در این پیغام، با هم به انجیل متی فصل 9 نگاه میکنیم و بررسی آیات 18 تا 26 را ادامه میدهیم. نام این پیغام «قدرت عیسی بر مرگ» میباشد.
برای ما هیچچیز به این اندازه شگفتانگیز نیست که بدانیم عیسی مسیح بر مرگ پیروز شده است. نویسندۀ رسالۀ عبرانیان به ما میگوید عیسی آمده تا «صاحب قدرت مرگ را تباه سازد و آنانی را که از ترس مرگ تمام عمر خود گرفتار بندگی میبودند آزاد گرداند» (عبرانیان ۲:۱۴-۱۵). نویسندۀ رسالۀ عبرانیان میگوید انسانها همۀ عمرشان در اسارت ترس از مرگ زندگی میکنند. اما مسیح آمد تا آنها را از این ترس آزاد بکند. مرگ هیولایی است که زندگی هر آدمی را تعقیب میکند. هرچه از عمرتان میگذرد، سایۀ مرگ پررنگتر روی زندگی شما سنگینی میکند. اما اینکه میدانیم مسیح بر مرگ پیروز شده بزرگترین شادی زندگی ما است. ولی بیشتر مردم دنیا از این حقیقت خبر ندارند و بیخبرند که عیسی مسیح بر مرگ پیروز شده است. برای همین، از مرگ میترسند.
آقای مَهاتما گاندی انسانی بود که به نظر میرسید همهچیز دارد. او کسی بود که از لحاظ سبک زندگی و دین و مذهبی که به آن باور داشت سرآمد بود. او بین مردم و رسانهها محبوبیت داشت. او در نظر عموم یک انسان برجسته و وارسته بود، دستکم آدمهای نسل من دربارۀ این مرد چنین طرز فکری داشتند. او کسی بود که دنیا فکر میکرد همهچیز دارد. به نظر میرسید او در صلح و صفا و آرامش مطلق زندگی میکرد. گویا از هیچچیز نمیترسید. پانزده سال قبل از مرگ گاندی، او چنین نوشت: «با تمام تواضع و فروتنی، باید به شما بگویم آیین هندو روحم را کاملاً سیراب میکند، تمام وجودم را پُر میکند. من در متون گیتا و اوپانیشاد تسلی و تسکین و آرامشی مییابم که حتی در موعظۀ مسیح بالای کوه از آن تسلی و تسکین و آرامش برای من خبری نیست.»
بله، آقای گاندی با مذهب هندو کاملاً در صلح و آرامش بود و احساس راحتی داشت. اما قبل از مرگش چنین مینویسد: «روزهای عمرم شمرده شده است. احتمالاً مدت زیادی زنده نخواهم بود. شاید یک سال و اندی از عمرم باقی مانده باشد. پس از پنجاه سال، برای اولین بار، خودم را در باتلاق ناامیدی میبینم.» همینجا این را بگوییم که آقای گاندی شاید کتاب «سیاحت مسیحی» را خوانده بود که از باتلاق ناامیدی حرف میزد. سپس میگوید: «تمام اطرافم تاریک است. به شدت برای نور دعا میکنم.»
بله، حتی مَهاتما گاندی، که به نظر میرسید همهچیز دارد، هنگامی که با واقعیت حتمی مرگ مواجه میشود، میبیند که همهچیز در حال فروپاشی است.
مردم، وقتی به مرگ فکر میکنند، به خاطر ترس از مرگ، کارهای احمقانه انجام میدهند. یک آقای ساعتساز تُرک تصمیم میگیرد برای خودش قبری بسازد که بالای آن یک پنجره داشته باشد. این آقا تصمیم میگیرد یک ساعت زنگدار با یک دگمۀ فشاری درون قبر نصب بکند تا اگر او را به اشتباه، زنده، دفن کردند، بتواند دکمه را فشار بدهد و اتاق نگهبانی قبرستان را خبر بکند. او همچنین برنامهریزی کرده که یک لامپ بالای قبرش نصب بشود و به کسانی که او را دفن میکنند گفته که حتماً لامپ را مدت هفت روز روشن بگذارند و اگر پس از هفت روز مطمئن شدند او زنده نیست، لامپ را خاموش بکنند.
در کشور برزیل، یک مهندس معمار قبرستانی سی و نُه طبقه، که در واقع یک آسمانخراش است، طراحی کرده است. در برزیل آسمانخراشهای زیادی وجود دارد که ساکنان آنها آدمهای زندهاند. اما این یک آسمانخراش، با ظرفیت صد و چهل و هفت هزار جنازه، قرار است پیکر مردگان را در خودش جای بدهد. این قبرستان دارای یک فرودگاه مخصوص هلیکوپتر است تا انتقال اجساد به سرعت انجام بشود. دو کلیسا و بیست و یک تالار برگزاری مراسم خاکسپاری و همچنین تختهایی برای استراحت دوستان و بستگان داغدار در آن محوطه وجود دارد. یک موسیقی آرام و سوزناک، بیست و چهار ساعته، در حال پخش میباشد. این قبرستان آسمانخراش را به این دلیل طراحی کردند که راهحلی باشد برای معضل جدی خاکسپاری در مناطق پرجمعیت برزیل.
میدانید که بریتانیای کبیر اولین کشور جهان است که آمار سوزاندن اجساد بیشتر از آمار دفن آنها است. مردم بریتانیا باید با این واقعیت کنار بیایند که دیگر فضایی برای دفن پیکر مردگان باقی نمانده است. در کشور ژاپن، آنقدر صف انتظار برای خرید قبر طولانی است که فقط اگر جزو خانوادۀ سلطنتی باشید، میتوانید خیالتان راحت باشد که صاحب قبر خواهید شد. کشور روسیه صاحب بزرگترین قبرستان جهان است. این کشور صاحب یک قبرستان است که پانصد هزار جنازه در آن دفن میباشند.
در شهر سن دیهگوی کالیفرنیا یک آرامگاه ساختند که برای هفتاد هزار جنازه فضا دارد. کنار این آرامگاه، یک باغ درست کردند. در آن باغ، مدل قبری را ساختند که در اورشلیم وجود دارد، قبری که اعتقاد بر این است که عیسی مسیح از آنجا از مردگان برخاست. اما این مدل قبر در سن دیهگو همیشه خالی خواهد بود و در آن همیشه باز است تا به چشم ببینید و یادتان باشد که قبر عیسی خالی است. گویا پیغام این است که سایر قبرها نیز که پیکر کسانی که مسیح را میشناسند در آن دفن است، روزی، خالی خواهد شد.
با این حال، کرۀ زمین پُر از قبر است. فرقی نمیکند قبرها را طبقۀ پایین بسازند یا طبقۀ بالا. در هر صورت، قبرها همهجا به چشم میآیند. مرگ بر افق زندگی تکتک انسانها سایه افکنده است. با این توصیف، چقدر عالی است که میفهمیم عیسی مسیح آمد تا بر مرگ پیروز بشود!
در این خصوص، به چند آیه از انجیل یوحنا فصل ۵ نگاه میکنیم. آیۀ ۲۱: «زیرا، همچنان که پدر مردگان را برمیخیزاند و زنده میکند، همچنین پسر نیز هر که را میخواهد زنده میکند.» آیۀ ۲۴: «آمین، آمین، به شما میگویم که ساعتی میآید که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هر که بشنود زنده گردد.» آیۀ ۲۶: «زیرا، همچنان که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد.»
در انجیل یوحنا فصل ۱۱، عیسی مسیح میگوید: «من قیامت و حیات هستم. هر که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد و هر که زنده باشد و به من ایمان آورد تا به ابد نخواهد مرد.» به عبارتی، عیسی مسیح اعلام میکند بر مرگ قدرت دارد. او میگوید: «پدر آسمانی بر مرگ قدرت دارد و او قدرت بر مرگ را به من عطا کرده است.» عیسی مسیح میفرماید: «از این جهت که من زندهام، شما هم خواهید زیست.»
بله، رسالت ماشیح این است که بر مرگ پیروز بشود و ترس از مرگ را نابود بکند. به قول پولس رسول در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵، ماشیح آمد تا نیش مرگ را بگیرد، تا پیروزی را از چنگ قبر درآورد. در نهایت، ماشیح نظام ابدیت را برقرار خواهد کرد و به گفتۀ کتاب مکاشفه ۲۱:۴ در آن ابدیت دیگر مرگ وجود نخواهد داشت. ماشیح بر مرگ پیروز خواهد شد. بنا بر این حقیقت، پس هر کسی که ادعا میکند ماشیح میباشد باید قدرت خودش را بر مرگ نشان بدهد.
در این خصوص، به انجیل متی فصل ۱۱ آیۀ ۵ نگاه بکنید. یحیی تعمیددهنده نگران بود که آیا عیسی واقعاً ماشیح، پسر داوود، مسیح موعود است یا نه. از اینرو، در متی فصل ۱۱ آیۀ ۳، یحیی چند تن از شاگردانش را نزد عیسی میفرستد تا از او بپرسند: «آیا آن آینده تویی یا منتظر دیگری باشیم؟» یعنی، «آیا تو ماشیح هستی؟ آیا تو مسیح موعود هستی؟ آیا تو همان کسی هستی که یحیی از آمدن او به ما خبر داد؟» «عیسی در جواب ایشان گفت: بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیدهاید اطلاع دهید که کوران بینا میگردند و لنگان به رفتار میآیند و جذامیان طاهر و کران شنوا و مردگان زنده میشوند.» بله، این معجزهها اعتبارنامۀ مسیح موعود میباشند. با این معجزهها میفهمیم عیسی پادشاه است.
اکنون، متی میخواهد ما همین حقیقت را دربارۀ عیسی مسیح درک بکنیم. برای همین، در فصل ۸ و ۹، متی قدرت معجزههای ماشیح را توصیف میکند. در فصل ۸ و آیات ۱ تا ۱۷، متی به ما نشان میدهد عیسی بر بیماریها قدرت دارد. در فصل ۸ آیۀ ۲۳ تا فصل ۹ آیۀ ۱۷، متی به ما نشان میدهد عیسی بر ناهنجاریهای جسمانی و روحانی و اخلاقی قدرت دارد. اکنون، در فصل ۹ آیۀ ۱۸ تا ۳۵ متی به ما نشان میدهد عیسی بر مرگ قدرت دارد. او بر بیماری، ناهنجاری، و مرگ قدرت دارد. عیسی مسیح قادر است نابینا را بینایی ببخشد. او میتواند ناشنوا را شنوا بکند. عیسی میتواند کسانی را که توانایی حرف زدن ندارند به تکلم بیاورد. عیسی مسیح قادر است مردگان را زنده بکند. همۀ این معجزهها اعتبارنامۀ عیسی میباشند که نشان میدهند او ماشیح و مسیح موعود است. همۀ این معجزهها پیشنمایش آن کارهایی هستند که عیسی مسیح در پادشاهی خودش و در ابدیت به انجام خواهد رساند.
حالا، در متی فصل ۹ از آیه ۱۸، به قدرت عیسی بر مرگ، این دشمن اصلی، نگاه میکنیم. در این آیات، سه معجزه ثبت شده است. اولین معجزه زنده کردن یک دخترک است. دومین معجزه بینایی بخشیدن به چشمان نابینا و سومین معجزه گویا کردن زبان کسی که لال است. به نوعی، هر سه معجزه قدرت عیسی را بر مرگ نشان میدهند. در یک معجزه، عیسی زبان خاموش را که توانایی تکلم ندارد جان میبخشد. در مورد دیگر، به چشمانی که نور ندارد بینایی میبخشد. عیسی مسیح، علاوه بر اینکه میتواند اعضای مردۀ بدن را زنده بکند، با زنده کردن آن دختر کوچک نشان میدهد قدرت دارد کل بدن مرده را زنده بکند.
دو هفته پیش، که بررسی آیات ۱۸ تا ۲۶ را شروع کردیم، گفتیم که علاوه بر تمرکز روی معجزۀ زنده کردن مردگان میخواهیم طرز برخورد عیسی با مردم را تماشا بکنیم، چون در این آیات یاد میگیریم عیسی چگونه با مردم رفتار میکرد. در این آیات، فقط قدرت عیسی را تماشا نمیکنیم، بلکه ملایمت رفتار او را با مردم شاهدیم. این نرمی و ملایمت عیسی در آیاتی که آنها را بررسی میکنیم به روشنی مشخص است.
حالا وقتش است رفتار عیسی را با مردم مختصر مرور بکنیم. ما بررسی کردیم که عیسی در دسترس بود. به ابتدای آیۀ ۱۸ دقت بکنید: «او هنوز این سخنان را به ایشان میگفت.»
حتماً یادتان میآید در پیغام قبل اشاره کردیم که در این زمان عیسی با فریسیان و پیروان یحیی تعمید دهنده در حال گفتگو است. عیسی هر کجا میرفت یک جمعیت بزرگ دورش جمع میشدند و او را احاطه میکردند. عیسی همیشه میان مردم بود، همیشه اطرافش را جمعیت گرفته بود. در سراسر انجیل متی این جمعیت را اطراف عیسی میبینیم. برای نمونه، در فصل ۴ آیۀ ۲۵ به عبارت «گروهی بسیار» دقت بکنید. حالا به فصل ۸ آیۀ ۱ نگاه بکنید: «چون او از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند.» فصل ۱۲ آیۀ ۱۵: «گروهی بسیار از عقب او آمدند.» فصل ۱۹ آیۀ ۲: «گروهی بسیار از عقب او آمدند.» فصل ۲۰ آیۀ ۲۹: «گروهی بسیار از عقب او میآمدند.» فصل ۲۱ آیۀ ۸: «جمعی از پیش و پس او رفته.»
با این توصیف، عیسی مسیح در تمام روزهای زندگیاش در این دنیا در دسترس مردم بود. او به سوالهای مردم پاسخ میداد، نیازهای مردم را برآورده میکرد، موعظه میکرد، آموزش میداد، شفا میداد، دیوها را بیرون میکرد.
دوستان، این یک اصل عالی و شگفتانگیز است که خدا خودش را دسترس انسانها قرار میدهد و انسانها به او دسترسی دارند. خدا همیشهحاضر است. مردم میتوانند به حضور خدا بروند. مردم میتوانند جویا و پیگیر خدا باشند. خدای ما مثل خدای بتپرستان نیست. خدای ما خدایی نیست که مردم نتوانند او را پیدا بکنند. خدای ما مثل آن بت دوران عهدعتیق نیست که نبی خدا در توصیفش چنین میگوید: «شاید خدای شما در تعطیلات است، شاید هم خواب است. کمی بلندتر داد بزنید، بلکه بیدار بشود!» خیر، خدای ما اینگونه نیست. وقتی عیسی مسیح به این دنیا آمد، خدا در جسم انسان به دنیا آمد، و خودش را دسترس انسانها قرار داد.
علاوه بر اینکه عیسی مسیح در دسترس عموم مردم بود، مورد دوم این است که او خودش به آدمها نزدیک میشد. در آیۀ ۱۸، از جمعیت به افراد میرسیم. آیۀ ۱۸: «ناگاه رییسی آمد.» یعنی یک مرد از میان جمعیت نزد عیسی میآید و در آیۀ ۲۰ یک زن به عیسی نزدیک میشود. در میان آن جمعیت، عیسی تمرکزش را از جمعیت برمیدارد و به یک مرد و یک زن توجه میکند.
بله، عیسی مسیح در دسترس بود، یعنی مردم میتوانستند در جلسات او شرکت بکنند. علاوه بر این، عیسی خودش اجازه میداد مردم به او نزدیک بشوند. شما میتوانید شخصاً به حضور مسیح بروید، میتوانید به زندگی مسیح وارد بشوید و او نیز به زندگی شما قدم بگذارد. عیسی مسیح نزد آدمها آمد. او به یک جذامی دست زد. او به خانۀ یک فرماندۀ رومی رفت که خادمش فلج بود. عیسی زنی را که تب داشت با دستش لمس کرد و با مردی دیوزده ملاقات کرد. عیسی یک شخص مفلوج را شفا داد. حالا، در این آیهها، عیسی مسیح با پدری ملاقات میکند که دخترش نَفَسهای آخر را میکشد. همزمان، عیسی با زنی ملاقات میکند که خونریزی شدید دارد. منظور این است که عیسی همیشه در دسترس مردم بود. دو عامل باعث میشد عیسی در دسترس باشد و به افراد نزدیک بشود: نیاز شدید افراد، ایمان عظیم آنها.
در همین راستا، به متی فصل ۹ آیۀ ۱۸ نگاه کنید: «ناگاه رییسی آمد.» به گفتۀ سایر انجیلها، این مرد رییس کنیسه بود. او مظهر دین یهود بود. احتمالاً این مرد یک شهروند بانفوذ بود و جزو محترمترین و باوقارترین و مذهبیترین مردم شهر به حساب میآمد. او متعلق به یک نظام مذهبی بود که معمولاً ضد مسیح و مخالف او بودند. با این حال، این مرد، در ناامیدی مطلق، چون دخترش مرده بود، نزد عیسی میآید. ابتدا که نزد عیسی میآید، دخترش نَفَسهای آخر را میکشید. اما، وقتی متی این ماجرا را تعریف میکند، زمانی است که این دختر از دنیا رفته و پدرش درمانده و ناامید است. این مرد با یک نیاز شدید نزد عیسی میآید، اما همزمان ایمانش عظیم است. این مرد در آیۀ ۱۸ به عیسی مسیح میگوید: «اکنون دختر من مرده است. اما بیا و دست خود را بر وی گذار که زیست خواهد کرد.» بله، این یعنی ایمان عظیم. این مرد نیاز جدی و ایمان عظیم دارد. همین دو مورد زمینهساز لازم برای ملاقات یک نفر با خدا میباشد.
حالا به میانۀ آیۀ ۱۸ توجه بکنید. این مرد عیسی مسیح را پرستش میکند. ایمان این مرد ایمان نجاتبخش است که باعث رستگاری او میشود.
این هم ناگفته نماند که واژۀ «پرستش» یکی از کلمات مورد علاقۀ متی میباشد. البته پرستش کردن میتواند ساختگی و تقلبی باشد. در انجیل متی فصل ۱۸ آیۀ ۲۶، با یک پرستش ساختگی و جعلی آشنا میشویم. در اینجا، عیسی مسیح ماجرای مردی را تعریف میکند که بدهی فراوان دارد و نمیتواند آن را پرداخت بکند. اما نزد اربابش میآید، او را پرستش میکند، و میگوید: «لطفاً مرا ببخش. خواهش میکنم مرا ببخشید. تمنا میکنم مرا ببخشید. حتماً قرضم را پرداخت میکنم.» سپس ارباب او را میبخشد. ولی این مرد حاضر نمیشود در مقایسه با خودش کسی را که مبلغ کمی به او بدهکار است ببخشد. در عوض، او را به زندان میاندازد، چون نتوانسته آن بدهی اندک را پرداخت بکند. پس آن مرد، که اربابش او را میبخشد، یک ریاکار است و پرستش او ساختگی است. در توصیف او، در متی ۱۸ آیۀ ۲۶ چنین میخوانیم: «آن غلام [یعنی آن مرد بدهکار] رو به زمین نهاده او را پرستش نمود و گفت: ای آقا، مرا مهلت بده تا همه را به تو اَدا کنم.» اما پرستش این مرد ساختگی است.
بله، پرستش نمودن میتواند جعلی و ساختگی باشد، میتواند ظاهری باشد، میتواند از روی خودخواهی باشد. در متی فصل ۲۰ آیۀ ۲۰ با یک نمونه از پرستش خودخواه آشنا میشویم. در اینجا مادر یعقوب و یوحنا نزد عیسی میآید، چون یعقوب و یوحنا میخواهند در پادشاهی مسیح سمت راست و چپ او بنشینند و بالاتر از سایر شاگردان مسیح باشند. از اینرو، مادرشان را نزد عیسی میفرستند. در توصیف این مادر، چنین میخوانیم: «نزد وی آمده و پرستش نموده، از او چیزی درخواست کرد.» این یک پرستش خودبین است. بنابراین، پرستش میتواند ساختگی یا خودخواه باشد. اما البته که پرستش نمودن میتواند اصیل و واقعی باشد. من باور دارم آن رییس کنیسه با صداقت قلبی نزد عیسی آمد.
از سایر نمونههای عبادت اصیل و واقعی، میتوانیم از متی فصل ۱۴ آیۀ ۳۳ مثال بزنیم. در اینجا، عیسی مسیح روی آب راه میرود. وقتی به قایق میرسد، به گفتۀ کلام خدا، «اهل قایق آمده، او را پرستش کرده، گفتند: در حقیقت، تو پسر خدا هستی!» بله، این پرستش واقعی است.
یک نمونۀ دیگر از پرستش واقعی را در متی فصل ۱۵ آیۀ ۲۱ میبینید: «پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیار صور و صیدون رفت. ناگاه، زن کنعانی از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت: خداوندا، پسر داوود، بر من رحم کن، زیرا دختر من سخت دیوانه است. اما هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخص فرمای، زیرا در عقب ما شورش میکند. او در جواب گفت: فرستاده نشدهام، مگر به جهت گوسفندان گمشدۀ خاندان اسراییل.» عیسی مسیح میخواهد اتفاق شورانگیزی را در اینجا رَقَم بزند. البته عیسی میخواهد به شاگردانش نشان بدهد چقدر مهم است که در خدمتش، اول از همه، قبل از آنکه به امتهای غیریهود بشارت بدهد، نزد یهودیان برود و ملکوت خدا را به یهودیان بشارت بدهد. اما آن زن اصرار میکند. به گفتۀ آیۀ ۲۵، «آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت: خداوندا، مرا یاری کن.»
من معتقدم پرستش این زن اصیل و واقعی است و بیتوجهی عیسی مسیح به او در اصل واقعیت ایمان این زن را چشمگیرتر نشان میدهد. آیۀ ۲۶: «در جواب گفت که نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.» به عبارتی، خداوند به این زن میگوید: «آیا من به تو که یهودی نیستی تعهد دارم؟» آیۀ ۲۷: «عرض کرد: بله، خداوند.» آن زن میگوید: «حرف شما درست است. من لایق هیچچیز نیستم، هیچچیز.» بله، این روحیۀ فروتنی و افتادهدلی است. آن زن در ادامه میگوید: اما «سگان نیز از پارههای افتادۀ سفرۀ آقایان خویش میخورند. آنگاه، عیسی در جواب او گفت: ای زن! ایمان تو عظیم است!» پرستش این زن واقعی است، نه خودبین. آن زن میداند جر خردهنان لایق هیچچیزی نیست. بنابراین، پرستش کردن میتواند جعلی باشد، میتواند خودخواه باشد، یا میتواند واقعی باشد.
حالا به متی فصل ۹ بازگردیم. به نظرم آنچه در اینجا میبینید پرستش واقعی است. آیۀ ۱۸: «او را پرستش نموده، گفت: بیا و دست خود را بر وی گذار که زیست خواهد کرد.» آن مرد واقعاً این را باور داشت.
حتماً متی فصل ۸ و آیۀ ۸ را به یاد دارید که آن فرماندۀ رومی میگوید: «خادم من بیمار است. فقط سخنی بگو و او شفا خواهد یافت.» سپس عیسی مسیح میفرماید چنین ایمان عظیمی در اسراییل ندیده است. آن فرماندۀ رومی ایمان داشت عیسی میتواند شفا بدهد. اما این رییس کنیسه ایمان دارد که عیسی میتواند مردگان را زنده بکند. حتماً که این رییس کنیسه باور دارد عیسی در واقع مسیح است.
این هم ناگفته نماند که ایمان این رییس کنیسه خیلی بیشتر از ایمانی است که شاگردان مسیح در بیشتر زمانها از خودشان نشان میدادند. در انجیل متی فصل ۸، امواج قایق را تکان میدهند. در آیۀ ۲۶ عیسی مسیح به شاگردانش میگوید: «ای کمایمانان، چرا ترسان هستید؟» در واقع، خداوند به آنها میگوید: «این چه ایمانی است که شما دارید؟!» او این را بارها و بارها به آنها میگوید. فصل ۱۴ آیۀ ۳۱؛ فصل ۱۶ آیۀ ۸: «ای سستایمانان!» فصل ۶ آیۀ ۳۰: «ای کمایمانان!»
الان به یک نکته توجه بکنید. شاگردان مسیح ایماندار بودند، اما خداوند آنها را کمایمان میخواند. با این حال، آنها ایمان داشتند و ایماندار بودند. پس این رییس کنیسه نیز با چنین ایمان عظیمی حتماً که ایمانش نجاتبخش است و برای رستگار شدن کفایت میکند. من معتقدم این مرد واقعاً ایمان داشت. او نیاز جدی داشت. او ناامید و درمانده بود، اما ایمان عظیمی داشت و عیسی مسیح این ایمان عظیم را بیجواب نگذاشت. به متی فصل ۹ آیۀ ۱۹ نگاه بکنید: «عیسی به اتفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روانه شد.» سایر انجیلها این را اضافه میکنند که تمام جمعیت دنبال آنها روانه شد. یک جمعیت بزرگ از کوچه و پسکوچهها عبور میکنند و همگی روانۀ خانۀ این مرد میشوند.
بله، عیسی مسیح در دسترس بود. او خودش به مردم نزدیک میشد. عیسی از جمعیت فاصله میگیرد تا به نیاز جدی این مرد رسیدگی بکند.
اما مورد سوم که خیلی آن را دوست دارم این است که عیسی مسیح اجازه میدهد مردم او را لمس بکنند. یک جمعیت بزرگ دور مسیح را گرفتند. در این میان، یک آقایی نزد مسیح میآید و او را پرستش میکند. در همین فاصله، با زنی آشنا میشویم که به لبۀ ردای مسیح دست میزند. متی فصل ۹ آیۀ ۲۰: «اینک، زنی که مدت دوازده سال به مرض خونریزی مبتلا میبود از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود.» آن زن به منگولهای که از لبۀ ردای مسیح آویزان بود چنگ میزند و آن را محکم میگیرد. این زن خونریزی داشت. این خونریزی به خاطر یک بیماری زنانه بود که احتمالاً فیبروم رَحِم میباشد. شاید هم یک غدۀ سرطانی عامل این خونریزی بود. البته او با یک غدۀ سرطانی نمیتوانست دوازده سال زنده بماند.
به هر حال، در شریعت موسی، به گفتۀ کتاب لاویان، وقتی زنی اینچنین خونریزی داشت، لباسهای او و تختخواب او و هر چیزی که روی آن مینشست نجس بود و چنین زنی به هر چیزی که دست میزد آن چیز نجس میشد. این زن اجازه نداشت داخل کنیسه قدم بگذارد. او از خانواده طرد شده و از رابطۀ زناشویی محروم بود. او دوازده سال داغ یک نجاست را به پیشانی داشت و از همهجا رانده شده بود.
یک لحظه، وضعیت این زن درمانده را مجسم بکنیم: خانواده و دوستانش او را طرد کرده بودند، از مشارکت و همنشینی با دیگران محروم بود، حق ورود به کنیسه را نداشت، اگر کسی به او دست میزد، نجس میشد. اما این زن دربارۀ عیسی شنیده بود. او نیاز شدید داشت. او ایمان داشت. در آیۀ 21، این زن میگوید: «اگر محض ردایش را لمس کنم، هر آینه شفا یابم.» متن یونانی این آیه حاکی از آن است که این زن مدام با خودش تکرار میکند که برود و لبۀ ردای مسیح را بگیرد. این زن با خودش میگوید: «این مرد قدرت زیادی دارد. چقدر خوب میشود اگر بتوانم فقط ردای او را لمس بکنم!»
همینجا این را بگوییم که چهار منگولۀ کوچک به ردای یهودیان آویزان بود. این منگولهها به رنگ آبی بودند. به گفتۀ کتاب اعداد فصل 15 و تثنیه فصل 22، این منگولهها یک نماد بودند که نشان میدادند شخصی که آن ردا و منگولهها را به تن دارد تابع شریعت خدا میباشد. در واقع، آن منگولهها یک مدرک شناسایی بودند که نشان میدادند آن شخص یک یهودی دیندار است.
وقتی عیسی از میان جمعیت عبور میکند، آن منگولههای کوچک در لبۀ ردای او عقب و جلو میرفتند. در همین زمان، آن زن جلو میآید، یکی از منگولهها را میگیرد و به آن میچسبد. بعد، چه میشود؟ آیه ۲۲: «عیسی برگشته، نظر بر وی انداخته، گفت: ای دختر، خاطرجمع باش، زیرا که ایمانت تو را شفا داده است! در ساعت، آن زن رستگار گردید.» عیسی مسیح کار این زن را بیجواب نمیگذارد. عیسی مسیح اجازه میدهد مردم او را لمس بکنند. او به نیاز مردم بیاعتنا و بیتوجه نیست.
در همین راستا، وقتی جناب جیمز سیمپسون، آن قدیس بزرگ، در بستر مرگ خوابیده بود، یکی از دوستانش که میخواست او را تسلی بدهد به او میگوید: «تا چشم به هم بزنی، میتوانی به سینۀ عیسی تکیه بدهی و آرام بگیری.» آقای جیمز با همان تواضع و فروتنی همیشگی میگوید: «البته مطمئن نیستم بتوانم به سینۀ عیسی تکیه بدهم، اما به نظرم میتوانم لبۀ ردای او را بگیرم.»
دوباره به ماجرای آن زن بازگردیم که نمیخواست در آن حس خجالت و شرمساری که همیشه همراهش بود میان جمعیت شناخته بشود. او فقط میخواست دستش را دراز بکند و لبۀ ردای مسیح را بگیرد، اما ایمان داشت که همین کار او کافی است تا شفا بگیرد، چون میدانست قدرت مسیح فراوان است.
حالا به آن رییس کنیسه نگاه بکنیم که انگیزۀ او خالص نبود. او فقط میخواست دختر کوچکش زنده بشود. البته ایمان آن خانم نیز بسنده نبود و کمی رنگ و بوی خرافات داشت. اما عیسی هر دو نفر را میپذیرد و آنها را رستگار میکند.
الان، یک لحظه به متی فصل ۹ و انتهای آیه ۲۱ نگاه بکنید که آن زن با خودش میگوید: «اگر محض ردایش را لمس بکنم.» سپس عیسی برگشته، به او نظر میکند. اما در اینجا اتفاقی میافتد که متی به آن اشاره نمیکند. ولی لوقا از آن نام میبرد. پس به انجیل لوقا فصل ۸ نگاه بکنیم. البته از این نمونه موارد مشابه وجود دارد که یک انجیل به آن اشاره میکند، اما سایر انجیلها از آن نام نمیبرند. نمیتوانیم الان به همۀ آن موارد بپردازیم. اما دستکم یک مورد را به شما نشان میدهم.
در این خصوص، در لوقا فصل ۸ آیه ۴۴ چنین میخوانیم: آن زن «از پشت سر وی آمده، دامن ردای او را لمس نمود که در ساعت جریان خونش ایستاد.» آن زن در یک آن شفا میگیرد. «پس عیسی گفت: کیست که مرا لمس نمود؟ چون همه انکار کردند، پطرس و رفقایش گفتند: ای استاد، مردم هجوم آورده، بر تو ازدحام میکنند و میگویی کیست که مرا لمس نمود؟» به عبارتی، شاگردان به عیسی میگویند: «شوخی میکنی؟ میان اینهمه جمعیت، یکی تو را هُل میدهد، یکی تو را عقب میزند، مردم از هر طرف سمت تو هجوم آوردند. آنوقت میگویی کیست که مرا لمس نمود؟»
اما عیسی تفاوت میان هجوم جمعیت دمدمی و بیثبات را با کسی که وفادارانه به ردای او میچسبد تشخیص میدهد. «کیست که مرا لمس نمود؟» من آیۀ ۴۶ را دوست دارم. عیسی گفت: «البته کسی مرا لمس نموده است [یک نفر مرا گرفت]، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد.» این یک جملۀ شگفتانگیز است. این کلام مسیح به ما میگوید عیسی مجرای انجام ارادۀ پدر آسمانی بود و پدر آسمانی میتوانست از طریق عیسی مردم را شفا بدهد، حتی قبل از اینکه عیسی بداند چه کسی او را لمس کرد. وقتی عیسی مسیح میفرماید: «زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادۀ خود عمل کنم، بلکه به ارادۀ فرستندۀ خود،» به معنی واقعی کلمه مصمم بود ارادۀ پدر آسمانی را بهجای بیاورد.
بله، عیسی احساس کرد قدرتی از او بیرون رفت. عیسی مسیح اجازه میداد مردم او را لمس بکنند. عیسی به کسی که او را لمس کرد بیاعتنا نبود. او تفاوت میان کسی که صرفاً سر راهش قرار میگیرد و کنجکاو است و کسی که فقط به دنبال هیجان است با کسی که از روی ناامیدی و درماندگی و البته با ایمان به او میچسبد تشخیص میدهد. او دل کسی را که میخواهد با عیسی مشارکت داشته باشد میشناسد. عیسی مسیح میداند چه کسی را از میان جمعیت جدا بکند و به او بگوید: «تو همان شخص مورد نظر من هستی.»
الان وقتش است سراغ مورد چهارم برویم. ما بررسی کردیم عیسی در دسترس بود، عیسی خودش نزد آدمها میرفت، عیسی اجازه میداد مردم او را لمس بکنند. اما مورد چهارم این است که عیسی از کسی جانبداری نمیکند. وقتی عیسی سمت این زن برمیگردد و به او نظر میکند، نشان میدهد جانبدار کسی نیست. او میتوانست به آن زن بگوید: «ببین، خانم، منگولۀ ردای مرا رها بکن. من باید به خانۀ رییس کنیسه بروم.» عیسی میتوانست به آن زن بگوید: «لطفاً مزاحم من نشو. من دارم به خانۀ رییس کنیسه میروم. اگر این رییس کنیسه ایمان بیاورد، یک بیداری روحانی در این شهر اتفاق میافتد. لطفاً از سر راهم کنار برو تا به کارم برسم. ملاقات من با این مرد خیلی جدی است.»
خیر. خدا هیچگاه دنبال آدمهای سرشناس و افراد معروف و نورچشمی نیست. خدا همیشه به نجات آدمهایی مثل من و شما قانع بوده است. به گفتۀ کتابمقدس، اشعیای نبی پیشگویی میکند وقتی ماشیح میآید، انجیل را به فقیران موعظه خواهد کرد. پولس میگوید: «بسیاری توانا نه و بسیاری شریف نه، بلکه خدا حقیران و ضعیفان و ناتوانان و جاهلان را برگزید.» بله، ما، ایمانداران، واقعاً آش شُلهقلمکاریم، از همه جور دسته و قُماشیم.
این هفته، کتاب بسیار جالبی میخواندم، به این نام: «به طور مهیب و عجیب ساخته شدهام.» این کتاب نوشتۀ آقای دکتر پل بِرند و فیل یانسی میباشد. شما هم باید این کتاب فوقالعاده را بخوانید. در بخشی از این کتاب، نویسنده دربارۀ این صحبت میکند که قوم خدا را کسانی تشکیل میدهند که اصلاً نمیتوانیم تصورش را بکنیم. سپس این نویسنده از آقای فِرِدریک بیکنِر، رماننویس آمریکایی، نقلقول میکند که چنین گفته است: چه کسی فکرش را میکرد خدا عیسو را که پسری صادق و قابل اعتماد است انتخاب نکند، بلکه یعقوب حقّهباز و فریبکار را برگزیند؟ چه کسی فکرش را میکرد خدا روی نوح مِیگسار دست بگذارد؟ یا انگشت روی موسی بگذارد که چون یک نفر را در مصر کشته بود، برای فرار از مجازات، راهی سرزمین مِدیان میشود. تازه، اگر موسی میتوانست، هارون را به مصر بازمیگرداند تا به جای او تاوان پس بدهد. چه کسی فکرش را میکرد خدا انبیایی را انتخاب بکند که بیشتر آنها به قول معروف آدم حسابی نبودند و حتی بعضی از آنها مجنون بودند.»
سپس آقای پل بِرند چنین میگوید: «گویا در اینجا، برخلاف معمول، استثنا قاعده به حساب میآید. اولین انسانهایی که خدا آنها آفرید دقیقاً کاری را انجام دادند که خدا آنها را منع کرده بود. خدا مردی را برگزید تا رهبر یک امت تازه باشد، امتی که خدا آنها را انتخاب کرد تا قوم خودش باشند. اما این مرد میخواست همسرش را به فرعون از همهجا بیخبر تقدیم بکند. همین همسر، زمانی که در سن نود و یک سالگی به او گفته میشود که خدا حاضر است تا پسر موعود را به او ببخشد، در مقابل خدا در دل خودش میخندد. سپس به زنی به نام راحاب میرسیم، یعنی یک زن روسپی که به خاطر ایمان عظیمش به یک بانوی محترم تبدیل میشود. اما سلیمان، این حکیمترین مرد، راه خودش را پیش گرفت تا تکتک مَثَلهایی را که نوشته بود به دست خودش آنها را نقض بکند.»
در راستای نقلقول از این نویسنده، این را هم اضافه بکنیم که حتی پس از عیسی مسیح این روند همچنان ادامه داشت که خدا دست روی کسانی میگذارد که تصورش را نمیکنیم. دو شاگردی که پس از صعود مسیح بیشتر از همه برای بشارت کلام خدا زحمت کشیدند، یعنی یوحنا و پطرس، همان دو نفری بودند که عیسی آنها را بیشتر از همه به خاطر بگومگو و کارهای اشتباهی که مرتکب شدند سرزنش کرده بود. سپس به پولس رسول میرسیم که بیشتر کتابهای کتابمقدس نوشتۀ او هستند. او در حالی برای بشارت انجیل برگزیده شد که از شهری به شهر دیگر میرفت تا مسیحیان را جفا برساند. عیسی مسیح به قول معروف جرأت به خرج داد که یک دنیا حکم و اصل و قاعده دربارۀ محبت و اتحاد و مشارکت را به این گروه، یعنی رسولانش، واگذار کرد تا آن را به گوش جهانیان برسانند. پس تعجبی ندارد که یک دسته آدمهای بدبین به کلیسا نگاه میکنند و آه از نهادشان بلند میشود و چنین میگویند: «اگر این جماعت قرار است نمایندۀ خدا باشد، من که یک لحظه هم طرفدار خدا نخواهم بود.» آقای نیچه [فیلسوف آلمانی در قرن بیستم] چنین گفته است: «ابتدا، شاگردان عیسی باید شبیه آدمهای نجاتیافته باشند اگر قرار است به نجاتدهندۀ آنها ایمان بیاورم.»
بسیار خوب، واقعیت این است که ما، ایمانداران، آش شُلهقلمکاریم. ما جاهل و ضعیف و ناتوانیم. همۀ ما ایمانداران یک نقطۀ مشترک داریم: نیاز شدید و ایمانی که باور میکند.
دوبارۀ به نکتۀ چهارم بازگردیم، یعنی این حقیقت که عیسی مسیح از کسی جانبداری نمیکند. به گفتۀ پطرس رسول، «خدا را نظر به ظاهر نیست.» نه مرد و نه زن، نه یهود، نه یونانی، نه غلام و نه آزاد، همه یک میباشیم.
حالا به متی فصل ۹ بازگردیم تا ببینیم که عیسی مسیح همهکار را متوقف میکند تا به نیاز آن زن طرد شده رسیدگی بکند. او از راه دور به نیاز آن زن رسیدگی نمیکند. به متی فصل ۹ آیۀ ۲۲ توجه بکنید که عیسی مسیح به آن زن میگوید: «ای دختر!» دقت بکنیم که آن زن را اینگونه خطاب کردن حاکی از صمیمیت است. این لحن مسیح لحنی است که خطاب به اعضای خانواده به کار میرود، یک لحن باملایمت، گرم و پرمهر. عیسی مسیح به او میگوید: «ای دختر، خاطرجمع باش!» این لحن مسیح توجه آن زن را جلب میکند. کلام مسیح حاکی از ملایمت و بدون جانبداری از کسی است.
سپس عیسی مسیح جملهای به آن زن میگوید که آن را خیلی دوست دارم: «ایمانت تو را شفا داده است! در ساعت، آن زن رستگار گردید.»
الان، به یک نکته توجه بکنید. این زن لحظهای که لبۀ ردای مسیح را لمس میکند شفا میگیرد. اما، زمانی که عیسی با آن زن صحبت میکند، در واقع به او میگوید: «یک نکتۀ دیگر وجود دارد: شفا یافتن تو ربطی به ایمانت ندارد. شفای تو کار حاکمانه و مقتدرانۀ خدا است.»
در این خصوص، اگر انجیلها را مطالعه بکنید، متوجه میشوید عیسی مسیح جمعیت پشت جمعیت را شفا میدهد، اما حرفی از ایمان مردمی که شفا میگیرند در میان نیست. آیا آن دختر کوچک، که زنده شد، ایمان داشت؟ البته که نداشت. خادم مفلوج آن فرماندۀ رومی که شفا گرفت چطور؟ آیا ایمان داشت؟ خیر. در واقع، میتوانید در انجیلها جستجو بکنید و آیههای زیادی پیدا بکنید که مردم شفا گرفتند، اما حرفی زده نمیشود که نشان بدهد آنها ایمان داشتند. شفای جسمانی کار حاکمانه و مقتدرانۀ خدا است تا عیسی الوهیتش را نشان بدهد. امروز نیز شفای جسمانی کار حاکمانه و مقتدرانۀ خدا میباشد.
اما، در مورد آن زن، علاوه بر شفای جسمانی، عیسی مسیح به او میگوید: «ایمانت تو را شفا داده است.» البته، در متن یونانی این آیه، عیسی واژۀ iaomai «اییااومِی» را به کار نمیبرد که به معنای شفای جسمانی است. او از کلمۀ یونانی sodzo «سودزو» استفاده میکند که در عهدجدید به معنی نجات و رستگاری است. عیسی مسیح به آن زن میگوید: «ایمانت تو را شفا داده است!» در ادامه، کلام خدا میگوید: «در ساعت، آن زن رستگار گردید.» بله، آن زن از ترس و وحشت آن بیماری نجات پیدا میکند، اما همزمان به نجات ابدی میرسد. او از نظر روحانی رستگار میشود که بسیار مهمتر از شفای جسمانی است.
حالا به انجیل مرقس فصل 10 نگاه بکنیم تا این موضوع را بهتر توضیح بدهم. این موضوع برای من یک حقیقت پرشور است. مرقس ۱۰:۴۶: «وارد اَریحا شدند. وقتی که او با شاگردان خود و جمعی کثیر [مثل همیشه] از اَریحا بیرون میرفت، بارتیمائوس کور، پسر تیمائوس، بر کنارۀ راه نشسته، گدایی میکرد. چون شنید که عیسی ناصری است، فریاد کرد و گفت: ای عیسی، پسر داوود، بر من ترحّم بکن [او عیسی را با لقبی که مخصوص ماشیح میباشد خطاب میکند.]
«و چندان که بسیاری او را نهیب میدادند که خاموش شود، زیادتر فریاد برمیآورد که پسر داوود، بر من ترحّم فرما [این فریاد حاکی از ایمان عظیم او است.]
«پس عیسی ایستاده، فرمود تا او را بخوانند. آنگاه، آن کور را خوانده، بدو گفتند: خاطر جمع دار. برخیز که تو را میخواند. در ساعت، ردای خود را دور انداخته، به پا جست و نزد عیسی آمد. عیسی به وی گفت: چه میخواهی از بهر تو نمایم؟
«کور بدو گفت: ای ربّایم، آنکه بینایی یابم. عیسی بدو گفت: برو که ایمانت تو را شفا داده است [عیسی در اینجا واژۀ یونانی «سودزو» را به کار میبرد.]
«در ساعت، بینا گشته، از عقب عیسی در راه روانه شد.»
به نظرم، در این مورد، واژۀ «سودزو» به این معنا است که این مرد علاوه بر اینکه شفا میگیرد، همچنین نجات ابدی پیدا میکند و رستگار میشود. اگر این مرد نابینا باور داشت که عیسی خداوند است و پسر داوود است، حتماً که چنین ایمانی برای نجات و رستگاری او بسنده بود.
در همین راستا، به انجیل لوقا فصل ۷ آیۀ ۴۴ نگاه کنید که یک ماجرای پرشور میباشد. در اینجا، یک حقیقت مهم را مشابه حقیقت آن مرد نابینا به شما نشان میدهم. به این آیه توجه بکنید: عیسی «به سوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت: این زن را نمیبینی؟ به خانۀ تو آمدم، آب به جهت پایهای من نیاوردی، ولی این زن پایهای مرا به اشکها شست و به مویهای سر خود آنها را خشک کرد. مرا نبوسیدی، اما این زن، از وقتی که داخل شدم، از بوسیدن پایهای من بازنایستاد. سر مرا به روغن مسح نکردی، اما او پایهای مرا به عطر تدهین کرد. از این جهت، به تو میگویم گناهان او که بسیار است آمرزیده شد، زیرا که محبت بسیار نموده است. اما آن که آمرزش کمتر یافت محبت کمتر مینماید. پس به آن زن گفت: گناهان تو آمرزیده شد.»
توجه داشته باشید که این زن آنقدر به مسیح محبت کرد، آنقدر مسیح را حرمت نهاد، آنقدر او را پرستش کرد که همۀ اینها کافی بود تا برای این زن رستگاری به ارمغان بیاورد و عیسی مسیح گناهان او را بیامرزد.
حالا به ادامۀ آیهها توجه بکنید: «و اهل مجلس [که در حال غذا خوردن بودند] در خاطر خود تفکر آغاز کردند که این کیست که گناهان را هم میآمرزد [یعنی چه کسی میتواند گناه را بیامرزد؟] پس به آن زن گفت: ایمانت تو را نجات داده است.» دقت بکنید این دقیقاً همان جملهای است که عیسی آن را در سایر معجزات شفا که تا الان بررسی کردیم به کار میبرد. البته در ماجرای این زن شفا صورت نمیگیرد، فقط گناهان او آمرزیده میشود. اما در مورد همین زن نیز که گناهانش آمرزیده میشود، در متن یونانی، واژۀ sodzo «سودزو» به کار میرود که گویای نجات و رستگاری او میباشد. برای همین، مهم است که به کاربرد کلمۀ «سودزو» در هر جمله توجه بکنیم.
در خصوص همین موضوع، به انجیل لوقا فصل ۱۷ نگاه بکنیم. حتماً ماجرای آن ده جذامی را که نزد عیسی میآیند به یاد دارید. آیۀ ۱۴: عیسی «به ایشان نظر کرده، گفت: بروید و خود را به کاهن بنمایید.
«ایشان چون میرفتند، طاهر گشتند.» همینجا دقت بکنید که ده جذامی نزد عیسی میآیند و هر ده نفر طاهر میشوند. واژهای که برای «طاهر» به کار رفته است، در زبان یونانی، katharizo «کاتاریزو» میباشد. حالا به ادامۀ این آیه نگاه بکنید: «و یکی از ایشان چون دید که شفا یافته است، برگشته، به صدای بلند، خدا را تمجید میکرد و پیش قدم او [یعنی جلوی پای عیسی] به روی در افتاده، وی را شکر کرد. و او از اهل سامره بود. عیسی ملتفت شده گفت: آیا ده نفر طاهر نشدند؟ پس آن نُه کجا شدند؟ آیا هیچکس یافت نمیشود که برگشته خدا را تمجید کند، جز این غریب؟ و به او [یعنی به آن یک نفر که بازگشته بود] گفت: برخاسته، برو که ایمانت تو را نجات داده است.» توجه بکنیم که عیسی دوباره همان جملۀ همیشگی را به کار میبرد: «ایمانت تو را نجات داده است.» در اینجا، عیسی مسیح واژۀ یونانی «سودزو» را به کار میبرد که به معنی نجات و رستگاری است.
الان به این نکته توجه بکنید که واژۀ یونانی «کاتاریزو» که به معنی طاهر شدن است با واژۀ یونانی «سودزو» که به معنی رستگار شدن است فرق دارد. ده نفر از جذام طاهر میشوند، اما فقط یک نفر رستگار میشود. پس باید دقت داشته باشیم که فرق است میان واژۀ شفا گرفتن با واژۀ رستگار شدن.
قبلاً هم گفتیم که برای شفا گرفتن ایمان ضروری نیست. خیلی از بیماران که اصلاً مسیحی نیستند شفا میگیرند و هستند ایماندارانی که به خاطر بیماری از دنیا میروند. شفا گرفتن کار حاکمانه و مقتدرانۀ خدا است. گاه، خدا برای شفا دادن ما ایمانمان را در نظر میگیرد. اما برای نجات ابدی ما خدا همیشه ایمان ما را در نظر دارد.
دوباره به متی فصل ۹ بازگردیم و این موارد را مرور بکنیم که عیسی مسیح مردم را دوست داشت و در دسترس آنها بود. او خودش نزد آدمها میرفت. عیسی اجازه میداد مردم او را لمس بکنند. او از کسی جانبداری نمیکرد. آن زن طردشده به اندازۀ آن رییس کنیسه برای عیسی مسیح مهم بود. خدا به ما رحم بکند که مبادا آدمها را دستچین بکنیم و یک عده را گل سرسبد بدانیم و به نیازمندان بیاعتنا باشیم و آنها را نادیده بگیریم.
کتاب «شب فراموشنشدنی» به قلم والتر لُرد به ماجرای غرق شدن کشتی تایتانیک در ماه آوریل سال ۱۹۱۲ میپردازد. زمانی که این حادثه برای کشتی تایتانیک اتفاق افتاد، یک روزنامه به نام «روزنامۀ آمریکایی،» که محل انتشار آن شهر نیویورک بود، با این سرتیتر به چاپ رسید: «در این حادثه، آقای جان جِیکوب آستور، میلیونر معروف، غرق شد.» واضح است که یک دنیا آدم در این کشتی غرق شدند، اما دنیا از چشم ثروتمندان به این حادثه نگاه کرد. فقط ثروتمندان و آدمهای سرشناس مورد توجه قرار میگیرند. اما طرز برخورد عیسی مسیح با مردم اینگونه نیست.
اگر قرار است از این معجزههای مسیح درسی یاد بگیریم، علاوه بر اینکه به قدرت مسیح پی میبریم، این را درک میکنیم که او در دسترس مردم است. او خودش نزد مردم میرفت. عیسی اجازه میداد مردم او را لمس بکنند. او از کسی جانبداری نمیکند. بله، خدا اینگونه است. کسانی هم که به نمایندگی از عیسی مسیح انجیل را به دنیا بشارت میدهند باید همینگونه باشند.
این موعظه را با اشاره به یک مورد دیگر تمام میکنیم. مورد پنجم این است که عیسی مسیح قدرتمند است. ما میتوانیم در آن چهار مورد اول که در توصیف مسیح از آنها نام بردیم مثل او باشیم و از او سرمشق بگیریم. اما، وقتی بحث قدرت مطرح میشود، اوضاع کمی فرق میکند. من میتوانم با شما همدردی بکنم و دست شما را بگیرم و شما را دلداری بدهم. ولی، اگر بیمار باشید، نمیتوانم شما را شفا بدهم. اگر مرده باشید، نمیتوانم شما را زنده بکنم. این همان موردی است که عیسی مسیح را متمایز میکند.
در همین خصوص، حالا به متی فصل ۹ آیۀ 23 نگاه بکنیم. من این آیه را دوست دارم. «و چون عیسی به خانۀ رییس درآمد، نوحهگران و گروهی را که شیون میکردند دید.» یادمان باشد که ملاقات عیسی با زنی که مشکل خونریزی داشت باعث میشود عیسی دیرتر به خانۀ این رییس کنیسه برسد و در این فاصله دختر او از دنیا میرود. اکنون این دختر مرده است. اما اینهمه سر و صدا برای چیست؟ اگر به مراسم خاکسپاری رفته باشید، حتماً میدانید که همۀ مراسم در سکوت کامل برگزار میشود. همۀ حاضران سیاهپوشند و در حالی که سکوت همهجا را فرا گرفته، اگر هم مردم حرفی میزنند، یک نجوای آهسته و در گوشی است. شما در سکوت و پاورچین قدم برمیدارید و وارد تالار میشوید، در حالی که تابوت آنجا است و صدای ارگ به گوش میرسد. همه آرام و ساکتند. همهجا آنقدر سکوت است که اگر چیزی از دست شما زمین بیفتد، صدای آن در کل فضا میپیچد. در فرهنگ ما، مراسم خاکسپاری در سکوت انجام میشود. اما، در فرهنگ خاورمیانه، مراسم خاکسپاری و سوگواری یک مراسم پر سر و صدا است، واقعاً پر سر و صدا! طی مراسم، همواره صدای همهمه به گوش میرسد. مردم یک دنیا صدا میکنند.
در همین راستا، لازم است برای شما توضیح بدهم در مراسم سوگواری یهودیان، سه رسم و آیین سنّتی را برگزار میکردند. این هم ناگفته نماند که دختر این رییس کنیسه مدتها بیمار بود و خانواده و بستگانش میدانستند عمر این دختر به دنیا نیست و خودشان را برای مراسم سوگواری آماده کرده و از قبل برای مراسم خاکسپاری تهیه و تدارک دیده بودند. خانوادۀ این دختر کسانی را استخدام کرده بودند که شغل آنها گریه کردن و شیون و زاری در مراسم خاکسپاری بود. آنها پول میگرفتند تا بالای سر جنازه گریه بکنند. آن عزاداران حرفهای شیون میکردند، با صدای بلند نوحه میخواندند، ضجّه میزدند، و ناله و زاری میکردند. اما، به طور مشخص، رسم یهودیان این بود که در مراسم سوگواری سه کار اصلی انجام میدادند. اول از همه، لباس تنشان را پاره میکردند. به قول معروف، جامه میدریدند. این جامه دریدن نماد داغدار بودن است. به گفتۀ کتاب تَلمود [یعنی احکام شفاهی که مجتهدان مذهبی یهود بنا گذاشتند و در کتابی به این نام جمعآوری نمودند،] یهودیان در مورد شیوۀ پاره کردن لباسها سی و نُه حکم و قانون و مقررات مختلف داشتند. آنها باید در حالت ایستاده لباس پاره میکردند. آن عزاداران باید جامهای که روی قلبشان را پوشانده بود چاک میزدند تا نشان بدهند به قدری دلسوختهاند که از شدت غم و اندوه سینه چاک میکنند. اگر مادر یا پدر خانواده داغدار بودند، حتماً باید لباس روی قلب را چاک میزدند. اگر مادر یا پدر خانواده داغدار نبودند، لزومی نداشت حتماً سینه چاک بزنند. اما پارگی لباس باید به قدری بزرگ میبود که بتوانید مشت خودتان را از آن پارگی عبور بدهید و به سینه بکوبید. عزاداران نباید هفت روز به این پارگی دست میزدند. سپس، مدت سی روز، آن پارگی را با کوکهای بزرگ به هم وصل میکردند، اما نباید هیچگاه آن پارگی را کاملاً میدوختند تا مردم بدانند شما هنوز سوگوار عزیزتان هستید.
این را هم بگوییم که خانمها و بانوان عزادار لباسی را که پاره کرده بودند روی لباس دیگر میپوشیدند که برهنگی آنها دیده نشود.
حالا به مراسم عزاداری دختر این رییس کنیسه بازگردیم. آن مراسم یک مراسم سوگواری بزرگ و مفصل بود، چون صاحب عزا شخص مهمی بود. حتماً که هر کسی یک گوشه نشسته و جامه دریده و سینه چاک زده بود. اما دومین رسم یهودیان شیون و زاری و ضجّه زدن و ناله کردن بود. زنانی که حرفۀ آنها گریه کردن بود آمده و نوحهخوانی را شروع کرده بودند. آن زنان برای این کار پول میگرفتند. آنها نام آباء و اجداد کل خانواده را یاد گرفته بودند، از زیر و بَم خانوادۀ عزادار خبر داشتند، و حتی نام بستگان درگذشتۀ آن خانواده را بلد بودند. آن زنان گریهکن نام درگذشتگان را به زبان میآوردند و به قول معروف زبان میگرفتند و با یادآوری یاد و خاطرۀ آن درگذشتگان داغ خانواده را تازه میکردند. برای نمونه، در حالی که شیون میکردند، نام یک نفر را که در آن خانواده از دنیا رفته بود تکرار میکردند و میگفتند: «ای منیژه جان، امشب یک مهمون عزیز داری.» «ای نوید جان، دیدی گل ما چطور پرپر شد!»
به این ترتیب، ناله و فریاد و ضجّه و شیون و سر و صدا ادامه داشت. خلاصه، به قول معروف، همۀ مردگان خانواده را از قبر بیرون میآوردند و یاد و خاطرۀ آنها را زنده میکردند.
حالا به سومین رسم عزاداری میرسیم که آیۀ ۲۳ از آن نام میبرد. رسم یهودیان این بود که در مراسم سوگواری یک عده نِی مینواختند و یک عده نوحه میخواندند. به گفتۀ کتاب تَلمود: «شوهر وظیفه دارد همسرش را که از دنیا رفته دفن بکند و به رسم همۀ کشورها برای او عزاداری بکند. حتی فقیرترین اسراییلی باید دستکم دو نوازندۀ نِی و یک زن گریهکن برای مراسم سوگواری استخدام بکند.» به عبارتی، حتی، اگر در فقر شدید بودید، باید یک زن گریهکن و دو نوازندۀ نِی استخدام میکردید. ولی، اگر ثروتمندید، به گفتۀ تَلمود، باید متناسب با دارایی و ثروت خودتان مراسم سوگواری را برگزار بکنید.
حالا، در این مراسم عزاداری در انجیل متی فصل ۹، این رییس کنیسه احتمالاً صاحب اموال و دارایی فراوان است و خانهاش پُر از نوازندۀ نِی میباشد. فقط یک لحظه آنهمه سر و صدا را مجسم بکنید: یکی جامه میدرد، یکی سینه چاک میزند، یکی شیون میکند، یکی ضجّه میزند، یکی به صورتش چنگ میزند، در حالی که صدای نِی جگرسوز در گوشه و کنار خانه پیچیده است.
در واقع، رومیان نیز به همین شکل عزاداری میکردند. به گفتۀ سِنِکا [فیلسوف رومی]، در مراسم سوگواری امپراتور کِلادیوس، تعداد نوازندگان نِی بیشمار بود و صدای شیون و گریه و زاری و فریاد چنان بلند که گویی خود کِلادیوس، با اینکه از دنیا رفته بود، آنها را میشنید.
بنابراین، میتوانید در ذهنتان مجسم بکنید در آن زمانها مراسم سوگواری برای مردگان به چه صورت برگزار میشد.
با این توصیفها، حالا به متی فصل ۹ آیۀ ۲۴ نگاه بکنید. عیسی مسیح به همۀ آن نوازندگان و نوحهسرایان میگوید: «راه دهید.» سَرور صلح و سلامتی از راه میرسد و به آنها میگوید: «راه دهید.» اما چرا عیسی مسیح این را میگوید؟ مگر آنها کار اشتباهی کرده بودند؟ آنها صرفاً به گفتۀ کتاب تَلمود عمل میکنند. آنها میگویند: «ما رسم سوگواری را بهجای میآوریم.»
اما عیسی مسیح به آن جماعت میگوید: «راه دهید.» چرا؟ «زیرا دختر نمرده، بلکه در خواب است.» سپس به انتهای آیۀ ۲۴ نگاه بکنید: آنها به عیسی مسیح میخندند و با خودشان میگویند: «منظور چیست که دختر نمرده؟ مگر نمیبیند دخترک مرده است؟!»
البته که عیسی مسیح میداند آن دختر مرده است. قبلاً به او خبر داده بودند آن دختر مرده است. عیسی میداند قرار است او را زنده بکند. البته که او میداند آن دختر مرده است. اما حرف عیسی این است: «نمیتوانید مرگ او را واقعاً مرگ بدانید. باید این دختر را خوابیده ببینید، چون این وضعیت او موقت است.» به عبارتی، عیسی مسیح به آن جماعت میگوید: «انگار این دختر خوابیده است.» این کلام مسیح به این معنا است: «قرار است او را زنده بکنم.»
دقیقاً به خاطر همین حرف مسیح آنها به عیسی زل میزنند و به او میخندند و با تمسخر میگویند: «قرار است او را بیدار بکند.» همین خندۀ آنها نشان میدهد آن جماعت کارشان این بود که پول بگیرند و بالای سر جنازه گریه بکنند. در یک آن، گریۀ آنها به خنده تبدیل میشود. آن جماعت گریهکن یک لحظه برای این دختر گریه میکنند و لحظۀ بعد به عیسی میخندند. آنها عیسی را تمسخر میکنند. در واقع، فعل این جمله به این معنا است که با صدای بلند قهقهه میزنند. آنها با یک نگاه پُر از تمسخر به عیسی نظر میکنند و به او میخندند. آن جماعت با این حس و حال به عیسی میخندند که انگار او به قول معروف در باغ نیست و اصلاً نمیداند چه خبر است.
این را هم بگوییم که فعل مسخره کردن فقط در همین ماجرای زنده کردن این دختر به کار رفته و سه بار تکرار شده است. این نوع خندۀ تحقیرآمیز فقط از کسانی برمیآید که میخواهند، به نشانۀ تمسخر، به یک نفر که از نظرشان کودن است و در باغ نیست بخندند. از نظر آنها، یک نفر باید احمق باشد که خیال بکند این شخص میتواند آن دختر را زنده بکند.
ناگفته نماند که آن مردم در کفرناحوم معجزههای دیگری از عیسی دیده بودند، اما هنوز ایمان نداشتند. عیسی مسیح در توصیف همین دسته آدمها میگوید: «هرگاه موسی و انبیا را نشنوند، اگر کسی از مردگان نیز برخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.»
دوباره به متی فصل ۹ آیۀ ۲۴ بازگردیم. عیسی مسیح به آن جماعت میگوید راه دهید. سپس آنها او را مسخره میکنند. حالا به آیۀ ۲۵ نگاه بکنید: «اما، چون آن گروه بیرون شدند [یعنی عیسی از دست آنها خلاص شده بود]، داخل شده، دست آن دختر را گرفت.» به گفتۀ سایر انجیلها، عیسی مسیح خطاب به آن دختر میگوید: «طَلیتا قومی.» یعنی «دختر کوچک، برخیز.» آیۀ ۲۵: «دست آن دختر را گرفت که در ساعت برخاست.» به گفتۀ سایر انجیلها، والدین آن دختر بینهایت حیران شدند. اما عیسی به ایشان تأکید میکند کسی از این امر باخبر نشود. ولی البته که والدین آن دختر نمیتوانند خودداری بکنند. از اینرو، عیسی مسیح در تنگنای بیشتری قرار میگیرد و دشمنانش به او نزدیکتر میشوند.
در توصیف ماجرای این دختر، به این جملۀ مهم در لوقا ۸:۵۵ توجه بکنید: «روح او برگشت.» این جمله به این معنا است که آن دختر واقعاً مرده بود. «روح او برگشت و فوراً برخاست.»
همینجا این را بگوییم که لازم نبود عیسی آن دختر کوچک را لمس بکند، نیاز نبود دست آن دختر را بگیرد. او میتوانست آن دختر را با یک کلمه زنده بکند. اما خدا به این شکل محبت و مهربانی و ملایمت خودش را نشان میدهد. به این شکل، خدا عاطفه و احساسات و دلسوزی خودش را نشان میدهد. برای همین، قوم خدا با بوسۀ مقدسانه با یکدیگر سلام و احوالپرسی میکنند تا جلوهگر مهربانی و محبتی باشد که خدا نثار قومش میکند.
حالا به متی فصل ۹ بازگردیم و به آیۀ ۲۶ نگاه بکنیم: «و این کار در تمام آن مرز و بوم شهرت یافت.» آیا میدانید مردم دربارۀ عیسی مسیح چه میگفتند؟ «او بر بیماریها قدرت دارد. او بر ناهنجاریها قدرت دارد. او بر مرگ قدرت دارد. او میتواند رستگار بسازد.»
بنابراین، متی در معرفی قدرت عیسی مسیح به یک نقطۀ اوج میرسد. به گفتۀ یوحنا، «کلیدهای جهنم و مرگ دست عیسی مسیح است.» این عجب حقیقت بزرگی است!
عزیزان، لازم نیست از مرگ بترسیم، اصلاً و ابداً. شاعر چقدر بهجا سروده است: «دگر اشکی نباشد روان ز چشم سوگواران، دگر کودک رحلتشده را مرده نخوانند. مرگ همی خواب، مقبره بستر خواب.»
زمانی که آقای دی. ال. مودی جوان بود، از او درخواست میشود در مراسم خاکسپاری موعظه بکند. او انجیلها را کندوکاو میکند تا یکی از موعظههای مسیح را دربارۀ مراسم خاکسپاری پیدا بکند. اما جستجوی او بینتیجه میماند. آقای مودی متوجه میشود هر بار مسیح در مراسم خاکسپاری شرکت میکرد، با زنده کردن آن مرده، مراسم سوگواری را به هم میزد. از اینرو، عیسی مسیح هرگز در مراسم خاکسپاری موعظه نکرد. به محضی که مردگان صدای او را میشنوند، بیدرنگ به زندگی بازمیگردند.
ما باید در مرگ شاد باشیم، چون بر مرگ پیروز شدیم. به فرمودۀ کلام خدا، «قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را بیند.» عیسی مسیح مسیر حیات را به ما نشان خواهد داد. در حضور او، کمال خوشی است و به دست راست او لذتها، تا ابدالاباد.
به نظرم، آقای آرتور بِریزبان [روزنامهنگار آمریکایی در قرن بیستم] یکی از بهترین توصیفهای مراسم خاکسپاری را به تصویر کشیده است. او جمعیتی از کِرمهای سوگوار را به تصویر کشیده که همگی لباس سیاه به تن دارند و در حالی که روی زمین میخزند به سوگواری مشغولند. آن کِرمها جسد یک پیلۀ ابریشم را به آرامگاه ابدیاش حمل میکنند. آن کِرمهای عزادار در حالی شیون و زاری میکنند که بالای سر آنها یک پروانۀ زیبا در حال پرواز است و در کمال ناباوری به آنها نگاه میکند.
بله، عیسی مسیح چنین به ما امید بخشیده است.
دو هفته پیش، پس از پایان موعظه، پیغام موعظه با دل یک نفر صحبت کرد و این نامه را برای من نوشت:
«برادر جان عزیز، من و خانوادهام، در یک حادثۀ مصیبتبار، عزیزمان را از دست دادیم. پنجشنبه بعدازظهر، برادر کوچکم به ضرب گلوله کشته شد. او در چهار سال گذشته شغلش این بود که پیگیر قسط عقبافتادۀ خودروها باشد. ابتدا در منطقۀ وَلی کار میکرد. سپس به شهر لسآنجلس رفت. او تصمیم گرفته بود دوباره در منطقۀ وَلی مشغول به کار شود، چون احساس میکرد با توجه به نوع کارش شهر لسآنجلس برای او امن نیست. او از هفتۀ گذشته کارش را در منطقۀ وَلی شروع کرده بود و به نظر میرسید احساس امنیت بیشتری داشت.
«پنجشنبه بعدازظهر، او و شریکش به آدرسی در شهر بِربَنک میروند. خانوادۀ ما در چهارده سال گذشته ساکن همین شهر هستیم. برادرم و دوستش به خانهای میروند تا خودرویی را که صاحبش در پرداخت قسطها کوتاهی کرده بود پس بگیرند. شریک برادرم جلوی در آپارتمان صاحب خودرو میرود و به او میگوید اگر قسطش را به موقع پرداخت نکند، خودرو را از او پس میگیرند. صاحب خودرو گویا به ظاهر میگوید: «باشه، خودرو را ببرید.» وقتی برادرم و شریکش سمت خودرو میروند، ناگهان آن آقا با یک تفنگ از آپارتمانش بیرون میآید. برادرم بیدرنگ به او میگوید که مشکلی نیست و قرار نیست خودرو را با خودشان ببرند. اما آن مرد به سینۀ برادرم شلیک میکند و او همان لحظه جان میدهد.
«با اینکه همۀ ما میدانیم دلیلی وجود داشت که عیسی اجازه داد این اتفاق بیفتد، ولی من و خانوادهام به خاطر این حادثه روزهای سختی را میگذرانیم. اما موعظۀ امروز شما دربارۀ قدرت عیسی بر مرگ خیلی به موقع بود و به من و دو خواهرم که هر دو مسیحی هستند آرامش و تسلی زیادی داد. امروز اولین بار بود که به کلیسای «محفل فیض» آمدیم. برادرم انسانی فوقالعاده و مهربان بود که به وقت نیاز به هر کسی، چه غریبه و چه آشنا، کمک میکرد. برادرم از آن آدمها بود که اگر میدید رانندهای در جاده به کمک احتیاج دارد، حتی، اگر برای رسیدن به محل کارش عجله داشت، میایستاد تا به آن شخص کمک بکند. گاه، احساس میکنم همهچیز روبهراه است و از اینکه برادرم در حضور خداوند است در آرامش هستم. اما خیلی وقتها برادرم جلوی چشمم میآید که بیجان در خیابان افتاده است. حاضرم همهچیزم را بدهم تا او دوباره کنارمان باشد. اما میدانم وقتی روز رستاخیز فرا برسد و عیسی مردگان را زنده بکند، برادرم از مردگان قیام خواهد کرد. با این شادی، چشمانتظار آیندهام. از شما و خداوند به خاطر پیغام امروز سپاسگزارم. از خداوند ممنونم که به من این آگاهی را داد که میدانم برادرم در آرامش است. در نام عیسی.»
بله، دوستان، ما یک امید عظیم داریم. تنها عاملی که میتواند ما را پایدار و برقرار نگه بدارد این است که میدانیم عیسی مسیح بر مرگ قدرت دارد.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، برای این وقت از تو ممنونیم که در کلامت به ما خدمت کردی. لطفاً نیازهای مردمی را که الان اینجا هستند برآورده بکن. ای کاش، برای کسانی که تو را نمیشناسند امروز روزی باشد که قلبشان را باز بکنند و به تو ایمان بیاورند. کسانی که تو را میشناسند باشد که بیشتر سرسپردۀ تو بشوند. کسانی که آنها را میخوانی تا با کلیسایت متحد بشوند باشد که همین امروز مطیع بشوند و به این خواندگی بله بگویند.
در حالی که سرتان پایین است، در همین لحظۀ پایانی، اگر عیسی مسیح را نمیشناسید، همانجا که نشستید، قلبتان را برای او باز بکنید. از عیسی مسیح درخواست بکنید شما را نجات بدهد، گناهانتان را بیامرزد، رحمت و نجاتش را به شما نشان دهد، و پیروزی بر مرگ را به شما هدیه بدهد. او این کار را خواهد کرد.
ای پدر آسمانی، کسانی را که خودت میخواهی نزد خودت بخوان و با امید عظیمی که از آنِ ما است زندگی آنها را لمس بکن، چون تو بر مرگ قدرت داری. دوباره امشب ما را دور هم جمع بکن. ما چشمانتظاریم با ما سخن بگویی، چون قلبمان را برای شنیدن کلامت باز میکنیم. برای امروز و برای این مردم از تو ممنونیم. تمام جلال را به تو میدهیم. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
