در این پیغام، به رسالۀ کولسیان فصل ۱ و یکی از مهمترین آیات کتابمقدس میپردازیم که دربارۀ مهمترین شخص جهان با ما صحبت میکند، یعنی خدای آسمانها که در پسر خدا مکشوف شده است. این آیات نامبرده تپش قلب مسیحیت و اصل و جوهر اعتقاد ما و شالوده و زیربنای ایمان ما میباشند. در این جبهه است که ما با بدعتها و هر مکتب کاذب و هر چیزی که بخواهد عامل حیات مسیحیت را از آن بگیرد میجنگیم. موضوعی که الان به آن میپردازیم الوهیت خداوند عیسی مسیح است که حرف اصلی پولس در رسالۀ کولسیان ۱:۱۵-۱۹ میباشد. الوهیت خداوند عیسی مسیح پیغام مهم این رساله است و البته که پیغام کل مسیحیت.
یک نفر کتابمقدس را «کتاب عیسی» نام گذاشته است. از یک نظر، این نامگذاری درست است. اگر با کتابمقدس آشنا هستید، میدانید کتابمقدس دربارۀ مسیح است، دربارۀ خداوند عیسی. در عهدعتیق، راه برای آمدن عیسی مسیح آماده میشود. در انجیلها، مسیح معرفی میشود، مسیح میآید. در کتاب اعمال رسولان، مسیح بشارت داده میشود، پیغام نجات در مسیح اعلام میشود. رسالههای عهدجدید دربارۀ تجلی حضور مسیح در زندگی ایمانداران توضیح میدهند. برای نمونه، «برای من، زیستن مسیح است.» رسالههای عهدجدید توضیح میدهند که چگونه مسیح، که جان سپرد و از مردگان برخاست، بازمیگردد تا در قوم خودش زندگی بکند. کتاب مکاشفه از فرمانروایی مسیح، که در مقام پادشاه بر تخت سلطنت تکیه میزند، خبر میدهد. برّۀ خدا بر تخت پادشاهی مینشیند. پس، از هر نظر، کتابمقدس دربارۀ مسیح است. کتابمقدس همهچیز را دربارۀ مسیح به ما میگوید. در کتاب اعمال رسولان فصل ۸، وقتی فیلیپُس در راه غزّه با خواجهسرای حبشی ملاقات میکند، روحالقدس در آیۀ ۳۵ میفرماید: «فیلیپُس زبان خود را گشود و از آن نوشته شروع کرده، وی را به عیسی بشارت داد.» البته که او از عهدعتیق و از کتاب اشعیای نبی بشارت میدهد. پس شما میتوانید از هر بخش کتابمقدس دربارۀ عیسی مسیح تعلیم بدهید. در انجیل لوقا فصل ۲۴، که همۀ شما با آن آشنایید، مسیح، پس از رستاخیزش، در راه عموآس با دو تن از شاگردانش ملاقات میکند و آیۀ ۲۷ میفرماید: «از موسی (یعنی تورات) و سایر انبیا (یعنی کتابهای نوشتۀ انبیا) شروع کرده، اخبار خود را در تمام کُتب برای ایشان شرح فرمود.» کُتب یعنی نوشتههای مقدس در کلام خدا. یهودیان عهدعتیق را به سه بخش تقسیم میکنند: نوشتههای موسی یا همان تورات، نوشتههای انبیا یا همان کتابهای نبوتی، نوشتههای مقدس یا همان Hagiographa «هاگیاگرافا» که شامل کتابهای تاریخی کتابمقدس و کتابهایی میباشند که به زبان و سبک شعر نوشته شدند. در همۀ این نوشتهها، عیسی مسیح اخبار خود را برای آنها توضیح میدهد. بله، کتابمقدس دربارۀ مسیح است. کتابمقدس دربارۀ مکاشفۀ خدا و آمدن مسیح به جهان است. کتابمقدس دربارۀ این واقعیت است که خدا انسان شد. در هر بُرش از الماس کتابمقدس، این حقیقت، شفاف و روشن، میدرخشد. با این حال، از میان همۀ بخشهای کتابمقدس، از میان همۀ بخشهای کلام خدا که به ما خبر میدهند خدا انسان شد، رسالۀ کولسیان ۱:۱۵ از همه چشمگیرتر است و بسیار شایان توجه، زیرا در این آیه با هویت پسر خدا بسیار واضح و روشن آشنا میشویم.
ابتدا به این نکتۀ دستور زبان توجه بکنید که ضمیر «او» در آیۀ ۱۵ به اسم «پسر» در آیۀ ۱۳ اشاره میکند. «و او صورت خدای نادیده است، نخستزادۀ تمامی آفریدگان. زیرا که در او همهچیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات، همه به وسیلۀ او و برای او آفریده شد و او قبل از همه است و در وی همهچیز قیام دارد و او بدن یعنی کلیسا را سر است، زیرا که او ابتدا است و نخستزاده از مردگان تا در همهچیز او مُقدم شود. زیرا خدا رضا بدین داد که تمامی پُری در او ساکن شود.» این آیات عالی و بینظیر برای درک ایمان مسیحی حقایق مهم و حیاتی میباشند و هر گونه ابهام و سردرگمی را دربارۀ ذات واقعی خداوندمان عیسی مسیح برطرف میکنند.
اکنون لازم است این آیات را در بافت و محتوای رسالۀ کولسیان توضیح بدهیم. پولس باخبر میشود که یک تعلیم و آموزۀ غلط در کلیسای کولسی رواج یافته است. این خبر را اِپافراس به گوش پولس میرساند. او یکی از شبانهای کلیسای کولسی و گویا بنیانگذار آن کلیسا است که به دیدن پولس رسول میآید. پولس رسول از اِپافراس میشنود که در کلیسای کولسی اتفاقهای ناخوشایندی روی داده و یک ارتداد و کجروی الهیاتی دربارۀ الوهیت عیسی مسیح رواج یافته است. این مرتدان و بدعتگذاران ادعا میکنند مسیح خدا نیست و او برای نجات ما کفایت نمیکند و باید علاوه بر مسیح روحهای دیگر را هم بپرستیم، مثلاً فرشتگان را. بنا بر ادعای این مرتدان، باید خواب و رویا ببینیم و در کنار شناخت مسیح باید به درجات عالی روحانی و به یک کشف و شهود تازه برسیم و اسرار ماورا را درک بکنیم. در واقع، آن مرتدان و بدعتگذاران ادعا میکردند عیسی مسیح یکی از بیشمار روحهایی است که از خدا ساطع شده و در واقع عیسی یکی از برترین تجلیهای خدا است، اما او خدا نیست و منجی بودن او به تنهایی کفایت نمیکند. پس، علاوه بر شناخت عیسی مسیح، شناخت اسرار هم لازم است برای نجات و رستگاری.
حملۀ این ارتداد، که بعدها شکل دیگری گرفت و ما امروز آن را به نام «مکتب ناستیسیزِم یا گِنوسی» میشناسیم، حمله به الوهیت مسیح است. این ارتداد ادعا میکند عیسی مسیح منجی باکفایت نیست، یعنی فقط کافی نیست باور کنیم او برای رستگاری ما یگانه نجاتدهنده است. به همین دلیل، در سه فصل اول رسالۀ کولسیان، پولس به این موضوع میپردازد. برای نمونه، او در فصل ۱ آیۀ ۲۷ میگوید: «که خدا اراده نمود تا بشناساند که چیست دولت جلال این سرّ در میان امتها که آن مسیح در شما و امید جلال است و ما او را اعلان مینماییم، در حالتی که هر شخص را تربیت میکنیم و هر کسی را به هر حکمت تعلیم میدهیم تا هر کسی را کامل در مسیح عیسی حاضر سازیم.» حرف پولس در اینجا این است که نیاز نیست به ایمان به مسیح چیزی اضافه بشود تا به وسیلۀ آن انسان به کمال برسد. پولس در مقابل تعلیم غلط آن مرتدان میایستد که میگفتند: «مسیح به اضافۀ یک سری معلومات به اضافۀ خواب و رویا به اضافۀ پرستش فرشتگان به اضافۀ خیلی چیزهای دیگر.» خیر، واقعیت این است که انسان فقط در مسیح عیسی به کمال میرسد. پولس در فصل ۲ آیۀ ۲ توضیح بیشتری میدهد: «تا دلهای ایشان تسلی یابد و ایشان در محبت پیوند شده، به دولت یقین فهم تمام و به معرفت سرّ خدا برسند، یعنی سرّ مسیح که در وی تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است.» توجه بکنید که نه مقداری گنجینه و نه حتی بسیاری گنجینه، بلکه همۀ گنجینههای حکمت و دانش در مسیح پیدا میشود. اینجا حرف بر سر کفایت و بسنده بودن مسیح است. پس، برای نجات و رستگاری، لازم نیست هیچ دانش و معرفتی به ایمان به مسیح اضافه بشود. آیۀ ۹: «که در وی [یعنی عیسی مسیح]، از جهت جسم، تمامی پُری الوهیت ساکن است.» ضمیر «وی» به «مسیح» در آیۀ ۸ اشاره دارد. در مسیح، تمامی پُری الوهیت ساکن است، نه مقداری الوهیت، نه بسیاری الوهیت، بلکه پُری الوهیت، تمامی الوهیت. در آیۀ ۱۹، «سر» مسیح میباشد و آیۀ ۱۷ میفرماید بدن از آنِ مسیح است. آیین و تشریفات در عهدعتیق سایه و پیشدرآمد چیزهایی بود که همگی در مسیح به انجام رسیدند. حالا این رساله در آیۀ ۱۹ عنوان میکند مسیح سر است «که از آن تمامی بدن به توسط مفاصل و بندها مدد یافته و با هم پیوند شده، نموّ میکند به نموّی که از خدا است.» به عبارتی، سر همهچیز مسیح است. همۀ رشد و نموّ و تغذیه و پیوند اندامها و خوراکرسانی به کل بدن، خلاصه همهچیز، به مسیح ربط دارد. جز مسیح، ما به هیچ مایۀ حیات دیگری نیاز نداریم. فصل ۳ آیۀ ۱ میفرماید: «پس، چون با مسیح برخیزانیده شدید،» یعنی، اگر ایماندار مسیح هستید، «آنچه را که در بالا است بطلبید، در آنجایی که مسیح است، به دست راست خدا نشسته. در آنچه بالا است تفکر کنید، نه در آنچه بر زمین است، زیرا که مُردید و زندگی شما با مسیح در خدا مخفی است.» همهچیز مسیح است. زندگی ما مسیح است. امید ما مسیح است. همۀ حکمت در مسیح است. همۀ دانش در مسیح است. همۀ رشد و نموّ در مسیح است. همۀ کمال در مسیح است. همۀ حرف بر سر مسیح است. در سه فصل اول رسالۀ کولسیان، پولس به کلیسای کولسی میگوید: «اجازه ندهید کسی به شما القا بکند که باید به مسیح به اضافۀ فرشتگان به اضافۀ اسرار ماورا به اضافۀ خواب و رویا ایمان داشته باشید. خیر، همۀ نیاز شما فقط مسیح است. مسیح همۀ آن چیزی است که لازم دارید.» به نظرم، فصل ۱ آیۀ ۱۹ بسیار زیبا است که میگوید: «خدا رضا بدین داد.» پدر آسمانی خشنود است که تمامی پُری در او، یعنی در مسیح، ساکن باشد. همۀ پُری در مسیح است.
به این شکل، پولس رسول با ارتدادی که وارد کلیسای کولسی شده مقابله میکند. این ارتداد بر پایۀ یک دیدگاه فلسفی به نام دوگانهگرایی شکل گرفت. فلسفۀ دوگانهگرایی یا دوسِتیزِم بر این باور است که جسم و ماده بد و شرّ است و روح خیر و نیکو است. بنابراین، چون خدا روح است، او نیکو است. ولی، چون همۀ خلقت و مخلوقات مادهاند، پس ماده شرّ است. از اینرو، یک خدای نیکو نمیتواند یک خلقت بد و شرّ بیافریند. به همین دلیل، کاری که خدا میکند این است که پرتوها و روحهایی را از خودش برون میفرستد و از خودش پرتوافشانی میکند، مانند موجهای بسیار کوچک و ریز که روی سطح آب ایجاد میشوند. همۀ این برونریزها و تابشها، که جلوۀ وجود خدا هستند، پیوسته از خدا ساطع میشوند و ساطع شدن آنها ادامه و ادامه دارد. برونریزها و تراوشهای اولیه خیر و نیکو هستند. اما، کمکم، هرچه ساطع میشود نه خیر است و نه شرّ، تا به تراوشهای بعدی میرسد که بد و شرّ میشوند. پس هزاران هزار تراوش از خدا ساطع میشود، یک تعداد تراوش بد سرازیر میشوند، ولی یکی از آنها بسیار بد و شرّ است و همان تراوش بد دنیا را میآفریند. حالا عیسی هم یکی از همین تراوشهای ساطعشده از خدا است که البته یک تراوش خوب و نیکو است، ولی، در هر حال، یکی از میان همۀ آنها است. او همتای یک فرشته است. باورمندان بدعت دوگانهگرایی این تراوشها و روحها و فرشتگان را میپرستیدند. اما حرف پولس با کولسیان این است که عیسی مسیح یک تراوش و یک پرتو یا جلوۀ وجود خدا نیست. او از خدا ساطع نشده است. مسیح جلوهای از خدا نیست. عیسی مسیح خدا در جسم انسان است.
پولس رسالۀ کولسیان را بسیار خوب و بِجا شروع میکند. ابتدا، به آنها سلام و درود میگوید. سپس در آیۀ ۳ خدا را به خاطر آنها شکر میگوید. او برای اعضای کلیسا دعا میکند که از کمال معرفت ارادۀ مسیح در هر حکمت و فهم روحانی پُر بشوند تا به طریق شایستۀ خداوند، به کمال رضامندی، رفتار بکنند. پولس، پس از مقدمهچینی، حالا به موضوع اصلی میرسد. او در آیۀ ۱۲ تا ۱۴ برای نجات و رستگاری و آمرزش اعضای کلیسا خدا را شکر میکند. سپس به این نکته میرسد که آن کسی که ما را نجات داد، آن کسی که ما را آمرزید، آن کسی که ما را از قدرت ظلمت رهانید، او که پسر عزیز خدا است و صاحب ملکوت، همان او صورت خدای نادیده است. این حقایق جان کلام پیغام پولس میباشند.
اکنون، در آیات ۱۵ تا ۱۹، ما پنج گونه از رابطههای عیسی مسیح را بررسی میکنیم: رابطۀ او با خدا، رابطۀ او با عالم هستی، رابطۀ او با جهان نادیدنی، رابطۀ او با کلیسا، و رابطۀ او با هر چیز دیگر که خارج از این فهرست قرار دارد. اول از همه، در آیۀ ۱۵، رابطۀ عیسی مسیح را با خدا مشاهده میکنیم. این یک تعریف عالی از رابطۀ او با خدا میباشد: «او [یعنی عیسی مسیح] صورت خدای نادیده است، نخستزادۀ تمامی آفریدگان.» حالا مرتدان و بدعتگذاران تقلا میکنند نشان بدهند که عیسی یک پرتو از وجود خدا و جلوۀ خدا میباشد، یک موج ریز و کوچک که از خدا برمیخیزد، یکی از مخلوقات بیشماری که رفتهرفته از خیر به شرّ رسیدند و عالم هستی را به وجود آوردند. البته، به گفتۀ آنها، عیسی تراوش خیر و نیکو است! ولی پولس میگوید: «مسیح خدا است.» در واقع، در آیۀ ۱۶، پولس میگوید: «مسیح همهچیز را آفرید.» او خالق جهان است. مرتدان و بدعتگذاران پا را فراتر میگذارند و تعلیم میدهند که خدا هرگز نمیتواند جسم بگیرد، چون، اگر خدا جسم بگیرد، در این صورت، خدای نیکو در یک مادۀ شرّ ساکن میشود. حال آنکه، به گفتۀ آنها، یک تراوش خیر و نیکو نمیتواند در یک بدن، که ماده است، که شرّ است، ساکن بشود. بنا بر این فلسفه، این بدعتگذاران تعلیم میدهند عیسی بدن نداشت، او یک تراوش خیر بود، یک شبح بود. آنها این را هم میگویند که این عیسی، که تجلی و تراوش خدا بود، هر کجا میرفت رد پا و اثر انگشتی از خودش بهجای نمیگذاشت، چون او فقط یک کالبد فرازمینی و روحمانند و شبحمانند بود. اما پولس قصد دارد این حقیقت را روشن و شفاف توضیح بدهد که عیسی خدا است، که عیسی خدا در جسم است، که او خالق عالم هستی است. همین یک حقیقت کافی است تا همۀ باور و اعتقاد کاذب آن مرتدان را قاپ بزند و کل دیدگاه آنها را از صفحۀ روزگار پاک بکند.
پس حالا برویم سراغ این استدلال پولس. او در آیۀ ۱۵ میگوید: «او صورت خدای نادیده است.» اولین نکته این است که خدا نادیدنی میباشد. رسالۀ اول تیموتائوس به ما میگوید خدا نادیدنی است. عهدعتیق به ما میگوید خدا نادیدنی است و خدا را نمیتوان دید. خدا به چشم انسان نادیدنی است. خدا روح است و به فرمودۀ عیسی مسیح روح گوشت و استخوان ندارد. خدا نادیدنی است، ولی خدا قابل دیدن شد. خدا انسان شد و مسیح خدای دیدنی بود. مسیح صورت خدای نادیده است. الان به کتاب پیدایش ۱:۲۷ بازگردیم که در آنجا واژۀ «صورت» یا «تصویر» به کار رفته است. این آیه میفرماید: «خدا آدم را به صورت خود آفرید.» البته در رسالۀ کولسیان منظور پولس این نیست. این دو آیه دو مفهوم متفاوت هستند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۱ آیۀ ۷ میگوید: «مرد صورت و جلال خدا است.» خدا انسان را در تصویر و صورت خودش آفرید. پس این آیۀ قرنتیان همان حقیقت کتاب پیدایش را بازگو میکند. اما انسان صورت و تصویر کامل خدا نیست. شما میپرسید: «به چه شکل، انسان تصویر خدا است؟ به چه شکل و به چه معنا من و شما، که انسانیم، در تصویر خدا آفریده شدیم؟ این به چه معنا است و اهمیتش کجا است؟» بسیار خوب، به نظرم، در اصل، ما به آن معنا در تصویر خدا آفریده شدیم که این توانایی و قابلیت را داریم که میتوانیم فکر بکنیم و احساس و قدرت تصمیمگیری داشته باشیم. البته مشخص است که ما از لحاظ اخلاقی در تصویر خدا آفریده نشدیم. خدا قدوس است، ما قدوس نیستیم. حتی آدم قدوس آفریده نشد، بلکه معصوم و بیگناه آفریده شد. اما در اولین آزمون مردود گشت. پس ما از نظر اخلاقی در تصویر خدا آفریده نشدیم. ذات ما در تصویر خدا آفریده نشد، به این معنی که ما روح نیستیم. ما نمیتوانیم در هوا معلق باشیم و هر کجای این عالم که دلمان بخواهد آزادانه برویم. ما قادر مطلق نیستیم. ما حاضر مطلق نیستیم، ما دانای مطلق نیستیم. ما تغییرناپذیر نیستیم، به این معنا که تغییر نکنیم و عوض نشویم. از این جهت است که میگوییم ما در ذاتمان به تصویر خدا آفریده نشدیم. ما از نظر اخلاقی در تصویر خدا آفریده نشدیم، ولی ما از لحاظ شخص بودن و ابعاد آن در تصویر خدا آفریده شدیم، به این معنی که قدرت تفکر داریم، احساس داریم، قدرت تصمیمگیری داریم. به این معنا، ما در تصویر خدا آفریده شدیم. اما این تصویر یک تصویر کج و معوج است. این تصویر زمانی ناقص و کج و کوله شد که انسان در گناه سقوط کرد. تصویر خدا در آدم بسیار روشن و شفاف بود. آدم آنقدر به خدا نزدیک بود که به عبارتی میتوانست از نظر اخلاقی نمودار خدا باشد. آدم آنقدر به خدا نزدیک بود که به عبارتی میتوانست از نظر ذات و جوهر نمودار خدا باشد، چون آدم قرار نبود بمیرد. آدم آفریده شد که نامیرا و ابدی باشد. از لحاظ صفت تغییرناپذیر بودن نیز آدم تا حدودی این قابلیت را داشت که تغییرناپذیر باقی بماند. پس آدم از این نظر به تصویر خدا آفریده شد، ولی همهچیز با سقوط آدم در گناه بر باد رفت. حالا تنها راه ممکن برای بازگشت به موقعیت اولیه این است که عیسی مسیح را بشناسیم و به او ایمان بیاوریم.
زمانی که نجات پیدا میکنید، تصویر خدا در شما بازسازی میشود، تصویر خدا از نظر اخلاقی نیز در شما بازسازی میشود. دلیلش این است که خدا شما را شبیه عیسی مسیح میگرداند. همچنین شما از نظر ذات و جوهر نیز به یک نوعی به یکی از ویژگیهای خدا شبیه میشوید. آن ویژگی این است که شما صاحب حیات جاویدان میشوید، چون خدا به شما حیات جاویدان میبخشد و یکی از صفتهای آشکار خدا این است که او ابدی میباشد. بنابراین، در این موارد، تصویر خدا در شما بازسازی میشود. به نظرم، رسالۀ افسسیان فصل ۴ در این خصوص به ما کمک میکند. البته من نمیتوانم دربارۀ این حقایق کاملاً قطعی و مسلم صحبت بکنم. من فقط به صورت کلی توضیح میدهم. من دوست ندارم انگشت روی این موضوع بگذارم و بگویم دقیقاً همین است که من میگویم. ولی رسالۀ افسسیان ۴:۲۴ در این باره حقیقتی را بیان میکند که مطمئنم به ما کمک خواهد کرد: «انسانیت تازه را که به صورت خدا آفریده شده است بپوشید.» آیا متوجه شدید؟ تصویر خدا زمانی در انسان بازسازی میشود که آدمیزاد انسانیت تازه را بپوشد. آنگاه، تصویر خدا، در عدالت و قدوسیت، در او بازسازی میشود. وقتی شما انسانیت تازه را به تن بکنید، تصویر خدا در شما شکل میگیرد. الان شما میپرسید: «آیا منظورت زمانی است که ما نجات پیدا میکنیم؟» تا حدودی، بله. ولی این آیه به زمانی اشاره میکند که رفتار و کردار شما مانند یک انسان جدید میباشد، یعنی زمانی که انسانیت تازۀ شما در رفتار و کردارتان به چشم همه بیاید و برای همه واضح و آشکار باشد. رسالۀ کولسیان ۳:۱۰ میفرماید: «تازه را پوشیدهاید که به صورت خالق خویش تا به معرفت کامل تازه میشود.» اینجا نیز همین حقیقت بازگو میشود که تصویر خدا زمانی در انسان بازسازی میشود که او ایماندار به مسیح میشود و آنگاه که انسانیت تازه را به تن میکند، خدا در او هویدا میشود. پس ما نه فقط باید انسان تازه بشویم، بلکه باید آن انسان تازه را به تن بکنیم. وقتی نشان میدهیم حیات تازه در ما جریان دارد، آنوقت، تصویر خدا در ما دیده میشود. پس، به این طریق، انسان تصویر خدا را بازتاب میدهد.
به نظرم، همۀ انسانها تصویر خدا را از این جهت بازتاب میدهند که احساس و قابلیت تفکر و قدرت تصمیمگیری دارند. منظورم از تصمیمگیری این است که آدمیزاد میتواند بر مبنای عقل و منطق و اصول بدیهی تصمیم بگیرد، نه اینکه مانند حیوانات غریزی رفتار بکند. حالا، وقتی شما ایماندار مسیح میشوید، تصویر خدا از لحاظ اخلاقی و از نظر ذات و جوهر نیز در شما بازسازی میشود. ولی، عزیزان، همۀ اینها نیز که اتفاق بیفتد، باز به قول معروف یک جای کار میلنگد و کامل نیست. ما بهترین خودمان را هم که انجام بدهیم، باز هم کم میآوریم و قاصر میمانیم. برای همین، بازمیگردیم به رسالۀ کولسیان فصل ۱ و به مسیح نگاه میکنیم که فقط او تصویر واقعی و راستین و شیوا و کامل و بیعیب و کاملاً دقیق و درست خدای نادیدنی میباشد. عزیزان، اگر تصویر خدا را در عیسی مسیح نداشتیم، هیچیک از ما اصلاً نمیتوانستیم حتی حدس بزنیم تصویر خدا چگونه است. رسالۀ عبرانیان فصل ۱ آیۀ ۲ از «پسر خود» نام میبرد که اشاره به پسر خدا، عیسی مسیح، است، همان او که در آیۀ ۳ در توصیفش میخوانیم: «که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده.» در این آیات، اول از همه متوجه میشویم پسر، که مسیح است، فروغ جلال خدا میباشد. این بدان معنا است که مسیح نمایان میکند خدا را. او از جانب خدا میآید تا ذات خدا را مکشوف بسازد. حالا به نکتۀ دوم در عبرانیان آیۀ ۳ فصل ۱ توجه بکنید: «خاتم جوهرش بوده.» یعنی مسیح تصویر دقیق و تصویر کامل خدا است، یعنی ذات و جوهر عیسی با ذات و جوهر خدا یکی است. واژهای که در این آیه «خاتم» ترجمه شده است در زبان یونانی قدیم برای مُهر کردن به کار میرفت. قدیمها، با مُهر یا ابزار حکاکی نقش مورد نظر را دقیقاً شکل خودش حک میکردند یا نقش میانداختند. عیسی مسیح نسخۀ برابر اصل است، بیکم و کاستی، به قول معروف، با خدا مو نمیزند، بدون تغییر، بدون دستکاری. انجیل یوحنا ۱:۱۸ میفرماید: «خدا را هرگز کسی ندیده است، پسر یگانهای که در آغوش پدر است همان او را ظاهر کرد.» یوحنا میگوید: وقتی پسر خدا را دیدیم، «جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسر یگانۀ پدر.» برای یوحنا بسیار واضح و بدیهی است که عیسی مسیح خدا را نمایان میکند. رسالۀ فیلیپیان ۲:۶ در توصیف مسیح میفرماید: «که چون در صورت خدا بود.» یعنی عیسی مسیح، که همۀ ویژگیهای خدا و شکل و صورت خدا را دارا است، انسان گشت، «خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت.»
در تفکر یهودیان، مکاشفۀ خدا از خودش به کلام خدا و آنچه در کلامش میفرماید محدود بود. آنها نمیتوانستند خدا را ببینند، ولی همواره میتوانستند صدای خدا را بشنوند. شما چندین و چند بار در عهدعتیق میخوانید: «کلام خداوند نازل شد، کلام خداوند چنین گفت.» تصویر یهودیان همیشه این بود که خدا در کلامش و در سخنی که به زبان میآورد خودش را مکشوف میکند. ظهور خدا همراه با کلام و سخن بود. به همین دلیل، وقتی عیسی مسیح به جهان آمد، یوحنا در وصف او مینویسد: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» دلیلش این است که یهودیان همیشه خدا را در کلامش مکشوف میدیدند. خدا در واژه و کلام مکشوف بود. به همین دلیل، رسالۀ عبرانیان فصل ۱ میفرماید: «خدا، که در زمان گذشته به اقسام متعدد و طریقهای مختلف به وساطت انبیا به پدران ما تکلم نمود، در این ایام آخر، به ما به وساطت پسر خود متکلم شد.» پس مکاشفۀ خدا همیشه در کلامش پیدا بود و حالا آن کلمه مسیح میباشد. مسیح فکر خدا و ابراز وجود خدا است. به همین دلیل، عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۴:۹ میفرماید: «کسی که مرا دید پدر را دیده است.» در انجیل متی فصل ۱۷، عیسی مسیح حتی گوشهچشمی از این واقعیت را که او خدا است به شاگردانش نشان میدهد. رویداد تبدیل سیمای مسیح در انجیل متی فصل ۱۷ باید به همۀ حدس و گمان و بحث و مجادله در این مورد پایان بدهد. آیۀ ۲ میفرماید: «و در نظر ایشان هیأت او متبدّل گشت و چهرهاش چون خورشید درخشنده و جامهاش چون نور سفید گردید و اینک آوازی از ابر در رسید که این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!» عیسی مسیح خودش را مکشوف کرد. او لباس جسمش را کنار میزند و میفرماید: «اکنون خدا را در جلالش، در شِکیناه، میبینید.» [شِکیناه ابر بسیار نورانی و درخشان جلال خدا است که نمودار حضور خدا در عهدعتیق بود]. بنابراین، پسر خدا تنها کسی است که تصویر خدا را کامل و تمامعیار نشان میدهد. انسانها نمودار تصویر کامل خدا نیستند. انسانها یک تصویر کج و کوله هستند. حتی، زمانی که با ایمان به مسیح تصویر خدا در آدمیان بازسازی میشود، باز هم یک تصویر عالی و بینقص نیست. فقط در مسیح میتوان خدا را در کمال مطلق دید. رسالۀ دوم قرنتیان ۴:۶ چقدر زیبا میفرماید: «زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا از ما بدرخشد.» اما چگونه خدا نور معرفت جلال خدا را به انسان عطا میکند؟ پاسخش این است: «در چهرۀ عیسی مسیح.» خدا جلالش را در چهرۀ عیسی مسیح اعلام میکند. در چهرۀ عیسی مسیح، خدا نمایان است.
اکنون، به رسالۀ کولسیان فصل ۱ و به واژۀ «صورت» بازگردیم. واژۀ «صورت» یا «تصویر» به معنی «نسخۀ دقیق» یا «نسخه برابر اصل» میباشد. مسیح نسخۀ برابر با اصل خدا است، کامل، بیخدشه، بینقص، بیکم و کاستی. عیسی مسیح یک پیشنقش یا طرح اولیه از خدا نیست، او تصویر کامل خدا است. رسالۀ کولسیان ۲:۹ میفرماید: «در وی، از جهت جسم، تمامی پُری الوهیت ساکن است.» کولسیان ۱:۱۹: «خدا رضا بدین داد که تمامی پُری در او ساکن شود.» واژۀ «پُری» در زبان یونانی pleroma «پیلیروما» میباشد. پس، عزیزان، عیسی مسیح یگانه مکاشفه از خدا است، بیکم و کاستی، نهایی، کامل، و بینقص. هر باور و دیدگاه که به عیسی کمتر و پایینتر از این مقام نگاه میکند به خدا کفر میگوید و بتپرستی به حساب میآید. کتابِ پیدایش فصلِ ۳۲ آیۀ ۳۰ میفرماید: «و یعقوب آن مکان را فِنیئیل نامیده، گفت: زیرا خدا را روبهرو دیدم.» فِنِئیل یا پِنِئیل یعنی «چهرۀ خدا.» یعقوب چه کسی را دید؟ من معتقدم او پسر خدا را قبل از آنکه جسم انسان به خود بگیرد میبیند. بله، ما تصویر کج و کوله هستیم، با عیب و با نقص. فقط مسیح تصویر کامل و بینقص و شایستۀ خدا است. الان خیلی ذوقزدهام که حقیقتی را از رسالۀ اول یوحنا ۳:۲ به شما بگویم و آن هم این است که یک روز ما مانند مسیح خواهیم شد. این یک واقعیت حیرتانگیز و بسیار شگرف است. فکر کردن به این واقعیت که خدا انسان شد و به دنیای آدمیان آمد واقعیتی بس حیرتانگیز است که از فکر کردن به آن حیران میمانیم. به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۴:۱۳، هدف و مقصود ما، ایمانداران، الان و در این دنیا، این است که «همه به یگانگی ایمان و معرفت تام پسر خدا و به انسان کامل، به اندازۀ قامت پُری مسیح، برسیم.» بله، ما قرار است شبیه مسیح بشویم. اکنون، تصویر مسیح در ما ناقص است، اما قرار است کاملاً شبیه او بشویم. ولی از همین حالا باید تکاپو بکنیم و کمر همت ببندیم تا شبیه او بگردیم.
عیسی مسیح خدا است که خودش را به دنیا مکشوف کرد. اگر میخواهید بدانید خدا به چه میماند، به مسیح نگاه بکنید. مسیح به شما میگوید خدا به چه میماند. اگر قرار بود خدا انسان بشود، انتظار داشتیم که او بدون گناه باشد. حالا میبینیم که عیسی مسیح بدون گناه است. اگر قرار بود خدا انسان بشود، انتظار داشتیم که سخنان او عالی و ممتاز و برترین باشد. حالا میبینیم که عیسی مسیح برترین و عالیترین سخنان ممتاز را به زبان میآورد. اگر قرار بود خدا انسان بشود، انتظار داشتیم که او بر انسانها تأثیری بسیار عمیق و جدی بگذارد، تأثیری که هرگز از دست هیچ کسی دیگر برنمیآید و منحصر به خدا است. حالا میبینیم که عیسی مسیح بر انسانها چنین تأثیری را گذاشت. اگر قرار بود خدا انسان بشود، انتظار داشتیم که او به راحتی معجزه بکند. حالا میبینیم که عیسی مسیح چقدر به راحتی معجزه کرد! اگر قرار بود خدا انسان بشود، انتظار داشتیم که او انسانها را دوست داشته باشد. حالا میبینیم که عیسی مسیح انسانها را دوست داشت، چون عیسی مسیح خدا است و خدا را نمیتوان جز از طریق عیسی مسیح شناخت. پولس میگوید شما حتی نمیتوانید عیسی را خداوند بخوانید، جز به قدرت روحالقدس. پس اینجا بحث مکاشفۀ الهی مطرح است.
حالا بازگردیم به رسالۀ کولسیان فصل ۱ و ادامۀ آیۀ ۱۵. «او صورت خدای نادیده است، نخستزادۀ تمامی آفریدگان.» بخش دوم این آیه برای مردم مشکلساز است، چون درک نمیکنند اینجا پولس چه میگوید. عزیزان، واژۀ «نخستزاده» به جایگاه و رتبه و مقام اشاره دارد، نه به زمانبندی و اینکه چه کسی اول به دنیا آمده و چه کسی آخر. عیسی مسیح نخستین مخلوق نیست. برای این حرفم دو دلیل خوب دارم. دلیل اول این است که عیسی مسیح هرگز آفریده نشد. عیسی مسیح، خودش، در انجیل یوحنا ۸:۵۸ میفرماید: «پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود، من هستم.» کتاب مکاشفه در توصیف عیسی مسیح میگوید: «آن خداوند خدا که هست و بود و میآید.» مردم میگویند: «عیسی مسیح مخلوق است.» خیر، عیسی مسیح آفریده نشد. مردم میپرسند: «پس چرا این آیه میگوید نخستزادۀ تمامی آفریدگان؟» بسیار خوب، اول اینکه باید بدانیم عیسی مسیح نخستین آفریده نیست. اما حالا اصلاً فرض بکنید که میخواهید این آیه را به این شکل معنا بکنید که عیسی نخستین مخلوق است. ولی آیا مگر واقعاً اینطور است؟ مگر عیسی نخستین مخلوق است؟ خیر، هزاران نفر قبل از او آفریده شدند! پس «نخستزاده» به چه معنا است؟ این واژه، که در زبان یونانی prototokos «پُرتاتُکاس» میباشد، به مقام و جایگاه اشاره دارد. به این نکتۀ بسیار مهم توجه بکنید. «نخستزاده» به درجه و رتبه اشاره دارد، به برتری و ارجح بودن، به حق اقتدار و اختیار داشتن، نه به زمانبندی و ترتیب زمان. در یک خانواده، فرزند نخستزاده همیشه وارث است. همۀ یهودیان این را میدانند. حتی غیریهودیان با این رسم آشنا هستند و حق فرزند نخستزاده را درک میکنند. گفتۀ پولس در این آیه برای کلیسای کولسی جای سوال نداشت. آنها میدانستند مسیح آن یگانه کسی است که محترم و ارجمند میباشد، او که ممتاز است، سرآمد است، حق تقدّم با او است، او که آن یگانه بلندآوازه و نیکنام است، او که وارث پدر است. حتماً که ماجرای یعقوب و عیسو را به یاد دارید. عیسو نخست به دنیا آمد، ولی یعقوب نخستزاده شد و برکتهای پدرش به او رسید. مزمور ۸۹:۲۷ میفرماید: «من نیز او را نخستزادۀ خود خواهم ساخت.» سپس خدا معنی نخستزاده را تعریف میکند: «بلندتر از پادشاهان جهان.» پس «نخستزاده» به چه معنا است؟ به معنی بالاترین جایگاه و مقام. مزمور ۸۹:۲۷ معنی نخستزاده را تعریف میکند: کسی که بالاترین و رفیعترین است. رسالۀ عبرانیان فصل ۱ میگوید: «در این ایام آخر، [خدا] به ما به وساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد.» دقت بکنید که این آیه میگوید پدر آسمانی پسرش را وارث قرار میدهد. معمولاً، پسر نخستزاده طبیعتاً وارث است، ولی، اگر پسر نخستزاده به هر دلیلی رد صلاحیت بشود، پدر خانواده ارث و میراث را به یک نفر دیگر میبخشد، یعنی پدر این حق را دارد. پس وارث را باید پدر تعیین بکند. در رسم یهودیان، پدر باید پسر نخستزاده را برکت بدهد، ولی موضوع این نیست که چه کسی نخست به دنیا آمده یا اول به دنیا آمده، بلکه کدام پسر صاحب عزت و احترام و نیکنامی است تا بتواند وارث همۀ دارایی پدر بشود. از اینرو، همۀ میراث از آنِ مسیح میباشد.
در کتاب مکاشفه فصل ۵، خدا بر تخت نشسته و آن طومار، که سند مالکیت دنیا است، در دستش میباشد که با هفت مُهر مختوم شده که این دقیقاً مطابق با قانون رومیان بود. در قانون رومیان، وصیتنامه را هفت مرتبه با مُهر مختوم میکردند تا کسی نتواند آن را باز بکند. کتاب مکاشفه فصل ۵ میفرماید: «و فرشتهای قوی را دیدم که به آواز بلند ندا میکند که کیست مستحق اینکه کتاب را بگشاید و مُهرهایش را بردارد؟» چه کسی مالک دنیا است؟ چه کسی وارث دنیا است؟ این حق از آنِ کیست که اختیاردار جهان باشد، تا دنیا را پس بگیرد، تا وارث آن باشد؟ «و هیچکسی در آسمان و در زمین و در زیر زمین نتوانست آن کتاب را باز کند یا بر آن نظر کند.» آنگاه، یوحنا میگوید: «و من به شدت میگریستم، زیرا هیچکسی که شایستۀ گشودن کتاب یا خواندن آن یا نظر کردن بر آن باشد یافت نشد.» یعنی کجا است آن نخستزاده؟ کجا است آن پُروتاتِکاس؟ کجا است آن ممتاز، آن برترین؟ کجا است آن وارث؟ «و یکی از آن پیران به من میگوید: گریان مباش! اینک، آن شیری که از سَبط یهودا و ریشۀ داوود است غالب آمده است تا کتاب و هفت مُهرش را بگشاید. و دیدم در میان تخت و چهار حیوان و در وسط پیران برّهای چون ذبحشده ایستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح خدایند که به تمامی جهان فرستاده میشوند. پس آمد و کتاب را از دست راست تختنشین گرفت.» در اینجا، مسیح، در مقام نخستزاده، سند مالکیت دنیا را میگیرد تا در مقام شاه شاهان و خداوند خداوندان بر تخت سلطنت تکیه بزند. کتاب مکاشفه فصل ۶ تا فصل ۱۹ به این میپردازد که عیسی مسیح عهدهدار مالکیت دنیا است تا در فصل ۲۰ که سرانجام بر تخت پادشاهی مینشیند. آیۀ ۱۳ در فصل ۵ حال و هوای آسمان را بیان میکند: «و هر مخلوقی را که در آسمان و بر زمین و زیر زمین و در دریا است و آنچه در آنها میباشد شنیدم که میگویند: تختنشین و برّه را برکت و تکریم و جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد.» پس کل عالم هستی همصدا است که فقط عیسی مسیح شایستۀ گشودن طومار و مُهرهایش میباشد.
اما، عزیزان، واقعیت غمانگیز این است که شیطان هر کاری میکند تا کسی درک نکند و کسی باور نکند عیسی خدا است. شیطان به هر کاری دست میزند تا به دروغ به مردم بقبولاند عیسی مخلوق است. شیطان میخواهد به مردم بقبولاند که عیسی مسیح مخلوقی است بالاتر و برتر از همۀ مخلوقات، یکی از پیامبران اولوالاعظم. رسالۀ دوم قرنتیان ۴:۴ میفرماید: «که در ایشان خدای این جهان،» یعنی شیطان، «فهمهای بیایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح، که صورت خدا است، ایشان را روشن سازد.» شیطان نمیخواهد مردم بدانند عیسی تصویر خدا است. شیطان نمیخواهد مردم بدانند عیسی مسیح تنها کسی است که حقدار است بر دنیا سلطنت بکند. شیطان نمیخواهد مردم دربارۀ عیسی مسیح حقیقت را بدانند، برای همین، ذهن مردم را با بیایمانی کور کرده است. وقتی مردم به شما میگویند: «مسیح خدا نیست،» این آیۀ یادشده را به آنها نشان بدهید و برای آنها توضیح بدهید که دقیقاً به همین دلیل که این آیۀ دوم قرنتیان میگوید آنها خدا بودن عیسی را باور ندارند. در انجیل یوحنا ۱۰:۳۳، یهودیان در پاسخ به سوال مسیح نشان میدهند که میفهمند عیسی مسیح چه میگوید. آنها میفهمند عیسی مسیح اعلام میکند که خدا است. مردم میگویند: «عیسی هیچگاه ادعا نکرد خدا است.» خیر، این حرف بیمعنی است. اصلاً هم اینطور نیست. اگر شما میگویید: «عیسی هیچگاه ادعا نکرد خدا است،» پس برای پاسخ یهودیان در یوحنا ۱۰:۳۰ چه جوابی دارید که به عیسی میگویند: «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمیکنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میخوانی.» یهودیان حرف مسیح را میفهمند. آنها دقیقاً میدانند عیسی مسیح چه ادعایی میکند. مسیح ادعا میکند بر فرشتگان اقتدار الهی دارد. مسیح ادعا میکند بر انسانها اقتدار الهی دارد. در واقع، مسیح ادعا میکند بر همهچیز اقتدار الهی دارد. او در انجیل متی ۲۸:۱۸ میفرماید: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است.» مسیح ادعا میکند بر شریعت و بر روز سبّت اقتدار الهی دارد. مسیح ادعا میکند بر سنّت و رسم رهبران مذهبی یهود، بر ذرهذرۀ همهچیز، اقتدار الهی دارد. مسیح ادعا میکند برای آمرزش گناهان اقتدار دارد. او ادعا میکند قدرت دارد خودش را از مردگان قیام بدهد و البته که این را ثابت میکند. پس، خیر، عیسی مسیح تراوشی از خدا نیست، جلوۀ وجود خدا نیست، کمتر از خدا نیست. عیسی مسیح، خودش، خدا است.
بنابراین، در آیۀ ۱۵، رابطۀ عیسی مسیح با خدا را بسیار واضح و روشن میبینیم. حالا، در آیۀ ۱۶، رابطۀ عیسی را با عالم هستی میبینیم: «زیرا که در او همهچیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات، همه به وسیلۀ او [یعنی عیسی مسیح] و برای او آفریده شد.» پس همین الان فهمیدیم که عیسی مسیح بر کل آفرینش برتری دارد. چرا؟ چون او کل دنیا را آفرید. انجیل یوحنا فصل ۱ میفرماید: «همهچیز به واسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.» حالا به کولسیان فصل ۱ آیۀ ۱۶ توجه بکنید: «همه به وسیلۀ او و برای او آفریده شد.» پس چه کسی همهچیز را آفرید؟ مسیح همهچیز را آفرید، نه یک مخلوقی که کمتر از خدا است، نه یک نیرو، نه یک تراوش از جانب خدا، نه موجودات خبیث، بلکه عیسی مسیح همهچیز را آفرید. او خدا و خالق ما است. او، خودش، همهچیز را برای خودش و برای جلال خودش آفرید، همه به وسیلۀ او آفریده شدند. رسالۀ عبرانیان فصل ۱ آیۀ ۲ میفرماید: خدا «به وسیلۀ او [یعنی عیسی مسیح] عالمها را آفرید. واژۀ «به وسیله» در زبان یونانی کلمۀ dia «دیا» میباشد. به وسیلۀ مسیح، دنیا آفریده شد. این حقیقت واقعاً که چقدر حیرتانگیز است!
آقای اَل اُلیور، که الان اینجا حضور دارد، صاحب پسر ناز و کوچولویی به نام مَتیو میباشد. دوستمان، آقای اُلیور، در حالی که مَتیوی کوچولو را بغل گرفته بود به من گفت: «چند روز قبل، که به این پسر کوچولو نگاه میکردم، با خودم فکر کردم عجبا که خدای این عالم مثل یکی از این بچهها شد و با انسانها همنشین شد. واقعاً که این اتفاق در وصف نمیگنجد!» من هم در پاسخ گفتم: «بله، به راستی که این یک حقیقت سنگین و شگرف است.» آیا باورتان میشود یک بچۀ کوچولو خالق عالم باشد؟ به بچههای خودتان نگاه بکنید. آیا باورتان میشود؟ واقعاً که حیرتآور است! خدا انسان شد. خدا جسم انسان به خودش گرفت. خدایی که خالق انسان است خودش انسان شد. فکر ما اصلاً به این واقعیت قد نمیدهد!
من دانشمند و اهل علم نیستم. اصلاً نمیتوانم تصورش را هم بکنم که بتوانم در علم سررشته داشته باشم. تنها چیزی که از علم یادم میآید این است که سر کلاس علوم چراغ بِنزون را در آزمایشگاه سوزاندم و کاری کردم که لولۀ آن چراغ تِرک بخورد. من دانشمند نیستم، ولی یک چیز را به شما میگویم. من آنقدر از علم سر درمیآورم و آنقدر دربارۀ علم مطالعه دارم که بدانم این دنیا یک پدیدۀ پیچیده است و یک مغز متفکر این دنیا را پایدار نگه داشته است. آیا میتوانید تصور بکنید درون خورشید یک گودال بزرگ وجود دارد؟ اگر بتوانید این تصور را بکنید، برای شما توضیح میدهم خورشید چقدر بزرگ است! بله، تصور بکنید درون خورشید یک گودال بزرگ وجود دارد که میتواند یک میلیون و دویست هزار سیّاره را در خودش جای بدهد و باز هم در اطرافش به اندازۀ چهار میلیون و سیصد هزار فضا برای قمرها وجود داشته باشد. بله، خورشید به این بزرگی است! نزدیکترین ستاره ۴٫۲ تا ۴٫۴ سال نوری با زمین فاصله دارد. ستارۀ قطبی چهارصد سال نوری با زمین فاصله دارد. یک ستارۀ خاص، به نام ستارۀ «شبانشانه،» که نامش همیشه من را متحیر میکند ششصد سال نوری با زمین فاصله دارد. لطفاً حساب و کتاب این عددها و فاصلهها را از من نپرسید! به گفتۀ عالِمان و دانشمندان، قطر خورشید از قطر مدار زمین بزرگتر است، یعنی خورشید به این بزرگی است! علم ستارهشناسی یک دنیا پیچیدگی دارد. حال آنکه، عیسی مسیح همۀ اینها را آفرید. مردم میگویند: «من آن معجزۀ مسیح که آب را به شراب تبدیل کرد باور نمیکنم. من باور نمیکنم مسیح واقعاً آن مرد فلج را شفا داد.» ای بابا، این دیگه از آن حرفها است! شما، اگر میخواهید دربارۀ قدرت آفرینشگر مسیح با من بحث بکنید، پس باید وجود خود من را هم انکار بکنید، چون من خودم یک خلقت تازهام به دست مسیح و خیلی خوب میدانم چه کارهایی از مسیح برمیآید. به همین دلیل، فرضیۀ تکامل را قبول ندارم. فرضیۀ تکامل از نظر من پوچ و بیمعنی است. یک نفر فقط به دو دلیل میتواند فرضیۀ تکامل را باور داشته باشد. یک دلیلش جهالت و ناآگاهی است. بسیار خوب، فرض میکنیم شما حقیقت را نمیدانید و از حقیقت آگاه نیستید و هرگز حقیقت را نشنیدید، قبول! اما دلیل دوم این است که خودخواسته و عمدی و آگاهانه سر ناسازگاری میگذارید و سودای بیایمانی و ناباوری در سر میپرورانید. یکبار مقالهای را از یک دانشمند میخواندم که میگفت: «من وجود خدای متعال را باور ندارم.» بسیار خوب، این حرف برای این آقا ختم کلام است. اگر شما هم چنین طرز فکری دارید، دیگر حرفی باقی نمیماند.
اما پولس در رسالۀ کولسیان دربارۀ ذات عیسی مسیح شالودۀ محکمی را بنا میکند. آیۀ ۱۷ گویای نکتۀ مهمی است: «و او قبل از همه است و در وی همهچیز قیام دارد.» بله، عیسی مسیح قبل از همهچیز است. من این جمله را در انجیل یوحنا ۸:۵۸ چقدر دوست دارم که عیسی مسیح میفرماید: «پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود، من هستم.» ای کاش من آن لحظه آنجا بودم و واکنش مردم را میدیدم! حتماً که همه از شدت تعجب حیران ماندند. او قبل از همه است. قبل از آنکه چیزی آفریده شود، عیسی مسیح وجود داشته است، یعنی مسیح باید قبل از همه وجود داشته باشد که بتواند همهچیز را بیافریند. مسیح در کتاب مکاشفه ۱:۱۷ میفرماید: «من هستم اول و آخر و زنده، و اینک تا ابدالاباد زنده هستم.» مکاشفه فصل ۲ میفرماید: «این را میگوید آن اول و آخر که مرده شد و زنده گشت.» اینها عجب جملههایی هستند! وقتی گفته میشود «اول،» یعنی منشأ و آغاز. مکاشفه ۲۲:۱۳ میفرماید: «من الف و یا و ابتدا و انتها و اول و آخر هستم.» آیۀ ۱۶: «من ریشه و نسل داوود هستم.» به این واقعیت فکر بکنید. شما چطور میتوانید هم ریشه و هم نسل یک نفر باشید؟ چطور یک نفر میتواند هم پدر داوود و هم پسر داوود باشد؟ اما عیسی هم پدر داوود و هم پسر داوود است. او قبل از همهچیز است. رسالۀ کولسیان فصل ۱ آیۀ ۱۷: «در وی، همهچیز قیام دارد.» رسالۀ عبرانیان ۱:۳: «به کلمۀ قوت خود حامل همۀ موجودات است.» به فعل این جمله، که زمان حال میباشد، دقت بکنید.
الان یک لحظه به این فکر بکنید که چطور کرۀ زمین بقا دارد و عناصر و سازههای آن همبسته و یکپارچه میباشند. واقعاً که شگفتانگیز است! فرض بکنید، اگر سرعت گردش زمین کم بشود، همۀ ما یخ میزنیم یا میسوزیم. از اینرو، کرۀ زمین باید همیشه با یک سرعت ثابت بچرخد. اگر درجۀ حرارت خورشید، که به نظرم پنج هزار و پانصد سانتیگراد است، تغییر بکند، باز هم ما یا یخ میزنیم یا میسوزیم. محور چرخش زمین حدود بیست و سه درجه از خط عمود بر صفحۀ گردش زمین به دور خورشید زاویه دارد. به خاطر همین انحراف بیست و سه درجهای، ما چهار فصل داریم. اگر زمین به این شکل نمیچرخید، بخار آب اقیانوسها به سمت شمال و جنوب حرکت میکرد و قارّهها انباشته از یخ میشدند. اگر فاصلۀ ماه تا زمین ثابت نمیبود، ما به خاطر جزر و مَدّ اقیانوسها غرق میشدیم. حالا، با توجه به همۀ این جزییات، چه کسی بقا و قوام همۀ اینها را حفظ میکند؟ پولس میگوید: «او کسی نیست جز پسر خدا، مسیح خدا.»
چند وقت پیش، مقالهای میخواندم به قلم آقایی به نام چِستنات، که یک فیزیکدان هستهای است. این آقا حرفهای بسیار جالبی میزند که واقعاً دود از مغز آدم بلند میشود! او میگوید: «علم هستهای به ما میگوید هر ماده و عنصر در این جهان هستی از سه ذرۀ بنیادی کوچک به نام پروتون، الکترون، و نوترون تشکیل شده است.» بله، همۀ شما در مدرسه اینها را یاد گرفتید. پس هستۀ اتم شامل پروتون، نوترون، و الکترونهای کوچک است که الکترونها دور هسته حرکت میکنند و شما آنها را نمیبینید، چون ذرههای خیلی ریز و کوچکند، ولی هر ماده و هر عنصر در این عالم از همین ذرههای ریز و کوچک تشکیل شده است. این آقای فیزیکدان در ادامه میگوید: «چون این ذرات بنیادی کوچکترین اجزای این عالم هستی میباشند، رازی در خود نهفته دارند که راز طراحی و آفرینش آنها است، یعنی، اگر خدا وجود دارد، همۀ این ذرههای بنیادی به او اشاره میکنند. پروتونها و نوترونها هسته را تشکیل میدهند و الکترونها در یک محدوده دور هسته میچرخند. پس، فعلاً، به الکترونها کار نداریم و الان به هستۀ اتم میپردازیم که از پروتون و نوترون تشکیل شده است.» دکتر چِستنات ادامه میدهد: «هر پروتون بار الکتریکی مثبت دارد. اما نوترون فاقد بار الکتریکی است. دانشمندان ترجیح میدهند دربارۀ دلیل خنثی بودن نوترون صحبت نکنند، چون واقعیت این است که دلیل آن را نمیدانند. اما اتفاق عجیب دربارۀ هستۀ اتم این است که چندین دهه میباشد که دانشمندان بر اساس یک قانون نقضناپذیر به یک استدلال رسیدند و حرفشان این است که بارهای الکتریکی همنام و قطبهای همنام آهنربا یکدیگر را دفع میکنند. بر اساس این قانون، حالا نکته اینجا است که چرا وقتی انبوه پروتونها بار الکتریکی آزاد میکنند، هسته متلاشی نمیشود؟ چه عاملی هستۀ اتم را پایدار نگه میدارد و مانع از متلاشی شدن هسته میشود؟ بنا بر قانون جاذبه و دافعۀ مغناطیسی، پروتونها نمیتوانند در هستۀ اتم کنار هم دوام بیاورند، چون بارهای الکتریکی همنام یکدیگر را دفع میکنند. دانشمندان هستهای در دهۀ سی میلادی به این نتیجه رسیدند که در هستۀ هر اتم قانون کولُن حکمفرما است، یعنی قانون دافعۀ بارهای الکتریکی همنام. همین قانون باعث میشود اتم از هم بشکافد. از اینرو، دانشمندان بر اساس قانون کولُن چنین اظهار نظر میکنند: «قانون کولُن در کار است و با تمام قوا تلاش میکند اتم را بشکافد. اما، این روزها، کشف کردیم چگونه میتوانیم نیرویی که ذرات اتم را کنار هم نگه میدارد خنثی بکنیم تا بتوانیم اتم را بشکافیم.» دانشمندان هستهای این را میگویند، در حالی که شکافتن هسته اصلاً کار آسانی نیست. آیا تا به حال به رِآکتورهای هستهای در منطقۀ پالو آلتو دقت کردید؟ آنها در این مرکز هستهای سعی میکنند همین کار را انجام بدهند. این دانشمندان در ادامه میگویند: «اما یک نکتۀ عجیب اینجا است که در هسته نیروی دیگری وجود دارد که با آن نیروی شکافنده و متلاشیگر میجنگد و مانع فروپاشی ذرات اتم میشود.» دانشمندان هستهای این نیرو را «چسب هستهای» مینامند. آنها اصلاً سر درنمیآورند این نیرو چه نیرویی است، ولی ما از آن خبر داریم!
پس ما با اتم و دو قانون در حال کشمکش با یکدیگر سر و کار داریم. منظور اصلی من از همۀ این گفتهها این است که انسان، با همۀ معلومات علمی که در کولهبار دارد، وقتی میخواهد به ابتداییترین موضوع بپردازد، با مشکلی روبهرو میشود که برای آن پاسخی ندارد. قوانین علمی به انسان میگویند اتم باید متلاشی بشود، ولی یک نیرویی از فروپاشی آن جلوگیری میکند. یک نیرویی جلوی متلاشی شدن اتم را میگیرد. پس یک قانون وجود دارد به نام قانون کولُن که میخواهد اتم را متلاشی بکند، اما یک نیرویی غالب است و مانع از فروپاشی میگردد.
کارل داروُ، فیزیکدانی که در آزمایشگاه علمی بِل در شهر نیویورک مشغول به کار بود، چنین میگوید: «این هستهها اصلاً حق ندارند زنده باشند. در واقع، اصلاً هیچگاه نباید به وجود میآمدند. ولی، اگر هم به وجود آمدند، باید فوری و در همان آن منفجر میشدند. اما حالا میبینیم که سُر و مُرو گنده سر جای خودشان هستند.» این فیزیکدان میگوید هستهها سُر و مُرو گنده سر جای خودشان هستند! انگار فراموش کرده همهچیز به هسته بستگی دارد. او میگوید: «یک عامل بازدارنده، ثابت و استوار، پیوسته و بیوقفه، ذرات هسته را کنار هم نگه داشته است.» اما من، پیروِ حرف این فیزیکدان، افتخار دارم این عامل بازدارندۀ ثابت و استوار را به شما معرفی بکنم. آقای جرج گاموُو، استاد فیزیک در دانشگاه جرج واشنگتن، میگوید: «هر شیء و هر جسم را که در نظر بگیرید در خودش یک انفجار هستهای نهفته دارد، یعنی میتواند از درون متلاشی و ذرهذره بشود.» گفتۀ این استاد دانشگاه شگفتآور است. واقعاً چه کسی ذرات هسته را کنار هم نگه میدارد؟ البته که ما میدانیم چه کسی حافظ بقای هستۀ اتم است. علم مختار است این عامل را «چسب هستهای» بنامد. حتی آن را «کُلوسُس» نام گذاشتند [کُلوسوس نام یک اَبَرقهرمان و شخصیت خیالی در قصهها بود]. خیر، نام این نگهدارنده «کُلوسُس» نیست، نام درستش «کولسیان» است، منظورم رسالۀ کولسیان فصل ۱ آیۀ ۱۷.
الان به رسالۀ دوم پطرس ۳:۱۰ نگاه بکنیم. شما باید خیلی خوشحال باشید که خدا حافظ بقای همهچیز است. چون، اگر خدا دست نگهدارش را بردارد، همهچیز به باد میرود. رسالۀ دوم پطرس ۳:۱۰ میفرماید: «روز خداوند چون دزد خواهد آمد،» یعنی ناگهانی و نامنتظره میآید، «که در آن آسمانها به صدای عظیم زایل خواهند شد و عناصر سوخته شده، از هم خواهد پاشید و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهد شد. پس، چون جمیع اینها متفرق خواهند گردید.» فعل «متفرق گشتن» در واقع به این معنا است که چیزهایی که به هم چسبیده و پیوند هستند از هم جدا و رها میشوند. آیا میدانید منظور این آیه چیست؟ این آیه تمام شدن چسب هستهای را اعلام میکند. یک روز، وقتی زمانش فرا برسد، خدا اتمها را آزاد میکند و کل دنیا دستخوش انفجار و شکاف هستهای میشود. آسمانها با انفجاری به صدای عظیم از بین خواهند رفت که واقعاً عجب رویداد توصیفناپذیری خواهد بود! «و عناصر سوخته شده، از هم خواهد پاشید.» این نتیجۀ واکنش وحشتناک بارهای الکتریکی در سراسر دنیا خواهد بود. همهچیز سوخته میشود، در اصل، ذوب میشود. عبارتی که «متفرق شدن» ترجمه شده در زبان یونانی luo «لیو» میباشد که به معنی «رها شدن» است، یعنی رها شدن آنچه که به هم چسبیده است. چسب هستهای از بین میرود و همهچیز ذوب میشود. این آزاد شدن و رها شدن نیرویی که همهچیز را کنار هم نگه داشته است باعث میشود هستۀ همۀ اتمها متلاشی بشود. قانون دافعه غلبه میکند و قانون کولُن کل عالم هستی را نابود میکند. پس، وقتی پولس میگوید: «در وی همهچیز قیام دارد» یا به عبارتی «او بقای همهچیز را حفظ میکند،» برای ما روشن است که چه کسی همهچیز و همۀ عناصر را کنار هم نگهداشته است.
حالا بازگردیم به رسالۀ کولسیان فصل ۱ تا رابطۀ مسیح را با جهان نادیدنی به شما نشان بدهم. رابطۀ مسیح با جهان نادیدنی را در آیۀ ۱۶ میخوانیم: «در او همهچیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، از چیزهای دیدنی و نادیدنی.» سپس از فرشتگان مختلف در رتبههای مختلف نام میبرد: «تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات،» همه به وسیلۀ او آفریده شدند. اینجا دستهبندی فرشتگان را میبینیم. البته ما از درجه و رتبۀ فرشتگان خبر نداریم و نمیدانیم سازماندهی آنها چه شکلی است. ما این را نمیدانیم، ولی میدانیم که تعدادی از فرشتگان ریاستها و قدرتها نامیده میشوند و تعدادی قوات و تختها و سلطنتها. به هر حال، فرشتگان در هر رده و دستهای هم که باشند عیسی مسیح همۀ آنها را آفریده است. عیسی مسیح یکی از تراوشهای الهی و پرتوِ وجود خدا نیست. به گفتۀ پولس، عیسی مسیح، خودش، همۀ آنها را آفرید. رسالۀ عبرانیان ۱:۷ میفرماید: «فرشتگان خود را بادها میگرداند و خادمان خود را شعلۀ آتش. اما در حق پسر: ای خدا، تخت تو تا ابدالاباد است و عصای ملکوت تو عصای راستی است.» اینجا عنوان میشود که فرشتگان مخلوق میباشند.
رسالۀ عبرانیان فصل ۱ با هفت نقلقول از عهدعتیق به ما نشان میدهد مسیح برتر از فرشتگان است. فرشتگان مخلوقند، مسیح سرآمد و برترین است. او پسر خدا است. رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ میفرماید: «به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود.» یعنی فرشتگان و هر مخلوق دیگر در مقابل عیسی مسیح زانو خواهند زد. رسالۀ افسسیان ۱:۲۱ میفرماید: مسیح «بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوت و سلطنت و هر نامی که خوانده میشود، نه در این عالم فقط بلکه در عالم آینده نیز.» همهچیز زیر پای او نهاده شده است. این نماد سلطنت نمودن است. پادشاه همیشه بر تختی که بالاتر از سطح زمین بود تکیه میزد و به این شکل همه زیر پای او قرار میگرفتند. حالا، در مورد مسیح، همۀ فرشتگان، همۀ ریاستها، همۀ قدرتها، همۀ سلطنتها، همۀ لشکرهای آسمانی و قلمروی فرشتگان، همگی، تسلیم عیسی مسیح میباشند. عیسی مسیح یکی از فرشتگان نیست. رسالۀ اول پطرس فصل ۳ آیۀ ۲۲ میفرماید: «عیسی مسیح که به آسمان رفت و به دست راست خدا است و فرشتگان و قدرتها و قوات مطیع او شدهاند.» پس عیسی مسیح فرشته نیست. او سرآمد بر فرشتگان است.
تا اینجا، رابطۀ مسیح با خدا و رابطۀ مسیح با عالم هستی و رابطۀ او با دنیای نادیدنی را بررسی کردیم. حالا به نکتۀ چهارم و به آیۀ ۱۸ و رابطۀ مسیح با کلیسا میرسیم. ما قبلاً بسیار به این موضوع پرداختیم. الان فقط به آن یک اشاره میکنیم. آیۀ ۱۸: «او بدن، یعنی کلیسا، را سر است، زیرا که او ابتدا است و نخستزاده از مردگان تا در همهچیز او مُقدم شود.» اینجا نیز واژۀ یونانی «نخستزاده» دوباره تکرار میشود: prototokos «پُروتاتِکاس.» این آیۀ یادشده گویای چهار حقیقت عظیم دربارۀ مسیح است. شماره یک: او سر بدن است که کلیسا میباشد. کلیسا «بدن مسیح» نام دارد. ما برای کلیسا تشبیههای فراوانی به کار میبریم. ما، که کلیسا هستیم، خانواده، ملکوت، تاکستان، گلّه، عمارت، و عروس نامیده میشویم. ولی، به نظرم، از همه مهمتر، تشبیه بدن است. این تشبیهی است که در عهدعتیق هیچگاه در توصیف قوم اسراییل به کار نرفته است، یعنی در عهدعتیق قوم اسراییل کلیسا یا بدن نامیده نمیشود. این تشبیه بدن تشبیهی است وابسته به اندامهای بدن. مسیح سر است و ما اندامها و عضوهای بدن هستیم که همگی گوش به فرمان مغز عمل میکنیم. به نظرم، این اصلیترین تشبیهی است که پولس برای کلیسا به کار میبرد.
چون قرار است تا دو هفتۀ دیگر در جلسات صبحگاهی به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ بپردازیم و آن را عمیق و جدی بررسی بکنیم، الان خیلی وارد جزییات نمیشوم. اما به همین بسنده میکنم که بگویم کلیسا یک موجود زنده است و ما به وسیلۀ مسیح زنده، با پیوندی جداییناپذیر، به هم وصل میباشیم. عیسی مسیح در ما زندگی میکند و ما جداناپذیر هم به او وصل هستیم و هم به یکدیگر. همۀ ما همچون اعضای یک بدن با هم خدمت میکنیم. ما باید در همبستگی با یکدیگر خدمت بکنیم. همۀ ما نسبت به هم مسوولیم. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ این حقیقت را به زیبایی با جزییات بیان میکند. اتحاد مشخصۀ بدن است. همۀ ما یک بدن هستیم و یک مقصد را در پیش داریم. ما بدنی نیستیم که دچار اختلال باشد. ما یکپارچهایم و همگی مطیع مغز که کنترل همهچیز در دستش قرار دارد. البته، در این بدن، تنوع و گوناگونی وجود دارد. بله، درست است که اعضا و اندامهای بدن، همفکر و متحد، گوش به فرمان مغز، که مسیح است، هستند. اما، در همین بدن، تنوع و گوناگونی وجود دارد، عطایای مختلف و خدمتهای مختلف و عملکردهای مختلف. اما مورد سوم این است که در بدن عملکردهای دوطرفه وجود دارد، یعنی خدمت یکی از اعضای بدن به یک عضو دیگر. این اتفاق برای بدن یک امر حیاتی است. پس ما بدن هستیم و مسیح سر میباشد. او حاکم و هادی و راهنمای الهی بدن است. پولس به کلیسای کولسی خاطرنشان میکند که ما به فرشتگان وابسته نیستیم، ما به خواب و رویا وابسته نیستیم، ما به اسرار ماورا وابسته نیستیم، وابستگی ما به مسیح است و بس. مسیح سر است و فرمانروای کلیسا.
در کف جمجمۀ شما غدهای به نام غدۀ هیپوفیز وجود دارد. یکی از کارهای این غده کنترل هورمون رشد است. شما به فرمان مغزتان رشد میکنید. مخچۀ مغز شما نیز مسوول هماهنگی حرکات ارادی و عملکرد ماهیچهها است. همۀ مهارتهای حرکتی شما به فرمان مغزتان است. به همین شکل، مسیح عامل رشد بدن و راهنما و هدایتگر بدن میباشد. عیسی مسیح سر است. او فرمانروای کلیسا است. ما همگی به او پاسخگوییم. او حاکم است. عیسی مسیح فرشته نیست که ما او را در مقام فرشته عبادت بکنیم. او یک اندام مکمل نیست. عیسی مسیح سر بدن، یعنی کلیسا، است.
سپس پولس در ادامه میگوید: «او ابتدا است.» واژۀ «ابتدا» در زبان یونانی arche «آرکه» میباشد که در اینجا به معنی منشأ و رتبه است. اینجا بحث برترین و سرآمد بودن مسیح مطرح است. این واژه میتواند «ارشد» یا «پیشگام» ترجمه بشود، یعنی مُقدم، بالاترین، نفر اول. البته این واژه «منبع و منشأ» نیز معنی میدهد. عیسی مسیح منبع کلیسا است، یعنی تولد کلیسا از قدرت او منشأ میگیرد. عیسی مسیح ارشد و سالار و سَرور کلیسا است. سپس پولس میگوید عیسی مسیح نخستزاده از مردگان است. از میان همۀ کسانی که از مردگان قیام میکنند، عیسی مسیح ارشد همۀ قیامیافتگان است. او اولین و برترین و مُقدم است، او راهبر است، او والامقام است، او از همه بزرگتر است. ادامۀ آیۀ ۱۸ میفرماید: «تا در همهچیز او مُقدم شود.» عزیزان، در اینجا، عیسی مسیح از این نظر مُقدم است که او اولین کسی میباشد که از مردگان برخاست. چون عیسی مسیح بر صلیب جان سپرد و از مردگان قیام کرد، پدر آسمانی او را به نهایت سرافراز نمود. پس او برترین است و او ممتاز است. او که در کل عالم والامقامترین است، او که مرجع و مُعرف تاریخ است، او که عظیم و بزرگ است، او که مقصد و مقصود است، او که پیشگام و پیشآهنگ است، او که حافظ و نگهدار است، او که حاکم و فرمانروای آفرینش است، او که سر کلیسا است، او که ابتدا است، او که منبع است، او که ارشد است، او که سَرور و سالار همۀ قیامیافتگان است، او که نوبر همۀ خوابیدگان است، با همۀ این توصیفها، حتی منطق نیز حکم میکند بگوییم حق مسلم او است که «ممتاز» باشد، که «برترین» باشد.
تا اینجا، رابطۀ مسیح را با خدا و عالم هستی و دنیای نادیدنی و کلیسا بررسی کردیم. الان، در آخرین مورد، رابطۀ مسیح را با همۀ چیزهای دیگر بررسی میکنیم. آیۀ ۱۹: «زیرا خدا رضا بدین داد که تمامی پُری در او ساکن شود.» پولس برای اینکه مطمئن بشود نکتهای از قلم نیفتاده است عنوان میکند که همۀ الوهیت در عیسی مسیح ساکن است، نه در هیچکس دیگری. به این نکته دقت بکنید. قدرتهای الوهیت و همۀ حاکمیت و اقتدار الهی در میان مخلوقات تقسیم نشد. همۀ الوهیت در یک نفر ساکن است و آن یک نفر عیسی مسیح میباشد. شما نیازمند فرشتگان نیستید تا به شما کمک بکنند رستگار بشوید. شما برای رستگار شدن به روحهای دیگر و به مخلوقات دیگر احتیاج ندارید. اما بدعتها تقلا میکنند این تعلیم کاذب را به مردم بقبولانند. حقیقت این است که تمامی پُری در او ساکن است. عیسی مسیح مکمل لازم ندارد. رسالۀ کولسیان فصل ۲ آیۀ ۳ میفرماید: «در وی، تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است.» عیسی مسیح رقیب ندارد، هیچکسی با او در الوهیت رقابت نمیکند. فصل ۲ آیۀ ۹: «در وی، از جهت جسم، تمامی پُری الوهیت ساکن است.» شما هم که به مسیح ایمان دارید در او کامل هستید و برای نجات و رستگاری به منجی دیگری احتیاج ندارید. عجب اتفاق شگفتآوری است زمانی که ما ایماندار میشویم! انجیل یوحنا ۱:۱۶ میفرماید: «از پُری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض.» وقتی به عیسی مسیح ایمان میآورید، همۀ دارایی مسیح دارایی شما میشود. عجب حقیقت عظیمی!
جان اُئِن [الهیدان انگلیسی، قرن هفدهم] چقدر زیبا توضیح میدهد: «در مقایسه با مکاشفۀ کل هستی، مکاشفۀ مسیح و انجیل مبارک او بسیار عالیتر و بسیار پرشکوهتر است، بسی بیشتر پُر است از درخشش حکمت الهی و نیکویی الهی، در مقایسه با شکوه و جلال عالم هستی، تازه اگر بشود و بتوانیم حتی به جلال و شکوه هستی پی ببریم و آن را درک بکنیم. انسان، اگر این اصل اولیه و مهم را نداند، ذهنش مغرور میشود و فخر میفروشد که امروز این موضوع را کشف کرده و فردا موضوع دیگری را اختراع کرده است، در حالی که همهچیز در تاریکی و سرگشتگی ذهنش صورت میگیرد. از اینرو، مسیح و انجیل مبارک او شایسته است تا جدی و کوشا به آن فکر بکنیم، تا در حد توانمان در آن تأمل بنماییم، تا جدی و کوشا و با پشتکار فراوان، تا آخرین حد ممکن، برای درک آن بکوشیم. اگر آیندۀ مبارک ما قرار است در مکانی سپری بشود که عیسی مسیح در آن ساکن است و اگر قرار است جلال او را تا ابد بنگریم، چه آمادهسازی از این بهتر که هماکنون، پیوسته و مداوم، در آن جلال تفکر و تأمل بنماییم، جلالی که در مکاشفۀ انجیل به چشم میآید تا ما را به این هدف برساند که با نگریستن به آن ما رفتهرفته به همان جلال تبدیل بشویم.»
در پاسخ به این کلام جان اُئِن، با کلام پطرس همصدا میشویم: «خداوند مسیح را در دل خود تقدیس نمایید و در فیض و معرفت خداوند و نجاتدهندۀ ما عیسی مسیح ترّقی کنید.»
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، برای آنچه در این پیغام به ما یاد دادی و برای اینکه مسیح را به ما نشان دادی از تو ممنونیم. برای این معجزۀ عظیم که به محدودۀ آدمیان قدم گذاشتی از تو ممنونیم. من، شخصاً، برای این مردم عزیز و برای محبتشان به تو از تو تشکر میکنم. از تو ممنونم برای وفاداری این مردم که به این کلیسا میآیند و به کلام خدا گوش میدهند و تعلیم میگیرند تا بروند و بر اساس این حقایق زندگی بکنند. برای این مردم، که مرا تشویق میکنند، مرا میتراشند و شکل میدهند، مثل سنگ که سنگ را میتراشد، از تو ممنونم. برای این مردم از تو ممنونم که مرا وادار میکنند جدی و کوشا مطالعه بکنم تا روح و جان آنها را خوراک بدهم.
خدایا، از تو برای خودت ممنونم که میتوانم به حضورت بیایم و از دست تو خوراک بگیرم تا بتوانم به این مردم خوراک بدهم. مهمترین دعای من در ابتدای این موعظه این بود که پسر خدا را تمجید بکنیم و الان ای پدر آسمانی درخواستم از تو این است که این دعا اجابت شده باشد تا در حالی که از کلیسا به خانه میرویم عیسی مسیح را با همۀ عظمتش و ابهتش ببینیم.
الان، در حالی که هنوز دعا میکنید و به خداوند مبارکمان عیسی مسیح فکر میکنید و بر او تأمل و تفکر میکنید، دعای من برای شما این است که در دلتان اتفاقی رخ بدهد. من مطمئنم اینجا در میان ما کسانی هستند که عیسی مسیح را نمیشناسند و ایمان ندارند که او منجی آنها است. شما قبلاً دربارۀ مسیح شنیدید و حتماً که در این پیغام نیز دربارۀ او شنیدید. عیسی مسیح، که خودش خدا است، به این دنیا آمد. او به خاطر گناهان من و شما بر صلیب جان داد. او جان داد تا شما حیات داشته باشید. او جریمۀ گناهانتان را پرداخت. او برای شما یک هدیۀ رایگان دارد. این هدیه از جانب خدا است، نه اینکه ما کاری انجام داده باشیم که به اعمال نیکو و مذهبی خودمان ببالیم. این هدیۀ رایگان هدیۀ نجات است. خداوند میفرماید: «اگر فقط دستتان را دراز بکنید و آن را به سمت من بگیرید، من آن هدیه را به شما پیشکش میکنم. من از شما چیزی نمیخواهم جز اینکه از خودتان روی بگردانید و نزد من بیایید. تنها چیزی که از شما میخواهم این است که دیگر به راه و رسم خودتان زندگی نکنید و به میل دلتان راه نروید، بلکه بگذارید من اختیار زندگیتان را به دست بگیرم و من فرمانروای زندگیتان باشم تا زندگی شما را به ثمر برسانم.»
شما را نمیدانم، ولی من بسیار خوشحالم که چنان که یوحنا ۱:۱۶ عنوان میکند من از پُری مسیح بهره یافتم. حالا، اگر واقعاً دلتان این هدیه را میخواهد، چرا از عیسی مسیح درخواست نمیکنید؟ حتی میتوانید به او بگویید: «ای خداوند، من همهچیز را دربارۀ این هدیه درک نمیکنم. اما این را میفهمم که تو برای من جان دادی و تو هدیۀ نجات را مهیا کردی و من دلم میخواهد این هدیه را از دست تو بگیرم.»
حالا آیا میتوانید در دلتان این دعا را بکنید؟ اگر دعا بکنید، جواب میگیرید. خداوند همیشه این دعا را جواب میدهد. شاید در حال حاضر در سختی و تنگنا و اضطراب به سر میبرید و شاید برای شما همهچیز تمام شده و نمیدانید به کجا پناه ببرید. پس همین حالا به عیسی مسیح پناه ببرید و جان تازه بگیرید. مطمئن باشید بازنده نخواهید شد. این یک اتفاق است میان شما و خدا.
ای پدر آسمانی، برای مشارکتهای برادران و خواهران از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که میتوانیم در این مشارکتها یکدیگر را بشناسیم. از تو ممنونیم که میتوانیم سرود بخوانیم و محبتمان را به تو ابراز بکنیم. به ما یاد بده چگونه به راستی یکدیگر را دوست داشته باشیم، چون تو اول ما را محبت نمودی. ولی، از همه مهمتر، به خاطر عیسی مسیح از تو ممنونیم. ما هیچگاه این سرّ را درک نمیکنیم که چرا ما را برگزیدی. ولی از تو تشکر میکنیم و از تو میخواهیم کسانی را که روح تو آنها را جذب میکند نزد خودت بیاوری، برای جلال خودت. به ما عطا بکن که هفتۀ خوبی در پیش داشته باشیم تا حقایقی را که یاد گرفتیم با دیگران تقسیم بکنیم. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
