Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۶ و کلام پایانی پولس را بررسی می‌کنیم. فصل شانزده به چند بخش تقسیم می‌شود. در بخش اول، پولس دربارۀ جمع‌آوری کمک‌های مالی برای ایمانداران اورشلیم صحبت می‌کند. در بخش بعدی، او دربارۀ کار خداوند و خدمت خودش و تلاش و تکاپو در خدمت روحانی صحبت می‌کند.

حالا، در این پیغام، به آیات ۱۳ و ۱۴ نگاه می‌کنیم. در این دو آیه، پولس به کلیسای قرنتس چند حکم مهم و اساسی می‌دهد. سپس، از آیۀ ۱۵ تا پایان فصل، او از چند نفر نام می‌برد و به موارد مشخصی در کلیسا اشاره می‌کند.

الان به آیۀ ۱۳ و ۱۴ توجه بکنید: «بیدار شوید، در ایمان استوار باشید، و مردان باشید، و زورآور شوید. جمیع کارهای شما بامحبت باشد.» این متن کوتاه پُر از نکته‌هایی است که باید آن را درک بکنیم. این آیه‌ها در زندگی ما بسیار تأثیرگذارند. من این پنج حکم بی‌نظیر را اصول زندگی قدرتمند می‌نامم.

اما، قبل از ادامۀ این مبحث، لازم است یک پیش‌زمینه به شما بدهم. در میان کلیساهای عهدجدید، که پولس برای آنها نامه نوشت، هیچ‌یک به اندازۀ کلیسای قرنتس این‌همه مشکل نداشت. هیچ‌یک به اندازۀ کلیسای قرنتس این‌همه درگیر گناه نبود. هیچ کلیسایی به اندازۀ کلیسای قرنتس این‌همه از طرح و تدبیری که خدا برای کلیسای خودش در نظر داشت فاصله نداشت. کلیسای قرنتس واقعاً مشکل داشت. در واقع، اگر به خاطر داشته باشید، در پیغام‌های گذشته، کلیسای قرنتس را «قرنتیان افتضاح» نام گذاشتیم! هر مشکلی که به ذهنتان بیاید، قرنتیان، تمام و کمال، درگیر آن بودند. آنها مشکلات زیادی داشتند. برای همین، چون در میان کلیساهای عهدجدید احتمالاً کلیسای قرنتس در بدترین وضعیت قرار داشت، این کلیسا بیشتر از همۀ کلیساها توبیخ می‌شود. در واقع، در عهدجدید، هیچ کلیسایی به این اندازه توبیخ نمی‌شود. اما یادمان باشد که این توبیخ نشانۀ محبت است. وقتی در جایی گناه به چشم می‌آید، این محبت است که هشدار می‌دهد و توبیخ می‌کند.

در این خصوص، توجه شما را به یک نکته جلب می‌کنم. اگر شانزده فصل اول قرنتیان و سیزده فصل دوم قرنتیان را جمع بزنید، در کل، بیست و نه فصل به اصلاح یک کلیسا اختصاص دارد. از نظر تعداد فصل‌ها، این دو رساله طولانی‌ترین کتاب در عهدجدید می‌باشد. هیچ رسالۀ دیگری بیست و نه فصل ندارد. البته انجیل متی و کتاب اعمال رسولان فصل‌های طولانی دارند. اما این دو رساله، روی هم، بیست و نه فصل می‌باشد، چون یک دنیا حرف باید به این کلیسا گفته می‌شد، چون اوضاع در کلیسای قرنتس خیلی به هم ریخته بود. شما را نمی‌دانم، ولی من که هرگز دلم نمی‌خواهد یک اصلاحیه به درازای بیست و نه فصل به من بدهند. اما در کلیسای قرنتس این اتفاق افتاد.

این رساله پُر از توبیخ و سرزنش است، اما همچنین پُر از محبت است، چون این محبت است که آدمیان را به پاکی و راستی و عدالت فرا می‌خواند. این محبت است که توبیخ می‌کند. این محبت است که می‌گوید: «راه این است، در آن سلوک بنما.» در اصل، در رسالۀ اول قرنتیان، فصل ۴ آیۀ ۱۴ یک کلید اصلی می‌باشد: «این را نمی‌نویسم تا شما را شرمنده سازم، بلکه، چون فرزندان محبوب خود، تذکر می‌دهم.» پس رساله‌های قرنتیان برای شرمنده کردن آنها نوشته نشد. این نامه یک تذکر جدی به آنها بود، اما این نامه از روی محبت نوشته شد که اعضای آن کلیسا را به رفتار و کردار صالحانه نصیحت بکند تا بتوانند میراث‌دار برکت خدا باشند. پس رسالۀ قرنتیان یک نامۀ پرمحبت است. محبت توبیخ می‌کند. در نهایت، انگار کل کتاب در فصل ۱۳ با یک تعریف عالی از محبت به اوج می‌رسد.

بنابراین، پولس آنها را توبیخ می‌کند، اما توبیخ او از روی محبت است. پولس این نامه را می‌نویسد تا اعضای کلیسای قرنتس را از باتلاق گناهانشان بیرون بکشد و به مشکلات آنها رسیدگی بکند. چهارده فصل از رسالۀ اول قرنتیان برای اصلاح رفتار نادرست آنها نوشته شد و یک فصل برای اصلاح الهیات نادرست آنها. در فصل شانزده، به تعدادی نکتۀ پایانی اشاره می‌شود. در میان نکته‌های پایانی، آیۀ ۱۳ و ۱۴ چشمگیر می‌باشد.

اغلب، در پایان نامه‌های پولس، همۀ جمله‌ها لزوماً خیلی به هم پیوند ندارد. پایان رساله‌های پولس مثل یک پی‌نوشت است. به نظرم، پایان رسمی نامۀ اول قرنتیان را می‌توانیم فصل ۱۵ آیۀ ۵۸ در نظر بگیریم: «بنابراین، پایدار و بی‌تشویش شده، پیوسته در عمل خداوند بیفزایید، چون می‌دانید که زحمت شما در خداوند باطل نیست.» این آیه نقطۀ اوج این نامه است. بعد از آن، یک پی‌نوشت می‌آید.

گویا اعضای کلیسای قرنتس دربارۀ جمع‌آوری کمک‌های مالی سوالی داشتند. برای همین، پولس در پایان به این موضوع اشاره می‌کند. سپس او چند کلمه دربارۀ خدمت خودش صحبت می‌کند، بعد، در بخش مربوط به سلام‌رسانی پایان نامه، به برخی امور جاری اشاره می‌کند. اما، در فصل ۱۶، چند حکم در آیۀ ۱۳ و ۱۴ چشمگیر می‌باشد. در متن یونانی این فصل، این پنج حکم در واقع پنج فرمان می‌باشد. اینها دستورند، یعنی اختیاری و دل‌بخواهی نیستند. اینها حکم روح‌القدس به ایمانداران است. من این احکام را اصول زندگی قدرتمند می‌نامم.

وقتی مطالعۀ این پنج مورد را شروع کردم، سعی داشتم طرز فکر پولس را در ذهنم ساختاربندی بکنم. سپس متوجه شدم این پنج مورد به قولی پنج امر به معروف است. پولس، در پانزده فصل، مدام نهی به منکر می‌کند: «این کار را نکن، این را انجام نده، آن کار را ترک بکن.» حالا ورق را برمی‌گرداند و می‌گوید: «این کار را بکن، آن کار را بکن، این کار را انجام بده.» این دو آیه روی دیگر سکه می‌باشد.

در این دو آیه، پولس انگار پنج فرمان نظامی صادر می‌کند، مثل یک گروهبان که آموزش نظامی سربازان را با قاطعیت و جدیت بیان می‌کند: «بیدار شوید، در ایمان استوار باشید، و مردان باشید، و زورآور شوید. جمیع کارهای شما بامحبت باشد.» واقعاً، اگر کلیسای قرنتس فقط از همین پنج حکم اطاعت کرده بود، بقیۀ این رساله هرگز نوشته نمی‌شد، چون اطاعت از این دستورها کافی است که اشتباهات قبلی جبران بشود.

پس حالا این پنج فرمان نظامی به ایمانداران را بررسی می‌کنیم. اولین حکم این است: «بیدار شوید.» در زبان یونانی، این کلمه gregoreo «گیریگورِئو» می‌باشد، یعنی «بیدار بودن، هشیار بودن.» اگر اسم پسرتان را گِریگوری گذاشتید، یعنی او را «هشیار و بیدار» نامیدید. این کلمه می‌تواند واقعاً در مفهوم بیدار شدن از خواب به کار برود. در رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۰ آمده است: «مسیح برای ما مرد تا خواه بیدار باشیم و خواه خوابیده.» در اینجا پولس واژه‌ای را برای بیدار بودن به کار می‌برد که به معنای زنده بودن در نقطۀ مقابل مرده بودن است. اما، در همان فصل ۵ در رسالۀ اول تسالونیکیان، این واژه در آیۀ ۶ در معنای روحانی به کار رفته است: «مثل دیگران به خواب نرویم، بلکه بیدار و هشیار باشیم.» بنابراین، این واژه می‌تواند هم به معنای بیداری جسمانی باشد و هم بیداری روحانی. در رسالۀ اول قرنتیان، این کلمه در معنای روحانی به کار رفته است. واضح است که پولس برای کسانی نامه می‌نویسد که از نظر روحانی در خواب عمیق فرو رفتند، نه از نظر جسمانی. او می‌گوید: «بیدار بشوید، هشیار بشوید.» در بیشتر واژه‌نامه‌ها، این کلمه به معنی بیدار شدن از خواب جسمانی نیست. در اصل، این واژه به معنی هشیاری و آگاهی می‌باشد، یعنی تصمیم و تلاش قطعی برای حواس‌جمع بودن. منظور این است که بدانیم اطرافمان چه خبر است.

جالب است که واژۀ مراقب بودن یا بیدار و هشیار بودن بیست و دو بار در عهدجدید به کار رفته و بارها و بارها به ایمانداران اشاره دارد. زندگی مسیحی باید زندگی همراه با هشیاری باشد. ما باید بیدار باشیم، باید هشیار باشیم، باید حواسمان جمع باشد تا بفهمیم اطرافمان چه می‌گذرد. باید سبک و سنگین بکنیم و آگاه باشیم که دشمن چکار می‌کند. به گفتۀ پولس، نمی‌توانید در حالت گیجی و رخوت و از خود بی‌خود بودن به زندگی مسیحی ادامه بدهید. باید هشیار باشید.

ناگفته نماند که اعضای کلیسای قرنتس در چنین رخوتی بودند. در واقع، آنها همیشه گیج و از خود بی‌خود بودند. خیلی از آنها از نظر جسمانی نَشئه و مست و پاتیل بودند. پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۱ آیۀ ۲۱ می‌گوید: «برای غذا خوردن دور هم جمع می‌شوید و خیال می‌کنید آیین شام خداوند را برگزار می‌کنید، اما این شام خداوند نیست.» چرا؟ چون «در وقت خوردن، هر کسی شام خود را پیش‌تر می‌گیرد و یکی گرسنه و دیگری مست می‌شود.» اعضای کلیسای قرنتس واقعاً مست و گیج و از خود بی‌خود می‌شدند.

همین‌جا بگوییم، در کنار دلایل دیگر، یکی از علت‌هایی که نباید مست بشوید این است که در حالت مستی به آنچه در زندگی می‌گذرد هشیار نیستید، در مقابل شیطان هشیار نیستید، در مقابل وسوسه هشیار نیستید، دیگر حواستان به نیازهای ضروری نیست، به هیچ‌چیز هشیار نیستید. همین دلایل کافی است که هرگز لب به چیزی نزنید و سراغ مصرف چیزی نروید که بر شما مسلط بشود و روی شما تأثیر بگذارد و سطح هشیاری شما را پایین بیاورد.

با این حال، اعضای کلیسای قرنتس هر از گاه مست و از خود بی‌خود می‌شدند. اما حرف اصلی پولس در اینجا هشیاری و بیداری جسمانی نیست، بلکه هشیاری و بیداری روحانی است. اعضای کلیسای قرنتس از نظر روحانی سردرگم بودند و اصلاً هشیار نبودند. این وضعیتی مرگبار برای یک ایماندار است.

واقعیت این است که وقتی با مسیحیان مختلف و کلیساهای مختلف آشنا می‌شوید که کتاب‌مقدس را تعلیم نمی‌دهند و واقعاً درکی از اصول روحانی ندارند، می‌بینید که بیشتر زندگی مسیحی آنها در سردرگمی و بی‌خبری سپری می‌شود. این دسته از مسیحیان واقعاً هیچ‌وقت نمی‌دانند اوضاع از چه قرار است. وقتی یک حقیقت روحانی ساده را به آنها یادآوری می‌کنید، به قدری تعجب می‌کنند که انگار آن حقیقت همین الان از آسمان نازل شده و برای اولین بار به گوش آنها رسیده است.

حالا برای توضیح این پنج حکم لازم است به فصل‌های قبلی رسالۀ اول قرنتیان بازگردیم و ببینیم چطور هر یک از این پنج حکم در واقع روی دیگر سکه هستند. طرف دیگر سکه مشکلات قرنتیان بود. آیا آنها هشیار و بیدار بودند؟ خیر. پولس در اول قرنتیان ۵:‏۶ می‌گوید: «آیا آگاه نیستید که اندک خمیرمایه تمام خمیر را مُخَمر می‌سازد؟» به عبارتی، پولس می‌گوید: «مگر نمی‌دانید، اگر با گناهکاران مشارکت بکنید، حتماً که آنها روی شما تأثیر می‌گذارند؟» پولس در اول قرنتیان ۵:‏۱۲ می‌گوید: «آیا شما بر اهل داخل داوری نمی‌کنید؟» یعنی «آیا مردم را ارزیابی نمی‌کنید تا ببینید برای جمع شما مفید هستند یا ضرر دارند؟»

دوباره پولس در اول قرنتیان ۶:‏۲ می‌گوید: «آیا نمی‌دانید که مقدسان دنیا را داوری خواهند کرد؟» یعنی «چرا مشکلات و مسایل را آن‌طور که خدا واقعاً به شما اقتدار داده حل نمی‌کنید؟ چرا برای حل مشکلات نزد قاضی بت‌پرست می‌روید؟» پولس می‌گوید: «مگر نمی‌دانید که نمی‌توانید خمیرمایه را وارد جمع خودتان بکنید؟ مگر نمی‌دانید که باید گناهانتان را در میان خودتان قضاوت بکنید؟ مگر نمی‌دانید خدا برای داوری در ملکوتش به شما اقتدار داده است؟ قطعاً باید بتوانید خودتان به امور روزمره رسیدگی بکنید و مسایل را به دادگاه بت‌پرستان نبرید.»

در ادامه، پولس در رسالۀ اول قرنتیان ۶:‏۳ می‌گوید: «آیا نمی‌دانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد؟» یعنی «آیا نمی‌دانید چه خواندگی والایی در حضور خدا داریم؟ پس باید بتوانیم خودمان مشکلات را حل بکنیم.» او در فصل ۶ آیۀ ۵ می‌گوید: «آیا در میان شما یک نفر دانا نیست؟» فصل ۶ آیۀ ۹: «آیا نمی‌دانید که ظالمان وارث ملکوت خدا نمی‌شوند؟» فصل ۶ آیۀ ۱۵: «آیا نمی‌دانید که بدن‌های شما اعضای مسیح است؟» فصل ۶ آیۀ ۱۶: «آیا نمی‌دانید که هر که با فاحشه پیوندد با وی یک‌تن باشد؟» فصل ۶ آیۀ ۱۹: «آیا نمی‌دانید که بدن شما معبد روح‌القدس است؟»

با این توصیف، مشکل کلیسای قرنتس این بود که متوجه و آگاه نبودند. اگر متوجه و آگاه نباشید، نمی‌توانید هشیار و بیدار باشید. آنها در خواب غفلت و سردرگمی روحانی بودند. برای همین، پولس در اول قرنتیان ۸:‏۹ می‌گوید: «احتیاط کنید.» اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۱۲: «باخبر باشید.» فصل ۱۲ آیۀ ۱: «اما دربارۀ عطایای روحانی، ای برادران، نمی‌خواهم شما بی‌خبر باشید.» پولس می‌گوید: «ولی شما بی‌خبر هستید.» بله. آنها آگاه نبودند، گیج و از خود بی‌خود و در خواب بودند. آنها هشیار نبودند. نتیجه این شده بود که همۀ زندگی آنها آشفته و به هم ریخته بود.

جانِ کلام اینکه می‌توانیم مشکل کلیسای قرنتس را در رسالۀ اول قرنتیان ۶:‏۱۲ خلاصه بکنیم که پولس می‌گوید: «همه‌چیز برای من جایز است، اما هر چیز مفید نیست. همه‌چیز برای من روا است، اما نمی‌گذارم که چیزی بر من تسلط یابد.» در واقع، چون کلیسای قرنتس این‌طور گیج و منگ بودند، اجازه می‌دادند هر چیزی بر آنها مسلط بشود. آنها در دام همه‌چیز گرفتار می‌شدند، از جمله هر فلسفۀ انسانی و جعلی، هر نوع رفتار و کردار نادرست. آنها به راحتی طعمه می‌شدند، چون هشیار و آگاه و باخبر نبودند. شما می‌گویید: «شاید آن بیچاره‌ها منبعی برای آگاهی نداشتند.» خیر. چنین نبود، آنها منابع زیادی داشتند.

برای همین، در رسالۀ اول قرنتیان ۱۵:‏۳۴، پولس می‌گوید: «برای عدالت بیدار شده، گناه نکنید.» پولس آنها را فرا می‌خواند که بیدار بشوند. ایمانداران باید هشیار باشند. شما هرگز در زندگی مسیحی به پیروزی روحانی دست پیدا نمی‌کنید اگر در جهالت و ناآگاهی به سر ببرید. هرگز نمی‌توانید بر اساس اصولی زندگی بکنید که از آنها خبر ندارید. اگر ایماندار هستید، اما از نظر روحانی آگاه نیستید، بدانید که به دردسر بزرگی افتادید. شما این شادی را از خودتان دریغ می‌کنید که در ارادۀ خدا زندگی بکنید، شما برکت زیستن در ارادۀ خدا را از خودتان دریغ می‌کنید وقتی نمی‌دانید ارادۀ خدا چیست.

حالا شما می‌پرسید: «باید در چه مواردی هشیار و بیدار باشیم؟» عهدجدید اشاره‌های فراوانی دارد که دربارۀ چه اموری باید هشیار و بیدار و گوش به زنگ باشیم. اول از همه، کتاب‌مقدس هشدار می‌دهد حواستان به شیطان باشد. پطرس در رسالۀ اول پطرس ۵:‏۸ می‌گوید: «هشیار و بیدار باشید، زیرا که دشمن شما، ابلیس، مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد.» اما شیطان چه کسی را می‌بلعد؟ کسی را که هشیار نیست. شما باید به حیله‌ها و مکرها و زیرکی‌های شیطان هشیار باشید. باید بفهمید شیطان چگونه عمل می‌کند. مثل مربّی فوتبال آمریکایی که در مسابقه ترفند به کار می‌برد، شیطان نیز از ترفند استفاده می‌کند. شیطان فقط سه ترفند دارد. برای همین، دفاع در مقابل آن ترفندها خیلی کار سختی نیست: «شهوت جسم، خواهش چشم، غرور زندگی.» شیطان همیشه با همین سه ترفند سراغ ما می‌آید. باید ترفندهای او را یاد بگیرید. باید بیدار باشید، هشیار باشید، مراقب باشید تا گرفتار نشوید، چون شیطان دنبال کسی می‌گردد که خوابش برده، مثل کسی که به قلمروی شیرها می‌رود، از خودرو پیاده می‌شود، روی چمن‌ها دراز می‌کشد و چُرت می‌زند. شیطان دنبال چنین کسی است. پس مراقب شیطان باشید.

دوم، حواستان به وسوسه‌ها باشد. در انجیل مرقس ۱۴:‏۳۸، عیسی مسیح می‌گوید: «بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش [یا وسوسه] نیفتید.» بله. باید در مقابل وسوسه هشیار باشید. شیطان با راه‌هایی وسوسه می‌کند که حتی فکرش را هم نمی‌کنید. نمی‌توانید بی‌خیال و بی‌ملاحظه در دنیا پرسه بزنید و خودتان را در معرض همه‌چیز قرار بدهید و انتظار داشته باشید هیچ‌چیز روی شما تأثیر نگذارد. این بی‌خیالی و بی‌توجهی به شما آسیب می‌زند و شما را در معرض وسوسه قرار می‌دهد. پس مراقب باشید، چشمانتان را باز نگه دارید.

اما سومین موردی که عهدجدید دربارۀ آن صحبت می‌کند این است که مراقب بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی به امور روحانی باشید. در کتاب مکاشفه فصل ۳، خداوند در توصیف کلیسای ساردِس می‌گوید: «نام داری که زنده‌ای، ولی مرده هستی. بیدار شو و مابقی را که نزدیک به فنا است استوار نما.» بله، یک کلیسا می‌تواند به راحتی بی‌تفاوت بشود. یک ایماندار می‌تواند مغرور، از خودراضی، بی‌تفاوت و بی‌اعتنا بشود. خداوند به کلیسای ساردِس می‌گوید: «مانند دزد در شب برای داوری تو خواهم آمد.»

پس خداوند یک ایماندار بی‌تفاوت و بی‌اعتنا را که به گناه، ضعف روحانی، و نافرمانی و نااطاعتی اهمیت نمی‌دهد تأدیب خواهد کرد. خیال نکنید می‌توانید با غرور و خودپسندی هر کاری دلتان می‌خواهد انجام بدهید و به قول معروف آب از آب تکان نخورد. من باور دارم در چنین شرایطی خدا شما را تأدیب خواهد کرد. من معتقدم او شما را تأدیب می‌کند، چون خدای ما خدای بامحبت است و خواستش این می‌باشد که رفتار و کردار شما را اصلاح بکند تا سپس خودش همۀ برکت‌هایی را که برای شما در نظر دارد در زندگی‌تان جاری بکند. از این‌رو، باید مراقب بی‌تفاوتی باشید. به زندگی خودتان نگاه بکنید. وقتی به جایی می‌رسید که با گناه احساس راحتی می‌کنید و دیگر تقلا نمی‌کنید به معضل گناه رسیدگی بکنید و فکر چاره باشید، آن‌وقت است که واقعاً به دردسر می‌افتید. پس مراقب این موضوع باشید.

مورد دیگری که باید مراقب آن باشید معلمان دروغین است. پولس در نامه به تیموتائوس در رسالۀ دوم تیموتائوس می‌گوید: «افرادی خواهند آمد که آموزه‌های درست را تعلیم نمی‌دهند. آنها گوش‌های مردم را از حقیقت برمی‌گردانند و مردم را به افسانه‌ها سوق می‌دهند.» سپس پولس در دوم تیموتائوس فصل ۴ آیۀ ۵ می‌گوید: «تو هشیار باش.» یعنی باید مراقب تعلیم غلط و آموزه‌های نادرست باشید، ذهنتان را هشیار و بیدار نگه بدارید.

سپس، در مورد پنجم، کتاب‌مقدس به ما می‌گوید در دعا بیدار باشیم. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۴:‏۷: «برای دعا هشیار باشید.» پولس در رسالۀ افسسیان ۶:‏۱۸ می‌گوید: «با دعا و التماس تمام، در هر وقت، دعا کنید و برای همین به اصرار [یا پایداری] بیدار باشید.» بله. باید بیدار باشیم. نمی‌توانید بدون آگاهی و هشیاری دعا بکنید. وقتی دخترم، مارسی، کوچک بود، همیشه می‌گفت: «خدای عزیز، کل این دنیای بزرگ را برکت بده.» به او می‌گفتم: «مارسی جونم، این‌طور نمی‌شود دعا کرد. عزیزم، باید خیلی مشخص دعا بکنی.» کافی نیست فقط بگوییم خدایا کل این دنیای بزرگ را برکت بده. باید حواستان باشد و بدانید که خدا می‌خواهد دربارۀ مسائل خاص و مشخص دعا بکنید، نه اینکه به طور کلی و عمومی دعا بکنید. این یعنی بیدار بودن و هشیار بودن. چطور می‌توانید دعا بکنید اگر ندانید اطرافتان چه خبر است؟ باید دقیق و مشخص دعا بکنید.

پس تا اینجا بررسی کردیم که باید حواسمان به شیطان باشد، باید مراقب وسوسه‌ها باشیم، باید مراقب بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی باشیم، باید حواسمان به معلمان دروغین باشد، باید در دعا بیدار باشیم. اما مورد آخر این است که باید منتظر بازگشت خداوند باشیم. انجیل متی ۲۴:‏۴۲؛ ۲۵:‏۱۳ و چندین آیۀ دیگر در عهدجدید اعلام می‌کنند: «خداوند بازمی‌گردد. بیدار باشید، زیرا که آن روز و ساعت را نمی‌دانید.» اما بیدار بودن یعنی چه؟ یعنی آیا باید همیشه اطرافمان را نگاه بکنیم، بعد بگوییم: «همه‌جا را نگاه کردم، خبری نبود. گویا امروز خداوند بازنمی‌گردد؟» خیر. بیدار بودن یعنی حواستان به زندگی‌تان باشد، چون خداوند بازمی‌گردد. شما به قدر کفایت وقت دارید که کاری را که خدا به شما واگذار کرده انجام بدهید. پس هشیار و بیدار باشید.

اما اعضای کلیسای قرنتس این فرصت را از دست دادند و خرابکاری کردند. آنها هشیار نبودند. در نتیجه، در دام شیطان افتادند، در دام وسوسه افتادند، در دام بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی افتادند، طعمۀ معلمان دروغین شدند، در تلۀ بی‌اعتنایی به دعا گرفتار شدند، و برای بازگشت خداوند آماده نبودند. آنها حتی رستاخیز از مردگان را انکار می‌کردند. از این‌رو، پولس به آنها می‌گوید: «فقط کافی است هشیار و بیدار بشوید تا همۀ این مشکلات برطرف بشود.» بله. اگر از خواب غفلت بیدار بشوید، خیلی از مشکلات برطرف می‌شود.

الان شما می‌پرسید: «چطور بیدار بشویم؟» جواب این است: برای بیدار شدن باید کتاب‌مقدس را بخوانید. همۀ هشدارهایی که باید از آنها باخبر بشوید در کلام خدا موجود است. کتاب‌مقدس مثل یک میکروسکوپ همۀ ریزه‌کاری‌های مکرها و حیله‌های شیطان را نشان می‌دهد. کلام خدا همه‌چیز را آشکار می‌کند. پس چشمتان به کتاب‌مقدس باشد و این اصول را در زندگی به کار ببرید. کلام خدا برای تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا شما را کامل و بالغ بکند. کلام خدا را بخوانید، کلام خدا پنجرۀ بیداری شما است.

حالا در بررسی اصول زندگی قدرتمند به نکتۀ دوم می‌رسیم، یعنی «استوار باشید.» اول، بیدار بشوید. دوم، استوار باشید. من آدم‌های استوار را دوست دارم، آدم‌هایی که پای اعتقادشان می‌ایستند. من آدم‌های بی‌ثبات و مُردد و حزب باد را دوست ندارم. من آدم‌هایی را دوست دارم که واقعاً به باورشان ایمان دارند و به آن پایبند می‌مانند.

حالا در اینجا پولس می‌گوید: «در ایمان استوار باشید.» واژۀ «استوار» در زبان یونانی steko «اِستیکو» می‌باشد. هر وقت این کلمه را می‌شنوم، این تصویر به ذهنم می‌آید: کوبیدن و فرو بردن یک چوب یا میله داخل زمین. یک چوب یا میله را داخل زمین فرو می‌کنیم تا محکم ریشه بگیرد و استوار بماند.

در این مورد، آقای هاج [الهیدان آمریکایی در قرن نوزدهم] می‌گوید: «آموزه‌های الهیات به این منظور نیست که آنها را به باد انتقاد بگیرید.» اما کلیسای قرنتس با هر نسیم این طرف و آن طرف می‌رفت. برای همین، پولس می‌گوید: «استوار باشید.» اعضای آن کلیسا واقعاً به این هشدار نیاز داشتند.

اما توجه بکنید که پولس می‌گوید: «در ایمان استوار باشید.» منظور از ایمان یک احساس معنوی و روحانی نیست، بلکه ایمان و اعتقاد به محتوای مکاشفۀ خدا می‌باشد. یعنی در انجیل استوار بمانید. این همان ایمان است که رسالۀ یهودا می‌گوید یکبار برای همیشه به مقدسان سپرده شد. این است حرف پولس: در ایمان استوار بمانید، به کلام خدا پایبند باشید، به انجیل پایبند باشید. این ایمان اصیل نباید با یک احساس معنوی اشتباه گرفته بشود.

در این راستا، در رسالۀ اول تیموتائوس ۶:‏۱۲ چنین می‌خوانیم: «جنگ نیکوی ایمان را بکن.» پس باید برای حفظ ایمان بجنگیم، چون شیطان می‌خواهد ایمان و محتوای حقیقت را از ما بگیرد.

الان این سوال پیش می‌آید: «مگر کلیسای قرنتس چکار می‌کرد که پولس به آنها هشدار می‌دهد؟» کلیسای قرنتس به ایمان پایبند نبود. اصلاً ببینیم ایمان چیست؟ ایمان یعنی باور به چیزی که خدا آن را مکشوف نموده است. اصل مطلب این است که خدا از عالم بالا محتوای ایمان ما را که همانا انجیل است مکشوف کرده است. این ایمان همتا ندارد. ایمان ما از طرف خدا مکاشفه شده است. اما کلیسای قرنتس به این ایمان نچسبیده بود. آنها به این ایمان پایبند نبودند.

برای توضیح بیشتر، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ نگاه بکنیم. در آن زمانه، مردم می‌گفتند: «مسیحیت و ایمان مسیحی فقط حماقت است.» آیۀ ۱۸: «ذکر صلیب برای هالکان حماقت است.» همۀ حکیمان و همۀ کاتبان و همۀ مفسران این عصر به حکمت انسانی و حکمت دنیا پایبندند. با این توصیف، پولس می‌گوید انجیل برای مردم دنیا سنگ لغزش و در نظرشان حماقت است.

حالا کلیسای قرنتس این حکمت انسانی را وارد کلیسا کرده بود. در واقع، اعضای آن کلیسا حکمت انسانی را هم‌سطح مکاشفۀ خدا می‌دانستند. به عبارتی، برای قرنتیان مکاشفۀ خدا دیگر بی‌همتا و خاص نبود. آنها از همۀ فلسفه‌های انسانی استقبال می‌کردند و آن فلسفه‌ها را وارد جماعت کلیسا کرده بودند. در اصل، کلیسای قرنتس فلسفۀ انسانی و حقیقت خدا را با هم مخلوط کرده بود. اما این دو اصلاً با هم جور نیستند. مکاشفۀ خدا را نمی‌توان با حکمت انسان برابر دانست. اما کلیسای قرنتس با این دیدگاه، که فلسفۀ انسانی با مکاشفۀ خدا سازگار است، قلب ایمان مسیحی را نشانه گرفته و آن را به مخاطره انداخته بود.

سپس به فصل ۳ آیۀ ۱۸ می‌رسیم که پولس به آنها می‌گوید: «کسی خود را فریب ندهد. اگر کسی از شما خود را در این جهان حکیم پندارد، جاهل بشود تا حکیم گردد.» یعنی سخت در اشتباهید اگر خیال می‌کنید واقعاً دانا و باهوشید. حکمت انسانی را از خودتان کسر بکنید، آنچه باقی می‌ماند حکمت واقعی است. پولس می‌گوید: «خودتان را فریب ندهید.» اما آنها خودشان را فریب داده بودند و حکمت انسانی را با مکاشفۀ خدا در یک سطح می‌دیدند. آنها با این دیدگاه قلب ایمان مسیحی را نشانه گرفته بودند.

امروز نیز گرفتار همین دیدگاه هستیم. عده‌ای معتقدند کتاب‌مقدس صرفاً یک تفسیر انسانی دربارۀ خدا است که متعلق به عصر و دوران قدیم است. این یعنی نفوذ حکمت انسان به ایمان مسیحی. کلیسای قرنتس با این دیدگاه عمق مسیحیت را نشانه گرفته بود.

حالا به دومین مورد می‌رسیم که باید در آن استوار بمانیم. دومین مورد شخص عیسی مسیح می‌باشد. شما باید در کیستی مسیح استوار و به آن پایبند باشید. اما کلیسای قرنتس به این حقیقت پایبند نبود. در عوض، ایمانشان ترکیبی از مسیحیت و بت‌پرستی بود. آنها بسیاری از رسم‌ها و سنّت‌های رایج در فرهنگ جامعه را وارد کلیسا کرده بودند. کلیسای قرنتس بسیاری از آداب و تشریفات بت‌پرستان را که بخشی از مذهب جامعه بود وارد کلیسا کرده بودند، از جمله همۀ آن خلسه رفتن‌ها و از خود بی‌خود شدن‌ها و شوریدگی‌ها و سرمستی‌ها که بخشی از عبادت بت‌پرستان بود. همۀ اینها را با ایمان مسیحی درآمیخته بودند. وقتی اعضای کلیسای قرنتس دور هم جمع می‌شدند، عده‌ای واقعاً در خداوند و در روح او خدمت می‌کردند، اما عده‌ای کاملاً از خود بی‌خود و سرگشته می‌شدند، به خلسه می‌رفتند، و احساسات بر آنها غلبه می‌کرد. ولی، به خیال خودشان، به این شکل خداوند را خدمت می‌کردند، در حالی که آنچه انجام می‌دادند در واقع بت‌پرستی خالص بود.

حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۲ نگاه بکنید: «می‌دانید، هنگامی که امت‌ها می‌بودید، به سوی بت‌های گُنگ برده می‌شدید، به طوری که شما را می‌بردند.» در زبان یونانی، واژۀ «امت‌ها» ethne «اِتنی» می‌باشد. این را هم بگوییم که فعل «برده می‌شدید» حاکی از آن است که یک نفر را که به خلسه رفته و سرگشته و از خود بی‌خود شده و حال خودش را نمی‌فهمد به جایی بکِشند و ببرند. پولس می‌گوید: «شما قبلاً، وقتی این بت‌های گُنگ را عبادت می‌کردید، به خلسه می‌رفتید و از خود بی‌خود می‌شدید. حالا در جماعت کلیسا همان کارها را تکرار می‌کنید.» برای همین، در آیۀ ۳ پولس به آنها می‌گوید: «هر که متکلم به روح خدا باشد عیسی را لعنت نمی‌گوید.»

اما ببینیم در جمع کلیسای قرنتس چه اتفاقی می‌افتاد که پولس به آنها چنین تذکر می‌دهد. در جماعت آن کلیسا، وقتی مردم به خیال خودشان در الهام روح‌القدس به خلسه می‌رفتند، در میان جمع می‌ایستادند و عیسی مسیح را لعنت می‌کردند. وقتی اعضای کلیسای قرنتس یگانه اقتدار کلام خدا را زیر سوال می‌بردند و عیسی مسیح را با زبانشان لعنت می‌کردند، واضح است که در ایمان استوار نبودند. آنها قلب مسیحیت را نشانه گرفته بودند.

حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵ نگاه بکنیم تا ببینیم کلیسای قرنتس در چه مورد دیگری استوار نبود. آیۀ ۱۲: «اگر به مسیح وعظ می‌شود که از مردگان برخاست، چطور بعضی از شما می‌گویند که قیامت مردگان نیست؟» آنها اقتدار کلام خدا را زیر سوال می‌بردند، ذات عیسی مسیح را انکار می‌کردند، سپس ادعا می‌کردند رستاخیز از مردگان وجود ندارد. کلیسای قرنتس قلب انجیل را نشانه گرفته بود. معلوم است که آنها اصلاً در ایمان استوار نبودند. پس، وقتی پولس می‌گوید: «در ایمان استوار باشید،» منظورش چنین می‌باشد: «به اقتدار کلام خدا بازگردید، به شخص عیسی مسیح بازگردید، به رستاخیز از مردگان بازگردید که سنگ زیربنای مسیحیت است.»

واقعاً، اگر کلیسای قرنتس این‌همه مشکل نداشت، رسالۀ اول قرنتیان می‌توانست به همین دو آیۀ ۱۳ و ۱۴ در فصل ۱۶ محدود بشود. پولس فقط باید دوباره تأکید می‌کرد: «همچنان بیدار بمانید، همچنان در ایمان استوار بمانید، همچنان مراقب بمانید، به هر کاری که انجام می‌دهید ادامه بدهید.» اما حالا پولس به آنها می‌گوید: «بیدار شوید، در ایمان استوار باشید،» چون رعایت این اصول می‌توانست وضعیت وخیم کلیسای قرنتس را دگرگون بکند.

بله. کتاب‌مقدس به ما می‌گوید باید در ایمان استوار باشیم. به گفتۀ رسالۀ دوم تسالونیکیان ۲:‏۱۴، «برای آن شما را خواند به وسیلۀ بشارت ما برای تحصیل جلال خداوند ما عیسی مسیح. پس، ای برادران، استوار باشید و آن روایات را که خواه از کلام و خواه از رسالۀ ما آموخته‌اید نگاه دارید.» یعنی به این حقایق که از کلام خدا و رساله‌های رسولان آموختید پایبند بمانید. پس کلید استوار ماندن چیست؟ کلام خدا، تعلیم رسولان مسیح، یعنی رساله‌های عهدجدید. اگر می‌خواهید هشیار و بیدار باشید، باید به کلام خدا چشم بدوزید و از پنجرۀ کلام خدا دنیا را نگاه بکنید. اگر می‌خواهید در ایمان استوار باشید، باید از تعلیم کلام خدا باخبر باشید و با چسبیدن به آن هشیار بمانید. پس کلید هشیاری، کلید استوار بودن در ایمان، کلام خدا است، کتاب‌مقدس.

حالا ببینیم عهدجدید دربارۀ این استوار ماندن چه می‌گوید. البته که عهدجدید در این مورد صحبت‌های بسیار دارد: «در سرسپردگی به مسیح استوار باشید» (فیلیپیان ۴:‏۱) «در خداوند استوار باشید.» یعنی «در تعهد به مسیح و در ایمان به سرمایه‌های روحانی او استوار باشید.» «در اتحاد، استوار باشید.» رسالۀ فیلیپیان ۱:‏۲۷: «در یک روح برقرار باشید.» رسالۀ غلاطیان ۵:‏۱: «به آن آزادی که مسیح ما را به آن آزاد کرد استوار باشید و باز در یوغ بندگی [یعنی شریعت‌گرایی] گرفتار مشوید.» در رسالۀ کولسیان ۴:‏۱۲، اِپَفراس چنین دعا می‌کند: «در تمامی ارادۀ خدا کامل و بالغ شوید و استوار بمانید.» همچنین کلام خدا می‌گوید: «مقابل شیطان استوار باشید.» رسالۀ افسسیان فصل ۶: «در خداوند زورآور شوید، زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست.» سپس در ادامه می‌گوید: «همه‌کار را به‌جا آورده، در مقابل شیطان بایستید.»

بنابراین، باید در سرسپردگی به مسیح استوار باشیم، باید در اتحاد استوار باشیم، باید در آزادی استوار باشیم، باید در ارادۀ خدا استوار باشیم، باید در مقابل شیطان استوار باشیم، باید محکم بایستیم، نه اینکه از باد هر تعلیم به این سو و آن سو برویم و با ارواح فریبنده و تعالیم دیوها اِغوا و گمراه بشویم.

با این حال، اعضای کلیسای قرنتس استوار و هشیار نبودند. از این‌رو، نمی‌توانستند در انجیل و در سرسپردگی به مسیح استوار باشند، نمی‌توانستند در بهره گرفتن از آزادی استوار باشند، نمی‌توانستند در اتحاد استوار باشند، در ارادۀ خدا استوار باشند، در مقابل شیطان استوار باشند. آنها به قدر کفایت در کلام خدا وقت نمی‌گذاشتند.

حالا می‌رسیم به سومین فرمان نظامی پولس: «مردان باشید.» من این فرمان را حکم به بلوغ روحانی می‌دانم. یعنی «بالغ باشید، مثل مردان رفتار بکنید.» تا جایی که به خاطر دارم، این عبارت جالب فقط در همین آیه در عهدجدید به کار رفته است. اما در ترجمۀ معروف به هفتادتنان [ترجمۀ عهدعتیق به زبان یونانی] این کلمه «شجاع باشید» ترجمه شده است. پس این واژه معنای شجاعت دارد، اما به معنی بلوغ هم به کار رفته است. در واقع، شجاعت و بلوغ تقریباً همدوش هستند. یک کودک یا فرد نابالغ معمولاً شجاع نیست. اما فرد بالغ معمولاً شجاعت دارد. یک کودک معمولاً ترسو است، اما فرد بالغ معمولاً قدم‌هایش را با اعتماد و اطمینان بیشتری برمی‌دارد. در اصل، پولس می‌گوید: «شما باید مردان شجاع، بالغ، و پخته باشید.» جانِ کلام این است که رفتار مردانه داشته باشید، مثل مرد رفتار بکنید. در زبان یونانی، این عبارت andrizo «آندریزو» می‌باشد.

الان لازم است کمی دربارۀ «بلوغ» صحبت بکنیم، چون، تا بالغ نباشیم، شجاع نخواهیم بود. پولس بارها در این مورد به کلیسای قرنتس پند و اندرز می‌دهد. در اول قرنتیان فصل ۱۴ آیۀ ۲۰ او می‌گوید: «ای برادران، در فهم اطفال مباشید، بلکه در بدخویی اطفال باشید و در فهم رشید [یعنی مردان].» یعنی بزرگ شوید. او این موضوع را بارها به شکل‌های مختلف به کلیسای قرنتس گوشزد می‌کند. در فصل ۴ پولس می‌گوید: «باید با شما مثل بچه‌های کوچک رفتار بکنم. اگر اصلاح نشوید، نزد شما می‌آیم. اگر بیایم، اگر مجبور بشوم، شما را تنبیه خواهم کرد.» البته پولس واقعاً اینها را نمی‌گوید. در اصل، می‌گوید: «چه خواهش دارید؟ آیا با چوب نزد شما بیایم؟» اگر رفتارتان را اصلاح نکنید، برای توبیخ می‌آیم.

بله. اعضای کلیسای قرنتس مثل یک مشت بچه بودند. آنها مثل یک مرد فهم و درک و بینش نداشتند. آنها مثل یک مرد شجاع نبودند. آنها مثل یک مرد بالغ نبودند. آنها بچه‌هایی بودند که دعوا و داد و بیداد می‌کردند. آنها پخته نبودند. به قول رسالۀ افسسیان ۴:‏۱۴، از باد هر تعلیم غلط، این طرف و آن طرف می‌افتادند. اعضای کلیسای قرنتس رفتارشان کودکانه بودند. در نتیجه، نمی‌توانستند در مقابل حمله‌های شیطان از خودشان دفاع بکنند.

حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۳ نگاه بکنیم که آشناترین متن دربارۀ همین موضوع می‌باشد. «و من، ای برادران، نتوانستم به شما سخن گویم چون روحانیان، بلکه چون جسمانیان و چون اطفال در مسیح. و شما را به شیر خوراک دادم، نه به گوشت، زیرا که هنوز توانایی آن نداشتید، بلکه اکنون نیز ندارید.» به عبارتی، «شما مثل یک مشت بچه هستید. من حتی نمی‌توانم غذای خوب و جامد به شما بدهم. فقط باید همین شیر را به شما خوراک بدهم.»

بله. اعضای کلیسای قرنتس مثل بچه‌ها بودند. آنها بزرگ نشده بودند. باید با آنها مثل بچه‌ها رفتار می‌شد. باید تنبیه می‌شدند. حتی با هم حسادت و رقابت خواهر و برادری داشتند. آنها یکدیگر را به دادگاه می‌کشاندند، با هم بحث و دعوا می‌کردند. پولس در فصل سیزده به آنها می‌گوید: «زمانی که طفل بودم، چون طفل حرف می‌زدم. اما، چون مرد شدم، کارهای کودکانه را ترک کردم.» حتی عبادت و پرستش آنها کودکانه بود. همه‌چیز بر اساس احساسات بود، نه حقیقت و آموزه‌های کلام خدا. از این‌رو، پولس می‌گوید: «بزرگ شوید!»

واقعیت این است که اگر اعضای کلیسای قرنتس بزرگ و بالغ شده بودند، بسیاری از مشکلات آنها برطرف می‌شد، مشکلاتی از جمله نفسانی بودن، بحث و دعوا کردن، و آیین عبادت و پرستش که آنها را به یک بازی کودکانه تبدیل کرده بودند. اگر کلیسای قرنتس روی حقیقت کلام خدا تأمل می‌کرد، اگر در فهم و درک مرد شده بودند، این‌قدر درگیر احساسات نمی‌شدند. برای همین، من معتقدم تعلیم کلام خدا، موسیقی و نوای پرستش در کلیسا، و ساختار کلیسا همیشه باید از نظر روحانی در بالاترین سطح باشد تا مردم را به بلوغ روحانی برساند، نه اینکه آنها را درگیر احساسات و ذوق‌زدگی بچه‌گانه بکند.

اگر اعضای کلیسای قرنتس بزرگ و بالغ شده بودند، خیلی چیزها تغییر می‌کرد. پولس می‌گوید: «بیدار شوید.» اگر آنها هشیار و بیدار بودند، این‌همه دردسر نمی‌داشتند. پولس می‌گوید: «استوار باشید.» اگر آنها در ایمان استوار بودند، از الهیات غافل نمی‌ماندند. پولس می‌گوید: «بالغ بشوید.» اگر آنها بالغ بودند، این‌همه دعوا، مشاجره، بگومگو، بی‌کفایتی، بی‌حاصلی، و خامی روحانی در میانشان دیده نمی‌شد.

ناگفته نماند که همۀ ما، ایمانداران، باید بالغ باشیم. به گفتۀ رسالۀ دوم پطرس ۳:‏۱۸: «در فیض و معرفت خداوند و نجات‌دهندۀ ما، عیسی مسیح، ترقّی کنید.» در رسالۀ افسسیان فصل ۴ آیۀ ۱۳ گفته شده: «تا همه به اندازۀ قامت پُری مسیح برسیم.» پس در مسیح، که سَر کلیسا است، رشد کنید و دیگر کودک نباشید.

شما می‌پرسید: «چطور باید رشد بکنیم؟ بله. می‌دانیم چطور هشیار و بیدار باشیم: با خواندن کلام خدا. بله. می‌دانیم چطور استوار باشیم: با دانستن آموزه‌های کلام خدا. ولی چطور می‌توانیم رشد بکنیم؟» جواب شما این است: مثل نوزادان، مشتاق شیر کلام خدا باشید تا رشد بکنید. غرق کلام خدا بشوید تا ببینید چطور بیدار و هشیار خواهید شد! این بهترین نقطۀ شروع است. شما استوار می‌شوید و رفته‌رفته بالغ خواهید شد. پس آن‌قدر هم سخت نیست. همه‌چیز به کلام خدا، کتاب‌مقدس، بستگی دارد.

حالا نوبت مورد چهارم است: «زورآور شوید.» در متن یونانی این آیه، این جمله تنها جمله‌ای است که فعل آن مجهول می‌باشد. پولس نمی‌گوید: «خودتان قوی و زورآور باشید.» چرا؟ چون نمی‌توانید خودتان را قوی بکنید. این کار خداوند است. پولس در رسالۀ افسسیان ۶:‏۱۰ می‌گوید: «در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید.» در انجیل لوقا ۲:‏۴۰ این کلمه در توصیف عیسی به کار می‌رود: «طفل رشد کرده، به روح، قوی می‌گشت.» پس این واژه می‌تواند به معنی تقویت روح و تقویت درون باشد، یک انسان درونی قوی، یک روح قوی. این روح قوی و انسان درونی قوی می‌تواند بر جسم غلبه بکند. رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:‏۱ می‌گوید: «پس تو، ای مرد خدا، در فیضی که در مسیح عیسی است زورآور باش.» یک روح قوی بر جسم غلبه می‌کند.

اما اعضای کلیسای قرنتس تقویت نشده بودند و قوی نبودند. در واقع، جسمشان بر آنها حکومت می‌کرد. هرچه جسم به آنها می‌گفت انجام می‌دادند و نمی‌توانستند با جسم مقابله کنند. پولس به آنها می‌گوید: «شما جسمانی هستید. شما طعمۀ جسم هستید.»

حالا نکتۀ جالب اینجا است که اعضای کلیسای قرنتس خیال می‌کردند قوی هستند، خیال می‌کردند تافتۀ جدابافته‌اند. در واقع، پولس به آنها می‌گوید: «شما خیال می‌کنید من می‌ترسم نزدتان بیایم. شما آن‌قدر خودتان را قوی می‌دانید که به خیالتان من واهمه دارم با شما رو در رو بشوم.» اعضای آن کلیسا با خودشان می‌گفتند: «پولس هرگز اینجا نمی‌آید تا ما را ببیند. ما از آن بیدها نیستیم که از این بادها بلرزیم.»

با این توصیف، پولس در فصل ۱۰ آیۀ ۱۲ به آنها می‌گوید: «آن که گمان بَرد که قائم است باخبر باشد که نیفتد.» بله. آنها به خیال خودشان خیلی قوی بودند. ولی اصلاً این‌طور نبود.

حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۴ نگاه بکنید و ببینید پولس دربارۀ این ضعف شخصیتی آنها چه می‌گوید. آیۀ ۶: «شما تکبر می‌کنید.» آیۀ ۱۸: «شما تکبر می‌کنید.» فصل ۵ آیۀ ۲: «شما فخر می‌کنید.» بله. شکی در این نیست که آنها مغرور شده بودند و خودشان را تافتۀ جدابافته می‌دانستند. خودشان را آدم‌های مهم، بانفوذ، تأثیرگذار، و به قول معروف سوپراستار روحانی می‌دانستند. برای همین، پولس می‌گوید: «چند کلمه با شما حرف دارم. خیلی مغرور شدید.» رسالۀ اول قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۷: «کیست که تو را برتری داد و چه چیز داری که نیافتی؟ پس، چون یافتی، چرا فخر می‌کنی که گویا نیافتی.» یعنی: «چه چیزی باعث شده خودتان را این‌همه برتر و ممتاز بدانید؟ اگر با دیگران فرق دارید، مگر غیر از این است که خدا شما را آفرید؟ اگر صاحب برکتی هستید، خدا آن را به شما عطا کرده و ربطی به شایستگی شما ندارد. شما واقعاً خیال می‌کنید کسی هستید.»

بله. اعضای کلیسای قرنتس خودشان را خیلی قوی و مغرور می‌دانستند. برای همین، پولس در آیۀ ۸ با زبان طعنه به آنها می‌گوید: «اکنون، سیر شده و دولتمند گشته‌اید و بدون ما سلطنت می‌کنید و کاش که سلطنت می‌کردید تا ما نیز با شما سلطنت می‌کردیم. زیرا گمان می‌برم که خدا ما رسولان را آخر همه عرضه داشت، مثل آنانی که فتوای مرگ بر ایشان شده است.» این آیه‌ها پُر از طعنه می‌باشد. «آیا تافتۀ جدابافته هستید؟» آنها خودشان را پادشاه می‌پنداشتند، سیراب و دارا. همۀ این جمله‌ها طعنه و کنایه می‌باشد.

سپس پولس آنها را با رسولان مسیح مقایسه می‌کند. «زیرا که جهان و فرشتگان و مردم را تماشاگاه شده‌ایم.» او با زبان کنایه به آنها می‌گوید: «ما به خاطر مسیح جاهل هستیم، اما شما در مسیح دانا هستید. ما ضعیف اما شما توانا؛ شما عزیز ولی ما ذلیل.» به عبارتی، «گویا شما تافتۀ جدابافته هستید و ما بازنده‌ای بیش نیستیم.» واقعاً اعضای کلیسای قرنتس تا این اندازه مغرور شده بودند! نگاه آنها به رسولان مسیح نگاه از بالا به پایین بود.

پولس در ادامه می‌گوید: «تا به همین ساعت، گرسنه و تشنه و عریان و کوبیده و آواره هستیم و به دست‌های خود کار کرده، مشقّت می‌کشیم و دشنام شنیده، جفا دیده، صبر می‌کنیم. چون افترا بر ما می‌زنند، نصیحت می‌کنیم و مثل قاذورات دنیا و فضولات همه‌چیز شده‌ایم.»

با همۀ این گفته‌ها، کلیسای قرنتس خودش را تافتۀ جدابافته می‌دید. آنها حرف پولس را درک نمی‌کردند. حرف پولس این بود: «بزرگی واقعی از فروتنی واقعی می‌آید.» وقتی ضعیف هستیم، آن‌گاه قوی هستیم. او این اصل را در نامۀ دوم به آنها می‌گوید.

به این ترتیب، اعضای کلیسای قرنتس خودشان را بسیار قوی می‌دانستند، در حالی که اصلاً قوی نبودند. چون آنها از نظر روحانی خیلی ضعیف بودند، در واقع از نظر جسمانی هم ضعیف شدند. به فصل ۱۱ آیۀ ۳۰ دقت بکنید: «از این سبب (یعنی به خاطر ضعف روحانی و طرز برخورد شما با امور روحانی)، بسیاری از شما ضعیف و مریض‌اند و بسیاری خوابیده‌اند.» یعنی ضعف روحانی باعث ضعف جسمانی و بیماری و مرگ آنها شد. آنها خودشان را قوی می‌پنداشتند، در حالی که ضعیف بودند.

سپس کار به جایی می‌رسد که پولس در فصل ۹ آیۀ ۲۴ به آنها می‌گوید: «مگر نمی‌دانید زندگی مسیحی یک مسابقه است؟ مگر نمی‌دانید، اگر می‌خواهید برنده شوید، باید بدوید؟ اگر می‌خواهید بدوید، باید به قصد پیروزی تکاپو بکنید. یعنی باید خودتان را منضبط کنید و در همه‌چیز خویشتن‌دار باشید. نمی‌توانید زندگی مسیحی را بی‌حال، بی‌دقت، وِلرم، و نیم‌پز پیش ببرید. اگر قرار است بدوید، باید به قصد پیروزی بدوید. اگر می‌خواهید به قصد پیروزی بدوید، باید خودتان را منضبط بکنید.»

حتی پولس در اشاره به خودش می‌گوید: «تن خود را زبون می‌سازم و آن را در بندگی می‌دارم.» این یعنی انضباط دادن به خود. اما اعضای کلیسای قرنتس بی‌ملاحظه، بی‌دقت، بی‌انضباط، و ضعیف بودند و خیال می‌کردند خیلی قوی هستند. آنها تصور می‌کردند می‌توانند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند و نه فکر اطرافیان باشند و نه خدا را در نظر داشته باشند. اما پولس می‌گوید: «نمی‌توانید به این شکل زندگی بکنید. باید خودتان را انکار بکنید، از خودگذشتگی بکنید، و یک زندگی باانضباط داشته باشید.»

در همین راستا، عهدجدید به ما می‌گوید، در خداوند، مقابل شیطان قوی باشیم (رسالۀ افسسیان ۶:‏۱۰). به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۴:‏۱۳، باید در خدمت روحانی قوی باشیم. پولس می‌گوید: «قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می‌بخشد.» در اینجا منظور پولس قوت در خدمت روحانی می‌باشد. کلام خدا به ما می‌گوید باید در انجام اعمال نیک قوی باشیم. رسالۀ کولسیان فصل ۱ آیۀ ۱۰ و ۱۱: «در هر عمل نیکو، زورآور شوید.» در کتاب دانیال ۱۱:‏۳۲ چنین می‌خوانیم: «آنانی که خدای خویش را می‌شناسند قوی شده، کارهای عظیم خواهند کرد.»

الان شما می‌پرسید: «چطور قوی بشویم؟» برای جواب این سوال باید دقت بکنیم که فعل «زورآور شوید» مجهول می‌باشد. شما باید خودتان بیدار شوید، استوار باشید، با کلام خدا بالغ بشوید. اما قوی شدن از یک منبع دیگر می‌آید. کدام منبع؟ مزمور ۲۷:‏۱۴ می‌گوید: «برای یهوه منتظر باش و قوی شو و دلت را تقویت خواهد داد. بله. منتظر یهوه باش.» پس چه کسی به ما قوت می‌بخشد؟ خدای یهوه. «در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید» (افسسیان ۶:‏۱۰).

پس چگونه قوی می‌شویم؟ به وسیلۀ روح‌القدس، روح خدا. به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۳:‏۱۶، ما باید در انسانیت باطنی خود از روح خدا به قوت زورآور بشویم. وقتی زندگی‌تان را تسلیم روح خدا می‌کنید، آن‌گاه، با قوت او قوی خواهید شد. قوت واقعی از خدا می‌آید، به وسیلۀ روح خدا. پولس می‌گوید: برای شما دعا می‌کنم «که در انسانیت باطنی خود از روح خدا به قوت زورآور شوید.» وقتی تسلیم روح‌القدس می‌شوید، او شما را تقویت می‌کند. آیا سادگی کلام پولس را متوجه می‌شوید؟ اگر در کلام خدا بمانید و تسلیم روح او باشید، هشیار و بیدار خواهید بود، استوار خواهید بود، بالغ خواهید بود، و تقویت خواهید شد.

حالا نوبت مورد پنجم است: بامحبت باشید. این یک اصل خیلی مهمی است، چون محبت همۀ چیزهای دیگر را تعادل می‌بخشد. اگر فقط به آن چهار اصل و حکم یادشده پایبند باشیم، چه بسا بدخُلق و تُرش‌رو و شاید کمی ستیزه‌جو بشویم. برای همین، پولس در آیۀ ۱۴ می‌گوید: «جمیع کارهای شما بامحبت باشد.»

بله. همۀ این فرمان‌های نظامی برای ما صادر شد. ما، محکم و استوار، آمادۀ نبردیم، مجهز برای جنگیم. انگار یک گروهبان با این فرمان‌ها سربازان را برای نبرد آماده می‌کند. به ما گفته شده باید بجنگیم. در همان حال، گروهبان کمی درنگ می‌کند و می‌گوید: «اما یک چیز دیگر از شما می‌خواهم: همۀ کارهای شما از روی محبت باشد.» این یک اصل زیبا و ملایم‌کننده است.

در این نبرد، کلید اصلی شجاعتی است که عقب‌نشینی نمی‌کند و محبتی که ثابت و استوار است. این دو دوشادوش هم هستند. محبت زیاد و ایستادگی اندک باعث می‌شود در احساسات غرق بشوید. ایستادگی زیاد و محبت اندک باعث می‌شود به یک الهیدان ناخوشایند تبدیل بشوید. محبت و ایستادگی باید با هم پیش برود. باید محبت داشته باشید و پایبند آموزه‌های درست باشید. این اصل را بارها در عهدجدید می‌بینیم.

ناگفته نماند که منظور از محبت یعنی خدمت فداکارانه به کسی که نیازمند است. یعنی ابراز احساسات منظور نیست، بلکه یک عمل محبت‌آمیز، یک خدمت لبریز از محبت. عیسی مسیح می‌فرماید: «یکدیگر را محبت نمایید، چنان که من شما را محبت نمودم.» خداوند، خودش، پای شاگردانش را شست و به این روش آنها را محبت کرد. ما نیز باید با شستن پای دیگران، یعنی رسیدگی به نیاز نیازمندان، به آنها محبت بکنیم.

اما اعضای کلیسای قرنتس محبت نداشت. در همان فصل اول، آیۀ ۱ پولس می‌گوید: «شما با هم دعوا می‌کنید.» فصل ۱ آیۀ ۱۰: «تفرقه و دودستگی و بگومگو در میان شما است.» فصل ۱ آیۀ ۱۲: «هر یکی از شما می‌گوید که من از پولس هستم و من از اَپُلس و من از کیفا و من از مسیح.» پولس به آنها می‌گوید: «شما جسمانی هستید و در میان شما اختلاف و تفرقه وجود دارد» (فصل ۳). او در فصل ۵ می‌گوید: «شما آن‌قدر تعریف محبت را منحرف کردید که آن را در زنا و بی‌عفتی خلاصه می‌کنید. شما محبت را با شهوت قاطی کردید. کارتان به جایی رسیده که با زن پدرتان زنا می‌کنید.» پولس در آیه‌های بعدی به آنها می‌گوید: «شما با فاحشه یک‌تن شدید.» اعضای کلیسای قرنتس معنا و مفهوم محبت را در کل به هم زده بودند.

سپس، در فصل ۶، می‌بینیم از یکدیگر شکایت می‌کنند. در فصل ۷ همسر خودشان را از رابطۀ زناشویی محروم می‌کنند. در فصل ۸ برادران قوی‌تر ملاحظۀ برادران ضعیف‌تر را نمی‌کنند. در فصل ۱۱ در شام خداوند غذا را برای خودشان نگه می‌داشتند و زمانی که ایمانداران تهیدست دیرتر به کلیسا می‌آمدند دیگر غذایی برای آنها باقی نمانده بود. در واقع، محبتی در آن کلیسا نبود. آنها محبت نداشتند. حتی عطیه‌های روحانی را بدون محبت به کار می‌بردند. آنها در همه‌چیز بی‌محبت بودند. پولس واقعاً با همان یک جمله کل سبک زندگی آنها را زیر و رو می‌کند: «جمیع کارهای شما بامحبت باشد.» محبت حلّال مشکلات است.

از این‌رو، پولس دو مورد را به آنها گوشزد می‌کند: «آیا دلتان می‌خواهد کلیسای خودتان را اصلاح بکنید؟ تعلیم صحیح و محبت را دوشادوش قرار بدهید تا همه‌چیز درست بشود.»

الان شما می‌پرسید: «این محبت از کجا می‌آید؟ چطور می‌توانیم بامحبت باشیم؟» آن سه حکم اول به وسیلۀ کلام خدا عملی می‌شود. حکم چهارم به قدرت روح‌القدس عملی می‌شود. اما در مورد این حکم پنجم، یعنی محبت، به رسالۀ افسسیان فصل ۳ آیۀ ۱۹ نگاه بکنید که پولس می‌گوید: «عارف شوید به محبت مسیح که فوق از معرفت است.» پس محبت از روح‌القدس منشأ می‌گیرد. روح خدا و کلام خدا با هم کار می‌کنند تا آموزه‌های صحیح را فراهم بکنند، تا در دل ایمانداران محبت بار آورند، و کلیسا و ایمانداران را به کلیسا و ایماندارانی تبدیل بکنند که خواست خدا می‌باشد.

پس، عزیزان، بیدار باشید، استوار باشید، بالغ باشید، قوی باشید، بامحبت باشید. اینها اصول یک زندگی قدرتمند می‌باشد. این اصول به وسیلۀ کلام خدا و روح‌القدس عملی می‌شوند. ثمرۀ کلام خدا و ثمرۀ روح‌القدس آموزه‌های صحیح و محبت است که دو ستون اصلی می‌باشند که کلیسا را پابرجا نگه می‌دارند.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، برای حقایق کاربردی کلام خدا از تو ممنونیم. می‌دانیم خواست تو می‌باشد که این حقایق را با دلیری اعلام بکنیم و با اشتیاق مطیع آنها باشیم. ما را به ایماندارانی تبدیل بکن که به راه و رسمی که خواست تو است زندگی بکنیم و هر کاری که انجام می‌دهیم واقعاً برای جلال خدا باشد. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize