Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این موعظه، دوباره به رسالۀ افسسیان فصل ۵ آیۀ ۱۸ تا ۲۱ بازمی‌گردیم. این هفتمین پیغام دربارۀ این آیه‌های بی‌نظیر است. پس، در این وقت کوتاهی که در اختیار داریم، ببینیم خداوند در این آیه‌ها برای ما چه پیغامی دارد. افسسیان فصل ۵ از آیۀ ۱۸ را برای شما می‌خوانم: «و مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پُر شوید و با یکدیگر به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دل‌های خود به خداوند بسرایید و ترنّم نمایید و پیوسته به جهت هر چیز خدا و پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید. همدیگر را در خداترسی اطاعت کنید.»

همان‌طور که ابتدا اشاره کردم، این هفتمین جلسه است که این آیات بی‌نظیر را بررسی می‌کنیم. شما می‌گویید: «آیا نمی‌شود این چند آیه را کمتر از پنج یا شش ساعت مطالعه و بررسی کرد؟» بله، اما واقعیت این است که حتی با این زمانی که در این آیه‌ها سپری کردیم، هنوز انگار نتوانستیم حق مطلب را اَدا بکنیم و به عمق معنا و مفهوم این آیات برسیم.

مطمئنم با من هم‌عقیده‌اید که کلام خدا مثل یک چاه بی‌انتها است که هرچه بیشتر تُلمبه می‌زنید، آب زلال‌تر با سرعت بیشتر و شدیدتری جریان پیدا می‌کند. ما نیز هرچه بیشتر کتاب‌مقدس را مطالعه می‌کنیم، به جایی می‌رسیم که مطالعه و بررسی آن انگار پایانی ندارد. هرچه بیشتر زمین کتاب‌مقدس را حفاری می‌کنید، هرچه بیشتر کندوکاو می‌کنید، ابعاد بیشتری از آن گنجینه جلوی چشم ما ظاهر می‌شود. کتاب‌مقدس انتها ندارد. یکی از عالی‌ترین تجربه‌های خدمت موعظۀ کلام خدا این است که هرچه بیشتر حفاری می‌کنید، هرچه بیشتر کندوکاو می‌کنید، هرچه بیشتر به عمق می‌روید، ابعاد بیشتری از گنجی که در زمین نهفته است به چشم می‌آید.

در این مورد، می‌توانم این را بگویم که از یک نظر خیلی هم بد نیست کمتر دانش داشته باشیم. شما کتاب‌مقدس را مطالعه می‌کنید و گمان می‌برید همه‌چیز را فهمیدید. اما، هرچه بیشتر مطالعه می‌کنید، مطلب عمیق‌تر می‌شود و به این نتیجه می‌رسید که هنوز اندر خَم یک کوچه‌اید. برای همین، با اینکه شش جلسه را به این آیات اختصاص دادیم و الان جلسۀ هفتم است، اما حتی به عمق معنا و مفهوم این آیات دست پیدا نکردیم. با این حال، خیلی دشوار نیست که حقیقت اصلی این آیات را درک بکنیم. اصل مطلب در این آیات مختصر این می‌باشد: کل زندگی مسیحی به این بستگی دارد که از روح‌القدس پُر باشیم. اگر یک ایماندار می‌خواهد در مسیر زندگی مسیحی به شایستگی قدم بردارد، باید از روح‌القدس پُر باشد. شما در افسسیان فصل ۵ انتهای آیۀ ۱۸ چنین می‌خوانید: «از روح پُر شوید.» به عبارتی، «مدام و پیوسته از روح‌القدس پُر بشوید.» این پُر شدن از روح‌القدس کلید زندگی مسیحی است. فقط زمانی که از روح خدا پُر باشیم، زمانی که روح‌القدس اختیاردار ما باشد، وقتی با روح‌القدس پیش برویم، وقتی تسلیم روح‌القدس باشیم، زمانی که روح‌القدس هادی ما باشد، زمانی که زندگی ما هم‌راستا با روح خدا باشد، آن‌وقت است که می‌توانیم در زندگی مسیحی از قدرت خدا برخوردار باشیم. اگر از روح‌القدس پُر نباشید، از قدرت خدا بهره نمی‌برید، در ارادۀ خدا پیش نمی‌روید، و طعم برکت‌های روحانی خدا را در زندگی مزه نمی‌کنید.

در این مورد، به رسالۀ غلاطیان فصل ۳ نگاه بکنیم. پولس رسول در آیۀ ۳ به کلیسای غلاطیه می‌گوید: «آیا این‌قدر بی‌فهم هستید که به روح شروع کرده، الان به جسم کامل می‌شوید؟» به عبارتی، شما می‌دانید از روح‌القدس تولد دوباره یافتید، می‌دانید با قدرت روح‌القدس نجات یافتید، می‌دانید به وسیلۀ روح‌القدس عضو بدن مسیح شدید. شما می‌دانید به روح شروع کردید، ولی آیا گمان می‌برید به قدرت جسم می‌توانید کامل بشوید؟ پاسخ واضح است. البته که نمی‌توانید به جسم کامل بشوید. روح خدا ما را نجات داد. روح خدا به ما تولد دوباره بخشید. به گفتۀ پطرس، ما به قدرت روح خدا از بذر جاودانی و ناپژمردنی تولد تازه پیدا کردیم. ما به روح‌القدس شروع کردیم و فقط در روح‌القدس کامل خواهیم شد.

حرف اصلی این است که ما از نردبان بلوغ روحانی بالا می‌رویم و فقط زمانی رشد می‌کنیم که از روح‌القدس پُر باشیم. اگر از روح‌القدس پُر نباشیم یا روح‌القدس اختیاردار ما نباشد، درجا می‌زنیم و اصلاً قدم از قدم جلو نمی‌گذاریم. ما زمانی در زندگی مسیحی رشد می‌کنیم که روح‌القدس اختیاردار ما باشد. فقط آن زمان است که قدرت خدا در ما جریان پیدا می‌کند و در ما عمل می‌کند.

این را هم یادآوری بکنیم که همۀ ایمانداران روح‌القدس را دارند و باید در هر لحظۀ زندگی تسلیم روح خدا باشند. جانِ کلام این آیات افسسیان، که در حال بررسی آنها هستیم، دربارۀ همین حقیقت تسلیم شدن به روح‌القدس است.

الان، برای اینکه این حقیقت را بیشتر توضیح بدهم، لازم است به شما نشان بدهم که رهبران اصلی و شاخص، در عهدجدید، که نقش کلیدی دارند، از روح‌القدس پُر هستند. پُری روح‌القدس یکی از ویژگی‌های خاص آنها است. برای نمونه، انجیل لوقا فصل ۴ آیۀ ۱ در توصیف عیسی مسیح می‌گوید: «عیسی پُر از روح‌القدس بود.» انجیل یوحنا ۳:‏۳۴: «چون که خدا روح را به میزان [به عیسی مسیح] عطا نمی‌کند.» منظور این است که خدا اندازه‌گیری نکرد که چند پیمانه از روح‌القدس را به عیسی مسیح بدهد، بلکه پُری روح‌القدس از آنِ او بود. عیسی مسیح می‌فرماید: «من به قدرت روح خدا عمل می‌کنم.» بله، عیسی مسیح پُر از روح‌القدس بود.

حالا سراغ یحیی تعمید دهنده برویم. او پیش‌آهنگ خداوندمان عیسی مسیح بود. او بزرگ‌ترین شخص زمانۀ خودش بود، و انجیل لوقا فصل ۱ در توصیفش می‌گوید: «از شکم مادر خود، پُر از روح‌القدس خواهد بود.» همچنین الیزابت، مادر یحیی، و زکریا، پدر یحیی، هر دو، از روح‌القدس پُر بودند.

سپس، چنان که در عهدجدید پیش می‌رویم، به کتاب اعمال رسولان فصل ۴ می‌رسیم و می‌فهمیم که پطرس، این رسول بزرگ مسیح، از روح خدا پُر بود. ما می‌دانیم که در روز پنطیکاست پطرس همراه با بقیۀ حاضران از روح‌القدس پُر می‌شوند. اما، در اعمال فصل ۴ آیۀ ۸، به طور مشخص، چنین می‌خوانیم: «آن‌گاه، پطرس از روح‌القدس پُر شده، بدیشان گفت.» بله، پطرس از روح‌القدس پُر بود.

سپس به اعمال رسولان فصل ۶ می‌رسیم که قرار است چند نفر برای خدمت در کلیسای اولیه انتخاب بشوند. در اینجا، کلام خدا می‌گوید آن مردان باید پُر از روح‌القدس باشند. آیۀ ۵: «استیفان، مردی پُر از ایمان و روح‌القدس، و فیلپُس و پُروخرِس و نیکانور و تیمون و پَرمیناس و نیقولائوس، نوکیش یهودی، از اهل انطاکیه را انتخاب کردند.» بنابراین، در کنار رسولان مسیح، آن مردانی که قرار بود برای رهبری کلیسای اولیه انتخاب بشوند و کسانی که قرار است مردم را خدمت بکنند باید از روح‌القدس پُر باشند. استیفان یکی از آن رهبران است که از روح‌القدس پُر می‌باشد. در فصل ۷ آیۀ ۵۵، در لحظۀ سنگسار استیفان، چنین می‌خوانیم: «اما او از روح‌القدس پُر بوده، به سوی آسمان نگریست.»

در ادامۀ کتاب اعمال رسولان، با فرد بی‌نظیری آشنا می‌شویم که در واقع بیشتر عهدجدید شامل نوشته‌های او است. نام او شائول است که بعدها پولس می‌شود. شخصی به نام حنانیا به شائول خبر می‌دهد که بینایی‌اش را به دست خواهد آورد. اعمال ۹:‏۱۷: «تا بینایی بیابی و از روح‌القدس پُر شوی.» از این‌رو، پولس رسول می‌دانست پُر شدن از روح‌القدس یعنی چه. اعمال ۱۳:‏۹ می‌گوید: «ولی سولس، که پولس باشد، پُر از روح‌القدس شده، بر او نیک نگریست.»

حالا به شخص بی‌نظیری می‌رسیم که یکی از یاران پولس رسول بود. این مرد، که در واقع یک یار و همراه و تسلی‌دهنده بود، نامش برنابا است. اعمال فصل ۱۱ آیۀ ۲۴ در توصیف برنابا می‌گوید: «مردی صالح و پُر از روح‌القدس بود.»

بنابراین، از یحیی تعمید دهنده و عیسی مسیح و انجیل‌ها گرفته تا افراد اصلی و کلیدی در اعمال رسولان و کسانی که در واقع نویسندگان عهدجدید هستند، همگی، از روح خدا پُر بودند. محال است یک ایماندار بدون آنکه روح‌القدس اختیاردار او باشد بتواند به قدرت خدا کاری انجام بدهد.

