در مطالعۀ رسالۀ اول پطرس، دوباره به فصل ۴ و آیات ۱ تا ۶ بازمیگردیم تا موضوعی را بررسی بکنیم که پطرس آن را برای ما توضیح میدهد. موضوع مورد نظر پطرس این است: «حافظهای که از گناه پرهیز میکند.»
آقای جان اُئن، از مسیحیان معروف به «خالصان،» که این چند هفته خیلی از او نقلقول کردم، چنین میگوید: «گناه در زندگی یک ایماندار بار سنگینی است که بیشتر از آنکه به او لذت بدهد بلا و مصیبتی است که دامنگیر او میشود.» در ادامۀ کلام آقای جان اُئن، باید بگوییم، بله، هر ایماندار راستین درگیر یک نبرد تن به تن است میان امیال و خواستههای جسمش که هنوز رستگار نشده و الزامی که ذات جدید و انسانیت تازۀ او در دلش میگذارد تا با گناه بجنگد. پولس رسول در رسالۀ رومیان فصل ۷ دربارۀ همین ذات جدید و انسانیت تازه صحبت میکند. حرف پولس این است که ما شریعت خدا را دوست داریم، ولی در یک جنگ و کشمکش هستیم. ما با شریعت گناه در جنگیم. خدا، با معجزۀ عظیم تولد تازه، حیات تازه در ما آفرید و ریشۀ عمیق این حیات را درون ما کاشت. این حیات تازه مشتاق راستی و درستی و نیکویی و قدوسیت و پاکی و عزت و شرافت است. اما جسمی که هنوز رستگار نشده در جای خودش باقی است و آن انسان تازه را در بند خودش نگه داشته است. از اینرو، میان این دو تازگی و کهنگی نبرد و کشمکش وجود دارد.
حالا، سوالی که مطرح میشود این است که چگونه باید این نبرد و مبارزه را مدیریت بکنیم؟ چطور باید واقعیت این تنش و کشمکش را بپذیریم و مسیر پیروزی را پیدا بکنیم؟
بسیار خوب، یک عامل بسیار مهم در این مسیر این است که یک نگاه سهگانه به گناه داشته باشیم. ابتدا، باید چشم ما به آینده باشد و نگاه پیشِ رو داشته باشیم. در این نگاه به آینده، باید به فرمودۀ عیسی مسیح عمل بکنیم، باید مراقب باشیم و دعا بکنیم مبادا گرفتار وسوسه بشویم. ما باید به نصیحت پولس رسول گوش بدهیم که با ملاحظه قدم برداریم، هشیار باشیم و مراقب جلوی پایمان باشیم و شش دانگ حواسمان جمع باشد که هر لحظه ممکن است سر و کلۀ یک وسوسۀ هولناک و ترسناک پیدا بشود. بنابراین، باید با حس انتظار زندگی بکنیم، باید گوش به زنگ و هشیار و مراقب زندگی بکنیم.
علاوه بر دیدگاه به آینده، باید به زمان حال نیز حواسمان باشد. در کنار چشم دوختن به جلو، باید، در همین لحظه، مراقب اطرافمان باشیم. ما باید از بدی و شرارت و پلیدی بیزار باشیم، ما باید به هرچه خوب و نیکو است بچسبیم. به قول پولس، باید خداوند عیسی مسیح را به تن بکنیم و در همین زمان حاضر برای شهوات جسمانی تدارک نبینیم. پس باید یک چشم ما به جلو و حواسمان به آینده باشد و همزمان چشم از اطرافمان در حال حاضر برنداریم. این احتیاط و مراقبت دو جانبه به ما کمک میکند از پس گناه برآییم.
اما یک چشمانداز سوم هم وجود دارد که در رسالۀ اول پطرس فصل ۴ و آیات ۱ تا ۶ مد نظر پطرس میباشد. در این چشمانداز، به عقب نگاه میکنیم. این نگاه به گذشته است. من معتقدم هر کسی که میخواهد از پس گناه بربیاید باید حافظۀ خوب داشته باشد. پطرس در آیات مورد نظر به ما کمک میکند بفهمیم که باید چه چیزی را به یاد بیاوریم. الان از آیۀ ۱ برای شما میخوانم: «بنابراین، چون مسیح به حسب جسم برای ما زحمت کشید، شما نیز به همان نیّت مسلح شوید، زیرا آن که به حسب جسم زحمت کشید از گناه بازداشته شده است تا آنکه بعد از آن مابقی عمر را در جسم نه به حسب شهوات انسانی بلکه موافق ارادۀ خدا به سر برد. زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش امتها و در فجور و شهوات و مِیگساری و عیاشی و بزمها و بتپرستیهای حرام رفتار نمودن. و در این متعجب هستند که شما همراه ایشان به سوی همین افراط در بیبند و باری نمیشتابید و شما را دشنام میدهند و ایشان حساب خواهند داد به او که مستعد است تا زندگان و مردگان را داوری نماید. زیرا که از این جهت نیز به مردگان بشارت داده شد تا بر ایشان موافق مردم به حسب جسم حکم شود و موافق خدا به حسب روح زیست نمایند.»
همینجا یادمان باشد مخاطب پطرس مسیحیان رنجدیده هستند، ایماندارانی که طرد شده بودند و به آنها جفا شده بود. پطرس در چندین مناسبت دربارۀ سختیهای فرد خداشناس صحبت میکند که ناجوانمردانه و ناعادلانه سختی و جفا میبیند. در انتهای فصل ۳، پطرس، قاطع و محکم، به این حقیقت اشاره میکند که بزرگترین رنج و سختی و جفا میتواند به بزرگترین ظفر و پیروزی ختم بشود.
وقتی رسالۀ اول پطرس را مطالعه میکنید، درونمایۀ رنج و سختی و جفا را شفاف و روشن در پسزمینه میبینید. اما، در فصل ۳ آیات ۱۸ تا ۲۲، نقطۀ اوج دیدگاه پطرس به رنج و سختی است. در این آیات، به این درک میرسیم که بزرگترین رنج و سختی و جفا میتواند بزرگترین ظفر و پیروزی باشد. ناگفته نماند که نمونه و سرمشق ما در این مورد کسی نیست جز عیسی مسیح. ما به یاد داریم که عیسی مسیح به وقت شدیدترین سختی و دشواری که متحمل شد، آنزمان که او شدیدترین رنج و عذاب را تحمل کرد، آنزمان که او بدترین جفا را دید، در واقع، به وقت مرگش، به عظیمترین پیروزی که دنیا به خودش دیده است دست یافت.
حالا منظور پطرس این است که هر قدر هم ضدیت و دشمنی با ما سخت و دشوار باشد، هر قدر هم جفا شدید باشد، این را بدانید که سختترین زمان چه بسا میتواند زمان بزرگترین پیروزی باشد. یادتان باشد که جان مسیح روی صلیب گرفته شد، ولی، با مرگش، مسیح بر گناه پیروز شد، مسیح بر شیطان پیروز شد، مسیح بر ارواح پلید و دیوها پیروز شد، مسیح بر مرگ پیروز شد، مسیح بر جهنم پیروز شد، مسیح حتی بر داوری خدا پیروز شد، و در نهایت خدا او را سرافراز نمود. به گفتۀ آیۀ ۲۲، پس از آنکه همهچیز مطیع عیسی مسیح شد، او به دست راست خدا نشست.
پس، ای ایمانداران، دقت بکنید رنج و سختی میتواند پیروزی بار بیاورد. با توجه به این حقیقت، دوباره به فصل ۴ آیۀ ۱ نگاه میکنیم. نظر به اینکه در رنج و جفا ظفر و پیروزی است، «بنابراین، چون مسیح به حسب جسم زحمت کشید، شما نیز به همان نیّت مسلح شوید، زیرا آن که به حسب جسم زحمت کشید از گناه بازداشته شده است.» به گفتۀ پطرس، مسیح پیروزمندانه در جسم زحمت دید، شما هم چنین باشید. شما هم میتوانید مثل مسیح به پیروزی برسید.
اما حالا ببینیم دقیقاً منظور پطرس از این گفته چیست. وقتی پطرس میگوید مسیح در جسم عذاب کشید، منظورش این است که مسیح جان سپرد. پطرس در اینجا از مصلوب شدن مسیح میگوید. پطرس در فصل ۳ آیۀ ۱۸ به مرگ مسیح اشاره میکند. همین آیۀ ۱۸ از زحمت کشیدن و رنج دیدن مسیح میگوید که منظورش مرگ مسیح میباشد. عذاب کشیدن و زحمت دیدن به معنی مرگ است. فصل ۴ آیۀ ۱ دوباره از زحمت دیدن نام میبرد و اشاره میکند که مسیح زحمت کشید. اینجا هم دوباره منظور این است که مسیح جان سپرد. اصل کلام این است که زحمت دیدن و عذاب کشیدن به معنی مرگ میباشد.
در ادامه، پطرس میگوید خودتان را با همان نیّت و هدف و همان اصل و همان طرز فکر مسلح بکنید. واژهای که در این آیه «نیّت» ترجمه شده است، در زبان یونانی، ennoia «اِنیا» میباشد. اما این نیّت و طرز فکر و هدف چیست؟ این نیّت و طرز فکر و هدف این است که حاضر باشید به خاطر راستی و عدالت جان خودتان را از دست بدهید، چون میدانید دستاورد این جان باختن میتواند ظفر و پیروزی باشد.
بسیار خوب، اگر در مقابل جفا مسلح میشوید و حاضرید جان بر کف باشید، اگر حاضرید کلام عیسی مسیح را در انجیل متی ۱۰:۳۸ و ۳۹ و متی فصل ۱۶ بهجای بیاورید و صلیب خودتان را بردارید و عقب او بروید، که در اصل حاکی از این است که حاضر باشید از جان خودتان بگذرید، اگر به خاطر مسیح حاضرید جان خودتان را از دست بدهید، در این صورت، خودتان را با همان طرز فکر مسیح در هنگام مرگش مسلح میکنید. مسیح به جهت آن شادی که پیشِ رو داشت جان سپرد. او میدانست دستاورد مرگش چه خواهد بود. او از ظفر مرگ خودش خبر داشت. شما هم باید چنین روحیه و طرز فکری داشته باشید.
اما آن ظفر و پیروزی چیست؟ به انتهای آیۀ ۱ نگاه بکنید. «چون به حسب جسم زحمت کشید، از گناه بازداشته شده است.» این یک جنبه از آن ظفر و پیروزی است. در موعظۀ قبلی، دربارۀ این عبارت صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که منظور پطرس به زبان ساده این است که اگر شما را بکشند، گناه در زندگی شما متوقف میشود. توجه بکنید که جملۀ «به حسب جسم زحمت کشید» دو بار در آیۀ ۱ تکرار میشود، یکبار در ابتدا و یکبار در انتها. هر دو عبارت به مرگ مسیح اشاره دارد. منظور پطرس این است که وقتی بمیرید، دیگر گناه نمیکنید. نکتۀ اصلی همین است. بدترین کاری که شکنجهگر میتواند در حق شما انجام بدهد این است که جانتان را بگیرد. کشتن شما همان و پایان نبرد همان. آیا این واقعیت به شما انگیزه نمیدهد؟ البته که باید به شما انگیزه بدهد.
بله، این طرز فکری است که باید به آن مسلح باشید. اگر به این طرز فکر مسلح باشید، به وقت جفا، ایمانتان را انکار نخواهید کرد. شما، در هنگامۀ هر آزمون و آزمایش، هر سختی و دشواری، هر تهدید و آزار و جفا، شهامت و دلیری و یقین و قوت خواهید داشت. آنگاه، با چنین روحیهای، میتوانید با رسالۀ پطرس فصل ۴ آیۀ ۲ همصدا بشوید که بقیۀ عمر را در جسم به خواست شهوات انسانی زندگی نکنید. کلید اصلی همین است. اگر جان بر کف باشید و بدانید که با مرگتان گناه در زندگیتان متوقف میشود، در این صورت، دشمن و مخالف خودتان را که شما را تهدید به مرگ میکند خلع سلاح میکنید. اگر این تهدید به مرگ برای شما تهدید جدی نیست، در نتیجه، وقتی شکنجهگر شما را به مرگ تهدید میکند، این تهدید برای او اسلحۀ مؤثری نخواهد بود. اگر هدف زندگی شما توقف گناه است، اگر مرگ میتواند این هدف را به واقعیت تبدیل بکند، در این صورت، بقیۀ عمرتان در این جسم را دیگر برای شهوتهای انسانی سپری نخواهید کرد.
پس جانِ کلام پطرس این میباشد که وقتی هدفتان آزادی از گناه است و خودتان را با این واقعیت مسلح میکنید، این طرز فکر، علاوه بر اینکه باعث میشود مردن برای شما مشکل خاصی نباشد، راه و رسم زندگی شما را نیز مشخص خواهد کرد. منظور این است که شما بعد از این با این دیدگاه زندگی میکنید که از گناه پرهیز بکنید و دیگر شیفتۀ امیال جسمانی نباشید و دیگر با امیال جسمانی سازش نکنید. حال، اگر مرگ، که بالاترین خطر است، شما را از گناه نجات میدهد، دیگر چه عاملی بالاتر از مرگ وجود دارد که باعث بشود شما با دنیا و با گناه سازش بکنید؟ این واقعیت یک عامل بسیار مهمی است که به ما انگیزه میدهد از گناه پرهیز بکنیم. از اینرو، پطرس میخواهد ما گذشته را به یاد بیاوریم تا این انگیزه در ما تقویت بشود.
در پیغام قبلی، مختصر و مفید، به دو نکته اشاره کردیم که الان با هم مرور میکنیم. به گفتۀ آیۀ ۱، باید یادمان باشد گناه با مسیح چکار کرد: گناه مسیح را کشت. اگر قرار است از پس گناه برآییم، اگر قرار است بر گناه پیروز بشویم، باید از گناه بیزار باشیم. یک عامل بیزاری از گناه این است که بفهمیم گناه با آدمها چکار میکند. برجستهترین نمونهای که به ما نشان میدهد گناه با آدمها چه میکند عیسی مسیح است که میدانیم گناه با او چکار کرد. مسیح زحمت دید و عذاب کشید، یعنی، به گفتۀ فصل ۳ آیۀ ۱۸، مسیح جان سپرد.
در موعظۀ قبلی، به مورد دوم هم اشاره کردیم و توضیح دادیم که باید حافظۀ شما خوب باشد تا به یاد بیاورید گناه با ایمانداران چکار میکند. پس، برای دو مورد، باید حافظۀ خوب داشته باشیم: گناه با مسیح چکار کرد، گناه با ایمانداران چکار میکند. طبق جملۀ آخر در فصل ۴ آیۀ ۱، گناه ایمانداران را میکشد. ایمانداران به خاطر ایمانشان به مسیح شهید میشوند. علاوه بر این، توجه بکنید که ایمانداران تا آخر عمرشان باید با گناه بجنگند. اما، به گفتۀ آیۀ ۱، ایمانداران فقط زمانی میتوانند از شرّ گناه خلاص بشوند که از دنیا بروند.
بسیار خوب، دوباره مرور بکنیم که چرا باید از گناه بیزار باشیم. گناه مسیح را کشت. علاوه بر این، ما باید به این دلیل از گناه بیزار باشیم که گناه مانع از آن میشود ایمانداران تبدیل به کسی بشوند که خواست خدا است، یعنی کامل و مقدس و شبیه مسیح و آزاد از گناه. ولی گناه نمیگذارد ما کسی بشویم که باید باشیم. گناه باعث میشود کاری که نمیخواهیم انجام بدهیم و کاری را که میخواهیم انجام ندهیم. گناه یک نبرد و مبارزۀ ناخوشایند است. گناه اسارتی در ما به وجود میآورد که نمیتوانیم خودمان را کاملاً از آن آزاد بکنیم. برای همین، به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، ناله میکنیم تا از این بدن رها بشویم.
پس بررسی کردیم برای آنکه از گناه پرهیز بکنیم باید یادمان باشد گناه با مسیح چکار کرد و گناه با ایمانداران چکار میکند. اما مورد سوم که باید به یاد داشته باشیم این است که گناه با خدا چکار میکند. به گفتۀ فصل ۴ آیۀ ۲، ایمانداران باید مابقی عمر را در جسم نه به حسب شهوات انسانی بلکه موافق ارادۀ خدا زندگی بکنند. اینجا است که باید به یاد داشته باشیم گناه با خدا چکار میکند. گناه از ارادۀ خدا سرپیچی میکند. این پیامد کاری است که گناه با خدا انجام میکند.
یادمان باشد، در آیۀ ۲، پطرس از ما میخواهد این را درک بکنیم که بقیۀ عمرمان در جسم باید ارادۀ خدا را بهجای بیاوریم، چون واضح است که قبل از آنکه به مسیح ایمان بیاوریم و نجات پیدا بکنیم همهکار میکردیم، جز اینکه ارادۀ خدا را بهجای بیاوریم. پطرس زندگی مطابق شهوتهای انسانی را نقطۀ مقابل زندگی در راستای ارادۀ خدا قرار میدهد، یعنی ما یا مطابق شهوتهای انسانی زندگی میکنیم یا مطابق ارادۀ خدا. پطرس به ما یادآوری میکند، با نگاه به گذشته، متوجه باشیم که گناه ارادۀ خدا را زیر پا میگذارد. وقتی در گناه زندگی میکنیم، وقتی پیروِ شهوتهای انسانی هستیم، از ارادۀ خدا سرپیچی میکنیم.
اکنون، به آیات کتابمقدس نگاه بکنیم تا به یاد بیاوریم کلام خدا پُر از گوشزد و نصیحت دربارۀ اطاعت از کلام خداوند میباشد. الان به چند آیه که با آنها آشنا هستید اشاره میکنم. در انجیل متی فصل ۷ آیۀ ۲۴، خداوند به ما میگوید: «پس هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را بهجا آورد او را به مردی دانا تشبیه میکنم که خانۀ خود را بر سنگ بنا کرد و باران باریده، سیلابها روان گردید و بادها وزیده، بدان خانه زورآور شد و خراب نگردید، زیرا که بر سنگ بنا شده بود. و هر که این سخنان مرا شنیده، به آنها عمل نکرد به مردی نادان ماند که خانۀ خود را بر ریگ بنا نهاد و باران باریده، سیلابها جاری شد و بادها وزیده، بدان خانه زور آورد و خراب گردید و خرابی آن عظیم بود.»
چکیدۀ کلام خداوند در آیات نامبرده این است که در نهایت داوری بر کسانی نازل میشود که ارادۀ خدا را بهجای نمیآورند. در آیۀ ۲۱، عیسی مسیح میگوید: «نه هر که مرا خداوند، خداوند گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است بهجا آورد.» این کلام عیسی مسیح دربارۀ اطاعت از ارادۀ خدا به ما تذکر میدهد.
حالا به انجیل متی فصل ۲۸ نگاه بکنیم. عیسی مسیح دربارۀ آن مأموریت بزرگ میفرماید: «ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کردهام حفظ کنند.» شاگردسازی یعنی همین، یعنی یک نفر را تعلیم بدهیم تا از احکام خدا و به عبارتی از ارادۀ خدا اطاعت بکند. احتمالاً همۀ شما رسالۀ رومیان ۱۲:۲ را حفظ هستید: «همشکل این جهان مشوید، بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست.»
در همین راستا، به رسالۀ افسسیان فصل ۵ آیۀ ۷ نگاه بکنیم: «هیچکس شما را به سخنان باطل فریب ندهد، زیرا که به سبب اینها غضب خدا بر فرزندان معصیت نازل میشود. پس با ایشان شریک مباشید.» به گفتۀ رسالۀ افسسیان ۶:۶، ما باید غلامان مسیح باشیم و ارادۀ خدا را از صمیم قلب انجام بدهیم. من رسالۀ کولسیان فصل ۴ آیۀ ۱۲ را خیلی دوست دارم که اشاره میکند اِپافراس پیوسته برای شما در دعاهای خود جدّ و جهد میکند تا در تمامی ارادۀ خدا کامل و مطمئن بشوید.
بنابراین، در سراسر عهدجدید، این فراخوان اطاعت به چشم میآید. اما، در نقطۀ مقابل، گناه، که با سقوط فرشتۀ لوسیفر آغاز شد، جلوه و مظهر تمامعیار نااطاعتی است و همۀ رسالتش این است که از ارادۀ خدا سرپیچی بکند. گناه شورش و طغیان و سرکشی است. به فرمودۀ کتابمقدس، گناه دشمنی با خدا است.
عزیزان، آنچه دربارۀ اطاعت به شما گوشزد میکنم نکتۀ سادهای است. ولی کتابمقدس به ما یادآوری میکند که اطاعت امر بسیار مهمی است. اطاعت نکتۀ سادهای است، یعنی درک آن کار سختی نیست. حرف اصلی این است که چطور میتوانیم مرتکب گناه بشویم وقتی میدانیم گناه سرپیچی از خدا است؟ خدا با ما خیلی مهربان بوده، خدا به ما محبت و رحمت نشان داده و دلسوز و رحمان و رحیم بوده است. با این توصیف، پس چطور میتوانیم، به قول پطرس، بقیۀ عمرمان را در شهوتهای جسمانی زندگی بکنیم و به ارادۀ خدا بیاعتنا باشیم؟! خیر، نمیتوانیم چنین باشیم.
پس اگر میخواهید در زندگی از گناه پرهیز بکنید، باید به عقب نگاه بکنید و بفهمید گناه با مسیح چکار کرد: گناه مسیح را کشت. گناه چیزی است که باید از آن متنفر و بیزار باشیم، باید از آن اکراه داشته باشیم. علاوه بر این، باید این را هم متوجه باشید که گناه با ایمانداران چکار میکند. گناه پیشرفت ایمانداران را کند میکند، آنها را عقب نگه میدارد، و نمیگذارد ایمانداران آن کسی باشند که باید باشند. این را هم باید به یاد داشته باشید که گناه با خدا چکار میکند. گناه از ارادۀ مقدس خدا سرپیچی میکند. گناه در مقابل خدا قد عَلم میکند. گناه ضد خدا شورش میکند. در این خصوص، خدا در کتاب ارمیا فصل ۲۲ آیۀ ۲۱ و فصل ۳۵ آیۀ ۱۴ میفرماید: «بارها و بارها به تو سخن گفتم، ولی به من گوش نکردی.» بله، ذات گناه همین است، شورش و طغیان و سرکشی و نافرمانی.
تا اینجا، بررسی کردیم گناه با مسیح چکار میکند، گناه با ایمانداران چکار میکند، گناه رشد و پیشرفت روحانی آنها را کند میکند. این را هم بررسی کردیم که گناه با خدا چکار میکند. حالا ببینیم در مورد چهارم پطرس به ما چه میگوید. اگر قرار است از گناه پرهیز بکنیم، باید یادمان باشد گناه با انسانهای گمشده در گناه چکار میکند. این جانِ کلام اول پطرس فصل ۴ آیات ۳ تا ۵ میباشد که توجه شما را به آن جلب میکنم.
آنچه آیات ۳ و ۴ و ۵ توصیف میکنند تصویری گویا و مصیبتبار از تأثیر و نفوذ ویرانگر گناه روی بشر است. برای همین، باید حافظۀ خودتان را قوی بکنید تا به هزاران دلیل از گناه پرهیز بکنید. پطرس در این آیات یادشده چنین میگوید: «بعد از آن، مابقی عمر را در جسم نه به حسب شهوات انسانی بلکه موافق ارادۀ خدا زندگی کنید، زیرا که عمر گذشته کافی است برای عمل نمودن به خواهش امتها [یا بتپرستان].» به عبارتی، شما یک عمر وقت داشتید در گناه زندگی بکنید. پس لزومی ندارد دیگر به این سبک زندگی ادامه بدهید. چرا باید در زندگی گذشتۀ خودتان بمانید؟ در اینجا، پطرس به زندگی شما قبل از ایمان اشاره میکند، به زمانی که هنوز به عیسی مسیح ایمان نداشتید. پطرس میگوید دیگر بس است، دیگر نباید به گناهانی که قبل از ایمانتان مرتکب میشدید بازگردید. فعل «کافی است» حاکی از این میباشد که بیش از اندازه و به فراوانی در آن سبک زندگی به سر بردید. اما دیگر بس است. شما خیلی زیاد به خواهش امتهای بتپرست رفتار کردید، اما دیگر کافی است، دیگر بس است.
این هم ناگفته نماند که واژهای که در این آیه «خواهش» یا «میل» یا «اشتیاق» ترجمه شده است، در زبان یونانی، boulema «بولیما» میباشد، یعنی میل و خواسته و اشتیاقی که به عمد و هدفمند است. زمانی که نجات نداشتید و بدون خدا و بدون مسیح بودید، به عمد و آگاهانه، تصمیم میگرفتید به امیال پلیدتان بال و پر بدهید. این دقیقاً همان «سیرت باطل» است که پطرس در فصل ۱ آیۀ ۱۸ به آن اشاره میکند. شما یک عمر، به فراوانی، در این سیرت باطل و در این سبک زندگی به سر بردید. شما یک عمر به راه و روش بتپرستان پیش رفتید و این شکل زندگی را از حد و اندازه گذراندید. حالا دیگر بس است، دیگر ادامه ندهید.
پس، با این یادآوری که قبل از نجات چطور زندگی میکردید، به خاطر میآورید گناه با بشر گمشده چکار میکند. شما به قدر کافی در آن سبک زندگی غرق بودید. دیگر بس است. حالا، بقیۀ عمرتان، ارادۀ خدا را بهجای بیاورید.
البته پطرس به این بسنده نمیکند و در ادامه به جزییات زندگی گذشتۀ آن ایمانداران اشاره میکند. در آیۀ ۳، او سبک زندگی گذشتۀ آنها را توصیف میکند که انگار یک روال مشخص را دنبال میکردند. به فعل «عمل نمودن» دقت بکنید. شما به این کارهایی که پطرس از آنها نام میبرد عمل میکردید و در این مسیر پیش میرفتید. شما در خواب غفلت بودید و در تسخیر شیطان با هر ساز او میرقصیدید و در سرازیری گناه در حال سقوط بودید. شما غرق گناه بودید، ولی دیگر بس است. به زندگی گذشتۀ خودتان نگاه بکنید، آیا کافی نیست؟
همین الان، در همین کلیسا، خیلی از شما به گذشتۀ خودتان نگاه میکنید و با خودتان میگویید: «بله، بس است، خیلی هم بس است.»
بسیار خوب، الان وقتش است آن شش گناه را که پطرس در آیۀ ۳ نام میبرد بررسی بکنیم. ابتدا، به واژۀ «فجور» نگاه میکنیم. در زبان یونانی، این کلمه aselgeia «آسِلگیا» میباشد و توصیفگر روحیهای است که حد و مرز و محدودیت نمیشناسد و به هر گناهی تن میدهد، بیلگام، بیافسار. این یک بدکاری و پلیدی بیمهار است. در واقع، این کلمه به معنی عیاشی و هرزگی و فِسق و فجور است. این کلمه حاکی از شهوترانی بیش از اندازه و خوشگذرانی در لذتهای جسمانی میباشد. منظور پطرس این است که شما قبل از اینکه به مسیح ایمان بیاورید، زمانی که گمشده بودید، در بیبند و باری، لگامگسیخته، زندگی میکردید، پایبند به هیچ قانونی نبودید، و فاش و آشکار و زشت و وقیح ضد خدا قد عَلم کرده بودید. شما به پلیدی و خباثت خودتان افتخار میکردید و حتی آن را به رخ دیگران میکشیدید.
واضح است که این توصیف پطرس با فرهنگی که امروز در آن زندگی میکنیم همخوانی دارد. این فرهنگ فرهنگ ترویج پورنوگرافی یا همان هرزهنگاری است.
حالا به دومین کلمه نگاه میکنیم که پطرس آن را به کار میرود و با واژۀ «فجور» بیربط نیست. پطرس کلمۀ «شهوت» را به کار میرود که به معنی میل و خواستۀ بد و پلید و شریر میباشد. این کلمه توصیفگر غریزۀ حیوانی است، یعنی غرق شدن در لذت جسمانی، همچون کسی که اختیار از دست داده و مثل یک حیوان، که عقل و شعور ندارد، دنبال امیال خودش میرود.
سپس پطرس به کلمۀ بعدی میرسد، یعنی «مِیگساری.» به معنای واقعی کلمه، این واژه به معنی «قُل زدن و بالا آمدن شراب» میباشد. این کلمه توصیفگر مستی شدید است، یعنی اعتیاد به مشروبات الکلی.
اما چهارمین واژه، که «عیاشی» نام دارد، دقیقاً به همین معنی عیاشی است. در زبان یونانی، این واژه komos «کوموس» میباشد که به معنی واقعی کلمه یعنی مهمانی بزن و بکوب، همراه با بیبند و باری و هرزگی و مِیگساری. در آثار ادبی خارج از کتابمقدس، این کلمه در توصیف یک دسته آدم مست و از خود بیخود به کار میرود که تلوتلوخوران و شاید با عربدهکشی در کوچهها پرسه میزدند و سر و صدا و جار و جنجال به پا میکردند و به قول معروف شهر را به هم میریختند. اینها آدمهای مست و به قول معروف ارازل و اوباش یک محله بودند. این هم ناگفته نماند که این واژۀ «عیاشی» به عبادت بتها و بتپرستی در روزگاران قدیم ربط داشت، مثلاً عبادت بتی به نام دیونیسوس، که نام دیگرش باکوس میباشد.
حالا به کلمۀ بعدی میرسیم که پطرس آن را به کار میبرد، یعنی بزمها که بیشباهت به عیاشی نیست. در زبان یونانی، این واژه potos «پوتوس» نام دارد که به معنی مجلس عیش و نوش و مِیگساری است، یعنی دور هم جمع بشوند که فقط مشروب بخورند و مست بکنند.
سپس پطرس از «بتپرستیهای حرام» یا «بتپرستیهای چندشآور» نام میبرد. این یعنی عبادت و پرستش بتها. بتپرستی در نظر خدا چندشآور است.
دوستان عزیز، اینها مشخصات کسی است که تولد تازه ندارد. البته همه به یک اندازه پلید و بدکار نیستند، اما همۀ این اعمال، که پطرس از آنها نام میبرد، در فرهنگ ما و در زمان پطرس ویژگیهای معمول و سبک زندگی روزمرۀ کسی است که تولد تازه ندارد. پطرس میگوید شما این کارها را بیش از اندازه انجام دادید، بیش از اندازه غرق این کارها بودید، گمشده در گناه بودید، در عیاشی و عیش و نوش ناپسند زندگی میکردید و تا جایی که توانستید به امیال جسمانی تن دادید. اما مستی و مِیگساری دیگر بس است، مجلس عیش و نوش دیگر بس است، بزم و دورهمی دیگر بس است، عبادت چندشآور بتها دیگر کافی است. از حالا به بعد، دیگر به این شکل زندگی نکنید. یادتان باشد چه شکلی زندگی میکردید، یادتان باشد گناه با شما چکار کرد، بلایی را که شهوت و هرزگی به سرتان آورد یادتان باشد، بلایی که مجالس عیش و نوش و بزن و بکوب سرتان آورد یادتان باشد، رنج و عذاب زمانهایی را که مست میکردید یادتان باشد، بتپرستیهای چندشآور را یادتان باشد.
البته نکتۀ جالب این است که همۀ این کارها و رفتارهایی که پطرس از آنها نام میبرد، در آن روزگاران قدیم، در یک جعبه قرار داشتند که یک روبان به نام مذهب دور آن بسته شده بود. همۀ این کارها در لوای پرستش یک بت برای مردم قابل توجیه بود.
حالا به آیۀ ۴ میرسیم که پطرس این جملۀ بسیار جالب را بیان میکند: «و در این متعجب هستند که شما همراه ایشان به سوی همین اسراف اوباشی نمیشتابید و شما را دشنام میدهند.» بله، مردم تعجب میکنند که به آنها میگویید زندگی شما عوض شده و این کارها را کنار گذاشتید. مردم شوکه میشوند که میبینند زندگی شما با گذشته فرق میکند. آن سبک زندگی گناهآلود و آن کارها برای مردم خیلی عادی است، اما، وقتی میبینند زندگی شما دیگر آن شکلی نیست، انگشت به دهان میمانند. فعل «متعجب هستند» به معنی «مات و هاج و واج ماندن، شوکه شدن، و یِکه خوردن» میباشد. البته این حس تعجب و شوکه شدن با توهین و اهانت همراه است. آنها از شما دلخور و آزرده میشوند. اما چرا؟ چون شما دیگر با آنها همپیاله نمیشوید و پا به پای آنها در بزمهای عیش و نوش و عیاشی شرکت نمیکنید. بله، وقتی اطرافیان شما میبینند زندگی شما از این رو به آن رو شده و طرز زندگی شما عوض شده، مات میمانند و غافلگیر میشوند.
آقای جِی. بی. نیکُلز چنین میگوید: «نمیتوانند از بند هرزگی و بیبند و باری که اسیرش هستند و برای آنها به عادت زندگی تبدیل شده آزاد بشوند، نمیتوانند آتش شهوتی را که درونشان شعلهور است خاموش بکنند، نمیتوانند در آن سرازیری که به سرعت و با قدرت در آن در حال سقوطند خودشان را کنترل بکنند، اما مات و هاج و واج میمانند از تغییر و تحولی که در زندگی ایمانداران به چشم میآید، ایماندارانی که اکنون هدفشان در زندگی بهجای آوردن ارادۀ خدا است.»
در همین راستا، سالهای پیش، آقای اِم. بی در این شعر زیبا چنین گفت: «چه بسا آن سَرور و سالار آید، چه بسا جماعت نادان هیچ نفهمند ارزش روح و جانی که دگرگون شده به لمس انگشت ارباب و آقا و خداوندمان.»
در ادامۀ این شعر زیبا، باید بگوییم، بله، نمیفهمند و چون نمیفهمند، بسیار دلخور و اذیت میشوند و با حس تقصیری که به آنها دست میدهد از این دلخورند که چرا پا به پای آنها نیستید. شما دیگر با آنها همراه نیستید. تأکید پطرس بر این است که شما قبلاً مثل آنها بودید، اما حالا دلخورند که چرا دیگر مثل خودشان نیستید.
حالا به عبارت «همین اسراف اوباشی» میرسیم که عبارتی بسیار زنده و گویا است. این عبارت تصویر یک جمعیت انبوه است که در یک بِلبشو و هرج و مرج و آشوبی که به پا شده، دنبال هم، راه افتادند و همدیگر را هُل میدهند و زیر دست و پا لِه میکنند که از یکدیگر جلو بزنند. آقای ویلیام کِلی [پژوهشگر مسیحی قرن بیستم] این عبارت را به رَم کردن حیوانها و از خود بیخود شدن جمعیتی تشبیه میکند که برای رسیدن به لذتها و امیال جسمانی سر از پا نمیشناسند و هجوم میآورند و یکدیگر را لگدمال میکنند تا به خواستۀ خودشان برسند.
این را هم بگوییم که واژۀ «اسراف» فقط در همین آیۀ ۴ به کار رفته که در اصل به این معنا میباشد: «ازدحام آبها.» منظور این است که آبها در یکجا جمع میشوند و از آنجا سرازیر میشوند. عدهای معتقدند این کلمه تصویر مخزن آب است. عدهای هم آن را به محتویات چاه توالت تشبیه میکنند که یکجا جمع میشوند و درون فاضلاب سرازیر نمیشوند. پطرس زندگی کسانی را که تولد تازه ندارند اینطور توصیف میکند: لگامگسیخته، بیبند و بار، مست و مِیگسار، شیفتۀ لذت و خوشگذرانی، کسی که برای تن دادن به شهوت و هرزگی سر از پا نمیشناسد، کسی که چنان برای عبادت یک بت از خود بیخود است که مثل محتویات چاه توالت سمت فاضلاب عیاشی و بیبند و باری سرازیر میشود.
حالا به این واژه میرسیم که در آیۀ ۴ «اوباشی» ترجمه شده است. در اصل، این واژه به آن معنا است که یک نفر به جز بدی و شرارت و پلیدی به چیز دیگری فکر نمیکند. چنین شخصی نه فکر سلامت است، نه فکر پول و دارایی، نه فکر شهرت و آوازه، نه فکر حفظ شخصیت. او به تنها چیزی که فکر میکند غرق شدن در شهوت و امیال جسمانی است. در چنین آدمی آتش شهوت گناه به قدری شعلهور است که او را از خود بیخود میکند. این دسته آدمها، در حالی که سر از پا نمیشناسند و کسی نمیتواند جلودارشان بشود، اختیار از کف میدهند و سمت فاضلاب هرزگی و عیش و نوش و بیبند و باری سرازیر میشوند. آنها شیفتۀ این فاضلابند.
پس از همۀ این گفتهها، اما حرف پطرس این است که چنین منجلابی اصلاً دیگر جای ایمانداران نیست. یادتان باشد زندگی شما همین بود. اما حالا از شما بدگویی میکنند که چرا مثل خودشان نیستید.
حالا به واژهای میرسیم که در آیۀ ۴ «دشنام» ترجمه شده است. در زبان یونانی، ریشۀ این کلمه blasphemeo «بِلاسفِمِئو» میباشد، یعنی به شما ناسزا میگویند، افترا میزنند، به خوشنامی شما میتازند، تهمت میزنند، از شما بد میگویند، چون شما دیگر پا به پای آنها سمت همان فاضلابی نمیروید که برای آن سر از پا نمیشناسند.
دوباره به ادامۀ گفتۀ آقای کِلی نگاه بکنیم. او میگوید: «بنا بر منابع مسیحی و غیرمسیحی، سند و مدرک فراوان است که نشان میدهد ایمانداران حاضر نبودند در فعالیتهای روزمره شرکت بکنند و به عبارتی از تن دادن به آنچه رسم جامعه بود اکراه داشتند. مسیحیان حاضر نبودند به تفریح و سرگرمی رایج در زمانه تن بدهند، حاضر نبودند در آیین و تشریفات و مراسمی که در شهر و دیارشان برگزار میشد شرکت بکنند. آنها از هر کار و فعالیتی که رنگ و بوی بتپرستی داشت یا آنها را به بیعفتی و بیبند و باری میکشاند رویگردان بودند. همین روحیه و خوی و منش ایمانداران باعث میشد مردم جامعه از آنها بیزار و رویگردان باشند و به ایمانداران به چشم بد نگاه بکنند.»
در راستای کلام آقای کِلی باید بگوییم، بله، دقیقاً، به همین دلیل، مردم از ایمانداران متنفرند. بشر گمگشته یک جماعت زشت و زننده را تشکیل میدهد. این جماعت به مسیحیان دشنام میدهند و از مسیحیان بیزارند. انسان گمشده در گناه مثل محتویات چاه توالت به سمت فاضلاب هرزگی و عیاشی و بیبند و باری سرازیر است. این تصویر خیلی زشت و زنندهای است. اما قصد پطرس این است که به ما بگوید یادمان باشد ما نیز همراه آنها روانۀ همین فاضلاب بودیم. شما، با انحراف جنسی و مستی و مِیگساری و بتپرستی، سمت فاضلاب هرزگی و عیاشی و بیبند و باری سرازیر بودید. اما از این منجلاب نجات پیدا کردید و حالا دیگر آنها اوقاتشان با شما تلخ شده و با شما تُرشرویی میکنند. ولی سوال این است که آیا میخواهید دوباره به همان گناهان گذشته بازگردید و با آنها خوش باشید؟
حرف پطرس این است که بهتر است صالح و درستکار باشید و مظفر و پیروز رنج ببینید و عذاب بکشید، نه اینکه سمت همان فاضلاب قدیمی بروید.
سپس به آیۀ ۵ میرسیم. پطرس، در ادامه، میگوید: «ایشان حساب خواهند داد به او که آماده است تا زندگان و مردگان را داوری نماید.» فعل «حساب خواهند داد» به این معنی است: «پرداخت خواهند کرد.» در واقع، این آدمها که در منجلاب زندگی میکنند و مسیحیان را نشانه میگیرند و از ایمانداران بدگویی میکنند و به آنها تهمت و افترا میزنند بدهی سنگینی را به خدا بدهکار میمانند که به قیمت کل ابدیت آنها تمام میشود. آنها باید این بدهی را پرداخت بکنند. این فعل گویای دفتر حساب است. خدا قرض آنها را در دفتر حساب خودش یادداشت کرده و آنها باید این بدهی را پس بدهند. کتابمقدس دربارۀ این بدهی صحبت میکند. در این مورد، انجیل متی فصل ۱۸ آیۀ ۲۳ و بعد را بخوانید، کتاب مکاشفه فصل ۲۰ آیۀ ۱۱ تا ۱۵ را بخوانید. بله، روزی میرسد که این مردم باید بدهی خودشان را پرداخت بکنند. آنها حساب پس خواهند داد به او که آماده است داوری بکند آنها را که در پیشگاه تخت بزرگ سفید داوری میایستند.
همچنین آیۀ ۵ در رسالۀ اول پطرس فصل ۴ از داوری زندگان و مردگان میگوید. منظور از زندگان کسانی هستند که در زمان حیات پطرس زنده بودند. مردگان نیز کسانیاند که آن زمان از دنیا رفته بودند. اما همۀ آنها داوری خواهند شد. در رسالۀ رومیان ۳:۱۹، پولس میگوید، در روز داوری، هر دهانی بسته میشود و کسی از خودش دفاعی نخواهد داشت. آنها از داوری جان سالم به در نمیبرند. آنها، ساکت و خاموش، در حضور خدای قدوس، در پیشگاه تخت داوری، بدون دفاع میایستند، بیآنکه کسی برای آنها شفاعت بکند. آنها نمیتوانند عذر و بهانه بیاورند و در نهایت داوری خواهند شد. در واقع، شدت داوری این آدمها، روشن و گویا، در رسالۀ دوم تسالونیکیان توصیف میشود: «زیرا که این انصاف است نزد خدا که عذابکنندگان شما را عذاب دهد و شما را که عذاب میکشید با ما راحت بخشد در هنگامی که عیسی خداوند از آسمان با فرشتگان قوت خود ظهور خواهد نمود، در آتش مشتعل و انتقام خواهد کشید از آنانی که خدا را نمیشناسند و انجیل خداوند ما عیسی مسیح را اطاعت نمیکنند، که ایشان به قصاص هلاکت جاودانی خواهند رسید.» بله، عاقبت، روز آنها از راه میرسد.
در اینجا، یک لحظه به رسالۀ اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۵ بازگردید و به ضمیر «او» توجه بکنید. «ایشان حساب خواهند داد به او که آماده است داوری نماید.» اما این داور کیست؟ ضمیر «او» به چه کسی اشاره میکند؟ وقتی رسالۀ اول پطرس ۱:۱۷ را میخوانیم، میدانیم که ضمیر «او» به خدا اشاره دارد. «چون او را پدر میخوانید که بدون ظاهربینی داوری مینماید.» ولی، وقتی انجیل یوحنا فصل ۵ آیۀ ۲۲ تا ۲۷ را میخوانیم، کلام خدا به ما میگوید همۀ داوری به عیسی مسیح سپرده شده است. پس باور داریم این خدا است که مردم را داوری میکند، اما خدا به دست پسرش، خداوند عیسی مسیح، مردم را داوری خواهد کرد. خدا همۀ داوری را به عیسی مسیح سپرده است.
دوباره مرور بکنیم گناه با غیرایمانداران که نجات ندارند چکار میکند. گناه زندگی آنها را به فساد و هرزگی کشانده، گناه آنها را در منجلاب و فاضلاب کثیف و آلودۀ عیاشی و بیبند و باری فرو برده، گناه آنها را دشمن قوم خدا کرده، گناه آنها را دشمن خدا و دشمن عیسی مسیح کرده است. گناه آنها را راهی محکومیت و داوری ابدی کرده است.
در کل، به نظرم، قصد پطرس این است که به ما یادآوری بکند: «اینها را ببینید و به خاطر بسپرید.» به عبارتی، یادآوری گذشته به شما کمک میکند از گناه پرهیز بکنید. یادآوری گذشته به شما کمک میکند حاضر بشوید با شادی و خوشحالی برای راستی و عدالت زحمت ببینید. از اینرو، برای پرهیز از گناه باید حافظۀ خوب داشته باشید. بله، باید خیلی خوب به یاد داشته باشید گناه با مسیح چکار کرد: گناه عیسی مسیح را کشت. باید خیلی خوب به یاد داشته باشید گناه با ایمانداران چکار میکند: گناه مانع میشود ما آن کسی بشویم که باید باشیم و اینکه تنها راهی که میتوانیم از گناه کردن بازایستیم این است که از دنیا برویم. اما، در حال حاضر، ما در بند این جسم هستیم. همچنین باید خیلی خوب به یاد داشته باشید گناه با خدا چکار میکند: گناه، بینهایت، باعث نارضایتی خدا است، چون گناه از ارادۀ خدا سرپیچی میکند. این را هم باید خیلی خوب به یاد داشته باشید گناه با انسانهای گمگشته چکار میکند: گناه مردمی را که نجات ندارند نجس و ناپاک میسازد و آنها را روانۀ محکومیت میکند.
حالا به مورد آخر میرسیم. پطرس یک نکتۀ عالی دیگر را به ما یادآوری میکند تا بدانیم چطور از گناه پرهیز بکنیم و با خوشحالی و رضایت قلبی حاضر بشویم برای راستی و عدالت رنج بکشیم و سختی ببینیم.
مورد پنجم این است که به یاد بیاوریم خدا به ما وعده داده که میتوانیم بر گناه غلبه بکنیم. بله، باید وعدۀ خدا را برای چیرگی بر گناه به یاد بیاوریم. آیۀ ۶: «زیرا که از این جهت نیز به مردگان بشارت داده شد تا بر ایشان موافق مردم به حسب جسم حکم شود و موافق خدا به حسب روح زیست نمایند.» این یک آیۀ ساده اما عمیق و پرمعنا است. منظور از بشارت دادن یعنی این پیغام نجاتبخش را اعلام بکنیم، یعنی مژده بدهیم عیسی مسیح نجاتدهنده است.
در ادامه، پطرس با اشاره به واژۀ «مردگان» از ایماندارانی صحبت میکند که پیغام انجیل را شنیدند، ولی الان در قید حیات این دنیا نیستند. شاید تعدادی از آنها شهید شدند. عدهای هم شاید به خاطر ایمانشان به مسیح و به خاطر ارتباط و همنشینی با مخاطبان این نامه جانشان را از دست داده بودند. به هر حال، جانِ کلام این است که ایمانداران در هر موقعیتی که باشند، چه زمانی که جفا میبینند، چه زمانی که در حق آنها بیانصافی میشود، چه زمانی که مجازات میشوند، یا حتی خطر مرگ در کمینشان است، باید حاضر به تحمل رنج و سختی باشند، چون میدانند آخر این جاده ظفر و پیروزی است، چون، اگر کسی در جسم بمیرد، در روح، مطابق ارادۀ خدا زیست خواهد کرد.
منظور پطرس این است که خدا به شما وعده داده با مرگتان بر گناه غلبه خواهید کرد. پطرس به مخاطبانش یادآوری میکند که انجیل به همین هدف به کسانی که الان زنده نیستند بشارت داده شد. آن مردم به خاطر ایمانشان به مسیح جان باختند و جسمشان از دنیا رفت، ولی، در روح، بر حسب ارادۀ خدا، زندهاند.
بنابراین، پطرس ما را به همان نقطۀ اول میرساند که صحبتمان را شروع کردیم. همۀ حرف این است که مرگ ما را به حیات ابدی در حضور خدا میرساند. این دقیقاً همان حقیقتی است که در فصل ۳ آیۀ ۱۸ یاد گرفتیم، یعنی این حقیقت که عیسی مسیح جان سپرد، ولی زنده شد، در روح زنده شد. جسم مسیح بیجان شد، اما روح او زنده بود. حرف پطرس در فصل ۴ آیۀ ۶ همین است. آنها جسم شما را میکشند، اما روحتان زنده خواهد بود و وعدۀ حیات جاویدان از آنِ شما خواهد بود.
پس، در حالی که خطر جدی شما را تهدید میکند، در حالی که جفا میبینید، اما از گناه پرهیز بکنید. بله، محال نیست که از گناه پرهیز بکنید. چه بسا کار شریف و پسندیده و درست همین است که از گناه پرهیز بکنید، حکم و فرمان است که از گناه پرهیز بکنید.
الان، برای آخرین بار، مرور میکنیم که یک راه غلبه بر گناه به یاد آوردن است. ما باید یادمان باشد گناه با مسیح چکار کرد، گناه با ایمانداران چکار میکند، گناه با خدا چکار میکند، گناه با مردم گمگشته چکار میکند. سپس باید این را هم به یاد بیاورید خدا برای آینده چه وعدهای به شما داده است.
بله، هر بلایی هم سرمان بیاورند، ما پیروزیم. به نظرم، منظور عیسی مسیح همین است وقتی میگوید: «از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نیستند نترسید، بلکه از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنم.»
عزیزان، همۀ ما، که به عیسی مسیح ایمان آوردیم، با گناه میجنگیم. ما این حقیقت را به دقت و شاید هم کمی تخصصی بررسی کردیم، اما نمیخواهم از تأثیر کاربردی این مطالعه غافل بمانید. همۀ ما با گناه میجنگیم، ولی راه پیروزی بر گناه یک راه پر راز و رمز نیست، قرار نیست به یک بینش و ادراک متعال برسیم تا بتوانیم بر گناه پیروز بشویم. راه غلبه بر گناه جزو اسرار نیست که عدهای از ایمانداران نورچشمی از آن آگاه باشند. فقط کافی است همۀ ما به صدمه و ضرر و زیان و خرابی و ویرانی که گناه بار میآورد عمیق فکر بکنیم. اگر چهرۀ واقعی گناه برای ما رو بشود، مثل خدا که از گناه بیزار است، ما هم از گناه بیزار میشویم. بله، باید ببینیم و بفهمیم گناه با مسیح چکار کرد، گناه با خدا چکار کرد، باید ببینیم گناه چطور ایمانداران را فلج میکند و آنها را از کار میاندازد. گناه زندگی ایمانداران را ویران میکند، ازدواج آنها را به هم میریزد، خانوادهها را متلاشی میکند. گناه روند رشد روحانی ایمانداران را کند میکند و نمیگذارد آنها به کسی که خدا میخواهد تبدیل بشوند. ما باید بفهمیم و درک بکنیم چگونه گناه بشر را به فاضلاب و منجلاب عیاشی و بیبند و باری میکشاند و آنها را در نهایت راهی داوری میکند. همۀ اینها باید ما را از گناه متنفر بکنند.
حالا وقتش است به روی دیگر سکه نگاه بکنیم و ببینیم خدا در انتها چه وعدهای به ما میدهد. هر آزار و جفایی که به ما برسانند، ما، تا ابد، برای خدا، در روح زنده خواهیم بود. در پرتوِ این حقیقت، نباید اجازه بدهیم این دنیای خدانشناس ما را وادار بکند خودمان را همرنگ جماعت بکنیم و به معیار زندگی مردم خدانشناس تن بدهیم. حتی به مرگ هم که تهدید بشویم، نباید همرنگ جماعت بشویم. خدا ما را کمک بکند تا جنگجویان و سلحشوران امین و وفادار باشیم و با این دشمن بجنگیم.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، در همین آیۀ بعدی، یعنی در آیۀ ۷، پطرس اهمیت دعای جدی و مداوم را به ما یادآوری میکند. ای پدر آسمانی، ای کاش بفهمیم و متوجه باشیم که حتی حافظۀ خوب هم که داشته باشیم و حتی تأثیرات بد و هولناک گناه را هم که درک بکنیم، باز هم باید دعا بکنیم و برای پیروزی در زندگی باید به تو وابسته باشیم.
ای پدر آسمانی، ما را پاک و مقدس و صالح بگردان، ما را روزافزون شبیه مسیح بگردان که هدف ما و تقدیر ما همین است. تو را شکر و سپاس میگوییم، در نام عزیز او. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
