Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، این افتخار از آنِ ما است که رسالۀ افسسیان فصل ۶ را بررسی بکنیم. حتماً می‌دانید که ما در کلیسای «محفل فیض» به روش «تفسیری» موعظه می‌کنیم، یعنی حقایق کلام خدا را آیه به آیه تفسیر می‌کنیم. اما، هر از گاه، به متن‌ها و بخش‌هایی از کلام خدا می‌رسیم که بار الهیات سنگین‌تر دارند و حقایقی در آنها نهفته است که به توضیح و تفسیر بیشتری نیاز دارد. در این موارد، موعظۀ ما به یک مطالعه و کندوکاو الهیاتی تبدیل می‌شود و به جای تفسیر آیه به آیه، در موعظه‌ها، یک موضوع مشخص را با جزییات بیشتری بررسی و کاوش می‌کنیم.

حالا رسالۀ افسسیان فصل ۶ در همین دسته‌بندی قرار می‌گیرد. در این مدت، وقت خیلی خوب و مفیدی را در کتاب افسسیان گذراندیم. تا اینجا، هر هفته، یک قطعه از این زره را بررسی کردیم. در این پیغام سراغ یک قطعۀ دیگر می‌رویم و ادامۀ آن را در پیغام آینده بررسی خواهیم کرد.

الان رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۳ تا ۱۷ را برای شما می‌خوانم. «بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه‌کار را به‌جا آورده، بایستید. پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در بر کرده، بایستید و کفش‌های آمادگی انجیل آرامش را در پا کنید و بر روی این‌همه سپر ایمان را بکشید که به آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید و کلاهخود نجات و شمشیر روح را که کلام خدا است بردارید.»

در این آیه‌های بی‌نظیر، پولس منابع پیروزی در زندگی مسیحی را به ما نشان می‌دهد. در واقع، با این منابع با شیطان و دیوهای او می‌جنگیم. الان چندین هفته است که این منابع را مطالعه می‌کنیم. حالا خیلی کوتاه و مختصر به آنها اشاره می‌کنیم.

شاید برای شما عجیب باشد رساله‌ای مثل افسسیان، که بزرگ‌ترین امتیازات یک ایماندار را به ما نشان می‌دهد، همزمان به نبرد ایمانداران می‌پردازد. در رساله‌ای که در پنج فصل اول با جلال و شکوه جای‌های آسمانی آشنا می‌شویم، ناگهان در فصل ۶ سر از جهنم درمی‌آوریم. در فصل ۳، در شهادتی که به فرشتگان داده شد مسرور شدیم. اما در فصل ۶ با دیوها روبه‌رو می‌شویم. در فصل ۱، عظمت و قدرت شگفت‌انگیز خدا را به چشم می‌بینیم که طرح و تدبیر ابدی خودش را آشکار می‌کند. اما در فصل ۶ با زشتی و دیوسیرتی شیطان روبه‌رو می‌شویم. از این‌رو، در رسالۀ افسسیان این تضاد و تقابل به چشم می‌آید: شروع این کتاب با جای‌های آسمانی است و پایان آن با نیروهای جهنمی. این رساله با اشاره به فرشتگان آغاز می‌شود و با اشاره به دیوها تمام می‌شود؛ با توصیف خدا آغاز می‌شود و با پیامدهای ضدیت شیطان با کار خدا به انتها می‌رسد. این رساله با امتیازهای والا و مقدس و پربها شروع می‌شود و با نبرد علیه گناه، که تقلا می‌کند آن امتیازها را از بین ببرد، تمام می‌شود.

پس این کتاب کتاب تضادهای شدید و چشمگیر است. هرچه امتیازهای ایمانداران بیشتر باشد، نبرد شدیدتر خواهد بود. هرچه این واقعیت، که ما به ملکوت خدا تعلق داریم، بیشتر به چشم می‌آید، حملۀ شیطان آشکارتر خواهد بود، چون تقلا می‌کند مسیح را از تخت سلطنت پایین بکشد. امتیازات روحانی همیشه به کشمکش با دشمن می‌انجامد.

بنابراین، پس از اینکه پولس دربارۀ جایگاه ابدی ایمانداران و رفتار و کردار آنها توضیح می‌دهد، پس از اینکه برکت مبارک بودن با برکت‌های روحانی را خاطرنشان می‌کند، پس از اینکه تا پایان فصل ۵ و در ابتدای فصل ۶ تمام منابع روحانی و عملکردهای ایمانداران را توضیح می‌دهد، سپس می‌گوید: «خودتان را برای یک نبرد آماده بکنید، چون این نبرد آسان نخواهد بود. در این نبرد، با شما مقاومت می‌شود، به شما حمله می‌شود، از مسیر منحرف خواهید شد، از هر سمت و از هر مسیر که تصورش را بکنید شیطان جلوی راه شما مانع قرار می‌دهد.»

این را هم به یاد داشته باشید که کتاب‌مقدس کشمکش زندگی مسیحی را از سه جنبه توضیح می‌دهد. برای نمونه، رسالۀ غلاطیان فصل ۵ به کشمکش یک ایماندار در جسم و زندگی در روح اشاره می‌کند. انجیل یوحنا فصل ۱۵ به کشمکش ایمانداران و دنیا اشاره می‌کند. اما پولس در رسالۀ افسسیان به کشمکش با دنیا یا جسم تأکید ندارد. اینجا تمرکز او بر کشمکش میان ایمانداران و لشکرهای دیوها می‌باشد.

البته قطعاً نمی‌توانید کشمکش ایمانداران و لشکر دیوها را از دنیا و جسم جدا بکنید، چون دیوها از طریق دنیا و جسم به یک ایماندار حمله می‌کنند. اما پولس در اینجا به هستۀ اصلی این جنگ می‌پردازد. سوال اصلی این است که چگونه یک ایماندار با این حجم از مخالفت و ضدیت می‌تواند پیروزمندانه زندگی بکند؟ چگونه یک ایماندار با وجود «مکرهای ابلیس» در آیۀ ۱۱، با وجود «ریاست‌ها و قدرت‌ها و جهان‌داران این ظلمت و فوج‌های روحانی شرارت در جای‌های آسمانی» (آیۀ ۱۲)، در زندگی مسیحی مظفر خواهد بود؟ چگونه می‌توانیم در این پیکار بسیار پیچیده به پیروزی برسیم؟ برای پاسخ، به چند اصل اساسی نگاه می‌کنیم.

رسالۀ افسسیان فصل ۳ آیه ۲۰ به یک حقیقت عظیم اشاره می‌کند که در واقع جمع‌بندی سه فصل اول می‌باشد. به خاطر همۀ آنچه مسیح برای ما انجام داد، به خاطر اینکه ما در مسیح هستیم، «او قادر است که بکند بی‌نهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، به حسب آن قوتی که در ما عمل می‌کند.» این چکیدۀ موقعیت یک ایماندار است. ما صاحب قدرت روحانی هستیم. ما منبع لازم را در اختیار داریم. «بنابراین» به گفتۀ فصل ۴ آیه ۱، چون صاحب قدرت الهی هستیم و توانایی داریم خدا را جلال بدهیم، باید «به شایستگی رفتار بکنیم.»

به عبارتی، چون منبع را داریم، باید شایسته رفتار بکنیم. کلید این رفتار شایسته فصل ۵ آیۀ ۱۸ می‌باشد. چگونه با تکیه به قدرت الهی درونمان شایسته رفتار بکنیم؟ «مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پُر شوید.» پس ما منبع الهی را داریم که ما را مسوول می‌کند در راه درست گام برداریم. ما این منبع را با پُر شدن از روح‌القدس به کار می‌گیریم. خداوندمان می‌فرماید: «چون روح‌القدس بر شما می‌آید، قوت خواهید یافت.» وقتی آن قدرت را به کار بگیریم، پیروز خواهیم شد.

با این توصیف، وقتی به افسسیان فصل ۶ می‌رسیم، در واقع دیگر دلیل ندارد بترسیم. قدرت موجود است. حکم هم به ما داده شده، منبع لازم برای بهره گرفتن از قدرت روح خدا که در زندگی هر ایماندار ساکن است در اختیار ما است. پس می‌توانیم وارد ارتش خدا بشویم و مستقیم به میدان جنگ برویم، چون می‌دانیم ظفر و پیروزی نزدیک است.

اما این به آن معنا نیست که نبرد آسان خواهد بود. همۀ ما در تقلا و کشمکش هستیم. نبرد، بی‌امان و بی‌وقفه، ادامه دارد. عده‌ای از ما در آستانۀ پیروزی قرار داریم و عده‌ای در آستانۀ شکست. شاید عده‌ای از شما الان در یک دورۀ رُکود قرار دارید و نه در حال پیروزی هستید و نه شکست. اما، تا وقتی در این دنیا زندگی می‌کنید، اوضاع همین است، نبرد ادامه خواهد داشت. به نظرم، مادامی که در مسیح رشد می‌کنید، مادامی که از کلام خدا تغذیه می‌کنید و بالغ می‌شوید، تعداد بردن از باختن بیشتر می‌شود و درصد پیروزی بالاتر و بالاتر می‌رود. در هر صورت، همۀ ایمانداران، در نبرد روحانی، هم طعم پیروزی را می‌چشند هم طعم شکست را.

این هفته، نامه‌ای از شهر بوستون به دستم رسید. نامه از طرف یکی از شنوندگان برنامۀ رادیویی ما بود. مطمئنم، وقتی این آقا نامه می‌نوشت، نمی‌دانست قرار است نامه‌اش را در این موعظه برای همه بخوانم. او این‌طور نوشته است: «آقای جان مک‌آرتور عزیز، خدمت شما برای من بسیار بااهمیت است. خواستم از این فرصت استفاده بکنم تا شخصاً از شما تشکر بکنم و همچنین تمایل خودم را برای حمایت مالی از برنامۀ شما ابراز بکنم. خدا به خدمت گستردۀ شما در همه‌جا، از جمله اینجا در بوستون که ما از شبکۀ رادیویی به موعظه‌ها گوش می‌دهیم، برکت بدهد و این خدمت را بیشتر بکند. من جوانی بیست و سه ساله هستم و در نوزده سالگی به عیسی مسیح ایمان آوردم. در این مدت، در کلام خدا رشد کردم، لغزیدم، زمین افتادم، له شدم، از یک آدم شریعت‌گرای آتشی‌مزاج شنیدم که دیوزده هستم، به خاطر رانندگی در حال مستی بازداشت شدم، دوست دخترم از من باردار شد. سرانجام، دوباره احیا شدم و عقلم از نظر روحانی سر جا آمد.»

بسیار خوب، با یک حساب سرانگشتی به شما می‌گویم این آقای جوان این مدت در میدان نبرد بوده است. حالا به ادامۀ نامه دقت بکنید. این قسمت را خیلی دوست دارم. او می‌گوید: «لطفاً برای من کمی مُهمات و تجهیزات نظامی بفرستید. خطوط نبرد ترسیم شدند، الان در حال سنگربندی هستم. دلم نمی‌خواهد جزو کسانی باشم که وقتی فرمانده بازمی‌گردد شرمنده و سرافکنده باشم. وقتی پرونده‌ام بازبینی می‌شود، دلم می‌خواهد در پرونده‌ام این‌طور نوشته شده باشد: سرباز مورد نظر، پس از نافرمانی مکرر از دستورات و فرار از خدمت در زمان آماده‌باش، سرانجام زره پوشید، به فرمانده گزارش داد، شجاع و بی‌باک، بدون حتی یک چشم بر هم زدن، جنگید، دشمن را با هرچه در توان داشت کوبید، و در مناطق مهم جنگی خسارت سنگین وارد کرد، به اعتبار فرماندۀ صبور و بخشنده‌اش، آمین.» چقدر گفته‌های این آقای جوان را دوست دارم! سپس در پایان نامه می‌گوید: «لطفاً مرا در دعا به یاد داشته باشید. ارادتمند شما، سی.تی.»

پس این آقا در میدان نبرد بوده است. من و شما هم در میدان جنگیم. برای پیروزی در جنگ باید زره به تن بکنیم. مسأله این است.

حالا به زره ایماندار در افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۴ و آیه‌های بعد بازگردیم و ببینیم امروز روح خدا چه پیغامی برای ما دارد. حدود هشت سال قبل، وقتی رسالۀ افسسیان را درس می‌دادم، این زره را در دو هفته بررسی کردیم. اما حالا بررسی این زره حدود هشت تا ده هفته طول کشیده است. در این چند هفته، که قطعه‌های این زره را دوباره مرور کردیم، فهمیدیم در صندوق چه گنجینۀ عظیمی را باز کردیم و عجب حقیقت عظیمی را کندوکاو می‌کنیم! برای همین، تصمیم گرفتیم هر بار فقط یک قطعه را بررسی بکنیم. این هفته و هفتۀ آینده قطعۀ پنجم را بررسی خواهیم کرد.

حالا یکبار دیگر آیۀ ۱۴ را مرور می‌کنیم: «پس کمر خود را به راستی بسته.» ما بررسی کردیم که پولس رسول در اینجا به محتوای حقیقت اشاره نمی‌کند. محتوای حقیقت در آخرین قطعۀ زره، یعنی کلام خدا، عنوان می‌شود. اما در آیۀ ۱۴ منظور پولس دربارۀ نگرش و منش ما است. در زبان یونانی، او واژۀaletheia «آلِتیا» را به کار می‌برد که به معنای راستی، سرسپردگی، یا به دور از ریاکاری می‌باشد. در طرز فکر یهودیان، بستن کمر به معنی آمادگی و چشم‌انتظار بودن است. یک سرباز برای نبرد آماده است. او سرسپرده است. او به ارتش پیوسته، کمر خودش را بسته، و آمادۀ پیروزی است. ما بررسی کردیم، اگر قرار است پیروز بشویم، چقدر مهم است از همان ابتدا خودمان را سرسپردۀ پیروزی بکنیم!

سپس، در مورد دوم، جوشن عدالت را در آیۀ ۱۴ بررسی کردیم و توضیح دادیم سلاح دیگری که یک ایماندار باید به آن مسلح باشد زندگی پاک است، یعنی عدالت، قدوسیت. آنچه باید یک ایماندار را مسلح بکند پاکی و قدوسیت در زندگی است، یعنی قدوسیت و عدالتی که در زندگی روزانه به کار می‌گیرد.

ناگفته نماند که عدالت مسیح به حساب ما، ایمانداران، گذاشته شد. عدالت مسیح فقط پایه و اساس عدالت ما است. ولی خودمان هم باید زندگی پاک داشته باشیم، مبادا شیطان، با هدف قرار دادن مراکز حیاتی، به ما ضربه بزند. ما آن مراکز حیاتی را با جوشن عدالت محافظت می‌کنیم، مبادا شیطان بر ما برتری پیدا بکند.

در مورد سوم، بررسی کردیم که باید پای خودمان را با آمادگی انجیل صلح و آرامش بپوشانیم. انجیل صلح و آرامش یعنی این خبر خوش که ما با خدا در صلح هستیم. قبلاً ما دشمن خدا بودیم، با خدا می‌جنگیدیم، ما ضد خدا بودیم. اما انجیل صلح با خدا است. پس، چون که به ایمان عادل شمرده شدیم، نزد خدا صلح داریم و کفش‌هایی به پا داریم که به ما کمک می‌کند مقابل شیطان محکم بایستیم. جنس کفش ما این حقیقت است که خدا طرف ما است. ما به کمک منابعی که خدا در اختیارمان می‌گذارد می‌توانیم با هر حملۀ دشمن مقاومت بکنیم. از این‌رو، محکم می‌ایستیم، در حالی که پای ما با این حقیقت پوشیده و آماده می‌باشد که خدا طرف ما است.

یادمان باشد که این قطعه‌های زره کاربرد درازمدت دارند. به عبارتی، همیشه و همه‌وقت باید آنها را به تن داشته باشیم. سپس، وقتی آتش نبرد داغ می‌شود، بقیۀ قطعه‌ها را به کار می‌گیرید. در متن یونانی این آیه‌ها، وقتی به آیۀ ۱۶ می‌رسیم، شکل فعل تغییر می‌کند. آیۀ ۱۶: «سپر را بکشید.» آیۀ ۱۷: «کلاهخود را بردارید.»

بنابراین، یک سرباز جوشن را محکم می‌بندد، کفش‌ها را به پا می‌کند، کمربند را محکم می‌بندد. آن‌گاه، وقتی آتش نبرد داغ می‌شود، کلاهخود به سر می‌گذارد، شمشیر برمی‌دارد، و سپر را بالا نگه می‌دارد. این سه قطعۀ آخر یک آمادگی فوری و بی‌درنگ می‌باشد زمانی که تیرها سمت سربازان پرتاب می‌شود.

در پیغام گذشته، آیۀ ۱۶ را بررسی کردیم و فهمیدیم بر روی این‌همه باید سپر ایمان را بکشیم که به آن بتوانیم تمامی تیرهای آتشین آن شریر را خاموش بکنیم. ما توضیح دادیم که چگونه شیطان تیرهای وسوسه را پرتاب می‌کند. اما تنها راه خاموش کردن آن تیرها سپر ایمان می‌باشد. هر وقت گناه می‌کنید، در واقع، دروغ شیطان را باور می‌کنید. به قولی، شیطان در باغ سبز به شما نشان می‌دهد و شما شیفتۀ وسوسۀ او می‌شوید. ولی، زمانی که کلام خدا را باور می‌کنید، شیطان را باور نخواهید کرد. پس سپر ایمان است. خدا می‌گوید: «این کار را نکن تا برکت از تو دور نشود. آنچه می‌گویم انجام بده و برکت خواهی یافت، آنچه می‌گویم انجام بده و مبارک خواهی بود، آنچه می‌گویم انجام بده و همه‌چیز رو‌به‌راه خواهد بود، آنچه می‌گویم انجام بده و در زندگی راضی و خوشحال خواهی بود.» اما شیطان می‌گوید: «این کار را بکن، برایت لذت خواهد داشت. برای خدا اهمیت ندارد چکار می‌کنی، خدا تو را تأدیب نخواهد کرد. برو و خوش باش! حتماً به تو خوش می‌گذره.» پس مسأله این است: شما چه کسی را باور می‌کنید؟ اگر شیطان را باور بکنید، گناه می‌کنید. اگر خدا را باور بکنید، گناه نمی‌کنید. سپر ایمان به همین سادگی است!

حالا، در این پیغام، به پنجمین قطعۀ این زره می‌رسیم که حقیقتی عالی و بی‌نظیر است. آیۀ ۱۷: «و کلاهخود نجات را بردارید.» پولس مختصر و مفید می‌گوید کلاهخود نجات را بردارید. با این‌ حال، کاربرد این جمله آن‌قدر وسیع است که یک جلسه برای بررسی آن کفایت نمی‌کند. هفتۀ آینده نیز باید آن را ادامه بدهیم.

الان شما می‌گویید: «معلوم است کلاهخود نجات یعنی چه. یعنی نجات داشته باشیم.» خیر. منظور این نیست. پس الان وقتش است دربارۀ کلاهخود صحبت بکنیم. یک سرباز رومی بدون کلاهخود به جنگ نمی‌رفت، یعنی حماقت محض بود اگر بدون کلاهخود به جنگ می‌رفت. یک سرباز رومی حواسش بود کلاهخود به سر بگذارد. کلاهخودها از دو نوع جنس مختلف ساخته می‌شدند: یک سری کلاهخودها چرمی بودند و روی آن را با چند قطعۀ فلزی می‌پوشاندند. یک سری کلاهخودها قالب فلزی داشتند و چکش‌کاری شده بودند و پرهای زینتی داشتند. استفاده از این دو نوع کلاهخود بستگی به این داشت که یک سرباز رومی عضو کدام هنگ نظامی بود، چه وظیفه‌ای به عهده داشت، و در چه زمانی در ارتش خدمت می‌کرد. در هر صورت، کلاهخود برای محافظت از سر سرباز خیلی اهمیت داشت. اما محافظت در مقابل چه چیزی؟ احتمالاً در مقابل تیرهای هوایی، مانند نیزه و پیکان، که سوی او پرتاب می‌شد. اما، مهم‌تر از آن تیرها، در اصل کلاهخود سر سرباز را از سلاحی محافظت می‌کرد که به آن «قَدّاره» می‌گفتند. پس، علاوه بر آن خنجر کوچک، که آیۀ ۱۷ از آن نام می‌برد، در هنگامۀ نبرد، تعدادی از سربازان قَدّاره داشتند. طول آن قَدّاره تقریباً صد و بیست و دو سانتی‌متر بود. آن قَدّاره یک دستۀ بسیار بزرگ و سنگین داشت که با دو دست گرفته می‌شد، مثل چوب بِیس‌بال. فقط کافی بود آن قَدّاره را بالای سرتان بلند بکنید و بچرخانید تا آدم‌ها را دو نیمه بکنید. هدف همین بود. شما سوار بر اسب می‌تاختید و به سربازان پیاده‌نظام حمله می‌کردید و تمام. این قَدّاره یک سلاح کارآمد بود. پس حتماً که یک سرباز باید کلاهخود می‌داشت تا ضربۀ قَدّاره را دفع بکند. ضربۀ سنگین قَدّاره همان و شکافتن جمجمه همان!

خیلی جالب است که چند وقت پیش در روزنامه خواندم، در حفاری یک منطقه، اسکلتی را کشف کردند که جمجمه‌اش شکافته بود. فرض آن کاوش‌گران این است که یک نفر این جمجمه را با قَدّاره شکافته است. برای همین، کلاهخود بسیار ضرورت داشت.

حالا، رسالۀ افسسیان از کلاهخود نجات نام می‌برد. همین‌جا بگوییم که این نجات به نجات و رستگاری ابدی اشاره ندارد. پولس نمی‌گوید، حالا که در ارتش خدا هستید، حالا که با شیطان می‌جنگید، حالا که جوشن عدالت به تن دارید، حالا که کفش آمادگی انجیل صلح و آرامش به پا دارید، حالا که سپر ایمان دارید، پس نجات پیدا می‌کنید. خیر. ما از پیش نجات پیدا کردیم. منظورم این است که شما باید ایماندار باشید که بتوانید به ارتش خدا ملحق بشوید. اگر با شیطان می‌جنگید، یعنی طرف خدا هستید. اگر طرف خدا نیستید، یعنی ضد خدا هستید. پس، اگر با شیطان در نبرد هستید، یعنی قبلاً نجات یافتید. بنابراین، پولس در اینجا دربارۀ نجات صحبت نمی‌کند. کلاهخود نجات به معنی نجات یافتن نیست. پولس نمی‌گوید: «قطعۀ پنجم زره این است که نجات پیدا بکنید.» خیر. شما در افسسیان فصل ۲ نجات یافتید: «زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید، به وسیلۀ ایمان، و این از شما نیست، بلکه بخشش خدا است، و نه از اعمال تا هیچ‌کس فخر نکند.»

پس شما از قبل نجات یافتید. این کلاهخود به نجات ابدی ربط ندارد. اگر ایماندار نبودید، اصلاً در ارتش خدا نمی‌بوديد. اگر ایماندار نبودید، اصلاً شیطان به شما حمله نمی‌کرد. شیطان کاری به کار شما نداشت، چون شما را در چنگ خودش داشت. در آن وقت که اسیر شیطان بودید، با خدا می‌جنگیدید. بنابراین، اگر در ارتش خدا و در میدان جنگ هستید، یعنی قبلاً ایماندار شدید. کلاهخود نجات برای این نیست که شما باید نجات پیدا بکنید. پس سوال اینجا است: کلاهخود نجات برای چیست؟

برای پاسخ به این سوال لازم است کمی درس الهیات بدهم. پس مداد و کاغذ بردارید و این توضیحات را یادداشت بکنید.

اول از همه، باید حقیقت نجات ابدی را درک بکنید. اگر این حقیقت را درک نکنید، خیلی حقایق دیگر را درک نخواهید کرد. مردم دربارۀ آموزۀ امنیت ابدی سردرگم هستند و مدام از من می‌پرسند: «آیا شما به این جمله اعتقاد دارید: یکبار نجات یافتید، همیشه نجات دارید؟» بعد می‌پرسند: «خالۀ من سال‌ها ایماندار خوبی بود. اما ناگهان لغزش خورد. الان نجات دارد یا نه؟» مردم نگران این موضوع هستند. حتی، وقتی خودشان گناه می‌کنند و احساس تقصیر می‌کنند، با خودشان فکر می‌کنند: «نمی‌دانم نجات دارم یا نه.»

موضوع دیگر جوان‌ها هستند. از آنها می‌پرسید: «آیا زندگی‌ات را تقدیم مسیح کردی؟» جواب می‌دهند: «بله. بیست و چهار بار! پشت هم، بارها و بارها. برای اینکه مطمئن بشوم، امروز هم دوباره زندگی‌ام را تقدیم مسیح کردم.»

اما واقعاً چطور می‌توانیم آموزۀ امنیت ایمانداران را درک بکنیم؟ ابتدا باید معنی نجات ابدی را بفهمیم. در این پیغام و پیغام هفتۀ بعد، هدفم این است که این حقیقت را به روشنی درک بکنید.

همین ابتدا این را بگوییم که نجات ابدی ما سه جنبه یا سه سیما دارد: «گذشته، حال، آینده.» تعریف سادۀ این سه جنبه از این قرار است: جنبۀ گذشته ما را از کیفر گناه آزاد می‌کند. اگر از من بپرسید: «آیا ایماندار هستی؟ آیا نجات داری؟» می‌گویم: «بله.» چه موقع نجات پیدا کردید؟ «سال‌ها پیش، به خداوندی عیسی مسیح اعتراف کردم، او را به زندگی‌ام دعوت کردم. آن‌وقت، گناهانم روی صلیب بر دوش مسیح گذاشته شد و او مجازات گناه مرا پرداخت.» این اتفاق مربوط به گذشته است. مجازات پرداخت شد. جریمۀ گناه پرداخت شد. من مُردم. «با مسیح مصلوب شدم، ولی زندگی می‌کنم.» در واقع، پولس در رسالۀ رومیان فصل ۶ همین را می‌گوید. او می‌گوید شما یکبار مردید، دیگر لازم نیست دوباره بمیرید. اما چه موقع مردید؟ شما آن زمان مردید که به مسیح ایمان آوردید، با مسیح مصلوب شدید، مجازات گناهانتان پرداخت شد، و دیگر جریمه و مجازاتی برای گناه باقی نمانده که باید پرداخت بشود. به گفتۀ رسالۀ رومیان ۸:‏۱: «پس هیچ قصاص نیست بر آنانی که در مسیح عیسی هستند.» معضل گناه برطرف شده است. از این‌رو، سیمای گذشتۀ نجات آزاد شدن از کیفر گناه است.

حالا به جنبۀ حال نگاه می‌کنیم، یعنی آزادی از قدرت گناه، یعنی گناه دیگر بر شما سلطه ندارد. اسم یک کتاب مسیحی چنین است: «دیگر قرار نیست سلطنت کند.» خیر. گناه قدرت سلطنت ندارد. گناه سلطه ندارد. چرا؟ چون عیسی مسیح «امین و عادل است تا ما را از هر ناراستی پاک سازد.»

آیا می‌دانید هرگز حتی یک گناه هم به حساب شما گذاشته نمی‌شود؟ به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی بشود؟» هیچ‌کس. هیچ محکومیتی در انتظار ما نیست. عیسی مسیح به خاطر نام خودش همۀ خطایای شما را آمرزیده است. او مدام ما را پاک می‌کند، مدام ما را تطهیر می‌کند. عیسی مسیح به پطرس می‌گوید یکبار کل بدنت را می‌شویی و بعد، تا آخر عمر، فقط پایت را می‌شویی. هنگام نجات شما، خداوند شما را غسل می‌دهد. سپس، روز به روز، بی‌وقفه، شما را پاک می‌کند و گرد و غبار پای شما را می‌زداید.

پس، در سیمای حال حاضر، ما نجات یافتیم و در این نجات پیش می‌رویم. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۵، «به واسطۀ مرگ مسیح پیوسته در نجات پیش می‌رویم.» به عبارتی، عیسی مسیح همیشه زنده است تا برای من و شما شفاعت بکند. بنابراین، نجات ما پیوسته و دائمی است. من یکبار برای همیشه از کیفر گناه نجات یافتم. اما از قدرت گناه پیوسته و مداوم نجات می‌یابم. رسالۀ رومیان فصل ۵ آیۀ ۱۰ و ۱۱: «زیرا، اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم، پس چقدر بیشتر، بعد از صلح یافتن، به وساطت حیات او نجات خواهیم یافت.» نجات ما پیوسته و مداوم است، چون خدا ما را پیوسته و مداوم پاک می‌کند.

حالا به سیمای آیندۀ نجات می‌رسیم. در گذشته، از جریمه و کیفر گناه نجات یافتیم، در حال حاضر از قدرت گناه نجات می‌یابیم، در آینده از حضور گناه نجات خواهیم یافت.

آیا می‌دانید روزی خواهد آمد که دیگر هیچ گناهی وجود نخواهد داشت؟ از کجا این را می‌دانیم؟ چون کتاب مکاشفه می‌گوید دیگر مرگی نخواهد بود. مزد گناه چیست؟ مزد گناه مرگ است. دیگر نه مرگ وجود خواهد داشت، نه گناه. ما شبیه عیسی مسیح خواهیم شد. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا فصل ۳، «مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید.» عیسی مسیح بدون گناه، بدون لکه، بی‌عیب و بی‌نقص است. پس روزی خواهد آمد که ما از حضور گناه نجات خواهیم یافت.

الان به این نکته دقت بکنید: نجات ما در گذشته اتفاق افتاد، نجات ما در حال حاضر پیش می‌رود، نجات ما در آینده ادامه خواهد داشت. نجات ما در گذشته همان عادل‌شمردگی ما است. نجات ما در حال حاضر تقدیس شدن ما است. نجات ما در آینده به جلال رفتن ما است. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸: «آنانی را که عادل می‌گرداند تقدیس می‌کند و جلال می‌دهد.» پس نباید نجات ابدی را فقط رویدادی در گذشته ببینید، نباید مثل برخی بدعت‌ها یا مثل کلیسای کاتولیک روم، در آینده، منتظر نجات ابدی خودتان باشید. خیر. نجات ابدی شما شامل گذشته، حال، و آینده است. اگر در گذشته نجات یافتید، اگر در حال حاضر نجات دارید، پس این نجات را از دست نمی‌دهید، چون پیوسته و بی‌وقفه ادامه دارد. اگر نجات شما در آینده تضمین است، پس کاملاً در امنیت ابدی هستید. این قلب و روح و جان معنی نجات است: «جنبۀ گذشته، حال، آینده.»

حالا با نگاه به رسالۀ رومیان ۸:‏۲۳ این حقیقت را روشن‌تر توضیح می‌دهیم. البته در آیۀ ۲۲ پولس دربارۀ لعنت گناه صحبت می‌کند و توضیح می‌دهد چطور گناه بر کل خلقت اثر گذاشته و تمام خلقت را تابع پوچی و بطالت کرده است. با این حال، هنوز امید وجود دارد. دنیا قرار است بهتر بشود. در واقع، دنیا قرار است کامل بشود. بله. دنیا قرار است کامل بشود، اما وقتی عیسی مسیح بازگردد. این دنیا با تلاش و تکاپوی انسان کامل نخواهد شد.

از این‌رو، امید عاملی بسیار مهم در ایمان مسیحی است. حالا به آیۀ ۲۲ نگاه بکنید: «زیرا می‌دانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه کشیدن و درد زایمان می‌باشند.» به عبارتی، کل دنیا می‌داند آشفته و نابسامان است. کل دنیا می‌داند هیچ‌چیز سر جای خودش نیست. حتی نظم آفرینش و نظام طبیعت به هم ریخته است. آیۀ ۲۳: «نه این فقط، بلکه ما نیز، که نوبر روح را یافته‌ایم، در خود آه می‌کشیم در انتظار پسرخواندگی، یعنی خلاصی جسم خود.» بله. ما می‌دانیم اوضاع درست نیست، می‌دانیم این دنیا آن دنیایی نیست که خدا از ابتدا آفرید، می‌دانیم قصد خدا از ابتدا این نبود که زندگی به این شکل باشد.

الان به این نکته توجه بکنید: روح ما رستگار شده و الان در این رستگاری پیش می‌رود. اما روزی بدن‌های ما نیز همراه با روح ما رستگار خواهد شد و ما به قدوسیت کامل می‌رسیم. این همان گفتۀ آیۀ ۲۴ می‌باشد: «به امید نجات یافتیم.» البته ترجمۀ بهتر این است: «در امید نجات یافتیم.» بله. ما نجات یافتیم، اما این همۀ ماجرا نیست.

حالا یک نفر به من می‌گوید: «این نجات تو برای همیشه همین است و تغییر نمی‌کند. تو الان نجات داری و هیچ‌چیز دیگر به آن اضافه نمی‌شود.» من در جواب می‌گویم: «منظورت این است که باید تا آخر عمرم و در سراسر ابدیت با نَفْس بجنگم؟ یعنی باید مدام با شیطان بجنگم و با ضعف انسانی زندگی بکنم؟ یعنی قرار است در وضعیتی که رومیان فصل ۷ توصیف می‌کند بمانم و ناله بکنم: «وای بر من که مرد فلاکت‌زده هستم! کیست که مرا از جسم این مرگ رهایی بخشد؟» چه موقع از این آشفتگی و نابسامانی خلاص می‌شوم؟ یعنی تا ابد وضعیت همین است؟» اگر جوابتان مثبت است، در آن صورت به شما می‌گویم: «این نجات ناقص است.» اگر تمام کاری که خداوند می‌کند فقط این باشد که در این کشمکش به ما کمک می‌کند، اما هرگز این مبارزه را به ثمر نمی‌رساند، پس این نجات کامل نیست.

واقعیت این است که همۀ ماجرا این نیست. نجات ما یک سیمای آینده دارد. ما به نقطه‌ای خواهیم رسید که اصلاً هیچ گناهی وجود نخواهد داشت. اگر این سیمای آینده وجود نمی‌داشت، در حال حاضر هیچ امیدی نمی‌داشتیم.

برای مثال، یک مسابقۀ دو را در نظر بگیرید که خط پایان نداشته باشد و به دونده بگویند: «شروع بکن به دویدن و تا آخر عمرت و با همۀ توانت فقط بدو، چون خط پایانی نیست.» یعنی خدا بگوید: «نجات تو همین است. تا ابد بجنگ.» مگر چنین چیزی ممکن است؟ حتی کتاب مکاشفه می‌گوید، وقتی ایمانداران از دنیا می‌روند، از زحمات خود آرام می‌گیرند. من همین الان در این زندگی کوتاه باید بعد از هر کاری که انجام می‌دهم نَفَس تازه بکنم و تجدید قوا بکنم. اگر قرار بود برای ابدیت مدام تجدید قوا بکنم، فقط دست روی دست می‌گذاشتم و بیشتر وقت‌ها هیچ کاری نمی‌کردم.

اما خدا را شکر که نجات ما یک سیمای آینده دارد. رسالۀ غلاطیان فصل ۵ در توصیف ایمانداران چنین می‌گوید: چون این روح خدا است که به ما توانایی می‌بخشد، «ما، به واسطۀ روح، از ایمان منتظر امید عدالت هستیم.» پولس در اینجا دربارۀ سیمای گذشته یا حال صحبت نمی‌کند، او دربارۀ کمال نجات صحبت می‌کند. ما در امید انتظار می‌کشیم. ما به این امید چسبیدیم که روزی جنگ تمام می‌شود و روزی دیگر لازم نیست با گناه و جسم و شیطان و دنیا و دیوها کشمکش داشته باشیم. روزی امید یک عدالت کامل را به چشم خواهیم دید.

در این خصوص، پطرس در رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۳، در این دعای برکت، چنین می‌گوید: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان از نو تولید نمود برای امید زنده.» پطرس می‌گوید: «ما برای امید نجات یافتیم.» امید به چه چیزی؟ «به جهت میراث بی‌فساد و بی‌آلایش و ناپژمرده که نگاه داشته شده است در آسمان برای شما.» امید ما آسمان است. «به قوت خدا محفوظ هستید به ایمان برای نجاتی که مهیا شده است تا در ایام آخر ظاهر شود.»

پس این سیمای دیگر نجات هست. در این سیمای نهایی نجات، امید زنده به ‌کمال می‌رسد. این زمانی است که ما به آسمان می‌رویم و پاداش و میراثی را که خدا برای ما تدبیر نموده از دست او می‌گیریم. برای همین، باک نداریم اگر به گفتۀ آیۀ ۶ آزمایش‌ها و سختی‌های گوناگون روی دوشمان سنگینی بکند. ما از اندکی درد و رنج نمی‌هراسیم، چون به خط پایان نزدیک می‌شویم. ما از اندکی تقلا و تکاپو ناراحت نمی‌شویم، چون هدفی وجود دارد که باید به آن برسیم. من، شخصاً، آن‌قدر در زندگی‌ام در مسابقات دو میدانی دبیرستان و دانشگاه مسابقه دادم که می‌دانم چه حس و حالی دارد وقتی به خط پایان نزدیک می‌شوید. همه‌چیز عالی است، پیچ آخر را می‌پیچید و سمت خط پایان می‌دوید. ناگهان انرژی شما کم می‌شود و دیگر قوتی در شما باقی نمی‌ماند. مغزتان می‌گوید برو، اما پای شما توان رفتن ندارد.

ولی، در زندگی مسیحی، در حالی که در این نبرد به خط پایان نزدیک می‌شوید، آنچه شما را پیش می‌برد حس پیروزی و شرافت و احترام است که می‌دانید در خط پایان در انتظار شما است.

بنابراین، خدا فقط در گذشته شما را نجات نداد، فقط در حال حاضر شما را محفوظ نگه نمی‌دارد، بلکه امیدی عظیم به ما بخشیده است. برای همین، وقتی عیسی مسیح در کتاب اعمال رسولان فصل ۱ صعود می‌کند، شاگردان سرگشته و آشفتۀ او، حالا که عیسی مسیح از نزدشان رفته بود، به کمی انگیزه و محرک نیاز داشتند. از این‌رو، عیسی مسیح از طریق دو فرشته به شاگردانش می‌گوید: «همین عیسی، که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.»

به عبارتی، اگر خسته و فرسوده شدید و پایانی برای این مبارزه به نظرتان نمی‌رسد، بدانید عیسی مسیح بازخواهد گشت. یک انتها، یک هدف، یک خط پایان وجود دارد.

حالا کلاهخود نجات دقیقاً به همین منظور وجود دارد، یعنی امید نجات نهایی. در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ آیۀ ۸ چنین می‌خوانیم: «ما، که از روز هستیم، هشیار بوده، جوشن ایمان و محبت و کلاهخود امید نجات را بپوشیم، زیرا خدا ما را تعیین نکرد برای غضب، بلکه به جهت تحصیل نجات.» بله. ما از شب نیستیم. شب قلمروی شیطان است. ما از روز هستیم، یعنی فرزندان نور، در ملکوت خدا. قرار نیست در این نبرد تا آخر بجنگیم و در نهایت داوری نصیب ما بشود. خیر. نجات و رستگاری ابدی از آنِ ما است. هنوز سیمای دیگری از نجات وجود دارد که باید به آن دست یابیم. خدا برای ما مقدّر کرده که در نهایت آن را به دست آوریم. این همان کلاه‌خود نجات است. نویسندۀ رسالۀ عبرانیان می‌گوید این امید لنگر روح و جان ما است.

حالا ببینیم این کلاهخود چیست. جانِ کلام این است که کلاهخود نجات یعنی یقین و اطمینان به یک نجات کامل، نهایی، و تمام‌عیار در آینده، یعنی اطمینان از اینکه روزی جنگ تمام خواهد شد. من، اگر مطمئن نبودم این جنگ یک جایی تمام خواهد شد، مگر می‌توانستم بجنگم؟ شما هم مگر می‌توانستید بجنگید؟ پس باید پایانی در کار باشد.

اما ببینیم این قطعه از زره چطور عمل می‌کند. آیا با آن قَدّارۀ بزرگ، که سرباز رومی باید به مبارزه با آن می‌رفت، آشنا هستید؟ آیا می‌دانید قَدّارۀ بزرگ شیطان دو لبه دارد؟ یک لبۀ آن ناامیدی و دلسردی است و لبۀ دیگر آن شک و تردید. در پیغام بعدی دربارۀ شک و تردید صحبت می‌کنیم، اما در این پیغام به ناامیدی و دلسردی می‌پردازیم.

ولی شیطان چکار می‌کند؟ شیطان برای شما آیۀ یأس می‌خواند و قصد دارد با شک و ناامیدی به سر شما ضربۀ محکم بزند و شما را دلسرد بکند. شیطان با این فکرها در سرتان به شما حمله می‌کند: «این‌قدر که از خودت مایه می‌گذاری، در عوض، چیز زیادی به دست نمی‌آوری. تو، در این زندگی مسیحی، خودت را از دنیا جدا کردی. اما چه فایده؟ شغلت را از دست دادی. یعنی این همان برکت بزرگی است که انتظارش را داشتی؟ هر روز کتاب‌مقدس می‌خوانی، اما زنت مثل همان روزهایی که حتی هنوز کتاب‌مقدس نداشتی بداخلاق و تُرش‌رو است. اصلاً انگار تأثیری روی همسرت نداشته. خدا در زندگی‌ات چکار می‌کند؟ سال‌ها است کلیسا می‌روی، به بچه‌هایت نگاه بکن، هیچ احترامی به تو نمی‌گذارند.»

به این شکل، بذر دلسردی در دلتان کاشته می‌شود. یا شاید به خودتان بگویید: «این‌همه وقت کتاب‌مقدس درس می‌دهم. نمی‌دانم اصلاً کسی چیزی یاد می‌گیرد یا نه.» شما با این فکرها دلسرد می‌شوید. شیطان می‌خواهد با این شک و تردید محکم به سر شما بکوبد. «از کجا می‌دانی واقعاً ایماندار هستی؟ مطمئنی واقعاً نجات داری؟ تو لیاقتش را نداری. ببین همین الان چکار کردی. آیا به نظرت این کارها نشانۀ ایماندار بودن است؟»

به این شکل، ایمانداران گرفتار شک و ناامیدی می‌شوند. شیطان از همین شک و ناامیدی استفاده می‌کند. اما کلاه‌خود نجات یک محافظت است.

الان با یک مثال از کتاب اول پادشاهان فصل ۱۹ نمونه‌ای از این دلسردی را به شما نشان می‌دهم. ایلیای نبی یک جورایی پطرس عهدعتیق است. احساسات ایلیا زیاد بالا و پایین می‌شد. ایلیا به یک پیروزی عظیم دست پیدا می‌کند، یک پیروزی که شبیه آن نصیب هیچ نبی دیگری نشده بود. ایلیا شمشیر می‌کشد و چهارصد و پنجاه کاهن بت بَعل را قتل عام می‌کند. او واقعاً برنده و پیروز بود. حتماً به یاد دارید که خدا آتش از آسمان فرستاد، قربانی را سوزاند، مذبح را سوزاند، حتی آبی را که اطراف مذبح ریخته بود فرو برد. به قولی، ایلیا پادشاهی می‌کرد، منظورم این است که او در اوج بود. ایلیا اعلام می‌کند: «یهوه خدا است، بَعل خدا نیست.» بَعل بازنده می‌شود. ایلیا پیروز می‌شود.

اما مدت زیادی از این پیروزی نگذشته که در فصل ۱۹ چنین می‌خوانیم: «اَخاب ایزابل را از آنچه ایلیا کرده و چگونه جمیع انبیا را به شمشیر کشته بود خبر داد و ایزابل رسولی نزد ایلیا فرستاده، گفت: خدایان به من مثل این بلکه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت جان تو را مثل جان یکی از ایشان نسازم.» در واقع، ایزابل، که بَعل‌پرست بود، می‌گوید: «ایلیا، به خاطر این کار تو فردا جانت را می‌گیرم.»

حالا، اگر من جای ایلیا بودم، می‌گفتم: «خدایا، من به تو لطف بزرگی کردم، چهارصد و پنجاه کاهن بَعل نابود شدند. لطفاً یک روز به من مرخصی بده. مگر می‌شود ایزابل را روز بعد دنبال من بفرستی؟! لطفاً کمی به من مجال بده. آیا در نظر نداری در انجمن یهودیان سرافراز از من تجلیل بکنی؟ چه خبر از تاج افتخار؟» خیر. ایلیا دوباره دل به کوه و بیابان می‌زند.

البته، اگر او می‌تواند از پس چهارصد و پنجاه کاهن بَعل برآید، واقعاً نباید یک زن او را این‌قدر آشفته و پریشان بکند. اما بعد، که به تاریخ نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این استدلال چندان هم درست نیست، چون در طول تاریخ یک زن خیلی از آدم‌ها را آشفته کرده و به هم ریخته است. خیلی وقت‌ها یک زن از پس خیلی مردها برآمده است.

به هر حال، ایلیا با خودش فکر می‌کند تنها یک کار از دستش برمی‌آید و آن هم این است که پا به فرار بگذارد. ایلیا احتمالاً هشتاد ساله بود. البته که خواست خدا هرگز این نبود که یک نبی هشتاد ساله تا منطقۀ بِئرشَبَع بدود. اما ایلیا راه می‌افتد و با سرعت تمام در جاده می‌دود، آن‌قدر سریع می‌دود که گرد و خاک به پا می‌کند. ایلیا برای حفظ جانش می‌دود. آیۀ ۳: «برخاست و به جهت جان خود روانه شده، به بِئرشَبَع که در یهودا است آمد و خادم خود را در آنجا واگذاشت و خودش سفر یک روزه به بیابان کرد.» ایلیا واقعاً می‌دوید و از شهر بِئرشَبَع یک روز دیگر راه می‌رود و به دل صحرا قدم می‌گذارد. آیۀ ۴: «رفت و زیر درخت اَردَج نشست و برای خویشتن مرگ را خواسته، گفت: ای خداوند، بس است! جان مرا بگیر.»

من این حس و حال را دلسردی و ناامیدی می‌نامم. ایلیا می‌خواهد بمیرد. «ای خداوندا، مرا از اینجا خلاص بکن. فقط مرا ببر. دیگه بریدم، دیگه بس است.» آیۀ ۵: «و زیر درخت اَردَج دراز شده، خوابید و اینک فرشته‌ای او را لمس کرده، به وی گفت: برخیز و بخور.» فرشته حتی به او مجال نمی‌دهد بخوابد. او ایلیا را بیدار می‌کند و به او خوراک می‌دهد. «و چون نگاه کرد، اینک نزد سرش قرصی نان بر ریگ‌های داغ و کوزه‌ای از آب بود. پس خورد و آشامید و بار دیگر خوابید و فرشتۀ خداوند بار دیگر برگشته، او را لمس کرد و گفت: برخیز و بخور، زیرا که راه برای تو زیاده است.» یعنی باید غذا بخوری.

حالا ما نمی‌دانیم غذایی که فرشتگان تهیه می‌کنند چه خوراکی است. اما، هر چه هست، مُقوی است و شکم را سیر می‌کند. آیۀ ۸: «پس برخاسته، خورد و نوشید و به قوت آن خوراک چهل روز و چهل شب تا حوریب، که کوه خدا باشد، رفت.» در واقع، خدا به ایلیا می‌گوید: «تو حق نداری دلسرد باشی. خودت را به کوه حوریب برسان. من با تو حرف دارم.»

از این‌رو، ایلیا به آن کوه می‌رود و خدا با صدایی ملایم و آهسته با او سخن می‌گوید و ایلیا شروع به آه و ناله می‌کند که: «خدایا، من به تنهایی باقی ماندم. چقدر دردناک و دلسردکننده! فقط من ماندم. فقط من تنها آدم وفاداری هستم که برای تو ماندم.» سپس خداوند در فصل ۱۹ آیۀ ۱۸ می‌گوید: «من هفت‌ هزار نفر دیگر غیر از تو دارم. فقط تو تنها نیستی، هفت هزار و یک نفر باقی ماندند. حالا بازگرد و مشغول خدمت بشو.»

پس خیلی آسان است که انسان دلسرد بشود. من، خودم، این را شهادت می‌دهم. حتی در اوج بزرگ‌ترین پیروزی‌ها، وقتی به واقعیت زندگی بازمی‌گردید، آن واقعیت مثل خار در چشمتان فرو می‌رود و شما را شوکه می‌کند. من این را خیلی خوب درک می‌کنم. خیلی آسان است که آدم دلسرد بشود.

در این خصوص، در رسالۀ افسسیان فصل ۳ آیۀ ۱۳، پولس می‌گوید: «بنابراین، استدعا دارم که از زحمات من به جهت شما خسته‌خاطر مشوید.» حتماً می‌دانید که بعضی آدم‌ها حتی ممکن است به خاطر مشکلات دیگران دلسرد بشوند. رسالۀ غلاطیان ۶:‏۹: «از نیکوکاری خسته نشویم، زیرا که در فصل آن برداشت خواهیم کرد، اگر خسته‌خاطر نشویم.» اما خیلی آسان است که خسته و فرسوده بشویم و بگوییم: «خدایا، دوباره یک‌شنبه آمد و باید موعظه بکنم، باید یک موعظۀ دیگر آماده بکنم، باید دوباره مطالعه بکنم، باید بروم دیدن یک نفر، باید دوباره با همان شخص شاگردسازی بکنم. خدایا، نمی‌شود چند روز از خواندن کتاب‌مقدس مرخصی بگیرم؟ خدایا، دیگر نمی‌توانم این کلاس یک‌شنبه را یک هفتۀ دیگر تحمل بکنم. خدایا، آیا واقعاً باید یکبار دیگر بروم و با آن همسایه صحبت بکنم؟ خدایا، خودت می‌دانی خیلی وقت است با این وسوسه کلنجار می‌روم، دیگر خسته شدم.»

بله. ما خیلی آسان دلسرد می‌شویم. آقای آرتور کِلاف [شاعر انگلیسی، قرن نوزدهم] چنین سراییده است: «مگو این تلاش بی‌اثر است، زحمت و این کلام بیهوده است. دشمن نه ناتوان شود، نه ز پا افتد، همه‌چیز همان که بوده می‌ماند.» به عبارتی، «من فقط مدام می‌جنگم و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. من خسته می‌شوم، دشمن خسته نمی‌شود.»

پس آیا حواستان هست که شما خسته می‌شوید، اما شیطان از پا نمی‌ایستد. آقای متیو آرنولد [شاعر انگلیسی، قرن نوزدهم] چنین سراییده است: «جوانی‌ام همه جنگ و نبرد، موسپیدی‌ام همه جنگ و نبرد، به پایان آید این دفتر همه جنگ و نبرد.»

آیا در این زندگی جنگ تمام می‌شود؟ ما همۀ عمرمان با دشمن می‌جنگیم. پولس رسول در پایان عمرش در رسالۀ دوم تیموتائوس ۴:‏۷ می‌گوید: «به جنگ نیکو جنگ کرده‌ام و دورۀ خود را به کمال رسانیده، ایمان را محفوظ داشته‌ام.» در کتاب اعمال رسولان فصل ۲۰، آدم‌ها به پولس می‌گویند: «اگر به اورشلیم بروی، تو را زندانی و در زنجیر می‌کنند.» پولس می‌گوید: «اشکال ندارد. هیچ‌یک از این چیزها مرا سست نمی‌کند. جان خود را عزیز نمی‌دارم تا آن خدمتی را که از خداوند عیسی یافته‌ام به انجام برسانم.»

بله. پولس هرگز خسته‌خاطر نشد، هرگز دست نکشید. در کتاب مکاشفه فصل ۲، خداوند در تحسین کلیسای افسس می‌گوید: «صبر داری و تحمل کردی و خسته نگشتی.» این یک تعریف و تحسین است. خدا در کتاب لاویان فصل ۲۶ و تثنیه فصل ۱۱ به قوم اسراییل می‌گوید: «ای اسراییل، اگر دوام بیاورید و فرایض مرا نگاه دارید و اوامر مرا اطاعت بکنید و آنچه می‌گویم به‌جا آورید، زندگی شما را برکت خواهم داد، زمین شما را برکت خواهم داد، ذریّت و نسل شما را کامیاب خواهم ساخت، هر برکتی را به شما خواهم داد.» خداوند در کتاب لاویان فصل ۲۶ از آن برکت‌ها یکی پس از دیگری نام می‌برد. سپس در آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «اما، اگر مرا نشنوید و جمیع این اوامر را به‌جا نیاورید و اگر فرایض مرا رد نمایید، آن‌گاه فساد و تباهی بر شما نازل خواهم کرد، درد و رنج بر شما نازل خواهم کرد، غم و اندوه بر شما نازل خواهم کرد.»

پس هدف نهایی این است: «پایدار بمانید، مطیع باشید، مسوول باشید.» شاید دلسرد می‌شوید که همسرتان نجات ندارد. انگار هیچ‌وقت هیچ‌چیز عوض نمی‌شود، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و شما دلسرد و ناامید می‌شوید. شاید فرزندی دارید که هر قدر تلاش می‌کنید و زحمت می‌کشید، باز هم راه خودش را می‌رود. شاید دوستی دارید که بارها از ایمانتان به او شهادت دادید و فایده نکرده است. شاید خدمتی انجام می‌دهید، اما آن‌طور که باید از شما قدردانی نمی‌شود. شاید حتی یک ناراحتی جسمی، یک بیماری جسمی، یک ناتوانی جسمی دارید و از کلنجار و کشمکش با آن خسته شدید و احساس می‌کنید مشکلات دست و پایتان را بسته است. اما گویا این واقعیت را از یاد بردید که نجات ابدی یک سیمای سوم دارد که در راه است. من این آیه را در رسالۀ رومیان فصل ۱۳ آیۀ ۱۱ دوست دارم: «الان نجات ما نزدیک‌تر است از آن وقتی که ایمان آوردیم.» ما به خط پایان نزدیک می‌شویم، پس ادامه دهید و از تلاش دست نکشید.

در همین راستا، نویسندۀ کتاب عبرانیان روی صحبتش با کسانی است که تا مرز ایمان به مسیح پیش آمده و اعتراف کرده بودند عیسی مسیح حقیقت است. اما حالا می‌خواستند از ایمانشان بازگردند. برای همین، نویسندۀ عبرانیان به آنها می‌گوید: «نه. این کار را نکنید. جزو مرتدان نباشید که هلاک می‌شوند.» او می‌گوید: «به سوی کمال پیش برویم.» دست نکشید.

الان ارمیای نبی به ذهنم آمد که خداوند به او می‌گوید: «تو نبی من هستی. خواست من این است که عمرت را صرف موعظه برای من بکنی. این پیغام را با تمام وجودت موعظه بکن. تا آخرین نَفَس این پیغام را موعظه بکن. البته هیچ‌کس به پیغامت گوش نخواهد داد. هیچ‌کس حتی یک کلمه گوش نخواهد داد.»

به این ترتیب، ارمیاى سالخورده آن پیغام را تک و تنها موعظه کرد و تک و تنها به آن گوش سپرد و به خداوند چنین گفت: «سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم و کلام تو شادی و سُرور دل من گردید.»

حالا به نمونۀ ایوب نگاه می‌کنیم. خداوند اجازه داد ایوب همه‌چیز را از دست بدهد. هرچه ایوب داشت، هرچه ایوب مالک بود، هرچه ایوب دوست داشت، خدا از او گرفت. با این حال، ایوب می‌گوید: «اگرچه مرا بکشد، باز هم بر او توکل خواهم داشت.» ایوب پایداری و تحمل می‌کند. در نهایت، پس از همۀ آن اتفاق‌ها و رویدادها، ایوب می‌گوید: «خدایا، از شنیدن گوش دربارۀ تو شنیده بودم، اما الان چشم من تو را می‌بیند. از این جهت، از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه می‌نمایم.» به عبارتی، «شنیده بودم تو چه خدایی هستی. اما، در سختی و مصیبت، وقتی به تو وفادار ماندم، تو را دیدم.»

از این‌رو، پایدار بمانید. مجال ندهید شیطان با سلاح ناامیدی و دلسردی به شما ضربه بزند. خداوندمان عیسی مسیح در انجیل لوقا ۱۸:‏۱ می‌فرماید: «باید همیشه دعا کرد و کاهلی نورزید.» وقتی از نظر روحانی در حال غش و ضعف هستید، دعا بکنید.

البته که شیطان همیشه می‌خواهد ما را دلسرد بکند. او برای دلسرد کردن ما یک لحظه بیکار نمی‌نشیند. این هفته دربارۀ آقای ویلیام دِیوی مطلبی خواندم. این آقا در انگلستان مردی معروف و صاحب‌نام نبود. او در آخرین سال‌های عمرش تصمیم می‌گیرد دربارۀ آموزه‌های کتاب‌مقدس یک کتاب الهیات نظام‌مند بنویسد. او دوازده سال مشغول نوشتن این کتاب بود. سرانجام، این کتاب را در بیست و شش جلد تمام می‌کند. این آقای نویسنده یک مرد گمنام بود. تا آنجا که من می‌دانم، از این کتاب نسخه‌‌های زیادی موجود نیست. گویا وقتی این آقا نوشتن کتابش را تمام می‌کند، نمی‌تواند کسی را پیدا کند که کتابش را حروف‌چینی بکند. برای همین، خودش دست به کار می‌شود و کتابش را حروف‌چینی می‌کند. یادمان باشد که این ماجرا مربوط به دویست سال پیش است. به این ترتیب، او چهل نسخه از سیصد صفحۀ اول را چاپ می‌کند و چهارده نسخه از بیست و شش جلد باقی‌مانده را چاپ می‌کند. خلاصه، حاصل دوازده سال زحمت این مرد فقط در چهارده نسخه موجود است. سرانجام، این آقا در فقر و گمنامی از دنیا رفت. اما مطمئنم او با شناخت خدا از دنیا رفت. این مرد گمنام یک کتاب الهیات بیست و شش جلدی می‌نویسد که احتمالاً هیچ‌کس هرگز نه اسم این کتاب را شنیده نه آن را خوانده است. اما او در پی شناخت خدا و شناخت کلام خدا بود. این آقا پایدار و پابرجا ماند.

حالا به سراغ دختربچه‌ای در لندن برویم. روزی این دختربچه در پیاده‌رو ایستاده بود که یک کامیون حمل زغال از راه می‌رسد و یک تُن زغال جلوی خانۀ این دختربچه خالی می‌کند. این دختربچۀ پنج ساله به زیرزمین خانه می‌رود، یک بیلچۀ کوچک برمی‌دارد، آن را در زغال‌ها فرو می‌برد، بیلچه را پُر می‌کند، از پله‌های زیرزمین پایین می‌رود، و زغال‌ها را در زیرزمین خالی می‌کند. در همین حال، مرد همسایه آنجا ایستاده و کار این دختر را تماشا می‌کند. بعد از اینکه آن دختر برای سومین بار سراغ بیلچه می‌رود تا زغال‌ها را به زیرزمین ببرد، مرد همسایه به او می‌گوید: «خانم کوچولو، تو نمی‌توانی همۀ این زغال‌ها را پایین ببری.» آن دختربچه با ذوق و شوق جواب می‌دهد: «خیر آقا. اگر طولانی‌مدت کار بکنم، می‌توانم همه را ببرم پایین.»

بله. کلید اینجا است: «اگر طولانی‌مدت کار بکنم.» به نظرم، محک آزمون شخصیت هر کسی این است که ببینیم چه چیزی یا چه کسی می‌تواند کاری که به آن مشغول است متوقف بکند. خیلی از آدم‌ها، به محضی که به اولین مانع برخورد می‌کنند، جا می‌زنند و عقب می‌کشند. خیلی سربازان، همان بار اول که صدای گلوله را می‌شنوند، از خدمت سربازی فرار می‌کنند.

اما، در عوض، کسانی هم وجود دارند که به قولی با حضورشان دنیا را زیر و رو می‌کنند و با مقاومت و پشتکار انواع و اقسام ضدیت‌ها و مخالفت‌ها را پشت سر می‌گذارند. یادمان باشد، اگر طولانی‌مدت کار بکنید، به نتیجه می‌رسید. پس دلسرد نشوید.

الان نمونۀ خداوند عیسی را به یاد می‌آوریم. «هنوز تا به حد خون مقاومت نکرده‌اید.» یعنی هنوز کسی شما را مصلوب نکرده. پس دوام بیاورید. مسأله این نیست که از نظر روحانی غش و ضعف نکنید، مسأله این است که پایدار و ثابت‌قدم بمانید. شیطان هر طور که بتواند شما را دلسرد می‌کند. شیطان به شما القا می‌کند که زحمات شما بی‌نتیجه است: «هیچ‌کس به حرفت گوش نمی‌دهد. این‌همه با وفاداری خدمت می‌کنی، اما کسی یک کلام از تو تعریف نمی‌کند، نه حرفی، نه سخنی، نه لوح تقدیری. این‌قدر خدمت تو از چشم‌ها پنهان است که حتی اگر به گناه بیفتی هیچ‌کس نمی‌فهمد. این‌قدر به فکر جنگ روحانی نباش، کمی راحت و آسوده باش.»

با این حساب، باید بدانیم کلاهخود نجات ما را از غش و ضعف روحانی، از تسلیم‌ شدن، از خسته ‌شدن، حفظ می‌کند. چرا؟ چون امید داریم. امید ما این است که انتهای تونل روشنایی از راه می‌رسد. روزی، در آن نور پرجلال، در حضور عیسی مسیح، خواهیم بود. مثل آن آقایی که برای من نامه نوشت و گفت که نمی‌خواهم جا بزنم و میدان جنگ را ترک بکنم و مقابل فرمانده‌ام با شرمندگی بایستم. می‌خواهم در حضور خداوند بایستم و بگویم: «ای خداوند، من زخمی و خون‌آلود اینجا هستم، تا انتها جنگیدم.»

شادروان پدربزرگم به خاطر بیماری سرطان از دنیا رفت. واقعاً سرطان همۀ بدنش را گرفته بود. اما روزی در همان حال به پدرم می‌گوید: «فقط یک درخواست دارم. اگر فقط می‌توانستم یکبار دیگر موعظه بکنم.» بله. این یعنی پایداری تا آخرین لحظه.

به هر حال، پدرم موعظه‌ای را که پدرش آماده کرده بود، ولی موعظه نکرده بود، چاپ می‌کند و در کلیسا پخش می‌کند. این‌طور می‌شود که پدربزرگم یک پیغام دیگر را که آرزویش بود موعظه می‌کند.

پس تا آخرین لحظه دوام بیاورید. در کتاب مکاشفه فصل ۲ و ۳ بارها می‌خوانیم: «به هر که غالب آید خواهم بخشید.» خدا برکت‌های خاص و عظیم را برای غالبان کنار گذاشته است.

الان تیموتائوس را به یاد می‌آوریم که در زندگی‌اش به سراشیبی افتاد و دلسرد شد. اما چه عاملی تیموتائوس را دلسرد کرد؟ خیلی چیزها باعث دلسردی او شدند. او جوان بود و با شهوت‌های جوانی وسوسه می‌شد و از آن وسوسه‌ها خسته شده بود. مورد دیگر اینکه تیموتائوس جوان بود و مردم به او می‌گفتند: «تو خیلی جوانی و قطعاً که معلومات زیاد نداری.» مردم جوانی تیموتائوس را تحقیر می‌کردند. مورد دیگر این بود که تیموتائوس درد معده داشت. برای همین، پولس به او می‌گوید: «باید برای معده‌ات کمی شراب بخوری.» تیموتائوس پریشان و به هم ریخته بود. علاوه بر این، او به خاطر پولس شرمنده بود، چون پولس مدام زندانی بود و تیموتائوس از این ناراحت بود که مردم به او می‌گفتند: «تو یکی از شاگردان همان کسی هستی که همیشه زندانی است.» پولس می‌گوید: «او از من شرم دارد.»

گذشته از همۀ اینها، تعدادی معلم دروغین به افسس آمده بودند که با زیرکی تعلیم می‌دادند، اما تعلیمشان پُر از خطا و اشتباه بود. برای همین، تیموتائوس نمی‌دانست آیا می‌تواند از پس آنها برآید یا نه. علاوه بر این، تیموتائوس باید با ترویج فلسفه و یاوه‌گویی‌ها و فریب‌های باطل و نَسَب‌نامه‌ها می‌جنگید. او در دریایی از همۀ این امور، که او را دلسرد می‌کرد، غرق شده بود. برای همین، پولس رسول در رسالۀ دوم تیموتائوس به او می‌گوید: «ای تیموتائوس، آن عطای خدا را که بر تو است برافروز. زیرا خدا روح ترس را به ما نداده است، بلکه روح قوت و محبت و نظم را. در فیضی که در مسیح عیسی است قوی باش.» تیموتائوس دلسرد شده بود. پولس به او می‌گوید: «ای تیموتائوس، به خودت بیا، بلند بشو، دوباره سرحال و سرزنده بشو.»

در همین راستا، پطرس به آن مقدسانی که در جفا بودند همین را می‌گوید: «در نیکوکاری پایدار باشید. هرگاه برای نیکوکاری زحمت کشیدید، خوشا به حال شما. اگر برای نیکوکاری رنج می‌برید، جان‌های خود را به خالق امین بسپارید و وفادار باشید.»

حالا شما می‌گویید: «اما یک وقت‌هایی خسته می‌شوم.» درست است، خسته می‌شویم. گاه پای ما در دور آخر مسابقه شُل و سست می‌شود. وقتی این موقعیت برای من پیش می‌آید، خیلی وقت‌ها به آیه‌ای از کتاب‌مقدس فکر می‌کنم که مطمئنم شما هم بارها به آن فکر کردید، یعنی اشعیا فصل ۴۰ آیۀ ۲۹: خدا «ضعیفان را قوت می‌بخشد و ناتوانان را قدرت زیاده عطا می‌نماید.» چقدر عالی!

دقیقاً لحظه‌ای که به جایی می‌رسید که نزدیک است از حال بروید، خدا به شما قدرت می‌دهد. دقیقاً وقتی می‌گویید: «خدایا، دیگر ذره‌ای قوت برایم نمانده،» همان وقت است که خدا قوت خودش را در شما می‌دمد. «حتی جوانان هم درمانده و خسته می‌گردند و شجاعان به کلی می‌افتند. اما آنانی که منتظر یهوه می‌باشند قوت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد. خواهند دوید و خسته نخواهند شد. خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.» چقدر شگفت‌انگیز! عقابی که بسیار بالاتر از سایر پرندگان اوج می‌گیرد نمونه‌ای است از آنچه برای یک ایماندار در ضعفش رخ می‌دهد. وقتی یک ایماندار از قوت خدا پُر می‌شود، بالاتر از دیگران اوج می‌گیرد.

عزیزان، دلیل ندارد دلسرد بشویم. کلاهخود نجات به ما نوید می‌دهد آن روز عظیم فرا می‌رسد، روز پیروزی عظیم. اگر تا آخر وفادار بمانیم، پاداشی شگفت‌انگیز در انتظارمان خواهد بود. روز جلال در راه است. نجات ما سیمای گذشته دارد، سیمای حال دارد، اما سیمای آینده هم دارد. مجال ندهید شیطان شما را دلسرد بکند. مجال ندهید شیطان چشم‌انتظار بودن برای آن شادی و سُرور را از شما بدزدد. مجال ندهید شیطان آن امید را که برای سرسپردگی به شما انگیزه می‌دهد بدزدد. یوحنا در رسالۀ اول یوحنا فصل ۳ می‌گوید: «هر که این امید را دارد خود را پاک می‌سازد.» وقتی می‌دانید عیسی مسیح بازمی‌گردد، وقتی می‌دانید آن روز عظیم در پیش است، وقتی می‌دانید نجات شما در نهایت به کمال خواهد رسید، زندگی شما پاک و طاهر خواهد شد، چون می‌دانید عیسی مسیح را رو در رو خواهید دید.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، ما آگاهیم که شیطان و دیوهایش بی‌امان عمل می‌کنند. آنها هرگز دست برنمی‌دارند، همواره بر ما فشار می‌آورند. اما این را هم می‌دانیم که نجات ما اکنون از وقتی که ایمان آوردیم نزدیک‌تر است. خدایا، برای امید پیروزی از تو ممنونیم. کلام رسالۀ عبرانیان فصل ۶ آیۀ ۱۱ و ۱۲ در گوشمان می‌پیچد: «آرزوی این داریم که هر یک از شما همین جدّ و جهد را برای یقین کامل امید تا به انتها ظاهر نمایید و کاهل مشوید، بلکه اقتدا کنید آنانی را که به ایمان و صبر وارث وعده‌‌‌ها می‌باشند.»

خدایا، به ما کمک بکن ما هم مثل آنها که وفادار بودند، آنها که صبور بودند، آنها که وارثان وعده بودند، همان جدیت را تا به انتها نشان بدهیم، که تا آخر به امید بچسبیم، و برای جلال تو زندگی بکنیم. ای پدر آسمانی، دلمان می‌خواهد ما نیز در فهرست وفاداران رسالۀ عبرانیان فصل ۱۱ باشیم و تا انتها پایداری بکنیم. به ما کمک بکن دلسرد نشویم. واقعاً چه دلیلی برای دلسرد شدن باقی می‌ماند وقتی می‌دانیم میراث بی‌فساد و بی‌آلایش در انتظار ما است، میراثی که با واژه‌های انسانی قابل توصیف نیست، وقتی می‌دانیم ملکوتی عالی، که در توصیف نمی‌گنجد، در انتظارمان است. در سراسر ابدیت، رابطه‌ای با تو خواهیم داشت که فقط می‌توان آن را این‌گونه توصیف کرد: «شبیه بودن به عیسی مسیح.» خدایا، با چنین آینده‌ای، نمی‌خواهیم به خاطر پیشامدهای زمان حال دلسرد بشویم. به ما کمک بکن، با امانت و وفاداری، کلاهخود به سر داشته باشیم. برای جلالت، در نام عیسی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize