Grace to You Resources
Grace to You - Resource

این افتخار بزرگ نصیب ما است که دوباره به رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ بازگردیم و مطالعۀ خودمان را در این فصل بی‌نظیر ادامه بدهیم. در این پیغام، فقط یک آیه را موعظه می‌کنم، آیۀ ۱۶، که فقط سه کلمه است. اول تسالونیکیان ۵:‏۱۶ می‌فرماید: «پیوسته شادمان باشید.» با توجه به این آیه، همین ابتدا، قصد دارم دربارۀ شادی ایمانداران صحبت بکنم. حتماً می‌دانید که این پیغام ادامۀ مجموعه پیغام‌هایی است که آن را از فصل ۵ آیۀ ۱۲ شروع کردیم تا دربارۀ پرورش یک گلّۀ سالم صحبت بکنیم. پولس به فکر سلامت گلۀ کلیسای تسالونیکی بود. او به گوسفندان رهنمود می‌داد چطور با شبانان رفتار بکنند و رفتار شبانان با گوسفندان باید چگونه باشد. سپس توضیح می‌دهد رابطۀ گوسفندان با یکدیگر باید چگونه باشد. بعد، پولس از یک رابطۀ تازه صحبت می‌کند. این رابطه رابطۀ گوسفندان با شبان یا رابطۀ گوسفندان با یکدیگر نیست، این رابطۀ گوسفندان با شبان اعظم است. اینجا به زندگی شخصی و درونی ایمانداران می‌رسیم.

اگر قرار است یک گلۀ سالم داشته باشیم، علاوه بر اینکه رابطۀ شبانان و گوسفندان و رابطۀ گوسفندان با یکدیگر باید سالم باشد، رابطۀ گوسفندان با شبان اعظم باید سالم باشد، رابطۀ ما با خداوند عیسی مسیح، با خود خدا، باید سالم باشد. از این‌رو، از آیۀ ۱۶ تا ۲۲، پولس رسول، دربارۀ رابطۀ ایمانداران با خدا، به آنها پند و اندرز می‌دهد.

پولس کلام خودش را با این جملۀ مختصر شروع می‌کند و می‌گوید: «پیوسته شادمان باشید.» البته که موضوع شادی مسیحی برای همۀ ما که نام عیسی مسیح را بر خودمان داریم موضوع حیاتی و مهمی است. دربارۀ شادی مسیحی می‌توان خیلی صحبت کرد، در واقع، باید در این باره بسیار صحبت کرد، و البته که خیلی هم در این باره صحبت شده است. ولی من می‌خواهم مطالعۀ امروز خودمان را با جمله‌ای شروع بکنم که شما را غافلگیر خواهد کرد. در اصل، چیزی که می‌خواهم بگویم باورش، شاید محال نباشد، ولی سخت است. بعد، برایتان توضیح می‌دهم چرا آنچه می‌گویم درست است و سپس اهمیت و کاربرد آن را توضیح می‌دهم. و اما جملۀ مورد نظر از این قرار است: «در زندگی ایماندار به مسیح، هیچ رویداد یا موقعیتی نباید شادی او را کم‌رنگ بکند.» دوباره تکرار می‌کنم: «در زندگی ایماندار به مسیح، هیچ رویداد یا موقعیتی نباید شادی او را کم‌رنگ بکند.»

حالا از این جمله کمی فراتر می‌روم و حتی این را به شما می‌گویم که «به جز وقتی که گناهی مرتکب می‌شوید و شما را غمگین می‌کند، اگر هر رویداد یا موقعیتی شادی شما را کم‌رنگ بکند، در این صورت، مرتکب گناه می‌شوید.» آیا این چیزی که الان گفتم خبر ناگوار است و آه و نالۀ شما را بلند می‌کند؟ آیا می‌گویید: «پس با دردها و سختی‌ها و مشکلات زندگی چه بکنیم؟» هر حس و حالی هم که داشته باشیم، حکم کتاب‌مقدس صریح و مستقیم است. کلام خدا به ما حکم می‌دهد چه زمانی شادمان باشیم؟ همیشه باید شادمان باشیم. هر گونه کوتاهی و غفلت از این حکم به معنی نااطاعتی و گناه می‌شود. بنابراین، باز هم تکرار می‌کنم که «در زندگی ایماندار به مسیح، هیچ رویداد یا موقعیتی نباید شادی او را کم‌رنگ بکند.» حال آنکه، این شادی کم‌رنگ می‌شود و از بین می‌رود اگر واکنش ما به آن رویداد یا موقعیت درست و مناسب نباشد.

حالا سوال اینجا است که چگونه باید زندگی بکنیم که پیوسته شادمان باشیم؟ چطور می‌توانیم، بی‌آنکه شادی ما کم‌رنگ بشود، به زندگی ادامه بدهیم؟ باید چه بکنیم تا هر اتفاقی هم که روی می‌دهد و هر شرایطی هم که پیش می‌آید روی شادی ما بی‌تأثیر باشد؟ این موضوع اصلی پیغام ما است.

ابتدا برویم سراغ این حکم که می‌فرماید: «پیوسته شادمان باشید.» همین ابتدا، این را بگویم که آیۀ ۱۵ در رسالۀ اول تسالونیکیان تنها آیه‌ای نیست که دربارۀ شاد بودن به ما حکم می‌کند. شادی موضوعی است که هم عهدعتیق و هم عهدجدید دربارۀ آن صحبت می‌کنند. آیه‌های فراوانی در کلام خدا شبیه همین حکم را به ما می‌دهند. یکی از این آیات رسالۀ فیلیپیان ۴:‏۴ است که می‌گوید: «در خداوند دایماً شاد باشید و باز می‌گویم شاد باشید.» به عبارتی، پولس می‌گوید: «همیشه در خداوند شاد باشید.» پولس می‌داند یک نفر می‌گوید: «بله، همیشه باید شاد باشیم، به جز وقتی اتفاق و پیشامدی روی می‌دهد.» برای همین، پولس می‌گوید: «باز می‌گویم شاد باشید.»

در رسالۀ اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۱۳، پطرس می‌گوید: «به قدری که شریک زحمات مسیح هستید، خشنود شوید.» به ما حکم می‌شود به شادی خودمان ادامه بدهیم و همیشه شاد باشیم. کلام خدا می‌گوید: «دایماً شاد باشید و باز می‌گویم شاد باشید.» بنابراین، حکم یادشده در آیۀ ۱۶ با سایر آیات کتاب‌مقدس دربارۀ این حکم هماهنگ است.

حالا یک نفر می‌گوید: «بسیار خوب، اما تکلیف رسالۀ رومیان ۱۲:‏۱۵ چه می‌شود که می‌گوید: خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان؟ آیا این آیۀ رومیان این حکم را که پیوسته شادمان باشید بی‌اثر نمی‌کند؟ آیا یک وقت‌هایی وقت ماتم و گریه نیست؟» بله، یک وقت‌هایی وقت ماتم و گریه است. ولی حرف پولس در رومیان ۱۲:‏۱۵ این است که با مردم همدل باشید، یعنی با دردمندان همدردی بکنید و با آنها مدارا بکنید و در شادی و خوشحالی آنها نیز شریک بشوید. اگر اطرافیان شما خوشحالند، با آنها شادی بکنید. اگر غمگینند، در غم آنها شریک بشوید و با آنها همدردی بکنید. این همدردی و همدلی با دیگران یک حس طبیعی بشردوستانه است که همه باید این حس را داشته باشیم. ولی، حتی زمانی هم که در کنار دیگران اشک می‌ریزیم، مسوولیت شادمان بودن از دوش ما برداشته نمی‌شود.

شما می‌پرسید: «پس آیا باید هر دو حس را داشته باشیم؟ غم و شادی با هم؟» بله، درست است. در رسالۀ دوم قرنتیان ۶:‏۱۰، پولس می‌گوید: «چون محزون، ولی دایماً شادمان.» حس طبیعی غمخوار بودن با دیگران باعث نمی‌شود از مسوولیت شاد بودن شانه خالی بکنیم. در واقع، در متن یونانی این آیه، تأکید روی قید پیوسته است: «پیوسته شادمان باشید.» یعنی، همه‌وقت، شادمان باشید. تأکید روی همیشه و همه‌وقت می‌باشد. گویا فعل «شادمان باشید،» که در زبان یونانی chairete «کارِته» می‌باشد، یکی از واژگان مهم و کلیدی در دایرۀ واژگان مسیحیان در کلیسای اولیه بود، چون تقریباً همه‌جا این فعل دیده می‌شود. وقتی عیسی مسیح از مردگان قیام می‌کند، یکی از نویسندگان انجیل از زبان عیسی می‌گوید: «سلام بر شما باد!» اما، در متن اصلی، واژه‌ای که «سلام» ترجمه شده، در واقع، «شادمان باشید» است. احتمالاً، در آن زمان، به جای سلام و احوال‌پرسی، جملۀ «شاد باش» را به کار می‌بردند.

پس واضح است که کلیسای اولیه جملۀ «شادمان باشید» را همواره به کار می‌بردند. حتماً اعمال رسولان فصل ۵ آیۀ ۴۱ یادتان هست که می‌گوید: «ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند، از آن‌رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند.» شاگردان مسیح از شورا بیرون می‌آیند و می‌گویند برای آنها افتخار است جفا ببینند، به همین دلیل، شادمان بودند. آیات دیگری نیز در کتاب اعمال رسولان وجود دارد که شادی بی‌وقفه و بی‌پایان و پیوستۀ کلیسای اولیه را به چشم می‌بینیم. پولس و سیلاس، در حالی که در سیاه‌چالی که بوی تعفن می‌داد زندانی بودند، با پای‌هایی که در کُنده محکم بسته بود، سرود می‌خواندند و خدا را ستایش می‌کردند. درد گرفتگی و کشیدگی عضلات و عذابی که تحمل می‌کردند از توصیف خارج است، با این حال، آنها سرود می‌خواندند و شادی مسیحی در آنها موج می‌زد.

گویا، خیلی وقت‌ها، جملۀ «شادمان باشید» یک جملۀ عادی در دایرۀ واژگان مسیحی است و فرض بر این است که کلیسای اولیه با این جمله آشنا بودند. پولس، در دعای برکت پایانی در رسالۀ دوم قرنتیان، در این دعای دلنشین و پرمهر، چنین می‌گوید: «خلاصه، ای برادران، شاد باشید.» احتمالش زیاد است که این جمله بخشی از آداب سلام و احوال‌پرسی میان ایمانداران کلیسای اولیه بود. آنها، وقتی یکدیگر را می‌دیدند، علاوه بر اینکه به هم می‌گفتند «فیض و سلامتی بر شما،» به یکدیگر شادباش هم می‌گفتند. در آخرین همنشینی خداوند با شاگردانش، در انجیل متی فصل ۱۳ تا ۱۷، خداوند هشت بار واژۀ شادی و شادی کامل را به کار می‌برد. شادی میراثی است که خداوند برای ایماندارانش به‌جای می‌گذارد، شادی متعال، شادی فراتر از شادی که انسان‌ها به وقت خوشی و خوشحالی از خودشان بروز می‌دهند.

تأکید بر شادی و شاد بودن، همواره، در سایر نصیحت‌ها و اندرزها و فرمان‌های عهدجدید به چشم می‌آید. در عهدجدید، بارها و بارها، به همۀ ما، ایمانداران، حکم می‌شود شاد باشیم. ما، همه‌وقت، در هر شرایطی و موقعیتی هم که باشیم، خوانده شدیم نامشروط و مستقل از شرایط و موقعیتی که در آن قرار داریم، شاد باشیم. حتی، در شدیدترین مخالفت‌ها و ضدیت‌ها، حکم شاد بودن باطل نمی‌شود. برای نمونه، در انجیل متی فصل ۵، با کلام خداوندمان در آیۀ ۱۰ به بعد آشنا هستید که می‌فرماید: «خوشا به حال زحمت‌کشان برای عدالت، زیرا ملکوت آسمان از آنِ ایشان است. خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید.» در انجیل لوقا فصل ۶ آیۀ ۲۲ شبیه همین کلام را می‌خوانیم: «خوشا به حال شما وقتی که مردم به خاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریر بیرون کنند. در آن روز، شاد باشید و وجد نمایید.» یعنی، هرچه آزار و جفا شدیدتر باشد، وجد و شادی بیشتر خواهد بود. در انجیل یوحنا فصل ۱۶ آیۀ ۲۰، در این آیۀ بی‌نظیر، که پُر از امید و وعده است، عیسی مسیح می‌فرماید: «آمین، آمین، به شما می‌گویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود.» واضح است که وقتی عیسی جان می‌سپرد دنیا شادی می‌کند و شاگردان گریه و زاری خواهند کرد. ادامۀ آیه می‌فرماید: «شما محزون می‌شوید، اما حزن شما به خوشی تبدیل خواهد شد.» به فرمودۀ عیسی مسیح، روزی می‌آید که دیگر غم نخواهید داشت. آیۀ ۲۲: «دل شما خوش خواهد گشت و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.»

در همین راستا، پولس در نامه به کولسیان، در فصل ۱، می‌گوید: «اگر جانِ خودم را در راهِ بشارت دادنِ انجیل به شما از دست بدهم، شادی می‌کنم.» یعقوب در رساله‌اش می‌گوید: «وقتی که در تجربه‌‌‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید.» پطرس در رسالۀ اول پطرس ۱:‏۶ در اصل همین را می‌گوید: «در آن وجد می‌نمایید، هرچند، در حال، اندکی، از راه ضرورت، در تجربه‌‌‌های گوناگون محزون شده‌اید.» پس مشکلات جدی زندگی، دردها و سختی‌های جدی، این حکم را باطل نمی‌کنند که باید بی‌وقفه و بی‌پایان و پیوسته شاد باشیم. کتاب‌مقدس این را هم به ما می‌گوید که شادی ما باید عظیم و فراوان باشد، شادی ما باید بسیار و بیش از اندازه باشد، باید سرزنده و پرحرارت باشد (مزمور ۳۲:‏۱۱). شادی ما باید وصف‌ناپذیر باشد، شادی ما باید پرشکوه باشد، شادی ما باید شگفت‌آور باشد. ما باید همواره شادمان باشیم.

الان لازم است به موردی اشاره بکنم. آن مورد این است که یک‌چنین شادی و شادمانی یک شادی طبیعی نیست که خود به خود از درونمان بجوشد. پس، از نقطه‌نظر انسانی، حق با شما است اگر بگویید: «این محال است. چیزی که پولس می‌گوید محال است. نمی‌شود این‌طور که او می‌گوید شاد باشیم.» بله، این شادی شادی طبیعی نیست. این شادی که از آن صحبت می‌کنیم یک شادی فراطبیعی است. منظور ما آن شادی و شادمانی نیست که از یک اتفاق خوب و خوشایند و در نتیجۀ خوش‌شانسی حاصل می‌شود. ما از یک واکنش احساسی و سطحی و کم‌مایه حرف نمی‌زنیم که مثلاً از یک شرایط و موقعیت خوب و دلپذیر ذوق بکنیم و شاد بشویم. حرف ما دربارۀ شادی فراطبیعی است، نه شادی طبیعی. این شادی یک شادی در سطح دیگر است، در سطح الهی است. برای همین، رسالۀ غلاطیان فصل ۵ می‌گوید: «ثمرۀ روح محبت» است و بعد از محبت خوشی است، شادی است. برای همین، در رسالۀ رومیان فصل ۱۴ آیۀ ۱۷ این جملۀ بی‌نظیر را می‌خوانید: «ملکوت خدا خوشی در روح‌القدس» است. این شادی شادی روحانی است، شادی روح‌القدس است، شادی آسمانی است.

بنابراین، به ما حکم می‌شود همه‌وقت شادمان باشیم. سپس به ما گفته می‌شود این شادی طبیعی نیست، معمولی نیست، این شادی از عالم بالا است. این شادی یک خدمت روحانی به ما است، یک هدیه و نعمت است، یک میوه است، ثمرۀ روح‌القدس است. حالا یک نفر با شنیدن این حقایق، بی‌درنگ، می‌گوید: «اگر این شادی طبیعی و معمولی نیست و از احساس طبیعی من نمی‌جوشد و برای داشتن این شادی باید به روح خدا وابسته باشم، پس اصلاً چرا به من حکم می‌شود شاد باشم؟ اگر این شادی کار روح‌القدس است، چرا خدا به من حکم می‌دهد شاد باشم؟» بسیار خوب، به این سوال نیز همان پاسخی را می‌دهیم که جواب همۀ سوال‌هایی است که در سایر آموزه‌های کتاب‌مقدس دربارۀ اراده و اختیار انسان مطرح می‌شود. در هر حکم و فرمان در عهدجدید، که به ایمانداران دربارۀ پاکی و قدوسیت حکم می‌شود، خدا باید عمل بکند و آن پاکی و قدوسیت را در ما بار بیاورد. با این حال، ارادۀ ما در انجام این حکم نقش دارد و ما نیز باید سهم خودمان را انجام بدهیم. بله، شادی ثمرۀ روح خدا است، اما اراده و اختیار ما در این شادی نادیده گرفته نمی‌شود. بله، این روح‌القدس است که به ایمانداران شادی از عالم بالا می‌بخشد. این شادی روحانی، آسمانی، و الهی است. این شادی کاری است که خدا درون انسان بار می‌نشاند. با این حال، ارادۀ ما هم باید دست به کار بشود و سهم خودش را انجام بدهد تا کار روح‌القدس در ما ثمر بدهد. ما هم باید قدم برداریم. این کار خدا است، ولی ارادۀ ما هم در آن نقش دارد. شادی ایمانداران از خدا منشأ می‌گیرد و به وسیلۀ روح‌القدس ثمر می‌دهد، ولی این شادی باید از ما نیز جاری بشود.

پس اولین مورد این است که به ما حکم می‌شود بی‌وقفه شاد باشیم. دومین مورد این است که باید بپذیریم این شادی طبیعی نیست و از عالم بالا است و کار روح‌القدس. اما مورد سوم این است که این شادی همکاری ارادۀ ما را لازم دارد. پس، حالا، که صحبتمان به اینجا رسید، باید شادی را تعریف بکنیم. ما دربارۀ کدام شادی صحبت می‌کنیم؟ این شادی چه نوع شادی است که ارادۀ من در آن نقش دارد؟ واضح است که روح‌القدس این تعریف را لازم ندارد. او از این شادی باخبر است، ولی مطمئن نیستم ما این شادی را بشناسیم. بنابراین، اگر قرار است ارادۀ ما در این شادی نقش داشته باشد، باید بدانیم این شادی، که در پی آن هستیم، چه تعریفی دارد. به دقت به گفته‌ام گوش بدهید، چون این جانِ کلامِ حرف من است.

پس برویم سراغ تعریف شادی مسیحی. «شادی ایمانداران به مسیح احساسی برخاسته از اطمینان بسیار عمیق در ما، ایمانداران، است که یقین داریم خدا در کنترل کامل است.» دوباره تکرار می‌کنم: «شادی ایمانداران به مسیح احساسی برخاسته از اطمینان بسیار عمیق در ما، ایمانداران، است که یقین داریم خدا همه‌چیز را کاملاً و تمام‌عیار در کنترل دارد و در این کنترل کامل، در این زندگی زمینی، همه‌چیز را به خیریت ما تمام می‌کند و در ابدیت ما را به جلال می‌برد.» این تعریف شادی مسیحی است. شادی مسیحی یک شور و هیجان نیست، یک حس ناشی از ذوق‌زدگی نیست. شادی مسیحی واکنش به حقیقت دربارۀ خدا است. وقتی دربارۀ خدای خودم حقیقت را می‌دانم، دلم شاد می‌شود. همۀ ما باید پیوسته و مداوم در بهت و حیران باشیم و این بهت و حیرت را با وجد و شادی ابراز بکنیم زمانی که به رابطۀ ابدی و بی‌تغییر خودمان با خدا فکر می‌کنیم و در این تفکر و تأمل می‌کنیم که به خاطر خداوند عیسی مسیح با خدا چنین رابطه‌ای داریم.

حالا بازگردیم به ادامۀ صحبتمان. بله، ما باید همیشه شادمان باشیم. این شادی معمولی نیست، طبیعی نیست، از عالم بالا است، کار خدا است، ولی ارادۀ ما هم در آن نقش دارد. پس، اگر ارادۀ ما در این شادی نقش دارد، باید بدانیم دربارۀ کدام شادی صحبت می‌کنیم. این شادی یک یقین و اطمینان عمیق در این باره است که می‌دانیم خدا همه‌چیز را در کنترل دارد و چون خدا در کنترل است، همه‌چیز را در این دنیا به خیریت ما تمام می‌کند و در ابدیت ما را به جلال می‌برد. اگر این واقعیت عظیم را ملکۀ ذهنم بسازم، آن شادی مسیحی، که مد نظر است، از درونم خواهد جوشید. این حکمی است که باید آن را به درستی درک بکنیم.

پس، برای شروع، پایه و اساس این یقین و اطمینان عمیق را در شما بنا می‌کنم. ولی، قبل از هر چیز، باید به یک سوال بپردازیم. بله، باید پیوسته شادمان باشیم. اما یک نفر می‌پرسد: «چرا باید پیوسته شادمان باشیم؟» بچه‌های کوچک نیز همیشه می‌پرسند: «چرا؟» آنها برای هر چیزی سوالی دارند: «چرا باید این کار را بکنم؟ چرا باید اینجا بروم؟» حالا، برای پاسخ به این سوال شما، من هم به شما چند دلیل نشان می‌دهم تا برای اطاعت از این حکم انگیزه پیدا بکنید. این دلایل به شما کمک می‌کنند زیربنای آن یقین و اطمینان را پایه‌ریزی بکنید.

شما می‌پرسید: «چرا باید از این حکم اطاعت بکنم که می‌گوید پیوسته شادمان باشیم؟ من در زندگی مشکلات دارم، سختی‌های زیاد دارم، چرخ زندگی به مراد دلم نمی‌چرخد، شغل دلخواهم را ندارم، اوضاع و شرایط به دلخواهم نیست، هیچ‌چیز آن‌طور که دوست دارم پیش نمی‌رود. چرا باید همیشه شاد باشم؟»

با این توصیف، برویم سراغ دلیل شماره یک: ما باید به نشانۀ قدردانی از کیستی خدا پیوسته شادمان باشیم. این خیلی مهم است. کتاب دوم تواریخ فصل ۷ آیۀ ۱۰ در توصیف عیدی که سلیمان برگزار کرده بود می‌گوید: «در روز بیست و سوم ماه هفتم، قوم را به خیمه‌های ایشان مرخص فرمود و ایشان به سبب احسانی که خداوند کرده بود شادمان و خوشدل بودند.» پس متوجه هستید که شادی ما از کجا شروع می‌شود. شادی ما از نگاه به شخصیت خدا منشأ می‌گیرد. دل ما به خاطر نیکویی که خداوند به ما نشان داده خوش است و شاد است.

حالا به کلام مزمورنویس در مزمور ۲۸ آیۀ ۷ توجه بکنید: «خداوند قوت من و سپر من است. دلم بر او توکل داشت و مدد یافته‌ام. پس دل من به وجد آمده است و به سرود خود او را حمد خواهم گفت.» شادی شما از کجا می‌آید؟ آیا از شرایط و موقعیت شما؟ خیر، این شادی از خدای ما می‌آید. او قوت ما است، سپر ما است. دلم به خدا توکل دارد، کمک من از او می‌آید. شادی ما با فکر کردن به شخصیت خدا شروع می‌شود، نه با نگاه به اوضاع و شرایط. مزمور ۷۱:‏۲۳ می‌گوید: «چون برای تو سرود می‌خوانم، لب‌هایم بسیار شادی خواهد کرد و جانم نیز که آن را فدیه داده‌ای.» وقتی به کاری که برایم انجام دادی فکر می‌کنم و تو را می‌ستایم، دلم از شادی پُر می‌شود. مزمور ۸۹ آیۀ ۱۶: «در نام تو شادمان خواهند شد تمامی روز.» خیلی این آیه را دوست دارم که می‌گوید قوم خدا در نام تو شادمان هستند. نام خدا یعنی شخصیت خدا، یعنی خدا بودن خدا. قوم خدا به خاطر آنچه خدا برای آنها انجام داده شادی می‌کنند. به گفتۀ کتاب اشعیا ۶۱:‏۱۰، خدا ما را با ردای عدالت می‌پوشاند.

وقتی به عهدجدید می‌رسیم، از این آیه نمی‌شود چشم‌پوشی کرد. انجیل لوقا ۱۰:‏۲۰ می‌فرماید: «ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما می‌کنند، بلکه بیشتر شاد باشید که نام‌های شما در آسمان ثبت است.» چه حقیقت شگفت‌آوری! خدا نام شما را پیش از بنای عالم در دفتر حیات برّه نوشته است. پس در این حقیقت شادی بکنید که خدا خدای مقتدر و رحمان و رحیم و بامحبت و دلسوز است. ذات خدا پایه و اساس شادی شما است. شادی ما باید از این نقطه شروع بشود. کتاب نحمیا ۸:‏۱۰ می‌گوید: «سُرور خداوند [یعنی شادی خداوند] قوت شما است.» وقتی یاد می‌گیرید با یادآوری ذات خدا شادی بکنید، آن‌گاه، قوی می‌شوید.

حالا به دلیل دوم می‌رسیم که چرا باید همیشه شادمان باشیم. ما باید برای قدردانی از کار نجات‌بخش مسیح همیشه شادمان باشیم. پس نه فقط باید به خاطر قدردانی از ذات خدا شاد باشیم، بلکه باید برای قدردانی از کار مسیح شادی بکنیم. یک لحظه تأمل بکنید تا واقعاً بفهمید، با وجودی که همه‌جانبه نالایقید و اصلاً شایسته نیستید، خداوند عیسی مسیح برای شما چکار کرده است. برای همین، آن فرشته در انجیل لوقا ۲:‏۱۰ می‌گوید: «مترسید، زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما می‌دهم.» آن خبر خوش این است که نجات‌دهنده می‌آید. او می‌آید و شادی می‌آورد. در انجیل یوحنا فصل ۱۵ آیۀ ۱۱، عیسی مسیح می‌فرماید: «این را به شما گفتم تا خوشی من در شما باشد و شادی شما کامل گردد.» به عبارتی، عیسی مسیح می‌فرماید: «هرچه می‌گویم و هر کاری می‌کنم برای شما شادی‌آفرین است.»

پولس در فصل پنجم از رسالۀ رومیان، در این فصل بی‌نظیر، دربارۀ کار نجات‌بخش مسیح و کفارۀ او بر صلیب می‌گوید: «کار عظیم مسیح را می‌ستاییم، در کار عظیم مسیح شادی می‌کنیم.» در رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۳، پولس می‌گوید مسیحی کسی است که خدا را در روح‌القدس می‌پرستد و در عیسی مسیح شادی می‌کند. در حال حاضر، هر مشکل و معضلی که در زندگی دارید، هر سختی و دشواری که با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، اما، چون به خاطر کار صلیب حیرت‌انگیز عیسی مسیح نجات ابدی دارید و به ارادۀ حاکمانه و مقتدرانۀ خدا برای این نجات ابدی برگزیده شدید، باید شاد باشید. به رسالۀ اول پطرس ۱:‏۸ توجه بکنید: «که او را اگرچه ندیده‌اید محبت می‌نمایید و الان، اگرچه او را نمی‌بینید، اما بر او ایمان آورده، وجد می‌نمایید با خرّمی‌ای که نمی‌توان بیان کرد و پُر از جلال است.» اما چرا؟ چون، در آیۀ بعد، پطرس می‌گوید شما نجات دارید.

حالا به سومین دلیل شادمان بودن می‌رسیم. شما برای قدردانی از شخصیت خدا و قدردانی از کار صلیب نجات‌بخش مسیح باید شادمان باشید. سومین دلیل این است که به خاطر قدردانی از خدمت روح‌القدس باید شاد باشید. به گفتۀ رسالۀ رومیان ۱۴:‏۱۷: «شما در روح‌القدس شادی دارید.» روح خدا در شما محبت و شادی بار می‌آورد. رومیان فصل ۸: «روح‌القدس برای ما شفاعت می‌کند به ناله‌‌‌هایی که نمی‌شود بیان کرد تا دعای سرگردان شما هم‌راستای ارادۀ خدا بشود.» این روح‌القدس است که در شما کار می‌کند تا آنچه قصد و هدف الهی است در شما به وجود بیاورد. این روح‌القدس است که شما را به مسیح پیوند می‌دهد و میراث آیندۀ شما را تضمین می‌کند. روح‌القدس شما را مُهر می‌کند و در شما ساکن می‌شود. روح‌القدس شما را پُر می‌کند تا قدرت بگیرید و خدمت بکنید. روح‌القدس شما را قادر می‌سازد و به شما عطیه می‌بخشد. بنابراین، برای قدردانی از پدر و پسر و روح‌القدس، باید پیوسته شادمان باشیم. هیچ‌چیز نمی‌تواند در ذات خدا اثر بگذارد یا آن را تغییر بدهد. هیچ‌چیز نمی‌تواند در کار صلیب نجات‌بخش مسیح اثر بگذارد و آن را کم‌رنگ بکند. هیچ‌چیز نمی‌تواند به کار روح خدا آسیب بزند. روح خدا هدفش را به انجام می‌رساند. خدای تثلیث کار خودش را انجام می‌دهد و این یک دلیل مهم است برای شادی بی‌وقفه.

الان وقتش است، پس از قدردانی از پدر و پسر و روح‌القدس خداوند، به کار خدای تثلیث در زندگی‌مان بپردازیم که حتی کار آنها نیز برای شاد بودن به ما انگیزه می‌دهد. پس دلیل چهارم این است که به خاطر قدردانی از برکت‌های روحانی باید پیوسته شادمان باشیم. فقط یک لحظه به این واقعیت فکر بکنید که شما، به گفتۀ رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیات ۳ و ۴، به هر برکت روحانی، در جای‌های آسمانی، در مسیح، مبارکید. به این فکر بکنید که هر آنچه برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است در اختیار دارید. به این فکر بکنید که در مسیح، از جهت جسم، تمامی پُری الوهیت ساکن است و در او کامل هستید. به این فکر بکنید که شریک ذات الهی هستید. به این فکر بکنید که خدای ما همۀ احتیاجات شما را بر حسب دولت خود، در مسیح عیسی، برطرف خواهد نمود. به این فکر بکنید که قوت هر چیز را دارید در مسیح که شما را تقویت می‌بخشد. برکت‌های بخشنده و پیوستۀ خدا در زندگی‌تان انتها ندارد. همین یک دلیل کفایت می‌کند برای شادی بی‌وقفه.

و اما مورد پنجم. ما باید برای قدردانی از مشیّت الهی پیوسته شادمان باشیم. اما مشیّت به چه معنا است؟ قبلاً این آموزه را به شما تعلیم دادم و الان فقط آن را یادآوری می‌کنم. مشیّت اصطلاحی است در توصیف توانایی خدا که رویدادها و پیشامدهای بی‌شمار این دنیا را به شکلی کنار هم می‌چیند و آنها را نظم و ترتیب می‌دهد که در نهایت همه‌چیز را در این زندگی خاکی برای خیریت شما به کار می‌گیرد و در ابدیت برای جلال رساندن شما. خدا، به معنای واقعی کلمه، ذره‌ذرۀ مکان، ماده، زمان، نیرو، و انرژی موجود در این عالم را به شکلی کنار هم می‌چیند که در نهایت همه‌چیز مطابق تدبیر و هدف کامل و بی‌نقص خودش پیش برود. هر پندار و گفتار و کردار تک‌تک مخلوقات، هر اتفاق طبیعی و فراطبیعی، همه با هم، در مسیر تدبیر کامل و بی‌نقص خدا پیش می‌رود، هرچند که از دیدگاه انسان‌ها چنین به نظر برسد که آنها مخلوقات مستقل می‌باشند و به اختیار خودشان عمل می‌کنند. به زبان ساده، مشیّت الهی این‌طور تعریف می‌شود: «به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند، همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند» (رومیان ۸:‏۲۸). هر اتفاقی هم که در زندگی شما پیش آید باید به خاطر مشیّت الهی بی‌وقفه شکرگزار و شاد باشید، چون خدا همه‌چیز را به گونه‌ای ترتیب می‌دهد که به خیریت شما و برای جلال ابدی شما باشد. خدا، که قادر است شما را از لغزش محفوظ دارد، شما را قائم و استوار نگه می‌دارد.

حالا می‌رسیم به مورد ششم. ما باید برای قدردانی از وعدۀ جلال آینده همواره شاد باشیم. به زبان ساده، باید به خاطر وعدۀ آسمان و رفتن بهشت همواره شاد باشیم. در این زندگی هرچه پیش بیاید، این را می‌دانیم آن یکتا کسی که زندگی‌مان را تقدیمش کردیم به وعده‌اش وفا خواهد کرد و ما را به ابدیت می‌برد. او، که عمل نیکو را در شما شروع کرد، آن را تا روز عیسی مسیح به کمال خواهد رسانید. ما، که خودمان را سرسپردۀ او نمودیم، می‌دانیم او نگهدار ما خواهد بود. پولس رسول، با الهام روح خدا، این حقیقت را به خوبی بیان می‌کند زمانی که در توصیف شادی خودش می‌گوید: «شادمانم، بلکه شادی هم خواهم کرد.» شما از پولس می‌پرسید: «چرا شادی می‌کنی؟» او ساده و مستقیم پاسخ می‌دهد: «زیرا که مرا زیستن مسیح است و مردن سود.» یعنی، اگر در این پیکر خاکی باشم، خیلی هم خوب است، ولی، اگر به جلال بروم، خیلی بهتر است. من به خاطر امید جلال آینده شادی می‌کنم.

مزمورنویس نیز همین را می‌گوید: «خداوند را همیشه پیشِ روی خود می‌دارم.» من نگاهم به خدا است، چشم من به ذات و شخصیت خدا است. «از این‌رو، دلم شادی می‌کند و جلالم به وجد می‌آید.» چرا؟ «چون خدا جانم را در عالم مردگان ترک نخواهد کرد و نمی‌گذارد فساد را ببینم. خدا طریق حیات را به من نشان خواهد داد.» مزمورنویس از رستاخیز خبر می‌دهد. او می‌گوید: «به حضور تو کمال خوشی است و به دست راست تو لذت‌ها تا ابدالاباد.» مزمورنویس امید حیات آینده را در دل دارد.

رسالۀ عبرانیان فصل ۱۰ آیۀ ۳۴ آیۀ جالبی است و دربارۀ کسانی صحبت می‌کند که با رضایت قلبی و با شادمانی تاراج اموالشان را که ناحق از آنها گرفته شده می‌پذیرند، چون می‌دانند دارایی بهتر و ماندگار در انتظارشان است. آنها شاد بودند، حتی وقتی اموالشان تاراج رفت، چون چشم آنها به مکان بهتر و دارایی بهتر دوخته بود.

حال، شما چرا باید شاد باشید؟ دلیل شادی شما چیست؟ شما برای قدردانی از ذات خدای پدر، برای قدردانی از خدای پسر، و برای قدردانی از روح‌القدس، که خودش خدا است، شادمان هستید. شما به خاطر قدردانی از برکت‌های روحانی، مشیّت الهی، و وعدۀ جلال آینده شاد هستید.

حالا به مورد هفتم می‌رسیم. شما برای قدردانی از برآورده شدن دعا شادمان هستید. آیا این کلام مسیح را کم به حساب می‌آورید که می‌فرماید: «هر چیزی را که به اسم من سوال کنید به‌جا خواهم آورد»؟ آیا این برکت کمی است؟ آیا اینکه عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۶ روح‌القدس را وعده می‌دهد برکت کمی است؟ او روح‌القدس را وعده می‌دهد و می‌فرماید: «تاکنون، به اسم من چیزی طلب نکردید، بطلبید تا بیابید و خوشی شما کامل گردد.» این وعدۀ برآورده شدن دعا است که عجب وعده‌ای است! عیسی مسیح می‌فرماید: «روح خودم را می‌فرستم. روح من می‌آید و در شما ساکن می‌شود. آن‌گاه، بانگ برمی‌آورید: اََبّا، پدر. این را بدانید که وقتی از من درخواست بکنید، درخواست شما را برآورده می‌کنم و شادی شما کامل می‌شود.»

آیا شما قدردان جواب دعا هستید؟ آیا از این واقعیت قدردان هستید که وقتی نام خدا را می‌خوانید و از او درخواست بکنید، او صدای شما را می‌شنود و دعاهایتان را برآورده می‌کند و چشم شما را به روی چیزهای عالی و عظیمی باز می‌کند که تا به حال از آنها خبر نداشتید؟ پس، هر اتفاقی هم که در زندگی شما روی بدهد، شادی بی‌وقفه و پیوسته ثمرۀ زندگی شما خواهد بود وقتی که قدردان اجابت دعای خود هستید. خدا الزامی ندارد دعای شما را برآورده بکند، اما او دعای شما را پاسخ می‌دهد. خدا دعای شما را بنا بر ارادۀ کامل و بی‌نقص خودش برآورده می‌کند، برای خیریت شما در این دنیا و برای جلال شما در ابدیت.

حالا می‌پردازیم به مورد هشتم. دلیل دیگر برای اینکه بی‌وقفه شادمان باشید این است که باید برای قدردانی از کلام خدا، کتاب‌مقدس، شادمان باشید. شما باید برای راهنمای کلام خدا بسیار شکرگزار باشید، باید برای سرمایه‌های روحانی کلام خدا، برای رهنمودهای کلام خدا، قدردان و شکرگزار باشید. هر چیزی را هم که از شما بگیرند، تا زمانی که کتاب‌مقدس را دارید، باارزش‌ترین و گران‌بهاترین دارایی را دارید. مزمور ۱۹ در توصیف کلام خدا می‌گوید: «از طلا مرغوب‌تر و از زر خالص بسیار. از شهد شیرین‌تر و از قطرات شانۀ عسل.» مزمورنویس در مزمور ۱۱۹ آیۀ ۱۴ می‌گوید: «در طریق شهادات تو شادمانم، چنان که در هر قِسم توانگری.» مزمورنویس می‌گوید: «در کلام خدا شادم.» آیۀ ۱۱۱: «شهادات تو را تا به ابد میراث خود ساخته‌ام، زیرا که آنها شادمانی دل من است.» آیۀ ۱۶۲: «من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که غنیمت وافر پیدا نموده باشد.» ارمیا در کتاب ارمیا ۱۵:‏۱۶ می‌گوید: «سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم و کلام تو شادی و شادمانی دل من گردید.» پولس در رسالۀ کولسیان ۳:‏۱۶ می‌گوید: «کلام مسیح در شما به دولتمندی و به کمال حکمت ساکن بشود» تا در نتیجۀ آن «به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی و با فیض در دل‌های خود خدا را بسرایید.» شما سرود می‌خوانید و نغمه می‌سرایید. پس برای قدردانی از خوراک گرفتن و تغذیه شدن از کلام خدا، که روح و جان شما را سیراب می‌کند، به خاطر اینکه کلام خدا هادی و راهنمای زندگی شما است، باید شادی بکنید و شادمان باشید.

از دلایل شاد بودن دو مورد دیگر باقی مانده است. مورد شماره نُه: شما باید برای قدردانی از مشارکت ایمانداران پیوسته شادمان باشید. آیا برای خانوادۀ بی‌نظیری که خدا در مسیح به شما بخشیده شکرگزار هستید؟ در رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۳ آیۀ ۹، این کلام پولس را خیلی دوست دارم: «زیرا چه شکرگزاری به خدا توانیم نمود به سبب این‌همه خوشی که به حضور خدا دربارۀ شما داریم؟» یعنی کلام من قاصر است از اینکه بتوانم توصیف بکنم چقدر از شناختن شما و از شریک شدن با شما و مشارکت با شما دلم شاد است! در رسالۀ دوم تیموتائوس ۱:‏۴، پولس به تیموتائوس می‌گوید: «مشتاق ملاقات تو هستم، چون که اشک‌های تو را به خاطر می‌دارم تا از خوشی سیر شوم.» یعنی همین که با تو باشم شادم، بودن با تو دلیل شادی من است.

در نامۀ کوتاه به فلیمون، در آیۀ ۷، پولس می‌گوید: «مرا خوشی کامل و تسلی رخ نمود از محبت تو.» محبت مقدسان و ایمانداران منشأ شادی ما است. در رسالۀ دوم یوحنا آیۀ ۱۲، یوحنا می‌گوید: «چیزهای بسیار دارم که به شما بنویسم، اما نخواستم که به کاغذ و مُرکب بنویسم، بلکه امیدوارم که به نزد شما بیایم و زبانی گفتگو نمایم تا خوشی ما کامل شود.» مشارکت ایمانداران باید با شادی همراه باشد، شادی بی‌وقفه و بی‌انتها. چنین مشارکتی هرگز از بین نمی‌رود.

حالا به مورد آخر و شمارۀ ده می‌رسیم که چرا باید همواره شادمان باشیم. ما باید برای قدردانی از موعظۀ انجیل شادمان باشیم. دلیل این شادی بسیار زیبا است. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۱ می‌گوید: «به مسیح موعظه می‌شود و از این شادمانم.» اعمال رسولان فصل ۱۵ آیۀ ۳ احتمالاً به نکته‌ای که در حال بررسی آن هستیم بیشتر ربط دارد: «پس کلیسا ایشان (یعنی پولس و برنابا) را همراهی نموده از فینیقیه و سامره عبور کرده، ایمان آوردن امت‌ها را بیان کردند و همۀ برادران را شادی عظیم دادند.» آیا شما هم از بشارت انجیل شاد می‌شوید یا بی‌حوصله و بی‌دل و دماغ در دنیای خودتان غرق هستید و فقط به خودتان فکر می‌کنید و آن‌قدر خودشیفته هستید که خودتان را در مرکز توجه قرار دادید و چون می‌بینید دنیا دور شما و به مراد دل شما نمی‌چرخد، نمی‌توانید شاد باشید؟ با وجودی که بسیاری از مردم بشارت انجیل را می‌شنوند و توبه می‌کنند و به مسیح ایمان می‌آورند و تولد تازه پیدا می‌کنند، آیا باز هم نمی‌توانید شاد باشید؟ به هر حال، قدردان بودن به خاطر موعظۀ انجیل به شادی و شادمانی ختم می‌شود.

سوال اینجا است که آیا همیشه باید شاد باشید؟ بله، حتماً. اما چرا؟ برای قدردانی از ذات و شخصیت خدا، برای قدردانی از کار صلیب نجات‌بخش مسیح، برای قدردانی از خدمت روح‌القدس، برای قدردانی از برکت‌های روحانی، برای مشیّت الهی، برای جلال آینده، برای جواب دعا، برای کتاب‌مقدس، برای مشارکت ایمانداران، و برای موعظۀ انجیل باید همیشه شادمان باشید.

اما یک نکته هم وجود دارد که الان به آن اشاره می‌کنم که چه چیزی مانع و سد راه شادی می‌شود. شما می‌پرسید: «با توجه به همۀ این حرف‌ها، اگر شاد نیستم، مشکل کجا است؟» پاسخ این است که سر راه شادی شما مانع وجود دارد. این موانع را سریع توضیح می‌دهم. پس به دقت به این توضیحات توجه بکنید. اگر شما هم جزو کسانی هستید که این شادی را در خودتان ندارید، به این فهرست موانع توجه بکنید و اوضاع خودتان را بازبینی بکنید.

مانع شماره یک نجات کاذب است. تعدادی از مردم این شادی را در خودشان ندارد، چون منبع شادی را ندارند. آنها روح‌القدس را ندارند، تولد تازه ندارند، نجات ندارند. این دسته مردم کلیسا می‌آیند، ولی نجات ندارند. حتماً انجیل متی فصل ۱۳ آیات ۲۰ و ۲۱ را به یاد دارید که عاقبت دانه‌ای که در سنگلاخ می‌افتد چه می‌شود. کلام خدا می‌گوید: «چون کلام را می‌شنوند، آن را به شادی می‌پذیرند و اینها ریشه ندارند. پس تا مدتی ایمان می‌دارند و در وقت آزمایش مرتد می‌شوند.» هستند کسانی که در دلشان شادی جوانه می‌زند، ولی آن شادی دوام ندارد، چون در آنها روح‌القدس ساکن نیست که آن شادی را در بُعد الهی و آسمانی حفظ بکند. بنابراین، اولین سختی و آزمایشی که از راه می‌رسد شادی را محو می‌کند. شادی از عالم بالا از روح خدا منشأ می‌گیرد و روح خدا فقط در ایمانداران راستین ساکن است. نجات کاذب، فیض ارزان، نمی‌تواند شادی مسیحی بار بیاورد و فقط یک شادی کاذب به وجود می‌آورد که ماندگار نخواهد بود.

اما دومین مانع شیطان است. من باور دارم منظور پطرس همین است وقتی می‌گوید: «ابلیس مانند شیر غرّان گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد.» این آیه از نابودی خبر می‌دهد، نابودی شادی، آرامش، و قناعت. خواست شیطان این است که زمان سختی‌ها و آزمایش‌ها سراغ شما بیاید و شما را وسوسه بکند و شادی شما را بدزدد. برای همین، پولس به کلیسای قرنتس می‌گوید: «هر سختی و کشمکشی که سراغ شما بیاید فوق از طاقت شما نخواهد بود.» شما می‌دانید که در هنگامۀ سختی‌ها و بحبوحۀ آزمایش‌ها قدرت خدا به یاری شما می‌آید، ولی به خاطر حملۀ بی‌امان وسوسۀ دشمن است که آن تجربه و آزمایش برای شما سخت و دشوار می‌شود. شیطان می‌خواهد شادی شما را بدزدد.

پس موانع سد راه شادی به زبان ساده اینها هستند: نجات کاذب، که نمی‌تواند شادی واقعی بار بیاورد، و شیطان که در میانۀ آزمایش‌های شما با وسوسه سراغتان می‌آید و چشمش دنبال شادی شما است. بنابراین، اگر شاد نیستید، فکر پیدا کردن منبع و ریشۀ آن باشید.

سومین مانع شادی جهالت و ناآگاهی است. تعریف ساده‌اش این است: آموزۀ بد و نادرست شادی را می‌دزدد. الهیات بد، درک نادرست از حاکمیت خدا، درک نادرست از کفارۀ کامل و تمام‌عیار مسیح، درک نادرست از امنیت ابدی ایمانداران، درک نکردن خدمت روح‌القدس، درک نکردن اینکه همۀ برکت‌های روحانی، در مسیح، به ما بخشیده شده، درک نکردن برکت دعا، خلاصه، هر گونه الهیات بد و نادرست، که دلیل اصلی شاد بودن را از ما بگیرد و شادی ما را بدزدد، مانع و سد راه به حساب می‌آید. برای همین، یوحنا در رساله‌اش می‌گوید: «ای فرزندان من، این را به شما می‌نویسم تا شادی شما کامل گردد.» من به شما الهیات تعلیم می‌دهم تا برای شاد بودن اساس و زیربنا داشته باشید. اگر ذات خدا را باور نداشته باشید و ایمان نداشته باشید شخصیت خدا باثبات است و خدا با کسانی که متعلق به خودش هستند رحمان و رحیم و مهربان و دلسوز است، دچار مشکل می‌شوید، چون برایتان سوال پیش می‌آید که چرا برای شما اتفاق‌های بد روی می‌دهد و شاید خیال بکنید در شخصیت خدا تناقض وجود دارد که اجازه می‌دهد این اتفاق‌ها برای شما بیفتد. اگر باور نداشته باشید خدا حاکم مطلق است و همه‌چیز را در کنترل دارد، شاید خیال بکنید در اتفاق‌هایی که برای شما روی می‌دهد خدا نمی‌تواند به شما کمک بکند. همۀ این تصورات غلط شادی را از شما می‌گیرند. اگر درک نکنید در مسیح امنیت ابدی دارید، هر بار اتفاقی می‌افتد یا چیزی پیش می‌آید نگران می‌شوید مبادا نجات خودتان را از دست بدهید و همین باعث می‌شود شادی خودتان را از دست بدهید. بله، الهیات بد و نادرست، جهالت و ناآگاهی، شادی شما را می‌دزدند.

حالا برویم سراغ مانع شماره چهار، یعنی بی‌ایمانی. به زبان ساده، بی‌ایمانی یعنی باور نداشتن چیزی که از آن آگاهید. شما نمی‌توانید جاهل باشید، اما این امکان و احتمال وجود دارد که از خودتان بی‌ایمانی نشان بدهید. این مانع پشت سر مانع قبلی می‌آید، یعنی ایمان نداشتن به آنچه حقیقت است. جهالت و ناآگاهی زمین تا آسمان با بی‌ایمانی فرق دارد. شما، به خاطر ناآگاهی، حقیقت را نمی‌دانید. اما این ناآگاهی خیلی فرق دارد با اینکه حقیقت را بدانید، ولی آن را باور نکنید. اگر حقیقت را باور نمی‌کنید، اگر نمی‌توانید به وسیلۀ قدرت خدا در زندگی‌تان و با تسلیم شدن به این قدرت ایمان برای باور داشتن را به وجود بیاورید، اگر نمی‌توانید سپر ایمان را به تن بکنید، همۀ تیرهای آتشین به شما برخورد خواهند کرد. اگر آموزۀ امنیت ابدی ایمانداران را باور ندارید، اگر به حاکمیت خدا ایمان ندارید و باور نمی‌کنید خدا در مشیّت الهی همه‌چیز را در کنترل دارد، اگر به جلال ابدی، که در انتظار ایمانداران به مسیح است، ایمان ندارید، اگر باور ندارید که خدا هرگز نمی‌گذارد بیشتر از توانتان وسوسه بشوید، اگر باور ندارید همۀ برکت‌های روحانی، در مسیح، متعلق به شما هستند و در مسیح توانایی انجام همه‌کار را دارید، اگر اینها را باور ندارید، هرچند هم که حقیقت را بدانید و بدانید که همۀ اینها درستند، باز هم مشکل خواهید داشت و شادی خودتان را از دست خواهید داد. این یعنی شک و تردید. شک و تردید شادی را از بین می‌برد.

و حالا به مانع پنجم می‌رسیم که ناسپاسی است. کسی که ناسپاس است هر قدر هم که هر چیزی در اختیار داشته باشد احساس می‌کند کافی نیست و باز هم بیشتر می‌خواهد. اگر ناسپاس هستید، شادی نخواهید داشت. آدم ناسپاس هیچ‌وقت از داشته‌هایش راضی نیست، همیشه توقع دارد بیشتر داشته باشد، همیشه بیشتر می‌خواهد، همیشه طلبکار است، و خواسته‌هایش تمامی ندارد. برای این اشخاص، خداوند هر کاری که بکند باز هم بیشتر می‌خواهند. هر قدر هم که داشته باشند، باز راضی نیستند. خداوند برای آنها شغل فراهم می‌کند، اما به نظرشان شغل مناسبی نیست. خداوند به آنها شریک زندگی می‌دهد، اما از نظرشان شریک دلخواه نیست. خداوند هر کاری برای آنها بکند باز راضی نیستند. در این آدم‌ها اثری از تواضع و فروتنی نیست. این را هم بگوییم که ناسپاسی فرزند زشت و بدترکیب غرور است. ناسپاسی شادی شما را می‌کشد، چون، وقتی ناسپاسید، هیچ‌گاه از هیچ‌چیز راضی نیستید و همیشه بیشتر می‌خواهید. اگر یاد نگیرید برای هر کار کوچکی که خدا برایتان انجام می‌دهد از خدا تشکر بکنید، اگر یاد نگیرید برای هر چیزی که خدا به شما بخشیده و برای هر برکتی که دارید خدا را شکر و سپاس بگویید، اگر همیشه بیشتر و بیشتر می‌خواهید، اگر قانع نیستید، آن‌گاه، ناسپاسی و قدرنشناسی از راه می‌رسد و شادی شما را می‌دزدد.

این ناسپاسی ما را به مانع ششم می‌رساند که توقعات اشتباه و نابجا است. این یک کج‌روی و تعلیم منحرف است که تصور بکنید عیسی مسیح وعده داده زندگی شما را از این رو به آن رو می‌کند و شما را پولدار می‌کند و به این ترتیب همیشه در هر کاری موفق و کامروا خواهید بود و همیشه سرخوش و سلامت هستید و چپ و راست در زندگی‌تان معجزه سرازیر می‌شود. این عیسای ساختگی، هر روز، برای شما تَردستی و شعبده‌بازی می‌کند و کارهای خارق‌العاده انجام می‌دهد که از حیرت انگشت به دهان می‌مانید. این تصور کاذب از عیسی مسیح زمینه‌ساز از دست دادن شادی است زمانی که عیسی هیچ‌یک از کارهایی را که توقع دارید برای شما انجام نمی‌دهد. برای همین، انجیل کامیابی مرگبار و باعث هلاکت است، چون به مردم وعده‌های کاذب می‌دهد که از همۀ بیماری‌ها شفا می‌گیرید و عیسی مسیح آنها را پولدار و ثروتمند می‌کند و منتظر همۀ اتفاق‌های خوب باشند و خیالشان جمع باشد که هرگز در زندگی هیچ مشکلی نخواهند داشت. این توقعات اشتباه شادی شما را نابود می‌کند، چون، در واقعیت، اصلاً از این وعده‌های کاذب خبری نیست. حرف عیسی مسیح چیز دیگری است. تدبیر او این است: «در جهان، برای شما زحمت خواهد شد» (یوحنا ۱۶:‏۳۳). شما مشکلات خواهید داشت، وعدۀ درست این است. وعده این است که شما سختی خواهید داشت، نه پول و ثروت، نه کامیابی و کامروایی، بلکه سختی و زحمت. اما عیسی مسیح می‌فرماید: «من بر جهان غالب شده‌ام.» این وعده منبع شادی شما است. پولس این حقیقت را می‌دانست. در رسالۀ فیلیپیان فصل ۴، او می‌گوید: «در خداوند بسیار شاد گردیدم.» پولس می‌گوید: «شاد بودن برای من سخت نیست. من یاد گرفتم در هر شرایطی قانع باشم. هرچه پیش آید خوش آید. بسیار شادم، چه پولدار باشم چه تهیدست.» بله، ولی، اگر از عیسی مسیح توقعات اشتباه داشته باشید، آن توقعات نابجا شادی شما را می‌دزدند.

حالا می‌رسیم به مانع شماره هفت، یعنی غرور و خودمحوری، که ریشۀ همین دو مانع آخر است که دربارۀ آن صحبت کردیم. اگر فقط به خودتان فکر می‌کنید، هرگز خوشحال نخواهید بود. آیا می‌دانید چرا؟ چون هیچ‌چیز مصیبت بزرگ‌تر از این نیست که به قول معروف مدام خودتان را تحویل بگیرید و برای خودتان دسته‌گل بفرستید. این یک وضعیت مصیبت‌بار است. خودمحور بودن، خودپسند بودن، توجه بیش اندازه به خودتان، هر کاری که باعث بشود فقط به خودتان فکر بکنید و خودتان مرکز توجه باشید، عامل مرگ شادی است. این خودمحوری یکی از اشتباهات اصلی و خطرناک مشاوره‌های روان‌شناسی در روزگار ما است. جلسه‌های روان‌شناسی در این خلاصه می‌شود که دنبال مقصر بگردند و با پیدا کردن مقصر تقصیر را گردن او بیندازند و به این ترتیب مشکل شخص را به قول خودشان ریشه‌یابی و او را درمان بکنند. روان‌شناسان شخصی را که به آنها مراجعه کرده تشویق می‌کنند به درون خودش بنگرد و خویشتن خویش را بشناسد و با درون خودش ارتباط برقرار بکند. آنها معمولاً می‌گویند: «به خودت گوش بده، به ندای درونت گوش بده.» اما به خود گوش دادن همان و حرف پوچ و بی‌معنی شنیدن همان! وقتی به خودتان گوش بدهید، چیزی که می‌شنوید فریب و گول زدن خودتان است، چون دل شما فریبنده است. با گوش دادن به خودتان، صدایی که به گوشتان می‌رسد صدای محکوم کردن دیگران است که ریشه در واقعیت ندارد و کاری می‌کند تا طرف مقابل را که او را مقصر می‌دانید نبخشید. با گوش دادن به خودتان، صدایی که به گوشتان می‌رسد ناشی از حس تنفر و تلخی است به کسی که او را مقصر مشکلات خودتان می‌دانید.

حالا می‌خواهم به شما یک چیزی بگویم: هیچ آدم سالمی به خودش گوش نمی‌دهد. آدم‌های سالم با خودشان صحبت می‌کنند، ولی به خودشان گوش نمی‌دهند. آنها به خودشان می‌گویند: «ای خویشتن خویش، ساکت بشو، این حرف کتاب‌مقدس است، حرف‌شنو باش و ساکت بشو!» یک چیز دیگر هم به شما بگویم که در زندگی یک اصل ثابت‌شده است. آدم‌های ضعیف و بزدل به خودشان گوش می‌دهند، آدم‌های قوی و محکم با خودشان صحبت می‌کنند. آدم‌های قوی و محکم خودشان را انضباط می‌دهند و حقیقت را می‌پذیرند. پس به خودتان گوش ندهید، چون هرچه از خودتان می‌شنوید شما را بدتر به هم می‌ریزد و آرامش را از شما می‌گیرد. شما به کلام خدا گوش بدهید و با خودتان صحبت بکنید از کلام خدا. بله، غرور، این غرور و خودنگری و خودکاوی و خودمحوری شادی شما را نابود می‌کند.

حالا مانع شماره هشت، یعنی فراموشی. مزمور ۱۰۳:‏۲ می‌گوید: «ای جان من، خداوند را متبارک بخوان و جمیع احسان‌های او را فراموش مکن.» فراموشی شادی شما را می‌دزدد. یکی از دلایلی که حافظۀ شما کار می‌کند و خدا نمی‌گذارد فراموشکار بشوید این نیست که بتوانید جدول ضرب یادتان باشد و شماره تلفن و نشانی خانۀ خودتان یادتان باشد. یکی از دلایلی که خدا به شما حافظه داده این است که بتوانید فهرست همۀ احسان‌ها و برکت‌های خدا را به حافظه بسپرید. آیا متوجه هستید؟ این به سود شما است که احسان‌ها و بخشش‌های خدا را دوباره و دوباره در ذهنتان مرور بکنید و آنها را به خاطر داشته باشید. دقت بکنید که چطور مزمورنویس در عهدعتیق بارها و بارها فهرست برکت‌های خدا را در تاریخ نجات بشر، که خودش هم طعم آنها را در نجات و رستگاری خودش چشیده، به یاد می‌آورد و آن برکت‌ها را بازگو می‌کند. کلام خدا ما را به یادآوری فرا می‌خواند. حتی عیسی مسیح در کتاب مکاشفه، خطاب به کلیسای افسس، می‌فرماید: «به خاطر بیاور که از کجا افتاده‌ای. بازگرد و اعمال نخست را به عمل آور و برکت خدا را به خاطر بیاور.»

الان آنچه گفتیم مرور بکنیم. چه چیزهایی مانع شادی هستند؟ چه چیزهایی شادی را می‌دزدند؟ نجات کاذب، شیطان، ناآگاهی، بی‌ایمانی، ناسپاسی، توقعات اشتباه، غرور، فراموشی، و مانع شماره نهم: دعا نکردن. کسی که اهل دعا کردن نیست انگار می‌گوید: «من به داشته‌های خودم اعتماد دارم، نیازی به دعا ندارم، می‌توانم از عهدۀ مشکلات برآیم.» بسیار خوب، با این روحیه، وقتی وسط راه کم می‌آورید، شادی خودتان را از دست می‌دهید. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۴ می‌گوید: «در خداوند، دایماً شاد باشید و باز می‌گویم شاد باشید.» اما چطور می‌توانیم شاد باشیم؟ پولس در ادامه می‌گوید: «خداوند نزدیک است. برای هیچ‌چیز اندیشه مکنید، بلکه، در هر چیز، با تمنا و دعا، با شکرگزاری، درخواست‌های خود را به خدا عرض کنید.» پس می‌بینید که منبع شادی پولس دعا بود. بنابراین، چه چیزی شادی شما را می‌دزدد؟ دعا نکردن و اعتماد به تیزهوشی و داشته‌های خودتان.

و حالا با دقت به آخرین مانع توجه بکنید که نقطۀ اوج و جمع‌بندی همۀ حرف‌ها است. این آخرین مانع احساسات است که شادی شما را می‌دزدد. احساسات مانع و سد راه اصلی شادی است. اگر حواستان جمع نباشد، قربانی احساسات می‌شوید. این یک مشکل اصلی است. آدم‌هایی که درکی از حقیقت الهی ندارند و با تکیه به حقیقت الهی زندگی نمی‌کنند در دریای بی‌نظم و آشفتۀ احساسات فرو می‌روند. این آدم‌ها، که هر لحظه دستخوش احساسات می‌شوند، حرفشان این است: «چطور می‌توانیم شاد باشیم وقتی حس شاد بودن در ما وجود ندارد؟» پس می‌بینید که برای این دسته آدم‌ها شادی یک حس است در کنار حس‌های دیگر. یعنی، اگر حسش را دارید، می‌توانید شاد باشید. آنها می‌گویند: «چطور ممکن است احساسات را کنترل بکنیم؟ همه می‌دانیم که احساسات قابل کنترل نیستند.» خیر، این دروغ از اعماق جهنم است. احساسات شما قابل کنترلند و حتماً که باید آنها را کنترل بکنید.

یک مثال می‌زنم. همۀ شما که الان مدتی طولانی اینجا نشستید و به این موعظه گوش می‌دهید خودتان را کنترل کردید و احساساتی عمل نکردید. حالا، که توانستید احساستان را یک ساعت و نیم مهار بکنید، پس می‌توانید مدت بیشتری هم کنترل احساستان را به دست بگیرید. شما، کل این مدت، حواستان به احساس خودتان بود. تعدادی از شما دلتان می‌خواهد بلند بشوید و با صدای بلند بگویید: «جلال بر خدا،» ولی این کار را نکردید. شاید تعدادی از شما احساس کردید دلتان می‌خواهد از سر جای خودتان بلند بشوید و بروید، اما این کار را نکردید. عده‌ای از شما خوابتان می‌آید، ولی نخوابیدید.

من و شما و همۀ ما می‌دانیم که باید احساساتمان را کنترل بکنیم. اما، در این دوره و زمانه، به ما می‌گویند: «اگر از انجام کاری احساس خوبی داری، آن کار را انجام بده.» خیر، ما خریدار این طرز فکر نیستیم. البته، وقتی جامعه خریدار این طرز فکر می‌شود، آمار جرم و جنایت هم بالا می‌رود، چون به مردم می‌گوییم هر کاری که دوست دارید و حستان به شما می‌گوید انجام بدهید و آنها هم کاری که حسشان به آنها می‌گوید و کاری که احساس می‌کنند دوست دارند انجام می‌دهند و بعد باید آنها را مهار بکنیم و جلوی کاری که می‌کنند بگیریم.

پس چطور می‌توانیم احساسات را مهار بکنیم؟ چکار بکنیم تا احساساتمان اختیاردار ما نباشند؟ الان به چند مورد اشاره می‌کنم. اول از همه اینکه باید تشخیص بدهیم و بپذیریم که خدا ما را مخلوقاتی با عقل و شعور آفریده و عقل و شعورمان باید احساساتمان را مهار بکند. احساسات شما باید به فکر شما و به عقل و شعور و منطق شما وابسته باشد. ما نمی‌توانیم فقط تسلیم احساسمان باشیم که وامصیبتا چه آشوب و هرج و مرجی به پا می‌شود! اگر فقط با احساسمان زندگی بکنیم، هیچ رابطه‌ای میان آدم‌ها دوام نخواهد داشت. اگر هر کسی هر کاری که احساس می‌کند انجام بدهد و هر کاری که دوست دارد انجام بدهد و هر چیزی که دوست دارد به زبان بیاورد، جامعه نابود خواهد شد. احساسات شما نمی‌توانند هادی و راهنما و مدیر زندگی شما باشند. دیر یا زود، باید احساسات را مهار بکنید. احساسات شما را باید حقیقت کنترل بکند. اینجا است که دوباره بازمی‌گردیم به زیربنای همۀ دلایل شاد بودن، یعنی شخصیت خدا، کار نجات‌بخش صلیب مسیح، خدمت روح‌القدس، و همۀ برکت‌های حاصل از آنها.

این هم ناگفته نماند که مردمی که تولد تازه ندارند نمی‌توانند احساسات خودشان را مهار بکنند، آنها واقعاً نمی‌توانند بر احساسات خودشان کنترل داشته باشند. جامعه تلاش می‌کند محدودیت‌ها و قید و بندهایی برای مهار احساسات بنا بگذارد، اما، به محضی که جامعه کمی آزادی بدهد و این قید و بندها و محدودیت‌ها را آسان‌تر بکند، مردم دست از پا نمی‌شناسند و هرچه محدودیت‌ها کمتر می‌شود، مردم بیشتر ثابت می‌کنند در کنترل احساسشان ناتوان هستند. البته مردم به هر حال به یک سری اصول اجتماعی پایبندند و تا حدودی به ندای وجدانشان گوش می‌دهند، ولی نمی‌توانند آن‌طور که باید، به معنای واقعی، احساسات را کنترل بکنند.

حالا به طرف دیگر قضیه نگاه بکنیم. از سوی دیگر، یکی از هدف‌های خدا برای نجات مردم، یکی از هدف‌های خدا در تولد تازه، این است که احساسات شما را ترمیم بکند تا احساسات شما همان کاری را انجام بدهد که مد نظر خدا است. ما، ایمانداران، ذات جدید داریم و ارادۀ خدا احساساتمان را کنترل می‌کند و در واقع به وسیلۀ کلام خدا و روح‌القدس از ارادۀ خدا باخبر می‌شویم. حالا، که ایماندار هستیم، احساسات ما به حقیقتی که دربارۀ خدا، مسیح، و روح‌القدس در دلمان ریشه کرده وابسته است و بنا بر آگاهی ما از حقیقت پیش می‌رود. شادی ما حاصل احساسات ما نیست، شادی ما حاصل آگاهی ما از حقیقت است. این آگاهی از حقیقت یک یقین و اطمینان عمیق در ما به وجود می‌آورد. بر پایۀ این حقیقت، شادی ما جاری می‌شود.

الان ایوب را به یاد بیاوریم که قربانی احساسات نشد. او می‌گوید: «اگرچه مرا بکشد، برای او انتظار خواهم کشید.» داوود قربانی احساسش نبود. وقتی شائول در تعقیب او است، داوود می‌گوید: «خداوند نور من و نجات من است، از کِه بترسم؟» استیفان قربانی احساسات نشد زمانی که او را سنگسار می‌کردند و غرق خون بود. او، پیش از آنکه جان بسپرد، می‌گوید: «این گناه را بر اینها مگیر.» وقتی رسولان کاذب در کلیسای قرنتس، با بی‌رحمی و بدجنسی، به پولس می‌تازند، او درگیر احساسات نمی‌شود و می‌گوید: «قوت من، در ضعف، کامل می‌گردد.» از نظر پولس، این حرف حقیقت خدا است و او در رنج‌های خودش شادی می‌کند. بدیهی است که عیسی مسیح قربانی احساسات نبود زمانی که در باغ جتسیمانی می‌گوید: «نه به خواهش من، بلکه به ارادۀ تو.» او روی صلیب می‌گوید: «ای پدر، اینها را بیامرز، زیرا که نمی‌دانند چه می‌کنند.»

بله، شیرمردان و مردمان قوی و ثابت‌قدم قربانی احساسات نمی‌شوند. احساسات سد راه شادی واقعی است. شما باید خودتان را انضباط بدهید که با تکیه به احساسات زندگی نکنید، بلکه زندگی را بر پایۀ حقیقت بنا بکنید که از حقیقت شادی راستین سرچشمه می‌گیرد.

ایمانداری که شاد است به خداوند بیشتر فکر می‌کند تا به مشکلات و گرفتاری‌های شخصی خودش. ایمانداری که شاد است به برکت‌های روحانی خودش در مسیح بیشتر فکر می‌کند تا به فقر و تهیدستی‌اش در این دنیا. ایماندار شاد به آیندۀ پرجلال و ابدی خودش بیشتر از دردهای خودش در زمان حال فکر می‌کند. وقتی چنین زندگی بکنید، به جای‌آوردن حکم «پیوسته شادمان باشید» برای شما ممکن خواهد شد و نه فقط ممکن، بلکه با میل و اشتیاق از این حکم اطاعت خواهید کرد.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، چقدر خوب و عالی که در این پیغام غرق این حقیقت شدیم. برای همین، از تو ممنونیم. باشد که این حقایق را در زندگی‌مان به کار بگیریم، به خاطر مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize