Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱ تا ۱۲ بازمی‌گردیم تا این حقایق عالی و پربار را بررسی بکنیم. از آیۀ ۲ تا ۱۲ را برای شما می‌خوانم: «ای برادران من، وقتی که در تجربه‌‌‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید، چون که می‌دانید که امتحان ایمان شما صبر را پیدا می‌کند. اما صبر را عمل تامّ خود باشد تا کامل و تمام شوید و محتاج هیچ‌چیز نباشید و اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد، درخواست بکند از خدایی که هر کسی را به سخاوت عطا می‌کند و ملامت نمی‌نماید و به او داده خواهد شد. اما به ایمان سوال بکند و هرگز شک نکند، زیرا هر که شک کند مانند موج دریا است که از باد رانده و متلاطم می‌شود، زیرا چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت. مرد دو دل در تمام رفتار خود ناپایدار است. اما برادر مسکین به سرافرازی خود فخر بنماید و دولتمند از ناچیزی خود، زیرا مثل گُل علف در گذر است، از آن‌رو که آفتاب با گرمی طلوع کرده، علف را خشکانید و گُلش به زیر افتاده، حُسن صورتش زایل شد. به همین‌طور شخص دولتمند نیز در راه‌های خود پژمرده خواهد گردید. خوشا به حال کسی که متحمل تجربه شود، زیرا، که چون آزموده شد، آن تاج حیاتی را که خداوند به دوستداران خود وعده فرموده است خواهد یافت.»

پیغام قبلی را با بررسی عبارت «دوستداران خود» تمام کردیم. این پیغام را با ادامۀ بررسی این عبارت شروع می‌کنیم. شکی در این نیست که دوست داشتن خدا کلید تحمل کردن همۀ آزمایش‌های زندگی است. چه بسا دوست داشتن خدا گواه اصلی، قطعی، و مسلم است که ثابت می‌کند یک نفر تولد تازه دارد. کسی که واقعاً تولد تازه دارد و خلقت تازه است خدا را دوست دارد. از نظر من، دوست داشتن خدا اصل و اساس تولد تازه می‌باشد.

بنا بر کلام یعقوب، ایماندار راستین دوستدار خدا معرفی می‌شود. این لقب ایمانداران است. عجب لقب زیبایی! برای همین، ایمانداران تحمل می‌کنند. آنها سختی‌ها را تحمل می‌کنند، چون خدا را بسیار دوست دارند. آزمایش‌ها و امتحان‌ها هرچه باشد، کشمکش‌ها و کلنجارها هرچه باشد، سختی‌ها و مشکلات هرچه باشد، ایمانداران راستین تحمل می‌کنند، چون محکم به خدا می‌چسبند.

به نظرم، این محبت عمیق را می‌توانید در هر رابطه‌ای به چشم ببینید. حتی، وقتی پیوند محبت میان انسان‌ها بسیار قوی و محکم است، آن محبت در همه‌گونه مشقّت‌ها و ناملایمات پایدار و برقرار می‌ماند. در مورد ایمانداران، در آزمایش‌ها و محنت‌ها و آزمون‌ها و سختی‌ها آنچه ما را محکم به خداوند می‌چسباند، آنچه ایمانمان را استوار نگه می‌دارد، همین پیوند محکم محبت می‌باشد.

سال‌های قبل، آقای گاردنِر اِسپِرینگ، شبان یک کلیسا در شهر نیویورک، دربارۀ قدرت پایدار و نگهدارندۀ محبت چنین نوشت: «تفاوت بسیار زیادی وجود دارد میان چنین محبت و آن حس خودخواه و نامقدس ما به خدا که انگیزه و هدف نهایی آن رضایت و خشنودی خودمان است. اگر انسان در محبت به خدا جز خشنودی و رضایت خودش هدف دیگری نداشته باشد، اگر فقط به خاطر کارهایی که خدا برای او انجام می‌دهد در خدا مسرور و شادمان است، نه به خاطر ذات خود خدا، در چنین احساسی هیچ فضیلت و برکت اخلاقی وجود ندارد. در واقع، محبت این شخص فقط خوددوستی و خودمحوری است، نه محبت واقعی به خدا. اما، وقتی دشمن ذهن نفسانی سلاخی می‌شود، آن‌گاه، خُلق و خوی روحانی به این شخص بازمی‌گردد و خداوند در پُری جلال مکشوفش دلیل شادی و سرسپردگی این شخص می‌گردد. در آن نقطۀ عطف، آن شخص تا حد زیادی چشم از خودش برمی‌دارد. هنگامی که افکار او به کمالات گوناگون آن ذات الهی متمرکز می‌شود، یک لحظه بازنمی‌ایستد از این فکر که آن یکتا، که ذهن و فکرش لبریز از او است، او که در مقابل بزرگواری و زیبایی‌اش همه‌چیز همچو یک ذرۀ ناچیز و بطالت می‌باشد، آیا آن یکتا به او رحمت نشان خواهد داد؟ روح و جان چنین شخصی به خدا می‌چسبد و در گرما و شور و هیجان آن محبت سرسپرده لب باز می‌کند و می‌گوید: کیست برای من در آسمان؟ و غیر از تو هیچ‌چیز را در زمین نمی‌خواهم. چنان که آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد.»

جانِ کلام آقای اِسپِرینگ این است که عاملی که یک مرد یا یک زن را به خدا پیوند می‌دهد محبت است. البته نه یک محبت سطحی، نه یک احساس خودخواه و خودمحور، که می‌گوید تا زمانی با تو می‌مانم که از تو به من سود برسد. خیر. این پیوند راستین محبت است که می‌تواند هر سختی و آزمایش را تحمل بکند.

سپس آقای گاردنِر اِسپِرینگ تعدادی پرسش مطرح می‌کند که به نظرم خیلی مفیدند. او از مخاطبانش می‌پرسد: «آیا خدا را به خاطر آنچه در تصورت از او ساختی دوست داری یا به خاطر کیستی واقعی خدا؟ آیا از ذات خدا و کیستی خدا مسروری؟ هر جنبه از ذات و صفت‌های خدا چطور؟ آیا آن را دوست داری؟ آیا قدوسیت خدا را به اندازۀ فیضش دوست می‌داری، و عدالت او را به اندازۀ رحمتش؟ آیا خدا را فقط به خاطر محبت او به خودت دوست داری یا خدا را به این دلیل دوست داری که او خودش در ذات خودش دوست‌داشتنی است؟ آیا فقط به این دلیل که امیدوار هستی خدا تو را رستگار کند او را دوست داری یا حتی اگر قرار باشد خدا تو را محکوم بکند باز هم او را دوست خواهی داشت؟ آیا خدا را بیشتر از همه دوست داری؟ چه کسی را بیشتر از خدا دوست داری؟ در شخصیت چه کسی زیبایی بیشتری می‌بینی؟ برای برکت و عزت و احترام چه کسی نهایت تلاشت را می‌کنی و بیشترین شور و اشتیاق را از خودت نشان می‌دهی؟ از چه کسی بیشتر قدردان هستی؟ پاسخ به این پرسش‌ها نباید برای شما دشوار باشد. شاید پاسخ به این سوال‌ها مثل راه رفتن روی یک لبۀ باریک باشد، اما قطعاً نباید در مورد چنین موضوع واضح و روشنی خودتان را گول بزنید.»

سپس آقای اِسپِرینگ می‌گوید: «دوست داشتن خدا بالاتر از هر چیز و هر کسی گواه قاطع و مسلم قلبی است که تولد تازه یافته است.» این جملۀ آقای اِسپِرینگ را دوست دارم. به گفتۀ رسالۀ یعقوب، کسانی که آزمایش‌ها را تحمل می‌کنند دوستداران خدا هستند.

البته یک سری اعمال و کارها وجود دارد که حتی با انجام آنها نمی‌توانیم ثابت بکنیم خدا را دوست داریم. یک سری اعمال و کارها واقعیت یک ایمان زنده و نجات‌بخش را ثابت نمی‌کنند. پایبند بودن به اصول اخلاقی لزوماً ثابت نمی‌کنند خدا را دوست داریم. هستند افراد زیادی که پایبند اصول اخلاقی می‌باشند، اما خدا را دوست ندارند. همچنین دوست داشتن خدا با انبوه دانش و معلومات الهیاتی ثابت نمی‌شود. هستند افراد زیادی که دربارۀ الهیات یک دنیا معلومات دارند، اما لزوماً به این معنا نیست که آنها خدا را دوست دارند. فعالیت‌ها و کارهای مذهبی ایمان زنده و واقعی را ثابت نمی‌کند. افراد زیادی در همه‌گونه فعالیت‌ها و کارهای مذهبی شرکت می‌کنند، اما خدا را دوست ندارند. حتی ملزم شدن به گناه و ترس از داوری لزوماً گواه ایمان راستین و نجات‌بخش نمی‌باشد. پس چه چیزی ایمان نجات‌بخش را ثابت می‌کند؟ قطعاً محبت اصیل و واقعی به خدا پایه و اساس ایمان نجات‌بخش می‌باشد. اما چه چیزی ثابت می‌کند آن محبت اصیل و واقعی است؟ چه چیزی نمودار محبت واقعی است؟ این همان موضوعی است که یعقوب دربارۀ آن صحبت می‌کند. در واقع، کل رسالۀ یعقوب دربارۀ همین موضوع می‌باشد. او، با یک سری آزمون، محبت شما را به خدا می‌سنجد.

ابتدا، این مجموعه آزمون را مرور می‌کنیم: آزمون لغزش در وسوسه، آزمون نگرش ما به کلام خدا، آزمون محبت بی‌طرفانه به دیگران، آزمون اعمال صالح، آزمون زبان، آزمون حکمت متواضع، آزمون لذت‌های دنیوی، آزمون وابستگی، آزمون صبر و شکیبایی، آزمون صداقت و راستگویی، و در نهایت، آزمون دعا کردن. شخصی که واقعاً خدا را دوست دارد در این آزمون‌ها قبول خواهد شد.

حالا به اولین آزمون نگاه می‌کنیم که آزمون تحمل و استقامت در آزمایش‌ها است. این آزمون نشان می‌دهد آیا محبت ما به خدا قوی و محکم است، آیا ایمانمان واقعی است. ایمان راستین، که پشتوانۀ آن محبت راستین می‌باشد، در این آزمون پایدار می‌ماند.

در پیغام قبلی، در بررسی آیۀ ۲، اشاره کردیم که آزمایش‌های گوناگون سراغمان خواهند آمد. همچنین در آیۀ ۳ متوجه شدیم این آزمایش‌ها اصالت ایمانمان را محک می‌زنند. آزمایش‌های مختلف وارد زندگی ما می‌شوند تا ایمان ما را بیازمایند، تا اصالت محبت ما را نشان بدهند. پطرس در رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۶ تا ۸ به همین موضوع اشاره می‌کند.

سپس رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۲ این بخش را با تکرار همان حقایق جمع‌بندی می‌کند. کسی که آزمایش‌ها را تحمل می‌کند پاداش خواهد گرفت و نشان خواهد داد واقعاً خداوند را دوست دارد. پس آزمایش‌ها آزمونی است برای محک نجات و رستگاری واقعی، که اساس آن محبت راستین می‌باشد. یادمان باشد کلمۀ آزمایش، در زبان یونانی، peirasmos «پیراس‌موس» می‌باشد که در حالت فعل peirazo «پیرازو» تلفظ می‌شود و به معنی آزمودن است، یعنی آزمون ایمان زنده.

دفعۀ قبل، دربارۀ این واقعیت صحبت کردیم که ما، ایمانداران راستین، علاوه بر اینکه در دستان خدا امنیت ابدی داریم، خودمان نیز باید پایداری بکنیم. برقراری این تعادل موضوع بسیار مهمی است. خداوند نجات ایماندار واقعی را حفظ می‌کند، اما ایماندار واقعی خودش هم باید به خداوند بچسبد. یک ایماندار اصیل در آزمایش‌ها پایدار می‌ماند. وقتی به کسی که در میانۀ یک آزمایش است نگاه می‌کنید، می‌توانید اعتبار ایمانش را با محبتی که به خداوند دارد بسنجید و ببینید آیا او محکم به ایمانش چسبیده یا نه. اگر هیچ آزمایش و سختی نتواند توکل او را به خدا از بین ببرد، پس آن شخص در آن آزمایش نشان می‌دهد ایمانش ایمان زنده و ایمان نجات‌بخش می‌باشد. ولی، اگر در هنگامۀ آن آزمایش کنار بکشد و خدا را لعنت بکند یا از خدا دور بشود یا خدا را انکار بکند یا خدا را نادیده بگیرد، نشان می‌دهد ایمانش ایمان مرده است.

چند روز پیش، پسرم، مت، تعریف می‌کرد یک آقایی زمانی به کلیسای خودمان، به کلیسای محفل فیض، می‌آمد و همین‌جا هم ازدواج کرد. سپس به کلیسای دیگری می‌رود و آنجا مشغول خدمت می‌شود. اما، وقتی همسرش از او طلاق می‌گیرد، این آقا به ایمان مسیحی بی‌علاقه می‌شود، رسماً ایمانش را انکار می‌کند، ایمانش را به کل کنار می‌گذارد، و اصلاً دیگر به مسیح علاقه نشان نمی‌دهد.

بسیار خوب، پس به محضی که این آقا در یک آزمایش بسیار سخت قرار گرفت، معلوم شد ایمانش ایمان مرده است و اصلاً زنده نیست،. از سوی دیگر، هستند اشخاص زیادی که در آزمایش‌های سخت قرار می‌گیرند و در نهایت نشان می‌دهند به خدا ایمان دارند و ایمانشان واقعاً ایمان زنده است.

حالا یعقوب، در این رساله، بر این تأکید می‌کند که ما، مقدسان، چگونه می‌توانیم در آزمایش‌ها پایداری بکنیم و از آزمایش‌ها بیشترین بهره را ببریم، چگونه می‌توانیم بیشترین سود را ببریم و همچنین اصالت ایمانمان را نشان بدهیم.

البته که طریق‌های فراوانی برای پایداری در ایمان وجود دارد. پایداری یعنی اینکه یک ایماندار محکم می‌چسبد به خدا، به محبت به خدا، و به ایمان خودش. اما واقعاً چگونه می‌توانیم در آزمایش‌ها پایداری بکنیم؟ ما، ایمانداران راستین، چگونه می‌توانیم بیشترین بهره را از آزمایش‌ها ببریم؟ چگونه می‌توانیم در آزمایش‌ها پیروز بشویم؟ الان به پنج طریق اصلی و کلیدی نگاه خواهیم کرد.

اول از همه، برای پایداری در آزمایش‌ها باید خُلق و خو و روحیۀ شاد داشته باشیم. آیۀ ۲: «ای برادران من.» منظور یعقوب ایمانداران یهودی است. آن دوازده قبیلۀ پراکندۀ یهودیان، به گفتۀ آیۀ ۱، ایماندار بودند. یعقوب، در سراسر این نامه، آنها را برادر خطاب می‌کند: (فصل ۱ آیۀ ۲، ۱۶، ۱۹؛ فصل ۲ آیۀ ۱، ۵، ۱۴، ۱۵؛ فصل ۳ آیۀ ۱؛ فصل ۵ آیۀ ۷، ۹، ۱۰، ۱۹). گاهی اوقات نیز یعقوب آنها را «برادران عزیز» خطاب می‌کند. بنابراین، یعقوب آن یهودیان را ایمانداران می‌نامد. ضمیر «من» در عبارت «برادران من» حاکی از صمیمیت و گرمی و محبت و همبستگی و هویت مشترک میان یعقوب و آن یهودیان می‌باشد. یعقوب آن یهودیان را برادران ایماندار خودش می‌داند. او به آنها می‌گوید اگر می‌خواهید در آزمایش‌های گوناگون استقامت بکنید، اگر می‌خواهید در انتها پیروز بشوید، باید هر آزمایش را کمال شادی بدانید. پس، قبل از هر چیز، یک روحیه و نگرش شاد کلید اصلی می‌باشد.

حالا، در عبارت «کمال خوشی دانید» به واژۀ «دانید» توجه بکنید. یعقوب می‌گوید آزمایش‌ها را شادی و خوشی در نظر بگیرید یا ارزیابی بکنید. منظور این است که خودتان را آموزش بدهید و تربیت بکنید که در هر آزمایش، هرچه باشد، بگویید: «این اتفاق قرار است برای من مایۀ شادی و خوشی باشد، این را شادی در نظر خواهم گرفت.»

پس خودتان را به عمد و آگاهانه سرسپرده بکنید که یک روحیه و نگرش شاد داشته باشید. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۴ به کلیسای فیلیپی می‌گوید: «آموخته‌ام که در هر حالتی که باشم قناعت کنم.» یادمان باشد که او قبل از این جمله به آنها چنین گفته: «شاد باشید و باز می‌گویم شاد باشید.» پولس این را در حالی می‌گوید که زندانی است. اما او یاد گرفته بود شاد باشد. او این خُلق و خو را در خودش پرورش داده بود. این شادی اتفاقی و تصادفی به وجود نمی‌آید.

پس یعقوب در فصل ۱ آیۀ ۲ می‌گوید: «ای برادران من، کمال خوشی دانید.» البته نه یک شادی نصفه‌نیمه، بلکه کمال خوشی. حالا به کلمۀ «وقتی» توجه بکنید. این کلمه «اگر» نیست، «وقتی» است. در متن یونانی این آیه، این واژه hotan «اوتان» می‌باشد، یعنی «هرگاه.» دستور زبان این جمله حاکی از آن است که این آزمایش‌ها حتمی و قطعی و گریزناپذیر می‌باشد.

ناگفته نماند که در جملۀ «وقتی که در تجربه‌‌‌های گوناگون مبتلا شوید،» فعلی که «مبتلا شوید» ترجمه شده، در زبان یونانی، parapipto «پِری‌پیپتو» می‌باشد، یعنی افتادن یا لیز خوردن در یک آزمایش. این واژه در دو آیۀ دیگر به کار رفته است. در انجیل لوقا فصل ۱۰، در ماجرای آن سامری نیکو، به گفتۀ آیۀ ۳۰، آن مرد به دست‌های دزدان افتاد. اینجا، در انجیل لوقا، همان کلمۀ «افتادن» به کار رفته است. مفهوم کلمۀ یادشده حاکی از غافلگیر شدن ناگهانی و گرفتار شدن به دست دزدان می‌باشد.

همچنین این کلمه در کتاب اعمال رسولان ۲۷:‏۴۱ به کار رفته است. پولس، سوار بر کشتی، عازم شهر روم بود. در اینجا گفته می‌شود کشتی در جایی می‌افتد که دو دریا به هم می‌رسند. اگر تجربۀ قایقرانی داشته باشید، می‌دانید وقتی دو تودۀ آب به هم می‌رسند، موقعیت دشواری به وجود می‌آورند، انگار به یک دیوار برخورد می‌کنید. آن کشتی که پولس سوارش بود در چنین نقطه‌ای می‌افتد. اینجا باز یک گرفتار شدن ناگهانی و ناخواسته مد نظر است. بنابراین، این کلمۀ «افتادن» به معنی یک اتفاق غیرمنتظره و غافلگیرکننده و ناخواسته می‌باشد که به آن دچار می‌شوید. در متن یونانی این آیه، عبارتی که «مبتلا شوید» ترجمه شده حاکی از آن است که یک آزمایش اطرافتان را می‌گیرد و شما را احاطه می‌کند و شما را در بر می‌گیرد. این واژه، در زبان یونانی، peri «پِری» می‌باشد.

پس همۀ ما در زندگی به نوعی گرفتار، غافلگیر، و شوکه می‌شویم وقتی در مشکلات ناخواسته می‌افتیم و آن مشکلات ما را احاطه می‌کنند. منظور این است که به نظر نمی‌رسد راه روشنی برای خروج از آن مشکلات وجود داشته باشد. عیسی مسیح در انجیل لوقا ۲۲:‏۲۸ به شاگردانش می‌گوید: «شما کسانی می‌باشید که در امتحان‌های من با من به سر بردید.» «شما در peirasmos «پیراس‌موس» [یعنی در آزمایش‌های من] با من بودید، در مشکلات من با من بودید.»

از قرار معلوم، واقعاً راهی برای خروج از آزمایش‌ها وجود ندارد، آنها شما را احاطه می‌کنند. عیسی مسیح هرگز خواهان مشکلات نبود، اما همیشه آنها را پذیرفت. خداوند عزیزمان حتی در آزمایش‌ها شاد بود. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۱۲ آیۀ ۲: «به سوی پیشوا و کامل‌کنندۀ ایمان، یعنی عیسی، بنگریم که به جهت آن خوشی که پیش او بود بی‌حرمتی را ناچیز شمرده، متحمل صلیب گردید.» بله. عیسی مسیح از آزمایش‌ها عبور کرد، چون، فراتر از آزمایش‌ها، به آن شادی که پس از آزمایش در انتظارش بود چشم دوخت. به عبارتی، به ثمرۀ آزمایش‌ها چشم دوخت.

سپس در رسالۀ عبرانیان فصل ۱۲ آیۀ ۱۱ چنین می‌خوانیم: «هر تأدیب، در حال، نه از خوشی‌ها بلکه از دردها می‌نماید. اما، در آخر، میوۀ عدالت آرامش را برای آنانی که از آن تأدیب شدند بار می‌آورد.»

پس، وقتی می‌بینید آزمایش در راه است، باید روحیۀ شاد داشته باشید، چون چشم‌انتظارید که خداوند کار تکمیل‌کنندۀ خودش را از طریق آن آزمایش به انجام برساند. سپس یاد می‌گیرید نگرش درست را در خودتان پرورش بدهید. البته که منجی ما همین راه را پیش گرفت. او از درد گذر کرد و به شادی رسید. پس چطور انتظار داریم ما به سختی‌ها دچار نشویم؟ در انجیل متی فصل ۱۰ عیسی مسیح شاگردانش را برای خدمت روحانی آماده می‌کند و به آنها می‌گوید باید انتظارش را داشته باشند که آنها نیز همان سختی‌های او را تحمل بکنند. آیۀ ۲۵: «کافی است شاگرد را که چون استاد خویش گردد.» در اینجا خداوند به آنها یک الگوی شاگردسازی نمی‌دهد، بلکه حرف سر این است که شاگرد بودن به معنای رنج کشیدن می‌باشد. سپس، در انجیل یوحنا فصل ۱۵، خداوند می‌گوید: «اگر جهان شما را دشمن دارد، بدانید که پیش‌تر از شما مرا دشمن داشته است. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد.» در فصل ۱۶، عیسی مسیح می‌گوید: «ساعتی می‌آید که هر که شما را بکشد گمان برد که خدا را خدمت می‌کند.»

بنابراین، آیا شاد می‌شویم وقتی فراسوی سختی و آزمایش را می‌بینیم؟ آیا شاد می‌شویم وقتی می‌دانیم خداوند از طریق آن آزمایش کاری را برای کامل کردن ما به انجام می‌رساند؟

الان توجه شما را به چند آیه جلب می‌کنم تا این نکته را روشن‌تر توضیح بدهم. در انجیل یوحنا ۱۶:‏۲۰، عیسی مسیح در هشدار به شاگردانش می‌فرماید: «آمین، آمین به شما می‌گویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود.» در اینجا، او به مرگ خودش اشاره می‌کند. جهان شاد خواهد شد، اما کسانی که خداوند را دوست دارند گریه و زاری خواهند کرد. «شما محزون می‌شوید، اما حزن شما به خوشی تبدیل خواهد شد» سپس خداوند برای آنها یک مثال می‌آورد: «زن در حین زاییدن محزون می‌شود، زیرا که ساعت او رسیده است. اما، چون طفل را زایید، آن زحمت را دیگر یاد نمی‌آورد، به سبب خوشی از اینکه انسانی در جهان تولد یافت.» چه تشبیه زیبایی! چه تصویر شگفت‌انگیزی! آیۀ ۲۲: «پس شما همچنین الان محزون می‌باشید، اما باز شما را خواهم دید و دل شما خوش خواهد گشت و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.»

من معتقدم این حقیقت در مورد هر ایماندار کاربرد دارد. هنگامی که به آزمایش دچار می‌شویم، هر آزمایشی که باشد، باید دیدگاهی داشته باشیم که فراتر از آن آزمایش را می‌بیند، باید به آن شادی بنگریم که در انتظارمان است وقتی آن آزمون را پشت سر می‌گذاریم، چون می‌دانیم آن آزمون ما را تقویت خواهد کرد.

دوباره به کتاب یعقوب فصل اول بازمی‌گردیم. این شادی شادی نصفه‌نیمه نیست، شادی کامل است، یک باور و اعتقاد قطعی، مشخص، و قاطع است که می‌دانیم قرار است با یک نگرش درست به استقبال آزمایش‌ها برویم. ما می‌توانیم کل و تمام این شادی را در دل داشته باشیم. برخی تفسیرگران کتاب‌مقدس معتقدند این شادی یعنی کل شادی، یعنی شادی ناب. برخی دیگر معتقدند این شادی یعنی شادی بدون ناخالصی. حالا عده‌ای دیگر می‌گویند این شادی به معنی شادی کامل است. عده‌ای هم می‌گویند یعنی شادی تمام و کمال. من، شخصاً، شادی بی‌غش را دوست دارم. به هر حال، همۀ این تعریف‌ها یک معنا هستند. واقعیت این است که این شادی متعلق به کسی است که آزمایش‌ها را یک امتیاز می‌بیند تا ایمانش آزموده بشود، چون می‌داند آزمایش ایمانش او را به منجی نزدیک‌تر می‌کند. چنین شخصی به قدری صمیمیت و وابستگی به خدا را دوست دارد که به آزمایش‌ها مثل یک دوست عزیز خوش‌آمد می‌گوید.

آیا متوجه هستید که در آزمایش‌ها حضور خدا را بیشتر می‌طلبید؟ آیا متوجه هستید به وقت سختی‌ها بیشتر از قبل دعا می‌کنید؟ آیا متوجه هستید مشارکت شما با خدا بیشتر می‌شود؟ با شروع سختی‌ها، کتا‌ب‌مقدس را کندوکاو می‌کنید تا جوابی برای مشکلات پیش‌آمده پیدا بکنید. با شروع آزمایش‌ها، از مردم درخواست می‌کنید برایتان دعا بکنند. همۀ اینها شما را به خداوند و به منبع اصلی شادی نزدیک می‌کند. ما این امتیاز را داریم که ایمانمان آزموده بشود. ما این افتخار را داریم که رنج بکشیم. باید که آزمایش‌ها و سختی‌ها را یک امتیاز بدانیم و آنها را با شادی بپذیریم. در رسالۀ اول پطرس ۲:‏۲۰، پطرس می‌گوید: «اگر نیکوکار بوده، زحمت کشید و صبر کنید، این نزد خدا پسندیده است.» بله. به خاطر خداوند متحمل رنج و سختی می‌شوید.

در این مورد، به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱۲:‏۴، «هنوز تا به حد خون مقاومت نکرده‌اید.» یعنی به اندازۀ عیسی مسیح عذاب ندیدید. آیا تا به حال به این موضوع فکر کردید؟ من خیلی زیاد به این موضوع فکر می‌کنم. وقتی در میان یک آزمایش هستم و اوضاع کمی سخت می‌شود، از خودم می‌پرسم: آیا این واقعاً یک موقعیت شاد است؟ آیا اصلاً دلیلی برای شادی وجود دارد؟ در این وقت‌ها، همیشه به یاد می‌آورم که من هنوز به اندازۀ عیسی مسیح، که خونش ریخته شد، عذاب نکشیدم. اگر او توانست صلیب را تحمل بکند و صلیب را یک فرصت شادی‌بخش دید که هدف عظیم خدا به انجام برسد، چرا من نتوانم یک آزمایش کوچک را با شادی تحمل بکنم؟ البته، با اینکه عیسی مسیح سرمشق من است، اما سرمشقی است که هرگز به پای او نمی‌رسم، چون هر قدر هم تلاش بکنم، هرگز مثل او نخواهم بود. پس به دنبال کسی هستم که بیشتر شبیه خودم باشد تا بتوانم او را سرلوحۀ زندگی قرار بدهم. برای همین، بی‌چون و چرا، سراغ مردی به نام پولس رسول می‌روم که به نظرم از هر کسی دیگر به الگوی مسیح نزدیک‌تر است. در تمام مدتی که پولس از آزمایش‌ها عبور می‌کند، می‌تواند با وجود همۀ اتفاق‌ها شاد باشد و شادی بکند.

در این خصوص، به کتاب اعمال رسولان فصل ۱۶ نگاه بکنیم. نیمه‌شب، پولس و سیلاس در زندان هستند. حواستان باشد که آن زندان جای خوبی نبود. زندان آنها مثل زندان‌های امروزی نبود. جایی که آنها زندانی بودند یک مکان کثیف و بدون شرایط بهداشتی بود، یک جای تاریک و دلگیر. علاوه بر این، پولس و سیلاس در کُنده‌ها گرفتار بودند. وقتی کسی را در کُنده زندانی می‌کنند، دست‌ها را بیرون کُنده قرار می‌دهند. این فاصلۀ دست‌ها از بدن باعث می‌شود اندام‌های بدن تا آخرین حد کشیده بشوند. به همین شکل، دو پای آنها را با فاصله از هم نگه می‌داشتند، انگار استخوان جناغ سینه را از دو طرف مخالف بکشید. در این وضعیت، عضلات بدن به خاطر بی‌تحرکی و کشیدگی سفت و سخت می‌شوند و در عضلات گره‌های محکم به وجود می‌آید.

به این شکل، پولس و سیلاس در کُنده‌ها زندانی‌اند و جانشان در خطر است. کلام خدا می‌گوید: «نصف شب، پولس و سیلاس دعا کرده، خدا را تسبیح می‌خواندند.» این یعنی یک نگرش و خُلق و خوی شاد در میانۀ یک آزمایش بسیار دشوار. این آزمایش دشوار سهم و نصیب پولس بود.

حالا به رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۲ نگاه بکنیم. پولس خاری در جسم داشت، فرستادۀ شیطان تا او را آزار بدهد. پولس برای این مشکل ناگوار سه بار دعا می‌کند تا خداوند آن را برطرف بکند، اما برطرف نمی‌شود. خداوند به پولس می‌گوید: «فیض من تو را کافی است. لازم نیست این آزمایش از زندگی تو بیرون برود. تو محتاج فیضی که این آزمایش را تحمل بکنی. من آن فیض را به تو می‌دهم، زیرا که قوت من در ضعف تو کامل می‌گردد.» سپس پولس می‌گوید: «پس به شادی بسیار از ضعف‌‌‌های خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن شود.»

بله. باید در آزمایش‌ها شادی بکنید. اول از همه، آزمایش‌ها شما را به خداوند نزدیک می‌کند. دوم، آزمایش‌ها به شما مجال می‌دهد که افتخار شراکت در رنج‌های مسیح را داشته باشید. سوم، آزمایش‌ها شما را فروتن نگه می‌دارد، شما را وابسته نگه می‌دارد. این یک امتیاز است.

در این خصوص، به رسالۀ فیلیپیان فصل ۱ نگاه بکنید. البته که همۀ سختی‌ها لزوماً سختی و رنج جسمانی نیست. گاه، باید از رنج‌ها و سختی‌های روحی و عاطفی عبور بکنیم. پولس از داخل زندان برای کلیسای فیلیپی نامه می‌نویسد. در فصل ۱ آیۀ ۱۲، او می‌گوید: «آنچه بر من واقع گشت،» یعنی زندانی شدن من، «برعکس، به ترقّی انجیل انجامید، به حدی که زنجیرهای من آشکار شد در مسیح، در تمام فوج خاص و به همۀ دیگران.» پولس به سربازان رومی زنجیر شده بود. در نتیجه، او خداوند را به همۀ آنها بشارت می‌دهد و در کاخ قیصر یک بیداری روحانی اتفاق می‌افتد. به همین دلیل، پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۴ آیۀ ۲۲ می‌گوید: «جمیع مقدسان به شما سلام می‌رسانند، به خصوص، آنانی که از اهل خانۀ قیصر هستند.» آن درباریان نمی‌دانستند چه کسی در دست آنها است. به خیالشان، پولس یک زندانی معمولی بود. اما، در واقع، یک مبشر وظیفه‌شناس به آن سربازان زنجیر شده بود. آن سربازان چاره‌ای نداشتند، جز اینکه به بشارت پولس گوش بدهند.

سپس، در فصل ۱ آیۀ ۱۴، پولس می‌گوید: «اکثر از برادران در خداوند از زنجیرهای من اعتماد به هم رسانیده.» به عبارتی، مردم می‌بینند این خدمت بشارتی در زندان چقدر پرثمر است، پس آنها نیز تشویق می‌شوند و به خودشان می‌گویند: «اگر من هم زندان بروم، مثل پولس باعث بیداری روحانی می‌شوم.» البته که راه‌ها و روش‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم در زندان خدمت بشارت را شروع بکنیم.

در ادامه، پولس می‌گوید: «اما بعضی از حسد و نزاع به مسیح موعظه می‌کنند.» یعنی «بعضی به خاطر دشمنی و ضدیت با من مسیح را موعظه می‌کنند.» عده‌ای با پولس خصومت داشتند. آنها از پولس بدگویی می‌کردند و می‌گفتند پولس به این دلیل زندانی شده که در خدمتش خرابکاری کرده و خداوند او را از خدمت کنار گذاشته است. به قولی، تاریخ مصرفش گذشته و از خدمت برکنار شده است. عده‌ای هم مدعی بودند پولس مرتکب گناه شده است. به هر حال، قطعاً آنها با پولس در ستیز و کشمکش بودند. آیۀ ۱۶ می‌گوید: «گمان می‌برند که به زنجیرهای من زحمت می‌افزایند.» یعنی انگار عذاب زنجیرهای پولس کم بود، حالا کسانی هم پیدا شده بودند که می‌خواستند با بدگویی از پولس او را بیشتر آزار بدهند. آیۀ ۱۶ و ۱۷: «آنان، از تعصب، به مسیح اعلام می‌کنند. ولی اینان از راه محبت، چون که می‌دانند که من به جهت حمایت انجیل معین شده‌ام.»

سپس به آیۀ ۱۸ می‌رسیم که آن را خیلی دوست دارم. پولس می‌گوید: «پس چه؟ جز اینکه به هر صورت به مسیح موعظه می‌شود و از این شادمانم، بلکه شادی هم خواهم کرد.» عجب سرمشقی! پولس عجب نمونه‌ای است. او مرد شادی‌ها است. به رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیۀ ۱۷ نگاه بکنید. پولس می‌گوید: «هرگاه بر قربانی و خدمت ایمان شما ریخته شوم،» یعنی، اگر برای نجات شما جانم را از دست بدهم، «شادمان هستم و با همۀ شما شادی می‌کنم.» به عبارتی، پولس جان‌فدا بود، او جان‌دوست نبود. پولس در اعمال رسولان فصل ۲۰ می‌گوید تنها خواسته‌اش این است که خدمتش را به خوبی به انجام برساند.

دوباره به رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ آیۀ ۷ بازگردیم. پولس می‌گوید: «آنچه مرا سود می‌بود.» چه چیزهایی برای پولس سود بودند؟ «روز هشتم، مختون شده، و از قبیلۀ اسراییل، از سَبط بنیامین، عبرانی از عبرانیان، از جهت شریعت، فریسی، از جهت غیرت، جفاکننده بر کلیسا، از جهت عدالت شریعتی، بی‌عیب.» یعنی هیچ‌یک از این امتیازهای مذهبی برای پولس مهم نبود. «اما آنچه مرا سود می‌بود آن را به خاطر مسیح زیان دانستم، بلکه همه‌چیز را نیز به سبب فضیلت معرفت خداوند خود، مسیح عیسی، زیان می‌دانم که به خاطر او همه‌چیز را زیان کردم و فضله شمردم تا مسیح را دریابم.»

سپس پولس در فصل ۴ می‌گوید: «در خداوند شاد باشید و باز می‌گویم شاد باشید.» پولس یاد گرفته بود در هر شرایطی شاد باشد. چرا؟ چون می‌دانست به خدا نزدیک می‌شود و در رنج‌های مسیح شریک می‌باشد. البته که دعای پولس همین بود: «تا شراکت در رنج‌های وی را بشناسم.» پولس می‌دانست در ضعف خودش قدرت مسیح را خواهد دید. او می‌دانست خداوند از این طریق او را به ایماندار بهتری تبدیل خواهد کرد، کاری باشکوه در او انجام خواهد داد، و ایمانش را اثبات خواهد کرد.

همین نوع شادی در دل ایوب وجود داشت. ایوب می‌گوید: «او [یعنی خدا] طریقی را که می‌روم می‌داند.» یعنی با خدا بحث نخواهم کرد. «چون مرا می‌آزماید، مثل طلا بیرون می‌آیم.» دلم می‌خواهد خدا آنچه لازم است در زندگی‌ام انجام بدهد تا در نهایت در من شادی ثمر بیاورد. ایوب حتی در فصل ۱۳ آیۀ ۱۵ چنین می‌گوید: «اگرچه مرا بکشد [یعنی خدا مرا بکشد]، برای او انتظار خواهم کشید [یعنی به او توکل خواهم داشت.]» البته همسر ایوب نیز زیر گوش او زمزمه می‌کرد: «خدا را لعنت بکن و بمیر.» اما ایوب شاد بود.

بله. با یک خُلق و خوی شاد باید با آزمایش‌ها مواجه بشویم. آزمایش‌ها اصالت ایمان را ثابت می‌کنند. آزمایش‌ها ما را قوی می‌کنند. آزمایش‌ها مشارکت ما را با خدا بیشتر می‌کنند. آزمایش‌ها ما را در رنج‌های مسیح شریک می‌کنند، چه شراکت دلپذیری! آزمایش‌ها اتفاق‌های بهتر را در آینده وعده می‌دهند. به نظرم، می‌توانیم از رنج و سختی امروز لذت ببریم، چون می‌دانیم آیندۀ درخشان در انتظارمان می‌باشد. به گفتۀ رسالۀ رومیان ۸:‏۱۸: «دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد هیچ است.» این مثل زمانی است که پس از پایان یک سختی حس و حال خوبی خواهیم داشت. همیشه، پس از پایان هر دشواری احساس خوبی خواهید داشت.

بنابراین، به گفتۀ یعقوب، باید با یک روحیۀ شاد به استقبال آزمایش‌ها بروید، چون می‌دانید خدا قصد دارد از طریق آزمایش‌ها کارهایی را در زندگی شما به سرانجام برساند. چقدر عالی که می‌فهمید اصالت ایمانتان ثابت می‌شود، که ایمانتان قوی‌تر می‌شود! چقدر عالی که شاید گناهی از زندگی‌تان بیرون می‌رود، سپس دلتان پُر از امید می‌شود به انتظار آن روز که دیگر از آزمایش خبری نخواهد بود! چقدر عالی که آزمایش‌ها شما را به دعا و مشارکت با خدا نزدیک می‌کنند و به شما فرصت می‌دهند در رنج‌های مسیح شریک بشوید! همۀ اینها عامل شادی شما خواهد بود.

دوست عزیزی، به نام آقای وارِن ویرزبی، در تفسیر رسالۀ فیلیپیان به نکته‌های جالبی اشاره می‌کند. یک پاراگراف کوتاه اما بی‌نظیر را از این تفسیر برای شما می‌خوانم. او می‌گوید: «چیزهایی که برای ما ارزش به حساب می‌آید معیار سنجش‌های ما را مشخص می‌کند. اگر آسایش و راحتی برای ما بیشتر از رشد و بالندگی شخصیتمان ارزش داشته باشد، آن‌گاه، آزمایش‌ها ما را ناراحت و دلگیر خواهند کرد. اگر مادیات و امور جسمانی برای ما بیشتر از امور معنوی و روحانی ارزش داشته باشد، قادر نخواهیم بود آزمایش‌ها را شادی تمام بدانیم. اگر فقط برای زمان حال زندگی بکنیم و آینده را فراموش بکنیم، آن‌گاه آزمایش‌ها ما را تلخ و پردرد خواهند کرد و به رشد روحانی ما کمک نخواهند کرد.»

بله. حق با آقای ویرزبی است. چیزهایی که برای ما ارزش به حساب می‌آید معیار سنجش‌های ما را مشخص می‌کند. اگر نمی‌توانید در آزمایش‌ها شادی بکنید، اولویت ارزش‌های شما اشتباه است. شما نمی‌بینید که خدا از آزمایش‌ها هدف دارد. راستش، همین حالا که در حال این موعظه هستم، با خودم می‌گویم: «احتمالاً خداوند کاری می‌کند تا در چند هفتۀ آینده همین حقایقی که موعظه می‌کنی در زندگی‌ات به واقعیت تبدیل بشود!» بله. تعجبی ندارد اگر این اتفاق بیفتد.

در خصوص سختی‌ها و آزمایش‌ها، آقای والتر نایْت چنین گفته است: «فشرده بیش از حد، فشرده از طول و عرض، فشرده بی‌شمار، خارج از توان، فشرده در جسم و روح، فشرده در ذهن و فکر تا آخرین ضربه، فشرده از دوست، فشرده از دشمن، فشرده بر فشرده تا پایان عمر، فشردۀ تأدیب پرمهر عصا و چوب‌دستی، فشردۀ اینکه دانیم مددکاری نیست جز خدا، فشردۀ رها شدن از تکیه به خود، فشرده به ایمان به چیزهای محال. فشرده به زیستن در خداوند، فشرده تا تراوش کند زندگی مسیح‌محور.» چقدر زیبا! خدا می‌خواهد شما را فشرده بکند تا ثمری که او می‌خواهد از شما تراوش بشود.

در همین راستا، خانم اِمی کارمایکل [مبشر ایرلندی در قرن بیستم] چنین می‌گوید: «زخمی در بدن نداری تو؟ زخمی پنهان به پا، به پهلو، به دست؟ پیچیده وصف قدرت و نیرو و توانت همه‌جا. هلهله کشند بَهرت ای ستارۀ بالانشین. زخمی در بدن نداری تو؟ نه جراحتی، نه داغی؟ بنگر مرا که زخمیِ تیراندازم، زدم تکیه درخت را ز زخم تیرانداز، درنده‌ای رسید و تنم پاره‌پاره کرد، کنون ز حال رفته تنم. زخمی در بدن نداری تو؟ نه زخمی، نه داغی؟ آری، شاگرد را چو استاد خویش گردد، سوراخ شود پایی که از پِی‌ام آید. سالم است پایت؟ بی‌هیچ زخمی بی‌هیچ داغی توانی در پِی او روی آیا؟»

در تأیید این شعر، باید بگوییم شادی و افتخار است که در بدن خود داغ‌های مسیح را داشته باشیم، آزمایش‌ها را تحمل بکنیم تا ایمانمان تقویت بشود، و خُلق و خوی شاد داشته باشیم.

حالا به دومین طریق پایداری در آزمایش‌ها می‌رسیم. علاوه بر نگرش شاد، باید ذهن آگاه و فهمیده داشته باشیم. در رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۳، کلمۀ «می‌دانید» به ذهن ما اشاره دارد. در متن یونانی این آیه، این واژه ginosko «گینوسکو» می‌باشد که در واقع به معنی دانشی است که از تجربۀ فردی به دست می‌آید، یعنی شخصاً حقیقتی را تجربه می‌کنیم و در نتیجۀ آن دانش و معلومات می‌آموزیم.

منظور یعقوب از به کار بردن فعل «می‌دانید» این می‌باشد: «اگر می‌خواهید پیروزمندانه از یک آزمایش عبور بکنید، اگر می‌خواهید پایدار بمانید، باید چند مورد را بدانید، باید چند مورد را درک بکنید.» عیسی مسیح، با شادی، صلیب را تحمل کرد، چون می‌دانست در انتها چه اتفاقی خواهد افتاد. او می‌دانست چه اتفاقی در پیش است. شما هم باید چند مورد را بدانید. اما چه چیزهایی را باید بدانید؟ «می‌دانید که امتحان ایمان شما صبر را پیدا می‌کند.» پس باید بدانید آنچه در زندگی شما اتفاق می‌افتد نتیجۀ مفید خواهد داشت.

از این‌رو، چه چیزی باید بدانید تا در آزمایش‌ها استقامت بکنید؟ اول از همه، باید بدانید ایمانتان در حال آزمایش است. اما چرا باید این را بدانید؟ چون، وقتی از آن آزمایش عبور می‌کنید و آن را پشت سر می‌گذارید، می‌بینید که هنوز ایمانتان پابرجا است، و می‌فهمید ایماندار اصیل و واقعی هستید. این فوق‌العاده است.

اگر از من بپرسید از کجا می‌دانم که ایماندارم، یکی از پاسخ‌هایم این خواهد بود: «من خداوند را با تمام وجودم دوست دارم. البته قطعاً به آن اندازه‌ای که باید او را محبت نمی‌کنم. اما با آنچه در توان دارم خدا را دوست می‌دارم. می‌دانم که خداوند را دوست دارم. به خاطر محبتم به خداوند می‌دانم که ایماندارم. همچنین از اینجا می‌دانم ایماندارم که از موقعیت‌های دشوار عبور کردم و آنها را پشت سر گذاشتم، اما هنوز همۀ امید و توکلم به خداوند است.»

بنابراین، بدانید که ایمانتان آزموده خواهد شد. هر چیزی که درست و اصیل باشد آزموده خواهد شد. چقدر عالی و شگفت‌انگیز است وقتی اصالت ایمان راستین تأیید می‌شود! چقدر باعث دلگرمی است که می‌بینم ایمانم اصیل است، که آزمون را پشت سر گذاشتم و در آن قبول شدم!

همین‌جا بگوییم که کلمۀ «امتحان» در زبان یونانی dokimion«دُکی‌میون» می‌باشد که به معنی «اثبات» است. یعنی بدانید که اثبات ایمان شما صبر و استقامت پدید می‌آورد. حالا به فعل «پیدا می‌کند» در آیۀ ۳ توجه بکنید. این پیدا کردن یعنی «عمل کردن، انجام دادن، به هدف رساندن.» مبادا خیال بکنید آزمایش‌ها ثمره و دستاورد ندارند. هر آزمایشی که وارد زندگی ما می‌شود به این قصد می‌باشد که هدفی را به انجام برساند، تا ثمری بار بیاورد، تا کاری انجام بدهد. بنا بر آیۀ ۳، آزمایش‌ها قرار است چکار بکنند؟ در متن یونانی، این کلمه hupomone «ایپومونه» می‌باشد که به معنی تحمل است، نه صبر. در زبان یونانی، واژۀ «صبر» makrothumia «ماکروتیمیا» می‌باشد که به معنی صبور بودن با مردم است. اما واژه‌ای که در آیۀ ۳ به کار رفته «تحمل» می‌باشد. در واقع، «طاقت، دوام، پایداری، استقامت» می‌تواند بهترین ترجمه باشد. چه بسا الهیدان‌های قدیمی «آموزۀ پایداری مقدسان» را با توجه به همین آیه نامگذاری کردند. این است استقامت روح و جانی که زیر فشار مقاومت می‌کند، در حالی که منتظر است تا به وقتش خدا او را از آن آزمایش عبور بدهد، تا او را رهایی ببخشد، و به او پاداش بدهد وقتی که آزمایش به پایان می‌رسد. چقدر عالی و فوق‌العاده است که در زندگی تحمل داشته باشید! هر بار که من و شما از یک آزمایش عبور می‌کنیم و آن را پشت سر می‌گذاریم، قوی‌تر می‌شویم. با هر آزمایش، تحمل ما بیشتر می‌شود.

در این خصوص، مزمور ۴۰ آیۀ ۱ چنین می‌گوید: «انتظار بسیار برای یهوه کشیده‌ام و به من مایل شده، فریاد مرا شنید و مرا از چاه هلاکت برآورد و از گل لجن و پای‌هایم را بر صخره گذاشته، قدم‌هایم را مستحکم گردانید و سرودی تازه در دهانم گذارد.» واقعاً که هر بار آزمایشی را پشت سر می‌گذاریم چنین احساسی داریم: انتظار بسیار برای یهوه کشیدم، مرا برداشت، پای‌هایم را بر صخره گذاشت، و سرودی تازه در دهانم گذارد، و من پیش رفتم قوی‌تر از همیشه، چون آن آزمایش را تحمل کردم.

الان به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۰ آیۀ ۱۳ نگاه بکنیم تا نکته‌ای را توضیح بدهم. «هیچ تجربه [یا آزمایش] جز آنکه مناسب بشر باشد شما را فرو نگرفت.» به عبارتی، آزمایشی وارد زندگی شما نخواهد شد که فوق طبیعی و آن‌قدر قوی باشد که هیچ قدرتی در سیطرۀ انسانی نتواند یارای تحمل آن را داشته باشد. خیر. آزمایش‌هایی که سراغتان می‌آیند آزمایش‌های معمول برای انسان‌ها خواهد بود. «اما خدا امین است که نمی‌گذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید.»

الان به این موضوع فکر بکنید. آیا توانایی همۀ انسان‌ها برای تحمل آزمایش‌ها یکسان است؟ خیر. یک نوایمان با دانش محدود و درک روحانی محدود و تجربۀ بسیار اندک توانایی ندارد مثل سایر ایمانداران آزمایش‌ها را تحمل بکند. من معتقدم آنچه پولس رسول در اینجا وعده می‌دهد این است که خدا هرگز آزمایشی را وارد زندگی شما نمی‌کند که نتوانید آن را تحمل بکنید. خدا ابتدا شما را از تعدادی آزمایش‌های مقدماتی عبور می‌دهد تا شما را برای سطح بالاتری از آزمایش‌ها تقویت بکند. این وعدۀ رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:‏۱۳ می‌باشد. هیچ آزمایشی در زندگی من و شما نخواهد آمد که به کل طاقت‌فرسا باشد. ابتدا خداوند آزمایش‌ها را وارد زندگی ما می‌کند، ایمان ما را می‌آزماید، ایمان ما را تقویت می‌کند، تحمل ما را زیاد می‌کند تا کم‌کم بتوانیم جلوتر برویم و با آزمایش‌های بزرگ‌تر رو‌به‌رو بشویم و آمادۀ مواجهه با آن آزمایش‌ها باشیم. خدای حاکم مطلق، وفادار، و عهدنگهدار فرزندانش را حفظ می‌کند. او به روشی شخصی و صمیمانه آنها را حفظ می‌کند. در تمام روزها و ساعت‌های زندگی آنها، خدا حافظ و نگهدار فرزندانش است، اما نه فقط با یک بیانیۀ رسمی که در گذشته صادر شده، بلکه پیوسته و بی‌وقفه در زندگی آنها در کار می‌باشد.

یادم می‌آید، چند سال پیش، در دانشگاه نورتریج یک مسابقۀ دو برگزار شد تا برای کمک به افراد معلول کمک‌های نقدی جمع‌آوری بشود. در آن زمان، یک نفر از من پرسید: «آیا در آن مسابقۀ دو شرکت می‌کنی؟» گفتم: «نمی‌دانم.» به هر حال، یک سری آدم‌ها می‌خواستند سر دویدن من شرط‌بندی بکنند. تا زمان شروع مسابقه، افراد زیادی وعده و وعید یک عالمه پول دادند، به شرطی که من در آن مسابقه شرکت بکنم. گویا یک نفر گفته بود به ازای هر دور دویدن صد دلار می‌دهد. با این حساب، می‌دانستم هر دور اضافی که بدوم، صد دلار به این پول اضافه می‌شود. زمان مسابقه یک ساعت بود. من قبلاً ندویده بودم. معمولاً هم نمی‌دوم، چون زانوهایم به خاطر بازی فوتبال آمریکایی صدمه دیده است. اما آن روز تصمیم گرفتم بدوم و دویدم. در یک ساعت، بیست و شش دور دویدم. بله. یک ساعت دویدم و بعد از آن یک هفته نمی‌توانستم راه بروم. زانوهایم ورم کرده بود و نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. البته از همسرم یک دنیا پند و اندرز هم گرفتم که چرا در بعضی کارها زیاده‌روی می‌کنم. اما در آن لحظه تنها چیزی که به ذهنم می‌رسید این بود که برای آن مسابقه این‌همه پول گرفتم! البته نه پول برای من، بلکه برای کمک به افراد معلول.

این خاطره به ما یادآوری می‌کند هر کسی که می‌خواهد یک مسافت طولانی بدود باید از مسافت کوتاه شروع بکند. اما کار من برعکس بود. با یک مسافت طولانی شروع کردم و این‌طور شد که از آن زمان دیگر ندویدم. پس ما به تدریج و آهسته‌آهسته به حداکثر ظرفیت می‌رسیم.

جانِ کلام یعقوب این است که بدانید و بفهمید خدا ایمان شما را تقویت می‌کند. خدا برای خدمت بزرگ‌تر، برای آزمایش‌های بزرگ‌تر، برای شادی بیشتر، تحمل ما را بیشتر می‌کند. بارها به شما گفتم که هرچه نبرد سخت‌تر باشد، پیروزی شیرین‌تر است. هرچه آزمایش دشوارتر باشد، وقتی آن را پشت سر می‌گذارید، برایتان شیرین‌تر و دلپذیرتر خواهد بود. من در زندگی‌ام آموختم که هر وقت وارد آزمایشی می‌شویم، همیشه و همیشه سپیده‌دم در انتظار است. به قول معروف، اندکی صبر، سحر نزدیک است. وقتی آزمایش را پشت سر می‌گذارید، وجد و شادی می‌کنید که قوت شما زیاد شده و خدا شما را رهایی بخشیده است، وجد و شادی می‌کنید که یکبار دیگر به چشم دیدید که خدا چقدر قابل اعتماد است و چقدر ایمانتان را تقویت می‌کند!

در این راستا، در رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۱، پولس به ایمانداران تسالونیکی می‌گوید: «فیض و آرامش از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. ای برادران، می‌باید همیشه به جهت شما خدا را شکر کنیم، چنان که سزاوار است، از آنجا که ایمان شما بسیار رشد می‌کند و محبت هر یکی از شما جمیعاً با همدیگر می‌افزاید، به حدی که خود ما در خصوص شما در کلیساهای خدا فخر می‌کنیم، به سبب صبر و ایمانتان در همۀ مصائب شما و عذاب‌هایی که متحمل آنها می‌شوید.»

آیا می‌دانید تحمل کردن برای آن ایمانداران چه چیزی ارمغان آورد؟ ایمان رو به رشد، محبت فراوان، و شهادت چشمگیر ایمان. چقدر پرثمر! در فصل ۳ آیۀ ۵، پولس به آنها می‌گوید: «خداوند دل‌های شما را به محبت خدا و به صبر مسیح هدایت کند.» اعضای کلیسای تسالونیکی اهل تحمل و استقامت بودند.

در همین زمینه، به رسالۀ عبرانیان فصل ۱۱ نگاه بکنیم. در این فصل، در توصیف موسی چنین می‌خوانیم: «به ایمان، چون موسی بزرگ شد، اِبا نمود از اینکه پسرِ دخترِ فرعون خوانده شود و ذلیل بودن با قوم خدا را پسندیده‌تر داشت از آنکه لذت اندک‌زمانی گناه را ببرد و عار مسیح را دولتی بزرگ‌تر از خزائن مصر پنداشت.» چرا؟ «زیرا که به سوی پاداش نظر می‌داشت.» به عبارتی، موسی در پرتوِ آنچه با تحمل و استقامت در آینده به دست می‌آورد زندگی کرد. موسی طرح و برنامۀ آینده را در نظر داشت.

حالا به آیۀ ۲۷ توجه بکنید: «به ایمان، مصر را ترک کرد و از غضب پادشاه نترسید، زیرا که چون آن نادیده را بدید، استوار ماند. به ایمان، عید پِسح و پاشیدن خون را به عمل آورد تا هلاک‌کنندۀ نخست زادگان بر ایشان دست نگذارد. به ایمان، از دریای سرخ به خشکی عبور نمودند و اهل مصر قصد آن کرده، غرق شدند.»

سپس، در ادامه، نویسندۀ کتاب عبرانیان دربارۀ افراد دیگری صحبت می‌کند که به آزمایش‌های دشوار وارد شدند. از آیۀ ۳۲ با نام این افراد آشنا می‌شویم: جدعون، باراک، سامسون، یِفتاح، داوود، سموییل، انبیا. در توصیف آنها همیشه این عبارت تکرار می‌شود: «به ایمان.» این افراد اَبَرقهرمانان ایمان می‌باشند. آنها در هنگامۀ سختی‌ها به خدا توکل کردند. آنها مملکت‌ها را تسخیر کردند، به اعمال صالح پرداختند، وعده‌‌‌ها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند، شدت آتش را خاموش کردند و از دَم شمشیرها رستگار شدند و از ضعف توانایی یافتند و در جنگ شجاع شدند و با لشکرهای بیگانه جنگیدند. زنان مردگان خود را به قیامتی بازیافتند. دیگران عذاب کشیدند و خلاصی را قبول نکردند تا به قیامت نیکوتر برسند. و دیگران از تمسخرها و تازیانه‌‌‌ها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند. سنگسار گردیدند و با ارّه دو پاره گشتند. آزموده و امتحان شدند و به شمشیر کشته شدند. در پوست‌های گوسفندان و بزها محتاج و مظلوم و ذلیل و آواره شدند. آنانی که جهان لایق ایشان نبود در صحراها و کوه‌ها و غارها و شکاف‌های زمین پراکنده گشتند. پس جمیع ایشان، با اینکه از ایمان شهادت داده شدند، وعده را نیافتند. بله. آنها همۀ این کارها را با ایمان انجام دادند.

سپس فصل ۱۲ این‌طور شروع می‌شود: «بنابراین، چون که ما چنین ابْر شاهدان را گرداگرد خود داریم.» منظور این است که این‌همه آدم به ایمانشان شهادت دادند. پس بهتر نیست اگر قرار است در مسابقه بدویم، مثل این قهرمانان در مسابقۀ ایمان بدویم؟ آیۀ ۲: «به سوی پیشوا و کامل‌کنندۀ ایمان، یعنی عیسی، بنگریم» که عالی‌ترین سرمشق و برترین نمونۀ شادی در میانه‌های آزمایش‌ها است. وقتی آزمایش‌ها از راه می‌رسند، ما با ذهنی آگاه و فهمیده می‌توانیم درک بکنیم که خداوند در ما تحمل بار می‌آورد. تحمل و استقامت ما را برای خدمت بزرگ‌تر تقویت می‌کند و ایمان ما ثابت می‌شود.

حالا، در ادامۀ طریق‌های پایداری، به مورد سوم می‌رسیم. ما بررسی کردیم که اولین طریق داشتن خُلق و خوی شاد می‌باشد، سپس باید ذهن آگاه و فهمیده داشته باشیم. اما طریق سوم پایداری ارادۀ مطیع می‌باشد. رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۴: «اما صبر را عمل تامّ خود باشد.» این یک فعل امری و حال استمراری است، این یک حکم است، یعنی بگذار خدا کار خودش را انجام بدهد، بگذار با تحمل و استقامت آنچه قصد خدا است به انجام برسد. این آیه یک حکم می‌باشد که باید از آن اطاعت کرد. حرف یعقوب این است که تسلیم آزمایش باش، با آن مبارزه نکن، دربارۀ آن بحث نکن، مُشت سمت خدا گره نکن، آن آزمایش را قبول بکن. اگر بخواهی با آن بجنگی، اگر بخواهی با آن مقاومت بکنی، اگر بخواهی بحث و جدال بکنی، چه بسا خودت را زیر تأدیب خدا قرار می‌دهی. «ای پسر من، تأدیب خداوند را خوار مشمار و وقتی که از او سرزنش یابی خسته‌خاطر مشو، زیرا هر که را خداوند دوست می‌دارد توبیخ می‌فرماید و هر فرزند مقبول خود را به تازیانه می‌زند. اگر متحمل تأدیب شوید، خدا با شما مثل با پسران رفتار می‌نماید.» بله. خدا ما را کامل می‌کند، ما را شکل می‌دهد. اگر با آزمایش‌ها بجنگید، آزمایش‌ها برایتان بسیار سخت‌تر می‌شود.

پس باید تسلیم ارادۀ خدا بشویم. واقعاً تنها راه خارج شدن از یک آزمایش این است که از آن عبور بکنیم. هیچ راه خروج جانبی وجود ندارد. تنها راه این است که مستقیم مسیر آزمایش را طی بکنیم. همین‌جا دوباره رسالۀ اول قرنتیان ۱۰:‏۱۳ را یادآوری می‌کنم: «خدا امین است که نمی‌گذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید، بلکه با آزمایش راهی نیز می‌سازد تا یارای تحمل آن را داشته باشید.» البته راه رهایی از آزمایش این است که از آن عبور بکنیم و آن را پشت سر بگذاریم. از این‌رو، آزمایش‌ها را با شادی می‌پذیریم، چون چشم ما به آیندۀ پرجلال است، چون با پدر آسمانی مشارکت شیرین و دلپذیر داریم، چون در رنج‌های مسیح شریک می‌شویم، چون می‌بینیم گناه از زندگی ما زدوده می‌شود، چون آزمایش‌ها امیدمان را به آسمان بیشتر می‌کند. در شادی همۀ این واقعیت‌ها، در ایمانمان استقامت و پایداری خواهیم کرد.

سپس درک می‌کنیم که خدا آزمایش‌ها را به زندگی ما می‌آورد تا تحمل ما را بیشتر بکند، تا ما را مفیدتر بسازد، تا ما را برای آزمایش‌های بزرگ‌تر آماده بکند تا آن‌گاه با روحیه یا ارادۀ تسلیم آزمایش‌ها را بپذیریم. رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۴ می‌گوید: «صبر را عمل تامّ خود باشد.» یعنی بگذارید تحمل و استقامت کار خودش را کامل انجام بدهد تا وضعیت روحانی شما را بهتر بکند. از این نظر، شاید بهتر باشد کلمۀ «تامّ یا کامل» ترجمه بشود «بلوغ روحانی.» پس، وقتی آزمایش‌ها سر می‌رسند، از آنها رویگردان و فراری نباشید، با آنها نجنگید، با آنها مقاومت نکنید. آن کار عالی و کامل‌کننده را که خدا می‌خواهد در زندگی شما انجام بدهد انکار نکنید.

در این مورد، به مزمور ۱۳۱ توجه بکنید: «ای یهوه، دل من متکبر نیست و نه چشمانم برافراشته و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نساختم و نه به کارهایی که از عقل من بعید است، بلکه جان خود را آرام و ساکت ساختم، مثل بچه‌ای از شیر بازداشته شده، نزد مادر خود. جانم در من بود، مثل بچۀ از شیر بازداشته شده.» چقدر زیبا! ای خداوند، آنچه بر من گذاردی باعث رشد من شد. من از نظر روحانی بالغ شدم. من از شیر مادر گرفته شدم و بزرگ شدم. این یک امتیاز و افتخار است، قلبی شکرگزار برای اینکه از شیر گرفته می‌شویم و قوی می‌گردیم.

در همین راستا، ایوب خدا را شکر می‌کند و حاضر می‌شود برای هر آزمایشی که خداوند به او می‌دهد خودش را تسلیم خدا بکند. البته که گاه او دلش آشوب می‌شود و از پیشامدها سر در نمی‌آورد و حتی گیج و سر در گم می‌شود. اما نکتۀ جالب این است که این شرایط نبود که ایوب را گیج می‌کرد، این شرایط نبود که او را ناراحت می‌کرد، بلکه این واقعیت او را آزار می‌داد که نمی‌توانست برای سختی‌ها و آزمایش‌ها از خدا پاسخی بگیرد. ایوب مدام سوال می‌کرد، ولی پاسخی نمی‌گرفت. سختی و دشواری آزمایش‌های ایوب دقیقاً همین بود. در کتاب ایوب ۵:‏۷، اِلیفاز می‌گوید: «انسان برای مشقّت مولود می‌شود، چنان که شراره‌ها بالا می‌پرد. و الان من نزد خدا طلب می‌کردم و دعوی خود را بر خدا می‌سپردم که اعمال عظیم و بی‌قیاس می‌کند و عجایب بی‌شمار، که بر روی زمین باران می‌باراند و آب بر روی صخره‌ها جاری می‌سازد تا مسکینان را به مقام بلند برساند و ماتمیان به سلامتی سرافراشته شوند.» در واقع، اِلیفاز می‌گوید، وقتی دچار آزمایش می‌شوی، فقط خودت را به خدا بسپار، خودت را تقدیم خدا بکن، به خدا اعتماد بکن.

در مزمور ۳۷ چنین می‌خوانیم: «به سبب شریران، خویشتن را مشوش مساز. طریق خود را به یهوه بسپار و بر وی توکل بکن.» در اصل، کتاب‌مقدس می‌گوید: «خدا همه‌چیز را درست خواهد کرد.»

الان به این نکته توجه بکنید: تحمل و استقامت هدف نیست، هدف کمال است. استقامت وسیله است برای رسیدن به آن کمال. روال کار به این شکل است: شما از آزمایش عبور می‌کنید، قوی‌تر می‌شوید، تحمل بیشتری پیدا می‌کنید. آن تحمل و استقامت بیشتر به شما کمک می‌کند از آزمایش‌های بزرگ‌تری عبور بکنید. تحمل بیشتر، آزمایش بزرگ‌تر. این ترتیب و توالی باعث بلوغ روحانی شما خواهد شد. از این‌رو، کمال یافتن در واقع به معنی بلوغ روحانی است. بگذارید تحمل کردن به هدف و مقصودی که همانا بلوغ روحانی است ختم بشود. البته این بلوغ روحانی به این معنی نیست که دیگر گناه نمی‌کنیم. خیر. به گفتۀ کتاب یعقوب ۳:۲، «همگی ما بسیار می‌لغزیم.» اما نکته اینجا است که بلوغ روحانی یعنی ما به جایی می‌رسیم که رشد ما از نظر روحانی تکمیل می‌شود. رسالۀ اول یوحنا ۲:‏۱۴ کسانی را که به بلوغ روحانی می‌رسند پدران می‌نامد که خدا را که از ابتدا است می‌شناسند.

این را هم بگوییم که واژۀ «تامّ یا کامل» در زبان یونانی teleion «تِلیون» می‌باشد. در آثار ادبی خارج از کتاب‌مقدس، این واژه در توصیف حیوانات بالغ به کار می‌رود. اما یعقوب این کلمه را در اشاره به ایمانداران بالغ به کار می‌برد. پس آزمایش‌ها ایمانداران را رشد می‌دهند. خداوند به شما تحمل می‌بخشد تا شما را از آزمون بزرگ‌تر عبور بدهد تا یک ایماندار قوی‌تر و بالغ‌تر بشوید. در رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۱۵، پولس می‌گوید: «جمیع ما که کامل [یا بالغ] هستیم.» پس جانِ کلام این است که می‌توانیم به این بلوغ دست پیدا بکنیم. شما می‌توانید بالغ بشوید. خداوند شما را از مسیر آزمایش‌ها عبور می‌دهد تا به بلوغ برسید. ایمان ما آزموده می‌شود تا ما وابستگی بیشتری به خدا پیدا بکنیم، تا ایمانمان قوی‌تر بشود، تا با خدا مشارکت عمیق‌تر داشته باشیم. همۀ اینها ما را از نظر روحانی بالغ می‌کند.

ناگفته نماند که واژۀ «کامل» به این اشاره می‌کند که شخصیت ما به قول معروف پخته و جاافتاده می‌شود. آزمایش‌ها شخصیت ما را به جایی می‌رساند که واقعاً خواستۀ ما است، به جایی می‌رساند که خداوند می‌خواهد. همچنین در اینجا حرف سر این است که عدالت ما در مسیح به یک عدالت پایدار و متعادل تبدیل بشود. بهترین آیه که این موضوع را توضیح می‌دهد رسالۀ غلاطیان ۴:‏۱۹ می‌باشد. پولس می‌گوید: «هرگز راضی نخواهم شد، همیشه خون دل می‌خورم، همیشه درد می‌کشم تا صورت مسیح در شما بسته بشود.» چقدر شگفت‌انگیز! خواستۀ نهایی و هدف نهایی این است که مسیح به طور کامل در ما شکل بگیرد.

یکبار دیگر به رسالۀ یعقوب فصل ۱ بازمی‌گردیم تا ببینیم در آیۀ ۴ منظور او از واژۀ «تامّ یا کامل» چه می‌باشد: «صبر را عمل تامّ خود باشد تا کامل و تمام شوید.» اینجا یعقوب دوباره کلمۀ teleioi «تِلی‌ای» را تکرار می‌کند. همچنین، در همین آیۀ ۴، واژۀ «تمام» بسیار جالب است. در زبان یونانی، این کلمه holokleros «اولوکْلِروس» می‌باشد. holos «اولوس» به این معنی است: «کل، همه، تمام.» در واقع، کلمۀ «هولوگرافی،» که نمایش تصویر سه‌بُعدی است، برگرفته از همین واژۀ یونانی می‌باشد. بنابراین، «اولوکْلِروس» یعنی همۀ بخش‌ها، تمام قسمت‌ها.

بله. خدا می‌خواهد جزءجزء وجود شما از نظر روحانی سالم و بی‌کم و کاستی باشد، تا از نظر روحانی جامع و کامل باشید. «و محتاج هیچ‌چیز نباشید.» واقعاً که عجب جملۀ جامع و کاملی! خدا آزمایش‌ها را به زندگی‌تان می‌آورد تا تحمل شما زیاد بشود که بتوانید آزمایش‌های بیشتری را پشت سر بگذارید تا زمانی که در مسیح به یک انسان بالغ و کامل تبدیل بشوید.

واقعیت این است که فقط آزمایش‌ها و سختی‌ها می‌توانند ما را به این کمال برسانند. کلام خدا قادر است شما را کامل بکند (رسالۀ دوم تیموتائوس). «خدای همۀ فیض‌ها شما را بعد از کشیدن زحمتی قلیل کامل خواهد ساخت» (رسالۀ اول پطرس ۵:‏۱۰). پس کلام خدا و آزمایش‌ها شما را در مسیر کمال پیش می‌برند.

در جمع‌بندی این پیغام، توجه شما را به کتاب ارمیا فصل ۴۸ جلب می‌کنم. این یکی از فصل‌های مورد علاقۀ من در عهدعتیق می‌باشد، چون بسیار پربار و پرمعنا است. کتاب ارمیا فصل ۴۸ اعلام داوری بر موآب است که در جنوب شرق اورشلیم واقع بود. البته که امت موآبیان یک همسایۀ بت‌پرست بودند. در واقع، خدا موآبیان را لعنت کرده بود. خدا اجازه نمی‌داد هیچ‌کس از اهل موآب در میان قوم اسراییل راه پیدا بکند. البته زنی به نام روت یک استثنای زیبا است که با فیض خدا در میان قوم اسراییل ساکن شد.

اما حالا در کتاب ارمیا فصل ۴۸ به آیۀ ۱۱ توجه بکنید. کلام خدا در توصیف امت موآب چنین می‌گوید: «موآب از طفولیت خود آسوده بوده.» آیا می‌دانید مشکل موآب چه بود؟ امت موآب خدای حقیقی را نمی‌شناخت. امت موآب تولد تازه نداشت. موآب تباه شده بود. چرا؟ چون موآب هرگز در زندگی مشکلات نداشت. زندگی بدون مشکلات از آدم‌ها یک شخصیت بسیار ضعیف می‌سازد.

حالا به ادامۀ آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «و بر دُردهای خود [یعنی لِردهای خود] نشسته است.» لِردها همان ذره‌هایی است که تَه مَشک شراب ته‌نشین می‌شوند. آیۀ ۱۱: «و از ظرف به ظرف ریخته نشده و به اسیری نرفته است. از این سبب، طعمش در او مانده است و خوشبویی او تغییر نیافته است.»

آنچه ارمیای نبی در اینجا توصیف می‌کند یک تصویر کامل از تولید شراب است. الان این فرآیند را برای شما توضیح می‌دهم. البته مراحل تولید شراب را جایی خواندم، نه اینکه خودم شراب درست کرده باشم!

بسیار خوب، برای تولید شراب، آب انگورها را می‌گیرید و آنها را در یک مَشک می‌ریزید و دیگر به آن کار ندارید. پس از مدتی، تفاله‌ها یا رسوبات یا لِردها ته‌نشین‌ها می‌شوند و کم‌کم از آب انگور که قرار است تبدیل به شراب بشود جدا می‌گردند. مدتی بعد، شراب را از آن مَشک به مَشک دیگر می‌ریزید، در حالی که مقداری لِرد تَه مَشک باقی می‌ماند. این کار را ادامه می‌دهید و مدتی بعد دوباره آن شراب را در مَشک دیگری خالی می‌کنید. این فرآیند در طول زمان تکرار می‌شود و هر بار تفاله‌ها یا لِردها تَه مَشک باقی می‌ماند. این کار را بارها و بارها انجام می‌دهید. در نهایت، شراب را در یک مَشک دیگر می‌ریزید، مدت زیادی صبر می‌کنید، دوباره شراب را خالی می‌کنید تا زمانی که دیگر اثری از تفاله و لِرد باقی نمی‌ماند. اینجا است که یک شراب شیرین در خُمره دارید.

سپس همۀ آن رسوبات و لِردها را جمع می‌کنید و از آن رسوبات سرکه به دست می‌آورید. اما شرابی که تولید کردید شرابی است با طعم و بوی شیرین و گوارا. اصلاً به همین دلیل است که شراب را از ظرفی به ظرفی دیگر می‌ریزند. هر بار که شراب به مَشکی دیگر ریخته می‌شود، تلخی‌ها ته‌نشین می‌شوند.

حالا خدا در کتاب ارمیا می‌گوید، اگر امت موآب از مشکلی به مشکل دیگر ریخته می‌شد تا تلخی‌ها ته‌نشین بشوند، آن‌گاه موآب بوی خوش و دلپذیر می‌داشت. اما موآب راحت و آسوده بوده است. این راحتی و آسودگی اتفاق جالبی نیست.

بنابراین، آزمایش‌ها را با شادی بپذیرید، آنها را درک بکنید، و تسلیم ارادۀ خدا بشوید. چنان که خدا من و شما را از یک آزمایش به آزمایش دیگر می‌برد، تمام تلخی‌ها ته‌نشین می‌شوند تا در نهایت فقط آن طعم و بوی خوش و شیرین و دلپذیر را که ذره‌ای تلخی در آن جای ندارد به حضور خداوند بیاوریم.

ما با این ذهنیت در آزمایش‌ها شادی می‌کنیم. ما کار کامل‌کنندۀ خدا را درک می‌کنیم و با میل و رغبت تسلیم می‌شویم. اگر بتوانید با چنین نگرشی به آزمایش‌ها نگاه بکنید، زحمت را به ظفر تبدیل خواهید کرد.

هفتۀ آینده، دو مورد باقی‌مانده را بررسی خواهیم کرد.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، نمی‌خواهیم پس از شنیدن این حقایق آنها را فراموش بکنیم، نمی‌خواهیم پس از یادآوری این حقایق به آنها بی‌اعتنایی بکنیم و در زندگی به کار نگیریم. ای خداوند، دلمان می‌خواهد این حقایق را بشنویم و آنها را در زندگی عملی بکنیم. به ما کمک بکن این حقایق را به دل بگیریم و به خودمان ربط بدهیم.

باشد که واژگان زیبای این سرود دعای فردی ما باشد: «آرام باش جانم!»

خدایا، هر آزمایش و هر کشمکش را به تو می‌سپاریم تا خودت آن را نظم و ترتیب بدهی و برای ما تدارک ببینی. می‌دانیم در هر تغییر و دگرگونی تو وفادار هستی، می‌دانیم تو بهترین دوست آسمانی ما هستی. مسیر راهمان هر قدر پُر از خار و خاشاک باشد، تو ما را به یک پایان خوش می‌رسانی. ای خداوند، کار کامل و دلسوزانۀ خودت را در زندگی ما انجام بده. به خاطر منجی ما. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize