رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۵ آیۀ ۱۹ متن موعظۀ ما است. در این مجموعه پیغامها، احکام مشخص و مجزایی را که پولس رسول در انتهای این رساله از آنها نام میبرد بررسی میکنیم. او، پشت سر هم، دربارۀ اصول اساسی در زندگی مسیحی، به نوایمانان در کلیسای تسالونیکی حکم میدهد. اگر این احکام، که از آیۀ ۱۶ شروع میشود و تا آیۀ ۲۲ ادامه دارد، ابتدایی و ساده به نظر میرسند، باید یادمان باشد که هرچند این احکام ساده هستند، پرمغز و پرمحتوا و مهم و اساسی میباشند. این هم باید یادمان باشد که مخاطب اولیۀ این رساله نوایمانان هستند. وقتی پولس به آنها نامه مینویسد، هنوز چند ماه بیشتر از عمر کلیسای تسالونیکی نگذشته بود. تقریباً همۀ آنها نوایمان بودند و باید چکیدۀ اصول اساسی زندگی مسیحی به آنها یادآوری میشد.
پولس همۀ این احکام مورد نظر را در پایان این رساله بیان میکند. پولس توضیح میدهد ایمانداران باید در کلیسا با خداوند چه رابطهای داشته باشند. او دربارۀ پرورش یک گلۀ سالم صحبت میکند. پولس تشبیه گلّه را به کار میبرد. در پیغامهای قبلی، بررسی کردیم که او دربارۀ رابطۀ گوسفندان با شبانان و رابطۀ شبانان با گوسفندان تعلیم میدهد، یعنی رابطۀ شبانان کلیسا با اعضای کلیسا. سپس او به رابطۀ اعضای کلیسا با سایر اعضا میپردازد. بعد، پولس به اینجا میرسد که اعضای کلیسا یا همان گوسفندان باید با شبان اعظم، یعنی خود خداوند، چه رابطهای داشته باشند. از ابتدای آیۀ ۱۶، این احکام، از لحاظ روحانی، به رابطۀ ما با خداوند میپردازند.
اکنون، در آیۀ ۱۹، به حکم چهارم میرسیم. قبلاً این احکام را بررسی کردیم که پیوسته شادمان باشید، همیشه دعا کنید، در هر امری شاکر باشید. این سه حکم ارادۀ خدا در مسیح عیسی میباشند. حالا به چهارمین حکم میرسیم: «روح را خاموش نکنید.» این یک حکم بسیار صریح و مستقیم است که تفسیر آن سخت نیست، ولی، اگر قرار است در دوره و زمانهای که در آن زندگی میکنیم این حکم را بهجای بیاوریم، باید آن را به دقت درک بکنیم.
همین ابتدا، این را بگوییم که تعداد زیادی از تفسیرگران کتابمقدس بر این باورند که آیۀ ۱۹ به سه آیۀ بعدی آن ربط دارد. به عقیدۀ آنها، در این آیات، حرف پولس این است که کلیسای تسالونیکی عطیههای کَریزماتیک را سوءتعبیر میکند. از نظر این تفسیرگران، وقتی پولس میگوید: «روح را خاموش مکنید، نبوتها را خوار مشمارید، همهچیز را تحقیق کنید و به آنچه نیکو است بچسبید، از هر نوع بدی دوری نمایید،» در واقع، پولس آنها را اصلاح میکند تا متوجه اشتباه خودشان بشوند، چون کلیسای تسالونیکی از این عطیهها به درستی استفاده نمیکردند.
کسانی که معتقدند پولس در این آیات دربارۀ عطیههای کَریزماتیک صحبت میکند حرفشان این است که وقتی پولس میگوید: «روح را خاموش مکنید،» منظورش این است که فعالیت عطیههای خاص کَریزماتیک را در جماعت کلیسا خاموش نکنید و مانع از آنها نشوید. منظور این افراد، به طور مشخص، آیۀ ۲۰ میباشد که میگوید: «نبوتها را خوار مشمارید،» یعنی نبوتهایی که از روحالقدس منشأ میگیرند. سپس آیۀ ۲۱ و ۲۲ را به این شکل تفسیر میکنند که میگویند: «نبوتها هرچه باشند باید آنها را محک بزنید. اگر نبوتهای خوبی هستند، به آنها گوش بدهید. اگر بد هستند، از آنها دوری بکنید.»
به این ترتیب، این تفسیرگران کل این آیات را به عطیههای کَریزماتیک ربط میدهند، یعنی عطیۀ نبوت در کلیسا، کلام معرفت یا احتمالاً کلام حکمت و یا حتی صحبت به زبانها و ترجمۀ زبانها. از اینرو، برداشت این دسته از تفسیرگران این است که کلیسای تسالونیکی از این عطیهها سوءاستفاده و سوءبرداشت کرده بودند و حالا پولس قصد دارد آنها را اصلاح بکند.
همۀ تفسیرگرانی که چنین دیدگاهی دارند این آیات را به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ تا ۱۴ ربط میدهند و اعتقاد دارند کلیسای تسالونیکی حقایق اول قرنتیان فصل ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ را نفهمیده بودند. این فصلهای رسالۀ اول قرنتیان سوءبرداشت و سوءاستفاده از عطیههای کَریزماتیک را در کلیسای قرنتیان با جزییات توضیح میدهد. البته، در این فصلها، پولس، با دقت و وسواس بسیار، اشتباه آنها را اصلاح میکند و توضیح میدهد چطور باید از آن عطیهها استفاده بکنند و به چه صورت نباید آنها را به کار بگیرند. پولس توضیح میدهد چگونه عطیۀ راستین و عطیۀ دروغ را تشخیص بدهند، چگونه در خدمت روحانی از این عطیهها استفاده بکنند، چطور باید عطیهها را کنترل بکنند و غیره و غیره. پولس در رسالۀ اول قرنتیان به جزییات زیادی اشاره میکند. او حتی توضیح میدهد که چه امری بر آن عطیهها ارجحیت دارد و چه امری از همۀ عطیهها مهمتر است. او، از همه مهمتر، از محبت نام میبرد و در فصل ۱۳ دربارۀ محبت صحبت میکند.
به هر حال، حرف عدهای از تفسیرگران این است که در کلیسای تسالونیکی در خصوص عطیههای روحانی مشکل وجود داشت و اعضای کلیسا رهنمودهای رسالۀ اول قرنتیان فصلهای ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ را رعایت نمیکردند و اصول و قواعد مربوط به عطایا را نفهمیده بودند. برای همین، پولس در رسالۀ اول تسالونیکیان به این مشکل اشاره میکند.
ولی من، با اینکه نظر و عقیدۀ ده یازده نفر از این تفسیرگران را خواندم، باید اعتراف بکنم که قانع نشدم. با وجود همۀ دلیل و برهان این تفسیرگران، من به چندین دلیل هنوز قانع نشدم. اول از همه اینکه هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که آیات مورد نظر در رسالۀ اول تسالونیکیان را به این شکل تفسیر بکنیم. هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که تصور بکنیم پولس در آیۀ ۱۹ با اشاره به حکم «روح را خاموش مکنید،» که یک حکم کلی و عمومی است، منظور خاص دیگری دارد. هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که تصور بکنیم او در آیۀ ۲۰ که میگوید: «نبوتها را خوار مشمارید،» قصد و منظور دیگری دارد. این هم ناگفته نماند که واژۀ «نبوت» به مکاشفۀ گفتاری از جانب روحالقدس و مکاشفۀ نوشتاری از جانب روحالقدس اشاره میکند. پولس صرفاً میگوید: «وقتی روحالقدس سخن میگوید، آن را خوار نشمرید.» این یک بیانیۀ کلی و عمومی است.
سپس به آیۀ ۲۱ میرسیم که آن هم یک بیانیۀ بسیار کلی و عمومی است. پولس میگوید: «قدرت تشخیص داشته باشید. همهچیز را محک بزنید. به آنچه خوب است بچسبید. و از هرچه بد است دوری بکنید.» در اینجا، اگر منظور پولس نبوت کردن بود، به این معنی که کلام نبوت از دهان کسی خارج بشود، حتماً او میگفت: «به آنچه درست است بچسبید و از آنچه اشتباه است دوری بکنید.» ولی، در اینجا، پولس میگوید: «به آنچه نیکو است بچسبید. از هر نوع بدی دوری نمایید.» این حکم پولس فراتر از یک کلام یا گفتار نبوتی است.
پس، از نظر من، این احکام معنی دیگری دارند. «روح را خاموش نکنید.» مکاشفههایی را که از طریق نبوتهای نوشتاری یا گفتاری بیان میشود خوار مشمارید. همهچیز را در زندگی خودتان محک بزنید. اگر چیزی خوب است، به آن بچسبید. اگر چیزی بد است، از آن دوری بنمایید. اینها اصول پایه و اولیه برای زندگی روحانی میباشند. بنابراین، واقعاً دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که این آیات را به سوءاستفاده از عطیهها ربط بدهیم.
علاوه بر این، به نظر من، اگر در کلیسای تسالونیکی، که کلیسای نوپا بود، اثر سوءاستفاده از عطیههای روحانی وجود داشت، پولس بیکار نمینشست و حتماً برای برطرف کردن این مشکل کاری میکرد، چون اگر متوجه میشد از نظر اشتباه و آسیب الهیاتی خطری در کمین این کلیسا است، کلی و عمومی و در لفافه صحبت نمیکرد. اگر پولس قصد داشت مسألۀ به این مهمی را به کلیسا گوشزد بکند، اگر معضل سوءاستفاده از عطایا را در این کلیسا دیده بود، ابتدا به کلیسای تسالونیکی مثل کلیسای قرنتس نامه مینوشت.
البته این را هم بگوییم که کلیسای تسالونیکی از محتوای اول قرنتیان فصل ۱۲ تا ۱۴ خبر نداشت، چون پولس هنوز رسالۀ اول قرنتیان را ننوشته بود، چون کلیسای قرنتس هنوز پایهگذاری نشده بود و حتی در شهر قرنتس هنوز ایمانداران وجود نداشتند. بنابراین، فرض ما بر این است که حتی پیش از تأسیس کلیسای قرنتس، اگر پولس در کلیسای تسالونیکی چنین مشکلی را دیده بود، حتماً با همان جدیت و با همان جزییات و با همان نگرانیهایی که برای قرنتیان نامه نوشت برای کلیسای تسالونیکی هم در آن مورد خاص نامه مینوشت. از اینرو، نتیجه میگیریم در کلیسای تسالونیکی چنین مشکلی وجود نداشت و نیازی به تذکر و اصلاح نبود. برای همین، دلیل قانعکنندهای نداریم که ادعا بکنیم پولس در اینجا الهیات را دربارۀ عطیههای روحانی اصلاح میکند. موضوع خیلی ساده است. پولس از ابتدای آیۀ ۱۶ تعدادی حکم به شما میدهد و با ادامۀ این احکام چکیدۀ اصول اساسی رابطۀ ایمانداران را با خداوند بیان میکند.
حالا، وقتی به آیۀ ۱۹ میرسیم، متوجه میشویم این یک حکم کلی و عمومی است: «روح را خاموش نکنید.» البته واضح است که آیۀ بعدی فرض را بر این قرار میدهد که روحالقدس هدایتگر کلام نبوت است. البته، چون هر دو آیۀ ۱۹ و ۲۰ در جایگاه خودشان مستقل و مجزا میباشند، ما هم آیۀ ۱۹ را مستقل و مجزا بررسی میکنیم.
«روح را خاموش نکنید.» این یک حکم کلی و عمومی است. تشبیهی که در این آیه به کار رفته بسیار زنده و گویا است. فعل «خاموش کردن» به معنای فرو نشاندن است، به معنای خفه کردن یا کند کردن است. این فعل در انجیل مرقس ۹:۴۸ در معنی خاموش کردن آتش به کار رفته و در انجیل متی فصل ۲۵ آیۀ ۸ برای خاموش کردن چراغ. پس معنی این فعل خاموش کردن، فرو نشاندن، خفه کردن، و ریختن آب بر آتش میباشد.
مطمئنم خیلی خوب میدانید که در سراسر کلام خدا روحالقدس همچون آتش تصویر شده است. در کتاب اعمال رسولان فصل ۲، وقتی روح خدا بر کلیسا نازل میشود، زبانههای منقسمشده، مثل زبانههای آتش، به آنها ظاهر میشود. در بسیاری از موقعیتها، روح خدا مثل آتش توصیف میشود. در نامۀ پولس به تیموتائوس، پولس به او میگوید: «عطیۀ روحالقدس را که بر تو است برافروز.» یعنی «در تو آتش روشن است، اما کمشعله است، هیزم آن را بیشتر بکن و آن را از نو فروزان بساز.» پس روحالقدس در بسیاری مواقع مثل آتش ظاهر میشود، مثل آتش شعلهور. برای همین، پولس رسول میگوید: «روی آن آتش آب نریزید. چیزی روی آتش نریزید که شعلۀ آن را کم بکند. کار روحالقدس را خاموش نکنید.»
بنابراین، واضح است این امکان وجود دارد که روحالقدس را خاموش بکنیم. اگر جز این بود، پولس در این مورد به ما حکم نمیداد. ولی ما نباید از این حقیقت، که روحالقدس خاموش میشود، غافلگیر بشویم. یادمان باشد روحالقدس محزون هم میشود. رسالۀ افسسیان ۴:۳۰ میگوید: «روح قدوس خدا را محزون مسازید.» همچنین این امکان وجود دارد که کسی با روحالقدس مقاومت بکند. کتاب اعمال رسولان ۷:۵۱ از مقاومت با روحالقدس سخن میگوید. به روحالقدس کفر هم گفته میشود. در انجیل متی فصل ۱۲ آیۀ ۲۴ تا ۳۲، عیسی مسیح فریسیان و رهبران مذهبی اورشلیم را به این دلیل محکوم میکند که به روحالقدس کفر میگویند.
در اینجا لازم است دو مورد را تفکیک بکنیم. غیرایمانداران به روحالقدس کفر میگویند و با روحالقدس مقاومت میکنند، در حالی که ایمانداران روحالقدس را خاموش و او را محزون میکنند. شما میپرسید: «خاموش کردن با محزون کردن چه فرقی دارد؟» بسیار خوب، خاموش کردن کاری است که شما با روحالقدس انجام میدهید، محزون کردن نتیجۀ کاری است که شما انجام میدهید و به خاطر آن روحالقدس محزون میشود. وقتی یک ایماندار آتش مقدسی را که روحالقدس در دل او افروخته خاموش میکند، شخص روحالقدس اندوهگین میشود. وقتی روحالقدس را خاموش میکنید، او را حتماً محزون میکنید. شما روحالقدس را زمانی محزون میکنید که او را خاموش میکنید. این دو مشکل دو روی یک سکهاند. در خاموش کردن روحالقدس شما فاعل هستید، در محزون شدن روحالقدس، او فاعل است. شما خاموش میکنید، روحالقدس محزون میشود. روحالقدس به این دلیل محزون میشود که شما او را خاموش میکنید. از اینرو، برای اینکه گوسفندان با شبان اعظم رابطۀ درست داشته باشند، نباید روحالقدس را خاموش بکنند.
اکنون، برای درک بهتر این موضوع، باید بفهمیم کار روحالقدس چیست و ما چگونه آن را خاموش میکنیم. پس، با اشاره به موارد کاربردی، کار روحالقدس را بررسی میکنیم.
حتماً به یاد دارید، وقتی خداوندمان به زمان مرگش نزدیک میشود و در آستانۀ مصلوب شدن است، وعده میدهد مددکار دیگری را میفرستد، یعنی، روحالقدس، روح راستی، که دقیقاً مثل عیسی مسیح است. این وعدۀ خداوند است: «پس از صعودم نزد پدر آسمانی، روحالقدس میآید. من روحالقدس را میفرستم. او کار مرا ادامه میدهد. او، یعنی، روحالقدس یکی از اعضای تثلیث است. او خدا است که میآید و نقشی را که من در زندگی شاگردانم داشتم ادامه میدهد.» در واقع، عیسی مسیح میفرماید: «من معلم شما بودم، روحالقدس در آینده معلم شما خواهد بود. من دوست شما بودم، روحالقدس دوست شما خواهد بود. من راهنمای شما بودم، روحالقدس راهنمای شما خواهد بود. من برای شما سرچشمۀ همهچیز بودم، روحالقدس برای شما سرچشمۀ همهچیز خواهد بود. من مددکار شما بودم، روحالقدس مددکار شما خواهد بود. من تسلیدهندۀ شما بودم، روحالقدس تسلیدهندۀ شما خواهد بود.» به عبارتی، خداوند میفرماید: «روحالقدس نقش مرا عهده میگیرد. من همۀ این کارها را وقتی کنار شما بودم انجام دادم، روحالقدس درون شما عمل خواهد کرد. من گرداگرد شما آتش بودم، روحالقدس درون شما آتش خواهد بود.»
بنابراین، خداوند عیسی مسیح روحالقدس را وعده میدهد و در روز پنطیکاست روحالقدس را میفرستد و پس از آن هر کسی که به مسیح ایمان میآورد روحالقدس درونش زندگی خواهد کرد. روح خدا در همۀ ایمانداران ساکن است. روحالقدس درون ایمانداران مثل آتش است که نباید خاموش بشود، بلکه باید همیشه فروزان و شعلهور باشد.
اما معتقدم نه فقط در زندگی ایمانداران بلکه در کل کلیسای عیسی مسیح خاموش کردن آتش روحالقدس اتفاق رایجی است. به طور کلی، همانطور که در کتابم به نام «کفایت ما در مسیح» توضیح دادم، بر این باورم که امروز ایمانداران روحالقدس را بسیار جدی و بسیار قابل توجه خاموش میکنند. در نتیجه، روحالقدس به خاطر اتفاقهای داخل کلیسا بسیار عمیق محزون میشود.
به اعتقاد من، اول از همه، این جنبش کَریزماتیک، که در حال و هوای عرفان و صوفیگری سیر و سیاحت میکند، واقعاً اهداف روحالقدس را در تقدیس ایمانداران خاموش میکند. این جنبش در حالی روحالقدس را خاموش میکند که وعده و وعید میدهد و ادعا میکند هدفش تمجید کار روحالقدس است. میدانم که صحبت در این باره خیلی آسان نیست، میدانم شنیدن این حقایق دربارۀ جنبش کَریزماتیک و حتی باور کردن آن آسان نیست، چون، اگر قرار باشد فقط یک آموزه را در این جنبش کَریزماتیک آموزۀ درست بدانیم، ذهنمان سمت تعلیم دربارۀ روحالقدس میرود، چون پیروان این جنبش همۀ فکر و ذکرشان این است که روحالقدس را تمجید بکنند، چون این جنبش همیشه نام روحالقدس وِرد زبانشان است و همۀ حرفشان دربارۀ روحالقدس است. پیروان این جنبش همیشه دربارۀ عطیههای روحالقدس حرف میزنند و همیشه از قدرت روحالقدس میگویند. آنها غرق الهیات مربوط به روحالقدس هستند که آن الهیات را بسیار موشکافانه شکل دادند. ولی واقعیت این است که هر قدر هم که دربارۀ کار روحالقدس حرف بزنند، با تعلیم اشتباه که دربارۀ روحالقدس ترویج میدهند و او را اشتباه معرفی میکنند، در اصل، کار راستین روحالقدس را در تقدیس کردن ایمانداران خاموش میکنند. این جنبش یک روحالقدس تقلبی را به جای روحالقدس واقعی به مردم معرفی میکنند. جنبش کَریزماتیک، در ابعاد گسترده، خیلی جدی روحالقدس را خاموش میکنند.
جنبش کَریزماتیک روحالقدس را در حد غول چراغ جادو نزول میدهند. این روحالقدس تقلبی عقلش به چشمش است، یعنی کارهایش فقط زمانی کارستان است که آنها را به چشم ببینیم و به گوش بشنویم یا آنها را احساس بکنیم. اگر نتوانیم کاری که روحالقدس انجام میدهد به چشم ببینیم یا به گوش بشنویم یا آن را احساس بکنیم، یعنی روحالقدس کاری را انجام نداده و البته که اگر کاری هم انجام میدهد همیشه گوش به فرمان ایمانداران است!
بنابراین، در حالی که جنبش کَریزماتیک واله و شیدای روحالقدس است، همزمان، کار راستین روحالقدس را در تقدیس کردن ایمانداران خاموش میکند. وقتی معیار اشتباهی را برای تقدیس شدن بنا میگذارید، وقتی معیار شما برای زندگی روحانی و محک شما برای اینکه ایمان کسی را ارزیابی بکنید اشتباه است، روحالقدس را خاموش میکنید.
مورد دیگری که روحالقدس را خاموش میکند روانشناسی است. من در کتاب «کفایت ما در مسیح» به این اشاره کردم که در این روزگار شیفتگی و دلبستگی فراوان به روانشناسی کار روحالقدس را خاموش میکند، چون یک عملکرد تقلبی را جایگزین عملکرد درست میکند. با ترویج روانشناسی، طرفداران روانشناسی حکمت انسانی، معلومات انسانی، قدرت انسانی را در پوشش راه و روش انسانی جایگزین کار روحالقدس میکنند و به خیال خودشان میتوانند مشکلات روحانی را به این شکل حل بکنند. طرفداران روانشناسی تنها قدرت واقعی، تنها راهگشای واقعی برای مشکلات را که روحالقدس است نادیده میگیرند، حال آنکه، فقط روحالقدس میتواند شفابخش گناهان زندگی ما باشد و ما را پاک و مقدس بسازد. ما باید از خودمان بپرسیم: «آیا واقعاً روانشناس لازم دارم یا به روحالقدس محتاجم؟» بسیاری از کلیساهای زمان ما، با اینکه ادعا میکنند به روحالقدس ایمان دارند، اعتقادشان این است که به روانشناس هم نیاز دارند.
الان لازم است به مطلبی از کتابم اشاره بکنم. به این نقلقول توجه بکنید. «تقدیس شدن به دست روانشناسان جایگزین زندگی با پُری روحالقدس شده است. دیگر چه اهمیتی دارد در پی تسلی گرفتن از روحالقدس باشیم زمانی که برای حل مشکلات عمیق روحی و روانی و عاطفی فقط به روانشناس و روانپزشک پناه میبریم؟ تسلی گرفتن از روحالقدس دیگر چه معنی دارد اگر قرار است مردم برای حل مشکلات زندگی به کودکی سفر بکنند و با دوران کودکی خودشان ارتباط بگیرند؟ اگر پاسخ عمیقترین زخمهای روحی و روانی و عاطفی را باید درون خودمان پیدا بکنیم، اصلاً چه لزومی دارد از روحالقدس تسلی بگیریم؟ اگر چارۀ ما روانشناسی است، پس آن تسلیدهندۀ الهی را نیاز نداریم، گویا روانپزشک و درمانگر لازم داریم.» این پایان نقلقول است. بله، این دقیقاً مسیری است که بسیاری از کلیساها در آن قدم گذاشتند و روحالقدس را خاموش میکنند.
چند وقت پیش، نامهای از یک نفر، که به پیغامهای من در رادیو گوش میدهد، به دستم رسید. در کتابم به این نامه اشاره کردم. ولی الان این نامه را برای شما میخوانم تا با حال و هوای حاکم بر زمانۀ ما آشنا بشوید. این خانم، که صد البته از جماعت روانشناسان مسیحی و غیرمسیحی که سر راهش قرار گرفتند تأثیر گرفته، در نامهاش نوشته است: «من هیچگاه با دیدگاه شما دربارۀ روانشناسی موافق نبودنم. شما همه را با یک چوب میرانید، روانشناس مسیحی و غیرمسیحی را. این اواخر، یک چیزهایی به گوشم رسیده و خبرهایی شنیدم که مرا حتی بیشتر آشفته کرده است. آیا اصلاً متوجه هستید، وقتی مردمی را که مشکلات عمیق عاطفی و روحی دارند از مراجعه به کسانی که میتوانند به آنها کمک بکنند منصرف میکنید، چه آسیبی به آنها میزنید؟ اگر خودتان در یک خانوادۀ بیمشکل بزرگ شدید، حتماً که برایتان سخت است حال روحی کسانی را درک بکنید که زخمهای روح و روانشان عمیق است و این زخمها در تار و پود زندگی آنها نفوذ کرده است. خیلی وقتها، اتفاقهای دوران کودکی به مشکلاتی تبدیل میشوند که خودشان را در جوانی و بزرگسالی نشان میدهند. اینکه فقط مطالعۀ کتابمقدس و دعا کردن را پیشنهاد میدهید مثل این است که روی زخمی که نیاز به جراحی دارد چسب زخم بزنید. فقط مسیحی شدن مشکلات را حل نمیکند. من قبلاً فکر میکردم مسیحی شدن حلّال مشکلات است. اما فقط مسیحی شدن مشکلات را حل نمیکند، چون اشخاص مشکلدار گمان میکنند تجربههای زندگی گذشتۀ آنها جزیی از روند زندگی بوده، با وجودی که همۀ دردهای عمیق روحی و روانی را درونشان تلنبار کردند. ولی واقعیت این است که هیچگاه واقعاً به این مشکلات رسیدگی نشده و مردم همۀ مشکلات روحی و روانی و عاطفی را وارد ازدواج و زندگی مشترک میکنند و این چرخه همچنان ادامه پیدا میکند.»
بسیار خوب، همینجا این را بگوییم که فرض این خانم این است که مطالعۀ کتابمقدس و دعا و خدمت روحالقدس چسب زخم است و روانشناسی جراحی عمیق. اما آیا متوجه هستید این خانم چه میگوید؟ در واقع، حرف این خانم واژگون کردن حقیقت است، کاملاً برعکس کردن حقیقت است، در حالی که، در واقع، روانشناسی چسب زخم است و کلام خدا و دعا و قدرت روحالقدس جراحی عمیق. اما این طرز فکری است که در کلیسا رواج پیدا کرده است.
به ادامۀ نامۀ این خانم توجه بکنید. این خانم میگوید: «سادهترین جوابی که برای مشکلات دارید این است که میگویید همهچیز تقصیر گناه است.» در پاسخ این خانم، باید بگوییم آیا این ساده گرفتن است یا واقعیت؟ این خانم، در نامهاش، میگوید: «از خدا طلب بخشش بکنید، دیگران را ببخشد، کتابمقدس بخوانید، دعا بکنید، از خدا کمک بخواهید، اما باید عواقب گناه را هم در نظر بگیرید. ولی، اگر کسی از مشکلی که در ضمیر ناخودآگاهش انباشته شده است خبر نداشته باشد، چطور میتواند برای برطرف کردن آن مشکل کاری بکند؟ مالیدن پماد روی پای شکسته درد شکستگی را درمان نمیکند. تا زمانی که ریشۀ درد را پیدا نکنید، نمیتوانید آن را درمان بکنید.»
باز هم فرض این خانم همان است. از نظر او، «کتابمقدس، دعا، و خدمت روحالقدس مالیدن پماد روی مشکل است، ولی مشکل را برطرف نمیکند. برای حل مشکل، باید از داشتهها و سرمایههای روحانی و معنوی فراتر بروید.» بسیار خوب، این طرز فکر بازتاب فرضیۀ تکامل و مکتب فروید است که ریشه در بیخدایی دارد و معتقد است مشکل انسان از جایی شروع میشود که یک دنیا چیزهای زائد را در وجودش تلنبار کرده، اما ظاهر انسان این مشکلات را پوشانده است. حالا، اگر بتوانیم این مشکلات را رو بیاوریم و به قولی به زخم نیشدر بزنیم، زخمها و دردها را درمان میکنیم. البته که این مکتب آقای فروید با کتابمقدس غریبه است و هیچ ربطی به کار روحالقدس ندارد.
به نامۀ آن خانم بازگردیم که اینچنین ادامه میدهد: «روانشناسان مسیحی آموزش دیدند و بهتر میتوانند این مشکلات جدی را ریشهیابی بکنند. وقتی مشکل روحی و روانی عمیق است، یک دوست یا کسی که به درد دل ما گوش میدهد نمیتواند چارهساز باشد. یک خادم کلیسا باید به کل اعضای کلیسا رسیدگی بکند. پس دیگر برای او وقتی باقی نمیماند که به درد دل یک تعداد انگشتشمار در کلیسا گوش بدهد. در نتیجه، زندگی برای مردمی که مشکل دارند سختتر میشود و رابطهها خرابتر. با این حال، شما اعتقاد دارید مسیحیان نباید به مشاوران متخصص و روانشناس مراجعه بکنند. برایم جالب است بدانم چند نفر از کسانی را که نیازمند کمک هستند متقاعد کردید تا به متخصصان روانشناس، که واقعاً به آنها نیاز دارند، مراجعه نکنند. تن و بدنم میلرزد وقتی به این فکر میکنم شما جوابگوی مردمی هستید که وقتی صدای شما را از رادیو میشنوند، آنها را از مراجعه به کسانی که میتوانند به آنها کمک بکنند منصرف میکنید. صادقانه میگویم که امیدوارم منظور واقعی شما را اشتباه متوجه شده باشم. خیلی واضح و روشن به شما بگویم که با شما موافق نیستم که معتقدید مسیحیان نباید به مشاوران و متخصص روانشناس مراجعه بکنند. اگر مردم به کمک نیاز دارند، حتماً باید به کسی مراجعه بکنند که میتواند به آنها کمک بکند.» این خانم در نامۀ خودش حرفها دیگر هم زدند که بازگویی آنها اینجا لزومی ندارد.
منظورم از اشاره به این نامه این است که بگویم این دیدگاه رواج پیدا کرده است که کتابمقدس با مسایل سطحی برخورد میکند و تا وقتی از مشکلات لایهبرداری نکنید و تا وقتی با تکیه به روانشناسی و رواندرمانی به لایههای پنهان وجودتان نفوذ نکنید، به شفای درونی، که نیاز اصلی شما است، نمیرسید.
اما حرفم با این خانم و بقیۀ کسانی که طرز فکر او را دارند این است که آیا این خانم برای یافتن حقیقت سراغ منبع درست میرود؟ آیا واقعاً این خانم موافق جواب درست است؟ آیا در واقع کسی را متخصصتر از روحالقدس سراغ دارید؟ آیا منظورتان این است که اگر خدا از دانش و معلومات روانشناسی که ما الان از آن آگاه شدیم خبر داشت، به جای اینکه روحالقدس را در ما ساکن بکند تا ما را در مسیر کمال هدایت بکند، به ما روانشناس و روانکاو میبخشید تا به مشکلاتمان رسیدگی بکند؟ پس چه حیف که قبل از فروید خدا انسان شد و به زمین آمد و به اندازۀ آقای فروید معلومات نداشت!
خیلی از مردم خریدار این طرز فکر هستند که طرز فکر تازهای نیست و عمر آن به رسالۀ غلاطیان فصل ۳ بازمیگردد. در رسالۀ غلاطیان فصل ۳ آیۀ ۳، پولس میگوید: «آیا اینقدر بیفهم هستید که به روح شروع کرده، الان، به جسم، کامل میشوید؟» آیا راه و روش و ساز و کار و روش درمان جدیدی پیدا کردید که واقعاً کاربلد است و میتواند عمق مسایل را ریشهیابی بکند، کاری که روحالقدس توانایی آن را ندارد؟ منظورم این است که آیا این طرز فکر مُضحک نیست؟ «به روح، شروع کرده، الان، به جسم، کامل میشوید؟»
اما منظور پولس چیست؟ به گفتهاش فکر بکنید. آیا باور دارید که روحالقدس میتواند شما را نجات بدهد، شما را دگرگون بکند، شما را عادل بشمرد؟ روحالقدس به زندگی شما آمد و قدرت انجیل شما را تبدیل کرد، از مرگ به حیات، از تاریکی به نور، از جهنم به بهشت، از گناه به قدوسیت، از اینکه فرزند شیطان بودید و حالا فرزند خدا هستید. روحالقدس همۀ این کارها را کرد، حالا آیا نمیتواند شما را تقدیس بکند؟
شما باور دارید روحالقدس آنقدر قدرت دارد که شما را به گناهانتان ملزم بکند و شما را به این باور برساند که بدانید تلاش و کوشش انسان برای خشنود کردن خدا بیفایده است. شما باور دارید روحالقدس آنقدر قدرت دارد که شما را ملزم بکند تا از گناهانتان شرم بکنید و از ترس غضب خدا توبه بکنید، به گناهتان پشت بکنید، و مسیح را پیروی بکنید. شما باور دارید روحالقدس آنقدر قدرت دارد که شما را که از نظر روحانی مرده بودید متقاعد بکند تا باور کنید انجیل حقیقت است. شما باور دارید روح خدا آنقدر قدرت دارد به شما تولد تازه بدهد، شما را خلقت تازه بگرداند، و حیات خدا را در وجودتان بکارد. شما باور دارید روحالقدس همۀ این کارها را انجام میدهد، ولی آیا نمیتواند از عهدۀ مشکلات شما برآید؟ از نظر من، عمدۀ کار سخت را روحالقدس تاکنون در شما انجام داده است. وقتی نجات پیدا میکنید، در لحظۀ نجات، روح خدا شما را کاملاً دگرگون میکند و دل تازه به شما میبخشد. این یک تبدیل و دگرگونی بنیادی است، معجزه از عالم بالا است. وقتی نجات پیدا میکنید، از گناه جدا میشوید و به خدا میپیوندید. وقتی نجات پیدا میکنید، در بدن مسیح قرار میگیرید، روحالقدس برای همیشه در شما ساکن میشود و برای خدمت روحانی به شما عطیه میدهد. روحالقدس شما را برای جلال ابدی مُهر میکند و ابدیت شما را تضمین میکند. روحالقدس محبت خدا را در دلتان جاری میکند و شما را پرستندۀ راستین خدا و دوستدار مردم میگرداند. روحالقدس همۀ این کارها را در لحظۀ نجات شما انجام میدهد.
حالا پولس به کلیسای غلاطیه و هر شخص دیگری که گرفتار چنین حماقتی است میگوید: «یعنی میگویید روحالقدس همۀ این کارها را انجام داد، ولی برای ادامۀ زندگی روحانی خودتان نمیتوانید به او اعتماد بکنید؟ برای همین، به منابع انسانی پناه میبرید و گمان میکنید روحالقدس برای حل مشکلات زندگی چسب زخم است و روانشناسی جراحی عمیق.» بله، این حماقت است، حماقت مطلق.
بنابراین، الان وقتش است به کار روحالقدس نگاه بکنیم. ما دربارۀ این واقعیت صحبت کردیم که در فرهنگی که امروز در آن زندگی میکنیم، مسیحیان، با تکیه به روانشناسی و با طرفداری از عرفانگرایی، که بر جنبش کَریزماتیک غالب است، روحالقدس را خاموش میکنند.
مورد دیگری که روحالقدس را خاموش میکند فلسفۀ عملگرایی است. من در کتاب «کفایت ما در مسیح» بخشی را به فلسفۀ عملگرایی اختصاص دادم. یک تعداد از مسیحیان روحالقدس را به این شکل خاموش میکنند که به جای آنکه کلام خدا را پرقدرت موعظه بکنند و پرقدرت تعلیم بدهند و آیات کتابمقدس را نظاممند تفسیر بکنند و توضیح بدهند، دنبال راهحل انسانی میروند و به قولی تقلب میکنند و خیال میکنند، اگر در کلیسا مردم را سرگرم بکنند و هوش و ذکاوت و خلاقیت به خرج بدهند و دنبال راهکارهای عملی و انسانی باشند، جمعیت کلیسا زیاد میشود و مردم بیشتر جذب کلیسا میشوند. این جماعت خیال میکنند کلیسا با راه و روش انسانی و با تبلیغات رشد میکند، نه با قدرت روحالقدس.
اما زندگی شخصی ایمانداران چطور؟ الان وقتش است قاب تصویر را کوچکتر بکنیم و از تصویر بزرگ و کلی کلیسا به تصویر من و شما برسیم. روحالقدس میخواهد در من و شما چکار بکند که او را خاموش نکنیم؟ پاسخ خیلی ساده است. روحالقدس میخواهد شما را در مسیر قدوسیت، روزافزون، پیش ببرد. آیا متوجه هستید؟ روحالقدس میخواهد شما را در مسیر قدوسیت، روزافزون، پیش ببرد. اما «قدوس کردن» یعنی چه؟ قدوس کردن یعنی جدا کردن. روحالقدس میخواهد شما را بیشتر و بیشتر از گناه جدا بکند، چون، هرچه بیشتر از گناه دور بشوید، به خدا نزدیکتر میشوید. اینجا حرف حرف روند جدا شدن است. خواست روحالقدس این است که در شما کار بکند تا کمتر و کمتر گناه بکنید. روحالقدس میخواهد قدرت وسوسه را در شما کمتر و کمتر بکند. روحالقدس میخواهد دلبستگی شما را به دنیا کمتر بکند. روحالقدس میخواهد کمتر اسیر جسمتان باشید و اشتیاقتان به خدا روزافزون بشود. این یعنی روند تقدیس شدن، یعنی حرکت به سمت قدوسیت. این کار روحالقدس است.
البته این را هم بگوییم که هدف عالی و والای این تقدیس شدن عیسی مسیح است. «در پی مقصد میکوشم، به جهت پاداش، که در مسیح عیسی است.» میخواهیم شبیه عیسی مسیح بشویم. داوود در مزمور میگوید: «خشنود خواهم شد، خوشحال خواهم شد، سیراب خواهم شد چون بیدار بشوم در شباهت تو.» این هدف است. پولس میگوید: «درد دارم تا صورت مسیح در شما بسته شود» (غلاطیان ۴:۱۹). به گفتۀ رسالۀ کولسیان، «ما موعظه میکنیم، تعلیم میدهیم، هر شخص را هشدار میدهیم تا هر کسی را کامل در مسیح حاضر سازیم.» ما میخواهیم شبیه مسیح بشویم، میخواهیم به اندازۀ قامت پُری مسیح برسید (افسسیان ۴:۱۳).
پس روحالقدس میخواهد شما را در مسیر قدوسیت، روزافزون، پیش ببرد و شما را شبیه مسیح بگرداند. این یعنی تقدیس شدن، این روند جدا شدن است، بیشتر و بیشتر جدا شدن از گناه. این خواست روحالقدس است. قدوسیت مثل دانهای است که هنگام نجات شما کاشته میشود و رشد میکند و هرچه بیشتر رشد میکند، بیشتر، میوه میدهد. این کار روحالقدس است.
آقای جان اُئن، از مسیحیان معروف به خالصان، که یک نویسندۀ برجستۀ است، دربارۀ تقدیس شدن نظر و عقیدۀ پرباری دارد. او میگوید: «تقدیس شدن کار بیواسطۀ روح خدا در ایمانداران است. روحالقدس ذات ایمانداران را از آلودگی گناه و نجاست گناه پاک و طاهر میکند، تصویر خدا را در آنها بازسازی میکند، و به این طریق از منبع روحانی و همیشگی فیض به آنها توانایی میبخشد مطیع خدا بشوند، بنا بر عهد و پیمان جدید، به برکت زندگی و مرگ عیسی مسیح.» در تأیید کلام آقای جان اُئن، ما هم میگوییم که این کار روحالقدس است که روح و جان شما را از آلودگی گناه پاک و طاهر میکند تا بیشتر و بیشتر به تصویر خدا تبدیل بشوید. خلاصۀ کلام اینکه روحالقدس ذات ما را از اساس و بنیان نوسازی میکند تا به تصویر عیسی مسیح تبدیل بشویم. این خواستۀ روحالقدس است. اما روانشناسی این توانایی را ندارد. حکمت انسان از عهدۀ این کار برنمیآید. هیچکس جز روحالقدس قادر به نوسازی و تبدیل نیست. این کار فقط کار روحالقدس است.
ولی، در این روند تقدیس شدن، شما روحالقدس را به این شکل خاموش میکنید که به تجربههای ناشی از خلسه رفتن و از خود بیخود شدن دل میبندید، به احساسات تکیه میکنید، در پی راه و روش انسانها میروید، در پی روشهای درمانی میروید که ساخته و پرداختۀ انسان است، شیفتۀ هر ترفند و فرمول انسانی میشوید، پیروِ فلسفۀ عملگرایی میشوید، به عرفان و صوفیگری دل میبازید، اهل نظر کردن به درون میشوید، خویشتننگر میشوید، تلاش میکنید خود واقعیتان را پیدا بکنید و خودتان را اثبات بکنید، حواستان پی روانشناسی میرود و اجازه میدهید احساسات بر شما غلبه بکند. اما هیچیک از اینها هرگز کار انحصاری روحالقدس را انجام نمیدهند.
حالا، در این پیش رفتن به سوی قدوسیت، روحالقدس کارهایی را در شما انجام میدهد که لازم است از آنها باخبر بشوید. این روند تقدیس شدن شامل همین کارهای روحالقدس است که اکنون از آنها نام میبریم.
شماره یک: روحالقدس برای درک کلام خدا به شما روشنگری میبخشد. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۲:۲، «چون اطفال نوزاده، مشتاق شیر روحانی و بیغش باشید تا از آن برای نجات نموّ کنید.» شما با مطالعۀ کتابمقدس، از نظر روحانی، رشد میکنید. اگر قرار است در مسیر تقدیس شدن پیش بروید، اگر قرار است بیشتر از گناه جدا بشوید و بیشتر به خدا نزدیک بشوید، عامل این روند رشد و پیشرفت کلام خدا میباشد. شما در مسیر حقیقت پیش میروید. «انسان نه محض نان زیست میکند، بلکه به هر کلمهای که از دهان خدا صادر گردد.» شما از کلام خدا تغذیه میکنید و رشد میکنید. عامل رشد شما روحالقدس است.
میدانید که روحالقدس نویسندۀ کتابمقدس است. رسالۀ دوم پطرس فصل ۱ آیۀ ۲۰ و ۲۱ میگوید: «مردان مقدس خدا جذب روحالقدس شدند و کلام خدا را نوشتند.» از اینرو، روحالقدس کتابمقدس را نوشت. علاوه بر این، به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا فصل ۲ آیۀ ۲۰ و ۲۷، روحالقدس در ما ساکن است و او مسح ما میباشد. بنابراین، به انسانها احتیاج نداریم که معلم ما باشند. به عبارتی، روحالقدس نه فقط کلام خدا را نوشت، بلکه خودش، که تفسیرگر کلام خدا است، در ما ساکن میشود و برای درک کلام خدا به ما روشنگری میبخشد. این کار روحالقدس حیاتی است. او معنی کلام خدا را برای ما باز میکند. برای همین، عیسی مسیح در انجیل یوحنا ۱۴:۲۶ و ۱۶:۱۳ میفرماید: «روحالقدس را نزد شما میفرستم. او روح راستی است و شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد. روحالقدس حقیقت را به شما نشان خواهد داد. او، که از پدر صادر میگردد، بر من شهادت خواهد داد.»
حالا به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۹ نگاه بکنیم. به این جملۀ مهم دقت بکنید که پولس از کتاب اشعیا فصل ۶۴ و ۶۵ نقلقول میکند: «چنان که مکتوب است، چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و به خاطر انسانی خطور نکرد، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است.» یک لحظه به این عبارت فکر بکنید. برای کسانی که خدا را دوست دارند و خدا را میشناسند، خدا چیزهای شگفتآوری تدارک دیده است که همگی به روند تقدیس شدن ربط دارند. خدا این برکت و جلال را تدارک دیده است. اما دقت بکنید که این امور را نمیتوانید ببینید و بشنوید. بنابراین، به این نتیجه میرسیم که حقایق عظیم روحانی واقعیتی نیستند که بتوان آنها را با تجربه کردن شناخت.
مکتبی وجود دارد به نام «مکتب اصالت تجربه یا همان تجربهگرایی.» تجربهگرایان اعتقاد دارند «کل شناختی که انسان میتواند به آن دست پیدا بکند از مشاهدۀ امور بدیهی حاصل میشود.» حال آنکه، واقعیتهای عظیم روحانی را نمیتوانید متکی بر مشاهده و تجربه در دنیا پیدا بکنید، نمیتوانید آنها را به چشم ببینید و به گوش بشنوید. ذهن آدمیزاد نمیتواند واقعیتهای عظیم روحانی را به روشهای علمی کشف بکند. با هیچ روش علمی و تجربی و نظری و از پیش حسابشده نمیتوان به امور روحانی دست یافت. آیا میتوانید صدای امور روحانی را بشنوید؟ خیر. با هیچ فرآیند علمی نمیتوان حقایق روحانی را ملکۀ ذهن انسان ساخت. با تکیه به مشاهده و تجربه نمیتوانیم امور روحانی را درک بکنیم.
نکتۀ دوم این است که امور روحانی به خودی خودشان در دل شما جای نمیگیرند. پس نه با تکیه به تجربه و مشاهده میتوانیم امور روحانی را بفهمیم و نه با کشف و شهود درونی و تجربه و خویشتننگری و عمیق شدن به درونمان میتوانیم حقایق روحانی را درک بکنیم. با احساساتی شدن نیز نمیتوانیم حقیقت خدا را بشناسیم. خیلی از مردم میگویند: «میدانم به چه چیزی ایمان دارم.» خیر، نمیتوانید با تکیه به احساسات به حقیقت پی ببرید. احساساتی شدن لزوماً ربطی به شناخت حقیقت ندارد.
حقیقت خدا باعث رشد روحانی شما است، حقیقت خدا خوراک جان شما است، حقیقت خدا شما را تقدیس میکند، شما را از گناه جداتر میکند و به قدوسیت نزدیکتر تا بیشتر شبیه مسیح بشوید. اما حقیقت خدا را نه میتوانید با مشاهدۀ بیرونی بشناسید و نه با کشف و شهود درونی. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱۰ تنها راه شناخت حقیقت خدا را بیان میکند: «خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است.» روح خدا نویسندۀ کتابمقدس است. او برای درک کتابمقدس به ما روشنگری میبخشد و خودش کلام خدا را در دلمان زنده میکند. همۀ تجربههای روحانی مسیحی واکنش احساسی است به حقیقت کلام خدا که روحالقدس آن را در کلام خدا برای ما مکشوف میکند و آن را در دلمان زنده میسازد.
یک مثال میزنم. فرض بکنید، از اینکه نجات دارید، بیش از اندازه شاد هستید، یک شادی غیرمعمول و غیرعادی، که من آن را شادی فراسو مینامم. شما غرق شادی هستید و از شدت نشاط در پوست خودتان نمیگنجید. سرودهای روحانی از دهانتان جاری است و چه بسا اشک شوق هم میریزید. شما آنقدر حالتان خوب است که سر از پا نمیشناسید. احساس شما به اوج رسیده و شادی میکنید. اما دلیل شادی شما این نیست که یک حس درونی شما را برانگیخته و احساس درون شما غلیان کرده و شما را به وجد آورده است. دلیل شادی و نشاط شما این است که شما حقیقت کلام خدا را میدانید و روح خدا حقیقت کلام خدا را در ذهنتان زنده کرده و شناخت حقیقت خدا احساسات شما را به وجد آورده است. پس این شادی و نشاط در خلاء نیست. حال آنکه، همۀ آن تجربههای احساسی، که در واقع در خلاء به وجود میآیند، تجربههای راستین روحانی و مسیحی نیستند.
حالا، به کفۀ دیگر ترازو نگاه بکنید. فرض بکنید، به خاطر اینکه میدانید یک جای کار در زندگی روحانیتان میلنگد و میدانید یک جایی در زندگی روحانیتان درست نیست، غم و غصۀ فراوان دارید، بسیار اندوهگین هستید، و گریه و زاری میکنید. روحالقدس این مشکل را به شما نشان داده و برای همین است که به آنچه روحالقدس برای شما باز کرده و شما را ملزم کرده، به این شکل، احساسات نشان میدهید.
پس فهمیدیم که روح خدا نویسندۀ کلام خدا است. روح خدا، چون مسح ما میباشد، کلام خدا را هنگامی که آن را با امانت و وفاداری مطالعه میکنیم برای ما تفسیر میکند، روح خدا کلام خدا را در دلمان زنده میکند، روح خدا ما را به گناهانمان ملزم میکند تا به خاطر گناهمان اندوه عمیق داشته باشیم و از طرف دیگر روح خدا در ما شادی فراوان و حمد و ستایش به وجود میآورد که همان وجد و شادی ناشی از شناخت حقیقت است. این کار روحالقدس است. او اینگونه در ما کار میکند. اما منشأ همۀ این تغییر و دگرگونی کلام خدا است.
به گفتۀ مزمور ۱۹، کلام خدا کل وجود شخص را دگرگون میکند. کلام خدا سادهدل را حکیم میگرداند. کلام خدا دل را شاد میسازد، چشم را روشن میکند. کلام خدا تا ابد پایدار است. کلام خدا راستی و عدالت بار میآورد. همۀ اینها کار کتابمقدس است. کلام خدا ما را تعلیم میدهد، ما را رهنمون میدهد، ما را اصلاح میکند، ما را تربیت میکند تا به جهت هر عمل نیکو آراسته بشویم.
در این میان، روحالقدس، که نویسندۀ کتابمقدس است، ما را به کلام خدا هدایت میکند. روحالقدس، که تفسیرگر کلام خدا است، آن را برای ما تفسیر میکند. روحالقدس عاملی است تا کلام خدا را در زندگی به کار بگیریم. روحالقدس دلمان را به کلام خدا زنده میکند. روحالقدس، با همۀ این کارها و با زنده کردن کلام خدا در دلمان، ما را از گناه دور میکند و سمت قدوسیت میبرد. این کار روحالقدس است.
اما شما روحالقدس را خاموش میکنید. چطور؟ در مطالعۀ کتابمقدس غفلت میکنید و خودتان را مقبول خدا نمیسازید، کتابمقدس را به درستی تفسیر نمیکنید، کتابمقدس را با فروتنی نمیپذیرید (یعقوب ۱:۲۱). وقتی کتابمقدس در زندگی شما کاربرد ندارد، روحالقدس را خاموش میکنید، چون فقط شنوندۀ کلام خدا میشوید، نه کسی که کلام خدا را بهجا میآورد. شما میتوانید، با حفظ نکردن کلام خدا در دلتان، روحالقدس را خاموش بکنید. شما میتوانید با کندوکاو نکردن جدی کلام خدا و با اشتیاق نداشتن به کلام خدا روحالقدس را خاموش بکنید. شما کلام خدا را به دولتمندی در دلتان ساکن نمیکنید، آنطور که پولس در رسالۀ کولسیان فصل ۳ میگوید، و روحالقدس را خاموش میکنید.
حالا به دومین کار روحالقدس میرسیم. در حالی که روحالقدس ما را در مسیر جدایی از گناه و رفتن به سوی قدوسیت پیش میبرد، دومین کار او این است که ما را به خدا نزدیک و با او صمیمی میکند. این یک عامل مهم و حیاتی در روند رشد روحانی ما است. ما احتیاج داریم با خدا خلوت بکنیم. اگر قرار است به خدا نزدیک و نزدیکتر بشویم، اگر قرار است رابطۀ ما با خدا شیرینتر و دلپذیرتر و غنیتر و پربارتر و پرمغزتر بشود، باید با خدا وقت بگذاریم. برای همین، این کار روحالقدس است که ما را در این مسیر هدایت بکند. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، این روحالقدس است که ما را بر آن میدارد که بانگ برآوریم: «اَبّا، پدر.» این روحالقدس است که ما را به این باور میرساند که فرزندان خدا هستیم. پولس در رسالۀ غلاطیان ۴:۶ دوباره میگوید: «روحالقدس ما را بر آن میدارد بگوییم: اَبّا، پدر.» این واژۀ «اَبّا،» به معنی بابا، کلمۀ حاکی از مهر و محبت است، حاکی از خویشاوندی، حاکی از صمیمیت است. روحالقدس این صمیمیت را از ما میخواهد. روحالقدس میخواهد ما به دعا و رابطه و مشارکت با خدا روی بیاوریم، مثل فرزندان بامحبت که نزد پدر پرمهر خودشان میروند.
در واقع، دو آیه در کلام خدا دربارۀ عبارت «اَبّا، پدر» به ما تعلیم میدهند که تعلیم جالبی است. در رسالۀ رومیان، روحالقدس میخواهد ما با خدا صمیمی باشیم تا خیالمان از نجاتمان جمع باشد و یقین داشته باشیم نجاتمان تضمین است و از این اطمینان شادیبخش و زیبا لذت ببریم که میدانیم فرزند خدا هستیم و خدا ما را بسیار دوست دارد. اما آیۀ رسالۀ غلاطیان بر یقین و اطمینان از نجات تأکید نمیکند. در رسالۀ غلاطیان، روحالقدس میخواهد ما با خدا رابطۀ صمیمی داشته باشیم، ولی نه به خاطر اطمینان از نجاتمان، بلکه به خاطر تأمین نیازهایمان. ما برای مشارکت با خدا و برای نیازهایمان نزد خدا میرویم. از یک طرف، میگوییم: «اَبّا، پدر،» چون مشتاق مشارکت با خدا هستیم. از طرف دیگر، میگوییم: «اَبّا، پدر،» چون نیازمندیم. در این مورد، ما هم مثل فرزندانمان هستیم. گاه، فرزندان شما نزدتان میآیند تا فقط از رابطۀ پرمهر پدر و فرزندی لذت ببرند. اما وقتهایی نیز بچهها به خاطر نیازهایشان نزد شما میآیند. در هر دو صورت، بانگ میزنیم: «اَبّا، پدر.»
پس کار روحالقدس چیست؟ روحالقدس در دل ما کار میکند تا به گفتۀ پولس بانگ برآوریم: «اَبّا، پدر.» این روحالقدس است که در ما آن حس دلبستگی و خویشاوندی را ایجاد میکند که با خدا مشارکت داشته و با او صمیمی باشیم. این روحالقدس است که خدا را از یک خدایی که در دوردستها است و مثل خدای مذاهب فرسنگها با ما فاصله دارد به خدای بامحبت و دلسوز و فهمیده تبدیل میکند که به فکر ما است، خدایی که میخواهد ما را در محبتش در آغوش بگیرد.
این را هم بگوییم که این صمیمیت با خدا بخش مهم و حیاتی در رشد روحانی ما است. چطور میتوانیم از نظر روحانی به مرحلۀ پدر شدن برسیم؟ بسیار خوب، سه مرحله از رشد روحانی از این قرارند: «کودک، جوان، پدر.» از نظر روحانی، کودکان اصول پایه و ابتدایی ایمان مسیحی را بلدند، جوانان آموزههای الهیاتی را بلدند، پدران خدا را که از ابتدا است میشناسند. رسالۀ اول یوحنا فصل ۲ آیۀ ۱۲ و ۱۳ این سه مرحله را توضیح میدهد.
ما نمیتوانیم شناخت عمیقی از خدای ابدی داشته باشیم، مگر اینکه با خدا وقت بگذاریم. پس، در روند رشد روحانی و تقدیس شدن، که به سمت قدوسیت پیش میرویم، شناختمان از خدا روزافزون میشود. این شناخت روزافزون خدا خواستۀ دل پولس است و خواستۀ دل من هم است. من هم میخواهم خدا را بهتر و بیشتر بشناسم و این روحالقدس است که ما را در این مسیر پیش میبرد. این خواست روحالقدس است. روحالقدس در کار است تا مشارکت ما با خدا پربارتر و صمیمیتر بشود. برای همین، خدا اجازه میدهد در زندگی سختی داشته باشیم، چون سختیهای زندگی مشارکت ما را با خدا بیشتر میکنند. این یک امر حیاتی است.
ولی شما روحالقدس را خاموش میکنید زمانی که سختیهای زندگی را نمیپذیرید، تلخ و خشمگین میشوید، دعا نمیکنید، و از مشارکت با خدا لذت نمیبرید. شما با عدم پرستش خدا کار روحالقدس را خاموش میکنید. شما، وقتی بارهایتان را به خدا نمیسپرید، روحالقدس را خاموش میکنید. شما روحالقدس را خاموش میکنید زمانی که به قدرت جسمتان عمل میکنید، زمانی که به منابع انسانی خودتان دل میبندید و میگویید: «برای هیچچیز به درگاه خدا نمیروم. هرچه لازم دارم در اختیارم است. خودم میتوانم از عهدۀ همهچیز برآیم.» شما، با این احساس که بیکفایت هستید، روحالقدس را خاموش میکنید، چون به محبت خدا اعتماد ندارید و میگویید: «اگر هم نزد خدا بروم، او که مرا دوست ندارد.» شاید هم اعتماد ندارید که خدا قادر است نیازهای شما را تأمین بکند و میگویید: «خدا از تأمین آنچه نیاز دارم عاجز است.» همۀ اینها و خیلی موارد دیگر باعث میشوند کار روحالقدس را خاموش بکنید.
حالا میرسیم به سومین کار روحالقدس. روحالقدس ما را به سمتی پیش میبرد که بیشتر شبیه مسیح بشویم. روحالقدس مسیح را جلال میدهد. شما میپرسید: «چرا روحالقدس این کار را میکند؟» پاسخ این است که چون هدف قدوسیت ما این است که شبیه مسیح بشویم. قبلاً هم به رسالۀ غلاطیان ۴:۱۹ اشاره کردم که پولس میگوید: «برای شما درد دارم تا صورت مسیح در شما بسته شود.» هدف اصلی این است که شبیه مسیح بشویم. وقتی بیدار بشویم در شباهت مسیح، مانند او خواهیم شد، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید. هدف همین است. آن پاداش، آن مقصد، که پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ در پی آن میکوشد، همین است.
ولی، اگر قرار است شبیه مسیح بشویم، باید بدانیم مسیح چگونه است. اگر میگوییم در مسیح سلوک میکنیم، باید به همان طریقی که او سلوک مینمود ما نیز سلوک بکنیم (اول یوحنا ۲:۶). اگر میگوییم در مسیح میمانیم و متعلق به او هستیم و از آنِ او هستیم، باید به همان طریقی که مسیح سلوک مینمود ما نیز سلوک بکنیم. اگر میخواهیم مثل مسیح سلوک بکنیم، باید بدانیم او چطور سلوک کرد.
دوباره به این سوال بازگردیم که روحالقدس چکار میکند؟ او مسیح را به ما نشان میدهد. او مسیح را جلال میدهد. در انجیل یوحنا ۱۵:۲۶ و فصل ۱۶ آیۀ ۱۴ و ۱۵، عیسی مسیح میفرماید: «وقتی روحالقدس بیاید، او بر من شهادت خواهد داد. روحالقدس از آنچه آن من است خواهد گرفت و به شما نشان خواهد داد.» این کار روحالقدس است. روحالقدس مسیح را به ما نشان خواهد داد، مسیح را به ما مکشوف خواهد کرد. عیسی مسیح میفرماید: «من آمدم تا پدر آسمانی را مکشوف بکنم. روحالقدس میآید تا مرا مکشوف بکند. روحالقدس مرا به شما نشان خواهد داد.» بله، روحالقدس همیشه مردم را به سمتی هدایت میکند که همۀ جلال را به عیسی مسیح بدهند. رسالۀ اول قرنتیان ۱۲:۳ میگوید: «هر که متکلم به روح خدا باشد عیسی را لعنت نمیگوید و احدی جز به روحالقدس عیسی را خداوند نمیتواند گفت.» روحالقدس همواره خداوندی مسیح را اعلام میکند. روحالقدس همیشه جلال را به مسیح میدهد. روحالقدس میخواهد ما جلال مسیح را بنگریم. روحالقدس میخواهد به تنها کسی چشم بدوزیم که هدف پیشرفت روحانی ما است.
حالا به رسالۀ دوم قرنتیان ۳:۱۸ نگاه بکنیم. این یک آیۀ باشکوه است که معمولاً به آن چندان توجه نمیشود. برای همین، وقتی کتاب کسی را امضا میکنم، گاهی وقتها، این آیه را زیر اسمم مینویسم. دوم قرنتیان ۳:۱۸ میفرماید: «همۀ ما [یعنی ایمانداران] با چهرۀ بینقاب جلال خداوند را در آینه مینگریم.» پولس در اینجا موسی را در ذهن دارد که جلال خدا بر صورتش تابید و چهرهاش از جلال خدا تابناک شد. به همین دلیل، موسی نقاب بر چهره میزند. پولس میگوید: «ولی ما نقاب بر چهره نداریم. میان ما و جلال خدا مانع وجود ندارد.» بله، در مسیح، نقاب از چهرۀ ما افتاد و ما جلال خداوند را در آینه مینگریم. عجب واقعیت عظیمی!
اما این آینه چیست که جلال خداوند را بازتاب میدهد؟ کتابمقدس آن آینه است. وقتی کلام خدا را مطالعه میکنید، بازتاب جلال عیسی مسیح در کتابمقدس، درخشان، به چشم میآید. فرقی هم نمیکند عهدعتیق را بخوانیم یا عهدجدید را، مسیح در جایجای کتابمقدس موضوع و درونمایۀ اصلی است. پس، چون در مسیح هستید، بینقاب و بدون چشمبند به کلام خدا مینگرید. شما به این شیشه مینگرید که جلال خداوند را بازتاب میدهد و با نگریستن به آن به همان تصویر تبدیل میشوید. وقتی کلام خدا را مطالعه میکنیم و جلال خداوندمان عیسی مسیح در آینۀ کلام خدا بر ما نمایان و تابان میشود، چشمانمان به خداوند خیره میشود.
الان موسی را به یاد میآوریم که در شکاف صخره ایستاد و جلال خداوند از آنجا گذر نمود. ما نیز زمانی که جلال مسیح را که در کلام خدا مکشوف است مینگریم، جلال خداوند ما را تبدیل میکند. پولس میگوید: «از جلال تا جلال تبدیل میشویم.» بله، از جلال تا جلال تا جلال. اما این تبدیل به دست چه کسی انجام میشود؟ انتهای آیۀ ۱۸ میگوید: «خداوند، روحالقدس.» این کار کار روحالقدس است. با این توصیف، آیا میخواهیم کار روحالقدس را خاموش بکنیم؟ آیا میخواهیم کار روحالقدس را کند بکنیم؟
روحالقدس ما را تبدیل میکند. در واقع، واژۀ «تبدیل» همان واژهای است که در انجیل متی فصل ۱۷ در توصیف رویداد تبدیل چهرۀ مسیح به کار میرود. عیسی مسیح به فراز کوه میرود و آنجا چهرهاش تبدیل میشود که عجب رویداد چشمگیری است!
قبلاًَ، جلال خداوند در صورت موسی نمایان شده بود که جلال خداوند در بُرون بود. اما عیسی مسیح جلال درون را که متعلق به خودش است مکشوف نمود. حالا حرف پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۳:۱۸ خیلی جالب است. او میگوید: «شما، ایمانداران، بیشتر شبیه عیسی مسیح هستید تا موسی، چون جلالی که در شما بازتاب پیدا میکند جلال درونی است نه بُرونی.» منظور پولس این است که شما، به معنای واقعی کلمه، از درون تبدیل میشوید. شما به وسیلۀ کار روحالقدس، از درون، به شباهت همان جلالی تبدیل میشوید که عیسی مسیح آن را مکشوف نمود.
بنابراین، در این روند، که روحالقدس شما را در مسیر تقدیس شدن پیش میبرد، خواست او این است که برای درک کلام خدا به شما روشنگری بدهد تا از نظر روحانی رشد بکنید. روحالقدس میخواهد با پدر آسمانی صمیمی بشوید، برای همین، شما را در مسیر این صمیمیت قرار میدهد تا به این شکل از نظر روحانی رشد بکنید. روحالقدس میخواهد در این جلال تابناک و درخشان مسیح را بر شما مکشوف بسازد تا با نگریستن به این تصویر شفاف و با تمرکز بر این تصویر در شگفتی و محبت و حمد و ستایش غرق بشوید و به این شکل روح خدا، با عزم و ارادۀ تغییرناپذیر، شما را در مسیری پیش ببرد که شبیه عیسی مسیح بشوید. عجب حقیقتی!
اما بعید نیست این کار روحالقدس را کند بکنید و حتی آن را خاموش بکنید. همین که برای مطالعۀ کتابمقدس به خودتان زحمت ندهید، برای خاموش کردن روحالقدس کافی است! همین که زیبایی مسیح را نبینید، برای خاموش کردن روحالقدس کافی است. همین کافی است که کتابمقدس را فقط وسیلۀ حل مشکلات قرار بدهید و نگذارید کلام خدا مسیح را بر شما مکشوف بکند. آیا میخواهید روحالقدس را خاموش بکنید؟ فروتن نباشید و اعتراف نکنید از جلال مسیح بسیار قاصرید و بسیار محتاج دیدن جلال او هستید تا از جلال به جلال بروید. غرور روحانی شما را از پیشرفت عقب نگه میدارد. فروتن نبودن شما را عقب نگه میدارد. همۀ اینها کار روحالقدس را خاموش و کند میکنند و مانع کار روحالقدس میشوند و دل او را غمگین میکنند.
حالا نوبت چهارمین کار روحالقدس است. در روند این پیشرفت در زندگی شما، خواست روحالقدس این است که شما را هدایت بکند تا در راستای ارادۀ خدا قدم بردارید. روحالقدس میخواهد شما را در مسیر ارادۀ خدا پیش ببرد. اما منظور چیست که در مسیر ارادۀ خدا حرکت بکنید؟ منظور این است که این یک پیشروی دوگانه است. ابتدا، باید مطیع ارادۀ خدا باشیم که در کتابمقدس مکشوف است. روحالقدس میخواهد شما را هدایت بکند تا مطیع باشید. او میخواهد دل و وجدان شما را برانگیزد، فکر شما را ملزم بکند، و شما را به جنب و جوش بیاورد. کتاب ارمیا ۱۰:۲۳ میفرماید: «ای خداوند، میدانم که طریق انسان از آنِ او نیست و آدمی که راه میرود قادر بر هدایت قدمهای خویش نمیباشد.» به عبارتی، ارمیای نبی میگوید: «قطعاً یک چیز را میدانم که نمیتوانم زندگی خودم را اداره بکنم.» حق با ارمیا است. او میگوید: «نمیتوانم زندگیام را هدایت بکنم، نمیتوانم قدمهای خودم را هدایت بکنم.» از اینرو، ارمیا به درگاه خداوند ناله میکند و میگوید: «ای خداوند، تو زندگیام را هدایت بکن، تو مرا در مسیر ارادۀ خودت پیش ببر. من به قوت خودم توانایی ندارم.»
در همین راستا، به کتاب حزقیال ۳۶:۲۷ نگاه بکنیم که دربارۀ همین حقیقت صحبت میکند و از وعدۀ خدا در عهد و پیمان جدید خبر میدهد. «روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را بهجا آورید.» این یعنی راهحل. خداوند میفرماید: «در عهد و پیمان جدید، در مسیح، روح خودم را به شما میدهم. من روح خودم را به شما میدهم و روحالقدس شما را هدایت میکند تا از من اطاعت بکنید.» این گفتۀ خدا است. روحالقدس شما را هدایت میکند تا مطیع باشید. روحالقدس شما را برمیانگیزد تا از کلام خدا اطاعت بکنید.
حالا به مزمور ۱۴۳:۱۰ نگاه بکنیم که عجب آیۀ حیرتآوری است! «مرا تعلیم ده تا ارادۀ تو را بهجا آورم، زیرا خدای من تو هستی. روح مهربان تو مرا در زمین هموار هدایت بنماید.» از یک طرف، روحالقدس به ما یاد میدهد از کلام خدا اطاعت بکنیم. از طرف دیگر، او ما را در زمین هموار هدایت میکند. شما میپرسید: «منظور این آیه چیست؟» منظور این است که روحالقدس، علاوه بر آنچه مربوط به کتابمقدس است، در مسیر زندگی روزانه نیز هادی ما است. روحالقدس ما را هدایت میکند، ما را برمیانگیزد، ما را پیش میبرد، ما را متقاعد میکند، ما را ملزم میسازد تا از کتابمقدس اطاعت بکنیم. ولی روحالقدس از این فراتر میرود و در موقعیتهایی که کتابمقدس دربارۀ آنها حکم مشخصی ندارد ما را هدایت و راهنمایی میکند. برای نمونه، کتابمقدس به من نمیگوید کجا خدمت بکنم، کجا موعظه بکنم، یا وقتی به جای خاصی میروم دربارۀ چه موضوعی موعظه بکنم. در زندگی من، موارد زیادی وجود دارد که روحالقدس باید مرا راهنمایی بکند. او مسیر را برای ما هموار خواهد کرد. بنابراین، از یک طرف، روحالقدس ما را برمیانگیزد تا از کلام خدا اطاعت بکنیم. از طرف دیگر، در شرایط مختلف زندگی، بنا بر مشیّت الهی، روحالقدس با دل ما صحبت میکند، ما را به تفکر وامیدارد، و بنا بر شرایط یا موقعیت یا مسوولیتی که سر راهمان قرار دارد ما را هدایت میکند.
آیهای در کلام خدا وجود دارد که این حقیقت را به زیبایی بیان میکند. من کلام اشعیا فصل ۳۰ آیات ۲۰ و ۲۱ را خیلی دوست دارم. کلام خدا در این آیات میفرماید: «هرچند خداوند شما را نان محرومیت و آب مصیبت بدهد،» یعنی، اگر در سختی و تنگنا باشید، «اما معلمانت بار دیگر مخفی نخواهند شد، بلکه چشمانت معلمان تو را خواهد دید و گوشهایت سخنی را از عقب تو خواهد شنید که میگوید: راه این است، در آن سلوک بنما، هنگامی که به طرف راست یا چپ میگردی.» این همان هدایت روحالقدس در مسیر زندگی است. شما صدایی میشنوید که میگوید: «این کار را بکن، آن کار را نکن.» البته منظور این نیست که واقعاً صدای صوتی به گوش شما برسد، بلکه صحبت از یک اعتقاد و باور و الزام قوی است. منظور این است که وقتی کلام خدا را مطالعه میکنید و در دعا امین هستید، روح خدا در وجدان شما و در ذهن شما نجوا میکند: «این کار را بکن، این کار را نکن، این راه را برو، این راه را نرو، خواست من این است.»
وقتی خواستههای روحانی شما و اشتیاق دل شما خالص و ناب باشد، روحالقدس اینچنین شما را هدایت خواهد کرد. او ذهن شما را روشن میکند و دل شما را به جنب و جوش میآورد. کلام خدا میفرماید: «طریق خود را به خداوند بسپار و بر وی توکل کن که آن را انجام خواهد داد.» روحالقدس شما را از موانع و هرچه سد راه است عبور میدهد و زمین را برای شما هموار میکند.
پس روند تقدیس شدن شامل پیشروی است و پیشروی به این معنا است که باید ارادۀ خدا را بهجای بیاوریم. در این مسیر، روحالقدس، ابتدا، ما را برای اطاعت از کلام خدا برمیانگیزد و البته که اگر اطاعت نکنیم، روحالقدس ما را ملزم میکند و گاه تأدیب نیز همراه آن است. سپس روح خدا اتفاقها و رویدادها و شرایط زندگی ما را در مشیّت الهی پیش میبرد و در وجدان نجوا میکند و ما را به مسیری هدایت میکند که خواست خودش است و البته که ما هم با میل و رغبت خودمان در آن مسیر قدم میگذاریم. همۀ اینها ما را در روند تقدیس شدن پیش میبرند.
اما شما با خودخواهی نیز میتوانید روحالقدس را خاموش بکنید. شما میگویید: «کاری که دلم میخواهم انجام میدهم و آن را به روش خودم انجام میدهم. نمیخواهم از این حکم و از آن حکم اطاعت بکنم. علاقهای به این خدمت ندارم.» اینها نشانۀ خودسری، یکدندگی، غرور، بیاعتنایی، بیتفاوتی، و بیحسی به هدایت روحالقدس است. چنین شخصی میگوید: «حتی با روحالقدس مشورت هم نمیکنم. اصلاً علاقهای به مشورت ندارم.» بسیار خوب، همین کارها روحالقدس را خاموش خواهد کرد.
اکنون به آخرین مورد میرسیم. روحالقدس ما را از درون تقویت میکند. لازمۀ کل روند تقدیس شدن این است که ما از درون قوت پیدا بکنیم. همانطور که اشاره کردیم، انسان نمیتواند قدمهای خودش را محکم بسازد. ما قوت آن را نداریم. زکریای نبی میگوید: «نه به قدرت و نه به قوت، بلکه به روح من، قول یهوه این است.» من به قوت خودم این توانایی را ندارم. برای همین، پولس در رسالۀ افسسیان ۳:۱۶ اینطور دعا میکند: «در انسانیت باطنی خود، از روح او به قوت زورآور شوید.» تنها راهی که میتوانید ارادۀ خدا را بهجا بیاورید، تنها راهی که میتوانید محبت خدا را بچشید، تنها راهی که میتوانید بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهید یا فکر کنید نتیجه بگیرید، تنها راهی که میتوانید مسیح را در کلیسا جلال بدهید این است که از روحالقدس قدرت و قوت بگیرید. برای همین، پولس در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۲ میگوید: «وقتی از نظر انسانی ضعیفم، زمانی قوی میشوم که دستم از داشتههای خودم خالی است و فقط به خدا تکیه میکنم.»
بله، قوت ما از روحالقدس است. وقتی در کلام خدا وقت میگذاریم، وقتی در دعا وقت میگذاریم، وقتی اطاعت میکنیم، روحالقدس به ما قوت میبخشد. حتی، به وقت سختی و آزمایش، بارهای خودمان را کاملاً به خدا میسپاریم، چون خدا همهچیز ما است و قوت ما از او میآید. شما نمیتوانید بدون قوت روحالقدس شاهدان مسیح باشید. عیسی مسیح میفرماید: «چون روحالقدس بر شما میآید، قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود.»
شما بدون قوت روحالقدس نمیتوانید بر گناه پیروز بشوید، چون در جسم نمیتوانید بر گناه پیروز بشوید. جسم نمیتواند بر جسم غلبه بکند، فقط روحالقدس قادر است بر جسم غالب بیاید. شما هرگز نمیتوانید بر شیطان پیروز بشوید، چون اسلحۀ نبرد ما در میدان جنگ اسلحۀ جسمانی نیست، اسلحۀ پرقدرت ما سلاح روحانی است که آن را روحالقدس به ما بخشیده است. شما نمیتوانید از امنیت نجات خودتان خاطرجمع باشید، چون نجات فقط با مُهر روحالقدس به شما عطا میشود. بدون قدرت روحالقدس نمیتوانید مؤثر و ثمربخش خدمت بکنید، نمیتوانید با مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی خدا را بستایید و در دلتان برای خدا بسرایید و ترنّم نمایید اگر که از روحالقدس پُر نباشید. شما نمیتوانید در ازدواج و خانواده یا در هر جای دیگر با دیگران رابطۀ درست داشته باشید اگر از روحالقدس پُر نباشید. این قدرت روحالقدس است که برای همهچیز ما را توانا میکند.
حالا به عامل دیگری میرسیم که با آن میتوانید روحالقدس را خاموش بکنید. مغرور بودن و فروتن نبودن یکی از این عوامل است. وقتی به ضعف خودتان اعتراف نکنید، وقتی به نیاز خودتان اعتراف نکنید و قبول نکنید به خدا وابستهاید، روحالقدس را خاموش میکنید. شما با اطمینان داشتن به جسمتان و تواناییهای خودتان کار روحالقدس را خاموش میکنید. هر گناهی میتواند کار روحالقدس را خاموش بکند. پس چرا لازم است گناهان زندگیتان را جدی بگیرید؟ چون همان گناهان روح خدا را خاموش میکنند، روند تقدیس شدن و پیشرفت شما را از نظر روحانی کند میکنند، دل روحالقدس را محزون میکنند، تأدیب خدا را بر سر شما میآورند، و شما را از برکتهای الهی محروم میکنند.
دوباره کارهای عظیم روحالقدس را مرور میکنیم. روحالقدس برای درک کلام خدا به شما روشنگری میدهد، شما را با خدا صمیمی میکند، جلال عیسی مسیح را به شما نشان میدهد، هدف زندگی را به شما نشان میدهد، شما را در مسیر ارادۀ خدا هدایت میکند، شما را برای خدمت روحانی و جنگ روحانی تقویت میکند و قوت میبخشد. روحالقدس همۀ این کارها را انجام میدهد. او قدرتمند است.
به نظرم، کتاب اشعیا فصل ۱۱ چکیدۀ خدمت روحالقدس را به زیبایی بیان میکند. در کتاب اشعیا ۱۱:۲، اشعیای نبی روحالقدس را روح خداوند مینامد و او را چنین توصیف میکند: «روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند.» در تأیید کلام اشعیا، این را بگوییم که همین روحالقدس به شما حکمت و فهم و مشورت و قوت و آگاهی میدهد و ترس خدا و پرستش خدا را در دل شما میگذارد. همین روحالقدس هرچه نیاز دارید تدارک میبیند. پس آیا بیشتر از حکمت و فهم و مشورت و قوت و آگاهی و ترس خدا چیز دیگری مانده که آن را لازم داشته باشید؟ بیشتر از اینها لازم ندارید. این کار روحالقدس است. روحالقدس میخواهد همین کارها را در زندگی شما انجام بدهد.
ولی کار روحالقدس را خفه میکنید اگر از روحالقدس پُر نباشید، اگر در روح سلوک نکنید. رسالۀ افسسیان ۵:۱۸ و غلاطیان ۵:۲۵ همین را میگویند. پُر بودن از روحالقدس به این معنی است که او ما را پُر میکند و همهچیز را در اختیار میگیرد. سلوک کردن در روحالقدس یعنی در مسیری قدم میگذارید که روحالقدس آن را سر راهمان قرار داده و خودش قدمهای ما را محکم میکند. وقتی در روحالقدس گام برمیدارید، او کار تقدیسگر خودش را در شما انجام خواهد داد.
امروز، ما نمیخواهیم روحالقدس را در کلیسا خاموش بکنیم، حال آنکه، او را در کلیسا خیلی زیاد خاموش میکنیم. ما نمیخواهیم در زندگی شخصی خودمان روحالقدس را خاموش بکنیم، ولی این کار را میکنیم اگر مانع از آن بشویم که روح خدا این پنج کار نامبرده را انجام بدهد و ما را به سوی شبیه شدن به مسیح پیش ببرد. خدا به ما کمک بکند تا امین باشیم و روحالقدس را خاموش یا محزون نکنیم.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، میدانیم تنها راهی که میتوانیم تهماندۀ گناه را در خودمان لگدمال بکنیم و بر امیال پلید و وسوسهها چیره بشویم این است که در روحالقدس قدم برداریم و از روحالقدس پُر بشویم. این را میدانیم که اگر از روحالقدس پُر نباشیم، دوباره بازمیگردیم به اعمال جسم و بیعفتی و ناپاکی و شهوت و هرزگی و بتپرستی و جادوگری و دشمنی و ستیزه و حسادت و خشم و بحث و دعوا و اختلاف عقیده و دودستگی و بدخواهی و مستی و عیاشی و امثال اینها.
میدانیم حتی اگر خودمان هم نخواهیم که عمدی و خودخواسته به این گناهان تن بدهیم، ولی، اگر در کنترل و اختیار روح خدا زندگی نکنیم، گرفتار این گناهان میشویم. تنها دفاع در مقابل قدرت وسوسه و گناه و شیطان قدرت روح تو است.
ای خداوند، به ما کمک بکن روحالقدس را خاموش نکنیم، بلکه مجال بدهیم تا او با قدرت کامل در زندگی ما کار بکند و ما را در راهی که فقط مخصوص خودش است هدایت بکند، تا روند تقدیس ما را به کمال برساند، و ما را شبیه مسیح بگرداند. در نام مسیح دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
