این پیغام را با بررسی حقایق عظیم در کتاب شگفتانگیز مکاشفه آغاز میکنیم. از مدتها قبل که مطالعۀ این کتاب را شروع کردم، در این فکر بودم که چگونه میتوانم این کتاب را معرفی بکنم. ابتدا به فکرم رسید مطالبی را از کتاب حزقیال یا کتاب دانیال یادداشت بکنم، شاید هم به کتاب زکریا مراجعه بکنم، چون هر یک از این کتابها به نوعی به کتاب عظیم مکاشفه پیوند دارند. این هم به فکرم رسید که شاید بهتر باشد این پیغام را با موعظۀ خداوندمان در کوه زیتون شروع بکنم. خداوند در انجیل متی فصل ۲۴ و ۲۵ و در انجیل لوقا دربارۀ بازگشت خودش صحبت میکند.
سپس به این فکر افتادم که به رسالههای پولس یا پطرس نگاه بکنم، چون این رسالهها دربارۀ بازگشت عیسی مسیح صحبت میکنند. خلاصه، پس از همۀ این سبک و سنگینها، وقتی فصل اول کتاب مکاشفه را شروع کردم و آن را بارها خواندم و به آن فکر کردم، فهمیدم برای مقدمۀ این پیغام از هر متن عهدعتیق و عهدجدید که آیه بیاورم، یوحنا قبل از من این مقدمهچینی را به بهترین شکل انجام داده است.
وقتی مقدمۀ کتاب مکاشفه را خواندم و روی آن تأمل کردم، برایم بسیار واضح شد که آیات ۱ تا ۳ در واقع مقدمهای است که خود یوحنا، با الهام روحالقدس، برای این اثر عظیم نوشته است. برای همین، فهمیدم لازم نیست که برای این پیغام مقدمهچینی بکنم، چون یوحنا در سه آیۀ اول این کار را درست و بِجا انجام داده است: مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۱ تا ۳: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که میباید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد و به وسیلۀ فرشتۀ خود فرستاده، آن را ظاهر نمود بر غلام خود، یوحنا، که گواهی داد به کلام خدا و به شهادت عیسی مسیح در اموری که دیده بود. خوشا به حال کسی که میخواند و آنانی که میشنوند کلام این نبوت را و آنچه در این مکتوب است نگاه میدارند، چون که وقت نزدیک است.»
سپس یوحنا از آیۀ ۴ این کتاب را به طور رسمی شروع میکند: «یوحنا به هفت کلیسا.» البته، قبل از آیۀ ۴، یوحنا با یک مقدمۀ بینظیر، در سه آیۀ اول، کتابش را شروع میکند. من هم وقتی مطالعۀ این سه آیۀ اول را شروع کردم، برایم روشن شد که این سه آیه ما را آماده میکند تا در کتاب مکاشفه یک تجربۀ به یاد ماندنی داشته باشیم که زندگی ما را دگرگون خواهد کرد.
پس، همین ابتدا، برای یک جهتیابی درست و دقیق، خیلی مهم و ضروری است که این سه آیۀ مقدماتی را بررسی بکنیم، چون این مقدمه ما را به موضوعات مهم و اصلی این کتاب پیوند میدهد. برای همین، این مقدمه را به چند بخش تقسیم میکنیم. سپس، با بررسی این بخشها، با محتوای این کتاب بسیار پربار آشنا خواهیم شد.
قبل از هر چیز، در این مقدمه، یوحنا دربارۀ کتاب مکاشفه و ماهیت و خمیرۀ آن صحبت میکند. او در آیۀ ۱ از کلمۀ «مکاشفه» نام میبرد. ماهیت این کتاب یک مکاشفه است. چون این کتاب یک مکاشفه و پردهبرداری است، این امر کلید همۀ حقایقی است که در ادامۀ این کتاب بیان میشود. منظور این است که حقایقی نهان بودند و حالا آشکار شدند. حقایقی در کتاب مکاشفه وجود دارد که در عهدعتیق به زبان نماد و تشبیه و استعاره بیان شدند. حقایقی در کتاب مکاشفه وجود دارد که در نبوتهای عهدعتیق پوشیده و نهان بودند. در کل کتاب مکاشفه، در این چهارصد و چهار آیه، نقلقول مستقیم از عهدعتیق وجود ندارد. اما تقریباً دویست و هفتاد و پنج آیه از این کتاب به نوعی به نبوتهای عهدعتیق اشاره میکند یا به حقایق نبوتی ربط دارد. البته، همانطور که گفتیم، هیچ نقلقول مستقیمی از عهدعتیق وجود ندارد، اما میتوانیم در کتاب مکاشفه پیوند با نبوتهای عهدعتیق را پیدا بکنیم. این کتاب پُر از حقایق مکشوفی است که در عهدعتیق فقط به آنها اشاره شده است.
علاوه بر این، برای هر خوانندۀ کتاب مکاشفه واضح است که یوحنا هنگامی که با الهام روحالقدس این کتاب را نوشت، حتماً که تعالیم عیسی مسیح را در موعظۀ کوه زیتون در انجیل متی فصل ۲۴ و ۲۵ به یاد داشت. در سراسر کتاب مکاشفه، شباهتهای فراوانی را با تعالیم خداوندمان در آن موعظۀ عظیم کوه زیتون شاهد هستیم.
ناگفته نماند که در عهدعتیق و در عهدجدید و در تعالیم عیسی مسیح مطالب زیادی دربارۀ بازگشت مسیح بازگو میشود. پولس دربارۀ بازگشت مسیح، یعنی چه موقعی که او برای ربودن کلیسا بازمیگردد و چه موقعی که برای داوری مردم خدانشناس بازمیگردد، مطالب فراوانی بیان میکند. پطرس نیز در رسالههایش دربارۀ بازگشت مسیح سخن میگوید و خودش هم منتظر آن رویداد عظیم است. باید توجه داشته باشیم که حتی یوحنا در نامههای خودش از انتظار برای بازگشت مسیح سخن میگوید. در نامۀ یعقوب، او به ایمانداران میگوید که صبور باشند و تا آمدن خداوند استقامت بکنند. بنابراین، در کلام خدا دربارۀ بازگشت خداوند بسیار صحبت میشود.
دوباره تکرار میکنم که واقعیت بازگشت مسیح در عهدعتیق به زبان تشبیه و نمادین بیان شده است. واقعیت بازگشت مسیح، در لفافه و سربسته، در نبوتهای عهدعتیق پیشگویی شده است. البته شماری از این اشارهها بسیار خاص و مشخص میباشد. سپس، در عهدجدید، دربارۀ بازگشت مسیح با یک سری نشانه و اشاره آشنا میشویم. اما کتاب مکاشفه در واقع فوران جزییات دربارۀ بازگشت عیسی مسیح میباشد. برای همین، این کتاب مکاشفه نام دارد، یعنی مکشوف کردن، آشکار کردن. در اصل، واژۀ «مکاشفه» در زبان یونانی apokalupsis «آپوکالیپسیس» میباشد که در مفهوم واقعی کلمه به این معنا است: «برداشتن پوشش، آشکار کردن، پرده برداشتن، هویدا کردن.» این کلمه هجده بار در عهدجدید به کار رفته است. وقتی این واژه در توصیف یک شخص به کار میرود، همیشه حاکی از آن است که آن شخص نمایان و قابل دیدن میشود. بنابراین، در کتاب مکاشفه، حقیقت به وضوح قابل مشاهده میگردد.
ناگفته نماند که واژۀ «آپوکالیپسیس» اولین بار در انجیل لوقا فصل ۲ به کار رفته است. پس لازم است به کاربرد این کلمه در انجیل لوقا فصل ۲ دقت بکنید تا معنی آن را در کتاب مکاشفه بهتر متوجه بشوید. در انجیل لوقا فصل ۲ آیۀ ۲۸، والدین خداوند عیسی او را که یک نوزاد است به معبد میآورند. در آنجا مردی به نام شمعون با آنها ملاقات میکند. آیۀ ۲۵: «شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متّقی و منتظر تسلی اسراییل بود [یعنی منتظر آمدن ماشیح بود] و روحالقدس بر وی بود.»
در آیۀ ۲۸، شمعون نوزاد را در آغوش میگیرد «و خدا را متبارک خوانده، گفت: اکنون، ای خداوند، بندۀ خود را رخصت میدهی، به سلامتی، بر حسب کلام خود، زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است که آن را پیش روی جمیع امتها مهیا ساختی. نوری که کشف حجاب برای امتها کند و قوم تو اسراییل را جلال بود.»
در این آیه، کلمۀ یونانی «آپوکالیپسیس» به کار رفته است: نوری که کشف حجاب یا مکشوف و آشکار میکند. در این مورد، به طور مشخص، یعنی یک شخص هویدا و قابل دیدن شده است. اکنون، ماشیح، مسیح موعود، نجاتدهنده، نمایان شده است. این کلام شمعون حاکی از درخشش و به چشم آمدن یک شخص میباشد.
در همین راستا، این کلمه در رسالۀ اول پطرس ۱:۷ «ظهور» ترجمه شده است. همین کلمه در رسالۀ اول قرنتیان ۱:۷ «مکاشفه» ترجمه شده و در رسالۀ رومیان ۸:۱۹ «ظهور» عنوان شده است. بنابراین، این واژۀ یونانی شامل همۀ این معنیها است: «آشکار شدن، نمایان شدن، ظهور، مکاشفه، شخصی که قابل دیدن میشود، شخصی که جلوی چشم همه میدرخشد و به چشم همه میآید.» این اصل و ماهیت واژۀ یونانی «آپوکالیپسیس» میباشد.
این درست است که کل کتابمقدس مکاشفه میباشد. اما، به شکل خاص و ویژه، کتاب مکاشفه یک مکاشفه است، مکاشفۀ عیسی مسیح. این کتاب عیسی مسیح را جلوی چشم همه مکشوف و هویدا میکند. در این کتاب، جلال درخشان مسیح را مکشوف میبینیم.
همینجا این را بگوییم که بسیاری از مردم فرض میکنند کتاب مکاشفه در واقع حقایق را پنهان میکند. مردم این کتاب را میخوانند و کاملاً گیج میشوند. مردم آن را میخوانند و فرض میکنند این کتاب یک معمای مرموز، عجیب و غریب و حلنشدنی است که انسان از آن سر در نمیآورد و هرگز نمیتواند آن را درک بکند. مردم فرض میکنند این کتاب مبهم، نامفهوم، پیچیده است و یا اصلاً قابل فهم نمیباشد.
اما واقعیت این است که کتاب مکاشفه یک کتاب پنهانکاری نیست، این کتاب مکاشفه است و نمایان میکند. خیلی مهم است به این نکته توجه بکنیم. کتاب مکاشفه حقایق را نمیپوشاند، آنها را آشکار میکند. اما چه چیزی را آشکار میکند؟ چه چیزی را فاش میکند؟ چیزهای خیلی زیادی را آشکار و فاش میکند. با بررسی کتاب مکاشفه متوجه میشویم که این کتاب دربارۀ گناهان جدی کلیسا هشدار میدهد. این کتاب دربارۀ ضرورت پاکی و قدوسیت به کلیسا رهنمود میدهد. این کتاب قدرت شگفتانگیز و قوت پرجلال و غلبهگر مسیح و مسیحیان را بر گناه و شیطان مکشوف میکند. این کتاب پیروزی نهایی ایماندارانی را مکشوف میکند که به خاطر ایمان به مسیح کشته میشوند. این کتاب جلال و شکوه پرستش خدا را مکشوف میکند. این کتاب پایان تاریخ بشر را مکشوف میکند. این کتاب ساختار سیاسی جهان را در آخر زمان آشکار میکند. این کتاب پیروزی هدف خدا را برای نجات و رستگاری بشر مکشوف میکند. این کتاب کارنامۀ دجال و نبرد نهایی حارمَجِدون و همدستی ملتهای جهان را مکشوف میکند. این کتاب ضرورت مبارزۀ صبورانه با نیروهای شریر را مکشوف میکند. این کتاب جلال پادشاهی مسیح را در کرۀ زمین و در آسمان جدید و زمین جدید مکشوف میکند. در نهایت، این کتاب پیروزی اهداف نجاتبخش خدا را مکشوف میکند، هرچند هم که شیطان تلاش و تقلا بکند هدفهای خدا را به هم بریزد. این کتاب پیروزی مسیح را بر همۀ قدرتها، چه انسانها و چه دیوها و نیروهای اهریمنی، مکشوف میکند. این کتاب عاقبت شیطان و عاقبت گناه را مکشوف میکند.
پس کتاب مکاشفه معما نیست، رمز و راز نیست، پوشش نیست، پنهانکاری نیست، بلکه آشکارسازی است. از اینرو، ذات و ماهیت این کتاب یک مکاشفه است. یوحنا واژۀ مکاشفه را با دقت فراوان انتخاب کرده است. این مکاشفه همان «آپوکالیپسیس» میباشد، یعنی پرده برداشتن و آشکار کردن جزییاتی که تاکنون از دید انسان پنهان بودند. این کتاب مکاشفۀ پایان جهان و چگونگی وقوع آن و رویدادهای پس از آن میباشد. در واقع، بهترین راه توصیف کتاب مکاشفه و توصیف آیندۀ جهان این است که آن را از زبان کسی بشنویم که آنجا، در رویای سفر به آینده، حضور داشته است. حالا، من اگر بخواهم بررسی کتاب مکاشفه را به زبان امروزی نامگذاری بکنم، آن را «بازگشت به آینده» مینامم.
نکتۀ دوم در بررسی مقدمۀ یوحنا موضوع و درونمایۀ اصلی و مرکزی این کتاب است، یعنی مکاشفۀ عیسی مسیح. خودم، هر بار که این کتاب را میخوانم، روی هر عبارت آن تمرکز و تأمل میکنم، چون هر واژه و عبارت این کتاب پر از معنا است. این کتاب مکاشفۀ عیسی مسیح است. البته عدهای خیال میکنند مکاشفۀ عیسی مسیح به این معنا است که این کتاب را عیسی مسیح نوشت. ناگفته نماند که این باور از یک نظر درست است. در آخرین فصل کتاب مکاشفه، فصل ۲۲ آیۀ ۱۶ چنین میخوانیم: «من، عیسی، فرشتۀ خود را فرستادم تا شما را در کلیساها به این امور شهادت دهم.»
پس درست است که این مکاشفه از خدا و قطعاً از عیسی مسیح میباشد. اما قرار نیست از کلام یوحنا برداشت بکنیم که این کتاب نوشتۀ عیسی مسیح است. این کتاب مکاشفه از عیسی مسیح نیست، بلکه مکاشفه دربارۀ عیسی مسیح است. در این کتاب، مسیح آشکار میشود. تقریباً، از همان ابتدای کتاب، به محضی که به آیۀ ۴ و ۵ و ۶ میرسید، مسیح مکشوف میشود. سپس، در آیۀ ۷ و ۸، عیسی را در جلال درخشانش میبینید. آنگاه، در فصل ۲ و ۳، عیسی مسیح را میبینید که کلیسای خودش را موشکافی میکند. در فصل ۴ تا ۲۲، موضوع اصلی مکشوف شدن جلال مسیح هنگام بازگشت دوبارۀ او میباشد، یعنی زمانی که او کرۀ زمین را از شیطان، که آن را به زور تصاحب کرده، پس میگیرد و پادشاهی خودش را در این جهان و در جهان آینده برقرار میکند. در این کتاب، مسیح آشکار میشود، مسیح نمایان میشود، مسیح هویدا میشود، مسیح در جلال و شکوه و ابهت ظاهر میشود.
حالا، در این معنا، شاید منظورم را بهتر متوجه بشوید اگر بگویم کتاب مکاشفه بسیار شبیه انجیل متی، مرقس، لوقا، و یوحنا است، البته با یک فرق بزرگ. انجیلها مسیح را آشکار میکنند زمانی که خودش را فروتن نمود و برای اولین بار به این دنیا قدم گذاشت. اما کتاب مکاشفه مسیح را در بازگشت دوباره آشکار میکند زمانی که او در شکوه و جلال و سرافرازی بازمیگردد. درونمایۀ انجیل متی، مرقس، لوقا، و یوحنا این است که عیسی مسیح را در فروتنی مکشوف میکند. درونمایۀ کتاب مکاشفه، که مکاشفۀ عیسی مسیح است، این میباشد که او را در سرافرازی و سربلندی مکشوف میکند. به هر حال، عیسی مسیح درونمایه و موضوع اصلی است. این مکاشفه همان «آپوکالیپسیس» میباشد که در زبان یونانی به این شکل ترجمه میشود: apokalupsis Jesu Christos «آپوکالیپسیس عیسوس کِریستوس» یعنی «مکاشفۀ عیسی مسیح.» یعنی آشکار شدن عیسی مسیح.
ناگفته نماند که این عبارت در سایر آیههای عهدجدید نیز به کار رفته است. در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ آیۀ ۷ گفته شده که ما «منتظر مکاشفۀ عیسی مسیح میباشیم،» یعنی همان عبارت «آپوکالیپسیس عیسوس کِریستوس،» در زبان یونانی، یعنی آشکار شدن عیسی مسیح. در رسالۀ دوم تسالونیکیان فصل ۱ آیۀ ۷ چنین میخوانیم: «عیسی خداوند ظهور خواهد نمود.» در متن یونانی این آیه، همان عبارت «آپوکالیپسیس عیسوس کِریستوس» به کار رفته است. حتی پطرس از همین عبارت استفاده میکند. او در رسالۀ اول پطرس ۱:۷ میگوید: «برای تسبیح و جلال و اکرام یافت شود، هنگام ظهور عیسی مسیح.»
در خصوص استفاده از این عبارت یونانی، حالا به رسالۀ غلاطیان فصل ۱ نگاه بکنید. خیلی مهم است به این نکته دقت بکنیم تا مبادا معنی این عبارت را اشتباه متوجه بشویم. در رسالۀ غلاطیان فصل ۱، صحبت پولس دربارۀ موعظۀ انجیل است. او در آیۀ ۱۱ میگوید: «ای برادران، شما را اعلام میکنم از انجیلی که من به آن بشارت دادم که به طریق انسان نیست.» منظور پولس این است که او پیغام انجیل را از انسان نگرفت. آیۀ ۱۲: «زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به کشف عیسی مسیح (یعنی همان آپوکالیپسیس عیسوس کِریستوس.») در اینجا، منظور پولس این نیست که از مسیح مکاشفه گرفت، بلکه او دربارۀ عیسی مسیح مکاشفه گرفت. به عبارتی، پولس میگوید: «من پیغام انجیل را زمانی گرفتم که خدا حقیقت را دربارۀ مسیح به من اعلام کرد.»
حالا ادامۀ آیهها را بخوانیم تا منظور پولس را بهتر متوجه بشویم. آیۀ ۱۳: «زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا مینمودم و آن را ویران میساختم و در دین یهود از بیشتر همسالان قوم خود سبقت میگرفتم و در تقلید اجداد خود بینهایت غیور میبودم. اما، چون خدا که مرا از شکم مادرم برگزید و به فیض خود مرا خواند، رضا به این داد که پسر خود را در من آشکار سازد تا در میان امتها به او بشارت دهم، در آنوقت، با جسم و خون مشورت نکردم.» پولس میگوید: «من مکاشفۀ عیسی مسیح را از خدا گرفتم که مرا با فیض خودش خواند و خشنود بود که پسرش، عیسی مسیح، را آشکار بکند.» بنابراین، هرجا که این عبارت یونانی «آپوکالیپسیس عیسوس کِریستوس» به کار رفته، منظور مکاشفه دربارۀ عیسی مسیح است، نه مکاشفه از طرف عیسی مسیح.
دوباره به کتاب مکاشفه بازمیگردیم. حرف یوحنا این است که عیسی مسیح موضوع اصلی و مرکزی این کتاب است که در واقع آخرین کتاب در کتابمقدس میباشد.
یکی از واعظانی که تفسیرش را از کتاب مکاشفه خیلی دوست دارم آقای دابلیو. اِی. کِریزوِل میباشد که سالها کشیش محترم کلیسای اولین تعمیدیان در شهر دالاس تگزاس بود. من هم چندین بار در این کلیسا موعظه کردم که باعث خوشحالی و برکتم بوده است. این واعظ محترم در تفسیر کتاب مکاشفه چنین میگوید: «اولین بار که خداوندمان به این جهان آمد، ذات او در حجاب جسم پنهان بود و الوهیتش در حجاب انسان شدن پوشیده. خدا بودن او در انسان شدنش پنهان شده بود. فقط، گاه به گاه، خدا بودنش میدرخشید و به چشم میآمد، یعنی در معجزاتش و زمانی که چهرهاش بالای کوه دگرگون شد. اما، بیشتر وقتها، جلال، شکوه، الوهیت، شگفتی و ابهت پسر خدا، شخص دوم تثلیث مقدس، پوشیده بود. این صفتهای او در جسم پنهان بودند. او در یک طویله به دنیا آمد، در فقر و تهیدستی پرورش یافت، گرسنگی و تشنگی کشید، کتک خورد و مشت خورد و زخمی و مجروح شد. او مصلوب شد و مثل یک تبهکار جلوی نگاه پرتمسخر اهل زمین به صلیب کشیده شد. آخرین باری که دنیا عیسی را دید زمانی بود که او با شرم و ننگ و محنت روی صلیب آویزان بود. بعدها، عیسی مسیح به چند تن از شاگردانش که به او ایمان داشتند ظاهر میشود. اما آخری بار که این دنیای بیایمان عیسی را دید زمانی بود که او مثل یک مجرم و جنایتکار روی صلیب رومیان جان سپرد. مرگ او تدبیر خدا بود، جزیی از فیض و محبت بیکران و بیپایان خداوند ما. «از زخمهای او ما شفا یافتیم.»
آقای کِریزوِل در ادامه میگوید: «ولی آیا این همۀ آن چیزی است که دنیا باید از نجاتدهندۀ ما به چشم ببیند؟ یعنی مردن روی صلیب، همراه با شرم و ننگ؟ خیر. تدبیر خدا این است که روزی این دنیای بیایمان، این دنیای کفرگو، این دنیای بیخدا، پسر خدا را در ذات کامل، با تمام جلال و شکوه و ابهت و شگفتی و شگرفی تمامعیار خداوندیاش، ببیند. آن زمان همه انسانها او را همان کسی که واقعاً هست خواهند دید. همه او را خواهند دید که در دستانش سند مالکیت جهان را دارد. اختیار تمام خلقت در جهان بالای سر ما، در جهان اطراف ما، و در جهان زیر پای ما در دستانش است. او این جهان و سرنوشت آن را در دستان زخمی و پرمهرش نگه داشته است.» این پایان کلام آقای کِریزوِل بود.
وقتی کتاب مکاشفه را بررسی میکنید، مشخص میشود که موضوع اصلی و مرکزی آن عیسی مسیح است. در واقع، در این کتاب، خداوند مبارک ما، عیسی مسیح، در هفت تصویر اصلی ظاهر میشود. در کلیسا، او پسر جلالیافتۀ خدا است که از مردگان قیام کرد. او برّۀ خدا در آسمان است و صاحباختیار میباشد که انسانها را داوری بکند. او در مقام شاه شاهان و خداوند خداوندان به کرۀ زمین بازمیگردد. او مسیح است. او داور تخت بزرگ سفید است. او برّۀ خدا است که بر تخت خدا و برّه تکیه میزند. من، عیسی، ریشه و نسل داوود، ستارۀ درخشندۀ صبح هستم.
البته مبادا خیال بکنید فقط همین هفت بار در کتاب مکاشفه دربارۀ عیسی مسیح صحبت شده است. خیر. الان از فهرست عنوانها و لقبهای مسیح نام میبرم. در کتاب مکاشفه، او شاهد امین است. او نخستزاده از مردگان است. او فرمانروای پادشاهان جهان است. او آلفا و اُمگا است. او ابتدا و انتها است. او هست و بود و میآید. او قادر مطلق است. او اول و آخر است. او پسر انسان است. او زنده است. او هفت ستاره را به دست راست خود دارد و در میان هفت چراغدان طلا میخرامد و از دهانش شمشیر دو دَم و تیز بیرون میآید. او پسر خدا است. چشمان او مثل شعلۀ آتش و پایهایش مانند برنج صیقلی است. او هفت روح خدا و هفت ستاره دارد. او قدوس و حق است و کلید داوود را دارد. او آمین و شاهد امین و صدیق است که ابتدای خلقت خدا میباشد. او شیر قبیلۀ یهودا است. او خداوند قدوس و حق است، خداوند خدای قادر مطلق، پادشاه مقدسان. او کلمۀ خدا است.
بله. همۀ این لقبها و عنوانها در کتاب مکاشفه آمده است. عیسی مسیح مرکز و محیط این کتاب است. او ابتدا و انتها است، او بالا و پایین است، او درون و بُرون است، او در آسمان و بر زمین است. آسمانها در این کتاب گشوده میشوند و شما عیسی مسیح را میبینید. ولی او را در خواری و فروتنی و در جسم انسان نمیبینید. در این کتاب، عیسی مسیح را در شکوه مقتدرانه و جلال ابدی او میبینید. این رویای طولانی از جلوی چشمتان خواهد گذشت، در حالی که این رویا در یک لحظه جلوی چشم استیفان آمد. استیفان، در لحظۀ شهید شدن، پسر خدا را در آسمان دید (اعمال رسولان ۷:۵۶). آنچه در یک لحظه جلوی چشم او آمد برای شما یک رویای طولانیمدت خواهد بود، از فصل ۱ تا ۲۲ در کتاب مکاشفه. در این کتاب، عیسی مسیح همواره در جلال پرشکوه دیده میشود، نه در خواری و فروتنی.
حالا وقتش است ماهیت و خمیرۀ این کتاب را مرور بکنیم: این کتاب یک آشکارسازی است، فاش کردن اموری است که تاکنون ناشناخته بودند. این کتاب جزییات پایان جهان و بازگشت مسیح را توصیف میکند. درونمایۀ اصلی و مرکزی این کتاب عیسی مسیح میباشد. مکاشفه ۱:۱: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد.» همین آیه ما را بر این میدارد که به منبع الهی این کتاب فکر بکنیم. منبع الهی کتاب مکاشفه چه کسی است؟ خدا منبع این کتاب است: «که خدا به او داد.» این یکی از جنبههای عالی و بینظیر کتاب مکاشفه میباشد.
الان این سوال پیش میآید که خدا این مکاشفه را به چه کسی داد. «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد.» ضمیر «او» به اسم قبل از خودش، یعنی «عیسی مسیح،» اشاره دارد. خدا به چه کسی مکاشفه داد؟ خدا به عیسی مسیح مکاشفه داد. چقدر جالب!
اما ببینیم چه مکاشفهای برای مسیح لازم است؟ در این مورد، نظرهای جالبی وجود دارد. ولی ببینیم کلام خدا چه میگوید. شما با انجیل مرقس ۱۳:۳۲ و این کلام شگفتآور عیسی مسیح آشنایید: «ولی از آن روز و ساعت،» یعنی بازگشت پسر انسان، «غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.» با توجه به این آیه، بارها این سوال مطرح میشود که چطور ممکن است عیسی، اگر او خدا است، از زمان بازگشت خودش خبر نداشته باشد و فرشتگان هم نمیدانند عیسی چه زمانی بازمیگردد؟ عیسی مسیح میفرماید: «من نمیدانم. فقط پدر میداند.» زمانی که عیسی مسیح خودش را فروتن کرد، مثل یک خادم به این دنیا قدم گذاشت، متواضع شد، انسان شد، و داوطلبانه استفاده از صفتهای خودش را محدود کرد. به این ترتیب، او میزان دانش و آگاهی خودش را محدود کرد. وقتی عیسی مسیح میگوید از زمان بازگشت خودش خبر ندارد، دقیقاً منظورش همین محدود کردن دانش و معلومات میباشد.
حالا عدهای معتقدند جملۀ «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد» به این معنی است که خدا به عیسی مسیح اطلاعاتی میدهد که تا آن لحظه از آنها خبر نداشته است. به عبارتی، خدا به او میگوید: «اکنون به تو خواهم گفت آنچه تا این لحظه نمیدانستی. تو فروتن شدی و خودت را محدود کردی و از روز و ساعت بازگشت خودت خبر نداشتی. اما، در این کتاب، جزییات پایان جهان را به تو میگویم.»
بسیار خوب. این یک تفسیر جالبی است. اما واقعیت این است که کتاب مکاشفه روز یا ساعت دقیق بازگشت مسیح را به ما نمیگوید. پس این نمیتواند دلیل مکاشفه دادن به عیسی مسیح باشد. اما، به نظرم، درست و بِجا این میباشد که به یاد بیاوریم اکنون پسر خدا جلال یافته و به دست راست تخت خدا بازگشته و صفتهای خودش را تمامعیار به کار میبرد، از جمله صفت دانای مطلق بودنش را. بنابراین، عیسی مسیح از همان زمان صعودش به آسمان از زمان بازگشت خودش خبردار شد و لازم نبود تا سال ۹۶ میلادی، که کتاب مکاشفه نوشته شد، صبر بکند تا از زمان بازگشت خودش باخبر بشود.
پس به چه معنا این کتاب به مسیح داده شد؟ به معنایی عالی و شگفتانگیز. خدا وعده داد که عیسی مسیح را سرافراز میکند. خدا وعده داد که عیسی مسیح شاه شاهان و خداوند خداوندان خواهد بود، او پادشاه جهان خواهد بود. خدا وعده داد که عیسی مسیح وارث همۀ دارایی پدر آسمانی خواهد بود.
چون عیسی مسیح خودش را فروتن کرد، چون انسان شد، چون مطیعانه و به کمال پدر آسمانی را خدمت کرد، چون رنج کشید و جان سپرد، خدا این مکاشفۀ عظیم جلال آینده را به او داد. زمان بازگشت مسیح در این کتاب ثبت نیست. خدا زمان بازگشت مسیح را در این کتاب به او مکاشفه نداد. اما خدا آنچه را در جلال مسیح و هنگام بازگشت او روی خواهد داد برای مسیح آشکار نمود. این مکاشفه پاداش مسیح برای چنین خدمت کامل، امین، مقدس، و همراه با تواضع و فروتنی است. دقیقاً مثل اینکه پدری به پسرش بگوید: «تو پسر خوب و بینظیری هستی. تو مطیع بودی، وظیفهشناس بودی. تو به من، که پدرت هستم، وفادار بودی. من به تو قول دادم اگر امین و وفادار باشی و آنچه از تو خواستم انجام بدهی و اهدافی را که برایت تعیین کردم به سرانجام برسانی، میراثم را به تو میبخشم.»
سپس پدر میگوید: «پسرم، همهچیز را کامل نوشتم و در اختیارت میگذارم. اکنون، این مکاشفه از آنِ تو است.» به نوعی، این دقیقاً همان کاری است که خدا در مورد کتاب مکاشفه انجام داد.
عزیزان، ما به قول معروف گوش ایستادیم و به این کتاب که هدیۀ خدای پدر به پسرش است گوش میدهیم. این کتاب مکاشفه برای عیسی مسیح است. خدا منبع این کتاب است و گیرندۀ اصلی آن عیسی مسیح است. این کتاب گویای اتفاقهای شگفتانگیز، پرجلال، و فوقالعادهای است که در آینده اتفاق خواهد افتاد، یعنی زمانی که پسر مطیع خدا با همۀ جلالش بازمیگردد.
الان به یک نکته توجه بکنید. رستاخیز مسیح اولین پیشپرداخت پدر آسمانی برای میراث پسرش بود. اولین پیشکش آشکار و هویدای آن میراث رستاخیز مسیح بود. خدا او را از مردگان قیام داد. دومین پیشکش آشکار و هویدای آن میراث، که نشانۀ رضایت و خشنودی پدر آسمانی است، صعود مسیح بود. خدا او را به آسمان برد و به دست راست خودش نشاند. سومین پیشکش، که نشان میدهد پدر آسمانی از اطاعت پسرش خشنود است، این بود که روحالقدس را نازل کرد. روحالقدس نازل شد تا در کلیسا، که مسیح آن را رستگار کرده و دوست دارد، ساکن بشود. اما آخرین پیشکش هدیۀ کتاب مکاشفه است که جلال مسیح را در آینده به طور دقیق توصیف میکند. با این حساب، گذشته از اینکه عیسی مسیح، تمام و کمال، چشمانتظار آن روز خواهد بود، بلکه همۀ کسانی که او را دوست دارند میتوانند از رویدادهای آینده آگاه بشوند تا همۀ ما با این چشمانتظار بودن عیسی مسیح را پرستش بکنیم و جلال بدهیم و حرمت بگذاریم.
به نظرم، میتوانیم کل این مبحث را در کلام رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ خلاصه بکنیم. به گفتۀ این فصل، عیسی مسیح «چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، بلکه خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به مرگ بلکه تا به مرگ صلیب مطیع گردید.» این آیهها توصیف فروتن شدن مسیح میباشد.
حالا به آیۀ ۹ توجه بکنید: «از این جهت، خدا نیز او را به نهایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نامها است به او بخشید تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح خداوند است برای جلال خدای پدر.» آیۀ ۹، ۱۰ و ۱۱ با جزییات در کتاب مکاشفه توصیف میشود: کلام پدر آسمانی به عیسی مسیح این است: «تو در فروتن شدن امین و وفادار بودی و من هم امین و وفادار خواهم بود و به وعدهام برای جلال یافتن تو وفا خواهم کرد.»
بار دیگر، ماهیت و جوهرۀ کتاب مکاشفه را مرور میکنیم: ماهیت این کتاب یک مکاشفه است، یک آشکارسازی است. اما موضوع مرکزی این کتاب مکشوف کردن عیسی مسیح میباشد. منبع الهی این کتاب خدا است که آن را به مسیح مکاشفه داد تا شهادتی باشد از جلال آیندۀ عیسی مسیح. ما هم واقعاً این افتخار را داریم که میتوانیم این مکاشفه را بخوانیم.
ناگفته نماند که خیلی وقتها، زمانی که یک پدر برای پسرش میراث میگذارد و آن میراث را در وصیتنامه مشخص میکند و همۀ جزییات و چگونگی واگذاری آن را به پسرش مو به مو شرح میدهد، معمولاً آن وصیتنامه را مثل یک سند معتبر مُهر و موم میکند. کسی اجازه ندارد به این سند دست بزند، چون مُهر و موم شده و در جایی امن قرار گرفته تا کسی نتواند آن را دستکاری بکند. با این حال، چقدر شگفتانگیز است که این کتاب مکاشفه برای ما باز شده است. در واقع، در فصل ۶، سند مالکیت این میراث را گشوده میبینیم، هفت مُهر آن شکسته میشود و همۀ محتویات آن برای ما آشکار میشود تا آنها را بفهمیم.
در راستای بررسی مقدمۀ یوحنا، حالا به نکته بعدی میرسیم. خدا نویسندۀ الهی این مکاشفۀ عیسی مسیح است که به او داده شد. اما گیرندگان این مکاشفه چه کسانی هستند؟ لطفاً توجه کنید: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد تا بر غلامان خود ظاهر سازد.» یوحنا ما را یک قدم دیگر در فهم این کتاب جلو میبرد. این مکاشفه باید به غلامان او نشان داده بشود. پس این مکاشفه فقط برای عیسی مسیح نیست که آن را ببیند و درک بکند و چشمانتظار باشد، بلکه این مکاشفه باید به ما نشان داده شود. این مکاشفه برای ما نوشته نشد. خدا آن را به عیسی مسیح داد. ولی این حق را به ما داده تا آن مکاشفه را بخوانیم.
همینجا اشاره بکنیم که واژۀ «غلام» در زبان یونانی doulos «دولُس» میباشد که به معنی برده و غلام است.
الان لازم است به نکتهای اشاره بکنم. یکی از دلایل واضحی که چرا غیرایمانداران کتاب مکاشفه را درک نمیکنند این است که این کتاب برای آنها نوشته نشد. قرار است این کتاب به کسانی نشان داده شود که غلامان گوش به فرمان مسیح میباشند. اگر عیسی مسیح آقا و ارباب و خداوندتان نیست، از شما انتظار نداریم این کتاب را درک بکنید.
اما در خصوص واژۀ غلام باید بگوییم که در زبان یونانی کلمۀ «دولُس» یا «غلام» با کلمۀ huperetes «هیپِرِتِس» یا diakonia «دیاکُنیا» فرق دارد. در زبان یونانی، برای واژۀ خدمتکار شش کلمۀ مختلف وجود دارد. اما کلمهای که در مکاشفه ۱:۱ به کار رفته مخصوص یک بردۀ خاص و منحصر به فرد میباشد، یعنی غلام و بردهای که از روی محبت و سرسپردگی خدمت میکند. قدیمها، در عهدعتیق، یهودیان یک رسم داشتند. اگر یک برده یا خدمتکار به اربابش میگفت: «تو را دوست دارم، میخواهم به تو خدمت بکنم. من به خاطر انجام وظیفه به تو خدمت نمیکنم، از روی ترس به تو خدمت نمیکنم، از روی محبت به تو خدمت میکنم، دلم میخواهد به خاطر محبتی که به تو دارم همۀ عمرم غلامت باشم،» در این صورت، ارباب آن غلام را جلوی یک درگاه با چارچوب چوبی قرار میدهد، سپس گوش آن غلام را میکشید و آن را به درگاه فشار میداد و لالۀ گوش او را با دَرَفش سوراخ میکرد. هر غلامی که گوشش سوراخ شده بود به همه اعلام میکرد: «من از روی محبت خدمت میکنم، نه انجام وظیفه، من غلام حلقه به گوش اربابم هستم.»
بله. فقط این دسته از مردم کتاب مکاشفه را درک خواهند کرد، یعنی غلامان. هر بار که کتابهای الهیاتی مسیحیان لیبرال یا آزاداندیش را دربارۀ کتاب مکاشفه میخوانم، از تعجب خشکم میزند. واقعاً که تفسیرهای آنها عجیب و غریب است. اگر وقت کردید، بروید کتابخانه و یکی از این کتابهای لیبرال را دربارۀ کتاب مکاشفه پیدا بکنید. البته آن را کامل نخوانید، چون ارزش وقت شما را ندارد. فقط یک نگاه گذرا بیندازید تا ببینید که این تفسیرگران چنان خودشان را در یک هزارتوی پیچ در پیچ گم کردند که اصلاً نمیتوانند از این کتاب سر در بیاورند. اما چرا؟ چون «انسان نفسانی امور روح خدا را نمیپذیرد، زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمیتواند فهمید، زیرا حکم آنها از روح میشود.»
بله. برای غیرایمانداران، برای ریاکاران در کلیسا، این کتاب یک آشفتهبازار پُر از گیجی و سردرگمی است. اما برای غلام حلقه به گوش عیسی مسیح، که از روی محبت غلامی او را میکند، کتاب مکاشفه یک پردهبرداری و آشکارسازی است که همهچیز را بسیار روشن میکند.
بنابراین، از همین ابتدا باید به شما بگویم، اگر ایماندار نیستید، این حقایق برای شما مُهر سربسته خواهد بود. البته ممکن است از گوشه و کنار حرفهایم یک چیزهایی بفهمید. در واقع، وقتی این کتاب را توضیح میدهم، اگر با دقت گوش بدهید، ممکن است یک سری اطلاعات برایتان قابل فهم باشد. اما حقایق این کتاب هرگز نمیتواند زندگی شما را عوض بکند، هرگز نمیتواند در دلتان جا بیفتد، هرگز معنای کامل و عمق واقعی آن را درک نخواهید کرد، چون غلام مسیح نیستید. حتماً به یاد دارید که در انجیل متی ۱۳، وقتی عیسی مسیح با مَثَلها تعلیم میداد، به شاگردانش میگوید: «با اینها به مَثَلها سخن میگویم که نگاه میکنند و نمیبینند و شنوا هستند و نمیشنوند و نمیفهمند.» پس شما هم ممکن است به صفحات این کتاب نگاه بکنید و کلمات آن را بشنوید، اما آنها را با چشم دل و چشم روحانی نمیبینید و درک نمیکنید. سپس عیسی مسیح در آیۀ ۱۶ به شاگردانش میگوید: «خوشا به حال چشمان شما، زیرا که میبینند و گوشهای شما، زیرا که میشنوند.» چرا؟ چون شما غلامان مسیح هستید. کتاب مکاشفه برای ایمانداران است. غیرایمانداران نمیتوانند این کتاب را درک بکنند.
پس این کتاب مکاشفۀ عیسی مسیح است، از جانب خدا، که به پسر خدا داده شد تا آن را به ما نشان بدهد. اما ویژگی دیگری که آن را بررسی میکنیم این است که کتاب مکاشفه یک نبوت میباشد. آیۀ ۱: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که میباید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد.» بنابراین، یک ویژگی کتاب مکاشفه این است که این کتاب یک نبوت است دربارۀ اموری که باید به زودی اتفاق بیفتند.
لطفاً به عبارت خیلی مهم «اموری که میباید زود واقع شود» دقت بکنید. کتاب مکاشفه با سایر کتابهای عهدجدید فرق دارد. انجیلها رویدادهای گذشته را برای ما توضیح میدهند: عیسی به این دنیا آمد، زندگی کرد، جان سپرد، از مردگان قیام نمود، و به آسمان صعود کرد. هرچند انجیلها به رویدادهای آینده اشاره دارند، اما درونمایۀ انجیلها توصیف رویدادهای گذشته است.
سپس به کتاب اعمال رسولان میرسیم. کتاب اعمال رسولان دربارۀ چیست؟ دربارۀ تاریخ کلیسا است، از زمان صعود عیسی مسیح تا مرگ پولس رسول. همۀ اینها در گذشته اتفاق افتاد.
بعد، به رسالههای پولس و یعقوب و پطرس و یوحنا و یهودا و کتاب عبرانیان میرسیم. محتوای این رسالهها چیست؟ همه آنها معنی مرگ و رستاخیز مسیح و کاربرد آن را در کلیسا توضیح میدهند. رسالههای عهدجدید، در پرتو تاریخچۀ انجیلها و کتاب اعمال رسولان، آن حقایق را به حیات کلیسا و زندگی ایمانداران منتقل میکنند. از اینرو، میتوان چنین گفت که پنج کتاب اول در عهدجدید دربارۀ گذشته است و گروه بعدی کتابها (یعنی بیست و یک کتاب بعدی) دربارۀ زندگی در حال حاضرند و اینکه چگونه واقعیتهای کار نجاتبخش مسیح را در زندگی کنونی به کار بگیریم. ولی آخرین کتاب عهدجدید دربارۀ آینده و اموری است که باید به زودی اتفاق بیفتد. کتاب مکاشفه نبوت دربارۀ آینده است که واقعاً ویژگی جذابی است!
ناگفته نماند که طرح کلی کتاب مکاشفه و چارچوب آن، که توصیف رویدادهای آینده است، در فصل ۱ آیۀ ۱۹ شکل میگیرد. به یوحنا گفته میشود: «بنویس.» اما چه چیزی را بنویسد؟ «چیزهایی را که دیدی و چیزهایی که هستند و چیزهایی را که بعد از این خواهند شد.» پس یوحنا باید سه چیز را بنویسد: اموری که در گذشته دید، اموری که در حال حاضر میبیند، اموری که در آینده روی خواهد داد. این طرح کلی کتاب است. فصل ۱ دربارۀ اموری است که یوحنا در گذشته دید. فصل ۲ و ۳ رویدادهای حال حاضر را بیان میکند و فصلهای ۴ تا ۲۲ مربوط به رویدادهای آینده است.
بنابراین، نبوتها از فصل ۴ شروع میشود و تا فصل ۲۲ ادامه دارد. کتاب مکاشفه یک نبوت است که از رویدادهای آینده خبر میدهد. دربارۀ آثار نبوتی لازم است نکتۀ بسیار مهمی را گوشزد بکنم. در همۀ آثار نبوتی، همیشه یک تأکید دوطرفه وجود دارد: جلال آیندۀ مسیح که مقدسان و ایمانداران در آن شرکت خواهند داشت یک طرف ماجرا است. اما، طرف دیگر، همیشه داوری شریران و بدکاران در آینده میباشد. بنابراین، وقتی کتاب مکاشفه را مرور میکنیم و میگوییم عیسی مسیح درونمایۀ اصلی این کتاب است و جلال آیندۀ او تأکید اصلی این کتاب میباشد، این را باید در نظر بگیریم که در کنار مکشوف شدن جلال مسیح در آینده، همچنین، نابودی گناه، شیطان، دیوها، و گناهکاران در این کتاب نبوت شده است. در حالی که کتاب مکاشفه جلال آیندۀ عیسی مسیح و نحوۀ شراکت مقدسان را در آن جلال، دقیق و مو به مو، پیشبینی میکند، محکومیت گناهکاران را نیز پیشبینی میکند.
از اینرو، حقایق کتاب مکاشفه، چنان که یوحنا در فصل ۱۰ اشاره میکند، تلخ و شیرین است. مکاشفه کتابی است دربارۀ داوری و محکومیت. این کتاب بیانگر رویدادهای آخر زمان و پایان تاریخ بشر و عاقبت گناهکاران میباشد. ناگفته نماند که حتی بخشهایی از کتاب مکاشفه، که بیانگر رویدادهای تلخ و تاریک است، لحظهای از نظرها پنهان نمیماند. منظور این است که همۀ اتفاقهای تاریک و روشن، کاملاً، در این کتاب مکشوف میشود.
همۀ ما میدانیم خدا عادل است. گناه باید مجازات بشود. توبه نکردن و سرکشی در نهایت به فلاکت، شکست، فاجعه، مرگ، و داوری ابدی ختم خواهد شد. مکاشفه یک کتاب خیالانگیز نیست، یک کتاب جدی است. مکاشفه یک کتاب ملزمکننده است، کتابی دلخراش، کتابی که حال و روز را پریشان میکند. این کتاب ذرهای با شرارت و پلیدی مدارا نمیکند. در این کتاب، برّه را میبینیم که ذبح شد، اما خشم آن برّه را هم شاهدیم. این کتاب رودخانۀ آب حیات را توصیف میکند، اما از دریاچۀ آتش نیز سخن میگوید.
بله. در این کتاب، خدای محبت را میبینیم که در میان آدمیان ساکن است، هر اشکی را از چشمان پاک خواهد کرد، مرگ را نابود خواهد کرد، غم را از بین خواهد برد، درد را از بین خواهد برد. اما، قبل از آن، همین خدا دشمنان خودش را به مکانی پُر از غم، درد، مرگ، و اشک و زاری خواهد فرستاد، چنان که از قوۀ درک ما خارج است. بنابراین، کتاب مکاشفه آن وجه ناخوشایند از جلال مسیح را که دربارۀ غضب و داوری او است پنهان نمیکند. بله. روز روشن در راه است. اما، قبل از سپیدهدم، شاهد رعد و برق و تندر خواهیم بود.
پس، در کتاب مکاشفه، به آینده نگاه خواهیم کرد. این کتاب بازگشت به آینده است، چون با بررسی این کتاب قدیمی، که در سال ۹۶ میلادی نوشته شد، آینده را میبینیم که به قلم مردی نوشته شد که رویدادهای آینده را در رویا میبیند. در این کتاب نبوتی، به یوحنای رسول رویا داده میشود.
اما عدهای از مردم قبول ندارند کتاب مکاشفه دربارۀ رویدادهای آینده است. الهیدانهای لیبرال و آزاداندیش معتقدند کتاب مکاشفه نگاه به گذشته است و رویدادهایی را که در دوران حکومت امپراتور نِرون اتفاق افتاد، از سال ۵۴ تا ۶۸ میلادی، توصیف میکند، یعنی دورانی که پولس و پطرس شهید شدند.
عدهای دیگر چنین باور دارند: کتاب مکاشفه نگاه به گذشته است، از زمان حکومت امپراتور دومیتیان، از سال ۸۱ تا ۹۶ میلادی، یعنی همۀ رویدادهای ثبتشده در کتاب مکاشفه در این دوران اتفاق افتاد. این دیدگاه به «گذشتهگرا» معروف میباشد. در زبان لاتین، کلمۀ praeter «پِریتِر» به معنی «گذشته» است. این عده معتقدند هیچچیز در کتاب مکاشفه نبوت دربارۀ آینده نیست، هیچ رویدادی در این کتاب اتفاق فوق طبیعی نیست، همهچیز فقط نگاه به گذشته است و رویدادهای دوران نِرون امپراتور یا دومیتیان امپراتور را توصیف میکند.
اما باید بگوییم آنچه باورمندان این دیدگاه اعلام میکنند کاملاً محال و غیرممکن است. هرچه بیشتر در مطالعۀ کتاب مکاشفه پیش میرویم، واضحتر میشود که رویدادهایی که این کتاب آنها را توصیف میکند در گذشته رخ ندادند. اگر همۀ این رویدادها در گذشته اتفاق افتاده بودند، الان هیچکس اینجا زنده نمیبود.
یک عده نیز بر این باورند که رویدادهای کتاب مکاشفه یک دورنما است. این دورنما از زمانی که یوحنا دست به قلم گرفت شروع میشود و کل تاریخ کلیسا را تا بازگشت مسیح توصیف میکند.
به این ترتیب، هستند کسانی که این کتاب را میخوانند و در صفحات آن کلیسای کاتولیک روم را پیدا میکنند، رهبران کلیسای کاتولیک، یعنی پاپهای مختلف، را در این کتاب پیدا میکنند، امپراتور کُنستانتین را در کتاب مکاشفه میبینند، محمدِ مسلمانان را در این کتاب پیدا میکنند، حتی انقلاب فرانسه را اینجا میبینند، قبیلۀ گوتها را در این کتاب پیدا میکنند، حتی فرقهای به نام یَسوعیان را در این کتاب میبینند. حال آنکه، همۀ اینها غیرممکن است. نمیتوانید اینهمه رویداد و فهرست طولانی اتفاقهای کتاب مکاشفه را در تار و پود تاریخ کلیسا جای بدهید. اگر کتاب مکاشفه را با دقت بخوانید، متوجه میشوید که بیشتر رویدادهای ثبتشده در این کتاب در آن دورۀ سه سال و نیم اتفاق میافتد: «چهل و دو ماه، هزار و دویست و شصت روز.» پس محال است همۀ آن اتفاقها را در تاریخ کلیسا جای بدهید. چنین باوری به دیدگاه «تاریخگرا» معروف است.
اما گروه سومی وجود دارد که چنین میگویند: کتاب مکاشفه اصلاً دربارۀ انسانهای واقعی و رویدادهای واقعی و اعمال و رفتار واقعی یا جنگهای واقعی صحبت نمیکند. این کتاب فقط تمثیل و نماد است، فقط دربارۀ نبرد روحانی و جنگ روحانی است. فقط باید این کتاب را از بُعد روحانی و معنوی نگاه بکنیم. با این حساب، معنی حرف این افراد این است که میتوانید کتاب مکاشفه را هر طور دلتان میخواهد تفسیر و معنی بکنید. هیچ قانون و قاعده وجود ندارد، چون، اگر معنای این کتاب آن چیزی نباشد که خودش بیان میکند و معنای آن چیزی باشد که شما تصور میکنید، پس نظر شما و تفکر و تصور شما مرجع میشود و حرف آخر را میزند. با این حساب، معنا و تفسیر کتاب مکاشفه آن چیزی خواهد بود که انسانها در نظر دارند. با این توصیف، هر کسی هر طور دلش بخواهد این کتاب را تفسیر میکند و چون تفسیرها با هم فرق خواهد داشت، در انتها، انگار این کتاب اصلاً هیچ معنایی نخواهد داشت. این دیدگاه به دیدگاه «آرمانگرا» معروف است که واقعاً دیدگاه ابلهانهای است.
با توجه به همۀ این گفتهها، تنها گزینهای که باقی میماند دیدگاه «آیندهنگر» میباشد. شما میپرسید: «چرا باور داری رویدادهای کتاب مکاشفه دربارۀ آینده است؟» پاسخم این آیه از کتاب مکاشفه است: «اموری که باید به زودی اتفاق بیفتد.»
وقتی کتاب مکاشفه را میخوانید، واضح است که این امور هنوز اتفاق نیفتادند. آیا رستاخیزهای عظیم تا به حال روی داده؟ میتوانید به قبرستانها سر بزنید تا مطمئن بشوید که هنوز این اتفاق نیفتاده است. آیا کشتارهای عظیم و دستهجمعی در ابعاد بیسابقه تا به حال رخ داده که یکسوم جمعیت دنیا را از بین ببرد؟ نابودی کل انسانها چطور؟ آفرینش آسمان جدید و زمین جدید چطور؟ آیا اینها هنوز اتفاق افتاده است؟ پس میبینید دیدگاههای قبلی، که از آنها یاد کردیم، بیمعنی و نامعقول است.
بنابراین، فقط یک راه میماند و آن هم نبوت دربارۀ آینده است. از اینرو، سفرمان را در مکاشفۀ عیسی مسیح شروع میکنیم که خدا به او داد تا آن را به ایمانداران نشان بدهد، مکاشفه دربارۀ آینده و زمان بازگشت مسیح. آقای والتر اِسکات [مبشر اسکاتلندی در قرن نوزدهم] سالهای پیش چنین گفت: «نبوت زمان و موقعیتهای آن را کنار میزند و انسان را در آستانۀ تحقق قرار میدهد.» بله. در کتاب مکاشفه، ما واقعاً به آینده بازمیگردیم و دقیقاً در آخر زمان فرود خواهیم آمد. این چیزی است که میتوانیم از کتاب مکاشفه انتظار داشته باشیم.
حالا دوباره به مکاشفه ۱:۱ نگاه بکنید: «اموری که باید زود واقع شود.» به کلمۀ «زود» دقت بکنید. یوحنا دو هزار سال پیش کتاب مکاشفه را نوشت. با این حساب، «زود» یعنی چه؟ هفتۀ آینده بازگردید تا معنای آن را متوجه بشوید. این عجب حقیقت عظیمی است!
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، از همین ابتدای این مطالعه و بررسی، لبریز از هیجان، اشتیاق، و انتظاریم. چقدر شادیآور است که میتوانیم مکاشفۀ عیسی مسیح را ببینیم و آن را درک بکنیم، مکاشفهای که تو به او دادی تا رویدادهای آینده را به ما نشان بدهد!
برای هر کسی که الان در این کلیسا حضور دارد دعا میکنم که چشم بینا، گوش شنوا، و دلی داشته باشد که بتواند این حقایق را درک بکند، چون این عزیزان غلامان عیسی مسیح هستند.
ای خداوند، امشب، در مراسم تعمید آب چه شهادتهای بینظیری شنیدیم، شهادت دربارۀ شادی شناخت مسیح، دربارۀ برکت آمرزش گناهان، دربارۀ شور و نشاط امید آسمان.
ای خداوند، این را هم اضافه میکنیم که یکی از برکتها و نعمتهای بزرگ، یکی از ثروتهای عظیم ایماندار بودن این است که میتوانیم حقیقت را درک بکنیم، میتوانیم مکاشفۀ عیسی مسیح را که تو به او دادی تا به ما نشان دهد بفهمیم. چقدر شادیآور است که خداوند عیسی این حقیقت را برای ما باز میکند! این مکاشفه برای او است. اما عیسی مسیح اجازه میدهد ما در حقایق این مکاشفه شریک بشویم تا از رویدادهای آینده باخبر بشویم، تا بتوانیم تاریخ را قبل از آنکه اتفاق بیفتد بخوانیم و در پرتو آن زندگی بکنیم.
ای خداوند، به خاطر این پردهبرداری عظیم از تو ممنونیم. باشد که این مکاشفه ما را بیش از حد انتظارمان از نظر روحانی پربار بسازد که تا بازگشت عیسی مسیح با وفاداری بیشتری به تو خدمت بکنیم. در نام گرانبهای او درخواست میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
