Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، کلام خدا را در رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیات ۱۰ تا ۱۳ بررسی می‌کنیم. در این مطالعه و بررسی، دربارۀ خداوند حقایق بیشتری می‌آموزیم و این باعث می‌شود خداوند را با همدیگر بیشتر پرستش بکنیم.

این آیه‌ها دربارۀ زره یک ایماندار صحبت می‌کنند. پولس در پایان نامه به افسسیان به مبارزه‌ای بزرگ اشاره می‌کند که پیشِ روی تک‌تک ایمانداران قرار دارد.

دفعۀ قبل توضیح دادیم که پولس خیلی واضح و روشن اعلام می‌کند این دنیا میدان جنگ است و در واقع کل عالم هستی در میانۀ یک نبرد است. میان خدا و شیطان جنگ است. این واقعیت را در بسیاری از آیه‌های کتاب‌مقدس شاهد هستیم. کتاب ایوب صریح و روشن نشان می‌دهد که شیطان با خدا بگومگو می‌کند و با خدا در تنش و کشمکش است.

پس، در سراسر تاریخ بشر و در مکاشفۀ الهی، یعنی کتاب‌مقدس، این کشمکش دیده می‌شود. در کنار این ستیزه میان خدا و شیطان، همچنین فرشتگان مقدس و فرشتگان سقوط‌کرده در جنگ و کشمکش می‌باشند. سپس، در ردۀ پایین‌تر، انسان‌های خوب و انسان‌های بد با هم در جنگ و ستیزند. کل جهان میدان جنگ است. این جنگ و پیکار از زمانی آغاز شد که انسان سقوط کرد و کرۀ زمین لعنت شد.

زندگی مسیحی یک مبارزه، یک نبرد، یک مسابقۀ کُشتی است، چنان که پولس در آیۀ ۱۲ از آن نام می‌برد. بنابراین، ما، ایمانداران، به معنای واقعی کلمه در یک مبارزه میان مرگ و زندگی به سر می‌بریم. اما واقعیت این است که بعید می‌دانم کسی این را درک بکند که ما در میدان جنگ هستیم. این مسأله را به راحتی می‌توانیم در کلیسای خودمان ببینیم. من همۀ شما را دوست دارم. دقیقاً چون دوستتان دارم احساسم را راحت و صریح بیان می‌کنم، چون دلم می‌خواهد به همۀ شما کمک بکنم تا این موضوع را درک بکنید. ترسم از این است که مبادا گرفتار یک مسیحیت خودپسند بشوید و چشم‌انداز درست را از دست بدهید. شما اینجا، در کلیسای «محفل فیض،» تقریباً گوشه‌نشین شدید، با الهیات خودتان خوش هستید، و همه‌چیز طبق روال معمول پیش می‌رود: یک‌شنبه کلیسا می‌آیید، فرزندان شما هر کدام با همسن و همسالان خودشان مشغولند، یکی از بچه‌های شما با دانش‌آموزان دورۀ راهنمایی کلاس دارد، فرزند دبیرستانی شما با همسالان خودشان جمع می‌شوند. کودکان و خُردسالان هم در سالن بغلی مشغول بازی هستند. در روزهای مشخص نیز کودکانتان در کلاس‌های آموزش کتاب‌مقدس مخصوص خودشان شرکت می‌کنند. وقت اردو هم که می‌رسد، همۀ دانش‌آموزان به اردو می‌روند. خلاصه، همۀ شما اوقات خوب و خوشی دارید. کتاب می‌خرید، به نوارهای موعظه گوش می‌دهید. در این کلیسا، دنیا برای شما خیلی قشنگ و باشکوه است. شما آن‌قدر مشغول مسائل کوچک و روزانه هستید که فراموش می‌کنید جنگ است، فراموش می‌کنید واقعاً میلیون‌ها نفر در سراسر جهان در چنگال شیطان گرفتارند، فراموش می‌کنید شیطان زیرکانه کار می‌کند تا شما را سست و ضعیف بکند. چه بسا بزرگ‌ترین حملۀ شیطان به شما رخوت، تنبلی، بی‌تفاوتی، راکد بودن، و بی‌تحرکی باشد. من نگرانم مبادا کلیسای «محفل فیض» در این دام بیفتد.

من پشت این منبر دربارۀ جنگ و پیکار روحانی موعظه می‌کنم. شما آنجا نشستید و می‌گویید: «امروز موعظه دربارۀ یک نبرد است. اما چه نبردی؟ آقای مک‌آرتور دربارۀ کدام جنگ صحبت می‌کند؟ حتماً این بندۀ خدا شرایط سختی داشته، باید برای او دعا بکنیم.»

واقعاً خیلی از مردم متوجه نیستند یک جنگ روحانی در حال وقوع است. شما می‌گویید: «این‌طور که معلومه، حالا این نبرد باید خیلی جدی باشد. اصلاً این نبرد چه شکلی هست؟» بله. یک نبرد در جریان است. اگر شما از آن خبر ندارید، پس یا سرباز نیستید یا سرباز خوبی نیستید، چون در حال جنگیدن نیستید.

یکی از چیزهایی که وقتی جوان بودم تحملش را نداشتم نشستن روی نیمکت ذخیره بود. من در زندگی طاقت خیلی چیزها را داشتم، اما نشستن روی نیمکت ذخیره قابل تحمل نبود. یادم می‌آید، وقتی در دانشگاه فوتبال آمریکایی بازی می‌کردم، سال اول، چندین مصدومیت داشتم. در واقع، در اولین بازی، به شدت مصدوم شدم و مربّی تصمیم گرفت مرا روی نیمکت ذخیره نگه بدارد، چون می‌ترسید آسیب بیشتری ببینم. چون بازیکن ذخیره بودم، مربّی این کارهای خاص را به من سپرد، مثل حمل تجهیزات، بستن چسب روی مچ پای مصدومان، و کارهایی از این دست.

اما یک روز به مربّی گفتم: «من از یک چیز بیزارم و آن هم نشستن روی نیمکت است. الان جای من یک نفر در زمین بازی می‌کند، ولی من احساس می‌کنم می‌توانم بهتر از او بازی بکنم.» مربّی گفت: «آیا می‌توانی حرفت را ثابت بکنی؟» گفتم: «بله. به من یک فرصت بده تا رو در رو با آن بازیکن مسابقه بدهیم و ببینیم چه کسی برنده می‌شود.»

خلاصه، مربّی این پیشنهاد را قبول کرد. یک شب، بعد از تمرین، هوا تاریک بود. مربّی چراغ‌های جلوی ماشین را روشن کرد، روی زمین یک خط سفید کشید و گفت: «بچه‌ها، به شما چهل و پنج دقیقه وقت می‌دهم که رو در رو بازی کنید. سوت را که زدم، شروع بکنید تا ببینیم کدام‌یک از شما می‌تواند حریف را بیشتر به آن طرف خط سفید هُل بدهد.»

بله. راه و رسم فوتبال آمریکایی این‌طور است. اگر بخواهید خودتان را ثابت بکنید، باید سخت تلاش بکنید. ما چهل و پنج دقیقه با هم جنگیدیم. واقعاً رقابت سختی بود، چون هر دو نفرمان همان جایگاه را در تیم می‌خواستیم. در نهایت، من برنده شدم. البته همیشه برنده نبودم، اما آن دفعه برنده شدم و آن موقعیت را به دست آوردم.

به هر حال، آن اتفاق در ذهنم ماندگار شد و به من نشان داد که به هیچ عنوان اهل نیمکت‌نشینی نیستم. اصلاً نمی‌توانم طاقت بیاورم که روی نیمکت ذخیره بنشینم. منظورم این است که اگر رویدادی در جریان است، دلم می‌خواهد وسط آن رویداد باشم. گویا پولس رسول نیز همین اخلاق را داشت. در رسالۀ اول قرنتیان ۱۶:‏۸ و ۹ او می‌گوید: «باید در افسس بمانم، چون دشمنان بسیارند.»

به نظرم، خیلی از مسیحیان نمی‌دانند که جنگ است، چون هرگز قدم به میدان جنگ نمی‌گذارند. آنها از حباب امن و بی‌خطر خودشان بیرون نمی‌آیند و خودشان را وارد هیچ نبردی نمی‌کنند. به نظرم، ما خودمان را گول می‌زنیم اگر با این خیال خام به سر ببریم که جنگی وجود ندارد. به این ترتیب، به شیطان مجال می‌دهیم تا به خاطر بی‌توجهی و رخوت ما به پیروزی دست پیدا بکند. واقعاً که بی‌توجهی و بی‌اعتنایی چقدر کُشنده و مرگبار است!

بزرگ‌ترین مصیبتی که می‌تواند برای کلیسای ما، کلیسای «محفل فیض،» اتفاق بیفتد این است که این‌همه آدم اینجا حاضر بشوند و از همۀ خدمت‌های این کلیسا برکت بگیرند، ولی به جنگ و نبردی که در حال وقوع است بی‌تفاوت و بی‌اعتنا باشند. آیا واقعاً این پیکار را به چشم می‌بینید؟ دیدن این جنگ کار سختی نیست. کافی است به زندگی خودتان نگاه بکنید. وقت و پولتان را کجا صَرف می‌کنید؟ از توانایی و استعدادتان کجا استفاده می‌کنید؟ توان و قوت و انرژی‌تان را کجا خرج می‌کنید؟ اگر همۀ وقت و انرژی و توانتان را خرج امور گذرا و پیش پا افتاده می‌کنید، یعنی اصلاً درک نمی‌کنید که وسط میدان جنگید.

یکبار یک نفر به من گفت: «خوبی زندگی این است که می‌توانی هر کاری دلت می‌خواهد انجام بدهی. آدم‌ها هر کاری که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند.» من در جواب گفتم: «راستش را بخواهی، خودم، شخصاً، یادم نمی‌آید آخرین بار چه موقع بود که کاری را که دلم می‌خواست انجام دادم.» من هر کاری دلم می‌خواهد انجام نمی‌دهم. در عوض، کارهایی را انجام می‌دهم که لازم است. کارهایی را که باید انجام بدهم آن‌قدر زیادند که اصلاً به این فکر نمی‌کنم که چه کارهای را دلم می‌خواهد انجام بدهم. به نظرم، آنچه دلم می‌خواهد انجام بدهم همان چیزی است که لازم و ضروری است. منظورم این است که یک سری کارهای فوری و ضروری وجود دارند که باید انجام بدهم. اصلاً یادم نمی‌آید آخرین بار چه موقع بود که به خودم گفتم: «به‌به، کمی وقت آزاد دارم. حالا ببینم دلم می‌خواهد چکار بکنم.» چرا این‌گونه است؟ چون جنگ است، چون یک نبرد در حال وقوع است.

این مدت، خیلی سفر هوایی می‌روم. این اواخر آن‌قدر سوار هواپیما شدم که احساس می‌کنم دیگر باید گواهی‌نامۀ خلبانی بگیرم! وقتی سوار هواپیما می‌شوم و روی صندلی می‌نشینم، به خودم می‌گویم: «دیگه می‌دانم دلم می‌خواهد چکار بکنم. فقط دلم می‌خواهم اینجا لَم بدهم و کتاب بخوانم و در خلوت خودم تفکر و تأمل بکنم.» اما یک نفر کنارم نشسته که باید مسیح را به او بشارت بدهم. آن موقع است که می‌فهمم بشارت دادن کاری است که لازم و ضروری است.

باز دوباره وقت سفر می‌رسد و سوار هواپیما می‌شوم، روی صندلی لَم می‌دهم و می‌گویم: «خدایا، آیا امکانش هست یک مسیحی بالغ کنارم بنشیند که نیازی به توضیح الهیات نداشته باشد؟» در همین فاصله، یک آقا کنارم می‌نشیند و می‌پرسد: «شغل شما چیست؟» بسیار خوب، روز از نو، روزی از نو! کل سه ساعت و نیم پرواز به شیکاگو را باید صحبت بکنم. خلاصه، جوابش را دادم و توضیح دادم چه کارهایی می‌کنم. آن آقا گفت: «چه جالب!» بعد هم دربارۀ کسب و کار خودش صحبت کرد و گفت که خودش کاتولیک است.

به این ترتیب، در مسیر شیکاگو، دربارۀ تفاوت میان دین و مذهبی که بر پایۀ آیین و تشریفات است و رابطۀ واقعی با عیسی مسیح صحبت کردیم. بعد، به آن آقا گفتم: «من یک تعداد نوار کاست در چمدان دارم.» سپس مجموعه‌ای از نوارها را دربارۀ زندگی در ملکوت و موعظۀ «خوشا به حال‌ها» به او دادم. این‌طور شد که کاری را که دلم می‌خواست انجام ندادم. من کاری را که انجامش لازم است انجام می‌دهم. من کاری را که برایم یک الزم است انجام می‌دهم، دقیقاً مثل پولس رسول که می‌گوید: «محبت مسیح مرا را فرو گرفته است.» پس ما باید کارهایی را انجام دهیم که انجامش لازم است. این یک نبرد است. مگر می‌شود جلوی چشم شما جنگ باشد و دست روی دست بگذارید و نجنگید! مگر می‌شود دشمن بتازد و من هیچ کاری نکنم؟ زندگی مسیحی یک پیکار است.

در این هنگامۀ جنگ، سوالی که پیش می‌آید این است: با پولم چکار می‌کنم؟ درآمدم را در چه راهی خرج می‌کنم؟ آیا پولم را خرج امور گذرا و پیش پا افتادۀ دنیا می‌کنم؟ آیا پولم را برای اموری خرج می‌کنم که ارزش ابدی دارند؟ حالا که زندگی مسیحی یک پیکار است، من کجا سرمایه‌گذاری می‌کنم؟

بعید می‌دانم این واقعیت را درک بکنیم. ما خیلی راحت و آسوده و بی‌خبر از همه‌جا کلیسا می‌آییم و از همۀ برنامه‌ها و فعالیت‌ها لذت می‌بریم و بعد هم برمی‌گردیم خانه، بدون اینکه بفهمیم این جنگ واقعاً جدی است.

«خدایا، دعا می‌کنم اعضای این کلیسا به قدری سرسپرده و متعهد بشوند که حتی ذره‌ای بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی و بی‌خیالی در دلمان جای نداشته باشد. اما تَه دلم گواهی می‌دهد که همۀ مردم لزوماً این‌چنین سرسپرده نخواهند بود. من مثل یک بلای خانمان‌سوز از این بی‌اعتنایی و بی‌خیالی واهمه دارم.»

حالا، وقتی به رسالۀ افسسیان فصل ۶ می‌رسیم، می‌بینیم همۀ حرف پولس این است که ما در جنگ هستیم. بنا بر فصل ۱ تا ۳، با اینکه در مسیح هستیم، با اینکه همۀ برکت‌های روحانی در جای‌های آسمانی از آنِ ما است، هرچند بنا بر فصل‌های ۴ تا ۶ از همۀ رهنمودها برای زندگی مسیحی خبر داریم، با اینکه از روح خدا پُر هستیم، با اینکه به معنای واقعی کلمه در محبت خدا غرق شدیم، با اینکه بی‌نهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم قوت و قدرت به ما عطا شده، با این حال، باید یادمان باشد زندگی مسیحی آسان نخواهد بود. زندگی مسیحی یک جنگ است و تک‌تک فرزندان خدا سربازانند. همۀ ما به خدمت سربازی خوانده شدیم و نمی‌توانیم از خدمت سربازی شانه خالی بکنیم. معاف شدن از خدمت سربازی شامل حال ما نمی‌شود. با این توصیف، اگر هنوز خبر ندارید جنگ است، بدانید که همین الان جنگ را باختید.

بله. ما در مسیح برکت‌های فراوان داریم. کلام خدا بسیار به ما رهنمود می‌دهد. روح‌القدس در ما ساکن است. اما نمی‌توانیم با تکیه به خودمان در زندگی مسیحی پیشروی بکنیم. نمی‌توانیم با خودپسندی بگوییم: «من صاحب همۀ برکت‌های روحانی هستم. همه‌چیز رو به راه است.» در توصیف چنین شخصی، رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:‏۱۲ می‌گوید: «پس آن که گمان برد که قائم است باخبر باشد که نیفتد.»

ما باید تشخیص بدهیم که در جنگ هستیم. حالا، در این جنگ، به کجا باید پناه ببریم تا قوت بگیریم؟ یک شاعر سرودهای مسیحی چنین سروده است: «بازوی بشر نشود دستگیر، توکل به خود مباد!» بله. ما به خودمان نگاه نمی‌کنیم. آقای آیزاک واتز چنین سروده است: «چشمه ز تو جاری، جان نوشد ز این چشمه گوارا، هر که زند تکیه به خود وا رود، خم شود، جان دهد.» واضح است که نمی‌توانیم به خودمان توکل بکنیم.

از این‌رو، رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۰ می‌گوید: «خلاصه، اگر در جنگیم و برای پیروز شدن باید مثل یک سرباز بجنگیم، پس، ای برادران من، در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید.» این کاری است که خدا برای ما انجام می‌دهد. این سهم خدا است. همه‌چیز به خدا بستگی دارد. بحث بحث قدرت خدا است. خدا قوت ما است. خدا منبع و منشأ است.

از این‌رو، باید بدانیم که برای پیروزی در نبرد قوت الهی موجود است. این منبع الهی و قدرت الهی به ما پیروزی می‌بخشد. اما، به گفتۀ آیۀ ۱۱، ما هم باید سهم خودمان را انجام بدهیم. وظیفۀ ما چیست؟ «اسلحۀ تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای ابلیس مقاومت کنید.»

در اینجا یک به ظاهر تناقض به چشم می‌آید: با اینکه قدرت از خدا است، ولی ما باید متعهد و سرسپرده بشویم. این به ظاهر تناقض را در زندگی مسیحی شاهدیم. پولس رسول می‌گوید: «با مسیح مصلوب شده‌ام، ولی زندگی می‌کنم، اما نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند.» پس این زندگی من است. با این حال، مسیح در من زندگی می‌کند. در هر مکاشفۀ کلام خدا به انسان، این به ظاهر تناقض‌ها وجود دارد. حتی در مکتوب شدن کتاب‌مقدس این موضوع به چشم می‌آید. برای نمونه، کتاب افسسیان را پولس نوشته، با این حال، روح‌القدس نویسندۀ آن می‌باشد. در مثال دیگر، شما فقط به دست خدا و فقط به اقتدار و حاکمیت خدا و فقط محض فیض خدا نجات یافتید. اما این شما بودید که خودتان را سرسپردۀ مسیح کردید. این شما هستید که باید متعهد و کوشا زندگی بکنید. با این حال، این قدرت خدا است و فقط قدرت خدا است که در شما عمل می‌کند.

بنابراین، همیشه باید هر دو جنبه را در نظر بگیریم. به همین ترتیب، به گفتۀ رسالۀ افسسیان، ما در خداوند قوی هستیم و این توانایی قوت او است که به ما قوت می‌بخشد. ولی خودمان هم باید از منابعی که در اختیار داریم، درست و سنجیده، استفاده بکنیم. آقای کِراموِل [فرماندۀ نظامی و سیاستمدار انگلیسی در قرن هفدهم] حرف درستی زد. او خودش نمی‌دانست این جملۀ او در یک الهیات صحیح ریشه دارد. او می‌گوید: «به خدا توکل بکن و باروتت را خشک نگه دار.» یعنی آماده باش.

یادم می‌آید، وقتی بچه بودم، با پدرم یک مسابقۀ بوکس را در تلویزیون تماشا می‌کردیم. یکی از مشت‌زن‌ها خودش را برای شروع مسابقه آماده می‌کرد. مطابق معمول، برای گرم کردن بدنش، به عضلات پا ضربه زد و کف کفش را آغشته به موم کرد. سپس زانو زد و صلیب کشید. من از پدرم پرسیدم: «بابا، آیا این صلیب کشیدن به او کمک می‌کند؟» پدرم گفت: «اگر بتواند خودش هم درست و بجا مشت بزند، این صلیب کشیدن به او کمک می‌کند.» واقعیت این است که اگر نتوانید درست و حسابی مُشت بزنید، هر کاری بکنید فایده نخواهد داشت.

زندگی مسیحی به همین روال است. قوت از آنِ خدا است، نیرو از آنِ خدا است، قدرت از آنِ خدا است. آیا اینها به ما کمک می‌کنند؟ بله، به شرطی که بتوانیم خودمان هم مُشت بزنیم، به شرطی که زره به تن بکنیم. مسأله این است که باید بدانیم قوت و قدرت الهی در دسترس ما است، سپس از آن سرمایۀ الهی، درست و بِجا، استفاده بکنیم. اول باید بدانیم جنگ است. دوم باید بدانیم قدرت برای ما موجود است. سوم باید آن قوت و قدرت را به کار بگیریم.

یادم می‌آید در آن سانحۀ تصادف، که از ماشین پَرت شدم و همۀ آن اتفاقات افتاد، خدا جریان زندگی‌ام را به کل تغییر داد. آن موقع بودم که به خودم آمدم و خدمت خداوند را دودستی چسبیدم. آن زمان، یک چیز از خداوند خواستم: «خدایا، اگر خواست تو این است که برای تو خدمت بکنم، نمی‌خواهم خدمتم فقط انجام وظیفه باشد، دلم می‌خواهد متفاوت باشم. دلم می‌خواهد قدرت تو در زندگی‌ام به چشم بیاید. نمی‌خواهم فقط یک خدمت معمولی و روزمره انجام بدهم. اگر قرار است زندگی‌ام را وقف خدمت بکنم، دلم می‌خواهد قدرت تو در زندگی‌ام حاضر باشد.»

حالا، طی این سال‌ها، خدا جوابم را داده است: «قدرت در دسترس است. مسأله اینجا است که آیا زره‌پوش هستی یا نه. اصل موضوع این است.»

واقعاً حماقت است که یک ایماندار، بی‌هدف و بی‌حوصله و بی‌رمق، زندگی بگذراند. چقدر حماقت است که سرگرم امور دنیا بشوید و سلانه‌سلانه و کُند و آهسته قدم‌هایتان را بردارید، در حالی که تمام قدرت خدا، خدای عالم، در دسترس است!

برای همین، پولس رسول می‌گوید: «این یک نبرد است. بله، این یک نبرد است. این را بدانید که دشمن ما یک دشمن خوفناک است. شما او را نمی‌بینید، نمی‌توانید او را لمس بکنید، نمی‌توانید هوش و ذکاوت به خرج بدهید و او را گول بزنید. این دشمن متعلق به قلمروی فراطبیعی است. چه بسا در آن قلمروی فراطبیعی، که خارج از درک ما است، میلیون‌ها دیو وجود دارد. به هیچ شکل نمی‌توانید با عقل و هوش انسانی با این نظام و این قلمرو مقابله بکنید. با قدرت انسانی به هیچ عنوان نمی‌توانید با این قلمرو مبارزه بکنید. اما این را بدانید: قدرت خدا موجود است. اگر زره به تن بکنید، کل این نظام و این قلمرو در برابر شما ناتوان خواهد بود.»

چقدر عالی! خدا قوت ما است. اما این قوت فقط با اطاعت ما قابل دستیابی است. در نهایت، ما در امنیت هستیم. من این را باور دارم. من معتقدم، اگر ایماندار هستید، در قدرت خداوند ایمن هستید. قدرت خدا برای حفاظت شما کفایت می‌کند. در انجیل یوحنا ۱۰:‏۲۹، عیسی مسیح دربارۀ امنیت گوسفندانش صحبت می‌کند: «کسی نمی‌تواند [آنها را] از دست پدر من بگیرد.» این جمله یعنی: «پدر من بزرگ‌تر از همه است. هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من بیرون بیاورد.»

البته این را شنیدم که مردم می‌گویند: «به گفتۀ این آیه، فقط هیچ انسانی نمی‌تواند آنها را از دست پدر آسمانی بگیرد.» اما توجه بکنیم که در متن یونانی این آیه واژۀ «کسی» oudeis «اودیس» می‌باشد، یعنی «هیچ‌کس.» واژۀ دیگری که در این آیه به کار رفته، در زبان یونانی، dunatai «دیناته» می‌باشد، یعنی: «هیچ‌کس قدرت ندارد.»

جانِ کلام این است که اگر من ایماندار هستم و در دستان پدر آسمانی قرار دارم، هیچ مخلوقی قدرت ندارد مرا از دست پدر آسمانی بقاپد. کلمه‌ای که در این آیه «بگیرد» ترجمه شده، در زبان یونانی، harpasei «آرپازین» می‌باشد که به معنی «ربودن» است. «هیچ‌کس نمی‌تواند مرا از دست او برباید.» همین کلمه در انجیل متی ۱۳:‏۱۹ به کار رفته است: «کلام خدا در دل کاشته می‌شود و شیطان آن را می‌رباید.» شیطان دزد است. اما هیچ‌کس نمی‌تواند شما را از دست پدر آسمانی برباید، چون خدا بزرگ‌تر از همه است. بنابراین، در نهایت، ما پیروزیم. هیچ قدرتی نمی‌تواند بر ما غلبه بکند.

در این خصوص، مزمور ۹۱ چنین می‌گوید: «آن که در پناه حضرت اعلا نشسته است زیر سایۀ قادر مطلق ساکن خواهد بود.» عجب امنیتی! ما در پناهگاهی چنان امن و امان ساکنیم که هیچ‌کس نمی‌تواند ما را از آنجا بیرون بکند، چون حتی نمی‌دانند چگونه به آن پناهگاه دست پیدا بکنند. منظور نویسندۀ مزمور در واقع این است. «دربارۀ یهوه می‌گویم که او پناه و قلعۀ من است و خدای من که بر او توکل دارم. زیرا که او تو را از دام صیّاد خواهد رهانید و از وبای خبیث. به پرهای خود تو را خواهد پوشانید و زیر بال‌هایش پناه خواهی گرفت. راستی او تو را حفاظ و سپر خواهد بود. از خوفی در شب نخواهی ترسید و نه از تیری که در روز می‌پرد و نه از وبایی که در تاریکی می‌خرامد و نه از طاعونی که وقت ظهر فساد می‌کند. هزار نفر به جانب تو خواهند افتاد و ده هزار به دست راست تو. اما نزد تو نخواهد رسید.» عجب وعده‌ای! به گفتۀ مزمور ۳۴:‏۷، «فرشتۀ یهوه گرداگرد ترسندگان او است.»

الان به این نکته توجه بکنید: در نهایت، در این جنگ، ما شکست نمی‌خوریم. چرا؟ چون خدا از همه بزرگ‌تر است و قدرت او از همه بیشتر. اما واقعیت این است که ما، در مسیر راه، در زد و خوردها و درگیری‌های کوچک شکست می‌خوریم. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۲:‏۱۱، «ما با گناه خودمان می‌توانیم به شیطان مزیّت و برتری بدهیم.» لزوماً هم نباید گناه خیلی بزرگی مرتکب بشویم که به شیطان این مجال را بدهیم. روباه‌های کوچک تاکستان‌ها را خراب می‌کنند. یک گناه کوچک به شیطان یک پایگاه می‌دهد و او از آن پایگاه دروازه‌ای وسیع برای جولان باز می‌کند.

بله. ما جنگ را نمی‌بازیم. هیچ مخلوقی قدرت ندارد بر ما غلبه بکند. هیچ مخلوقی قدرت ندارد ما را از دست خدا بیرون بکشد. البته شیطان دزد است و تقلا می‌کند ما را از دست خدا بدزدد، اما نمی‌تواند. شیطان نمی‌تواند بر خدا غلبه بکند. اگر شیطان قوی است، خدا از او قوی‌تر است. بنابراین، در نهایت، ما در جنگ برنده می‌شویم. اما واقعیت غم‌انگیز این است که با وجودی که در نهایت جنگ را می‌بریم، در طول مسیر، نبرد را می‌بازیم، چون حاضر نیستیم زره بپوشیم.

حالا وقتش است به رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۲ بازگردیم و ببینیم زره پوشیدن چقدر مهم است! چون دشمن ما قوی است، مهم است زره‌پوش باشیم. «زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست.» پس انسان‌ها دشمن ما نیستند. برای همین، نباید از آدم‌ها متنفر باشیم. برای همین، عیسی مسیح از گناه بیزار بود و گناهکاران را دوست داشت، چون واقعاً آن کسی که پشت گناهکار است دشمن اصلی است. برای همین، عیسی مسیح برای گناهکاران گریه کرد، چون گناهکاران فریب خوردند. «خدای این جهان فهم‌‌‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا جلال نور انجیل ایشان را روشن سازد.» پس باید دلمان برای گناهکاران بسوزد. این دلسوزی باید با محبت و همدلی و شفقّت و رحمت همراه باشد، چون گناهکاران فریب شیطان را خوردند. اگر قرار است از کسی متنفر باشید، از شیطان و نیروهای شیطانی بیزار باشد. او دشمن است.

این را هم بگوییم که این حماقت است که خیال بکنید اگر به انسان‌ها ترفند بزنید و حقّه‌بازی بکنید، پیروز می‌شوید و برگ برنده دست شما خواهد بود. خیر. انسان‌ها دشمن ما نیستند. ما انسانیم و می‌توانیم با انسان‌ها کنار بیاییم. اما دشمن ما آدمیزاد نیست. حرف پولس این است که نمی‌توانید به تنهایی در این نبرد بجنگید. این یک نبرد انسانی نیست. شما، انسان‌ها، در حال مبارزه با نیرویی فرابشری هستید که یکه و تنها نیست. شیطان یک دشمن تک و تنها نیست. او قوایی از دیوها را برای این نبرد گردآوری کرده است. جمعیت آنها به قدری زیاد است که از قوۀ درک ما خارج می‌باشد.

دوباره به افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۲ بازگردیم. در متن یونانی این آیه، قبل از هر یک از این نام‌ها حرف اضافۀ «با» به کار رفته است، یعنی «با ریاست‌ها و با قدرت‌ها و با جهان‌داران این ظلمت و با فوج‌های روحانی شرارت، در جای‌های آسمانی.» حرف اضافۀ «با» این نام‌ها را دسته‌بندی می‌کند و هر کدام را در یک گروه جداگانه قرار می‌دهد: «ریاست‌ها، قدرت‌ها، جهان‌داران، روح‌های پلید.» اینها دسته‌بندی دیوها می‌باشد. جانِ کلام پولس این است: «ما با دشمنی فوق انسانی و به شدت سازمان‌یافته می‌جنگیم.»

اگر دربارۀ فرشتگان خدا مطالعه بکنید، به گفتۀ کتاب‌مقدس، خدا کل فرشتگان را در یک زمان آفرید. فرشتگان تولید مثل نمی‌کنند. از این‌رو، همۀ آنها در یک زمان مشخص آفریده شدند. فرشتگان از آن زمان تا حالا وجود دارند. فرشتگان متفاوت آفریده شدند. فرشتگان با هم فرق دارند، همان‌طور که انسان‌ها با هم فرق دارند. فرشتگان مختلفند. برای نمونه، کتاب‌مقدس از فرشتگان ارشد و از کروبیان و سرافین نام می‌برد. کلام خدا از ریاست‌ها و قدرت‌ها و تخت‌ها و قوت‌ها نام می‌برد. رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ 20 و 21 از ریاست و قدرت و قوت و سلطنت نام می‌برد. بنابراین، خدا کل فرشته‌ها را از بالا به پایین رده‌بندی کرده است: «فرشتگان ارشد، ریاست‌ها، قدرت‌ها، تخت‌ها، سلطنت‌ها، قوت‌ها، کروبیان، سرافین.» همۀ آنها وظایف مختلف و توانایی‌های متفاوت دارند. برای نمونه، در کتاب دانیال فصل 9 و 10 اطلاعاتی دربارۀ فرشتگان به دست می‌آورید. از قرار معلوم، خدا به فرشتگان ارشد دستور می‌دهد، سپس فرشتگان ارشد آن دستورها را به لشکر فرشتگان منتقل می‌کنند تا آن دستورها را اجرا بکنند. در کتاب دانیال، یک فرشته برای کمک به دانیال مأمور می‌شود. این فرشته در راه است تا به دانیال کمک بکند. ولی، در نقطه‌ای از آسمان، یک دیو مانع این فرشته می‌شود. البته این را هم بگوییم که آنها مخلوقات روحانی هستند و ما از جزییات کار آنها سر در نمی‌آوریم و اصلاً کار ما نیست که از کار فرشتگان سر در بیاوریم.

به هر حال، آن دیو مانع آن فرشتۀ مقدس می‌شود تا مأموریتش را انجام بدهد. برای همین، خدا، میکاییل را که یک فرشتۀ ارشد است به کمک آن فرشتۀ مقدس می‌فرستد تا آن دیو را از سر راه بردارد و آن فرشته بتواند به راه خودش ادامه بدهد. از اینجا می‌فهمیم که گویا یک فرشته در مقایسه با فرشتۀ دیگر توانایی بیشتری دارد تا با دشمن مقابله بکند. این اتفاق نشان می‌دهد که فرشتگان با هم فرق دارند.

به همین شکل، دیوها نیز با هم فرق دارند. چه بسا ریاست‌ها و قدرت‌ها عملیات‌های بزرگ‌تر انجام می‌دهند. سپس به جهان‌داران این ظلمت می‌رسیم، یعنی دیوهایی که به ساختار سیاسی دنیا نفوذ می‌کنند.

ناگفته نماند که واژۀ «ظلمت» به جهنم و هاویه و قلمروی شیطان اشاره دارد. به گفتۀ رسالۀ کولسیان ۱:‏۱۳، وقتی نجات پیدا کردید، از قدرت ظلمت رها شده و بیرون آمدید. کتاب‌مقدس می‌فرماید جهنم مکان ظلمت و گریه و فشار دندان است. جهنم «ظلمت خارجی» نام دارد. بنابراین، «تاریکی» یعنی قلمروی دیوها و محل سکونت شیطان. در کتاب مکاشفه فصل 9، آن ملخ‌های خبیث و فاسد از تاریکی بیرون می‌آیند تا کرۀ زمین را تسخیر بکنند. از این‌رو، تاریکی با قلمروی شیطان پیوند دارد، چنان که نور با قلمروی خدا پیوند دارد. از همین تاریکی، جهان‌داران ظهور می‌کنند. من معتقدم، در پشت پرده، دیوها و نیروهای اهریمنی بر جهان حکومت می‌کنند.

خیلی جالب است که مردم همیشه از من می‌پرسند: «آیا معتقدید یک توطئۀ جهانی در جریان است؟» گویا مردم خیلی اتفاق‌ها را جزو این توطئۀ جهانی می‌بینند. مردم در مورد کتیبه‌های باستانی و کتیبه‌های مصری صحبت می‌کنند. مردم از انجمن‌های مخفی و گروهی معروف به «روشن‌ضمیر» صحبت می‌کنند که کنترل امور جهان را به عهده دارند. مردم یک روز در مورد این توطئه و روز دیگر دربارۀ توطئۀ دیگر صحبت می‌کنند. نظریه‌پردازان تئوری توطئه دربارۀ آن اهرام نظر می‌دهند که همراه با چشم جهان‌بین پشت اسکناس دلار آمریکا چاپ شده است.

خلاصه، مردم می‌پرسند: «آیا اینها را قبول داری؟ آیا قبول داری دیوها بین مقام‌های دولتی نفوذ کردند؟» راستش، خیلی مطمئن نیستم که طرفداران تئوری توطئه اصلاً بدانند دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کنند یا اینکه منابع اطلاعاتی آنها درست باشد.

گذشته از تمام این مسایل جانبی و فرعی، قطعاً در ذهنم هیچ شکی وجود ندارد که یک توطئۀ جهانی در جریان است و دیوها در بین مقام‌های عالی‌رتبه در کارند تا دنیا را سمت اهداف خودشان ببرند. اصلاً در این مورد تردیدی نیست.

با این وجود، دقیقاً نمی‌توانیم مشخص بکنیم کدام امور و اتفاق‌ها جزو این توطئۀ جهانی هستند. من بسیار محتاط هستم که خیلی از این چیزهایی را که می‌خوانم و می‌شنوم باور نکنم. اما می‌دانم پشت نظام‌های جهان دیوها هستند. دیوها فقط پشت شاهان و رهبرانی همچون عیدی آمین [رییس‌جهمور اوگاندا] نیستند، بلکه پشت آدم‌های فرهیختۀ دنیا نیز دیوها وجود دارند. به گفتۀ عهدعتیق، خدایان امت‌ها دیوها می‌باشند. شک ندارم که دیوها پشت هیتلر بودند. شک ندارم که دیوها در سایر رهبران جهان در کار بودند، از جمله ناپلئون، اسکندر کبیر، و غیره و غیره.

دقیقاً حرف پولس همین است. او علاوه بر اینکه از ریاست‌ها و قدرت‌ها نام می‌برد، که دیوهای رده‌بالا به حساب می‌آیند، عنوان می‌کند که حاکمان و رهبران این جهان از دل ظلمت و تاریکی بیرون آمدند. من باور دارم این دنیا دنیای شیطان است. او رییس این جهان است. من باور دارم شیطان به وسیلۀ شبکه‌ای از رهبران و سیاستمداران، که مهرۀ دست دیوها هستند، به جهان نفوذ کرده است. به نظرم، دنیا به خاطر تأثیر و نفوذ دیوها به مسیری می‌رود که اکنون شاهد آن هستیم.

این تأثیر و نفوذ دیوها در بعضی کشورها خیلی واضح و آشکار است، مثل آقای عیدی آمین. اما در بعضی کشورها پوشیده و مخفی است، مثل کشور خودمان که دیوها و نیروهای شیطانی در آن مشغول کارند تا کشور را سمت دور شدن از خدا و انسان‌محوری و بی‌خدایی سوق بدهند. هیچ شکی در این واقعیت نیست که دیوها در کشورها و دولت‌ها مشغول کارند. در واقع، اوج این نظام شیطانی را در کتاب مکاشفه فصل ۱۸ می‌بینیم که به اسم بابِل از آن نام برده می‌شود. وقتی خداوند عیسی بازمی‌گردد تا ملکوتش را برقرار بکند، این نظام شیطانی به معنای واقعی کلمه نابود و سر به نیست خواهد شد. بنابراین، دیوها پشت این جهان‌داران می‌باشند که رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۲ از آنها نام می‌برد.

یادم می‌آید با مرد جوانی صحبت می‌کردم که خودش را درگیر گروهی کرده بود، به نام «انجمن مارکِیج.» او در این انجمن به رده‌های بالا رسیده بود و به یک سری اطلاعات محرمانه دسترسی پیدا کرده بود. آن انجمن به این مرد جوان آموزش داده بود که به عقیدۀ آنها شبکۀ دیوها چطور و چگونه عمل می‌کند و چطور و چگونه دیوها در تمام این امور دخالت دارند. این انجمن نام دیوهایی را تنظیم کرده بود که به خیال خودشان در سازمان ملل و قاره‌ها و کشورهای مختلف فعال بودند. این مرد جوان چیزهای عجیب و غریبی برای من تعریف کرد.

به هر حال، فارغ از شهادت افرادی که مدعی‌اند دربارۀ امور مخفی اطلاعات دارند، هیچ تردیدی در این واقعیت نیست که از دیدگاه کتاب‌مقدس دیوها همه‌جا فعالند.

پس، عزیزان، جانِ کلام این است که ما در میانۀ نبرد و پیکاری بسیار پیچیده هستیم. دیوهای بلندرتبه و قدرتمند، ریاست‌ها و قدرت‌ها، در این دنیا جولان می‌دهند و تعدادی از آنها رهبران و سیاستمداران دنیا را تسخیر کردند. به این ترتیب، خط مقدم این جبهه مشخص است. ما با نیروهای عجیب و شیطانی می‌جنگیم. ما مقابل دشمنی قرار داریم که فراتر از توان ما است. ما این دشمن را نمی‌بینیم، او را لمس نمی‌کنیم، از او زیرک‌تر نیستیم، و نمی‌توانیم به او حقّه بزنیم. کار این دشمن فریب دادن است، دروغ گفتن است. این دشمن قدرتمند است، فراطبیعی است، فرابشر است. میان ما و چنین دشمن جنگ است. هرچه زودتر این را درک بکنید، حال و روزتان بهتر خواهد شد. اگر ندانید که جنگ است، احتمالاً در طول مسیر جنگ را می‌بازید، چون واقعاً وقت نمی‌گذارید و به این جنگ فکر نمی‌کنید.

همان‌طور که از ابتدا گفتم، غم‌انگیزترین مسأله این است که این بی‌خبری می‌تواند گریبانگیر کلیسای ما بشود. مبادا خودپسند و بی‌خیال بشویم و بگوییم: «ما همه‌چیز داریم، از همه‌چیز اطلاعات داریم، همه‌چیز رو به راه است. چقدر عالی! همه با هم اینجا جمع هستیم. از این بهتر نمی‌شود.»

اما، با این دیدگاه، فراموش می‌کنیم بیرون از این کلیسا یک دنیای گمشده در گناه وجود دارد. واقعاً آخرین بار که یک مهمان را با خودتان کلیسا آوردید چه زمانی بود؟ آخرین بار چه موقع بود که یک تعداد را جمع کردید و عصر یک‌شنبه کلیسا آمدید تا از کلام خدا برکت بگیرید و عیسی مسیح از طریق کلامش با شما صحبت بکند؟ شما در جواب می‌گویید: «راستش، عصر یک‌شنبه کمی خسته می‌شوم. بعد از یک ناهار سنگین، می‌نشینم به تماشای تلویزیون.» ولی آیا واقعاً متوجه هستید چه می‌گویید؟ اگر یک بازیکن تیم ورزشی به خاطر این بهانه‌ها از حضور در مسابقه غیبت بکند، دربارۀ او چه فکری می‌کنید؟ اگر یک سرباز ارتشی در خوابگاه دراز بکشد و استراحت بکند و از حضور در جنگ غیبت بکند، دربارۀ او چه فکری می‌کنید؟ فرض کنید آن سرباز، راحت و آسوده و بی‌خیال، با خودش بگوید: «امروز یک غذای درست و حسابی خوردم. حالا هم وقت چُرت بعد از ناهار است. حالا یک نفر دیگر برود جنگ.» شما خیلی خوب می‌دانید حرف این سرباز چقدر بی‌منطق و بی‌معنی است.

واقعیت این است که ما در این کلیسا تلاش می‌کنیم منابع روحانی و الهیاتی را فراهم بکنیم. اما، در همین فراهم کردن منابع، به خاطر وفور نعمت و برکت روحانی، این توهم ایجاد می‌شود که زندگی مسیحی یعنی همین فراوانی برکت‌های روحانی. با این حساب، ناگهان، کلیسای «محفل فیض» تبدیل به یک حباب می‌شود، به جای اینکه وسیله باشد برای هدف ترویج انجیل.

آیا می‌دانید چرا من صبح یک‌شنبه و عصر یک‌شنبه برای شما موعظه می‌کنم؟ آیا می‌دانید چرا در اینجا کلام خدا را به شما تعلیم می‌دهند؟ چون قصدمان این است که در جنگ پیروز بشوید. ما دلمان می‌خواهد شما از اصول روحانی باخبر باشید و زره به تن بکنید و یک زندگی پیروزمندانه داشته باشید. ما می‌خواهیم به قلمروی شیطان چنان نفوذ بکنیم که واقعاً به چشم بیاید. ما می‌خواهیم خداوند عیسی مسیح را تجلیل و تمجید بکنیم. اگر این دیدگاه و چشم‌انداز را نداشته باشیم، هر آنچه به دست آوردیم از دست خواهیم داد.

حالا ببینیم هدف این پیکار چیست؟ سهم ما چیست؟ قرار است ما چکار بکنیم؟ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۳ پاسخ این سوال است. اگر قوت در خداوند است (آیۀ ۱۰)، اگر زره در دسترس است (آیۀ ۱۱)، اگر دشمن تا این حد نیرومند است، اگر دشمن همه‌گونه مجهز است، اگر دشمن این‌همه قدرت دارد، «بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید.» یعنی، اگر موضوع تا این اندازه جدی است، پس درنگ نکنید و زره را به تن بکنید. اگر خدا بی‌نهایت قدرتمند است، اگر زره تا این حد ضروری است، اگر دشمن تا این حد خوفناک است، پس زره‌پوش بشوید. منظور پولس این است که نمی‌توانید بی‌تفاوت بمانید. نمی‌توانید بازنده باشید. زرۀ خود را بپوشید تا بتوانید در روز شریر مقاومت بکنید.

شما می‌پرسید: «روز شریر چه روزی است؟» همین امروز روز شریر است. امروز، بیست و نهم آوریل ۱۹۷۹، روز شریر است. فردا هم روز شریر خواهد بود. از زمانی که شیطان تخت سلطنت این جهان را به زور تصاحب کرده، هر روز روز شریر بوده است. از زمانی که آن زورگیر دنیا را تصاحب کرد، تا زمانی که او به چاه هاویه انداخته بشود، هر روز روز شریر است. این روز روز شریر است و شریر به ملکوت خدا می‌تازد. اما پولس می‌گوید شما می‌توانید در روز شریر مقاومت بکنید. شما باید زره داشته باشید و بایستید. من این مقاومت و ایستادگی را دوست دارم. وقتی آتش نبرد فروکش می‌کند، وقتی گرد و غبار فرو می‌نشیند، وقتی دود ناشی از جنگ و نبرد از آسمان پاک می‌شود، چقدر لذت‌بخش است که یک سرباز را استوار و ایستاده ببینیم!

یکبار من به اسکاتلند و شهر فِریزربرگ رفته بودم. آقایی که به رسم رایج کلیسای آن منطقه پیراهن با یقۀ کشیشی به تن داشت سراغم آمد، خودش را معرفی کرد، و گفت: «من جناب کشیش سیسیل میلز هستم. من خادم خدا هستم و سال‌های زیادی است که خدمت می‌کنم. آیا نام پدر شما جک مک‌آرتور است؟» جواب دادم: «بله.» آقای کشیش گفت: «پدر شما تقریباً سی سال پیش به ایرلند آمد. دو آقای دیگر نیز همراه او بودند. آنها آمدند تا در شهر بِلفاست و سراسر ایرلند جلساتی را برای بیداری روحانی برگزار بکنند. من هم به آن جلسه رفتم تا به موعظۀ پدر شما گوش بدهم. من به عیسی مسیح ایمان آوردم و زندگی‌ام را وقف خدمت خدا کردم. خداوند از پدر شما استفاده کرد و من الان شبان هستم. فقط می‌خواستم بدانم آیا واقعاً او پدر شما است؟ آیا لطف می‌کنید، وقتی پدرتان را دیدید، از این ملاقات برای او تعریف بکنید؟» من هم به او قول دادم که حتماً به پدرم می‌گویم با او ملاقات کردم.

سپس از من پرسید: «الان پدر شما کجا است؟» گفتم: «مشغول شبانی، خدمت، و تعلیم کلام خدا است، مثل همیشه.» گفت: «آیا همچنان به کلام خدا وفادار است؟» گفتم: «بله، همچنان به کلام خدا وفادار است، همچنان ادامه می‌دهد، همچنان ایستاده است.» گفت: «چه خوب!» بعد پرسید: «چه خبر از آقای چاک؟» گفتم: «ای داد که او مرتد شد، ایمانش را انکار کرد، حقیقت را ترک کرد، کلام خدا را انکار کرد.» گفت: «ای وای، چقدر غم‌انگیز! او این‌همه توانایی خدمت داشت!» سپس پرسید: «از آقای جک خبر داری؟» گفتم: «او هم معتاد به الکل شد و از دنیا رفت.»

دوستان، حرف زدن از سرگذشت این دو آقا برای من اصلاً خوشایند نیست. اما اینها را به شما گفتم تا بدانید که این سه مرد، سی سال قبل، به ایرلند رفتند و خدمت کردند. خیلی خادمان دیگر نیز سال‌ها خدمت‌های فراوانی انجام می‌دهند. اما، وقتی نبرد تمام می‌شود و گرد و غبار جنگ فرو می‌نشیند، همۀ آن مردان ایستاده نیستند. این یک واقعیت است.

این هفته از یک خانمی نامه‌ای به دستم رسید. آن خانم نوشته بود: «چند سالی است که در جلسه‌های کلیسای «محفل فیض» شرکت می‌کنم و اینجا مشغول خدمتم. اما تصمیم گرفتم از کلیسای شما بروم، چون قصد دارم با کسی ازدواج بکنم که مسیحی نیست.» بسیار خوب، بعد از آن‌همه خدمت، این خانم دیگر ایستاده نیست. پولس می‌گوید: «من مشتاقم موعظه بکنم، حاضرم بجنگم، حاضرم بدوم تا در این مسابقه برنده بشوم. حاضرم به خاطر عیسی مسیح هر کاری بکنم. اما تَه دلم این ترس وجود دارد که مبادا، چون دیگران را وعظ نمودم، خودم محروم شوم.» (اول قرنتیان فصل ۹).

خیلی از افراد همه‌گونه خدمت می‌کنند، شبان کلیسا هستند، معلم کتاب‌مقدس هستند، رهبر جلسات مطالعۀ کتاب‌مقدس هستند، عیسی مسیح را به مردم بشارت می‌دهند. اما، به محضی که آتش نبرد شعله‌ور می‌شود و پس از آنکه گرد و غبار جنگ فروکش می‌کند، آنها نیز از پا می‌افتند. چرا؟ چون زره‌پوش نیستند.

خیلی وقت‌ها از اعضای سایر کلیساها می‌شنوم که برای شبان آنها چه اتفاقی افتاد و از نظر روحانی چه بلایی سر خودش و زندگی‌اش آمد. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون این شبان‌ها زره‌پوش نبودند و نفهمیدند دشمن چقدر قوی است.

حالا سوالی که پیش می‌آید این است: «پس قدرت خدا چه شد؟ مگر خدا نمی‌توانست از این شبان‌ها محافظت بکند؟» البته که قدرت خدا می‌توانست از آنها محافظت بکند، اما این افراد از قدرت خدا استفاده نمی‌کنند.

الان به این نکته توجه بکنید. ما دنبال شیطان نمی‌دویم و او را تعقیب نمی‌کنیم. کتاب‌مقدس نمی‌گوید: «شیطان را پیدا بکن و او را بگیر. برو و دیوها را پیدا بکن، آنها را به نام صدا بزن و دنبالشان به هر طرف برو، به دیوها نهیب بده و آنها را به هاویه بفرست.» در عوض، کلام خدا می‌گوید، «وقتی دیوها سراغتان می‌آیند، بایستید.»

این را هم بگوییم که واژۀ «بایستید» در آیۀ ۱۳ همان کلمه‌ای است که در رسالۀ یعقوب ۴:‏۷ به ‌کار رفته است: «با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد.» این دقیقاً همان کلمه‌ای است که در رسالۀ اول پطرس فصل ۵ آیۀ ۸ و ۹ به کار رفته است: «ابلیس مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد.» سپس آیۀ ۹ می‌گوید: «به ایمان استوار شده، با او مقاومت کنید.»

پس ما به ایستادن و مقاومت کردن خوانده شدیم. اگر برای خدا زندگی می‌کنید، بدانید که شیطان مدام به شما حمله خواهد کرد. لازم نیست جستجو بکنید تا شیطان را پیدا بکنید، فقط زره‌پوش مقابل شیطان بایستید.

من به همۀ شما مردم عزیز نگاه می‌کنم و برای شما دعا می‌کنم. ما شما را دوست داریم. بسیاری از شما خیلی معلومات الهیات دارید و حقیقت خدا را بلدید. این کلیسا پُر از برکت‌های روحانی است. با این حال، اگر حماقت به خرج بدهید و زره به تن نکنید و آن‌طور که خواست خدا است زندگی نکنید، اگر در هنگامۀ نبرد، مطابق خواست خدا، مجهز و آماده نباشید، یک دنیا هم که منابع الهیاتی در اختیارتان باشد، ممکن است یک روز از پا بیفتید و سقوط بکنید. ولی واقعاً خدا نکند که سقوط بکنید، چون آن سقوط یک فروپاشی بسیار غم‌انگیز خواهد بود. شما روی زمین می‌افتید و انگار دنیا با یک نگاه پیروزمندانه از بالای سر شما رد می‌شود و شکست و سقوط و ناکامی شما را تماشا می‌کند و جشن می‌گیرد. با این سقوط، شما از پاداش‌ها محروم می‌شوید. رسالۀ دوم یوحنا آیۀ ۸: «خود را نگاه بدارید، مبادا آنچه را که عمل کردیم بر باد دهید، بلکه تا پاداش کامل بیابید.» حتماً از این تعلیم کتاب‌مقدس خبر دارید که ایمانداران پاداش می‌گیرند و پاداش‌ها را جمع می‌کنند تا در آسمان آن پاداش را پیش پای عیسی مسیح تقدیم بکنند. ولی آیا می‌دانید که با سقوط در گناه همۀ آن پاداش را از دست می‌دهید؟

من به زندگی خودم و همۀ برکت‌هایی که خدا به من عطا کرده نگاه می‌کنم. من میراث‌دار مردان خداترس و خداشناس هستم. من در خانواده‌ام نسل پنجم مردانی هستم که همه واعظ بودند. این میراث خداپسندانه جلوی چشم من است. همۀ تحصیلات دانشگاه الهیات که هدیۀ خدا به من بود، خدمتم در این کلیسا، برکتی که خدا به زندگی‌ام داده، دوستان و کسانی که در دعا کنار من ایستادند، همۀ اینها زندگی مرا پربار کرده است. من به چشم می‌بینم که خدا به قدری کلیسای ما را ثمر و برکت بخشیده که اصلاً فکرش را هم نمی‌کردیم. همۀ اینها برای من واضح و روشن است.

با این حال، در عمق وجودم می‌دانم همۀ این برکت‌ها فقط فیض خدا است. اگر من لغزش بخورم و بیفتم، از همۀ این برکت‌ها محروم خواهم شد و شکست می‌خورم و در این دنیا زندگی پیروزمندانه نخواهم داشت. البته نجاتم را از دست نمی‌دهم، چون هیچ انسانی نمی‌تواند مرا از دست پدر آسمانی بیرون بکشد. اما برکت و ثمربخشی و پاداش را از دست خواهم داد. پس ما ایستاده‌ایم. منظور پولس همین است.

عزیزان، اگر می‌خواهید بایستید، باید زره بر تن داشته باشید. این همۀ حرف من به شما است. باید زره‌پوش باشید.

پس، حالا که باید زره به تن بکنید، این زره را مختصر بررسی می‌کنیم تا در ذهنتان جا بیفتد. آیۀ ۱۳ تا ۱۷: «بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه‌کار را به جا آورده، بایستید. پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در بر کرده، بایستید و کفش‌های آمادگی انجیل آرامش را در پا کنید و بر روی این‌همه سپر ایمان را بکشید و کلاهخود نجات و شمشیر روح را که کلام خدا است بردارید.»

چقدر عالی! در هفته‌های آینده، تک‌تک این موارد را بررسی خواهیم کرد. ولی الان یک نکته را گوشزد می‌کنم. لطفاً این را درک بکنید که این نبرد آسان نیست. هرچه بیشتر در این دنیا برای مسیح می‌ایستیم، نبرد شدیدتر خواهد شد. ولی، به نظرم، شدت گرفتن این نبرد خیلی هم بد نیست، چون، هرچه نبرد شدیدتر بشود، خدا بیشتر جلال خواهد یافت. ولی لازم است آماده باشیم.

حالا، با نگاه به آیۀ ۱۸، یک نکتۀ دیگر را اضافه می‌کنم. بله. قوت از آنِ خداوند است (آیۀ ۱۰)، ما زره می‌پوشیم (آیۀ ۱۱)، چون آیۀ ۱۲ می‌گوید دشمن بسیار نیرومند است. سپس آیات ۱۳ تا ۱۷ زره را تعریف می‌کند. ولی، حتی وقتی زره‌پوش هستیم، حتی وقتی کاملاً آماده‌ایم، آیۀ ۱۸ می‌گوید: «در هر وقت، دعا کنید.» چرا؟ چون حتی وقتی مجهز هستیم، باز، به خدا وابسته‌ایم.

پس، عزیزان، ما با هم عهد می‌بندیم که برای یکدیگر دعا بکنیم. «و با دعا و التماس تمام در هر وقت در روح دعا کنید و برای همین به اصرار و التماس تمام به جهت همۀ مقدسان بیدار باشید.»

آیا در این نبرد برای یکدیگر دعا می‌کنید؟ معمولاً، وقتی برای جلسۀ دعا دور هم جمع می‌شویم، برای پای شکستۀ کسی دعا می‌کنیم، برای شفای بیماران دعا می‌کنیم. دعای ما دربارۀ همین موضوع‌ها می‌باشد. ولی با خودم فکر می‌کنم آیا واقعاً برای امور ضروری دعا می‌کنیم. به جای اینکه دعا بکنیم خدا بدن‌های صحیح و سالم به ما عطا بکند، باید دعا بکنیم خدا به روح و جانمان قوت بدهد. عادت دعای ما باید این‌گونه باشد. باید بدانیم به طور مشخص برای چه کسانی دعا بکنیم. اول از خانوادۀ خودتان شروع بکنید. آیا برای فرزندانتان دعا می‌کنید که در این نبرد پیروز بشوند؟ آیا شوهر برای زن خودش دعا می‌کند که در این نبرد پیروز بشود و زره به تن داشته باشد؟ آیا زن برای شوهر خودش دعا می‌کند؟ به جای غُر زدن به جان هم، چرا برای همدیگر دعا نمی‌کنید؟ شاید راه‌حل مشکلات شما همین دعا باشد.

اگر یک زنجیرۀ دعا برای یکدیگر درست بکنیم تا در قوت خدا استوار بایستیم، حتماً که باور دارم خدا دعای ما را می‌شنود و جواب می‌دهد. اگر حاضر باشیم در این نبرد آن‌طور که خدا می‌خواهد بجنگیم و حاضر باشیم بها بدهیم، خدا به ما پیروزی عطا می‌کند و قطعاً شور و شوقی به ما می‌دهد که قبلاً آن را تجربه نکردیم. بزرگ‌ترین شادی‌ها ثمرۀ بزرگ‌ترین پیروزی‌ها است.

بسیار خوب، با این پیغام، یک جورهایی دلم را پیش شما خالی کردم. اما راستش یک سری ترس‌ها و نگرانی‌ها دارم. من عصر یک‌شنبه برای موعظه به کلیسا می‌آیم و صندلی‌های خالی را می‌بینم. اما یک‌شنبه صبح اصلاً صندلی خالی پیدا نمی‌شود. بعد، با خودم می‌گویم: «واقعاً این مردم چه اندازه سرسپرده هستند؟»

می‌دانم منزل بعضی از شما از اینجا دور است و نمی‌توانید عصر یک‌شنبه کلیسا بیایید. می‌دانم مشکلات دارید. اما تَه دلم به این فکر می‌کنم که افراد زیادی اصلاً نمی‌فهمند جنگ است، نبرد است. در این نبرد، شما فقط یک فرصت دارید، فقط یکبار می‌توانید در مسابقه شرکت بکنید. وقتی سوت پایان زده بشود، همه‌چیز تمام می‌شود و هر کاری انجام دادید در پرونده ثبت می‌شود. از این‌رو، از خدا می‌خواهم قوت خودش را به ما عطا بکند تا پیروز بشویم.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، ما را از حماقت جسم، فریب و نیرنگ شیطان، زیرکی لشکر دیوها، و طرز فکری که دنیا به ما تحمیل می‌کند محفوظ نگهدار. خدایا، به ما کمک بکن از دنیا بیرون بیاییم و از دنیا جدا باشیم. به ما کمک بکن زره به تن داشته باشیم. به ما کمک بکن، با شجاعت و دلیری، مطابق اصول و قواعد تو زندگی بکنیم.

ای خداوند، از ما یک لشکر بزرگ تشکیل بده. ما را به پا خیزان تا بجنگیم. باشد که آن سرود قدیمی به نام «سربازان مسیحی، به پیش» فقط در حد یک سرود نباشد، بلکه فرمان رژه برای همین حالا باشد: «سربازان مسیحی، پیش به سوی دشمن.»

در این لحظه، کلمات آن شاعر را به یاد می‌آوریم که چنین سرایید: «ای مسیحی، عقب نکش، مشو تسلیم. مباد ترک میدان رنج کنی! مباد به وقت خطر فرار به قرار ترجیح دهی! مگر ندانی قدرت فرمانده؟»

خدایا، به ما کمک بکن خودمان را وقف بکنیم تا به هر قیمتی برای تو زندگی بکنیم.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize