در این پیغام، به کتاب یعقوب فصل اول آیۀ ۲ تا ۱۲ بازمیگردیم.
در همین ابتدا، به این نکته اشاره بکنم که خیلی پیش میآید با کسانی ملاقات میکنم که خودشان را مسیحی میدانند. شک ندارم شما هم با چنین آدمهایی ملاقات میکنید. تقریباً همیشه کسانی را میبینیم که از نظر خودشان نجات دارند و خدا را میشناسند. اما، به محضی که به یک سختی و مشکل جدی دچار میشوند، مشخص میشود که اصلاً خدا را نمیشناسند و نمیتوانند با آن آزمایش دشوار کنار بیایند. به این شکل، ایمان آنها فاش میشود و معلوم میشود ایمانشان ایمان مرده است، نه ایمان زنده و نجاتبخش. این افراد نمیتوانند مثل ایمانداران واقعی به منابع و سرمایههای روحانی تکیه بکنند. برای همین، از ایمان روی میتابند.
پس هدف از آزمایشهای زندگی این است که به گوشۀ امن زندگی سیخونک بزند و مردم را از خواب غفلت بیدار بکند تا بفهمند آیا در سختترین شرایط به خدا توکل دارند یا نه. آزمایشها هدف بسیار مفیدی دارند تا به ما نشان بدهند ایمانمان اصیل است یا نه. این دقیقاً همان واقعیتی است که یعقوب در ابتدای این رسالۀ عالی به آن اشاره میکند. در سراسر این رساله، یعقوب به ایمان زنده و نجات راستین تأکید دارد. کل رسالۀ یعقوب شامل مجموعهای از آزمونها است تا اصالت و اعتبار ایمان ما را معلوم بکند. کل این رساله مجموعهای از آزمونها برای محک اصالت ایمان زنده است. گذر از سختیهای دشوار اولین آزمون میباشد.
وقتی آزمایشها سراغ ما میآیند، کنار آمدن با آنها نشان میدهد آیا ایمان ما واقعی است یا نه، آیا ایمان ما محکم است یا نه، آیا به خدا میچسبیم و به منابع الهی تکیه میکنیم یا نه. این اصلی است که باید از آن آگاه باشیم. همۀ ما باید از قوت یا اصالت ایمانمان خبر داشته باشیم. علاوه بر ایمان خودمان، باید قوت و اصالت ایمان دیگران را نیز تشخیص بدهیم.
حالا، برای آنکه این موضوع را از کتابمقدس توضیح بدهیم، چند سوال از شما میپرسم: یک نفر با میل و رغبت و با گوش شنوا پیغام انجیل را میشنود و دلش پُر از شور و اشتیاق میشود. این شخص کلام خدا را بدون هیچگونه مقاومت میپذیرد، در او وجد و شادی موج میزند، و در نهایت ایمان میآورد. با این توصیف، ارزیابی شما از زندگی روحانی چنین شخصی چه خواهد بود؟ آیا همۀ اینها نشانۀ آن است که این شخص نجاتش اصیل و واقعی میباشد؟ آیا اینها نشانۀ یک ایماندار واقعی است؟ آیا اینها ویژگی ایمان نجاتبخش و راستین میباشد؟
برای پاسخ به این سوالها، به انجیل لوقا فصل ۸ نگاه میکنیم. در حکایت چهار نوع زمین، آیۀ ۱۳ توصیف زمین سنگلاخ میباشد. این افراد پیغام انجیل را با میل و رغبت میشنوند، کلام خدا را دربارۀ نجات در مسیح میشنوند و «چون کلام را میشنوند، آن را به شادی میپذیرند و اینها ریشه ندارند. پس تا مدتی ایمان میدارند و در وقت آزمایش مرتد میشوند.»
از اینرو، این نشانهها لزوماً به معنی ایمان نجاتبخش نیست. با این حال، اگر آزمایشها از راه نرسند، چه بسا هیچوقت معلوم نشود که ایمان آنها ایمان نجاتبخش نیست.
در همین آیۀ ۱۳، عبارت کوتاه «در وقت آزمایش» عبارت بسیار جالبی است. در تدبیر خدا برای قومش، این وقت آزمایش بسیار حیاتی است، چون واقعیت ایمان آنها را مشخص میکند. در این آیه، کلمۀ «وقت» در زبان یونانی chronos «خرونوس» نیست که به معنای ساعت و زمان و تقویم و گاهشمار میباشد، یعنی مثلاً بگوییم الان ساعت شش و نیم است. در متن یونانی، این کلمه kairos «کرُس» میباشد که به معنی زمان مقرر شده است، یعنی زمانی برای یک فرصت و شرایط خاص، یعنی یک فصل و دوران مشخص. بنابراین، در آیۀ ۱۳ ساعت و گذر زمان منظور نیست، بلکه زمان مقدّر منظور میباشد. در زندگی ایمانداران، زمانی برای آزمایش فرا خواهد رسید. اما عدهای به وقت آزمایش از ایمان روی میتابند. البته این به آن معنا نیست که آنها از ابتدا متعلق به خدا و فرزندان خدا بودند، سپس ایمانشان را ترک کردند. فعلی که در آیۀ ۱۳ به کار رفته است، در زبان یونانی، aphistemi «آفیستمی» میباشد، یعنی «جدا ایستادن.»
بله. به وقت آزمون، این افراد جدا از خدا ایستادند. آنها هرگز متعلق به خدا نبودند. آزمایشها صرفاً آشکار میکنند که این آدمها هیچگاه ایماندار نبودند. رسالۀ اول یوحنا ۲:۱۹ میگوید: «اگر از ما میبودند، با ما میماندند. اما بیرون رفتند تا ظاهر شود که همۀ ایشان از ما نیستند.» اینها افرادی هستند که در زمان آزمون تنها میایستند. آنها جدا از خدا میایستند. آنها اصلاً خدا را نمیشناسند.
در حکایت انجیل لوقا فصل ۸، این بذرها در سطح خاک میافتند، اما هرگز ریشه نمیگیرند. پس بحث این نیست که کسی آنها را از ریشه بیرون بیاورد، چون اصلاً ریشهای وجود ندارد. آن گیاه در خاک فرو رفته، ولی در عمق خاک ریشه نگرفته است. این پیوند یک پیوند ظاهری است، نه یک رابطۀ عمیق. در این نوع زمینها، پیوند خاک و گیاه هرگز پیوندی نبوده که بتواند آن گیاه را ریشهدار بکند و باعث رشد و بار دادن آن بشود. اما واقعیت این بیایمانی آشکار نمیشود، مگر آزمونها از راه برسند.
ناگفته نماند واژهای که در لوقا ۸:۱۳ «آزمایش» ترجمه شده، در زبان یونانی، همان کلمۀ peirasmos «پیراسموس» میباشد که یعقوب دربارۀ آن صحبت میکند.
از اینرو، به رسالۀ یعقوب بازگردیم و ببینیم یعقوب در این مورد به ما چه تعلیم میدهد.
همین ابتدا تأکید میکنم که آزمایشها نمیتوانند ایمان ما را نابود بکنند، فقط ایمانمان را امتحان میکنند. ایمانی که آزمون را پشت سر میگذارد ثابت میکند ایمان اصیل است. اما ایمانی که در آزمون مردود میشود ثابت میکند ایمان کاذب میباشد.
در پیغام گذشته، برای شما توضیح دادم که آزمایشها هدفهای زیادی دارند. خدا با آزمایشها ما را فروتن میکند. خدا با آزمایشها ما را از دنیا جدا میکند. خدا با آزمایشها توجه ما را به امور ابدی جلب میکند. خدا آزمایشها را به زندگی ما میآورد تا به ما نشان بدهد واقعاً چه چیزی را دوست داریم. خدا آزمایشها را میآورد تا ارزش لطف و برکت خدا را بفهمیم و آن را قدر بدانیم. خدا با آزمایشها به ما مجال میدهد کمکحال دیگران در آزمایشها باشیم. خدا با آزمایشها قوت روحانی ما را زیاد میکند و ما را مفیدتر میسازد.
البته، هفتۀ گذشته، این یک هدف ناگفته ماند که گاه خدا آزمایشها را به زندگی ما میآورد تا ما را به خاطر گناهانمان تأدیب بکند و ما را در رسیدن به کمال هدایت بکند. اما کتاب یعقوب به طور خاص به یک دلیل آزمایشها میپردازد: خدا از طریق آزمایشها اصالت ایمان ما را محک میزند و قوت ایمانمان را مشخص میکند.
ما همیشه گفتیم که ایمان واقعی در میانۀ یک آزمایش پایدار خواهد ماند، ایمان واقعی آزمایشها را تحمل خواهد کرد، ایمان واقعی استوار میماند و از آزمایش عبور میکند، ایمان واقعی تا انتها پایداری خواهد کرد، ایمان واقعی هر آزمایشی را تاب خواهد آورد.
حالا سوالی که یعقوب مطرح میکند این است: ایمان واقعی چگونه هر آزمایشی را تحمل خواهد کرد؟ ایمان واقعی چگونه میتواند هر گونه ضرر و زیان را تحمل بکند و همچنان در خدا پایدار و استوار بماند؟ چه عاملی به ایماندار راستین توانایی میدهد پایداری بکند و ایمانش را ترک نکند؟
واقعیت این است که این استقامت و پایداری در ایمان چندین عامل دارد. به گفتۀ یعقوب، اول از همه باید خُلق و خوی شاد داشته باشیم. ایمان واقعی در هنگامۀ دشوارترین آزمایشها نگرش شاد دارد. آیۀ ۲: «ای برادران من، وقتی که در تجربههای گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید،» یعنی شادی کامل، شادی بیغش، شادی خالص، شادی ناب. پس اولین مشخصۀ پایداری در آزمایشها داشتن روحیۀ شاد در میانۀ آزمایشها است. در آزمایشها، برای ایماندار راستین همیشه یک پنجره رو به شادی باز میشود. چه بسا آن پنجرۀ شادی است که میدانیم خدا در کنترل است. ممکن است امید آسمان دلیل شادی ما باشد، مثل آن پدری که در یکی از پیغامها از او یاد کردیم که میداند دخترانش در حضور مسیح هستند. یک ایماندار اصیل خُلق و خوی شاد دارد. ما باید این خُلق و خو را در خودمان پرورش بدهیم. ما باید به خاطر همۀ آنچه آزمایشها انجام میدهند و انجام نمیدهند روحیۀ شاد داشته باشیم. آزمایشها ما را به خداوند نزدیکتر میکنند، آزمایشها ما را قویتر میکنند، ما را مفیدتر میسازند. تمام ثمرات آزمایشها نیکو است. همچنین ما به خاطر این واقعیت شادی میکنیم که آزمایشها هرگز نمیتوانند ایمان واقعی را نابود بکنند. آزمایشها هرگز نمیتوانند طرح و برنامۀ خدا را بیاثر بکنند. آزمایشها هرگز نمیتوانند تدبیر ابدی خدا را تغییر بدهند. پس میتوانیم در هر آزمایش دلیلی برای شادی پیدا بکنیم.
دومین عامل پایداری در آزمایشها، که آن را قبلاً بررسی کردیم، داشتن ذهن آگاه و فهمیده میباشد. آیۀ ۳: «میدانید که امتحان ایمان شما صبر را پیدا میکند.» پس با هشیاری و آگاهی باید به استقبال آزمایشها بروید. باید بدانید آزمایشها تحمل بار میآورند. این همان قوت پایدار و ماندگار میباشد. اگر در زندگی هیچگونه آزمایش نداشته باشید، قوی نخواهید شد تا بتوانید پایدار بمانید.
حالا نوبت سومین عامل است، یعنی ارادۀ تسلیم و مطیع. آیۀ ۴ یک جملۀ امری است: «صبر را عمل تامّ خود باشد تا کامل و تمام شوید و محتاج هیچچیز نباشید.» به عبارتی، مجال بدهید آزمایشها در شما تحمل و استقامت به وجود بیاورد، بگذارید تحمل و استقامت شما را به کمال برساند. ما اشاره کردیم که واژۀ «کمال» در این آیه به معنی بلوغ روحانی است. پس تحمل داشته باشید تا خدا قصد خودش را به انجام برساند. بگذارید آزمایشها شما را فروتن بکند، شما را از دنیا جدا بکند، شما را به امید ابدی فرا بخواند. فرصت بدهید تا به شما نشان بدهد واقعاً چه چیزی را دوست دارید. بگذارید آزمایشها به شما تعلیم بدهد برکت خدا را ارزشمند بدانید. مهلت بدهید تا آزمایشها به شما توانایی بدهد مددکار دیگران باشید. اجازه بدهید خدا در شما قوتی ایجاد بکند تا بتوانید در آینده برای کارهای بزرگتر مفید باشید. بگذارید آزمایشها برای تأدیب شما به کار بیایند اگر که قرار است تطهیر بشوید. به عبارتی، بگذارید خدا انجام بدهد کاری را که قرار است از طریق آزمایشها به انجام برساند. با آزمایشها نجنگید.
از اینرو، به استقبال آزمایشها میرویم با خُلق و خوی شاد، با ذهن آگاه، که هدف خدا را درک میکند، با ارادۀ مطیع، که با شور و اشتیاق آزمایشها را میپذیرد، چون که میدانیم از طریق آزمایشها شبیه مسیح میشویم. این مسیر بلوغ روحانی است.
حالا که این سه مورد را مرور کردیم، نوبت دو مورد آخر است. این موارد در زندگی کسی که در سختیها پایداری میکند ضروری میباشند.
مورد چهارم قلب باایمان است. فرض بکنید در حال گذر از یک آزمایش هستید و واقعاً تلاش میکنید شاد باشید، ذهن فهمیده و آگاه، و ارادۀ تسلیم داشته باشید. اما اصلاً درک نمیکنید موضوع از چه قرار است. شما تصمیم میگیرید روحیۀ شاد داشته باشید، ذهن آگاه داشته باشید، ارادۀ تسلیم داشته باشید، اما حکمت و قدرت لازم را ندارید که شاد بمانید و استقامت بکنید و در گذر از آن آزمایش به بلوغ روحانی برسید. شما تقلا میکنید شاد باشید، تکاپو میکنید هدف آن آزمایش را درک بکنید، دلتان میخواهد پذیرای آن آزمایش باشید.
در این مرحله، شما کمک لازم دارید. شما حکمت لازم دارید. شما برای تحمل آزمایش محتاج حکمت میباشید. شاید باید هدف آن آزمایش را درک بکنید. شما به درک و بینش عملی و کاربردی نیاز دارید تا با مسائل زندگی روبهرو بشوید. شما نمیتوانید نگرش شاد، ذهن آگاه، و ارادۀ تسلیم داشته باشید، مگر اینکه خدا به شما قوتی عطا بکند فراتر از توانایی خودتان.
اینجا است که به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۵ میرسیم: «اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد.» بله. حکمت همیشه یک نعمت ممتاز و ارزشمند است، به خصوص زمانی که در میانۀ یک آزمایش هستید. اگر جویای ذهن آگاه هستید، اگر میخواهید بدانید چطور شاد باشید، اگر قصد دارید به خاطر هدف مقدس خدا آزمایشها را تحمل بکنید، باید حکمت داشته باشید.
قطعاً که به وقت آزمایشها منطق و استدلال انسانی به همۀ پاسخها نخواهد رسید. برای یعقوب و یهودیانی که مخاطب یعقوب بودند حکمت یعنی درک و بینش لازم را داشته باشیم تا برای جلال خدا زندگی بکنیم. حکمت یعنی مطیع بودن به ارادۀ خدا و کلام خدا. حکمت با ترس خدا شروع میشود، سپس به اطاعت از خدا میرسد. در هنگامۀ آزمایش و آزمون، ما محتاج حکمت میباشیم. در آزمایشها، هر ایمانداری احساس ضعف روحانی خواهد کرد. از اینرو، هر ایماندار به قوت روحانی و منابع روحانی احتیاج دارد که در میانۀ آزمایش به آنها بچسبد. پس یک ایماندار به کجا پناه میبرد؟ او به خدا پناه میبرد و از خدا حکمت میخواهد، چون این وعدۀ خدا است: «اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد، درخواست بکند از خدا.» جستجوی حکمت عالیترین جستجوی انسانی است. برای ما که خداوند را میشناسیم و او را دوست داریم، خداوند خودش آن حکمت را فراهم میکند. کتاب امثال سلیمان فصل ۳ آیۀ ۵ تا ۷ چنین میگوید: «به تمامی دل خود بر یهوه توکل نما و بر عقل خود تکیه مکن.» چقدر زیبا! به وقت آزمایشها، به وقت سختیها، به درک و بینش خودتان تکیه نکنید، به تمامی دل بر خداوند توکل نمایید. «در همۀ راههای خود او را بشناس و او طریقهایت را راست خواهد گردانید. خویشتن را حکیم مپندار.» یعنی برای یافتن پاسخ به خودتان نگاه نکنید، از خدا حکمت الهی درخواست بکنید.
پس میتوانیم با اطمینان بگوییم که آزمایشها وسیلهای هستند تا عادت دعا کردن را در زندگی روزانه پربارتر بکنند. آزمایشها باعث میشوند در دعا به حضور خدا زانو بزنید. آزمایشها باعث میشوند برای چیزی که ندارید و به شدت آرزوی آن را دارید از خدا درخواست بکنید.
بنابراین، قصد خدا در آزمایشهای زندگی این است که شما ورشکستگی بینش و منطق انسانی و راهحلهای انسانی را به چشم ببینید. ایوب نمونهای است که به ما نشان میدهد او چقدر سعی کرد پاسخ پرسشهای خودش را از اطرافیانش بگیرد، اما همۀ پاسخها اشتباه بودند. پاسخ درست همیشه نزد خدا است. اگر از خدا درخواست بکنیم، از او پاسخ میگیریم.
در این خصوص، به کتاب ایوب فصل ۲۸ نگاه بکنید. این فصل یکی از بخشهای مورد علاقۀ من در کتابمقدس است. آیههای اول دربارۀ استخراج فلزات گرانبها صحبت میکند و اینکه انسانها برای یافتن ثروت چقدر تقلا و تکاپو میکنند، به عمق زمین میروند، همهگونه سختی را به جان میخرند تا به ثروت نهفته در زمین دست پیدا بکنند. سپس آیۀ ۱۲ میگوید: «اما حکمت کجا پیدا میشود؟» انسان کجا در جستجوی حکمت میرود زمانی که به آن نیاز دارد؟ «و جای درک و بینش کجا است؟ انسان قیمت آن را نمیداند و در زمین زندگان پیدا نمیشود.» حکمت در دسترس نیست، حکمت فروشی نیست، و قیمت ندارد. آیۀ ۱۴: «عمق دریا میگوید که در من نیست و دریا میگوید که نزد من نمیباشد. زر خالص به عوضش داده نمیشود و نقره برای قیمتش سنجیده نمیگردد. به زر خالص اوفیر آن را قیمت نتوان کرد و نه به عقیق گرانبها و یاقوت کبود. با طلا و آبگینه آن را برابر نتوان کرد و زیورهای طلای خالص بدل آن نمیشود. مرجان و بلور مذکور نمیشود و قیمت حکمت از لَعل گرانتر است. زبرجد حَبش با آن مساوی نمیشود و به زر خالص سنجیده نمیگردد. پس حکمت از کجا میآید و مکان درک و بینش کجا است؟ از چشم تمامی زندگان پنهان است و از مرغان هوا مخفی میباشد.»
بله. حکمت واقعی، حکمت آسمانی، که برای درک آزمایشهای زندگی لازم است، در دنیای اطراف ما در دسترس نمیباشد. آیۀ ۲۲: «هلاکت و مرگ میگویند که آوازۀ آن را به گوش خود شنیدهایم.» یعنی هلاکت و مرگ دربارۀ حکمت شنیدند و میدانند چگونه آن را پیدا بکنند، اما موفق نمیشوند. حالا به آیۀ ۲۳ توجه بکنید: «خدا راه آن را درک میکند و او مکانش را میداند.» پس اگر حکمت میخواهید، نزد چه کسی میروید؟ نزد خدا میروید.
البته نمیخواهیم این موضوع را خیلی ساده بگیریم. اما قصدم این است که تأکید بکنم کتابمقدس در این مورد چه سخنی میگوید. حرف کتابمقدس به همین سادگی است: در میانۀ آزمایشها، باید به حضور خدا بروید. خیلی مهم است به حضور خدا بروید تا اینکه نزد دوستان بروید و به همان مشکل ایوب دچار بشوید. خیلی مهم است قبل از اینکه اقدامی بکنید، مثلاً از یک مرکز مشاوره وقت ملاقات بگیرید، به حضور خدا بروید و از خدا مشاوره بگیرید.
من معتقدم وعدۀ خدا در این آیه از کتاب یعقوب، اگر نگوییم عالیترین وعده، اما یکی از عالیترین وعدههای کتابمقدس برای زندگی ایمانداران در این دنیا است. آن وعده این میباشد: «اگر محتاج حکمت هستید، خدا آن حکمت را به شما عطا میکند.» واقعاً دیگر چه میخواهیم؟ چه برکتی از این بالاتر که برای درک آزمایشهای زندگی و کنار آمدن با آنها صاحب بینش و بصیرت الهی بشویم؟ بله. خدا به ما حکمت میدهد.
اما ببینیم حکمت خدا چه حکمتی است. ما دربارۀ گمانهزنی و گمانهپردازی فلسفی صحبت نمیکنیم. ما دربارۀ انجام کار درست صحبت میکنیم. حرف ما دربارۀ این است که ذهن و فکر خدا را درک بکنیم. ما دربارۀ موضوعی صحبت میکنیم که یعقوب در فصل ۳ آیۀ ۱۷ آن را با جزییات بیشتری توضیح میدهد، یعنی حکمت از عالم بالا که طاهر و صلحآمیز است. با چنین حکمتی میتوانیم با همۀ مسایل زندگی به درستی کنار بیاییم. این حکمت از خدا است و باید به این حکمت پناه ببریم.
در این دوره و زمانه، وقتی مشکلات در خانۀ ایمانداران را میکوبد، اولین کار ایمانداران این است که معمولاً سراغ یک منبع انسانی میروند. اما کلام خدا میگوید، اگر محتاج حکمت هستید، از خدا درخواست بکنید. شما از خدا درخواست میکنید به شما درک و بینش عطا بکند تا بتوانید شاد و مطیع باشید. درخواست شما این است که کار درست و سنجیده را انجام بدهید. واقعاً دعای من این است که ایمانداران در میان مشکلات بفهمند که هدف مشکلات این نیست که آنها را سمت انسانها ببرد، بلکه آنها را نزد خدا بیاورد تا فقط در او یگانه منبع حکمت واقعی و راه درست را پیدا بکنند.
حالا دوباره به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۵ نگاه بکنیم: «اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد، درخواست بکند از خدا.» این یک حکم است، این یک پیشنهاد دلبخواهی نیست. این یک اجبار است، یک فرمان است. مثل دعا کردن که حکم است: «همیشه دعا کنید،» این آیۀ یعقوب نیز حکم به دعا است. مثل کلام رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۲ که یک حکم است که مردان دستهای مقدس را برای دعا بلند بکنند، این آیه در یعقوب نیز حکم به دعا است. آزمایشها قرار است ما را به خدا وابسته بکنند تا بفهمیم که منبع انسانی کمکحال و پناهگاه ما نیست و فقط یک پشتوانۀ الهی و نادیدنی داریم که به او پناه ببریم، یعنی خود خدا. یک ایماندار واقعی در آزمونها درک میکند که محتاج حکمت است و باید به حضور خدا برود. یک ایماندار راستین نمیتواند به درگاه خدا نرود. ما باید خیلی بیشتر از اینها به حضور خدا برویم.
در رسالۀ یعقوب فصل ۵ آیۀ ۱۶ چنین میخوانیم: «دعای مرد عادل، در عمل، قوت بسیار دارد.» سپس یعقوب از ایلیا مثال میزند: «مردی بود صاحب حواس، مثل ما، و به تمامی دل دعا کرد که باران نبارد و تا مدت سه سال و شش ماه نبارید. و باز دعا کرد و آسمان بارید و زمین ثمر خود را رویانید.» بله. خدا دعای ما را جواب میدهد.
حالا دوباره به فصل ۱ آیۀ ۵ بازگردیم. «اگر از شما کسی محتاج به حکمت باشد، درخواست بکند از خدا.» ما فهمیدیم این یک فرمان است که دعا بکنیم. مشکلات و سختیها شما را نزد خدا میآورند. مشکلات و سختیها باعث میشوند دست به دعا بلند بکنید. همینجا گوشزد بکنم که اگر مشکلات و سختیهای زندگی هنوز باعث نشدند دعا کردن را جدی بگیرید، اگر هنوز شما را به تخت فیض خدا نزدیک نکردند، چه بسا مشکلات و سختیها ادامه پیدا بکنند تا زمانی که سرانجام به خودتان بیایید و از خواب غفلت بیدار بشوید.
بله. منبع حکمت در حضور خدا است. اگر به تخت فیض خدا نزدیک بشویم، چه چیزی آنجا در انتظارمان است؟ آیۀ ۵: «درخواست بکند از خدایی که هر کسی را به سخاوت عطا میکند.» ما یک خدای سخاوتمند و مهربان داریم که مشتاق است خواستههای ما را به ما عطا بکند. کتاب امثال سلیمان فصل ۲ میگوید: «تا گوش خود را به حکمت فرا گیری و دل خود را به فهم مایل گردانی.» اما چگونه باید این کار را انجام بدهیم؟ «اگر معرفت را دعوت میکردی و آواز خود را به فهم بلند مینمودی، اگر آن را مثل نقره میطلبیدی و مانند خزانههای مخفی جستجو میکردی، آنگاه، ترس یهوه را میفهمیدی و معرفت خدا را حاصل مینمودی. زیرا یهوه حکمت را میبخشد و از دهان وی معرفت و فهم صادر میشود.»
بله. حکمت نزد خدا است. این خواست خدا است که به دلی که جوینده است حکمت عطا بکند. اما این حکمت نزد خدا میماند تا زمانی که به حضور خدا بروید و از او تقاضای حکمت بکنید، تا محبت و توکل و وابستگی به خدا را ابراز بکنید.
در کتاب ارمیا ۲۹:۱۱ خدا میفرماید: «فکرهایی را که برای شما دارم میدانم که فکرهای سلامتی میباشد و نه بدی تا شما را در آخرت امید بخشم.» به عبارتی، خدا میفرماید: «تا آنچه مفید است به شما بدهم.» آیۀ ۱۲: «و مرا خواهید خواند و آمده، نزد من دعا خواهید کرد و من شما را اجابت خواهم نمود و مرا خواهید طلبید و چون مرا به تمامی دل خود جستجو نمایید، مرا خواهید یافت. و یهوه میگوید که مرا خواهید یافت.»
حالا، دوباره به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۵ بازگردیم. کلمهای که در این آیه «سخاوت» ترجمه شده، در زبان یونانی، haplos «آپلوس» میباشد، یعنی «بدون قید و شرط، بدون این پا و آن پا کردن، با گشادهدستی و بخشندگی فراوان.» این کلمه یادآور انجیل متی فصل ۷ آیۀ ۷ تا ۱۱ میباشد که همۀ ما با آن آشنا هستیم و حتماً برای یکبار هم که شده این آیهها را به زبان آوردیم: «درخواست کنید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد، زیرا هر که درخواست کند یابد و کسی که بطلبد دریافت کند و هر که بکوبد برای او گشاده خواهد شد. و کدام آدمی است از شما که پسرش نانی از او خواهد و سنگی به او دهد؟ یا اگر ماهی خواهد ماری به او بخشد؟ پس هرگاه شما که شریر هستید دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود میدانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است چیزهای نیکو را به آنانی که از او درخواست میکنند خواهد بخشید.»
بله. این وعدۀ خدا است. به وقت مشکلات، به وقت سختیها، به وقت آزمایشها، در دعا به حضور خدا بروید. خدا با شما به قول معروف چانه نمیزند. خدا شرط نمیگذارد. خدا با گشادهدستی و سخاوتمندی حکمت لازم را به شما عطا میکند تا هدف آزمایشها را درک بکنید و به درستی با آنها کنار بیایید.
حالا، در رسالۀ یعقوب فصل ۱، به ادامۀ آیۀ ۵ نگاه بکنید: «و ملامت نمینماید.» این یک کلمۀ قدیمی است که در اصل به این معنا میباشد: «او دریغ نمیکند.» خدا با سخاوت و گشادهدستی، بدون محدودیت، حکمت میبخشد. رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۱۷ در توصیف خدا میگوید: «هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا [یعنی از خدا] است که نزد او هیچ تبدیل و سایۀ گردش نیست.»
خدا سخاوتمندانه حکمت میبخشد و آن را با دست و دل بازی عطا میکند. این ذات خدا است: خدای سخاوتمند. خدا صادقانه و بیریا حکمت عطا میکند. خدا بدون تردید و دو دلی حکمت میبخشد. خدا در ذهنش حساب و کتاب نمیکند که حکمت ببخشد یا نه. خدا با اکراه و بیمیلی حکمت عطا نمیکند. خدا نمیگوید: «من نباید این کار را بکنم، اما، هرچه بادا باد، این کار را خواهم کرد. امیدوارم این شخص قدر بداند.» خیر. خدا به روی شما نمیآورد که اصلاً شایستگی ندارید. خدا به شما یادآوری نمیکند که چقدر نالایقید! خدا نیکو است، خدا سخاوتمند است، و سخاوتمند باقی میماند. خدا از شما دریغ نمیکند. اگر محتاج حکمت هستید، حکم کلام خدا این است که درخواست بکنید از خدایی که هر کسی را به سخاوت عطا میکند و ملامت نمینماید. سپس انتهای آیۀ ۵ میگوید: «به او داده خواهد شد.»
عزیزان، این یک وعده است. هر حکمتی که ایمانداران نیاز دارند تا به وقت آزمایشها بتوانند پایدار بمانند هرگز از آنها دریغ نمیشود، اگر که آن ایماندار از خدا درخواست بکند. چه وعدۀ بینظیری!
ولی، گاه، ما از خدا درخواست حکمت نمیکنیم. همهکار میکنیم، جز درخواست از خدا. خیلی وقتها باید در دعا زانو بزنیم و از تَه دل از خدا تقاضا بکنیم ما را راهنمایی بکند. مزمور ۸۱:۱۰ میگوید: «من یهوه خدای تو هستم که تو را از زمین مصر برآوردم. دهان خود را نیکو باز کن و آن را پُر خواهم ساخت.» این یک وعدۀ شگفتانگیز است. خدا میخواهد در میانۀ آزمایشها هر منبع مورد نیاز را برای ایمانداران فراهم بکند. به این شکل، ما از طریق دعا در آزمایشها استقامت میکنیم. ما، پایبند به دعا، آزمایشها را تحمل میکنیم و بار خودمان را به خدا میسپاریم.
در این خصوص، در انجیل مرقس ۱۴:۳۸ میخوانیم: «بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» در اینجا، واژۀ «آزمایش» در زبان یونانی همان peirasmos «پیراسموس» میباشد. ولی، اگر به آزمایش دچار شدید، حواستان باشد به خدا تکیه بکنید و به خدا وابسته بمانید، مبادا آن آزمایش به وسوسه تبدیل بشود.
پس ما، از طریق دعا، آزمایشها را تحمل میکنیم. ما باید از خدا درخواست کمک بکنیم. ولی در رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۶ برای این درخواست یک شرط وجود دارد: «اما به ایمان درخواست بکند.» به عبارتی، با ایمان و اطمینان و اعتماد واقعی دعا بکنید.
در اینجا توجه بکنیم که یعقوب توضیح میدهد که پدر آسمانی حاضر است به ما حکمت ببخشد. اما فرزندان خدا اگر محتاج حکمت هستند و از خدا درخواست نمیکنند، این دیگر تقصیر خدا نیست! اگر از آزمایشی که سراغتان آمده سر در نمیآورید، اگر خودتان را درمانده میبینید، اگر درک نمیکنید چرا همسرتان از دنیا رفت، چرا یکی از عزیزانتان بیمار شد، اگر نمیدانید چرا مشکل مالی و اقتصادی کمرتان را شکسته، اگر نمیدانید چرا مشکل تأمین مَسکن دارید، چرا مشکل خودروی شما برطرف نمیشود، چرا سر کارتان مشکل دارید، چرا دلتان اینهمه آشوب و مضطرب است، اگر آزمایشها سراغتان آمدند، اما نمیفهمید چرا، اولین دلیل سادۀ آن این است که از خدا درخواست نکردید به شما حکمت بدهد. شما با تمام دل جویای خدا نشدید. اگر هم از خدا درخواست حکمت کردید، ولی هنوز دلیل آزمایشها را نمیدانید، پس با ایمان راستین از خدا درخواست نکردید. شاید با کمی بیصداقتی دعا کردید، شاید کمی شبیه فصل چهارم کتاب یعقوب دعا کردید تا به امیال و خواستههای خود رسیدگی بکنید.
چه بسا واقعاً با ایمان صادق از خدا درخواست نمیکنید، شاید از صمیم قلب باور ندارید که خدا قادر است به شما حکمت عطا بکند و دعای شما را برآورده بکند. شاید دقیقاً برعکس این حکم دعا میکنید که در رسالۀ اول تیموتائوس ۲:۸ به مردان گفته شد: «دستهای مقدس را بدون غیظ یا تردید بلند کنند.» انگار شک دارید خدا میتواند به شما کمک بکند. شما با خودتان در جدال هستید. این کلمه در زبان یونانی diakrinomai «دیآکرینومه» میباشد که به مفهوم «جنبش یا نوسان» است. شما باید با ایمان و بدون جنبش و نوسان درخواست بکنید. این واژۀ جنبش یا نوسان به معنی شک کردن، مجادله کردن، یا بحث کردن است. بعضی آدمها شک دارند که خدا میتواند به دعای آنها پاسخ بدهد. عدهای دیگر فقط میخواهند با خدا بحث بکنند که چرا خدا این کار را کرد یا آن کار را کرد. از اینرو، این آدمها، در دعا، با خدا سر جنگ دارند. اما شما نباید شک کنید که خدا به نیازتان رسیدگی خواهد کرد. نباید به قدرت خدا و به هدف و ارادۀ خدا که نیکو است شک کنید. نباید بحث کنید که آیا خدا باید این کار را انجام میداد یا نمیداد. اگر در زندگی شما مشکلی وجود دارد یا در زندگیتان یک جای کار میلنگد، دلیل نمیشود با خدا بحث و مجادله بکنید، دلیل نمیشود به خدا بگویید باید کارها را به راه و روشی که شما دلتان میخواهد انجام بدهد. یک ایمان محکم و استوار باور دارد خدا حاکم مطلق است، باور دارد خدا مهربان و بامحبت است، باور دارد خدا هر چیزی را که باید برای درک یک آزمایش بدانید برای شما فراهم خواهد کرد. کسی که ایمانش محکم و استوار است در دعا به حضور خدا میرود.
عزیزان، وقتی یک آزمایش سراغمان میآید، باید مستقیم نزد خدا برویم و بار آن آزمایش را بدون هیچ شک و تردید به او بسپریم، چون میدانیم خداوند قادر است آن مشکل را برطرف بکند، خداوند قادر است بدون بحث و جدال به ما حکمت عطا بکند. کار ما هم همین است که مداوم و پیوسته، عاجزانه، از خدا تقاضای حکمت بکنیم. ولی، متأسفانه، به ندرت این قدم را برمیداریم.
در این مورد، به این آیهها در انجیل متی فصل ۲۱ توجه بکنید. «عیسی در جواب ایشان گفت: هر آینه، به شما میگویم، اگر ایمان میداشتید و شک نمینمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد میکردید، بلکه، هرگاه به این کوه میگفتید منتقل شده به دریا افکنده شو، چنین میشد. و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت.» در اصل، عیسی مسیح در این آیهها این حقیقت را اعلام میکند که یک ایمان اصیل میتواند قدرت الهی را به جنب و جوش بیاورد.
البته به ایمان درخواست کردن مثل یک چک سفید نیست. شما آنچه از روی هوا و هوس درخواست بکنید به دست نخواهید آورد. آنچه درخواست میکنید، اگر در ارادۀ خدا نباشد، به شما داده نخواهد شد. آنچه درخواست میکنید برآورده نخواهد شد، مگر اینکه درخواست شما برای جلال خدای پدر باشد. این همان کلام انجیل یوحنا فصل ۱۴ آیۀ ۱۳ و ۱۴ میباشد. یک شاگرد مسیح، که اهل دعا است، با قدرت ایمان، به چشم خواهد دید که خدا به شکلی غیرمنتظره و حیرتانگیز عمل میکند، چنان که عیسی مسیح عمل میکرد. آنگاه، آن شاگرد باایمان کوهها را جابهجا خواهد کرد. البته که مثال جابهجایی کوهها یک استعاره و تشبیه است در اشاره به یک موقعیت سخت و دشوار. منظور خداوند ما این نیست که واقعاً یک کوه را جابهجا بکنیم، بلکه او در این مثال یک صنعت ادبی به کار میبرد.
همچنین ایمان به اندازۀ دانۀ خردل یعنی ایمانی که ابتدا کم و کوچک است، سپس خیلی بزرگ میشود. یادمان باشد که دانۀ خردل کوچکترین دانه در میان محصولات کشاورزی است. دانۀ خردل به یک بوتۀ بزرگ و تنومند تبدیل میشود. منظور خداوند این است که اگر در ابتدا ایمان شما کم باشد، اما این ایمان پایدار میماند و رشد میکند. سپس، وقتی با ایمان دعا میکنید، خدا کارهای عظیم انجام خواهد داد. توکل مداوم و روزافزون به خدا، وقتی با ارادۀ خدا هماهنگ باشد، میتواند پرتوان و پرقدرت حکمت لازم را برای هر آزمایش به همراه بیاورد. عجب وعدهای!
پس، در هر آزمایش، هرچه باشد، باید قلب باایمان داشته باشید. باید باور داشته باشید که خدا اجازه میدهد آن آزمایش برای هدفی که خودش در نظر دارد وارد زندگی شما بشود و حتماً که یک آزمایش بجا و سنجیده است. باید باور داشته باشید که خدا حکمت لازم را برای تحمل آن آزمایش به شما عطا خواهد داد و شما را به ایماندار بهتری تبدیل خواهد کرد، حتی بهتر از زمانی که هنوز آن آزمایش را تحمل نکرده بودید.
حالا به روی دیگر سکه نگاه بکنیم. آیۀ ۶: «هر که شک کند مانند موج دریا است که از باد رانده و متلاطم میشود.» یعنی شخص دو دل نزد خدا میرود، اما واقعاً باور ندارد خدا قادر است به او حکمت ببخشد. این شخص در نوسان است، مثل دریای متلاطم، پُر از موج است، بیتاب و بیقرار، با هر جزر و مدّ عقب و جلو میرود و هرگز نمیتواند آرام بگیرد. چنین شخصی این طرف و آن طرف پرتاب میشود، مثل آن کسانی که در دوران یوشع دعا نکردند و در تله افتادند، مثل کسانی که در دوران ایلیای نبی نمیتوانستند تصمیم بگیرند که آیا یهوه خدای حقیقی است یا بت بَعْل خدا است، مثل کسانی که در زمانۀ پولس برای دیوها قربانی میکردند، سپس در آیین شام خداوند شرکت میکردند. اینها کسانی هستند که هم خدا را میخواهند هم چیزهای دیگر را. برای همین، بین این دو در نوسانند. اینها همان افراد ولرم و نیمهگرمند که خداوند آنها را از دهانش بیرون خواهد انداخت، چون نه گرم هستند نه سرد. شخص دو دل، که به حضور خدا نمیرود و با اعتماد کامل به خدا نمیچسبد، مثل دریای متلاطم است که آیۀ ۷ از آن نام میبرد: «چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت.» چنین شخص یک لحظه هم نباید با خودش فکر بکند که قرار است از دست خداوند چیزی بگیرد. کسی که به خدا شک دارد، کسی که با خدا بحث میکند، کسی که در توکل به خدا تردید دارد و قاطع و محکم سرسپردۀ خداوند نیست، برکتی از خدا نخواهد گرفت. چنین شخص نمونۀ یک غیرایماندار است، شاید هم نمونۀ یک ایماندار ضعیف و شکاک که رفتار و کردارش دست کمی از یک غیرایماندار ندارد. چقدر غمانگیز!
کسی که ایماندار جعلی است و ایمانش اصیل نیست چه بسا اهل رفتن به کلیسا باشد، ولی، زمانی که یک آزمایش سراغش میآید، شک و تردید به دلش رخنه میکند، با خدا بحث میکند، از خدا عصبانی میشود، و کلیسا را ترک میکند. ولی، خیلی وقتها، از یک ایماندار ضعیف نیز چنین رفتار و کرداری سر میزند، که البته واقعاً یک مصیبت است.
این دسته آدمها دچار آزمایشهای سخت میشوند. اما، به جای اینکه با خُلق و خوی شاد، ذهن آگاه و فهمیده، ارادۀ مطیع، و قلب باایمان، به استقبال آزمایشها بروند، دچار تردید میشوند، این پا و آن پا میکنند، مدام نوسان دارند، آشفته و پریشان هستند، نمیتوانند به خدا توکل بکنند، نمیتوانند دعا بکنند و از خدا حکمت بخواهند. آنها در واقع حاضر نیستند از سرمایهای که خدا به حساب روحانی آنها واریز کرده استفاده بکنند. از اینرو، دست خالی میمانند. بنابراین، ممکن است در رنج و محنت آن آزمایش باقی بمانند، بیآنکه هرگز راهحلی را که جلوی راه آنها قرار دارد ببینند، راهحل و چارهای که همانا دعای مستمر و مداوم به درگاه خدا و توکل به خدا است.
حالا به رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۸ نگاه بکنیم. چنین انسان دو دل مدام در نوسان است و نمیداند باید به خدا توکل بکند یا از خدا روی بتاباند. چنین شخص در تمام رفتار و راههای خود ناپایدار است. در توصیف این انسان دو دل، چه مرد باشد چه زن، یعقوب ۴:۸ چنین میگوید: «دستهای خود را طاهر سازید، ای گناهکاران، و دلهای خود را پاک کنید، ای دو دلان.» بله. انسان دو دل در واقع ریاکار است. او میگوید: «من به خدا ایمان دارم،» اما به وقت آزمایش نمیداند چکار بکند. شاید این آدمها واقعاً دلشان میخواهد به خدا توکل بکنند، اما توکل نمیکنند و دچار تردید میشوند. برای همین، برکتی از خدا نمیگیرند. در واقع، چنین شخص در تمام راههایش ناپایدار خواهد بود.
همینجا بگوییم که واژۀ «دو دل» در زبان یونانی dipsuchos «دیپسیخوس» میباشد. کلمۀ di «دی» یعنی «دو» و کلمۀ psuchos «پسیخوس» به معنی روح یا جان میباشد. پس این کلمه یعنی «دو روح و جان،» «دو ذهن.» یعنی روح و جانی که یک دلش با خدا است و یک دلش با دنیا، یک دلش میخواهد توکل بکند و دل دیگرش اهل توکل نیست. چنین شخصی میان ایمان داشتن و ایمان نداشتن مانده، هم دوست خدا است هم دوست دنیا. یادمان باشد که یعقوب ۴:۴ میگوید: «دوستی دنیا دشمنی خدا است.» به قول یوحنا، محال است بتوان هم دنیا و هم خدا را با هم دوست داشت. آقای جان بانیان در کتاب «سیاحت مسیحی» چنین شخصی را آقای دو رو مینامد.
در این خصوص، مزمور ۱۲:۲ از کسانی نام میبرد که دل منافق دارند و خدا آنها را داوری خواهد کرد. کتاب تثنیه ۶:۵ به دل واحد اشاره میکند وقتی میگوید: «یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.»
اما شخص دو دل مُرَدد است و مصمم نیست. من معتقدم این مشخصۀ یک غیرایماندار است. ولی، متأسفانه، گاه حتی ایمانداران قادر نیستند حاکمیت خدا را درک بکنند، نمیتوانند به خدا اعتماد بکنند، نمیتوانند شک و تردید را کنار بگذارند، نمیتوانند حکمتی را که خدا با اشتیاق و سخاوت فراهم میکند درخواست بکنند و آن را پذیرا بشوند.
چنین شخص دو دل، این آقای دو رو، نه فقط در بعضی جنبهها بلکه در تمام جنبههای زندگی ناپایدار است. او نمیتواند آزمایشهای زندگی را تحمل بکند، چون آنقدر به خدا ایمان ندارد که جویای حکمتی باشد که به شدت نیازمند آن است. رسالۀ یعقوب چنین فرد شکاک را محکوم میکند. توکل او واقعی نیست، وفاداری او واقعی نیست. کل زندگی او پُر از نوسان و دو دلی است. این شخص ناپایدار است، یعنی بیثبات. این واژه در رسالۀ اول قرنتیان ۱۴:۳۳ به کار رفته است: «خدا خدای تشویش و آشفتگی نیست.» اما شخص دو دل آشفته و سر در گم است. این واژه در رسالۀ یعقوب فصل ۳ آیۀ ۸ «سرکش» ترجمه شده است.
بنابراین، به وقت آزمایشها، راه تحمل آن آزمایش این است که از خدا حکمت الهی درخواست بکنید. به حضور خدا بروید و اطمینان داشته باشید که او سخاوتمندانه حکمت میبخشد، هرگز با خودش حساب و کتاب نمیکند که آیا به شما حکمت بدهد یا نه. خدا هرگز در این مورد بحث نمیکند، خدا از شما دریغ نمیکند، بلکه دقیقاً آنچه برای تحمل آن آزمایش نیاز دارید به شما عطا میکند. اما شرط این است که ایمان شما واقعی باشد، ایمان استوار که مثل دریا متلاطم نباشد. اگر ایمان شما در نوسان باشد که هم توکل بکند هم توکل نکند، هم باور داشته باشد هم باور نداشته باشد، آنگاه در میانۀ آزمایش گرفتار میشوید و برکتی از دست خدا نخواهید گرفت. در واقع، چنین دوگانگی ذهنی شما را در هر جنبۀ زندگی ناپایدار میکند.
اما ثبات واقعی در زندگی از آنِ کسانی است که در هنگامۀ هر آزمایش، هرچه باشد، به خدا توکل میکنند. یک قلب باایمان، که واقعاً به خدا ایمان دارد، لازمۀ پایداری در آزمایشها میباشد.
حالا، در ادامۀ بررسی این بخش از کتاب یعقوب، سرانجام به این ویژگی میرسیم که در آزمایشها استقامت میکند، یعنی روح فروتن. آیۀ ۹: «برادر مسکین فخر [یا شادی] بنماید.» این آیه دوباره به شادی حکم میکند. اما عبارت «برادر مسکین» به چه کسی اشاره دارد؟ منظور کسی است که فقیر و از نظر اقتصادی محروم میباشد، یعنی یک ایماندار تهیدست که وضع مالی خوبی ندارد، دارایی زیادی ندارد. یعقوب به این ایمانداران پراکنده نامه مینویسد: «به دوازده طایفه که پراکنده هستند» (آیۀ ۱). آن ایمانداران در جفا بودند. چه بسا اموال آنها مصادره شده بود، آنها محرومیت کشیده بودند، و به خاطر تبعیض نژادی و کوتاهفکری دیگران در آزار و جفا بودند. از اینرو، فقر و تهیدستی در میان آن ایمانداران پراکنده بیداد میکرد و دارایی چندانی برای آنها نمانده بود. واژهای که در این آیۀ ۹ «مسکین» ترجمه شده، در ترجمۀ عهدعتیق به زبان یونانی، معروف به «ترجمۀ هفتادتنان» برای کلمۀ «فقیر» به کار رفته است، یعنی topeinos «توپینوس.»
حالا، رسالۀ یعقوب فصل ۱ آیۀ ۹ در توصیف شخص فقیر چنین میگوید: «برادر مسکین فخر بنماید.» یعنی او به یک امتیاز یا دارایی که از آنِ او است فخر بکند. بله. فقیران فخر بکنند. این شادی به خاطر یک سرافرازی بجا و مناسب میباشد. چه بسا شخص فقیر چیزی در دنیا ندارد که به خاطر آن شادی بکند. چه بسا او در جهان مالک هیچچیز نباشد، اما شادی بکند، فخر بکند. ولی از چه نظر فخر بکند؟ از نظر روحانی. شاید او مثل قاذورات و فَضلات دنیا باشد، اما میتواند شادی بکند، چون در پیشگاه خدا سرافراز و سربلند است.
بنابراین، یعقوب میگوید، اگر در این زندگی هیچچیز ندارید، اگر محروم و فقیر و تهیدست هستید، اما بدانید که برای شاد بودن دلیل دارید، چون از نظر روحانی سرافرازید. چه بسا گرسنه باشید، اما نان حیات دارید. چه بسا تشنه باشید، اما آب حیات دارید. چه بسا تهیدست باشید، اما ثروت ابدی دارید. چه بسا مطرود جامعه باشید، اما خدا شما را پذیرفته است. چه بسا در این دنیا صاحب خانه نباشید، اما در آن دنیا صاحب خانهای باشکوه خواهید بود. از اینرو، یعقوب میگوید، ای فقیران، شاد باشید که مورد لطف الهی قرار گرفتید. از این شاد باشید که آزمایشها شما را کامل میکند و از لحاظ روحانی سرافراز میشوید. وقتی خدا چیزی را از زندگی شما بیرون میبرد، برای این است که شما را به بلوغ روحانی برساند. وقتی خدا شما را از نظر روحانی بالغ میکند، آنوقت سرافراز میشوید. بنابراین، کسی که از داراییها محروم شده این محرومیت را میپذیرد، آزمایشها را میپذیرد، چون امید دارد که خدا او را از نظر روحانی سرافراز میکند و در نهایت او را در آینده به جلال خواهد برد. سرانجام، خدا او را به آسمان میبرد تا آن میراثی را که به مقدسان و دوستداران خود وعده داده است به ایشان عطا بکند. به گفتۀ پطرس، روزی صاحب میراثی خواهیم شد و الان وجد مینماییم با شادی که نمیتوان بیان کرد و پُر از جلال است.
بنابراین، میتوانیم در هر آزمایش شادی بکنیم، میتوانیم در هر محرومیت شاد باشیم، چون خدا ما را برای جایگاهی والا در ملکوت خودش برگزیده است. به گفتۀ پولس، رنجهای این دنیا نسبت به آن شادی که از آنِ ما خواهد بود هیچ است (رسالۀ رومیان ۸:۱۷ و آیههای بعدی.) بله. ثروت واقعی از آنِ ما است. فقر و تهیدستی یک آزمایش کوتاهمدت است و خیلی طول نمیکشد. کسانی که آزمایش فقر و تهیدستی و محرومیت را در زندگی تحمل میکنند چشم به راه آن زمان پرجلال میباشند که سرافراز خواهند شد.
جان کلام یعقوب این است که اگر شادی شما به جایگاه و موقعیت شما در زندگی وابسته نباشد، آنگاه ناامید و دلسرد نمیشوید اگر در زندگی مال و اموال نداشته باشید. در عوض، به خاطر سرافرازی روحانی شادی بکنید. از این شاد باشید که خدا شما را نجات داده و شما را در مسیری پیش میبرد که رفتهرفته شبیه مسیح میشوید و روزی در حضور مسیح خواهید بود.
از سوی دیگر، یعقوب در فصل ۱ آیۀ ۱۰ چنین میگوید: «و دولتمند از حقارت خود.» یعنی او هم شادی بکند. در اینجا همان فعل به کار رفته است: «به این فخر بکند و سرافراز باشد که حقیر و افتادهدل شده است.» ناگفته نماند که شخص دولتمند در این آیه توصیف یک ایماندار ثروتمند است که گویا همهچیز دارد.
یعقوب در اینجا در این باره صحبت میکند که فقر و تهیدستی یک آزمایش سخت است که ایمانداران به آن دچار میشوند. اما شخص ثروتمند، که همهچیز در اختیار دارد، شاد باشد، نه به خاطر ثروتش، بلکه به این دلیل که فروتن و افتادهدل میشود. چرا؟ چون، وقتی یک ثروتمند دچار آزمایش میشود، چشمش به این واقعیت باز میشود که هیچیک از داشتههایش نمیتواند برای مسایل جدی زندگی چاره باشد. یک ایماندار ثروتمند باید خوشحال باشد که به وقت آزمایش زمانی میرسد که باید ورشکستگی ثروت دنیوی را بپذیرد و به نعمتهای معنوی خدا و به فیض خدا تکیه بکند. بنابراین، شخص فروتن شادی میکند در آنچه خدا برای او فراهم کرده و تدارک دیده است. شخص ثروتمند نیز به همان شکل در آنچه خدا برای او فراهم کرده و تدارک دیده است شادی میکند. کسی که آه در بساط ندارد در آنچه خدا برای او فراهم کرده شاد است. کسی که همهچیز دارد، اما درمییابد که آن داشتهها دردی از مشکلاتش دوا نمیکند، آنگاه، او نیز در منبعی که خدا فراهم کرده شاد میباشد. به عبارتی، یک ایماندار فقیر میتواند از این شاد باشد که در این مورد همردیف و همطبقۀ ثروتمندان است. یک ایماندار ثروتمند نیز میتواند شاد باشد که این افتخار به او داده شده که خودش را انکار بکند و از این نظر با مسیح و ایمانداران فقیر همذاتپنداری بکند. چرا؟ چون آزمایشها باعث میشوند همۀ ما فروتن و همسطح بشویم و همۀ ما به خدا تکیه بکنیم. نکتۀ اصلی همین است. پول و ثروت نمیتواند حلاّل مشکلات و چارۀ آزمایشهای واقعی باشد. البته ممکن است پول و ثروت مشکل مالی و اقتصادی شما را حل بکند، اما کوهی از مشکلات دیگر روی شما تلنبار خواهد شد که پول چارهساز آنها نخواهد بود. بنابراین، نکته اینجا است که چه فقیر باشید و چه ثروتمند، آزمایشها وارد زندگی میشوند تا ما را به راستی فروتن بکنند. خواه همۀ ثروت این دنیا را داشته باشید، خواه از مال دنیا یک هل پوک نداشته باشید، وقتی تواضع و فروتنی از راه میرسد، اعلام میکند که سرمایۀ واقعی نزد خدا است.
یکی از تفسیرگران برجسته، از شاخۀ مسیحیان لوتری، به نام آقای لنزکی، گفتۀ جالبی دارد. او میگوید: «ایمان به مسیح برادر افتادهدل و فروتن را در گذر از آزمایشها به یک جایگاه رفیع در ملکوت مسیح میبرد، چون که آن ایماندار فرزند خدا است، او ثروتمند است و میتواند شاد باشد و فخر بکند. ایمان به مسیح این کار مبارک را برای برادر ثروتمند انجام میدهد. ایمان به مسیح او را با روح مسیح، روح افتادهدلی، و تواضع راستین پُر میکند. همانطور که برادر فقیر کل فقر و تهیدستی خودش را در این کرۀ خاکی فراموش میکند، برادر ثروتمند کل ثروت و دارایی خودش را فراموش میکند. به این ترتیب، هر دو برادر به خاطر ایمان به مسیح با هم برابر و همسطح میباشند.»
بله. این گفته درست است. من معتقدم این برابری و همسطح شدن، از طریق آزمایشها، به خوبی، مشخص میشود.
وقتی دختر یا پسر یا همسرتان را از دست میدهید، دیگر چه فرقی میکند چقدر پول و ثروت داشته باشید! هیچیک از داراییها نمیتواند شما را از آن آزمایش رهایی بدهد. آزمایشها از نظر فاصلۀ طبقاتی تساوی برقرار میکنند. آزمایشها همۀ ما را یکسان به خدا وابسته میکنند. همۀ ما همسطح و همطبقه با هم فروتن میشویم. از اینرو، خودمان را با امور دنیوی مشغول نمیکنیم، یعنی در کلیسا ثروتمندان را از تهیدستان برتر نمیدانیم. تمام دارایی دنیا را که داشته باشیم برای برطرف کردن نیاز روحانی ما کفایت نمیکند.
حالا، در رسالۀ یعقوب، به نظر میرسد یعقوب در خصوص ثروتمندان نگرانی خاصی دارد و قصدش این است که آنها را به قول معروف به خودشان بیاورد. یعقوب در سراسر این نامه همین موضوع را در نظر دارد. در آیۀ ۱۰، او میگوید ثروتمندان باید خوشحال باشند که فروتن شدند، چون با این فروتن شدن میفهمند که ثروت واقعی با مال و اموال این دنیا به دست نمیآید. یعقوب لزوماً به ایمانداران ثروتمند اشاره نمیکند، بلکه این را به طور کلی در توصیف همۀ ثروتمندان میگوید: «مثل گُل علف در گذر است.»
همینجا بگوییم که سه نوع گل جزو گلهای بومی اسراییل به حساب میآمدند: شقایق، نگونسار، و سوسن. وقتی این گلها در ماه بهمن شکوفه میدهند، زیبایی رنگهای آنها چشمنواز است، ولی خرداد که از راه میرسد، این گلها پژمرده میشوند و دیگر اثری از آن تازگی و رنگهای زیبا باقی نمیماند. در همین تپهها و ارتفاعات جنوب کالیفرنیا، فقط کافی است یک هفته از شهر بیرون بروید. وقتی بازمیگردید، دیگر اثری از گلها و غنچهها باقی نمیماند و تا چشم کار میکند همۀ آن سرسبزی به یکباره برهوت میشود.
حالا یعقوب برای بیان نکتۀ خودش دقیقاً از همین کوتاه بودن عمر گل استفاده میکند. کسی که واقعاً متواضع میباشد به اموری که مثل برق و باد میگذرند و در یک چشم به هم زدن از بین میروند تکیه نمیکند. یعقوب، با زبان شاعرانه، این تصویر را در آیۀ ۱۱ با جزییات بیشتری توصیف میکند: «آفتاب با گرمی طلوع کرده، علف را خشکانید و گُلش به زیر افتاده، حُسن صورتش زایل شد. به همینطور، شخص دولتمند نیز در راههای خود پژمرده خواهد گردید.» در دستور زبان یونانی این آیه، فعلی که در اینجا به کار رفته فعل ماضی میباشد. اما، در زبان تشبیه و استعاره، این فعل توصیفگر یک رویداد یا جریان عادی و روزمره است که مطابق روال همیشگی اتفاق میافتد.
گویا یعقوب در آیۀ ۱۱ کتاب اشعیا فصل۴۰ آیۀ ۶ تا ۸ را در ذهن دارد. یعقوب میگوید: «آفتاب با گرمی طلوع کرده.» این گرمای سوزان به باد داغ و خشک اشاره میکند که همۀ گلها را خشک میکند و از بین میبرد. این همان چیزی است که در آینده در انتظار ثروتمندان خواهد بود. این همان گرمای شدید و باد سوزان ناشی از خشونت مرگ و داوری خدا است که همهچیز را میسوزاند و به خاکستر تبدیل میکند. از اینرو، فرد ثروتمند باید در مشکلات شادی بکند، چون مشکلات او را از وابستگی به سرمایه و دارایی جدا میکند، چون تمامی دارایی نابود خواهد شد. وقتی همۀ دارایی شخص ثروتمند میسوزد و از بین میرود، آنگاه او میماند و ثروت واقعی، دقیقاً مثل شخص فقیر و تهیدست.
حالا یکبار دیگر مرور بکنیم که به وقت آزمایشها باید چه نگرش و خُلق و خویی داشته باشیم. نگرش شاد، ذهن آگاه، ارادۀ تسلیم، قلب باایمان، روح فروتن که به دارایی خودش تکیه نمیکند، بلکه به تهیه و تدارک خدا توکل دارد.
در جمعبندی این پیغام، دوباره به نقطۀ شروع بازمیگردیم. ما بررسی کردیم که اولین آزمون برای ایمان زنده آزمون آزمایشها است. پایداری در آزمایشها نشانۀ ایمانداران اصیل و راستین میباشد. شما باید در زندگی خودتان و در زندگی دیگران، با توجه به آزمایشها و کنار آمدن با آزمایشها، معلوم بکنید و تشخیص بدهید ایمان چه کسی واقعی است. این موضوع بسیار مهمی است. به وقت آزمایشها، خداوند ما را از وابستگی به امور دنیوی جدا میکند و ما را به سمت خودش میکشاند. خداوند مشخصات ایمانمان را به ما نشان میدهد و ما را به شباهت مسیح کامل میکند. چقدر باشکوه!
در خصوص آزمایشها و سختیها، یک مثال مناسب دریانوردان هستند که معتقدند بادهای جانبی امنترین بادها برای ورود به لنگرگاه میباشد. آیا تا به حال قایقرانی کردید؟ آیا تا به حال پیش آمده که با وجود باد مخالف وارد لنگرگاه بشوید؟ این کار خیلی دشواری است. آیا تا به حال اتفاق افتاده به وقت بادهای همسو وارد لنگرگاه بشوید و کنترل قایق را از دست بدهید؟ پس حق با دریانوردان است: بادهای جانبی امنترین بادها برای ورود به لنگرگاه میباشد.
در مورد آزمایشها، آقای جورج ویتفیلد [واعظ انگلیسی در قرن هجدهم] چنین میگوید: «همۀ آزمایشها دو هدف دارند. یک هدف این است که دل شریرمان را بهتر بشناسیم، هدف دوم این است که منجی عزیزمان را بهتر بشناسیم.» درست است. آزمایشها چنین هدفی دارند.
کاردینال ریشلیو [سیاستمدار و شخصیت مذهبی فرانسوی]، که در سال ۱۶۴۲ میلادی درگذشت، چنین گفته است: «یک انسان بافضیلت و نیکسرشت مثل فلز مرغوب است، هرچه بیشتر از آتش بگذرد، بیشتر تصفیه میشود. هرچه بیشتر با او مخالفت بشود، شخصیتش بیشتر تثبیت میشود. اشتباهات ممکن است او را محک بزنند و چه بسا دامنگیر او بشوند، اما نمیتوانند مُهر کاذب بر او بزنند.» بله. این گفته کاملاً درست است.
هفتۀ گذشته، از آقای جوزف چرچ مطلب زیبایی را خواندم که در قرن هفدهم چنین گفت: «رنجها و سختیها فقط تکههای کوچکی از صلیب مسیح میباشند.» بله. عیسی مسیح اینهمه به خاطر ما رنج کشید. حالا ما این افتخار را داریم که خیلی کم، به اندازۀ ذرهای، در رنجهای او شریک بشویم.
این پیغام را با یک قطعه شعر تمام میکنم. این شعر اثری است از خانم الا ویلر ویلکاکْس که حدود سال ۱۸۸۰ میلادی نوشته شد. این شاعر میگوید: «نه شک دارم نه تردید، همی کشتی رسد به ساحل، بادبانشکسته، دکلشکسته. ایمانم استوار دستی که نبُود ناتوان دَمی، او که خیر سازد ز شرّ. همی اشکم روان بهر شکستهبادبان، همی امیدم آید مرز نومیدی، باری زنم بانگ: توکلم بر تو. نه شک دارم نه تردید، همی دعا همه بیپاسخ ز عالم بالا. دارم ایمان همه بهر محبت او، او همان حکمت مطلق، همان که کرده دریغ آنچه تمنا کنم. هان که غم و اندوه روان بهر تمنا، همی نشود خاموش نابْ شعلۀ مانا ایمان. نه شک دارم نه تردید، همی غم بارد چو باران، همی درد آید چو فوج زنبور به گرد کندو. ندارم جز این باور، گر سخت کوشم رِسم بالاها، رنج و درد است پلۀ ترقّیها. کنم ناله، لرزم چو بید، کشم صلیبهایم به دوش، همی بینم سود عظیم ز گذر میان زیانهای مهیب. نه شک دارم نه تردید، محکم به ایمانلنگرم من، کشتی بیرخنهام من، تاب آرد روح و جانم ز هر قویطوفان، سینه سپر کند ایمان ز خروش دریای مرگ. در آن دَم جدایی روح از بدنم، زنم بانگ: نه شک دارم نه تردید. دنیا همه داند ز واپسین نَفَس: نه شک دارم نه تردید.»
بله. آنچه در این شعر زیبا از نظر گذراندیم رسم زندگی است و رسم استقبال از لحظهای که مرگمان فرا میرسد.
ما باید ثابتقدم بمانیم و جنبش نخوریم. خدا از هر نظر ما را تأمین میکند تا بتوانیم به شکلی که یعقوب به ما تعلیم میدهد در آزمایشها استقامت و پایداری بکنیم.
در این لحظه، با دقت به این کلام آقای توماس واتسون [از ایمانداران معروف به خالصان در قرن هفدهم] توجه بکنید: «برای یک فرزند خدا، تمام جهنم به سختی و دشواری محدود میشود که او در این زندگی تجربه میکند.» بله. حق با آقای واتسون است. هر سختی و دشواری که در این زندگی تحمل میکنیم تمام جهنمی است که آن را فقط در این دنیا تجربه میکنیم، چون آنچه در انتظارمان است بهشت جاویدان است که وعدۀ آن را داریم. از اینرو، ما، که ایمانمان واقعی است، میتوانیم سختیها را طاقت بیاوریم.
یکی از نویسندگان قدیمی، از ایمانداران معروف به خالصان، فرزندان خدا را تشویق میکند که در میانۀ آزمایشها چنین خُلق و خو و نگرشی داشته باشند. او میگوید: «تفاوت چشمگیری میان خداترسان و شریران وجود دارد. این تفاوت در رنج ناشی از آزمایشها به چشم میآید. شریران، هرچه خداوند دستش را بیشتر بر آنها میگذارد، بیشتر غُر میزنند و ضد خدا شورش میکنند. اما ایمانداران، وقتی از گناه کلافه میشوند، وقتی از کشمکش با شیطان آشفته میشوند، وقتی خشم خدا را که از آنها دلخور است احساس میکنند، خودشان را به آغوش رحمت خدا میاندازند و دست خدا را که آنها را کوبیده است محکم میچسبند و آن را میبوسند.»
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، میدانیم زمانهایی پیش میآید که دست تو ما را میکوبد. اگر واقعاً میفهمیدیم تو با این ضربه قرار است با ما چکار بکنی، حتماً که دست تو را میبوسیدیم. ما شک نمیکنیم، بحث نمیکنیم، جدال نمیکنیم. ای خداوند، مشتاقیم آزمایشها را بپذیریم، چون آزمایشها ما را شبیه مسیح میکنند، چون آشکار میکنند ایمان ما واقعی است یا کاذب. ما مشتاقیم آزمایشها را بپذیریم، چون آزمایشها ما را فروتن میکنند، ما را از دنیا جدا میکنند، ما را به امید ابدی فرا میخوانند، به ما نشان میدهند واقعاً چه چیزی را دوست داریم، به ما میآموزند برکت تو را ارزشمند بدانیم، به ما یاد میدهند چگونه به دیگران کمک بکنیم و سودمند باشیم، ما را تأدیب میکنند که تطهیر بشویم.
ای خداوند، برای چنین آزمایشها از تو ممنونیم. همۀ آزمایشها را شادی به حساب میآوریم، آنها را درک میکنیم، تسلیم تو میشویم، در دعا تقاضای حکمت میکنیم، خودمان را متواضع میکنیم تا یاد بگیریم به تو وابسته باشیم، نه به منابع انسانی.
پس هدف نیکو و مقدست را در تمام آزمایشهای زندگی به انجام برسان. ما در این دعا در تو آرام میگیریم، با اطمینان از اینکه هیچ آزمایشی سراغمان نمیآید که از تحمل ما خارج باشد.
اما تو امین و وفاداری که هرگز اجازه نمیدهی بیشتر از توانمان آزمایش بشویم، بلکه همراه با آزمایش همیشه راه گریز به ما نشان میدهی تا بتوانیم طاقت بیاوریم. به این ترتیب، ثابت میکنیم فرزندان تو هستیم. پس کار خودت را در دلمان انجام بده. ما را در آزمایشها تسلی بده. دعا کردن را به ما یاد بده و توکل همراه با فروتنی به ما بیاموز در گذر از همۀ آزمایشها به آن کسی تبدیل بشویم که خواست تو است. به خاطر منجی ما. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
