در این پیغام، دوباره این افتخار را داریم که فصل ششم رسالۀ افسسیان را مطالعه بکنیم. ما همچنان در حال بررسی زره مسیحی هستیم. البته این فصل را خیلی آرام و آهسته بررسی کردیم، چون این فصل پُر از حقایق عظیم و شگفتانگیز است. خداوند این امتیاز و افتخار بزرگ را نصیب ما کرده تا این حقایق را با جزییات بیشتری برای شما توضیح بدهیم.
در این مطالعه، در حال بررسی فصل ۶ آیۀ ۱۳ تا ۱۷ هستیم. در این فصل، که پایان کتاب افسسیان میباشد، با نبرد یک ایماندار و منابعی که او برای پیروزی در اختیار دارد آشنا میشویم.
در همین مقدمه، به سوالی پاسخ میدهم که همیشه دربارۀ این نبرد روحانی مطرح میشود. ما مفصل در مورد موضوع سرسپردگی صحبت کردیم. ما دربارۀ وقف شدن، تعهد، و تسلیم شدن برای اطاعت از ارادۀ خدا صحبت کردیم. ما دربارۀ انضباط خودمان، مهار امیال، و همراستا شدن با معیارهای مسیح صحبت کردیم. ما در این باره صحبت کردیم که واقعاً سرباز و جنگجو باشیم و برای خداوند از جان و دل مایه بگذاریم.
اما، با این توضیحات، بیدرنگ یک دیدگاه دیگر دربارۀ زندگی مسیحی مطرح میشود. عدهای معتقدند تمام این تلاشها، تمام این نظم و انضباط، تمام این کشمکش و تکاپوی روحانی، اصلاً چیزی نیست که خدا در پی آن باشد.
پس، چون این موضوع همیشه مطرح میشود، لازم میدانم ابتدا آن را توضیح بدهم. در عهدعتیق، به پادشاه یَهوشافاط گفته میشود جنگ از آنِ شما نیست، جنگ از آنِ خداوند یهوه میباشد. حالا این یک جمله تکیهکلام جمعی از مردم شده که به قول معروف «سُکونگرا» نامیده میشوند، یعنی معتقدند ایمانداران دست روی دست بگذارند و هیچکار نکنند. این جنبش در اصل معتقد است راه و رسم زندگی مسیحی این نیست که به خودمان انضباط بدهیم، تلاش و تکاپو بکنیم، و خودمان را سرسپرده بسازیم، بلکه فقط باید خودمان را تسلیم بکنیم و خودمان را به خدا بسپریم تا او همهچیز را جلو ببرد.
حتماً شما هم این اصطلاح معروف را شنیدید که میگویند: «دست کِش، رها کن دست خدا.» این روزها، در شبکههای مسیحی، یک برنامۀ تلویزیونی پخش میشود به همین نام: «دست کِش، رها کن دست خدا.» یک سرود هم نوشته شده به این عنوان: «رها کن تا خدا راه شگفتش بَرد پیش.» پس این روزها دربارۀ تسلیم بودن، آرام گرفتن، ماندن در مسیح، و سپردن همهچیز به خداوند حرفهای زیادی میشنویم. یک سرود جدید هم این روزها با این عنوان شنیده میشود: «بسپر همه به عیسی.»
حتماً این را هم شنیدید که عدهای میگویند: «دست از تقلا و کوشش بردار، تسلیم بشو، و خودت را بسپر. تسلیم کامل، سپردن کامل.» یادم میآید در دوران جوانی خیلی از این حرفها میشنیدم. به هر اردو و کنفرانس که میرفتم، حتی در آن دانشکدهای که درس میخواندم، مدام دعوت میشدیم جلوی منبر کلیسا جمع بشویم و خودمان را دوباره و دوباره تسلیم خداوند بکنیم. آن روزها، احساسات دانشجوها مثل بازی یویو بالا و پایین میرفت.
البته، در آن دوران، میدانستیم که دلمان میخواهد تسلیم بشویم، فقط نمیدانستیم چگونه باید تسلیم بشویم. در آن حس و حال، جلوی منبر زانو میزدید، اشک از چشمان شما جاری میشد، و خودتان را تسلیم میکردید. اما، سه روز بعد، مرتکب گناه میشدید و به خدا میگفتید: «من که تسلیم شدم، پس تقصیر کیست؟» برای همین، شرایط برای شما سخت و دشوار میشد.
حالا کسانی که این دیدگاه را ترویج میدهند یک مثال دارند. آنها میگویند در یک اتاق تاریک، که ذرهای نور وجود ندارد، یک نفر کورمالکورمال این طرف و آن طرف میرود، به صندلیها برخورد میکند، روی چراغدانها میافتد، خلاصه همین طوری دور خودش میچرخد. با اینکه روز روشن است و آفتاب میدرخشد، چرا آن اتاق تاریک است؟ چون پردههای اتاق کشیده شده و اتاق را کاملاً تاریک کرده است. آن کسی که در اتاق تاریک ایستاده، به جای اینکه در تاریکی این طرف و آن طرف برخورد بکند، فقط کافی است پردهها را کنار بزند تا نور خورشید اتاق را پُر بکند و او جلوی پای خودش را ببیند.
طرفداران این دیدگاه معتقدند زندگی مسیحی به همین شکل است. خداوند نمیخواهد شما در تاریکی، کورمالکورمال، این طرف و آن طرف بروید و گیج و سردرگم بشوید. فقط کافی است پرده را کنار بزنید تا همهجا روشن بشود. سپس آرام و آسوده بنشیند و استراحت بکنید، چون همهچیز روشن و شفاف خواهد بود.
در همین خصوص، عدهای از ایمانداران کلام انجیل یوحنا فصل ۱۵ و مفهوم ماندن در مسیح را به معنی نجات و رستگاری ابدی نمیدانند، بلکه آن را تسلیم شدن و سپردن به خدا تعبیر میکنند. شاید شما هم، وقتی بچه بودید، به اردوی مسیحی رفته و شنیده باشید که واعظ مردم را تشویق میکند تسلیم عیسی مسیح بشوند و همۀ زندگیشان را به خداوند بدهند، یعنی تسلیم کامل. حتماً شما دربارۀ این موضوع سرود خواندید و احساسات شما با هر بیت آن سرود بالا رفته و پایین آمده است. خودم یادم میآید، در یک کنفرانس دو هزار نفره، یک سرود بیست و پنج بیتی خواندند دربارۀ اینکه مردم خودشان را تسلیم خدا بکنند. باز هم یادم میآید در یک اردوی دیگر آنقدر دربارۀ تسلیم شدن پیغام شنیدیم که یکی از پسرها کاملاً کلافه و سردرگم شد، چون تلاش میکرد بفهمد چطور باید تسلیم بشود. خلاصه، به این نتیجه رسید که بهترین راه این است که وقتش را به خداوند تسلیم بکند. در یکی از جلسهها، برنامه این بود که یک چوب در آتش بیندازید تا هر چوب نماد یک زندگی تسلیمشده باشد. آن پسر هم رفت جلو و گفت: «من میخواهم وقتم را به خداوند تقدیم بکنم.» بعد، ساعتش را از دستش باز کرد و آن را در آتش انداخت. در همان لحظه میتوانستید احساس سرخوردگی را در او ببینید. اما واقعاً این چه کاری است؟! اصلاً عاقلانه نیست. وقتی ساعتتان را در آتش میاندازید، قطعاً که امانتدار خوبی برای داراییهایتان نیستید. برای تسلیم شدن که چنین کاری نمیکنید. ولی آن پسر آنقدر در آن چند روز دربارۀ وقف شدن و دوباره وقف شدن و تقدیس شدن و دوباره تقدیس شدن پیغام شنیده بود که دیگر کلافه شد و میخواست با همۀ وجودش تقلا بکند به آن هدف برسد.
واقعاً حیرتآور است که چقدر دربارۀ این اصطلاحات الهیاتی سوءبرداشت وجود دارد! ما در این کلیسا قبلاً جلسات پرستش را در ساختمانی که سالن خانواده نام دارد برگزار میکردیم. یکبار گروه کُر در حال سرود خواندن بود. من هم رفته بودم عقب سالن، چون مسوول صدا میخواست میکروفن جدید را امتحان بکند. من کنار در عقب ایستاده بودم. دقیقاً وسط یکی از سرودها، خانمی همراه با یک سگ، که قَلاده به گردن داشت، آمد داخل. معمولاً کسی با سگ اینجا نمیآید. البته ما هم در این مورد قانون و مقررات نداریم، چون اصلاً معمول نیست کسی با سگ کلیسا بیاید. به هر حال، آن سگ خیلی هم درست و حسابی لباس پوشیده بود. یک ژاکت و یک گلوبند نگیندار به تن داشت، با یک قلادۀ ظریف و کوچک.
همان لحظه با خودم گفتم همانجا بایستم و ببینم آقایی که مسوول راهنمایی مردم به سالن است چطور این وضعیت را مدیریت میکند. واقعیت این است که از همان اول معلوم بود در مورد آن خانم یک جای کار میلنگد. به قول معروف، یک چیزی سر جای خودش نیست. به هر حال، آن خانم همراه با سگش وارد شد. آقای راهنما به او نگاه کرد، کمی مکث کرد، سرانجام جلو رفت و گفت: «خانم، شما نمیتوانید سگ را بیاورید داخل.» آن خانم با نهایت متانت جواب داد: «اشکالی ندارد آقا، اصلاً اشکالی ندارد. ما داریم میرویم اتاق دعا، چون این سگ من دوباره زندگیاش را وقف خدا کرده.»
همینجا بود که لبخند من تبدیل به بهت و حیرت شد. البته من در کلیسای شاخۀ تعمیدی بزرگ شدم و چون قبلاً مسیحی شاخۀ تعمیدی بودم، اولین سوالم از آن خانم این میبود: «از کجا میدانی آن سگ اصلاً از اول نجات داشته؟» به هر حال، حرف اصلی سر این کلمه است: «وقف دوباره.» برداشت آن خانم از این اصطلاح این بود که سگ خودش را ببرد اتاق دعا. واقعاً نمیدانم چطور چنین فکری به ذهنش رسیده بود. این یک نمونۀ تقریباً عجیب از سوءبرداشت دربارۀ این اصطلاح میباشد.
حالا شاید شما هم از آن دسته آدمهایی باشید که در تمام سالهای کودکی و جوانی جلوی منبر زانو زدند و خودشان را تسلیم خدا کردند. البته که این یک اتفاق غیرمعمول نیست، اصلاً غیرمعمول نیست. یک سرود قدیمی چنین میگوید: «قدوسیت محض ایمان به عیسی، نه محض جدّ و جهدم.» به عبارتی، همان حرف همیشگی: «دست کش، رها کن دست خدا.» یعنی دست بکشید و بگذارید خدا دست به کار بشود.
آقای سی.اچ.اِی. تِرامبال، که قبلاً از این طرز فکر دفاع میکرد، میگفت: «وقتی کاملاً تسلیم میشوید، حتی هرگز وسوسه نخواهید شد، چون قبل از آنکه وسوسه مجال پیدا بکند شما را به جنگ بکشاند، مسیح وسوسه را شکست میدهد.»
اگر حرف این آقا درست باشد، پس وقتی گناه میکنید، تقصیر چه کسی است؟ لابد تقصیر مسیح است! حتی فکر کردن به چنین دیدگاهی ترسناک است. کتابی به نام «راز زندگی شاد مسیحی» نوشتۀ خانم حنا اسمیت موضوع تسلیم شدن را به خوبی توصیف میکند. این نویسنده میگوید: «در مورد نقش انسان در این کار عظیم چه میتوان گفت، جز اینکه او باید پیوسته خودش را تسلیم بکند. سپس خدا با راههای فراوان و شگفتانگیز آنچه قرار است انجام خواهد داد. اینجا است که رشد روحانی شروع میشود.» به عبارتی، حرف این نویسنده این است: «اگر میخواهید از نظر روحانی رشد بکنید، هیچکاری نکنید، جز اینکه تسلیم بشوید و بگذارید خدا همهکار را انجام بدهد.» این نویسنده در ادامه میگوید: «تودۀ خاک رُس هرگز نمیتوانست به یک ظرف زیبا تبدیل بشود اگر هزاران سال همچنان در گودال پُر از خاک باقی میماند. اما، وقتی آن خاک رُس در دستان یک سفالگر ماهر قرار میگیرد، سفالگر به آن قالب میدهد، آن خاک رُس به سرعت شکل میگیرد و رشد میکند تا به آن ظرفی تبدیل بشود که قصد سفالگر است. به همین صورت، انسانی که به دستان کوزهگر آسمانی سپرده شده به یک ظرفی تبدیل میشود، تقدیسشده و مناسب برای استفادۀ سَرور و صاحبش.»
همۀ این گفتهها خیلی خوب و عالی به نظر میرسد. ولی، اگر شما فقط یک تکه خاک رُس در دست کوزهگر هستید و او شما را به آنچه خودش میخواهد تبدیل میکند، پس چطور میشود که شما گناه میکنید؟ آیا خاک رُس ناگهان میگوید: «من دیگر اینجا کاری ندارم،» سپس از دست کوزهگر بیرون میپرد، آنطور که دلش میخواهد به خودش قالب میدهد، و کار خودش را میکند؟ مثال این نویسنده کمی موضوع را سخت میکند. از نظر خانم حنا اسمیت، یک مسیحی یک لحظه خاک رُس است و لحظۀ بعد همان خاک رُس از دست کوزهگر بیرون میپرد و هر کاری دلش میخواهد میکند.
اما نکته این است: حتماً در زندگی مسیحی چیزی بیشتر از این دیدگاه که «دست کِش، رها کن دست خدا» وجود دارد. کتابمقدس هرگز چنین رویکردی را تعلیم نمیدهد. کتابمقدس تعلیم نمیدهد همۀ کاری که باید در زندگی انجام بدهیم تسلیم شدن است. کتابمقدس اصلاً چنین چیزی را تعلیم نمیدهد. خیلی از مسیحیان بارها و بارها تلاش و تقلا و تکاپو کردند و خودشان را به هر آب و آتش زدند که خودشان را تسلیم بکنند.
یک آقایی برای من تعریف میکرد در کلیسایی بود که از مردم دعوت میکردند جلوی منبر بروند و خودشان را دوباره و دوباره تسلیم بکنند. این آقا جلوی منبر زانو میزند و شروع میکند به دعا برای تسلیم شدن و همینطور به دعا ادامه میدهد و درخواست و تمنای تسلیم شدن دارد. در همین لحظه، شبان کلیسا او را نگاه میکند که اینهمه برای تسلیم شدن تقلا میکند. بعد، به او میگوید: «برادر، ادامه بده و دعا بکن. ادامه بده و دعا بکن.» سپس شبان کلیسا از همۀ حاضران میخواهد این آقا را تشویق و حمایت بکنند تا بتواند در دعا بماند و خودش را تسلیم بکند. اما، سرانجام، آن آقا بلند میشود و با صدای بلند میگوید: «اصلاً به جهنم، دیگه نمیتوانم ادامه بدهم.» سپس راهش را میگیرد، از کلیسا بیرون میرود. واضح است که این آقا کلافه شده بود. واقعاً نمیدانم چرا آنها دست از سر این آقا برنمیداشتند! وقتی اینهمه تقلا میکنید تسلیم بشوید، اما از این تسلیم شدن سر درنمیآورید، معلوم است کلافه میشوید.
البته که من قبول دارم که باید به منبع خدا تکیه بکنیم. قبول دارم که باید به نیروی خدا و قدرت خدا و قوت خدا وابسته باشیم، اما تعلیم کتابمقدس این نیست که فقط دست روی دست بگذاریم و هیچکار نکنیم. حالا شاید عدهای با این موضوع مشکل دارند که من همیشه تأکید میکنم ما، ایمانداران، باید خودمان جدّ و جهد بکنیم، خودمان را سرسپرده بکنیم، خودمان را در زندگی مسیحی انضباط بدهیم، و جسم را مطیع خدا و قوت خدا بکنیم. اما واقعاً نباید با این موارد مشکل داشته باشید، چون کتابمقدس همین را تعلیم میدهد.
از اینرو، به رسالۀ افسسیان فصل ۶ آیۀ ۱۰ بازگردیم تا ببینیم آیا در این آیهها کلمۀ «تسلیم» را پیدا میکنیم یا نه. شما در نبرد با دشمن هستید. «خلاصه، ای برادران من، در خداوند و در توانایی قوت او زورآور شوید. اسلحۀ تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای ابلیس مقاومت کنید. زیرا که ما را کُشتی گرفتن با خون و جسم نیست، بلکه با ریاستها و قدرتها و جهانداران این ظلمت و با فوجهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی. بنابراین، اسلحۀ تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همهکار را بهجا آورده، بایستید. پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را در بر کرده، بایستید و کفشهای آمادگی انجیل آرامش را در پا کنید و بر روی اینهمه سپر ایمان را بکشید و کلاهخود نجات و شمشیر روح را که کلام خدا است بردارید.»
در این آیهها حرفی از تسلیم شدن به چشم نمیآید. همهچیز دربارۀ انضباط و سرسپردگی است. زندگی مسیحی یک جنگ است. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۱۲، زندگی مسیحی یک مسابقه است. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۹، زندگی مسیحی یک مبارزه است. ما باید به گفتۀ رسالۀ تیطس ۳:۸ «در اعمال نیکو مواظبت نماییم.» به گفتۀ رسالۀ یعقوب فصل ۴ و اول پطرس فصل ۵، «باید با ابلیس مقاومت بکنیم.» اول قرنتیان فصل ۹، «باید تن خود را زبون بسازیم و آن را در بندگی بیاوریم.» رسالۀ افسسیان فصل ۵، «باید به شایستگی رفتار نماییم.» رسالۀ فیلیپیان فصل ۳، «باید در پی مقصد بکوشیم به جهت پاداش خواندگی بلند خدا که در مسیح عیسی است.» رسالۀ دوم قرنتیان ۷:۱، باید «خویشتن را از هر نجاست جسم و روح طاهر بسازیم و قدوسیت را در خداترسی به کمال رسانیم.»
الان به این نکته توجه بکنید. این خیلی سادهنگری است که بگوییم در زندگی مسیحی تنها کاری که باید بکنیم این است که خودمان را رها بکنیم و فارغ و آزاد از همهچیز، راحت و آسوده و بیخیال، فقط بگوییم: «خدایا، همهکار را به خودت واگذار میکنم.» این همان دیدگاه «سُکونگرایان» میباشد. در نقطۀ مقابل آنها، گروهی به نام ««پارساگرایان» وجود دارد که شریعتگرا میباشند و معتقدند باید به قدرت جسم تلاش و تکاپو بکنیم تا خدا از ما راضی باشد.
خلاصه، در این میان، تعادل وجود ندارد. بله، ما به قوت خدا وابستهایم. بله، در قدرت خدا آرامی میگیریم. بله، در تاک میمانیم. بله، بر منبع الهی تکیه میکنیم. بله، دیگر من نیستم، بلکه مسیح است. اما، از طرف دیگر، در زندگی مسیحی باید سرسپردگی، خویشتنداری، و انضباط فردی به میزان قابل توجه وجود داشته باشد. در زندگی مسیحی باید هر روز سرسپرده باشیم تا با تمام قوا با شیطان بجنگیم. اینکه فقط بگوییم تسلیم و تمام خیلی سادهنگری است.
حالا به رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ آیۀ ۳ نگاه بکنیم تا تعادل را به شما نشان بدهم. «قوت الهی او همۀ چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است به ما عنایت فرموده است، به معرفت او که ما را به جلال و فضیلت خود خوانده است.» پس خدا ما را به جلال و فضیلت خوانده است. برای اینکه خدا ما را برای آن جلال و فضیلت مجهز بکند، قدرت الهی خودش را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است به ما عطا کرده است. شما، ایمانداران، از نظر منبع روحانی کمبود ندارید. شما هر آنچه برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است با شناخت خدا به دست میآورید. وقتی نجات پیدا میکنید، خدا را میشناسید و خدا هر آنچه نیاز دارید به شما میبخشد. پس منبع الهی برای شما موجود است. پطرس در آیۀ ۳ این منبع را قدرت الهی مینامد. ما صاحب قدرت الهی هستیم. قدرت الهی در دسترس ما است. از طریق این قدرت الهی، آیۀ ۴ میگوید: «وعدههای بینهایت عظیم و گرانبها به ما داده شد.» بله. وعدههای عظیم، قدرت شگفتانگیز. سپس ما شریک ذات الهی میشویم. ما قدرت داریم، وعده داریم، و شریک ذات الهی هستیم. این کاری است که خدا برای ما انجام میدهد. خدا میگوید: «این قدرت من، این وعدۀ من. در ذات من شریک بشو.» این منبع عظیم و کریمانۀ خدا برای زندگی مسیحی ما است.
با این توصیف، آیا فقط میگوییم: «آمین، تنها کار من این است که تسلیم بشوم، خودم را رها بکنم، و همهچیز را به خدا واگذار بکنم. همهچیز را به عیسی مسیح میسپرم. هیچکاری نمیکنم؟» خیر. چون آیۀ ۵ میگوید: «به همین جهت، کمال سعی نموده، در ایمان خود فضیلت پیدا نمایید و در فضیلت علم و در علم عفت و در عفت صبر و در صبر زندگی خداپسندانه و در زندگی خداپسندانه محبت برادران و در محبت برادران محبت را.»
به عبارتی، شما خودتان دست به کار میشوید. عزیزان، موضوع آنقدر هم ساده نیست که فقط جلوی منبر زانو بزنید و خودتان را تسلیم بکنید. تسلیم شدن فقط بخشی از زندگی مسیحی است. اما باید سرسپردۀ خداوندی عیسی مسیح باشید، باید قدرت خدا و منبع الهی را در زندگی مسیحی به رسمیت بشناسید. تازه همهچیز از این نقطه شروع میشود.
بله. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۶، باید خودتان را تسلیم بکنید. اما همزمان باید اعمال جسم را بکُشید. پس موضوع به این سادگی نیست. برای همین، ما در اعلام حقایق افسسیان فصل ۶ تردید و درنگ نداریم. حتماً که در این مورد تعادل وجود دارد. در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۱۲ دوباره این تعادل را میبینید: «پس، ای عزیزان من، چنان که همیشه مطیع میبودید، نه در حضور من فقط بلکه بسیار زیادتر، الان، وقتی که غایبم، نجات خود را به ترس و لرز به عمل آورید.» در اینجا کلمۀ «مطیع» کلید این آیه میباشد. شما نجات خودتان را با یک زندگی مطیعانه به انجام میرسانید. آیۀ ۱۳: «زیرا خدا است که در شما، بر حسب رضامندی خود، هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد میکند.»
پس خدا ارادهاش را در شما به عمل میآورد و شما از خدا اطاعت میکنید. این جانِ کلام است. این یعنی تعادل: خدا در کار است و شما نیز سهم خودتان را انجام میدهید.
در این خصوص، رسالۀ کولسیان فصل ۲ آیۀ ۲۹ این توازن کامل را به زیبایی نشان میدهد. پولس میگوید: «برای این نیز محنت میکشم و مجاهده مینمایم به حسب عمل او که در من به قوت عمل میکند.» یعنی «من کار میکنم و خدا کار میکند.» برای همین، خیلی سادهنگری است که فقط شعار تسلیم شدن بدهیم. باید در زندگی سرسپرده باشیم تا به خودمان انضباط بدهیم و جدی و کوشا مطیع خدا باشیم. در واقع، اگر دیدگاه شما این باشد که همهچیز را رها بکن تا خدا عمل بکند، در این صورت، با همۀ تذکرها و گوشزدهای عهدجدید چه میکنید؟ پس معنای آنها چیست؟ اگر همهکار فقط به عهدۀ خداوند است، پس همۀ آن تذکرها و گوشزدها باید خطاب به خدا باشد، نه به ما.
بنابراین، بین تسلیم شدن به خداوندی مسیح و نظم و انضباط و سرسپردگی ما برای زندگی مطیعانه یک توازن و تعادل وجود دارد.
حالا به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۶ آیۀ ۴ نگاه میکنیم تا یک عبارت دیگر را در این مورد به شما نشان بدهم: «بلکه در هر امری خود را ثابت میکنیم که خادمان خدا هستیم.» یعنی فقط میخواهیم نشان بدهیم که خادمان خدا هستیم. میخواهیم دنیا ما را بشناسد، «در صبر بسیار، در زحمات، در نیازها، در تنگیها، در تازیانهها، در زندانها، در فتنهها، در محنتها، در بیخوابیها، در گرسنگیها، در طهارت، در معرفت، در حلم، در مهربانی، در روحالقدس، در محبت بیریا، در کلام حق، در قوت خدا با اسلحۀ عدالت بر طرف راست و چپ.»
در این آیهها یک ترکیب خیلی جالب به چشم میآید. همۀ ویژگیها و اتفاقهایی که پولس از آنها نام میبرد اموری هستند که باید در زندگی ما وجود داشته باشد. اما در همۀ این اتفاقها منبع کمک ما کجا است؟ روحالقدس، محبت الهی بیریا، کلام حقیقت، که کتابمقدس است، قدرت خدا، و زره عدالت، همگی، منابعی هستند که خدا به ما عطا میکند. در این ترکیب کامل، ما با همۀ وجودمان به خدا تکیه میکنیم. جانِ کلام این است.
حالا، با این توضیحات، به رسالۀ افسسیان فصل ۶ بازگردیم. عزیزان، همۀ حرف من این است که افسسیان فصل ۶ با هیچ آیۀ دیگری در کتابمقدس تناقض ندارد. کسانی که شاید در گذشته به شما تعلیم دادند که تنها کاری که باید میکردید تسلیم شدن بود از کل موضوع غافل هستند. زندگی مسیحی بسیار فراتر از یک تسلیم ساده است. عدهای معتقدند تنها راه رشد روحانی در زندگی مسیحی این است که کاملاً تسلیم بشوید، فقط خودتان را رها بکنید و هیچ کاری نکنید. اما، به فرمودۀ کتابمقدس، شما با مطیع بودن، با انضباط دادن به خود، و با سرسپردگی به عیسی مسیح، از نظر روحانی رشد میکنید. لازمۀ رشد روحانی جدّ و جهد روزانه است. شما با دست روی دست گذاشتن رشد نمیکنید، شما با نهایت تلاش و کوشش رشد میکنید.
حالا دوباره برویم سراغ زره ایماندار. الان دیگر برای پوشیدن این ذره تردید نداریم. امیدوارم این موضوع برای شما روشن شده باشد. ما در یک نبرد هستیم. برای پیروزی در این نبرد باید با همۀ توان بکوشیم. ابتدا باید کمربند راستی داشته باشیم، سپس جوشن عدالت، سپس کفش انجیل صلح و آرامش، بعد، سپر ایمان. در آیۀ ۱۷ باید کلاهخود نجات را برداریم.
اما کلاهخود نجات چیست؟ دفعۀ قبل توضیح دادیم که معنای آن نجات و رستگاری نیست. اگر نجات نداشتید، کمربند راستی و جوشن عدالت و کفش انجیل صلح و سپر ایمان را نمیداشتید. این هفته، یک آقایی، در یک برنامۀ مسیحی تلویزیونی، دربارۀ کلاهخود نجات صحبت میکرد و دقیقاً گفت: «کلاهخود نجات یعنی نجات یافتن.»
خیر. کلاهخود نجات به معنی نجات یافتن نیست. شما ابتدا نجات پیدا میکنید و بعد کلاهخود نجات به سر میگذارید. ما در فصل دوم رسالۀ افسسیان نجات یافتیم. حالا در فصل ششم هستیم. چهار فصل است که نجات یافتیم. کلاهخود نجات به معنی فیض نجاتبخش نیست. ما از قبل وارد ارتش خدا شدیم. برای اینکه وارد ارتش بشویم باید قبلاً نجات یافته باشیم.
پس کلاهخود نجات چیست؟ برای شما توضیح دادیم که نجات ما سه جنبه یا سیما دارد: گذشته، حال، آینده. این تنها تعریف کتابمقدس از نجات ابدی است. جز این، نوع دیگری از نجات وجود ندارد. کتابمقدس نجاتی را که فقط در گذشته معتبر باشد به رسمیت نمیشناسد. کتابمقدس نجاتی را که فقط در زمان حال معتبر باشد به رسمیت نمیشناسد. کتابمقدس نجاتی را که باید منتظر بمانید تا ببینید آیا در آینده آن را به دست میآورید یا نه به رسمیت نمیشناسد. کتابمقدس فقط نجات با سه سیمای گذشته، حال، و آینده را به رسمیت میشناسد. ما در گذشته نجات یافتیم، نجات ما در حال حاضر پیش میرود، نجات ما در آینده به کمال خواهد رسید. در گذشته عادل شمرده شدیم که به روند تقدیس شدن ما در حال حاضر میانجامد و جلال یافتن ما را در آینده وعده میدهد. از دیدگاه کتابمقدس، نجات ابدی فقط در این سه جنبه معنا دارد. در گذشته، از کیفر گناه نجات یافتیم. در حال حاضر، از قدرت گناه نجات مییابیم. در آینده، از حضور گناه نجات خواهیم یافت.
حالا آن سیمای نجات که پولس در افسسیان فصل ۶ به آن اشاره میکند سیمای آینده است. کلاهخود نجات به سیمای گذشته ربط ندارد، حتی به سیمای حال ربط ندارد. پیوند کلاهخود نجات با سیمای آینده است. شما میتوانید از نجات خود در آینده مطمئن باشید. این یقین و اطمینان در واقع شما را در مقابل شمشیر بزرگ شیطان محافظت میکند.
در پیغام گذشته توضیح دادم که شیطان صاحب یک شمشیر پهن و بزرگ است. این شمشیر دو لبه در زبان یونانی rhomphaia «رومفا» میباشد. یک لبۀ این شمشیر دلسردی است و لبۀ دیگر آن شک و تردید. شیطان میخواهد با دلسردی و تردید شما را از پا درآورد. اما محافظت شما کلاهخود نجات است. وقتی دلسرد میشوید، به خاطر بیاورید که روزی عظیم و پرجلال در راه است. وقتی دلسرد میشوید، به خاطر بیاورید که روز جشن پیروزی در راه است. وقتی دلسرد میشوید و از نیکوکاری خسته میشوید، به یاد بیاورید که اگر از پا نیفتید، حتماً محصول را برداشت خواهید کرد. به یاد بیاورید پاداش در راه است. روز تاجگذاری فرا خواهد رسید. روزی عیسی مسیح را رو در رو خواهید دید و او به شما خواهد گفت: «آفرین، ای غلام خوب و امین.» به یاد بیاورید آن روز خواهد آمد. وقتی شیطان میخواهد با دلسردی به شما ضربه بزند، وقتی به خاطر خسته شدن در جنگ، به خاطر این تقلا و کشمکش بیپایان، شیطان تلاش میکند شما را دلسرد بکند، به یاد بیاورید روز پیروزی در راه است. خط پایان وجود دارد. تیر پایان مسابقه به صدا درخواهد آمد. زمان مسابقه تمام خواهد شد، و در آن لحظۀ پرشکوه روبهروی عیسی مسیح خواهیم ایستاد.
بنابراین، کلاهخود نجات یعنی خاطرجمع بودن از آینده. پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ آن را «کلاهخود امید نجات» مینامد. این کلاهخود آینده به ما قوت میدهد در زمان حال، حتی وقتی اوضاع و شرایط سخت میشود، ادامه بدهیم.
بله. یک خط پایان وجود دارد. یک پاداش باشکوه وجود دارد. یک پایان در نظر است. روز تاجگذاری در راه است. زمانی خواهد آمد که از وادی اشکها عبور میکنیم، به حضور عیسی مسیح وارد میشویم، جسم ما فرو میافتد، و دیگر از گناه و کشمکش و پیکار و نبرد خبری نخواهد بود. ما در یک جهان تازه و پرجلال زندگی خواهیم کرد. آن روز میآید و ما با سرسپردگی کامل در زمان حال از آن آینده حظّ خواهیم برد. پس، وقتی شیطان میخواهد در هنگامۀ نبرد شما را با دلسردی ضربه بزند، بدانید که روز پیروزی در راه است. پس کنار نکشید. همهکار بهجا آورده، بایستید.
در پیغام قبلی اشاره کردیم که اگر نجات ما سیمای آینده نمیداشت، آن دو سیمای دیگر بیمعنی میشدند. اگر من نجات یافته باشم و در حال حاضر نجات داشته باشم، اما آیندهای در کار نباشد، چرا اصلاً باید این نبرد را ادامه بدهم؟ اگر آیندهای نیست، چرا باید اینقدر سخت بجنگم؟ اگر امیدی برای کمال نجات وجود نداشته نباشد، پس اینهمه تلاش برای چیست؟
الان این موضوع را از رسالۀ اول قرنتیان ۱۵:۳۲ توضیح میدهم. پولس میگوید: «چون به طور انسان در افسس با وحوش جنگ کردم، مرا چه سود است؟ اگر مردگان برنمیخیزند، بخوریم و بیاشامیم، چون فردا میمیریم.» دوستان، اگر آیندهای در کار نباشد، پس بیخیال همهچیز.
در اصل، پولس میگوید: «اگر مجبور باشم به افسس بروم و آنجا اوضاع وخیم باشد و آزار و جفا آنقدر شدید باشد که ناچار بشوم با حیوانات وحشی بجنگم، اما قیامتی در کار نباشد، اینهمه زحمت چه سودی برای من دارد؟ این چه نجاتی است که به هیچکجا ختم نمیشود؟ خیال میکنید حاضرم جانم را برای یک مشت حیوان وحشی به خطر بیندازم؟ خیال میکنید اگر رستاخیز وجود نمیداشت، اگر سیمای آیندۀ نجات وجود نمیداشت، انجیل مسیح را به یک مشت بتپرست متخاصم بشارت میدادم؟ من بیدرنگ دست میکشیدم، همهچیز را رها میکردم، میدان را خالی میکردم، از اینجا دور میشدم، و دیگر کاری به کار کسی نمیداشتم.»
منظور پولس این است که این چه نوع نجاتی است که آینده نداشته باشد؟ چنین نجاتی اصلاً قدرت نخواهد داشت که برای جنگیدن به من انگیزه بدهد.
حالا به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۶ نگاه بکنید: «خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهرۀ عیسی مسیح از ما بدرخشد.» این آیه یعنی خدا ما را نور جهان نموده است. خدا مسیح را در دل ما نهاد تا او را به جهان بتابانیم. از اینرو، آیۀ ۷ میگوید: «این گنجینه را داریم.» این گنجینه چیست؟ نور خدا، نور مسیح در زندگی ما این گنجینه است. این گنجینه را در این ظرفهای خاکی، در این بدنها داریم. برتری قدرت از آن خدا است، نه از آن ما. به خاطر سکونت مسیح در ما، قدرت الهی را در خود داریم. بعد، چه اتفاقی میافتد؟ ما عیسی مسیح را به دنیا نشان میدهیم. قدرت الهی و نور الهی در ما است. نتیجه چه میشود؟ آیۀ ۸: «در هر چیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم. متحیر ولی مأیوس نه. جفا دیده، اما نه متروک. افکنده شده، ولی هلاک شده نه. پیوسته مرگ عیسی خداوند را در بدن خود حمل میکنیم.»
حالا به آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «زیرا ما که زندهایم، دائماً، به خاطر عیسی به مرگ سپرده میشویم.» در واقع، پولس میگوید: «خدمت برای مسیح اینگونه است. در این خدمت عظیم، هر کجا میرویم، تنگنا، جفا، دلسردی، و ناراحتی در انتظار است. همواره مرگ خداوند را در بدن خود حمل میکنیم. همیشه در آستانۀ مرگ هستیم. همیشه یک نفر میخواهد جان ما را بگیرد. ما اینگونه زندگی میکنیم. روز به روز، هر روز، با دنیای بیخدا و متخاصم کلنجار میرویم.»
حالا شما به پولس میگویید: «چرا اینقدر به خودت زحمت میدهی؟ چرا اینهمه تلاش و تقلا؟» آیۀ ۱۴ توضیح میدهد چرا پولس اینهمه به خودش زحمت میدهد. «چون میدانیم، او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید.»
الان به این نکته توجه بکنید. آنچه پولس را سرسپرده نگه داشت این بود که میدانست روزی از مردگان قیام خواهد کرد تا در جلال با مسیح باشد. پس سیمای آیندۀ نجات به نیرویی قدرتمند در زندگی کنونی ایماندار تبدیل میشود. ما روزی عیسی مسیح را رو در رو خواهیم دید. من قرار است با کارنامۀ خدمتم به مسیح رو به روی او بایستم. من آنقدر عیسی مسیح را دوست دارم و آنقدر اشتیاق دارم به کمال حیات جاویدان و همۀ آنچه حیات جاویدان برای من ارمغان دارد برسم که در حال حاضر دلم میخواهد هرچه دارم تقدیم خداوند بکنم. دلم میخواهد، تا وقتی خدا به من عمر بدهد، تا آخرین نَفَس برای خداوند زندگی بکنم، نَفَسی که آمیخته با اشک و آه در این زندگی کوتاه است که مثل بخار یک لحظه ظاهر و بعد ناپدید میشود. دلم میخواهد از این چند سال کوتاه عمرم حداکثر استفاده را بکنم تا بتوانم از پُری جلال در ابدیت با مسیح، تا ابد، حظّ ببرم. من نمیخواهم از نیکوکاری خسته بشوم، چون میدانم اگر الان از پا نیفتم و از نظر روحانی از حال نروم، پاداشی باشکوه را برداشت خواهم کرد. این همان کلاهخود نجات است. پس، از پا نمیافتم وقتی شیطان ضد من برمیخیزد و میخواهد دلسردم بکند. گاه شیطان به من میگوید: «چرا یک مدت موعظه کردن را کنار نمیگذاری و استراحت نمیکنی؟ کمی مرخصی بگیر. اینقدر برای مطالعه کردن زحمت نکش. برای موعظه کردن فقط به یکی دو موضوع فکر بکن، همین کافی است. برای مردم داستانهای خندهدار تعریف بکن. آنها اصلاً متوجه این تفاوتها نخواهند شد. کار را برای خودت آسان بکن.»
واقعیت این است که گاه به خاطر کارهایی که به خاطرشان وقت میگذارم و زحمت میکشم خسته میشوم. در این وقتها، شیطان میگوید: «البته که خدمت کردن خیلی دلسردکننده است. مردم قدردان تو نیستند. امور کلیسا آنگونه که تو میخواهی پیش نمیرود. کلیسا آن کارهایی را که تو میخواهی انجام نمیدهد. عطای کلیسا را به لَقای آن ببخش و قید آن را بزن.»
با همۀ این حرفها، ولی ما دوام میآوریم، چون میدانیم روز تاجگذاری در راه است، روز حسابرسی در راه است، روزی که شبیه عیسی مسیح خواهیم شد. برای همین، در این یقین کامل، با همۀ توان تلاش میکنیم و خستهخاطر نمیشویم. همین دیدگاه به پولس انگیزه داد. همین دیدگاه باید به ما انگیزه بدهد. پولس میگوید: «به جنگ نیکو جنگ کردهام و دورۀ خود را به کمال رسانیده، ایمان را محفوظ داشتهام.» اما چرا ای پولس؟ چون «بعد از این تاج عدالت برای من حاضر شده است که خداوند، داور عادل، در آن روز به من خواهد داد و نه به من فقط بلکه نیز به همۀ کسانی که ظهور او را دوست میدارند.» پولس میداند چه آیندهای در راه است! بنابراین، وقتی شیطان با شمشیر دلسردی به جان ما میافتد، محکم میایستیم و این اطمینان آینده محافظ ما خواهد بود که میدانیم آن نجاتی که خدا وعده داد تحقق خواهد یافت.
اما شمشیر شیطان یک لبۀ دیگر دارد که شک و تردید است. چه بسا شک و تردید نقطۀ اوج دلسردی و ناامیدی باشد. قصد و نیّت شیطان این است که شما به نجات خودتان شک بکنید. او در این کار واقعاً ماهر است. بیشتر ایمانداران معمولاً در سالهای اول که ایمان میآورند به نجاتشان شک میکنند. زمانی که کمکم در خداوند رشد میکنید، به جایی میرسید که ممکن است دیگر این شک و تردید سراغتان نیاید، هرچند هیچیک از ما در این مورد کاملاً از وسوسههای شیطان در امان نیستیم. اما شیطان میخواهد دقیقاً بعد از اینکه مرتکب گناه شدید سراغتان بیاید و در گوشتان نجوا بکند: «تو ایماندار نیستی. با این گناهت محال است ایماندار باشی. چرا خداوند باید تو را نجات بدهد؟ تو آدم خوبی نیستی. لایق نجات نیستی. از کجا مطمئنی نجات داری؟»
شیطان واقعاً در این مورد ایمانداران را هدف قرار میدهد. عدهای از ایمانداران به کلیساهایی میروند که تعلیم میدهند شما میتوانید نجات خودتان را از دست بدهید. آنها مدام از نظر روحانی در ناامنی به سر میبرند. مردم از من میپرسند: «آیا تو در امنیت ابدی زندگی میکنی؟» در واقع، کتابمقدس در مورد کلاهخود نجات از همین امنیت ابدی صحبت میکند. تنها امری که من به آن اعتقاد ندارم ناامنی ابدی است. اما هستند ایماندارانی که همیشه در یک حس ناامنی زندگی میکنند. بعضی کلیساها به مردم میگویند: «تا وقتی به حضور خداوند نروید، هرگز نمیفهمید آیا واقعاً نجات دارید یا نه.»
ای بابا! مگر میشود مدام با چنین حس و حالی ناامن زندگی کرد؟ یعنی همۀ عمرمان با این شک و تردید بگذرد که آیا نجات داریم یا نه، آیا امروز یک قدم به نجات یافتن نزدیک شدم یا نه. عجب طرز فکر بد و هولناکی! مگر در کلام خداوند نمیخوانیم: «این چیزها برای شما نوشته شد تا شادی شما کامل شود.» اما دیدگاهی که امنیت ابدی را باور ندارد باید بگوید در عهدجدید چنین نوشته شد: «این چیزها برای شما نوشته شد تا بدبخت و فلاکتزده باشید.» با این حساب، یک ایماندار هیچوقت نمیتواند شاد باشد، چون دربارۀ نجاتش باید با اما و اگر و حدس و گمان جلو برود.
یک عده هم تصور میکنند هر بار که گناه میکنید نجات را از دست میدهید. من هرگز آن آقا را که در کانال چهل تلویزیون به پرسشهای مردم پاسخ میداد فراموش نمیکنم. یک نفر تماس گرفت و پرسید: «اگر مسیحی باشید و گناهی بکنید، اما همزمان کلیسا ربوده بشود و شما هنوز به آن گناه اعتراف نکرده باشید، تکلیف چیست؟» آن آقا جواب داد: «شما میروید جهنم.»
اما مگر میشود با چنین ترس و وحشتی زندگی کرد؟ شیطان میخواهد ما با این ترس به سر ببریم که نجات نداریم. او میخواهد ما به نجات خودمان شک بکنیم. آیا میدانید چرا؟ چون شیطان میخواهد ما به وعدۀ خدا شک بکنیم. او میخواهد ما باور بکنیم خدا به کلامش وفا نمیکند. شیطان میخواهد ما باور بکنیم نجات ابدی نیست و خدا نمیتواند حافظ و نگهدار ما باشد. شیطان میخواهد قدرت خدا را انکار بکنیم، منبع خدا را انکار بکنیم، این را انکار بکنیم که خدا میتواند ما را حفظ بکند، انکار کنیم که خدا راستگو است. از اینرو، شیطان ضد ما برمیخیزد تا ما را دچار شک و تردید بکند.
حالا، در نقطۀ مقابل، ما چه میکنیم؟ ما کلاهخود نجات به سر میگذاریم. کلاهخود نجات یعنی، اگر در گذشته نجات یافتید، در آینده هم نجات خواهید داشت. نوع دیگری از نجات در کتابمقدس وجود ندارد. تمام نجات شامل عادلشمردگی، تقدیس شدن، و جلال یافتن میباشد. «آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» هیچکس در این فرآیند از قلم نمیافتد.
در این خصوص، به انجیل یوحنا فصل ۶ آیۀ ۳۷ نگاه میکنیم: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را هرگز بیرون نخواهم نمود.» در واقع، خداوند میفرماید: «اگر نزد او بیایید، او هرگز شما را از حضورش بیرون نخواهد کرد.» کلمۀ «هرگز» یعنی در هیچ شرایطی. در کل جهان هستی، هیچ شرایط و موقعیتی وجود ندارد که عیسی مسیح کسی را که نزد او میآید از حضورش بیرون بیندازد. معنای این کلام مسیح همین است. شما نزد عیسی مسیح میآیید، عیسی مسیح در هیچ شرایطی، در هیچ موقعیتی، هیچ وضعیتی، هرگز شما را بیرون نخواهد کرد. چرا؟ چون کسانی که نزد مسیح میآیند همانهایی هستند که پدر آسمانی آنها را به مسیح میبخشد. اگر خدا شما را به مسیح عطا بکند، آنگاه فرمان و رأی الهی برای شما این است که نجات ابدی دارید. شما در دستان عیسی مسیح امن هستید و به هیچ عنوان نجات خودتان را از دست نخواهید داد.
به عبارتی، میتوان چنین گفت: «پدر آسمانی پسر را پاداش میدهد. پسر روی صلیب رفت و رسالت نجات و رستگاری را به خوبی و درستی به انجام رساند. از اینرو، پدر آسمانی به پسر هدیه میدهد. این هدیهها بسیار زیبا هستند. این هدیهها روح و جان انسانها هستند. من و شما، که عیسی مسیح را میشناسیم، هدیۀ پدر آسمانی به پسر هستیم، پیشکش محبت پدر هستیم. پدر آسمانی آنقدر پسر را دوست دارد که به او چنین هدیه میدهد. پسر نیز آنقدر پدر آسمانی را دوست دارد که مالکیت چنین هدیههای گرانبها را حفظ میکند.»
به عبارتی، عیسی مسیح میفرماید: «هر که را پدر هدیه بدهد نزد من خواهد آمد و هنگامی که بیاید در هیچ شرایطی من آنها را از حضورم بیرون نخواهم کرد.» چرا؟ علتش شما نیستید، اصلاً علتش شما نیستید، اصلاً شما در مرکز توجه نیستید. عیسی مسیح شما را از حضورش بیرون نخواهد کرد، چون پسر آنقدر پدر آسمانی را دوست دارد که هرگز کسی را که پیشکش محبت پدر به پسر بوده از دست نخواهد داد. پس همهچیز به خدای تثلیث ربط دارد.
حالا به آیۀ ۳۸ نگاه بکنید: «زیرا از آسمان نزول کردم، نه تا به ارادۀ خود عمل کنم، بلکه به ارادۀ فرستندۀ خود.» به گفتۀ عیسی مسیح، نجات ما از ابتدا طرح و تدبیر پدر آسمانی بود. کل برنامۀ پدر آسمانی این بود که تعدادی از انسانها را رستگار بکند، آنها را به پسر ببخشد، و پسر آنها را حفظ بکند. «و ارادۀ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.»
بنابراین، عیسی مسیح چند نفر از ایمانداران را از دست میدهد؟ هیچیک را. هیچیک از ایمانداران از دست نمیروند. در فاصلۀ فرمان پدر، هدیه دادن به پسر، و تحقق این وعده در روز آخر هیچیک از ایمانداران تلف نمیشود و از دست نمیرود. شما عادل شمرده میشوید، تقدیس میشوید، جلال مییابید: گذشته، حال، آینده، بدون هیچ فقدانی. بنابراین، آیا کتابمقدس چنین تعلیم میدهد: رأی خدا تغییر نمیکند، خدا خواندگی خودش را پس نمیگیرد، میراثی در انتظار است که فاسد نمیشود، زیربنایی وجود دارد که خراب نمیشود، مُهری وجود دارد که شکسته نمیشود، حیاتی وجود دارد که از بین نمیرود؟ بله. کتابمقدس چنین تعلیم میدهد.
حالا به انجیل یوحنا فصل ۱۰ آیۀ ۲۷ نگاه بکنید. در این آیهها، هفت رشته از ریسمانی وجود دارد که ما را برای ابد به مسیح پیوند میدهد. این هفت دلیل برجسته به شما نشان میدهد چرا ایمان شما بقا دارد و ماندگار خواهد بود. مورد اول عبارت «گوسفندان من» میباشد. شما گوسفندان چه کسی هستید؟ شما گوسفندان مسیح هستید. پس، اگر گوسفندان مسیح هستید، تکلیف او، که شبان است، این میباشد که از شما مراقبت و محافظت بکند. اگر مسیح، که شبان است، شما را از دست بدهد، در عمل، خودش را بدنام میکند و در مقام شبان گوسفندان لکهای بر توانایی خودش بهجای میگذارد. اگر شما گوسفندان مسیح هستید و شبان قرار است از گوسفندان مراقبت بکند، پس، اگر یکی از گوسفندان گم بشود، شخصیت و کیفیت شبانی او زیر سوال میرود.
حالا به رشتۀ دوم نگاه میکنیم که ما را به مسیح پیوند میدهد: «گوسفندان من آواز مرا میشنوند و من آنها را میشناسم و مرا متابعت میکنند.» رشتۀ دوم این است که گوسفندان از مسیح پیروی میکنند. بدون استثنا، گوسفندان مسیح از او پیروی میکنند. آنها به غریبهها گوش نمیدهند، فقط به مسیح گوش میدهند. پس ایمانداران راستین به قدرت شبان اعظم محفوظ نگه داشته میشوند. گوسفندان ممکن است در گناه لغزش بخورند، اما در نهایت محفوظ خواهند بود.
حالا به آیۀ ۲۸ و رشتۀ سوم نگاه میکنیم: «من به آنها حیات جاودانی میدهم.» اما ببینیم این حیات جاویدان چقدر طول میکشد؟ این حیات جاویدان تا ابد ادامه دارد. این حیات جاویدان است. حیات جاویدان ابدی است. پس، چون این حیات ابدی است، اصلاً تناقض است اگر بگوییم این حیات پایان خواهد داشت.
تا اینجا بررسی کردیم که ما به ذات و شخصیت شبان پیوند شدیم. سپس فهمیدیم رشتۀ دیگر این ریسمان پیروی گوسفندان از شبان میباشد. در مورد سوم، هدیۀ حیات جاویدان رشتۀ پیوند ما با مسیح میباشد. این حیات ابدی است. علاوه بر آن، این حیات ابدی یک هدیه است: «من به آنها حیات جاودانی میدهم.» یعنی شما کاری انجام ندادید که حیات ابدی را به دست بیاورید. کاری هم نمیتوانید بکنید که این حیات ابدی را حفظ بکنید. این حیات جاویدان یک هدیه است.
حالا، در پنجمین مورد، رشتۀ دیگری که ما را به مسیح پیوند میدهد این کلام مسیح میباشد: «تا به ابد هلاک نخواهند شد.» اگر حتی یک ایماندار هلاک میشد، آنوقت مسیح راستگو نمیبود. اگر مسیح راستگو نیست، پس کتابمقدس را دور بیندازید و مسیحیت را ترک بکنید، چون کل ایمان مسیحی اشتباه است اگر مسیح راستگو نیست.
سپس خداوند در ادامه میفرماید: «کسی نمیتواند آنها را از دست پدر من بگیرد.» بله. در کل عالم هستی، قدرتی نیرومندتر از خدا وجود ندارد. اگر خدا بخواهد کسی را حفظ بکند، حتماً که او را حفظ خواهد کرد. هیچکس نمیتواند ما را از دست پدر آسمانی بیرون بکشد. آیۀ ۲۹: «پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد.»
توجه بکنید که در آیۀ ۲۸ عیسی مسیح میگوید: «دست من» و در آیۀ ۲۹ «دست پدر من.» یعنی محافظت و ایمنی ما دو برابر است.
حالا همۀ حرف من این است که در این آیههای انجیل یوحنا به شما نشان بدهم خود عیسی مسیح، با زبان خودش، این واقعیت را تأیید میکند که نجات ما در گذشته نجات ما در آینده را نیز در بر میگیرد. حیات جاویدان دقیقاً یعنی همین. ایمانداران هرگز هلاک نمیشوند، هرگز سقوط نمیکنند. عیسی مسیح حتی یکی از آنها را از دست نمیدهد. خود عیسی مسیح این را میگوید. برای همین، در رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۳۸، پولس رسول میگوید: «یقین میدانم که نه مرگ و نه حیات و نه فرشتگان و نه رؤسا و نه قدرتها و نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده و نه بلندی و نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد.»
حالا به رسالۀ فیلیپیان فصل ۱ آیۀ ۶ نگاه بکنید: «به این اعتماد دارم که او که عمل نیکو را در شما شروع کرد (یعنی سیمای گذشتۀ نجات) آن را تا روز عیسی مسیح (یعنی سیمای آینده) به کمال خواهد رسانید (یعنی سیمای حال).» در این آیه، هر سه جنبۀ نجات به هم پیوند دارد.
در پایان، به رسالۀ یهودا در عهدجدید توجه بکنیم. رسالۀ یهودا نوشته شد تا به معضل ارتداد یا ترک ایمان بپردازد. تمرکز اصلی این رساله بر شخصیت پلید انبیای دروغین و معلمان دروغین میباشد. آیۀ ۴ میگوید: «بعضی اشخاص در خفا درآمدهاند که از قدیم برای این قصاص مقرر شده بودند، مردمان خدانشناس که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نمودند.» سپس آیۀ ۸ از خواببینندگان نجس نام میبرد. آیۀ ۱۱ از انبیایی حرف میزند که از روی طمع نبوت میکنند. آیۀ ۱۲: «ابرهای بیآب از بادها رانده شده و درختان بیمیوه، دوباره، مرده و از ریشه کنده شده و امواج جوشیدۀ دریا که رسوایی خود را مثل کف برمیآورند و ستارگان آواره هستند که برای ایشان تاریکی ظلمت جاودانی مقرر است.»
بله. آن مرتدان آدمهایی بینهایت هولناک، نفسانی، بیخدا، و شهوتران هستند. اما، در هنگامۀ آن ارتداد، یک گروه کوچک ایمانداران همچنان دوام و بقا دارند. امروز هم وضعیت دوره و زمانۀ ما بهتر از آن روزگار نیست. من در حال حاضر مشغول نوشتن کتابی هستم با این عنوان: «چگونه در روزگار ارتداد دوام بیاوریم.» این کتاب بر اساس رسالۀ یهودا میباشد. جانِ کلام رسالۀ یهودا این است که در میان تعالیم پلید، شریر، و دروغ، در میان فساد کلیساهای کاذب، در میان زیربناهای پوسیده، یک گروه کوچک ایمانداران وجود دارد که شاید با خودشان میگویند: «نکند ما هم در این آشفتهبازار بین معلمان کاذب گم بشویم و کسی حواسش به ما نباشد! یعنی چه بلایی سر ما میآید؟» آن ایمانداران احساس میکنند انگار همه با هم در مسیر یک جریان در حال حرکتند. دقیقاً مثل جامعۀ این روزهای ما. در هنگامۀ مسیحیت لیبرال، مسیحیت اُرتدوکس نوین، در میان همۀ تعالیم به درد نخور که به نام مسیحیت خودشان را قالب میکنند، انگار ما به کل نادیده گرفته شدیم و کسی به ما توجه نمیکند. برای همین، این سوال پیش میآید: «پس تکلیف ما چه میشود؟ نکند از قافله عقب بمانیم و کسی اصلاً ما را نبیند؟»
از اینرو، در ابتدای رسالۀ یهودا، در آیۀ ۱، و در پایان این رساله، آیۀ ۲۴ و ۲۵، یهودا این واقعیت را تکرار میکند که لزومی ندارد بترسیم. هر قدر اوضاع وخیم بشود، هر قدر جهان اطراف ما پلید و شریر باشد، ما در امانیم. آیۀ ۱: «یهودا، غلام عیسی مسیح، و برادر یعقوب، به خواندهشدگانی که در خدای پدر حبیب و برای [در واقع به وسیلۀ] عیسی مسیح محفوظ میباشید.» یهودا میگوید: «در میان فساد و گندیدگی اطرافتان، خدا شما را تقدیس و جدا نموده و عیسی مسیح شما را محفوظ نگه داشته است.» در زبان یونانی، فعل «محفوظ میباشید» tereo «تِرِئو» میباشد که به این معنا است: «مراقبت کردن، نگهبانی کردن، حفظ کردن، نگه داشتن.» حتی خارج از ادبیات کتابمقدس، وقتی این فعل به کار میرود، حاکی از تضمین حفاظت و ایمنی میباشد. وقتی نجات پیدا کردید، یک ضمانت بسیار معتبر به شما داده شد.
در این خصوص، کتابمقدس دربارۀ این واقعیت صحبت میکند که ما بیعانۀ روحالقدس را داریم. در زبان یونانی، این بیعانه به معنی حلقۀ نامزدی، پیشپرداخت، و ضمانت میباشد. وقتی نجات یافتید، خدا روحالقدس را به شما داد تا ضمانت باشد که روزی در حضور خدا جلال خواهید یافت، حتی اگر دشوارترین روزها را در زندگی بگذرانید. در واقع، عیسی مسیح چنین دعا کرد: «ای پدر، اینها را که به من دادهای به اسم خود نگهدار و ایشان را از شریر حفظ بکن» (یوحنا ۱۷:۱۱، ۱۵). البته که دعای عیسی مسیح اجابت خواهد شد. پدر آسمانی ایمانداران را حفظ خواهد کرد. شما فقط تقدیس نمیشوید، بلکه عیسی مسیح شما را محفوظ نگه میدارد. این همان کلاهخود نجات است. لزومی ندارد به شک و تردیدی که شیطان به جانتان میاندازد گوش بدهید، به حرفهایی از این دست: «اول مطمئن بشو واقعاً ایماندار هستی یا نه.»
واضح است که اگر در این مورد شک و تردید در دلتان وجود دارد، نمیتوانید اصلاً یقین و اطمینان ابدی داشته باشید. اگر هیچ یقین و اطمینانی ندارید، ممکن است اصلاً ایماندار نباشید. اما ممکن است ایماندار باشید و شیطان در این مورد به شدت به شما حمله کرده باشد. برای همین، باید کلاهخود نجات به سر بگذارید.
حالا به رسالۀ یهودا و آیۀ ۲۴ بازگردیم. «الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد.» چقدر عالی! در زبان یونانی، واژهای که «قادر» ترجمه شده ریشۀ آن به کلمۀ «دینامیت» بازمیگردد. خدا بینهایت قدرتمند است که شما را از لغزش و سقوط حفظ بکند. موضوع فقط این نیست که مسیح نمیخواهد شما سقوط بکنید، بلکه او قادر است از سقوط شما جلوگیری بکند. او قادر است شما را بیعیب قائم فرماید. در زبان یونانی، واژۀ «بیعیب» amoms «آموموس» میباشد، یعنی «بیلک، بینقص، بدون تقصیر.»
ناگفته نماند که همین واژۀ یونانی «آموموس» در رسالۀ اول پطرس فصل ۲ آیۀ ۱۸ و ۱۹ در اشاره به مسیح به کار رفته است. خدا قادر است شما را از لغزش نگه بدارد، از افتادن نگه بدارد، و به همان اندازهای که مسیح پاک و خالص و بیعیب است، روزی، شما را پاک و خالص و بیعیب در حضور خداى پدر حاضر بکند. این قدرت نگهدارندۀ مسیح است. امنیتی عظیم!
البته کلمهای که در یهودا آیۀ ۲۴ «محفوظ» ترجمه شده واژۀ یونانی tereo «تِرِئو» نیست که به معنی مراقبت، نگهبانی، و نگهداری میباشد. این کلمه در آیۀ ۲۴ phulasso «فولاسو» میباشد که به این معنا است: «ایمن نگه داشتن در وسط یک حمله.»
پس، حتی اگر کل لشکر جهنم ضد شما برخیزد، مسیح آنقدر قدرت دارد که شما را از افتادن محفوظ نگه بدارد و شما را مثل عیسی مسیح، بیعیب و بیلکه، در حضور خدا حاضر بکند. برای همین مزمورنویس با اطمینان میگوید: «هر آینه، نیکویی و رحمت تمام ایام عمرم در پی من خواهد بود.» مزمورنویس از این امنیت ابدی خبر داشت. او میگوید، سرانجام «در خانۀ یهوه ساکن خواهم بود، تا ابدالاباد.» بله. نویسندۀ مزمور میدانست نجاتی که خدا به ما میبخشد شامل گذشته، حال، و آینده است.
در همین راستا، در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ آیه ۲۳، پولس در این دعای برکت باشکوه میگوید: «خود خدای آرامش شما را به کل مقدس گرداند و روح و نَفْس و بدن شما تماماً بیعیب، محفوظ، باشد در وقت آمدن خداوند ما عیسی مسیح.» آیۀ ۲۴ را خیلی دوست دارم: «امین است او که شما را میخواند، که این را هم خواهد کرد.» چقدر عالی!
پس ما به هیچ عنوان ضربههای شک و تردید را که شیطان به سوی ما پرتاب میکند نمیپذیریم. ما زره یقین و اطمینان را به تن داریم که نجات ما علاوه بر سیمای گذشته و حال سیمای آینده دارد و عیسی مسیح ما را در قدرت دستانش محفوظ نگه میدارد.
در این مورد، رسالۀ عبرانیان ۶:۱۶-۱۹ از دو امر تغییرناپذیر، که عوض نمیشود، نام میبرد: وعدۀ مسیح، سوگند مسیح. این دو تا ابد لنگر روح و جان یک ایماندار میباشد. همین یقین و اطمینان به ما انگیزه میدهد مقابل ضربههای شیطان از خودمان دفاع بکنیم.
عزیزان، وقتی شیطان سراغتان میآید تا شما را دلسرد بکند و شک به جانتان بیندازد، خاطرجمع باشید که روز جلال در راه است، روز ظفر در راه است. از اینرو، جنگ نیکو را بجنگید، به نجاتی که خدا به شما عطا کرده اطمینان داشته باشید، و بدانید که در آن روز تاجگذاری نزد خداوند حاضر خواهید بود.
در این سرود باشکوه، به نام «شالودۀ واحد کلیسا،» شاعر میگوید: «میان زحمت و سختی، میان غوغای جنگ کلیسا، همی چشمانتظار صلح جاویدانْ کلیسا، منتظرْ چشم مشتاقش، مبارک باد بر آن پرجلالْ رویا. همی در آرامش آرام گیرد مظفر کلیسا.»
بله. روزی آرامش از راه خواهد رسید، اما نه در حال حاضر. اکنون در میدان نبردیم، باید بجنگیم. آرامش در آینده از راه میرسد زمانی که پیروزی از آنِ ما میگردد.
یک سرود دیگر، که با آن آشنا هستید، چنین میگوید: «برپا خیز، بهر عیسی برپا خیز. نباشد ستیزه طولانی. امروز، غوغای نبرد، فردا سرود ظفر. تاج حیات بهر غالبان، سلطنت کند با شاه جلال، تا ابد، جاویدان.»
در پایان، کلام آقای جان بانیان را بازگو میکنم: «نه دیو و نه اهریمن پلید نمیتواند روح و جان را به هراس اندازد. ایماندار میداند سرانجام حیات را به میراث خواهد برد. با چنین اندیشهای، خیالهای واهی از سر او میگریزد. ایماندار از حرف مردم نمیترسد. شب و روز زحمت میکشد تا سرباز باشد.»
آقای جان بانیان عزیز، زمانی که در زندان شهر بِدفورد زندانی شده بود، همانجا تصمیم گرفت بجنگد و هرگز خسته نشود. او نمیخواست دلسردی و تردید به او ضربه بزند. در همان زندان، او چشم دوخت به روزی که با عیسی مسیح خواهد بود. او، در بدترین شرایط، بزرگترین اثر ادبی کل عمرش را خلق کرد، کتابی به نام «سیاحت مسیحی.»
پس کنار نکشید. مجال ندهید شیطان با دلسردی و تردید شما را به دام بیندازد، چون، در پایان، پیروز خواهید شد. اکنون کلاهخود را روی سر نگه بدارید.
عزیزان، شاید امروز خدا شما را به سرسپردگی میخواند. شاید مسیح را نمیشناسید، شاید مسیح را میشناسید، اما برای او زندگی نمیکنید. شاید دنبال یک کلیسای خوب هستید، شاید سوال دارید. به جای اینکه بعد از دعا بیدرنگ از کلیسا بیرون بروید، به اتاق دعا، که سمت راست من قرار دارد، بروید تا مشاوران ما با شما دعا بکنند. چه بسا امروز زندگی شما عوض بشود. ما اینجا منتظر شما هستیم و شما را تشویق میکنیم به اتاق دعا بیایید.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، برای این جلسه از تو ممنونیم. با دل ما صحبت بکن. دعا میکنیم آنهایی را که خودت میخواهی نزد خودت جذب بکنی. برای این روز عالی از تو ممنونیم. ای خداوند، به ما کمک بکن با امانت و وفاداری بجنگیم. پیروزی از آن تو است، جلال و حرمت از آنِ تو است. به نام عیسی. آمین. خدا به شما برکت بدهد.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