از این‌رو، پُر شدن از روح‌القدس به یک اصل و یک شاخص و معیار اصلی تبدیل می‌شود. ما باید زندگی خودمان را مرور بکنیم تا ببینیم کجا و در چه لحظه‌هایی تسلیم روح‌القدس بودیم و روح‌القدس اختیاردار ما بوده است. در تاریخ عهدجدید، کسانی که از روح خدا پُر بودند توانستند کارهایی انجام دهند که در توصیف آنها گفته می‌شود: «دنیا را زیر و رو کردند.»

بله، تسلیم شدن به روح‌القدس به ما قدرت الهی می‌بخشد و به ما توانایی می‌دهد کارهایی انجام بدهیم که فقط خدا قادر به انجام آنها است. اگر به فرمودۀ عیسی مسیح قرار است کارهای بزرگ‌تر انجام بدهید، اگر قرار است انجام بدهید بی‌نهایت زیادتر از هر آنچه بخواهید یا فکر کنید، به حسب آن قوتی که در شما عمل می‌کند، شرط این است که فقط از روح‌القدس پُر بشوید.

بسیار خوب، اگر می‌خواهید از روح‌القدس پُر بشوید، باید روح‌القدس اختیاردار شما باشد و تسلیم قدرت او باشید. اما شرط این است که به خودتان بمیرید، خودسری و خودمختاری را در خودتان بکشید، به گناهان اعتراف بکنید، گناه را از زندگی‌تان دور بکنید، و مطیع روح خدا باشید.

همین‌جا این را بگویم که همیشه برای من باعث تعجب است که ایمانداران تلاش می‌کنند یاد و خاطره و آداب و رسوم کلیسای اولیه را دوباره زنده بکنند. به نظرم، این روزها این بحث خیلی داغ است. من از نسل‌های پیشین خبر ندارم. در مورد نسل قبل از خودم نیز مطمئن نیستم که آتش آنها به داغی آتش هم‌نسلان من بوده یا نه. ولی، از چند سال قبل، زمانی که دانشجوی الهیات بودم، این تب و تاب در میان ایمانداران شدت گرفت که معنی و مفهوم کلیسای اولیه را در خاطره‌ها زنده بکنند. من هم یک جورایی همین دغدغه را داشتم که ببینم عملکرد کلیسای اولیه چگونه بود. سوال‌هایی که مطرح می‌شد از این قرار است: «در کتاب اعمال رسولان، کلیسای اولیه چکار می‌کرد؟ ساختار کلیسای اولیه چگونه بود؟ طرز کار و شیوۀ ادارۀ کلیسا چگونه بود؟ چه راه و رسمی داشتند؟ ساختار و چارچوب برای رهبری کلیسا چگونه بود؟ رابطۀ رهبران با اعضای معمولی کلیسا چگونه بود؟ چگونه و با چه روشی ایمانداران را برای بشارت به مناطق مختلف می‌فرستادند؟ چگونه مبشران را برای خدمات بشارتی می‌فرستادند؟ چگونه رهبران کلیسا را منصوب می‌کردند؟ تأدیب و توبیخ اعضای کلیسا را به چه صورت انجام می‌دادند؟ چگونه به دنیا بشارت می‌دادند؟ روش بشارت آنها چگونه بود؟ چگونه دیگران را تشویق و بنا می‌کردند؟»

با این سوال‌ها، همیشه در تلاشیم کلیسای اولیه را زنده بکنیم. این روزها، خیلی می‌شنویم که باید راه و رسم کلیسای اولیه را دوباره شروع بکنیم و کلیسای قرن اول میلادی را بازسازی بکنیم. اما به نظرم از بسیاری جنبه‌ها همه‌چیز را از آنچه واقعاً هست پیچیده‌تر کردیم. واقعیت این است که راه زنده کردن قدرت کلیسای اولیه این نیست که اصول و عملکرد و سبک و شیوه و راه و رسم کلیسای اولیه را به یاد بیاوریم. فقط کافی است به یاد بیاوریم همان روح‌القدس که در کلیسای اولیه عمل کرد الان هم عمل می‌کند. وقتی روح خدا در کلیسای قرن بیستم ساکن باشد، وقتی کلیسای قرن بیستم از روح‌القدس پُر باشد، که البته خواست خدا همین است که کلیسا از روح‌القدس پُر باشد، آن‌گاه، کلیسای قرن بیستم به قدرت الهی عمل خواهد کرد و همان تعریف کلیسای اولیه را خواهد داشت.

پس موضوع اصلی این نیست که راه و روش کلیسای اولیه را زنده بکنیم، موضوع اصلی این است که از روح خدا پُر باشیم، آن‌وقت، کلیسای قرن بیستم دنیا را از این رو به آن رو خواهد کرد. شاید لازم باشد بیشتر از آنکه بخواهیم با حساب و کتاب دقیق و به قول معروف از روی اصول و قواعد خط‌کشی شده کلیسا را بازسازی بکنیم، بد نباشد دغدغۀ پُر شدن از روح‌القدس را داشته باشیم و به این فکر باشیم که در زندگی مسیحی از روح‌القدس پُر بشویم، چون پُری روح‌القدس اصل مطلب است.

از این‌رو، پولس در رسالۀ افسسیان فصل ۵ آیۀ ۱۸ می‌گوید: «مدام و پیوسته از روح‌القدس پُر باشید.» به عبارتی، پولس می‌گوید: «هرچه تا الان در کتاب افسسیان بیان کردم، هر جایگاه و موقعیتی که در مسیح دارید و در فصل ۱ تا ۳ به آن اشاره کردم، هر عملکرد و رویکرد شما که در فصل ۴ تا ۶ از آنها نام بردم، همگی، به این وابسته است که از روح خدا پُر باشید. در غیر این صورت، هیچ‌یک از مواردی که نام بردم در زندگی شما عملی نخواهد شد.»

بسیار خوب، حتماً یادتان می‌آید که ما در این آیات افسسیان فصل ۵، که آنها را بررسی می‌کنیم، سه نکته را توضیح دادیم: «تضاد، حکم، پیامدها.» در آیۀ ۱۸، این تضاد را می‌بینیم: «مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پُر شوید.» همین‌جا مرور بکنیم که واژۀ «فجور» در زبان یونانی asotia «آسوتیا» می‌باشد که به این معنی است: «عیاشی، بیماری مرگبار.» منظور این است که مثل بت‌پرستان نباشید که با مستی و مِی‌گساری با بت‌ها و خدایان ارتباط برقرار می‌کردند. ما با پُر شدن از روح‌القدس قدرت خدا را تجربه می‌کنیم و با خدای خودمان مشارکت داریم. این همان تضادی است که آیۀ ۱۸ به آن اشاره می‌کند.

حالا دومین مورد را مرور می‌کنیم که یک حکم است: «از روح پُر شوید.» این پُر شدن از روح یک امر مداوم و پیوسته است.

دوستان، این حرف من شاید شما را شوکه بکند، اما بدانید که از یک نظر خدا به آیندۀ شما علاقه ندارد. شما می‌گویید: «ولی آینده برای من خیلی مهم است. من طرفدار نبوت کردن و پیشگویی آینده هستم.» بسیار خوب، اما خدا دغدغۀ آیندۀ شما را ندارد، چون شما هیچ‌گاه در آینده زندگی نمی‌کنید. آیا متوجه هستید که شما هیچ‌وقت به آینده نرسیده‌اید؟ شما همیشه همین‌جا هستید. البته ما خیلی علاقه داریم به گذشته فکر بکنیم. ما اهل نوستالژی هستیم. ما دوست داریم به گذشته بازگردیم و همیشه از گذشته یاد بکنیم، خانه‌های قدیمی، مبلمان قدیمی، وسایل قدیمی، طرز پوشش سال‌های دور. خلاصه، گذشته کجایی که یادت به خیر!

ولی خیلی جالب است که همزمان که دلبستۀ گذشته هستیم آینده را هم دوست داریم. ما در حال و هوای جنگ ستارگان و فضاپیما و کتاب‌های علمی – تخیلی و آثار آقای رِی بِرَدبِری سِیر و سیاحت می‌کنیم. ما آینده را دوست داریم، چون آینده را هنوز ندیدیم. گذشته را هم فقط به خاطر یادآوری خاطرات شیرین دوست داریم. اما هر طور شده دلمان می‌خواهد از دست زمان حال خلاص بشویم. ولی راهی برای خلاص شدن وجود ندارد. باید مسیر زمان حال را ادامه بدهیم.

پُر شدن از روح‌القدس نیز به همین شکل است. شما به خدا قول نمی‌دهید که در آینده از روح‌القدس پُر بشوید. شما در حال حاضر یا از روح‌القدس پُر هستید یا نیستید.

من همیشه این موضوع زمان حال و آینده را به ماجرای ازدواجم ربط می‌دهم. وقتی بعد از مدت‌ها پیگیری و رفت و آمد و پیغام و پَسغام، پاتریشیا تصمیم گرفت جواب بله را به من بدهد، حرف آخرش این بود: «گویا راه دیگری ندارم. با تو ازدواج می‌کنم.» به این ترتیب، ما تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. اما، همان موقع، حرف‌های پدرم در گوشم بود، چون حرف همیشگی پدرم این بود: «آیا قول می‌دهی این زن را تا وقتی مرگ شما را از هم جدا بکند دوست داشته باشی؟» راستش را بخواهید، جواب این سوال خیلی آسان نیست. منظورم این است که من در حال حاضر همسرم را دوست دارم، اما از آینده خبر ندارم و نمی‌دانم قرار است آینده چه اتفاقی بیفتد. بستگی به اخلاق همسرم دارد. ولی، از شوخی که بگذریم، من الان جوانم و نمی‌دانم آینده چه می‌شود. اما این را می‌دانم که در حال حاضر همسرم را دوست دارم.

سرانجام، روز عروسی رسید و من هم انتظار چنین سوالی را داشتم. صادقانه بگویم که قول دادم همسرم را تا وقتی مرگ ما را از هم جدا بکند دوست داشته باشم. اما واقعیت این است که این جمله به حرف آسان است، چون نمی‌دانید آینده چه پیش می‌آید. من در دلم عهد کردم که در لحظۀ حال او را دوست داشته باشم و نگران آینده نباشم. راستش را بخواهید، هنوز سر حرفم هستم و همسرم را دوست دارم. البته او هم اصلاً نگران آینده نیست. اگر همسرم به من بگوید: «عزیزم، آیا مرا دوست داری؟» قطعاً دلش نمی‌خواهد به او بگویم: «برو و دو ماه دیگر بیا تا احساسم را به تو بگویم.» همچنین همسرم انتظار چنین پاسخی را از من ندارد: «برنامۀ آینده‌ام این است که تو را دوست داشته باشم، حتماً که جزو برنامه است. در آینده، حتماً که تو را دوست دارم. من آن روز را می‌بینم که تو را دوست خواهم داشت.»

بسیار خوب، خدا نمی‌خواهد ما برای آینده به او قول بدهیم. خدا علاقه ندارد شما در آینده سرسپردۀ او بشوید. خدا به محبت شما در آینده رغبت ندارد. خدا فقط می‌خواهد شما، همین الان، خودتان را تسلیم روح‌القدس بکنید، چون همین الان تنها زمانی است که در اختیار شما است. شما در زمان حال زنده‌اید و نَفَس می‌کشید. حکم کلام خدا این است: «مداوم و پیوسته از روح‌القدس پُر باشید.»

حالا مورد سوم را مرور می‌کنیم. نکتۀ سوم پیامدها می‌باشد. ما بررسی کردیم که پُر شدن از روح‌القدس سه پیامد دارد. اولین پیامد به رابطۀ ما به خودمان مربوط است. دومین پیامد مربوط به رابطۀ ما با خدا است، و سومین پیامد به رابطۀ ما با دیگران اشاره می‌کند. در اولین پیامد، در رابطه با خودمان، سرود می‌خوانیم. وقتی به رابطه با خدا می‌رسیم، از خدا شکرگزار می‌شویم. در مورد سوم، مطیع دیگران می‌شویم. البته یک پیامد چهارم نیز وجود دارد که به خدمت ما به غیرایمانداران ربط دارد. اگر وقت اجازه بدهد، در این مورد صحبت خواهیم کرد.

به هر حال، جانِ کلام این است: وقتی در پُری روح‌القدس زندگی می‌کنید، پیامد کلی برای شما یک مجموعه برکت است. اولین پیامد و برکت این است که سرود می‌خوانید. بله، شما سرود می‌خوانید، چون کسی که پُر از روح‌القدس است قلبش از شادی پُر است. ما دو هفته است در این باره صحبت می‌کنیم که وقتی دل از روح‌القدس پُر است، از زبان سرود جاری می‌شود. این اتفاقی است که درون ما می‌افتد. پولس جزییات این واقعیت شگفت‌انگیز را توضیح می‌دهد.

ما توضیح دادیم کسی که از روح‌القدس پُر است با خودش رابطۀ درست دارد و یک شخصیت صحیح و سالم دارد و یک فرد باثبات است. چنین شخصی سرود می‌خواند و شادمان است و دلش لبریز از سرود است و این سرودها از زبانش جاری می‌شود. اما چرا؟ چون روح خدا اختیاردار او است و به قول معروف آدمی است که زندگی‌اش سر و سامان دارد. چنین شخصی باثبات است و شخصیت پایدار دارد و با خودش رابطۀ درست دارد و مشکل درونی و شخصیتی ندارد.

حالا دومین پیامد را مرور می‌کنیم، یعنی ارتباط ما با خدا. کسی که از روح‌القدس پُر است، علاوه بر اینکه شاد است و با خودش رابطۀ درست دارد، اولین اتفاقی که در رابطۀ او با خدا روی می‌دهد این است که بی‌چون و چرا از زبانش شکرگزاری جاری می‌شود (آیۀ ۲۰). این دومین پیامد است: «پیوسته به جهت هر چیز خدا و پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید.»

عزیزان، یک ایماندار که از روح‌القدس پُر است، یک ایماندار که از حضور مسیح در زندگی‌اش آگاه است، یک ایماندار، که از کلام خدا پُر است و مطیع است و امین است، برای همه‌چیز خدا را شکر می‌کند. در ابتدای جلسۀ پرستش امروز، مزمور ۱۰۰ را برای شما خواندم: «به دروازه‌های او با حمد بیایید.» چرا؟ چون باید همیشه با شکرگزاری و سپاس به حضور خدا بیایید. به قول آقای ویلیام هِندریکسون [پژوهشگر کتاب‌مقدس در قرن بیستم]: «وقتی کسی بدون شکرگزاری دعا می‌کند، مثل این است که پَر پرواز دعا را قیچی می‌کند. ولی ما به دروازه‌های خدا با شکرگزاری می‌آییم، به بارگاه خدا با حمد وارد می‌شویم. ما باید شکرگزار او باشیم و نامش را متبارک بخوانیم.» در راستای این نقل‌قول، من هم باور دارم کسی که از روح‌القدس پُر است خدا را شکر و سپاس می‌گوید.

الان نکته‌ای را به شما می‌گویم که شاید به این شکل به آن نگاه نکرده باشید: من معتقدم یک ایماندار وقتی در خلوت خودش خدا را پرستش می‌کند اصلی‌ترین و خاص‌ترین کار او این است که خدا را شکر می‌گوید. از نظر من، این شکرگزاری است که مظهر پرستش خدا است، نه شیشه‌های رنگی و نقش‌دار که دیوار و سقف کلیسا را زینت می‌دهند، همراه با صدای اُرگ که در کلیسا به گوش می‌رسد و به اصطلاح فضا را معنوی می‌کند و مردم خیال می‌کنند به این شکل خدا را عبادت می‌کنند. مظهر پرستش خدا این نیست که روی نیمکت‌های کلیسا بنشینیم و سرودهای زیبای روحانی بخوانیم. عظیم‌ترین، والاترین، بهترین، و اصلی‌ترین مظهر پرستش خدا این است که دل شکرگزار داشته باشیم. شکرگزاری کلید اصلی است. اما چرا شکرگزاری کلید اصلی است؟ چون با شکرگزاری خودمان را مصلوب می‌کنیم، چون با شکرگزاری خدا را منبع همه‌چیز اعلام می‌کنیم. یک دل شکرگزار، در میانۀ هر اتفاق، چه در آسایش چه در سختی و دشواری، خدا را سپاس می‌گوید و او را ستایش می‌کند. دل شکرگزار چشم از شرایط و موقعیتی که در آن قرار دارد برمی‌دارد و به تدبیر خدا چشم می‌دوزد. دل شکرگزار چشم از رنج و سختی برمی‌دارد و به حاکمیت خدا چشم می‌دوزد. دل شکرگزار به رسالۀ رومیان ۸:‏۲۸ نگاه می‌کند که چنین می‌گوید: «به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند، همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند.» دل شکرگزار در همه‌چیز، در آسایش و در سختی، دست خدا را می‌بیند.

علاوه بر این، شکرگزاری ستایش خدا را به همراه دارد. وقتی شکرگزارید، چنین می‌گویید: «خدایا، حتی در مرگ عزیزان می‌توانم شکرگزارت باشم. با وجود سختی‌هایی که در ازدواجم تحمل می‌کنم، تو را شکر می‌کنم. حتی در این شغل که به مراد دلم نیست تو را شکر می‌کنم. برای همه‌چیز تو را شکر می‌کنم، چون می‌دانم همه‌چیز می‌تواند به خیرت من تمام بشود و هدف سختی‌های زندگی این است که مرا بیشتر شبیه عیسی مسیح تبدیل بکند. ایوب می‌گوید: «برهنه از رَحِم مادر بیرون آمدم و برهنه هم خواهم رفت. اشکالی هم ندارد، چون یهوه داد و یهوه گرفت و نام یهوه متبارک باد. خدایا، برای داده‌ها و گرفته‌هایت شکر.»

چنین روحیه نشانۀ بلوغ روحانی است. کسی که از روح‌القدس پُر است چنین خوی و منشی دارد. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۱۵، پولس می‌گوید: «زیرا که همه‌چیز برای شما است.» به عبارتی، هر کاری خدا انجام می‌دهد به خاطر شما است. گاه، کارهای خدا برای شما برکت همراه دارد و گاه در سختی‌هایی که پیش می‌آید برکت است. اما همه‌چیز برای شما و به خاطر شما است. چرا؟ «تا آن فیضی که به وسیلۀ بسیاری افزوده شده است شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید.» منظور این است که هدف نهایی جلال خدا می‌باشد. راه جلال دادن خدا شکرگزاری می‌باشد. هر کاری که خدا در زندگی شما انجام می‌دهد دلیلی برای شکرگزاری است. همه‌چیز به خاطر شما است تا شکرگزار خدا باشید و تا او جلال پیدا بکند. شما، با شکرگزار بودن، خدا را جلال می‌دهید. شما می‌گویید: «خدایا، این اتفاق هر قدر دردناک باشد، این مشکل هرچه باشد، برای جلال تو است.»

حالا به دوم قرنتیان فصل ۹ آیۀ ۱۱ نگاه بکنیم: «تا آنکه در هر چیز دولتمند شده.» اما چرا خدا ما را دولتمند می‌کند؟ چرا خدا برای ما سخاوتمند است؟ «که آن منشأ شکر خدا به وسیلۀ ما می‌باشد.» دلیل سخاوتمندی خدا شکرگزاری ما است.

پس می‌بینید که ما در مقابل کاری که خدا برای ما انجام می‌دهد او را شکر می‌گوییم. ولی، اگر شکرگزار نیستید، به کل از قافله عقبید. کل زندگی مسیحی این است که سرانجام به جایی برسیم که شکرگزار باشیم. در ادامه، پولس در آیۀ ۱۲ می‌گوید: «سپاس خدا را بسیار می‌افزاید.» سپس، در انتهای دوم قرنتیان فصل ۹، او می‌گوید: «خدا را برای عطای وصف‌ناپذیر او شکر باد!»

عزیزان، خدا هر کاری انجام می‌دهد برای این است که ما شکرگزار او باشیم، چون، وقتی شکرگزار خدا هستیم، او جلال پیدا می‌کند. ما با شکرگزاری اعلام می‌کنیم خدا منبع همه‌چیز است و او بر همه‌چیز حاکمیت و اقتدار مطلق دارد. وقتی شکرگزارید، خدا را جلال می‌دهید، چون خدا حاکم مطلق است.

حالا وقتش است به رسالۀ افسسیان فصل ۵ آیۀ ۲۰ بازگردیم و بر مبنای این آیه به چند سوال پاسخ بدهیم. سوال اول این است که پولس چه نوع شکرگزاری را در ذهن دارد؟ ما چه موقع باید شکرگزار باشیم؟ آیۀ ۲۰: «پیوسته شکر کنید.» پس چه موقع باید شکرگزار باشیم؟ همیشه.

الان می‌گویید: «ولی شما از مشکل من خبر ندارید.» جواب شما این است که «همیشه شکرگزار باشید.» شما می‌گویید: «ولی همسر من را نمی‌شناسید که چه آدمی است!» جواب شما این است که «همیشه شکرگزار باشید.» شما می‌گویید: «از بچه‌های نوجوان من خبر ندارید!» باز هم جواب این است: «همیشه شکرگزار باشید.» شما می‌گویید: «ولی نمی‌دانید شغل من چقدر بد و ناخوشایند است. خبر ندارید چقدر در حق من بی‌انصافی می‌شود. نمی‌دانید سر کار چه بلایی سرم می‌آورند.» جواب چیست؟ «همیشه و همیشه شکرگزار باشید.»

اما چرا باید همیشه شکرگزار باشید؟ چون با شکرگزاری نشان می‌دهید خدا اختیاردار زندگی شما است و خدا می‌خواهد با همۀ اتفاق‌هایی که برای شما روی می‌دهد شما را بیشتر شبیه عیسی مسیح بگرداند. در همۀ اتفاق‌های زندگی، شما، با شکرگزاری، خدا را جلال می‌دهید.

حالا به این آیۀ بی‌نظیر در رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۸ توجه بکنید: «در هر امری شاکر باشید که این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی.» اگر نمی‌دانید ارادۀ خدا چیست، کافی است که از خدا شکرگزار باشید و او را پیوسته شکر بکنید. شکرگزاری ارادۀ خدا است.

حالا به رسالۀ افسسیان ۵:‏۱۷ نگاه بکنیم: «بی‌فهم مباشید، بلکه بفهمید که ارادۀ خداوند چیست.» آیۀ ۲۰: «پیوسته شکر کنید.» پس ارادۀ خدا این است که شکرگزار باشیم. آقای شکسپیر [نمایش‌نامه‌نویس انگلیسی] چنین گفته است: «فرزند ناسپاس تیزتر از دندان مار است. وای بر تو، ای ناشکری و ناسپاسی، ای روح خبیث سنگ‌دل!» پس حتی شکسپیر می‌دانست ناشکری و ناسپاسی چه دردی دارد! حالا فکرش را بکنید خدا از ناشکری و ناسپاسی ما چه احساسی دارد! خدا در زندگی ما سختی و آزمایش می‌آورد، ولی ما شِکوه و شکایت می‌کنیم و معنی کلام خدا را در رسالۀ یعقوب فصل ۱ درک نمی‌کنیم که می‌گوید: «وقتی در زندگی دچار سختی می‌شوید، کمال خوشی بدانید، چون، در آن سختی و آزمایش، خدا شما را به بلوغ و کمال می‌رساند.»

اما مشکل اینجا است که به وقت سختی‌ها از خدا انتقاد می‌کنیم و لب به شکایت باز می‌کنیم و غُر می‌زنیم. حال آنکه، تنها کاری که کتاب‌مقدس از ما می‌خواهد این است که شکرگزار باشیم تا خدا کار عالی و بی‌نقص خودش را به انجام برساند. شکرگزاری ارادۀ خدا است.

الان وقتش است سه دسته افراد شکرگزار را معرفی بکنیم تا شما خودتان را بیازمایید و ببینید جزو کدام دسته هستید. کار دستۀ اول آسان است. دستۀ اول کسانی هستند که به خاطر برکت‌های زندگی شکرگزارند. شما می‌گویید: «من جزو این دسته‌ام.» بله، خیلی آسان است جزو این دسته باشید. خدا شما را برکت می‌دهد و شما شکرگزار هستید. شما می‌گویید: «من بیمار بودم. خداوند بدنم را لمس کرد و شفا گرفتم و حالا خیلی شکرگزارم.» یا می‌گویید: «واقعاً نمی‌دانستم چکار بکنم، تا اینکه خداوند این خانۀ جدید را سر راهمان قرار داد.» یا اینکه می‌گویید: «من شغلم را از دست دادم و خداوند کار جدیدی مهیا کرد.»

بسیار خوب، پس از آنکه مردم از خدا برکت می‌گیرند، همیشه شکرگزارند. این بخش آسان ماجرا است. خدا باران برکت را بر شما می‌ریزد و شما از خداوند تشکر می‌کنید. البته کتاب‌مقدس از ما می‌خواهد، پس از برکت گرفتن، از خدا شکرگزار باشیم. در واقع، خدا از شما انتظار دارد پس از آنکه به شما برکت می‌دهد از او تشکر بکنید. در اصل، اگر شکرگزار نباشید، مصیبت است! در این مورد، به کتاب خروج فصل ۱۴ نگاه بکنید. بنی‌اسراییل کنار دریای سرخ ایستادند و موسی عصای خودش را بلند می‌کند و دست خودش را بر دریا دراز می‌کند و آب‌ها کنار می‌روند تا بنی‌اسراییل از زمین خشک عبور بکند. در همین حال، فرعون می‌گوید: «اگر آنها توانستند از دریا عبور بکنند، ما هم می‌توانیم.» البته که فرعون نمی‌تواند از دریای سرخ عبور بکند. فرعون و تمامی لشکرش از عقب بنی‌اسراییل روانه می‌شوند، اما دریا به حالت اولیۀ خودش بازمی‌گردد و همۀ آنها را غرق می‌کند. خروج فصل ۱۴ آیۀ ۲۸: «آب‌ها برگشته، ارابه‌ها و سواران و تمام لشکر فرعون را که از عقب ایشان به دریا درآمده بودند پوشانید که یکی از ایشان هم باقی نماند. اما بنی‌اسراییل در میان دریا به خشکی رفتند و آب‌ها برای ایشان دیواری بود به طرف راست و به طرف چپ. و در آن روز خداوند یهوه اسراییل را از دست مصریان خلاصی داد و اسراییل مصریان را به کنار دریا مرده دیدند و اسراییل آن کار عظیمی را که یهوه به مصریان کرده بود دیدند و قوم از خداوند یهوه ترسیدند، و به خداوند و به بندۀ او، موسی، ایمان آوردند.»

آیا می‌دانید قوم اسراییل سپس چکار کردند؟ اول از همه، شادی ابدی از دلشان جوشید. به گفتۀ خروج فصل ۱۵ آیۀ ۱، آنها سرود خواندند. «آن‌گاه، موسی و بنی‌اسراییل این سرود را برای یهوه سراییده، گفتند که: یهوه را سرود می‌خوانم، زیرا که با جلال مظفر شده است. اسب و سوارش را به دریا انداخت. یهوه قوت و تسبیح من است و او نجات من گردیده است. این خدای من است، پس او را تمجید می‌کنم. خدای پدر من است، پس او را متعال می‌خوانم. خداوند یهوه مرد جنگی است. نام او یهوه است. ارابه‌ها و لشکر فرعون را به دریا انداخت.» این سرود تا آیۀ ۱۹ ادامه دارد. این یک نمونۀ سرود خواندن پس از برکت گرفتن است: «ای خداوند، برای کاری که انجام دادی از تو ممنونیم.» آیۀ ۱۱: «کیست مانند تو ای یهوه در میان خدایان؟ کیست مانند تو جلیل در قدوسیت؟ تو مهیب هستی در تسبیح خود و صانع عجایب.» آیۀ ۱۸: «یهوه سلطنت خواهد کرد تا ابدالاباد.» این سرود شکرگزاری پس از برکت است.

حالا به کتاب مکاشفه فصل ۱۵ نگاه بکنید. در اینجا تصویر شگفت‌آوری می‌بینید که خداوند، با قدرت عظیم خودش، کرۀ زمین را داوری می‌کند. در آن دوران مصیبت عظیم، پس از آن کشتار عظیم و خون و خونریزی، پس از آن هفت بلا که بر زمین نازل می‌شود، به گفتۀ آیۀ ۲، جمعی از ایمانداران بر وحش پیروز می‌شوند. در آن دوران، یک جمعیتی وجود دارند که دجال نمی‌تواند جان آنها را بگیرد. از این‌رو، سرود می‌خوانند: «سرود موسی بندۀ خدا و سرود برّه را می‌خوانند و می‌گویند: عظیم و عجیب است اعمال تو ای خداوند خدای قادر مطلق! عدل و حق است راه‌های تو ای پادشاه امت‌ها!» پس در این مورد می‌بینیم که آن مردم پس از پیروزی در نبرد و پس از فاتح شدن سرود می‌خوانند.

عزیزان، وقت پیروزی وقت شکرگزاری است. چه بسیار وقت‌ها که شاهدیم جنگ و نبرد به پیروزی ختم می‌شود. بله، جنگ تمام می‌شود و پیروزی از راه می‌رسد. همیشه خدا کاری انجام می‌دهد که باید شکرگزار او باشیم. پس از هر برکت، باید خدا را شکر و سپاس بگوییم. اما این بخش آسان ماجرا است.

حالا به قدم دوم می‌رسیم. قبل از شروع نبرد، برای پیروزی که در راه است خدا را شکر می‌کنیم. بله، ما پس از پیروزی در جنگ خدا را شکر می‌کنیم. اما همچنین زمانی که چشم‌انتظار پیروزی هستیم خدا را شکر می‌گوییم. این نوع شکرگزاری مشخصۀ اهل ایمان است. یک عده از ایمانداران، حتی قبل از آنکه رویدادی اتفاق بیفتد، ایمانشان به خدا است. یک عده از ایمانداران قبل از شروع جنگ برای پیروزی جشن می‌گیرند. این دسته از ایمانداران می‌گویند: «ای خداوند، سختی و مشکل در راه است. ولی من برای پیروز شدن به تو ایمان دارم، حتی قبل از اینکه مشکل از راه برسد.» عیسی مسیح همین خوی و منش را دارد زمانی که در انجیل یوحنا فصل ۱۱ جلوی قبر ایلعازر می‌ایستد. همۀ حاضران شیون و زاری می‌کنند. اما عیسی مسیح می‌فرماید: «سنگ را بردارید.» ولی مارتا از این حرف ناراحت می‌شود. آیۀ ۴۱: «پس سنگ را از جایی که جنازه گذاشته شده بود برداشتند. عیسی چشمان خود را بالا انداخته، گفت: ای پدر، تو را شکر می‌کنم که سخن مرا شنیدی.» یعنی: «ای خداوند، برای کاری که قرار است انجام بدهی از تو ممنونم.» این یعنی ایمان. سپس عیسی مسیح می‌گوید: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» بعد، ایلعازر از قبر بیرون می‌آید. این یعنی پیشاپیش شکرگزار بودن.

عزیزان، این نشانۀ بلوغ روحانی است که قبل از آنکه نتیجه را ببینیم بتوانیم شکرگزار باشیم. آیا شما جزو کسانی هستید که پیشاپیش شکرگزاری می‌کنند؟ شما می‌دانید مشکلی در راه است، ولی قبل از آنکه آن مشکل از راه برسد، ایمان دارید که خدا می‌تواند پیروزی حاصل کند. آیا می‌توانید، وقتی لحظۀ مرگ عزیزان و اعضای خانواده از راه می‌رسد، مثل عیسی مسیح شکرگزار باشید و بگویید: «خداوند، از تو ممنونم که مرا آگاه کردی که این عزیز سفرکرده یک روز از مردگان قیام خواهد کرد.» آیا می‌توانید در آستانۀ مرگ شکرگزار باشید؟

حالا یک نمونۀ دیگر به شما نشان می‌دهم. این یک نمونۀ عالی در کتاب دوم تواریخ فصل ۲۰ در عهدعتیق است. در اینجا، قوم خدا در تمامی یهودا در آستانۀ جنگ با بنی‌موآب و بنی‌عَمون می‌باشد که دو تن از دشمنان قوی یهودا بودند. یهودا خودش را آمادۀ نبرد می‌کند. اما یَهوشافاط، پادشاه یهودا، مرد دعا است. او به حضور خدا می‌رود و همه‌چیز را به خداوند می‌گوید: «ای خداوند، این نبرد نبرد تو است. این جنگ از عهدۀ من خارج است. ما به قوت خودمان کاری از پیش نمی‌بریم.» یَهوشافاط به حضور خداوند سجده می‌کند و با خداوند درد دل می‌کند: «ای خداوند، با این دشمنان همان کاری را بکن که با مصریان کردی و آنها را غرق نمودی. تو معجزات عظیم می‌کنی. تو این مشکل را برطرف می‌کنی. مشکل در راه است. اما از عهدۀ من خارج.»

سپس یَهوشافاط دعای خودش را تمام می‌کند و می‌داند که وقت شکرگزاری از خداوند است. شاید یک نفر به او گفته: «ای یَهوشافاط، تو با پیش‌فرض جلو می‌روی. هنوز جنگ شروع نشده، آیا تو، قبل از هر چیز، خداوند را می‌ستایی؟» یَهوشافاط می‌گوید: «بله، اول، خداوند را می‌ستاییم.» آیۀ ۲۰: «و بامدادان برخاسته، به بیابان تَقوع بیرون رفتند و چون بیرون می‌رفتند، یَهوشافاط بایستاد و گفت: مرا بشنوید، ای یهودا و ساکنان اورشلیم، بر یهوه، خدای خود، ایمان آورید و استوار خواهید شد و به انبیای او ایمان آورید که کامیاب خواهید شد.» حرف یَهوشافاط این است که از همین ابتدا به خدا توکل بکنیم. ما برای پیروزی که هنوز از راه نرسیده به خدا ایمان داریم. این اولین قدم است. حالا به آیۀ بعد نگاه بکنید: «و بعد از مشورت کردن با قوم، بعضی را معین کرد تا پیش روی لشکریان رفته، برای یهوه بسرایند و زینت قدوسیت را تسبیح خوانند و گویند: یهوه را حمد گویید، زیرا که رحمت او تا ابدالاباد است.»

بسیار خوب، از قرار معلوم، قبل از تفنگداران و نیروهای ارتش، اول، گروه کُر به صف می‌شوند. گروه کُر اول به صف می‌شود، چون ستایش خدا مُقدم بر جنگیدن است. یَهوشافاط می‌گوید: «ای خداوند، تو چه عظیم و باابهتی! با تو ما پیروزیم.»

خیلی جالب است که آن خوانندگان و نوازندگان یک عمر موسیقی آموخته بودند. اما، حالا که زمان جنگیدن بود، اولین جمله‌ای که می‌شنوند این است: «گروه کُر به صف، در خط مُقدم!» چقدر شگفت‌آور! آنها خداوند را حمد و سپاس می‌خوانند. شاید ابتدا صدای آنها کمی لرزان است، اما به خواندن ادامه می‌دهند. به این آیه توجه بکنید: «چون ایشان به سراییدن و حمد گفتن شروع نمودند، خداوند یهوه به ضد بنی‌عَمون و موآب و ساکنان کوه سَعیر، که بر یهودا هجوم آورده بودند، کمین گذاشت و ایشان منهدم شدند، زیرا که بنی‌عَمون و موآب بر ساکنان کوه سَعیر برخاسته، ایشان را نابود و هلاک ساختند و چون از ساکنان سَعیر فارغ شدند، یکدیگر را به کار هلاکت امداد کردند.»

جالب است بدانید که در آن میدان نبرد یک خودکشی دسته‌جمعی اتفاق می‌افتد و همۀ دشمنان یهودا یکدیگر را می‌کشند. حالا به ادامۀ آیه‌ها توجه بکنید: «و چون یهودا به دیده‌بانگاه بیابان رسیدند» که در آنجا اردو زده بودند، «به سوی آن گروه نظر انداختند، اینک لاشه‌ها بر زمین افتاده و اَحدی رهایی نیافته بود و یَهوشافاط با قوم خود به جهت گرفتن غنیمت ایشان آمدند و در میان آنها اموال و جامه‌ها و چیزهای گران‌بها بسیار یافتند و برای خود آن‌قدر گرفتند که نتوانستند ببرند و غنیمت این‌قدر زیاد بود که سه روز مشغول غارت می‌بودند.» خدا به یهودا غنیمت آن زمین را وعده داده بود. پس آن غنیمت جنگی حق آنها بود.

در اینجا لازم است به یک نکته توجه بکنید. آیا حواستان هست که اهالی یهودا اصلاً نجنگیدند؟ آنها به گفتۀ خدا ایمان دارند و حتی قبل از شروع نبرد خدا را حمد و سپاس می‌گویند و در جنگ پیروز می‌شوند. البته این مرحله سخت‌تر از زمانی است که ما از خدا برکت می‌گیریم و طبیعتاً خدا را شکر می‌کنیم. اما خدا می‌خواهد حتی پیش از شروع جنگ شکرگزار او باشیم. این کار دشواری است که قبل از اینکه نتیجه را ببینیم خدا را شکر بگوییم. اما این محک است برای بلوغ روحانی شما. وقتی حتی قبل از اینکه مشکل از راه برسد دست و پای خودتان را گم می‌کنید و انگار دنیا روی سرتان خراب می‌شود، همین نشان می‌دهد هنوز به این مرحله از بلوغ روحانی نرسیدید. بله، بعد از آنکه برکت می‌گیرید، شکرگزاری از خدا آسان است. اما شکرگزاری قبل از شروع جنگ البته که سخت‌تر است.

حالا آماده باشید که سخت‌ترین مرحله را توضیح بدهم. سخت‌تر از همه زمانی است که در وسط میدان جنگ و زمانی که به نظر می‌رسد در حال شکست هستید، شکرگزار خدا باشید. این واقعاً دشوار است. شکرگزاری از خدا پس از آنکه به شما برکت می‌دهد آسان است. شکرگزاری از خدا زمانی که انتظار پیروزی داریم آسان است. اما آیا می‌توانید وسط میدان جنگ شکرگزار خدا باشید؟ بسیار خوب، مردمان خاص خدا می‌توانند وسط میدان جنگ شکرگزار خدا باشند. در این مورد، یک مثال می‌زنم.

در زمان دانیال، پادشاه حکم صادر می‌کند که هیچ‌کس نباید کسی را جز پادشاه یپرستد یا به درگاهش دعا بکند. ولی آیا دانیال به این حکم اهمیت می‌دهد؟ به کتاب دانیال فصل ۶ آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «دانیال به خانۀ خود درآمد و پنجره‌های بالاخانۀ خود را به سمت اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو می‌زد و دعا می‌نمود و چنان که قبل از آن عادت می‌داشت نزد خدای خویش دعا می‌کرد و تسبیح می‌خواند.» دانیال می‌دانست این کار برای او چه بهایی دارد. آنها دانیال را در چاه شیران می‌اندازند. اما مشکلی نیست. دانیال، در هنگامۀ سختی و مصیبت، خدا را شکر می‌گوید.

حالا به نمونۀ یونس توجه بکنیم. آیا اصلاً به ذهنتان می‌رسد جای یونس باشید؟ ما همیشه ماجرای یونس را می‌خوانیم، ولی آیا می‌توانید به این فکر بکنید که یک ماهی بزرگ شما را قورت بدهد و در اسید معدۀ آن ماهی شناور باشید؟ بدتر از همه اینکه باید زنده و هشیار و بیدار داخل شکم ماهی غوطه‌ور باشید! اما به این کلام بی‌نظیر یونس در فصل ۲ نگاه بکنید: «چون جان من در اندرونم بی‌تاب شد، یهوه را به یاد آوردم و دعای من نزد تو به معبد قدست رسید.» اما محتوای دعای یونس چیست؟ «به آواز تشکر، برای تو قربانی خواهم گذرانید و به آنچه نذر کردم وفا خواهم نمود. نجات از آنِ یهوه است.» بله، یونس، غوطه‌ور در اسید معدۀ یک ماهی غول‌پیکر، خداوند را شکر می‌کند.

در این لحظه، شاید دربارۀ یونس بگویید: «اما این ایمان نیست، این حماقت است.» خیر. این حماقت نیست. یونس از خدا تشکر می‌کند. دعای یونس خدا را پسند می‌آید و خدا به آن ماهی سیخونک می‌زند تا یونس را در مکان مورد نظر بالا بیاورد. یونس نمونۀ کسی است که از داخل شکم یک ماهی غول‌پیکر خدا را شکر می‌گوید. چقدر زیبا! خدا این دعای یونس را حرمت می‌گذارد.

اما شما هرگز در چنین شرایطی قرار نگرفتید. برای مثال، شما رسالۀ عبرانیان فصل ۱۱ را می‌خوانید و نام کسانی را می‌شنوید که در میانۀ سختی‌ها و آزمایش‌های هولناک خدا را شکر می‌کنند. سپس نویسندۀ رسالۀ عبرانیان می‌گوید: «شما این‌همه سختی نداشتید، هنوز تا پای جان ایستادگی نکردید.»

حالا به کتاب اعمال رسولان نگاه بکنیم که کلیسای اولیه در آزار و جفای شدید است. اعمال ۵:‏۴۰ می‌گوید: «آنها را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر بشارت ندهند و موعظه نکنند. پس ایشان شادخاطر و شکرگزار رفتند، از آن‌رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی بکشند.» رسولان مسیح هنگام تازیانه خوردن شکرگزار بودند.

سپس، در اعمال فصل ۱۶، پولس و سیلاس را می‌بینیم که پاها در دو شکاف کُنده قرار گرفته و فاصلۀ دو شکاف آن‌قدر زیاد است که ماهیچه‌های پا تا آخرین حد کشیده می‌شود. وای از آن درد بی‌امان! اما پولس و سیلاس در این شرایط چکار می‌کنند؟ آنها سرود می‌خوانند و خدا را شکر می‌گویند و او را می‌ستایند.

سپس، در رسالۀ فیلیپیان، پولس در زندان است و زمان مرگش نزدیک است و او را جفا می‌رسانند. اما دل پولس از شکرگزاری لبریز است.

الان به این نکته توجه بکنید. شکرگزار بودن شما حالت دلتان را نشان می‌دهد، چون پرستش خدا برخاسته از دل شما است. اگر فقط پس از آنکه برکت می‌گیرید خدا را پرستش می‌کنید و حمد و سپاس می‌گویید، هنوز در مرحلۀ اول هستید. اگر بتوانید یک قدم جلوتر بروید و قبل از شروع نبرد و با چشم‌انداز پیروزی خدا را شکر بکنید، طبیعی است که یک سطح بالاتر می‌روید که خیلی خوب است. ولی، اگر بتوانید در هنگامۀ درد و رنج و سختی و آزمایش شکرگزار خدا باشید، این دیگر عالی است و نشان می‌دهد به آن درجه از بلوغ روحانی رسیدید که ایمانداران اندکی آن بلوغ را تجربه می‌کنند.

خانم جانی اِریکسُن، که هشت ماه است به کلیسای ما می‌آید، کتاب زیبایی نوشته دربارۀ زندگی خودش و حادثه‌ای که برای او پیش آمد و باعث فلج شدن بدنش شد. او در این کتاب می‌گوید: «شکرگزار بودن این نیست که احساس شاکر بودن داشته باشیم. در شکرگزاری بحث بحث اطاعت است.» در تأیید گفتۀ خانم اِریکسُن، باید بگوییم، بله، همیشه لزوماً نباید حس شکرگزاری داشته باشید که بتوانید شکرگزار باشید، بله، باید روحیۀ شکرگزار داشته باشید. شما تصدیق می‌کنید که زندگی و اوضاع و شرایط و سرنوشت شما در دستان مقتدر خدا است. شما باور دارید هر اتفاقی که در زندگی‌تان روی می‌دهد به این هدف است که شما را شبیه عیسی مسیح تبدیل بکند. چنین روحیه‌ای روی خُلق و خوی شما تأثیر چشمگیر دارد.

حالا دوباره مرور بکنیم چه موقع باید خدا را شکر بکنیم؟ همیشه باید خدا را شکر بکنیم. اما برای چه‌چیز باید خدا را شکر بکنیم؟ برای همه‌چیز. شما می‌پرسید: «برای همه‌چیز، یعنی واقعاً همه‌چیز؟ حتی برای همۀ سختی‌ها و بارها و زحمت‌ها؟» جواب شما این است: «بله، حتماً برای همه‌چیز.» وقتی که در تجربه‌‌‌های گوناگون مبتلا می‌شوید، کمال خوشی بدانید. چرا؟ چون خدا شما را به این شکل کامل می‌کند.

من فهرستی تهیه کردم که از چهل مورد نام می‌برد که کتاب‌مقدس به طور مشخص از ما می‌خواهد به خاطر آنها شکرگزار باشیم. البته قرار نیست این فهرست طولانی را برای شما بخوانم. اما هر یک از این چهل مورد یک زیرمجموعه دارند که نشان می‌دهند می‌توانید برای صدها مورد مختلف شکرگزار باشید. ما واقعاً باید برای همه‌چیز شکرگزار باشیم. شکرگزاری حد و مرز ندارد. ما به خاطر فراوانی کارهایی که خدا برای ما انجام داده شکرگزاریم. این فهرست شامل همۀ صفت‌های خدا و کارهای خدا است. ما باید شکرگزار باشیم.

آیا می‌دانید کتاب‌مقدس از ما می‌خواهد برای جمیع مردم شکرگزار باشیم؟ بله، برای جمیع مردم. کتاب‌مقدس از ما می‌خواهد برای همه‌چیز شکرگزار باشیم. کتاب‌مقدس از ما می‌خواهد برای عیسی مسیح از خدا شکرگزار باشیم، برای نجاتمان، برای روح‌القدس، برای همۀ داشته‌هایمان شکرگزار خدا باشیم. ما باید در خوشی و ناخوشی شکرگزار باشیم، باید برای همه‌چیز شکرگزار باشیم.

همین‌جا لازم است نکته‌ای را به شما بگویم. تنها کسی که می‌تواند برای همه‌چیز شکرگزار باشد شخص فروتن است. بله، شخص فروتن. اما منظورم چیست؟ منظورم این است که شخص فروتن می‌داند لایق هیچ‌چیزی نیست. از این‌رو، برای کوچک‌ترین و کمترین داشتۀ خودش شکرگزار است. پس، اگر نمی‌توانید شکرگزار باشید، مشکل فقدان شکرگزاری نیست، چون عدم شکرگزاری صرفاً علامتی برای مشکل اصلی است. مشکل اصلی غرور است که نمی‌توانید شکرگزار باشید. شما می‌گویید: «خدایا، نمی‌توانم شکرگزار باشم، چون به آنچه لیاقتش را دارم نرسیدم.» ولی، اگر بدانید لیاقت هیچ‌چیز را ندارید، اگر خودتان را گناهکاری بدانید که واقعاً لایق هیچ‌چیز نیستید، آن‌وقت، برای هر چیزی که خدا عطا می‌کند زبانتان فقط به شکر و سپاس باز می‌شود. پس مشکل ناشکری به غرور بازمی‌گردد. کسی که شکرگزار است افتاده‌دل می‌باشد.

این هم ناگفته نماند که فروتنی ثمرۀ پُر بودن از روح‌القدس است، چون فقط زمانی از روح‌القدس پُر می‌شوید که خودتان را انکار می‌کنید. وقتی به خودتان بمیرید، وقتی این خویشتن را مصلوب بکنید، وقتی خودتان را کنار بگذارید و تسلیم روح‌القدس بشوید، یعنی قدم فروتنی را برمی‌دارید و همین فروتنی قدمی است برای پُر شدن از روح‌القدس. بنابراین، فروتنی باعث شکرگزاری می‌شود که نشانۀ پُری روح‌القدس است.

الان این توضیحات دربارۀ ناشکری ما را به اولین گناه بازمی‌گرداند که کل نظام دنیا را تباه کرد. غرور اولین گناه بود. گناه شیطان گناه غرور بود. او به آسمان نگاه کرد و گفت: «همۀ این بارگاه نباید برای خدا باشد. من باید صاحب آسمان باشم. من این کار را می‌کنم. من آن کار را می‌کنم. من خودم را بالا می‌کشم.» شیطان این منم منم را چندین بار تکرار کرد. حتی، در باغ عدن، حوا خیال می‌کرد می‌تواند مثل خدا بشود: «من، من، من.» این من همیشه مشکل‌ساز است. غرور ریشۀ گناه است.

پس، اگر ناشکرید، لازم نیست شکرگزاری را در خودتان تحریک بکنید. نیاز شما این است که ابتدا فروتن بشوید. فروتنی شما را در آستانۀ پُر شدن از روح‌القدس قرار می‌دهد، چون، وقتی خودتان را مصلوب می‌کنید و خودتان را انکار می‌کنید و تسلیم روح‌القدس می‌شوید، آن‌وقت است که فروتنی از راه می‌رسد. وقتی هم که فروتن می‌شوید، برای همه‌چیز شکرگزاری خواهید کرد.

حالا چند نمونه از ناشکری مردم را مثال بزنم. یک نفر می‌گوید: «شوهرم ایراد دارد. چطور شد گرفتار این مرد شدم؟» شوهر نیز می‌گوید: «این‌همه زن توی دنیا است که شوهرشان با آنها خوشبخت است. چطور شد که این زن نصیب من شد؟» مردم می‌گویند: «شغلم دلخواهم نیست. رفتار رییسم با من درست نیست. رفتار خانواده‌ام با من درست نیست. کسی مرا درک نمی‌کند. مردم با من بدند.»

بله، این‌گونه است که آدم‌ها دل‌چرکین و تلخ و تُرش‌رو و غُرغُرو می‌شوند. اما می‌دانید چرا؟ چون به نظرشان لیاقت آنها بهتر از این است. آنها می‌گویند: «باید یک آدم بی‌عیب و ایراد نصیبم بشود. باید یک شغل عالی داشته باشم. باید رفتار همه با من درست باشد.»

پس می‌بینید که همۀ این گلایه‌ها در غرور ریشه دارد. تا وقتی مغروریم، هرگز شکرگزار نخواهیم بود. اما، وقتی کمر غرورتان را می‌شکنید و پیشانی غرور را به خاک می‌مالید، آن‌وقت است که می‌توانید برای همه‌چیز شکرگزار باشید.

دوباره مرور بکنیم که چه موقع باید شکرگزار باشیم؟ همیشه. برای چه‌چیزی باید شکرگزار باشیم؟ برای همه‌چیز. چگونه باید شکرگزار باشیم؟ به این جملۀ بی‌نظیر در افسسیان فصل ۵ آیۀ ۲۰ نگاه بکنید: «پیوسته به جهت هر چیز خدا و پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید.» عجب آیۀ جانانه‌ای!

الان بررسی بکنیم که عبارت «به نام خداوند عیسی مسیح» یعنی چه؟ یعنی باید هم‌راستا با کیستی عیسی مسیح و کار نجات‌بخش او بر صلیب دعا بکنیم. به عبارتی، هر اتفاقی برای من بیفتد، باز می‌توانم به خاطر کیستی عیسی مسیح و کار او بر صلیب شکرگزار باشم. در زندگی، هر اتفاقی برای من بیفتد، به خیریتم و برای جلال خدا خواهد بود. این عالی‌ترین حقیقت است.

حتماً یادتان می‌آید قبلاً به شما گفتم که وقتی سرود می‌خوانیم، عیسی مسیح از زبان ما سرود می‌خواند. وقتی هم شکر می‌کنیم، عیسی مسیح از زبان ما پدر آسمانی را شکر می‌کند.

واقعیت این است که اگر به خاطر عیسی مسیح نبود، من نمی‌توانستم برای همه‌چیز شکرگزار باشم. اما به خاطر مسیح است که اتفاق‌های خوب و حتی اتفاق‌های بد در زندگی‌ام وسیله هستند تا مرا شبیه مسیح تبدیل بکنند، به تصویری که خدا می‌خواهد، یعنی تصویر پسر محبوبش.

منظورم این است که صرفاً نمی‌توانم به شما بگویم: «برای همه‌چیز شکرگزار باشید، یک کلام، ختم کلام.» خیر. اگر شما به عیسی مسیح ایمان ندارید و در مسیح نیستید و عیسی مسیح به دست راست خدا برای شما شفاعت نمی‌کند، اگر عیسی مسیح در زندگی شما ساکن نیست، اگر شما فرزند خدا نیستید و هم‌ارث مسیح نیستید، نمی‌توانید برای همه‌چیز خدا را شکر بکنید، چون برای آنچه نصیبتان خواهد شد لزومی ندارد برای آن شکرگزاری یکنید.

از طرف دیگر، اگر عیسی مسیح اختیاردار زندگی من باشد، اگر من فرزند خدا هستم، اگر هم‌ارث مسیح هستم و در ملکوت او جای دارم، اگر مسیح به دست راست پدر آسمانی برای من شفاعت می‌کند، اگر مسیح همواره و پیوسته مرا از همۀ گناهانم پاک و طاهر می‌کند، اگر او مرا به شباهت خودش تبدیل می‌کند، پس انگیزه دارم برای همه‌چیز شکرگزار خدا باشم.

یک نکته را هم بگوییم که همۀ ما ذاتاً خودبین و خودمحور هستیم و خودمان را خیلی دست بالا می‌گیریم. برای همین، وقتی اوضاع به مراد دلمان پیش نرود، ناراحت و دلخور و ناشکر و ناسپاس می‌شویم. اما عیسی مسیح این‌گونه نبود. ما باید به همان شکلی که عیسی مسیح شکرگزار بود خدا را شکر بکنیم. اگر عیسی مسیح از زبان ما شکر می‌گوید، ما هم باید مثل او شکرگزار باشیم. عیسی مسیح شکرگزار خدا بود. در انجیل متی ۱۱:‏۲۵، عیسی مسیح می‌گوید: «ای پدر، تو را ستایش می‌کنم.» یوحنا ۶:‏۱۱: «شکر نمود.» یوحنا ۶:‏۲۳: «شکر گفته بود.» یوحنا ۱۱:‏۴۱: «تو را شکر می‌کنم.» بنا بر این آیات نامبرده، عیسی مسیح در سراسر زندگی‌اش در این دنیا شکرگزار بود. شما به زندگی مسیح نگاه می‌کنید و از خودتان می‌پرسید: «چرا عیسی مسیح شکرگزار بود؟» منظور این است که او در جلال صاحب همه‌چیز بود. اما به این دنیا آمد، خودش را فروتن کرد، غلام شد، روی صورتش آب دهان انداختند، او را مسخره کردند، او را تحقیر کردند، به او پشت کردند، و او را مصلوب کردند، در حالی که عیسی مسیح سزاوار هیچ‌یک از این جفاها نبود. با این حال، او شکرگزار بود.

حالا به این نکته توجه بکنید. هرچند عیسی مسیح شایستۀ جلال بود، اما تحقیر شد. هرچند او شایستۀ محبت بود، اما از او بیزار بودند. هرچند عیسی مسیح شایستۀ پرستش بود، به او پشت کردند. هرچند او شایستۀ ستوده شدن بود، او را به تمسخر گرفتند. هرچند عیسی مسیح شایستۀ ثروت و دولت بود، فقیر و تهیدست شد. هرچند او شایستۀ قدوسیت بود، گناه را بر دوش گرفت. با وجود همۀ این اتفاق‌ها، عیسی مسیح لحظه‌ای از شکرگزاری خدا غافل نماند، چون سرانجام را در نظر داشت. او به خاطر آن شادی که پیشِ رو داشت صلیب را تحمل کرد.

حالا، در نقطۀ مقابل، ما به خودمان نگاه بکنیم. ما سزاوار ذلّت هستیم، اما به جلال می‌رسیم. ما سزاوار تنفر هستیم، اما محبت الهی شامل حال ما می‌شود. سزاواریم خدا به ما پشت بکند، در عوض، ما را به فرزندی می‌پذیرد. ما سزاوار تمسخر و تحقیریم، اما مهر و محبت خدا بر ما جاری می‌شود. ما سزاوار فقر و تهیدستی هستیم، اما خدا ما را دولتمند می‌سازد. ما سزاوار لعنت گناهیم، اما خدا عدالت خودش را به ما می‌بخشد. با این حال، لحظه‌ای که اوضاع به مراد دلمان نباشد، غُر می‌زنیم و شِکوه و شکایت می‌کنیم. اما این کار ما و این خوی و منش ما اصلاً معنی ندارد.

به روایت یکی از افسانه‌های قرون وُسطا، دو فرشته به کرۀ زمین فرستاده می‌شوند. یکی از فرشته‌ها از طرف خداوند مأموریت دارد همۀ تقاضاها و درخواست‌های دعا را جمع‌آوری بکند. اما مأموریت فرشتۀ دیگر جمع‌آوری دعاهای شکرگزاری است. آن فرشته که مأمور جمع‌آوری تقاضاها است نمی‌تواند کوله‌بار خودش را از شدت سنگینی حمل بکند. ولی بار فرشته‌ای که مأمور جمع‌آوری شکرگزاری است سبک است. بسیار خوب، همین‌جا یادمان باشد که این یک افسانه است و می‌دانیم که افسانه موقعی افسانه است که بیش از اندازه غیرواقعی و تخیلی باشد. اما گویا این افسانۀ یادشده چندان غیرواقعی نیست، چون متأسفانه فهرست تقاضاها و درخواست‌های ما خیلی طولانی است. آخر نامۀ درخواستمان هم امضا می‌کنیم: «خادم لذت‌جوی شما.» بعد هم نام خودمان را اضافه می‌کنیم. واقعیت این است که فهرست شکرگزاری ما بسیار کوتاه است. شاید شکرگزار نبودن گناه مشترک همۀ ایمانداران است.

حالا دوباره سوال‌ها را مرور بکنیم. ما چه موقع خدا را شکر می‌کنیم؟ همیشه خدا را شکر می‌کنیم. ما برای چه چیزی شکرگزار هستیم؟ برای همه‌چیز. ما چگونه شکر می‌کنیم؟ در نام مسیح شکر می‌کنیم. حالا به سوال آخر می‌رسیم: ما خطاب به چه کسی شکر می‌کنیم؟ خطاب به خدای پدر. افسسیان فصل ۵ آیۀ ۲۰: «خدا و پدر را شکر کنید.»

من خیلی می‌پسندم که پولس در این آیه واژۀ «پدر» را به کار می‌برد که حاکی از این صفت خدا می‌باشد که بزرگوار و کریم و سخاوتمند است. خدا، چون پدر آسمانی است، محبتش را بر ما جاری می‌کند. عبارت «خدای پدر» بر احسان و کَرَم پرمحبت خدا بر فرزندانش تأکید می‌کند. خدای پدر همیشه به ما نعمت عطا می‌کند. «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می‌شود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست.» همه‌چیز از خدا می‌آید. حتی نعمت‌هایی که از دیگران به شما می‌رسد از دست خدا جاری می‌شود. انسان‌ها وسیله‌اند تا آن نعمت‌ها از طرف خدا به شما برسد.

بنابراین، همان‌طور که اشاره کردیم، عیسی مسیح از زبان ما سرود می‌خواند، از زبان ما خدا را شکر می‌گوید، و از طریق ما نعمت می‌بخشد.

همین چند وقت پیش، فرصتی پیش آمد که به یک نفر کمک بکنم. آنها یک نیازی داشتند و این شادی عظیم از آنِ من شد که نیاز آنها را برطرف بکنم. در چنین مواردی، همیشه واکنش طرف مقابل برایم شادی‌بخش است. آن شخص برای من یک یادداشت نوشت و تشکر کرد. اما جالب‌ترین قسمت اینجا بود که این شخص در کل آن یادداشت از خدا تشکر کرده بود. آن نامه برای من خیلی دلنشین بود، چون سراسر آن تشکر از خداوند بود و یک کلمه دربارۀ من نبود. این نشان می‌دهد نویسندۀ آن یادداشت خدا را منبع همه‌چیز می‌داند. وقتی ما از یکدیگر تشکر می‌کنیم، ممکن است تشکر ما کمی رنگ و بوی چاپلوسی داشته باشد. اما، زمانی که خدا را منبع همه‌چیز می‌بینیم، یعنی چشم‌انداز افسسیان ۵:‏۲۰ را داریم.

دوباره مرور بکنیم که وقتی از روح‌القدس پُر هستید، رابطۀ شما با خودتان درست می‌شود و سرود می‌خوانید. وقتی از روح‌القدس پُر هستید، رابطۀ شما با خدا درست می‌شود و او را شکر می‌کنید. عهدعتیق بارها و بارها ما را به شکرگزاری از خدا فرا می‌خواند. مزمور ۳۰، مزمور ۵۰، مزمور ۶۹، مزمور ۹۲، ۹۵، ۱۰۰، ۱۰۵، ۱۱۶ نمونۀ این فراخوان هستند. این مزمورها ما را مدام و پیوسته به شکرگزاری از خدا فرا می‌خوانند.

حالا، در نقطۀ مقابل، به رسالۀ رومیان ۱:‏۲۱ نگاه بکنیم. این آیه در توصیف غیرایمانداران چنین می‌گوید: «هرچند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند.» این مشخصۀ دنیای ناسپاس است که تولد تازه ندارد. اما خدا می‌خواهد قومش شکرگزار باشند. پولس به فیلیپیان می‌گوید: «برای هیچ‌چیز اندیشه مکنید، بلکه در هر چیز با تمنا و دعا، با شکرگزاری، درخواست‌های خود را به خدا عرض کنید.» بله، با شکرگزاری. رسالۀ کولسیان ۲:‏۷ به ما می‌گوید شکرگزار خدا باشیم. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱۳:‏۱۵، «قربانی تسبیح را به خدا بگذرانیم، یعنی ثمرۀ لب‌هایی را که به اسم او معترف باشند.»

در عهدعتیق، یک تعداد از کاهنان کار دیگری نداشتند جز اینکه مردم را برای شکرگزاری راهنمایی بکنند. آیا می‌دانید همۀ عیدها و جشن‌های قوم اسراییل به مناسبت شکرگزاری برگزار می‌شد؟ همۀ قصد و منظور هر یک از عیدهای یادبود، که هر کدام یک عید بزرگ ملی بود، به مناسبت شکرگزاری از خدا برگزار می‌شد که قومش را با محبت و شفقّت و دلسوزی خدمت کرده بود. عید هفته‌ها، عید خیمه‌ها، عید کَرناها، عید پنطیکاست، و عید پِسح نمونۀ مناسبت‌های شکرگزاری بودند.

در خاتمۀ این پیغام، لازم است به یک مورد اشاره بکنم. وقتی بحث شکرگزاری مطرح می‌شود، با سه دسته مردم طرف می‌شویم. برای توضیح بیشتر، به انجیل لوقا فصل ۱۲ نگاه بکنیم. یک دسته کسانی هستند که هرگز دهانشان به شکرگزاری باز نمی‌شود. آنها هرگز برای هیچ‌چیز از خدا تشکر نمی‌کنند. به نظرم، این افراد همه‌چیز به قوت و توانایی خودشان انجام می‌دهند. آنها خیال می‌کنند به خاطر توانایی خودشان توانستند از فرصت‌های پیش‌آمده در زندگی بهترین استفاده را بکنند. اما به انجیل لوقا ۱۲:‏۱۶ توجه بکنید: «و مَثَلی برای ایشان آورده، گفت: شخصی دولتمند را از املاکش محصول وافر پیدا شد. پس با خود اندیشیده، گفت: چه کنم؟ زیرا جایی که محصول خود را انبار کنم ندارم. پس گفت: چنین می‌کنم. انبارهای خود را خراب کرده، بزرگ‌تر بنا می‌کنم و در آن تمامی حاصل و اموال خود را جمع خواهم کرد.» به عبارتی، چنین شخصی می‌گوید: «ببینید چکار کردم. این‌همه محصول به دست آوردم. چقدر عالی! الان وقتش است همه را انبار بکنم.» حالا به ادامۀ آیه نگاه بکنید: «و نَفْس خود را خواهم گفت که ای جان، اموال فراوان اندوخته شده، به جهت چندین سال داری. اکنون، بیارام و به خوردن و نوشیدن و شادی بپرداز.» یعنی برو و خوش باش و بقیۀ عمرت را از ثروتی که جمع کردی لذت ببر. اما به ادامۀ آیه دقت بکنید: «خدا وی را گفت: ای احمق، در همین شب، جان تو را از تو خواهند گرفت. آن‌گاه، آنچه اندوخته‌ای از آنِ که خواهد بود؟ همچنین است هر کسی که برای خود ذخیره کند و برای خدا دولتمند نباشد.»

الان می‌پرسید: «این آیات نامبرده چه پیغامی دارد؟» پیغام این است که این شخص خیال می‌کرد هیچ‌یک از داشته‌هایش را مدیون خدا نیست و باور نداشت خدا منبع و منشأ همه‌چیز است. او خیال می‌کرد همه‌چیز را به قوت و توانایی و همت خودش به دست آورده است. «به دستاورد من نگاه بکنید. ببینید چه کردم! حالا بقیۀ عمرم پا روی پا می‌اندازم و از دسترنج خودم حظّ می‌برم.» اما خدا به او می‌گوید همین امشب نَفَس آخرت را می‌کشی، چون قبول نداری که اگر خدا عمل نکند، هیچ محصولی بار نمی‌آید. اگر خدا عمل نکند، نه از زمین کشاورزی خبری خواهد بود و نه از دانه‌ای که آن را در زمین بکاری. اما تو این دولت و ثروت را مدیون خدا نیستی. تو خدا را منبع همه‌چیز نمی‌دانی. پس همه‌چیز را از دست خواهی داد.

بله، یک دسته از آدم‌ها برای هیچ‌چیز شکرگزار نیستند. آنها خیال می‌کنند همه‌چیز وابسته به تلاش خودشان است. آنها خیال می‌کنند به همت خودشان ثروتمند شدند. این آدم‌ها خیال می‌کنند راه خودشان را در زندگی پیدا کردند. آنها هر کاری که مراد دلشان است انجام می‌دهند و به میل خودشان کارها را پیش می‌برند، اصلاً انگار نه انگار که خدا وجود دارد. بله، این مشخصات یک دسته از آدم‌ها است که یک کلام از خدا تشکر نمی‌کنند.

اما یک دستۀ دیگر وجود دارند که خدا را شکر می‌کنند، اما ریاکارند. در انجیل لوقا فصل ۱۸ آیۀ ۹ با یک شکرگزاری ریاکارانه آشنا می‌شویم. این یک مَثَل دیگر است دربارۀ کسانی که به خودشان اعتماد دارند و خیال می‌کنند فرد صالح و درست‌کارند و به دستاوردهای مذهبی خودشان فخر می‌فروشند. به این آیه نگاه بکنید: «دو نفر، یکی فریسی و دیگری باجگیر، به معبد رفتند تا عبادت کنند. آن فریسی ایستاده، بدین‌طور با خود دعا کرد که خدایا تو را شکر می‌کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر.» الان به رفتار این فریسی دقت بکنید. او با خودش دعا می‌کند و در حالی که خودپرست است و در واقع فقط به خودش توجه دارد، نام خدا را به زبان می‌آورد و به اصطلاح از خدا تشکر می‌کند. اما این شخص حتی یک ذره در دلش شکرگزار خدا نیست. او از خودش تشکر می‌کند و بس. او می‌گوید برای دستاوردهایم از خودم ممنونم. اما، در این خودمحوری و خودبینی که برای خودش دسته‌گُل می‌فرستد، وانمود می‌کند در حال پرستش خدا است. به عبارتی، او با این رفتارش می‌گوید: «من چقدر شکرگزارم، من تافتۀ جدا بافته هستم!»

حالا به ادامۀ آیه توجه بکنید: «اما آن باجگیر دور ایستاده، نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند، بلکه به سینۀ خود زده گفت، خدایا بر من گناهکار ترحّم فرما.» سپس عیسی مسیح می‌فرماید: «به شما می‌گویم که این شخص عادل کرده شده به خانۀ خود رفت، به خلاف آن دیگر، زیرا هر که خود را برافرازد پست گردد و هر کسی خویشتن را فروتن سازد سرافرازی یابد.»

بسیار خوب، پس یک دسته از آدم‌ها اصلاً خدا را شکر نمی‌کنند. اما دستۀ دیگر به اسم اینکه از خدا تشکر و قدردانی می‌کنند، در واقع، از خود متشکرند. این دسته از مردم به خودشان می‌بالند. اما این رفتارشان تظاهر و ریاکاری است.

حالا در انجیل لوقا فصل ۱۷ با دستۀ سوم آشنا می‌شویم، یعنی کسانی که به راستی شکرگزارند. این ماجرای زیبا را برای شما می‌خوانم. لوقا فصل ۱۷ آیۀ ۱۱: «هنگامی که سفر به سوی اورشلیم می‌کرد، از میانۀ سامره و جلیل می‌رفت. و چون به روستایی داخل می‌شد، ناگاه، ده شخص جذامی به استقبال او آمدند و از دور ایستاده، به آواز بلند گفتند: ای عیسی، خداوند، بر ما ترحّم فرما. او به ایشان نظر کرده، گفت: بروید و خود را به کاهن بنمایید. ایشان، چون می‌رفتند، طاهر گشتند. و یکی از ایشان، چون دید که شفا یافته است، برگشته به صدای بلند خدا را تمجید می‌کرد و پیش قدم او به روی در افتاده، وی را شکر کرد. و او از اهل سامره بود. عیسی ملتفت شده گفت: آیا ده نفر طاهر نشدند؟ پس آن نُه کجا شدند؟ آیا هیچ‌کس یافت نمی‌شود که برگشته خدا را تمجید کند، جز این غریب؟ و بدو گفت: برخاسته، برو که ایمانت تو را نجات داده است.» به عبارتی، ده نفر شفا می‌گیرند، اما فقط یک نفر رستگار می‌شود.

در این ماجرا، به این نکته توجه بکنید که از آن ده نفر فقط یک نفر تشکر می‌کند. فقط یک نفر از آن ده نفر شکرگزار است، آن هم کسی است که سامری است، یعنی یهودی خالص نیست و یک شخص طرد‌شده است. اما شکرگزاری این شخص واقعی است. آن نُه نفر به خواستۀ دلشان رسیدند. آنها خودخواه و خودمحور بودند و به مراد دلشان رسیدند. آنها می‌خواستند از آن بیماری که باعث شده بود از جامعه طرد باشند خلاص بشوند. ولی آن سامری، تک و تنها، چقدر با شکوه به خواست عیسی مسیح رفتار می‌کند! او عیسی مسیح را جلال می‌دهد. آیا تفاوت را می‌بینید؟

عده‌ای از ما فقط به همین قانع هستیم که به دلمان برسیم و حتی به عیسی مسیح فکر نمی‌کنیم. اما هستند کسانی که به فکر جلال عیسی مسیح هستند، چون جلال مسیح خواست او است و به راستی که او شایستۀ جلال است.

عزیزان، قدردانی و سپاسگزاری بهترین فضیلت انسان است. اما وای از ناشکری و ناسپاسی که بدترین خصوصیت است!

الان به این کلام داوود توجه بکنید: «تا آواز حمد تو را بشنوانم و عجایب تو را اخبار نمایم.» بله، از میان همۀ مردم دنیا، این ما، ایمانداران، هستیم که باید از همه بیشتر شکرگزار باشیم. اگر جز عیسی مسیح هیچ دارایی دیگر نداشته باشیم، داشتن او برای شکرگزار بودن کافی است. وقتی عیسی مسیح را داریم، برای ابدیت، صاحب همه‌چیز هستیم.

در انتها، به این ماجرا گوش بدهید. یک آقای مبشر به آپارتمان اجاره‌ای در شهر لندن دعوت می‌شود. در آن خانۀ کوچک و سرد، خانمی در بستر بیماری، روی زمین، خوابیده بود و آخرین روزهای عمرش را سپری می‌کرد. این مبشر، که قصد کمک دارد، از آن خانم می‌پرسد چه نیازی دارد و چطور می‌تواند برای او کمک‌حال باشد. آن خانم می‌گوید: «چیزی نیاز ندارم. من عیسی مسیح را دارم.»

این جملۀ آن خانم در ذهن آن مبشر ماندگار می‌شود. او از خانۀ آن بانو می‌رود و در توصیف او چنین می‌نویسد: «در قلب شهر لندن، در آن فقر و تهیدستی، این کلمات طلایی به چه روشنی می‌درخشند! «مسیح را دارم، دیگر چه خواهم؟!» بله، زنی تنها، در بستر مرگ، در یک اتاق شیروانی، دور از هر گونه رفاه و آسایش دنیوی، چنین می‌گوید: «مسیح را دارم، دیگر چه خواهم؟!» آیا واقعاً معنی دارد کسی که این جمله را از آن خانم می‌شنود شتابان برود و از بهترین فروشگاه دنیا برای آن بانو خرید بکند؟ چه ضرورت به خرید مایحتاج است وقتی حرف اول و آخر آن خانم این است: «مسیح را دارم، دیگر چه خواهم؟!»

عزیزان، همقطاران گناهکارم، چه والامقامید چه پایین‌رتبه، چه دولتمند و چه فقیرید، هر که هستید، هر چه هستید، آیا می‌توانید از صمیم قلب شکرگزار باشید و شما هم بگویید: «مسیح را دارم، دیگر چه خواهم؟!»

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که عیسی مسیح را داریم. از تو ممنونیم که خیلی از ما از دست سخاوتمند تو نعمت‌های فراوان گرفتیم. ما را بیشتر قدردان و بیشتر شکرگزار بگردان. باشد این قدردانی و شکرگزاری از دلی برخیزد که فروتن است، از دلی که با پُری روح تو فروتن شده است. در نام عیسی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize