Grace to You Resources
Grace to You - Resource

چندین ماه است که نامۀ اول پولس به کلیسای تسالونیکی را بررسی می‌کنیم. در این پیغام، به فصل ۵ و آیات ۱۴ و ۱۵ می‌پردازیم.

آقای هنری وارْد بیچِر [سخنران مسیحی در قرن نوزدهم] گفته است: «کلیسا نمایشگاه مسیحیان ممتاز نیست، کلیسا مدرسۀ آموزش و تعلیم و تربیت مسیحیانی است که کامل نیستند و عیب و نقص دارند.» بله، حق با آقای بیچِر است. کلیسا جای آدم‌های کامل نیست. کلیسا بیمارستان است برای کسانی که می‌دانند بیمارند. ما یک لحظه هم ادعا نمی‌کنیم کلیسا کامل است. در واقع، تمام‌قد اعلام می‌کنیم کلیسا کامل نیست.

آقای چارلز موریسون [فعال مسیحی در قرن بیستم] می‌گوید: «کلیسا اجتماع گناهکاران است.» آقای موریسون در ادامه می‌گوید: «کلیسا تنها انجمن دنیا است که عضو شدن در آن فقط یک شرط دارد، آن شرط هم این است که اعضای آن شایسته و برازندۀ عضویت نیستند.» در راستای گفتۀ آقای موریسون، باید بگوییم کلیسا پُر از مشکل است، چون کلیسا پُر از مردم مشکل‌دار است، چون همۀ اعضای کلیسا گناهکارند. البته که همۀ آن گناهکاران با فیض نجات یافتند، ولی، چون جسم آنها هنوز رستگار نشده است، مدام با گناه می‌جنگند. با این حال، کلیسا، به تناسب و پله‌پله، از نظر روحانی رشد می‌کند و یاد می‌گیرد چگونه با گناه مبارزه بکند. در این فرآیند رشد روحانی، کلیسا، مرحله به مرحله و قدم به قدم، گناه و خطا و ناراستی را نابود و ریشه‌کن می‌کند. اگر کلیسا می‌خواهد با قدرت و قوت پیش برود و کلیسایی باشد که خدا می‌خواهد، باید به گناه اعضای کلیسا رسیدگی بکند و برای آنها چاره بیندیشد.

هنوز مانده تا دنیا شاهد کلیسای کاملاً ناب و خالص و پاک و مقدس باشد. البته چه بسا کلیسای اولیه را بتوان کلیسایی دانست که به این معیارها نزدیک‌تر است. کلیسای اولیه، با تولدش، آتشی از پاکی و اخلاص به پا کرد که گرمای آن تقریباً در تاریخ کلیسا همتا ندارد. رشد کلیسا، از لحاظ روحانی، که برای خدا بسیار مهم است، مستقیم و بی‌حاشیه، وابسته به این است که با قصور و غفلت و کوتاهی اعضای کلیسا چگونه برخورد می‌کنیم.

حالا، با این دو آیه در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵، پولس در این مسیر به ما کمک می‌کند. ولی، قبل از بررسی آیات مورد نظر، لازم است، با یک دسته‌بندی مختصر، به مشخصات اعضای مشکل‌دار در کلیسا نگاه بکنیم. این اعضای مشکل‌دار را به پنج دسته تقسیم می‌کنیم. این اعضای مشکل‌دار کسانی هستند که رشد کلیسا را عقب می‌اندازند و قدرت کلیسا را کم می‌کنند.

در بررسی دستۀ اول، آنها را «خودسران» می‌نامیم. این دسته آدم‌ها هیچ‌گاه با بقیه همگام نیستند، هیچ‌گاه با بقیه هماهنگ نیستند، آنها همیشه از خط خارجند، و هیچ‌وقت با مسیری که همه در آن حرکت می‌کنند همراه نیستند. وقتی همه جلو می‌روند، آنها عقب‌گرد می‌کنند. وقتی هر کسی در جایگاه درست خودش قرار می‌گیرد و جای خالی را پُر می‌کند، این دسته افراد سرشان مشغول جای دیگر و کار دیگر است و از انجام وظیفه شانه خالی می‌کنند. این آدم‌ها نه به خدمت کردن علاقه دارند و نه اصلاً اهل هدیه دادن به کلیسا هستند. اینها، در عمل، بیکار و بی‌هدفند و وقت خودشان را به بطالت می‌گذرانند. اینها در حال پیشرفت هستند، اما بی‌نظم و بی‌ترتیب و نابسامان در این مسیر پیش می‌روند. این دسته از اعضای کلیسا همیشه غیبت غیرموجه دارند. در این مردم، علاقه و شور و حال دیده نمی‌شود. این دسته از آدم‌ها گاه اهل دعوا و جنجالند و گاه در آنها طغیان و سرکشی به چشم می‌خورد. به نظرم، طِیف این آدم‌ها از بی‌تفاوتی شروع می‌شود و به سرکشی و نافرمانی می‌رسد. اینها آدم‌های خودسرند و هرگز با بقیه هم‌مسیر و همراه و همگام نیستند. آنها همیشه ساز مخالف می‌زنند.

اما دستۀ دوم، که سد راه رشد و حیات و قدرت کلیسا می‌باشند، «دلواپسان» هستند، یعنی ما آنها را دلواپسان می‌نامیم. در اصل، ترس محرک این آدم‌ها است. اینها آن دسته از اعضای کلیسا هستند که شهامت و دل و جرأت ندارند و تکه کلامشان این است: «تا حالا این کار را انجام ندادیم.» این افراد هزار و یک دلیل و برهان می‌آورند که چرا نمی‌توانند کاری که به آنها پیشنهاد می‌شود انجام بدهند. این آدم‌ها اهل ماجراجویی نیستند و از هر گونه تغییر بیزارند. این مردم از ناشناخته‌ها می‌ترسند و دلشان می‌خواهد همواره به همان روالی که به آن عادت کردند پیش بروند. آنها اهل خطر کردن نیستند و نگران همه‌چیزند. این مردم تحمل بارهای زندگی را ندارند. این دسته آدم‌ها معمولاً ناراحت و غمگینند، همیشه نگران و دلواپسند، گاه ناامید و اغلب افسرده و دلسرد و ناکامند. در آنها غیرتمندی و شادی و شور و نشاطی که ناشی از حس ماجراجویی است وجود ندارد.

حالا به گروه سوم می‌رسیم و آنها را «ضعیفان» می‌نامیم. این آدم‌ها از نظر روحانی و اخلاقی ضعیفند. این دسته از مسیحیان، به خاطر ایمان ضعیفشان، به خاطر اینکه در زندگی انضباط ندارند، مستعد گناه هستند و بارها و بارها در دام همان گناهان گذشته گرفتار می‌شوند. شما آنها را از زمین بلند می‌کنید، گَرد و غبار را از سر و روی آنها می‌تکانید، اما دوباره به همان گودالی که در آن بودند فرو می‌افتند. برای این آدم‌ها خیلی سخت است که دایم و پیوسته ارادۀ خدا را به‌جای بیاورند. این دسته از مردم هم خودشان را بدنام می‌کنند هم باعث شرمندگی کلیسا می‌شوند و هم باعث بدنامی خداوند. این آدم‌ها خیلی توجه و مراقبت لازم دارند. آنها صبر کلیسا را محک می‌زنند و به جایی می‌رسانند که کلیسا تا آستانۀ قدم دوم تنبیه و تأدیب کلیسایی پیش برود.

حالا به سراغ دستۀ چهارم برویم که آنها را «کلافه‌کنندگان» می‌نامیم. این گروه از مردم در مسیر با شما همراهند، اما سرعتشان سرعت لاک‌پشت است و به قولی خودشان را به زور حرکت می‌دهند تا در مسیر با شما همراه باشند، اما هیچ‌گاه به بقیه نمی‌رسند. شما به آنها تعلیم و آموزش می‌دهید و آنها را شاگردسازی می‌کنید، برای آنها وقت و انرژی صرف می‌کنید، ولی، هر بار که در مسیر راه چشم می‌اندازید که ببینید چقدر نزدیک شدند، متوجه می‌شوید از جایی هم که بودند دورتر به نظر می‌رسند. برای این آدم‌ها همه‌چیز باعث حواس‌پرتی آنها است. تمرکز کردن برای آنها خیلی سخت است. این آدم‌ها اعصاب شما را خُرد می‌کنند، چون برای پیشرفت آنها، هرچه بیشتر تلاش می‌کنید، کمتر نتیجه می‌گیرید. سرعت حرکت و رشد این گروه عادی نیست.

در نهایت، به دستۀ پنجم می‌رسیم که شرارت تمام‌عیارند. اینها بدکارانند، اینها مسیحیان بدکارند. این آدم‌ها در کلیسا به سایر ایمانداران گناه می‌کنند. این دسته از آدم‌ها ازدواج دیگران را به هم می‌زنند، دختران را بی‌عفت می‌کنند، دزدی می‌کنند، غیبت می‌کنند، به دیگران تهمت می‌زنند، و مردم را به دروغ متهم می‌کنند، و خلاصه پلید و بدکارند.

پس حالا متوجه شدید که کلیسا در تلاش و تکاپو برای رشد روحانی باید با این پنج گروه سر و کله بزند: «خودسران، دلواپسان، ضعیفان، کلافه‌کنندگان، بدکاران.» با این توصیف، واضح است که چرا پرورش یک گلّۀ سالم کار بسیار دشواری است، چون همۀ افرادی که در این پنج گروه قرار دارند باید از نظر روحانی شفا پیدا بکنند. خودسران باید به راه بازگردند، دلواپسان باید شهامت و ایمان و دل و جرأت و اطمینان بیشتری پیدا بکنند. ضعیفان باید نظم و انضباط روحانی بیاموزند تا بتوانند برای زندگی پاک و مقدس آماده بشوند. گروهی که بقیه را کلافه می‌کنند باید سرعت خودشان را زیاد بکنند و بدکاران باید در مسیر راستی و عدالت قدم بردارند. یک دنیا کار و تلاش لازم است تا همۀ این مردم از نظر روحانی سر و سامان بگیرند.

