Grace to You Resources
Grace to You - Resource

رسالۀ اول تسالونیکیان ۵:‏۱۸ متن این موعظه می‌باشد. پولس می‌نویسد: «در هر امری شاکر باشید که این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی.» به زبان ساده، پولس، صریح و مستقیم، می‌گوید: «برای همه‌چیز شکرگزار باشید.» بدون استثنا، بدون عذر و بهانه، برای همه‌چیز، شاکر باشید. در زبان یونانی، عبارت «در هر امری» en panti «ان پانتی» می‌باشد که به این معنی است: «در مورد هر چیزی که اتفاق می‌افتد.» یعنی در هر چیزی که در زندگی روی می‌دهد شاکر باشید. فرقی نمی‌کند چه پیش بیاید، در هر صورت، شکرگزار باشید. البته واضح است، به جز زمانی که مرتکب گناه می‌شوید، پولس می‌گوید هر اتفاقی که در زندگی شما بیفتد شکرگزار باشید. هر پیشامدی که اتفاق بیفتد، هر شرایطی که پیش بیاید، هر تنش و کشمکش که با آن درگیر باشید، در هر پستی و بلندی، در هر آزمون و آزمایش، در هر سختی و گرفتاری، شکرگزار باشید. در هر موقعیتی، باید برای شکرگزاری از خدا دلیل پیدا بکنیم. البته، به قول معروف، روی هوا شکرگزاری نمی‌کنیم، مخاطب مستقیم ما خدا است، ما از خدا تشکر می‌کنیم و او را شکر و سپاس می‌گوییم.

ناگفته نماند این را هم باید به خودمان یادآوری بکنیم که شکرگزاری اساس زندگی مسیحی و خوی و منش مسیحی است، همان‌طور که ناسپاسی و ناشکری جزو ذات و ماهیت دلی است که تولد تازه ندارد. پولس رسول، در رسالۀ رومیان فصل ۱ آیۀ ۲۱، مردم بدکار و ناصالح که ترس خدا را در دل ندارند چنین توصیف می‌کند: «خدا را شناختند.» از طریق وجدان و خلقت و عالم هستی، وجود خدا برای انسان آشکار است و آدمیان با گوش دادن به ندای وجدان و با نگاه کردن به جهان هستی می‌دانند خدا وجود دارد. ولی، با وجودی که از طریق وجدان و جهان آفرینش خدا را شناختند و می‌دانند خدا وجود دارد، پولس می‌گوید: «او را چون خدا تمجید و شکر نکردند.»

این گفتۀ پولس کیفرخواست و اعلان جرم است برای کسانی که تولد تازه ندارند، برای کسانی که به عیسی مسیح ایمان ندارند. غیرایمانداران از همین اصل اولیه سر باز می‌زنند و حاضر نیستند خدا را برای همه‌چیز شکر بگویند، حاضر نیستند خدایی را شکر بگویند که همه‌چیز را آفرید، خدایی که به آنها حیات و نَفَس می‌بخشد و در او زندگی و حرکت و وجود دارند، خدایی که خودش را در وجدان به مردم مکشوف نموده و به آنها معیاری برای تشخیص درست و غلط داده، خدایی که هر نعمت نیکو و عالی از دست او صادر می‌شود، او تنها کسی است که باید همۀ شکر و سپاس را تقدیمش بکنیم.

این ناسپاسی و ناشکری از خدا مشخصه و ویژگی کسی است که تولد تازه و نجات ندارد. البته هستند کسانی که این جملۀ بی‌معنی را طوطی‌وار به زبان می‌آورند که «خدایا، شکرت!» هستند آدم‌های به ظاهر مذهبی و مذهبی‌نما که به خیال خودشان دعا می‌کنند و در دعا شکر خدایی را می‌گویند که او را اصلاً نمی‌شناسند، اما این دعاهای تکراری شکرگزاری راستین نیست. پس، با نگاه به غیرایمانداران و دلایلی که برای ناشکری دارند، می‌توانیم آنها را به چند دسته تقسیم بکنیم.

دستۀ اول مردمی هستند که به شانس اعتقاد دارند و خیال می‌کنند همه‌چیز شانسی اتفاق می‌افتد. به گمان آنها، همۀ رویدادها تصادفی و اتفاقی‌اند و هیچ‌چیز و هیچ‌کس بر رویدادها و پیشامدها کنترل ندارد. به نظر آنها، همه‌چیز اتفاقی است. ولی، اگر همین اتفاق‌ها دلخواه آنها نباشد، تلخ می‌شوند و لب به گلایه و شکایت باز می‌کنند و عصبانی می‌شوند و با همه دشمن می‌شوند و آن‌وقت است که زندگی، دیگر، به آنها روی خوش نشان نمی‌دهد. در این شرایط، این دسته از مردم، در حالی که هنوز به خوش‌اقبالی و خوش‌شانسی امید دارند، ناکام می‌مانند و اینجا است که حاضر نیستند لحظه‌ای شکرگزار باشند. اگر از آنها بپرسید، جوابشان این است که از چه کسی باید شکرگزار باشند؟ آنها نمی‌توانند از شانس و بخت و اقبال تشکر بکنند، چون شانس و بخت و اقبال حتی نمی‌تواند اختیاردار خودش باشد، چه برسد به اینکه بر اتفاق‌ها کنترل داشته باشد! برای همین، در دل این آدم‌ها خبری از شکرگزاری نیست. هر اتفاق خوبی هم که برای آنها بیفتد، آن را به شانس ربط می‌دهند و از بقیۀ اتفاق‌های زندگی اصلاً دل خوشی ندارند.

سپس به دستۀ دیگری می‌رسیم که به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارد و نه چندان به شانس. به تصور آنها، یک نیروی دل‌رحم همین دور و اطراف وجود دارد که دنیا را اداره می‌کند. به عقیدۀ آنها، حتماً که نیرویی در جهان حضور دارد، شاید منبع این نیرو از ستارگان و اجرام آسمانی است. به اعتقاد آنها، این نیرو سرنوشت مردم را رقم می‌زند. پیشانی‌نوشت انسان، هرچه باشد، هرچند به میل و دلخواه انسان نباشد، ولی همان اتفاق می‌افتد. به عبارتی، تقدیر آدمیزاد به هیچ عنوان عوض نخواهد شد و انسان، چه بخواهد و چه نخواهد، باید به سرنوشت تن بدهد. از دیدگاه آنها، زندگی همین است که هست، این سرنوشت است و با سرنوشت نمی‌توان جنگید. به قول معروف، پیشونی مرا کجا می‌نشونی! با این توصیف، این دسته آدم‌ها برای هر اتفاق خوبی که در زندگی آنها روی می‌دهد از چه کسی تشکر می‌کنند؟ آنها از کسی تشکر نمی‌کنند، چون نیرویی که به آن اعتقاد دارند نام و نشان ندارد، یک نیروی بی‌هویت است، و اصلاً دارای شخصیت نیست که کسی بخواهد او را به رسمیت بشناسد و برای هر اتفاقی، چه خوب و چه بد، از او تشکر بکند.

حالا، در گروه سوم، با کسانی آشنا می‌شویم که باور دارند خودشان یک جورایی می‌توانند کنترل زندگی را به دست بگیرند. اینها، به اصطلاح، آدم‌های مثبت‌اندیش هستند. این دسته مردم معمولاً جزو افراد موفقند و در ابتدا مطمئن نیستند چرا موفق هستند و نمی‌دانند منشأ موفقیتشان کجا است. ولی، رفته‌رفته، هر موفقیتی که به آن دست پیدا می‌کنند مدیون نبوغ و مهارت خودشان می‌دانند. از نظر این مردم، هر اتفاق خوبی که برای آنها پیش بیاید، دستاورد خودشان است، نتیجۀ زحمت خودشان است، نتیجۀ برنامه‌ریزی و تصمیم درست خودشان است، آنها، خودشان، بانی خیر هستند تا دستاوردشان به نتیجه برسد و ثمر بدهد. از این‌رو، همۀ اعتبار به خودشان بازمی‌گردد و حرفی از خدا در میان نیست. از نظر آنها، مگر خدا چکار کرده، مگر در این موفقیت‌ها نقشی داشته است؟

به این شکل، دنیا پُر است از این دسته آدم‌های ناشکر و ناسپاس. عده‌ای ناشکر و ناسپاسند، چون به شانس اعتقاد دارند و لزومی نمی‌بینند از کسی تشکر بکنند. عده‌ای ناشکر و ناسپاسند، چون به تقدیر و سرنوشت معتقدند، پس اصلاً کسی وجود ندارد که بخواهند از او تشکر بکنند. عده‌ای دیگر به این دلیل از خدا شاکر نیستند که اگر اتفاق خوبی هم پیش بیاید این دیگران هستند که باید از آنها تشکر بکنند، خودشان باید از خودشان تشکر بکنند، نه از خدا. از نظر این دسته افراد، به هر حال، آنها، خودشان، کار را به سرانجام می‌رسانند و اعتبار آن به خدا نمی‌رسد. البته آدم‌های مذهبی‌نما، هر از گاه، منّت سر خدا می‌گذارند و به خیال خودشان خدا را شکر می‌گویند که در واقع این کار آنها بیشتر به کفر می‌ماند تا شکرگزاری، چون رفتار این آدم‌ها تنها چیزی که مشخص می‌کند دل ریاکار و متظاهر و متقلب آنها است. همین خوی و منش را در همۀ غیرایمانداران می‌بینید. البته شاید طرز برخورد و رفتار و کردار غیرایمانداران با این دسته مردم مذهبی فرق داشته باشد، ولی، در هر حال، همۀ کسانی که تولد تازه ندارند ناشکر و ناسپاس هستند. آنها شکرگزار خدا نیستند.

اما، زمانی که کسی به عیسی مسیح ایمان می‌آورد، مشخصۀ او، که ایماندار شده، این است که برای همه‌چیز خدا را شکر می‌گوید. وقتی دل تازه و جان تازه و حیات تازه در ایماندار پدید می‌آید، او به یک انسان تازه تبدیل می‌شود که زمین تا آسمان با آدم قبلی فرق می‌کند. ثمرۀ این تازگی دل شکرگزار است که لب به قدردانی از خدا باز می‌کند. کسی را شکرگزارتر از یک نوایمان پیدا نمی‌کنید. شکرگزاری در تار و پود حیات تازۀ ما تنیده می‌شود. شکرگزاری ثمرۀ فیض روح‌القدس درون ما است.

با این حال، جالب است که حتی ایمانداران گاه ناشکر می‌شوند! خیلی طبیعی است کسی که تولد تازه ندارد ناشکر باشد. ولی ناشکر بودن برای یک ایماندار طبیعی نیست. شکرگزاری خصلت اصلی حیات تازۀ شما است، خصلت اصلی ذات تازۀ شما است، خصلت اصلی انسان تازه‌ای است که من و شما به آن تبدیل شدیم.

پس، چون ما هم می‌توانیم گرفتار گناه ناشکری بشویم، عهدجدید بارها و بارها ما را به شکرگزاری می‌خواند. الان وقت اجازه نمی‌دهد به همۀ آیات عهدجدید بپردازیم که به ما حکم می‌دهند شکرگزار باشیم. من فقط به چند آیه اشاره می‌کنم و امیدوارم بتوانم با همین چند آیه الهیات شکرگزاری را توضیح بدهم و شما را تشویق بکنم.

به همین منظور، به رسالۀ رومیان ۸:‏۲۸ نگاه می‌کنیم که چشمگیرترین آیه دربارۀ موضوع ما است: «می‌دانیم که به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند.» این آیه در واقع یک چتر بزرگی است که همۀ مسایل زندگی را در بر می‌گیرد. هر اتفاقی که در زندگی روی می‌دهد زیر چتر رومیان ۸:‏۲۸ قرار می‌گیرد و خدا آن اتفاق و همۀ چیزهای دیگر را برای خیریت ما به کار می‌گیرد. چه بسا آن اتفاق اتفاق خوبی نباشد، اما خدا از آن پیشامد بد برای هدفی نیکو استفاده می‌کند، برای خیریت ما و جلال ابدی ما. اگر با این باور زندگی می‌کنید که خدا در کار است و در حاکمیت و اقتدارش همۀ پیشامدهای زندگی را در کنترل دارد، اگر باور دارید خدا آن پیشامدها را به گونه‌ای در کنار هم می‌چیند که تک‌تک آنها، در حاکمیت خدا، به هدفی از پیش‌تعیین‌شده ختم می‌شود که به خیریت شما و برای جلال شما است، اگر این را باور دارید، می‌توانید با هر مشکلی در زندگی کنار بیایید و شکرگزار باشید، چون می‌دانید آن مشکل یا اتفاق در راستای هدف نهایی خدا پیش می‌رود.

من می‌توانم برای دردی که در عمل جراحی باید تحمل بکنم شکرگزار باشم اگر که بدانم آن درد جراحی به شفایم ختم می‌شود. من می‌توانم شکرگزار باشم برای سختی‌هایی که در مسیر آماده شدن تحمل می‌کنم اگر که بدانم ثمرۀ آن آماده شدن زندگی‌ها را تغییر خواهد داد. من می‌توانم برای سختی و زحمتی که بدنم موقع ورزش کردن تحمل می‌کند شکرگزار باشم، اگر بدانم، در نهایت، سلامت‌تر خواهم بود. خیلی از مسایل زندگی به همین شکل است. وقتی به نتیجه فکر می‌کنید، می‌توانید شکرگزار باشید، حتی اگر مسیر رسیدن به آن نتیجه خوشایند و دلپذیر نباشد. وقتی نتیجۀ کار خدا را می‌دانیم، وقتی می‌دانیم خدا همۀ مسایل زندگی ما را برای خیریت و جلال نهایی ما به کار می‌گیرد، می‌توانیم در هر امری شکرگزار باشیم.

ولی جالب است که گاه از شکرگزاری غافل می‌مانیم. مشخصۀ کلیسای اولیه شکرگزاری بود. بخش عمدۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۴ دربارۀ صحبت به زبان‌ها است، به همین دلیل، خیلی وقت‌ها آن بخش کوچک و زیبای این فصل، که گویای یک حقیقت است، به چشم ما نمی‌آید. یکی از این آیات پربها در فصل چهارده از اول قرنتیان آیۀ ۱۶ است. در این آیه، پولس رسول در این مورد صحبت می‌کند که کلیسای قرنتس با خلسه رفتن و از خود بی‌خود شدن، به قول خودشان، به زبان‌ها صحبت می‌کنند که البته زبان‌های واقعی نیست. او در آیۀ ۱۶ می‌گوید: «زیرا، اگر در روح تبرّک می‌خوانی، چگونه آن کسی که به منزلت اُمّی است به شکر تو آمین گوید و حال آنکه نمی‌فهمد چه می‌گویی؟ زیرا تو البته خوب شکر می‌کنی، اما آن دیگر بنا نمی‌شود.» یعنی، اگر به زبان‌ها حرف می‌زنید، هیچ‌کسی آن را نمی‌فهمد، پس کسی از کجا بداند شما شکر می‌گویید؟

بسیار خوب، درسی که از این آیه یاد می‌گیریم این است که وقتی کلیسای اولیه دور هم جمع می‌شدند، به هدف شکرگزاری دور هم جمع می‌شدند. شکرگزاری بخشی از مراسم پرستش آنها بود. یک نفر مزمور می‌خواند، یک نفر دعا می‌کرد، یک نفر از خداوند کلامی می‌گفت، و بقیه شکرگزاری می‌کردند. شما هم، وقتی در گروه‌های کوچک‌تر برای مشارکت با ایمانداران جمع می‌شوید، خیلی خوب است که زمانی را به شکرگزاری اختصاص بدهید. شکرگزاری ویژگی کلیسای اولیه بود. وقتی برای شکرگزاری دور هم جمع می‌شوید، دل ایمانداران به جنب و جوش می‌آید و نیاز به شکرگزار بودن را در خودشان احساس می‌کنند.

امروز، در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که به سختی می‌توانیم خودمان را از تأثیر فرهنگ پرقدرت، که به هر کجا رخنه کرده و ما را احاطه نموده، نجات بدهیم. ما در عصری زندگی می‌کنیم که در آن خبری از شکرگزار بودن نیست. این دوران ناسپاس‌ترین دوران است. از یک طرف، هستند کسانی که حتی به خواب هم نمی‌دیدند این‌همه دارایی داشته باشند. اما عده‌ای هم هستند که می‌دانند هنوز خیلی چیزها هست که صاحبش نیستند. ولی آنها صرف‌نظر از هرچه دارند باز هم آنچه می‌توانند داشته باشند ندارند. پس آنچه دلشان می‌خواهد ندارند و همین باعث می‌شود به بدترین شکل ناشکر باشند.

به همین دلیل، در این فرهنگ، این فرمان عهدجدید دربارۀ شکرگزار بودن باید بارها و بارها به قوم خدا یادآوری بشود تا مبادا همرنگ فرهنگ جامعه بشویم. رسالۀ دوم قرنتیان ۴:‏۱۵ می‌فرماید: «زیرا که همه‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به وسیلۀ بسیاری افزوده شده است شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید.» منظور پولس این است که وقتی کسی نجات پیدا می‌کند و فیض خدا شامل حالش می‌شود، بیشتر و بیشتر شکرگزار می‌شود. این شکرگزاری باید برای ایمانداران یک امر طبیعی باشد، باید ویژگی ایمانداران باشد. شکرگزاری باید راه و رسم زندگی ایمانداران باشد و باید که خدا را بی‌انتها و بی‌شمار شکر بگوییم.

در رسالۀ دوم قرنتیان ۹:‏۱۱، پولس می‌گوید: «تا آنکه در هر چیز دولتمند شده کمال سخاوت را بنمایید که منشأ شکر خدا به وسیلۀ ما می‌باشد.» شما نه فقط نجات دارید، بلکه همه‌چیز دارید. خدا شما را نعمت‌باران کرده است. خدا نان شما را تأمین کرده، خدا بذر فراوان تأمین کرده تا وقتی آن را در زمین می‌کارید محصول عدالت خودتان را به فراوانی برداشت بکنید. پس به خاطر همۀ آنچه خدا در زندگی شما انجام می‌دهد باید بی‌انتها خدا را شکر و سپاس بگویید.

در رسالۀ افسسیان فصل ۵، پولس رسول، در ابتدای فصل، در آیۀ ۳، می‌گوید: «اما زنا و هر ناپاکی و طمع در میان شما هرگز ذکر هم نشود.» پولس اینجا به اعمال و کردار اشاره می‌کند. سپس در آیۀ ۴ می‌گوید: «و نه قباحت و بیهوده‌گویی و چرب‌زبانی، که اینها شایسته نیست، بلکه شکرگزاری.» اینجا حرف پولس دربارۀ طرز صحبت کردن است. منظور پولس این است که وقتی لب باز می‌کنید، نباید کلام زشت و زننده از دهان شما بیرون بیاید. دهان شما باید به شکرگزاری باز بشود. مردم باید مسیحیان را با شکرگزار بودن آنها بشناسند. این شکرگزاری باید همیشگی باشد. وقتی مسیحیان دهان باز می‌کنند، باید از دهانشان قدردانی از خدا بیرون بیاید.

در همان رسالۀ افسسیان فصل ۵، به آیۀ ۱۸ توجه بکنید که پولس می‌گوید: «مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پُر شوید.» بعد، چه می‌شود؟ ثمره‌اش چیست؟ «با یکدیگر به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دل‌های خود به خداوند بسرایید و ترنّم نمایید.» وقتی از روح‌القدس پُر می‌شوید، نتیجه‌اش این می‌شود: «شادی و سُرور، دعا و ستایش.» سپس آیۀ ۲۰ می‌گوید: «و پیوسته، به جهت هر چیز، خدا و پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید.» ایمانداری که از روح‌القدس پُر است ایماندار شاکر است، ایماندار شاد است، ایماندار دعاگو است. یک ایماندار، در حالت معمول، همین مشخصات را دارد. حرف پولس این است. اگر از روح‌القدس پُر هستید، برای همه‌چیز شکرگزارید. به عبارتی، شکرگزاری از شما فوران می‌کند.

بنابراین، باید برای نجاتی که دارید شکرگزار باشید، باید برای اینکه خدا همۀ آنچه برای حیات روحانی واجب و ضروری است در اختیارتان گذاشته شکرگزار باشید. اگر از روح‌القدس پُر هستید، شکرگزار خواهید بود. حتی، به وقت سختی‌ها، پولس می‌گوید: «برای هیچ‌چیز اندیشه مکنید، بلکه، در هر چیز، با تمنا و دعا، با شکرگزاری، درخواست‌های خود را به خدا عرض کنید.» حتی، وقتی به شدت دلشوره دارید، وقتی به شدت می‌ترسید و نگرانید و مضطرب هستید، باید شکرگزاری وِرد زبانتان باشد.

به رسالۀ کولسیان فصل ۲ آیۀ ۶ نگاه بکنیم که پولس می‌گوید: «پس، چنان که مسیح عیسی خداوند را پذیرفتید، در وی رفتار نمایید، که در او ریشه کرده و بنا شده و در ایمان راسخ گشته‌اید، به طوری که تعلیم یافته‌اید و در آن شکرگزاری بسیار می‌نمایید.» به گفتۀ پولس، رفتار شما باید درست باشد، اما چگونه درست باشد؟ رفتار درست یعنی شکرگزاری بسیار، یعنی، به خاطر همۀ آنچه در مسیح دارید، باید سپاس و شکرگزاری از شما فوران بکند. شناسنامۀ شما باید شکرگزاری فراوان باشد. مردم در توصیف هر ایماندار باید بگویند: «آدم شکرگزار یعنی این. این شخص عجب آدم شاکری است! این آدم، هر وقت دهان باز می‌کند، فقط شکر می‌گوید، از دهانش فقط قدردانی از خدا بیرون می‌آید.»

به گفتۀ رسالۀ کولسیان فصل ۳ آیۀ ۱۵، «آرامش خدا در دل‌های شما مسلط باشد که به آن هم در یک بدن خوانده شده‌اید و شاکر باشید.» آیۀ ۱۷: «آنچه کنید، در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید و خدای پدر را به وسیلۀ او شکر کنید.» یعنی به خاطر همه‌چیز شکرگزار باشید. در کولسیان فصل ۴ آیۀ ۲، پولس می‌گوید: «زندگی خودتان را همراه با شکرگزاری وقف دعا بکنید.»

حالا به رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ بازگردیم. شکرگزاری سومین مسوولیت گوسفندان در قبال شبان اعظم است. ما بررسی کردیم که اولین مسوولیت گوسفندان در قبال شبان اعظم این است که پیوسته شاد باشند. دومین مسوولیت این است که دعا بکنند. سومین مسوولیت شکرگزار بودن است (آیات ۱۶، ۱۷، ۱۸). اینها مسوولیت ایمانداران و حالت دل آنها در قبال خداوند است. یک ایماندار باید پیوسته و بی‌وقفه شادی درونی داشته باشد. یک ایماندار باید بی‌وقفه دعا بکند. یک ایماندار باید پیوسته و مداوم، هر روز، شکرگزار باشد. ویژگی ما و سبک زندگی ما باید این‌گونه باشد. ناگفته نماند که این سه حکم پیوسته شادمان باشید، همیشه دعا کنید، و در هر امری شاکر باشید باید عمق وجود شخصی که نجات دارد نفوذ بکند و در عمق دل شخص رستگار جای بگیرد.

شما می‌پرسید: «منظورت چیست؟» منظورم این است که این ویژگی‌ها معیار ارزیابی وضعیت روحانی یک ایماندار است. آیا متوجه شدید؟ اینها بهترین معیار برای ارزیابی موقعیت روحانی یک ایماندار می‌باشد. پس وضعیت روحانی خودتان را با رفتن به کلیسا در هر یک‌شنبه ارزیابی نکنید. وضعیت روحانی خودتان را با خدمت روحانی که انجام می‌دهید ارزیابی نکنید. وضعیت روحانی خودتان را با تکالیف و وظایفی که به عهده دارید ارزیابی نکنید، مثلاً اینکه به کلیسا هدیۀ مالی می‌دهید، در جلسات مطالعۀ کتاب‌مقدس شرکت می‌کنید، یا هر کار معنوی در مقام ایماندار انجام می‌دهید، اینها معیار سنجش نیستند. وضعیت روحانی خودتان را با این اصل ارزیابی نکنید که مثلاً به کسی تجاوز نکردید یا دزدی نکردید یا آدم نکشتید یا زنا نکردید یا بی‌عفتی نکردید یا دروغ نگفتید یا در پرداخت مالیات تقلب نکردید یا زن و بچه‌تان را اذیت نکردید. وضعیت روحانی خودتان را فقط با اینها ارزیابی نکنید. از این موارد فراتر بروید.

خیلی از آدم‌ها، با ریاکاری، ظاهر را حفظ می‌کنند. ولی، اگر می‌خواهید اوضاع روحانی خودتان را واقعاً ارزیابی بکنید و محک بزنید، اگر می‌خواهید بدانید از روح‌القدس پُر هستید یا نه، باید از خودتان بپرسید: «آیا همیشه شادم؟ آیا پیوسته دعا می‌کنم؟ آیا روزافزون شکرگزارم؟» اینها ویژگی‌هایی هستند که از درون و باطن شما می‌جوشند. اگر این ویژگی‌های درونی در شما وجود داشته باشند، آن‌وقت، همۀ کارهایی که می‌کنید و همۀ مسوولیت‌ها و خدمت‌های روحانی که به عهده دارید با خوی و منش درست انجام خواهید داد. شادمانی پیوسته، دعای پیوسته، و شکرگزاری پیوسته، در عمق دل و وجود ایماندار رسوخ می‌کند. اگر شاد و دعاگو و شکرگزار نیستید، مدام با جسم کشمکش دارید. ولی، زمانی که روح‌القدس اختیاردار شما باشد، شادی و دعا و شکرگزاری شما در جای درست و مناسب خودشان قرار می‌گیرند.

سپس پولس در ادامۀ آیۀ ۱۸ می‌گوید: «که این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی.» ناگفته نماند که هر سه حکم پیوسته شادمان باشید، همیشه دعا کنید، در هر امری شاکر باشید ارادۀ خدا برای شما است در مسیح عیسی. ارادۀ خدا در مسیح عیسی این است که پیوسته شاد باشید و پیوسته دعا بکنید و پیوسته شکرگزار باشید. ارادۀ خدا همین است.

اما منظور این آیه چیست که می‌گوید: «این است ارادۀ خدا در حق شما در مسیح عیسی»؟ عبارت «در مسیح عیسی» در توصیف شما است که ایماندار و در مسیح عیسی هستید. یعنی «برای شما» ارادۀ خدا همین است. این ارادۀ خدا برای مردم دنیا معنی ندارد. مردم دنیا نمی‌توانند به راستی و پیوسته شاد باشند، آنها نمی‌توانند پیوسته با خداوند مشارکت داشته باشند، مردم دنیا اصلاً با خدا رابطه ندارند و قطعاً شکرگزار نیستند. اما برای شما، که در مسیح عیسی هستید، برای شما که در بدن مسیح قرار دارید، برای شما که به مسیح پیوند شدید، این ارادۀ خدا به شما حکم شده است.

شما می‌پرسید: «آیا این ویژگی‌ها را خودم باید در خودم پرورش بدهم؟» خیر. علاوه بر اینکه ارادۀ خدا این است که این ویژگی‌ها را داشته باشید، خدا، خودش، آنها را در شما پرورش می‌دهد. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۲:‏۱۳: «زیرا خدا است که در شما بر حسب رضامندی خود هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می‌کند.» پس خدا اراده می‌کند و اراده‌اش را به قوت روح خودش در شما عملی می‌سازد. برای همین، اگر از روح‌القدس پُر باشید، با مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی با خودتان صحبت می‌کنید، این یعنی شاد بودن. شما با سرودهای روحانی خدا را می‌ستایید، این یعنی دعا. سپس خدا را شکر می‌گویید، چون، وقتی در کنترل روح خدا هستید، از درونتان شکرگزاری می‌جوشد. نشانۀ کسانی که عضو بدن مسیح هستند شادی، دعا، و شکرگزاری بی‌وقفه است. شادی و دعا و شکرگزاری ویژگی معمول و طبیعی ایمانداران است، عادت زندگی ایمانداران است، چون باید هر روز زندگی‌مان از روح‌القدس پُر باشیم.

اما به زندگی‌مان نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: «کاش همین‌طور بود که می‌گویید. ای کاش، همیشه و همه‌وقت این ویژگی‌ها از من فوران می‌کرد. ای کاش، همیشه و همه‌وقت می‌توانستم سرود پرستش و ستایش بخوانم و به خداوند دعا بکنم و در هر شرایطی، برای همه‌چیز، خدا را شکر بگویم. ولی همیشه این‌طور نیست.» بسیار خوب، علتش این است که گناهکارید و هنوز جسمتان در شما باقی است. اما باید این موضوع را کمی بهتر درک بکنیم. با این مشکل چه باید بکنیم؟ باید خرابکار را پیدا بکنیم! باید بدانیم چه عاملی باعث می‌شود این چشمه از درونمان تراوش نکند تا همیشه شاد و دعاگو و شکرگزار باشیم. برای همین، اکنون، هفت مانع را برای شما توضیح می‌دهم، هفت عامل که چشمۀ درون شما را آلوده می‌کند و مانع شادی، دعا، و شکرگزاری می‌شود.

مانع شماره یک شک و تردید است، شک دربارۀ خدا و شخصیت خدا. اول از همه، مشکل این است که مطمئن نیستید می‌توانید به کلام خدا اعتماد بکنید. وقتی خدا می‌فرماید به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند، وقتی خدا می‌فرماید دلش و خواسته‌اش برای ما خیریت ما است نه بدبختی ما، وقتی خدا می‌فرماید محبتش را از ما دریغ نمی‌کند، می‌گوییم: «بله، ولی مطمئن نیستم بتوانم به خدا اعتماد بکنم.» وقتی خدا می‌فرماید او امین است و رحمت‌هایش هر صبح تازه‌اند، خیال می‌کنیم شاید خدا حقیقت را به ما نمی‌گوید. اگر به راستگویی خدا شک دارید، اگر به شخصیت خدا شک دارید، مشکل می‌توانید شکرگزار باشید، چون نمی‌توانید مطمئن باشید که خدا واقعاً به این وعده‌اش وفا خواهد کرد که همه‌چیز را به خیریت شما به کار می‌گیرد.

شاید هم به قدرت مقتدرانۀ خدا شک دارید. شاید خیال می‌کنید قصد و نیّت خدا خوب است، ولی قدرت ندارد از پس مشکلات بربیاید. شما به کلام خدا اعتماد دارید، می‌دانید قصد و نیّت خدا خیر است، ولی، به نظرتان، خدا قدرت ندارد مشکلات را برطرف بکند. شما خیال می‌کنید مشکلات آن‌قدر پیچیده و دشوارند که خدا از عهدۀ آنها برنمی‌آید تا همه‌چیز را سر و سامان بدهد. شما به قدرت مقتدرانۀ خدا شک دارید.

شاید هم به حکمت خدا شک دارید. شما می‌گویید: «بله، خدا می‌خواهد روی حرفش بماند، خدا قادر است کلام خودش را نگه بدارد، اما خدا خیلی تیزهوش نیست. برای همین، وقتی همه‌چیز را با هم به کار می‌گیرد، واقعاً نتیجۀ خیلی خوبی نمی‌دهد. اگر خدا با من مشورت بکند، شاید بتوانم کمک‌هایی به او بکنم، چون، به هر حال، من قضیه را سبک و سنگین کردم و اگر همه‌چیز مطابق راه و روش من پیش برود، همه‌چیز عالی خواهد بود. یک مشکل دیگر این است که تدبیر و برنامۀ خدا قطعاً با معیارهای من یکی نیست.» به این ترتیب، حکمت خدا را زیر سوال می‌برید.

عده‌ای محبت خدا را زیر سوال می‌برند و می‌گویند: «اگر خدا واقعاً مرا دوست داشت، اجازه نمی‌داد این مشکل برای من پیش بیاید. قطعاً امکان ندارد خدا مرا دوست داشته باشد و با این حال اجازه بدهد این اتفاق برای من بیفتد.»

پس می‌بینیم که هر یک از این شک و تردیدها شخصیت خدا و کلام خدا و محبت خدا و حکمت خدا و قدرت خدا را بهانه قرار می‌دهند تا شما را از شکرگزاری محروم بکنند. این شک و تردیدها چشمۀ دل رستگار شما را که باید از آن تشکر و قدردانی بجوشد مسموم می‌کند.

حالا به دومین مانع می‌رسیم که خودخواهی است. به شک و تردید، خودخواهی را هم اضافه بکنید. خودخواهی واقعاً چشمۀ قدردانی و سپاس را مسموم خواهد کرد. آدم خودخواه می‌گوید: «نمی‌خواهم این اتفاق به این شکل پیش برود، می‌خواهم این اتفاق به راه و روش من پیش برود. من از طریقی که خدا زندگی‌ام را پیش می‌برد راضی نیستم. من از اوضاع و شرایطی که در آن به سر می‌برم راضی نیستم. من، در این دنیای کوچکی که برای خودم ساختم، از پیشامدهای زندگی راضی نیستم. من نمی‌خواهم اوضاعم به این شکل پیش برود، این چیزی نیست که دلم می‌خواهد.»

بسیار خوب، این حرف‌ها رنگ و بوی خودخواهی می‌دهد. حرف آدم خودخواه در واقع این است: «تو، ای خدا، تاج را از سر خودت بردار و سر من بگذار. من می‌خواهم مدیر زندگی‌ام باشم و خودم می‌خواهم زندگی‌ام را بچرخانم. من، خودم، می‌خواهم رییس باشم و به همه دستور بدهم چه بکنند و چه نکنند.» برای آدم‌های خودخواه، خواست و ارادۀ خودشان مهم‌تر از خواست و ارادۀ خدا است. آنها می‌گویند: «می‌خواهم زندگی‌ام این شکلی باشد، می‌خواهم شغلم این شکلی باشد، می‌خواهم کلیسایی که می‌روم این شکلی باشد، می‌خواهم همسرم این شکلی باشد، می‌خواهم بچه‌هایم این شکلی باشند، می‌خواهم حرفه‌ام این شکلی باشد.» تأکید آدم‌های خودخواه همیشه روی ضمیر من است، «من این را می‌خواهم، من آن را می‌خواهم.» با این حساب، وقتی خدا امور را به میل آنها پیش نمی‌برد، آدم‌های خودرأی روی تدبیر و برنامۀ خدا پا می‌گذارند و نتیجه‌اش می‌شود ناشکری و ناسپاسی.

و اما سومین مانع برای دل شکرگزار امور دنیوی و دنیادوستی است. شما می‌پرسید: «منظورت چیست؟» منظورم این است که ذهن انسان دنیوی پُر از امور ناچیز است و رویای امور بی‌اهمیت را در سر خودش می‌پروراند. رویای آدم‌های دنیادوست لذت و خوشی و شهرت و آوازه و محبوبیت و اعتبار است. برای این دسته آدم‌ها حرف مردم مهم است و اموال و دارایی مهم است و جا و مکان مهم است و این مهم است که چشمشان دنبال چیزی باشد. اینها آدم‌های بی‌توجه و بی‌اعتنا هستند، همۀ فکر و ذکرشان امور بی‌اهمیت و مسایل فانی و زودگذر دنیا است. این مردم آن‌قدر غرق امور بی‌اهمیت دنیا هستند که اگر دنیا به کامشان نباشد، شکرگزار نخواهند بود.

منظورم این است که این آدم‌ها، برای مثال، چشمشان دنبال رابطه با یک نفر است، چشمشان دنبال یک موفقیت و تجربه و دستاورد خوشایند است، چشمشان دنبال این است که در جا و مکان دلخواه باشند، چشمشان دنبال یک دارایی مشخص است، چشمشان دنبال یک هدف خاص است، چشمشان دنبال شهرت و محبوبیت است. اما، وقتی به چیزهایی که چشمشان دنبال آنها است نمی‌رسند، زندگی برای آنها تیره و تار می‌شود. من و شما از این آدم‌ها دیدیم. این آدم‌ها، چون به چیزی که دلشان می‌خواسته نرسیدند، اوقاتشان تلخ شده، اخم‌هایشان را در هم کردند، و بقیۀ عمرشان را با ناشکری و ناسپاسی می‌گذرانند. آنها هرگز برکت خدا را نمی‌بینند، چون اصلاً چشمشان دنبال برکت روحانی نیست. یک سرود مسیحی قدیمی می‌گوید: «باش رویای من ای خداوند قلب من!» این جانِ کلام رویای یک ایماندار است: «باش رویای من ای خداوند قلب من! چشمم دوخته به تو، خواهان تو، مشتاق تو.»

بله، زمانی که خداوند رویای شما باشد، برکت خدا در زندگی‌تان سرازیر می‌شود. ولی، اگر رویای شما مادی‌گرایی است، از همۀ برکت‌های خدا محروم می‌مانید و انگیزه‌ای برای شکرگزاری ندارید، چون، وقتی همۀ چیزهایی که به آن دل بستید به مراد دلتان پیش نمی‌رود، باعث می‌شود ناشکر و ناسپاس بشوید.

حالا به مانع چهارم می‌رسیم که روحیۀ انتقادگر می‌باشد. چنین خوی و منشی شکرگزاری را می‌دزدد. آدم منتقد آدم تلخی است، آدمی است با نگاه منفی به همه‌چیز، آدم تُرش‌رو و بدخُلق است. عوامل زیادی می‌تواند از یک نفر منتقد بسازد. بی‌توجهی به این عوامل دل شکرگزار را نابود می‌کند. انتقاد کردن رویای شما را کور می‌کند و درک و فهم شما را بیراهه می‌برد. انتقادگر بودن شما را برای خدا بی‌فایده می‌کند و شما برای آدم‌های اطرافتان عذاب‌آور می‌شوید. انتقاد کردن معنویت شما را از درون می‌خورد و محبت شما را کم می‌کند. کسی که اهل انتقاد است همه‌چیز را بیش از اندازه تجزیه و تحلیل می‌کند و معتقد است همه‌چیز آن‌طور که باید باشد نیست. انتقادگر بودن از ما یک انسان تلخ و منفی و ناشکر می‌سازد.

این را هم بگوییم که انتقادگر بودن از غرور ریشه می‌گیرد، از خودپسندی و عزت نَفْس زیاد ریشه می‌گیرد. شخص انتقادگر می‌گوید: «من لایق از این بهترم. من شایستۀ از این بهترم. دلم می‌خواهد مردم خیال بکنند من از خود واقعی‌ام بهترم، می‌خواهم کاری بکنم که دلپذیر و دلنشین به نظر برسم. ولی، وقتی آن‌طور که دلم می‌خواهد دلپذیر و دلنشین به نظر نرسم، تلخ و تُرش‌رو می‌شوم.» حرف این آدم‌ها این است: «از دست یک نفر ناراحت شدم، دلخور شدم. تا آخر عمرم این ناراحتی و دلخوری با من است.» بله، روحیۀ انتقادگر شکرگزاری را نابود می‌کند.

سپس به مانع پنجم می‌رسیم که بی‌صبری و کم‌طاقتی است. عده‌ای از مردم شکرگزار نیستند، چون از اینکه خدا مطابق زمان‌بندی و برنامۀ آنها پیش نمی‌رود راضی نیستند. آنها از این دل خوش ندارند که خدا مطابق ساعت آنها پیش نمی‌رود. این مردم طاقت ندارند برای رسیدن به یک هدف یک روندی را طی بکنند. شما از این نوع آدم‌ها دیدید. آنها می‌خواهند فوری و بی‌درنگ کامروا بشوند و به خواستۀ دلشان برسند. آنها اهل صبر کردن نیستند و نمی‌توانند بگویند: «ای خداوند، از تو ممنونیم. می‌توانم دست تو را در کار ببینم. می‌دانم این روند آرام و آهسته است. اما برای این روند آرام از تو ممنونم، برای این روند آرام تو را می‌ستایم.» اما، در عوض، این آدم‌ها مثل بچۀ بدخُلق، که وقتی چیزی می‌خواهد پا به زمین می‌کوبد و زار می‌زند و گریه می‌کند، می‌گویند: «ای خدا، این را می‌خواهم، همین الان این را می‌خواهم، حاضر نیستم صبر بکنم تا این کار روال خودش را طی بکند، این را می‌خواهم، طبق زمان‌بندی خودم، نه زمان‌بندی تو.» آنها می‌خواهند در دنیایی که برای خودشان ساختند همه‌چیز درست بشود و فوری و بی‌درنگ درست بشود. آنها صبر و تحمل ندارند و نمی‌توانند صبورانه از خدا تشکر بکنند و با شکیبایی صبر بکنند تا روال کار طی بشود. این دسته آدم‌ها می‌خواهند، در چارچوب زمانی که خودشان در نظر دارند، خدا برای آنها مشغول به کار باشد و هدف‌های آنها را به انجام برساند.

بله، صبر و تحمل نداشتن شکرگزاری را نابود می‌کند. یاد بگیرید در طی زمان و روالی که خدا در حال کار در زندگی شما است از او تشکر بکنید. اگر خدا در زندگی شریک زندگی‌تان یا فرزندانتان یا در هر امور دیگری در حال کار است، در طی فرآیند کاری که خدا انجام می‌دهد، به هر علامت کوچک، که نشانۀ پیشرفت در روال کار است، حواستان باشد و خدا را شکر بکنید که هدف عظیم خودش را به انجام می‌رساند. عجله نداشته باشید تا بی‌درنگ نتیجه را ببینید. هر کاری که خدا، به وقتش، انجام می‌دهد، در زمان‌بندی خدا، بهترین نتیجه را دارد.

بسیار خوب، تا اینجا، دزد شکرگزاری و قدردانی چیست؟ شک، خودخواهی، دنیوی بودن، انتقادگری، بی‌صبری. الان به دو مانع دیگر هم اشاره می‌کنم. یکی از این دو مانع سردی روحانی است که آن را بی‌توجهی و بی‌تفاوتی و رخوت و بی‌حالی هم می‌نامیم. وقتی واژۀ «سردی» را به کار می‌برم، دل ولرم و نیمه‌گرم کلیسای لائودیکیه یا کلیسای افسس در کتاب مکاشفه در ذهنم است که محبت اولیۀ خودشان را ترک کرده بودند. این آدم‌ها غیرتشان برای خدمت روحانی سرد شده، گرمای محبتشان به مسیح سرد شده، در مطالعۀ کتاب‌مقدس جدی و کوشا نیستند، برای پرستش خدا شور و اشتیاق ندارند. این دسته آدم‌ها به کتاب‌مقدس و به دعا بی‌اعتنا هستند. آنها وقت خودشان را برای امور ناچیز و بی‌اهمیت زندگی هدر می‌دهند که نتیجه‌اش پوچی و تهی بودن است. این آدم‌ها از نظر روحانی بی‌تفاوت و بی‌حال و بی‌توجه می‌شوند.

چند روز قبل، یک نفر از من پرسید: «در جلسۀ رهبران و مشایخ کلیسا در این هفته، آیا قرار است دربارۀ بی‌توجهی و بی‌تفاوتی روحانی که اطرافمان می‌بینیم صحبت بکنیم؟» پس واضح است که این بی‌توجهی و بی‌تفاوتی، که در بسیاری از مسیحیان رخنه کرده، به چشم مردم می‌آید. این همان سردی روحانی است که شکرگزاری را می‌دزدد. این افراد حتی به دور و اطراف خودشان توجه ندارند که برای هرچه می‌بینند شکرگزار باشند. آنها حس صمیمیت با خدا را از دست دادند. آنها آن شادی آتشین را برای مطالعۀ کلام خدا از دست دادند. در نتیجه، دلشان خالی از قدردانی و شکرگزاری است.

و اما آخرین مورد سرکشی و نافرمانی است. منظورم سرکشی کامل و تمام‌عیار است، سرکشی به معنی واقعی کلمه، سرکشی آشکار و واضح. چنین آدم سرکشی می‌گوید: «من شکرگزار نیستم، چون از دست خدا عصبانی‌ام. من شکرگزار نیستم، چون کاری که خدا در زندگی‌ام انجام می‌دهد دوست ندارم. من خشمگینم و ناسپاس. خودم می‌دانم ناشکر و ناسپاسم و ناشکر و ناسپاس هم باقی می‌مانم.» این نشانۀ یک سرکشی فاحش و صریح است. باور کنید آدم‌هایی با چنین روحیه و طرز برخوردی دور و برمان وجود دارند که چقدر حیرت‌آور است! زندگی اینها به کامشان نیست و به عمد از شکرگزاری سر باز می‌زنند و فاحش و آشکار ساز ناشکری و ناسپاسی کوک می‌کنند.

در جمع‌بندی، این را بگوییم که در هر یک از این هفت مانع شکرگزاری شما گناه زشت و زننده‌ای مرتکب می‌شوید و از این حکم خدا سرپیچی می‌کنید که می‌فرماید: «در هر امری شاکر باشید.» شما از رهنمود عهدجدید سرپیچی می‌کنید که می‌فرماید باید همیشه برای نجات خودتان و برای برکت‌های بی‌انتهای خدا شکرگزار باشید. شما باید برای هدیۀ وصف‌ناپذیر مسیح شکرگزار باشید، باید برای پیروزی بر گناه و مرگ شکرگزار باشید. شما باید برای هدایت الهی، برای اینکه همۀ نیازهایتان کاملاً تأمین است شکرگزار باشید. شما باید برای امید جلال شکرگزار باشید، باید برای قدرت کلام خدا، قدرت دعا، نیکویی خدا، رحمت خدا، و قدوسیت خدا، که هرگز دچار لغزش نمی‌شود، شکرگزار باشید. شما باید برای حیاتی که دارید و نَفَسی که می‌کشید شکرگزار باشید، باید برای بهشت و آسمان و برای همه‌چیز شکرگزار باشید، که اگر شکرگزار نباشید، گناه می‌کنید.

شما، اگر به خاطر سرکشی، به خاطر سردی و بی‌تفاوتی، شکرگزار نیستید، اگر به خاطر بی‌صبری، به خاطر انتقادگر بودن، به خاطر دنیوی بودن، به خاطر خودخواهی، یا به خاطر اینکه به خدا شک دارید، شکرگزار نیستید، مرتکب گناه می‌شوید. پس برای همه‌چیز شکرگزار باشید. این شکرگزاری ثمرۀ زندگی پُر از روح‌القدس است. قبلاً، با اشاره به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲، گفتم که خودتان نمی‌توانید این روحیۀ شکرگزاری را در خودتان پرورش بدهید. برای همین، خدا در شما بر حسب رضامندی خودش هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می‌کند. خدا در شما کار می‌کند تا از شما یک ایماندار شاکر بسازد. خدا این مهم را به قدرت روح خودش در شما انجام می‌دهد. اگر از روح‌القدس پُر باشید، خدا در شما شکرگزاری بار می‌آورد. سپس، وقتی شکرگزارید، چه می‌شود؟ خدا جلال می‌یابد، شما برکت می‌یابید، کلیسا بنا می‌شود، و پیغام انجیل به گوش گمشدگان می‌رسد. تأثیر شکرگزار بودن شما جانانه است.

بنابراین، خدا از گلّه‌ای که در حال رشد است چه می‌خواهد؟ خدا در خصوص رابطۀ گوسفندان با خودش از آنها چه می‌خواهد؟ خدا از گوسفندان می‌خواهد همه‌وقت شاد باشند، همه‌وقت دعا بکنند، همه‌وقت شکرگزار باشند. این وظیفۀ گوسفندان از نظر روحانی است. توانایی انجام این وظیفه به قدرت روح‌القدس است که در ما ساکن می‌باشد. مادامی که تسلیم روح‌القدس باشیم، خدا این شکرگزاری را در ما به ثمر می‌نشاند.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize