Grace to You Resources
Grace to You - Resource

دوباره به انجیل لوقا فصل ۲۰ بازمی‌گردیم. اکنون، به انتهای این فصل رسیدیم و در این موعظه سه آیۀ پایانی را بررسی خواهیم کرد: لوقا ۲۰:‏۴۵-‏۴۷. این آیات را می‌خوانم تا ملکۀ ذهنتان شوند. «و چون تمامی قوم می‌شنیدند، به شاگردان خود گفت: بپرهیزید از کاتبانی که خرامیدن در لباس دراز را می‌پسندند و سلام در بازارها و صدر کنایس و بالا نشستن در ضیافت‌ها را دوست می‌دارند و خانه‌‌‌های بیوه‌زنان را می‌بلعند و نماز را به ریاکاری طول می‌دهند. اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.» عجب کلام پرقدرتی! عجب کلام قاطع و محکمی!

پیش از بررسی این آیات، باید یادآوری بکنم که کتاب‌مقدس، از آغاز تا پایان، دربارۀ معلمان دروغین به ما هشدار می‌دهد. رهبران مذهبی دروغین، که کارکنان شیطانند، همیشه وجود داشتند و همواره وجود خواهند داشت. آنها در خدمت ملکوت تاریکی‌اند، ولی، در ظاهر، پیغام‌آوران خدا به نظر می‌رسند. در فصل بیستم کتاب اعمال رسولان، پولس رسول در دیدار با رهبران کلیسای افسس به آنها خاطرنشان می‌کند: «مدت سه سال، شبانه‌روز، از تنبیه نمودن هر یکی از شما [یعنی هشدار دادن به شما] با اشک‌ها بازنایستادم.» هشدار دربارۀ چه چیزی؟ «گرگان درنده به میان شما درخواهند آمد که بر گلّه ترحّم نخواهند نمود و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت.» یعنی تعلیم غلط خواهند داد. شما از خارج کلیسا و از داخل کلیسا تعلیم غلط را انتظار داشته باشید. در رسالۀ دوم قرنتیان ۱۱:‏۱۳‏-‏۱۵، پولس رسول می‌گوید: «شیطان خویشتن را به فرشتۀ نور مشابه می‌سازد.» یعنی شیطان خودش را در قالب نمایندۀ خدا جا می‌زند. پس تعجب نکنید اگر فرستندگان او نیز خودشان را به شکل فرشتۀ نور جا می‌زنند. معلمان دروغین لباس خداشناسی به تن می‌کنند و کاری می‌کنند مردم باور کنند آنها نمایندۀ خدا هستند و خدا را می‌شناسند و در مورد امور روحانی و حقیقت الهی و حکمت الهی بینش و بصیرت دارند، در حالی که خودشان در واقع از اعماق جهنم می‌آیند. پولس رسول به تیموتائوس نامه می‌نویسد تا او را یاری برساند که خدمت در کلیسا را بهتر درک بکند. پولس در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۴ می‌گوید: «روح صریحاً می‌گوید که در زمان آخر بعضی از ایمان برگشته، به ارواح فریبکار و تعالیم شیاطین توجه خواهند نمود، به ریاکاری دروغگویان.» ارواح پلید از زبان معلمان کاذب و دروغگو و ریاکار تعالیم شیطانی را رواج می‌دهند. رسالۀ دوم پطرس ۲:‏۱ می‌فرماید: «در میان قوم، انبیای کذبه نیز بودند، چنان که در میان شما هم معلمان کذبه خواهند بود که بدعت‌های مهلک را مخفیانه خواهند آورد و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید و بسیاری فجور ایشان را متابعت خواهند نمود که به سبب ایشان طریق حق مورد ملامت خواهد شد و از راه طمع به سخنان جعلی شما را خرید و فروش خواهند کرد که عقوبت ایشان از مدت مدید تاخیر نمی‌کند و هلاکت ایشان خوابیده نیست.» حتماً که کلام رسالۀ یهودا را به یاد داریم: «شوق تمام داشتم که دربارۀ نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الان به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما مجاهده کنید برای آن ایمان.» چرا؟ «زیرا که بعضی اشخاص در خفا درآمده‌اند که از قدیم برای این قصاص مقرر شده بودند، مردمان بی‌دین که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نموده و عیسی مسیح، آقای واحد و خداوند ما، را انکار کرده‌اند.»

حواستان به معلمان کاذب باشد، مراقب باشید، هشیار باشید. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا فصل ۲، بسیاری ضد مسیح هستند. این دجالان همه‌جا هستند و شما، که حقیقت را می‌دانید، باید خودتان را از آنها دور نگه دارید. در دوران خدمت خداوندمان، عیسی مسیح، یورش معلمان دروغین به او به اوج می‌رسد، گویی جهنم سنگین‌تر و شدیدترین حمله و یورش خودش را بر یک نفر، بر خداوند عیسی، در آن سه سال خدمتش هجوم آورد. برای مانع‌تراشی در مقابل هدف و مقصود بشارت انجیل خدا، شیطان با هرچه در توان دارد به عیسی مسیح حمله می‌کند. ما می‌پرسیم این کارگزاران جهنم چه کسانی هستند؟ این کارگزاران شیطان که تقلا کردند مانع از هدف و مقصود خدا بشوند چه کسانی هستند؟ آیا مجرمان و تبهکاران یا باجگیران و خائنان و وطن‌فروشان این کارگزاران بودند؟ آیا روسپیان و اراذل و اوباش و دزدان و راهزنان جزو این کارگزاران بودند؟ خیر. فرستادگان و پیشکاران شیطان جزو متعصب‌ترین مذهبیان بودند. مهم‌ترین رهبران مذهبی در اسراییل جزو این نمایندگان و مأموران شیطان به حساب می‌آمدند، یعنی کاتبان و فریسیان و صدوقیان و هیرودیان. کل این جماعت مذهبی ضد عیسی مسیح بودند. آنها، با هرچه در توان داشتند، با هر قدرت اهریمنی که در آنها مشغول به کار بود، به مسیح حمله می‌کنند تا او را زمین بزنند و هدف و مقصود خدا را نابود کنند. یادمان باشد که دشمنان انجیل زمانی خطرناک‌تر و خوفناک‌ترند که نقاب مذهب به چهره می‌زنند. در زمان مسیح، فریسیان و کاتبان از همه خطرناک‌تر و خوفناک‌تر بودند، چرا که اختیاردار مذهب یهود بودند. آنها بی‌وقفه و بی‌امان به عیسی حمله می‌کنند. البته فریسیان و کاتبان به اصطلاح آبشان با صدوقیان در یک جوی نمی‌رفت، چون الهیاتشان با هم فرق داشت. آنها با هیرودیان نیز میانۀ خوبی نداشتند، چون هیرودیان اهل سیاست و هوادار هیرودیس بودند که اصلاً یهودی نبود. فریسیان، صدوقیان، و هیرودیان با هم اختلافِ نظر داشتند، ولی نیروهای جهنمی آنها را به یک قصد متحد می‌کنند که همانا از سر راه برداشتن عیسی بود. در آن جمعۀ هفتۀ مصائب، در هدف و تدبیر خدا، آنها موفق می‌شوند عیسی مسیح را به صلیب بکشند.

اکنون، در انجیل لوقا فصل ۲۰، چهارشنبۀ هفتۀ مصائب است. این روز طولانی را مسیح در معبد و در میان جمعیت سپری کرد و به مردم تعلیم داد. در این روز، مسیح با فریسیان و کاتبان و رؤسای کاهنان و صدوقیان و هیرودیان رو در رو می‌شود. همۀ این جماعت مذهبی، یک به یک، به مسیح می‌تازند و تقلا می‌کنند او را در حضور مردم بی‌اعتبار کنند تا بتوانند عذر و بهانه‌ای برای مصلوب کردن او پیدا کنند، زیرا او تهدیدی بود برای قلمروی تاریکی روحانی و جایگاه و موقعیت آن رهبران. آنها هر کاری می‌توانند انجام می‌دهند، عاقبت ناکام می‌مانند. لوقا فصل ۲۰ آیۀ ۴۰ می‌فرماید: «بعد از آن، هیچ‌کس جرأت آن نداشت که از وی سوالی کند.» آن رهبران مذهبی دهانشان بسته می‌شود. آنها هر کاری به فکرشان می‌رسد انجام می‌دهند، ولی به نتیجۀ دلخواهشان نمی‌رسند و دیگر از مسیح سوالی نمی‌پرسند. بعد، در آیۀ ۴۱، مسیح از آنها سوال می‌کند و در کمال رحمت و دلسوزی و مهربانی دوباره از ذات و هویت ماشیح سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که او فقط پسر داوود نیست، بلکه پسر خدا است. در آیات ۴۱ تا ۴۴، مسیح توجه آنها را به مزمور ۱۱۰ جلب می‌کند که داوود در آن مزمور ماشیح را «خداوند من» می‌نامد. پس ماشیح پسر داوود و خداوند داوود است. بنابراین، او انسانی است که باید در آینده به دنیا بیاید، اما، همزمان، او باید خدا باشد که در زمان حیات داوود زنده است و وجود دارد. عیسی، یکبار دیگر، سرشار از رحمت و دلسوزی، بر الوهیت خودش مُهر تأیید می‌زند و بر این ضرورت تأکید می‌کند که ماشیح خدا و انسان است. این کلام مسیح ناشی از رحمت و دلسوزی است، در واقع، این آخرین مرتبه‌ای است که به آن جماعت رحمت و دلسوزی نشان می‌دهد و یکبار دیگر از هویت خودش می‌گوید، که مسیح موعود است، پسر داوود است، پسر خدا است. او دیگر با کاتبان و فریسیان و صدوقیان و هیرودیان حرفی ندارد، تا زمان محاکمه‌اش. مسیح دیگر با جمعیت، با مردم، حرفی ندارد. آیۀ ۴۵ می‌فرماید: «و چون تمامی قوم می‌شنیدند، به شاگردان خود گفت.» اینجا، مخاطبان مسیح تغییر می‌کنند. مردم هنوز در حال گوش دادن به مسیح هستند، ولی او با شاگردانش سخن می‌گوید. از اینجا به بعد، دیگر مسیح فقط با شاگردانش سخن می‌گوید. او دیگر برای جمعیت پیغامی ندارد. از اینجا به بعد، روی سخنش با شاگردانش است. این تغییر مخاطب اتفاق بسیار مهمی است. او گفتنی‌ها را گفته، دیگر حرفی باقی نمانده است. به قول معروف، «من آنچه شرط بَلاغ است با تو می‌گویم، تو خواه از سخنم پند گیر خواه مَلال.» مسیح هر سوال آنها را پاسخ داده، حالا وقتش است به کسانی توجه کند که هنوز پیروِ او هستند، هنوز علاقه نشان می‌دهند، هنوز دلشان می‌خواهد از مسیح بیاموزند و او را پیروی کنند. یورشگران رفته‌اند و جمعیت نیز کم‌کم پراکنده می‌شوند. ولی یک پیغام نهایی وجود دارد که لازم است همه آن را بشنوند، چه شاگردان و چه مردم. این پیغامِ آیۀ ۴۶ و ۴۷ است: «بپرهیزید از کاتبان.» مسیح هشدار می‌دهد. این آخرین پیغام است. حرف آخر، همیشه، مهم‌ترین حرف است. آخرین حرف مسیح به جمعیت چیست؟ ما می‌خواهیم از این آخرین کلام باخبر بشویم. آخرین حرف مسیح یک هشدار است، نه فقط هشدار، بلکه اعلام محکومیت. از کاتبان دوری کنید. آنها خطرناکند و «عذاب شدیدتر خواهند یافت.» این عبارت پایانی آیۀ ۴۷ است. مسیح دربارۀ کاتبان به مردم هشدار می‌دهد و محکومیت را بر آنها اعلام می‌کند. این کلامی قوی و قاطع است.

پیش از توضیحات آیات یادشده، لازم است اهمیت این متن را در بافت و زمینۀ دوره و زمانۀ خودمان به شما نشان بدهم. چند ماه قبل، کتابی نوشتم به نام «نبرد برای حقیقت.» این جدیدترین کتاب از مجموعۀ کتاب‌هایی است که در این سال‌ها دربارۀ اشتباهات خطرناکی که در کلیسا ریشه گرفته‌اند نوشته‌ام. هدفم از نوشتن کتاب «نبرد برای حقیقت» این است که گمراهی و خطر جنبش تازه‌ای را برملا کنم که «جنبش کلیسای نوظهور» نام دارد. این جنبش هوادار فلسفۀ نسبت‌گرایی در این دنیای پُست‌مدرن است که واقعاً کلیسا را به فساد روحانی می‌کشاند. این جنبش در میان ایماندارانی رواج یافته که خودشان را جزو ایمانداران شاخۀ انجیلی می‌دانند، ولی حالا به جایی رسیده‌اند که مطلق بودن الهیات کتاب‌مقدس و شفافیت و صراحت کتاب‌مقدس و منحصر بودن انجیل را قبول ندارند. حرفم را دوباره تکرار می‌کنم. مشخصۀ این جنبش این است که مطلق بودن الهیات کتاب‌مقدس و شفافیت و صراحت کتاب‌مقدس و منحصر بودن انجیل را قبول ندارد. این جنبش، در واقع، یک آزاداندیشی نوین است و طرفدارانش همان لیبرال‌ها یا آزاداندیشان تازه به دوران رسیده هستند. این جنبش همان تفکر آزاداندیشی قدیم است که شاخه‌های اصلی مسیحی را در این کشور نابود کرده است. اینها همان طرفداران «نظریۀ نقد متون کتاب‌مقدس» هستند، همان آزاداندیشان قدیمی که در شکل و شمایل تازه‌ای بازگشته‌اند. این جماعت شعارشان این است که همه با هم برابریم، همه با هم دوست و رفیقیم و باید با کسانی که به انجیل ایمان ندارند و حتی باور ندارند مسیحیت حقیقت است مدارا کنیم. این جنبش سخاوتمند بودن و بلندنظر بودن نسبت به عقاید دیگران و گپ و گفتگو را یک فضیلت اخلاقی می‌داند و آن را به تعصب و خشک‌اندیشی ترجیح می‌دهد. این جنبش شیفتۀ احترام گذاشتن به عقاید دیگران و مدارا کردن با عقاید دیگران است و از تنوع و گوناگونی عقاید طرفداری می‌کند. این جنبش یک واژۀ جدید را هم به نام «گفتمان» پیدا کرده که مشخصۀ «جنبش کلیسای نوظهور» است. بله، واژۀ «گفتمان» رمزواژۀ این جنبش است. این جماعت می‌خواهند با همه گفتگو کنند تا همه از بینش و بصیرت روحانی یکدیگر برکت بگیریم!

یکی از رهبران آزاداندیش قدیمی آقایی است به نام هَری اِمِرسون فاسدیک. این گفتۀ آقای فاسدیک است در سال ۱۹۲۸: «بسیاری از واعظان، از روی عادت، دل خودشان را خوش کرده‌اند به چیزی که آن را موعظۀ تفسیری می‌نامند. آنها یک متن از کتاب‌مقدس را برمی‌دارند و فرض را بر این قرار می‌دهند که مردمی که امروز به کلیسا آمده‌اند همۀ فکر و ذکرشان این است که به معنا و مفهوم آن متن کتاب‌مقدس پی ببرند. آنها نیم ساعت یا بیشتر را به تفسیر تاریخی یک آیه یا یک فصل گوش می‌دهند و در پایان نیز باید به یک سری کاربردهای عملی برای شنوندگان توجه کنند. آیا روشی بی‌فایده‌تر و بیهوده‌تر و کسالت‌آورتر از این سراغ دارید؟ واقعاً کسی هم پیدا می‌شود که فرض را بر این قرار دهد که حتی یک نفر از صد نفری که به کلیسا آمده‌اند برایشان اهمیت داشته باشد که بخواهند در این آیات خاص منظور موسی و اشعیا و پولس یا یوحنا را درک کنند؟ آیا واقعاً کسی که به کلیسا می‌آید دغدغه‌اش این چیزها است؟ دیگر، در این دوره و زمانه، کسی پیدا نمی‌شود که وقتی به جماعتی موعظه می‌کند بر این باور باشد که آنچه برای مردم مفید و سودمند است و آنها می‌توانند از آن بهره ببرند در معنی و مفهوم این کلامی نهفته است که دو هزار سال پیش نوشته شده است.» آقای فاسدیک در سالِ ۱۹۲۸ نبوت می‌کند و می‌گوید: «آینده متعلق به موعظه‌ای است که بتواند دل به دریای کشف افکار عمومی بزند.» گپ و گفتگو و گفتمان، دل به دریا زدن برای به دست آوردن دل افکار عمومی، این باوری است که در سال ۱۹۲۸ رواج یافت.

این هم گفتۀ یکی دیگر از رهبران «جنبشِ کلیسای نوظهور» به نام داگ پاگیت در سال ۲۰۰۵ است: «موعظه‌های ما درس‌هایی نیستند که دقیقاً توصیفگر باور و اعتقاد ما باشند، بلکه داستان‌هایی هستند امیدبخش که از نظر و پیشنهاد و همنشینی ما با دیگران استقبال می‌کند.» یعنی «بیایید گفتمان بکنیم و گُل بگوییم و گُل بشنویم در کنار کسانی که با ما هم‌عقیده نیستند، بیایید گپ بزنیم با سایر مذاهب. تعصب و خشکه‌مذهبی بودن بس است. بیایید دیگر از محکومیت و داوری حرفی نزنیم و گپ و گفتگو نُقل محفلمان بشود.» بِرایان مک‌لارِن، که اگر نگوییم سرآمد، دست‌کم، یکی از نویسندگان اصلی پیروِ این جنبش نوظهور است. او کتاب تازه‌ای نوشته به نام «پیغام مخفی عیسی.» این عنوان خیلی ترسناک است. مسیح پیغام مخفی ندارد. پیغام مسیح آشکار است. این نویسنده در کتاب نامبرده می‌گوید: «در دوران بیداد تروریست‌ها در گوشه و کنار جهان و تنش و کشمکش میان مذاهب، بسیار مهم است که توجه داشته باشیم همۀ مسلمانان عیسی را یکی از پیامبران اولوالاعظم می‌دانند، بسیاری از هندوها حاضرند عیسی را به حق جلوۀ فروغ الهی بدانند، بسیاری از بوداییان عیسی را شخصیتی روشنفکر و وارسته در میان بشریت می‌دانند، از نظر یهودیان هم که البته عیسی خودش یهودی بود.» این آقا می‌گوید: «دیگر بهتر از این نمی‌شود! همۀ ما عیسی را دوست داریم. پس بیایید با هم گفتمان کنیم.» این نویسنده ادامه می‌دهد: «بازبینی و ارزیابی دوبارۀ پیغام عیسی می‌تواند زمینه‌ساز گفتگوی ادیان باشد، گفتگویی که ضرورت آن بسیار احساس می‌شود. مبالغه نیست اگر بگوییم که آیندۀ کرۀ زمین ما به چنین گفتگوهایی وابسته است.» بله دیگر! پس چشم به روی همۀ تفاوت‌های الهیاتی ببندیم تا کرۀ زمین را نجات بدهیم و مردم را روانۀ جهنم کنیم! حالا به آخرین جملۀ این آقا توجه کنید: «این بازبینی و ارزیابی دوبارۀ پیغام عیسی می‌تواند تنها وسیلۀ کارآمد برای نجات شماری از مذاهب، از جمله مسیحیت، باشد.» بسیار خوب، پس دست در دست هم بدهیم و پیغام مخفی عیسی را پیدا کنیم، که بی‌تردید در روح و روان و باطن معنوی ما پنهان شده است. بیایید گفتمان کنیم. به جای محکوم کردن سایر مذاهب، باید دور هم بنشینیم و گفتگو کنیم و از معنویات همدیگر بیاموزیم، از تجربه‌ها و اندوخته‌های روحانی همدیگر بیاموزیم، از خدایی که می‌پرستیم بیاموزیم.

یکی دیگر از هواداران پرآوازه در این جنبش نوظهور شخصی است که با نامش آشنا هستیم: تونی کامپولو که یکی از سخنران‌های معروف در این جنبش است. الان حرف‌های این شخص را برای شما بیان می‌کنم تا بدانید این جنبش تا کجا پیش می‌رود! من معمولاً این چیزها را نمی‌خوانم، ولی به نظرم بد نیست بدانیم دور و اطرافمان چه خبر است. این دقیقاً گفتۀ آقای کامپولو است: «ما باید به یکدیگر احترام بگذاریم. ما باید با این دیدگاه با مردم صحبت کنیم که حتی اگر به مسیح ایمان نیاورند، در نظر داشته باشیم که آنها باز هم قوم خدا هستند و خدا آنها را دوست دارد و این ما نیستیم که قضاوت می‌کنیم چه کسی به بهشت می‌رود و چه کسی به جهنم. به اعتقاد من، ما باید قضاوت را به خدا بسپریم. مسلمان‌ها هیچ‌گاه یهودیان و مسیحیانی را که اسلام را قبول ندارند به جهنم محکوم نمی‌کنند. در مقایسه با طرز برخورد مسیحیت با مسلمانان پایبند به قرآن، اسلام با مسیحیان پایبند به عهدجدید مهربان‌تر برخورد می‌کند.» عجب تفسیر جالبی! واضح است که این آقا تاریخ کشتار مسیحیان در کشورهای اسلامی را اصلاً ورق هم نزده است. همۀ حرف این جنبش این است که با یکدیگر مهربان باشیم. او در ادامه می‌گوید: «محمد خیلی خوب می‌دانست و درک می‌کرد که حقایق مهمی در مسیحیت وجود دارد. تنها فرق محمد با ما این است که او احساس می‌کرد حقیقت کامل‌تری نزد او است و اسلام دین کامل‌تری است. البته محمد این را قبول نداشت که در نهایت هر یک از ما بنا بر حقیقتی که باور داریم قضاوت خواهیم شد. اما، به نظرم، برادران و خواهران مسلمانی وجود دارند که حاضرند به شما بگویند تو درک خودت را از حقیقت داری و من درک خودم را. عیسی به دین خود، موسی به دین خود، تا ببینیم خدا در روز داوری چه تصمیمی می‌گیرد. من ایمان دارم عیسی مسیح یگانه نجات‌دهنده است، ولی مسیحی بودن تنها راه رستگاری نیست.» او ادامه می‌دهد: «برادران و خواهران مسلمان ما می‌توانند بگویند فقط اسلام حقیقت است. حال آنکه، ما قبول نداریم که فقط مسلمان‌ها رستگار می‌شوند. من قبول ندارم که فیض خدا فقط مخصوص مسیحیان است و شامل حال دیگران نمی‌شود.» این هم کلام دیگری از آقای کامپولو: «کاری که باید انجام دهیم این است که اعلام کنیم ما تفاوت‌ها را باور داریم. مسلمان‌ها دارای خصلت‌ها و صفت‌های خوب و پسندیده‌ای هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. از نظر من، وقتی به مراسم مذهبی مسلمان‌ها گوش می‌دهیم، وقتی از عیسی و عشقشان به عیسی می‌گویند، باید اعتراف کنم، در مقایسه با بسیاری از مسیحیان، اعتقاد مسلمان‌ها بسیار نزدیک‌تر به مسیحیت عهدجدید است.» بسیار خوب، پس، به عبارتی، اگر دنبال نقاط مشترک هستیم، فقط کافی است به مراسم مذهبی و معنویات توجه کنیم، حتی اگر از نظر الهیاتی هم‌عقیده نیستیم. آیا می‌توانیم در کنار هم به دعا بایستیم و هر دو با خدا ارتباط برقرار کنیم، بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های الهیاتی؟ این یعنی گفتمان. این گفتمان را می‌توانید با هر کسی و با همه داشته باشید، چون شفافیت در الهیات ما رنگ باخته است. ما از تفسیر راستین کتاب‌مقدس بی‌خبریم.

در ژانویۀ سال ۲۰۰۶، جماعت «جنبش کلیسای نوظهور در آمریکا» نشستی بیست و چهار ساعته با «کنیسۀ سه هزار» برگزار نمود، با این عنوان: «گفتگو بین ادیان، با موضوع جماعت‌های مقدس، آموزش و پرستش.» یک وبلاگ یهودی به نام «سینا بلاگ» که نامش ما را به یاد شرکت‌های داروسازی می‌اندازد دربارۀ این نشست گزارش می‌دهد: «کنیسۀ سه هزار مفتخر است در دین معاصر یهود پدیدۀ تازه‌ای را به رسمیت بشناسد که «دین نوظهور یهود» نام دارد. این هفته، کنیسۀ سه هزار، برای اولین بار، با همکاری کسانی که در زمینۀ پا گرفتن اتحاد در میان ادیان فعالیت می‌کنند، میزبانِ یک گردهمایی بود. در این دورهمی، رهبران آرمان‌گرای یهودی، فارغ از آنچه برای اعتقادنامه و عملکرد کنیسه تعریف شده است، برای پایه‌گذاری اتحاد میان جماعت‌های مقدس و مذهبی دگراندیش دست دوستی دادند.» این شعار جنبش کلیسای نوظهور است که می‌خواهد با کلیساهایی دست دوستی دهد که از آنچه برای اعتقادنامه و عملکرد کلیسا تعریف شده است فارغ هستند! حالا یهودیان هم به این جمع پیوسته‌اند. آنها دیگر در قید و بند اعتقادنامۀ کنیسه نخواهند بود. «جهت پربار ساختن این گفتمان، کنیسۀ سه هزار جمعی از این فعالان را دعوت کرده تا با رهبران مسیحی کلیسای نوظهور آمریکا، که پیشگام این جنبش می‌باشند، گفتگو و تبادل نظر نمایند. این ملاقات با فعالان در زمینۀ پا گرفتن اتحاد در میان ادیان نخستین نشست و دورهمی جنبش کلیسای نوظهور آمریکا با سایر ادیان و گروه‌های مذهبی است. این گردهمایی پرشور الهام‌بخش، و تاریخی بود.» بله دیگر، جماعتی نوظهور، محیط عالی و بی‌دردسر. بهتر از این نمی‌شود! شما در این دورهمی شرکت می‌کنید و از معنویات آنها و از شناختی که آنها از خدا دارند بسیار می‌آموزید. شما با هم گفتگو می‌کنید و نتیجۀ آن گفتگو این می‌شود که دربارۀ دین یهود یا دین اسلام یا بدعت مورمون و مذهب کاتولیک روم و مذهب ارتدوکس یونان و شاهدان یهوه به روشنگری می‌رسید.

همۀ اینها را گفتم که بگویم وقتی کتاب «نبرد برای حقیقت» را نوشتم، کنجکاو بودم که واکنش‌ها را ببینم. جماعت کلیساهای نوظهور این کتاب را دوست نداشتند و البته که من هم تعجب نکردم. این واکنش آنها بود: «این کتاب تفرقه‌انداز است، مهر و محبتی در این کتاب به چشم نمی‌آید. این کتاب پُر از تعصب و کوته‌فکری است.» به گفتۀ آنها، «اگر من واقعاً دلسوز مردم بودم و واقعاً روح عیسی مسیح را داشتم، خودم را فروتن می‌کردم و در این گفتمان شرکت می‌کردم و بینش و بصیرت مفید سایر مذاهب را با آغوش باز می‌پذیرفتم.» بله، آنها توقع گفتگو دارند، نه اعلام محکومیت. علاوه بر این، این روزها این ادعا خیلی خریدار پیدا کرده که می‌گویند: «لازم نیست یهودیان به عیسی ایمان بیاورند. آنها برای نجات و رستگاری راه دیگری دارند.» بسیار خوب، در پاسخ به این انتقاد، که چرا در این گپ و گفتگو شرکت نمی‌کنم، من فقط یک سوال دارم: «برخورد عیسی مسیح با کسانی که حقیقت را باور نداشتند چگونه بود؟ برخورد عیسی مسیح با مذهبیان متعصبی که معنویات و مراسم و تشریفات مذهبی را نقطۀ اوج تجربۀ روحانی بشر می‌دانستند، ولی حقیقت را باور نداشتند، چگونه بود؟ برخورد مسیح با مذهبیان و رهبران مذهبی چگونه بود؟ آیا مسیح با آنها گفتمان برگزار کرد؟ یا اینکه آنها را محکوم کرد؟ من می‌خواهم همان کاری را انجام دهم که مسیح انجام داد. بدیهی است که مسیح درگیر گفتگوهای پُست‌مدرن روزگار ما نبود. او درگیر گفتگو با آدم‌های نسبت‌گرا نبود که در مورد معنویات و امور روحانی یکی به نَعل می‌زنند و یکی به میخ، و دربارۀ خدا و مسیح اظهار فضل می‌کنند و او را به شکلی معرفی می‌کنند که انگار مثل موم در دست‌ها نرم است و به هر شکلی که آنها می‌خواهند درمی‌آید. ما آخرین کلام خداوندمان را دربارۀ این رهبران مذهبی می‌خوانیم. آنها بی‌دین نبودند، آنها رهبران مذهبی یهودیان بودند. کلام مسیح به آن رهبران کلام تازه‌ای نیست. انجیل لوقا فصل ۱۱ آیۀ ۳۷ می‌فرماید: «و هنگامی که سخن می‌گفت، یکی از فریسیان از او وعده خواست که در خانۀ او غذا بخورد.» الان بهترین فرصت برای گفتگو است. مسیح به یک مناسبت و گردهمایی رسمی دعوت نمی‌شود، او به کنیسه دعوت نمی‌شود. این یک موعظه نیست، جلسۀ رسمی در معبد نیست. مسیح فقط به صَرفِ ناهار در خانۀ یک فریسی دعوت می‌شود. «پس داخل شده، بنشست.» آن فریسی حتماً فریسیان دیگری را نیز دعوت کرده بود. «اما فریسی، چون دید که پیش از غذا دست نشُست، تعجب نمود.» مسیح از آداب پاکی و طهارتی که فریسیان بنا گذاشته بودند پیروی نمی‌کند. او می‌نشیند و مشغول خوردن می‌شود. این کلام خداوند به آنها است: «خداوند وی را گفت: همانا شما، ای فریسیان، بیرون پیاله و بشقاب را طاهر می‌سازید، ولی درون شما پُر از حرص و خباثت است.» این گفتگویی بسیار کوتاه است، گفتگویی که بی‌ثمر است و حتی در ادامه بدتر هم می‌شود. آیۀ ۴۰: «ای احمقان، آیا او که بیرون را آفرید اندرون را نیز نیافرید؟ بلکه از آنچه دارید صدقه دهید که اینک همه‌چیز برای شما طاهر خواهد گشت. وای بر شما،» این اعلام لعنت و محکومیت است. «ای فریسیان! که ده‌یک از نعناع و سُداب و هر قِسم سبزی را می‌دهید و از دادرسی و محبت خدا تجاوز می‌نمایید. اینها را می‌باید به‌جا آورید و آنها را نیز ترک نکنید. وای بر شما، ای فریسیان، که صدر کنایس و سلام در بازارها را دوست می‌دارید. وای بر شما، ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که مانند قبرهای پنهان‌شده هستید که مردم بر آنها راه می‌روند و نمی‌دانند.» شما نجس هستید. گفتگو و گفتمان یعنی این!

انجیل لوقا فصل ۱۲ آیۀ ۱ می‌فرماید: «و در آن میان، وقتی که هزاران از خلق جمع شدند، به نوعی که یکدیگر را پایمال می‌کردند، به شاگردان خود به سخن گفتن شروع کرد: اول آنکه، از خمیرمایۀ فریسیان» یا تأثیر و نفوذ فریسیان «که ریاکاری است احتیاط کنید. زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه چیزی پنهان که معلوم نگردد.» «ریاکاران همه‌چیز را پنهان می‌کنند، ولی من از ریاکاری آنها نقاب برمی‌دارم.» آیاتی که در این موعظه از انجیل لوقا فصل ۲۰ بررسی می‌کنیم با این آیات هم‌راستا می‌باشند: مرقس فصل ۱۲، که کوتاه و مختصر به این موضوع اشاره می‌کند، و انجیل متی فصل ۲۳ که کل فصل به این موضوع اختصاص دارد. کل فصل بیست و سوم از انجیل متی توصیفگر کلام مسیح دربارۀ فریسیان و کاتبان است. همۀ آنچه مسیح در آن چهارشنبه دربارۀ آنها بیان می‌کند در انجیل متی فصل ۲۳ ثبت شده است، اما لوقا فقط به بخشی از گفته‌های مسیح اشاره می‌کند. این کلام مسیح نکوهش پُر از زخم زبان و انتقادی جگرسوز خطاب به رهبران کاذب مذهبی است. از گفتمان و گفتگو و همنشینی و دورهمی خبری نیست؛ هرچه هست رو در رو کردن و محکومیت است. آیا مسیح رحمت و دلسوزی ندارد؟ البته که دارد. لوقا ۱۹:‏۴۱ را به یاد بیاورید که وقتی مسیح وارد اورشلیم می‌شود چکار می‌کند؟ او گریه می‌کند، او اشک می‌ریزد. دوباره می‌بینیم که عیسی به آنها اعلام می‌کند مسیح موعود است، پسر داوود است، پسر خدا است. این نشانۀ رحمت مسیح است که ذات و هویت خودش را دوباره اعلام می‌کند. آن روزهای آخر زندگی مسیح در این دنیا، پُر از غم و اندوه است، پُر از رحمت و دلسوزی است. مسیح باز هم آن جماعت را دعوت می‌کند که ایمان بیاورند. حال آنکه، پس از آن‌همه رحمت و دلسوزی و دعوت به توبه و ایمان، محکومیت از راه می‌رسد.

اکنون، وقتش است به آیاتی بپردازیم که در این موعظه قصد بررسی آنها را داریم. سه مورد را توضیح می‌دهم: «هشدار، معرفی شخصیت، محکومیت.» هر کسی که دربارۀ عیسی مسیح و انجیل دیدگاه نادرست و منحرفی دارد محکومیت در انتظارش خواهد بود. کسی که به خداوند عیسی مسیح ایمان ندارد پدر آسمانی را نمی‌شناسد. اگر پسر خدا را نمی‌شناسید، پدر آسمانی را نیز نمی‌شناسید. این کلام رسالۀ اول یوحنا فصل ۲ است. الان به این نکته در مورد هشدار بپردازیم. این عبارتی بسیار ساده است: «بپرهیزید از کاتبان.» در آن نکوهش‌نامۀ بلندبالای خداوند، که متی آن را توضیح می‌دهد، مسیح از کاتبان و فریسیان نام می‌برد. کاتبان جزو فریسیان بودند و کارشناس و تفسیرگر شریعت موسی. همۀ فریسیان جزو کاتبان نبودند، ولی کاتبان فریسی بودند. فریسیانی وجود داشتند که کاتب نبودند، اما کاتبان، همگی، از فریسیان بودند و در تفسیر شریعت کاربلد. آنها فرقه‌ای شریعت‌گرا بودند که به اعمال نیک و مذهبی خودشان می‌بالیدند. این گفته در میان یهودیان دهان به دهان گشته بود: «موسی شریعت را گرفت و به یوشع سپرد. یوشع شریعت را گرفت و آن را به مشایخ سپرد. مشایخ شریعت را گرفتند و آن را به انبیا سپردند. انبیا شریعت را گرفتند و آن را به فریسیان و کاتبان سپردند.» پس کاتبان و فریسیان خزانه‌دار شریعت خدا بودند. شریعت خدا دست آنها مثل یک سپرده بود. آنها کارشناس بودند. آنها عالِمان و فقیهان اسراییل بودند. یادمان باشد، که در حکومت خداسالار یهودیان، هر قانونی را به چشم حکم شریعت خدا نگاه می‌کنند. در کنار شریعت موسی، رهبران و مجتهدان مذهبی یهود، طی سال‌ها، انبوهی از رسم و سنّت و حدیث و روایت را از خودشان اختراع کرده بودند که همه را با هم شریعت خدا به حساب می‌آوردند. در نتیجه، کسانی که زیر و بَم شریعت خدا را می‌شناختند و شریعت خدا را تفسیر می‌کردند و آن را برای زندگی روزمره سرمشق قرار می‌دادند فقیهان اسراییل بودند. آنها دربارۀ معنا و مفهوم کلام خدا به فریسیان و مجتهدان و کاهنان و سایر مردم دانش و آگاهی می‌دادند و شریعت خدا را تفسیر می‌کردند و کاربرد آن را در زندگی توضیح می‌دادند. این جماعتِ کاتبانْ فقیهان اسراییل بودند. تعیین تکلیف برای همۀ احکام شرعی دست آنها بود. این فقیهان به قولی همه‌کارۀ دین یهود بودند، چه در امور مذهبی و چه در امور اجتماعی. رسیدگی به همۀ مسایل شرعی و قانونی به عهدۀ این جماعت بود.: اموال و دارایی، مِلک و املاک، قول‌نامه‌ها و قراردادهای رسمی، و رفع اختلافات. همۀ این امور دست فقیهان بود. در اصل، آن کاتبان و فقیهان کار وکیلان را در زمانۀ ما انجام می‌دادند. البته از نقطه نظر آنها همۀ امور مقدس بودند. آنها در هر رأی و حکمی که صادر می‌کردند، در هر وظیفۀ قانونی و شرعی که عهده‌دار می‌شدند، خودشان را نمایندگان و مباشران خدا می‌دانستند، گویی ارادۀ خدا را به‌جا می‌آورند. نظر به اینکه آنها خودشان را پیشکار خدا می‌دانستند، مُعتمد مردم به حساب می‌آمدند و مردم به آنها عزت و احترام فراوانی می‌گذاشتند. چون رسیدگی به همۀ امور به عهدۀ کاتبان بود، مردم کسی دیگری و جای دیگری نداشتند که وقت نیاز به نزدشان بروند. حالا مسیح به همه، به جمعیت و شاگردانش، هشدار می‌دهد از آنها بپرهیزند. این واژه در زبان یونانی prosechete apo «پِروسِخِته آپو» می‌باشد که به این معنا است: «حواستان باشد، خودتان را از آنها دور نگه دارید.» چگونه خودشان را از آنها دور نگه دارند؟ چگونه از آنها دوری کنند؟ آن کاتبان و فقیهان همه‌جا هستند، در هر کاری دست دارند. چگونه مردم می‌توانند خودشان را از محیط مذهبی دور بکنند وقتی که اختیار همه‌چیز دست کاتبان است و خواست و ارادۀ خودشان را در مورد همه‌چیز تحمیل می‌کنند؟ آیا آخرین کلام مسیح به مردم این است؟ «بله، این کاتبان از مردمان نیک روزگارند و قصد و نیّت آنها خیر است و صاحب بینش و بصیرت روحانی هستند. پس بیایید بنشینیم و با آنها گفتمان داشته باشیم.» خیر، مسیح می‌فرماید: «آنها را از خودتان برانید، از آنها دوری کنید.» به گفتۀ رسالۀ یهودا آیۀ ۲۳، لباستان لکه‌دار می‌شود، در آتش می‌سوزید اگر که به آنها نزدیک شوید. اما چرا کاتبان این‌قدر خطرناکند؟ چون خداترس نیستند. آنها خدا را نمی‌شناسند. آنها حکمت روحانی ندارند. آنها ویرانگرند. آنها پیشکار شیطانند و آمده‌اند تا با هدف و مقصود خدا بجنگند. آیا متوجه هستید چه می‌گویم؟ این حرف ساده و ابتدایی را من سال‌ها است تکرار کرده‌ام که دین و مذهب کاذب به جسم بال و پَر می‌دهد و هیچ مهاری برای نَفْس در کوله‌بارش ندارد. آدم‌های مذهبی از هر آدم بی‌ایمان و بی‌خدا لگام‌گسیخته‌تر و بی‌قید و بند هستند، فقط خیلی خوب یاد گرفته‌اند ظاهر خودشان را حفظ بکنند و به اصطلاح جانماز آب بکشند. دین و مذهب قدرت ندارد دل پلید آدمیزاد را مهار کند. دل پلید آدمیزاد فقط با تولد تازه مهار می‌شود و این تولد تازه فقط به وسیلۀ حقیقت انجیل به وجود می‌آید. از این‌رو، آدم‌های مذهبی ظاهر و باطنشان یکی نیست. از آنها دوری کنید. آنها خداترس نیستند. آنها هیچ معنویاتی ندارند. آنها برای شما هیچ فایده‌ای ندارند. آنها ویرانگرند. آنها مرگبارند. آنها خطرناکند. به آنها نزدیک نشوید. آتش آنها شما را می‌گیرد، شما لکه‌دار می‌شوید. به همین دلیل است که مزمور ۱ به این اصل ابتدایی اشاره می‌کند: «خوشا به حال کسی که به مشورت شریران نرود و به راه گناهکاران نایستد و در مجلس استهزاکنندگان ننشیند.» با آنها همنشین نشوید.

اکنون، از هشدار به معرفی شخصیت می‌رسیم. مسیح آن رهبران مذهبی را به این شکل توصیف می‌کند. آیۀ ۴۶: «خرامیدن در لباس دراز را می‌پسندند و سلام در بازارها و صدر کنایس و بالا نشستن در ضیافت‌ها را دوست می‌دارند و خانه‌‌‌های بیوه‌زنان را می‌بلعند و نماز را به ریاکاری طول می‌دهند.» عجب جمله‌هایی! همۀ شخصیت آنها در یک کلمه خلاصه می‌شود: «ریاکاری.» همۀ آدم‌های مذهبی ریاکارند و خدا را نمی‌شناسند. فقط به وسیلۀ ایمان به مسیح می‌توان خدا را شناخت. خداوندمان بی‌دلیل به آن رهبران نمی‌تازد، به عبارتی، به آنها تهمت نمی‌زند. آنها واقعاً روحانیان جعلی و قلابی و ساختگی‌اند. آنها همگی کلاهبردار و حقه‌بازند. مخاطبان مسیح با این‌گونه رفتار و کردار آن رهبران به خوبی آشنا بودند. الان به شش مورد از رفتار و کردار آنها می‌پردازیم. مورد اول: آنها دوست دارند با ردا یا عبای بلند راه بروند. واژۀ «ردا» در زبان یونانی stole «اِستُله» می‌باشد که به معنای روپوش بلند یا ردا و عبایی است که روی زمین کشیده می‌شود. ردای آن رهبران مذهبی با ردای سایر مردم فرق داشت. آن رهبران آویزه‌های کوچکی بر عبای خودشان آویزان می‌کردند تا خاص و تجملاتی به نظر برسند. آن عباها خاص و تجملاتی و گران‌قیمت بودند تا صاحبانشان بتوانند خودشان را مردانی مقدس نشان بدهند. انجیل متی ۲۳:‏۵ می‌فرماید: «حَمایل‌های خود را عریض می‌سازند.» این رسم عهدعتیق بود. در عهدعتیق، به گفته کتاب اعداد ۱۵:‏۳۸-‏۴۰، خدا فرموده بود یهودیان بر گوشه‌های ردای خودشان منگوله‌هایی آویزان کنند تا نمادی باشد یادآور شریعت خدا به آنها، تا هر کجا بروند، شریعت خدا را به یاد داشته باشند. به فرمودۀ انجیل متی ۹:‏۲۰، بر ردای عیسی نیز این منگوله‌ها‌ آویزان بودند. اما کاتبان و فریسیان دامن ردای خودشان و مَنگوله‌ها را دراز می‌کردند، نه برای تقویت حافظه، بلکه تظاهر و خودنمایی. قصد آنها این نبود که توجه مردم را به خدا و کلام خدا جلب کنند، بلکه می‌خواستند توجه مردم را به خودشان جلب کنند که ببینید ما چه مردان مقدسی هستیم! این وسیله‌ای برای بالا بردن جایگاه و مقام خودشان بود، تا به اصطلاح جوری قیافه بگیرند که بتوانند به خواسته‌هایشان برسند. خواستۀ آنها این بود که به زندگی مردم سَرک بکشند و برای رسیدن به خواسته‌های خودخواهانۀ خودشان از مردم استفاده و سوءاستفاده کنند. من هر موقع کسانی را می‌بینم که چنین جامه‌ها و لباس‌های مذهبی‌نمای مُضحک و خنده‌داری می‌پوشند تا باد به غبغب بیندازند که مثلاً از بقیه مقدس‌ترند به یاد کاتبان و فریسیان می‌افتم. آن رهبران مذهبی، به جای آنکه منگوله‌های کوچکی را در حاشیۀ ردایشان آویزان کنند که نشان دهند تسلیم و مطیع شریعت خدا هستند، این رداهای بلند را به تن می‌کردند تا به خودشان شأن و مقام دهند. امروز هم همین است. چه بسیار کسانی که از این رداهای مذهبی‌نما به تن می‌کنند!

دومین مورد این است که آن رهبران مذهبی واله و شیدای این بودند که مردم در کوچه و بازار به اصطلاح با سلام و صلوات به استقبال آنها بیایند و به آنها عزت و احترام بگذارند. از هر کوی و برزنی که رد می‌شدند، انتظار داشتند مردم آنها را با لقب‌های بزرگ‌منشانه خطاب کنند. در توصیف کامل خداوندمان از آنها، که در انجیل متی فصل ۲۳ ثبت شده است، مسیح به ما می‌گوید آن رهبران مذهبی شیفتۀ چه عنوان‌ها و لقب‌هایی بودند. به گفتۀ آیۀ ۷، آنها دلشان می‌خواست مردم «استاد» خطابشان کنند، یعنی «معلم والامقام، عالی‌جناب، عالِم، دانا.» حدس می‌زنم حس و حال آنها مانند حس و حال کسانی است که در این دوره و زمانه دلشان غَنج می‌زند آنها را دکتر خطاب کنیم. آن رهبران مذهبی خودشان را شخصیت‌های عالی‌رتبه می‌دانستند. در واقع، لقب «استاد» آن‌قدر برای آنها مهم بود که خودشان را تافتۀ جدا بافته می‌دانستند، تا آنجا که در رسالۀ ۸۸ از کتاب تَلمود یهودیان نوشته شده است: «خلاف حرف کاتبان عمل کردن مجازاتش بیشتر از عمل کردن خلاف کتاب‌مقدس است.» آن رهبران مذهبی دلشان می‌خواست مردم آنها را عالی‌جناب و والامقام و فاضل و دانا و فرزانه خطاب کنند. آنها همۀ هوش و حواسشان پی این حرف‌ها بود. آن رهبران دلشان می‌خواست مردم آنها را «پدر» خطاب کنند. آیۀ ۹: «هیچ‌کس را بر زمین پدر خود مخوانید، زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است.» پدر یعنی منبع و سرچشمه. آن رهبران مذهبی، نه فقط خودشان را حکیم‌ترین و داناترین افراد می‌دانستند، خیال می‌کردند منبع و سرچشمۀ حیات روحانی‌اند، منبع و سرچشمۀ حقیقت روحانی‌اند. آنها می‌خواستند پدر باشند، پیش‌کِسوت باشند، آفریننده باشند. آن رهبران مذهبی رداهای تجملاتی به تن می‌کنند. آنها شیفتۀ جاه و مقام و لقب‌های مذهبی‌نما هستند و دلشان می‌خواهد مردم آنها را «پدر» خطاب کنند، گویی آنها سرچشمۀ حیات روحانی‌اند. آن رهبران دلشان می‌خواست آنها را «پیشوا» بخوانند. آیۀ ۱۰: «و پیشوا خوانده مشوید، زیرا پیشوای شما یکی است، یعنی مسیح.» خودتان را «خادم» بنامید. آن رهبران مذهبی می‌خواستند «پیشوا» باشند. پیشوا کسی است که مسیر را تعیین می‌کند، سرنوشت را تعیین می‌کند، جهت را تعیین می‌کند. معلمان کاذب اصلاً فروتن نیستند. آنها فقط تظاهر به فروتنی می‌کنند. اما یادتان باشد وقتی در مقابل پذیرش حقیقت مقاومت می‌کنید، مغرورانه و خودپسندانه‌ترین کاری است که برای مخالفت با خدا و با کلامش انجام می‌دهید. شما کتاب‌مقدس و انجیل را نمی‌پذیرید که این نهایت غرور است. معلمان دروغین اصلاً فروتن نیستند. مغرورانه و خودپسندانه‌ترین کار این است که کلام خدا را نپذیرید و در مقابلش سرکشی کنید. معلمان کاذب چنین می‌کنند، بعد، می‌خواهند با اسم و رسم و لباس و ردا به خودشان جاه و مقام بدهند.

سومین مورد این است که آنها نه فقط سلام در بازارها را بلکه نشستن در صدر کنایس را دوست می‌دارند. در کنیسه‌ها، صندلی‌های ردیف جلو روی سکوهایی قرار داشت که از سطح زمین و صندلی‌های ردیف‌های بعدی بالاتر بود. کاتبان و فریسیان مهم و عالی‌رتبه روی آن صندلی‌ها می‌نشستند تا مشخص بشود که آنها کارشناس شریعت هستند. کاتبان مهمان، که از یک کنیسه به کنیسۀ دیگر می‌رفتند، توقع داشتند به آنها بفرما بگویند و دعوتشان کنند صدرنشین مجلس باشند. پس حالا متوجه شدید که چرا دلم نمی‌خواهد مرا دکتر صدا کنند، چرا ردای کشیشی نمی‌پوشم، چرا در جایگاه مخصوص نمی‌نشینم. به سهم خودم سعی می‌کنم از چنین کارها پرهیزی بکنم.

حالا، چهارمین مورد: آنها «بالا نشستن در ضیافت‌ها را دوست می‌دارند.» در هر مناسبتی، آن رهبران می‌خواستند دیگران به آنها عزت بگذارند و آنها را در بهترین مکان، یعنی کنار میزبان، بنشانند. آنها می‌خواستند در مرکز توجه باشند، می‌خواستند بیشتر از همۀ مردم به آنها احترام بگذارند. آن رهبران مذهبی فکر و ذکرشان همین بود. بحث بحث غرور است. هر چهار مورد نامبرده در غرور و جاه‌طلبی ریشه دارد. آن رهبران مذهبی، رهبران مذهبی کاذب، چشمشان دنبال همین چیزها است. الان به مورد پنجم می‌رسیم که دیگر واویلا است! آیۀ ۴۷: «خانه‌‌‌های بیوه‌زنان را می‌بلعند.» این جمله یعنی چه؟ قبل از هر چیز، این را بگویم که «بلعیدن» واژه‌ای بسیار قوی است. در زبان یونانی، فعلی به نام esthio «اِستیئو» وجود دارد که به معنی «مصرف کردن» یا «در کام فرو بردن» است که البته در مفهوم واقعی کلمه به معنای «خوردن» می‌باشد، یعنی واژۀ «بلعیدن» هم‌معنای «خوردن» است، اما، در حالت تشبیه، «در کام فرو بردن» یا «مصرف کردن» معنا می‌دهد. ولی فعلی که در آیۀ ۴۷ به کار رفته است «اِستیئو» نیست، بلکه katesthio «کاتِستیئو» می‌باشد. اضافه شدن حرف اضافه به ابتدای فعل، همیشه، به معنای تشدید یافتن یا شدت بخشیدن است. این فعل در آیۀ ۴۷ به معنی «کاملاً فرو بردن، غارت کردن، همه را یک‌جا قورت دادن» است. پس فعل «می‌بلعند» در شدیدترین حالتش به کار رفته است. آن رهبران مذهبی چشمشان به دنبال بی‌دفاع‌ترین آدم‌ها است. آنها مانند معلمان دروغینی هستند که پولس دربارۀ آنها برای تیموتائوس نامه می‌نویسد و عنوان می‌کند که آنها دنبال زنان ساده‌لوح هستند، دنبال کسانی هستند که ضعیفند و حامی و پشتیبان ندارند. آنها خانه‌‌‌های بیوه‌زنان را می‌بلعند. سوءاستفاده از بیوه‌زنان آسان است. منظور چیست؟ بیوه‌زنان نیاز به پشتوانه و تکیه‌گاه دارند. به گفتۀ رسالۀ یعقوب، مراقبت از بیوه‌زنان پرستش و عبادت ناب و خالص است. رسیدگی به بیوه‌زنان حکم خدا به قوم خدا در عهدعتیق و در سایر آیات کلام خدا است: خروج ۲۲:‏۲۲؛ تثنیه ۱۰:‏۱۸؛ ملاکی ۳:‏۵. خدا به فکر بیوه‌زنان است. اما کاتبان آنها را می‌بلعند. چگونه؟ یادمان باشد که آن کاتبان و فقیهان نقش وکلا را به عهده داشتند. وقتی بیوه‌زنی نیاز به پشتیبان و تکیه‌گاه داشت، با این دیدگاه نزد آنها می‌رفت که آن فقیه از خانه و اموال و دارایی‌اش مراقبت خواهد کرد. در این زمینه، تحقیق و بررسی جالبی صورت گرفته است که الان به آن اشاره می‌کنم. با اینکه ممنوع بود، آن کاتبان در مقابل کمک کردن به بیوه‌زنان از آنها پول می‌گرفتند، در حالی که باید بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتِ مالی به آنها کمک می‌کردند. مشخصۀ یک معلم مذهبی راستین این بود که به خصوص در مورد بیوه‌زنان بدون توقع مالی آنها را دستگیری کند. ولی آنها از این حکم سرپیچی می‌کردند و در عوض هر مشورتی که به بیوه‌زنان می‌دادند، از آنها پول می‌گرفتند. یک بیوه‌زن در مقابل این هزینه‌های کمرشکن و سرسام‌آور چه کاری از دستش برمی‌آمد؟

دومین کار آن فقیهان این بود که به بهانۀ اینکه می‌خواهند سرمایه و دارایی بیوه‌زنان را از لحاظ قانونی سر و سامان بدهند از بیوه‌زنان کلاهبرداری می‌کردند. به این بهانه، آن مردان دارایی بیوه‌زنان را یک لقمه می‌کردند و قورت می‌دادند. سومین کارشان این بود که از مهمان‌نوازی بیوه‌زنان سوءاستفاده می‌کردند و به اصطلاح کَنگر می‌خوردند و لنگر می‌انداختند. از پُرخوری و خوردن و آشامیدن بیش از اندازۀ آنها و گرفتن آب و غذا از بیوه‌زنان تهیدست ماجراها روایت شده است. یک کار دیگر آنها اداره یا مدیریت نابِجا و نادرست اموال و دارایی بیوه‌زنان بود. بیوه‌زنانی که حواسشان نبود و اختیار کامل اموالشان را به دست این وکیلان می‌سپردند دیگر آهی در بساط نداشتند. یکی از کارهای همیشگی آنها این بود که از بیوه‌زنان سالمند و کم‌حافظه پول می‌گرفتند و از ناتوانی ذهنی آنها، که قدرت دفاع از خودشان را نداشتند، سوءاستفاده می‌کردند. شاید بدترین کار آنها این بود که بیوه‌زنان را زیر بار قرض و بدهی قرار می‌دادند و وقتی که دیگر قادر به پرداخت بدهی خودشان نبودند، اول، خانۀ بیوه‌زنان را گِرو برمی‌داشتند و بعد هم کل خانه را به اصطلاح بالا می‌کشیدند. وقتی هم که صاحبِ خانه نمی‌توانست بدهی خودش را پرداخت کند، او را از خانه‌اش بیرون می‌انداختند. به همین دلیل، عیسی مسیح در انجیل لوقا ۱۱:‏۳۹ در توصیف این رهبران می‌فرماید: «درون شما پر از حرص [و دزدی] و خباثت است.» لوقا ۱۶:‏۱۴ می‌فرماید: «فریسیانی که زردوست بودند.» غرور و طمع مشخصات آنها بود. این مشخصۀ خاص معلمان کاذب است. آنها برای به دست آوردنِ پول کثیف به هر کاری دست می‌زنند. آنها خودشان را دست بالا می‌گیرند و جانماز آب می‌کشند، ولی بر سر عاجزترین و بی‌دفاع‌ترین آدم‌ها کلاه می‌گذارند. این کارهای آن وکیلان بود. خدا را شکر برای وکیلان ایماندار و شرافتمندی که دست به چنین کارهایی نمی‌زنند. البته وکیل‌های کلاهبردار هم وجود دارند. اما حالا یک چیز دیگر به شما بگویم!

در دایرۀ مسیحیان شاخۀ انجیلی، یک سری مسیحیان کاذب و معلمان دروغین هم وجود دارند که جیب مردم را خالی می‌کنند. در کشورهای جهان سوم، این مذاهب کاذب مردم فقیر و تهیدست را طعمه قرار می‌دهند. تازه‌ترین نمونه‌اش را در آفریقا ما می‌بینیم. وعدۀ سلامتی و ثروت و کامیابی، این روزها، در آفریقا غوغا می‌کند. در آنجا، با جمعیت بسیار بسیار فقیری رو‌به‌رو هستیم که امیدی به آینده ندارند و واقعاً آهی در بساط ندارند. آنها بی‌دفاعند و در لبۀ یأس و ناامیدی روزگار می‌گذرانند. بعد، شما به آنجا می‌روید و به این مردم بی‌پناه وعدۀ سلامتی و ثروت و کامیابی می‌دهید و خیلی هم موفق می‌شوید. یک نمونه برای شما تعریف بکنم. در شهر لاگوس، در کشور نیجریه، کلیسایی با جمعیت پنجاه و چهار هزار نفر وجود دارد که همین‌ها را اعلام می‌کند و به مردم می‌گوید اگر می‌خواهید پولدار شوید و سلامت باشید و کامیاب شوید، باید حقوق یک ماهِ رهبر کلیسا را پرداخت کنید. واقعاً این کارها را به نامِ مسیح انجام می‌دهند! جیب بی‌پناهان و بی‌دفاعان و فقیران را این‌گونه خالی می‌کنند! در سراسر آفریقا، اوضاع از همین قرار است. به نام انجیل سلامت و ثروت و کامیابی، بزرگ‌ترین کلیساهای دنیا را در آفریقا می‌سازند و مردم فقیر و بی‌امید را غارت می‌کنند و با این حیله و ترفند کاری می‌کنند که آن رییس و سردستۀ خودشان بیشتر از قبل پول روی پول بگذارد. معلمان کاذب مغرور و طمعکارند، البته این غرور و طمع در همه به یک اندازه نیست.

اکنون، به ششمین مورد می‌رسیم: «نماز را به ریاکاری طول می‌دهند.» دعای طولانی اشکال ندارد. خودِ من چندین و چند بار طولانی دعا کرده‌ام. اما دعای طولانی زمانی مشکل‌ساز می‌شود که به قصد تظاهر و خودنمایی باشد. در انجیل متی ۶:‏۵-‏۶، مسیح، در موعظۀ بالای کوه، این‌گونه دعا کردن را که مشخصۀ این معلمان کاذب است محکوم می‌کند. او می‌فرماید: «چون عبادت کنی، مانند ریاکاران مباش، زیرا خوش دارند که در کنایس و گوشه‌‌‌های کوچه‌‌‌ها ایستاده، نماز گذارند تا مردم ایشان را ببینند.» شیّادان و کلاهبرداران روحانی‌نما از مردم سوءاستفاده می‌کنند و با تظاهر و ریاکاری از مردم سوءاستفاده می‌کنند. واژه‌ای که در اینجا «ریاکاری» ترجمه شده در زبان یونانی واژۀ جالبی است، به نام prophasei «پِروفاسِیی» که به این معنا است: «چیزی را در جلو قرار دادن برای پوشاندن موقعیت واقعی یک‌چیز.» این یعنی ریاکاری. آن رهبران مذهبی ذات خودشان را پنهان می‌کنند. آنها عبای چشم‌نواز به تن می‌کنند و دعای خودشان را طول می‌دهند. این بازی معلمان دروغین است. در انجیل متی فصل ۲۳، خداوند این شکل از ریاکاری را توصیف می‌کند. «وای بر شما، ای کاتبان و فریسیان ریاکار، از آن‌رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌نمایید و درون آنها مملو از جبر و ظلم است. ای فریسی کور، اول، درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود! وای بر شما، ای کاتبان و فریسیان ریاکار، که چون قُبورِ سفیدشده می‌باشید که از بیرون نیکو می‌نماید، لیکن درون آنها از استخوان‌های مردگان و سایر نجاسات پُر است! همچنین شما نیز ظاهراً به مردم عادل می‌نمایید، لیکن باطناً از ریاکاری و شرارت مملو هستید.» آنها مذهبی‌ترین مذهبیان اسراییل بودند. ما هم امروز مبشرانی داریم که می‌گویند: «باید با اسراییل همکاری کنیم. باید دست به دست آنها دهیم و از جهان‌بینی روحانی یکدیگر بهره ببریم، چرا که آنها قوم خدا هستند.» خیر، اصلاً هم این‌طور نیست. عیسی مسیح هرگز با مذهبیان اسراییل گفتمان نکرد. او آنها را محکوم می‌کند. به همین دلیل، انجیل متی فصل ۲۳ آیۀ ۱۵ و ۱۲ و ۲۳ و ۲۷ و ۲۹ تکرار می‌کنند: «وای بر شما، وای بر شما!» این نشانۀ محکومیت و لعنت است. مسیح داوری سهمگین و هولناک را بر سر آن رهبران مذهبی اعلام می‌کند. آیۀ ۳۳: «ای ماران و افعی‌زادگان، چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟» این محکومیت است، نه گفتگو و گفتمان.

اکنون، به انجیل لوقا بازگردیم تا آخرین کلام این فصل را بررسی کنیم. ما به هشدار و معرفی شخصیت پرداختیم. حالا به محکومیت می‌رسیم: «اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.» واژۀ «شدیدتر» واژۀ کلیدی است. یعنی، چون آنها اشخاص مذهبی هستند، محکومیتشان بیشتر است، نه کمتر. این‌گونه نیست که چون آنها مذهبی هستند، چون آدم‌های خوب و پایبند به اخلاق هستند، ناگهان خداوند به آنها علاقه‌مند می‌شود. این نیست که بگوییم «خدا همۀ مذاهب را دوست دارد و همۀ مذاهب خدا را دوست دارند و عیسی مسیح همۀ مذاهب را دوست دارد و همۀ مذاهب عیسی مسیح را دوست دارند. پس دیگر بهتر از این نمی‌شود!» خیر، مسیح محکومیت شدیدتری را بر آنها اعلام می‌کند. واژۀ «شدیدتر» در زبان یونانی perissoteron «پِریسوتِرون» می‌باشد که از داوری همه‌جانبه خبر می‌دهد، یعنی krima «کِریما» در زبان یونانی. «پِریسوتِرون» یعنی «بزرگ‌تر، زیادتر، فراوان‌تر.» به عبارتی، محکومیتی فراطبیعی و نامعمول. مردمان مذهبی محکومیت شدیدتری در انتظارشان است، نه محکومیت کمتری. آنها، بنا بر حقیقتی که در اختیار دارند، نه فقط خدا را خشنود نمی‌کنند، محکومیت شدیدتری هم در انتظارشان است، به خصوص، اگر خون عهد را زیر پا لگدمال کنند و آن را ناپاک به حساب بیاورند و به مسیح پشت بکنند. این کلام رسالۀ عبرانیان ۱۰:‏۲۹-‏۳۱ است.

خیلی واضح است. اگر به دین و مذهب دروغین اعتقاد دارید، محکوم خواهید شد. اگر خوراک‌رسان یک دین و مذهب دروغین هستید، محکومیت و عذاب شدیدتری در جهنم در انتظارتان است. معلمان مذهبی کاذب خطرناکند؛ از آنها دوری کنید. آنها ریاکارند. آنها لایق محکومیتند. آیا باید دلمان به حالشان بسوزد؟ بله. آیا باید انجیل را به آنها بشارت دهیم؟ بله، باید برای نجات آنها دعا کنیم. ما دلمان برای آنها می‌گیرد. ولی واقعاً از معلمان دروغین و از دین و مذهب دروغین چیزی یاد نمی‌گیریم. آنها باید بدانند حکم داوری الهی برای آنها صادر شده است. آنها باید حکم داوری را بدانند، هم به خاطر خودشان و هم به خاطر کسانی که باید از خطر آنها در امان بمانند.

با هم دعا کنیم.

ای خداوند، از تو ممنونیم که این حقایق در کلامت بیان شده‌اند. اگر بخواهیم مستقل از تعلیم شفاف کتاب‌مقدس به مردم چنین هشدارهایی دهیم، چه بسا آنها تحملش را نداشته باشند. اما می‌دانیم این حقایق طرز فکر تو و ارادۀ تو است، چرا که در کلامت آنها را بیان کرده‌ای. بله، ما غمگین می‌شویم. ما برای کسانی که عضوی از این نظام مذهبی کاذب هستند اشک می‌ریزیم. بله، مشتاقیم با شفقّت و دلسوزی حقیقت را به آنها اعلام کنیم. حتی این پیغام رحمت است برای هر معلم کاذبی که آن را می‌شنود. ولی ما باید به آنها هشدار بدهیم که محکومیت در انتظارشان است. ما باید به کسانی که فریب معلمان کاذب را خورده و محکومیت مشابهی در انتظارشان است هشدار بدهیم.

برای این هشدار رحیمانه و دلسوزانه از تو ممنونیم. ای خداوند، برای حقیقت از تو ممنونیم. سپاسگزارت هستیم که ما، که تو را می‌شناسیم، به خاطر قدرت خودت و روح خودت به حقیقت تو پی بردیم. ما دلمان می‌خواهد دور هم جمع بشویم و معنی و مفهوم کلام موسی و اشعیا و پولس و یوحنا را کندوکاو کنیم، چون این کلام تو در کتاب‌مقدس است. ما نمی‌خواهیم با هیچ‌کس جز تو گفتگو کنیم. ما حتی نمی‌خواهیم جواب دهیم. فقط دلمان می‌خواهد تو، خودت، تنها سخنگو باشی.

ما حرفی برای گفتن نداریم. ما دستانمان خالی است. ما چه کسی هستیم که بخواهیم کلام تو را بهتر و پیشرفته‌تر بکنیم؟! مگر می‌شود با گفتگو با کسی در هر کجا، به خصوص، گفتگو و گفتمان با کسی که در خطایا و گناهانش مرده و خالی از حقیقت است، به درک بهتری از کلام خدا برسیم؟! ای خداوند، باشد که فقط در مقابل کلامت زانو بزنیم و با شادی و خوشی فقط در مقابل کلامت سر تعظیم فرود آوریم، زیرا کلام تو حقیقت است و حقیقت ما را آزاد می‌کند. برای این، از تو ممنونیم. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize