Grace to You Resources
Grace to You - Resource

امروز، برای پیغام کریسمس، رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۶ تا ۱۱ را بررسی می‌کنیم. قبل از آنکه این آیات را بخوانیم تا ببینیم روح خدا در این آیات چه پیغامی دارد، ابتدا لازم است مقدمه‌ای را توضیح بدهم.

وقتی به روزهای عید میلاد مسیح نزدیک می‌شویم، مطمئنم همۀ ما این بار سنگین و این وظیفۀ دشوار را روی شانه‌ها احساس می‌کنیم که واقعیت کریسمس را از هیاهو و شلوغی و سر و صدایی که آن را احاطه کرده است جدا بکنیم. گاه، همه‌چیز آن‌قدر شلوغ و درهم و برهم است که احساس می‌کنیم معنا و مفهوم واقعی کریسمس مثل الماس در انبار کاه گمشده است، مگر می‌شود آن الماس را پیدا کرد؟ اصلاً محال است!

این روزها، عید میلاد مسیح یک آشفته‌بازار شلوغ و به هم ریخته شده است، پُر از قیل و قال و سر و صدای اضافه و جنب و جوشی که ربطی به معنای واقعی کریسمس ندارد. در روزهای کریسمس، تواضع و فروتنی و فقر و تهیدستی، که مشخصۀ آخوری است که عیسای نوزاد در آن خوابیده بود، جای خودش را به ثروت و دارایی و لذت و خوشگذرانی و خودخواهی و خودمحوری داده که در هدیه دادن و هدیه گرفتن خلاصه شده است. شلوغی و ازدحام جمعیت در مغازه‌ها و مراکز خرید و ترافیک خیابان‌ها، همگی، سکوت حاکم بر بیت‌لحم را شکسته است. وقار و متانتی که در واقعیت انسان شدن خدا به چشم می‌آید با مستی و مِی‌گساری مردم در این روزها درآمیخته است. نورهای رنگی و چشمک‌زن، که در چراغانی خیابان‌ها به چشم می‌آید، در مقابل آن ستارۀ بیت‌لحم سوسو می‌زند. آن اتاق کوچک و کثیف و دورافتاده و بدون امکانات در آن مهمان‌خانه کجا و خانه‌های ما و شومینه‌های گرم و ضیافت‌های شاهانه و زندگی پَر قوی ما کجا! اسباب‌بازی پلاستیکی و ارزانی که به بچه‌ها هدیه می‌دهیم تا تعطیلات کریسمس را با آنها سرگرم باشند کجا و ارزش واقعی هدیه‌ای که آن مجوسیان برای عیسای نوزاد آوردند کجا؟

آن شبانان، که مژدۀ تولد عیسی را شنیدند، جای خودشان را به فروشندگان و مغازه‌داران دادند. آن فرشتگان، که تولد عیسی را مژده دادند، الان در میان گوزن‌های پرندۀ بابا نوئل در سطح شهر گم شدند. صدای آن مادر، که از درد زایمان به خود می‌پیچید، در صدای مهمانی‌ها و دورهمی‌ها به گوش نمی‌رسد. چشم دوختن به برف تازه‌ای که از آسمان می‌بارد نگاهمان را از کثیفی آن طویله دور کرده است. از آقای پِری کومو و بینگ کِرازبی [خوانندگان معروف آمریکایی] و آواز خواندن آنها که دیگر نگوییم!

به این ترتیب، در زرق و برق این تعطیلات و بازارگرمی و خرید و فروش و تفریح و سرگرمی این روزها، واقعیت عظیم کریسمس، که مکشوف شدن جلال یهوه می‌باشد، در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. جای تعجب نیست که چرا کریسمس برای بیشتر مردم در بابا نوئل خلاصه شده است. در همۀ این سال‌های خدمتم، متوجه شدم، هر سال که می‌گذرد، بابا نوئل، بیشتر از قبل، جای پای خودش را محکم‌تر می‌کند. در واقع، عده‌ای از مردم بین بابا نوئل و عیسی فرق نمی‌گذراند. دیگر خودتان عمق فاجعه را ببینید!

آخرین شمارۀ مجلۀ «اخبار کلیسای اُسقفی، شعبۀ لس آنجلس» یکی از بدترین مقاله‌ها را دربارۀ کریسمس چاپ کرده که به نظرم معنای کریسمس را به حد کفرگویی تحریف کرده است. این مقاله، به قلم کشیش کلیسای «مرقس قدیس» در شهر آپلند ایالت کالیفرنیا، در این مجله چاپ شد. با خواندن این مقاله متوجه می‌شوید معنا و مفهوم کریسمس را تا چه اندازه تحریف می‌کنند! از این مقاله نقل‌قول می‌کنم: «من دربارۀ موارد انگشت‌شماری غیرت دارم. یکی از آن موارد انگشت‌شمار بابا نوئل است. بابا نوئل، علاوه بر اینکه شایستۀ جایگاه والا در کلیسا است، در کل، شایستۀ بالاترین جایگاه عزت و احترام است. ما باید بابا نوئل را در مقام بزرگ‌تر و ریش‌سفید خودمان احترام بگذاریم، باید بابا نوئل را هم‌ردیف او که نامش قدیم‌الایام است و او را خدا می‌نامیم و قدوس است و صاحب الوهیت است تمجید بکنیم. بابا نوئل خدای پسر است. حواستان باشد، وقتی بابا نوئل به شهر شما می‌آید، مبادا رو تُرش کنید، اَخم و تَخم کنید، و لب و لوچه آویزان کنید. بابا نوئل خدای پسر است که به نهان‌خانۀ دلتان سُر می‌خورد، به همان آسانی که از شومینۀ خانه پایین می‌آید. بابا نوئل خدای پدر است، خالق آسمان و زمین، که بُقچۀ دستش پُر از هدیه‌های خلقتش است. بابا نوئل خدای روح‌القدس است که با آن خندۀ لطیف و ملیح، با ظرف پُر از آب‌نبات، شب‌هنگام از راه می‌رسد تا بذر شوخ و شنگی و سرخوش بودن را همه‌جا بپاشد. به واقع که بابا نوئل شایستۀ تمجید و تقدیر است، شایسته است که در کلیسا بر تخت سلطنت تکیه بزند، چون بابا نوئل خدا است، پسر، پدر، روح‌القدس.

«بله، بابا نوئل خدای پسر است، خدای پدر است، خدای روح‌القدس است. من وقتی بابا نوئل را در مغازه می‌بینم، وقتی او را داخل ماشین در بزرگ‌راه می‌بینم، وقتی بابا نوئل را با آن ریش بامزه و لباس قرمز پُف‌دار می‌بینم، او را یک اسباب‌بازی پلاستیکی ارزان و یک کالای پرفروش در روزهای کریسمس نمی‌بینم. برای من، بابا نوئل خدای تثلیث است.»

بسیار خوب، این پایان گفته‌های این آقا بود، اما واقعاً این حرف‌ها باورنکردنی است. این آقا می‌گوید بابا نوئل خدای پسر است که انسان شد. اگر این اسمش هرج و مرج و آشفتگی و سردرگمی نیست، پس چیست؟ آن هم از زبان یک کشیش و رهبر روحانی! شما معنی و مفهوم واقعی کریسمس را تا کجا تحریف کردید؟ شما کار را به جایی کشاندید که باور دارید بابا نوئل خدای تثلیث در جسم انسان است؟ دیگر از این بدتر نمی‌شود!

حالا وقتش است خودمان به معنای واقعی کریسمس نگاه بکنیم. ولی، این بار، از چشم‌انداز بیت‌لحم به کریسمس نگاه نمی‌کنیم، از دیدگاه یوسف و مریم یا شبانان و صاحب مهمان‌خانه یا مجوسیان و هیرودیس و یا انبیای عهدعتیق به کریسمس نگاه نمی‌کنیم. این بار می‌خواهیم از چشم‌انداز روح‌القدس خدا به کریسمس نگاه بکنیم. روح‌القدس دربارۀ میلاد مسیح به پولس رسول مکاشفه می‌دهد و من معتقدم معنای واقعی کریسمس همین می‌باشد، مستقیم و بی‌حاشیه. در این مکاشفۀ روح‌القدس، از بیت‌لحم حرفی نیست، از شبانان و مجوسیان و یوسف و مریم حرفی نیست. در این چشم‌انداز، آخور و گاو و گوسفندان را نمی‌بینیم. در این چشم‌انداز، این واقعیت را می‌بینیم که خدا انسان شد.

این آیاتی که آنها را بررسی می‌کنیم یکی از مهم‌ترین آیات در کل کتاب‌مقدس است، چه بسا اصلی‌ترین حقیقت دربارۀ کریسمس در کل کلام خدا همین آیات می‌باشند. آقای ری‌س [شبان و واعظ آمریکایی] چنیم گفته: «این آیات مثل اقیانوس است، درک آن انتها ندارد، جزر و مدّ آن اندازه ندارد. در این آیات، وارد اعماق می‌شویم.» آقای اِف. بی. مایِر [شبان و واعظ انگلیسی] چنین گفته: «عظمت و ابهت بی‌مثال این آیات، تقریباً، دست‌نیافتنی است.»

بسیار خوب، با همۀ این توصیف‌ها، برای من هم خیلی سخت است این آیات را در معنا و مفهوم کامل آن توضیح بدهم. با این حساب، همین که بتوانم آنها را مختصر و مفید بررسی بکنم جای شکر دارد!

با این مقدمه، به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیات ۶ تا ۱۱ نگاه بکنید. در این آیات، واقعیت کریسمس را در پنج قدم بررسی می‌کنیم، ما پنج نما و پنج جنبه از این واقعیت را که خدا انسان شد و به دنیا قدم گذاشت بررسی می‌کنیم.

مورد اول این است که خداوند عیسی مسیح جایگاه مقتدرانۀ خودش را کنار گذاشت. آیۀ ۶: «که چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، بلکه خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد.» در آیۀ ۶ و ۷ می‌فهمیم، زمانی که خداوند به این دنیا آمد، از جایگاه مقتدرانۀ خودش دست کشید. توجه بکنید، در این آیات، روح‌القدس به طور مشخص بر اقتدار و حاکمیت خداوند عیسی مسیح تأکید می‌کند. به حرف ربط «که» در آیۀ ۶ دقت بکنید که دقیقاً به عیسی مسیح در آیۀ ۵ اشاره دارد، یعنی «عیسی مسیح در صورت خدا بود.» پس خداوند عیسی مسیح موضوع این آیات می‌باشد.

حالا ببینیم این آیات گویای چه حقیقتی دربارۀ عیسی مسیح هستند. به اولین عبارت در آیۀ ۶ نگاه بکنید: «در صورت خدا بود.» الان دقت بکنید چه می‌گویم: این عبارت، بی‌چون و چرا، روح و جان ایمان مسیحی است. اعتراف به الوهیت عیسی مسیح شرط اصلی و اساسی ایمان و اعتقاد ما است. برای همین، همیشه به حقیقت خداوندی و الوهیت عیسی مسیح حمله می‌شود. اما واقعیت این است که عیسی مسیح صورت خدا است. الوهیت عیسی مسیح اصل و بنیاد اعتراف به ایمان مسیحی است.

حالا ببینیم عبارت «در صورت خدا بود» به چه معنا است. فعل «بود» خیلی مهم است. «بودن» حاکی از ذات و جوهر وجود یک شخص است. به عبارتی، یک شخص هرچه که هست و هر ذات و سرشتی که دارد آن ذات و سرشت تغییر نمی‌کند و عوض نمی‌شود، یعنی آن ذات و سرشت از شخص سلب نمی‌شود و به هیچ عنوان تغییر نمی‌کند. این ذات و ماهیت به ویژگی و سرشت ذاتی و فطری یک نفر اشاره دارد که نه عوض می‌شود، و نه تغییر می‌کند. برای مثال، انسان‌ها با هم فرق دارند و هر کسی شکل و قیافۀ مخصوص به خودش را دارد، اما، در نهایت، همه انسان و آدمیزادند. انسان بودن ذات و سرشت آدمیزاد است. همۀ اندام‌های حیاتی در همۀ آدم‌ها یکسان است، همه ریه دارند، قلب دارند، مغز دارند، قدرت تفکر دارند، عاطفه و احساس دارند. اینها اجزای تشکیل‌دهندۀ انسان است. لباس انسان‌ها عوض می‌شود، شکل و قیافۀ انسان‌ها عوض می‌شود، اما ذات و سرشت انسان‌ها، که آدمیزادند، هرگز عوض نمی‌شود. انسان بودن یعنی این.

حالا، در مقام مقایسه، همین حقیقت دربارۀ عیسی مسیح صادق است. او صورت خدا است، عیسی مسیح خدا است، ذات و سرشت مسیح ذات و سرشت خدا است. این ذات و سرشت نه عوض می‌شود، نه تغییر می‌کند. در انجیل یوحنا ۸:‏۵۸، عیسی مسیح می‌فرماید: «پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود، من هستم.» عیسی مسیح عبارت «من هستم» را به کار می‌برد، چون او خدای ازلی و ابدی است. عیسی مسیح همیشه بوده است و همیشه خواهد بود. این‌طور نیست که عیسی مسیح قبلاً بوده یا در آینده خواهد بود، او همیشه هست. او «من هستم» می‌باشد. این حقیقت دربارۀ مسیح پایه و اساس ایمان ما است. در همین راستا، کلام خدا می‌فرماید: «در ابتدا، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» رسالۀ عبرانیان فصل ۱ می‌فرماید: «[خدا] در این روزهای آخر به ما به وساطت پسر خود متکلم شد که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده.» رسالۀ اول تیموتائوس ۳:‏۱۶: «سرّ خداشناسی عظیم است.» اما این سرّ چیست؟ این سرّ چنین است «که خدا در جسم ظاهر شد.» اصل و اساس ایمان ما این است که عیسی مسیح خدا است. رسالۀ کولسیان ۱:‏۱۵: «او [یعنی عیسی مسیح] صورت خدای نادیده است.»

پس دوباره مرور می‌کنیم که فعل «بودن» در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۶ به ذات و سرشت عیسی مسیح ربط دارد. عیسی مسیح در صورت خدا است. حالا ببینیم این واژۀ «صورت» به چه معنا است. برای اینکه معنی این واژه را بفهمیم، باید به اصل و ریشۀ معنای آن در زبان یونانی نگاه بکنیم. آنچه در این آیه «صورت» ترجمه شده است، در زبان اصلی، به معنی شکل و قیافه و شباهت نیست. در زبان یونانی، این واژۀ «صورت» با آنچه در ذهن ما است کاملاً فرق دارد. در زبان یونانی، این واژه morphe «مورفه» می‌باشد. در واقع، واژۀ «مورفه» به ذات و سرشت چیزی یا کسی اشاره می‌کند که فطری و درونی است، در نهاد و باطن نهادینه است، این سرشتی است که در وجود شخص همیشه مانا و پایدار است و لازمۀ وجود او می‌باشد. واژۀ «مورفه» توصیفگر خصوصیات ظاهری نیست. آن خصوصیات ظاهری، در زبان یونانی، با واژۀ schema «اِسکیما» تعریف می‌شود. واژۀ «اِسکیما» توصیفگر ظاهر و برون است، توصیفگر صفت‌ها و خصوصیت‌های گذرا و تغییرپذیر و ناپایدار است. در واقع، واژۀ «اِسکیما» در فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۸ به کار رفته است: «[عیسی مسیح] در شکل انسان یافت شد.» این شکل ظاهری است و تغییر می‌کند. اما «صورت،» یعنی «مورفه،» ذاتی و درونی است و تغییر نمی‌کند.

الان لازم است دربارۀ واژۀ «مورفه» کمی بیشتر توضیح بدهم. اگر آیات دیگری که این واژه را به کار برده بررسی بکنید، متوجه می‌شوید تأکید بر ذات و سرشت درونی و باطنی است. البته آیاتی هم وجود دارند که واژۀ «مورفه» در آنها در طیفی از معنا و مفهوم به کار رفته است، اما آیات بسیار مهمی در عهدجدید وجود دارند که به ما نشان می‌دهند واژۀ «مورفه» به معنی ذات و سرشت فطری و باطنی است. برای نمونه، به رسالۀ رومیان ۸:‏۲۹ نگاه بکنید: «زیرا آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش تبدیل شوند.» در اینجا، واژۀ «صورت» همان «مورفه» می‌باشد. منظور یک ذات تازه است، یک تغییر باطنی، یعنی درون یک نفر به صورت پسر خدا تبدیل می‌شود. اینجا حرف حرف ذات ما است. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۱۸، «همۀ ما، چون جلال خداوند را می‌نگریم، به همان صورت تبدیل می‌شویم.» اینجا هم واژۀ «صورت» «مورفه» می‌باشد. ما از درون عوض می‌شویم، این یک تغییر همیشگی و پایدار است که روی ذات و سرشت ما اثر می‌گذارد. در رسالۀ غلاطیان ۴:‏۱۹، پولس می‌گوید: «ای فرزندان من که برای شما باز درد زِه دارم تا صورت مسیح (یعنی مورفۀ مسیح) در شما بسته شود.» در این آیه، پولس از شکل و قیافه و ظاهر حرف نمی‌زند، منظور پولس تصویر و صورت مسیح است که در ذات و باطن یک نفر شکل می‌گیرد. پولس در رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۱۰ دوباره این واژه را به کار می‌برد: «تا مسیح را بشناسم و با مرگ او مشابه گردم.» پولس از شباهت به تصویر خدا حرف می‌زند که شباهت عمیق و درونی است.

حالا واژۀ «اِسکیما» را بررسی بکنیم که توصیفگر ویژگی‌های ظاهری و گذرا و ناپایدار می‌باشد. برای نمونه، در متن یونانی، رسالۀ اول قرنتیان ۷:‏۳۱ واژۀ «اِسکیما» را به این شکل به کار می‌برد: «صورت این جهان درگذر است.» رسالۀ دوم قرنتیان ۱۱:‏۱۴: «خود شیطان هم خویشتن را به فرشتۀ نور مشابه می‌سازد.» شیطان فرشتۀ نور نیست، بلکه ظاهرش را شکل فرشتۀ نور درمی‌آورد. رسالۀ اول پطرس ۱:‏۱۴ می‌گوید: «چون ایماندار هستید، مشابه مشوید به آن شهواتی که در ایام جهالت می‌داشتید.» به عبارتی، شما ذات تازه دارید، شما خلقت تازه‌اید، لباس زندگی قدیمی را نپوشید. حالا به رسالۀ رومیان ۱۲:‏۲ نگاه بکنید که هر دو کلمۀ مورد نظر را با هم به کار برده است: «همشکل این جهان مشوید، بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید.»

بنابراین، یکی از این واژگان به درون و باطن اشاره دارد و دیگری به ظاهر و برون. اما رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۶، که متن مورد نظر ما است، واژۀ «مورفه» را به کار می‌برد که توصیفگر ذات و باطن است. «عیسی مسیح در صورت خدا بود.» منظور این است که عیسی مسیح در ذات و سرشت و باطن و درون، در اصل و جوهر وجودش، در صورت خدا است، چون عیسی مسیح خدا است. پس اجازه ندهید کسی این حقیقت را انکار بکند. این حقیقت پایه و اساس اعتراف ایمان مسیحی است.

حالا، در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲، به انتهای آیۀ ۶ توجه بکنید: «با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد.» این عبارت به چه معنا است؟ به این توضیحات دقت بکنید. شیطان یک فرشتۀ مخلوق است. خدا این فرشته را آفرید. واضح است که شیطان پایین‌تر از خدا بود، شیطان خدا نبود. اما، به گفتۀ کتاب اشعیا فصل ۱۴، شیطان پنج بار ضمیر اول‌شخص مفرد را به کار می‌برد و تأکید می‌کند که این کار را می‌کنم و آن کار را می‌کنم. حرف اصلی شیطان این است که «مانند خدا خواهم شد.» شیطان خیال می‌کرد می‌تواند با خدا برابر بشود. شیطان در فکر تصاحب جایگاه خدا بود، او می‌خواست به جایگاه خدا چنگ بیندازد و آن را صاحب بشود. اما عیسی مسیح این کار را نکرد. چرا؟ چون عیسی مسیح با خدا برابر است و دلیلی ندارد چشمش دنبال جایگاه خدا باشد، لزومی ندارد بخواهد جایگاه خدا را صاحب بشود. عیسی مسیح نقطۀ مقابل شیطان است.

در ادامۀ تفسیر فیلیپیان فصل ۲، به انتهای آیۀ ۶ دقت بکنید: «با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد.» فعلی را که در این جمله به کار رفته است می‌توان فعل «قاپ زدن، رباییدن، محکم چنگ زدن» ترجمه کرد و آن را به این شکل تفسیر کرد: «عیسی مسیح نخواست به خدا بودن چنگ بزند.» منظور این است که عیسی مسیح، از ترس از دست دادن خدا بودن، به آن قاپ نزد و به آن نچسبید و به آن چنگ نزد که مبادا آن را از دست بدهد. خیر، او این کار را نکرد. چرا؟ چون عیسی مسیح در ذات و سرشت خودش خدا است و نمی‌تواند از خدا بودن بازایستد. برای همین، او قاپ نزد تا آن را بگیرد، عیسی مسیح به خدا بودن نچسبید تا آن را برای خودش نگه بدارد و آن را از دست ندهد. این عبارت در انتهای آیۀ ۶ از دیرباز بر این حقیقت مُهر تأیید می‌زند که عیسی، در ذات و باطن خودش، خدا می‌باشد. برای همین، او به دنبال این نبود که خدا بودنش را حفظ بکند و از این نمی‌ترسید که خدا بودنش را از دست بدهد. عیسی مسیح خدا است. این حقیقت جانِ کلام خداوندی عیسی مسیح می‌باشد.

حالا به آیۀ ۷ نگاه بکنیم: «اما خود را خالی کرد.» در زبان یونانی، فعل «خالی کرد» kenoo «کِنوئو» می‌باشد. بنا بر این فعل، ما در الهیات مسیحی اصطلاحی داریم که آن را «خود را خالی کردن» می‌نامیم و در زبان یونانی به kenosis «کِنوسیس» معروف می‌باشد. عیسی مسیح خودش را خالی کرد. این فعل به آن معنا است که چیزی را تا آخر سرازیر بکنیم که چیزی از آن باقی نماند. عیسی مسیح خودش را سرازیر کرد، خودش را خالی کرد. او خودش را بی‌بهره کرد، او صرف‌نظر کرد.

اما ببینیم این خالی کردن به چه معنا است؟ در ابتدای این پیغام، وقتی، دربارۀ اینکه خدا انسان شد، از پنج نما و پنج جنبه نام بردیم، اول از همه اشاره کردیم که خداوند عیسی مسیح جایگاه مقتدرانۀ خودش را کنار گذاشت. رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۶ این جایگاه مقتدارانه را تصدیق می‌کند و به گفتۀ آیۀ ۷، عیسی مسیح این جایگاه اقتدار را کنار می‌گذارد. ولی توجه بکنید که من نگفتم عیسی مسیح الوهیت خودش را کنار می‌گذارد. او از الوهیت خودش دست نکشید. عیسی مسیح صفت‌های الهی خودش را ترک نکرد، بلکه جایگاه اقتدار خودش را ترک کرد. عیسی مسیح هرگز نمی‌توانست الوهیت و صفت‌های الهی خودش را کنار بگذارد، چون الوهیت و صفت‌های الهی جزو ذات عیسی مسیح می‌باشد. اگر عیسی مسیح از خدا بودن بازایستد، دیگر هیچ هویتی ندارد. البته که خدا نمی‌تواند از خدا بودن بازایستد، چون خدا ازلی و ابدی است.

با این حساب، پس ببینیم عیسی مسیح از چه چیزی دست کشید؟ او خودش را از چه چیزی خالی کرد؟ عده‌ای از مردم ادعا می‌کنند عیسی مسیح خودش را از الوهیت خالی کرد. اما این یک ادعای مُضحک است، چون، اگر عیسی مسیح خودش را از الوهیت و خدا بودن خالی می‌کرد، اصلاً دیگر وجود نمی‌داشت. خدا بودن هویت مسیح است. او نمی‌تواند این هویت را از دست بدهد، امکان‌ناپذیر است.

شماری از نویسندگان مسیحی معتقدند عیسی مسیح خودش را از همۀ امتیازها و مزیت‌ها خالی کرد. او به قول معروف هرچه مدال و نشان افتخار داشت کنار گذاشت، و ابهت و سایر امتیازهای خودش را کنار گذاشت. حالا من با نگاه به عهدجدید خیلی ساده برای شما توضیح می‌دهم عیسی مسیح از چه چیزی دست کشید. عهدجدید دقیقاً به ما می‌گوید عیسی مسیح از چه چیزی دست کشید.

اول از همه، او جلال خودش را کنار گذاشت، عیسی مسیح جلوۀ جلال خودش را کنار گذاشت، او فروزش درخشندگی و فروغ ابدی خودش را کنار گذاشت. عیسی مسیح ظهور صفت‌های خودش را که در جلال ازلی و ابدی صاحب آنها است کنار گذاشت. برای همین، عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۷:‏۵ می‌گوید: «الان، تو، ای پدر، مرا نزد خود جلال بده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم.» یعنی: «جلالی را که صاحبش بودم به من بازگردان.» این جمله به این معنا است که در آن زمان که عیسی مسیح روی کرۀ زمین بود آن جلال مکشوف را نداشت. او، در جسم انسان، جلال خودش را پوشاند. عیسی مسیح جلوۀ کامل جلال خودش را کنار گذاشت.

حالا به دومین مورد نگاه بکنیم. عیسی مسیح از عزت و احترام خودش دست کشید. به گفتۀ کتاب اشعیا فصل ۵۳، او خوار شد و او را به حساب نیاوردند. عهدجدید به ما می‌گوید مردم از عیسی مسیح بیزار بودند، او را مسخره کردند، آب دهان بر او انداختند، ریش او را کندند، او را بدنام کردند، آبروی او را بردند، به او هتک حرمت کردند، او را بی‌اعتبار کردند، او را متهم کردند، و او را کشتند. واضح است که عیسی مسیح از عزت و احترام خودش دست کشید. به گفتۀ اشعیای نبی، وقتی عیسی مسیح خوار شد و او را به حساب نیاوردند، هیچ زیبایی در او نبود که مردم مشتاق او باشند.

حالا به مورد سوم می‌رسیم. عیسی مسیح از دولت و ثروت آسمانی خودش دست کشید. رسالۀ دوم قرنتیان ۸:‏۹ می‌گوید: «[عیسی مسیح] هرچند دولتمند بود، برای شما فقیر شد تا شما از فقر او دولتمند شوید.» سپس مورد چهارم این است که عیسی مسیح از رابطۀ مطلوب خودش با پدر آسمانی دست کشید. البته او فقط در لحظه‌ای از زمان، وقتی روی صلیب بود، می‌گوید: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟» عیسی مسیح سراسر زندگی‌اش را روی کرۀ زمین با این فکر سپری کرد که این لحظۀ جدایی از پدر آسمانی سر می‌رسد.

همچنین عیسی مسیح از اقتدار و اختیار مستقل خودش دست کشید. عیسی مسیح می‌گوید: «من فقط کاری را که پدر آسمانی نشانم می‌دهم انجام می‌دهم. کار اصلی من انجام دادن ارادۀ پدر آسمانی است. آنچه پدر می‌گوید انجام می‌دهم. من آنچه ببینم که پدر به عمل می‌آورد انجام می‌دهم.» به عبارتی، عیسی مسیح از اقتدار الهی و مستقل خودش دست کشید، او از رابطۀ خاص خودش با خدا دست کشید. عیسی مسیح از دولت و ثروت آسمانی خودش دست کشید، از عزت و احترام خودش دست کشید، از جلال خودش دست کشید. عیسی مسیح خودش را از همۀ اینها خالی کرد، اما همچنان خدا بود. عیسی مسیح هیچ‌یک از صفت‌های الهی خودش را از دست نداد، اما اراده کرد و تصمیم گرفت از صفت‌های الهی خودش استفاده نکند. عیسی مسیح از امتیاز به کار بردن صفت‌های الهی خودش دست کشید. ولی آیا او همچنان خدا بود؟ بله، خدا بودن هویت عیسی مسیح است.

با همۀ این توصیف‌ها، ناگفته نماند همۀ آنچه دربارۀ عیسی مسیح گفته شد یک سرّ عمیق است که نمی‌توانیم از آن سر دربیاوریم. آقای جان میلتون [شاعر انگلیسی قرن هفدهم] چنین گفته است: «نهادش کنار آن جمال پرجلال را، آن فروغ پرفروز را، زِ آن بارگه الهی کشید دست، همنشینمان شد در این منزل تیره و پست، در این ظرف خاکی فانی.» در ادامۀ این شعر، باید بگوییم، بله، عیسی مسیح خدا است، اما از همۀ امتیازها و افتخارهای خودش دست کشید. این نشانۀ شخصیت او است، این نشانۀ محبت او است.

یکبار، یک گزارشگر با یک نفر که در زمینۀ کاریابی مشاور موفقی بود مصاحبه می‌کرد. آن مشاور کاریابی هر شغلی که برای مردم پیدا می‌کرد آنها در آن شغل موفق می‌شدند. گزارشگر از این مشاور کاریابی که موفقیتش شهرۀ خاص و عام شده بود می‌پرسید: «راز موفقیت شما چیست؟ چطور کارآیی و توانایی اشخاص را ارزیابی می‌کنید؟ چگونه مردم را می‌شناسید؟» آن مشاور کاریابی در جواب می‌گوید: «اگر می‌خواهید کسی را بشناسید، به او مسوولیت ندهید، به او امتیاز و مزیت بدهید. اگر به مردم مسوولیت بدهید، بیشتر آنها به هر حال یا از روی ترس و اجبار و یا به خاطر دستمزدی که می‌گیرند انجام وظیفه می‌کنند و مسوولیتی را که به عهده دارند انجام می‌دهند، ولی، اگر می‌خواهید شخصیت واقعی یک نفر را بشناسید، به او امتیاز و مقام و رتبه بدهید. کسی که شخصیت محکمی دارد و واقعاً فروتن و متواضع است، اگر مدیریت و رهبری و ادارۀ یک تشکیلات را به او واگذار بکنید، او از این امتیازی که در اختیار دارد برای کمک به دیگران استفاده می‌کند تا آن تشکیلات را به درستی سر و سامان بدهد. اما کسی که فقط مسوولیت دارد نه جایگاه و مقام، هر امتیازی هم که داشته باشد، از آن فقط برای ترفیع خودش استفاده می‌کند.»

بسیار خوب، عیسی مسیح صاحب همۀ امتیازها و افتخارها بود و در قبال ما الزامی نداشت. او با خدا برابر بود. با این حال، این نشانۀ شخصیت والای او است که اراده می‌کند از جایگاه و مقام و افتخار و امتیازی که صاحبش است برای بنا کردن ملکوت پدر آسمانی استفاده بکند و به داد گناهکاران گمگشته برسد. مثل پادشاهی که ردای سلطنت را از تن درمی‌آورد و لباس یک گدا را به تن می‌کند، پسر خدا جایگاه اقتدار خودش را ترک کرد.

حالا به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۷ بازمی‌گردیم و نکتۀ دوم را بررسی می‌کنیم. عیسی مسیح جایگاه یک غلام را پذیرفت. آیۀ ۷: «صورت غلام را پذیرفت.» وقتی عیسی مسیح انسان شد، در مقام یک پادشاه یا فرمانروای بزرگ یا یک رهبر کبیر و ارباب بزرگ به دنیا نیامد، او خادم شد، غلام شد. لحظه‌ای که عیسی مسیح ردای و ابهت را از تن درآورد، پیش‌بند یک خدمتکار را به تن کرد. این دقیقاً کلام اشعیای نبی در عهدعتیق است. کتاب اشعیا فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ عیسی مسیح را خدمتگزار می‌نامد. رسالۀ عبرانیان فصل ۱۰ می‌گوید: «اینک، می‌آیم تا ارادۀ تو را ای خدا به‌جا آورم.»

دوباره به آیۀ ۷ در فصل دوم فیلیپیان دقت بکنید. این آیه نمی‌گوید عیسی مسیح مثل یک خادم رفتار کرد یا وانمود کرد که غلام است. خیر، عیسی مسیح نقش خدمتگزار و غلام را عهده نگرفت، بلکه واقعاً غلام شد. آیۀ ۷: «صورت غلام را پذیرفت.» در متن یونانی این آیه، به جای کلمۀ «صورت» واژۀ یونانی «مورفه» به کار رفته است. عیسی مسیح در ذات و باطن و درونش یک غلام شد. او یک خادم واقعی شد، یک خادم راستین، خادم اصیل و ناب. عیسی مسیح در انجیل لوقا ۲۲:‏۲۷ می‌فرماید: «من در میان شما چون خادم هستم.» مرقس ۱۰:‏۴۵: «پسر انسان نیامده تا خدمت شود، بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند.» در انجیل یوحنا فصل ۱۳، عیسی مسیح حوله به کمر می‌بندد و پای کثیف شاگردانش را می‌شوید. سپس به آنها می‌گوید غلام بزرگ‌تر از آقای خود نیست.

از این‌رو، عیسی مسیح را همیشه در حال خدمت می‌بینیم. بالاترین خدمت او زمانی است که روی صلیب جان می‌دهد تا گناهکاران را نجات بدهد. همچنین عیسی مسیح پدر آسمانی خودش را خدمت کرد. پدر آسمانی از او خواست در صورت غلام به این دنیا بیاید و نجات و رستگاری آدمیان را به انجام برساند. عیسی مسیح با میل و رغبت حاضر شد غلام بشود. به راستی که او جایگاه اقتدار خودش را ترک کرد و جایگاه غلام را پذیرفت.

حالا به مورد سوم می‌رسیم که این است: عیسی مسیح نزد گناهکاران آمد. او، در نهایت کمال و در پُری کمال، حاضر شد خادم پدر آسمانی بشود. عیسی مسیح، در هماهنگی کامل با پدر آسمانی، حاضر شد غلام بشود. این خدمت عیسی مسیح به آن معنا است که او باید نزد گناهکاران می‌آمد. او باید به این کرۀ خاکی، که زیر لعنت گناه قرار دارد، وارد می‌شد. عیسی مسیح باید در این کرۀ زمین خدمت می‌کرد. او نمی‌توانست از فضای خارج از منظومۀ شمسی به انسان‌ها خدمت بکند. عیسی مسیح نمی‌توانست به درگاه آسمان بایستد و از آنجا انسان‌ها را خدمت بکند. او باید به این دنیا می‌آمد تا نزد گناهکاران بیاید و همنشین گناهکاران بشود. از این‌رو، ترک کردن جایگاه اقتدار و پذیرفتن جایگاه یک غلام به این معنا است که عیسی مسیح باید نزد گناهکاران می‌آمد.

در همین راستا، به ادامۀ آیۀ ۷ در فیلیپیان فصل ۲ نگاه بکنید: «در شباهت مردمان شد و در شکل انسان یافت شد.» تنها راهی که عیسی مسیح می‌توانست نزد گناهکاران بیاید این بود که خودش انسان بشود. عیسی مسیح، با میل و رغبت، در شباهت مردمان شد. در متن یونانی این آیه، فعل «شد» ginomai «گینومی» می‌باشد. عیسی مسیح در شباهت آدمیان شد. به این نکته توجه بکنید که وقتی عیسی مسیح در شباهت آدمیان شد، به یک مخلوق تبدیل نشد. عیسی مسیح همیشه خدا بود، اما، همزمان که خدا بود، انسان شد. عیسی مسیح، که خدای ازلی و ابدی است، از ازل وجود داشت. او مخلوق نشد، بلکه انسان گشت. عیسی مسیح همیشه وجود داشت، او به وجود نیامد. پس معنی فعل نامبرده این است که عیسی، که همواره در صورت خدا بود، به شباهت آدمیان درآمد. اما او یک روند و فرآیند را طی کرد، به این معنی که عیسی زاده شد و در حکمت و قامت رشد کرد. عیسی مسیح در شباهت مردمان شد.

حالا وقتش است واژۀ «شباهت» را کمی بیشتر بررسی بکنیم. در زبان یونانی، بخش اول این کلمه homo «هومو» می‌باشد که به این معنا است: «همان، یکسان، یک‌جور، یک‌ریخت.» منظور این است که عیسی مسیح مثل همۀ انسان‌ها شد. او از همه‌نظر مثل انسان‌ها شد. عیسی مسیح یک انسان اصیل بود. او همۀ صفت‌ها و ویژگی‌های اساسی یک انسان را داشت. این‌گونه نبود که جزیی از وجود عیسی خدا باشد و جزیی انسان. عیسی مسیح انسان کامل بود، از هر نظر و هر بُعد و هر جنبه. او یک انسان اصیل بود، همراه با همۀ خصوصیات یک انسان واقعی. عیسی مسیح همۀ ویژگی‌های یک انسان را دارا بود، جز یک چیز، و آن هم گناه بود که در عیسی مسیح وجود نداشت. اما اینکه عیسی مسیح بدون گناه بود به این معنی نیست که او انسان نبود. آدم هم قبل از آنکه گناه بکند انسان بود. من و شما هم وقتی از این دنیا برویم و از گناه آزاد بشویم، در سراسر ابدیت، انسان‌های جلال‌یافته خواهیم بود. ناگفنه نماند زمان‌هایی در زندگی ما هم وجود دارد که گناه نمی‌کنیم و دور از گناه زندگی می‌کنیم. پس انسان بودن حتماً به این معنا نیست که گناه بکنید.

اما به عیسی مسیح بازگردیم که بدون گناه بود. کتاب‌مقدس این حقیقت را واضح و روشن اعلام می‌کند. عیسی مسیح بدون گناه بود، با این حال، انسان هم بود. در واقع، این را به جرأت بگوییم عیسی مسیح همۀ آن چیزی بود که در یک انسان تعریف می‌شود، ولی ما هرگز انسانی را مثل عیسی نمی‌شناسیم، چون او فقط بدون گناه بود. عیسی مسیح یک انسان اصیل بود. او به معنای واقعی کلمه، کاملاً و از هر نظر، انسان بود.

حالا به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۸ نگاه بکنیم. «در شکل انسان یافت شد.» علاوه بر اینکه عیسی مسیح یک انسان اصیل بود و در ذات خودش، به راستی و به واقع، همۀ ویژگی‌های یک انسان را داشت، از نظر قیافۀ ظاهری نیز شکل انسان‌ها بود. در متن یونانی این آیه، برای واژۀ «شکل» کلمۀ schema «اِسکیما» به کار رفته است، یعنی «شکل و قیافۀ انسان.» وقتی عیسی مسیح در قرن اول میلادی به دنیا آمد، تیپ و قیافه و لباس‌های رایج در قرن بیستم و تکه‌کلام‌های قرن بیستم را نداشت، بلکه مطابق رسم رایج در قرن اول میلادی زندگی کرد. او از فضا وارد کرۀ زمین نشد. عیسی مسیح از یک مادر یهودی زاده شد. او در دهکدۀ کوچکی به نام ناصره زندگی کرد. او مثل همشهریانش غذا می‌خورد و لهجۀ آنها را داشت. عیسی مسیح با همان وسیلۀ نقلیه رفت و آمد می‌کرد که همشهریانش رفت و آمد می‌کردند. او هم مثل بقیۀ مردم لباس می‌پوشید و مثل بقیه زندگی می‌کرد و مثل آنها شام و ناهار می‌خورد. به عبارتی، عیسی مسیح شکل زندگی انسان‌ها را به خودش گرفت و به رسم آن زمان زندگی کرد. عیسی مسیح خودش را با زمان و مکان و آب و هوا و محیط زندگی انسان‌ها سازگار کرد. او در ذات خودش و در همۀ وجودش کاملاً انسان بود. عیسی مسیح همۀ تجربه‌های انسان را از سر گذراند. با این حال، او خدای کامل و انسان کامل بود و بدون گناه. این سرّ انسان شدن عیسی مسیح می‌باشد.

پس عیسی را کمتر از یک انسان کامل نبینید. او کاملاً انسان بود. مگر همۀ انسان‌ها از شکم مادرشان زاده نمی‌شوند؟ عیسی هم به روال طبیعی همۀ نوزادان از شکم مادرش زاده شد. همۀ نوزادان را قُنداق می‌پیچند، عیسای نوزاد را هم قُنداق پیچیدند. همۀ نوزادان رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند، عیسای نوزاد هم رشد کرد و بزرگ شد. انسان‌ها برادر و خواهر دارند، عیسی هم برادر و خواهر داشت. انسان‌ها یک حرفه یاد می‌گیرند و کار می‌کنند، عیسی هم یک حرفه یاد گرفت و کار کرد. انسان‌ها گرسنه و تشنه و خسته و خواب‌آلود می‌شوند، عیسی هم گرسنه و تشنه و خسته و خواب‌آلود شد. انسان‌ها غمگین و عصبانی می‌شوند، عیسی هم غمگین و عصبانی شد. انسان‌ها گریه می‌کنند، عیسی هم گریه کرد. انسان‌ها خوشحال می‌شوند و شادی می‌کنند، عیسی هم خوشحال شد و شادی کرد. انسان‌ها عمرشان تمام می‌شود و می‌میرند، عیسی هم عمرش تمام شد و جان سپرد. انسان‌ها در زندگی درد می‌کشند و عذاب می‌بینند، عیسی هم درد کشید و عذاب دید. انسان‌ها حس دوست داشتن و بیزار بودن را تجربه می‌کنند، عیسی هم حس دوست داشتن و بیزار بودن را تجربه کرد. عیسی انسان بود، هم در صورت انسان و هم در شکل انسان.

الان یکی از سرودهای کریسمس یادم آمد که در بیتی از آن چنین گفته می‌شود: «حیوانات صدا می‌کنند، بچه را بیدار می‌کنند، وانگهی، گریه نمی‌کند خداوند عیسای کوچولو.» بسیار خوب، یعنی آیا این سرود به ما می‌گوید چون عیسی خدا است، گریه نکرد؟ خیر، همۀ نوزادان گریه می‌کنند. گریه کردن لزوماً نشانۀ گناهکار بودن نیست. عیسی مسیح، وقتی بزرگسال شد، گریه کرد، پس چرا نباید وقتی نوزاد بود گریه بکند؟!

حالا یکی از سرودهای خانم سوزان آمالوف [شاعر مسیحی در قرن بیستم] را برای شما می‌خوانم: «گرسنه‌ای فرزندم؟ محتاج نان همی بودم. شدم چله‌نشین و نشدم لب به نان، فرشتگان خوراکم دادند. تشنه‌ای فرزندم؟ بر آن صلیب، بهرت تشنگی کشیدم. وعده دادم برآورم نیازت، نزدم آی، فرزندم. غم داری و اشکت روان، غمخوارتم همی، گریستم بهر اورشلیم عزیز. بر قبر ایلعازر گریستم، وه که دل ریش‌ریش! چو اشکت جاری، دهم تسلی که نباشد غمت.»

بله، عیسی مسیح گریه کرد. او، به تمام معنا، انسان بود.

دوباره آنچه توضیح دادیم مرور می‌کنیم. ما بررسی کردیم که عیسی مسیح جایگاه مقتدرانۀ خودش را ترک کرد و جای غلام را گرفت. عیسی مسیح به گناهکاران نزدیک شد، او یکی از ما شد.

آقای پل هاروی [گویندۀ رادیو] ماجرای زیبایی را تعریف می‌کند که این حقیقت را دربارۀ عیسی مسیح به خوبی بیان می‌کند. ماجرای او از این قرار است: «مردی همراه همسر و فرزندانش در یکی از ایالت‌های غرب میانۀ آمریکا زندگی می‌کرد. همسر و فرزندانش مسیحی بودند، اما خودش مسیحی نبود و به عیسی مسیح ایمان نداشت. شب کریسمس، در آن هوای سرد و برفی، این آقا جلوی شومینه نشسته بود. همسر و فرزندان کوچک و دلبندش به کلیسایی در دهکدۀ نزدیک خانه رفته بودند تا در مراسم شب کریسمس شرکت بکنند و به عیسی مسیح، که دوستش داشتند، اَدای احترام بکنند. اما مرد خانه جلوی شومینه نشسته بود و روزنامه می‌خواند. ناگاه، صدای بلندی به گوش او می‌رسد، انگار یک نفر در خانه را می‌کوبید. او در را باز می‌کند، اما کسی پشت در نیست. او در را می‌بندد و روی صندلی لَم می‌دهد. دوباره همان صدا به گوش می‌رسد. او، که گیج شده، سر در نمی‌آورد این صدا از کجا به گوش می‌رسد، تا اینکه احساس می‌کند انگار یک چیزی به پنجره برخورد کرده است. بی‌درنگ، سمت پنجره می‌رود، پرده را کنار می‌زند، و در کمال تعجب یک دسته پرنده را می‌بیند که سمت پنجره پرواز کرده بودند. کولاک و بوران و باد شدید آن پرندگان را از پناهگاه و آشیانه دور کرده بود و آنها راه خودشان را گم کرده بودند. اما، با دیدن نور و روشنایی پنجره، سمت آن خانه می‌آیند. آن پرندگان سمت نور و گرما پرواز می‌کنند، اما هر بار به پنجرۀ بسته برخورد می‌کنند. اگر به آن سرپناه نمی‌آمدند، حتماً از سرما یخ می‌زدند.

«آن آقا، که چون علاقه‌ای به مسیح نداشت همراه خانواده‌اش به مراسم شب کریسمس نرفته بود، ناگهان، دلسوز آن پرندگان بینوا می‌شود و در این فکر است که چطور می‌تواند به داد آن پرندگان برسد. در همین فکر، در خانه را باز می‌کند و در آن سرما از خانه بیرون می‌رود تا پرندگان را متفرق بکند، مبادا آنها با کوبیدن خودشان به پنجره جان خودشان را از دست بدهند. سپس، دوان‌دوان، به انبار می‌رود و در انبار را باز می‌گذارد، بعد، به پرندگان نزدیک می‌شود، و با هر صدا و زبان بدنی که بلد است تقلا می‌کند آن پرندگان را سمت انبار هدایت بکند. اما پرندگان سمت انبار نمی‌روند. بعد، تصمیم می‌گیرد، از جلوی پنجره تا انبار، ذرت و خرده نان بریزد، اما باز هم پرندگان سمت انبار نمی‌روند. او، که دیگر کلافه شده است، با خودش می‌گوید: ای کاش، می‌توانستم با آنها حرف بزنم. کاش می‌توانستم به این پرندگان بگویم که قصد آزارشان را ندارم. من برای آنها یک پناهگاه گرم و نرم آماده کردم، لطفاً خودتان را تا پای مرگ به این پنجره نکوبید! اما من آدم هستم و اینها پرنده، ما زبان همدیگر را نمی‌فهمیم. ای کاش، می‌توانستم پرنده بشوم، در این صورت، می‌توانستم با آنها حرف بزنم.»

در ادامۀ این ماجرا، آقای پل هاروی برای ما تعریف می‌کند که دقیقاً، در همان لحظه، کل معنای کریسمس برای آن آقا روشن می‌شود.

بله، در راستای این ماجرا، ما هم قبول داریم که آدمیزاد خودش را به قیمت جانش به در و دیوار می‌زند، حال آنکه، آن در و دیوار مانع می‌شود که انسان گرمای محبت خدا را احساس بکند، تا اینکه یک نفر انسان شد و راه نجات را به ما نشان داد. ماجرای کریسمس یعنی همین. او، که خدای کامل است، به امتیازهای خودش نچسبید، بلکه آنها را کنار گذاشت، غلام شد، و نزد گناهکاران آمد.

پس، تا اینجا، بررسی کردیم که عیسی مسیح جایگاه مقتدرانۀ خودش را ترک کرد، جایگاه غلام را پذیرفت، و نزد گناهکاران آمد. اما مورد چهارم این است که عیسی مسیح تواضع نمود. رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۸ می‌گوید: «خویشتن را فروتن ساخت.» این عجب جمله‌ای است! آیا تا به حال به فروتنی مسیح فکر کردید؟ منظورم این است که عیسی را ببینید که یک پسربچه است و بعد نوجوان می‌شود و در مغازۀ نجّاری دستیار یوسف است و به او کمک می‌کند تا برای گاومیش‌هایی که خودش آنها را آفرید یک یوغ بسازد! سپس، عیسی مسیح پای دوازده شاگردان خودش را می‌شوید، شاگردانی که خودش آنها را آفرید. او، که خودش این عالم هستی را آفرید، گرسنه شد. بله، عیسی مسیح خویشتن را فروتن ساخت و با تواضع به این دنیا آمد.

عزیزان، یادمان باشد که عیسی مسیح به خاطر ما خودش را فروتن کرد. فروتنی درونمایۀ کریسمس است.

یک لحظه، آن طویلۀ کثیف را به یاد بیاورید. همین تابستان گذشته، من و خانواده‌ام از یک طویله بازدید کردیم که در انتهای یک انبار قرار داشت. وقتی وارد طویله می‌شوید، تا قوزک پا در لجن و گِل و لای فرو می‌روید. شما در آن طویله هیچ‌گاه روشنایی روز و نور خوشید را نمی‌بینید. بوی گندیدگی و تعفن حالتان را به می‌زند و کم مانده استفراغ بکنید. این طویله مکان تواضع و فروتنی است. آگوستین قدیس، در توصیف فروتنی مسیح، این گفتۀ زیبا را دارد: «کلمۀ پدر، که به وسیلۀ او همۀ عصرها و دوران‌ها آفریده شد، انسان شد و به خاطر ما زاده شد. او، که بدون اجازۀ الهی او هیچ روزی شب نمی‌شود، یکی از همان روزها را برای به دنیا آمدن انتخاب کرد. در آغوش پدرش، او قبل از آغاز چرخۀ زمان و پیش از هر عصر و دورانی وجود داشت. او از یک زن زاده شد و روزی که زاده شد، سال‌های عمرش را در این کرۀ خاکی آغاز کرد.

«خالق انسان، خودش، انسان شد. او، که فرمانروای ستارگان است، از سینۀ مادرش شیر نوشید. او، که نان حیات است، گرسنه شد. او، که چشمۀ حیات است، تشنه شد. او، که نور است، خوابش گرفت. او، که راه است، در سفرها خسته شد. او، که حقیقت است، از زبان شاهدان دروغ متهم شد. او، که داور زندگان و مردگان است، به دست یک قاضی فانی محاکمه شد. او، که خودش عدل و انصاف است، به دست ناعادلان و نامنصفان محکوم شد. او، که خودش مظهر نظم و انضباط و تأدیب است، تازیانه خورد. او، که شالوده و زیربنا است، بر صلیب آویزان شد. او، که شهامت و دلیری مجسّم است، ضعیف و نحیف شد. او، که خودش پناه و امنیت و ایمنی است، مجروح و زخمی شد. او، که خودش حیات است، طعم مرگ را چشید.»

در تأیید این کلام آگوستین، باید بگوییم این یعنی فروتنی. اما عیسی مسیح خودش را تا چه اندازه فروتن کرد؟ دوباره به آیۀ ۸ نگاه بکنید: «خویشتن را فروتن ساخت.» واضح است که مسیح تا آنجا خودش را فروتن کرد که به یک انسان میرا تبدیل بشود. اما او از این هم فراتر می‌رود و خودش را تا به مرگ مطیع می‌کند. این قدم اطاعت است. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۵ آیۀ ۸ و ۹، عیسی مسیح، با مرگ خودش، اطاعت آموخت. بزرگ‌ترین نشانۀ اطاعت از پدر آسمانی این بود که عیسی مسیح جان بسپرد، این ارادۀ خدا بود. در باغ جتسیمانی، عیسی مسیح می‌گوید: «ای پدر من، اگر ممکن باشد، این پیاله از من بگذرد.» ذات انسانی عیسی درخواست می‌کند جانش را از دست ندهد. اما ذات الهی عیسی ناله می‌کند که باید گناه را به دوش بگیرد. با این حال، او می‌گوید: «نه به خواهش من، بلکه به ارادۀ تو.»

بنابراین، عیسی مسیح تا به مرگ مطیع می‌شود. عیسی مسیح فقط یک انسان میرا نشد، بلکه واقعاً مرد. مرگ بدترین اتفاق برای انسان است. اما برای عیسی فقط بحث مرگ نبود، بلکه انتهای آیۀ ۸ می‌گوید: «تا به مرگ بر صلیب.» منظور این است که مردن اتفاق خیلی بدی است، اما، بی‌نهایت بدتر از آن، مرگ روی صلیب است. نویسندگان قدیمی در توصیف کسی که مجازاتش مصلوب شدن بود می‌گفتند، شما، قبل از آنکه روی صلیب جان بدهید، هزار بار می‌میرید و زنده می‌شوید. بله، رنج و عذاب صلیب طاقت‌فرسا است، اصلاً در ذهن نمی‌گنجد. شما را به چهار میخ می‌کِشند و روی صلیب آویزان می‌کنند، اکسیژن به اندام‌های حیاتی شما نمی‌رسد و زجر و عذابی که می‌کشید از تحمل خارج است. فقط درد می‌کشید و درد می‌کشید، درد استخوان‌سوز، که در تمام بدن پخش می‌شود، این درد از قوۀ درک ما خارج است. مرگ روی صلیب دردناک بود، مرگ شرم‌آور بود. مجازات صلیب مخصوص خبیث‌ترین و شریرترین تبهکاران بود. شما را لخت و عریان جلوی چشم جمعیتی که به شما خیره شدند و شما را مسخره می‌کنند، میان زمین و آسمان، آویزان می‌کنند. مرگ روی صلیب به این معنا بود که شما لعنت شدید و ملعون هستید. خدا خودش فرموده بود: «ملعون است هر که بر دار آویخته شود.» مرگ روی صلیب مردن در تنهایی و غریبی بود. کسی یار و همراه مسیح نبود، حتی خدا او را ترک کرد.

همیشه، وقتی به این سرود روحانی فکر می‌کنم، از نهایت فروتنی عیسی مسیح در تعجب می‌مانم. این سرود می‌گوید: «جانم، آرام باش! بین عجایب عجایب‌های اعصار را، بین مسیح خداوندت را، بین خداوند جلال را بهرت بر صلیب.» اما شگفت‌آورتر از مردن روی صلیب این است که عیسی مسیح حتی در لحظۀ مرگش، حتی آن زمان که آن‌چنان خوار و حقیر رنج و عذاب کشید، باز هم، به قدرت خدا، برای نجات بشر از پا نایستد. بله، عیسی مسیح در لحظۀ مرگش نیز چنین قدرتی دارد.

در همین راستا، یک داستان جنگی را برای شما تعریف می‌کنم. به یک پادشاه خبر می‌دهند که یکی از سربازان، یک‌تنه، با یک شمشیر، دشمن را شکست داد. پادشاه به یکی از سربازان می‌گوید: «آن شمشیر را نزد من بیاورید. می‌خواهم ببینم این چه شمشیری است که می‌تواند این‌چنین دشمن را از پا دربیاورد.» شمشیر را به حضور پادشاه می‌آورند و آن را به دست پادشاه می‌دهند. پادشاه به شمشیر نگاه می‌کند و می‌گوید: «این را به صاحبش بازگردان، این فقط یک شمشیر معمولی است.» آن فرستاده می‌گوید: «اعلاحضرت، باید دستی که این شمشیر را به دست گرفت ببینید.»

شما به عیسی مسیح نگاه می‌کنید و او را یک انسان می‌بینید. بعد، به خودتان می‌گویید: «چطور یک انسان می‌تواند نژاد بشر را نجات بدهد؟ این یک شمشیر معمولی است.» بله، ولی باید دست الهی را ببینید که آن ذات انسانی را به کار می‌گیرد و حتی در مرگش انسان‌ها را نجات می‌دهد. این عجب حقیقت عظیمی است!

دوباره ماجرای کریسمس را مرور بکنیم. خداوند عیسی مسیح جایگاه مقتدارانۀ خودش را ترک کرد، جایگاه غلام را پذیرفت، نزد گناهکاران آمد، خودش را فروتن کرد. این ماجرای کریسمس است.

اما مورد پنجم این است که عیسی مسیح چون پادشاه والا سرافراز شد. حالا، در قبال آنچه مسیح انجام داد، خدا چکار می‌کند، ما باید چکار بکنیم؟ کار خدا را در فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۹ می‌بینیم: «از این جهت، خدا نیز او را به غایت سرافراز نمود و نامی را (یا لقب و رتبه و جایگاهی را) که فوق از جمیع نام‌ها (یا لقب‌ها و رتبه‌ها و هر جایگاه) است به او بخشید.» بله، خدا عیسی مسیح را سربلند کرد.

عزیزان، در اینجا، به یک حقیقت روحانی مهم، که خیلی هم قدمت دارد، توجه بکنید. در انجیل لوقا ۱۴:‏۱۱، عیسی مسیح می‌فرماید: «هر که خویشتن را فرود آرد سرافراز گردد.» بله، ما باید این حقیقت روحانی را یاد بگیریم. وقتی خودمان را فروتن بکنیم، خدا ما را سربلند و سرافراز خواهد کرد. دقیقاً همین اتفاق برای مسیح افتاد. او خودش را فروتن کرد و سرافراز شد. عیسی مسیح برترین و عالی‌ترین نمونه است که این اصل و قاعدۀ ملکوت خدا را به ما نشان می‌دهد: «شما عمیقاً ازخودگذشتگی می‌کنید، خودتان را با ایثار و فداکاری متواضع و فروتن می‌کنید، آن‌گاه، خدا شما را سربلند می‌کند و به والاترین جلال می‌رساند.» ما این حقیقت را در تعلیم عیسی مسیح که به «خوشا به حال‌ها» معروف است می‌بینیم. در سراسر تعالیم عیسی مسیح و رسولانش، این حقیقت را شاهدیم. ما فروتن می‌شویم، بعد، سربلند می‌شویم.

الان به چند نمونه از فروتنی و سرافرازی عیسی مسیح نگاه بکنیم. عیسی مسیح، در لحظۀ تعمید در آب، فروتن می‌شود. یحیی عیسی را تعمید می‌دهد، این یعنی فروتنی. عیسی خودش را هم‌ردیف گناهکاران کرد، گویی که خودش گناه کرده بود. اما، به وقت سرافرازی، آوای خدا از آسمان به گوش می‌رسد که می‌فرماید: «این است پسر حبیب من که از او خشنودم.» وقتی عیسی مسیح وسوسه می‌شود، چهل روز لب به غذا نمی‌زند. شیطان از راه می‌رسد و با او کلنجار می‌رود. عیسی مسیح روزه گرفت، گویی او است که از گناه توبه می‌کند. در اوج فروتنی، عیسی مسیح به پدر آسمانی توکل می‌کند که به نیازهایش رسیدگی بکند، به این معنا که عیسی مسیح برای تأمین نیازهایش از قدرت خودش استفاده نمی‌کند. آن‌گاه، وقتی زمانش فرا می‌رسد، به وقت آن سرافرازی پرشکوه، پدر آسمانی فرشتگان را می‌فرستد تا او را خوراک بدهند.

بله، در کمال فروتنی، عیسی مسیح به شاگردانش اعلام می‌کند که قرار است جان بسپرد. سپس، در بالای کوه، همراه شاگردانش، حجاب از چهره کنار می‌زند و آنها جلال او را می‌بینند. بعد، روی صلیب، فروتنی مسیح را می‌بینیم. اما او از قبر بیرون می‌آید و به تعالی می‌رسد. این روال را همواره شاهد هستیم: «فروتنی، سپس به جلال رسیدن.» پس خدا مسیح را سرافراز کرد. این کار خدا است. خدا مسیح را سرافراز کرد و نامی برتر از هر نامی به او بخشید. اما چرا؟ پاسخش آیۀ ۱۰ می‌باشد: «تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود.» عبارت «هر زانویی» یعنی همۀ ما، همۀ مخلوقات، مخلوقات آسمان، یعنی فرشتگان مقدس و ایمانداران رستگار که به آسمان رفتند. عبارت «آنچه بر زمین است» به همۀ موجودات زنده اشاره دارد. عبارت «آنچه زیر زمین است» یعنی دیوها، شیطان، و همۀ لشکرهای شیطانی. بله، هر مخلوق، در آسمان و در زمین و زیر زمین، در حضور آن نام سربلند و سرافراز زانو می‌زنند.

حالا به رسالۀ افسسیان فصل ۱ نگاه بکنیم: «[عیسی مسیح] بالاتر است از هر ریاست و قدرت و قوت و سلطنت و هر نامی که خوانده می‌شود.» عیسی مسیح والاترین جایگاه را دارد، جایگاه پادشاه را.

اکنون بررسی بکنیم که این بالاترین نام یعنی چه. پاسخ خیلی واضح و روشن است. این نام نامی است که شامل ذات و هویت و شناسنامۀ عیسی مسیح است، این نام یعنی نجات‌دهنده و خداوند دنیا و عالم هستی. مقابل این نام، هر زانویی باید خم بشود، البته، اگر برای ستایش مسیح خم نشود، برای داوری خم می‌شود. اگر زانوی کسی برای پرستش مسیح خم نشود، برای محکومیتی که شامل حال آن شخص می‌شود زانوی وی مقابل مسیح خم خواهد شد. بله، هر زانویی خم می‌شود، حتی شیطان تا ابد به جهنم انداخته می‌شود. شیطان مقابل اقتدار مسیح سر خم خواهد کرد.

حالا به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۱۱ نگاه بکنیم که به فردفرد آدم‌ها می‌رسد. آیۀ ۱۰ گویای یک تصویر بزرگ و کلی است: «هر زانویی خم شود.» اما آیۀ ۱۱ به تک‌تک آدم‌ها می‌رسد: «هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح خداوند است، برای تمجید خدای پدر.» پس هر مخلوق و موجود زنده در این دنیا اعتراف خواهد کرد عیسی مسیح خداوند است. دیوها و محکومان در جهنم، رستگاران، فرشتگان مقدس، همه، زانو خم می‌کنند و دیر یا زود به خداوندی مسیح اعتراف خواهند کرد. اما مسألۀ اصلی این است که زمان اعتراف شما چه موقع خواهد بود. اگر تا روز داوری صبر بکنید، دیگر خیلی دیر است. ولی، اگر همین الان اعتراف بکنید عیسی خداوند است، وارد ملکوت مسیح می‌شوید و برکت نجات و رستگاری نصیبتان می‌شود. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱۰ آیۀ ۹ و آیۀ ۱۰، «اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.» این پیغام انجیل است. عیسی مسیح خداوند است.

حرف ما نیز همین است. عیسی مسیح خدا است. عیسی مسیح صورت خدا است. عیسی مسیح خود خدا است و همۀ صفت‌های خدا را دارا است. با این حال، عیسی مسیح در ذات انسان کامل به دنیا آمد. او غلام شد. او خودش را فروتن کرد. او جان سپرد، حتی روی صلیب جان سپرد، اما، در مرگش، بهای نجات و رستگاری ما را پرداخت. خدا رسالت مسیح را برای نجات و رستگاری آدمیان تأیید کرد و عیسی مسیح را سرافراز و سربلند نمود. آن‌گاه، خدا همۀ مخلوقات جهان را فرا می‌خواند و می‌فرماید: «در مقابل عیسی مسیح زانو بزنید و اعتراف بکنید او خداوند است.» منظور این است که اگر الان زانو نزنید، به هر حال یک روز زانو خواهید زد. ولی آن روز برای داوری شدن و محکومیت در جهنم مقابل مسیح زانو خواهید زد. دیگر خود دانید که امروز می‌خواهید زانو بزنید یا بعد. اکنون می‌توانید زانو بزنید و مسیح را در محبتی که به او دارید بستایید و بپرستید. اکنون می‌توانید اعتراف بکنید او خداوند است و تا ابد به شادی نجات و رستگاری وارد بشوید. اما، از طرفی، می‌توانید مقاومت بکنید و مقابل مسیح به نشانۀ ستایش و پرستش سر خم نکنید. ولی بدانید که یک روز در مقابل مسیح زانو خواهید زد، چون، در آن روز، مجبور خواهید شد و چاره‌ای جز سر خم کردن ندارید، چون محکوم هستید. پس دعای ما این است که در حال حاضر اعتراف بکنید عیسی خداوند است. آیا هدیه‌ای بالاتر از این هدیۀ کریسمس سراغ دارید؟ هدیۀ حیات جاودان. پس چرا حماقت به خرج بدهید؟ فقط یک آدم احمق به این هدیه دست رد می‌زند که البته اصلاً قابل فهم نیست که چرا یک نفر باید چنین کاری بکند!

اما ببینیم این آیات یادشده در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ برای مسیحیان و ایمانداران چه پیغامی دارد. بیشتر ما، اینجا، در این کلیسا، ایماندار هستیم. آیا این رساله برای ما پیغامی دارد؟ بله، البته که دارد. این آیات، در اصل، برای ایمانداران نوشته شد، نه برای غیرایمانداران. اما این را از کجا می‌دانیم؟ چون کل این متن از یک نمونه و اصل و قاعده صحبت می‌کند. این اصل و قاعده چیست؟ به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۳ نگاه بکنید: «هیچ‌چیز را از راه تعصب و غرور مکنید، بلکه، با فروتنی، دیگران را از خود بهتر بدانید و هر یک از شما ملاحظۀ کارهای خود را نکند، بلکه هر کدام کارهای دیگران را نیز. پس همین فکر در شما باشد که در مسیح عیسی نیز بود.»

از این‌رو، جانِ کلام پولس چیست؟ اینکه فروتن باشیم، ازخودگذشته باشیم، افتاده‌دل باشیم. آیا برای این فروتنی الگو و سرمشق می‌خواهید؟ سرمشق عیسی مسیح است. همین فکر در شما باشد که در مسیح بود. عیسی مسیح همه‌چیز بود، اما خودش را هیچ نمود تا خدا دوباره او را همه‌چیز بگرداند. در این مورد، عیسی مسیح نمونۀ گویا و زنده برای ایمانداران است. اگر خودتان را فروتن بکنید، خدا شما را سرافراز خواهد کرد.

معمولاً، در روزهایی که به عید میلاد مسیح نزدیک می‌شویم، مردم می‌پرسند: «به نظرتان، خداوند در این روزها برای من چه حرفی دارد؟ نکتۀ کریسمس چیست؟» بسیار خوب، به نظرم، نکتۀ کریسمس این است که از میان همۀ روزهای سال روزی بهتر از کریسمس وجود ندارد که به ما درس فروتنی یاد بدهد. ما به شخصیت مسیح نگاه می‌کنیم. او خودخواه نبود، او فروتن بود. او افتاده‌دل بود.

بله، با این توصیف، پولس هم می‌خواهد کلیسا همین دیدگاه را داشته باشد، یعنی کلیسا حاضر باشد رنج بکشد و جفا ببیند، فروتن باشد، فداکار باشد، ازخودگذشته باشد، آن‌گاه، خدا او را سرافراز خواهد کرد.

دوستان، ما باید یاد بگیریم همیشه لزوماً اظهار نظر نکنیم، حق به جانب نباشیم، باد به غبغب نیندازیم، بلکه فروتن و افتاده‌دل باشیم. این پیغام کریسمس برای ما است.

در این خصوص، به کلام آقای پل ری‌س [شبان و واعظ آمریکایی] توجه بکنید: «برای ما، مسیحیان، فقط در عیسی مسیح این اصل و قاعده به روشنی می‌درخشد که یاد بگیریم چگونه به نفع دیگران خودمان را کنار بکشیم و خودمان را نادیده بگیریم. عیسی مسیح خدا است، او خودش را تقدیم کرد، در حالی که از خدا بودن بازنایستاد. عیسی مسیح خدا است، با این حال، ردای سلطنت از تن درآورد و لباس کهنۀ گدایان را به تن کرد. عیسی مسیح خدا است، با این حال، از کرسی خود در مقام قاضی برخاست و پای چوبۀ دار تبهکاران رفت. عیسی مسیح خدا است، با این حال، خودش را فقیر و بینوا کرد، خودش را مسکین و تهیدست کرد، خودش را تسلیم انسان‌های شریر کرد، اجازه داد به او کینه بورزند و آب دهن بر او بیندازند، اما خودش را دریغ نکرد، تا آنجا دریغ نکرد که حاضر شد پای آن صلیب بدشکل، از تپۀ اورشلیم، بالا برود، جایی که ایثار و فداکاری و ازخودگذشتگی در آنجا معنی می‌شود.» این پایان گفتۀ زیبای آقای پل ری‌س بود.

دوباره مرور بکنیم پولس به ما چه می‌گوید. او می‌گوید: «همین فکر در شما باشد.» این پیغام اصلی است. در این فصل کریسمس، فروتن باشید، افتاده‌دل باشید، به کمک کسی که نیازمند است بروید. این کلام عیسی مسیح به ما است.

الان به این گفتۀ آقای بنجامین وارفیلد، الهیدان برجستۀ [آمریکایی در قرن بیستم] توجه بکنید: «او یکی از هزاران شهروند اهل جلیل است. او، که مسح خدا را دارد، به قوت روح‌القدس، پیش می‌رود و نیکویی می‌آفریند، به تولدش فخر نمی‌کند، هرچند که پادشاه است. به هوش و ذکاوت فخر نمی‌فروشد، هرچند که دانای مطلق است. به قدرتش فخر نمی‌کند، هرچند همۀ قدرت آسمان و زمین به دستانش است. به جایگاه و موقعیت فخر نمی‌فروشد، هرچند، از جهت جسم، تمامی پُری الوهیت در او ساکن است. به نیکویی و برترین بودن فخر نمی‌کند، بلکه، در ذهن و فکر، افتاده‌دل است، همه را بهتر از خویش به حساب می‌آورد.

«او مریضان را شفا داد، دیوها را اخراج کرد، گرسنگان را خوراک داد. هر کجا قدم گذاشت، آدمیان را نان حیات بخشید و خودش بی‌نان ماند. هر کجا قدم گذاشت، جانش را برای نجات و رستگاری آدمیان تقدیم کرد. سرانجام، آن زمان که نیروهای شیطانی دور او حلقه زدند، بی‌ترس و بی‌واهمه، مسیر رنج و عذاب را که برای او مقرر بود پیمود و در تپۀ جلجتا جان فدا کرد تا با مرگش دنیا حیات بیابد.»

این پایان گفتۀ آقای بنجامین وارفیلد بود. بله، جانفشان و ازخودگذشته باشیم. برای ما پیغام این است، پیغام فروتنی.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، به ما یاد بده ازخودگذشته باشیم. هر کجا کسی رنج می‌کشد و درد می‌کشد مایۀ تسلی باشیم. هر کجا کسی در تقلا و سختی است، به کمک بشتابیم. هر کجا کسی از پا افتاده، دستش بگیریم تا روی پا بایستد. هر کجا کسی به دستاوردی می‌رسد، با او شادی بکنیم. به ما تعلیم بده که بدانیم نمی‌توانیم به خودی خودمان ازخودگذشته باشیم، به ما تعلیم بده خودمحور نباشیم. به ما یاد بده مثل مسیح با فروتنی قدم برداریم. قدم برداشتن در مسیر ایثار و فداکاری قدم برداشتن در مسیر جلال است. باشد که این را بیاموزیم.

ای پدر آسمانی، آنها که خداوند را نمی‌شناسند، ای کاش که در فروتنی او محبت فراوان او را ببینند و جذب او بشوند. ای خداوند، برای هدیۀ پسرت تو را می‌ستاییم.

اکنون، ما هم با این شعر هم‌صدا می‌شویم: «هان، در جلال رستاخیز، جلوس فرمودی در بارگاه آسمان، جلوس نمودی در پُری محبت بی‌تغییر پدر. محبت‌باران شدی، بی‌اندازه محبت شدی آنگه که آسمان و زمین نبود. سرازیر، سرازیر، محبت خدای ابدی به پسر ابدی سرازیر. به سر داری تاج عزت را سراسر ابدیت،. جلالت دهند، بی‌پایان، لشکرهای آسمان. همیشه برقرار فروغ شاهنشاهی، خریده با گران‌بها خونت. از آنِ تو است ستایش هر مخلوق، پسر قدوس، مسیح خدا.»

در ادامۀ این شعر، ما نیز حمد و ستایش را تقدیم تو می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize