Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، به مطالعه و بررسی انجیل متی فصل ۹ ادامه می‌دهیم. در این موعظه، چند آیۀ مختصر را بررسی می‌کنیم. این آیه‌ها را برای شما می‌خوانم تا ببینیم روح خدا چه درسی را از این آیات به ما یاد می‌دهد.

هفتۀ قبل، تا آیۀ ۳۳ و شفای آن مرد کر و لال را بررسی کردیم. یک دیو او را کر و لال کرده بود. در آیۀ ۳۳، متی پس از اشاره به این معجزه، بی‌درنگ، از واکنش مردم می‌گوید: «همه در تعجب شده، گفتند: در اسراییل چنین امر هرگز دیده نشده بود. اما فریسیان گفتند: به واسطۀ رییس دیوها، دیوها را بیرون می‌کند.»

«و عیسی در همۀ شهرها و روستاها گشته، در کنیسه‌های ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه می‌نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا می‌داد.»

در اینجا، متی به واکنشی که مردم به معجزۀ عیسی نشان می‌دهند اشاره می‌کند. مردم حیرت می‌کنند، اما رهبران مذهبی قدرت عیسی را انکار می‌کنند.

قبل از اینکه این آیه‌ها را توضیح بدهیم، لازم است به موردی اشاره بکنم تا این آیه‌ها را بهتر درک بکنید. وقتی خداوندمان نوزاد چهل روزه بود، مادرش و یوسف او را به معبد می‌برند، چون رسم این بود که مادر پس از تولد بچه قربانی تقدیم بکند و آیین طهارت را به‌جای بیاورد. زمانی که به معبد می‌روند، مرد بسیار جالبی را به نام شمعون ملاقات می‌کنند. شمعون کهن‌سال بود و همۀ عمرش چشم‌انتظار آمدن ماشیح. حالا این افتخار را داشت که ماشیح را ملاقات بکند. انجیل لوقا ۲:‏۳۰ از زبان شمعون چنین می‌گوید: «چشمان من نجات تو را دیده است.» شمعون ماشیح را که یک عمر منتظرش بود از نزدیک می‌بیند. سپس خطاب به مریم چنین می‌گوید: «اینک، این طفل قرار داده شد برای افتادن و برخاستن بسیاری از آل اسراییل.» به عبارتی، شمعون می‌گوید: «این کودک آن خط جدا‌کننده برای سرنوشت مردم است. او قرار داده شد برای افتادن و برخاستن بسیاری.» در واقع، شمعون به مریم می‌گوید: «این کودک سرنوشت نهایی هر انسان را تعیین می‌کند. یک عده او را نمی‌پذیرند و می‌افتند. یک عده او را می‌پذیرند و برمی‌خیزند.»

در خصوص ایمان به خدا یا ایمان نداشتن به خدا همیشه این‌طور است. یک عده مثل درخت نشانده نزد نهرهای آب خواهند بود که میوۀ خودشان را می‌دهند، اما یک عده خَس و خاشاک خواهند بود. یک عده خدا را می‌شناسند و یک عده خدا را نمی‌شناسند. یک عده صالحند و یک عده ناصالح. جز این دو گروه دسته‌بندی سومی وجود ندارد. پدربزرگم همیشه می‌گفت: «در دنیا فقط دو دسته آدم وجود دارد: مقدسان و مقدس نیستان.»

بله، در توصیف عیسی چنین گفته می‌شود: «این طفل قرار داده شد برای افتادن و برخاستن بسیاری.» هرچند تاکنون کسی به این شکل دربارۀ این کودک حرف نزده بود، اما این جمله برای مریم حرف تازه‌ای نبود. در فصل اول انجیل لوقا، زمانی که به مریم اعلام می‌شود صاحب کودکی می‌شود که بزرگ خواهد بود، مریم خدا را ستایش می‌کند و در توصیف خدا چنین می‌گوید: «رحمت او نسل بعد نسل است بر آنانی که از او ‌می‌ترسند. به بازوی خود، قدرت را ظاهر فرمود و متکبران را به خیال دل ایشان پراکنده ساخت. جبّاران را از تخت‌ها به زیر افکند و فروتنان را سرافراز گردانید. گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر فرمود و دولتمندان را تهیدست رد نمود.»

مریم می‌داند این ویژگی خدا است که یک عده را می‌پذیرد و یک عده را نمی‌پذیرد، یک عده را برکت می‌دهد و یک عده را ملعون می‌سازد، به یک عده قدرت خودش را نشان می‌دهد و آنها را نزد خودش می‌آورد، اما یک عده را پراکنده می‌کند. خدا مغروران را به زیر می‌افکند و فروتنان را سرافراز می‌کند، گرسنگان را سیر می‌کند و دولتمندان را دست خالی رها می‌کند. به عبارتی، همیشه یک خط تفکیک‌کننده وجود دارد که آنانی را که خدا برکت می‌دهد از آنهایی که خدا ملعون می‌سازد جدا می‌کند. در یک طرف، متکبران و ثروتمندان و قدرتمندان می‌ایستند. در طرف دیگر، تهیدستان و گرسنگان و فروتنان.

بله، مریم اینها را می‌دانست، چون الهیات کلام خدا را بلد بود، چون عهدعتیق را بلد بود. حالا شمعون با نبوتش برای مریم تأیید می‌کند که این کودک همۀ این حقایق را به انجام خواهد رساند. در واقع، عیسی در شروع خدمتش همین حقیقت را تأیید کرد. در انجیل لوقا فصل ۶ از آیۀ ۲۰، در توصیف خداوندمان چنین می‌خوانیم: «پس نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: خوشا به حال شما، ای تهیدستان، زیرا ملکوت خدا از آن شما است. خوشا به حال شما که اکنون گرسنه‌اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریر بیرون کنند. در آن روز، شاد باشید و وجد نمایید، زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم می‌باشد، زیرا که به همین‌طور پدران ایشان با انبیا سلوک نمودند. اما، وای بر شما، ای دولتمندان، زیرا که تسلی خود را یافته‌اید. وای بر شما، ای سیرشدگان، زیرا گرسنه خواهید شد. وای بر شما که الان خندانید، زیرا که ماتم و گریه خواهید کرد. وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما را تحسین کنند، زیرا همچنین پدران ایشان با انبیای دروغین کردند.»

بله، یک عده مبارکند و یک عده ملعون. در کتاب‌مقدس، عبارت «وای بر کسی یا چیزی» به معنی لعنت کردن آن شخص یا آن چیز است. بنابراین، عیسی مسیح، خودش، از این خط جداکننده حرف می‌زند: یک عده مبارکند و یک عده ملعون. در انجیل متی فصل ۷، به گفتۀ خداوندمان، یک عده از در تنگ داخل می‌شوند و مبارکند، اما یک عده از در گشاد وارد می‌شوند و محکوم و ملعون هستند. یک عده روی صخره خانه می‌سازند که هنگام داوری پابرجا می‌ماند، یک عده روی شن و ماسه خانه می‌سازند که فرو می‌ریزد. یک عده دودستی به جانشان می‌چسبند و آن را از دست می‌دهند، یک عده جانشان را از دست می‌دهند، اما با از دست دادن جانشان آن را به دست می‌آورند. از این‌رو، در سراسر انجیل، که موعظۀ عیسی مسیح برای ما ثبت شده است، او اعلام می‌کند خودش این خط جداکننده است.

در همین خصوص، عیسی مسیح در انجیل متی فصل ۱۰ آیۀ ۳۲ می‌فرماید: «هر که مرا پیش مردم اقرار کند من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است او را اقرار خواهم کرد.» به عبارتی، اگر به ایمان به عیسی مسیح معترف باشید، خدا شما را متعلق به خودش می‌داند. ولی، اگر عیسی مسیح را انکار بکنید، مسیح شما را در حضور پدر آسمانی انکار خواهد کرد. در ادامه، عیسی مسیح می‌فرماید: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را.» اینجا دوباره آن خط جداکننده را می‌بینیم: «زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. و دشمنان شخص اهل خانۀ او خواهند بود.»

این روال را در سراسر انجیل متی و سایر انجیل‌ها شاهدیم. برای نمونه، در انجیل متی، خداوند این مَثَل را تعریف می‌کند: «شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده، گفت: ای فرزند، امروز به تاکستان من رفته، به کار مشغول شو. در جواب گفت: نخواهم رفت. اما بعد پشیمان گشته، رفت. و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت: ای آقا، من می‌روم. ولی نرفت. کدام‌یک از این دو خواهش پدر را به‌جا آورد؟ گفتند: اولی. عیسی به ایشان گفت: هر آینه به شما می‌گویم که باجگیران و فاحشه‌‌‌ها قبل از شما داخل ملکوت خدا می‌گردند.»

در توضیح این مَثَل، پسر اول می‌گوید نخواهم رفت. او آدم مذهبی نیست. او از پدرش نافرمانی می‌کند. اما سپس توبه می‌کند و به حرف پدرش گوش می‌دهد. اما پسر دوم می‌گوید می‌روم. او آدم مذهبی است. او تظاهر می‌کند پایبند به مذهب است. او وانمود می‌کند مطیع و تسلیم است. اما حاضر نمی‌شود خواستۀ پدر را انجام بدهد. به عبارتی، پسر اول که جواب منفی می‌دهد، اما توبه می‌کند، مثل باجگیران و مأموران مالیات و گناهکاران است. پسر دوم که می‌گوید می‌روم، اما نمی‌رود، فریسی و ریاکار و مذهبی‌نما است. در اینجا، عیسی مسیح می‌گوید باجگیران و فاحشه‌‌‌ها قبل از آدم‌های مذهبی‌نما داخل ملکوت خدا می‌گردند. اینجا باز هم آن خط جداکننده را می‌بینیم. بحث مذهبی بودن یا نبودن نیست. بحث سر اطاعت از ارادۀ پدر آسمانی است. ارادۀ پدر آسمانی این است: «صدای پدر آسمانی از ابر برآمد که این است پسر محبوب من، او را بشنوید.» بله، عیسی آن خط تفکیک‌کننده است.

در همین راستا، پولس رسول می‌گوید کل نژاد بشر به دو دسته تقسیم می‌شود: ایمانداران و غیرایمانداران، بهشتیان و جهنمیان، مبارکان و ملعونان، پاداش‌یافتگان و محکومان. در واقع، ایمان داشتن یا نداشتن به خداوند عیسی مسیح آن خطی است که این دو گروه را از هم جدا می‌کند. در رسالۀ دوم قرنتیان ۲:‏۱۴، پولس در آن دعای برکت پایانی چنین می‌گوید: «شکر خدا را که ما را در مسیح، دائماً، در موکب ظفر خود می‌برد و عطر معرفت خود را در هر جا به وسیلۀ ما ظاهر می‌کند.» به عبارتی، ایمانداران یک عطر و طعم و مزۀ خاص دارند، یک بو و رایحۀ خاص که عطر خدا است. ما دنیا را با رایحۀ خدا عطرآگین می‌کنیم. «زیرا خدا را عطر خوشبوی مسیح می‌باشیم، هم در نجات‌یافتگان و هم در هالکان.» به عبارتی، رایحۀ زندگی ما به مشام نجات‌یافتگان و گمشدگان می‌رسد، یعنی هم به رستگاران و هم به کسانی که هلاک می‌شوند (یادمان باشد که فقط همین دو دسته وجود دارد). این رایحه یعنی شهادت زندگی ما و شهادتی که با زبانمان اعلام می‌کنیم.

حالا به دوم قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱۶ توجه بکنید: «اما اینها را عطر مرگ برای مرگ و آنها را عطر حیات برای حیات [هستیم].» منظور پولس این است که ما، ایمانداران، که انجیل را زندگی می‌کنیم و آن را بشارت می‌دهیم و موعظه می‌کنیم، در واقع، نور انجیل را به رستگاران و کسانی که راهی هلاکتند می‌تابانیم. این نور برای هالکان رایحۀ مرگ است که به مرگ ابدی می‌انجامد. به عبارتی، آدم‌های گمشده در گناه، از نظر روحانی، مرده‌اند و هرچه بیشتر پیغام انجیل را می‌شنوند و آن را نمی‌پذیرند، بیشتر و عمیق‌تر، در گناه و تاریکی فرو می‌روند.

در همین خصوص، نویسندۀ رسالۀ عبرانیان چنین می‌گوید: «خون عهدی را که به آن مقدس گردانیده شدند ناپاک شمردند و آن را پایمال کردند.» به عبارتی، اگر کسی بشارت انجیل را مدام و پیوسته نادیده بگیرد و به آن بی‌اعتنا بشود، بیشتر در مرگ روحانی فرو می‌رود. برای همین، ما که انجیل را زندگی می‌کنیم و آن را بشارت می‌دهیم برای غیرایمانداران طعم مرگ می‌دهیم که به مرگ ابدی می‌انجامد، به این معنی که محکومیت آنها بیشتر می‌شود و هر بار که به حقیقت پشت می‌کنند، عذاب جهنم برای آنها هولناک‌تر می‌شود.

از طرف دیگر، وقتی انجیل را به کسانی موعظه می‌کنیم که در مسیح حیات دارند، انجیل برای آنها طعم حیات دارد، برای حیات جاودان. زمانی که انجیل به کسانی که در مسیح زنده‌اند موعظه می‌شود، درک و بینش روحانی آنها افزون‌تر می‌شود و از پُری حیات در مسیح برکت بیشتری می‌گیرند. به عبارتی، حیات مسیح در آنها پربارتر می‌شود.

از این‌رو، هر انسانی از نظر روحانی یا زنده است یا مرده. هر کسی کلام خدا را با طعم مرگ می‌پذیرد یا طعم حیات. طعم مرگ به مرگ ابدی ختم می‌شود، چون کسانی که انجیل برای آنها طعم مرگ می‌دهد، با شنیدن بشارت انجیل، بیشتر و عمیق‌تر در گناهانشان و در مرگ روحانی فرو می‌روند و مسوولیتشان در مقابل خدا بیشتر می‌شود و جهنم ابدی برای آنها هولناک‌تر. از طرف دیگر، کلام خدا برای نجات‌یافتگان طعم حیات دارد که به حیات جاویدان می‌انجامد.

بنابراین، عیسی مسیح آن خط جداکننده است. متی این حقیقت را در فصل ۸ و ۹ به روشنی اعلام می‌کند. پس به انجیل متی فصل ۹ بازگردیم تا ببینیم چگونه متی به ما کمک می‌کند کیستی مسیح را بفهمیم و بدانیم که باید چه تصمیمی بگیریم و کدام مسیر را انتخاب بکنیم.

یک نویسندۀ انگلیسی، به نام آقای هایوود، چنین گفته است: «مشکل بشر این است که در یک چهارراه (یا چند راه) ایستاده، در حالی که همۀ تابلوهای راهنما زمین افتادند.» در جواب این آقای نویسنده باید بگوییم برای متی هیچ تابلوی راهنما زمین نیفتاده است. متی همۀ تابلوها را قائم و استوار نگه داشته و ما را فرا می‌خواند تا مسیر درست را انتخاب بکنیم، حیات و عدالت و خداترسی را انتخاب بکنیم، گزینۀ ایمان را انتخاب بکنیم. متی از ما این را می‌خواهد. پس، برای اینکه به ما کمک بکند راه ایمان به مسیح را انتخاب بکنیم، در فصل ۸ و ۹، مدارک و شواهد انکارناپذیر نشان می‌دهد گواه بر اینکه مسیح پسر خدا است، ماشیح و نجات‌دهنده است. متی این تابلوی راهنما را بالا نگه می‌دارد: «این راه تنگ است. از این راه داخل شوید. این راه ایمان به مسیح است.»

اما، متی برای اینکه ما را متقاعد بکند مسیح همان کسی است که خودش ادعا می‌کند، در فصل هشتم و نهم از انجیل متی، به نُه معجزۀ شگفت‌آور اشاره می‌کند. اینها معجزاتی هستند که انجام آنها از توانایی انسان خارج است. گذشته از اینکه انسان توانایی ندارد این معجزه‌ها را انجام بدهد، نمی‌تواند آنها را درک بکند و از چگونگی آنها سر در بیاورد. البته این نُه معجزه فقط یک مشت نمونۀ خروارها معجزۀ مسیح می‌باشند. خیلی مهم است انجیل یوحنا فصل ۲۰ آیۀ ۳۰ را به یاد داشته باشیم که یوحنا می‌گوید: «و عیسی معجزات دیگر بسیار نزد شاگردان نمود که در این کتاب نوشته نشد.» سپس یوحنا در فصل ۲۱ آیۀ ۲۵ می‌گوید: «و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌جا آورد که اگر تک به تک نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌‌‌ها را داشته باشد.» بله، پس این معجزه‌ها نمونه‌ای از معجزه‌های بی‌شمار عیسی مسیح می‌باشند.

حتماً به یاد دارید متی این نُه معجزه را به سه دستۀ سه تایی تقسیم می‌کند و بعد از هر سه معجزه واکنش مردم را توصیف می‌کند. اولین گروه معجزه‌ها به قدرت عیسی بر بیماری و ناخوشی ربط دارد: او یک جذامی را شفا می‌دهد. او خادم مفلوج یک فرماندۀ رومی را شفا می‌دهد. او تب مادرزن پطرس را شفا می‌دهد. سپس، در زمینۀ ناهنجاری و نابسامانی، عیسی مسیح طوفان را ساکت می‌کند و امواج و دریا را آرام می‌کند. این معجزۀ او در زمینۀ نابسامانی در دنیای مادی است. سپس، در زمینۀ ناهنجاری روحانی، او یک قشون دیو را بیرون می‌کند. آن‌گاه، در زمینۀ ناهنجاری اخلاقی، عیسی مسیح یک مرد مفلوج را شفا می‌دهد و گناهانش را می‌آمرزد. در نهایت، عیسی مسیح به معضل مرگ رسیدگی می‌کند: او به زبان مرده و چشمان مردۀ یک نفر حیات می‌بخشد و دختر شخصی به نام یایرُس را که مرده بود زنده می‌کند. تک‌تک این معجزه‌ها قدرت مسیح را در ابعاد مختلف نشان می‌دهد. اینها فقط نمونه‌ای از معجزات بی‌شماری هستند که عیسی مسیح در هر یک از این زمینه‌ها انجام داد. بعد از هر سه معجزه، با واکنش مردم آشنا می‌شویم. حالا در متی فصل ۹ آیۀ ۳۳ تا ۳۵ دقیقاً یکی از همین واکنش‌ها ثبت شده است.

البته ناگفته نماند که پس از آنکه متی به واکنش مردم اشاره می‌کند، آیۀ ۳۵ را بیان می‌کند که هم‌راستا با فصل ۴ آیۀ ۲۳ می‌باشد. این دو آیۀ هم‌راستا کل خدمت عیسی مسیح را در جلیل توضیح می‌دهند. در متی ۴:‏۲۳ چنین می‌خوانیم: «عیسی در تمام جلیل می‌گشت و در کنیسه‌های ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه می‌کرد و هر مرض و هر درد قوم را شفا می‌داد.» حالا به فصل ۹ آیۀ ۳۵ نگاه بکنید که همین را تکرار می‌کند: «عیسی در همۀ شهرها و روستاها گشته، در کنیسه‌های ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه می‌نمود و هر مرض و رنج مردم را شفا می‌داد.» هدف متی این است که به ما نشان بدهد عیسی در چه بافت و زمینه‌ای موعظۀ بالای کوه را وعظ کرد و این نُه معجزه را انجام داد. خدمت عیسی مسیح در جلیل به این شکل پیش رفت.

حالا به متی فصل ۹ آیۀ ۳۵ بازگردیم: «و عیسی در همۀ شهرها و روستاها گشته.» همین‌جا این را بگوییم که فعل «گشته» حاکی از یک عمل پیوسته و مداوم است، یعنی عیسی مداوم و پیوسته در همۀ شهرها و روستاها می‌گشت. در فصل ۴ آیۀ ۲۳ گفته می‌شود که اینها شهرها و روستاهای جلیل بودند. از نظر جغرافیایی، جلیل یک منطقۀ شمالی و حاصلخیز بود و محصول زمین‌های کشاورزی آن پربار. به گفتۀ یوسفوس [تاریخ‌نویس یهودی]، در زمان عیسی مسیح، منطقۀ جلیل احتمالاً دارای دویست و چهار شهر و روستا بود. در واقع، فرق شهر با روستا این بود که شهر دیوار یا حصار داشت، اما روستا بی‌حصار بود. روستاهای کوچک از نظر نظامی بی‌دفاع بودند. اما شهرها دیوار دفاعی داشتند.

در واقع، منطقۀ جلیل، با مساحت صد و دوازده متر در شصت و چهار متر، تقریباً دویست و چهار شهر و روستا داشت. عیسی مسیح به همۀ این شهرها و روستاها می‌رفت. یوسفوس در خصوص منطقۀ جلیل چنین می‌نویسد: «شهرها فراوانند. در هر گوشه و کنار، دهکده و روستا به چشم می‌آید. خاک حاصلخیز این منطقه باعث شده هر دهکده و روستا پُر از جمعیت باشد. کوچک‌ترین روستای این منطقه پانزده هزار جمعیت دارد.»

بنابراین، با یک حساب ساده می‌توان به این نتیجه رسید که عیسی در منطقۀ جلیل به سه میلیون نفر بشارت داد. او به همۀ این شهرها و روستاها می‌رفت، شفا می‌داد، موعظه می‌کرد، تعلیم می‌داد.

حالا، در آیۀ ۳۵، به این سه خدمت عیسی مسیح می‌پردازیم: تعلیم در کنیسه، موعظۀ بشارت ملکوت، شفای هر بیماری و درد مردم.

عزیزان، همین‌جا به شما بگویم که صحبت دربارۀ هر یک از این خدمت عیسی آن‌قدر زیاد است که می‌توانیم تا وقتی به آسمان ربوده بشویم دربارۀ هر یک از این خدمت‌ها موعظه و صحبت بکنیم: تعالیم عیسی مسیح، موعظه‌های عیسی مسیح، شفاهای عیسی مسیح. البته قرار نیست همه را بررسی بکنیم. فقط همین سه خدمت عیسی را توضیح می‌دهیم تا دربارۀ آنها به یک درک و بینش مشخص برسید.

ابتدا، به تعلیم عیسی در کنیسه‌ها نگاه می‌کنیم. همین‌جا این را بگوییم که هر کجا یهودیان زندگی می‌کردند، آنجا یک کنیسه وجود داشت که محل گردهمایی یهودیان بود. کنیسه محل اجتماع یهودیان بود. حیات مذهبی یهودیان در کنیسه جریان داشت. برای یهودیان، کنیسه محل عبادت بود، محل اجتماعات بود، محل برگزاری دادگاه محلی بود. برای یهودیان، کنیسه همه‌چیز بود. کنیسه محل دیدار و ملاقات یهودیان بود. البته کنیسه‌ها بعدها، یعنی زمانی که یهودیان در بابل در اسارت بودند، به نظام مذهبی یهودیان اضافه شد. تا قبل از آن، معبد محل عبادت یهودیان بود. اما، زمانی که یهودیان از وطنشان به اسارت برده شدند و معبد اورشلیم ویران شد، یهودیان مدت هفتاد سال به بابل تبعید شدند. سپس، در آنجا، آن جمع کوچک یهودیان برای خودشان کنیسه‌های کوچک ساختند تا محل دورهمی و عبادتگاه باشد. نظر به اینکه دیگر هرگز معبدی در اورشلیم ساخته نشد، تا امروز، کنیسه خانۀ پرستش یهودیان است. همین سر کوچۀ کلیسای ما یک کنیسه وجود دارد که البته خودشان آن را معبد می‌نامند، ولی البته که آنجا معبد نیست، چون فقط باید یک معبد و آن هم در یک مکان مشخص وجود داشته باشد. به عبارتی، هر عمارت در هر مکان نمی‌تواند معبد باشد. اما کنیسه‌ها همه‌جا ساخته شدند و ساخته می‌شوند. در این شهر ما و در همۀ شهرهای جهان، هر کجا جمعیت یهودیان وجود دارد، اگر ده مرد یهودی آنجا ساکن باشند، می‌توانند کنیسه تأسیس بکنند. کنیسه‌ها همه‌جا هستند.

به همین ترتیب، در زمان خداوندمان، همۀ شهرها و روستاهای کوچک جلیل کنیسه داشتند. معمولاً کنیسه‌ها را روی تپّه می‌ساختند. ولی، اگر تپّه‌ای وجود نداشت، باید یک منطقۀ بلند و مرتفع پیدا می‌کردند و کنیسه را آنجا می‌ساختند. اگر منطقۀ مرتفع وجود نداشت، کنیسه را کنار یک رودخانه بنا می‌کردند. معمولاً، سقف کنیسه را باز می‌گذاشتند تا بتوانند مثل معبد فضای بیرون و خلقت خدا را ببینند و به آسمان چشم بدوزند. این چشم دوختن به آسمان جزیی از مراسم عبادت یهودیان بود. ساختمان کنیسه‌ها معمولاً یک منارۀ بلند داشت که ارتفاع آن سر به فلک کشیده بود، دقیقاً مثل برج کلیسای منطقۀ نیواینگلند که مشخصۀ شهرک‌های کوچک آن منطقه است. با وجود این مناره‌ها هر کسی می‌توانست از فاصلۀ دور محل کنیسه را پیدا بکند. هر یهودی تازه‌وارد، وقتی داخل شهر می‌شد، آن منارۀ بلند را می‌دید و نشانی کنیسه را پیدا می‌کرد.

واضح است که یهودیان هر شنبه در کنیسه جمع می‌شدند. البته روز دوم و پنجم هر هفته نیز مراسم پرستش مخصوص داشتند. به مناسبت هر عید و جشن و هر روز مقدس نیز در کنیسه جمع می‌شدند. اما مراسم عبادت آنها خیلی ساده بود و در واقع بی‌شباهت به جلسات پرستش کلیسا نبود. آنها مراسم را با آیین شکرگزاری یا عنوان برکت‌های خداوند شروع می‌کردند، مثل ما که جلسات کلیسا را با سرود خواندن شروع می‌کنیم. یهودیان از برکت خداوند می‌گفتند و او را برای آنچه انجام داده بود شکر می‌کردند. پس از آن دعا می‌خواندند و در پایان دعا همۀ مردم آمین می‌گفتند. سپس یک نفر می‌ایستاد و شریعت موسی را قرائت می‌کرد، یعنی پنج کتابی را که موسی نوشت، یعنی تورات را می‌خواند. البته تورات به زبان عبری، یعنی به زبان اصلی، خوانده می‌شد و یک نفر آن را به زبان آرامیک ترجمه می‌کرد که زبان رایج آن دوران بود. سپس نوبت قرائت یکی از کتاب‌های انبیا می‌رسید. این متن نیز به زبان عبری خوانده می‌شد و یک نفر آن را به زبان آرامیک ترجمه می‌کرد. پس از خواندن تورات و نوشته‌های انبیا، واعظ پیغامی را موعظه می‌کرد یا مردم را پند و نصیحت می‌داد. در پایان، دعای برکت خوانده می‌شد و مردم آمین می‌گفتند.

از این‌رو، کنیسه همیشه برای یهودیان محل تعلیم و رهنمود بود. آنها برای آموختن و یاد گرفتن دور هم جمع می‌شدند. همین ساختار تا امروز در کنیسه‌ها حفظ شده است. این را هم بگوییم که در زبان ییدیش [زبان یهودیان اروپای شرقی]، واژۀ کنیسه «اسکول» تلفظ می‌شود.

خلاصه، کنیسه برای یهودیان یک آموزشگاه بود. کنیسه برای یهودیان به منزلۀ دادگاه بود. در طول تاریخ، هرگاه یهودیان به کشوری تبعید می‌شدند، گاهی اوقات، دولت اشغال‌گر این اختیار را به آنها می‌داد که خودشان به امور قضایی و حقوقی یهودیان رسیدگی بکنند. بنابراین، یهودیان می‌توانستند در حوزۀ اختیاراتی که داشتند، داخل کنیسه، به امور قضایی و حقوقی رسیدگی بکنند. برای نمونه، خداوندمان می‌گوید: روزی می‌آید که «در کنیسه‌های خود شما را تازیانه خواهند زد.» پس کنیسه مکانی بود که در آنجا حکم صادر کرده و مردم را مجازات می‌کردند. همچنین کنیسه‌ها به منزلۀ مدرسه بودند که در آنجا کتاب تَلمود را به پسربچه‌ها تعلیم می‌دادند [تَلمود یعنی احکام شفاهی که مجتهدان مذهبی یهود بنا گذاشتند و در کتابی به این نام جمع‌آوری نمودند.] همچنین در کنیسه‌ها کلاس‌های الهیات برگزار می‌شد.

ادارۀ امور کنیسه معمولاً به عهدۀ ده تن از مشایخ بود. سه تن از این مشایخ رییس کنیسه بودند. این سه نفر در مقام قاضی خدمت می‌کردند و عهده‌دار قضاوت و امور قضایی بودند. یک نفر از این مشایخ «فرشتۀ جماعت» نام داشت و رهبر و پیشوای بقیۀ مشایخ بود. یک نفر از آنها مترجم بود و کلام خدا را که قرائت می‌شد از زبان عبری به آرامیک ترجمه می‌کرد. یک نفر مدرسۀ الهیات را اداره می‌کرد. خلاصه، آن مشایخ کارها و مسوولیت‌ها را بین خودشان تقسیم کرده بودند.

در این خصوص، آقای فیلو، تاریخ‌دان [اهل اسکندریه] گفتۀ جالبی دارد. او می‌گوید: «کنیسه‌ها در اصل محل قرائت جزء به جزء کتاب‌مقدس و تفسیر دقیق آن بود.» گفتۀ آقای فیلو خیلی مهم است. یهودیان برای خواندن و تفسیر کتاب‌مقدس در کنیسه جمع می‌شدند. این را در کتاب اعمال رسولان فصل ۱۷ مشاهده می‌کنیم. پولس رسول در شهر کوچک بیریه به کنیسۀ یهودیان می‌رود. اهالی بیریه، در کمال رضامندی، کلام را پذیرفتند و هر روز کُتب را تفتیش می‌کردند که آیا این حقیقت دارد. به عبارتی، تکلیف کنیسه کندوکاو کتاب‌مقدس بود.

ناگفته نماند که وعظ کلام خدا به عهدۀ رهبر کنیسه بود که در کلام خدا به قول معروف عَلامۀ دَهر بودند و معلومات داشت. ولی، اگر به طور اتفاقی یک شخص عالی‌رتبه در مذهب یهود یا یک ربّای یهودی به کنیسه می‌آمد، به رسم ادب و احترام، آن مهمان والامقام کلام خدا را وعظ می‌کرد. این رسم در مورد واعظ مهمان «آزادی کنیسه» نام داشت.

به نظرم، خداوند از بنا شدن این رسم هدف مشخصی داشت، چون در کلام خدا با چند تن از این واعظان مهمان آشنا می‌شویم که به جماعت یهودیان موعظه می‌کنند. قصد و نیّت خداوند این بود که آن واعظان مهمان در جایگاه درست و مناسبی موعظه بکنند. دو تن از این واعظان که الان به ذهنم می‌آیند عیسی مسیح و پولس رسول می‌باشند. به خاطر همین رسم «آزادی کنیسه،» عیسی مسیح و پولس رسول می‌توانستند در کنیسه موعظه بکنند و تعلیم بدهند.

حالا به موضوع و محتوای موعظه در کنیسه نگاه بکنیم. تفسیر کتاب‌مقدس موضوع و محتوای موعظه در کنیسه بود. واعظ کلام خدا را می‌خواند، آن را تفسیر می‌کرد، و کاربرد آن را توضیح می‌داد. آنها بر اساس کتاب نحمیا این رسم را به‌جای می‌آوردند. آنها کلام خدا را می‌خواندند و معنی آن را توضیح می‌دادند.

گاه، مردم به من می‌گویند: «چرا این روشی که تو کتاب‌مقدس را تعلیم می‌دهی با آنچه قبلاً شنیدیم و یاد گرفتیم فرق دارد؟» در جواب این عده باید بگوییم، خیر، روش من تازه نیست. تعلیم دادن کتاب‌مقدس و موعظۀ کلام خدا همیشه این‌طور بوده و همیشه باید به همین روش باشد، یعنی کتاب‌مقدس را می‌خوانید و آن را توضیح می‌دهید. در کنیسه همین کار را می‌کردند. این روش به دوران نحمیا بازمی‌گردد که کلام خدا را می‌خواندند و معنی آن را توضیح می‌دادند.

اما ببینیم استاد تفسیر کلام خدا چه کسی است. خداوندمان در این کار استاد است. یک نمونۀ آن انجیل لوقا فصل ۴ آیۀ ۱۵ می‌باشد که عیسی در کنیسه تعلیم می‌دهد. به گفتۀ متی ۹:‏۳۵ عیسی مسیح در کنیسه‌ها تعلیم می‌داد. اما یک نمونۀ عالی از روش موعظۀ عیسی را در لوقا فصل ۴ می‌بینیم. کلام خدا از آیۀ ۱۶ به بعد چنین می‌گوید: «و به ناصره، جایی که پرورش یافته بود، رسید و به حسب دستور خود، در روز سبّت، به کنیسه درآمده، برای تلاوت برخاست [او واعظ مهمان بود.] آن‌گاه، کتاب اشعیای نبی را به او دادند [یعنی تورات را به او ندادند] و چون کتاب را گشود، مکانی را یافت که مکتوب است: روح یهوه بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته‌دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسندیدۀ یهوه موعظه کنم.»

در این مناسبت، عیسی خیلی کوتاه موعظه می‌کند. اما توجه داشته باشیم که هر یهودی که در آن کنیسه نشسته بود می‌دانست این کلام اشعیا به ماشیح اشاره دارد. این را هم بگوییم که واعظان همیشه در حالت نشسته تعلیم می‌دادند. به ادامۀ آیات توجه بکنید: «پس کتاب را به هم پیچیده، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همۀ اهل کنیسه بر وی دوخته می‌بود. آن‌گاه، به ایشان شروع به گفتن کرد که امروز این نوشته در گوش‌های شما تمام شد.» عیسی مسیح به آنها می‌گوید: «من تحقق زندۀ این آیه‌ها هستم. تفسیر درست این آیه‌ها من هستم.»

البته که این حرف عیسی مسیح برای آن جماعت شوکه‌آور بود. سپس عیسی مسیح به کلامش ادامه می‌دهد تا به آیۀ ۲۸ می‌رسیم: «پس تمام اهل کنیسه، چون این سخنان را شنیدند، پُر از خشم گشتند و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قلۀ کوهی که شهر ایشان بر آن بنا شده بود بردند تا او را به زیر افکنند. ولی از میان ایشان گذشته، برفت.»

بنابراین، می‌بینیم که عیسی مسیح در کنیسه تعلیم می‌داد. اما چگونه تعلیم می‌داد؟ او کلام خدا را تفسیر می‌کرد و البته که کاربرد کلام خدا را مستقیم به خودش ربط می‌داد، به این معنی که خودش تحقق کلامی است که برای مردم می‌خواند. اما آن جماعت تفسیر او را اصلاً دوست نداشتند و می‌خواستند جانش را بگیرند. این فقط یک نمونه از موعظۀ عیسی در کنیسه است که به این دشمنی و ضدیت ختم شد. نمی‌دانیم چند بار دیگر عیسی پس از موعظه کردن در کنیسه باید جانش را برمی‌داشت و از آنجا می‌رفت. به هر حال، به گفتۀ متی ۹:‏۳۵، او در همۀ شهرها و روستاها در کنیسه‌ها موعظه می‌کرد.

همین‌جا این را بگوییم که چون عیسی مسیح به این روش موعظه کرد، من هم به روش توضیح و تفسیر آیه به آیۀ کتاب‌مقدس اعتقاد دارم. من معتقدم امروز نیز وقتی قوم خدا دور هم جمع می‌شوند باید کلام خدا به همین روش تفسیری موعظه بشود.

حالا نوبت دومین کاری می‌رسد که عیسی مسیح در خدمتش در جلیل انجام داد. به گفتۀ متی فصل ۹ آیۀ ۳۵، او بشارت ملکوت را موعظه کرد. اما ببینیم فعل «موعظه کرد» به چه معنا است. در زبان یونانی، این فعل kerusso «کریسو» می‌باشد که به این معنا است: «خبر دادن، جار زدن، اعلام عمومی.» بنابراین، گذشته از اینکه عیسی مسیح در کنیسه‌ها تعلیم می‌داد و کلام خدا را تفسیر می‌کرد، به هر کوی و برزن می‌رفت و بشارت ملکوت را موعظه و اعلام می‌کرد. او بالای کوه می‌رفت، کنار دریا می‌رفت، به خانه‌ها می‌رفت، در جاده‌ها راه‌پیمایی می‌کرد، به سبزه و چمنزار می‌رفت، به هر گوشه و کنار می‌رفت و بشارت ملکوت را به همگان موعظه می‌کرد.

ناگفته نماند که این موعظه‌های عیسی مسیح بشارتی بودند. او به کسانی که به خدای واقعی ایمان نداشتند بشارت می‌داد. پیغام عیسی همیشه همین بود: «خبر خوش.» در واقع، انجیل یعنی خبر خوش. اما خبر خوش دربارۀ چه چیزی؟ دربارۀ ملکوت. یهودیان یک عمر منتظر ملکوت خدا بودند. حالا خبر خوش ملکوت را می‌شنوند. البته عیسی مسیح، در این بشارت ملکوت، عهدعتیق را تفسیر نمی‌کرد. او در کنیسه‌ها عهدعتیق را تفسیر می‌کرد. اما بشارت ملکوت دربارۀ اعلام عهد و پیمان جدید است. او اسراری را که در گذشته و تا آن زمان از چشم مردم پنهان بود برای آنها مکشوف می‌کرد. این بشارت دربارۀ عهد و پیمان جدید بود، دربارۀ مکاشفۀ تازه. عیسی مسیح خبر خوش را مژده می‌داد. این خبر خوش همیشه دربارۀ ملکوت است: «خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا ملکوت از آنِ ایشان است . . . اول، ملکوت را بطلبید . . . هرگاه دعا می‌کنید، به این‌طور دعا بکنید: ملکوت تو بیاید.»

ناگفته نماند که وقتی عیسی مسیح دربارۀ ملکوت موعظه می‌کند، منظورش ملکوت آینده نیست، بلکه مردم را فرا می‌خواند همین الان به او، به عیسی مسیح، ایمان بیاورند. لحظه‌ای که یک نفر به عیسی مسیح ایمان می‌آورد، وارد ملکوت می‌شود. به قول پولس، «ما را از قدرت ظلمت رهانیده، به ملکوت پسر عزیز خود منتقل ساخت.» این نقل و انتقال در یک آن و یک لحظه اتفاق می‌افتد. من و شما اگر به عیسی مسیح ایمان داریم، داخل ملکوتیم و مسیح پادشاه ما است. او فرمانروای زندگی ما است. ما تابع او هستیم. عیسی مسیح ما را با سرمایۀ بی‌کران و نامحدود خودش سیراب می‌کند.

بله، همین حالا می‌توان وارد ملکوت شد. برای همین، عیسی مسیح دربارۀ آن در تنگ صحبت می‌کند. بحث دربارۀ سلطنت و پادشاهی مسیح است، اکنون و در حال حاضر، و البته که در آینده و در آن ملکوت جاویدان.

بنابراین، عیسی مسیح ملکوت را موعظه می‌کرد. این ملکوت برای هر کسی است که به او ایمان بیاورد. در ملکوت خدا، برکت‌های بی‌شمار از آن ایمانداران می‌باشد.

پس خداوندمان این دو خدمت را انجام می‌دهد: تعلیم و تفسیر دقیق و درست عهدعتیق، اشاره به تحقق وعده‌های عهدعتیق، و البته که اعلام عهد و پیمان جدید، آشکار کردن اسرار، و مکشوف کردن مکاشفه‌ای که قبلاً آشکار نبود.

این دو خدمت خداوند نکتۀ مهمی را به ما یادآوری می‌کند. این دو خدمت خداوند به ما یادآوری می‌کند چقدر مهم است این دو خدمت را با هم انجام بدهیم، یعنی جلسات کلیسا باید برقرار باشد و باید کلام خدا را تفسیر بکنیم و توضیح بدهیم. در کنار آن، باید به هر کوی و برزن و شاهراه و کوره‌راه بروید و پیغام بشارت ملکوت را به همگان اعلام بکنید.

حالا به سومین خدمت عیسی مسیح می‌رسیم که معجزات او هستند. معجزات عیسی مسیح مُهر تأییدی است بر حقانیت آن دو خدمت او، یعنی موعظه کردن و بشارت دادن. متی فصل ۹ آیۀ ۳۵: «هر مرض و رنج مردم را شفا می‌داد.» این سومین خدمت مسیح است و چقدر درست و بجا در مرتبۀ سوم قرار می‌گیرد، چون معجزه‌های او موضوع اصلی نیست. معجزه‌های مسیح فقط وسیله‌‌ای هستند تا اعتبار آن دو خدمت اول مسیح را تأیید بکنند. در این خصوص، آقای بی. بی. وارفیلد [الهیدان آمریکایی در قرن بیستم] چنین می‌گوید: «وقتی خداوندمان به این دنیا قدم گذاشت، آسمان را با خودش به زمین آورد. آن آیات و معجزات که در خدمتش انجام داد ردپای ابرهای جلال بودند که از خانه‌اش، آسمان، با خود به زمین آورد.»

در تأیید این گفتۀ آقای وارفیلد، باید بگوییم بله، عیسی مسیح جلال را با خودش از آسمان به زمین آورد. او با معجزاتش پیغام خودش را تأیید کرد. عیسی مسیح ثابت کرد ملکوت نزدیک است. اما چرا ملکوت نزدیک است؟ چون همۀ معجزه‌های عیسی پیش‌مزه بودند از آنچه ماشیح در ملکوت آینده انجام خواهد داد. هیچ‌کس نمی‌توانست به هیچ طریقی معجزه‌های مسیح را تکذیب بکند. حتی فریسیان هرگز معجزه‌های مسیح را انکار نکردند. آنها فقط منبع و منشأ آن معجزه‌ها را منکر می‌شدند. چرا؟ چون معجزه‌های مسیح انکارشدنی نیستند. معجزه‌های مسیح برای کسی حرفی باقی نگذاشتند.

تا اینجا، خدمت خداوند را بررسی نمودیم. حالا برویم سراغ واکنش مردم. ما قبلاً واکنش مردم را بررسی کردیم. سه معجزۀ اول که متی در فصل ۸ از آنها نام می‌برد با یک واکنش همراه است. حتماً آن سه مرد را به یاد دارید که به عیسی می‌گویند دلمان می‌خواهد دنبالت بیاییم. اما آنها نمی‌توانند از آسایش و ثروت و روابط خانوادگی دست بکشند. در عوض، به مسیح پشت می‌کنند و راه خودشان را پیش می‌گیرند و از نزد او می‌روند. آن سه مرد یک واکنش داشتند: علاقۀ آنها سطحی بود و هرگز گل ایمانشان شکوفا نشد. احساس آنها لحظه‌ای و گذرا بود. آنها جذب مسیح شدند، اما شیفتگی آنها واقعاً ریشه نداشت.

سپس به دومین گروه معجزه‌ها و سه معجزۀ بعدی می‌رسیم که در انتها با یک واکنش همراه است. اولین واکنش ایمان آوردن خود متی است. دومین واکنش برآشفتگی فریسیان است و سومین واکنش سردرگمی شاگردان یحیی تعمید دهنده.

بنابراین، متی، در کنار فهرست معجزه‌ها، واکنش‌ها را دسته‌بندی می‌کند. خیلی از مردم شیفتۀ مسیح می‌شوند و دلشان می‌خواهد او را پیروی بکنند. اما حاضر نیستند از رفاه و آسایش و ثروت و اموال و دارایی و روابط خانوادگی دل بکنند و از پیروی مسیح منصرف می‌شوند. اما کسانی مثل متی واقعاً ایمان می‌آورند و همۀ دوستان باجگیر و روسپی خودشان را نزد عیسی می‌آورند تا آنها نیز به او ایمان بیاورند. ولی یک عده مثل فریسیان هستند که از کلام عیسی برآشفته و خشمگین می‌شوند، چون عیسی به آنها نشان می‌دهد از نظر روحانی در چه موقعیتی قرار دارند. سپس به کسانی مثل پیروان یحیی تعمید دهنده می‌رسیم که همۀ عمرشان را در یک نظام مذهبی سپری کردند و به آن مذهب عادت کردند و زمانی که حقایق تازه به گوش آنها می‌رسد، گیج و سردرگم می‌شوند.

حالا به سومین گروه معجزات و سومین گروه واکنش‌ها می‌رسیم. در اصل، دو واکنش را اینجا می‌بینیم: متی فصل ۹ آیۀ ۳۳: «همه در تعجب شدند.» آیۀ ۳۴: مذهبیان آنچه به چشم می‌بینند قبول نمی‌کنند. در عوض، می‌گویند عیسی به قدرت شیطان معجزه می‌کند. آن فریسیان نمی‌توانستند منکر بشوند که عیسی معجزه می‌کند. اما انکار می‌کنند که خدا منبع و منشأ آن معجزه است. اینها دو نوع واکنش می‌باشند.

در اینجا لازم است دوباره این نکته را یادآوری بکنم که در معجزات شگفت‌آوری که متی در فصل ۹ انتخاب می‌کند، علاوه بر اینکه مردم شفا می‌گیرند رستگار نیز می‌شوند. واضح است که آن مرد مفلوج در آیۀ ۲ به قدری ایمان دارد که نجات ابدی پیدا بکند. در آیۀ ۹، متی که باجگیر است نجات ابدی پیدا می‌کند. آن رییس کنیسه در آیۀ ۱۸ رستگار می‌شود. در آیۀ ۲۱، زنی که مشکل خونریزی دارد رستگار می‌شود. آن دو مرد نابینا در آیۀ ۲۸ به نجات ابدی می‌رسند. اینها واکنش درست و بجا است. یک عده واقعاً ایمان می‌آورند، یک عده دمدمی‌مزاج و بی‌ثبات هستند و فقط در ظاهر شیفتۀ مسیح می‌شوند، یک عده برآشفته و خشمگین می‌شوند، یک عده گیج و سردرگم می‌شوند. متی همۀ ما را فرا می‌خواند تصمیم درست بگیریم.

الان وقتش است که به حیرت و تعجب مردم در آیۀ ۳۳ نگاه بکنیم: «همه در تعجب شده، گفتند: در اسراییل، چنین امر هرگز دیده نشده بود.» به گفتۀ آن جمعیت، شکی در این نیست که این عظیم‌ترین قدرتی است که در تاریخ اسراییل به چشم می‌بینند. به عبارتی، آنها قدرتی چشمگیر و بی‌نظیر را شاهد بودند. آن مردم موسی و معجزات زمان او را به یاد داشتند. آنها ایلیا و الیشع و معجزات دوران آنها را به یاد داشتند. آن مردم کارهای عظیم و جانانۀ خدا را به یاد داشتند. فقط کافی بود خاطرات زمان موسی و غرق شدن لشکر مصریان را مرور بکنند. فقط کافی بود از کارهای توصیف‌ناپذیر خدا حرف بزنند و زمانی را به یاد بیاورند که خدا در کوه سینا شریعت خودش را بر لوح سنگی نوشت. آن مردم می‌توانستند دربارۀ خیلی از اتفاق‌ها و رویدادها صحبت بکنند، از جمله سقوط دیوار اَریحا. آنها در گذشته شگفتی‌های بسیاری دیده بودند. اما در کل تاریخشان هرگز مثل معجزه‌های مسیح ندیده بودند. معجزه‌های عیسی مسیح نمودار قدرت الهی بود که در تاریخ یهود سابقه نداشت. از این‌رو، آن مردم متعجب شدند و حیرت کردند.

حالا ببینیم این واژۀ تعجب به چه معنا است. واژه‌ای که در این آیه «تعجب» ترجمه شده است، در زبان یونانی، thaumazo «تامازو» می‌باشد. این کلمه‌ای است که معنای جامع و کامل و همه‌جانبه دارد، به این معنی که آنها حیرت کردند و مات و مبهوت ماندند. در واقع، آن مردم فوق‌العاده حیران ماندند. در انجیل مرقس ۱۲:‏۱۷، در متن یونانی، کلمۀ ekthaumazo «اکتامازو» به کار رفته است، به این معنی که آنها واقعاً تعجب کردند و واقعاً حیران ماندند. در متی ۲۷:‏۱۴، عبارت «بسیار متعجب شد» به کار رفته است. در متن یونانی متی ۲۷:‏۱۴، قید lion «لیون» به کار رفته است که دقیقاً به معنی «بسیار» است: «بسیار متعجب شد.»

بنابراین، آن مردم با دیدن معجزه‌های عیسی، از شدت حیرت، انگشت به دهان ماندند. با دیدن کارهای او، از شدت تعجب نَفَس در سینه حبس کردند. معجزه‌های عیسی مسیح در ذهن مردم نمی‌گنجید. آنها شوکه بودند، مات بودند، در عجب بودند. کلمه‌ای که تعجب ترجمه شده است حاکی از ترس و وحشت و هراس می‌باشد. این همان حسی است که به شاگردان مسیح دست داد زمانی که در قایق بودند و عیسی طوفان را آرام می‌کند. در واقع، شاگردان مسیح از آرام شدن طوفان بیشتر از زمانی ترسیدند که طوفان جانشان را به خطر انداخته بود، چون می‌دانستند خدا در کشتی حضور دارد و آنها در حضور خدا هستند. بسیار خوب، کمی ترسناک و هولناک است وقتی بدانید خدا با شما داخل کشتی است و از اعماق دل شما خبر دارد.

از این‌رو، آن مردم به معنای واقعی کلمه حیرت کردند. حالا به انجیل لوقا ۹:‏۴۳ نگاه بکنید که جان کلام همۀ حقایقی است که دربارۀ حیرت مردم توضیح دادیم: «و همه از بزرگی خدا متحیر شدند و همه از تمام اعمال عیسی متعجب شدند.» کارهای عیسی از قوۀ درک و فهم مردم خارج است. آنها حیرت کردند. آنها هاج و واج ماندند.

با توصیف این‌همه تعجب و حیرت مردم از دیدن معجزه‌های مسیح، سرانجام، در انجیل متی فصل ۲۱، جمعیت مردم فقط به یک نتیجه می‌رسند: «هوشیعانا پسر داوود، مبارک باد کسی که به اسم خداوند می‌آید! هوشیعانا در عرش برین.» آن جمعیت متعجب و حیران جلوی پای مسیح شاخه‌های نخل پهن می‌کنند و می‌گویند: «او چقدر شگفت‌آور است! او ماشیح است.» اما چندی نمی‌گذرد به گوش آن جمعیت می‌رسد که عیسی بر ضد نظام مذهبی آنها است. عیسی پیغامی را موعظه می‌کند که آنها نمی‌خواهند بشنوند. عیسی با پیغامش امنیت آنها را به خطر می‌اندازد، جان آنها را به خطر می‌اندازد. چنین می‌شود که در انجیل متی فصل ۲۷ همین جمعیت فریاد می‌زند که عیسی مصلوب بشود و شخصی به نام باراباس آزاد بشود و عیسی به جای او به صلیب کشیده بشود. از یک جمعیت دمدمی و بی‌ثبات از این بیشتر انتظار نمی‌رود. کار به جایی می‌رسد که آن جمعیت متعجب و حیران فریاد می‌زنند و خواهان مرگ عیسی می‌شوند. این نشان می‌دهد علاقۀ آنها به مسیح چقدر سطحی بود!

در این راستا، به انجیل یوحنا فصل ۶ نگاه بکنید که یک جمعیت بزرگ برای خوراک رایگان دنبال عیسی می‌آیند. آنها واقعاً به کلام مسیح علاقه نداشتند. آنها از دور به او علاقه داشتند. به قول معروف، دوری و دوستی. آن جمعیت معجزه‌های مسیح را دوست داشتند و حیران و متعجب و انگشت به دهان بودند. البته تعجب و حیرت آن جمعیت با اندکی ترس و وحشت همراه بود. اما همین که خیالشان راحت است عیسی با آنها فاصله دارد و کاری به کارشان ندارد، حاضرند از فاصلۀ دور کارهای مسیح را تماشا بکنند و در بهت و حیرت بمانند.

من خیلی وقت‌ها تعجب می‌کنم که مردم برای تماشای فیلم‌های ترسناک که از دیدن آنها قبض روح می‌شوند سینما می‌روند. در حالی که از شدت ترس خیس عرق می‌شوند و دیوانه‌وار جیغ می‌زنند و تن و بدنشان از وحشت می‌لرزد، یک لحظه از صحنه‌های ترسناک فیلم چشم برنمی‌دارند. البته بعضی از مردم وقتی صحنه‌های ترسناک شروع می‌شود پا به فرار می‌گذراند که آن صحنه‌ها را نبینند. اما واقعاً چرا مردم صف می‌کشند تا مثلاً فیلم جن‌گیر را تماشا بکنند؟ چون جذابیت این‌گونه فیلم‌ها را دوست دارند. گذشته از این، موقعی که فیلم ترسناک تماشا می‌کنید، به هر حال، خیالتان راحت است که روی صندلی گرم و نرم لَم دادید و پاپ‌کورن می‌خورید و بعد از پایان فیلم بلند می‌شوید و می‌روید خانه. واقعیت این است که دلتان نمی‌خواهد خودتان در آن موقعیت نَفَس‌گیر باشید، اما برایتان دردسر نیست که یک نفر دیگر را در آن موقعیت تماشا بکنید.

من معتقدم مردمی که از تماشای معجزه‌های مسیح وحشت می‌کردند و به قولی نَفَسشان بند می‌آمد به همین شکل مجذوب و شیفتۀ کارهای او بودند. آنها از دیدن کارهای فوق طبیعی متعجب و حیران بودند. اما فقط دلشان می‌خواست از فاصلۀ دور کارهای عیسی را تماشا بکنند و او کاری به کار آنها نداشته باشد. ولی به محضی که عیسی مسیح انگشت روی واقعیت زندگی‌شان گذاشت، آن جمعیت دیگر نمی‌خواستند کلامی از عیسی بشنوند و فقط خواهان مرگ او بودند.

بله، در زمان مسیح، خیلی از مردم از معجزه‌های عیسی در حیرت و شگفتی بودند، در حالی که او را واقعاً نمی‌شناختند. برای نمونه، پیلاطس می‌گوید در عیسی تقصیری نمی‌بیند. اما تا جایی که ما خبر داریم پیلاطس روانۀ جهنم شد. خیلی از آدم‌ها که ابدیت را در جهنم سپری خواهند کرد حرف‌های خوبی دربارۀ عیسی مسیح می‌زنند. به گفتۀ آقای دیدرو [نویسنده و فیلسوف فرانسوی در قرن هجدهم]، عیسی مسیح شخصی بود از همه بهتر و بالاتر. از نظر ناپلئون، عیسی مسیح امپراتور عشق بود. آقای اِشتراوس [نویسندۀ آلمانی در قرن نوزدهم] عیسی مسیح را والاترین سرمشق یک انسان مذهبی می‌دانست. از نظر آقای جان اِستوارت میل [فیلسوف انگلیسی قرن نوزدهم]، عیسی مسیح هادی و راهنمای بشریت است. آقای لِسکی [تاریخ‌دان ایرلندی در قرن بیستم] عیسی مسیح را والاترین سرمشق فضیلت‌های اخلاقی می‌داند. به گفتۀ آقای پیکانت، عیسی مسیح آن قدوس در حضور خدا است. از دیدگاه خانم مارتینوس [نظریه‌پرداز اجتماعی، اهل انگلیس در قرن نوزدهم] عیسی مسیح گل سرسبد بشریت است که از عالم بالا آمد. به گفتۀ آقای رِنان [تاریخ‌نویس فرانسوی در قرن نوزدهم]، در میان بنی‌آدم، عیسی مسیح بزرگ‌ترین و والاترین بود. آقای تئودور پارکر [از بدعت‌گذاران آمریکایی و پیروِ مکتب تعالی‌گرایی در قرن بیستم] می‌گوید عیسی مسیح آن جوانی بود که در قلبش خدا جای داشت. از نظر آقای فرانسیس کاب، عیسی مسیح بشریت را احیا کرد. به اعتقاد آقای رابرت اوئنز [از بنیان‌گذاران جنبش سوسیالیسم تخیلی در انگلستان، قرن نوزدهم]، عیسی مسیح آن بی‌عیب و بی‌ملامت بود. یک نفر هم گفته عیسی مسیح سوپراستار بود و یک چهرۀ نامدار و سرشناس.

بله، مردم همیشه این عنوان‌ها و لقب‌ها را به عیسی مسیح می‌چسبانند. حتی در زمان عیسی مسیح مردم می‌گفتند: «این چگونه مردی است؟ آدمی را مثل او نمی‌شناسیم. این مرد را نمی‌توانیم در هیچ دسته و گروهی از انسان‌ها قرار بدهیم.»

امروز نیز در این دوره و زمانه در جنبش معروف به «جنبش عیسی» همان حیرت و تعجب و کنجکاوی جمعیت به چشم می‌آید. این جمعیت امروزی برای عیسی کف و سوت می‌زنند و هورا می‌کشند. اما آنها عیسی مسیح را به شرطی دوست دارند که به قول معروف بگو بخند باشد و باحال باشد و اهل دل باشد، به شرطی که انگشت روی گناهانشان نگذارد، به شرطی که دربارۀ عشق و محبت و دوستی و مهربانی موعظه بشود.

چند شب قبل، متوجه شدم در مراسم اهدای جایزه در دنیای موسیقی یک جایزۀ تازه به اسم عیسی طراحی شده و آن را «عیسی در دنیای موسیقی پاپ» نام گذاشتند. یعنی یک عده می‌ایستند و برای کسی که در رشتۀ موسیقی پاپ عیسی جایزه گرفته دست می‌زنند و هورا می‌کشند و او را تشویق می‌کنند. این افراد به دوری و دوستی معتقدند. شخصیت عیسی مسیح جذاب است، به شرطی که از آنها دور باشد و کاری به کارشان نداشته باشد. مردم دوست دارند کارهای شگفت‌آور عیسی مسیح را تماشا بکنند و ذوق‌زده بشوند و به وجد بیایند، اما نمی‌خواهند به او نزدیک بشوند. منظورم این است که شما می‌توانید هر قدر دلتان می‌خواهد دربارۀ عیسی مسیح صحبت بکنید، به شرطی که به مردم نگویید عیسی مسیح کسانی را که زندگی بی‌بند و بار دارند و در گناهان جنسی و در بی‌عفتی به سر می‌برند محکوم می‌کند. مادامی که به مردم نگویید عیسی مسیح آدم‌های حقّه‌باز و دروغگو و همجنس‌گرا و زناکار و کسانی را که اهل فسق و فجورند به جهنم ابدی می‌فرستد، مردم مشکلی ندارند که شما دربارۀ عیسی مسیح صحبت بکنید. مردم با صحبت شما مشکل ندارند، مگر اینکه به آنها بگویید عیسی مسیح کسانی را که از شریعت خدا سرپیچی می‌کنند به جهنم می‌فرستد. اگر اینها را به مردم بگویید، قطعاً که خوشحال نمی‌شوند و در دلشان قند آب نمی‌کنند.

همین چند وقت پیش، یک آقای شبان برای من تعریف می‌کرد که یک تعداد دانشجو در محوطۀ دانشگاه لانگ بیچ جلسه برگزار کرده بودند. به اعتقاد این دانشجویان مسیحی که در دانشگاه گردهمایی برگزار کرده بودند بزرگ‌ترین مشکل پیش روی جوانان پایبندی به اصول اخلاقی بود. پایه و اساس صحبت آن دانشجویان بر مبنای معیارهای کتاب‌مقدس دربارۀ اصول اخلاقی بنا بود. آنها می‌گفتند همه‌چیز در آن جلسه خوب پیش می‌رفت تا اینکه بحث همجنس‌گرایی پیش آمد که یکی از موضوعات خاص آن گردهمایی بود. آن دانشجویان در یکی از آن کلاس‌ها که چیدمان صندلی‌های آن شبیه سالن سینما است جلسه تشکیل داده بودند. وقتی نوبت کسی می‌رسد که دربارۀ معضل همجنس‌گرایی صحبت بکند، به این واقعیت اشاره می‌کند که خدا این گناه پلید را محکوم می‌کند. این شخص در حال سخنرانی بود که یکی از استادان دانشگاه که خودش همجنس‌گرا است جلوی همه می‌ایستد و هر حرف زشت و ناپسند و دشنام و فحش و ناسزا که از دهانش درمی‌آید نثار آقای سخنران می‌کند. بعد از آن جلسه، یک تعداد از همجنس‌بازان در همان دانشگاه به محضی که دانشجویان مسیحی را می‌بینند به صورت آنها تُف می‌کنند.

بسیار خوب، پس صحبت دربارۀ عیسی مسیح اشکال ندارد، به شرطی که انگشت روی گناه مردم نگذارید. به محضی که مردم به عیسی نزدیک بشوند و بفهمند او کیست و کارش چیست، به سرعت نظرشان در مورد مسیح عوض می‌شود. از نظر مردم، نزدیک شدن به عیسی مسیح چندان امن نیست. به اعتقاد مردم، شما می‌توانید فقط از راه دور با یک فرد مقدس ارتباط برقرار بکنید.

برای من خیلی جالب است که فریسیان زمان عیسی مسیح همیشه به انبیا احترام می‌گذاشتند، در حالی که مردم زمانۀ انبیا آنها را کشتند و جان انبیا را گرفتند. تنها نبی زنده در زمان عیسی مسیح یحیی تعمید دهنده بود که البته او را هم کشتند و عیسی را هم کشتند. بله، آن فریسیان می‌توانستند با پاکی و قدوسیت انبیای قرن‌های گذشته کنار بیایند. به هر حال، گذشت زمان می‌تواند از همۀ آدم‌ها قهرمان بسازد، چون کسی آنها را از نزدیک ندیده که با زیر و بَم شخصیتشان آشنا بشود. مردم همیشه می‌خواهند فاصلۀ خودشان را با آدم‌های مقدس حفظ بکنند. آن جمعیت زمان عیسی مسیح از دور به تماشا ایستادند و حیرت کردند و به شکل عجیب و غریبی شیفتۀ او شدند. اما، زمانی که به عیسی نزدیک شدند، نظرشان عوض شد و آنها نیز به جمع آن مذهبیان پیوستند و به او پشت کردند.

حالا، برای اینکه واکنش این مذهبیان مخالف را بررسی بکنیم، به انجیل متی فصل ۹ آیۀ ۳۴ بازمی‌گردیم. البته برای بررسی این آیه خیلی وقت نمی‌گذاریم، چون در فصل ۱۲ فریسیان دوباره همین حرف را تکرار می‌کنند. برای همین، این موضوع را در فصل ۱۲ بررسی خواهیم کرد. ولی حالا به متی فصل ۹ آیۀ ۳۴ نگاه بکنیم: «اما فریسیان گفتند: به واسطۀ رییس دیوها، دیوها را بیرون می‌کند.» این جمله را در کتاب‌مقدس علامت بزنید، چون نفرت و تنفر از عیسی دقیقاً در همین جا به نقطۀ اوج می‌رسد. آن فریسیان شاهد بودند که عیسی دیو را از آن مرد کر و لال بیرون کرد.

همین‌جا این را بگوییم کلمه‌ای که در این آیه «گُنگ» ترجمه شده، در واقع، می‌تواند به معنای کر و لال باشد، یعنی آن مرد ناشنوا بود و توانایی صحبت کردن نداشت.

به هر حال، آن فریسیان می‌گویند: «شاهد بودیم او دیو را بیرون کرد. نمی‌توانیم منکر بشویم.» در اصل، فریسیان هرگز تقلا نکردند معجزه‌های مسیح را انکار بکنند. محال است کسی بتواند منکر معجزه‌های مسیح بشود. تنها چیزی که فریسیان می‌گویند این جمله است: «به واسطۀ رییس دیوها، دیوها را بیرون می‌کند.» البته، وقتی درست به این جمله فکر بکنید، می‌بینید که واقعاً یک حرف احمقانه است!

در همین خصوص، در متی فصل ۱۲، عیسی مسیح به آن فریسیان می‌گوید: «این حرف شما نشان می‌دهد واقعاً چه طرز فکری دارید. شما خیال می‌کنید شیطان این طرف و آن طرف می‌رود و شیطان را بیرون می‌کند.» این حرف به قدری از پایه و اساس بی‌منطق است که به کل بی‌معنی است.

واقعیت این است که آن فریسیان به خاطر تاریکی دلشان محال بود حقیقت را باور بکنند. از این‌رو، این احمقانه‌ترین حرف را از خودشان اختراع می‌کنند. آنها عزم خودشان را جَزم کردند که در جهالت و نادانی باقی بمانند. آن فریسیان به قدری اصرار داشتند از دست عیسی خلاص بشوند که حتی با دیدن معجزه‌های او می‌گویند: «این معجزه‌ها را به قدرت شیطان انجام می‌دهد.» به همین خاطر است که عیسی مسیح می‌فرماید: «هرگاه موسی و انبیا را نشنوند، اگر کسی از مردگان نیز برخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.»

بنابراین، آن فریسیان چنان در بی‌ایمانی به عیسی مسیح پیش رفتند که به یک نقطۀ خطرناک و مصیبت‌بار رسیدند. آنها می‌گویند: «عیسی با قدرت شیطان معجزه می‌کند.» نتیجه‌گیری آنها نقطۀ مقابل حقیقت است.

دوستان، الان به این نکته توجه بکنید که هر دو واکنشی که از آنها نام بردیم واکنش اشتباه است . هر دو به جهنم ابدی ختم می‌شود. شما می‌گویید: «یعنی منظورت این است که آنها که از عیسی مسیح بیزار بودند و به او پشت کردند و کفر گفتند و معجزه‌های او را به شیطان نسبت دادند با آن جمعیتی که حیرت کردند و شیفته شدند و دنبال مسیح رفتند و تعجب کردند و شگفت‌زده شدند و بانگ هوشیعانا سر دادند سرنوشت مشترک دارند؟» جواب شما مثبت است، چون واکنش هیچ‌یک از آنها درست و مناسب نیست. واکنش درست و بجا این است که به مسیح ایمان بیاورید، نه اینکه فقط مجذوب او بشوید. فقط علاقه‌مند شدن به عیسی کفایت نمی‌کند.

به این ترتیب، متی از واکنش مردم به عیسی مسیح تصویر خوب و مناسبی به ما نشان می‌دهد. یک واکنش مربوط به کسانی است که به عیسی مسیح می‌گویند: «دلم می‌خواهد شاگردت بشوم. پیرو تو خواهم بود. اما نمی‌توانم از رفاه و آسایش دل بکنم. باید به دارایی و ثروتم رسیدگی بکنم. باید روابط خانوادگی را سر و سامان بدهم. بعید می‌دانم همین حالا بتوانم از پی تو بیایم.»

سپس به کسانی مثل متی می‌رسیم که بی‌درنگ از عقب عیسی می‌روند. یک تعداد باجگیر و مأمور مالیات نیز که بار گناه روی دوش آنها سنگینی می‌کند دوان‌دوان نزد مسیح می‌آیند.

بعد، به مذهبیان عصبانی و برآشفته می‌رسیم که از شدت خشم زبان به کفر باز می‌کنند و در نهایت دست به قتل می‌زنند و خون می‌ریزند.

یک دسته مثل شاگردان یحیی تعمید دهنده گیج و سردرگم هستند و سر در نمی‌آورند چرا زودتر با تعالیم ماشیح آشنا نشدند و چرا تعلیم او با تعلیمی که به آن عادت دارند فرق می‌کند. چه بسا این دسته افراد دست‌پروردۀ دین و مذهب دیگری هستند و حالا سعی می‌کنند از تعلیم عیسی مسیح سر در بیاورند.

سرانجام، به یک جمعیت بزرگ می‌رسیم که جزو هیچ‌یک از این گروه‌های نامبرده نیستند، ولی من آنها را جماعت حیران می‌نامم. این جماعت حیران می‌گویند: «بله، عیسی خیلی دوست‌داشتنی است. کریسمس و عید پاک مناسبت‌های عالی هستند. یک موسیقی پاپ به نام عیسی هم که ثبت شده. دیگه بهتر از این نمی‌شود!» بله، این جماعت حیران به همین راضی‌اند که از دور به تماشای عیسی بایستند که کارهای خارق‌العاده انجام می‌دهد. اما همین جماعت حیران، در نهایت، همدست مصلوب‌گران می‌شوند و مرگ عیسی را فریاد می‌زنند.

عزیزان، پس حواستان باشد کدام گزینه را انتخاب می‌کنید و کدام مسیر را پیش می‌گیرید. عیسی مسیح قرار داده شد برای افتادن و برخاستن بسیاری.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که به قول یک نویسندۀ بریتانیایی ما می‌دانیم زیر کدام پرچم بایستیم. از تو ممنونیم که حقیقت را می‌شناسیم و می‌توانیم نزد حقیقت بیاییم که کسی نیست جز عیسی مسیح.

ای خداوند، می‌دانیم که این پیغام برای عده‌ای بوی مرگ می‌دهد و به مرگ ابدی ختم می‌شود، چون این عده حقیقت را نمی‌پذیرند و بیشتر و عمیق‌تر در تاریکی فرو می‌روند و مسوولیت آنها در مقابل خدا بیشتر می‌شود. اما این پیغام برای عده‌ای طعم حیات می‌دهد و به حیات ابدی ختم می‌شود، چون این عده در مسیح حیات دارند و با این پیغام حیاتشان پربارتر می‌شود.

ای پدر آسمانی، دعا می‌کنیم روحت در دلمان کار بکند. برای ما که حیات جاویدان داریم باشد که این حیات افزون‌تر بشود. باشد که خودمان را سرسپرده بکنیم تا بیشتر مطیع تو باشیم. اما برای آنها که راهی مرگ ابدی‌اند ای کاش که امروز روزی باشد که حیات پیدا بکنند. از تو ممنونیم. در نام مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize