اکنون این افتخار بزرگ از آنِ ما است که با مطالعۀ کتاب مکاشفه به آینده بازگردیم.
هفتۀ گذشته، یک نفر به من گفت: «کتاب مکاشفه چهارصد و چهار آیه دارد. شما، در یک جلسه، نصف یک آیه را بررسی کردید. با این حساب، کل کتاب مکاشفه هشتصد و هشت پیغام میشود. در ضمن، در طول یک سال، فقط پنجاه پیغام میتوان موعظه کرد. اگر اینطور پیش برویم، یک عمر طول میکشد.»
همینجا خیالتان را آسوده بکنم که قطعاً از این به بعد سریعتر پیش میرویم و آیهها و بخشهای طولانیتری را در هر پیغام بررسی خواهیم کرد. اما، در مقدمه، لازم است یک زمینهچینی مفصل داشته باشیم تا بتوانیم سایر آیهها را بررسی بکنیم. در ادامۀ این کتاب، حتماً که آیهها را تندتر بررسی خواهیم کرد. ولی باید مقدمه را با جزییات بیشتری بررسی بکنیم، چون این آیههای اول برای فهم و درک ما از این کتاب عظیم یک زیربنا میباشد.
واقعاً هیچ کتابی در کتابمقدس جلال خدا یا شکوه و شوکت عیسی مسیح را به اندازۀ کتاب مکاشفه آشکار نمیکند. البته، با وجودی که کتاب مکاشفه یک برکت خاص و بینظیر است، اما قطعاً در مورد هیچ کتابی در عهدجدید به اندازۀ کتاب مکاشفه سوءتفاهم وجود ندارد یا دربارۀ آن تفسیر نادرست نشده و بیتوجهی قرار نگرفته است. در نظر بسیاری از مردم، کتاب مکاشفه یک کتاب دور از دسترس است و مُهر و موم شده، در حالی که خواست خدا اصلاً این نیست که کتاب مکاشفه کتابی سربسته و مُهر و موم شده باشد.
البته که خدا قصد کرده تا برخی امور سربسته بماند. کلام خدا در کتاب دانیال ۱۲:۹ میفرماید: «این کلام تا زمان آخر مخفی و مختوم شده است.» ولی کتاب مکاشفه نباید در نهان و پنهان باشد. در کتاب مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱۰ چنین آمده است: «و مرا گفت: کلام نبوت این کتاب را مُهر مکن، زیرا که وقت نزدیک است.» یعنی این کتاب را نبندید، پنهان نکنید، نپوشانید، مُهر و موم نکنید. علاوه بر این، کتاب مکاشفه تنها کتاب در کتابمقدس است که با برکت برای خوانندۀ آن آغاز میشود و با برکت پایان مییابد. این کتاب نباید مُهر و موم بشود. این کتاب یک برکت است.
همچنین کتاب مکاشفه آخرین کتاب در کتابخانۀ الهی است. این کتاب آخرین سخن خدا است. آنچه در کتاب پیدایش آغاز شد در کتاب مکاشفه پایان مییابد. کتاب پیدایش توصیفگر آفرینش آسمان و زمین است، کتاب مکاشفه توصیفگر پایان آسمان و زمین است. کتاب پیدایش توصیفگر ورود گناه و لعنت به جهان است، کتاب مکاشفه توصیفگر پایان گناه و لعنت است. کتاب پیدایش بیانگر ظهور شیطان و کارهای او است، کتاب مکاشفه بیانگر محکومیت شیطان و پایان کارهای او است. در کتاب پیدایش، درخت حیات از دست میرود، در کتاب مکاشفه، درخت حیات دوباره به دست میآید. در کتاب پیدایش، مرگ وارد دنیا میشود، در کتاب مکاشفه، مرگ از دنیا خارج میشود. در کتاب پیدایش، غم و غصه پیدا میشود، در کتاب مکاشفه، غم و غصه ناپدید میشود. در کتاب پیدایش، بهشت و پردیس از دست میرود، در کتاب مکاشفه، بهشت و پردیس دوباره به دست میآید.
اما مهمترین نکته این است که کتاب پیدایش آمدن نجاتدهنده را وعده میدهد، در کتاب مکاشفه، آن نجاتدهنده سرآمد و شخصیت اصلی است.
از اینرو، در سفر زندگی، به آینده بازمیگردیم تا جلال آینده را ببینیم زمانی که خدا کل تاریخ نجات و رستگاری بشر را به نقطۀ اوج میرساند.
در این مسیر بازگشت به آینده، برای جهتیابی درست، مقدمۀ کتاب مکاشفه را از آیۀ ۱ تا ۶ به چند بخش تقسیم میکنیم. الان واقعاً هدفم این نیست که طرح کلی و سرتیتر یک موعظه را تقسیمبندی بکنیم، فقط این موارد را دستهبندی میکنیم تا بتوانیم معنای پربار این مقدمه را بخش به بخش درک بکنیم.
در مطالعۀ کتاب مکاشفه، اول از همه، ماهیت و جوهرۀ آن را بررسی کردیم. در آیۀ ۱ فهمیدیم این کتاب یک مکاشفه است که در زبان یونانی apokalupsis «آپوکالیپسیس» میباشد، یعنی آشکارسازی و پردهبرداری. کتاب مکاشفه پوشش را برمیدارد و همهچیز را نمایان میکند. پس کتاب مکاشفه پنهانکاری نیست، آشکارسازی است.
سپس درونمایۀ اصلی آن را بررسی کردیم: این کتاب مکاشفۀ عیسی مسیح است، دربارۀ عیسی مسیح است. این کتاب عیسی مسیح را در جلال آیندۀ او آشکار و هویدا و نمایان میکند.
پس از آن، به منبع الهی این کتاب نگاه کردیم: «که خدا به او داد.» سپس توضیح دادیم که خدا منبع این کتاب است. در اصل، خدا این کتاب را به عیسی مسیح داد، چون مسیح خودش را فروتن کرد و متحمل رنج و عذاب شد. پاداش اینکه عیسی مسیح تمام و کمال تسلیم شد، پاداش تواضع کامل او، رنج کامل او، و کفارۀ کامل این بود که خدا جلال آیندۀ عیسی مسیح را در این کتاب به او نشان میدهد.
سپس، در ادامه، از مخاطبان و گیرندگان خاص این کتاب نام بردیم. خدا این کتاب را به مسیح داد تا آن را به غلامانش نشان بدهد. غلامان به ایمانداران اشاره دارد، به کسانی که خدمتکاران و غلامان عیسی مسیح میباشند. خدا کتاب مکاشفه را به مسیح داد تا آن را به ما نشان بدهد.
در مورد پنجم، توضیح دادیم که کتاب مکاشفه یک نبوت است: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که میباید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد.» در این معنا، به ما یادآوری میشود که این کتاب پیشبینی آینده است. این کتاب به آینده نگاه میکند و ما را به آینده میبرد. البته کتاب مکاشفه در مواردی دربارۀ رویدادهای گذشته نیز صحبت میکند. آیۀ ۱۹: «چیزهایی را که دیدی.»
همچنین یک سری اتفاقها مربوط به دوران حیات یوحنا و زمان حال او میباشد: «چیزهایی که هستند.» اما عمدۀ رویدادهای این کتاب دربارۀ اموری است که در آینده اتفاق خواهد افتاد: «چیزهایی را که بعد از این خواهند شد.» با این حال، جانِ کلام کتاب مکاشفه دربارۀ بازگشت عیسی مسیح است با همۀ جلالش و توصیف اوضاع و شرایط و رویدادهایی که با بازگشت او همراه میباشد.
بنابراین، ما به آینده سفر میکنیم. در این سفر، اتفاقهای شوکهآور به چشم خواهیم دید، اتفاقهای پرشور و پرهیجان خواهیم دید، اتفاقهای ناراحتکننده خواهیم دید، اتفاقهای شاد خواهیم دید، اتفاقهای دردناک خواهیم دید، اتفاقهای دلگرمکننده خواهیم دید، اتفاقهای آزاردهنده خواهیم دید، اتفاقهای مبارک خواهیم دید. خلاصه، چیزهایی خواهیم دید که اگر این کتاب نوشته نمیشد، هرگز از آنها باخبر نمیشدیم.
البته کتاب مکاشفه کتاب بشارتی نیست و اصلاً برای غیرایمانداران نوشته نشد. ولی قدرت این کتاب روی بیایمانان، که حقایق آن را میشنوند، تأثیر خواهد گذاشت. خدا از این کتاب برای نجات آنها استفاده خواهد کرد. اما این کتاب کتاب امید برای ایمانداران است. این کتاب ابتدا به مسیح داده شد تا او تمام و کمال از آن باخبر بشود و تا فرزندانش، که قوم او هستند، جلال آینده را که به او تعلق دارد به چشم ببینند. با این حال، کتاب مکاشفه همۀ مردم را جذب میکند، چون همه به آینده علاقهمندند. همه میخواهند از آینده باخبر بشوند. به همین دلیل، مردم سراغ طالعبینی میروند یا در رستوران چینی با تکه کاغذی که داخل شیرینیهای اقبال پیدا میکنند چشمشان دنبال پیشگویی آینده و بخت و اقبالشان است. به همین دلیل، مردم سراغ فالگیرها میروند و فال ورق میگیرند. اما فقط یک نفر از آینده خبر دارد. آن یک نفر خدا است. در کتاب مکاشفه، او آینده را به ما نشان میدهد.
ولی، در نبوت کتاب مکاشفه، در اولین آیه، یک کلمۀ خاص وجود دارد که توجه شما را به آن جلب میکنم. به کلمۀ «زود» توجه بکنید. این کلمه در زبان یونانی tacheos «تاخِئوس» میباشد. با درک این کلمه، کتاب مکاشفه را بهتر میفهمید. این کلمه میتواند به معنای «یک زمان کوتاه باشد،» میتواند به معنای «سریع یا به سرعت» باشد. دستگاه «دُرسنج» یا «تاکومتر» در خودروها از همین کلمۀ یونانی ریشه میگیرد. دستگاه تاکومتر سرعت موتور خودرو را اندازه میگیرد، که آن را دُر بر دقیقه مینامیم. پس میتوانیم کلمۀ یونانی «تاخِئوس» را به این معنا در نظر بگیریم که دربارۀ سرعت این کتاب صحبت میکند. وقتی در فصل ۶ به رویدادهای مربوط به آینده میرسید، همهچیز خیلی سریع، در مدت هفت سال، اتفاق میافتد. در اینجا صحنۀ داوریها توصیف میشود که واقعاً از تصورمان خارج است. آن داوریها کرۀ زمین را از این رو به آن رو میکند. سپس در یک دورۀ هزار ساله، که سلطنت هزارساله نام دارد، یک سری رویدادهای حیرتآور اتفاق میافتد تا اینکه کل جهان نابود میشود و آسمان جدید و زمین جدید خلق میشود. در همۀ این رویدادها یک اختصار و یک سرعت خاص وجود دارد. وقتی به آن بخش مربوط به آینده، فصل ۶، میرسید، احساس میکنید با سرعت نور حرکت میکنید، چون همهچیز خیلی سریع اتفاق میافتد. فقط در هفت سال، غضب هولناک خدا بر کل نظام دنیا و انسان و شیطان نازل میشود. سپس یک دوران پادشاهی واقعاً کوتاه، مدت هزار سال، برقرار میشود. البته که هزار سال در ذهن خدا مثل یک روز است.
اما این اختصار و سرعتی که به آن اشاره کردیم هدف اصلی کلمۀ «زود» نیست. البته دور از ذهن نیست که معنی سرعت مد نظر باشد. شاید روح خدا این کلمه را با چنین کاربردی استفاده کرده است. اما معنی اصلی این کلمه در واقع «به زودی» میباشد، نه سرعت و اختصار. پایان کتاب مکاشفه برای این تفسیر به ما کمک میکند. در مکاشفه ۲۲:۱۲، عیسی مسیح میفرماید: «اینک، به زودی میآیم.» کلمهای که در اینجا به کار رفته، در زبان یونانی، tachu «تاخی» میباشد که همخانواده با گروه واژگان قبلی است، اما به نظر میرسد عیسی مسیح در اینجا دربارۀ سرعت بازگشت خودش صحبت نمیکند، بلکه کلامش دربارۀ نزدیک بودن زمان بازگشت خودش میباشد. او در آیۀ ۲۰ میفرماید: «بله، به زودی میآیم.» در اینجا فرض ما این نیست که عیسی مسیح دربارۀ سرعت بازگشتش صحبت میکند، بلکه دربارۀ نزدیک بودن بازگشت خودش صحبت میکند و اینکه به زودی میآید.
ناگفته نماند که همین کلمه در سایر آیهها تأیید میکند که نزدیک بودن بازگشت مسیح مد نظر میباشد. برای نمونه، در مکاشفه فصل ۲ آیۀ ۵، در نامه به فرشتۀ کلیسای افسس و خادم آن کلیسا، خداوند خطاب به آن کلیسا سخن میگوید. آیۀ ۵: «پس به خاطر آور که از کجا افتادهای و توبه کن و اعمال نخست را به عمل آور، و الاّ به زودی نزد تو میآیم و چراغدانت را از مکانش منتقل میکنم، اگر توبه نکنی.» بله. خداوند بازمیگردد و چراغدان را از آن کلیسا منتقل میکند. اینجا دوباره بر نزدیک بودن زمان بازگشت مسیح تأکید میشود. آمدن او نزدیک است.
حالا در همان فصل ۲ به آیۀ ۱۶ نگاه بکنید. عیسی مسیح خطاب به کلیسای پِرغامُس میگوید: «توبه کن، و الاّ به زودی نزد تو میآیم.» اینجا سرعت آمدن مسیح منظور نیست، بلکه نزدیک بودن زمان بازگشت او مد نظر میباشد. آمدن مسیح نزدیک است. یعنی هر لحظه ممکن است مسیح بازگردد.
در مکاشفه فصل ۳ نامه به کلیساها ادامه دارد. در آیۀ ۱۱ همان کلام را این بار خطاب به کلیسای فیلادلفیه میشنویم: «به زودی میآیم.» اینجا باز تأکید بر این است که آمدن مسیح نزدیک میباشد. دوباره در فصل ۱۱ آیه ۱۴ چنین میخوانیم: «وای دوم درگذشته است. اینک، وای سوم به زودی میآید.»
بنابراین، بهتر است این کلمه را مشخصۀ نزدیک بودن بازگشت مسیح در نظر بگیریم، نه سرعت آن. البته سرعت بازگشت مسیح برای ربودن کلیسا بسیار حیرتآور است. مسیح بازمیگردد و کلیسایش را در یک چشم به هم زدن میرباید، یعنی خیلی سریع. وقتی کاربرد واژۀ یونانی «تاخِئوس» و شکلهای دیگر این کلمه را در سراسر کتاب مکاشفه مقایسه میکنید، بهترین تفسیر این است که آن را نزدیک بودن زمان بازگشت او در نظر بگیرید، نه سرعت بازگشت او.
برای مثال، در رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۴ همین کلمه به کار رفته است. پولس در نامه به تیموتائوس میگوید: «سعی بکن به زودی نزد من بیایی.» این همان کلمۀ نزدیک بودن زمان است. بعید میدانم پولس به تیموتائوس میگوید: «لطفاً عجله بکن و بیا!» فقط میگوید: «آیا میتوانی هرچه زودتر اینجا بیایی؟» منظور سرعت حرکت نیست، بلکه نزدیک بودن زمان رسیدن منظور است.
پس در کتاب مکاشفه فصل ۱ کلمۀ «زود» گویای نزدیک بودن زمان است. جانِ کلام این میباشد که در تدبیر خدا برای رستگاری بشر رویداد بعدی، که زمانبندی شده، بازگشت مسیح میباشد که زمانش نزدیک است و خیلی زود اتفاق میافتد. البته این به آن معنا نیست که عیسی مسیح در یک مدت زمان کوتاه بازمیگردد، بلکه به این معنا است که در زمانبندی رویدادها بازگشت مسیح رویداد بعدی میباشد. البته نزدیک بودن بازگشت مسیح باعث نمیشود برای بازگشت او انتظار نکشیم. در مکاشفه فصل ۶ آیۀ ۱۰، شماری از مقدسان در آن دورۀ هفت سالۀ مصیبت عظیم در آخر زمان، زیر مذبح، میگویند: «ای خداوند قدوس و حق، تا چه موقع انصاف نمینمایی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمیکشی؟ و به هر یکی از ایشان جامهای سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند.»
پس واقعیت این است که این حقیقت، که عیسی مسیح به زودی میآید و بازگشت او نزدیک است، لزوماً زمان انتظار را خنثی نمیکند. کلیسا همیشه چشم به راه بوده است.
در این خصوص، پولس رسول در رسالۀ تسالونیکیان فرض را بر این قرار میدهد که عیسی مسیح در زمان حیات او بازمیگردد. پولس در اشاره به کسانی که به آسمان ربوده میشوند ضمیر جمع «ما» را به کار میبرد. بنابراین، کلیسا همیشه در این انتظار بوده است.
در این راستا، پطرس نیز با همین چشمانتظار بودن، در رسالۀ اول پطرس فصل ۴ آیۀ ۷، چنین میگوید: «انتهای همهچیز نزدیک است.» پطرس با این حس و حال زندگی میکرد که بازگشت مسیح هر لحظه نزدیک است. در کتاب اعمال رسولان فصل ۱، عیسی مسیح به آسمان صعود کرده و یک فرشته به مردانی که صعود مسیح را به آسمان نگاه میکنند چنین میگوید: «همین عیسی، که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.»
از اینرو، شاگردان مسیح همیشه با این حس انتظار زندگی میکردند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵: «در لحظهای، در چشم به هم زدن، مردگان در مسیح خواهند برخاست.» این همان حقیقتی است که رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۴ بیان میکند. به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل۱۰، «از با هم آمدن در جماعت غافل نشویم، چنان که بعضی را عادت است، بلکه یکدیگر را نصیحت کنیم و زیادتر به اندازهای که میبینید که آن روز نزدیک میشود.» بنابراین، کلیسا همیشه در انتظار این رویداد، یعنی بازگشت مسیح، به سر برده است. نمیدانیم عیسی مسیح چه موقع بازمیگردد، چون در کتاب اعمال رسولان ۱:۷ عیسی مسیح بسیار واضح میفرماید: «از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانید.»
به زبان ساده، یعنی این موضوع به شما مربوط نیست، به خدا مربوط است. از اینرو، ما در یک انتظار مداوم زندگی میکنیم، با این آگاهی که رویداد بزرگ بعدی بازگشت عیسی مسیح در جلال است. برای همین، این رویداد همواره در کلام خدا به ما یادآوری میشود. برای نمونه، در انجیل لوقا فصل ۱۲ چنین میخوانیم: «کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی بازگردد تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ، برای او باز کنند.» به عبارتی، همیشه آماده باشید. آیۀ ۴۰: «در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.» این آیهها توصیفگرِ بازگشتِ عیسی مسیح و همۀ رویدادهای مربوط به آن میباشد. به گفتۀ کلامِ خدا، نمیدانیم عیسی مسیح چه موقع بازمیگردد، پس همۀ ما همیشه در این انتظارِ مداوم و پیوسته به سر میبریم.
یکبار دیگر مرور بکنیم که از مقدمۀ بینظیر کتاب مکاشفه چه چیزهایی یاد گرفتیم. این موارد را یاد گرفتیم: ماهیت و جوهره، درونمایۀ مرکزی، منبع الهی، مخاطبان و گیرندگان مشخص، و نبوت بودن این کتاب.
حالا به مورد ششم نگاه میکنیم و آن را «فرستادۀ آسمانی» مینامیم. آیۀ ۱: «مکاشفۀ عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که میباید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد و به وسیلۀ فرشتۀ خود فرستاد.»
بله، یک فرستادۀ آسمانی. اینجا است که علاقۀ من به این کتاب بیشتر میشود، چون این یک اتفاق عادی و معمولی نیست. کتاب مکاشفه تنها کتاب در کل عهدجدید است که آن را فرشتگان ارسال کردند. چقدر فوقالعاده! همین ویژگی کتاب مکاشفه را از سایر کتابهای کتابمقدس جدا میکند، چون یک موقعیت عادی و معمول نیست. خداوند اراده کرد از طریق فرشتگان پیغام این کتاب را به ما برساند.
حالا ببینیم در کل کتابمقدس فرشتگان کدام بخش دیگر مکاشفۀ کلام خدا را ارسال کردند. شریعت موسی یکی از آن بخشها است. اعمال رسولان ۷:۵۳: «شما که توسط فرشتگان شریعت را یافتید.» بله. این شریعت شگفتانگیز در کلام خدا به وسیلۀ فرشتگان ارسال شد. در پایان کتاب مکاشفه، در فصل ۲۲ آیۀ ۱۶ چنین میخوانیم: «من، عیسی، فرشتۀ خود را فرستادم تا شما را در کلیساها به این امور شهادت دهم.»
پس کتاب مکاشفه به وسیلۀ یک فرشته فرستاده شد. کلمۀ «فرستاده» در زبان یونانی، apostolos «آپوستولوس» میباشد که واژۀ «رسول» از آن گرفته شده و به این معنی است: «نماینده و مأمور صاحب اقتدار برای یک مأموریت.»
بنابراین، در کتاب مکاشفه، یک فرشته مأمور انجام یک خدمت میباشد. در واقع، خدمت فرشتگان در کتاب مکاشفه بیشتر از سایر کتابهای کتابمقدس به چشم میآید. وقتی مطالعۀ کتاب مکاشفه را تمام میکنید، آنجا است که میبینید واقعاً چقدر با فرشتگان آشنا شدید! خدا به فرشتگان آزادی و اختیار میدهد تا این مکاشفۀ عیسی مسیح را به یوحنا ظاهر بسازند و یوحنا با قلمش آن را به دست ما برساند. پس خدا این کتاب را به وسیلۀ فرشتگان خودش فرستاد و آن را ارسال کرد. فرشتگان تقریباً در هر فصل این کتاب حضور دارند: از فصل ۴ تا ۱۲. سپس از فصل ۱۴ تا ۲۰. آنها همهجا حضور دارند. شصت و هفت بار در این کتاب به فرشتگان اشاره میشود. قرار است در این کتاب از نزدیک با فرشتگان آشنا بشویم.
در ادامۀ تقسیمبندی مقدمۀ کتاب مکاشفه، حالا نوبت مورد هفتم است، یعنی نمایندۀ انسانی. فرشتگان پیغام این کتاب را به چه کسی ارسال میکنند تا آن را بنویسد؟ فرشتگان به چه کسی رویا میدهند؟ فرشتگان به چه کسی مکاشفه میدهند؟ مکاشفه ۱:۱: «به وسیلۀ فرشتۀ خود فرستاده، آن را ظاهر نمود بر غلام خود، یوحنا.» منظور این است که این پیغام به وسیلۀ فرشتهای که متعلق به مسیح است به غلامی که متعلق به مسیح است، یعنی یوحنا، ارسال میشود. یوحنا غرق شگفتی و تعجب است. او همواره در این شگفتی و حیرت باقی میماند. فصل ۱ آیۀ ۹: «من، یوحنا.» انگار یوحنا میگوید: «آیا اصلاً باورتان میشود که من، یوحنا، این مکاشفه را میگیرم؟!» انگار اصلاً از تصور و قوۀ درک یوحنا خارج است. آنقدر باورش برای او سخت است که نام خودش را تکرار میکند و میگوید: «من، یوحنا!»
در مکاشفه فصل ۲۱، هنوز یوحنا غرق حیرت و شگفتی است و میگوید: «شهر مقدس را دیدم.» انگار باز هم میگوید: «آیا اصلاً میتوانید باور بکنید که من شهر مقدس را دیدم؟» فصل ۲۲ آیۀ ۸: «من، یوحنا، این امور را شنیدم و دیدم»
حالا به انجیل یوحنا فکر بکنید و ببینید، وقتی انجیل یوحنا را میخوانید، چه نکتهای به یادتان میآید؟ آیا میدانید در کل این انجیل یوحنا چند بار به نام خودش اشاره میکند؟ یوحنا حتی یکبار هم به نام خودش اشاره نمیکند. یوحنا مردی است فروتن. اما او در کتاب مکاشفه از خودش نام میبرد، چون شوکه شده که این مکاشفه را گرفته است. در اینجا، سن یوحنا هشتاد سال به بالا است. او کتاب مکاشفه را در سال ۹۶ میلادی نوشت. یوحنا در شام آخر، در سال ۳۳ میلادی، یک نوجوان بود. حالا مدت زیادی از آن روزها گذشته، شصت و سه سال گذشته. یوحنا، که هشتاد سال سن دارد، به جزیرۀ پَطمس تبعید شده است. او، پیرمردی تنها در پَطمس، نمیتواند مکاشفهای را که گرفته باور بکند. در همین راستا، مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۲ در توصیف یوحنا میگوید: «که گواهی داد به کلام خدا و به شهادت عیسی مسیح در اموری که دیده بود.»
الان لازم است که دربارۀ یوحنا نکتهای را یادآوری بکنم. یوحنا، در جوانی و در سالمندی، شاهد امین و وفادار بود. او رسالۀ اول یوحنا را اینگونه شروع میکند: «آنچه از ابتدا بود و آنچه شنیدهایم و به چشم خود دیده، آنچه بر آن نگریستیم و دستهای ما لمس کرد، دربارۀ کلمۀ حیات. و حیات ظاهر شد و آن را دیدهایم و شهادت میدهیم.» به عبارتی، یوحنا میگوید: «من دقیقاً دربارۀ همان چیزی که دیدم و دقیقاً دربارۀ همان چیزی که شنیدم و دقیقاً دربارۀ همان چیزی که لمس کردم مینویسم و صحبت میکنم.» شاهد بودن و شهادت دادن راستین دقیقاً به همین شکل است. یک شاهد کیست؟ یک شاهد کسی است که یک اتفاق را به چشم دیده و دربارۀ آنچه دیده شهادت میدهد.
خودم یکبار در دادگاه مربوط به یک سوءقصد شهادت دادم. مرا به دادگاه احضار کردند و گفتند تو یک شاهدی. بگو چه دیدی و چه شنیدی. من هم هرچه دیدم و شنیدم توضیح دادم. شاهد بودن و شهادت دادن به این معنا است.
بله. یوحنا یک شاهد امین است. او به کلام خدا شهادت داد. یوحنا میدانست کلام خدا از طریق این رویاها، که ناقل آن فرشتگان بودند، به او رسیده بود. به این ترتیب، یوحنا به کلام خدا و به عیسی مسیح شهادت میدهد. این هم ناگفته نماند که شهادت به کلام خدا و شهادت به عیسی مسیح در واقع به یک معنا است. در کتاب مکاشفه، چندین بار این دو مورد را در کنار هم میبینید: فصل ۱ آیۀ ۹: کلام خدا و شهادت عیسی. فصل ۱۲ آیۀ ۱۷، فصل ۱۹ آیۀ ۱۰. پس این دو واقعاً به یک معنا است، چون کلام خدا شهادت عیسی است. کلام خدا شهادتی از عیسی مسیح به کلیسای او است. شهادت دادن عیسی یک مکاشفه است که از فصل ۴ تا پایان کتاب مکاشفه ادامه دارد. همۀ این کلام شهادت عیسی مسیح است. از کجا این را مطمئنیم؟ از آیۀ ۱۶ فصل ۲۲: «من، عیسی، فرشتۀ خود را فرستادم تا شما را در کلیساها به این امور شهادت دهم.» بنابراین، این مکاشفه از جانب خدا و همچنین از جانب مسیح است. البته که جز این هم انتظار نداریم که کتاب مکاشفه ثمرۀ کار خدای تثلیث باشد.
به این ترتیب، یوحنا به شهادت کلام خدا و شهادت عیسی مسیح میپردازد. یوحنا دقیقاً هرچه را در رویاهایی که فرشتگان به او نشان میدهند مینویسد. یوحنا شاهدی امین است.
حالا وقتش است به نکتۀ هشتم و اثرگذاری کتاب مکاشفه بر خوانندگانش نگاه بکنیم. برکت روحانی ثمرۀ کتاب مکاشفه میباشد که چقدر شگفتانگیز است! همین یک حقیقت کافی است به شما انگیزه بدهد تا هر یکشنبه در کلیسا حاضر باشید. آیۀ ۳: «خوشا به حال کسی که میخواند و آنانی که میشنوند کلام این نبوت را و آنچه در این مکتوب است نگاه میدارند.»
اگر این کلام کتاب مکاشفه را که برای شما خوانده و توضیح داده میشود با گوش جان، مطیعانه، بشنوید و در زندگی خود به آن توجه و از آن اطاعت بکنید، برکت خواهید یافت. این وعدۀ خدا در کتاب مکاشفه است. فصل ۲۲ آیۀ ۷: «اینک، به زودی میآیم. خوشا به حال کسی که کلام نبوت این کتاب را نگاه دارد.» پس ابتدای این کتاب وعدۀ برکت است و در پایان نیز وعدۀ برکت. از ابتدا تا انتها، وعده این است که ما برکت میگیریم.
در کل این مجموعه پیغامها، در کتاب مکاشفه با برکتهای زیادی آشنا خواهید شد. فصل ۱: «خوشا به حال کسی که میخواند.» فصل ۱۴: «خوشا به حال مردگانی که در خداوند میمیرند.» فصل ۱۶: «خوشا به حال کسی که بیدار شده، رخت خود را نگاه دارد.» فصل ۱۹: «خوشا به حال کسانی که به جشن عروسی برّه دعوت شدند.» فصل ۲۰: «خوشحال و مقدس است کسی که از قیامت اول قسمتی دارد.» فصل ۲۲: «خوشا به حال کسی که کلام نبوت این کتاب را نگاه دارد.» دوباره فصل ۲۲: «خوشا به حال آنانی که رختهای خود را میشویند.»
بله. واقعاً در کتاب مکاشفه یک دنیا برکت وجود دارد. فعلاً به همین هفت برکت بسنده میکنیم.
حالا به مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۳ بازگردیم. به این سه فعل در آیۀ ۳ توجه کنید: «میخواند، میشنوند، نگاه میدارند.» زمان همۀ این فعلها حال استمراری است، یعنی بر یک عمل پیوسته و مداوم دلالت دارد. این سه فعل، واقعاً، تصویر یک جلسۀ پرستش در کلیسا است، یعنی یک نفر کلام خدا را میخواند، یک نفر کلام خدا را میشنود، سپس کلام خدا را در زندگی به کار میبریم. این همان کاری است که یوحنا از شما میخواهد انجام بدهید.
در کلیسا نیز من کلام خدا را برای شما میخوانم و آن را توضیح میدهم و شما کلام خدا را میشنوید. در فصل ۲ و ۳ بارها این عبارت تکرار میشود: «آن که گوش دارد بشنود.» شما باید گوش دادن را یاد بگیرید. من کلام خدا را برای شما میخوانم و آن را برای شما توضیح میدهم. شما باید کلام خداوند را بشنوید و به آن توجه بکنید. این کلام مکاشفه آخرین کلام خدا به ما است. بعد از کتاب مکاشفه کلام دیگری از خدا نداریم.
حالا وقتش است دربارۀ کتاب مکاشفه نکتۀ دیگری را گوشزد بکنم. در سراسر کتاب مکاشفه، چیزهای زیادی را به صورت هفتتایی میبینیم. همین چند دقیقه پیش، به هفت برکت این کتاب اشاره کردم. این نکتۀ بسیار مهمی است که باید به آن توجه بکنیم: هفت کلیسا، هفت روح، هفت چراغدان، هفت ستاره، هفت مُهر، هفت شاخ، هفت چشم، هفت فرشته، هفت کَرنا، هفت رعد، هفت هزار، هفت سر، هفت تاج، هفت فرشته، هفت بلا، هفت پیاله، هفت کوه، هفت پادشاه، هفت خوشا به حال، هفت سال داوری، هفت بخش از هر نامه به هفت کلیسا، هفت عبارت «من هستم» از زبان مسیح، هفت سرود نیایش در آسمان.
با این توصیف، وقتی مطالعۀ کتاب مکاشفه را تمام میکنید، به خودتان میگویید: «حتماً که وجود اینهمه عدد هفت در این کتاب بیدلیل نیست.»
اما به راستی عدد هفت نشانۀ چیست؟ به کتاب پیدایش ۲:۳ نگاه بکنید: «خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود، زیرا که در آن آرام گرفت از همۀ کار خود که خدا آفرید و ساخت.»
بله. عدد هفت یعنی پایان، یعنی تمام. عدد هفت عدد کامل شدن و کمال است. همۀ این هفتها در کتاب مکاشفه گواهی میدهند که این کتاب پایان و خاتمۀ کلام خدا است. فصل ۲۲ آیۀ ۱۸ و ۱۹: «هر کسی را که کلام نبوت این کتاب را بشنود شهادت میدهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود.» بله. پس به این کتاب چیزی اضافه نکنید. این کتاب پُر از عدد هفت میباشد. این کتاب کمال است. این کتاب خاتمه است. خدا با این کتاب کلامش را تمام کرد.
حالا یکبار دیگر مرور بکنیم که تا اینجا چه آموختیم؟ ما از ذات و ماهیت کتاب مکاشفه باخبر شدیم: این کتاب یک مکاشفه است. درونمایۀ مرکزی آن عیسی مسیح است. منبع الهی آن خدا است. مخاطبان و گیرندگان خاص این کتاب غلامان مسیح، یعنی ایمانداران، میباشند. کتاب مکاشفه یک نبوت است، یعنی اموری که باید زود واقع شود. این کتاب از طریق فرشتگان ارسال شد. اما یوحنا عامل انسانی است که این کتاب را به قلم درآورد. برکت روحانی این کتاب در آیۀ ۳ به ما نشان داده میشود: «آنانی که میشنوند کلام این نبوت را و آنچه در این مکتوب است نگاه میدارند.»
اما یک مورد دیگر وجود دارد که به همۀ این ویژگیهای کتاب مکاشفه اضافه میشود، یعنی یک فوریت و اضطرار قطعی. مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۳: «چون که وقت نزدیک است.» واژهای که در این آیه «وقت» ترجمه شده، در زبان یونانی، chronos «خِرونوس» نمیباشد که به معنی ساعت و تقویم میباشد. در اینجا، کلمۀ «وقت» به زبان یونانی kairos «کِروس» میباشد، یعنی مدتزمان، عصرها، دورانها، فصلها.
همچنین، در این آیه، کلمۀ «نزدیک» در زبان یونانی engus «اِنگیس» میباشد که به این معنا است: «در تاریخ رستگاری بشر به دست خدا، دورۀ بعدی نزدیک است، در آستانۀ وقوع است، ممکن است هر لحظه فرا برسد.» مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۶ همین موضوع را بازگو میکند: «مرا گفت: این کلام امین و راست است و خداوند خدای ارواح انبیا فرشتۀ خود را فرستاد تا به غلامان خود آنچه را که زود میباید واقع شود نشان دهد.» بله. این رویداد نزدیک است، قرار است به زودی اتفاق بیفتد. فصل ۲۲ آیۀ ۱۰: «وقت نزدیک است.»
در این خصوص، باید توجه داشته باشیم تلاش روحالقدس این میباشد که از زمانی که کتاب مکاشفه نوشته میشود به همۀ ایمانداران در کلیسا انگیزه بدهد تا در پرتو این واقعیت زندگی کنند که رویداد بعدی بازگشت عیسی مسیح است. ما نمیدانیم عیسی مسیح چه موقع بازمیگردد، پس باید در حال و هوایی زندگی بکنیم که انگار او در همین آیندۀ نزدیک بازمیگردد.
ناگفته نماند که کتابمقدس همیشه دربارۀ نزدیک بودن این وقت و زمان صحبت میکند. خدا میفرماید بازگشت مسیح نزدیک است. در همین حال، یک نفر میپرسد: «دو هزار سال گذشته است. آیا واقعاً خدا منظورش همان چیزی است که بیان میکند؟» در جواب میگوییم: بله، منظور خدا دقیقاً همان است که بیان میکند. کلید فهم این گفتۀ خدا این است که درک بکنید منظور از نزدیک بودن یعنی رویداد بعدی.
گذشته از این، آنچه ممکن است برای شما یک زمان طولانی به نظر برسد برای خدا بسیار کوتاه است، چون یک روز نزد خدا مثل هزار سال است و هزار سال مثل یک روز.
همینجا بگوییم که رسالۀ یعقوب ۵:۸ همان واژۀ یونانی «اِنگیس» را برای کلمۀ «نزدیک» به کار میبرد: «شما نیز صبر نمایید و دلهای خود را قوی سازید، زیرا که آمدن خداوند نزدیک است.» بله. دو هزار سال گذشته و همچنان آمدن خداوند نزدیک است. در واقع، الان، زمان نزدیکتر از قبل است. این یکی از وعدههای عظیم کلام خدا است. به گفتۀ رسالۀ رومیان ۱۶:۲۰: «خدای آرامش به زودی شیطان را زیر پایهای شما خواهد سایید.» در اینجا، کلمۀ «به زودی» در زبان یونانی «تاخِئوس» میباشد. شما میگویید: «اما دو هزار سال گذشته است.» بله، ولی این به زودی یعنی رویداد بعدی.
با این حال، با اینکه بازگشت مسیح رویداد بعدی است، با اینکه بازگشت او نزدیک است، در انجیل لوقا فصل ۱۸ نکتۀ جالبی را میبینیم. در لوقا فصل ۱۸ آیۀ ۶ و ۷ خداوند میگوید: «بشنوید که این داور بیانصاف چه میگوید؟ و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانهروز به او تمنا میکنند دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیرغضب باشد؟» به عبارتی، همۀ انسانهای خداپرست و خداشناس از شدتِ جفا و بیعدالتی چنین تمنا میکنند: «ای خداوند، لطفاً بیا. لطفاً بازگرد.» سپس، در آیۀ ۸، عیسی مسیح میفرماید: «به شما میگویم که به زودی دادرسیِ ایشان را خواهد کرد.» در اینجا، منظور از «به زودی» یعنی رویداد بعدی که فوری و قطعی از راه میرسد.
حالا به ادامۀ آیۀ ۸ نگاه بکنید: «اما، چون پسر انسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهد یافت؟» این جمله یعنی چه؟ یعنی ممکن است تأخیر در بازگشت مسیح آنقدر طولانی بشود که مردم خیال بکنند او اصلاً بازنمیگردد. بله. بازگشت مسیح نزدیک است، رویداد بعدی است. اما ممکن است آنقدر به تأخیر بیفتد که مردم شک بکنند و بپرسند آیا اصلاً مسیح بازخواهد گشت. ولی آدمهایی که بازگشت مسیح را مسخره میکنند اصلاً به این کلام مسیح توجه میکنند؟ هنوز چند ماه از صعود مسیح به آسمان نگذشته که میگویند: «کجا است نشانۀ آمدن او؟ او هنوز بازنگشته!» (رسالۀ دوم پطرس).
واقعیت این است که عیسی مسیح بازخواهد گشت. شکی در این نیست. در تدبیر و برنامهریزی خدا برای رستگاری بشر، بازگشت مسیح رویداد بعدی است. نگذارید این واقعیت از نظر شما دور بماند که برای خداوند یک روز مثل هزار سال و هزار سال مثل یک روز است. دو هزار سال گذشته، اما برای خدا دو روز گذشته است. عیسی مسیح بازخواهد گشت.
حالا به نکتۀ دهم میرسیم که بسیار شگفتآور است. ما هنوز در مقدمۀ کتاب مکاشفه هستیم. آیههای ۴ و ۵ و ۶ یک دعای برکت و یک نیایش در توصیف خدای تثلیث است. بازگشت مسیح به قدری شورانگیز است که در همان ابتدای کتاب مکاشفه باعث ستایش و نیایش میشود. حقیقت عظیم بازگشت مسیح دوباره یادآوری میکند که این کتاب برای ما برکت است.
در ادامه، به آیۀ ۴ نگاه میکنیم: «یوحنا به هفت کلیسایی که در آسیا هستند.» در اینجا، منظور از آسیا یعنی آسیای صغیر، یعنی کشور ترکیه است. این هفت کلیسا در نیمۀ غربی آسیای صغیر قرار داشتند. آیۀ ۱۱ از آنها نام میبرد: «افسس، اِسمیرنا، پِرغامُس، طیاتیرا، ساردِس، فیلادلفیه، لائودکیه.» این هفت کلیسا گیرندگان مستقیم این نامه میباشند. این هفت شهر و هفت کلیسا را با جزییات در فصل ۲ و ۳ مطالعه خواهیم کرد.
حالا به سلام و احوالپرسی معمول و رایج در نامههای عهدجدید میرسیم: «فیض و سلامتی بر شما باد.» سپس به این نیایش شگفتآور میرسیم که خدای تثلیث را در آن میبینیم. در این نیایش، خدا محبت خودش را بر ما جاری میکند. آیۀ ۴: «فیض و سلامتی بر شما باد از او که هست و بود و میآید و از هفت روح که پیش تخت او هستند و از عیسی مسیح که شاهد امین و نخستزاده از مردگان و رییس پادشاهان جهان است. او را که ما را محبت مینماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کاهنان ساخت.»
دوستان، در این آیه، خدای تثلیث را میبینیم. کتاب مکاشفه با یک نیایش و برکت زیبا در توصیف خدای تثلیث آغاز میشود. فیض و آرامش باد از جانب خدای تثلیث به این هفت کلیسا و ایمانداران راستین آن کلیساها و به همۀ ایمانداران راستین. پس این یک نامۀ پُر از مهر است. در این نامه، خدا شما را برکت میدهد. روحالقدس شما را برکت میدهد. عیسی مسیح شما را برکت میدهد. هر سه عضو تثلیث فیض و آرامش نثار شما میکنند. خواست خدای تثلیث برای شما این است که پرفیض باشید. این خواست خدای پدر است، خواست روحالقدس است، خواست خدای پسر است. خواست آنها است که شما آرامش داشته باشید. این خواست خدای پدر است، خواست روحالقدس است، خواست خدای پسر است.
همینجا یک چیز را به شما قول میدهم: اگر خدای تثلیث برای شما خواستهای داشته باشد، حتماً به آن خواسته دست خواهید یافت.
حالا این دعای برکت را بررسی میکنیم. در ابتدا، خدا توصیف میشود: «از او که هست و بود و میآید.» او خدای ابدی است، منبع برکت، فیض، و آرامش است.
در خصوص این آیه، واقعاً نمیتوانم از یک نکتۀ بسیار جذاب بگذرم و آن را به شما نشان ندهم. آیۀ ۴ خدا را در بُعد زمان توصیف میکند، هرچند که خدا محدود به زمان نمیباشد. اما این تنها راهی است که میتوانیم خدا را درک بکنیم. خدا ابدی است. خدا بود، خدا هست، خدا میآید. این آیه خدا را در زمان گذشته و حال و آینده توصیف میکند. این عبارت چندین بار در کتاب مکاشفه به کار رفته است. مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۸: «خدا که هست و بود و میآید، قادر مطلق.» فصل ۴ آیۀ ۸: «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند خدای قادر مطلق که بود و هست و میآید.» فصل ۱۱ آیۀ ۱۷: «تو را شکر میکنیم ای خداوند، خدای قادر مطلق که هستی و بودی.» ولی توجه بکنید که در این آیۀ آخر عبارت «که میآید» غایب است. چرا؟ چون، هنگامی که به این مقطع از زمان میرسیم، خداوند بازگشته است. برای نمونه، در فصل ۱۶، دیگر زمان آینده نیست. فصل ۱۶ آیۀ ۵: «فرشتۀ آبها را شنیدم که میگوید: عادلی تو که هستی و بودی، ای قدوس.» چقدر عالی!
بله. خداوند آمده است و دیگر نیازی نیست بگوییم: «او که خواهد آمد.» خدای ما خدای ابدی است که به ما فیض و آرامش میبخشد.
سپس یوحنا به عضو دیگر تثلیث میپردازد. آیۀ ۴: «از هفت روح که پیش تخت او هستند.» الان شما میپرسید: «مگر فقط یک روحالقدس وجود ندارد؟ پس چرا اینجا صحبت از هفت روح است؟» بله، فقط یک روحالقدس وجود دارد. اما پاسخهای مختلفی وجود دارد که چرا اینجا به هفت روح اشاره میشود. یکی از این پاسخها این است که شمارۀ هفت شمارۀ کامل بودن است. بنابراین، یوحنا به کمال روحالقدس اشاره میکند. مورد دیگر این است که کتاب اشعیا فصل ۱۱ آیۀ ۲ دربارۀ روحالقدس توصیف بسیار جالبی دارد: «روح یهوه بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس یهوه.» در اینجا به هفت جنبه از شخصیت روحالقدس اشاره میشود. او روح یهوه است، روح حکمت است، روح فهم است، روح مشورت است، روح قوت است، روح دانش و معرفت است، روح ترس یهوه است. این خدمت هفتگانۀ روحالقدس میباشد.
همچنین ممکن است نام بردن از هفت روح به کتاب زکریا فصل ۴ آیۀ ۱ تا ۱۰ اشاره داشته باشد. آیۀ ۲: «چه چیز میبینی؟ گفتم: نظر کردم و اینک شمعدانی که تمامش طلا است و روغندانش بر سرش و هفت چراغش بر آن است و هر چراغ که بر سرش میباشد هفت لوله دارد.» پس این آیه از هفت چراغ نام میبرد. آیا تا به حال شمعدان هفت شاخۀ یهودیان را دیدید؟ یک شمعدان در وسط است و سه شمعدان در هر طرف آن. تندیس بزرگ یکی از این شمعدانها جلوی پارلمان اسراییل در اورشلیم ساخته شده است.
حالا به کتاب زکریا فصل ۴ بازگردیم. آیۀ ۱۰ از هفت چشم یهوه نام میبرد که در تمامی جهان گردش میکنند. آیا این هفت چشم میتواند اشاره به روحالقدس باشد؟ بله، البته که میتواند باشد، چون دقیقاً در آیۀ ۶ چنین میخوانیم: «نه به قدرت و نه به قوت، بلکه به روح من.»
واقعیت اینجا است که کتاب مکاشفه فصل ۴ و ۵ از نظر زبان نمادین به زکریا فصل ۴ خیلی شباهت دارد. کار روحالقدس در زکریا فصل ۴ بسیار برجسته است. بنابراین، واضح است که کتاب زکریا و مکاشفه با هم پیوند دارند. مکاشفه ۵:۶ از هفت چشم نام میبرد که همان هفت روح است. این تقریباً همان تفسیر زکریا فصل ۴ میباشد. زکریا دربارۀ هفت چراغ صحبت میکند، یعنی نور خدا. سپس از هفت چشم نام میبرد که روح هستند. تقریباً همین اشاره را در مکاشفه فصل ۵ میبینیم. بنابراین، میتوانیم این ارتباط کتاب مکاشفه را با زکریا فصل ۴ مشاهده بکنیم. در هر صورت، چه بحث کمال روحالقدس مطرح باشد، چه هفت ویژگی روحالقدس در اشعیا فصل ۱۱، یا اگر مفهوم هفت چراغ و هفت چشم در زکریا فصل ۴ را در نظر بگیریم که در مکاشفه فصل ۵ تکرار شده، مشخص است که در اصل همۀ اینها به روحالقدس اشاره دارد. بنابراین، شگفتی شگفتیها است که روحالقدس با همۀ جلالش، با همۀ کمالش، به ما فیض و آرامش میبخشد. اگر متعلق به خانوادۀ کلیسا باشیم، اگر متعلق به خدا باشیم، اگر متعلق به مسیح باشیم، خواست پدر آسمانی و روحالقدس این است که به ما فیض و آرامش بدهد.
دوباره به مکاشفه فصل ۱ بازمیگردیم. در ادامه، یوحنا در آیۀ ۵ به عضو دیگر تثلیث میپردازد: فیض و آرامش «از عیسی مسیح که شاهد امین و نخستزاده از مردگان و رییس پادشاهان جهان است.» چه توصیف پرشور و پرشکوهی!
ناگفته نماند که یوحنا در این آیه دربارۀ عیسی مسیح بیشتر از روحالقدس و پدر آسمانی صحبت میکند. به هر حال، یادمان باشد که عیسی مسیح درونمایۀ اصلی کتاب مکاشفه است. این کتاب به نوعی مخصوص عیسی است. کل کتاب مکاشفه یک رویا دربارۀ مسیح است برای ایماندارانی که در آسیای صغیر آزار و جفا دیده و به شدت رنج کشیده و بسیار دلسرد شده بودند. کتاب مکاشفه برای تشویق آنها است که به آینده امیدوار باشند. اولین حقیقت که آن ایمانداران را تشویق میکند این است که خدای ازلی و ابدی آنها را فراموش نکرده است، بلکه به آنها فیض و آرامش میبخشد. دومین حقیقت برای تشویق آنها این است که روحالقدس، که خودش خدا است، آنها را دوست دارد و به آنها فیض و آرامش میبخشد. روحالقدس نیز آن ایمانداران را فراموش نکرده است. سومین و عالیترین حقیقت این است که خدای پسر، عیسی مسیح، آنها را فراموش نکرده است و او نیز به آنها فیض و آرامش میبخشد.
سپس یوحنا دربارۀ عیسی مسیح توضیح میدهد و میگوید او شاهد امین است. یادمان باشد کتاب اشعیا ۵۵:۴ نبوت کرده بود که ماشیح شاهدی برای مردم خواهد بود. یک شاهد امین کسی است که همیشه حقیقتگو است. عیسی مسیح همیشه حقیقت را بیان میکند، همیشه یک شاهد امین است، هرگز از حقیقت منحرف نمیشود. در واقع، در مکاشفه فصل ۳ آیه ۱۴، عیسی مسیح چنین نامیده میشود: «آمین و شاهد امین و صدیق.» همچنین، در مزمور ۸۹، خدا در توصیف ماشیح میگوید: «او شاهد امین است.» من معتقدم توصیف کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۵ دربارۀ مسیح برگرفته از مزمور ۸۹ آیۀ ۲۷ و ۳۷ میباشد.
بله. عیسی مسیح شاهد امین خواهد بود. در انجیل یوحنا ۱۸:۳۷، عیسی مسیح میفرماید: «از این جهت متولد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستی شهادت دهم.» در کتاب مکاشفه، عیسی شهادت میدهد. او شاهد امین است.
حالا به دومین لقب نگاه میکنیم که یوحنا عیسی مسیح را با آن توصیف میکند: او «نخستزاده از مردگان» است. منظور یوحنا چیست؟ ابتدا باید بگوییم نخستزاده از مردگان به این معنا نیست که عیسی مسیح اولین کسی است که از مردگان برخاست. قبل از او، خیلی از آدمها در زمانهای مختلف از مردگان برخاسته بودند. در اینجا منظور این است که از میان همۀ کسانی که تا به حال از مردگان برخاستند، عیسی مسیح ممتاز و برترین است. نخستزاده که در زبان یونانی prototokos «پُروتاتِکاس» میباشد به معنی ممتاز و برترین است، یعنی، از میان همۀ کسانی که قبل یا بعد از مسیح از مردگان برمیخیزند، عیسی مسیح ممتاز و برجسته است. مزمور ۸۹ آیۀ ۲۷: «من نیز او را نخستزادۀ خود خواهم ساخت،» یعنی وارث من. سپس، در کتاب مکاشفه، به این وعده وفا میشود. کتاب مکاشفه بیانگر شهادت دادن یک شاهد امین میباشد. در این کتاب، خدا نخستزادۀ خودش را سرافراز و سربلند میکند، یعنی ارشد همه کسانی که تا به حال از مردگان برخاستند و در آینده از مردگان قیام خواهند کرد.
حالا نوبت سومین لقب است که یوحنا عیسی مسیح را با آن توصیف میکند، یعنی «رییس پادشاهان جهان.» واژهای که در اینجا «رییس» ترجمه شده، در زبان یونانی، archon «آرخون» میباشد، یعنی «حاکم.» البته عدهای این کلمه را «شاهزاده» ترجمه میکنند. اما «حاکم» کلمۀ درستتری است.
بله. خدا عیسی مسیح را حاکم پادشاهان جهان خواهد کرد. در واقع، به گفتۀ مکاشفه ۱۹:۱۶، عیسی مسیح شاه شاهان و خداوند خداوندان خواهد بود. واقعاً که او عجب پادشاهی است!
در همین خصوص، کتاب دانیال ۴:۳۷ ماشیح را «پادشاه آسمانها» مینامد. انجیل متی ۲:۲ او را «پادشاه یهود» مینامد. به گفتۀ یوحنا ۱:۴۹، عیسی مسیح «پادشاه اسراییل» است. رسالۀ اول تیموتائوس ۱:۱۷ او را «پادشاه سَرمدی» مینامد. به گفتۀ مزمور ۲۴:۷، ماشیح «پادشاه جلال» است. در مکاشفه ۱۵:۳ او «پادشاه مقدسان» است. در نهایت، عیسی مسیح «شاه شاهان» است.
در خصوص این سه لقب مسیح، که یوحنا از آنها نام میبرد، لازم است سه نکته را توضیح بدهیم. شاهد امین به زمان گذشته اشاره دارد، یعنی عیسی مسیح، با امانت و وفاداری، به کلام خدا در گذشته شهادت میدهد. اما نخستزاده از مردگان توصیف عیسی مسیح در زمان حال است. او خداوند قیامکرده از مردگان میباشد، یعنی «پُروتاتِکاس،» که سرآمد و ارشد همۀ کسانی است که تا به حال از مردگان قیام کردند. سپس به سومین لقب مسیح میرسیم، یعنی پادشاه جهان، که به مقام عیسی مسیح در آینده اشاره دارد.
بنابراین، او با امانت و وفاداری به حقیقت خدا شهادت میدهد. شهادت عیسی مسیح راستین است. در حال حاضر، عیسی مسیح، در جلال رستاخیز، سرآمد همۀ کسانی است که از مردگان قیام کردند. از اینرو، او در دست راست خدای پدر نشسته است. یک روز، در آینده، عیسی مسیح فرمانروای همۀ پادشاهان دنیا خواهد بود و ما شاهد شکوفایی آن جلال آینده خواهیم بود.
این هم ناگفته نماند که همچنین عیسی مسیح به این دلیل فرمانروا خواهد بود که او ارشد همه کسانی است که از مردگان قیام کردند. او به این دلیل فرمانروا خواهد شد که شاهدی امین بوده است. چقدر جالب و قابل توجه! در این نامۀ بینظیر، خدای تثلیث ما را برکت میدهد.
تا اینجا، دربارۀ کتاب مکاشفه این موارد را بررسی کردیم: ماهیت و جوهرۀ آن، درونمایۀ مرکزی آن، منبع الهی آن، گیرندگان خاص آن، نبوت بودن این کتاب، ارسال آسمانی این کتاب، نمایندۀ انسانی آن، برکت روحانی این کتاب، فوریت و اضطرار قطعی، و برکت دادن خدای تثلیث.
حالا به آخرین مورد میرسیم: ستایش والا و متعال. در اینجا، یوحنا واقعاً دیگر نمیتواند احساسات خودش را کنترل بکند. او فقط شش آیه نوشته و تا همینجا دیگر نمیتواند احساساتش را کنترل بکند. برای همین، آیۀ ۶ را به این شکل تمام میکند: «او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد.»
اما چرا یوحنا این را میگوید؟ چون عیسی مسیح «ما را محبت مینماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کاهنان ساخت، او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد. آمین.»
این یک سرود ستایش والا و متعال است. این ستایش تقدیم کسی است «که ما را محبت مینماید.» لطفاً به فعل این جمله که زمان حال است توجه بکنید. این یک محبت پایدار و ماندگار و همیشگی است. پولس میگوید هیچچیز ما را از محبت مسیح جدا نخواهد کرد. محبت خدا به ما یک احساس مربوط به گذشته نیست. محبت خدا به ما یک واقعیت حال حاضر است. محبت خدا به ما در همین لحظه به همان شدت و تازگی و شادابی زمانی است که عیسی مسیح روی تپۀ جلجتا جان سپرد. عیسی مسیح ما را محبت نمود زمانی که از او بیزار بودیم. اکنون، که متعلق به خودش هستیم، او از محبت نمودن به ما دست برنمیدارد. او ما را دوست دارد.
در گذشته، روی صلیب، عیسی مسیح «ما را از گناهان ما به خون خود شست.» در اینجا، واژۀ «خون» به کل کفارۀ عیسی مسیح اشاره دارد. هر کجا کتابمقدس از خون مسیح نام میبرد، به کفارۀ کامل او اشاره دارد. خون به نشانۀ مرگ است. در مورد مسیح، واژۀ «خون» حاکی از قربانی او است که جانشین گناهکاران شد و برای گناهان جان سپرد. عیسی مسیح، با مرگ روی صلیب و با کفاره روی صلیب، ما را از گناهانمان نجات بخشید. عجب حقیقت عظیمی!
مرگ مسیح روی صلیب صرفاً یک اتفاق منفی نبود. عیسی مسیح فقط ما را نجات نداد. به این نکتۀ مثبت در آیۀ ۶ نگاه کنید: «ما را پادشاهان ساخت.» منظور یوحنا چیست؟ منظورش این است که اکنون ما جزو یک قلمروی پادشاهی هستیم. ما یک پادشاه داریم و زیر اقتدار و حاکمیت او زندگی میکنیم. اینکه ما متعلق به یک ملکوت و قلمروی پادشاهی هستیم مشخصۀ همۀ ایمانداران است. ما، ایمانداران، به خاطر عیسی مسیح، در حوزۀ فرمانروایی خدا قرار داریم. ما با ایمان به عیسی مسیح وارد ملکوت خدا و قلمروی پادشاهی او میشویم. عیسی مسیح ما را دوست دارد. او ما را آنقدر دوست دارد که با خون خودش و با کفارۀ خودش ما را از گناهانمان نجات بخشید. او ما را آنقدر دوست دارد که ما را تا ابد به جمع مقدسان داخل کرد تا در ملکوتی که خودش بر آن سلطنت میکند ما، ایمانداران، با یکدیگر همبسته و یکپارچه باشیم. ما از سلطنت پرمهر او، از اقتدار پرمهر او، از حمایت قدرتمند او بهره میبریم. این امتیاز و افتخار از آنِ ما است که شاه شاهان فرمانروای ما باشد و ما در کنار شاه شاهان سلطنت بکنیم.
علاوه بر این، یوحنا میگوید عیسی مسیح «ما را نزد خدا و پدر خود کاهنان ساخت.» بله. ما از گناهانمان آزاد شدیم و داخل یک ملکوت شدیم. ما با ایمان به عیسی مسیح وارد این ملکوت و قلمروی پادشاهی شدیم. مسیح بر ما سلطنت میکند. ولی همچنین ما به کاهنان تبدیل شدیم. این یعنی چه؟ یعنی اکنون دسترسی مستقیم به خدا داریم. در عهدعتیق، فقط یک کاهن اجازه داشت به حضور خدا داخل بشود. در اسراییل، فقط یک کاهن میتوانست به قدس معبد وارد بشود. سالی یکبار، کاهن اعظم وارد قدسالاقداس میشد که محل حضور خدا بود. اکنون همۀ ما، ایمانداران، کاهن هستیم. برای همین، باور داریم که ایمانداران کاهنان میباشند. همۀ ما وارد قدس معبد میشویم. همۀ ما به خدا دسترسی داریم. ما عجب نجاتدهندهای داریم! پس واضح است که چرا یوحنا میگوید: «او را که ما را محبت مینماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را پادشاهان ساخت.» در آن پادشاهی، او بر ما سلطنت میکند. همچنین عیسی مسیح ما را کاهنان نمود که مستقیم و بیواسطه به حضور خدای پدر دسترسی داریم.
در ادامه، یوحنا میگوید: «او را جلال و توانایی باد، تا ابدالاباد.» منظور یوحنا چیست؟ منظور این است او که همۀ این برکتها را به ما عطا کرده حق مسلم دارد که تا ابد او را بستاییم و جلال بدهیم و برای ابدیت بر ما سلطنت بکند. کلمهای که در این آیه «توانایی یا قدرت» ترجمه شده به معنی اقتدار و حاکمیت است. در واقع، از انصاف و عدالت به دور خواهد بود اگر جلال و سلطنت عیسی مسیح ابدی و جاویدان نباشد.
سپس به این کلام باشکوه و قاطع میرسیم: آمین، یعنی «چنین باد!»
به این ترتیب، یوحنا مقدمۀ خودش را پایان میدهد و ما را به آینده میبرد تا پربار بودن این کتاب بینظیر را درک بکنیم. یوحنا، حتی قبل از اینکه مقدمه را تمام بکند، غرق در ستایش و نیایش میشود.
کتاب مکاشفه تقدیم او است که ما را محبت مینماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را نزد خدا پادشاهان و کاهنان ساخت. این کتاب جلال و قدرتی را که عیسی مسیح شایستۀ آن است به او میدهد، تا ابدالاباد. من باور دارم، وقتی کتاب مکاشفه را درک میکنیم، همۀ ما توانایی و ظرفیت بیشتری پیدا میکنیم تا عیسی مسیح را بهتر و پربارتر از قبل ستایش بکنیم. از اینرو، میتوانیم همراه با یوحنا از صمیم قلب آمین بگوییم.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که در این جلسه درگاه این کتاب را به روی ما باز کردی. ما آمادهایم وارد بشویم و از ورق به ورق آن عبور بکنیم. همین حالا برای مسیح سرود ستایش میخوانیم. همۀ ما آمادهایم اعلام بکنیم که او شایستۀ جلال و سلطنت است. آمادهایم چنین سرود بخوانیم: «لایق است برّۀ ذبحشده که قوت و دولت و حکمت و توانایی و اکرام و جلال و برکت را بیابد.» بله. آمادهایم. این تازه آغاز راه است.
ای پدر آسمانی، چنان که دربارۀ جلال آیندۀ مسیح بیشتر میآموزیم، دلمان را از اشتیاق و شورمندی برای آن جلال پُر بکن. در نام او دعا میکنیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
