Grace to You Resources
Grace to You - Resource

سال‌ها پیش، کتابی نوشتم، به نام «انجیل به روایت عیسی.» پس از آن، «انجیل به روایت رسولان» را نوشتم. اما «انجیل به روایت پولس» کتابی است که هنوز ننوشته‌ام که البته قرار است تا مدت دیگر آن را هم به قلم دربیاورم و این سه‌گانه را کامل بکنم. انجیل به روایت پولس مهم است، چون امروز به انجیل به روایت پولس حمله شده است. آموزۀ عادل‌شمردگی، که گل سرسبد تعالیم پولس رسول است، امروز از طرف کسانی هدف تاخت و تاز قرار گرفته که جنبشی را رواج داده‌اند به نام «چشم‌انداز تازه به تعالیم پولس.» از این‌رو، لازم است ما تعلیم عهدجدید را و آنچه روح‌القدس دربارۀ انجیل به پولس الهام بخشید، شفاف و روشن، توضیح بدهیم. در این مجموعه موعظه‌ها، انجیل را که به پولس الهام شد تا آن را در عهدجدید مکتوب کند بررسی نموده‌ایم. ما در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ بررسی کردیم که انجیل پرجلال است. در رسالۀ رومیان فصل ۳، متوجه شدیم این انجیل رضایت‌بخش است. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵، این انجیل را آشتی‌گر دیدیم. در موعظۀ قبلی، به این واقعیت پرداختیم که این انجیل مقتدر است. اکنون، در آخرین پیغام، این واقعیت را بررسی می‌کنیم که این انجیل فروتن می‌کند. من، معمولاً، وقتی کتاب‌مقدس را تعلیم می‌دهم، فقط چند آیه را بررسی می‌کنم. ولی، در این چند موعظه، کمی متفاوت پیش رفتیم. برای اینکه، در این وقت محدود، بتوانیم تا جایی که ممکن است مطالب بیشتری را بررسی کنیم، به جای چند آیه، متن‌های طولانی‌تری را بررسی کردیم، حتی چند فصل را با هم بررسی کردیم، یعنی رسالۀ رومیان فصل ۹ و ۱۰ و ۱۱. ما کلام خدا را کلی مرور کردیم که البته این روش بسیار مهمی است برای اینکه انجیل به روایت پولس را به درستی درک کنیم.

حالا، در این جلسه، می‌خواهم به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ و ۲ بازگردیم. البته این فصل‌ها را هم کلی مرور می‌کنیم و از یک نمای کلی به متن نگاه می‌کنیم، نه اینکه، به عادت همیشگی، مو به مو و جزء به جزء همه‌چیز را بررسی بکنیم. قرار است انجیل را که فروتن می‌کند بررسی کنیم. البته، قبل از آن، باید به چند نکته اشاره کنم و بعد، در انتها، به این موضوع اصلی برسیم. اما این موعظه را با یک سوال شروع می‌کنیم که به موضوع موعظۀ ما بی‌ربط نیست: «چرا ما کتاب‌مقدس را دوست داریم؟ چرا شما در این کنفرانس، به نام «حقیقت مهم است،» شرکت کردید؟ چرا به کلیسای «محفل فیض» می‌آیید؟ چرا هر هفته به این کلیسا می‌آیید؟ چرا به کلاس‌های تعلیم کتاب‌مقدس می‌روید و با سایر ایمانداران مشارکت می‌کنید؟ چرا ما در کتاب‌فروشی این کلیسا این‌همه کتاب می‌فروشیم؟ چرا مردم در تارنمای Grace to You (فیض با شما) موعظه‌ها را دانلود می‌کنند؟ چرا برای کلام خدا میل و اشتیاق دارید؟ چرا این اشتها برای کلام خدا سیرشدنی نیست؟ چرا هزینه کردید و وقت گران‌بهای خودتان را صرف کردید و این‌همه راه به این کنفرانس آمدید، در حالی که می‌دانستید اینجا از تفریح و سرگرمی خبری نیست، بلکه قرار است کلام خدا را جدی و با شور و حرارت بررسی کنیم. این عشق از کجا می‌آید؟ چرا کتاب‌مقدس را این‌قدر دوست دارید؟ چرا انجیل را این‌قدر دوست دارید؟» این پرسش بسیار مهمی است. آیا دلیلش این است که از بقیۀ مردم دنیا باهوش‌ترید؟ آیا دلیلش این است که از بقیۀ مردم دنیا اندیشمندترید؟ آیا دلیلش این است که شما استدلال‌های قانع‌کننده‌تری دربارۀ درستی و صداقت کتاب‌مقدس شنیدید؟ آیا دلیلش این است که یک نفر مجموعه‌ای از دفاعیات الهیات مسیحی را با شما در میان گذاشته که به نظرتان عقلانی و منطقی آمده و شما بر مبنای آن دفاعیات کتاب‌مقدس را باور کردید؟ چه عاملی این عشق را در دل شما ایجاد کرده است؟ این عشقی است که همۀ ما اینجا، در کلیسای «محفل فیض،» آن را تجربه کرده‌ایم. ما انگار هرگز از کلام خدا سیر نمی‌شویم. کلام خدا برای ما مثل غذا خوردن است. مگر می‌شود یک وعده غذا بخورید و دیگر هیچ‌گاه گرسنه نشوید؟! شما باید وعده به وعده غذا بخورید. از نظر روحانی هم به همین شکل است. اما چه عاملی ما را به اشتها می‌آورد؟ چرا ما به کتاب‌مقدس و به انجیل چنین احساسی داریم؟ چرا با اینکه انجیل را درک کرده و آن را باور نمودیم، می‌توانیم باز هم هزار بار موعظۀ انجیل را بشنویم و دلمان دوباره با شنیدنش آتش بگیرد؟ چرا ما مانند شاگردان در راه عموآس هستیم که وقتی توضیح کلام خدا را شنیدند، دلشان در اندرونشان آتش گرفت؟ چه عاملی این آتش را شعله‌ور می‌کند؟ چطور ما خودمان را از بی‌تفاوتی دنیا به کتاب‌مقدس و دشمنی دنیا با کتاب‌مقدس جدا کردیم؟

اطرافیان ما به کتاب‌مقدس علاقه‌ا‌ی ندارند. در واقع، به همین دلیل، بسیاری از کلیساها کتاب‌مقدس را به حساب نمی‌آورند تا به اصطلاح دل مردم را به دست بیاورند و به خواست دل مردم راه بروند. برای مردم، هیچ‌چیز به اندازۀ کتاب‌مقدس خسته‌کننده و کسالت‌آور نیست. نه فقط این، بلکه کتاب‌مقدس توهین‌آمیز هم هست و آنها را رنجیده‌خاطر می‌کند! اما چرا ما این‌طور نیستیم؟ چرا ما کتاب‌مقدس را دوست داریم؟ بسیار خوب، کتاب‌مقدس در آیاتی که قرار است آنها را بررسی کنیم برای این سوال ما جواب دارد. اما، قبل از هر چیز، باید این را بگویم که اگر ایماندار واقعی هستید، کتاب‌مقدس را حتماً دوست دارید. خیلی ساده است، تکرار می‌کنم: اگر ایماندار واقعی هستید، کتاب‌مقدس را دوست دارید. احتمالاً، شما هم تجربۀ مزمور ۱۹ را داشته‌اید. مزمور ۱۹ آیۀ ۱۰ می‌فرماید: کلام خدا «از طلا مرغوب‌تر و از زر خالص بسیار. از شهد شیرین‌تر و از قطرات شانۀ عسل.» چرا حقیقت برای ما این‌قدر شیرین است؟ چرا حقیقت برای ما این‌قدر گران‌بها است؟ آیا می‌توانیم با داوود در مزمور ۱۱۹:‏۹۷ هم‌صدا شویم: «شریعت تو را چقدر دوست می‌دارم»؟ پنج مرتبۀ دیگر در همان مزمور، دوباره، می‌گوید: «شریعت تو را دوست دارم. شریعت تو را دوست دارم. شریعت تو را دوست دارم.» بارها و بارها، داوود می‌گوید: «در شریعت تو مسرورم. در شریعت تو شادمانم،» یعنی در کلام تو شادمانم. «فرایض و احکام تو را دوست دارم.» حتی پولس می‌گوید ایمانداران با این لقب شناخته می‌شوند. ایمانداران دوستدار حقیقت هستند. رسالۀ دوم تسالونیکیان ۲:‏۱۰: «از آنجا که [بی‌ایمانان] محبت راستی را نپذیرفتند.» یوحنا نیز می‌گوید: «اگر خداوند را دوست دارید، احکام او را نگاه می‌دارید.» محبت شما به خداوند خودش را در اشتیاق شما به کلام خدا نشان می‌دهد، حتی احکام‌ها و فرمان‌ها و بایدها و نبایدهای کلام خدا را هم دوست دارید. یوحنا در بسیاری از آیات، در انجیل یوحنا فصل ۱۴ و ۱۵ و در رسالۀ اول یوحنا ۵:‏۲، ۳، به این موضوع اشاره می‌کند. مزمور ۴۰ آیۀ ۸ می‌فرماید: «در به‌جا آوردن ارادۀ تو ای خدای من رغبت می‌دارم.» سپس ادامه می‌دهد: «و شریعت تو در اندرون دل من است.» ایماندار راستین در دلش برای کتاب‌مقدس، برای حقیقت، برای انجیل، اشتیاق دارد. پطرس در رسالۀ اول پطرس فصل ۲ می‌گوید مثل نوزادان که برای خوردن شیر بی‌تاب هستند، ما هم باید برای کلام خدا ولع داشته باشیم. به عبارتی، این ولع و اشتها و اشتیاق باید ولع و اشتها و اشتیاقی بی‌همتا باشد که هیچ‌گاه سیر نمی‌شود. وقتی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۶ به جمعیت تعلیم می‌دهد و پیغامی دشوار را موعظه می‌کند، بسیاری از آنجا می‌روند. یوحنا ۶:‏۶۶: «بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند. آن‌گاه، عیسی به آن دوازده گفت: آیا شما نیز می‌خواهید بروید؟ شمعون پطرس به او جواب داد [از طرف بقیۀ ایمانداران راستین]: خداوندا، نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است.» بدون کلام تو زنده نمی‌مانیم.

نشانۀ ایماندار واقعی گرسنگی برای کتاب‌مقدس است، گرسنگی برای کلام خدا. برای ما فقط نان کفایت نمی‌کند. ما فقط به نان زنده نیستیم، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود. کلیسای حقیقی خدا همیشه و در هر زمان و در هر مکان گرسنۀ حقیقت کتاب‌مقدس است تا آن را بخواند، آن را درک کند، در آن شادی کند، در آن مسرور باشد، آن را پذیرا باشد، آن را اعلام بکند، آن را به کار بگیرد، و خدا را به خاطر کلامش بپرستد و بستاید. جای تأسف است که در مقابل اشتها و اشتیاق کلیسای حقیقی، کلیسای کاذب به دنبال منفعت خودش است. مطالعۀ جدی و عمیق کتاب‌مقدس و زحمت کشیدن و عرق ریختن برای کتاب‌مقدس و خوراک رساندن به کلیسای حقیقی دیگر این روزها اولویت نیست. چند سال پیش، جیم پَکر مقدمه‌ای نوشت برای یک کتاب قدیمی، به نام «کتاب راهنمای مسیحی.» نویسندۀ این کتاب ریچارد باکستِر است. ریچارد باکستِر یکی از مسیحیان معروف به «خالصان» می‌باشد که هفتاد و شش سال از خداوند عمر گرفت (سال‌های ۱۶۹۱-‏۱۶۱۵). ریچارد باکستِر یکی از اندیشمندان جدی دربارۀ کتاب‌مقدس بود و «کتاب راهنمای مسیحی» را به قلم درآورد. من این کتاب قطور و پرحجم را دارم. این کتاب راهنما ایمانداران را راهنمایی می‌کند که چطور باید با تکیه بر کتاب‌مقدس در پیشگاه خدا زندگی کنند. آقای پَکر در مقدمۀ «کتاب راهنمای مسیحی» می‌نویسد: «مسیحیت شاخۀ انجیلی در این دوره و زمانه خودمحور است، لوده و جِلف است، همه‌چیز برایش ساده و سطحی است، رو به زوال و تباهی است، یک پایش در خرافات بی‌معنی و تعبیر خواب و رویا است و پای دیگرش دنبال یک سری چطورها و چگونه‌ها است، مثل اینکه چطور احساس خوبی داشته باشیم و چطور فرد خاصی باشیم و چگونه به صدای درون خودمان گوش کنیم و چگونه از قدرت کلاممان استفاده کنیم و چگونه قدر خودمان را بدانیم و غیره و غیره.» او ادامه می‌دهد: «مسیحیت شاخۀ انجیلی در این دوره و زمانه را مقایسه کنید با کتاب راهنمای مسیحی به قلم ریچارد باکستِر، کتابی که با بیش از یک میلیون واژهْ کتاب‌مقدس را عمیق و بنیادین تفسیر می‌کند و کاربرد آن را توضیح می‌دهد.» پَکر می‌گوید: «کتاب راهنمای مسیحی کتابی است سطح بالا و اندیشمندانه که با تکیه بر کتاب‌مقدس، با شفافیتی بی‌قیاس و بی‌مانند، که ذهن ما را غرق در شگفتی می‌کند، الهیات و حکمت را گرد هم درآورده است.» به قولِ آر. سی. اِسپرول: «در فرهنگ ما، غرور بی‌کیفیتی و نامرغوبی ریشه دوانده است: هنرمان مزخرف است، موسیقی‌مان مزخرف است، طرز فکرمان مزخرف است و حالا هم با یک سری کلیساهای مزخرف خودمان را همراه و همفکر کرده‌ایم.» بله، ما بی‌کیفیت شده‌ایم، چون دلمان می‌خواهد بی‌کیفیت باشیم. این فرهنگ برای بی‌کیفیت و نامرغوب بودن ولع دارد. این فرهنگ فقط پذیرای بی‌کیفیتی نیست، بلکه برای آن ولع دارد. حالا، در این میان، مسیحیانی هم هستند که دلشان می‌خواهد گام به گام با فرهنگ جامعه پیش بروند و همرنگ جماعت بشوند. یک مکان‌هایی هم وجود دارند که اسم خودشان را کلیسا گذاشته‌اند و تصمیم گرفته‌اند هر هدف متعال را زیر پا بگذارند. این به اصطلاح کلیساها بی‌اعتنایی به الهیات عمیق و زیربنایی و حذف کتاب‌مقدس و تفسیر کتاب‌مقدس را آرمان خودشان قرار داده‌اند. این مکان‌ها که نام خودشان را کلیسا گذاشته‌اند هر خوراک نامرغوب و بی‌کیفیت را تهیه می‌کنند و مطابق با میل جمعیت گرسنه شکم روحانی آنها را سیر می‌کنند و در عوض به کلیسای راستین گرسنگی می‌دهند. اما این خوراک‌ها شما را راضی نمی‌کنند، مگر نه؟ برای همین، شما در این کلیسا هستید. این خوراک‌ها من را هم راضی نمی‌کنند. من هیچ‌گاه از کلام خدا سیر نمی‌شوم. ما کتاب‌مقدس را دوست داریم. ما الهیات را دوست داریم. ما پرستشی را که از الهیات سرچشمه می‌گیرد دوست داریم. چرا ما کلام خدا را دوست داریم؟ چرا به کلام خدا اعتماد داریم؟ چرا کلام خدا را باور داریم؟ چرا کلام خدا را مطالعه می‌کنیم. چرا کلام خدا را به حافظه می‌سپریم؟ چرا دربارۀ کلام خدا صحبت می‌کنیم؟ چرا کلام خدا را تعلیم می‌دهیم؟ چرا کلام خدا را در زندگی‌مان به کار می‌بریم؟ آیا ما از بقیۀ مردم بهتریم؟ آیا ما از بقیۀ مردم باهوش‌تر و فرزانه‌تریم؟ آیا ما سند و مدرک بیشتری در دست داریم که ما را قانع می‌کند باید به کتاب‌مقدس اعتماد کنیم و باید به آن ایمان داشته باشیم؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها، به چند نکته اشاره می‌کنم. مارتین لوتر می‌گوید: «نمی‌توانیم فقط با مطالعۀ کتاب‌مقدس آن را درک کنیم. بااستعداد بودن نیز ما را به درک کتاب‌مقدس نمی‌رساند. درک کتاب‌مقدس به یاری روح‌القدس امکان‌پذیر است.» زویینگلی، از ایمانداران برجستۀ پیروِ جنبش اصلاحات کلیسا و اهل زوریخ، می‌گوید: «حتی، اگر یکی از رسولان مسیح، مستقیم و بی‌واسطه، انجیل عیسی مسیح را به شما بشارت داده باشد، تا پدر آسمانی شما را تعلیم ندهد و به وسیلۀ روح‌القدس شما را جذب خودش نکند، شما قادر نخواهید بود در راستای انجیل زندگی بکنید.» جان کالوین نیز همین نظر را دارد. دیدگاه کالوین این بود که «کتاب‌مقدس را فقط زمانی می‌توانیم باور و درک کنیم و از آن اطاعت کنیم و آن را دوست داشته باشیم که خدا به قدرت روح‌القدس ما را تولد تازه عطا کند و گناهکار مرده را حیات ببخشد.» چرا به کتاب‌مقدس ایمان دارید؟ چرا کتاب‌مقدس را دوست دارید؟ چرا برای کتاب‌مقدس گرسنه هستید؟ چرا از حقیقت کتاب‌مقدس حظّ می‌برید؟ چرا از شنیدن کلام خدا لذت می‌برید؟ چرا روشن شدن حقیقت کتاب‌مقدس در ذهن شما این‌قدر شما را شاد می‌کند و شما را برای ستایش و پرستش برمی‌انگیزد؟ دلیلش این است که روح‌القدس کار عظیمی را در دلتان انجام داده و به معنای واقعی شما را که مرده بودید زنده کرده است. این یعنی تولد تازه که درباره‌اش صحبت خواهیم کرد.

رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ از آیۀ ۱۸ تا پایان فصل ۲ بهترین متنی است که به این موضوع می‌پردازد. این فصل‌ها را کلی مرور می‌کنیم، اما به نظرم اصل مطلب را متوجه خواهید شد. دلم می‌خواهد دو نکته را از این فصل‌ها درک کنید. نکتۀ اول: چرا غیرایمانداران کتاب‌مقدس را نمی‌پذیرند؟ نکتۀ دوم: چرا ایمانداران کتاب‌مقدس را دوست دارند؟ فرقش کجا است؟ یک دنیا حرف و گفته و استدلال و متن در هم تنیده و متقارن وجود دارد که می‌شود آنها را بازگو کرد. ولی الان نمی‌توانیم به همۀ آنها بپردازیم. من فقط تصویری کلی را به شما نشان می‌دهم. پرسش اول: چرا غیرایمانداران کتاب‌مقدس را نمی‌پذیرند؟ پنج دلیل به شما نشان می‌دهم. البته همۀ این پنج دلیل را پولس به شما نشان می‌دهد. سوال اول، که آن را از نقطه‌نظر مکاشفۀ انجیل در کتاب‌مقدس بررسی می‌کنیم، این است: «چرا غیرایمانداران انجیل بر مبنای کتاب‌مقدس را باور ندارند؟» چرا؟ دلیل اول: چون پیغام کتاب‌مقدس به نظرشان منطقی نیست. آدمیزاد به ذهن خودش تکیه می‌کند و می‌گوید: «کتاب‌مقدس عقلانی نیست.» البته همۀ ما می‌دانیم که آدمیزاد تا چه اندازه واله و شیفتۀ خِرَد خودش است، مگر نه؟ شاید پیش از عصر معروف به «عصر روشنگری» همه‌چیز این‌قدر بد نبود. اما، حالا، ما در دورانی زندگی می‌کنیم که قرن‌ها از عصر روشنگری گذشته است و ما امروزه وارثانی هستیم که زانو زدن در مقابل عقل و خِرَد انسان را به ارث بردیم. این روزها، عقل و منطق سوار بر اسب می‌تازد و جایی برای کتاب‌مقدس باقی نمی‌گذارد. انجیلی که بر مبنای کتاب‌مقدس است این روزها خریدار ندارد. آیۀ ۱۸: «زیرا ذکر صلیب برای هالکان حماقت است.» هالکان کسانی‌اند که راهی جهنم هستند. برای کسانی که رهسپار جهنم هستند، برای کسانی که در مسیر هلاکت پیش می‌روند، این انجیل، این پیغام نجات به وسیلۀ مرگ مسیح بر صلیب، حماقت است. واژۀ «حماقت» شش بار در ابتدای این بخش به کار رفته که واژۀ بسیار مهمی است. واژۀ «حماقت» در زبان یونانی moron «مورون» می‌باشد، یعنی آدم احمق، آدم بی‌شعور، آدم به درد نخور، آدم تُهی‌مغز، آدم کودن. به عبارتی، این از حکمت و دانایی و خِرَد انسان به دور است که بگوید «خدا وجود دارد و برای رسیدن به خدا فقط یک راه وجود دارد و آن یک راه از طریق یگانه کسی است که هم خدا و هم انسان است، یعنی عیسی مسیح که یهودی بود که به دست رومیان مصلوب شد، قومش او را نپذیرفتند، و بر صلیب میخکوبش کردند. پس، حالا، شما زمانی نجات پیدا می‌کنید و رستگار می‌شوید که به اعمال خوب و نیکتان پشت کنید، قبول کنید که گناهکار بدبخت و بیچاره‌اید، و به قربانی مسیح به جای خودتان ایمان بیاورید.» این حقایق با حکمت و خِرَد انسان در تضادند. خِرَد سقوط‌کردۀ آدمیزاد می‌گوید شما آدم خوبی هستید و اگر واقعاً آدم خوبی باشید، اوضاع روحانی‌تان رو‌به‌راه خواهد بود. این منطق خِرَد آدمیزاد است، منطق سقوط‌کردۀ آدمیزاد که غرور و تکبر بر آن سلطه دارد.

در نظر مردم، کل پیغام صلیب حماقت است و بی‌معنی. الان لازم نیست این موضوع را مرور کنیم، چون در همۀ این مجموعه پیغام‌ها به آن پرداختیم. این از منطق و عقل و خِرَد انسان به دور است که به مردم بگوییم «آنها راهی جهنم هستند و نه خودشان رغبت دارند و نه توانایی‌اش را دارند که بتوانند خودشان برای نجات از جهنم چاره بیندیشند. مردم نه از نظر عقلانی قدرتش را دارند و نه از نظر اخلاقی یا روحانی قادرند وضعیت خودشان را تغییر دهند. آدمیزاد در مقابل خدا عاجز و ناتوان است.» این حقایق با غرور انسان جور درنمی‌آیند. اما این کلام کتاب‌مقدس است و به این دلیل غیرایمانداران کتاب‌مقدس را دوست ندارند و از کتاب‌مقدس رویگردانند. هستند کسانی که نسبت به کتاب‌مقدس بی‌تفاوتند. این افراد به کتاب‌مقدس بی‌تفاوت می‌مانند، مگر اینکه با حقایقی که از کتاب‌مقدس به گوش آنها می‌رسد، سپس، با کتاب‌مقدس دشمن می‌شوند. کل مقصود انجیل، انجیلی که بر مبنای کتاب‌مقدس است، غیرمنطقی و غیرعقلانی و حماقت و تُهی‌مغزی است در نظر غیرایمانداران.

دلیل دوم: کتاب‌مقدس دور از دسترس است. باید بپذیریم یکی از دلایلی که غیرایمانداران انجیل بر مبنای کتاب‌مقدس را نمی‌پذیرند این است که کتاب‌مقدس واقعاً برای آنها دور از دسترس است. دلیلش هم این است که غیرایمانداران می‌خواهند با تکیه به منطق و خِرَد خودشان کتاب‌مقدس را درک کنند. انسان سقوط‌کرده با هر اتفاق دیگری در زندگی‌اش نیز به همین شکل برخورد می‌کند. آدمیزاد می‌خواهد هر مشکلی را با تکیه به عقل و منطق خودش برطرف کند. به نظر انسان، این خیلی هم منطقی است، خیلی هم عقلانی است. البته ناگفته نماند که خدا به انسان عقل داده تا در این گسترۀ جهان مادی به هدف‌های مشخصی دست پیدا بکند. اما مشکل اینجا است که انسان خیال می‌کند می‌تواند در گسترۀ جهان معنوی و در امور روحانی هم همین فرمول را به کار ببرد و به اصطلاح از همه‌چیز سر در بیاورد. گاه به گاه، با کسانی برخورد می‌کنیم که می‌گویند: «من خیلی آدم روحانی و معنویی هستم.» این اشخاص انگار در دنیای هَری پاتِر زندگی می‌کنند و نمی‌توانند از این دنیای خیالی خودشان بیرون بیایند. این اشخاص خودشان را در قلمروی دنیایی تصور می‌کنند که آدم‌ها در هوا پرواز می‌کنند و اتفاق‌های عجیب و غریبی برای آنها رخ می‌دهد. در این دنیای تخیلی، مخلوقات روحانی در رفت و آمدند و خودشان را با آن فضای خیالی تطبیق می‌دهند و از اموری آگاهند و صاحب بینش و بصیرتی هستند که ما، آدم‌های معمولی، قادر به درک آنها نیستیم. خب، حالا واقعاً منظورتان چیست که می‌گویید «من آدم روحانی و معنویی هستم.» شما تصور می‌کنید که با خِرَد خودتان، با فهم و شعور خودتان، با حواس پنج‌گانۀ خودتان می‌توانید به دنیای درک صحیح از انجیل بر مبنای کتاب‌مقدس قدم بگذارید و کتاب‌مقدس را باور کنید و کتاب‌مقدس را دوست داشته باشید. اما تصورتان اشتباه است. آیۀ ۱۹: «زیرا مکتوب است: حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم. کجا است حکیم؟ کجا کاتب؟ کجا مباحث این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ زیرا که چون بر حسب حکمت خدا جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید.» شما نمی‌توانید با حکمت انسانی، حکمتی که در چشم انسان منطقی و عقلانی و خِرَدمندانه به نظر می‌رسد، به خدا برسید. آیۀ ۱۹ نقل‌قولی از ترجمۀ یونانی کتاب اشعیا ۲۹:‏۱۴ است که به ترجمۀ هفتادتنان معروف است و بسیاری از نویسندگان عهدجدید که به زبان یونانی صحبت می‌کردند می‌توانستند این ترجمه را بخوانند. اشعیا دربارۀ داوری که در راه است به پادشاهی شمالی اسراییل هشدار می‌دهد، چرا که سَنحاریب، پادشاه امپراتوری آشور، طبل‌های جنگ را در مرزهای اسراییل به صدا درآورده و پادشاهی شمالی را تهدید کرده بود. نمی‌شود برای نجات و رهایی به انسان امید داشت. اگر قرار است نجاتی از راه برسد، اگر قرار است رهایی در کار باشد، از حکمت انسانی کاری ساخته نیست. «حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» قوم اسراییل با همۀ حکمتش، با همۀ تدبیرها و ترفندهایش، با اینکه همۀ فرزانگان و حکیمان و ریش‌سفیدان و رهبرانشان را دور هم جمع کردند، نتوانستند برای مقابله با آشوریان راهی پیدا کنند. البته که بعدها خدا به حساب آشوریان می‌رسد. به گفتۀ اشعیا ۳۷:‏۳۶، خدا فرشته‌ای را می‌فرستد که واقعاً صد و هشتاد و پنج هزار تن از آشوریان را هلاک می‌کند. به عبارتی، خدا در بُعدی عمل می‌کند که حکمت انسان به آن بُعد دسترسی ندارد. اسراییل نمی‌تواند با حکمت انسانی با خیانت و خرابکاری که در مرزهایش در جریان است مبارزه کند.

کتاب ارمیا ۸:‏۹ می‌فرماید: «حکیمان کلام خداوند را ترک نموده‌اند. پس چه نوع حکمتی دارند؟» دیگر چیزی باقی نمی‌ماند! پولس در آیۀ ۲۰ همه را جمع می‌بندد. «کجا است حکیم؟» آنها را بیاورید. «کجا کاتب؟» یعنی کارشناسان و متخصصان. «کجا مباحث این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟» همۀ احمقان را جمع کنید، همۀ فیلسوفان را، همۀ تحصیل‌کردگان را، همۀ نظریه‌پردازان را، همۀ الهیدان‌ها را جمع کنید. آیۀ ۲۰ به اشعیا ۱۹:‏۱۲ و ۳۳:‏۱۸ اشاره می‌کند و به نظرم به مشاورانِ فرعون در مصر هم اشاره دارد که خدا حماقت آنها را هم برملا نمود. این آیه به کاتبان در امپراتوری آشور نیز اشاره دارد که آنها هم احمق بودند. همه احمقند. همه را جمع کنید، چون آیۀ ۲۱ می‌فرماید: «زیرا که چون بر حسب حکمت خدا جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید.» پولس از بخش کوچکی از عهدعتیق که همه با آن آشنا هستند نقل‌قول می‌کند تا منظور خودش را بیان کند. منظور پولس این است که همۀ حکمت دنیا، همۀ فهم و شعور فهیمان و فرهیختگان، همۀ حکیمان، همۀ مشاوران، همۀ کسانی که اهل گفتگو و مناظره هستند، همۀ فیلسوفان، همه که با هم جمع شوند نمی‌توانند خدا را بشناسند. آیۀ ۲۱ این را می‌گوید. شما می‌توانید همۀ نُخبگان کل دانشگاه‌های دنیا را جمع کنید و فکر آنها را روی هم بگذارید، اما همه هم که با هم جمع شوند نمی‌توانند خدا را بشناسند. با حکمت انسان، حتی اگر بالاترین مقام و جایگاه را داشته باشید، حتی اگر انسان به اصطلاح حکیم صاحب بهترین و برترین موقعیت باشد، نمی‌تواند به خدا برسد. سوال این است: چرا غیرایمانداران کتاب‌مقدس را نمی‌پذیرند؟ چرا از کتاب‌مقدس دلخورند؟ چرا به کتاب‌مقدس علاقه ندارند؟ چرا نسبت به کتاب‌مقدس بی‌تفاوت یا با آن دشمن هستند؟ پاسخش ساده است: چون انجیلی که بر مبنای کتاب‌مقدس است در نظر آنها نامعقول و دور از دسترس است.

دلیل سوم: حتی، اگر بتوانند به کتاب‌مقدس دسترسی پیدا کنند، کلام خدا برای آنها باورکردنی نیست، کلام خدا برای آنها باورناپذیر است. این دو امر با هم نقطۀ مشترک دارند. پولس در آیۀ ۲۲ می‌گوید: «چون که یهود آیتی می‌خواهند و یونانیان طالب حکمت هستند. لکن ما به مسیح مصلوب وعظ می‌کنیم که یهود را لغزش و امت‌ها را جهالت است.» مشکل صلیب است. یهودیان نمی‌توانستند صلیب را تحمل کنند. آنها چه آیت و نشانه‌ای می‌خواستند؟ یهودیان چشمشان دنبال آیت و نشانه در ماه و ستارگان و آسمان بود که انبیا درباره‌اش نبوت کرده بودند و از آمدن خداوند و برقراری ملکوت موعودش خبر می‌دادند. حال آنکه، یهودیان یک دنیا آیت و نشانه داشتند. عیسی بر بیماری‌ها و بر دیوها و بر مرگ و طبیعت قدرت دارد و در مدت خدمتش روی زمین واقعاً بیماری را از سرزمین اسراییل ریشه‌کن کرد. یهودیان قدرت عظیم عیسی را به چشم دیده بودند. هیچ‌کس هرگز ادعا نکرد که معجزه‌های عیسی اعتبار ندارند. هیچ‌کس هرگز معجزه‌های عیسی را انکار نکرد. هیچ‌کس سعی نکرد معجزه‌های عیسی را از اعتبار بیندازد. حتی، در مورد رستاخیز مسیح، یهودیان می‌دانستند عیسی از مردگان قیام کرد. آنها این را می‌دانستند، سران مذهبی یهود این را می‌دانستند. به همین دلیل، به سربازان رشوه می‌دهند تا دروغ بگویند و ادعا کنند پیکر عیسی دزدیده شد، در حالی که سران مذهبی یهود، خودشان، می‌دانستند چنین چیزی حقیقت ندارد. شما هیچ‌گاه نمی‌توانید مردم را با آیت و نشانه قانع کنید. همۀ این کسانی که شما آنها را در تلویزیون‌های مسیحی می‌بینید که جلوی چشم انبوه جمعیت مثلاً معجزه می‌کنند، خیال می‌کنند می‌توانند با این معجزه‌های جعلی و ساختگی کاری کنند که مردم به انجیل ایمان بیاورند. زهی خیال باطل! مردم با این کارها به انجیل ایمان نمی‌آورند. شما می‌توانید هر چقدر دلتان می‌خواهد معجزه‌های ساختگی را از خودتان اختراع کنید، اما نمی‌توانید با این کارها مردم را متقاعد کنید. تنها دلیلی که مردم به انجیل ایمان می‌آورند این است که روح‌القدس آنها را حیات می‌بخشد و تنها راهی که روح‌القدس مردم را حیات می‌بخشد به وسیلۀ اعلام حقیقت است. مردم تولد تازه پیدا می‌کنند به وسیلۀ کلام حقیقت (اول پطرس ۱:‏۲۳).

پس، از قرار معلوم، کل این حقیقت باورناپذیر است. یهودیان دنبال آیت و نشانه بودند، به خصوص، نشانه‌های بزرگ و چشمگیر. آنها می‌خواستند آمدن ماشیح را همراه با آیت و نشانه در آسمان به چشم ببینند. بعد، می‌خواستند ماشیح مذهب آنها را تأیید کند. «اگر این عیسی همان مسیح موعود است، باید ما را تحسین بکند که عجب آدم‌های مذهبی ناب و خالصی هستیم!» اما عیسی آمد و خشن‌ترین کلام خودش را که حاوی لعنت و محکومیت بود نثار رهبران مذهبی اسراییل کرد. انجیل متی فصل ۲۳ را بخوانید. عیسی آنها را «قبرهای سفیدشده می‌نامد که از بیرون نیکو می‌نماید، اما درون آنها از استخوان‌های مردگان پُر است.» عیسی می‌فرماید رهبران مذهبی یهود مردم را پسران جهنم می‌سازند. یهودیان از مسیح موعود انتظار چنین سخنانی را نداشتند. رهبران مذهبی یهود انتظار نداشتند ماشیح آنها را هدف تاخت و تاز قرار دهد. آنها انتظار داشتند مسیح موعود به رومیان حمله کند. ولی، برعکس، او به دست رومیان کشته شد. این سنگ لغزشی بزرگ برای یهودیان بود. چطور ممکن است او مسیح موعود باشد وقتی که قوم اسراییل او را نپذیرفتند، سران مذهبی یهود او را نپذیرفتند، و رومیان او را کشتند؟ حالا می‌رسیم به یونانیان. در نظر یونانیان، کل ماجرا مُضحک است: «یک یهودی مصلوب؟ یک یهودی؟ یعنی یک ملت گمنام در منطقه‌ای بسیار گمنام که پایگاهی است برای امپراتوری روم در سرزمین اسراییل؟!» کل ماجرا برای یونانیان مُضحک است، اینکه این آدم که رومیان او را مصلوب کردند و قومش هم او را نپذیرفتند خدای جاودانی است، تنها خدای حقیقی است، خدای یکتا است، اینکه او در کالبد انسان به جهان آمد، به جای ما جان سپرد تا ما را رستگار کند، اینکه صلیب او تنها راه رستگاری گناهکاران است. همه‌چیز مُضحک و بی‌معنی است. اگر امروز به ورزشگاه «ماکسیموس» در شهر روم بروید، بقایای دیوارنگاری باستانی در آنجا وجود دارد. تصویری بر این دیوارنگار نقش بسته، در دل سنگ حکاکی شده و بدن مردی مصلوب را با سر الاغ به تصویر می‌کشد. جلوی این مرد مصلوب با سر الاغ، شخصی زانو زده است. بر آن دیوارنوشته، جمله‌ای با این عنوان حک شده است: «آلِکسوس مِنوس خدای خود را می‌پرستد.» این یعنی مسخره کردن مسیحیت. کدام آدمی حاضر است در مقابل الاغی مصلوب زانو بزند و او را بپرستد؟! این حماقت محض است، این پذیرفتنی نیست. واضح و آشکار است که انجیل در نظر غیرایمانداران حماقت است، احمقانه است، اصلاً باورکردنی نیست. علاوه بر این، دور از دسترس بودن کتاب‌مقدس نیز مانع بازدارندۀ دیگری است برای آنها، چرا که غیرایمانداران معتقدند فقط با تکیه با خِرَد و منطق خودشان می‌توانند به مسایل پی ببرند. پس واضح است که در پی انجیل نمی‌روند، چون با منطقشان سازگار نیست، چون عقل آنها انجیل را عجیب و غریب می‌بیند.

اکنون، مشکل چهارم را توضیح می‌دهم. چرا مردم به انجیل ایمان نمی‌آورند؟ چون نمایندگان انجیل اشخاص چشمگیر و قابل توجهی نیستند. بله، پیغام انجیل منطقی نیست، واقعیت انجیل دور از دسترس است، حقیقت انجیل باورکردنی نیست، هوادارانش هم اشخاص چشمگیر و قابل توجهی نیستند. شما می‌گویید: «خب، خدایا، اگر می‌خواهی این پیغام را همه بپذیرند، باید آن را به دست قدرتمندان بسپری. باید کار را به کاردان بسپری. باید این کار را به اشخاص بانفوذ واگذار بکنی. اشخاص مهم و قدرتمند و بانفوذ می‌توانند پیغام انجیل را باورپذیر کنند.» واقعاً؟ بسیار خوب، ولی تدبیر و برنامۀ خدا این نیست. آیۀ ۲۶: «زیرا، ای برادران، دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری به حسب جسم حکیم نیستند و بسیاری نه توانا و بسیاری نه شریف.» سه بار، واژۀ «بسیاری» تکرار می‌شود، یعنی بیشتر ایمانداران اشخاص بانفوذ و تأثیرگذار نیستند، به خصوص در دنیای نُخبگان و در چشم مغزهای نُخبه. ما جزو نُخبگان و تیزهوشان جهان نیستیم. ما پرزور و پرتوان نیستیم، البته به آن معنا که مانند قدرتمندان و دولتمردان بزرگ صاحب قدرت و نفوذ باشیم. ما والامقام نیستیم. یعنی چه؟ یعنی اشراف‌زاده، بزرگ‌زاده نیستیم، یعنی در اجتماع صاحب جایگاه و مقام بلندمرتبه نیستیم، عضو خانوادۀ سلطنتی هم نیستیم. پس ما چه هستیم؟ آیۀ ۲۷: «جاهل، ضعیف.» آیۀ ۲۸: «ما پست و حقیرانیم. ما نیستی هستیم.» ما حکیم و دانا نیستیم، ما جاهل و نادان هستیم. به این تضادها توجه کنید. ما توانا نیستیم، ما ناتوانیم. ما اشراف‌زاده نیستیم، ما آدم‌های معمولی هستیم. به واژۀ «محقر» در آیۀ ۲۸ دقت کنید. ما حقیران جهان هستیم. واژۀ «حقیر» در زبان یونانی agenes «آگِنِس» می‌باشد. واژۀ genos «گِنوس» یعنی «زاده شده.» واژۀ «ژنتیک» (زادشناسی) از همین واژۀ یونانی ریشه می‌گیرد. ما آگِنِس هستیم. یعنی چه؟ یعنی ما زاده نشده‌ایم. ما نازاده هستیم. به عبارتی، ما وجود نداریم. منظور ناچیز و بی‌اهمیت بودن است. ما صاحب قدرت و نفوذ نیستیم. بعد، پولس از این هم فراتر می‌رود. همین بس که ما آگِنِس باشیم، نازاده باشیم، حتی وجود نداشته باشیم. اما پولس از این حس تحقیر و دل‌زدگی هم فراتر می‌رود و می‌گوید خدا نیستی‌ها را برگزیده است، یعنی کسانی را که انگار وجود ندارند. در ساختار دستور زبان این جمله، وَجه وصفیِ حال برای فعلی به کار رفته است که در زبان یونانی eimi «اِیمی» مي‌باشد که تحقیرآمیزترین بیان در کل زبان یونانی به حساب می‌آید، یعنی انگار بگوییم: «شما اصلاً وجود ندارید.» اگر واقعاً می‌خواهید کسی را تحقیر کنید، به او بگویید: «تو اصلاً وجود نداری!» پس «خدا بسیاری از حکیمان را به حسب جسم برنگزیده است، و بسیاری نه توانا و بسیاری نه شریف.» لطفاً توجه کنید که واژۀ «برگزید» چند بار تکرار می‌شود. «خدا برگزید، خدا برگزید، خدا برگزید.» این تکرار برای کسانی است که هنوز با آموزۀ برگزیدگی مقتدرانه مشکل دارند! اشاره به برگزیدگی خدا چهار بار تکرار می‌شود و آیۀ ۲۹ می‌فرماید: «تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.»

جان کلام این است که ما اشخاص چشمگیر و قابل توجهی نیستیم. الان مثالی به ذهنم آمد. یکبار، پیش از شروع گفتگو در یک برنامۀ تلویزیونی، با دیپاک چوپرا همنشین بودم. او یک صوفی پیروِ مذهب هندو است که پزشک هم می‌باشد و بسیار هم تیزهوش است و خیلی خوب می‌داند چطوری جیب مردم را خالی بکند! این شخص بسیار باهوش است، ولی مشکل اینجا است که خیال می‌کند خودش خدا است! یک دنیا مطلب هم در این باره نوشته و خیلی هم به نظر خودش شخصیتی معنوی و متفکر است. خلاصه، او از آن هندوهای دوآتشه است که خودش را صاحب اسرار می‌داند. برای او خیلی هم سخت بود با من هم‌کلام شود، خیلی سخت! به هر حال، مشغول گفتگو بودیم که به من گفت: «شما از این مسایل سر در نمی‌آورید. شما در این باره هیچ‌چیزی نمی‌دانید.» من هم گفتم: «واقعیت این است که من اینها را می‌فهمم. من این فلسفه را درک می‌کنم. من دقیقاً می‌دانم طرز فکر شما از کجا سرچشمه می‌گیرد.» کمی برای او توضیح دادم و گفتم: «راستش، من دربارۀ این موضوع کتاب نوشتم.» او هم دقیقاً گفت: «حاضر نیستم حتی یک دانه از نوشته‌های تو را بخوانم.» بسیار خوب، مشکلی نیست. من که اصلاً وجود ندارم. «تو اصلاً در دنیای من وجود نداری، عددی نیستی. از جلوی چشمم دور شو!» این مغزهای متفکر، این نُخبگان، ما را این‌گونه می‌بینند. پس ببینید به خاطر این قید و بندها و محدودیت‌ها است که حال و روز غیرایمانداری این‌چنین است. ما برای آنها جذابیت نداریم. پیغام ما برای آنها جذابیت ندارد. آنها فقط خودشان برای خودشان جذابیت دارند و مشکل اینجا است که می‌خواهند پیروِ عقل و منطق خودشان باشند و شما نمی‌توانید آنها را قانع کنید.

حالا یک مورد دیگر: علاوه بر اینکه مشکل غیرایمانداران این است که ایمانداران را اشخاص برجسته و قابل توجهی نمی‌دانند، در نظرشان واعظان انجیل نیز عقب‌افتاده هستند و انگار در عصر حَجَر زندگی می‌کنند! بله، این توصیفی است از پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۱: «و من، ای برادران، چون به نزد شما آمدم، با فضیلت کلام یا حکمت نیامدم.» وقتی پولس برای اولین بار برای موعظۀ کلام خدا و پایه‌گذاری کلیسا به شهر قرنتس می‌آید، می‌گوید: «با فضیلت کلام یا حکمت نیامدم.» منظورش چیست؟ پولس به خصوصیاتی اشاره می‌کند که از نظر مردم ویژگی آموزگاران و فیلسوفان به حساب می‌آمد. یونانیان بسیار اهل سخنوری بودند و به فن بیان اهمیت می‌دادند. آنها هوادار مسایل بُغرنج و پیچیدۀ اندیشمندانه بودند. یونانیان به اصطلاح سرشان درد می‌کرد برای بحث‌های فلسفی و استدلال و دلیل و برهان و مناظره‌های پیچیده. آنها پیغام انجیل را نمی‌پذیرند، چون در نظرشان پیغام تأثیرگذاری نیست. پولس می‌گوید: «زیرا عزیمت نکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم، جز عیسی مسیح و او را مصلوب.» «ای بابا، تو باز هم همان حرف‌های مُضحک و احمقانه و ابلهانه را دربارۀ آن آدم و آن صلیب، مدام، تکرار می‌کنی. پس چرا از فهم و شعور و بینش رمز و رازگونه حرفی نمی‌زنی؟ پس چرا از گمانه‌زنی و گمانه‌پردازی عقلانی و منطقی حرفی نمی‌زنی؟ پس چرا از موضوعات پیچیدۀ فلسفی حرفی به میان نمی‌آوری؟» به همین دلیل است که در رسالۀ دوم قرنتیان ۱۰:‏۱۰ دربارۀ پولس می‌گویند: «حضور جسمی او ضعیف و سخنش حقیر است.» چه کسی به او گوش می‌دهد؟ او که اصلاً فرهیخته و اندیشمند نیست. او اصلاً اهل خِرَد نیست. او اصلاً فرزانه نیست. حال و احول او رنگ و بوی حکمت و خِرَد ندارد، سوفیا ندارد (Sophia «سوفیا» در زبان یونانی یعنی «حکمت و خِرَد»). پیغام انجیل توهین‌آمیز و آزاردهنده است و مبشرانش جذابیتی ندارد و واعظانش هم که انگار در عصر حَجَر زندگی می‌کنند! «این پولس، نه فقط با تکرار این پیغام ساده و کوته‌فکرانه ما را خسته کرده و جانمان را به لبمان رسانده است، تازه در آیۀ ۳ می‌گوید: من در ضعف و ترس و لرزش بسیار نزد شما آمدم.» «ای بابا، دست بردار! پس اعتماد به نَفْست کجا است؟ باید خودنمایی بکنی، باید به خودت ببالی. باید جسور و پرادعا باشی. باید خودت را قبول داشته باشی، باید به خودت اطمینان داشته باشی، باید به خودت مسلط باشی.» فیلسوفان و معلمان جسور و پرادعای آن دوران چنین بودند. اما پولس با ضعف و ترس و لرز می‌آید و پیغامش و موعظه‌اش به گفتۀ آیۀ ۴: «به سخنان قانع‌کنندۀ حکمت نبود، بلکه به برهان روح و قوت، تا ایمان شما در حکمت انسان نباشد، بلکه در قوت خدا.» پولس طرز فکر آنها را خیلی خوب درک می‌کند. پولس قرار نیست از الهیات دفاع کند. قرار نیست چیزی را با سند و مدرک ثابت کند. قرار نیست آنها را متقاعد کند. قرار نیست خِرَد آنها را محک بزند. قرار نیست منطق آنها را به مسیر درست هدایت کند. آنها انسان‌های سقوط‌کرده هستند و در ظلمت و تاریکی نشسته‌اند. آنها مردگان متحرکند. شیطان آنها را دو چندان کور کرده است. حیات خدا در آنها نیست و نمی‌توانند ایمان بیاورند. آنها ایمان نمی‌آورند.

جان کلام این است که مردم کتاب‌مقدس را باور ندارند، چون قادر نیستند، چون نمی‌توانند آن را باور داشته باشند. شما هم نمی‌توانید کاری بکنید که غیرایمانداران باور کنند کتاب‌مقدس غیرمنطقی و غیرعقلانی نیست. هر قدر هم تلاش و تقلا کنید که طبق آخرین مد روز پیش بروید و فهیم و فرهیخته و در نظرشان جذاب باشید، فایده‌ای ندارد. با منطق انسان نمی‌توانید به خدا برسید، به مسیح برسید، به انجیل برسید، به رستگاری برسید، و کتاب‌مقدس را دوست داشته باشید. در زندگی مادی، در این عالم گذرا، در علم، در فناوری، در ژنتیک، در علم پزشکی، در صنعت، هنر، فرهنگ، و آموزش و پرورش، حکمت انسان می‌تواند شاهکار بیافریند و انواع دستاوردها را کسب کند. ولی حکمت انسان، چه حکمت فردی چه حکمت جمعی، قادر نیست خدا را بشناسد و انسان را به رستگاری برساند. حکمت انسان می‌داند خدا وجود دارد. رسالۀ رومیان فصل ۱ این را می‌گوید، مگر نه؟ حکمت انسان می‌داند خدا صاحب شریعت اخلاقی است. رومیان فصل ۲ این را می‌گوید. ولی حکمت انسان نمی‌تواند خدا را بشناسد. انجیل برای حکمت انسان در دسترس نیست. مشکل همین است. انسان‌ها مسیری را انتخاب می‌کنند که برای آنها گیرایی دارد، مسیری که منطق و خِرَد انسان را راضی نگه می‌دارد. حال آنکه، از این مسیر نمی‌توانند به رستگاری برسند.

حالا ما چرا کتاب‌مقدس را باور داریم؟ در این چند دقیقۀ باقیمانده، برویم به مقصد برسیم! شما می‌گویید: «خب، ما از همه باهوش‌تریم.» خیر، ما از همه باهوش‌تر نیستیم. چرا ما کتاب‌مقدس را باور داریم؟ آیۀ ۶: «لکن حکمتی بیان می‌کنیم.» یک دقیقه صبر کنید ببینیم پولس اینجا چه می‌گوید! غیرایمانداران این را نمی‌فهمند. ما، ایمانداران به مسیح، باحکمت‌ترین مردمان این کرۀ خاکی هستیم. همین الان، در همین لحظه، خالص‌ترین، ناب‌ترین، حقیقی‌ترین، بنیادی‌ترین، دقیق‌ترین، جامع‌ترین، و تأثیرگذارترین حکمت در کل شهر لس‌آنجلس و ایالت کالیفرنیا در جمعیت حاضر در این کلیسا گرد هم آمده‌اند، همین الان! ولی چقدر غم‌انگیز است که در حالی که همۀ پاسخ‌ها نزد ما است، هیچ‌کس بیرون از این ساختمان از ما سوالی نمی‌پرسد! ما کلام حکمت را بیان می‌کنیم. من منتظرم یک نفر از واشنگتن و کاخ سفید یا از هر کجای دیگر با من تماس بگیرد و فقط از من سوال کند، فقط سوال کند. یکبار، در یک مصاحبه در رادیو، یک نفر، که می‌خواست مرا مسخره کند، گفت: «تو از کدام دانشکدۀ حقوق مدرک گرفتی؟» «راستش، من اصلاً حقوق نخواندم. من فقط کتاب‌مقدس را می‌خوانم.» اما همین حرف هم آنها را واقعاً عصبانی می‌کند. «لکن حکمتی بیان می‌کنیم نزد کاملین.» این نخستین کلید است. مهرۀ اصلی واژۀ «کاملین» است که در واقع در زبان یونانی teleios «تِلِیوس» می‌باشد، یعنی «کامل.» من این جمله را به این شکل می‌خوانم: «کامل، رستگار، تکمیل‌گشته،» چرا که شما در مسیح کامل هستید. این یعنی تولد تازه، خلقت تازه. چرا ما حکمت را می‌شناسیم؟ چرا ما حکمت را بیان می‌کنیم؟ چون ما کامل شده‌ایم. ما نزد مسیح آمده‌ایم که در او تمامی گنجینۀ حکمت و دانش جمع است. این را رسالۀ کولسیان می‌گوید. این هدیۀ رحیمانۀ خدا برای تولد تازۀ ما است. دلیلش این نیست که ما از بقیه باهوش‌تریم، دلیلش این است که روح‌القدس ما را حیات بخشیده، روح‌القدس ما را نور بخشیده، روح‌القدس ما را جان تازه بخشیده، ما را زنده کرده، کوری را از ما گرفته، و ما را یاری رسانده تا حقیقت انجیل را ببینیم. رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۴ می‌فرماید: «زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید همان است که در دل‌های ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهرۀ عیسی مسیح از ما بدرخشد.» خدا به وسیلۀ روح‌القدس نور می‌تاباند و حیات می‌بخشد. ما به خاطر کار روح‌القدس است که کتاب‌مقدس را دوست داریم. خدا ما را حیات بخشیده است. حالا دقت کنید چه می‌گویم: این حیات با غذا خوردن بقا دارد، دقیقاً مثل حیات جسمانی شما. حیات روحانی نیز با غذا خوردن و تغذیه شدن بقا خواهد داشت. غذا چیست؟ خوراک ما کلام خدا است. ما از کلام خدا تغذیه می‌شویم.

به اول قرنتیان ۲:‏۶ بازگردیم: «حکمت ما که در مسیح کامل شدیم حکمتی از این عالم نیست و نه از رؤسای این عالم که زایل می‌گردند.» حکمت ما حکمت دنیا نیست، حکمتی نیست که یعقوب می‌گوید از پایین است. حکمت ما از بالا است. به گفتۀ رسالۀ یعقوب ۳:‏۱۵-‏۱۸، آن حکمت از بالا است، طاهر است و صلح‌آمیز. حکمتی که ما صاحبش هستیم حکمت واقعی است. به فرهنگ جامعه نگاه کنید. دولتمردان، سیاستمداران و صاحبان قدرت در جامعه، اگر می‌توانستند، صدای هر ایماندار به مسیح را خاموش می‌کردند، صدای هر ایماندار باورمند به کتاب‌مقدس را خاموش می‌کردند. صاحبان قدرت در جامعۀ ما، اگر می‌توانستند، کاری می‌کردند که ایمانداران به مسیح هرگز حق هیچ‌گونه گفتگو و گفتمان در فرهنگ و جامعه را نداشته باشند. غیرایمانداران دلشان نمی‌خواهد از ما چیزی بشنوند. حکمتی که ما داریم با حکمت دنیا در تضاد است. حکمت ما حکمتی است که از بین نمی‌رود. آیۀ ۷: «حکمت خدا را بیان می‌کنیم.» عجب جمله‌ای! آیا متوجه‌اید چقدر برای دنیا مهم هستید؟ من و شما، به قول آنها، انگار در عصر حَجَر زندگی می‌کنیم و عقب‌افتاده هستیم. ما آن‌طور که دنیا دلش می‌خواهد مطابق مد روز راه نمی‌رویم و زندگی‌مان به ذائقۀ دنیا خوش نمی‌آید. من و شما اشخاص چشمگیر و قابل توجهی نیستیم. هیچ‌یک از ما واقعاً اشخاص صاحب‌نامی نیستیم. ما آدم‌های خیلی معمولی هستیم. ولی شما حکمت خدا را بیان می‌کنید، زیرا روح‌القدس شما را حیات بخشیده و شما حقیقت خدا را دوست دارید. ما حکمت را در سرّ بیان می‌کنیم. «سرّ» که در زبان یونانی musterion «میستِریون» می‌باشد واژه‌ای است که پولس در توصیف انجیل، که در عهدعتیق آشکار نبود، به کار می‌برد. این سرّ در عهدجدید کاملاً مکشوف شده است. شما حکمت را بیان می‌کنید، حکمت سرّ را. پولس حتی می‌گوید: «یعنی آن حکمت مخفی را که خدا پیش از دهرها برای جلال ما مقدّر فرمود.» این حکمت انجیل است که خدا از پیش مقدّر نمود تا آن را در این زمان و در این عصر مکشوف کند و قوم خودش را به جلال ببرد. ما حکمت خدا را بیان می‌کنیم. آیۀ ۸ می‌فرماید: این حکمتی است «که احدی از رؤسای این عالم آن را ندانست، زیرا، اگر می‌دانستند، خداوند جلال را مصلوب نمی‌کردند.» والارتبه‌ترین عالمان و ادیبان کتاب‌مقدس، مذهبی‌ترین سران و رهبران دین یهود که در دوران عیسی مسیح زندگی می‌کردند، کسانی که هیچ‌کس در کل دنیا به اندازۀ آنها عالم به عهدعتیق نبود، که تنها منبع مکاشفۀ الهی است، فریسیان و مجتهدان مذهبی اسراییل بودند. اما آنها نیز عهدعتیق را درک نکردند، زیرا، اگر درک کرده بودند، عیسی را مصلوب نمی‌کردند. چرا آنها عهدعتیق را درک نمی‌کردند؟ به آیۀ ۹ بازگردیم: چون کلام خدا حاوی حقایقی است که چشم نمی‌تواند ببیند و گوش نمی‌تواند بشنود. این موضوع به همان مسألۀ عقل و منطق مربوط است، یعنی تجربه‌گرا بودن. شما نمی‌توانید این حقایق را با چشمانتان ببینید و با گوشتان بشنوید. به عبارتی، این حقایق از بیرون به شما منتقل نمی‌شود. شما نمی‌توانید با تجربه کردن، با تکیه به ظاهر، با آزمون و خطا، به حقیقت برسید. آیۀ ۹: «به خاطر [یا دل] انسان خطور نکرد.» یعنی با درون‌بینی و خودشناسی نمی‌توانیم کتاب‌مقدس را بشناسیم. شما نمی‌توانید این سرّ را، این انجیل را تجربی بشناسید. شما نمی‌توانید با روش آزمون و خطا یا از راه تجربه‌ای که از دنیای اطرافتان کسب می‌کنید انجیل نجات‌بخشِ مسیح را باور کنید. شما نمی‌توانید با تکیه به فهم و شعور و خِرَد یا با تحول درون و خودشناسی و معنوی بودن به انجیل ایمان بیاورید. شما نمی‌توانید، چون «خدا آن را برای دوستداران خود مهیا کرده است.» بعد، به آیۀ ۱۰ می‌رسیم: «اما خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است.» بسیار خوب، پس مسأله حل شد. اول، خدا به شما حیات می‌بخشد، بعد، حقیقت را برای شما مکشوف می‌کند. به عبارتی، اول، خدا به شما تولد تازه عطا می‌کند، سپس به شما مکاشفه می‌دهد.

واقعاً چه فایده اگر که ما تولد تازه می‌داشتیم، اما حکمت نمی‌داشتیم؟ وقتی ما توانایی پیدا می‌کنیم که حکمت خدا را درک کنیم، آن‌گاه، صاحب حکمت خدا خواهیم بود، مگر نه؟ بنابراین، روح‌القدس به ما حیات می‌بخشد و بعد کلام حیات‌بخش خودش را به ما عطا می‌کند. چرا ما کتاب‌مقدس را دوست داریم؟ دلیلش این است که روح‌القدس، که ما را تولد تازه و مکاشفه بخشیده، خودش نویسندۀ کتاب‌مقدس است. این حکمت نهان، این قرص قَمَر که رخ نمایانده، این انجیل، به گفتۀ آیۀ ۱۰، به واسطۀ روح‌القدس بر ما مکشوف شده است. سپس پولس گفتۀ خودش را این‌گونه ثابت می‌کند: «زیرا که روح همه‌چیز حتی عمق‌های خدا را نیز تفحّص می‌کند.» روح‌القدس در کتاب‌مقدس به ما چه چیزی را عطا کرده است؟ روح‌القدس نتیجۀ کاوش خودش در عمق‌های خدا را به ما عطا کرده است. عجب پنداری! عجب واقعیت شگفت‌انگیزی! کتاب‌مقدس عمق‌های خدا است که روح‌القدسِ دانای مطلق آن را کاوش کرده و نتیجۀ آن کاوش را در کلام مکتوب خدا مکشوف نموده است. واقعاً که چه گنجینه‌ای را در دست داریم! چه گنجینۀ بی‌کران و پربهایی را در دست داریم! کتاب‌مقدس حاصل کار روح‌القدس است. آیۀ ۱۱ این مقایسه را نشان می‌دهد: «زیرا کیست از مردمان که امور انسان را بداند، جز روح انسان که در وی می‌باشد. همچنین نیز امور خدا را هیچ‌کس ندانسته است، جز روح خدا.» روح شما خودآگاه است و شما را می‌شناسد. فرق انسان با حیوان همین است. حیوان از وجود خودش خبر ندارد. اما شما از وجود خودتان آگاه هستید. شما افکار خودتان را برآورد می‌کنید. شما به افکار خودتان می‌اندیشید. شما افکار خودتان را سبک و سنگین می‌کنید. همان‌طور که روح شما خودآگاه است و شما را می‌شناسد، روح‌القدس نیز خدا را کاملاً می‌شناسد. روح‌القدس دانای مطلق است. روح‌القدس خدای کامل است و هرچه را که خدا بر آن دانا است، روح‌القدس هم بر آن دانایی دارد. خدا همه‌چیز‌دان است. روح‌القدس شناخت کامل خدا را به ما عطا نموده است. روح‌القدس همۀ آنچه برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است به ما عطا نموده است. آیۀ ۱۴: «اما انسان نفسانی امور روح خدا را نمی‌پذیرد، زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمی‌تواند فهمید، زیرا حکم آنها از روح می‌شود.» ضمن اینکه، انسان از لحاظ روحانی نیز مرده است. «لکن شخص روحانی در همه‌چیز حکم می‌کند و کسی را در او حکم نیست.» ما در این دنیا سردرگم و از همه‌جا بی‌خبر نیستیم. من می‌توانم کتاب‌مقدسم را در دست بگیرم و با تکیه با آن دقیقاً همه‌چیز را برآورد کنم و هیچ‌کس نمی‌تواند برآورد مرا نفی بکند. من دقیقاً می‌توانم به شما بگویم همه‌چیز باید چگونه باشد. من، با تکیه بر آنچه کتاب‌مقدس می‌فرماید، می‌توانم به شما بگویم چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. معیار سنجش من در مورد همه‌چیز کتاب‌مقدس است و بس.

یک نکتۀ دیگر مانده که می‌خواهم آن را توضیح بدهم. شما به این دلیل کتاب‌مقدس را دوست دارید که تولد تازه یافته‌اید و حقیقت کلام خدا برای شما مکشوف شده است. سومین دلیل این است که به شما روشنگری عطا شده است. آیۀ ۱۳: «که آنها را نیز بیان می‌کنیم، نه به سخنان آموخته‌شده از حکمت انسان، بلکه به آنچه روح‌القدس می‌آموزد.» روح‌القدس کجا ساکن است؟ روح‌القدس در ما ساکن است. رسالۀ اول یوحنا ۲:‏۲۰ و ۲۷ می‌فرماید: «و اما شما از خدا مسح را یافته‌اید و حاجت ندارید که کسی شما را تعلیم دهد، بلکه چنان که خود خدا شما را از همه‌چیز تعلیم می‌دهد.» آموزگار حقیقت، روح‌القدس، در شما زندگی می‌کند. لحظه‌ای به این حقیقت فکر کنید. روح‌القدس معلم شما است که در شما ساکن است. روح‌القدس، که شما را تعلیم می‌دهد، خودش هم نویسندۀ مکاشفۀ حقیقتی است که آن را به شما تعلیم می‌دهد. علاوه بر این، روح‌القدس، که معلم شما است، روح‌القدس که محتوای تعلیمش را مکشوف نموده، همان روح‌القدس است که شما را حیات بخشیده تا همۀ تعلیمش را درک نمایید. به این دلیل است که ما در روح‌القدس زندگی و حرکت و حیات داریم.

چرا ما کتاب‌مقدس را دوست داریم؟ دلیلش این است که تولد تازه داریم. دلیلش این است که مکاشفۀ کلام خدا را در دست داریم. دلیلش این است که روشنگری داریم. اول قرنتیان ۲:‏۱۶ یکی از آیه‌های مورد علاقۀ من در کتاب‌مقدس است. این آیه را خیلی دوست دارم. آیۀ ۱۶ نقل‌قولی از اشعیا ۴۰:‏۱۳ است: «زیرا کیست که فکر خداوند را دانسته باشد تا او را تعلیم دهد؟» اشعیا می‌گوید: «چه کسی از فکر خدا خبر دارد؟ چه کسی می‌تواند بفهمد خدا چه طرز فکری دارد؟» یک نفر می‌پرسد: «چه کسی از فکر خدا خبر دارد؟» من پاسخ می‌دهم: «من خبر دارم.» آیا به ادامۀ آیه توجه کرده‌اید؟ «ما فکر مسیح را داریم.» آیا کلامی از این عالی‌تر و شگفت‌انگیزتر شنیده‌اید؟ ما فکر مسیح را داریم. من می‌توانم وارد کلاس فلسفه در هر دانشگاهی بشوم و بگویم: «آمده‌ام اینجا تا به شما بگویم مسیح دربارۀ همه‌چیز چه نظری دارد. او خالق جهان است. بدون او هیچ موجودی حیات ندارد. مسیح داور جهان است. سرنوشت همه دست او است. مسیح بنیان‌گذار تمامی اصول اخلاقی و تمامی رابطه‌ها است. مسیح بانی و سرچشمۀ حقیقت است و خودش نیز هر شرارت و بدی و پلیدی را داوری خواهد کرد. حالا اینجا آمده‌ام تا دقیقاً فکر و اندیشۀ مسیح را با شما در میان بگذارم.» یکبار، در کلاس فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا در شهر نورتریج این کار را کردم. مغزشان سوت کشید! «این آدم کیست؟ چه می‌گوید؟» سر کلاس دکتر کِرامِر این حرف‌ها را زدم. برنامۀ او این بود که یک شخص بنیادگرا یا کسی را که به اصطلاح متعصب مذهبی است به کلاسش دعوت کند. من هم رفتم و گفتم: «ببینید، من دربارۀ همه‌چیز حقیقت را خواهم گفت، چون از طرز فکر خدا دربارۀ همه‌چیز خبر دارم.» حتماً می‌توانید حدس بزنید که آدم‌های کلاس‌بالا با شنیدن این حرف‌ها چطور برای شما پشت چشم نازک می‌کنند! خلاصه، به آنها گفتم: «البته می‌دانم هیچ‌یک از شما یک کلمه از حرف‌هایم را قبول ندارید. شما گفته‌هایم را باور نمی‌کنید.» یکی از دانشجویان گفت: «وایسا، وایسا، صبر کن ببینیم چه می‌گویی؟ منظورت چیست که حرف‌هایت را باور نمی‌کنیم؟ چرا؟» گفتم: «چون نمی‌توانید باور کنید.» آنها سر دوراهی بودند. آن دانشجویان می‌خواستند به من ثابت کنند که می‌توانند گفته‌هایم را قبول کنند. من به آنها گفتم: «من می‌توانم هر آنچه را که باید بشنوید به شما بگویم. می‌توانم هر آنچه که مهم است، هر حقیقتی را که باید بشنوید، به شما بگویم، چون من فکر مسیح را دارم.»

عده‌ای می‌گویند: «امیدوارم در این مورد فکر مسیح را داشته باشم.» خیر، اشتباه نکنید. موضوع این نیست که مسیح بخواهد شما چه کار بکنید یا نکنید، یعنی «آیا ماشین آبی بخرم یا قرمز؟ با این دختر ازدواج بکنم یا نکنم؟ با این پسر ازدواج بکنم یا نکنم؟» این چیزها به فکر مسیح ربط ندارد. وقتی آیۀ یادشده می‌گوید شما فکر مسیح را دارید، معنی‌اش این است که شما می‌دانید مسیح دربارۀ هر آنچه در کتاب‌مقدس مکشوف است چه نظر و چه طرز فکری دارد. این فکر مسیح است. به همین دلیل، مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۵ می‌فرماید: «دیگر شما را بنده نمی‌خوانم، لکن شما را دوست خوانده‌ام، زیرا که هرچه از پدر شنیده‌ام به شما بیان کردم.» متأسفانه، نمی‌توانید به هر کجا قدم بگذارید و بگویید: «ای جماعت، من اینجا هستم تا به شما بگویم خدا دقیقاً در مورد هر موضوعی چه نظر دارد و چه طرز فکری دارد.» غم‌انگیز است که ما خیلی حرف‌ها برای گفتن داریم، اما کو گوش شنوا؟ کو مخاطب؟ با همۀ این حرف‌ها، ولی ما کلام خدا را دوست داریم و از آن سیر نمی‌شویم. ما نیز با دل سوزان شاگردان در راه عموآس همدل هستیم. ما نیز در مشارکت آنها سهیم هستیم. عیسی با آنها قدم می‌زند و کلام خدا را توضیح می‌دهد. کلام خدا را که می‌شنوند، دلشان در اندرونشان می‌سوزد. این نامش مشارکت دل سوزان است.

چرا ما کتاب‌مقدس را دوست داریم؟ ما کتاب‌مقدس را دوست داریم، چون خداوند ما را حیات بخشیده و در حاکمیتش ما را برگزیده است. او ما را حیات بخشیده، ما را تولد تازه بخشیده، ما را ایمان بخشیده است. آن‌گاه، ما ایمان آوردیم. ما زنده شدیم. خدا ما را مکاشفه بخشید. خدا این مکاشفه را در دست ما نهاد. خدا نویسندۀ این مکاشفه را در دل ما ساکن می‌کند تا تفسیرگر این مکاشفه باشد. خدا حتی از این هم فراتر می‌رود و معلمان و رهبران را برای کلیسا تعیین می‌کند تا به قدرت روح‌القدس معلم و شبان ما باشند و ما را به عمق حقیقت الهی ببرند.

حتماً با خودتان می‌گویید: «به نظرم، قرار بود شما دربارۀ انجیل که فروتن می‌کند موعظه بکنی!» بله، قرار است در این باره موعظه بکنم. به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ آیۀ ۳۰ نگاه کنیم. این واقعیت، که شما انجیل را دوست دارید، کتاب‌مقدس را دوست دارید، حقیقت را دوست دارید، دلیلش در آیۀ ۳۰ بیان می‌شود: «از او شما هستید، در عیسی مسیح.» چه کسی بانی این محبت است؟ خدا بانی این محبت است. «از او شما هستید، در عیسی مسیح که از جانب خدا برای شما حکمت شده است.» خدا در حاکمیت و اقتدار خویش شما را نعمت بخشیده است. به خاطر خدا است که شما در مسیح هستید. «از او شما هستید، در عیسی مسیح که از جانب خدا برای شما حکمت شده است و عدالت، قدوسیت، و فدا. تا چنان که مکتوب است (در ارمیا فصل ۹) هر که فخر کند در خداوند فخر نماید.» این است انجیلی که فروتن می‌کند.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، برای این چند روز عالی که ما در کنار هم بودیم از تو ممنونیم و برای کلامت از تو تشکر می‌کنیم. کلام تو بسیار پرقدرت است. کلام تو برای ما بسیار باارزش است. سپاسگزارت هستیم که این چند روز با این دوستان عزیز از سراسر کشور و حتی خارج از کشور دور هم جمع شدیم، وقت‌های خوب و خوشی به ما دادی. برای کلیسای عزیز و ارزشمندمان از تو ممنونیم. تو را سپاس می‌گوییم برای کسانی که اینجا هستند و تو را وفادارانه خدمت می‌کنند و یکدیگر را دوست دارند و جلوه‌گر فکر مسیح هستند، به صورت‌های گوناگون، هم در کلیسا و هم در خارج از کلیسا. برای هر آنچه در این کلیسا انجام می‌دهی قدردان تو هستیم. برای مردان امینی که رهبران این کلیسا هستند از تو ممنونیم. برای آقایان و خانم‌هایی که در این کلیسا مشغول خدمتند و برای دیگران همچون مسیح هستند تو را سپاس می‌گوییم. ممنونیم برای اینکه تو برادران و خواهران ما را اینجا جمع می‌کنی و حتی آنها را در گوشه و کنار دنیا برای خدمت مبشری انتخاب می‌کنی.

خداوندا، دعا می‌کنیم این کلیسا همچنان در محبت به تو و محبت برای کلام تو درخشان بماند. محبت ما و شیفتگی ما را به کتاب‌مقدس چندین و چند برابر بکن. از تو سپاسگزاریم که ما فکر مسیح را داریم، ما از طرز فکر تو باخبریم. باشد که حقیقت را چنان دوست داشته باشیم که در اطاعتمان نمایان باشد. از تو ممنونیم، در نام مسیح. و همه بگوییم آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize