در این پیغام، رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۰ تا ۱۳ را بررسی میکنیم. «خلاصه، ای برادران من، در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید. اسلحۀ تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای شیطان مقاومت کنید. زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست، بلکه با ریاستها و قدرتها و جهانداران این ظلمت و با فوجهای روحانی شرارت، در جایهای آسمانی. بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همهکار را به جا آورده، بایستید.»
در این جلسه، این آیهها را یک مرور کلی میکنیم و به چند نکتۀ کلیدی اشاره خواهیم کرد. در همین ابتدا، دربارۀ پیشزمینۀ این آیهها توضیح مختصری میدهم. در این رساله، پولس واقعیتهای عظیمی را به ما یادآوری میکند. او برای ما توضیح میدهد در مسیح بودن یعنی چه، ایماندار بودن یعنی چه، اینکه به خدا متعلق باشیم به چه معنا است، سکونت روح خدا در ایمانداران به چه معنا است، پذیرفته شدن در خانوادۀ خدا به چه معنا است، ایستادن در مسیح به چه معنا است. در این رساله، جایگاه ایمانداران به ما یادآوری میشود، کیستی ما در مسیح یادآوری میشود، موقعیت ما، هویت ما، اعلام میشود، و شخصیت ما در عیسی مسیح مشخص میشود.
در سه فصل اول، به این حقیقت عالی، یعنی به هویت و کیستی ما در مسیح، اشاره میشود: ما با همۀ برکتهای روحانی در جایهای آسمانی مبارکیم. ما فرزندخوانده شدیم. ما از قبل برای نجات و رستگاری تعیین شدیم. ما آمرزیده شدیم. روشنگری و درک و فهم و قدرت روحانی به ما عطا شده است. ما از سلطۀ شیطان بیرون آمدیم و در ملکوت مسیح جای گرفتیم. ما برای کارهای نیکو آفریده شدیم که خدا از قبل مهیا کرد تا در آنها سلوک نماییم. ما از زندگی دنیوی جدا شدیم و به یک قلمروی کاملاً تازه وارد شدیم. ما با خدا متحد شدیم، با مسیح متحد شدیم، با روحالقدس متحد شدیم، با سایر ایمانداران متحد شدیم.
حالا که ایماندار شدیم، نگرش ما عوض شده، طرز فکرمان عوض شده، احساسات ما تغییر کرده، گفتار و کردارمان تغییر کرده. همۀ اینها نشانههای یک ایماندار است که در سه فصل اول کتاب افسسیان به آن اشاره میشود. همۀ این تغییر و تحول در ایمانداران بنا بر هدف عظیم خدا در سرّ کلیسا صورت میگیرد، چون خدا ما را در عیسی مسیح متحد نموده و ما را از قدرت رستاخیز لبریز کرده است.
سپس، در فصل 4 و 5 و ۶، به رفتار و کردار و موقعیت ما اشاره میشود، یعنی کیستی ما و شیوۀ زندگی ما. پولس رسول معیارهای زندگی را برای ما مشخص میکند تا بنا بر آن معیارها زندگی بکنیم. این توصیف پولس را با مثال یک ماشین برای شما توضیح میدهم. سه فصل اول رسالۀ افسسیان ساختار یک ماشین را توصیف میکند: موتور آن، نیروی آن، قابلیت و ظرفیت آن. سپس، در سه فصل بعدی، نقشۀ مسیری که ماشین باید در آن حرکت بکند توصیف میشود. در سه فصل اول، ما، ایمانداران، آدمهای پرتوان و نیرومند توصیف میشویم. سه فصل بعدی به ما نشان میدهد با این توان و قدرت باید کجا برویم. روحالقدس در باطن ما سوئیچ اِستارت را روشن میکند و ما با روحالقدس پُر میشویم. وقتی روحالقدس اختیاردار ما میشود، نیروی موتور مهیا میشود و در اطاعت شروع به حرکت میکنیم تا مطابق نقشۀ مسیری که خدا به ما نشان میدهد پیش برویم.
سپس در فصل 4، 5 و 6 میبینیم که سبک زندگی ما با دنیا فرق دارد. ما باید به شایستگی رفتار بکنیم. باید در یگانگی و اتحاد سلوک بکنیم. باید رفتار و کردارمان با دنیا فرق داشته باشد. باید در محبت، در نور، در حکمت، در روح، گام برداریم. روابط ما با دنیا فرق دارد، ترانههای ما با دنیا فرق دارد، ازدواج ما با دنیا فرق دارد، خانوادۀ ما با دنیا فرق دارد، شغل و حرفۀ ما با دنیا فرق دارد. ما تمام این امور را با معیارهای خاص و منحصر به کلام خدا پیش میبریم. ایمانداران باید با این اصول و معیارهای مشخص در دنیا روزگار بگذرانند.
الان به این نکته توجه بکنید. شما همۀ منابع روحانی و قوت روحانی را در اختیار دارید. شما اصول لازم برای زندگی مسیحی را در اختیار دارید. اما یک واقعیت را باید بدانید. با اینکه قدرت رستاخیز در اختیارتان است، با اینکه همۀ حقایقی که باید بدانید در دسترس شما است، اما باید بدانید زندگی مسیحی آسان نخواهد بود. این همان حقیقتی است که پولس نامهاش را با آن تمام میکند.
فرض نکنید جادۀ زندگی مسیحی همیشه صاف و هموار خواهد بود. اینکه میدانید چگونه باید در محل کارتان رفتار بکنید به این معنی نیست که همهچیز سر کار رو به راه خواهد بود. اینکه میدانید چگونه باید با خانوادۀ خودتان رفتار کنید به این معنی نیست که هیچ مشکلی در خانواده نخواهید داشت. اینکه قدرت رستاخیز و قوت روحانی در اختیارتان است به این معنی نیست که لزوماً آن قدرت را به کار خواهید گرفت. اینکه میدانید خدا در مورد پیوند ازدواج چه تعلیمی میدهد تضمین یک ازدواج موفق نیست.
بله. قدرت روحانی در اختیارتان است، شما از اصول و قواعد زندگی مسیحی خبر دارید. اما دشمن را نباید نادیده بگیرید. هدف دشمن این است که در مقابل هر کار نیکی که خدا قصد انجامش را دارد بایستد. دشمن در زندگی شما حضور خواهد داشت تا مانع اهداف الهی در زندگی شما بشود. از اینرو، بهترین واژهای که میتوان زندگی مسیحی را با آن تعریف کرد واژۀ «پیکار» میباشد. این همان معنا و مفهومی است که پولس در این آیهها در نظر دارد. در واقع، پولس در پایان عمرش میگوید: «به جنگ نیکو جنگ کردهام.» او در توصیف خدمتش میگوید: «مشت میزنم، نه آنکه هوا را بزنم.» پولس به تیموتائوس میگوید: «چون سپاهی نیکو، در تحمل زحمات شریک باش.»
پس در کتابمقدس بارها زندگی مسیحی یک جنگ و یک پیکار توصیف میشود. وقتی عیسی مسیح خدمت خودش را شروع کرد، در همان قدم اول، جنگ او با شیطان شروع شد. پس از چهل روز روزهداری، شیطان به عیسی مسیح نزدیک میشود و سه بار زیرکانه او را وسوسه میکند. عیسی مسیح با شیطان در نبرد بود. در پایان خدمتش، عیسی مسیح در باغ جتسیمانی با شیطان درگیر بود، به طوری که از عرق پیشانی او خون چکید. حالا درسی که از این تجربۀ عیسی مسیح میآموزیم این است که چه در ابتدای زندگی مسیحی باشید و چه در انتهای آن، در هر حال، نبرد ادامه دارد. پس سخت در اشتباهید اگر خیال میکنید با گذشت زمان این نبرد آسانتر خواهد شد.
