لب به ستایش تو باز بکنیم، مگر اینکه تو دلمان را از حمد و ستایش لبریز بکنی. نمیتوانیم دعا بکنیم، تا زمانی که روح تو ما را به دعا برانگیزد.
ای پدر آسمانی، تا زمانی که روح تو کلامت را به ما تعلیم ندهد، نمیتوانیم کلامت را اعلام بکنیم. نمیتوانیم دیگران را نزدت بیاوریم، مگر اینکه تو آنها را با قدرت خودت جذب بکنی و تولد تازه بدهی. اگر تو ما را پاک نکنی، نمیتوانیم پاک باشیم. نمیتوانیم با مسیح یک باشیم، مگر اینکه تو ما را با مسیح یک بگردانی.
از اینرو، ای پدر آسمانی، کاملاً وابستۀ تو هستیم که همۀ این نیکوییها را در ما به ثمر برسانی تا شبیه مسیح بشویم و آن شادی را مزه کنیم که از آنِ بالغان است. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