این روزها، دربارۀ راه و روش‌های مختلف برای رشد کلیسا حرف و سخن بسیار است. چپ و راست مطلب می‌نویسند و داده‌ها و یافته‌های عمیق و پرمغز منتشر می‌کنند و از این اصل حرف می‌زنند که همۀ مردم جامعه باید یک‌دست و یک‌جور و یک‌طبقه باشند. این به اصطلاح کارشناسان رشد و توسعۀ کلیسا فرهنگ جامعه را از نظر جمعیت‌شناسی بررسی می‌کنند، راهکارهای مختلف را با ظرافت و موشکافی بازبینی می‌کنند، برنامه‌های تفریحی را برای سرگرم کردن مردم در کلیسا سبک و سنگین می‌کنند، روش‌های جذاب تبلیغاتی را امتحان می‌کنند، و همۀ این کارها را به این هدف انجام می‌دهند که می‌خواهند کلیسا را بنا بکنند و کلیسا را شکل بدهند و کلیسا را رشد بدهند، غافل از اینکه هر راه و روشی را هم که امتحان بکنند، تا زمانی که به مشکلات این پنج گروه، که از آنها نام بردیم، رسیدگی نکنند، نمی‌توانند یک گلّۀ سالم داشته باشند که از نظر روحانی شبیه مسیح باشد. با رسیدگی به این مشکلات نامبرده، می‌توان گلّۀ سالمی را پرورش داد که شبیه مسیح باشد.

اما کتاب‌مقدس هرگز از این اصل حرف نمی‌زند که برای رشد کلیسا همۀ مردم جامعه باید یک‌دست و یک‌جور و یک‌طبقه باشند. کتاب‌مقدس در این باره حرفی نمی‌زند که جامعه باید از نظر جمعیت‌شناسی بررسی بشود. کتاب‌مقدس از بازبینی راهکارهای مختلف، با ظرافت و موشکافی، حرف نمی‌زند. کتاب‌مقدس برنامه‌های تفریحی را برای سرگرم کردن مردم در کلیسا سبک و سنگین نمی‌کند. کتاب‌مقدس تعلیم نمی‌دهد برای جذب مردم به کلیسا و رشد کلیسا باید روش‌های تبلیغاتی را امتحان بکنیم. اما کتاب‌مقدس این را می‌گوید که اگر می‌خواهید کلیسا رشد بکند، باید موانع را از سر راه بردارید، باید به هر عاملی که رشد کلیسا را عقب می‌اندازد یا آن را کُند می‌کند توجه بکنید. سپس، وقتی کلیسا خالص می‌شود، وقتی کلیسا پاک و مقدس می‌شود، رو به جلو پیش می‌رود و قدرت خدا در آن به چشم می‌آید و تأثیر چشمگیری روی فرهنگ کلیسا می‌گذارد.

پولس رسول این را می‌دانست. حالا، اگر می‌خواهید اصول رشد کلیسا را از پولس یاد بگیرید، اول از همه، باید به هدف پولس توجه بکنید، باید بدانید پولس در رشد کلیسا به دنبال چیست و خواستش این است که کلیسا چگونه باشد. آیا پولس کلیسای بزرگ‌تر و ثروتمندتر و معروف‌تر می‌خواهد؟ آیا پولس کلیسایی می‌خواهد که جامعه آن را بهتر بپذیرد؟ پس الان وقتش است بفهمیم خواست پولس برای کلیسا چیست.

به رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۱ نگاه بکنیم. کلیسای تسالونیکی نمونۀ کلیسای دلخواه پولس است. او می‌گوید: «پیوسته دربارۀ جمیع شما خدا را شکر می‌کنیم و دایماً در دعاهای خود شما را ذکر می‌نماییم.» پولس برای این کلیسا بسیار شکرگزار است. اما چرا پولس برای کلیسای تسالونیکی شکرگزار است؟ در انتهای فصل ۲، پولس می‌گوید: «شما جلال و خوشی ما هستید.» در پایان فصل ۵، در آیۀ ۲۶، پولس می‌گوید: «جمیع برادران را به بوسۀ مقدسانه سلام برسانید.» پولس دلش برای این جماعت می‌تپد، چون آنها در مسیر درست، با هدف و مقصود درست، پیش می‌رفتند. آنها درست به هدف می‌زدند.

حالا من به همۀ این کارشناسان رشد کلیسا در دور و اطرافمان نگاه می‌کنم و با دیدن آنها تنها چیزی که به ذهنم می‌آید ماجرای داوود است که قصد دارد با شخصی به نام جُلیات مبارزه بکند و شائول از راه می‌رسد و کلاهخود و زره به داوود می‌دهد. اما اول سموییل ۱۷:‏۳۹ می‌گوید: «داوود شمشیرش را بر لباس خود بست و می‌خواست که برود، زیرا که آنها را نیازموده بود. و داوود به شائول گفت: با اینها نمی‌توانم رفت، چون که نیازموده‌ام.» داوود می‌گوید: «به این ابزار جنگی عادت ندارم. نمی‌توانم اینها را بپوشم و با اینها به جنگ بروم.» داوود آنها را از تن بیرون می‌آورد و با سنگ و فَلاخنش که به آنها عادت داشت راهی می‌شود تا کار جُلیات را تمام بکند.

حالا کلیسا هم برای اینکه بتواند جُلیات‌ها را بکشد تنها کاری که باید بکند کاری است که به آن عادت دارد، کاری که به کلیسا حکم شده، کاری که کلیسا برای آن تعلیم دیده و آموزش دیده و مجهز شده است. البته همیشه شائول‌ها سر و کله‌شان پیدا می‌شود که می‌خواهند سلاح‌های خودشان را تن داوودهای ریزاندام بکنند. حال آنکه، ما با اسلحه‌ای که کار کردن با آن را بلدیم خیلی بهتر می‌توانیم به جنگ دشمن برویم.

اما دوباره به سراغ پولس برویم که هدفش برای خدمت بسیار واضح و روشن است. ابتدا، ببینیم پولس در مورد رشد و توسعۀ کلیسا چه چیزی در ذهن دارد. او در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۲ آیۀ ۱۰ می‌گوید: «شما شاهد هستید و خدا نیز که به چه نوع با قدوسیت و عدالت و بی‌عیبی نزد شما که ایماندار هستید رفتار نمودیم، چنان که می‌دانید که هر یکی از شما را چون پدر فرزندان خود را نصیحت و دلداری می‌نمودیم.» پولس می‌گوید: «بسیار خوب، شما واقعاً تلاش می‌کنید، اما تلاشتان به چه هدفی است؟» به این هدف که «رفتار بکنید به طور شایستۀ خدایی که شما را به ملکوت و جلال خود می‌خواند.» پولس می‌گوید: «هدف من برای شما این است که به طور شایستۀ خدایی که شما را خواند رفتار بکنید.»

حالا به فصل ۳ آیۀ ۱ نگاه بکنید: «پس، چون دیگر شکیبایی نداشتیم، رضا بدین دادیم که ما را در آتن تنها واگذارند و تیموتائوس را که برادر ما و خادم خدا در انجیل مسیح است فرستادیم.» پولس می‌گوید: «دیگر طاقت ندارم، نمی‌توانم از حال شما بی‌خبر باشم، نمی‌توانم از پیشرفت روحانی شما بی‌خبر باشم. با اینکه در آتن تنها می‌مانم، تیموتائوس را نزد شما می‌فرستم.» در ضمن، سیلاس هم از مقدونیه رفته بود. پولس به کلیسای تسالونیکی می‌گوید: «تیموتائوس را فرستادیم تا شما را استوار سازد و در خصوص ایمانتان شما را نصیحت کند تا هیچ‌کس از این مصائب متزلزل نشود.» این حرف پولس به این خاطر است که کلیسای تسالونیکی در جفا بود. ادامۀ آیه می‌گوید: «زیرا خود می‌دانید که برای همین مقرر شده‌ایم، زیرا، هنگامی که نزد شما بودیم، شما را پیش خبر دادیم که می‌باید زحمت بکشیم، چنان که واقع شد و می‌دانید. اما من نیز، چون دیگر شکیبایی نداشتم، فرستادم تا ایمان شما را تحقیق کنم، مبادا که آن تجربه‌کننده شما را تجربه کرده باشد و محنت ما باطل گردد.»

پولس نگران بود مبادا کلیسای تسالونیکی به شایستگی رفتار نکند. دغدغۀ پولس این بود که ایمان آنها قوی و در حال پیشرفت باشد. پولس می‌خواست خاطرجمع باشد که اعضای آن کلیسا بتوانند جفا و سختی را تحمل بکنند. در آیۀ ۸، او می‌گوید: «الان زیست می‌کنیم، اگر شما در خداوند استوار هستید.» پولس به فکر قوت روحانی آنها بود. آیۀ ۱۰: «شبانه‌روز، بی‌شمار دعا می‌کنیم تا شما را رو‌به‌رو ملاقات کنیم.» چرا؟ تا «نقص ایمان شما را به کمال رسانیم.»

پس متوجه هستید که پولس می‌خواهد ایمان آنها قوی و بالغ بشود. این هدف دعا و تلاش و کوشش پولس بود. او در پی امور روحانی بود. سپس پولس در این دعای برکت، که دعای زیبایی است، چنین می‌گوید: «خود خدا، یعنی پدر ما و خداوند ما، عیسی مسیح، راه ما را به سوی شما راست بیاورد و خداوند شما را رشد دهد و در محبت با یکدیگر و با همه افزونی بخشد.» خواست پولس این است که آنها به یکدیگر محبت بکنند. «چنان که ما شما را محبت می‌نماییم تا دل‌های شما را استوار سازد، بی‌عیب در قدوسیت، به حضور خدا و پدر ما.»

پولس به فکر ایمان و محبت و فضیلت اخلاقی آنها بود. او در فصل ۴ آیۀ ۱ می‌گوید: «خلاصه، ای برادران، از شما در عیسی خداوند استدعا و التماس می‌کنیم که چنان که از ما یافته‌اید که به چه نوع باید رفتار کنید و خدا را راضی سازید، به همان‌طور زیادتر ترّقی نمایید.» پولس می‌گوید: «می‌خواهیم شایسته رفتار بکنید، می‌خواهیم خدا را خشنود بکنید.» سپس، در انتهای آیۀ ۱۰، می‌گوید: «ای برادران، از شما التماس داریم که زیادتر ترّقی کنید.» منظور پولس این است که در محبت به یکدیگر رشد بکنید. آیۀ ۱۱: «حریص باشید در اینکه آرام شوید و به کارهای خود مشغول شده، به دست‌های خویش کسب نمایید، چنان که شما را حکم کردیم.» در فصل ۵ آیۀ ۱۱، پولس می‌گوید: «همدیگر را تسلی دهید و یکدیگر را بنا کنید، چنان که هم می‌کنید.» سپس به دعای برکت پایانی در فصل ۵ آیۀ ۲۳ می‌رسیم: «خود خدای آرامش شما را به کل مقدس گرداند و روح و نَفْس و بدن شما کاملاً بی‌عیب محفوظ باشد، در وقت آمدن خداوند ما عیسی مسیح.»

برای پولس خیلی واضح و شفاف است که رشد کلیسا به چه معنا است. او در پی این است که زندگی ایمانداران از نظر روحانی قوی و پرمغز بشود. پولس خیلی خوب می‌داند، وقتی موانع را بردارید و به کسانی که رشد کلیسا را آهسته می‌کنند کمک بکنید، کلیسا با قدرت بیشتری پیش می‌رود. از این‌رو، از همۀ قوت و انرژی و شور و اشتیاق خودش مایه می‌گذارد. با دعا به درگاه خداوند، همۀ تلاش او پرورش گلّه‌ای است که از نظر روحانی سالم باشد. در این مسیر، پولس کمر همت می‌بندد تا خودسران و دلواپسان و ضعیفان و بدکاران و کسانی که کلیسا را کلافه می‌کنند به ایمانداران صالح و عادل و قوی و درست‌کار و مؤثر تبدیل بشوند.

به این ترتیب، وقتی تلاش پولس در کلیسای تسالونیکی ثمر می‌دهد، او دلش شاد می‌شود. اول تسالونیکیان فصل ۱ آیۀ ۳: «چون اعمال ایمان شما و محنت محبت و صبر امید شما را یاد می‌کنیم.» سپس پولس در آیۀ ۶ می‌گوید: «شما به ما و به خداوند اقتدا نمودید.» آیۀ ۷: «شما جمیع ایمانداران مکادونیه و اَخائیه را نمونه شدید.» آیۀ ۸: «از شما کلام خداوند نه فقط در مکادونیه و اَخائیه نواخته شد، بلکه در هرجا ایمان شما به خدا گسترش یافت.» پولس می‌گوید: «همه می‌دانند شما از بت‌ها به سوی خدا بازگشتید تا خدای زندۀ حقیقی را بندگی نمایید. همه می‌دانند شما پسر او را از آسمان انتظار می‌کشید. کار شما در بشارت و نشان دادن ثمرۀ ایمانتان شاهکار است.» پولس دلش از شنیدن این خبرها شاد است.

حالا به فصل ۲ آیۀ ۱۳ نگاه بکنیم: «از این جهت، ما نیز دایماً خدا را شکر می‌کنیم که چون کلام خدا را که از ما شنیده بودید یافتید، آن را کلام انسانی نپذیرفتید، بلکه، چنان که در حقیقت است، کلام خدا که در شما که ایماندار هستید عمل می‌کند. زیرا که، ای برادران، شما اقتدا نمودید به کلیساهای خدا که در یهودیه در مسیح عیسی می‌باشند، زیرا که شما از قوم خود همان زحمات را کشیدید که ایشان نیز از یهود دیدند.»

این هم یک تعریف و تحسین دیگر از طرف پولس. ایمان کلیسای تسالونیکی اصیل بود، واقعی بود. آنها ایمانداران امین بودند، ایمانداران استوار بودند. آنها سختی را تحمل کرده بودند و پولس به خاطر ثمر ایمان آنها شاد بود. از این‌رو، در آیۀ ۱۹ و ۲۰ می‌گوید: «شما شادی و خوشی من هستید.» او دو بار تکرار می‌کند که آنها شادی و خوشی و سُرور او هستند. در فصل ۳ آیۀ ۶، که تیموتائوس برای پولس خبر آورده، پولس می‌گوید: «تیموتائوس از نزد شما به ما رسید و مژدۀ ایمان و محبت شما را به ما رسانید و اینکه شما پیوسته ما را نیکو یاد می‌کنید و مشتاق ملاقات ما می‌باشید، چنان که ما نیز مشتاق شما هستیم. از این‌رو، ای برادران، در همۀ تنگنا و مصیبتی که داریم، از شما به سبب ایمانتان تسلی یافتیم، چون که الان زیست می‌کنیم، اگر شما در خداوند استوار هستید.»

پس، وقتی کلیسا در حال رشد و پیشرفت است، دل پولس شاد است و حتی به آنها می‌گوید: «در خصوص محبت، لازم نیست که به شما بنویسم، زیرا خود شما از خدا آموخته شده‌اید که یکدیگر را محبت نمایید و چنین هم می‌کنید.» پولس می‌گوید: «تنها حرفی که باقی می‌ماند این است که هر کاری که الان می‌کنید به همان کار ادامه بدهید و آن را جدی‌تر ادامه بدهید!» در فصل ۴ آیۀ ۹، پولس محبت عظیم کلیسای تسالونیکی را تأیید می‌کند.

وقتی در کلیسایی خدمت می‌کنید که در حال رشد و پیشرفت روحانی است و ایمان اعضای آن کلیسا آن‌قدر قوی است که می‌توانند سختی و جفا را تحمل بکنند و اعضای آن کلیسا شایستۀ خواندگی خدا رفتار می‌کنند و در پاکی و قدوسیت قدم برمی‌دارند و تلاش و تکاپو می‌کنند تا هنگام بازگشت عیسی مسیح بی‌عیب و بی‌ملامت باشند و محبت در میانشان روزافزون است، چنین کلیسایی دل شما را پُر از شادی و خوشی می‌کند.

یک گلّۀ سالم گلۀ محبوب و دوست‌داشتنی است. اعضای کلیسای تسالونیکی برای پولس عزیز بودند و او آنها را دوست داشت و نمی‌توانست محبتش را به آنها ابراز نکند. اما این به آن معنی نیست که آنها بدون مشکل بودند. آنها هم مشکل داشتند. اگر به اول تسالونیکیان فصل ۵ آیۀ ۱۴ و ۱۵ نگاه بکنید، با افراد مشکل‌دار آشنا می‌شوید. آیۀ ۱۴: «ای برادران، از شما استدعا داریم که سرکشان را تنبیه نمایید و کوتاه‌دلان را دلداری دهید و ضعیفان را حمایت کنید و با جمیع مردم تحمل کنید. اما کسی با کسی به سزای بدی بدی نکند، بلکه دایماً با یکدیگر و با جمیع مردم در پی نیکویی بکوشید.» این دو آیه باعث شگفتی است، چون، با اینکه کلیسای تسالونیکی در حال رشد و شکوفایی بود، باز هم مشکل داشتند و به خاطر آن اعضای مشکل‌دار بود که هنوز به جایی که باید می‌رسیدند نرسیده بودند.

هر پنج گروه اعضای مشکل‌دار که از آنها نام بردیم در کلیسای تسالونیکی حضور داشتند. اگر شما هم به اطراف خودتان نگاه بکنید تا ببینید چه کسی را پیدا می‌کنید که جزو این پنج دسته باشد، می‌بینید که به هر حال همۀ ما در یکی از این پنج دسته قرار داریم.

اما پولس در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۱ آیۀ ۲۸ می‌گوید: «علاوه بر درد و رنج جسمانی که تحمل کردم، آن باری که هر روز بر من است، یعنی اندیشه برای همۀ کلیساها، بزرگ‌ترین بار خدمت من می‌باشد.» او می‌گوید: «علاوه بر همۀ دردها و محنت‌ها و تازیانه‌ها و چوب‌خوردن‌ها، بار کلیساها بر دل دارم.» پولس در رسالۀ کولسیان ۲:‏۱ می‌گوید: «می‌خواهم شما آگاه باشید که مرا چه نوع اجتهاد است برای شما.» به زبان ساده، پولس می‌گوید شما برای من درد بزرگی هستید. رشد همۀ کلیساها بار سنگینی بر دوشم است.

حالا پولس در دو آیۀ یادشده در اول تسالونیکیان فصل ۵، که آن پنج گروه را به ما معرفی می‌کند، این را هم به ما می‌گوید که چطور باید با آنها رفتار بشود. ما کل این مجموعه موعظه‌ها را «پرورش گلّۀ سالم» نام گذاشتیم. در آیات ۱۲ و ۱۳، که آنها را بررسی کردیم، رابطۀ شبان را با گوسفندان و رابطۀ گوسفندان را با شبان توضیح دادیم. آیۀ ۱۶ به بعد رابطۀ گوسفندان را با شبان اعظم توضیح می‌دهد. اما این دو آیۀ مورد نظر ما، یعنی آیات ۱۴ و ۱۵، دربارۀ رابطۀ گوسفندان با گوسفندان است. پس این بخش کوچک در این فصل همۀ رابطه‌ها را بررسی می‌کند.

در آیات ۱۲ و ۱۳، پولس دربارۀ رفتار شبانان با گوسفندان و رفتار گوسفندان با شبانان توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «شبانان در میان گوسفندان زحمت می‌کشند، بر گوسفندان اقتدار دارند، و گوسفندان را رهنمود می‌دهند.» سپس به گوسفندان می‌گوید با شبانان چه رفتاری داشته باشند. او می‌گوید گوسفندان باید از شبانان قدردانی بکنند، شبانان را احترام بگذارند، و تسلیم شبانان باشند. سپس، از ابتدای آیۀ ۱۶، پولس به گوسفندان می‌گوید با شبان اعظم چه رابطه‌ای داشته باشند: «پیوسته شادمان باشید. همیشه دعا کنید. در هر امری شاکر باشید. روح را خاموش مکنید، و غیره و غیره.»

حالا، در آیۀ ۱۴، پولس توضیح می‌دهد گوسفندان با گوسفندان چه رفتاری داشته باشند. واژۀ کلیدی در آیۀ ۱۴ کلمۀ «برادران» می‌باشد. البته واضح است که این مسوولیت شبانان است که با اقتدار منحصر به فرد این پنج گروه از مسیحیان مشکل‌دار را با گناهانشان رو‌به‌رو بکنند، اما گوسفندان هم در قبال گوسفندان مسوولیت دارند. در آیۀ ۱۲، پولس کلمۀ «برادران» را به کار می‌برد: «ای برادران، به شما التماس داریم که بشناسید آنانی را که در میان شما زحمت می‌کشند و پیشوایان شما در خداوند بوده، شما را نصیحت می‌کنند.» پولس می‌گوید از شبانان خودتان قدردانی بکنید. پس واژۀ «برادران» در آیۀ ۱۲ مخاطبش اعضای کلیسا است. با توجه به این آیه، فرضمان بر این است که واژۀ «برادران» در آیۀ ۱۴ نیز مخاطبش اعضای کلیسا است. روی سخن پولس با گوسفندان است که چطور با سایر گوسفندان رفتار بکنند. این آیه مسوولیت را فقط بر عهدۀ ما رهبران نمی‌گذارد، بلکه همه در این مسوولیت سهم دارند. به رسالۀ رومیان فصل ۱۲ آیات ۱۴ تا ۱۷ نیز توجه بکنید که به این آیات تسالونیکیان خیلی نزدیک است و مشخص است که مخاطبش اعضای کلیسا می‌باشد.

به این نکته هم توجه بکنید که پولس از یک ضرورت حرف می‌زند. او می‌گوید: «از شما استدعا داریم.» در زبان یونانی این آیه، او فعل معروف parakaleo «پاراکالِئو» را به کار می‌برد، یعنی کنار کسی بیایید و به او کمک بکنید. این آیه لحن اضطرار و فوریت دارد. پولس، با اضطرار و با غیرت و با شور فراوان، گوسفندان را تشویق می‌کند تا به یاری گوسفندانی بشتابند که کمک لازم دارند. پس متوجه هستید کلیسا در صبح یک‌شنبه خلاصه نمی‌شود. شما نمی‌توانید باد به غبغب بیندازید که چون هر یک‌شنبه کلیسا می‌آیید ایمانداری پایبند به امور روحانی هستید. سهم داشتن در کلیسا فراتر از این است که صرفاً در کلیسا حضور داشته باشید و فقط تماشاچی و شنوندۀ موعظه باشید. شما باید در زندگی این پنج گروه، که رشد کلیسا را آهسته می‌کنند، خودتان را سهیم بکنید. همۀ اعضای کلیسا باید کارآمد و کارساز باشند.

حالا برویم سراغ اولین دسته، یعنی آدم‌های خودسر. پولس در آیۀ ۱۴ می‌گوید: «ای برادران، از شما استدعا داریم که سرکشان را تنبیه نمایید.» این جملۀ کوتاه «سرکشان را تنبیه نمایید» گروه خودسران را به ما معرفی می‌کند. واژه‌ای که اینجا «سرکش» ترجمه شده است، در زبان یونانی، ataktos «آتاکتوس» می‌باشد که معمولاً در دایرۀ واژگان مربوط به ارتش به کار می‌رود و توصیفگر سربازی است که به خط نیست، به صف نیست، منظم و باانضباط نیست، نافرمان است، نامطیع است، از دستورها اطاعت نمی‌کند، از انجام وظیفه شانه خالی می‌کند، و خلاصه با سایر سربازان هماهنگ نیست. اما، رفته‌رفته، این واژه در توصیف هر کسی به کار رفت که وظیفه و مسوولیت خودش را انجام نمی‌دهد. آقای موفات [پژوهشگر مسیحی] این واژه را آدم تنبل و بیکاره و وقت‌تلف‌کن ترجمه کرده است. عده‌ای این واژه را با این معنا به کار می‌برند: «بدون پشتکار، بی‌هدف، تنبل، بی‌توان، بی‌توجه.» اما همۀ معنی واژۀ «سرکش» در آیۀ نامبرده به این معنی‌ها محدود نیست. این واژه می‌تواند توصیفگر کسی باشد که فقط از روی بی‌توجهی و بی‌علاقگی نیست که وظیفۀ خودش را انجام نمی‌دهد، بلکه به خاطر سرکشی و نافرمانی از انجام وظیفه شانه خالی می‌کند. این واژۀ سرکش، در این معنا، فقط در همین آیۀ عهدجدید به کار رفته است، اما کلمۀ هم‌خانواده با این کلمه در رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۳ آیات ۶ و ۷ و ۱۱ نیز به کار رفته است. در این آیه، که متن مورد نظر ما است، واژۀ «سرکش» در اشاره به آدم‌های تنبل به کار رفته که به اصطلاح خودشان را نخود هر آش می‌کنند، ولی دست به سیاه و سفید نمی‌زنند و از بقیه انتظار دارند کارها را به دوش بگیرند. چنین آدمی از نظر ما یک شخص خودسر است. این آدم‌ها از بقیه عقبند، با بقیه همراه نیستند وقتی همه در مسیر پیش می‌روند. این آدم‌ها از مسیر خارجند. به جز این دسته آدم‌ها، بقیۀ اعضای کلیسا با وظیفۀ روحانی خودشان آشنا هستند، حاضر به انجام وظیفه هستند، از عطیه‌ای که خدا به آنها بخشیده استفاده می‌کنند، خودشان را در خدمت کلیسا شریک می‌کنند، و با عطیه‌ای که خداوند به آنها بخشیده یا با برکت مالی که خدا به آنها بخشیده خدا را خدمت می‌کنند. آنها از رهبران کلیسا حمایت می‌کنند، در مسیری که بقیه پیش می‌روند همراه و همگام بقیه هستند، خودشان را در خدمت‌ها شریک و سهیم می‌دانند، و مشارکت‌ها را از خودشان دریغ نمی‌کنند. این دسته از مردم کلیسا را پیش می‌برند و به رشد کلیسا کمک می‌کنند.

اما مردمی هم در کلیسا حضور دارند که حاضر به هیچ‌یک از این کارها نیستند. آنها با بقیه سازگار و هماهنگ نیستند. شاید، چون خدمت کردن برای آنها اهمیت ندارد، وظیفه‌شان را انجام نمی‌دهند، شاید هم چون عصبانی و سرکشند و اهل ستیزه و بگو و مگو هستند وظیفۀ خودشان را انجام نمی‌دهند. در هر حال، این افراد پشتیبان کلیسا نیستند و خودشان را در جریان خدمت‌های کلیسا قرار نمی‌دهند. گاه، مدتی در حاشیه می‌ایستند و کارهای جانبی و فرعی انجام می‌دهند، ولی، پس از مدتی، اوقاتشان تلخ می‌شود و جای دیگر می‌روند. این دسته آدم‌ها نیمکت‌نشین هستند.

زمانی که حرفه‌ای ورزش می‌کردم، چیزهای تازه یاد گرفتم. یکی از چیزهایی که یاد گرفتم این بود که بازیکنان ذخیره، که نیمکت‌ها را گرم می‌کنند، به آدم‌های انتقادگر تبدیل می‌شوند. مردمی که از همه بیشتر انتقاد می‌کنند همان کسانی هستند که از زیر بار وظیفۀ خودشان شانه خالی می‌کنند.

یادم می‌آید، در یک فصل بازی‌های فوتبال آمریکایی، این افتخار را داشتم که در خط دفاع بازی را شروع بکنم. چند بازیکن ذخیره هم در تیم بودند، اما، چون من در زمین بودم، آنها فرصت رفتن داخل زمین را نداشتند. ابتدا، آنها مرا تشویق می‌کردند و تصورشان این بود که لحظۀ آنها هم از راه می‌رسد که وارد بازی بشوند. اما، وقتی فرصت برای آنها پیش نمی‌آمد، پنهانی آرزو می‌کردند پای من بشکند. ولی، زمانی هم که پایم نشکست، آنها از مربی ایراد می‌گرفتند که نمی‌تواند بازیکن خوب را تشخیص بدهد. در نهایت، طرفدار تیم مقابل شدند و آنها را تشویق می‌کردند. روال کار این دسته آدم‌ها همین است.

مردمی که حاضر نیستند در خدمت‌های کلیسا شرکت بکنند، به خاطر بی‌توجهی و بی‌علاقگی و یا به خاطر سرکشی و نافرمانی، حاضر نیستند از نقش تماشاچی بیرون بیایند. آنها کلیسا می‌آیند تا تماشاگر باشند و در بهترین حالت هیچ‌کاری نکنند و در بدترین حالت، چپ و راست، از بقیه انتقاد بکنند.

یک واعظی گفته معمولاً کسانی که در ردیف‌های عقب کلیسا می‌نشینند اهل انتقادند. البته نمی‌خواهم حرف این واعظ را تکرار بکنم. ولی قبول دارم که گاه می‌بینید یک نفر، که به یک آدم انتقادگرا تبدیل می‌شود، آهسته‌آهسته ترجیح می‌دهد برود و در ردیف‌های عقب کلیسا بنشیند. پس بدانید که حواسم به شما هست! اگر هر هفته یکی دو ردیف عقب بروید، حتماً یک خبرهایی هست!

به هر حال، این یک نوع تنبلی است که قابل سرزنش است. این دسته آدم‌ها دلشان می‌خواهد در حاشیه باشند و با بقیه کار نداشته باشند. آنها نمی‌خواهند هیچ‌گونه مسوولیتی به عهده بگیرند. آنها اصلاً نمی‌خواهند درگیر کار و خدمت بشوند و در خدمت سهم داشته باشند. چنین رفتار و کرداری برای رشد کلیسا قابل تحمل نیست.

با همۀ این حرف‌ها، چطور باید به این مشکل رسیدگی بکنیم؟ راه‌حل خیلی ساده است. به این افراد تذکر بدهید و آنها را نصیحت و راهنمایی بکنید. رسیدگی به این مشکل فرمول خاصی ندارد، برنامه‌ریزی خاصی ندارد، ساختار و قانون و قاعدۀ خاصی ندارد. راه‌حل این است که گوسفندان سراغ گوسفندانی بروند که در حاشیه ایستادند و به وظیفۀ خودشان عمل نمی‌کنند و از عطیه‌های خودشان استفاده نمی‌کنند، خدمت نمی‌کنند، با بقیۀ ایمانداران همراه نیستند، پشتیبان کلیسا نیستند، در هیچ برنامه‌ای در کلیسا شرکت نمی‌کنند، و با کلیسا همگام نمی‌باشند. این‌گونه افراد از خط خارجند، از صف خارجند، بی‌نظم و بی‌انضباطند، و غیبت غیرموجه دارند.

به گفتۀ آقای اِی. تی. روبرتسون [واعظ و پژوهشگر مسیحی در قرن بیستم]، فعلی که در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ آیۀ ۱۴ در مورد برخورد با سرکشان به کار رفته است، در زبان یونانی، noutheteo «نوئي‌تِتِئو» می‌باشد، به این معنی که به کنار کسی بیاییم و به قولی او را سر عقل بیاوریم. نویسندۀ دیگری گفته است: «منظور این است سراغ کسی بیاییم که می‌دانیم در مسیری پیش می‌رود که در نهایت برای او پیامدهای جدی خواهد داشت. منظور این است که نزد او بیاییم و دربارۀ قطعی بودن آن پیامدها او را راهنمایی بکنیم.» به عبارتی، این فعل می‌تواند به معنای هشدار دادن به کسی باشد و البته به این معنا نیست که از دور، به قول معروف، بیرون گود بایستیم و دربارۀ دیگران نظر بدهیم و آنها را قضاوت بکنیم. این فعل به آن معنا نیست که با یک نگاه منتقدانه و از زاویۀ بالا به پایین و با حس برتری به آن شخص نگاه بکنیم. حرف بر سر این است که صمیمانه و از روی دلسوزی کنار آن شخص بیاییم و عواقب رفتار و کردارش را به او نشان بدهیم. به عبارتی، به او بگوییم: «مدتی است حواسم به شما بوده و این بی‌توجهی و بی‌تفاوتی را در شما می‌بینیم. شما دیگر مثل قبل، پیوسته و مداوم، کلیسا نمی‌آیید، در هیچ خدمتی شرکت نمی‌کنید، در مورد یک سری مسایل دید منفی دارید و از آنها انتقاد می‌کنید.» سپس به آن شخص می‌گویید: «آیا متوجه هستید، اگر همین مسیر را ادامه بدهید، گرفتار این عواقب می‌شوید. می‌دانم نه خودتان دلتان می‌خواهد با این عواقب دست و پنجه نرم بکنید و نه من دلم می‌خواهد گرفتار این پیامدها بشوید.»

بله، شما با نرمی و مهربانی به چنین شخصی هشدار می‌دهید. شما کنار او می‌آیید و او را آگاه می‌کنید که اگر در این مسیر پیش برود، پایان ناخوشایندی در انتظارش خواهد بود. این همان هشداری است که به گفتۀ اعمال رسولان ۲۱:‏۳۱ پولس، اشک‌ریزان، به مشایخ کلیسای افسس می‌دهد. این هشدار پولس با یک شور و حال همراه است، دردی در آن نهفته است که می‌گوید: «نمی‌خواهم به این کار ادامه بدهید، چون، در انتهای این راه، عواقب جدی در انتظارتان است.» بله، ارادۀ خدا این است که افراد بی‌تفاوت و سرکش و نافرمان و بی‌نظم توبیخ و تأدیب بشوند.

وقتی کسی را واقعاً دوست دارید، در هشدار دادن به او درنگ نمی‌کنید. من در هشدار دادن به همسرم و فرزندانم و نزدیکانم لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم. شما به این افراد می‌گویید: «وارد خط بشوید، نه به خاطر اینکه من می‌گویم، بلکه چون نمی‌خواهم گرفتار عواقب آن بشوید. دلم می‌خواهد از پُری برکت خدا و از تدارکی که برایتان دیده بهره ببرید.» من دلم می‌خواهد کلیسا این‌طور باشد. این را هم بگویم که من در این خیال واهی به سر نمی‌برم که اگر زرنگ و باهوش باشیم و روی صحنه و جلوی چشم مردم همه‌چیز را خوب پیش ببریم و حفظ ظاهر بکنیم، کلیسای قدرتمندتری خواهیم داشت. خیر، اصلاً این‌طور نیست. اگر قرار است کلیسای پرقدرتی داشته باشیم که روی دنیا تأثیر بگذارد، قرار نیست روی صحنه و جلوی چشم مردم خلاقیت به خرج بدهیم و زرنگ و باهوش باشیم. موضوع این است که چقدر مایلیم و حاضریم کنار ایمانداران خودسر بیاییم و با مهر و محبت آنها را به مسیر درست بازگردانیم. آن‌گاه، شاهد خواهیم بود که قدرت خدا جاری می‌شود و این‌گونه تأثیر کلیسا در جهان گسترده خواهد شد. پس لازم است اشخاص را با گناهانشان رو‌به‌رو بکنیم.

رفتن به کلیسا معنی‌اش این نیست که اینجا بیایید و روی نیمکت بنشینید و به پشت سر نفری که جلوی شما نشسته زُل بزنید. کلیسا معنی‌اش این نیست. پس خیلی به خودتان نبالید که هر یک‌شنبه کلیسا می‌آیید و روی نیمکت‌ها می‌نشینید و بعد هم به خانه می‌روید. کلیسا یعنی خودتان را داخل زندگی مردم بکنید، خودتان را درگیر زندگی مردم بکنید که پرزحمت و دردسرسازند. ما باید کنار این آدم‌ها بیاییم، کنار کسانی که خودشان را در انزوا قرار می‌دهند، در حاشیه زندگی می‌کنند، و هر روز با خودسری و نافرمانی خودشان خوش هستند. ما باید آنها را وارد جمع کلیسا بکنیم. ما این را از روی محبت انجام می‌دهیم، چون از عواقب چنین گناهی خبر داریم.

حالا به گروه دوم می‌رسیم، یعنی گروه دلواپسان. این دسته افراد در حاشیه نیستند، آنها همان وسط ماندند و نمی‌خواهند از جای خودشان تکان بخورند. پولس در توصیف این آدم‌ها می‌گوید: «کوتاه‌دلان [یا بی‌دل و جرأتان] را دلداری دهید.» این صفت جالبی است که فقط در همین آیه به کار رفته است. واژه‌ای که «کوتاه‌دل» ترجمه شده است، در زبان یونانی، oligopsuchos «اُلیگوپِسیخوس» می‌باشد که یک واژۀ مُرکب است و از دو کلمۀ «روح» و «کوچک» تشکیل شده است، یعنی «کوچک‌روح.» بهترین راه برای توضیح این صفت این است که کلمۀ متضاد آن را بررسی بکنیم. کلمۀ متضاد آن، در زبان یونانی، megalopsychos «مِگالوپِسیخوس» می‌باشد. مِگا یعنی بزرگ، وسیع، عظیم. کسانی که این صفت را دارند «بزرگ‌روح» می‌باشند. ارسطو [فیلسوف یونان باستان] گفته است: «مِگالوپِسیخوس کسی است که دستاوردهای او فراوان است، ادعای او فراوان است، و لایق بهترین‌ها است.»

بیشتر مردم گاندی را یک شخص فروتن می‌دانند. گاندی در معرفی خودش همین لقب «مِگالوپِسیخوس» را به کار می‌برد. این لقب در زبان سانسکریت «ماهاتما» می‌باشد که به معنای «بزرگ‌روح» است. گاندی، این مرد «بزرگ‌روح،» توانست مشکلات بزرگ و انبوه و نیازهای تودۀ عظیم مردم را به دوش بگیرد.

این صفت «بزرگ‌روح» در اشاره به کسی به کار می‌رود که به خاطر حقیقت و اصول مهمی که به آن معتقد است حاضر است خطر بکند. این صفت توصیفگر شخص دلیر و باشهامت است، کسی که برای یک آرمان بزرگ و ارزشمند جان خودش را به خطر می‌اندازد، کسی که ماجراجو است و از سختی‌ها باک ندارد. این صفت در اشاره به کسی به کار می‌رود که اهل رقابت و دوستدار مبارزه است، چون طعم پیروزی را چشیده است. چنین شخصی از رو‌به‌رو شدن با سختی و دشواری هراس ندارد، از جفا نمی‌ترسد، با هدف و آرمان مشخص پیش می‌رود و به دستاوردهای بزرگ می‌رسد، چون فرصت‌هایی را که پیشِ رو دارد غنیمت می‌شمرد.

اما پولس می‌گوید، در نهایت تأسف، عده‌ای در کلیسا همان وسط ماندند، از ترس به خود می‌لرزند، اُلیگوپِسیخوس هستند [یعنی در زبان یونانی]، کوچک‌روح هستند. آنها از تغییر بیزارند و دلشان می‌خواهد همان روال معمول و همیشگی را پیش بگیرند، یعنی همیشه همه‌چیز برای آنها یک شکل و یک طریق باشد. این دسته افراد از ناشناخته‌ها می‌ترسند. آنها برای همه‌چیز نگرانند. به قول آقای ویلیام هاردی، «این دسته آدم‌ها، به مرتع و علفزار هم که قدم می‌گذارند، تنها چیزی که به چشمشان می‌آید تودۀ پشگل و تاپاله است.» بله، این افراد شهامت و دل و جرأت ندارند کاری را شروع بکنند. آنها دنبال کاری هستند که امتحانش را قبلاً پس داده است. آنها به شرطی حاضرند در راهی قدم بگذارند که قبلاً یک نفر آن مسیر را هموار کرده باشد. این افراد فقط می‌خواهند کاری را انجام بدهند که یک نفر، قبلاً، آن را انجام داده است. آنها دلشان یک زندگی بی‌خطر و در امنیت کامل می‌خواهد. این افراد معمولاً دل‌مرده هستند و رمق ندارند با کلیسا همراه بشوند و سختی‌ها را به جان بخرند و از خدمت‌های تازه استقبال بکنند. آنها از جفا می‌ترسند و عیسی مسیح را بشارت نمی‌دهند. آنها از ضدیت و مخالفت هراس دارند، معمولاً غمگینند، همیشه دلواپسند، اغلب، افسرده و مأیوس و دلسردند.

واضح است که جمع کوچکی از این افراد در کلیسای تسالونیکی حضور داشتند و سختی و جفا بر کلیسا یکی از مشکلاتی بود که پیشروی این افراد را آهسته کرده بود. اما پولس به آنها می‌گوید: «باید انتظار سختی و جفا را داشته باشید.» او در فصل ۲ دربارۀ زحمات و جفا و سختی صحبت می‌کند و می‌گوید که نباید جفا و سختی برای شما دور از انتظار باشد. ولی حالا جفا آمده و آنها می‌گویند: «حتماً که روز خداوند از راه رسیده و ما جا ماندیم و با کلیسا ربوده نشدیم. این همان روز خداوند است. ما دیگر هلاک می‌شویم.» برای همین، پولس به آنها می‌گوید: «خیر، روز خداوند نیامده است.» اما آن مردم، که از مرگ دوستانشان به شدت ناراحت و غمگین بودند، می‌گویند: «ببینید، دوستانمان جانشان را از دست دادند، اما عیسی هنوز بازنگشته است. ای وای که آنها از دنیا رفتند، از ربوده شدن جا ماندند، وای بر ما!» برای همین، پولس برای آنها نامه می‌نویسد و می‌گوید: «خیر، کسانی که در مسیح از دنیا می‌روند، قبل از همه، از مردگان قیام خواهند کرد. آنها در آسمان خواهند بود. در واقع، آنها قبل از شما به آسمان می‌روند. پس بروید و دوستانی را که ناراحت و غمگینند با این کلام تسلی بدهید.»

ناگفته نماند که آدم‌های بی‌دل و جرأت در هر کلیسایی وجود دارد. آنها روحیۀ ماجراجویی ندارند و نمی‌توانند با مشکلات کنار بیایند و زیر بار مشکلات کمر خم می‌کنند. هر مسأله‌ای که در زندگی پیش می‌آید برای این افراد بار سنگینی است و روح و جان آنها را خسته و مجروح می‌کند. این آدم‌ها همیشه بار سنگین به دوش دارند و همیشه باید آنها را جلو هُل بدهید. اگر کلیسا را یک رژه در نظر بگیرید، این دسته افراد همیشه جزو کسانی هستند که پرچم قرمز به دست دارند و کارشان ایست دادن به گروه است! وقتی همه در حال حرکتند، این افراد تابلوی ایست به دست دارند، چون آرمان و هدفی پیشِ رو ندارند. آنها از شکست می‌ترسند و دل و جرأت ندارند. به نظرم، ته دلشان، قهرمان زندگی‌شان ایندیانا جونز است، ولی حاضر نیستند این را به زبان بیاورند.

اما با این افراد باید چکار بکنیم؟ پولس در اول تسالونیکیان ۵:‏۱۴ می‌گوید: «آنها را دلداری بدهید.» این کلام زیبا است و به این معنی است که به یک نفر نزدیک بشوید و صمیمانه با او صحبت بکنید. پس می‌بینید که راه میان‌بُر وجود ندارد. راه اصلی این است که یک گوسفند، مستقیم، با گوسفند دیگر صحبت بکند. عزیزان، اگر کسی را می‌شناسید که ترسان و دلواپس و همیشه ناامید و غمگین است و نمی‌تواند با مشکلات زندگی کنار بیاید، باید به سراغش بروید، کنارش بایستید، و با او صحبت بکنید، باید با چنین شخصی دوست صمیمی باشید، کنارش باشید، به او دلداری و تسلی بدهید، او را تقویت بکنید، به او اطمینان ببخشید، به او روحیه بدهید، به او کمک بکنید که دوباره قوت بگیرد، از او دلجویی بکنید. اما یادتان باشد همۀ اینها زمانی عملی می‌شود که ابتدا رابطۀ دوستی شکل بگیرد. بله، می‌شود روند شاگردسازی را خیلی اصولی و نظام‌مند پیگیری کرد، اما اصل و قاعدۀ شاگردسازی این است که ایمانداران قوی‌تر با این دسته افراد مشارکت نزدیک و صمیمی و شخصی داشته باشند که چه خوشی و شادی بزرگی است!

این را هم بگوییم که شما خبر ندارید در کلیسای ما هستند کسانی که جزو این دسته از آدم‌ها می‌باشند و من معمولاً با آنها جلسه دارم تا به آنها پشت‌گرمی و یقین بدهم و آنها را خاطرجمع بکنم و خیلی هم خوشحالم که این افتخار بی‌نظیر نصیبم است. همۀ کاری که باید انجام بدهید این است که اگر ایماندار قوی‌تر هستید، کنار این آدم‌ها باشید، با آنها مشارکت نزدیک و صمیمی داشته باشید، و آنها را با ملایمت و مهربانی تشویق و دلگرم بکنید. این تقریباً همان چیزی است که پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۲ آیۀ ۷ می‌گوید: «در میان شما، به ملایمت به سر می‌بردیم، مثل دایه‌ای که اطفال خود را می‌پرورد.» پولس می‌گوید: «چون دوستدار شما هستیم، آن‌قدر شما را دوست داریم که شما را در آغوش می‌گیریم و مثل یک مادر به شما شیر می‌دهیم.» این یعنی تشویق کردن، همراه با ملایمت و مهربانی. این تشویق و دلگرمی می‌تواند در مشارکت‌های شخصی اتفاق بیفتد. شما می‌توانید با دعا به درگاه خدا، که خدای همۀ دلگرمی‌ها است، به شخص مورد نظری دلداری بدهید. می‌شود با امید انجیل مردم را دلگرم کرد، می‌توان با یادآوری اینکه نجات ایمانداران امن و امان است آنها را تشویق کرد، می‌توان به این افراد یادآوری کرد که خدا حاکم مطلق است و هدف و مشیّت خدا در راستای ارادۀ خودش پیش می‌رود. بله، می‌شود مردم را با یادآوری محبت مسیح دلگرم کرد، با یادآوری رستاخیز نهایی، با یادآوری شریک شدن در رنج‌های مسیح. همۀ اینها می‌تواند این دسته افراد را تشویق و دلگرم بکند.

اگر کلیسا می‌خواهد قوی باشد و رشد بکند و پرقدرت باشد، باید، فرد به فرد، به خودسران و دلواپسان رسیدگی بکند، چون، وقتی شخصی که خودسر است وارد مسیر درست می‌شود، وقتی شخصی که نگران و دلواپس است حاضر به ماجراجویی می‌شود، آن‌وقت است که موانع را از سر راه برمی‌داریم و کلیسا پیش می‌رود.

حالا به گروه ضعیفان می‌رسیم. پولس در آیۀ ۱۴ می‌گوید: «ضعیفان را حمایت بکنید.» اینها گروه شماره سه می‌باشند. اما ضعیف از چه نظر؟ قطعاً، ضعیف در ایمان یکی از گزینه‌ها است. می‌دانیم که در رسالۀ اول قرنتیان ۸:‏۱۰ و رومیان فصل ۱۴ و ۱۵ پولس رسول از برادران با ایمان ضعیف نام می‌برد. همۀ منظور پولس این است که ایمان آن اشخاص ضعیف است، یعنی ایمانشان آن‌قدر قوی نیست که بتوانند از آزادی که در مسیح از آنِ آنها است لذت ببرند. پس ایمان این اشخاص ضعیف است و ایمان ضعیف مشکل‌ساز است. اما ایمان ضعیف چه مشکلی به وجود می‌آورد؟ ایمان ضعیف شخص را مستعد وسوسه و گناه می‌کند. ایمان ضعیف در مقابل گناه بیش از حد و اندازه حساس است. در واقع، ایمان ضعیف به قدری در مقابل گناه حساس است که کارهایی را که اصلاً گناه نیست گناه می‌بیند و از این‌رو از آن کارها خودداری می‌کند.

پولس، در توصیف ضعیفان، می‌گوید: نمی‌توانید کسی را که ایمانش ضعیف است هُل بدهید و او را خیلی سریع به کاری مجبور بکنید. شما نمی‌توانید آنها را اجبار بکنید تا به آزادی‌هایی تن بدهند یا کارهایی را انجام بدهند که هنوز آمادگی ندارند. هنوز یک سری کارها برای این آدم‌ها وسوسه است و هنوز آمادگی انجام آن کارها را ندارند. برای نمونه، فرض بکنیم شما قبلاً بت‌پرست بودید و آرتمیس یا دیانا را که خدایان شهر افسس بودند پرستش می‌کردید یا به یک خدای دروغین ایمان داشتید و بعد به عیسی مسیح ایمان می‌آورید. حالا ایماندار هستید و یک نفر شما را به مهمانی شام دعوت می‌کند و شما می‌گویید: «به‌به، چه شام خوشمزه‌ای! این غذا را از کجا سفارش دادید؟» میزبان پاسخ می‌دهد: «گوشت این خوراک را از معبد خریدم. این گوشت قربانی برای بت دیانا است. بفرمایید و میل بکنید.» کسی که از پیش‌زمینۀ بت‌پرستی به مسیح ایمان می‌آورد، در این لحظه، در حالی که نَفَس در گلویش حبس شده است، می‌گوید: «من نمی‌توانم به گوشتی که برای این بت قربانی شده لب بزنم.» اما شما به او می‌گویید: «ای بابا، تو دیگر در مسیح آزادی. نه بت چیزی است و نه گوشتی که برای آن بت قربانی شود. کتاب‌مقدس این را می‌گوید.» بله، ولی مشکل اینجا است که وقتی او گوشت قربانی را دهان می‌گذارد، خوردن آن گوشت ذهن او را به همان موقعیت گذشته بازمی‌گرداند، به همۀ آن بت‌پرستی‌ها، به همۀ آن بی‌عفتی‌ها، به همۀ آن زباله‌دانی که بخشی از آن مذهب کاذب بود که او به آن پشت کرده است. پس، با این اقدام، همۀ آن آیین و تشریفات بت‌پرستی در ذهن آن شخص زنده می‌شود، مگر آنکه ایمان او آن‌قدر قوی بشود که بپذیرد و قبول بکند زندگی‌اش به کل دگرگون شده و دیگر هیچ قربانی و آیین بت‌پرستی در او تأثیر نخواهد داشت. ولی، تا وقتی ایمانش قوی نشود، خوردن گوشت قربانی باعث می‌شود در ذهنش گناه بکند، چون، با خوردن گوشت قربانی، همه‌چیز دوباره در ذهنش زنده می‌شود. پس نباید چنین شخصی را شتاب‌زده مجبور به این کار بکنید.

نکته اینجا است که وجدان ما به خودی خودش اصول اخلاقی یا غیراخلاقی را تشخیص نمی‌دهد. وجدان شما بر اساس باور ذهنی شما کنش و واکنش نشان می‌دهد، یعنی وجدان شما به این نگاه می‌کند که ذهن شما چه چیزی را اخلاقی یا غیراخلاقی می‌بیند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. وجدان کسی که حاضر نیست به قربانی بت‌ها لب بزند آن‌قدر ضعیف است و آن‌قدر درگیر گذشته است که نمی‌تواند او را آزاد بگذارد تا به درستی واکنش نشان بدهد. به همین دلیل، نباید او را مجبور بکنید، چون باعث می‌شوید از خط قرمزی که به آن باور دارد عبور بکند.

تعدادی از ایماندارانی که مخاطب پولس هستند ایمانشان ضعیف بود و نمی‌توانستند از آزادی در مسیح لذت ببرند. وجدان آنها ناراحت بود و همین حساسیت وجدانشان باعث می‌شد بیشتر گناه بکنند و در ایمانشان ضعیف‌تر بشوند. اما، وقتی پولس از ضعیفان حرف می‌زند، گروه دیگری را نیز در نظر دارد، یعنی کسانی که از نظر اخلاقی ضعیف هستند. پولس این واژۀ «ضعیف» را بیشتر اوقات در عهدجدید در اشاره به کسانی به کار می‌برد که آمادگی گناه دارند. این دسته افراد آدم‌های ضعیفی هستند که اگر هم بتوانید آنها را به سختی از گودال گناه بیرون بکشید و گَرد و غبار را از سر و روی آنها پاک بکنید، دوباره به آن گودال بازمی‌گردند. برای این آدم‌ها خیلی سخت است ارادۀ خدا را انجام بدهند. اینها کسانی هستند که بارها و بارها همان گناهان قبلی را تکرار می‌کنند. شما نهایت تلاشتان را می‌کنید و دست آنها را می‌گیرد، اما دوباره به همان گناه قبلی بازمی‌گردند.

به نظرم، یعقوب همین دسته افراد را در ذهن دارد زمانی که در رسالۀ یعقوب ۵:‏۱۴ می‌گوید: «هرگاه کسی از شما بیمار باشد، کشیشان کلیسا را طلب کند.» در این آیه، واژۀ «بیمار» به کار می‌رود. ولی، در واقع، این واژه «ضعیف» می‌باشد. اما چرا باید مشایخ کلیسا بخواهند برای آنها دعا بکنند؟ چون ایمان مشایخ و رهبران کلیسا قوی‌تر است و می‌توانند به شما کمک بکنند و برای شما دعا بکنند و اگر گناه کرده باشید، خدا شما را می‌آمرزد. پس، وقتی از نظر روحانی و اخلاقی ضعیف هستید، از کسانی که از نظر روحانی قوی هستند کمک بخواهید.

کلیسا از این آدم‌ها پُر است. باور بکنید این آدم‌ها همان موانع و سنگ لغزش می‌باشند. این دسته افراد روند پیشرفت کلیسا و رشد کلیسا و قدرت کلیسا را آهسته می‌کنند. حالا باید با این آدم‌ها چه بکنیم؟ باید به آنها کمک بکنیم. البته واژۀ «کمک» حق مطلب را اَدا نمی‌کند. در متن این آیه به زبان یونانی، فعلی که در آیۀ ۱۴ در مورد ضعیفان به کار رفته است به این معنا است: «قرص و محکم نگه داشتن، چسبیدن، حمایت کردن، جلوگیری کردن از افتادن.» رسالۀ غلاطیان ۶:‏۱ می‌فرماید: «اگر کسی به خطایی گرفتارشود [یا بیفتد]، شما که روحانی هستید چنین شخص را اصلاح کنید [یا بلند بکنید].» سپس همان فصل از رسالۀ غلاطیان، در ادامه، می‌گوید: «بارهای سنگین یکدیگر را متحمل شوید.» این قدم دوم است. ولی ابتدا او را از افتادن نگه بدارید، او را استوار نگه بدارید، او را حمایت بکنید.

اما چطور باید این قدم‌ها را بردارید؟ ابتدا باید با آن شخص صمیمی بشوید و در کنارش باشید. کلیسا زمانی رشد می‌کند که گوسفندان فکر گوسفندان دیگر باشند، کلیسا زمانی رشد می‌کند که اعضای کلیسا به کمک اعضای خودسر بیایند و به آنها تذکر بدهند، کلیسا زمانی رشد می‌کند که اعضای کلیسا حواسشان به دلواپسان باشد و آنها را دلگرم بکنند، کلیسا زمانی رشد می‌کند که اعضای کلیسا به فکر ضعیفان باشند و دستگیر آنها باشند. رشد کلیسا مشروط به این است که اعضای کلیسا فکر یکدیگر باشند.

یادم می‌آید با مرد جوانی که با گناه همجنس‌گرایی مبارزه می‌کرد وقت ملاقات داشتم. این آقا زندگی‌اش را به مسیح داده بود، ولی همچنان با زندگی گذشته و با گناه همجنس‌گرایی که قبلاً گرفتارش بود کلنجار می‌رفت و هنوز نتوانسته بود کاملاً از این گناه خلاص بشود و احساس می‌کرد هنوز طعمۀ این گناه است. او مأیوس و درمانده بود و انگار زیر بار این گناه له شده بود. این مرد جوان با چشمانی پُراشک به من گفت: «نمی‌توانم بر این گناه غلبه بکنم، نمی‌توانم از دست این گناه خلاص بشوم.» من در جواب گفتم: «بسیار خوب، حاضرم به شما کمک می‌کنم. البته وقت ندارم هر روز با شما وقت بگذارم و مراقب شما باشم، ولی به شما می‌گویم چکار بکنید. یک دفترچه بردارید و یک هفته، هر روز، هر کاری را که آن روز انجام دادید که ربطی به همجنس‌گرایی دارد یادداشت بکنید، چه وقتی که تنها هستید، چه وقتی که با کسی هستید، یا حتی وقتی مطلبی در مورد همجنس‌گرایی می‌خوانید، خلاصه هر اقدامی که میل به همجنس‌گرایی را در شما زنده می‌کند، هر کاری یا چیزی که احساس می‌کنید شما را ناپاک می‌کند، با همۀ جزییات، یادداشت بکنید و پس از یک هفته آن دفترچه را برای من بیاورید تا همۀ آن را بخوانم.»

هفت روز بعد، او بازگشت و همین که از در وارد شد متوجه شدم گریه که نمی‌کند هیچ حتی لبخند هم به لب دارد. بعد از سلام و احوال‌پرسی، از او پرسیدم: «آیا دفترچۀ یادداشت را با خودت آوردی؟» آن مرد جوان پاسخ مثبت داد و گفت: «اما چیزهای خیلی کمی در آن نوشتم. فقط چند بار فکرش به ذهنم آمد و وسوسه شدم، اما کار بدی نکردم.» گفتم: «جدی؟ مگر اوضاع فرقی کرده؟» او پاسخ داد: «آیا واقعاً تصورتان این بود که آن دفترچه را به شما می‌دهم آن را بخوانید؟»

بسیار خوب، این یک راه ساده بود که با ایجاد حس مسوولیت و پاسخگویی در این مرد جوان او را استوار نگه بدارم. بله، شما باید این اشخاص را از افتادن نگه بدارید. این یک قدم برای رشد کلیسا است. به بقیۀ راه و روش‌هایی که برای رشد کلیسا تبلیغ می‌کنند کار نداشته باشید، ما می‌خواهیم کلیسا واقعاً رشد بکند و البته که کلیسا به این شکل رشد می‌کند.

الان وقتش است برویم سراغ گروه چهارم، یعنی کسانی که شما را کلافه می‌کنند. پولس می‌گوید: «با جمیع مردم تحمل کنید.» حالا باید عبارت «جمیع مردم» را تعریف بکنیم. این جمیع مردم کسانی هستند که خیلی زود کاسۀ صبرمان را لبریز می‌کنند. این آیه می‌گوید: «با جمیع مردم تحمل کنید. صبور باشید با همۀ کسانی که صبرتان را لبریز می‌کنند.» ما خیلی راحت از دست بعضی مردم کلافه می‌شویم، خیلی راحت از دست بعضی مردم عصبانی می‌شویم، خیلی راحت از بعضی مردم ناامید و دلسرد می‌شویم، خیلی راحت بعضی مردم ما را می‌رنجانند. شما برای آنها یک دنیا مایه می‌گذارید، ولی دریغ از یک تلاش و حرکت کوچک که از طرف آنها باشد! حتماً که من و شما در روابط شاگردسازی با دیگران چنین تجربه‌ای داشتیم. اگر شما هم یک مدت طولانی تعداد قابل توجهی از ایمانداران را شاگردسازی کردید، حتماً که طعم دلسردی و سرخوردگی را چشیدید. کلیسا پُر است از مردمی که از کلام خدا تعلیم می‌گیرند و آموزش می‌بینند و شاگردسازی می‌شوند و نصیحت می‌شنوند و تقویت می‌شوند و از دیگران تأثیر می‌گیرند و تشویق می‌شوند و انگیزه می‌گیرند، ولی سرعت رشد روحانی آنها خیلی کم است و به عبارتی روند رشد آنها طبیعی نیست، چون همه‌چیز باعث حواس‌پرتی آنها است و همه‌چیز سرعت آنها را آهسته می‌کند. برای این دسته افراد تمرکز کردن خیلی سخت است. آنها در امور روحانی نظم و ترتیب ندارند و در بهره بردن از طریق‌های فیض بی‌انضباطند. این افراد واقعاً دل آدم را می‌شکنند.

شبان‌های زیادی وجود دارند که می‌توانند با خودسران و دلواپسان و ضعیفان کنار بیایند و به قولی از پس آنها بربیایند، ولی همین شبانان بر مذبح رنجش و آزرده شدن از دست این گروه چهارم قربانی می‌شوند. این شبانان، سرانجام، از دست این مردم کلافه می‌شوند و به خودشان می‌گویند: «کل عمرم را صرف این آدم‌ها کردم. ولی گویا هرچه تندتر حرکت می‌کنم از آنها دورتر می‌شوم. من نمی‌توانم آنها را وادار به حرکت بکنم. آنها اصلاً پیش نمی‌روند. ما این دسته افراد را آموزش دادیم، ولی اصلاً کاری را که به آنها آموزش دادیم انجام نمی‌دهند. آنها از ما تعلیم گرفتند، ولی اصلاً مطابق تعلیمی که یاد گرفتند زندگی نمی‌کنند.»

بله، این یک موقعیت بسیار دشواری است. خداوند عیسی نیز از دست چنین آدم‌هایی دلخور شد، البته او گناه نکرد، ولی به آنها فرمود: «ای کم‌ایمانان!» به عبارتی، «شما، ای مردم دیرفهم، پس چه موقع می‌خواهید بفهمید؟» اما پولس به ما می‌گوید با چنین آدم‌هایی باید چکار بکنیم. او می‌گوید با آنها صبور باشید. شما می‌پرسید: «چقدر صبور باشیم؟» پاسخ این است که هر قدر که قبلاً صبور بودید، الان، بیشتر از قبل صبور باشید. همان اندازه که خدا با شما صبور است، شما هم با دیگران صبور باشید. شما می‌گویید: «آهان، پس منظورت این است که تا این حد صبور باشیم!» بله، این صبر و تحمل چشمگیر و قابل ملاحظه است.

اگر وقتمان اجازه می‌داد، به عهدعتیق می‌رفتیم و دربارۀ صبر خدا مطالعه می‌کردیم. کتاب خروج ۳۴:‏۶ و اشعیا فصل ۶۳ آیات ۷ و ۸ و ۹ را بخوانید. آیات فراوان دیگری هم از صبر خدا می‌گویند. اما خودتان هم شخصاً صبر خدا را چشیدید و می‌دانید خدا چقدر با شما صبور است. پس شما هم باید با بقیه همین اندازه صبور باشید. پطرس از خداوند می‌پرسد: «چقدر صبور باشیم؟ آیا هفت بار؟» خداوند به او می‌گوید: «خیر، هفتاد هفت مرتبه.» بله، تا این اندازه باید صبور باشیم. مردم از نظر روحانی پیشرفت نمی‌کنند، اما شما باید با آنها صبور باشید، باید کنار کسانی که شما را دلخور می‌کنند بیایید و با آنها صبور باشید. خودسران تذکر لازم دارند، دلواپسان تشویق لازم دارند، ضعیفان حمایت لازم دارند، کسانی که شما را کلافه می‌کنند صبر شما را لازم دارند. پس متوجه هستید که باید با یکدیگر مهربان و دلسوز باشیم، باید شخصاً به یکدیگر محبت بکنیم، باید فکر یکدیگر باشیم. کلیسا به این شکل رشد می‌کند. کلیسا به این شکل خودش را پاکسازی می‌کند.

در نهایت، به بدترین گروه می‌رسیم، یعنی گروه بدکاران. حالا با آنها باید چکار بکنیم؟ قبل از هر چیز، لازم است با آنها آشنا بشویم. با این گروه در آیۀ ۱۵ ملاقات می‌کنیم. یک آیۀ کامل به این گروه اختصاص دارد. اول تسالونیکیان ۵:‏۱۵ می‌فرماید: «کسی با کسی به سزای بدی بدی نکند.» اما کاربرد این آیه چیست؟ اگر خدا انتقام گرفتن و تلافی کردن را برای ما ایمانداران ممنوع کرده، پس فرض بر این است که اگر کسی به شما بدی می‌کند، بدی او را تلافی نکنید. در زبان یونانی، واژۀ «بدی» kakos «کاکوس» می‌باشد، یعنی «بدجنسی، فرومایگی، شرارت.» به نظرم، برای ما، ایمانداران، این آزار و اذیت شدید یکی از سخت‌ترین شرایطی است که دچارش می‌شویم. بزرگ‌ترین درد این است که این بدی و شرارت از طرف دنیا نیست، بزرگ‌ترین درد این است که برادران و خواهرانمان در مسیح به ما بدی می‌کنند که واقعاً درد عمیقی است! اینجا است که ایمانمان آبدیده می‌شود.

بنابراین، پولس به ما می‌گوید حواستان باشد که یک سری مردم در کلیسا شما را اذیت می‌کنند و به شما بد می‌کنند. آنها با گفتار شریرانۀ خودشان، مستقیم، چشم در چشم شما می‌دوزند و شما را آزار می‌دهند. آنها با غیبت کردن پشت سر شما و با تهمت زدن به شما و بدگویی از شما، غیرمستقیم، به شما صدمه می‌زنند. این آدم‌ها گاه مستقیم شما را آزار می‌دهند، به این شکل که شما را به مشارکت‌های خودشان راه نمی‌دهند، شما را از دایرۀ دوستانشان حذف می‌کنند، و به خاطر حسادت و بدخواهی و تنفر و تلخی و خشمی که در وجودشان ریشه کرده شما را در خدمت خودشان شریک نمی‌کنند. این دسته افراد گاه مستقیم به این شکل به شما آسیب می‌زنند که با گرفتار کردنتان در گناهان جنسی عفت و پاکدامنی شما را خدشه‌دار می‌کنند، پیوند ازدواج شما را نابود می‌کنند، آنچه برایتان باارزش است از شما می‌گیرند، یا یکی از فرزندانتان را بیراهه می‌کشانند. آنها در مواردی نیز شما را به شکل غیرمستقیم به گناه می‌کشانند. باور بکنید در کلیسا اشخاصی حضور دارند که به بقیۀ ایمانداران بدی می‌کنند. این بدی‌ها و آزارها و اذیت‌های بسیار بدخواهانه در کلیسا اتفاق می‌افتد، از غیبت گرفته تا تهمت و افترا و گناهان جنسی.

حالا روی صحبتم با کسانی است که بدی می‌کنند: قبل از اینکه شرارت بورزید، بروید و انجیل متی فصل ۱۸ را با دقت بخوانید، چون در آنجا عیسی مسیح می‌فرماید: «بهتر است سنگ آسیاب به گردنت بیندازی و خودت را در دریا غرق بکنی اگر قرار است به ایماندار دیگر آسیب برسانی.» «هر که یکی از این کوچکان را که به من ایمان دارند لغزش دهد او را بهتر می‌بود که سنگ آسیا بر گردنش آویخته، در قعر دریا غرق می‌شد.» منظور از «کوچکان» کودکان نیست، منظور ایماندارانند. در واقع، عیسی مسیح می‌فرماید: «اگر دستت یا پایت تو را بلغزاند، آن را قطع کرده، از خودت دور انداز. اگر چشمت تو را لغزش دهد، آن را بیرون بیاور، از خودت دور انداز. وای بر کسی که باعث سنگ لغزش یکی از این کوچکان بشود که متعلق به من هستند. آنها برای من بسیار عزیزند. فرشتگانم نیز همواره روی پدر مرا در آسمان می‌بینند که چشمش به این کوچکانش است. وقتی چهرۀ پدر به خاطر این کوچکان نگران می‌شود، آن‌وقت است که فرشتگان به یاری آنها می‌آیند.» پس، اگر به قوم خدا بد کنید، به کسانی بد می‌کنید که برای خدا عزیزند و چه حماقتی بزرگ‌تر از اینکه یک ایماندار به ایماندار دیگر بد بکند!

حالا باید با این بدکاران چکار بکنیم؟ پولس می‌گوید: «کسی با کسی به سزای بدی بدی نکند.» پس نباید تلافی بکنید. این حکم به کل کلیسا است. این یک جملۀ امری است که فعل آن در حالت جمع به کار رفته است. تلافی کردن در کلیسا جایی ندارد، انتقام شخصی در کلیسا جایی ندارد. تنها کسی که حق انتقام دارد کیست؟ فقط خدا حق انتقام دارد. به رسالۀ رومیان فصل ۱۲ توجه بکنید. قبلاً هم گفتم که معنی رومیان فصل ۱۲ خیلی به این آیات اول تسالونیکیان نزدیک است. پولس صریح و آشکار در آیۀ ۱۹ می‌گوید: «ای محبوبان، انتقام نگیرید، بلکه خشم را مهلت دهید.» پس به خشم مهلت بدهید و انتقام نگیرید. سپس پولس از عهدعتیق نقل‌قول می‌کند: «زیرا مکتوب است خداوند می‌گوید که انتقام از آنِ من است. من جزا خواهم داد.» خداوند می‌گوید: «من به این مشکل رسیدگی می‌کنم، نه شما.» «پس، اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن و اگر تشنه است سیرابش نما، زیرا، اگر چنین کنی، اَخگرهای آتش بر سرش خواهی انباشت. مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را به نیکویی مغلوب ساز.» کلام خدا اینجا همان حقیقت را بیان می‌کند.

تنها کسی که حق انتقام دارد خدا است. شما می‌پرسید: «پس منظور این حکم چیست که می‌گوید چشم در مقابل چشم و دندان مقابل دندان و جان در مقابل جان؟» بسیار خوب، این حکم در حوزۀ اختیارات دولت بود، یعنی دولت حق دارد مجرمان را با مساوات و برابری مجازات بکند. دولت حق دارد در مقابل جان جان بگیرد، در مقابل از دست دادن چشم چشم مجرم را مجازات بکند و برای از دست دادن دندان فقط در حد دندان مجرم را مجازات بکند. این حکم هرگز برای انتقام شخصی نیست. در موعظۀ بالای کوه، عیسی مسیح می‌خواهد شاگردانش همین موضوع را درک بکنند و یهودیان این را بشنوند. او می‌فرماید: «فرض شما این است که باید از دشمن خودتان بیزار باشید. شما شریعت خدا را تا این اندازه تحریف کردید. حالا من اینجا هستم تا به شما بگویم باید به دشمن خودتان محبت بکنید و به کسانی که به شما بدی می‌کنند خوبی بکنید.»

بنابراین، با کسانی که به ما بدی می‌کنند باید چه بکنیم؟ همیشه و همیشه و همیشه، با غیرت و اشتیاق فراوان، باید در پی این باشیم که هر کاری که نیکو و زیبا و شریف و عالی است انجام بدهیم. شما می‌گویید: «یعنی، با وجود هر بدی که به من بکنند، باید هر نیکویی که از دستم برمی‌آید و هر کار شریف و عالی که از دستم برمی‌آید برای آنها انجام بدهم. یعنی، از روی محبت، باید دشمنی و خصومت کسانی که به من بدی می‌کنند با خوبی و نیکویی جواب بدهم، و البته نه فقط با کسانی که به من بدی می‌کنند، بلکه با همۀ مردم.» پولس در آیۀ دیگری می‌گوید: «با جمیع مردم احسان بنماییم، به خصوص، با اهل خانۀ ایمان.»

ویژگی گلّه‌ای که در حال رشد و بلوغ است این می‌باشد که در ایمان و محبت و پاکی پیش می‌رود تا به پُری قامت مسیح برسد. کلیسا به این شکل رشد می‌کند. خودسران و دلواپسان و ضعیفان و کسانی که کلیسا را کلافه می‌کنند و بدکاران جلوی رشد کلیسا را می‌گیرند. با این حال، اگر کلیسا قرار است رشد بکند، راه‌حل این نیست که یک نفر دنبال راه و روش و شیوه‌های مختلف باشد تا بتواند مشکل را برطرف بکند. کلیسا زمانی رشد می‌کند که شبانان و گوسفندان با یکدیگر روابط نزدیک و صمیمانه دارند و به خاطر همین مشارکت صمیمانه می‌توانند به خودسران تذکر بدهند، دلواپسان را دلگرم بکنند، ضعیفان را روی پا نگه بدارند، با کسانی که آنها را کلافه می‌کنند تحمل و مدارا بکنند، و بدکاران را با محبت نیکویی بکنند.

وقتی کلیسا با چنین شکل و شیوه و راه و روش پیش می‌رود، رشد می‌کند و به یک کلیسای قدرتمند تبدیل خواهد شد. ما باید خودمان را سرسپرده بسازیم تا کلیسایی باشیم که به معنای واقعی کلیسا است و البته که کلیسای راستین چنین مشخصاتی دارد.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این فرصت مختصر که به ما بخشیدی تا تو را بپرستیم و دل و فکرمان از حقیقت تو پُر بشود. این حقایق را در دلمان مُهر بکن. به ما کمک بکن تا در این کلیسا هر گوسفند با گوسفند دیگر، فرد به فرد، مشارکت داشته باشد تا کلیسایی باشیم که تو به شکل عظیم از ما استفاده بکنی و ما برای چنین افتخاری تو را سپاس می‌گوییم. در نام مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize