در این پیغام، انجیل متی فصل ۹ و هشت آیۀ شگفتانگیز ابتدایی را بررسی میکنیم.
در انتهای آیۀ ۲ عبارتی وجود دارد که همین اول توجه شما را به آن جلب میکنم: «گناهانت آمرزیده شد.» این کلام از زبان خداوند عیسی مسیح صادر میشود که میفرماید: «گناهانت آمرزیده شد.»
درونمایۀ این هشت آیه به طور مشخص دربارۀ قدرت عیسی مسیح بر گناه میباشد. برای همین، بررسی این آیهها را با یک سوال اصلی و پایه شروع میکنیم: «مشخصترین و خاصترین حقیقتی که مسیحیت باید اعلام بکند چیست؟» در شروع صحبتم، جواب این سوال را به شما گفتم. واضح و روشن و قطعی و مسلم است که مشخصترین و خاصترین حقیقتی که مسیحیت باید اعلام بکند این واقعیت است که امکان آمرزش گناه وجود دارد. این حقیقت قلب تپنده و عامل حیاتی پیغام مسیحیت است. بله، در ایمان مسیحی ارزشهای فراوانی وجود دارد، فضیلتهای زیادی وجود دارد، هزاران هزار اصول عملی و کاربردی بیشمار وجود دارد. اما اساسیترین و مهمترین پیغام خدا به انسان این میباشد که یک گناهکار همین الان میتواند طعم آمرزش کامل گناهانش را بچشد. آمرزش گناهان جانِ کلام پیغام مسیحیت است. دقیقاً همین آمرزش گناه پیغام این معجزۀ مسیح در فصل ۹ آیۀ ۱ تا ۸ میباشد.
میدانیم که متی در فصل ۸ و ۹ چندین معجزۀ خداوندمان را ثبت کرده است. هدف همۀ این معجزهها، اول از همه، این است که الوهیت عیسی مسیح را به ما نشان بدهد. علاوه بر اینکه این معجزهها الوهیت عیسی مسیح را نشان میدهند، به ما اعلام میکنند عیسی ماشیح موعود اسراییل میباشد. به عبارتی، متی اینهمه معجزه را برای ما ثبت کرده تا نشان بدهد عیسی خدا است. علاوه بر این، متی این معجزههای خاص و مشخص را به این دلیل توصیف میکند که آنها تحقق نبوتهایی هستند که به طور خاص و مشخص از آمدن ملکوت و پادشاهی ماشیح خبر میدهند. متی از این معجزهها نام میبرد تا قوم اسراییل بداند عیسی همان ماشیح است که به این دنیا آمد تا ملکوت خدا را به دنیا نوید بدهد. از اینرو، معجزههایی که متی آنها را با الهام روحالقدس انتخاب میکند در حال و هوای نبوتهای عهدعتیق و تحقق وعدههایی است که دربارۀ آمدن ماشیح به قوم یهود داده شد.
در توصیف این معجزهها، متی با یک ترتیب مشخص پیش میبرد. در واقع، پلهپله بالا میرود تا به یک نقطۀ اوج میرسد. تا الان پنج معجزه از نُه معجزه را در این دو فصل بررسی کردیم. از نظر عظمت قدرت عیسی مسیح، در این معجزهها یک روال صعودی را مشاهده میکنیم تا به فصل ۹ و به یک نقطۀ عطف میرسیم.
در مرور این معجزهها، اولین معجزه مربوط به آن جذامی است که عیسی دست خودش را جلو میآورد، آن جذامی را لمس میکند، و او را طاهر میسازد. سپس خادم یک فرماندۀ رومی را بیآنکه او را لمس بکند، با کلامش، شفا میدهد. در معجزۀ بعدی، عیسی مسیح تب مادرزن پطرس را شفا میدهد. سپس از شفای بیماریها به عناصر طبیعت میرسد و باد و طوفان و امواج دریا را ساکت میکند. عیسی مسیح، علاوه بر اینکه قدرتش را بر طبیعت نشان میدهد، با اخراج دیوها نشان میدهد بر نیروهای فوق طبیعی قدرت دارد. حالا، در نقطۀ اوج معجزهها، عیسی مسیح نشان میدهد بر عامل و ریشۀ همۀ مصیبتی که گریبانگیر انسان است، یعنی بر گناه، قدرت دارد. عیسی مسیح به گناه و ناپاکی انسان رسیدگی میکند، یعنی به آن شرارتی که انسان را از خالقش جدا کرده است.
بنابراین، این طبیب اعظم فقط بیماران را شفا نمیدهد، فقط طوفان را آرام نمیکند، فقط دیوها را بیرون نمیکند. او اصلیترین نیاز روح انسان را برطرف میکند که آمرزش گناه است. توانایی عیسی مسیح در آمرزش گناه یکی دیگر از نشانههای اقتدار او میباشد.
در انجیل متی، اقتدار مسیح به روشنی و شفافی به چشم میآید. برای نمونه، وقتی متی زندگی مسیح را توصیف میکند، اقتدار عیسی مسیح حرف اول و آخر را میزند. در فصل ۷ آیۀ ۲۸، پس از آنکه عیسی موعظۀ بالای کوه را تمام میکند، متی چنین میگوید: «زیرا که ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم میداد.»
الان که صحبت اقتدار مسیح پیش آمد، لازم است به چند نمونه از اقتدار او اشاره بکنیم: «اقتدار او در اصول اخلاقی، اقتدار او در الهیات، اقتدار او در آموزههای تعلیمی.» سپس، در پایان انجیل متی، در فصل ۲۸ آیۀ ۱۸ از زبان عیسی مسیح چنین میخوانیم: «تمامی قدرت [یا اقتدار] در آسمان و بر زمین به من داده شده است.» ما این اقتدار را اقتدار حاکمانۀ او، اقتدار مقتدرانۀ او، اقتدار فرمانروایی او مینامیم.
حالا، در متی فصل ۹ آیۀ ۱ تا ۸، با نمونۀ دیگری از اقتدار مسیح آشنا میشویم که آن را اقتدار نجاتبخش او مینامیم. عیسی مسیح اقتدار دارد گناهان را بیامرزد.
پس میبینیم که متی اقتدار عیسی مسیح را به شکلهای مختلف بیان میکند. برای نمونه، در موعظۀ بالای کوه، متی به ما نشان میدهد عیسی مسیح بر دین و مذهب اقتدار دارد. در فصل ۸ آیۀ ۱ تا ۱۷ اقتدار عیسی را بر بیماریها میبینیم. فصل ۸ آیۀ ۲۳ تا ۲۷ اقتدار مسیح را بر طبیعت توصیف میکند. فصل ۸ آیۀ ۲۸ تا ۳۴ اقتدار مسیح را بر دیوها نشان میدهد. حالا در فصل ۹ آیۀ ۱ تا ۸ اقتدار عیسی مسیح را بر گناه میبینیم.
بنابراین، در توصیف متی از معجزههای عیسی مسیح، در ترتیبی که متی توضیح میدهد و قدرت مسیح را توصیف میکند، یک سِیر صعودی مشاهده میکنیم. این سِیر صعودی در فصل ۹ ادامه پیدا میکند تا آنجا که اقتدار مسیح را بر مرگ به چشم میبینیم.
قبلاً اشاره کردم برای متی خیلی مهم است که واضح و روشن اعلام بکند عیسی ماشیح میباشد و پادشاهی او فرا رسیده است. از اینرو، متی در دومین مجموعۀ معجزات، که از سه معجزه نام میبرد، بر این حقیقت تأکید میکند که عیسی ماشیح میباشد و ملکوت او در پیش است. در اولین معجزه، عیسی مسیح طوفان را آرام میکند. این معجزه از آن جهت اهمیت دارد که به گفتۀ نبوتهای عهدعتیق، وقتی ماشیح پا به عرصۀ دنیا میگذارد، ملکوتش را برقرار میکند و بر لعنتی که بر جهان مادی و فیزیکی حکمفرما است غلبه خواهد کرد. برای نمونه، کتاب اشعیا فصل ۳۰ از فراوانی باران و پربار بودن محصول زمین میگوید، به طوری که بعد از سقوط انسان در گناه کرۀ زمین هرگز چنین باران و چنین وفور محصول را به خودش ندیده است.
در همین راستا، اشعیا فصل ۳۵ اشاره میکند که بیابان مثل گل سرخ خواهد شکفت. اشعیا ۴۱، اشعیا ۵۱، اشعیا ۵۵، کتاب یوئيل فصل ۳، حزقیال فصل ۳۶، همۀ این آیهها، مشخصات سلطنت مسیح روی کرۀ زمین را توصیف میکنند. در سلطنت مسیح، حیواناتی که به خون هم تشنهاند دیگر با هم دشمن نخواهند بود. کرۀ زمین شکوفا خواهد شد. عمر مردم طولانی خواهد بود. وقتی کسی در صد سالگی میمیرد، انگار به سن نوزادی از دنیا رفته است. خلاصه، زندگی روی کرۀ زمین دگرگون خواهد شد. از اینرو، ماشیح باید همان کسی باشد که بر جهان مادی حاکمیت و اقتدار دارد. برای همین، معجزۀ آرام کردن باد و موجهای دریا نشان میدهد عیسی، که ماشیح میباشد، در سلطنتش روی کرۀ زمین بر طبیعت و جهان مادی حاکمیت و اقتدار دارد.
علاوه بر این، عهدعتیق از زمانی صحبت میکند که شیطان با لشکر عظیمش مقابل قوم خدا قد عَلم میکند، اما شکست میخورد. در کتاب زکریا فصل ۳، دانیال فصل ۷ و ۸ و ۱۱ میبینیم که شیطان به قوم خدا ظلم و ستم میکند و دیوها و در نهایت دجال ضد قوم خدا قد عَلم میکنند. از اینرو، ماشیح، که قرار است ملکوت خودش را برقرار بکند، باید بتواند بر دیوها و نیروهای فوق طبیعی پیروز بشود. این دقیقاً همان حقیقتی است که متی در معجزۀ اخراج دیوها بیان میکند.
همچنین عهدعتیق به ما خبر میدهد آمرزش گناه یکی از ویژگیهای ملکوت مسیح خواهد بود. کتاب حزقیال فصل ۳۶، اشعیا ۴۰، اشعیا ۴۴، اشعیا ۶۰، همگی، دربارۀ آمرزش گناه در ملکوت ماشیح سخن میگویند. حالا، در انجیل متی فصل ۹ آیۀ ۱ تا ۸، میبینیم که خداوند عیسی مسیح، ماشیح، خدا در جسم انسان، قادر است گناه را بیامرزد. آمرزش گناه، علاوه بر اینکه خدا بودن عیسی را مکشوف میکند، این را هم نشان میدهد که او ماشیح است که ملکوت خدا را روی کرۀ زمین و در ابدیت برقرار خواهد کرد.
بنابراین، معجزاتی که متی از آنها نام میبرد تصادفی و اتفاقی نیست. آن معجزهها یک ترتیب مشخص دارند که به یک نقطۀ اوج میرسند. آن معجزهها خاص و مشخص میباشند، به این معنی که گویای قدرت خاص و مشخص ماشیح هستند و وعدۀ عهدعتیق را به انجام میرسانند. اما تحقق دقیق و مو به موی وعدههای عهدعتیق دربارۀ آمدن ماشیح به ما نشان میدهد بیایمانی فریسیان و پشت کردن آنها به مسیح تا چه اندازه زشت و وقیح و باورنکردنی است که با وجودی که آنهمه معجزه میبینند و تحقق وعدههای عهدعتیق را به چشم میبینند باز هم ایمان نمیآورند.
پس از همۀ این توضیحات، حالا وقتش است، در سری دوم معجزات، سومین معجزه را بررسی بکنیم. متی فصل ۹ آیۀ ۱: «پس به کشتی سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد.» در این زمان، عیسی آن مرد دیوزده را در ساحل شرقی دریاچۀ جلیل شفا داده است. نمیدانیم از فصل ۸ تا فصل ۹ چقدر زمان گذشته است. متی معمولاً رویدادها را به ترتیب زمان توضیح نمیدهد و بیشتر تأکید و تمرکزش روی معجزات خاص و مشخصی است که آنها را با الهام روحالقدس بیان میکند. بنابراین، نمیدانیم بین این دو فصل چقدر فاصلۀ زمانی وجود دارد. به هر حال، بعد از اینکه عیسی مسیح هر آنچه به ارادۀ خودش در ساحل شرقی انجام میدهد، دوباره سوار قایق میشود و سمت غرب حرکت میکند و به شهر خودش بازمیگردد.
احتمالاً شما ناصره را شهر عیسی میدانید. بله، یک زمانی شهر ناصره شهر او بود. اما متی فصل ۴ آیۀ ۱۳ میگوید: عیسی «ناصره را ترک کرده، آمد و به کفرناحوم، به کنارۀ دریا، در حدود زِبولون و نِفتالیم ساکن شد تا تمام گردد آنچه به زبان اشعیای نبی گفته شده بود.» به این ترتیب، عیسی ناصره را ترک میکند. اگر لوقا ۴:۳۰-۳۱ را بخوانید، متوجه خواهید شد که عیسی به این دلیل ناصره را ترک میکند که اهالی ناصره او را از شهرشان بیرون کردند. عیسی در شهر و دیار خودش یک نبی بود که حرمت و احترام او را نگه نداشتند. برای همین، چند کیلومتر دورتر از ناصره، در شهر کوچک کفرناحوم، در ساحل شمالی دریاچۀ جلیل، عیسی ساکن میشود. این احتمال وجود دارد که او در خانۀ پطرس سکونت داشت. به نظر میرسد این خانه همان خانهای است که متی فصل ۸ آیه ۱۴ از آن نام میبرد، یعنی خانۀ پطرس، جایی که عیسی مسیح مادرزن پطرس را شفا داد. احتمالاً همین خانه اقامتگاه عیسی بود. او در کفرناحوم، در خانۀ پطرس، سکونت موقت داشت.
حتماً به یاد دارید قبل از اینکه عیسی به سمت دیگر دریاچۀ جلیل برود، در کفرناحوم و مناطق اطراف، معجزاتی انجام میدهد و جمعیت عظیمی دور عیسی جمع میشوند و او را همهجا دنبال میکنند. عیسی مسیح همهگونه بیماری را شفا میدهد، دیوها را بیرون میکند، کارهای عظیم انجام میدهد، و جمعیت روز به روز بیشتر میشود. حالا، وقتی عیسی به کفرناحوم بازمیگردد، کاملاً طبیعی است که یک جمعیت عظیم به محل اقامت او هجوم بیاورند. وقتی عیسی به خانۀ پطرس بازمیگردد، یک جمعیت انبوه به آنجا آمده بود.
حالا به یک سری جزییات نگاه میکنیم. انجیل مرقس فصل ۲ در توصیف همین رویداد، که عیسی مسیح دوباره وارد کفرناحوم میشود، جزییات دیگری را توضیح میدهد. خیلی جالب است که هر یک از نویسندگان عهدجدید، در سه انجیل متی، مرقس، و لوقا، یک ماجرا و رویداد ثابت را بیان میکنند، اما هر یک از آنها بنا بر هدف خاصی که دنبال میکنند به جزییات و مواردی اشاره میکنند که مختص به نوشتۀ خودشان است. از اینرو، وقتی مرقس فصل ۲ و لوقا ۵:۱۷-۲۶ را کنار هم قرار میدهیم، به یک تصویر تمامعیار میرسیم.
بسیار خوب، عیسی مسیح وارد خانهای میشود که احتمالاً خانۀ پطرس است. گویا آنها ساکن طبقۀ بالا بودند. آن روزها، ساختن خانۀ دو طبقه رایج بود. در طبقۀ دوم، یک اتاق بزرگ وجود داشت که به قولی اتاق پذیرایی و دورهمی بود. در واقع، آن شبی که خداوند با شاگردانش شام آخر را برگزار میکند، به یکی از همین بالاخانهها میرود. بیشتر خانهها یک اتاق پذیرایی در طبقۀ دوم داشتند. آشپزخانه و اتاقهای دیگر طبقۀ پایین بودند و اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن طبقۀ بالا بود. بالای این اتاق پذیرایی پشتبام بود. ساکنان خانه ساعتهای زیادی را روی پشتبام میگذراندند. با توجه به آب و هوای آن منطقه از جهان، پشتبام خانه صفای خودش را داشت. اهالی خانه از پلههایی که به دیوار خانه چسبیده بود روی پشتبام میرفتند.
به نظر میرسد خداوند در خانهای با همین مشخصات ساکن بود. مردم داخل خانه آمده بودند و واقعاً جای سوزن انداختن نبود، درست مثل زمانی که شما جمعه شبها برای مطالعۀ کتابمقدس دور هم جمع میشوید و از شدت جمعیت نمیتوانید از جای خودتان تکان بخورید!
خلاصه، در آن خانه، همه شانه به شانه، کنار هم ایستاده بودند. شاید عدهای در آستانۀ در یا ایوان خانه ایستاده و به خداوند گوش میدادند. سپس یک اتفاق شگفتانگیز روی میدهد. در انجیل متی فصل ۹ از آیۀ ۲ شاهد این اتفاق هستیم.
همین ابتدا، شش کلمۀ کلیدی را توضیح میدهم تا معنی این آیات را بهتر متوجه بشوید. کلمۀ شماره یک ایمان است. آیۀ ۲: «ناگاه، مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت: ای فرزند، خاطر جمع دار.» همینجا این را بگوییم که واژهای که «ناگاه» ترجمه شده است، در دستور زبان یونانی، واژهای است حاکی از تعجب یا شگفتی. منظور متی این است که این اتفاق جالب و شگفتانگیز و بینظیر است که همیشه پیش نمیآید.
تا اینجا فقط در همین حد اطلاعات داریم، چون هدفی که متی در ذهن دارد در آیههای بعدی مشخص میشود. اما، وقتی توصیف مرقس و لوقا را از این ماجرا میخوانیم، بیشتر شگفتزده میشویم.
حالا به این جمله توجه بکنید: «ناگاه، مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند.» اما این کسانی که آن مفلوج را نزد مسیح میآورند چه کسانی هستند؟ متی در این مورد به ما پیشزمینهای نمیدهد. اما از کلام مرقس و لوقا متوجه میشویم که آنها چهار دوست صمیمی یا چهار خویشاوند نزدیکند که به فکر این مرد میباشند. همۀ آنها شنیدهاند که عیسی آنجا است و دلشان میخواهد دوستشان نزد عیسی بیاید. مطمئنم آن مرد مفلوج با دوستانش درد دل کرده و خواستۀ دلش را برای آنها بیان کرده و احتمالاً آن دوستان متقاعد میشوند او را نزد عیسی بیاورند. وقتی جزییات این ماجرا را میخوانیم، به نظر میرسد موضوع از همین قرار است.
بله، آنها دوستشان را نزد عیسی مسیح میآورند. اما چرا؟ چون او شخصی مفلوج است. در زبان یونانی، واژۀ «مفلوج» paralutikos «پارالیتیکوس» میباشد. همین واژۀ یونانی در فصلهای قبل نیز به کار رفته است. او یک شخص مفلوج بود.
به نظرم، شاید بتوان مفلوج بودن را به این شکل تعریف کرد: ناتوانی در حرکت و جنب و جوش، یعنی اندامهای بدن قادر به حرکت نمیباشد. گاه، فلج بودن شامل از دست دادن توانایی حس یا ناتوانی در حرکت کردن و یا بیحس شدن بدن میباشد. این نوع فلج شدن میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. یک حادثه، آسیب گردن یا آسیب کمر میتواند باعث فلج شدن بشود. شاید نقص مادرزادی، بیماری دیستِروفیِ عضلانی، فلج اطفال، و موارد مختلف دیگر باعث فلج بشود. در مورد این مرد واضح است که فلج او جدی بود. ممکن است او از گردن به پایین فلج بود. به هر حال، میدانیم که او زمینگیر بود. او به پشت دراز کشیده بود و گویا به هیچ شکل قادر به حرکت نبود و حتی نمیتوانست بدنش را تکان بدهد تا آن چهار مرد او را راحتتر حمل بکنند. به گفتۀ کتابمقدس، او روی تُشک یا روی تخت دراز کشیده بود، یعنی روی یک لِحاف ضخیم و توپُر یا یک تُشک بسیار نازک که میتوانستند آن را تا بکنند و با خودشان حمل بکنند. معمولاً اینگونه تُشکها را روی زمین پهن میکردند و روی آن میخوابیدند.
همچنین گویا این تُشک با تعدادی طناب به تختهچوبهایی وصل بود که آن را محکم نگه بدارد. آن مرد فلج شده بود و روی یک تخت زمینگیر بود.
ناگفته نماند که در آن مقطع از زمان در گوشه و کنار جهان یک بیماری دیگر وجود داشت که میتوانست بدن را فلج بکند. نام این بیماری سِفلیس است. البته نمیدانیم دلیل فلج شدن این مرد چه بود. ممکن است عوامل زیادی باعث بیماری او بوده است. به هر حال، او روی تخت دراز کشیده بود و نمیتوانست به خودش رسیدگی بکند. من معتقدم آن شخص مفلوج دوستانش را برای مراقبت از خودش به خدمت گرفته بود.
آن زمانها، فلج بودن خیلی دشوارتر از امروز بود. البته الان هم فلج بودن آسان نیست. اما آن زمانها دو چندان دشوارتر بود، چون امکانات لازم وجود نداشت، وسایل توانبخشی وجود نداشت، دانش پزشکی وجود نداشت، و یک نفر همیشه باید به ابتداییترین نیازهای فرد مفلوج، که با محنت و درد و رنج شدید دست و پنجه نرم میکرد، رسیدگی بکند. مطمئنم آن زمانها فلج بودن داغ و ننگی بود که یک نفر باید در اجتماع به دوش میکشید. این را هم بگوییم که یک حس عمیقی در دل این مرد مفلوج ریشه داشت. آن حس این بود که او چون گناهکار است بیمار شده است. در آن روزگار، این طرز فکر میان مردم رایج بود که بیماری و ناخوشی نتیجۀ گناه است.
حتماً آن مرد نابینا را به یاد دارید که شاگردان عیسی از او میپرسند: «ای استاد، گناه که کرد، این شخص یا والدین او که کور زاییده شد؟»
شاگردان مسیح از یک نظر درست میگفتند که همۀ بیماریها به گناه پیوند دارد، چون، اگر گناه وجود نداشت، بیماری و ناخوشی وجود نداشت. اما شاگردان مسیح از این نظر اشتباه میکردند که همان طرز فکر معمول در جامعه را داشتند و معتقد بودند یک نفر به این دلیل بیمار میشود که گناهی مرتکب شده است. این طرز فکر بر جامعه غالب بود. البته که چنین طرز فکر پیشینۀ بسیار طولانی دارد. در واقع، اگر به کتاب ایوب نگاه بکنید، که اولین کتاب مکتوب در کتابمقدس است، دوستان ایوب دقیقاً همین حرف را به او میزنند. آنها به ایوب میگویند: «همۀ مشکلات تو به خاطر این است که گناهکاری.» به اعتقاد آنها، بین گناه و بیماری رابطۀ مستقیم وجود دارد.
بنابراین، آن مرد مفلوج علاوه بر اینکه درد و رنج بیماری را تحمل میکرد، از نظر اجتماعی باید یک داغ و ننگ را به دوش میکشید. او نه فقط از معلولیت و ناتوانی جسمی در عذاب بود، این واقعیت طاقتفرسا را باید تحمل میکرد که گناهکار است. در چشم دیگران، آن مفلوج نماد زندۀ گناه بود. از اینرو، خیلی طبیعی است که چنین افرادی تنها و منزوی بشوند و از جمعیت دوری بکنند. اما این مرد میخواست نزد عیسی بیاید. شک ندارم که این مرد به خاطر گناهش میخواست نزد عیسی مسیح بیاید، نه به خاطر شفای بیماری. به نظرم، برای همین، عیسی مسیح به او میگوید: «ای فرزند، خاطر جمع دار که گناهانت آمرزیده شد.» آنچه او را آزار میداد و او را مأیوس و ناامید کرده بود این نبود که فلج بود، بلکه چون گناهکار بود.
البته این را هم بگوییم که همیشه اینطور نیست که بیماری به گناه ربط داشته باشد. شما ممکن است بیمار باشید، چون خدا از بیماری شما هدفهای دیگری دارد، نه اینکه لزوماً چون گناه کردید، بیمار شدید. همۀ بیماریها نتیجۀ تنبیه و تأدیب الهی نیستند. اما همۀ بیماریها تصویر زنده و گویا از قدرت ویرانگری هستند که به خاطر گناه بر جهان غالب است. به هر حال، این مرد چه میدانست چه نمیدانست بیماریاش به گناه ربط دارد یا در زندگیاش گناه خاصی وجود دارد که بخواهد از شرّ آن خلاص بشود، در هر صورت، این بیماری جانش را به لب رسانده بود. به نظرم، او به خاطر یک معضل روحانی نزد عیسی میآید، نه صرفاً برای مشکل جسمانی. همینجا در پرانتز این را هم بگوییم که به گفتۀ رسالۀ یعقوب فصل ۵ میدانیم که بیماری میتواند به گناه ربط داشته باشد.
به این ترتیب، دوستانش او را نزد عیسی میآورند. بنا بر کلام عیسی مسیح، میدانیم ایمان آنها عظیم بود. اما چه عاملی باعث میشود ایمان آنها عظیم باشد؟ کلام خدا در توصیف این دوستان میگوید: «عیسی ایمان ایشان را دید.» منظور چیست که ایمان آنها را دید؟ ایمان آنها از کجا معلوم است؟ البته واضح است که آنها حتماً ایمان داشتند. با اینکه آن مرد مفلوج دوستانش را برای کمک آورده بود، اما آن مردان حتماً میدانستند عیسی میتواند کاری بکند کارستان. با اینکه فقط آن مرد مفلوج از عمق دل خودش خبر داشت، اما دوستانش هم باور داشتند که عیسی میتواند او را از نظر جسمی شفا بدهد، چون عیسی مسیح ایمان همۀ آنها را میبیند.
دیدن اینکه آنها ایمان داشتند کار سختی نبود، چون آنها آن مرد مفلوج را به آن شکل نزد عیسی میآورند. به گفتۀ مرقس و لوقا، دوستان آن مرد به آن خانه میآیند، اما نمیتوانند وارد خانه بشوند. آنها میدانند خیلی کار آسانی نیست که چهار نفر همراه یک تخت بخواهند از میان جمعیت عبور بکنند. برای همین، به این نتیجه میرسند که فقط یک راه ورودی وجود دارد. اینطور میشود که از پلههای بیرون خانه، که معمولاً در همۀ خانهها وجود داشت، روی پشتبام میروند و یکییکی آجرها را برمیدارند و سقف را باز میکنند.
گویا آنها آن خانه را وجب به وجب بررسی کرده بودند، چون، وقتی سقف خانه را باز میکنند، آن مرد مفلوج را دقیقاً جلوی پای عیسی پایین میآورند. یک لحظه در ذهنتان مجسم بکنید که همه داخل خانه گرم گفتگو هستند که ناگهان کاشیهای سقف یکییکی کم میشود و سقف باز میشود!
بله، ایمان آنها پایدار، پیگیر، و مبتکرانه است. آنها سقف را باز میکنند و او را دقیقاً جلوی پای عیسی میگذارند. آن مرد روی تخت دراز کشیده و چه بسا قادر به صحبت نیست، چون حتی یک کلمه هم حرف نمیزند. او هیچ درخواستی ندارد، هیچ حرفی نمیزند. آن مرد مفلوج، در حالی که دلش از غم و غصه پُر است، پیش چشم حاضران، جلوی پای عیسی قرار میگیرد.
مطمئنم آن مرد پُر از ترس و دلهره بود. او میدانست عیسی شفادهندۀ جسم است. من معتقدم حتماً آن مرد امیدوار بود که عیسی شفادهندۀ دل نیز میباشد، چون، از همه بیشتر، این بار گناهش بود که بر دلش سنگینی میکرد. همانطور که گفتم، ممکن است بیماری او نتیجۀ مستقیم برخی از گناهانش بوده و او زیر بار حس گناه و تقصیر خم شده بود.
اما، در آن لحظه، چه نمایشگاه ایمانی به چشم میبینیم! چه بسا در همان روز خیلی از مردم به آن خانه آمدند و با دیدن جمعیت منصرف شدند و راه خودشان را پیش گرفتند و رفتند. اما دوستان آن مرد ایمان عظیمی داشتند. آنها سقف خانه را خراب میکنند تا او را داخل ببرند. آن مرد مفلوج، برای اینکه نزد پای عیسی باشد، حاضر میشود داغ و ننگ اجتماع را به جان بخرد، حاضر میشود معلولیت و زشتی نقص عضو و گناهکار بودن خودش را جلوی چشم جمعیت برملا بکند و ناتوانی خودش را به کل جمعیت نشان بدهد. این یعنی فروتنی راستین. این همان خُلق و خویی است که عیسی مسیح در موعظۀ خوشا به حالها آن را توصیف میکند. دل این مرد جویای خدا است.
کلام خدا در توصیف این مرد و دوستانش میگوید: «عیسی ایمان ایشان را دید،» یعنی ایمان هر پنج نفر را. ایمان آنها عادی نبود، ایمان آنها قوی بود، ایمان پایدار و پیگیر بود. عیسی ایمان آنها را دید.
یک زمانهایی عیسی مسیح مردمی را که ایمان نداشتند شفا میداد و یک زمانهایی مردمی را که ایمان اندک داشتند شفا میداد. اما او به طور خاص علاقه داشت مردمی را که ایمان آنها عظیم بود شفا بدهد. در انجیل لوقا فصل 9 آیۀ 18 چنین میخوانیم: «او هنوز این سخنان را بدیشان میگفت که ناگاه رییسی آمد و او را پرستش نموده، گفت: اکنون دختر من مرده است. اما بیا و دست خود را بر وی گذار که زیست خواهد کرد.» بله، این یعنی ایمان عظیم. عیسی میرود و این دختر را زنده میکند. آیۀ ۲۸: «آن دو کور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت: آیا ایمان دارید که این کار را میتوانم کرد؟ به او گفتند: بله، خداوند. در ساعت، چشمان ایشان را لمس کرده، گفت: مطابق ایمانتان به شما بشود.» بله، عیسی مسیح به چنین ایمانی علاقه داشت.
حالا آن مرد نزد پای عیسی دراز کشیده است. البته ایمان این مرد ایمان ساکت است، ایمانی است که حرف نمیزند، کلامی حاکی از ایمان و حرمت و احترام به زبان نمیآورد. هیچکس چیزی نمیگوید. هیچکس لب باز نمیکند، تا زمانی که خداوند صحبت میکند و به آن مرد مفلوج میگوید: «ای فرزند، خاطر جمع دار.»
حالا به کلمۀ «فرزند» نگاه بکنیم که یک کلمۀ جالب است. این واژه در زبان یونانی teknon «تِکنون» میباشد که احتمالاً میتواند «فرزند» ترجمه بشود. این واژه گویای ملایمت و مهربانی بینهایت است. آن مرد از گناهش خسته و کوفته است. نگاه اجتماع روی او سنگینی میکند. درون این مرد از شدت تقصیر و گناه در تب و تاب است و جوش و خروش است. روح او بیقرار است. او میداند گناهکار است. او باور دارد عیسی قدرت خدا را دارد. آن مرد گناهکار است، اما ایمان دارد باید در حضور خدای قدوس بایستد و این فرصت را از دست ندهد. ولی او ترسیده است. برای همین، خداوند به او میگوید: «نترس. دلیر باش.» به عبارتی، «دیگر هراسان نباش! دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد.»
بله، آن مرد هراسان است، چون گناهکار است. اما چقدر زیبا که خداوند به او میگوید: «فرزند.» این کلمه حاکی از ملایمت و مهربانی است. چقدر شادیبخش است که با اینکه میدانید بیمارید، با اینکه میدانید گناهکارید، با اینکه پُر از غم و اندوه و ترس و وحشت هستید، به نزد آن قدوس میآیید و از او میشنوید که شما را «فرزند» خطاب میکند! این نشانۀ محبت و مهربانی مسیح است که گناهکاران را دوست دارد، با اینکه آن گناهکار با گناهش مسیح را آزرده است.
حالا یک لحظه به این کلام عیسی مسیح به آن شخص مفلوج توجه بکنید: «خاطر جمع دار» یا «دلیر باش.» این فعل در زبان یونانی tharseo «تارسِئو» میباشد که فعل بسیار جالبی است. این فعل بیانگر شجاعت درونی است. به نظرم، بهترین راه برای درک این فعل این است که آن را با فعل دیگری به نام tolmao «تولمائو» مقایسه بکنیم. این فعل در برخی موارد «شهامت داشته باش» ترجمه میشود. «تولمائو» نوعی شجاعت بُرونی است، به این معنی: «کمر همت ببند، عزم خودت را جَزم بکن، برخیز و بر ترس خودت غلبه بکن.» اما شجاعت «تارسِئو» اینگونه نیست. «تارسِئو» میگوید: «چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. واقعاً هیچچیز وجود ندارد که از آن بترسید.» این همان کلمهای است که خداوند به کار میبرد. خداوند به آن مرد مفلوج نمیگوید: «کمر همت ببند، عزم خودت را جَزم بکن، برخیز و بر ترس خودت غلبه بکن.» خداوند میگوید: «فرزند، از چه میترسی؟ دلیلی برای ترس وجود ندارد.»
الان لازم است به نکتهای اشاره بکنم. شما که گناهکارید، اگر بدون آنکه توبه کنید به حضور خدا بیایید، باید یک دنیا بترسید و وحشت بکنید. اما، وقتی این مرد نزد عیسی آمد، دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت، چون او با دل شکسته و نادم و پشیمان نزد عیسی مسیح آمد. این یک حقیقت خیلی واضحی است. خداوند گناهان کسانی را که توبه نمیکنند نمیآمرزد. اما دل این مرد با خدا راست بود. کسی که گناهش را پنهان میکند باید از ترس به خودش بلرزد. اما کسی که گناه خودش را برملا میکند دلیلی برای ترسیدن ندارد. آن مرد مفلوج از شدت غم و اندوه ترسان و لرزان بود. او هراسان بود. او بار سنگین گناه و تقصیر را به دوش داشت. اما خداوند به او میگوید: «خاطر جمع دار!» آن مرد ثمرۀ ایمانش را گرفت، ثمرۀ ایمانی که واقعی بود.
حالا به کلمۀ دوم میرسیم، یعنی «آمرزش.» در انتهای آیۀ ۲، عیسی مسیح به آن مرد میگوید: «گناهانت آمرزیده شد.» این یک معجزۀ الهی است، همتراز با هر معجزۀ دیگر عیسی مسیح. این کلام مسیح فوری و در یک آن واقع شد: «گناهانت آمرزیده شد.» خداوند عجب کلام رسا و شیوایی دارد!
یادمان باشد که این مرد حتی یک کلمه به زبان نمیآورد. پس خداوند عیسی مسیح از کجا میدانست او چه میخواهد؟ پاسخ این است که خداوند عیسی مسیح از دلها آگاه است. در کل این ماجرا، عیسی مسیح دل مردم را میخواند. او از دل مرد بیمار خبر دارد. او دل آن کاتبان را میخواند. عیسی مسیح میتواند دل همۀ مردم را بخواند. او از درخواست مردم، قبل از اینکه آن را به زبان بیاورند، خبر دارد. عیسی مسیح بخشنده و عطاکنندۀ همۀ نیکوییها است، حتی قبل از آنکه درخواستمان را بیان کنیم. از اینرو، عیسی مسیح به آن مرد میگوید: «گناهانت آمرزیده شد،» حتی قبل از اینکه آن مرد بتواند کلامی به زبان بیاورد.
عزیزان، این آمرزش گناه همان واقعیتی است که کتابمقدس دربارۀ آن صحبت میکند. این آمرزش گناه یعنی نجات و رستگاری. عیسی مسیح گناهان را میآمرزد، تمام و کمال. گناهان ما از ما دور میشوند. وقتی خداوند عیسی میگوید: «گناهانت آمرزیده شد،» گناهان ما را به دوردست میفرستد. به قدری که مشرق از مغرب دور است، او گناهان را از ما دور میکند. او گناهان ما را به عمق دریا میفرستد (مزمور ۱۰۳). به گفتۀ کتابمقدس، خداوند گناهان ما را به یاد نمیآورد. در این خصوص، گفتۀ پولس را دوست دارم که در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۱ میگوید: «کفرگو و جفادهنده و آزارگر بودم، اما رحمت یافتم. این سخن امین است و لایق قبول کامل که مسیح عیسی به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد که من بزرگترین آنها هستم.» بله، این یعنی بخشش، یعنی آمرزش.
در همین مورد، ماجرایی را تعریف میکنم. تعدادی از مبشران به آلاسکا میروند تا انجیل را به اسکیموها بشارت بدهند. وقتی تصمیم میگیرند عهدجدید را به زبان آنها ترجمه بکنند، متوجه میشوند در زبان اسکیموها کلمهای برای «آمرزش» وجود ندارد. این برای آن مبشران مانع بزرگی بود، چون آمرزش گناه پیغام اصلی مسیحیت است. سپس آن مبشران در زبان اسکیموها یک عبارت خیلی جالب پیدا میکنند که در اصل یک کلمه است که در زبان اسکیمو چنین تلفظ میشود: issumagijoujunnainermik «ایسوماگی جوجونای نِرمیک.»
حالا ببینیم معنی این کلمه چیست؟ معنیاش اینچنین است: «وقتی دیگر نتوانیم به یک موضوع فکر بکنیم.» آن مبشران در کل کتابمقدس به جای واژۀ «آمرزش» این کلمه را استفاده کردند. بله، خدا دیگر نمیتواند به گناهان ما فکر بکند. خدا گناهان را از میان برداشته، خدا گناهان را بخشیده است. عیسی مسیح گناهان آن مرد را آمرزید. خداوند بزرگترین هدیه را به او داد و بزرگترین نیاز او را برطرف کرد.
یادم میآید، سال آخر دانشگاه، فوتبال آمریکایی بازی میکردم. آن سال، جایزۀ بازیکن هفته را به من دادند و مرا دعوت کردند دربارۀ فوتبال سخنرانی بکنم. من هم رفتم و دربارۀ خداوند صحبت کردم. خیلی وقت پرباری بود. البته آنها را نمیدانم، ولی برای من که خیلی پربار بود. بعد از اینکه صحبتم تمام شد، یک نفر گفت دختری را میشناسد که در بیمارستان بستری است و من باید با او صحبت بکنم. آن دختر از ناحیۀ گردن گلوله خورده و قطع نخاع شده بود. آن شخص از من خواست به ملاقات آن دخترم بروم، چون از نظر او شاید من میتوانستم به او کمک بکنم. آن دختر سرگروه تماشاچیانی بود که در مسابقات ورزشی مدارس تیمها را تشویق میکردند. دوستپسرش به او شلیک کرده بود و حالا در بیمارستان بستری بود. من رفتم ملاقاتش. او هم مثل این مرد مفلوج از گردن به پایین فلج بود و روی تخت بستری.
تنها کاری که از دستم برمیآمد این بود که دربارۀ خداوند عیسی مسیح با او صحبت بکنم. مدت زیادی دربارۀ عیسی مسیح با او صحبت کردم. آن دختر به من گفت اگر میتوانست، خودکشی میکرد. اما البته که نمیتوانست. او توانایی هیچ کاری نداشت. من مسیح را به او بشارت دادم. بعد، آن دختر گفت که میخواهد مسیح را به زندگیاش دعوت بکند. با هم دعا کردیم و از آنجا رفتم. اما چند بار دیگر به ملاقات آن دختر رفتم. هرگز این حرفش را فراموش نمیکنم. یک روز به من گفت: «صادقانه بگویم که از این اتفاق خوشحالم.» گفتم: «منظورت این اتفاقی است که برایت افتاد؟» گفت: «بله. چون، اگر این اتفاق نمیافتاد، هرگز مسیح را ملاقات نمیکردم و گناهانم بخشیده نمیشدند.»
بله، پس میبینیم که بزرگترین نیاز ما این است که گناهان ما بخشیده بشود. گناه نابخشوده اصلیترین غم و اندوه زندگی انسان است. وقتی عیسی مسیح به آن مرد میگوید: «گناهان تو آمرزیده شد،» بزرگترین نیاز آن مرد را به اساسیترین شکل برطرف کرد.
عزیزان، آمرزش گناهان پیغام مسیحیت است. بدانید که بشارت انجیل باید دربارۀ گناه و آمرزش گناه باشد. مردم میگویند: «نباید دربارۀ گناه صحبت بکنید. نباید حرفهای منفی بزنید.» در جواب این مردم باید بگوییم، خیر، پیغام مسیحیت دربارۀ گناه و آمرزش گناه است. اگر دربارۀ گناه و آمرزش گناه موعظه نکنیم، پیغام خودمان را خراب میکنیم.
به گفتۀ کتابمقدس، انسان گناهکار است. گناه یعنی سرپیچی از شریعت خدا (اول یوحنا ۳:۴). گناه ما را نجس میکند. گناه تصویر خدا را در ما خراب کرده و روح ما را آلوده و لکهدار. گناه تصویر شیطان را در ما نقش انداخته است. ما فرزندان شیطان شدیم. گناه طغیان به خدا است. گناه ناسپاسی زشت و زننده به خدا است. گناه درمانناپذیر است. به گفتۀ کتاب ارمیا، «آیا پلنگ میتواند خالهای خویش را تبدیل بکند؟ آنگاه، شما نیز که به بدی کردن معتاد شدهاید نیکویی توانید کرد؟»
بله، گناه بر کل آدمیان تأثیر میگذارد. «زیرا همه گناه کردهاند و از جلال خدا قاصر میباشند.» گناه در عمق دل انسان ریشه دارد. حتی انسانی که تولد تازه دارد هنوز با گناه میجنگد. گناه بر ذهن انسان تسلط دارد. گناه ارادۀ انسان را منحرف میکند. گناه احساسات انسان را لکهدار میکند. گناه بدن انسان را آلوده میکند. گناه انسان را زیر سلطۀ شیطان میآورد. گناه انسان را زیر قدرت خشم خدا قرار میدهد. گناه انسان را به مصیبت میکشاند. انسان برای مشقّت مولود میشود، چنان که جرقههای آتش بالا میپرد. به خاطر گناه، انسان به پوچی دچار میشود، رنگ آرامش را نمیبیند، و در نهایت محکوم به جهنم است.
این سرنوشت کل انسانها است. اگر این سرنوشت کل انسانها است، بهترین خبری که میتوانید به هر کسی نوید بدهید این است که خدا میتواند گناه را بیامرزد و البته که میآمرزد. این مرد مفلوج یک گواه زنده است که خدا گناه را میآمرزد. وقتی عیسی مسیح به او گفت: «گناهانت آمرزیده شد،» معتقدم، در آن لحظه، عیسی مسیح یکبار دیگر طعم تپۀ جلجتا را در دلش مزه کرد، چون میدانست تنها راهی که او میتواند گناه یک انسان را بیامرزد این است که گناه آن انسان را به دوش بگیرد. از اینرو، عیسی مسیح سراسر زندگیاش طعم تلخی و عذاب صلیب را چشید. هر بار که او گناه کسی را میبخشید، به خوبی میدانست مجازاتی را که متعلق به آن شخص بیامید و بیچاره است از او برداشته و خودش آن مجازات را به دوش خواهد کشید.
تا اینجا واژگان ایمان و آمرزش را بررسی کردیم. حالا به کلمۀ سوم میرسیم، یعنی خشم. به آیۀ ۳ نگاه بکنید: «آنگاه، بعضی از کاتبان با خود گفتند: این شخص کفر میگوید.» در توصیف همین ماجرا، لوقا به ما میگوید فریسیان نیز که از اورشلیم آمده بودند آنجا حضور داشتند. مرقس در توصیف این ماجرا میگوید کاتبان ابتدا میگویند: «غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟»
الان به یک نکته توجه بکنید. این مرد فلج خواستار آمرزش است. اما نتیجهگیری کاتبان چیست؟ آنها میگویند عیسی مسیح کفر میگوید. ولی چرا این را میگویند؟ مگر خودشان دلشان نمیخواست آمرزیده بشوند؟ خیر. آن کاتبان و فریسیان واقعاً نمیدانستند نیازمندند و نمیخواستند قبول بکنند که نیازمندند.
حتماً ماجرای آن زن را در انجیل به یاد دارید که در حال زنا گرفته شده بود. او یک زن زناکار است و همۀ فریسیان دور او ایستادند. عیسی مسیح آن زن را میآمرزد. آن زن در حضور مسیح میماند، اما فریسیان از آنجا میروند. تا بوده وضعیت به همین شکل بوده است. شما پیغام بخشش و آمرزش را موعظه میکنید، یک عده میمانند و قلب خودشان را به مسیح میدهند. اما عدهای میروند، چون به حقیقت کلام خدا ایمان ندارند، چون نمیدانند نیازمندند، چون مشکل روحانی خودشان را تشخیص نمیدهند. این آدمها حاضر نیستند از بخشش و آمرزش گناه استقبال بکنند. آنها نمیگویند: «چقدر عالی که عیسی مسیح میتواند گناه را ببخشد! بار و سنگینی گناه را در دلم احساس میکنم. آلودگی روح خودم را میبینم. چقدر عالی که میتوانم این بخشش و آمرزش را بچشم!»
خیر، آن فریسیان این را نمیگویند. آنها میگویند: «فقط خدا میتواند گناه را ببخشد. حالا این مرد، که میگوید گناه را میبخشد، یعنی ادعا میکند خدا است و کفر میگوید.» از نظر رهبران مذهبی یهود، بزرگترین کفر این است که کسی ادعای خدا بودن بکند، یعنی بگوید خودش خدا است. بالاترین کفر این است که آنچه فقط شایستۀ خدا است به خودتان نسبت بدهید.
بسیار خوب، در این مورد، نصف حرف آن مذهبیان یهودی درست است. آنها میگویند فقط خدا میتواند گناه را بیامرزد. بله، آنها در این مورد درست میگویند. به گفتۀ کتاب اشعیا ۴۳:۲۵، خدا میفرماید: «من هستم، من که خطایای تو را محو ساختم.» بله، فقط خدا میتواند گناه را ببخشد و فقط او. آن فریسیان در این مورد درست میگفتند، اما دیدگاهشان دربارۀ مسیح اشتباه بود، چون عیسی خدا است و آنها این حقیقت را قبول نداشتند.
در این خصوص، به متی فصل ۹ آیۀ ۳ توجه بکنید: «آنگاه، بعضی از کاتبان با خود گفتند.» مرقس میگوید: «در دل خود تفکر نمودند.» منظور این است که آن کاتبان اصلاً یک کلمه حرف نزدند. اما عیسی مسیح فکر آنها را خواند. این یکی دیگر از نشانههای دانای مطلق بودن مسیح است. او میدانست در دل آن مرد بیمار چه میگذرد. او میدانست در ذهن و فکر بقیۀ حاضران چه میگذرد. عیسی مسیح میتواند ذهن آدمها را بخواند، چون عیسی خدا است.
این هم ناگفته نماند که وقتی آن رهبران مذهبی یهود میگویند این مرد کفر میگوید، همانجا آتشی را جرقه میزنند که در نهایت به مصلوب کردن مسیح ختم میشود. در متی فصل ۹ آیۀ ۳ او را به کفر متهم میکنند. حالا به آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «فریسیان چون دیدند، به شاگردان او [یعنی عیسی مسیح] گفتند: چرا استاد شما با باجگیران و گناهکاران غذا میخورد؟» در اینجا، عیسی مسیح را به بیاخلاقی متهم میکنند. حرف آن فریسیان این است: «او با کسانی نشست و برخاست دارد که آدمهای خوبی نیستند. پس عیسی آدم خوبی نیست. او کفرگو است و به اصول اخلاقی پایبند نیست.»
در همین راستا، به متی فصل ۹ آیۀ ۱۴ نگاه بکنید: «آنگاه، شاگردان یحیی نزد وی آمده، گفتند: چون است که ما و فریسیان روزۀ بسیار میداریم، اما شاگردان تو روزه نمیدارند؟» آنها عیسی را به بیدینی متهم میکنند و به او میگویند: «تو آداب و احکام دینی را رعایت نمیکنی. تو کفرگو هستی. تو به اصول اخلاق پایبند نیستی. تو بیدین هستی.»
اما اوج اتهام رهبران مذهبی یهود را در آیۀ ۳۴ میبینیم: «فریسیان گفتند: [عیسی،] به واسطۀ رئیس دیوها، دیوها را بیرون میکند (او از شیطان است).» در اینجا است که آن فریسیان به اصطلاح از کوره درمیروند و خشم آنها بیشتر و بیشتر میشود. در اینجا شاهد یک تضاد چشمگیریم. از یک طرف، ایمان و آمرزش؛ از طرف دیگر، خشم و عصبانیت. تا بوده همین بوده. عیسی مسیح پیامآور محبت و فیض و آمرزش است. یک عده این پیغام را میشنوند و میپذیرند و در آن شادی میکنند. اما یک عده از این پیغام بیزارند و از آن رویگردانند و این پیغام آنها را به خشم میآورد.
حالا به کلمۀ چهارم میرسیم که برهان یا استدلال میباشد. عیسی مسیح برای کاری که انجام داد دلیل و برهان میآورد. او لزوماً همیشه از کاری که انجام میدهد دفاع نمیکند، اما در اینجا از کار خودش دفاع میکند، چون بحث دربارۀ حقیقت مهمی است. آیۀ ۴: «عیسی خیالات ایشان را درک نموده، گفت: از بهر چه خیالات فاسد به خاطر خود راه میدهید؟»
همینجا به این حقیقت توجه بکنید. بله، عیسی از افکار آنها باخبر است. عدهای از مردم میگویند: «عیسی خدا نیست.» در جواب این مردم باید بگوییم، اگر عیسی خدا نیست، چطور از افکار آنها خبر داشت؟! انجیل یوحنا فصل ۲ در توصیف عیسی مسیح میگوید: «او احتیاج نداشت کسی دربارۀ انسان شهادت بدهد، زیرا خود آنچه در انسان بود میدانست.» بله، کسی که فکر انسانها را میخواند خدا است. کتاب اول سموییل ۱۶:۷ میگوید: «خداوند به دل مینگرد.» کتاب اول پادشاهان ۸:۳۹: «زیرا که تو به تنهایی عارف قلبهای جمیع بنیآدم هستی.» کتاب اول تواریخ ۲۸:۹: «زیرا خداوند همۀ دلها را تفتیش مینماید و هر تصور فکرها را ادراک میکند.» کتاب ارمیا ۱۷:۱۰: «من، یهوه، تفتیشکنندۀ دل هستم.» کتاب حزقیال ۱۱:۵: «من خیالات دل شما را میدانم.»
بله، خدا از تکتک افکار ما خبر دارد. عیسی میدانست در ذهن و فکر آن فریسیان چه میگذرد. او به آنها میگوید: «از بهر چه خیالات فاسد به خاطر خود راه میدهید؟» در واقع، منظور عیسی مسیح این میباشد: «چرا خواستار مرگ من هستید؟»
یک دل شریر و پلید دلی است که ضد خدا توطئه میکند. در کتاب اعمال رسولان فصل ۵، حنانیا و سفیره میخواهند خدا را فریب دهند. پطرس به آنها میگوید: «چرا شیطان دل تو را پُر ساخته است تا خدا را فریب بدهی؟» در اعمال رسولان فصل ۸، شخصی به نام شمعون میخواهد خدا را فریب دهد. بله، یک دل شریر و پلید دلی است که ضد خدا توطئه میکند. اما عیسی مسیح به آنها میگوید: «چرا دسیسه میچینید؟ کار شما اصلاً معنی ندارد. چرا در دل خود افکار پلید دارید؟» در اینجا عیسی مسیح دل آن رهبران مذهبی را فاش و دست آنها را رو میکند.
حالا به استدلال عیسی مسیح در آیۀ ۵ نگاه بکنید: «زیرا کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن آنکه برخاسته بخرام؟» با این کلام مسیح، آن کاتبان نه راه پس دارند نه راه پیش. آنها هیچ جوابی ندارند. هیچ پاسخی وجود ندارد، چون هیچیک از این دو کار آسانتر نیست. در واقع، هر دو کار برای انسان محال است، اما برای خدا ممکن. «کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن آنکه برخاسته بخرام؟» آن کاتبان میدانستند که نمیتوانند بگویند کدامیک آسانتر است. اما عیسی مسیح میتوانست بگوید که هر دو کار برای خودش آسان است. او میتواند هر دو کار را به قوت الهی و به آسانی انجام بدهد. هر دو برای او به یک اندازه آسان است. خدا برای انجام هیچ کاری عرق نمیریزد. فقط خدا میتواند شفا دهد. فقط خدا میتواند بیامرزد. تعلیم آن رهبران مذهبی این بود که بیماری و ناخوشی نتیجۀ گناه است، از اینرو، بیماری و گناه به هم پیوند محکم دارند. به عبارتی، کسی که میتواند بیماری را شفا بدهد میتواند گناه را ببخشد و کسی که میتواند گناه را ببخشد میتواند ناخوشی و بیماری را شفا بدهد. اگر آن رهبران مذهبی لحظهای به درستی فکر میکردند، میفهمیدند که الهیاتی که خودشان باور داشتند گویای همین حقیقت دربارۀ شفای بیماری و آمرزش گناه بود.
عیسی مسیح از آنها میپرسد: «کدام آسانتر است، آمرزش یا شفا دادن؟» پاسخ این است که هیچیک آسانتر نیست. هر دو برای آن رهبران مذهبی غیرممکن است، محال است. بنابراین، خداوند به آنها میگوید: «شما نمیدانید چه جوابی بدهید. اگر من میتوانم یکی از این دو کار را انجام بدهم، میتوانم آن دیگری را هم انجام بدهم و اگر میتوانم آن دیگری را انجام بدهم، پس کفرگو نیستم و خدا هستم.»
به این ترتیب، آن رهبران مذهبی در یک تنگنا قرار گرفته بودند. آنها میدانستند عیسی میتواند شفا بدهد. وقتی عیسی مسیح میپرسد: «آیا آمرزش گناهان آسانتر است؟» آنها نمیتوانستند بگویند بله، چون آمرزش گناه آسان نیست. فقط خدا میتواند بیماری و ناخوشی را شفا بدهد و فقط خدا میتواند گناه را بیامرزد. آنها جواب نداشتند و همین نشان میدهد آن رهبران مذهبی، به عمد و آگاهانه، در مقابل حقیقت ایستادند و آن را قبول نکردند. اگر عیسی مسیح بیماری، ناخوشی، دیوها، بلا و مصیبت، و مرگ را از میان برداشت، قطعاً میتواند گناه را بیامرزد.
حالا این آیه را به یک روش دیگر، که روش جالبی است، بررسی بکنیم. الان میخواهیم آیۀ مورد نظر را از این زاویه بررسی بکنیم که گفتن کدامیک آسانتر است، یعنی گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد آسانتر است یا گفتن آنکه برخاسته و راه برو. ولی اول ببینیم انجام کدامیک آسانتر است؟ انجام هیچیک آسانتر نیست.
حالا ببینیم کدامیک گفتنش آسانتر است؟ گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد آسانتر است. اما چرا؟ واقعیت این است که برای مثال من میتوانم به شما بگویم «گناهانت بخشیده شد.» این را به شما میگویم، اما واقعاً نمیشود ثابت کرد که با گفتن من گناهان بخشیده شدند. بله، به حرف آسان است که بگوییم گناهان بخشیده شد، اما اثباتش آسان نیست. ولی، اگر یکی از شما روی ویلچر باشد و من بگویم: «برخیز و راه برو،» چون همان لحظه بلند نمیشوید و راه نمیروید، خیلی راحت و آسان ثابت میشود که نمیتوانم این کار را برای شما انجام بدهم. پس میبینید که گفتن گناهانت بخشیده شد آسانتر است، چون تنها کاری که قرار است انجام دهید همین است که فقط یک جمله به زبان بیاورید.
حالا به آیۀ ۶ نگاه بکنید: «اما تا بدانید که پسر انسان را قدرت بر روی زمین هست.» ولی چرا آنها باید این را بدانند؟ چون ملکوت مسیح بر کرۀ زمین برقرار خواهد شد. عیسی مسیح میفرماید: «تا بدانید که پسر انسان را قدرت آمرزیدن گناهان بر روی کرۀ زمین هست. برای همین، به آن مرد مفلوج میگویم: برخیز و بستر خود را برداشته، به خانۀ خود روانه شو!»
اما چرا عیسی مسیح این را میگوید؟ چون، اگر عیسی مسیح فقط میگفت «گناهانت بخشیده شد،» آن جماعت هرگز نمیفهمیدند عیسی مسیح گناهان او را به واقع بخشید. اما، وقتی عیسی مسیح میگوید: «برخیز و راه برو،» آن شخص برمیخیزد و راه میرود و ثابت میشود عیسی مسیح قدرت این کار را دارد. بنابراین، تنها نتیجهای که آن جماعت میتواند بگیرد این است که حتماً گناهان آن مرد آمرزیده شد که اینطور برمیخیزد و راه میرود، چون آنها میدانستند گناه و بیماری به هم پیوند دارند که جداشدنی نیست. راه رفتن مرد مفلوج اثبات آمرزش گناهان او است.
این اتفاق مثل زمانی است که عیسی مسیح دیوها را از آن دو مرد دیوزده در منطقۀ جِدریان بیرون میکند و آنها را داخل خوکها میفرستد. اما چرا عیسی مسیح چنین کاری میکند؟ چون، اگر فقط به دیوها میگفت: «از اینجا بروید،» هیچکس نمیفهمید دیوها بیرون رفتند یا اصلاً کجا رفتند. اما، وقتی مردم دو هزار خوک را میبینند که از صخره پرت میشوند یا به عبارتی در آب شیرجه میزنند (حالا خودتان تصور بکنید یک خوک چگونه شیرجه میزند؟!) به هر حال، وقتی مردم دو هزار خوک را میبینند که از صخره پرت میشوند و در آب غرق میشوند، دقیقاً میفهمند چه اتفاقی افتاده است. مردم فهمیدند دیوها وارد خوکها شدند و این ثابت میکند عیسی مسیح آن دو مرد دیوزده را پاک کرده است.
در رویداد شفای آن مرد مفلوج قضیه به همین صورت است. عیسی مسیح او را شفا میدهد تا قدرت خودش را در آمرزش گناه نشان بدهد. آمرزیده شدن موضوع اصلی بود، در حالی که بیماری صرفاً یک علامت و نشانه بود. اگر عیسی مسیح میتوانست بیماری را شفا بدهد، حتماً که میتوانست گناه را بیامرزد.
ناگفته نماند که هر کسی میتواند وانمود بکند گناه را میآمرزد و میتواند ادعا بکند گناه شما بخشیده شد. در واقع، در طول قرنها، بودند کسانی که ادعا کردند: «گناهان شما بخشیده شد، شما عفو شدید.» اما عیسی مسیح میخواهد مطمئن شود که مبادا آنها خیال بکنند او فقط حرف میزند، اما کاری نمیکند. خیر. عیسی مسیح ثابت میکند که میتواند گناه را بیامرزد. عیسی مسیح کاری را انجام میدهد که مردم میتوانند به چشم ببینند. او با یک عملی که قابل مشاهده است نشان میدهد قدرت دارد کاری را انجام بدهد که به چشم قابل مشاهده نمیباشد. آن مرد شفا میگیرد تا گواه باشد بر اینکه عیسی مسیح قادر است گناه را بیامرزد.
حالا به کلمۀ پنجم میرسیم، یعنی نیرو، که به معنای قدرت است. در آیۀ ۶ عیسی مسیح به آن مرد میگوید: «برخیز و بستر خود را برداشته، به خانۀ خود روانه شو!» حالا به آیۀ ۷ نگاه بکنید: «در حال، برخاسته، به خانۀ خود رفت.»
فقط یک لحظه این صحنه را در ذهنتان تصور بکنید. چهار دوست او را از سقف پایین آوردند و در حال تماشا هستند. حاضران سرا پا گوش ایستادند. فریسیان یک کلمه حرف نمیزنند. هیچکس جز عیسی کلامی به زبان نیاورده است. این یک صحنۀ پرشور است. عیسی مسیح از دل آن رهبران مذهبی باخبر است و با برهان و استدلالی که مطرح میکند برای آن رهبران مذهبی راه پس و پیش نمیگذارد. سپس به آن مرد میگوید: «برخیز و به خانه برو.» آن مرد برمیخیزد، تُشک کوچکش را زیر بغل میزند، تخت چوبی را از زمین برمیدارد و در یک آن، به محضی که آن مرد از زمین بلند میشود، راهی از میان جمعیت باز میشود و او از آنجا خارج میشود.
حالا لحظهای را تصور بکنید که او از خانه بیرون میآید. همزمان، چهار دوست او با شتاب از پلهها پایین میآیند. آنها قدرت عظیمی را به چشم دیدند.
بله، عیسی مسیح قدرت دارد گناهان شما را بیامرزد که بسیار بهتر از درمان بیماری شما است. البته، یک روز، در آینده، او حتی بیماری شما را شفا خواهد داد.
حالا به کلمۀ آخر میرسیم، یعنی ترس. به این نکتۀ کاربردی بسیار مهم در آیۀ ۸ دقت بکنید: «آن گروه، چون این عمل را دیدند، متعجب شدند.» فعلی که «متعجب شدند» ترجمه شده، در زبان یونانی، phobeo «فوبِئو» یا phobos «فوبوس» میباشد که ریشۀ کلمۀ «فوبیا» و «ترس و هراس» میباشد.
آن جماعت میترسند و همزمان خدا را جلال میدهند. آنها میدانستند خدا آنجا است، خدا در میان آنها است، و خدا چنین قدرتی به انسان بخشیده است. این را هم بگوییم که آن جمعیت میدانستند عیسی یک انسان است. کلام آنها در آیۀ ۸ یک بیانیه در توصیف انسان بودن عیسی است. آنها میدانستند عیسی یک انسان است، اما درک میکردند که خدا در آن انسان ساکن است. البته بعید میدانم آن جماعت معنی کامل این واقعیت را درک کرده بودند که خدا انسان شد و در جسم عیسی به دنیا آمد. این حقیقت یک اصطلاح الهیاتی است که در زبان یونانی به Kenosis «کِنوسیس» معروف است [کِنوسیس آموزهای است که اعلام میکند وقتی خدا انسان شد و در جسم عیسی به دنیا آمد خودش را خالی کرد، اما نه به این معنا که خودش را از الوهیت و خدا بودن خالی کرد، بلکه از امتیازات خودش چشم پوشید و به اختیار خودش از همۀ صفات الهیاش روی زمین استفاده نکرد.]
مطمئنم آن جماعت معنی این حقیقت را که خدا در جسم انسان به دنیا آمد کاملاً درک نکرده بودند. اما میدانستند خدا آنجا در میانشان حضور داشت و خدا به آن انسان قدرت داده است. از اینرو، ترسیدند. این همان ترسی است که همیشه موقعی که عیسی مسیح معجزه میکند در حاضران میبینیم.
واژۀ یونانی فوبوس یا فوبئو در زبان یونان باستان چندین معنی دارد. اما کلمهای که در این معنا بیشتر از همه در عهدجدید به کار رفته گویای حیرت یا ترس آمیخته با احترام است. اما این چه نوع ترسی است؟ این ترس به کسی دست میدهد که در حضور کسی باشد که بینهایت و بیاندازه برتر از همهچیز و همهکس میباشد.
در آیات مشخصی در عهدجدید که این کلمۀ ترس به کار رفته معنای آن به روشنی تعریف میشود. برای نمونه، این واژه واکنش شاگردان مسیح را توصیف میکند زمانی که او را در حال راه رفتن روی آب میبینند. همچنین این واژه واکنش شاگردان مسیح را توصیف میکند زمانی که او طوفان را ساکت کرد. همین واژه واکنش مردم را پس از شفای این مرد مفلوج توصیف میکند. این واژه واکنش مردم را پس از زنده کردن پسر بیوهزن در منطقۀ نائین توصیف میکند. این واژه واکنش مردم را پس از شفای آن دیوزدگان توصیف میکند. این واژه احساس زکریا را توصیف میکند زمانی که یک فرشتۀ خدا را کنار مذبح میبیند و همچنین در توصیف آن جمع حاضر به کار میرود زمانی که در انجیل لوقا فصل ۱ زکریا زبان باز میکند. این واژه در توصیف آن شبانان به کار میرود زمانی که نوای فرشتگان را در بشارت تولد عیسی مسیح میشنوند. این واژه نگهبانان را توصیف میکند زمانی که یک فرشتۀ خداوند سنگ را از جلوی قبر مسیح کنار میزند. این واژه آن زنان را توصیف میکند زمانی که پس از دیدن قبر خالی مسیح به خانه میروند. این واژه حس و حال کسانی را توصیف میکند که شاهد رویدادهای ویرانگر آخر زمان میباشند که انجیل لوقا فصل ۲۱ آنها را بیان میکند.
در ادامۀ توضیح دربارۀ این واژۀ ترس، به کتاب اعمال رسولان نگاه بکنید. این واژه حس و حال دل کسانی را توصیف میکند که در اعمال رسولان فصل ۳ شاهد آیات و عجایب میباشند و قدرت کلیسای اولیه را به چشم میبینند. این واژه واکنش مردم را توصیف میکند که مرگ حنانیا و سفیره را شاهد بودند. این واژه رویداد مربوط به آن جنگیران ناکام در شهر افسس را توصیف میکند که اعمال رسولان فصل ۱۹ از آن نام میبرد. این واژۀ ترس به معنای حیرت، احترام و حرمت، و ترس از خدا است.
عزیزان، ما باید اینچنین از عیسی مسیح در بهت و حیرت و شگفتی باشیم. همین کلمه در اعمال رسولان ۹:۳۱ به کار رفته است که کلیسا باید در فوبوس یا همان ترس خداوند رفتار بکند. ضروری است که از عیسی مسیح شگفتزده باشیم و همین ترس آمیخته با احترام را در دل داشته باشیم. اما چرا؟ الان به شما میگویم چرا.
وقتی عهدجدید را میخوانید، قدرت خدا و ترس مردم را در انجیلها میبینید. قدرت خدا و ترس مردم را در کتاب اعمال رسولان میبینید. سپس، در رسالههای عهدجدید، نویسندگان رسالهها این ترس را به رفتار و کردار ما ربط میدهند. منظور این میباشد که ترس خدا باید انگیزهبخش یک زندگی پاک و آراسته باشد. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۳:۲، زندگی پاک و طاهر ما باید با ترس خدا همراه باشد. ترس خدا عامل قدوسیت است. رسالۀ دوم قرنتیان ۷:۱ میگوید: «قدوسیت را در خداترسی به کمال رسانیم.» به گفتۀ دوم قرنتیان ۷:۱۱، ترس خدا باعث توبۀ واقعی میشود. در رسالۀ فیلیپیان ۲:۱۲، ترس خدا انگیزهبخش زندگی مسیحی ما میباشد، به این معنی که باید نجات خودمان را به ترس و لرز به عمل آوریم. در رسالۀ افسسیان ۵:۲۱، ترس خدا پایه و اساس خدمت متقابل، محبت متقابل، و احترام متقابل است. در رسالۀ دوم قرنتیان ۵:۱۱، ترس خدا قدرت انگیزهبخش برای بشارت است: «چون ترس خدا را دانستهایم، مردم را دعوت میکنیم.» به گفتۀ رسالۀ اول تیموتائوس ۵:۲۰، اعضای کلیسا را به وقت نیاز در حضور جمع کلیسا توبیخ میکنیم و کلیسا را پالایش میکنیم تا سایر اعضای کلیسا ترس خدا را در دل داشته باشند.
بله، این ترس از خدا، این فوبوس، این بهت و حیرت و شگفتی و ترس آمیخته با احترام همان عاملی است که کل رفتار و کردار مسیحی باید از آن منشأ بگیرد.
آن جمعیتی که شفای آن مرد مفلوج را دیدند خدا را جلال دادند. ما نیز باید خدا را جلال بدهیم. آنها به خاطر ترس از خدا و حس احترام و شگفتی از حضور خدا او را جلال دادند. این درستترین کار است. امیدوارم شما نیز اینچنین از مسیح در بهت و شگفتی باشید.
به این ترتیب، عیسی مسیح گناه را میآمرزد. این آمرزش گناه مهمترین پیغام ما به مردم است. همۀ حرفم با شما این است که امیدوارم گناهان شما نیز آمرزیده شده باشد.
وقتی آن جمعیت که شفای مرد مفلوج را به چشم دیدند پراکنده شدند، یک عده در حالی که گناهشان آمرزیده شد از آنجا رفتند و یک عده آنجا را با عصبانیت ترک کردند. کلام خدا دربارۀ گروه دیگری صحبت نمیکند، اما حتماً که یک جماعت بیثبات و ناپایدار نیز آنجا بودند. آنها همهچیز را دیدند و راه خودشان را گرفتند و رفتند. عیسی مسیح آمرزش را هدیه میدهد، تمام گذشتۀ ما را محو میکند، همۀ گناهان ما را میشوید. به این نشانۀ دستوری که علامت جمع میباشد دقت بکنید: تمام گذشته، همۀ گناهان، گذشته، حال، آینده. این عالیترین خبر است. این آمرزش برای شما مهیا است.
با هم دعا بکنیم.
در حالی که سرتان را برای دعا خم کردید، به این سرودۀ خانم اِلِن گیلبرت، شاعر معاصر آمریکایی، توجه بکنید:
همچو پرندۀ شکستهبال
خانه آمدم، نزد تو آمدم.
خانه آمدم ز پرواز دوردست،
خانه آمدم ز آزادی که سیرابم نکرد.
ز دوردستها آمدم
ز گرمای سوزان خورشید گذر کردم
آمدم پناه گیرم پناهگاه بالهای تو.
به شب رسیده روز.
همچو پرندۀ شکستهبال
خانه آمدم، آری، خانه آمدم سرانجام!
بار دیگر به قلبت نگهدارم باش،
پناهم ده ز هرچه بر من گذشت.
بله، این یعنی آمرزش. این آمرزش را عیسی مسیح به شما هدیه میدهد.
بعد از پایان موعظه، اتاق دعا سمت راست من به روی شما باز است. مشاوران ما آنجا هستند. اگر پرندۀ شکستهبال هستید که در آن آزادی که سیرابتان نکرد پرواز کردید و حالا دلتان میخواهد به خداوند نزدیک بشوید و او شما را از گذشتۀ خودتان در امان نگه دارد، بدانید که این کار را خواهد کرد، به شرطی که متواضع و نادم و پشیمان، مثل آن مرد مفلوج، نزد خداوند بیایید. او روح شما را شفا خواهد داد. این وعدۀ خداوند است. روزی که ملکوت مسیح، تمام و کمال، از راه برسد، او جسم شما را نیز شفا خواهد داد.
ای پدر آسمانی، دعا میکنیم این حقایق را که از تو شنیدیم در عمق دل ما جای بدهی. به ما کمک بکن فراموش بکنیم آنچه از انسان است و به یاد بیاوریم آنچه از تو است. امشب دوباره ما را گرد هم بیاور تا با هم مشارکت بکنیم و کلام تو را بشنویم.
دعا میکنیم کسانی که نیاز دارند به حضور تو بیایند همین الان آنها را به اتاق دعا هدایت بکنی. باشد که این هفته هفتۀ خاص شکرگزاری باشد و ما برای آمرزش گناهان شکرگزارترین مردم باشیم. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین. خدا شما را برکت بدهد.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