یادمان باشد که عیسی مسیح در همان ابتدای خدمتش با شیطان درگیر بود. ولی زمانی که در ابتدای خدمتش، در آن بیابان، شیطان سراغش آمد، از پیشانی عیسی مسیح قطرۀ خون نچکید. قطرههای خون در پایان خدمتش و در باغ جتسیمانی از پیشانی او چکید. گویا هر قدر عیسی مسیح به تحقق اهدافش نزدیکتر شد، تلاش و تقلای دشمن شدیدتر شد.
یادم میآید، وقتی جوانتر بودم، یک نفر به من گفت: «باید از همین حالا شروع بکنی به ایمانت شهادت بدهی. هرچه بیشتر شهادت بدهی، آسانتر میشود.» اما باید بگوییم خیر. این حرف درست نیست. هرچه بیشتر تأثیرگذار بشوید، شیطان شدیدتر ضد شما کار میکند.
معمولاً مردم به من میگویند: «مدت طولانی است که داری موعظه میکنی، حتماً که پس از اینهمه مدت موعظه کردن باید آسانتر شده باشد.» خیر. موعظه کردن آسانتر نشده، حتی سختتر هم شده است. شاید تعجب بکنید اگر بگویم شیطان میخواهد به هر شکلی که بتواند مانع موعظه کردن من بشود. این روزها خیلی بیشتر از قبل باید بجنگم تا بتوانم برای مطالعه کردن وقت آزاد پیدا بکنم. منظورم این است که صبح زود، شب تا دیروقت، خلاصه هر وقت آزاد را باید غنیمت بدانم، چون شیطان راههای زیادی بلد است تا اولویت تعلیم کلام خدا را در زندگی من کمرنگ بکند. برای همین، شیطان همهجوره به من حمله میکند. خیلی وقتها واقعاً خسته هستم. راستش، امروز صبح که از خواب بیدار شدم، همان موقع به سقف خیره شدم و اولین فکری که به ذهنم آمد این بود: «ای وای! امروز یکشنبه است. دوباره باید موعظه بکنم.» واقعیت این است که دلم میخواست چشمم را ببندم و بخوابم. به خودم گفتم: «ای کاش مریض بودم. البته نه یک بیماری سخت. فقط آنقدر مریض بشوم که نتوانم موعظه بکنم. ولی آنقدر مریض نشوم که نتوانم به سفر یا گشت و گذار بروم یا گُلف بازی بکنم.»
سپس کمی دعا کردم و گفتم: «خدایا، این فکرها فکرهای من جدید نیست. این فکرها به خاطر گناهی است که در من است.» بعد، خودم را جمع و جور کردم و صبحانه خوردم. آنوقت بود که دیگر بیصبرانه منتظر بودم از در خانه بیرون بزنم و به کلیسا بیایم.
خلاصه، جانِ کلام این است که موعظه کردن هیچوقت آسانتر از قبل نمیشود، چون همیشه یک جنگ در حال وقوع است. این جنگ هرگز تمام نمیشود. برای همین، در کنار موفقیتها و دستاوردهای روحانی همیشه یک حس خستگی وجود دارد. هرچه بیشتر بجنگید، رشتۀ پیروزی بزرگتر میشود. هرچه رشتۀ پیروزی بزرگتر بشود، اعتمادتان به خدا بیشتر میشود و بیشتر خاطرجمع میشوید که خدا شما را از این جنگ عبور خواهد داد. هرچه بیشتر قدرت خدا را به چشم ببینید، شور و شوق شما بیشتر خواهد شد.
من این حس را خیلی خوب درک میکنم که به گفتۀ کتاب مکاشفه، وقتی مقدسان از دنیا میروند، از زحمات خود آرامی مییابند. گاه، از این منظر به آسمان فکر میکنم. ولی، تا وقتی اینجا و در این کرۀ خاکی هستیم، جنگ و نبرد ادامه دارد. من هم دلم میخواهد در میدان این نبرد حضور داشته باشم.
در این خصوص، پولس رسول در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۶ آیۀ ۸ میگوید: «در افسس خواهم ماند.» چرا؟ «زیرا که دروازۀ بزرگ و کارساز برای من باز شد و مخالفان بسیارند.» پولس میگوید: «باید اینجا بمانم، چون اینجا آتش جنگ داغتر است.»
واقعیت این است که بسیاری از ایمانداران میگویند: «باید وضعیتم را تغییر بدهم. روز به روز، اوضاع سختتر میشود. باید یک خدمت آسان پیدا بکنم.» خیلی از مردان در خدمت شبانی، به محضی که اوضاع سخت میشود، عزم خودشان را جَزم میکنند که ترک خدمت بکنند. اما پولس میگوید: «باید اینجا بمانم. آتش نبرد در اینجا داغتر است. پیروزی عظیم در اینجا حاصل میشود.»
من از این جملۀ آقای رابینسون [واعظ و مبشر آمریکایی،] معروف به عمو رابینسون، خوشم میآید. او زندگی مسیحی را یک جنگ میدانست و میگفت: «تمام عمرم شیطان را گاز میگیرم. وقتی دندانهایم را از دست بدهم، تا وقتی زندهام، با لثه او را گاز میگیرم.» پس این جنگ بیامان است. این پیکار هرگز تمام نمیشود. زیستن برای عیسی مسیح اینگونه نیست که رقصکنان در دشت و چمنزار از این سو به آن سو برویم و گل بچینیم و سرخوش باشیم. زیستن برای عیسی مسیح مثل قدم گذاشتن در میدان مین است، در حالی که یک سری تیرانداز نیز همهجا در کمین شما هستند، اما آن تیراندازان را نمیبینید، چون آنها به قلمروی ورای این دنیا تعلق دارند که خارج از درک شما است. بله. زندگی مسیحی یک جنگ است و دشمن مصمم است با حملۀ بیامان هر قصد و هدف الهی را نابود کند. بنابراین، هر ایماندار باید خودش را در حال و هوای میدان جنگ ببیند. ما فرزندان خدا هستیم، ما خادمان خدا هستیم، ما سربازان خدا نیز میباشیم. در این راستا، پولس در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۰ میگوید: «اسلحۀ جنگ ما جسمانی نیست، بلکه روحانی است. ما خیالات و هر بلندی را به زیر میافکنیم و هر فکری را به اطاعت مسیح اسیر میسازیم.»
پس ما در نبردی میجنگیم که جسمانی نیست. البته ممکن است انسانها آتش این نبرد را شعلهور بکنند. برای مثال، انسانها به عیسی مسیح جفا رساندند. انسانها بر او آب دهان انداختند. حملۀ دشمن میتواند خودش را به شکل تمسخر، توهین، و ناسزا نشان بدهد، میتواند مُشت به صورت باشد، میتواند میخ و نیزه به پهلو باشد. رسولان مسیح سرشان از تن جدا شد و به خاطر مسیح کشته شدند. همین آزار و جفا میتواند امروز برای ایمانداران اتفاق بیفتد. در یک جامعه، که ترس از خدا کمتر میشود و انسانمحوری بیشتر میشود، وقتی با امانت و وفاداری عیسی مسیح را بشارت میدهیم، چه بسا ما هم در آن جامعه به نقطهای برسیم که آزار و جفا ببینیم.
اما پشتوانۀ این آزار و جفا، پشتوانۀ این نفرت و آزار و اذیت، مخلوقات روحانی میباشند که با ایمانداران سر جنگ دارند و برای رسیدن به اهدافشان از دنیای مادی استفاده میکنند. مسأله این نیست که انسانها از مسیح بیزارند، بلکه این شیطان است که از مسیح نفرت دارد. انسانها صرفاً مُهرۀ دست شیطان هستند. این شیطان است که آتش این پیکار را شعلهورتر میکند. از اینرو، ما با دشمنی قدرتمند، زیرک، مکار، و موذی درگیر هستیم. پس، اگر قرار است زندگی روحانی ما پیشروی بکند، اگر قرار است بنا بر کیستی و هویتمان زندگی و عمل بکنیم، اگر قرار است به کمال زندگی مسیحی دست یابیم، باید به آنچه پولس در پایان رسالۀ افسسیان میگوید گوش فرا بدهیم. ما نباید سادهلوح باشیم و خیال بکنیم حالا که اینهمه دانش و معلومات داریم میتوانیم همهچیز را سر و سامان بدهیم و همهچیز درست و بِجا پیش خواهد رفت. مادامی که کمر همت میبندیم تا به راه و رسم خدا در ملکوت خدا زندگی بکنیم، در همان قدم اول و سپس در کل مسیر با ضدیت و مخالفت مواجه خواهیم شد، چون شیطان همۀ تلاش خودش را خواهد کرد تا با ما مقاومت بکند.
از اینرو، در بررسی آیههای ۱۰ تا ۱۳، به پنج نکته اشاره میکنیم: «آمادگی، زره، دشمن، نبرد، پیروزی.»
اولین قدم آمادگی است که یک اصل پایه و اساسی میباشد. قطعاً که نمیخواهید بدون آمادگی به میدان جنگ قدم بگذارید. قطعاً که نمیخواهید فقط آنجا پرسه بزنید، سپس هشیار بشوید و ببینید در هنگامۀ نبرد نصف جنگ را باختید. پس آمادگی در اولویت است. منظور پولس در آیۀ ۱۰ همین میباشد. او واژۀ «خلاصه» را به کار میبرد تا به آخرین موضوعات اصلی این رساله اشاره بکند. سپس میگوید: «ای برادران من.» پولس با این عبارت به آنها نشان میدهد که او نیز در آن کشمکشهای روحانی با آنها همراه است. «در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید.» در واقع، پولس میگوید: «این یک اصل کلی در زندگی است که باید به قوت خدا تکیه بکنید. ای برادران من، این یک سبک زندگی است که به قوت خدا وابسته باشید.»
توجه بکنید که پولس در آیۀ ۱۰ دو بار حرف اضافۀ «در» را به کار میبرد: «در خداوند» و «در توانایی قوت او.» این یک واقعیت بنیادین در کتاب افسسیان میباشد. ما در مسیح هستیم. ما با مسیح یکی هستیم. حیات او حیات ما است. قدرت او قدرت ما است. حقیقت او حقیقت ما است. ما در مسیح با او یکی هستیم. از اینرو، در مسیح ما قوی هستیم. در مسیح توان و قوت او توان و قوت ما میشود.
پس، هر قدر هم دشمن ما قوی باشد، ما در مسیح قوت داریم. ناگفته نماند که قدرت دشمن خیلی زیاد است. فصل سوم کتاب مکاشفه از کلیسای فیلادلفیه نام میبرد که یک کلیسای خوب و سالم بود. در واقع، فیلادلفیه یکی از دو کلیسا در بین هفت کلیسا است که توبیخ و محکوم نمیشود. آنها یک جماعت صالح، عادل، و ایماندار بودند. خداوندمان به آن کلیسا میگوید: «دری گشاده پیشِ روی تو گذاشتم.» کلیسای فیلادلفیه کلیسایی بود که بشارت میداد. خدا آن کلیسا را برکت داده بود.
سپس آیۀ ۸ میگوید: «اندک قوتی داری.» حقیقت زیبا اینجا است که حتی اندک قوت کلیسا را حفظ میکند. خدا آنقدر از شیطان قدرتمندتر است که حتی اندکی از قوت خدا برای غلبه بر کل دشمنان کفایت میکند. «او که در شما است بزرگتر است از آن که در جهان است.» او که در ما است بینهایت بزرگتر است، آنقدر بزرگتر است که حتی کمترین مقدار از قدرت الهی میتواند بر بیشترین مقدار از قدرت جهنم و دشمن غلبه بکند.
بله. در خداوند، قوت از آنِ ما است. در رسالۀ فیلیپیان ۴:۱۳ پولس میگوید: «قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت میبخشد.» منبع قدرت در اختیار ما است. به اعتقاد من، اگر این منبع قدرت را انکار بکنیم، یک واقعیت پایه و بنیادین را در زندگی مسیحی انکار میکنیم. واضح است که با انکار این واقعیت آنچه پولس در رسالۀ افسسیان فصل ۶ بیان میکند باطل میکنیم.
من معتقدم عیسی مسیح روی صلیب ضربۀ مرگ را به شیطان وارد کرد، چنان که رسالۀ عبرانیان ۲:۱۴ به آن اشاره میکند. عیسی مسیح صاحب قدرت مرگ را نابود کرد. به اعتقاد من، تنها کاری که ما باید انجام بدهیم این است که به آن پیروزی قدم بگذاریم. به این نکته توجه بکنید: اگر مسیح روی صلیب بر شیطان پیروز شد، اگر روی صلیب من و شما در مسیح بودیم، پس ما نیز در همان صلیب بر شیطان پیروز شدیم. همانطور که شیطان اکنون مطیع مسیح است، مطیع من و شما نیز میباشد. به گفتۀ رسالۀ رومیان، همانطور که شیطان زیر پای مسیح است، شیطان زیر پای من و شما نیز میباشد. من معتقدم شیطان یک دشمن شکستخورده است. من معتقدم شیطان نمیتواند ادعایی بر ایمانداران داشته باشد. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ آیا خدا که عادلکننده است؟» اگر خدا ما، ایمانداران، را عادل اعلام کرده، اگر خدا در نبرد پیروز شده، اگر خدا در عیسی مسیح فاتح و مظفر است، پس پیروزی از آنِ من و شما است و شیطان قدرتی ندارد تا مقابل آن قوت رستاخیز، که در هر ایماندار ساکن است، مقاومت بکند.
الان به این نکته دقت بکنید. ما در میانۀ جنگیم، اما دلیلی برای شکست و ترس وجود ندارد. سرمایۀ الهی از آنِ ما است. در عهدجدید، تیموتائوس جوان در میانۀ خدمت روحانی ترسیده بود. او کمرو و خجالتی شده بود. او درگیر شهوتهایی شده بود که سراغ جوانان میآید. تیموتائوس گرفتار آدمهایی شده بود که از آموزههای غلط با او حرف میزدند و در ترویج آن آموزههای غلط خیلی کاربلد بودند. او چنان در ترس خودش غرق شده بود که در عمل از شهادت دادن به عیسی مسیح خجالت میکشید. او از همکارش در بشارت انجیل، از پولس رسول عزیز که او را شاگردسازی کرده بود، شرم داشت. در هنگامۀ این احساسات هولناک، این خجالت، ترس، بیمحبتی، شرم، شهوت، و همۀ اینها، پولس رسول در رسالۀ دوم تیموتائوس ۲:۱ به او میگوید: «در فیضی که در مسیح عیسی است زورآور باش.» یعنی: «ای تیموتائوس، دلیلی برای ترس و شرم وجود ندارد. آن قوتی را که از آنِ تو است به کار بگیر.» در فصل ۱، پولس به تیموتائوس میگوید: «خدا روح ترس را به ما نداده است، بلکه روح قوت و محبت و انضباط را.»
پس جانِ کلام این است: هیچ ایمانداری در هیچ زمانی در زندگی نباید احساس بکند نبرد را به دشمن باخته است. خداوند در مسیح منبع پیروزی را به ما عطا کرده است. «اکنون او را که قادر است که بکند بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، به حسب آن قوتی که در ما عمل میکند.»
حقیقت این است که ما میتوانیم پیروز شویم. ما میدانیم در نهایت جنگ را خواهیم برد، چون مسیح پیروزی را برای ما ارمغان آورده است. هیچ دلیلی برای شکست وجود ندارد. اما چند مورد را باید بدانیم. اول اینکه باید در خداوند قوت داشته باشیم، دوم اینکه باید زرهپوش باشیم.
این روزها، دربارۀ اخراج دیوها خبر زیادی میشنویم. گویا مسیحیان مدام به این فکرند که چگونه دیوها و ارواح پلید را از یکدیگر بیرون بکنند. امروزه مسیحیان جنگیری میکنند که صد البته با تعلیم کتابمقدس در تضاد است. کتابمقدس حرفی از جنگیری نمیزند. در کل کتابمقدس، در هیچ زمان و مکانی، نمیبینید کسی دیوها را از ایمانداران اخراج بکند. در کلام خدا، هرگاه با شیطان مقابله میشود، این مقابله دو اصل دارد: اول، قوت خداوند، دوم، آنچه خدا در مسیح برای هر ایماندار فراهم کرده است. همیشه همینطور است. آیین و مراسم جنگیری و کارهایی از این دست در کتابمقدس جای ندارد. چرا؟ چون به این کارها نیاز نداریم، چون منبع اصلی در اختیار ما است. من همۀ تلاشم این است که این حقیقت را در ذهن شما جا بیندازم که قوت الهی از آنِ ما است. رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ ۱۹ از قدرتی نام میبرد که متعلق به ما، ایمانداران، است. چه نوع قدرتی؟ قدرت بینهایت عظیم، قدرتی که مسیح را از مردگان برخیزانید و به دست راست خود در جایهای آسمانی نشانید، بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوت و سلطنت و هر نامی که خوانده میشود، نه در این عالم فقط بلکه در عالم آینده نیز. پس ما صاحب چه نوع قدرتی هستیم؟ قدرتی که روی صلیب بر مرگ غلبه کرد، قدرتی که مرگ را در قبر شکست داد، قدرتی که مسیح را به دست راست خود در آسمانها بالا برد و هر فرشته و هر دیو را زیر پای او قرار داد. این همان قدرتی است که صاحب آن هستیم. این قدرت در اختیار ما است. از اینرو، هر ایماندار درون خودش منبعی دارد که میتواند با وجود حملههای بیامان شیطان با او مقابله بکند. اما بهره گرفتن از این منبع قدرت دو شرط دارد. شرط اول این است که یک ایماندار باید قوت را در خداوند ببیند، نه در خودش. شرط دوم این است که یک ایماندار باید زرهپوش باشد و بداند که آن زره را خدا مهیا کرده است.
بنابراین، آمادگی یعنی تشخیص میدهیم قوت ما در خداوند است. به گفتۀ رسالۀ کولسیان ۱:۱۰، «به طریق شایستۀ خداوند به کمال رضامندی رفتار نمایید و در هر عمل نیکو بار آورید و به معرفت کامل خدا رشد بکنید.» ما به اندازۀ توانایی جلال خدا، به قوت تمام، زورآور هستیم. خدا، که ما را از قدرت ظلمت رهانیده، به ملکوت پسر عزیز خودش منتقل ساخت، این قدرت را به ما عطا نموده است. هیچ ایمانداری وجود ندارد که نتواند بر پایۀ این رستاخیز و قدرتی که در مسیح فراهم است با شیطان مقابله بکند.
چند وقت پیش شنیدم یک مسیحی که ظاهراً دیوزده بود توان رهایی از دیوها را نداشته، برای همین، دیگران باید به داد او میرسیدند و دیوها را اخراج میکردند. اما بدانید کتابمقدس چنین تعلیمی نمیدهد. درون هر ایماندار قدرت خدا ساکن است تا آن ایماندار را از هر گونه قدرت شیطانی، از هر گونه دیو و ارواح پلید، آزاد بکند.
در این خصوص، به کلام پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۱۲ توجه بکنید. «پس آن که گمان برد که قائم است باخبر باشد که نیفتد.» آیا میدانید چه موقع آسیبپذیر و در معرض خطر هستید؟ دقیقاً زمانی که خیال میکنید آسیبپذیر و در معرض خطر نیستید. ولی زمانی در خطر هستید که به خودتان میگویید: «من هرچه باید بدانم میدانم. رسالۀ افسسیان را خیلی خوب بلدم. حتی آن رساله را از حفظ میخوانم. به همۀ آموزههای الهیات مسلطم. همهچیز رو به راهه. از همۀ اصول خبر دارم و میدانم باید چکار بکنم و چکار نکنم.»
همچنین خیلی وقتها فکر میکنید که میتوانید با شیطان مقابله بکنید: «میتوانم از پس شیطان بربیایم. کاملاً مجهز هستم.» اما مسأله اینجا است که وقتی فکر میکنید میتوانید از عهدۀ همهچیز بربیایید، دقیقاً همان زمان است که در واقع توانایی آن را ندارید. اما، وقتی به خدا تکیه میکنید، هر کاری هم که شیطان انجام بدهد نمیتواند پیروزی را از شما بگیرد.
در ادامه، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۱۳ نگاه بکنید: «هیچ تجربه جز آنکه مناسب بشر باشد شما را فرو نگرفت. اما خدا امین است.» پس کل موضوع به ذات خدا بستگی دارد. فقط بحث قدرت خدا نیست، بلکه امین بودن خدا آن قدرت و قوت لازم را برای ما فراهم میکند. خدایی که امین و وفادار است اجازه نمیدهد شما بیش از توانتان آزمایش بشوید. خدا هرگز اجازه نمیدهد شیطان جای پای خودش را در زندگی یک ایماندار محکم بکند که آن ایماندار توان مقابله و ایستادگی نداشته باشد. همراه با وسوسه یا آزمایش، خدا راهی فراهم میکند تا بتوانید آن تجربه را تحمل بکنید. در این پیکار، هرگز زمانی نخواهد رسید که چاره شکست باشد. اگر به مسیح تکیه بکنید و به او وابسته بمانید، هرگز زمانی نخواهد رسید که در مسیح شکست بخورید.
در واقع، آن زمان که بینهایت ضعیف هستید، این منبع قوت بیشتر از هر زمان دیگری در اختیارتان خواهد بود. در رسالۀ دوم قرنتیان ۱۲:۹ پولس میگوید: «قوت من در ضعف کامل میگردد. چون ناتوانم، آنگاه توانا هستم.» مادامی که تصور میکنید میتوانید از عهدۀ مشکلات برآیید، قطعاً که توانش را نخواهید داشت. اما، وقتی بدانید از توان شما خارج است و باید به خدا تکیه بکنید، آنگاه خدا قادر است شما را از سختیها عبور بدهد.
الان به این نکته توجه بکنید. فرض بکنید شما نگهبانی در حال انجام وظیفه هستید و شش دانگ حواستان را جمع میکنید که مبادا لشکر دشمن نزدیک بشود. ناگهان، لشکر دشمن به پادگان شما نزدیک میشود. در آن لحظه چه میکنید؟ آیا از سنگر دیدبانی پایین میدوید و با تفنگ کوچکتان به جنگ دشمن میروید؟ قطعاً که اگر باهوش باشید، این کار را نمیکنید. نگهبانها به جنگ نمیروند. آنها به فرمانده خبر میدهند. لطفاً در زندگی مسیحی این اصل را بیاموزید که به نفع شما است! وقتی شیطان حمله میکند، با او مبارزه نکنید، به فرمانده گزارش بدهید.
در این خصوص، داوود را به یاد میآوریم که به فلسطینیان میگوید: «جنگ از آنِ یهوه است.» پس، چون جنگ از آن یهوه میباشد، خدا باید بجنگد. خدا خودش میداند چکار بکند. خدا تنها کسی است که در این نبرد میجنگد. کار ما صرفاً این است که بدانیم قوت روحانی در اختیار ما است. رسالۀ افسسیان ۶:۱۰ به ما میگوید: «میتوانیم در خداوند و در توانایی قوت او قوی باشیم.» پس دلیلی برای احساس شکست وجود ندارد. دلیلی ندارد تصور بکنیم یک ایماندار آنقدر در دام شیطان گرفتار شده که نمیتواند از آن رهایی پیدا بکند. هیچ اسارتی آنقدر بزرگ نیست که راه فراری از آن موجود نباشد، به شرطی که یک ایماندار از منابعی که در اختیار دارد استفاده بکند. این منابع از این قرارند: اول، اعتماد به قدرت خدا، سپس به تن کردن زره.
در عهدعتیق، روحالقدس به یَهوشافاط میگوید: «جنگ از آنِ تو نیست، از آنِ خدا است.» چقدر عالی! ما نمیخواهیم وارد جنگی بشویم که حتی نمیتوانیم آن را به چشم ببینیم، چون یک جنگ روحانی و خارج از دید ما است. نمیخواهیم وارد نبردی بشویم که حتی دشمن را نمیببینم یا نمیدانیم چگونه عمل میکند. خیلی خوشحالم که جنگ از آنِ خداوند است.
از اینرو، وقتی وسوسه از راه میرسد، قصد شیطان این است که ما را آشفته و سردرگم بکند. آنوقت است که به فرمانده گزارش میدهیم و از او درخواست میکنیم زندگی ما را پاکسازی بکند و ما را به ظرفهای تمیز و صالح تبدیل بکند تا در راستی و عدالت، نترس و بیباک، در پناه خدا پیش برویم.
حالا به دومین راه مبارزه با دشمن نگاه میکنیم، یعنی پوشیدن زره. آیۀ ۱۱: «اسلحۀ تمام خدا را بپوشید.» یک ایماندار باید زره داشته باشد. تا وقتی زرهپوش نشوید، کاری از پیش نمیبرید. چه بسا آدمها دور شما حلقه بزنند و با صدای بلند سر دیوها فریاد بزنند و به آنها نهیب بدهند تا از شما بیرون بیایند. اما، تا وقتی خودتان زرهپوش نباشید، یک دنیا آدم هم که جمع بشوند و خودشان را سیاه و کبود بکنند و عرق بریزند و ارواح پلید را از شما اخراج بکنند، قدم از قدم پیش نمیبرند. فقط کافی است خودتان زره تن بکنید، دیگر نیازی به آنهمه آدم ندارید. چرا؟ چون تکیه به قدرت خدا و اطاعت از خدا و پوشیدن زره تنها منبعی است که یک ایماندار لازم دارد. این تنها راهحل کتابمقدس برای جنگ روحانی است.
ناگفته نماند که در متن یونانی فعل «بپوشید» به این معنا است: «یکبار برای همیشه پوشیدن.» این پوشیدن زره مثل پوشیدن لباسهای ورزشی نیست که فقط به وقت مسابقه آن را به تن میکنید. شما یکبار زره میپوشید و آن را تا آخر عمر به تن دارید. شما زره را وقتی از تن بیرون میآورید که در آسمان با خداوند ملاقات میکنید. شما زره میپوشید و آن را همیشه به تن دارید. اگر زرهپوش نباشید، حتماً که هر لحظه آسیبپذیر خواهید بود.
احتمالاً پولس در حالی این نامه را مینویسد که به یک سرباز رومی زنجیر شده بود. سربازها در لباس نظامی، زرهپوش، جلوی چشم پولس بودند. آنها یک مثال زنده و گویا بودند که نشان میدادند که یک ایماندار چطور باید آمادۀ نبرد با دشمن باشد. در آیۀ ۱۴ پولس از این زره نام میبرد:. «کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در بر کرده، بایستید و کفشهای آمادگی انجیل آرامش را در پا کنید و بر روی اینهمه سپر ایمان را بکشید و کلاهخود نجات و شمشیر روح را که کلام خدا است بردارید.»
در هفتههای آینده، این موارد نامبرده را با جزییات بررسی خواهیم کرد. اما یادمان باشد که نیاز اصلی یک ایماندار این است که به خداوند تکیه بکند، زره بپوشد، و آن را همیشه به تن داشته باشد.
واقعیت این است که خیلی سادهلوحی است اگر خیال بکنیم، چون دانش و معلومات الهیاتی داریم، همهچیز روبهراه و امن و امان خواهد بود. خیر. ما باید زرهپوش باشیم. فقط معلومات کافی نیست، این زره برای یک زندگی درست و صالح کاربرد دارد. اگر میخواهید زندگی پیروزمندانه داشته باشید، زره به تن بکنید و آماده باشید، چون تا روزی که از دنیا بروید نبرد ادامه خواهد داشت.
حالا به افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۱ نگاه بکنید که توصیف دشمن است: «تا بتوانید با مکرهای شیطان مقاومت بکنید.» پس قدرت و قوت خداوند در ما است. زره کامل را به تن میکنیم. ما آمادهایم. ما زرهپوش و مطیعانه به قدرت الهی تکیه میکنیم و به این ترتیب میتوانیم با مکرهای شیطان مقاومت بکنیم. یک ایماندار همیشه باید مقاوم باشد و ایستادگی بکند، چون شیطان به او حمله خواهد کرد. منظورم این است که نیازی نیست دنبال شیطان بگردید، شیطان خودش سراغتان میآید. من همیشه نگران کسانی هستم که بیجهت خودشان را در تنگنا قرار میدهند، به دیوها و ارواح پلید نهیب میدهند، سر آنها داد و فریاد میزنند، با دیوها دهن به دهن میشوند، با آنها حرف میزنند تا به اصطلاح آنها را از یک نفر اخراج بکنند. در این حالت، خودتان را در موقعیتی قرار میدهید و در واقع وارد حوزهای میشوید که دانش و اطلاعاتی دربارۀ آن ندارید. اما باید بگوییم لازم نیست شما دنبال دیوها بروید، آنها خودشان سراغتان خواهند آمد. واقعاً نیازی نیست با دیوها و ارواح پلید درگیر بشوید. شما قدرت خدا را دارید و زرهپوش هستید. با همین ابزار، خدا به جنگ دشمن میرود. فقط کافی است محکم و استوار بایستید. کتابمقدس هیچگاه به ما نمیگوید به شیطان حمله بکنیم. کلام خدا به ما میگوید با شیطان مقاومت بکنید تا از شما دور بشود. پس محکم بایستید. عقبنشینی نکنید.
حالا ببینیم دشمن کیست؟ واضح است که دشمن شیطان میباشد. مردم میگویند: «شیطان اصلاً وجود ندارد. شیطان فقط مخصوص روز هالووین است که لباس شیطانی میپوشیم و اَدای شیطان درمیآوریم: یک دُم نوکتیز و دو شاخ کوچک و یک چنگک.»
خیر. این گفتۀ کتابمقدس نیست. به گفتۀ کتابمقدس، شیطان وجود دارد، شیطان واقعی است. شیطان همان لوسیفر است، یعنی والاترین فرشته. کتاب اشعیا فصل ۱۴ و حزقیال فصل ۲۸ دربارۀ این فرشته صحبت میکند، همان کروبی مسحشده، کسی که با تمام جواهرات آسمان میدرخشید، والاترین فرشتۀ خدا. این فرشتۀ مسحشده میخواست مثل خدا باشد. اما این فرشته به خاطر گناه غرور از آسمان رانده شد. کتاب مکاشفه فصل ۱۲ در توصیف این فرشته میگوید: «اژدهای بزرگ سقوط کرد و با دُم خودش یکسوم فرشتگان را به زمین ریخت.» لوسیفر، این فرشتۀ سقوطکرده، این والاترین فرشته، باعث سقوط یکسوم فرشتگانی شد که خدا آنها را آفرید. از میان میلیونها فرشته، آنها که سقوط کردند تبدیل به دیوها شدند که همراه با شیطان دشمن بشر میباشند.
یادمان باشد که عیسی مسیح باور داشت شیطان وجود دارد. در انجیل متی فصل ۴، عیسی با شیطان همکلام میشود. در انجیل یوحنا فصل ۱۴ و ۱۶ و سایر آیههای انجیل، عیسی مسیح دربارۀ شیطان صحبت میکند. رسولان عیسی مسیح باور داشتند شیطان وجود دارد. پولس دربارۀ شیطان صحبت میکند. پطرس دربارۀ شیطان صحبت میکند. یعقوب دربارۀ شیطان صحبت میکند. با نگاه به تاریخ بشر، میبینید که شیطان وجود دارد. در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان حوا را وسوسه میکند. در انجیل متی فصل ۴، شیطان مسیح را وسوسه میکند. در انجیل متی فصل ۴، شیطان کلام خدا را تحریف میکند و در کتاب زکریا فصل ۳ شیطان با کار خدا ضدیت میورزد. در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۲، شیطان سد راه خادم خدا میشود. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴، شیطان مانع بشارت انجیل میشود. شیطان در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۳ شریران را به دام میاندازد و در کتاب مکاشفه فصل ۱۶ چشم شیطان دنبال امتها و ملتها است. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۱، شیطان مثل فرشتۀ نور ظاهر میشود. در رسالۀ یهودا، شیطان با میکاییل فرشته میجنگد. در کتاب پیدایش فصل ۳، شیطان گناه را وارد جهان میکند. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا فصل ۵، اکنون تمام دنیا در شریر خوابیده است. شیطان در سراسر تاریخ حضور دارد.
حالا به لقبهای مختلف شیطان نگاه بکنیم. کتابمقدس در کتاب حزقیال فصل ۲8 او را «کروبی مسحشده» مینامد. در انجیل یوحنا فصل 16 شیطان «رییس این دنیا» نام دارد. رسالۀ افسسیان فصل 2 شیطان را «رییس قدرت هوا» مینامد. رسالۀ دوم قرنتیان فصل 4 شیطان را «خدای این عصر» مینامد. انجیل لوقا ۱۱:۱۵ شیطان را «رییس دیوها» مینامد. در کتابمقدس، پنجاه و دو بار، این فرشتۀ سقوطکرده «شیطان» نامیده شده که به این معنا میباشد: «دشمن و متخاصم.» رایجترین نام او «شیطان» است. کلام خدا سی و پنج بار او را «ابلیس» مینامد که در زبان یونانی diabolos «دیابولوس» میباشد و به این معنا است: «تهمتزن، افترازن.» در کلام خدا، شیطان به این نامها خوانده میشود: «آن مار قدیمی،» «اژدهای بزرگ،» «شیر غرّان،» «آن شریر،» «اَبَدون،» «اَپولیون،»، «وسوسهگر،» «آن مدعی،» و «روحی که اکنون در فرزندان نافرمانی کار میکند.»
همچنین خداوندمان در انجیل یوحنا ۸:۴۴ شیطان را قاتل و دروغگو مینامد. شیطان، آشکار و پنهان، با تعالیم و آموزههای شیطانی و با روحهای گمراهکننده، در دنیا، عمل میکند. شیطان در رسالۀ اول یوحنا ۳:۸ «گناهکار» نامیده میشود. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۱۱:۱۳-۱۵، شیطان یک تقلیدگر است. شیطان دشمن خوفناک است. لوسیفر، این فرشتۀ سقوطکرده از آسمان، فرمانروای لشکر عظیم دیوها است. این مخلوقات شیطانی از زمان سقوطشان قرنها و هزاران سال است که وجود دارند. آنها یک عمر است روی کرۀ زمین جولان میدهند. دیوها حیلهگر، زیرک، و مکارند و نیرنگ دارند. دیوها نامرئیاند، از جنس آدمیزاد نیستند، اما دشمن ما هستند.
به گفتۀ رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۱، دیوها با تکیه بر مکرهای شیطان عمل میکنند. واژۀ «مکر» در زبان یونانی methodeia «مِتودیا» میباشد، یعنی «روشها، شیوهها.» در رسالۀ افسسیان ۴:۱۴، این واژه چنین ترجمه شده است: «حیلهاندیشی برای مکرهای گمراهی.» اما هدف این مکر و حیله چیست؟ تا مثل کودکان رانده شده از باد هر تعلیم بشویم. جان کلام این است که مکرها و حیلههای شیطان به دروغ و آموزههای نادرست و دین و مذهب دروغین و تعلیم غلط ختم میشود.
شیطان دروغگو و پدر دروغگوها است. شیطان فریبکار است. شیطان، ظریف و زیرکانه، اما به شدت و فوق طبیعی انسانها را فریب میدهد. شیطان مردم جهان را با نظامهای مذهبی دروغین فریب میدهد. این نظامهای مذهبی دروغین چقدر هم آراسته و پیراسته به نظر میرسند و در فریب آدمها خیلی ماهر و کاربلدند! در عهدعتیق، شیطان قوم اسراییل را فریب میدهد تا بتها را بپرستند و به خدای حقیقی پشت بکنند. در عهدجدید، شیطان قوم اسراییل را فریب میدهد تا ماشیح را بکشند. آیا باورتان میشود در آینده شیطان قوم اسراییل را فریب خواهد داد تا دجال را مسیح بدانند؟
واضح است که شیطان فریبکار است. او زیرک است. شیطان با دروغ و ترویج بدعتها و آموزههای دروغین کار خودش را پیش میبرد. شیطان دربارۀ همهچیز دروغ میگوید، هم دروغهای ساده و هم دروغهای آراسته و پیراسته.
بیشتر وقتها، من از آموزههای دروغین و بدعتها و تعالیم نادرست ناراحت میشوم. دلم میگیرد که حقیقت کلام خدا را انکار میکنند. هر دم از این باغ بَری میرسد، یک روز مسیحیان لیبرال نوین از راه میرسند و نظم و ترتیب الهی را برای بنیاد خانواده انکار میکنند یا همجنسگرایی را یک معیار اخلاقی تازه در جامعه بنا میگذارند. خلاصه، انواع و اقسام بدعتها و فرقهها و دستهبندیهای مذهبی ظهور میکنند. دار و دستۀ دین و مذهبهای کهن و قدیمی که دیگر جای خودشان را دارند. ولی همۀ این دروغها و فریبها جهنمی هستند و از قعر جهنم میآیند و سرانجام باید در عذاب شدید و بیامان جهنم داوری بشوند. همۀ این دروغها و فریبها از شیطان منشأ میگیرد، همۀ آنها حیلههای شیطان هستند. شیطان زیرک و نیرنگباز است. او در جهان پرسه میزند و مانع اثر گذاشتن کلام خدا در دل انسانها میشود. به گفتۀ انجیل لوقا فصل ۸، شیطان کلام خدا را از دلها میدزدد. شیطان کلام خدا را تحریف و منحرف میکند. شیطان مردانی را پشت منبر کلیسا قرار میدهد که اقتدار کتابمقدس را انکار میکنند، الوهیت مسیح را انکار میکنند، نجات محض فیض را انکار میکنند، بازگشت مسیح را انکار میکنند، روز داوری را انکار میکنند، گناه را انکار میکنند، همهچیز را انکار میکنند. شیطان یک سبک زندگی را تعلیم میدهد که به هلاکت میانجامد. شیطان خودش را در سیاست و دولتها و کشورها و همچنین زندگی شخصی مردم دخالت میدهد. شیطان سراغ مسیحیان میآید و ذهن و دل آنها را به شک میاندازد. به همین شکل، شیطان سراغ حوا آمد، همانطور که در طول تاریخ شیطان سراغ قوم خدا آمد و در ذهنشان شک و تردید ایجاد کرد. شیطان باعث و بانی آزار و جفا به ایمانداران است. شیطان مانع خدمت ایمانداران میشود. شیطان ترس و وحشت به جان کلیسا میاندازد. شیطان ما را به خودکفایی، شک و تردید، دروغ، بیبند و باری، دنیوی بودن، غرور، دلسردی، و خیلی چیزهای دیگر وسوسه میکند. شیطان خیلی ظریف و زیرکانه عمل میکند.
البته مردم تصور میکنند، هرچه بیشتر از عمر ایمان شما میگذرد، هرچه بالغتر میشوید، زندگی مسیحی آسانتر میشود. خیر. اینطور نیست. هرچه بیشتر معلومات داشته باشید، وسوسهها ظریفتر و زیرکانهتر میشوند. از اینرو، شیطان یک دشمن خوفناک است. اما دشمن ما فقط شیطان نیست. به آیۀ ۱۲ نگاه بکنید: «زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست.»
این را در نظر داشته باشید که نظام جهان یا مردم دنیا دشمن ما نیستد. چه بسا دنیا و مردم دنیا به ما جفا بکنند و شاید روزی همان کاری را با ما بکنند که با عیسی مسیح کردند. خداوند در انجیل یوحنا فصل ۱۵ میگوید: «اگر به شما جفا میکنند و شما را میکشند و از شما بیزار میشوند، تعجب نکنید. آنها از من بیزار بودند، مرا جفا رساندند، مرا کشتند. انتظار نداشته باشید با خادمان بهتر از آقا و سَرورشان رفتار بکنند. پس تعجب نکنید.»
بنابراین، دشمن واقعی جسم و خون نیست. اسلحۀ جنگ ما جسمانی نیست، بلکه ریاستها و قدرتها و جهانداران ظلمت این جهان و فوجهای روحانی شرارت، در جایهای آسمانی. همۀ اینها اصطلاحاتی برای توصیف دیوها میباشد. امپراتوری دیوها دشمن واقعی است که با آن میجنگیم.
ناگفته نماند واژۀ «کُشتی گرفتن» در آیۀ ۱۲ به یک مسابقۀ ورزشی ساده اشاره ندارد. در دوران روم باستان، وقتی کُشتیگیران داخل گود میشدند، هدف این بود که یک کُشتیگیر هر دو دست را دور گردن حریف قرار بدهد و گردن حریف را بگیرد و شانهها و سر او را به خاک بمالد. اگر سر حریف به خاک مالیده میشد، بازنده بود و جانش را از دست میداد. اگر فقط شانههایش زمین میخورد و طرف مقابل نمیتوانست سر او را به خاک بمالد، مبارزه ادامه پیدا میکرد تا یکی سر دیگری را به خاک بمالد. حالا، در بُعد روحانی، شیطان از طریق دیوها با ما کُشتی میگیرد و ما با شیطان میجنگیم، جنگی که در واقع مسألۀ مرگ و زندگی است.
این را هم بگوییم که دیوها از حقایق کتابمقدس خبر دارند. آنها از آخر و عاقبت خودشان خبر دارند. آنها میدانند چاهی بیانتها وجود دارد. دیوها میدانند مکانی ابدی برای آنها تدارک دیده شده است. برای همین، به هر کاری دست میزنند تا در این کُشتی روحانی سر حریف را به خاک بمالند. از اینرو، این جنگ فراسوی قدرت و توان انسان است و شباهتی به مسابقۀ ورزشی ندارد. در واقع، انسانها واقعاً باید خیلی سادهلوح باشند که تصور بکنند میتوانند وارد یک جنگ فراطبیعی بشوند. انسانها واقعاً باید سادهلوح باشند که خیال بکنند میتوانند یکتنه با مقاصد شیطان بجنگند. دشمن ما دشمن زیرک است. با این میزان از زیرکی شیطان، واقعاً برای من عجیب است آدمهایی را میبینم که خودشان را درگیر اخراج دیوها میکنند و با آنها درمیافتند. شما واقعاً درک نمیکنید خودتان را در چه موقعیتی قرار میدهید. شما از پس دیوها برنمیآیید.
یکی از دوستان من، آقای جان والدِن، تحقیقات زیادی دربارهی بدعتها انجام داده و احتمالاً پرکارترین پژوهشگر بدعتها در این دوره و زمانه است. او در گزارشی که برای من فرستاد چنین توضیح میدهد: «خدا ما را به شکلی نیافریده که بتوانیم بدون دردسر و امن و امان با دیوها به قول معروف سر و کله بزنیم و در نهایت تلاشمان مؤثر و ثمربخش باشد. حتی اگر همهچیز امن و امان باشد و همهچیز خوب پیش برود، که قطعاً اینطور نخواهد بود، کسی چه میداند دیوها در قلمروی خودشان چه کارهایی از دستشان برمیآید و چه روابطی بین دنیای آنها و دنیای ما وجود دارد. ما برای کندوکاو و تفتیش و وارسی دنیای غیرمادی و ماورای طبیعی آفریده نشدیم. وارد شدن به قلمروی دیوها مثل قدم گذاشتن در یک خوکدانی پُر از شرارت و پلیدی و خصومت و دشمنی است. ما اینگونه آفریده نشدیم که گنجایش ذهنی لازم را داشته باشیم تا در حوزه و سیطرۀ فراطبیعی و غیرمادی خیر را از شرّ و حقیقت را از دروغ تفکیک بکنیم.
«برای نمونه، دانیال نبی یک جوان تیزهوش و خداترس بود. با این حال، خدا باید به او حکمت افزونتر عطا میکرد تا بتواند در امور نهان و غیرمادی بصیرت و قدرت تشخیص داشته باشد. بنابراین، درگیر شدن در چنین اموری همیشه به یک نتیجۀ نادرست ختم میشود، چون انسان، که یک مخلوق سقوطکرده است، به قدر کفایت مجهز نیست و توانایی لازم را ندارد که در امور و مسایل دیوها دخالت بکند.»
بله. آقای جان والدِن درست میگوید. تنها کاری که باید انجام بدهید گزارش به فرمانده است. پس زره را به تن بکنید و با قلمرویی که حتی نمیتوانید آن را درک بکنید درگیر نشوید.
تا اینجا دشمن را شناختیم و فهمیدیم برای مقابله با او به زره و آمادگی نیاز داریم. خیلی مهم است این نبرد را درک بکنیم. در این نبرد، زندگی مسیحی برای من و شما آسان نخواهد بود.
اما یک نکته را گوشزد میکنم. ما برای امور مهم زندگی سخت تلاش میکنیم و زمانی که به آنها دست پیدا میکنیم برای ما شیرین و دلپذیرتر میشوند و طعم پیروزی را میچشیم. حالا برای من بزرگترین شادی شیرین و دلپذیر این امر است که میدانم بر شیطان غلبه میکنم.
یادمان باشد که شیطان پیرامون ما است. دیوها همهجا هستند. دیوها مرا میشناسند. یکبار وارد اتاقی شدم که یک شخص دیوزده آنجا بود. آن دیوها خطاب به من فریاد زدند: «این یک نفر از اینجا بیرون برود!» دیوها میدانند من کیستم. آنها مرا میشناسند. البته آن روز تنها زمانی بود که با دیوها همکلام شدم. من با آنها دهن به دهن نمیشوم و با آنها کار ندارم. کتابمقدس از من نمیخواهد با دیوها حرف بزنم. من نمیدانم دیوها چه میکنند، نمیدانم چه نمایشهایی به پا میکنند. این حوزهای است که وارد آن نمیشوم. با دیوها صحبت نمیکنم، به آنها توجه نمیکنم. فقط زره میپوشم و به فرمانده گزارش میدهم.
در ده سال گذشته، خدا به خدمت کلیسای ما برکت داده و ما اصلاً به دیوها اعتنا نکردیم. البته دیوها میدانند ما اینجا هستیم. اما برای من مهم نیست چند نفر از آنها به من حمله بکنند، هزار، ده هزار، صد هزار، یک میلیون دیو، اصلاً برای من مهم نیست. حتی، اگر همۀ دیوها ضد من همدست بشوند، برای من مهم نیست. اگر خود شیطان مقابلم بایستد، برای من مهم نیست. او که در من است بزرگتر است از آن که در جهان است. من در مسیح صاحب منبعی هستم که با قلمروی شیطان مقابله میکند.
مطمئنم، در ده سال گذشته، دیوها تقلا کردند کار خدا را در کلیسای ما متوقف بکنند، اما نمیتوانند موفق بشوند. تا زمانی که وفادار باشیم، دیوها نمیتوانند به آرزویشان برسند. باید از قدرتی که در ما است درست و بِجا استفاده بکنیم، باید در خدا قوت بگیریم، باید با تواضع و فروتنی آگاه باشیم که در خودمان هیچ قوتی نداریم، باید زرهپوش بمانیم و یک زندگی درست و صالح داشته باشیم. برای من مهم نیست نیروهای جهنم دلشان میخواهد چه بر سر ما بیاورند، آنها عاجز و ناتوانند. ما حتی اگر مثل کلیسای فیلادلفیه فقط اندک قوتی داشته باشیم، دیگر کاری از نیروهای جهنمی ساخته نخواهد بود.
این پیغام را با اعلام پیروزی در آیۀ ۱۳ تمام میکنیم: «از آمادگی تا زره، از زره تا دشمن، از دشمن تا نبرد، از نبرد تا پیروزی.» «بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همهکار را بهجا آورده، بایستید.»
خیلی میپسندم که این آیه اشاره میکند که ما میتوانیم مقاومت بکنیم و بایستیم. این یعنی ظفر و پیروزی. شما مظفرید اگر زرهپوش باشید و توکلتان به خداوند باشد. مبادا بیزره گرفتار بشوید!
الان شما میپرسید: «روز شریر چه روزی است؟» امروز، دیروز، فردا، هر روز روز شریر است. روز شریر روزی است که شرارت در جهان حکمفرما است، یعنی مادامی که شیطان رییس قدرت هوا است. پس به فرمانده گزارش بدهید، پیروزی از آنِ شما است. با شیطان مقاومت بکنید تا از شما دور بشود.
یک شاعر سرودهای روحانی چنین سروده است: «آیا سرباز صلیبم؟» اما این سوال اشتباه است. ما همه سربازان صلیبیم. سوال اصلی این است که من چه نوع سربازی هستم. آیا پیروز میشوم؟ آیا شکست میخورم؟ لازم نیست جز پیروزی به چیز دیگری فکر بکنیم. پیروزی در این جنگ با شادی، خوشحالی، رضایت، و آرامش همراه است. این همان چیزی است که خدا اراده کرد و همان چیزی است که خواست خدا برای شما است.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که این اعتماد را داریم که در قدرت خدا دلیرانه مقابل دشمن بایستیم، به تو تکیه بزنیم، زره بپوشیم تا تو برای ما بجنگی. ای خدا، باشد همۀ ما که در این کلیسا حضور داریم به قوت تو متکی باشیم، زره بر تن بکنیم، و بدانیم این یک پیکار است. اما این را هم بدانیم که حتی این پیکار پُر از شادی است، چون، مادامی که بر تو تکیه میکنیم، هر روز و هر لحظه، پیروزی از آنِ ما است. باشد که بدانیم، تا زمانی که از تو قوت میگیریم و زرهپوش هستیم، کاری از دشمن ساخته نیست.
خدایا، در چند هفتۀ آینده به ما کمک بکن تا ببینیم این حقایق به طور عملی چه معنایی دارد. به ما کمک بکن برای نبردی که در آن هستیم مجهز باشیم. اما یادمان باشد، هرچه به بازگشت عیسی مسیح نزدیک میشویم، چه بسا این نبرد شدیدتر میشود. ای پدر آسمانی، خدمت خودت را در زندگی هر کسی که اینجا حضور دارد ادامه بده. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
