چه افتخاری است، چه افتخار بزرگی است که به کلام خداوند گوش بدهیم. همیشه باید قدر این لحظهها را بدانیم. الان هم وقتش است با هم به کلام خدا گوش بسپریم. به انجیل لوقا فصل ۱۹ مراجعه میکنیم و آخرین آیات این فصل را بررسی مینماییم، یعنی آیات ۴۵ تا ۴۸. همین ابتدا، مختصر، یادآوری بکنم که ماجرای این آیات مربوط به هفتۀ آخر زندگی خداوندمان عیسی مسیح در این کرۀ خاکی است. جمعه که بیاید، او جان میسپرد. اکنون، سهشنبه است، یعنی فردای روزی که او در نهایت تواضع و فروتنی تاجگذاری میشود. این سهشنبه فردای روزی است که مسیح به اورشلیم قدم میگذارد. مطمئنم شما هفتۀ آخر زندگی مسیح را به یاد دارید. او دوشنبه وارد اورشلیم میشود و مردم با ندای هوشیعانا از مسیح استقبال میکنند. در آن دوشنبه، مسیح خودش را در مقام پادشاه حقیقی به قوم اسراییل معرفی میکند و مردم بانگ برمیآورند که او همان کسی است که به نام خداوند میآید، او پسر داوود است، وارث تاج و تخت است، مسیح موعود است، آن یگانه مسحشده است. در آن دوشنبه، دهها هزار تن در حضور مسیح صف میکشند. گفته میشود گویا بیش از دویست هزار نفر آنجا حضور داشتند. او، که از شهر اریحا به کوه زیتون رفته بود، از کنارۀ غربی کوه پایین میآید و از دروازۀ شرقی وارد شهر اورشلیم میشود. این جشنی است که شبیه آن سالیان سال در اورشلیم برگزار نشده بود.
وقتی مسیح در آن دوشنبه از دروازۀ شرقی وارد شهر میشود، جمعیت دمدمیمزاج به مناسبت ورودش با صدای بلند هورا میکشند و بیوقفه هلهله میکنند. اما مسیح بیدرنگ به معبد میرود که در دروازۀ شرقی قرار دارد. به گفتۀ انجیل مرقس فصل ۱۱ آیۀ ۱۱، با ورود مسیح به معبد جشن تمام میشود، چون دیروقت است و مسیح به بیتعِنیا بازمیگردد تا شب را با دوستانش، مریم و مارتا و ایلعازر و شاگردانش که همراهش بودند، سپری کند. آن دوشنبه عجب روزی است! مسیح بر کرهالاغ سوار میشود، مردم ردای خود و شاخههای نخل را پیش پای او پهن میکنند و به مسیح در مقام پادشاه خودشان خوشآمد میگویند. مسیح شامگاه دوشنبه به معبد میرود. بدیهی است که او در همان لحظۀ ورود، از صحن بیرونی، که به صحن امتها معروف بود، موقعیت و حال و هوای معبد را بررسی میکند. آنچه مسیح در شامگاه دوشنبه به چشم میبیند زمینهسازِ کاری است که روز بعد در معبد انجام میدهد. اما، در آن شامگاه دوشنبه، او برای استراحت به بیتعِنیا میرود. برای مسیح، بیتعِنیا مکانی آرامبخش بود. او بیتعِنیا را دوست داشت. پس از یک روز دشوار و طولانی و سر و کله زدن با جمعیت، پس از یک راهپیمایی طولانی و توانفرسا از اریحا تا بیتعِنیا، مسیح نیاز به استراحت داشت. حتماً که مسیح از شدت خستگی باید استراحت میکرد. از طرفی، اقامت در مسافرخانه و مهمانخانه کار آسانی نبود. آن روزها روزهای عید پِسح بود و دو میلیون یهودی به اورشلیم آمده بودند. از اینرو، مسافرخانهها به سرعت پُر میشدند و صاحبان مسافرخانهها اتاقها را به آشنایان و بستگان و اشخاص معروف کرایه میدادند. گروهها و فرقههای مذهبی در گوشه و کنار شهر پراکنده بودند، از جمله فرقۀ اِسنیان، جماعت معروف به غیوران، فریسیان، صدوقیان، و سایر گروههای مذهبی. این فرقهها و جماعتهای مذهبی برای رفاه و آسایش پیروانشان که برای برگزاری عید پِسح به اورشلیم میآمدند تهیه و تدارک میدیدند. احتمالاً، جماعتی هم از ایمانداران راستین عیسی مسیح مسافران جلیل را که آنها نیز ایماندار بودند در خانههایشان میزبانی میکردند. کنیسههایی هم در گوشه و کنار شهر وجود داشتند که میزبان نوکیشان یهودی میشدند که از سایر کشورها و زبانهای دیگر به اورشلیم میآمدند. این کنیسهها پذیرای کسانی بودند که به مناسبت عید پِسح، این مناسبت برجسته، به اورشلیم میآمدند. شماری از یهودیان ثروتمند و توانگر در سایر مناطق سرزمین اسراییل زندگی میکردند، ولی در اورشلیم نیز صاحب خانه بودند. آنها به مناسبت عید پِسح به خانههای خود در اورشلیم بازمیگشتند و میزبان دوستان و سایر مهمانها میشدند. خانوادههایی بسیار بسیار ثروتمند نیز در اورشلیم و اطراف آن صاحب قصرهای بزرگی بودند و شماری از جمعیت را در قصرهای خودشان میزبانی میکردند. با این حال، باز هم جمعیت انبوهی باقی میماندند که جایی برای اقامت نداشتند. از اینرو، اورشلیم به شهر چادرنشینان تبدیل میشد. در گوشه و کنار و حاشیۀ شهر، مردم چادر به پا میکردند، از فاصلۀ چهار کیلومتری بیتعِنیا تا جنوب، به سمت بیتلحم، و در همۀ مسیرها چادر به پا بود. حکم شریعت یهودیان این بود که هر کسی که میخواهد عید پِسح را برگزار کند باید از شب قبل در اورشلیم ساکن بشود. اما جمعیت انبوه بود و چنین کاری محال. برای همین، به مناسبت عید پِسح، مرزهای اورشلیم را گسترش داده بودند تا شهرها و مناطق چادرنشین اطراف اورشلیم و حصار اورشلیم نیز در محدودۀ اورشلیم قرار بگیرند. عدهای هم در اطراف معبد ساکن میشدند، البته اجازه نداشتند داخل معبد بمانند، ولی، تا جایی که ممکن بود، نزدیک و در جوار معبد ساکن میشدند! ساختمانها و عمارتهایی نیز در مجاورت معبد وجود داشتند که مردم میتوانستند در آنها مقیم شوند. این ساختمانها اجارهای بودند. ولی، زمانی هم که ظرفیت آنها پُر میشد، خارج از ظرفیت به مردم اجاره داده میشدند! ماندن و اقامت در معبد ممنوع بود. پس چه خوب که عیسی و شاگردانش در بیتعِنیا دوستانی داشتند و خانهشان آنقدر بزرگ بود که بتوانند میزبان مسیح و شاگردانش بشوند.
آن شامگاه دوشنبه، که دیگر دیروقت بود، مرقس در انجیل مرقس فصل ۱۱ به ما میگوید عیسی از اورشلیم میرود. او به همراه شاگردانش چهار کیلومتر پیادهروی میکنند، از سراشیبی کوه زیتون بالا میروند، و راهی بیتعِنیا میشوند تا شب را در آنجا سحر کنند. در آن تاریکی که مسیح قدم برمیدارد، حتی، هنگام خوابیدن، حتماً به آنچه در معبد دیده بود فکر میکند. او با این صحنهها آشنا بود. بارها چنین صحنههایی را دیده بود. ولی این آخرین باری بود که به اورشلیم میرفت. پس باید کاری میکرد. البته هم کاری کرد! صبح سهشنبه، مسیح بازمیگردد. ماجرا را از آیۀ ۴۵ دنبال میکنیم: «و چون داخل معبد شد، کسانی را که در آنجا خرید و فروش میکردند به بیرون نمودن آغاز کرد و به ایشان گفت: مکتوب است که خانۀ من خانۀ عبادت است، لیکن شما آن را مغارۀ دزدان ساختهاید. و هر روز در هیکل تعلیم میداد، اما رؤسای کَهَنه و کاتبان و اَکابر قوم قصد هلاک نمودن او میکردند و نیافتند چه کنند، زیرا که تمامی مردم بر او آویخته بودند که از او بشنوند.» عجب رویداد حیرتآوری! این رویدادی است که دوباره نشان میدهد عیسی پادشاه است. این رویداد گواه اعتبار یک پادشاه است. عملکرد مسیح در اینجا و واکنش مردم، همگی، گواهی میدهند عیسی پادشاه راستین خدا است، ماشیح حقیقی خدا است، پسر ازلی و ابدی خدا است. او کاری میکند که برای همه تکاندهنده است. مردمی که امیدوار بودند او مسیح موعود است انتظار داشتند عیسی به پایگاه نظامی سپاه رومیان، به نام «قلعۀ آنتونیا،» حمله کند. چه بسا مردم انتظار داشتند عیسی به خانۀ پیلاطس، این حاکم نگونبخت و دستنشاندۀ رومیان که بر اسراییل حکومت میکرد، هجوم ببرد. اما عیسی به رومیان غریبه و بتپرست و اِشغالگر نمیتازد، او به معبد میتازد. او به قلب تپندۀ دین یهود میتازد. او به روح و جان ملت اسراییل میتازد. او به مهمترین، رفیعترین، و معتمدترین اشخاص در کل سرزمین اسراییل میتازد، او به کسانی میتازد که از قرار معلوم نمایندگان خدا بودند. عیسی به فاسدترین عاملی که در اورشلیم وجود داشت میتازد، او به دین میتازد، به مذهب میتازد. کاری که مسیح انجام میدهد خیرهکننده است، تکاندهنده است، و بار دیگر اعتبار و اقتدار او را نشان میدهد.
الان میخواهم شماری سند و مدرک به شما نشان بدهم که ثابت میکنند عیسی به راستی پادشاه خدا است. اولین سند این است که عیسی نشان میدهد رسالتی الهی به عهده دارد. آیۀ ۴۵: «و چون داخل معبد شد.» در همین یک عبارت، یک دنیا حرف نهفته است. هزار و یک جای دیگر وجود داشت که عیسی میتوانست به آنجا برود. مردم امیدوار بودند عیسی پیلاطس یا سپاه رومیان را هدف قرار بدهد. مردم امیدوار بودند عیسی آنها را از ظلم و ستم رومیان نجات دهد و سرزمینشان را آزاد کند. مردم امیدوار بودند عیسی کشورشان را از همۀ نمادها و نشانههایی که متعلق به رومیان بودند پاکسازی بکند. آنها امیدوار بودند عیسی به نظام پرداخت مالیات که رومیان به ملت اسراییل تحمیل کرده بودند بتازد. از همان روز اولی که عیسی در ابتدای خدمتش قدرت خودش را به جلیل نشان میدهد، مردم امیدوار بودند او همۀ این کارها را انجام بدهد. وقتی مردم میفهمند عیسی معجزه میکند و بر بیماریها قدرت دارد، وقتی میفهمند عیسی معجزه میکند و بر دیوها قدرت دارد، وقتی میفهمند عیسی قادر است خوراک بیافریند، تلاش میکنند به زور او را پادشاه کنند. مردم عیسی را شخصیتی میدیدند که قادر است ملت اسراییل را از استبداد نظامی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آزاد کند. چشم آنها به مسایل زمینی بود. اما عیسی بدون سلاح و بدون سپاه و بدون اطلاعیۀ رسمی وارد شهر میشود و به هیچیک از نهادهای حکومت حمله نمیکند، بلکه به معبد میتازد. هیچ شخصیت عالیرتبهای همراه او نیست، جز تعدادی آدم معمولی که کسی نیستند. با این حال، برای ما مشخص است که عیسی پادشاه خدا است، چرا که رسالتی الهی به دوش دارد.
لوقا میگوید او داخل معبد میشود. متی میگوید او داخل معبد خدا میشود. در واقع، آن معبد معبد خدا بود. حال آنکه، در آن معبد به خدا بیحرمتی و بیاحترامی شده بود. در آن معبد، به خدا کفر گفته بودند. از نظر مسیح، رومیان اِشغالگر مشکل اسراییل نبودند، مشکل اسراییل فساد مذهب یهود بود. خداوند نگران رابطۀ مردم با رومیان نبود. خداوند نگران رابطۀ مردم با خدا است. خداوند نگران موقعیت سیاسی اسراییل نبود. خداوند نگران مسایل اجتماعی آنها نبود. مسایل فراوانی وجود داشت که خداوند میتوانست آنها را هدف قرار دهد. چه بسیار خطا و اشتباه و ناعدالتی و محرومیت و سوءرفتار و سوءاستفادهها وجود داشتند. ولی رسیدگی به این مسایل هدف اصلی مسیح نبود. او خدمت خودش را در انجیل یوحنا فصل ۲ با پاکسازی معبد شروع میکند. عیسی در ابتدای خدمتش، لحظهای که وارد اورشلیم میشود، با برنامهریزی قبلی به معبد میرود، تازیانه میسازد، و معبد را پاکسازی میکند. مسیح خدمت خودش را در انجیل یوحنا فصل ۲ آیات ۱۳ تا ۱۷ اینگونه شروع میکند و سه سال بعد، با دومین هجوم به فساد موجود در معبد، خدمت خودش را به پایان میرساند. اکنون، بِجا است که به شما نشان بدهم طرز برخورد مسیح در آن سه سال چقدر کم تغییر میکند! این توصیف نخستین باری است که عیسی به معبد میتازد، یوحنا ۲:۱۳: «و چون عید پِسح یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت و در معبد فروشندگان گاو و گوسفند و کبوتر و صرّافان را نشسته یافت. پس تازیانهای از ریسمان ساخته، همه را از معبد بیرون نمود، هم گوسفندان و گاوان را، و نقدهای صرّافان را ریخت و تختهای ایشان را واژگون ساخت و به کبوترفروشان گفت: اینها را از اینجا بیرون برید و خانۀ پدر مرا خانۀ تجارت مسازید. آنگاه، شاگردان او را یاد آمد که مکتوب است (از مزمور ۶۹:۹): غیرت خانۀ تو مرا خورده است.» مسیح خدمت خودش را اینگونه شروع میکند و اینگونه تمام میکند. کل خدمت مسیح همواره بر امور روحانی متمرکز است. تمرکز خدمت مسیح همواره بر رابطۀ انسانها با خدا است. دغدغۀ مسیح این است که آدمیان خدای حقیقی را درست و شایسته بپرستند. مسایل سیاسی و امور زمینی دغدغۀ عیسی نیست. مسیح در انجیل یوحنا فصل ۴، در گفتگو با زن سامری، میفرماید: «خدا طالب پرستندگانی است که او را در روح و در راستی بپرستند.» همیشه حرف حرف پرستش است.
در آن سه سال، طرز فکر مسیح تغییر نمیکند. او همچنان بر یک موضوع متمرکز است. او به معبد بازمیگردد. مسیح از مسایل فراوانی چشمپوشی کرده است: مسایل اجتماعی، مسایل اقتصادی، مسایل سیاسی، مسایل اجتماعی و مساوات و برابری. مسیح میداند در همۀ این مسایل تعادل و توازنی وجود ندارد. او میداند هیچچیز سر جای خودش نیست، ولی این را هم میداند که تنها چارۀ همهچیز این است که رابطۀ انسان با خدا صحیح و سالم باشد. خدمت عیسی همیشه دربارۀ ملکوت خدا و پرستش راستین است. مسایلی در مملکت اسراییل وجود داشتند که برطرف کردن آنها فقط از عهدۀ سربازان و سپاهیان برمیآمد. مسایلی در آن مملکت وجود داشتند که فقط رهبران صالح و درستکار میتوانستند برای آنها چاره بیندیشند. مسایلی در آن مملکت وجود داشتند که فقط اشخاص خیرخواه و بشردوست و نیکوکار، با دل دلسوز، قادر به برطرف کردن آنها بودند. آن سرزمین درگیر مسایلی بود که برطرف شدن آنها مستلزم اصلاحات اجتماعی بود. اما، هر کاری هم که میکردند، هر قدمی هم که برمیداشتند، مثل این بود که فقط چیدمان صندلیهای کشتی تاینانیک را تغییر دهند، در حالی که اصل مشکل تغییری نمیکند، چرا که مهمترین مساله رابطۀ انسان با خدا است، چنان که پطرس میگوید: «داوری از خانۀ خدا شروع میشود.» اگر امروز و در این دوره و زمانه خداوند عیسی به این جهان میآمد، به واشنگتن و کاخ سفید نمیرفت و به قدرتهای سیاسی حمله نمیکرد. او به کلیساها میرفت و به مرتدان و بدعتگذاران و ریاکاران و سوءاستفادهگران و مسیحیان جعلی و کاذب میتاخت و همگان را به پرستش راستین پدرش فرا میخواند. مادامی که امور معبد سر جای خودشان نباشند، هر امر دیگری بینظم و بیسامان است و هیچچیز سر جای خودش نخواهد بود. میزان و معیار سنجش هر جامعهای رابطۀ آن جامعه با خدا است. پرستش خدا همیشه موضوع اصلی است، همیشه. داوری باید از خانۀ خدا شروع بشود. من هم با مسیح موافقم. من هم نمیتوانم خودم را درگیر مسایل سیاسی و نظامی و اجتماعی بکنم. من هم از دیدن اینهمه ناراستی و ناعدالتی در دنیا دلم میگیرد و غصه میخورم. ولی، در نهایت، دغدغۀ من پاکی و تقدیس کلیسا است، زیرا تنها چاره این است که انجیل راستین در کلیسای راستین موعظه شود.
مسیح به معبد میرود، چون معبد تنها مکانی است که برای پیشبرد ملکوت خدا باید به آنجا میرفت. اما به آنجا که میرود چه میبیند؟ واژۀ «معبد» یک واژۀ کلی است که در زبان یونانی hieron «اِیاِرون» تلفظ میشود و به طور کلی به عمارت و بنای معبد و ساختمانهای زیرمجموعۀ معبد و همچنین زمین معبد اشاره دارد که بر کوهی در شرق اورشلیم واقع بود. وادی قِدرون نیز در کنارۀ زمین معبد قرار داشت. دیوار شرقی شهر اورشلیم در واقع دیوار شرقی زمین معبد به حساب میآمد. پس مسیح به کل عمارت معبد قدم میگذارد. اما واژۀ دیگری نیز در توصیف معبد وجود دارد که در زبان یونانی naos «نائوس» میباشد. انجیل لوقا فصل ۱ زکریا را کاهن معرفی میکند. لوقا فصل ۱ آیۀ ۹: «حسب عادت کهانت، نوبت او شد که به قدس خداوند درآمده، بُخور بسوزاند.» واژۀ معبد در اینجا «نائوس» میباشد. این همان مکانی است که کاهنان به تنهایی آنجا میرفتند و بُخور میسوزاندند و قربانی تقدیم میکردند. این بخش اندرونی معبد چندین درِ مختلف و چندین صحن داشت. البته، در کتابمقدس، هر دو واژه «معبد» ترجمه شده است. به همین دلیل، ما متوجه این تفاوت نمیشویم. معمولاً، وقتی از معبد نام میبریم، منظورمان زمین معبد است، زمینی بزرگ و وسیع در یک بلندی، بر فراز تپه. زمین معبد زمینی با مساحت بزرگ بود که گنجایش داشت دهها هزار نفر را در خودش جای دهد. دیوارها و ستونهای بلند دور تا دور معبد را احاطه کرده بودند. ساختمانها و عمارتهای مختلفی نیز پیرامون معبد وجود داشتند که با راهپلههای طولانی به معبد وصل بودند. داخل این محوطۀ بزرگ چندین صحن درونی وجود داشت. این صحنها کوچکتر و کوچکتر و کوچکتر میشدند تا به عمارت معبد میرسیدند که شامل قدس و قدسالاقداس بود. مردم، ابتدا، به صحن امتها داخل میشدند. امتها و غیریهودیان اجازه داشتند به این صحن وارد شوند. هر کسی میتوانست به این صحن قدم بگذارد. قطعاً هر کسی میتوانست به صحن امتها برود، ولی، اگر پای خودش را از صحن امتها فراتر میگذاشت، وای به حالش! مرگ در انتظارش بود! داخل صحن بزرگ امتها صحن دیگری به نام «صحن بانوان» وجود داشت که مخصوص زنان بود و هر زن یهودی میتوانست به آنجا قدم بگذارد. دروازهای به نام «دروازۀ جمیل» آستان ورود به این صحن بود. این دروازه پاتوق گدایان بود. مردان اما به صحن داخلی دیگری به نام «صحن اسراییلیان» اجازۀ ورود داشتند. دروازهای به نام «دروازۀ نیکانور» آستان ورود به این صحن بود. این دروازه، که در معبد ساختۀ دست هیرودیس بنا شده بود، از جنس بُرنز قرنتیان بود و به قدری بزرگ و عظیم بود که بیست نفر باید آن را باز و بسته میکردند. در اینجا جماعت برای پرستش و عبادت جمع میشدند. در این صحن، درگاهی وجود داشت که مُشرف به صحن بعدی، یعنی «صحن کاهنان،» بود. کسی نمیتوانست به این صحن قدم بگذارد. مردم فقط میتوانستند از یک درگاه به تماشای کاهنان بایستند که بُخور و حیوانات قربانی را تقدیم میکردند. در پشت صحن کاهنان، بنای معبد، یعنی قدس و قدسالاقداس، قرار داشت. مردم جلوی درگاه صحن به تماشای کاهنانی میایستادند که هر صبحگاه و هر شامگاه قربانی تقدیم میکردند، بُخور میسوزاندند، و البته که در عید پِسح در کل روز برّهها را قربانی میکردند. کل این عمارت، همه با هم، معبد خدا نام داشت.
صحن امتها مکانی است که الان میخواهم توجه شما را به آن جلب کنم. شما از شرق شهر قدیم اورشلیم به این صحن قدم میگذارید و از آنچه میبینید یِکه میخورید و اگر خداوند را دوست دارید و اگر پرستش راستین و ناب را باور دارید، خشمگین و برآشفته میشوید. عیسی مسیح از آنچه به چشم میبیند خشمگین میشود. او از شب قبل، از آنچه به چشم دیده بود، خشمگین است. آنجا چه خبر است؟ صحن امتها رسماً به تجارتخانه تبدیل شده بود. آنجا به فروشگاه حیوانات قربانی تبدیل شده بود. از قرار معلوم، در هر عید پِسح، دویست و شصت هزار برّه قربانی میشد. با این حساب، میتوانید حدس بزنید چندین و چند برّه آنجا وجود داشت! علاوه بر برّهها، باید هر چیز دیگری هم که لازمۀ تقدیم هدیه و قربانی بود خریداری میکردند. بساط صرّافان هم آنجا پهن بود. کل این مجموعه را «بازار حنا» مینامیدند. حنا و قیافا، هر دو، کاهن اعظم بودند و این تجارتخانه را راه انداخته و از این کسب و کار ثروت کلانی به جیب زده بودند. آنها به فروشندگان حیوانات و صرّافان و فروشندگان روغن و سایر مایحتاج ضروری برای قربانیها جواز کسب میدادند و این جواز کسب را به قیمت بسیار گرانی میفروختند و بعد درصد بالایی از سود فروش را خودشان برمیداشتند. صحن امتها به بازار خرید و فروش و معامله تبدیل شده بود. به گفتۀ آقای لایتفوت [الهیدان انگلیسی]، در آن صحن معبد، همیشه بازار خرید و فروش و معامله داغ بود. در آن حجرهها، هر روز، شراب و نمک و روغن و سایر مایحتاج لازم را برای قربانیها میفروختند. حیوانات قربانی هم خرید و فروش میشد. حتماً میگویید: «چرا مردم حیوانات قربانی را با خودشان نمیآوردند؟ باید حیوانات را با خودشان میآوردند. حتماً که میتوانستند بیاورند. بهترین حیوان گلّه را بیعیب و بینقص انتخاب میکردند و با خود به معبد میآوردند.» اما ناگفته نماند که آوردن حیوانات کار بیدردسری نبود، چون کاهنان باید تکتک حیوانات قربانی را معاینه میکردند و البته که به نفع کاهنان بود که حیوانی را که شما آورده بودید تأیید نکنند، چون، وقتی حیوان شما را تأیید نمیکنند، شما مجبورید یک حیوان دیگری را که مورد تأیید کاهن است بخرید. شما هم چارهای ندارید جز اینکه حیوان قربانی را به قیمتی سرسامآور خریداری کنید و همانطور که گفتم، درصد هنگفتی از سود فروش حیوانات در جیب کاهنان اعظم جا خوش میکرد!
شما حیوان خودتان را میآوردید، آنها حیوان شما را قبول نمیکنند و گفتهها حاکی از آن است که شما ده برابر قیمت معمول را باید بپردازید، بله، ده برابر! این یعنی دزدی، یعنی شیّادی، گرانفروشی و زورگیری کاهنان. سر و صدا و هیاهویی که در آن مکان به گوش میرسد، زشتی و فسادی که در آن مکان به چشم میآید، بوی تعفنی که از حیوانات به مشام میرسد و دستهدسته حیواناتی که در کنار هم در معبد خدا میلولند، همه با هم، حال مسیح را به هم میزنند: فساد، دزدی، راهزنی، مردم بیوجدانی که از کلاه گذاشتن بر سر فقیران و تهیدستان خم به ابرو نمیآورند. فروشندگان کبوتر و فاخته را هم باید به این جماعت اضافه کنیم. فقیران و تهیدستانی که قدرت خرید برّه را نداشتند، به گفتۀ کتاب لاویان ۱۲:۶ و ۸، میتوانستند دو کبوتر را تقدیم کنند. به ارزش پول امروز ما، قیمت کبوتر احتمالاً خیلی خیلی ارزان بود، شاید هم هر کبوتر ده دلار قیمت داشت. آنهمه مضحکه، آنهمه مزدوری، آنهمه کجروی، آنهمه فساد، چقدر زننده و ناخوشایند بود و چقدر توی ذوق میزد!
بعد، به صرّافان میرسیم. واژۀ kollubos «کولوبوس» در زبان یونانی به معنی «سکههای خُرد» است، معنیاش در معنای واژۀ «صرّاف» نهفته است. هر یهودی، نزدیک به عید پِسح، باید مبلغی حدود نیم مثقال به معبد مالیات میپرداخت. میتوانستید یک ماه قبل از عید پِسح این پول را در همان محل سکونت خودتان پرداخت کنید. ولی، اگر قبل از پرداخت مالیات به اورشلیم میآمدید، باید مالیات را در معبد میپرداختید و مبلغ پرداختی شما باید سکۀ مخصوصی میبود که اگر آن سکه و آن مبلغ را نداشتید، باید پولتان را تبدیل میکردید و البته برای تبدیل پولتان بیست و پنج درصد از شما دستمزد میگرفتند. این کار مثل زمانی است که به خارج از کشور میروید و باید پولتان را در فرودگاه تبدیل کنید. بهتر است قبل از رسیدن به فرودگاه به بانک بروید و پولتان را تبدیل کنید. دستمزدی که برای تبدیل پول میگرفتند یک سوءاستفادۀ مالی بود. کل بازار حنا جریانی زشت و زننده بود. آن بازار، آن تجارتخانه، پاتوق هر کلاهبردار و شارلاتان و شیّاد بود که فقط سودای تجارت و سود و منفعت در سر داشتند. عیسی مسیح به چنین مکانی قدم میگذارد. مذهب یهودیان فاسد و منحرف بود. همۀ توجه مسیح معطوف به این مذهب فاسد و منحرف بود. کل وجودش بیزار بود از آنچه دید و شنید و به مشامش رسید. عیسی به مکانی قدم میگذارد که متعلق به خودش بود. او در آیۀ ۴۶ میفرماید: «خانۀ من.» این عبارت برگرفته از کلام خدا در کتاب اشعیا فصل ۵۶ است. «خانۀ من. اینجا خانۀ من است. شما خانۀ من را به لانۀ فساد تبدیل کردهاید.» خانۀ مسیح یک نهاد پیش پا افتادۀ سیاسی یا اجتماعی نیست. خانۀ مسیح منزلگاه نام خدا است. «شما دنیای مرا، خانۀ مرا، جلال مرا، خلوص پرستش و نیایش را به فساد کشاندید.» مسیح مالک روز سبّت است. انجیل متی ۱۲:۶ میفرماید او مالک معبد نیز میباشد. مسیح رسالتی الهی بر دوش دارد که همانا تاختن به عبادت و پرستش کاذبی است که در نام خدای حقیقی صورت میگیرد. اینجا شخصیت و ذات حقیقی مسیح مکشوف میشود. او به معبد میرود تا از خدا و خانۀ خدا در مقابل کفر به خدا و خانۀ خدا دفاع کند.
دومین سند پادشاه بودن مسیح این است که ما نه فقط در رسالت الهی مسیح پادشاه بودن او را میبینیم، بلکه اقتدار الهی او نمودار پادشاهی مسیح است. او فروشندگان را از معبد بیرون میکند. من واقعاً نمیتوانم صحنۀ زنده و شفافی را که از این رویداد در ذهن دارم برای شما توصیف بکنم. چگونه یک نفر کل بساط آن جماعت را به هم میریزد؟ این نخستین اقدام رسمی او در مقام پادشاه است، اقدامی بسیار بسیار قدرتمند. مسیح فروشندگان را بیرون میکند. صدها فروشنده، هزاران فروشنده، آنجا بودند. آیا میتوانید تصور کنید همۀ آنها بدون جنگ و بحث و جدال، بدون مقاومت، حاضر میشوند از معبد بیرون بروند؟ مسیح آن فروشندگان را بیرون میکند. او واقعاً همۀ آنها را از آنجا بیرون میاندازد. سران مذهبی یهود برای جلال خدا و حرمت خدا غیرت نداشتند، ولی مسیح غیرت داشت. شاید دوباره تازیانه را بلند میکند، این را نمیدانیم. کلام خدا به ما نمیگوید مسیح به چه وسیلهای آن جماعت را بیرون میراند. اما در انجیل متی فصل ۲۱ از آیۀ ۱۲ در این باره میخوانیم. انجیل مرقس فصل ۱۱ در آیۀ ۱۵ این اقدام مسیح را هم توصیف میکند. انجیل متی میفرماید: «تختهای صرّافان را واژگون ساخت.» اینگونه نبود که مسیح با ادب و احترام نزد آنها بیاید و بگوید: «ببینید، آقایان، باید از این خرید و فروش دست بکشید و از اینجا بیرون بروید.» مسیح در عمل دست به کار میشود و با دست خودش آن جماعت را بیرون میکند. او با دستان خودش میزها را واژگون میکند و بساط آنها را به هم میریزد. «صرّافان» که در زبان یونانی kollubos «کولوبوس» میباشد به معنای واقعی کلمه توصیفگر کسانی است که سکههای خُرد را تبدیل میکنند. مسیح اسباب و اثاث آنها را واژگون میکند و واقعاً بساط آنها را از آنجا بیرون میاندازد. نمیدانیم این برچیدن بساطها چقدر طول میکشد، اما گویا زمان قابل توجهی بوده است و حتماً که آن جماعت از قدرت جسمانی و زور بازوی او لرزه به اندامشان میافتد که از آنجا بیرون میروند. مسیح میزها و بساط آنها را واژگون و همۀ سکههایشان را همهجا پخش میکند. متی به ما میگوید که مسیح صندلیهای کبوترفروشان را هم واژگون میکند. احتمالاً، آنها کبوترها را در صندوقهای کوچکی جای داده و خودشان هم روی چهارپایههای کوچکی نشسته بودند. مسیح صندوقها را برمیدارد و آنها را بیرون میاندازد، چهارپایهها را واژگون میکند و همۀ بساط آنها را روی زمین معبد پخش و پراکنده میکند. انجیل مرقس فصل ۱۱ آیۀ ۱۶ این را هم اضافه میکند که مسیح اجازه نمیدهد کسی وسیلهای را از معبد بیرون ببرد، یعنی آنها هرچه داشتند گذاشتند و رفتند.
چطور یک نفر به تنهایی یک مکان را خالی میکند؟ ای کاش من هم آنجا بودم! امیدوارم خدا این صحنه را روی دیویدی ضبط کرده باشد و در آسمان به ما نشان بدهد! خیلی دلم میخواهد این رویداد را تماشا کنم. اگر هم ضبط آن موجود نباشد، حتماً دلم میخواهد با شاگردان مسیح که شاهد این رویداد بودند صحبت کنم و دست اول از زبان خودشان ماجرا را بشنوم. مسیح به چهارپایهها لگد میزند، میزها را واژگون میکند، مردم را بیرون میکند، و اجازه نمیدهد چیزی را از آنجا بیرون ببرند. چه قدرتی! چه توانی! چه اقتداری! چه کار اِعجابآوری! مسیح به مذهب اسراییل حمله میکند. او به معبد میتازد، نه به دشمنان اسراییل و به بتپرستان! من معتقدم، اگر خداوند عیسی امروز به دنیای ما بیاید، به کلیسا میتازد، نه به واشنگتن و کاخ سفید و دانشگاهها. او با اقتدار الهی به کلیسا میتازد. در واقع، بِجا و برحق است که دعا کنیم: «ای خداوند، کلیسایت را پاکسازی نما!» چه بِجا و برحق است که با پطرس همصدا شویم: «داوری از خانۀ خدا شروع شود.» کجا هستند مارتین لوترها که به صرّافان و کفرگویانی بتازند که در نام مسیح از مردم سوءاستفاده میکنند و با ریاکاریها و تعلیمات غلطشان همه را به گمراهی میکشند؟ انبیای دروغین فقط در روزگاران قدیم جولان نمیدادند، ما هم این روزها انبیای کاذب، فراوان، داریم که برای به دست آوردن پول و ثروت کثیف و بادآورده دست به هر کاری میزنند. به همین دلیل، پطرس به ما یادآوری میکند به خاطر پول خدمت نکنید. وای که خداوند چقدر بیزار است از کسانی که عبادت و پرستش او را به بیراهه میبرند، به خصوص کسانی که در نام خدا و به خاطر پول و ثروت عبادت و پرستش خداوند را به بیراهه میبرند و با تقلب و ناراستی از مردم سوءاستفاده میکنند. امان از ریاکاران و دروغگویانی که شفای جسمانی و پولدار شدن و کامروا بودن را به مردم وعده میدهند! این ریاکاران و دروغگویان همۀ این کارها را در نام خدا، در نام مسیح، انجام میدهند. وقت پاکسازی که فرا برسد، که حتماً هم فرا میرسد، اصلاً و ابداً دلم نمیخواهد جای این ریاکاران و دروغگویان باشم. پس، با رسالت الهی که به دوش دارد و با اقتدار الهی که شاهدش هستیم، میفهمیم مسیح به راستی کیست.
سومین سند پادشاهی مسیح این است که او نشان میدهد سرسپردۀ کلام مقدس الهی است. مسیح هنگام پاکسازی معبد این جمله را تکرار میکند. آیۀ ۴۶: «خانۀ من خانۀ عبادت است. لیکن شما آن را مغارۀ دزدان ساختهاید.» این دو آیه را از عهدعتیق نقلقول میکند، یکی از اشعیا و دیگری از ارمیا. اینجا خانۀ خدا است. اینجا منزلگاه ارتباط مردم با خدا است. اینجا خانۀ دعا و نیایش است. دعا و نیایش اصل و اساس عبادت و پرستش است. دعا یعنی چه؟ دعا یعنی گفتگو با خدا. شما هنگام عبادت و پرستش با خدا گفتگو میکنید. این اصل و اساس پرستش شما است. شما خدا را تمجید میکنید، خدا را حرمت مینهید، با خدا صحبت میکنید، برای خدا سرود میخوانید، خدا را جلال میدهید. این یعنی دعا. شما به گناهانتان اعتراف میکنید، شما توبه میکنید. معبد برای همین وجود داشت. مسیح ابتدا از کتاب اشعیا ۵۶:۷ نقلقول میکند: «خانۀ من خانۀ عبادت است.» اشعیا عبارت «برای تمامی قومها» را هم اضافه میکند. مرقس نیز در توصیف رویداد یادشده به این عبارت اشاره میکند. هدف و مقصود خدا همیشه این بوده که معبد خانۀ دعا و نیایش باشد، پرستشگاه باشد، منزلگاه سرسپردگی و دلسپردگی باشد، مکانی باشد برای تفکر و تأمل و خلوت و توبه و شکستهدلی و اعتراف و حمد و ستایش. اما معبد را به نمایشگاه کفرگویی و دزدی و راهزنی، به یک پاتوق پرهیاهو، تبدیل کرده بودند. یکی از مادران بزرگوار در کتابمقدس، حنا، را به یاد بیاوریم. در کتاب اول سموییل فصل ۱، حنا به خیمۀ عبادت میرود و دعا میکند. او میداند که خیمۀ عبادت خلوتگاهی است برای تفکر و تأمل و تمنا. اما، در معبد زمانۀ عیسی، معبد چنین خلوتگاهی نبود. به کتاب اول پادشاهان فصل ۸ برویم. وقتی سلیمان نخستین معبد را میسازد، هنگام تقدیس معبد دعا میکند و در دعای خودش هدف و مقصود معبد را بیان میکند. اول پادشاهان فصل ۸ آیۀ ۲۷: «آیا خدا در حقیقت بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک، فلک و فلکالافلاک تو را گنجایش ندارد، تا چه رسد به این خانهای که من بنا کردهام.» این خانه گنجایش خدا را ندارد. این خانه گنجایش خدای بیکران را ندارد. «لیکن، ای یهوه، خدای من، به دعا و تضرّع بندۀ خود توجه نما و استغاثه و دعایی را که بندهات امروز به حضور تو میکند بشنو.» میدانم که این معبد گنجایش تو را ندارد، اما دعا میکنم تا این معبد هدف خودش را به انجام برساند. هدف معبد چیست؟ آیۀ ۲۹: «تا آنکه شب و روز چشمان تو بر این خانه باز شود و بر مکانی که دربارهاش گفتی که اسم من در آنجا خواهد بود و تا دعایی را که بندهات به سوی این مکان بنماید اجابت کنی.» اینجا خانۀ دعا است. سلیمان در دعای خودش همین را میگوید. آیۀ ۳۰: «تضرّع بندهات و قوم خود اسراییل را که به سوی این مکان دعا مینمایند بشنو.» پس قوم اسراییل میتوانستند در معبد دعا کنند، اطراف معبد دعا کنند، یا از هر نقطه و مکان دیگری به سمت معبد بایستند و دعا کنند. معبد نماد حضور خدا بود. «که به سوی این مکان دعا مینمایند بشنو و از مکان سکونت خود، یعنی از آسمان، بشنو و چون شنیدی، عفو نما.» اما آنها چه دعایی میکردند؟ اعتراف، توبه، شکستهدلی. آیۀ ۳۱: «اگر کسی به همسایۀ خود گناه ورزد و قسم بر او عرضه شود که بخورد و او آمده پیش مذبح تو در این خانه قسم خورد، آنگاه، از آسمان بشنو و عمل نموده، به جهت بندگانت حکم نما و شریران را ملزم ساخته، راه ایشان را به سر ایشان برسان و عادلان را عادل شمرده، ایشان را بر حسب عدالت ایشان جزا ده. و هنگامی که قوم تو، اسراییل، به سبب گناهی که به تو ورزیده باشند به حضور دشمنان خود مغلوب شوند، اگر به سوی تو بازگشت نموده، اسم تو را اعتراف نمایند و نزد تو در این خانه دعا و تضرّع نمایند، آنگاه، از آسمان بشنو و گناه قوم خود، اسراییل، را بیامرز.» این دعا تا انتهای فصل ادامه دارد. وقتی قوم اسراییل در این مکان یا به سمت این مکان دعا میکنند، دعایشان را بشنو! آیۀ ۳۵: «هنگامی که آسمان بسته شود و به سبب گناهی که به تو ورزیده باشند باران نبارد، اگر به سوی این مکان دعا کنند و اسم تو را اعتراف نمایند و به سبب مصیبتی که به ایشان رسانیده باشی از گناه خویش بازگشت کنند، آنگاه از آسمان بشنو و گناه بندگانت و قوم خود اسراییل را بیامرز.» آیۀ ۳۸: «آنگاه، هر دعا و هر استغاثهای که از هر مرد یا از تمامی قوم تو، اسراییل، کرده شود که هر یک از ایشان بلای دل خود را خواهند دانست و دستهای خود را به سوی این خانه دراز نمایند، آنگاه، از آسمان، که مکان سکونت تو باشد، بشنو.»
کل هدف و مقصود معبد این بود که خانۀ دعا باشد. قربانیهایی هم که هر صبحگاه و هر شامگاه تقدیم میشدند نمادی بودند که نشان میدادند خدا دعای قوم خودش را میشنود، چرا که خدا کفارۀ گناه را فراهم نموده و خشمش فرو نشسته بود. آیۀ ۴۲: «زیرا که آوازۀ اسم عظیمت و دست قویات و بازوی دراز تو را خواهند شنید، پس چون بیاید و به سوی این خانه دعا نماید.» به آیۀ ۶۱ میرسیم: «پس دل شما با یهوه خدای ما کامل باشد تا در فرایض او سلوک نموده، اوامر او را مثل امروز نگاه دارید. پس پادشاه و تمامی اسراییل با وی به حضورِ خداوند قربانیها گذرانیدند.» شما به حضور خدا قربانی تقدیم میکنید تا خشم او فروکش کند. شما قربانی تقدیم میکنید تا خدا خشنود شود. به این شکل میتوانید به درگاه خدا راه بیابید و این خانه خانۀ دعا میشود. این خانه خانۀ دعا است. معبد خانۀ دعا بود. قوم اسراییل برای دعا و نیایش به معبد میرفتند. آیا شما که به معبد میروید برای نیایش میروید؟ البته که برای نیایش میروید. آیا خدا را میستایید و خدا را میپرستید؟ البته که خدا را میستایید و خدا را میپرستید. اما، قبل از آن، اول به گناهانتان اعتراف میکنید و مانند آن باجگیر در انجیل لوقا فصل ۱۸ به سینه میکوبید و میگویید: «خدایا، به من رحم کن! آن قربانی را که تقدیم کردم به حسابم بگذار!» مزمور ۲۷:۴ میفرماید: «یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید: که تمام ایام عمرم در خانۀ خداوند (یعنی معبد) ساکن باشم تا جمال خداوند را مشاهده کنم و در معبد او تفکر نمایم.» معبد محل تفکر و تأمل است، محل توبه است، محل دعا است. مزمور ۶۵:۴: «خوشا به حال کسی که او را برگزیده و مُقرّب خود ساختهای تا به درگاههای تو ساکن شود. از نیکویی خانۀ تو سیر خواهیم شد و از قدوسیت معبد تو.» معبد خداوند منزلگاه نیکوییها است، منزلگاه اعترافات است، منزلگاه ستایش است، منزلگاه ارتباط با خدا است. حال آنکه، در سال ۳۰ میلادی، در آن آشفتگی معبد ساختۀ هیرودیس، در آن عید پِسح، از نیایش و پرستش و اعتراف و خلوت با خدا خبری نبود.
عیسی میفرماید: «اینجا را پاتوق دزدان کردهاید.» این کلام برگرفته از کتاب ارمیا فصل ۷ آیۀ ۱۱ است: «این ایمنگاه مقدس دعا و پرستش را پاتوق دزدان ساختهاید.» ارمیا فصل ۷ دربارۀ این عمل کراهتبار سخن میگوید. خدا در ارمیا فصل ۷ میفرماید: «این خانهای که به اسم من مُسمّا است در نظر شما مغارۀ دزدان شده است.» دزدان در غارها پنهان میشدند. غارها بهترین مکان برای مخفی شدن دزدان و راهزنان بود. حالا، معبد مخفیگاه آنها شده بود. معبد به غاری برای سکونت دزدان تبدیل شده بود. معبد دیگر خلوتگاه پرستندگان نبود، بلکه به پناهگاه برای دزدان تبدیل شده بود، به مکانی تبدیل شده بود که از کفرگویان محافظت میکرد. دیگر لازم نیست در غار پنهان شوید، فقط کافی است برای کاسبی در معبد جواز کسب بگیرید. حال و روز معبد چنان خراب بود که مسیح آن را پاکسازی میکند. حال آنکه، چهل سال بعد، در سال ۷۰ میلادی، خدا ارتش رومیان را میفرستد و معبد را کاملاً ویران میکند و اکنون دو هزار سال است که دیگر هرگز بازسازی و از نو بنا نشده است. یعنی اوضاع اینقدر خراب بود! عیسی به معبد میرود، چون معبد خانۀ او است. همانطور که قبلاً هم گفتم، اگر مسیح امروز به دنیا میآمد، به نهادها و سازمانهای این جهان نمیتاخت، بلکه به کلیسا میتاخت، به کلیساهای فاسد و خائن و دروغین. بنابراین، پادشاه را میبینیم که رسالتی الهی بر دوش دارد، با اقتدار الهی، که کلام الهی را به انجام میرساند.
سند چهارم پادشاهی مسیح این است که او رحمت و دلسوزی الهی را نشان میدهد. این رحمت و دلسوزی الهی نیز نمودار ذات و شخصیت او است. آیۀ ۴۷: «و هر روز در معبد تعلیم میداد.» این واقعاً جملهای بهتآور است! او چه تعلیمی میداد؟ چه چیزی را به آن جماعت تعلیم میداد؟ به فصل ۲۰ آیۀ ۱ مراجعه کنیم. «روزی از آن روزها واقع شد هنگامی که او قوم را در معبد تعلیم و بشارت میداد.» آیا این معنیاش رحمت و دلسوزی نیست؟ مسیح چکار میکرد؟ او انجیل را بشارت میداد. انجیل چیست؟ خبر خوش کدام است؟ انجیل، خبر خوش، یعنی نجات، آمرزش، آسمان، حیات جاودان. بعد از آن زشتی معبد، این زیبایی به راستی به چشم میآید. پس از آن پاکسازی، زمانی که مسیح در معبد تعلیم میدهد، صحن معبد مکان منظم و مرتبی نبود. حیواناتی که صاحبانشان را مسیح از معبد بیرون رانده بود در هم میلولیدند. سکهها هر طرف پخش بودند. پرندگان این سو و آن سو بالبال میزدند. میزها واژگون بودند. چهارپایهها به این سو و آن سو میغلتیدند. هر طرف را که نگاه میکردید یک وسیله و پسماندهای از خریدها و فروشها به چشم میآمد. اما، برای چند روز، بیحرمتی و بیاحترامی متوقف میشود و برای مدتی پسر خدا بر خانۀ خدا تسلط مییابد و با رحمت و دلسوزی، روزانه، تعلیم میدهد: سهشنبه، چهارشنبه، پنجشنبه. منجی عالم، برای آخرین بار، انجیل نجات را به جماعتی سرکش و ناسازگار بشارت میدهد. واژۀ «روزانه» معنیاش این است که کار هر روز او این بود. انجیل لوقا فصل ۲۰ آیۀ ۲۱ میفرماید: «ای استاد، میدانیم که تو به راستی سخن میرانی و تعلیم میدهی و از کسی روداری نمیکنی، بلکه طریق خدا را به صدق میآموزی.» تو انجیل را تعلیم میدهی. تو راه راستین خدا را تعلیم میدهی. پس محتوای تعلیم مسیح انجیل است. در پایان فصل ۲۱، که در ضمن پایان خدمت تعلیم مسیح هم میباشد، فصل ۲۱ آیۀ ۳۷ میفرماید: «و روزها را در معبد تعلیم میداد و شبها بیرون رفته، در کوه معروف به زیتون به سر میبرد و هر بامداد قوم نزد وی در معبد میشتافتند تا کلام او را بشنوند.» بنابراین، هر روز، مسیح تعلیم میداد و مردم به او گوش میسپردند. صحن معبد مملو از جمعیتی بود که میآمدند تا به او که با شفقّت و دلسوزی انجیل و طریق خدا را بشارت میداد گوش دهند، به او که طریق خدا را برای زندگی، طریق خدا را برای رفتن به بهشت تعلیم میداد. این نشانۀ محبت خدا است. بله، خدا غضبناک است، بله، خدا خشمگین است، اما خدا دلسوز هم میباشد، بله، خدا محبت است.
با خشم و برآشفتگی شدید، عیسی فروشندگان را بیرون میراند. مقصران و تقصیرداران از معبد بیرون میروند، ولی یک جمعی باقی میمانند. مقامات معبد خشمگین و دلخورند، ولی جمعیتی باقی میمانند و مسیح میخواهد برای آخرین بار با آن جمعیت سخن بگوید. در فصلهای ۲۰ و ۲۱، به محتوای تعلیم مسیح پی میبریم که همانا انجیل است، طریق خدا است. این جنبۀ مثبت تعلیم او است. سپس مسیح تعلیم دیگری میدهد که جنبۀ بسیار بسیار منفی تعلیمش به حساب میآید. او بر ضد سران مذهبی، بر ضد مرتدان، بر ضد ریاکاران تعلیم میدهد. مسیح ویرانی اورشلیم را وعده میدهد و وعدۀ بازگشت خودش را برای داوری وعده میدهد. این هم حاکی از رحمت و دلسوزی او است. این حاکی از رحمت و دلسوزی مسیح است که انجیل را بشارت میدهد، طریق خدا را بشارت میدهد. اما این هم حاکی از رحمت و دلسوزی او است که دربارۀ رهبران مذهبی دروغین، دربارۀ مرتدان، دربارۀ ریاکاران هشدار میدهد. این هم حاکی از رحمت و دلسوزی مسیح است که دربارۀ داوری الهی هشدار میدهد. همۀ تعالیم او حاکی از رحمت و دلسوزی او است که در پرتوِ داوری الهی مردم را به نجات فرا میخواند. اما متی نکتۀ دیگری هم به ما میگوید. متی به زیبایی به ما میگوید که مسیح علاوه بر آنکه تعلیم میداد، نابینایان و لنگان نیز نزد مسیح میآمدند و شفا مییافتند که همین نمودار رحمت و دلسوزی مسیح است، که نمودار قدرت او است، که نمودار مزمور ۱۰۳ است. او همۀ بیماریها را شفا میدهد، و البته که در خشمش بیرون هم میافکند، واژگون هم میسازد! اما مسیح، با رحمت و دلسوزی، شفا هم میدهد و انجیل را هم بشارت میدهد. مقصران و تقصیرداران میگریزند و بقیهای میمانند. میان خشم و محبت توازن و تعادلی بینقص و الهی برقرار است. مسیح تقصیرداران را میترساند و رنجدیدگان را شیفتۀ خودش میکند. رنجدیدگان، بیترس و بیواهمه، به حضور شفادهندۀ مهربان میآیند، بیترس و بیواهمه به واعظ انجیل گوش میسپرند. اما ناگفته نماند که مسیح با هشدار در مورد داوری میترساند. نابینایان و لَنگان، که متی دربارۀ آنها صحبت میکند، پاتوقشان معبد بود، چون مردم مذهبی قبلهگاهشان معبد بود. پس معبد مکان خوبی برای گدایی بود. ولی، این بار، گدایان چیزی بیشتر از چند سکه نصیبشان میشد. آنها چشمانشان بینا میشود و خرامان راه میروند. اینها کارهای اعجابآوری است که عیسی انجام میدهد، کارهایی که گواه حیرتانگیز و شگفتآور الوهیتش هستند. چه بسا با خودمان بگوییم این معجزات عظیم و پرشکوه در آن سهشنبه کافی است تا این حقیقت در ذهن مردم نقش ببندد که عیسی به راستی مسیح موعود است. حال آنکه، واکنش رهبران مذهبی یهود خشم و برآشفتگی و عصبانیت شدیدتر است. در نهایت نیز جمعیت را تحریک میکنند تا در آخر هفته، به گفتۀ انجیل لوقا ۲۳:۲۱، فریاد بزنند: «او را مصلوب کن، مصلوب کن!» آن رهبران مذهبی از این رحمت و دلسوزی مسیح خشمگین بودند. متی به ما میگوید آنها آشفتهتر و پریشانتر هم شدند زمانی که خُردسالان در معبد مسیح را میستودند که همانا تحقق مزمور ۸ است. آن رهبران مذهبی اختیار از دست میدهند.
پس، در همۀ این رویدادها، برای آخرین بار گواه شخصیت و ذات الهی مسیح را شاهد هستیم. او، با اقتدار الهی، رسالت الهی بر دوش دارد، در حالی که به مکاشفۀ الهی امین است و رحمت و دلسوزی الهی را نشان میدهد و هدف و مقصود الهی را به انجام میرساند. لوقا ۱۹:۴۷ میفرماید: «اما رؤسای کَهَنه و کاتبان و اَکابر قوم قصد هلاک نمودن او میکردند و نیافتند چه کنند، زیرا که تمامی مردم بر او آویخته بودند که از او بشنوند.» البته ما از این رفتار سران مذهبی یهود تعجب نمیکنیم. اما هنوز جمعیت انبوهی وجود داشتند که از همان دوشنبهای که به استقبال مسیح میروند طرفدار او هستند. مسیح معبد را پاکسازی میکند و این برای بسیاری از مردم امر خوشایندی بود، چرا که همین مردم کسانی بودند که سران مذهبی از آنها سوءاستفاده میکردند. معجزههای مسیح ادامه دارد و حالا مردم به تعلیم شگفتانگیز مردی گوش میدهند که با حضور عظیم روحانی و فیزیکی خودش در معبد شاهکار آفریده است. البته ناگفته نماند که علاقه و شیفتگی مردم به مسیح موقت و گذرا بود.
«کاهنان اعظم، کاتبان، و رهبران مذهبی.» کاهنان اعظم معبد را اداره میکردند. کاتبان فقیهان و پژوهشگران مذهبی بودند که مطالعه و کندوکاو آنها از کلام خدا پشتوانۀ نظام مذهبی یهود بود. رهبران مذهبی نیز جمعی بودند که احتمالاً اعضای شورای عالی یهود را تشکیل میدادند که به قولی رهبر و پیشوای مذهبی مردم به حساب میآمدند. همۀ این جماعت در یک مورد موافق بودند که نمیخواستند عیسی زنده باشد. حالا هم با همۀ این اتفاقها بیشتر از قبل آرزوی مرگ او را داشتند. به گفتۀ انجیل مرقس ۱۱:۱۸، آنها به دنبال این بودند که «چطور» عیسی را بکشند. اما نمیدانستند چکار کنند، چون عیسی در آن زمان بسیار محبوب مردم بود. تمامی مردم بر او آویخته بودند که از او بشنوند. لحن آیۀ ۴۸ بسیار گویا و زنده است. سران مذهبی یهود هر دری را که میکوبیدند نمیتوانستند راهی پیدا کنند، چرا که همۀ مردم به معنای واقعی کلمه در زبان یونانی «به لبهای او آویخته بودند.» این هم یک تصویر شیوا و گویا و حاکی از توجه زیاد مردم به مسیح است. بدیهی است که هرگز هیچکس مانند او سخن نگفته است. اما چه غمانگیز است که چند روز بعد همان مردم فریاد میزنند و میخواهند خون عیسی ریخته شود! پس از رستاخیز مسیح، فقط صد و بیست ایماندار در یهودیه و پانصد تن در جلیل گرد هم میآیند. امت اسراییل به مسیح ایمان نیاوردند، رهبران مذهبی یهود به مسیح ایمان نیاوردند. ولی همۀ اینها تحقق هدف و مقصود خدا بود. کتاب اشعیا فصل ۵۳ میفرماید: «خوار و نزد مردمان مردود.» همهچیز طبق برنامهریزی پیش میرود. آنها قصد هلاکت عیسی را داشتند و به دنبال راهی برای کشتن او بودند. حال آنکه، دقیقاً، طبق برنامهریزی الهی، مسیح در مقامِ برّۀ برگزیدۀ خدا، روز جمعه، قربانی میشود. سران مذهبی یهود دنبال راهی برای دستگیر کردن عیسی بودند. سرانجام، به وسیلۀ یهودا و با فریب دادن جمعیتی که عیسی انتظاراتشان را برآورده نکرده بود، روز جمعه، به خواستهشان میرسند.
از یک نظر، رهبران مذهبی، الهیدانها، پژوهشگران، و صاحبمنصبان با عیسی مخالف بودند و بیشتر مردم نیز به او ایمان نداشتند، چرا که عیسی با تصویری که آنها از ماشیح کبیر، از آن رهاننده، از پادشاهشان در ذهن داشتند سازگار نبود. البته همواره جمعی از ایمانداران امین و وفادار وجود دارند. عظمت و ابهت مسیح در رسالتش، در اقتدارش، در سرسپردگیاش به کلام خدا، و در رحمت و دلسوزیاش مشهود است. اما عظمت و ابهت مسیح به همین زلالی و شفافی در زمانی که مردم به او پشت میکنند نیز به چشم میآید. همۀ اینها دقیقاً در راستای طرح و تدبیر خدا پیش میرود.
عزیزان، عیسی مسیح طاهرکنندۀ الهی است. محبت عیسی مسیح کامل و تمامعیار است، اما قدوسیت او نیز کامل و تمامعیار است. مهربانی عیسی مسیح کامل و تمامعیار است، اما داوری او نیز کامل و تمامعیار است. رحمت و دلسوزی عیسی مسیح کامل و تمامعیار است و انتقام و تقاص او نیز کامل و تمامعیار است. او نمیتواند با فریب و ناراستی مدارا کند. وقتی رستگاری و نجاتی را که مسیح هدیه میدهد پس میزنیم، او به داور ما تبدیل میشود. دعای من برای شما این است که عیسی مسیح را بشناسید تا او منجی شما باشد، نه داورتان.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، اکنون، به پایان زمان پرستش و نیایشمان رسیدیم. اکنون، به نقطهای جدی رسیدهایم که باید به ابدیتمان توجه کنیم. یا تا ابد عیسی مسیح را در مقام منجی میپرستیم یا او را که داورمان خواهد بود لعنت خواهیم کرد. ما یا در شادی و شکوه شعف و شادمانی آسمان غرق خواهیم بود یا در وحشت و عذاب شکنجه در جهنم دست و پا خواهیم زد. داوری باید از خانۀ خدا شروع شود. ما در کلیسا دور هم جمع میشویم. اینجا خانۀ تو است. عیسی به ما میگوید: «آیا پرستش و مناجات تو راستین و حقیقی است؟ یا که راهزنی هستی که اینجا مخفی شدهای؟ آیا دروغگو و ریاکار و فریبکار هستی؟»
ای خداوند، نجات پررحمت خودت را به انجام برسان. بیا به نزد اعضای این کلیسا، بیا به نزد کلیسایت و نزد آنانی که به نام تو معترفند. با رحمت و دلسوزی بیا! بیا و شفا بده و بیامرز و نجات ببخش و راه خدا را در راستی و حقیقت نشان بده! با انجیل بیا تا گناهکاران، پیش از آنکه بیایی و آنها را به جرم کفرگویی بیرون بیندازی، توبه کنند.
ای خداوند، ما کلیسایت را دوست داریم، چون تو را دوست داریم. ما غصه میخوریم که میبینیم ریاکاران و دروغگویان و فریبکاران و کفرگویان و معلمان کاذبی که نام تو را بر زبان میآورند به خاطر منفعت خودشان از مردم سوءاستفاده میکنند. از تو میخواهیم ای خداوند که کلیسایت را پاک نمایی، کلیسایت را پالایش نمایی از سر تا پا، از این گوشه تا آن گوشه، از جلو تا عقب، تا نامت به راستی جلال بیابد.
نزد اعضای این کلیسا بیا و هر کسی را که هنوز توبه نکرده و به مسیح ایمان نیاورده روشنگری ببخش! ما تو را منجی خودمان میدانیم و این برای ما اکنون و تا ابد شادی کامل به همراه میآورد که میدانیم تو داور ما نیستی. برای جلالت ای خداوند کار خویش را به انجام برسان. این مکان و این کلیسا را پالایش نما به وسیلۀ نجات پررحمتی که ارمغان میدهی به دل هر کسی که به شدت محتاج شناخت تو است.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که پسرت را به این جهان فرستادی، نه برای آنکه ما را محکوم کند، بلکه تا ما را نجات ببخشد. دعا میکنیم کار نجاتبخش خودت را به انجام برسانی و برای شادی خودت از انجام این کار خشنود باشی. همۀ اینها را در نام پسرت میطلبیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
