Grace to You Resources
Grace to You - Resource

اکنون وقتش است به فصل هفتم انجیل متی در کلام خدا برویم و به گفتار پایانی عیسی مسیح در موعظۀ عظیم بالای کوه بپردازیم. موعظۀ بالای کوه یک موعظۀ بشارتی است که قصد دارد تکیۀ یهودیان را از مذهب کاذب بردارد و آنها را به سمت حقیقت در مسیح هدایت بکند. در پایان این موعظه، خداوندمان یک فراخوان می‌دهد که از آیۀ ۱۳ شروع می‌شود. ما الان می‌خواهیم این بخش از کلام خدا را بررسی بکنیم، ولی به طور خاص به آیات ۲۱ تا ۲۳ می‌پردازیم. کلام خدا می‌فرماید: «نه هر که مرا خداوند، خداوند گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به‌جا آورد. بسا در آن روز مرا خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آن‌گاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران، از من دور شوید!» نمی‌شود این کنفرانس دربارۀ جنبش کَریزماتیک باشد، ولی ما به این آیات اشاره نکنیم. برای همۀ خوانندگان این آیات واضح و مشخص است که ادعای ایمانداران کاذب که می‌گویند نبوت می‌کنند و دیوها را اخراج می‌کنند و معجزه می‌کنند دقیقاً ادعای جنبش کَریزماتیک است. در این آیات، عیسی مسیح با همه اتمام حجّت می‌کند. یک مَثَل قدیمی می‌گوید: «با بهشت بهشت گفتن بهشتی نمی‌شویم.» این مَثَل از همان روزهای اولیۀ دوران عهدجدید درست بوده است. در کتاب امثال سلیمان ۳۰:‏۱۲ چنین می‌خوانیم: «گروهی می‌باشند [یا نسلی می‌باشند] که در نظر خود پاکند، اما از نجاست خود غسل نیافته‌اند.» رسالۀ رومیان ۱۰:‏۲ در توصیف قوم اسراییل می‌گوید: «برای خدا غیرت دارند، اما نه از روی معرفت.» میلیون‌ها نفر خودشان را مسیحی می‌نامند و به خیال خودشان مسیحی هستند. این مسیحی‌نماها با این امید زندگی می‌کنند که به بهشت می‌روند و از جهنم دور می‌مانند، ولی سرانجام می‌فهمند که اشتباه کردند. میلیون‌ها نفر ادعا می‌کنند به عیسی مسیح ایمان دارند و نام عیسی وِرد زبانشان است و او را خداوند می‌نامند. میلیون‌ها نفر خودشان را ایماندار به مسیح می‌دانند و انتظار دارند اهل بهشت باشند، ولی وامصیبتا که از جهنم سر درمی‌آورند! خداوندمان در ابتدای خدمتش به این حقیقت اشاره می‌کند. انجیل یوحنا ۲:‏۲۳ می‌فرماید: «و هنگامی که در عید پسح در اورشلیم بود بسیاری چون معجزاتی را که از او صادر می‌گشت دیدند به اسم او ایمان آوردند.» مردم شیفتۀ معجزات می‌شوند و به عیسی مسیح ایمان می‌آورند. «اما عیسی خویشتن را بدیشان مؤتمن نساخت، زیرا که او همه را می‌شناخت.» او «احتیاج نداشت که کسی دربارۀ انسان شهادت دهد، زیرا خود آنچه در انسان بود می‌دانست.» عیسی مسیح می‌دانست که ایمان آن جماعت ایمان سطحی و بی‌ریشه است. ایمان آنها به تجربه و معجزه وابسته بود، ایمان آنها ظاهری بود. خداوندمان این واقعیت را به روشنی بیان می‌کند وقتی می‌فرماید بسیاری که خداوند خداوند می‌گویند وارد ملکوت نمی‌شوند.

اکنون، باید نکته‌ای را برای شما روشن بکنم. واضح است که اگر کسی اعتراف نکند عیسی خداوند است، وارد ملکوت خدا نمی‌شود. رسالۀ رومیان ۱۰:‏۹ می‌فرماید: «اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.» اعتراف به اینکه عیسی خداوند است برای نجات یافتن عامل مهم و حیاتی است. این اعتراف نتیجۀ کار روح‌القدس می‌باشد. پولس در رسالۀ اول قرنتیان ۱۲:‏۳ می‌گوید: «احدی جز به روح‌القدس عیسی را خداوند نمی‌تواند گفت.» کسی که اعتراف نکند عیسی خداوند است نجات پیدا نمی‌کند. اما موضوع تکان‌دهنده اینجا است که مردمی هم وجود دارند که اعتراف می‌کنند عیسی خداوند است، ولی نجات ندارند. آنها، در مسیرشان به سوی جهنم، بلند و رسا و مدام و بی‌وقفه به خداوندی عیسی اعتراف می‌کنند. اما این فراخوان در پایان موعظۀ بالای کوه همۀ خوانندگان و مخاطبان را وادار به انتخاب می‌کند. اینجا خط باریکی است میان ایمان کاذب و ایمان واقعی، خط باریکی میان ایمان نجات‌بخش و ایمانی که نجات نمی‌بخشد. اینجا همه با دو مسیر و دو راه رو‌به‌رو هستند که باید یکی را انتخاب بکنند. حالا شما می‌گویید: «در دنیایی که هزار و یک دین و مذهب وجود دارد، چطور ممکن است فقط دو گزینه وجود داشته باشد؟» بسیار خوب، این‌گونه که شما یا راه بهشت را انتخاب می‌کنید یا راهی که به بهشت ختم نمی‌شود. بله، هزار و یک راه وجود دارد، ولی همۀ آن هزار و یک راه به یک مکان ختم می‌شوند. واقعیت این است که فقط دو راه در جهان وجود دارد. یک راه همان مذهب دست‌ساز انسان است که به دسترنج انسان تکیه دارد. این یک راه شامل همۀ مذاهب دنیا است که رفتن به بهشت را مشروط به انجام کارهای نیکو و پایبندی به اصول اخلاقی و آیین و تشریفات مذهبی می‌دانند. اما راه دیگر راه دستاورد الهی است که رفتن به بهشت را به کسانی نوید می‌دهد که اعتراف می‌کنند دستشان خالی است و کاری از آنها برنمی‌آید که بتوانند خودشان را رستگار بکنند و بهشت بروند. یک راه راه اعمال و جسم و شایستگی اخلاقی و آداب و تشریفات مذهبی است که به جهنم ختم می‌شود و فرقی نمی‌کند که اسم چه دین و مذهب و مرام و مسلکی را روی آن بگذارید. اما راه راستین راه ایمان و فیض و روح‌القدس است. راه اول مشروط به اعمال شما است، راه راستین مشروط به کاری که خدا انجام داد. اگر می‌خواهید با دسترنج خودتان بهشت بروید، باید پیروِ شریعت باشید. اما رسالۀ رومیان ۳:‏۲۰ می‌فرماید: «به اعمال شریعت، هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.» در این راه، شما امید ندارید و زیر لعنت هستید. ولی، اگر به راه و روش خدا طالب بهشت هستید، با فیض در این راه قدم برمی‌دارید. در این راه، شما زیر فیض هستید، نه زیر شریعت. در این راه، شما با دسترنج خودتان بهشت نمی‌روید، شما امید دارید و لعنت الهی از شما برداشته می‌شود.

البته که یهودیان زمان عیسی مسیح به مذهب متکی به دسترنج انسان تکیه داشتند. آنها می‌خواستند با لیاقت و شایستگی اخلاقی خودشان و با تکیه به اعمال نیکو و مذهبی خودشان به خدا برسند. ولی در واقع پولس در رسالۀ رومیان ۱۱:‏۲۸ آنها را «دشمنان انجیل» می‌نامد. به راستی که آنها دشمن خدا بودند. رسالۀ رومیان فصل ۱۰ می‌فرماید: «زیرا که چون عدالت خدا را نشناخته، می‌خواستند عدالت خود را ثابت کنند.» پس مذهب تلاش می‌کند با شایستگی پیروانش، با اعمال مذهبی، با پایبندی به اصول اخلاقی، با آیین و تشریفات، با حس رضایتی که از رعایت اعمال مذهبی به وجود می‌آید، با رفتار و کردار مذهبی، با تجربه و احساسات به حضور خدا برود. از سوی دیگر، راه راستین نجات و رستگاری راهی است که گناهکار در آن دست خالی قدم می‌گذارد. اینجا است که خداوندمان تفکیک می‌کند، تفکیک با تضادهای روشن و آشکار. دو در وجود دارد: در گشاد و در تنگ؛ دو راه وجود دارد: راه پهن و راه باریک؛ دو سرنوشت و عاقبت وجود دارد: هلاکت و حیات؛ دو جمعیت وجود دارد: بسیار و اندک؛ دو درخت وجود دارد: درخت خوب و درخت فاسد؛ دو میوه وجود دارد: میوۀ خوب و میوۀ بد؛ دو نوع رفتار وجود دارد: کسانی که اهل حرف هستند و کسانی که اهل عمل می‌باشند؛ دو سازنده وجود دارد: سازندۀ دانا و سازندۀ نادان؛ دو زیربنا وجود دارد: زیربنای سنگی و زیربنای ماسه‌ای؛ دو خانه وجود دارد: خانۀ پابرجا و خانه‌ای که فرو می‌ریزد. اینها تضادهای بسیار ساده و آشکاری هستند. در واقع، از این روش‌تر و واضح‌تر نمی‌شود انتخاب میان هر یک از این دو گزینه را به تصویر بکشید. ناگفته نماند هر دو راه بهشت را وعده می‌دهند. هیچ‌کس جهنم را تبلیغ نمی‌کند. هیچ‌کس نمی‌گوید: «به راه‌های ما بیایید تا شما را به جهنم ببریم.» البته که این راه وسیع و فراخی که وعدۀ بهشت می‌دهد دقیقاً همان راهی است که به جهنم ختم می‌شود. ولی مردمی که در این راه پیش می‌روند از مقصد بی‌خبرند. علاوه بر این، یک جماعت دست اندر کار هم وجود دارند که مردم را به سمت این راه وسیع هل می‌دهند. آیات ۱۵-‏۲۰ از این جماعت نام می‌برد. آنها انبیای کاذب هستند، گرگ‌هایی در لباس گوسفند، که اگر از نزدیک به زندگی آنها نگاه بکنید می‌توانید فساد آنها را از میوۀ فاسدی که بار می‌دهند تشخیص بدهید. پس دو راه وجود دارد که هر دو به مردم جهان وعدۀ بهشت می‌دهند. یکی از این دو راه دروغ است و به جهنم ختم می‌شود. فقط یک راه حقیقت است و به بهشت می‌رسد. حالا انتخاب با شما است.

اکنون، به این تضادها می‌پردازیم و از آیۀ ۱۳ شروع می‌کنیم که از دو در نام می‌برد. «از در تنگ داخل شوید. زیرا فراخ است آن در و وسیع است آن طریقی که به هلاکت می‌رسد و آنانی که بدان داخل می‌شوند بسیارند، زیرا تنگ است آن در و دشوار است آن طریقی که به حیات می‌رسد و یابندگان آن کم‌اند.» هر دو راه راه مذهبی هستند. اینجا، منظور این نیست که مذهب با خداناباوری مقایسه بشود، یا مذهب با فلسفۀ ندانم‌گرایی مقایسه شود. منظور این نیست که کسانی که به خدای یکتا ایمان دارند با بت‌پرستان و کسانی مقایسه شوند که به فلسفۀ همه‌خداگرایی یا فلسفۀ روح‌گرایی اعتقاد دارند [حالا توضیح مختصری دربارۀ این مکتب‌ها: مکتب ندانم‌گرایی دیدگاه فلسفی است که پی بردن به درستی یا نادرستی برخی ادعاها، به ویژه، ادعاهای مربوط به امور آسمانی، مثل الهیات، زندگی پس از مرگ، وجود خدا و موجودات روحانی یا حتی حقیقت نهایی را نامعلوم و یا از اساس ناممکن می‌داند. باورمندان فلسفۀ همه‌خداگرایی اعتقاد دارند که خدا در همه‌چیز است و همه‌چیز خدا می‌باشد. باورمندان فلسفۀ روح‌گرایی اعتقاد دارند تمامی عناصر طبیعت دارای روح هستند]. اما اینجا این مکتب‌ها با هم مقایسه نمی‌شوند. اینجا حرف بر سر دو راه مذهبی است که هر دو وعده می‌دهند: «این تنها راه است که خدا می‌خواهد آن را پیش بگیرید، چون این راه تنها راه رسیدن به بهشت است.» پس هر دو راه وعدۀ بهشت می‌دهند، ولی فقط یکی از آنها به بهشت می‌رسد. آیۀ ۱۳ می‌فرماید: «از در تنگ داخل شوید.» این یک حکم است، یک دستور است. این فرمان و فراخوانی است که باید بی‌درنگ به آن پاسخ بدهیم. واقعاً لحظه‌ای تردید جایز نیست. با این فراخوان، ما کم‌کم گفتۀ خداوند را درک می‌کنیم. الان می‌خواهم دربارۀ این فراخوان مهم چند نکته را برای شما توضیح بدهم. نکتۀ شماره یک این است که باید از در وارد بشوید. راه درست رفتن به بهشت در اینجا به روشنی بیان می‌شود. این راه راه تنگ و باریکی است و شما باید از این راه وارد بشوید. اینکه فقط از راه دور به این راه نگاه بکنید کفایت نمی‌کند، اینکه این راه را تحسین بکنید دردی از شما درمان نمی‌کند، اینکه فقط دربارۀ این راه مطالعه و آن را تحلیل بکنید به کارتان نمی‌آید. نقد و بررسی این راه و حتی اینکه بگویید این راه روی من تأثیر گذاشته فایده‌ای ندارد. دقت بکنید چه می‌گویم: جهنم پُر از آدم‌هایی است که از عیسی مسیح تعریف و تمجید می‌کنند. جهنم پُر از مردمی است که حتی موعظۀ بالای کوه را تحسین می‌کنند. جهنم پُر از کسانی است که عضو کلیساها و سازمان‌های خدمات مسیحی هستند. اینها کسانی هستند که این راه را تحلیل و بررسی می‌کنند، ولی شما باید از این راه داخل بشوید. شما باید در این راه قدم بگذارید.

نکتۀ دوم این است که باید از در تنگ وارد بشوید. چرا این در تنگ است؟ این در تنگ است، چون به وسیلۀ عیسی مسیح و فقط به وسیلۀ عیسی مسیح باید از آن وارد بشوید. مسیح می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ‌کس نزد پدر جز به وسیلۀ من نمی‌آید.» عیسی در انجیل یوحنا فصل ۱۰ می‌فرماید: «من در هستم.» پس راه دیگری وجود ندارد. در نام دیگری جز خداوند عیسی مسیح نجات نیست. شما باید از طریق او وارد بشوید، باید به عیسی مسیح ایمان بیاورید. هر کسی به عیسی مسیح ایمان نیاورد ملعون است. کلام خدا می‌فرماید: «اگر کسی عیسی مسیح خداوند را دوست ندارد، لعنت باد!» واقعاً خیلی عجیب و غریب است که باید بر این حقیقت مسلم تأکید بکنیم. امروزه، در دایرۀ مسیحیان شاخۀ انجیلی کسانی وجود دارند که می‌گویند: «راستش، یهودیان لازم نیست از طریق مسیح به بهشت بروند. آنها بدون مسیح هم می‌توانند به حضور خدا بروند.» عده‌ای دیگر می‌گویند: «غیریهودیان هم می‌توانند بدون ایمان به مسیح به حضور خدا بروند. خدا دورانی را که آنها در آن زندگی می‌کردند در نظر نمی‌گیرد، انگار که آنها قبل از تولد مسیح زندگی کردند.» ولی کتاب‌مقدس در این مورد بسیار واضح و شفاف است. شما باید از این در وارد بشوید، این در مسیح است و فقط مسیح. انجیل یوحنا ۱:‏۱۲ می‌فرماید: «و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند.» اما هر کسی به عیسی مسیح ایمان نمی‌آورد، به فرمودۀ انجیل یوحنا فصل ۳، هلاک می‌شود. پس باید از این در، که مسیح است، وارد بشوید. باید نزد مسیح بیایید، نزد مسیح راستین و انجیل راستین.

اما نکتۀ سوم این است که باید تک و تنها از این در وارد بشوید. این در تنگ است. شما نمی‌توانید دسته‌جمعی وارد بشوید. شما جمعیت را پشت سر می‌گذارید و به تنهایی وارد می‌شوید. این حقیقت جماعت کَریزماتیک را که همیشه جَوگیر جمعیت هستند دلخور و ناراحت می‌کند. در کنسرت‌های راک هم مردم جَوگیر جمعیت می‌شوند و در آن شلوغی میان جمعیت می‌لولند. کنسرت راک هم فرقی با دورهمی‌های کَریزماتیک‌ها ندارد، همان حس و حال و تب و تاب و تشنج و از خود بی‌خود شدن را در هر دو جمعیت می‌بینیم، ولی موضوع حرف و سخنشان با هم فرق می‌کند و کَریزماتیک‌ها در جمع خود نام عیسی و کلام او را هم به زبان می‌آورند. وقتی از این در وارد می‌شوید، می‌بینید که این در تنگ است. این در مثل «دروازۀ گردان» در فرودگاه یا ایستگاه مترو می‌باشد که در هر لحظه فقط یک نفر اجازۀ عبور دارد. این در کاملاً انحصاری است، کاملاً شخصی است. در واقع، این راه به قدری شخصی و انحصاری است که شاید مجبور بشوید با پدر و مادر و خواهر و برادر و همۀ دوستان و بستگان و آشنایان قطع رابطه بکنید. این در یک در دسته‌جمعی نیست. این در، هر بار، فقط به یک نفر اجازۀ ورود می‌دهد. ما این را سال‌ها است که تکرار کردیم. ملکوت خدا یک نفر به یک نفر پیش می‌رود، هر یک نفر، به نوبت. شما تک و تنها وارد می‌شوید. شما یک عمر در میان جمعیت سرسام‌آور می‌دویدید و همۀ عمر تلاش می‌کنید تا عضو یک گروه و جمعیت باشید. این طرز فکر همان مسیحیتی است که می‌گوید: «چقدر عالی! بیایید با هم یک جماعت تشکیل بدهیم!» بعد، نتیجه این می‌شود که در میان این جماعت، از شدت هیجان و احساسات، سرِ کِیف می‌آییم و در میان شلوغی جمعیت گم می‌شویم. اما این در چنین نیست. شما باید خودتان و خانواده و دوستان و زندگی‌تان را انکار بکنید، باید به همه‌چیز پشت بکنید، حتی به هر کسی که او را می‌شناسید، و بعد خودتان تنها وارد بشوید. برای اولین بار در زندگی‌تان، دیگر همرنگ جماعت نمی‌شوید و از اینکه به دنبال جمعیت باشید دست می‌کشید. شما خودتان را از سیل جمعیت کنار می‌کشید و تنها وارد می‌شوید. اما من چنین پیغامی را از جماعت کَریزماتیک نمی‌شنوم. به نظرم، مردم اصلاً درکی از این موضوع ندارند و فقط شیفتۀ جمعیت می‌شوند و فریب اکثریت را می‌خورند. حال آنکه، شما باید تک و تنها وارد شوید.

الان برویم سراغ نکتۀ چهارم: شما نه فقط باید تک و تنها از این در وارد بشوید، بلکه باید تنها و با دشواری از این در وارد بشوید. الان می‌پرسید: «چرا با دشواری؟» از قرار معلوم، دلیلش این است که انتهای آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «یابندگان آن کم‌اند.» اما چرا یافتن این در سخت است؟ الان به شما می‌گویم چرا سخت است. آیۀ بعد می‌فرماید: «از انبیای کذبه احتراز کنید.» انبیای کاذب همه‌جا هستند. آنها کارشان چیست؟ آنها مردم را به سمت در دیگری می‌برند و برای همین یابندگان کم هستند. وقتی در را پیدا می‌کنید، با دشواری وارد آن می‌شوید. در انجیل لوقا ۱۳:‏۲۴ عیسی مسیح می‌فرماید: «جدّ و جهد کنید تا از در تنگ داخل شوید.» عجب! پس باید با تقلا و تکاپو از در تنگ داخل بشویم! بله، این یک تجربۀ محنت‌باری است. اما گویا این حرف خریدار ندارد. «زیرا که به شما می‌گویم بسیاری طلب دخول خواهند کرد و نخواهند توانست.» واژه‌ای که «جدّ و جهد» ترجمه شده است در زبان یونانی agonizomai «اَگونیزومای» می‌باشد که به معنی درد و کشمکش شدید است. در واقع، در انجیل متی ۱۱:‏۱۲، عیسی مسیح می‌فرماید: «ملکوت آسمان مجبور می‌شود و جبّاران آن را به زور می‌ربایند.» ایماندار شدن واقعیتی سخت و پرتنشی است، تک و تنها از این در وارد شدن واقعیت سخت و پرتنشی است. در انجیل لوقا ۱۶:‏۱۶، عیسی مسیح می‌فرماید: «هر کسی به جدّ و جهد داخل آن می‌گردد.» ولی چرا این‌قدر سخت است، چرا این‌قدر دشوار است؟ اول از همه اینکه یافتن این در کار دشواری است. یک نفر در لس‌آنجلس می‌گوید: «می‌خواهم در تنگ را پیدا بکنم.» به نظرتان، این شخص کجا باید برود و به چند جا باید سر بزند تا بتواند این در را پیدا بکند؟ بعد هم که پیدا کرد، عبور از این در کار سخت و پرکشمکشی است. ولی چرا؟ چون برای عبور از این در لازم است توبه بکنید و خودتان را انکار کنید. اشعیا ۵۵:‏۷ می‌فرماید: «شریر راه خود را و گناهکار افکار خویش را ترک نماید.» آیا می‌خواهید از در تنگ عبور بکنید؟ توبه کنید و راه شریر خودتان را ترک بکنید، از زندگی گناه‌آلود دست بکشید. بله، البته که سخت است، چون تا الان فقط در گناه و ناراستی زندگی کردید. ارمیا همین حقیقت را با لحن ملایم‌تری بیان می‌کند. خداوند در کتاب ارمیا ۲۹:‏۱۳ می‌فرماید: «مرا خواهید طلبید و چون مرا به تمامی دل خود جستجو نمایید، مرا خواهید یافت.» این یعنی از همه‌چیز دست بکشید، یعنی چیز دیگری نمی‌خواهید، یعنی شما می‌مانید و این در. برای همین این در تنگ است. پیدا کردن این در سخت است و زمانی هم که آن را پیدا می‌کنید عبور از آن کار پرکشمکشی است، چون باید هرچه دارید و هرچه با آن مونس هستید پشت این در بگذارید. فقط کسانی که موضوع را جدی می‌گیرند، فقط آدم‌های غیرتمند، از این در عبور می‌کنند، فقط شکسته‌دلان و مخلصان بی‌ریا از این در عبور می‌کنند. این در تنگ است، این در راه ورود به مهمانی و رقص و پایکوبی که نیست! بعد، این طرف قضیه، شما به جنبش کَریزماتیک نگاه می‌کنید که هرچه حماقت و نادانی و سبک‌سری است آنجا جولان می‌دهند. گاه، با خودتان فکر می‌کنید آیا اصلاً بین این به اصطلاح واعظان و یک نفر که کمدی اِستندآپ اجرا می‌کند فرقی وجود دارد؟ عبور از در تنگ یک قدم جدی و به قولی بنیادشکن است و احتیاج به فروپاشی دارد. چرا این راه سخت است؟ چون گناهکاران گناهشان را دوست دارند. ولی این تنها شکلی است که می‌توانید از این در وارد بشوید.

و اما نکتۀ پنجم: شما باید از این در، که مسیح است، وارد بشوید و باید تنها وارد بشوید. این یک مناسبت دسته‌جمعی نیست، این یک امر شخصی است. شما باید به دشواری وارد بشوید، چون باید توبه بکنید و از هرچه دوست دارید دل بکنید و دست خالی وارد بشوید. شما نمی‌تواند همراه با چمدان‌هایتان از دروازۀ چرخان عبور بکنید. این در برای کسانی است که همه‌چیز را رها کردند. عیسی مسیح در انجیل لوقا ۹:‏۲۳ می‌فرماید: «اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، می‌باید نَفْس خود را انکار نموده.» نهایت این انکار کجا است؟ به گفتۀ انجیل یوحنا ۱۲:‏۲۵، باید از جان خودتان بیزار باشید و خودتان را انکار بکنید. در دو حکایت کوتاه در انجیل متی ۱۳:‏۴۴-‏۴۶، عیسی مسیح می‌فرماید شخصی دنبال گنج بود و زمانی که آن گنج را در زمین پیدا می‌کند همۀ دارایی خودش را می‌فروشد تا آن گنج را بخرد. شخص دیگری مروارید گران‌بها پیدا می‌کند و همۀ مال و دارایی خودش را می‌فروشد تا آن مروارید را بخرد. این دو حکایت ساده برای شما توضیح می‌دهند که وقتی مسیح را پیدا می‌کنید از همه‌چیز دست می‌کشید. در این دو حکایت کوتاه، یک عبارت تکرار می‌شود: «آنچه داشت فروخت.» این کلام انجیل لوقا فصل ۹ می‌باشد. متی فصل ۱۰ نیز همین را می‌گوید. خودتان را انکار بکنید. منظور چیست که می‌گوییم باید دست خالی بیایید؟ یعنی نباید با تکیه به نیکوکاری و اعمال مذهبی خودتان از این در وارد بشوید. شما دسترنج خودتان را نمی‌آورید. شما واقعاً با روحیۀ «خوشا به حال‌ها» می‌آیید. این یعنی چه؟ عیسی مسیح، در ابتدای موعظۀ خودش، دربارۀ خوشا به حال‌ها صحبت می‌کند. در انجیل متی فصل ۵، عیسی مسیح می‌فرماید کسی وارد ملکوت می‌شود که «مسکین در روح» می‌باشد. این یعنی چه؟ یعنی یک نفر شخصاً اعلام ورشکستگی بکند، یعنی ورشکستگی روحانی و اخلاقی. وقتی شما درک می‌کنید از نظر روحانی و اخلاقی ورشکسته هستید، دیگر به هیچ دسترنج و اعمال مذهبی خودتان تکیه نمی‌کنید و آنها را با خودتان نمی‌آورید. شما همه‌چیز را از خودتان جدا می‌کنید، شما همه‌چیز را رها می‌کنید، همه‌چیز را می‌فروشید. شما مثل آن باجگیر در انجیل لوقا فصل ۱۸ می‌شوید که در معبد به سینۀ خودش می‌کوبید و می‌گفت: «خدایا، به من گناهکار رحم بکن!» او چیزی ندارد که به خدا بدهد. اما، در کنارش، آن فریسی می‌گوید: «خدایا، تو را شکر می‌کنم که مثل این باجگیر نیستم. من ده‌یک می‌دهم، این کار را می‌کنم، آن کار را می‌کنم.» ولی عیسی مسیح می‌فرماید: «آن مرد که به سینه می‌کوبد و از همه‌چیز دست کشیده است عادل شمرده می‌شود، نه آن فریسی.» سپس به حاکم جوان و ثروتمند در انجیل متی فصل ۱۹ می‌رسیم. قصد عیسی این بود که مشخص شود آیا آن جوان حاضر است همه‌چیز را ترک بکند یا نه. از این‌رو، به او می‌فرماید هرچه دارد بفروشد و به فقیران بدهد. اما آن حاکم جوان و ثروتمند از آنجا می‌رود و به عیسی پشت می‌کند. این خواسته برای او خواستۀ بسیار زیادی بود. از همان ابتدا، یحیی تعمید دهنده و عیسی مسیح، هر دو، پیغام توبه را موعظه کردند. عیسی مسیح همیشه در موعظۀ خودش از مردم می‌خواست قبول بکنند که از نظر روحانی ورشکسته و دست خالی هستند. عیسی مسیح از شما می‌خواهد برای گناهانتان به سوگ بنشینید، دلتان بشکند، و مشتاق باشید از گناه بازگردید، مشتاق باشید از داوری گناه نجات پیدا بکنید، و به این درک برسید که دستتان خالی است و هیچ‌چیز ندارید که تقدیم خدا بکنید. به این دلیل است که بنا بر موعظۀ «خوشا به حال‌ها» کسانی که وارد ملکوت خدا می‌شوند از نظر روحانی ورشکسته‌اند و خودشان این را خوب می‌دانند. از این‌رو، به خاطر وضعیت روحانی خودشان سوگواری می‌کنند. در نتیجه، افتاده‌دل و شکسته‌دل می‌شوند و بعد تشنه و گرسنۀ عدالت می‌شوند، چون می‌دانند راستی و عدالتی در خودشان ندارند. اما من این شکل و شیوه از موعظه را جایی نمی‌بینم. من در جنبش کَریزماتیک نمی‌بینم کسی در موعظۀ خودش چنین فراخوانی را اعلام بکند. در این جنبش، تنها چیزی که می‌شنویم این است که «بدوید و بیایید تا دور هم جمع بشویم و خوش باشیم و گُل بگوییم و گُل بشنویم. بیایید به جماعت بی‌خیالان و بی‌دردان بپیوندید. آهای، بیایید شفا بگیرید و پولدار شوید. بدوید و نبوت بکنید. بگذارید عیسی با شما صحبت بکند. شاد و خوشحال باشید.» ای وای که همۀ اینها زمین تا آسمان با گفته‌های خداوندمان فاصله دارد!

اما شما باید وارد بشوید، باید از این در وارد بشوید، باید تک و تنها از این در وارد بشوید، باید با دشواری از این در وارد بشوید، باید دست خالی وارد بشوید، باید تسلیم خداوند از این در وارد بشوید. چند سال قبل، کتابی نوشتم به نام «غلام.» بله، شما واقعاً غلام می‌شوید. اما در دوران کلیسای اولیه پذیرش این موضوع بسیار دشوار بود. در جامعه‌ای که برده‌داری رواج داشت و مردم از بردگی بیزار بودند و می‌خواستند آزاد بشوند، شما به آنها می‌گویید: «این پیغام انجیل است: شما باید برده بشوید، باید غلام بشوید، باید از خانواده دست بکشید، باید از خانوادۀ خود، از پدر و مادر و خواهر و برادرتان، بیزار باشید. شما باید از جان خودتان بیزار باشید. شما باید از همۀ داشته‌های خودتان دست بکشید، باید همه‌چیز را رها بکنید و خودتان را کاملاً تسلیم خداوند بکنید.» بله، باید خودتان را انکار بکنید و صلیب خودتان را بردارید. اما «صلیب خود را برداشتن» یعنی چه؟ آیا این یک تجربۀ عرفانی و اسرارآمیز است؟ خیر. صلیب خود را برداشتن یعنی که حاضر باشید بمیرید. آیا واقعاً مهم است که شما به خاطر انجیل جان خودتان را از دست بدهید؟ یک نفر به شما می‌گوید: «اگر به عیسی مسیح ایمان بیاوری و اعتراف بکنی او خداوند است، تو را دار می‌زنیم.» حالا آیا شما در این شرایط باز هم به عیسی مسیح ایمان می‌آورید؟ معنی کلام مسیح یعنی این. آیا حاضرید به خاطر ایمانتان جان خودتان را از دست بدهید؟ ایماندار واقعی می‌گوید: «بله، البته، چون اگر با این حال و روز و در این وضعیت کنونی بمیرم، حتماً به جهنم می‌روم.» شما قبول می‌کنید که از نظر روحانی دست خالی هستید. شما به خاطر گناهانتان سوگوار می‌شوید. شما مشتاقید از گناه بازگردید و به هر قیمتی از داوری نهایی و از داوری جهنم نجات پیدا بکنید. حالا عیسی مسیح راستین کجا و این عیسی که برای شما تبلیغ می‌کنند و به شما وعده و وعید می‌دهند که او هرچه دلتان می‌خواهد به شما می‌دهد کجا؟ به قول معروف: «میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.» از نظر کَریزماتیک‌ها، «شما لب تَر بکنید به هرچه می‌خواهید می‌رسید. عیسی به همۀ رویاهای شما رنگ و بوی واقعی می‌دهد.» ولی واقعاً لازم است در چنین طرز فکری تجدید نظر بکنید. در واقع، عیسی مسیح در انجیل لوقا دو حکایت تعریف می‌کند و می‌فرماید: «بهتر است قبل از ایمان آوردن به من فکر بکنید، چون نمی‌خواهید مانند آن کسی باشید که قصد دارد برجی بسازد، ولی اول خرج آن را برآورد نمی‌کند و این کار او از نادانی او حکایت دارد. شما نمی‌خواهید مانند پادشاهی باشید که با ده هزار سرباز به جنگ می‌رود و قدرت مقاومت در برابر انبوه نیروی مقابل را ندارد.» بله، پس باید بها را حساب بکنید. اما این بها چقدر است؟ این بها همه‌چیز است. شما غلام عیسی مسیح می‌شوید. تصورش را بکنید کلیسای اولیه، ایمانداران اولیه، کوچه به کوچه و شهر به شهر در میان غیریهودیان می‌گشتند و در هر کوی و برزن از مردم می‌خواستند غلام یک یهودی مصلوب بشوند. واقعاً که پذیرش این موضوع آسان نیست. در مقایسه با امروز، در آن دوران، پذیرش این موضوع سخت بود. ما الان به شکل قرن اول میلادی برده نداریم، ولی پیغام همان پیغام است. ما مردم را فرا می‌خوانیم تا تمام عمرشان برده و غلام عیسی مسیح بشوند. شما از این در وارد می‌شوید، در حالی که همه‌چیز را پشت در می‌گذارید. همۀ نیازهای روحانی شما دست عیسی مسیح است. شما باید به او توکل بکنید، شما برای همۀ نیازهای خودتان و اینکه مسیح از شما مراقبت می‌کند و به وعده‌هایی که به شما داده وفا می‌کند باید به او توکل بکنید. این قدم ایمان است که شما برمی‌دارید، قدمی که هیچ‌کس تا لحظۀ نجاتش نمی‌تواند آن را بردارد. این یعنی انکار کردن خود، یعنی صلیب خود را برداشتن و او را پیروی کردن.

حالا، در نقطۀ مقابل این در تنگ، یک در وسیع و فراخ هم وجود دارد. این در پهناور است. اما یعنی چه؟ یعنی از محدودیت و قید و بند خبری نیست. «بشتابید و بیایید! دسته‌جمعی هم بیایید! با دار و دسته بیایید! موسیقی و ساز و ضرب هم شما را همراهی می‌کند، بیایید که بزن و بکوب است! بیایید و خوش باشید! اجازه دهید تجربه شما را جذب خودش بکند. جمع ما جمع است، اصلاً از سختی خبری نیست، از خودانکاری خبری نیست. بیایید و غرورتان را هم بیاورید، همۀ گناهانتان را هم بیاورید و اصلاً نگران توبه کردن نباشید.» یک جمعیت انبوه از مردم مذهبی با چمدان و کوله‌پشتی و توشۀ راه و همۀ امیال و خواسته‌هایشان در این راه پهناور همسفرند. «من به مسیح ایمان می‌آورم تا مسیح حال دلم را خوب بکند. من به مسیح ایمان می‌آورم تا مشکلات ازدواجم را حل بکند. مسیح از من آدم بانفوذ و قدرتمندی می‌سازد. مسیح آرزوهای مرا برآورده می‌کند.» بله، از نظر این جماعت، مسیح تنها کسی است که امیال نفسانی مردم را که تولد دوباره ندارند برآورده می‌کند. تودۀ مردم، انبوه جمعیت، از این در وارد می‌شوند. حالا می‌رسیم به دو راه که دو راه بسیار متفاوتند. یک راه وسیع است (آیۀ ۱۳)، یک راه باریک است (آیۀ ۱۴). در راه وسیع، یک دنیا فضا برای آموزه‌های گوناگون وجود دارد. شما می‌توانید به هرچه دلتان می‌خواهد ایمان داشته باشید. به قول معروف: «شهر فرنگه، از همه رنگه!» «این‌قدر سخت نگیرید، این‌قدر بحث نکنید»: این حرف کَریزماتیک‌ها است. شما معمولاً از آنها می‌شنوید ما را متهم می‌کنند که تفرقه‌اندازیم و محبت نداریم و نمی‌توانیم عقیدۀ مخالف را تحمل بکنیم. بعد هم می‌گویند: «ای بابا، باید از دست این حرف‌ها و این آموزه‌ها خلاص بشویم.» بله، این راه فراخ است: «شما هم با ما همراه باشید. هر باور و اعتقادی هم که داشته باشید اشکالی ندارد.» به همین دلیل است که از پانصد میلیون کَریزماتیک صد و بیست میلیون پیروِ مذهب کاتولیک روم هستند، با همۀ ارتداد و انحراف آموزه‌های فاسدی که به همراه دارد. بیست و پنج میلیون نفر از این جمعیت کَریزماتیک هم «یگانه‌پندار» هستند که تثلیث را اصلاً قبول ندارند. نود درصد هم پیروِ انجیل کامیابی هستند و باورشان این است که مسیح می‌خواهد شما را پولدار بکند و بدنتان را سالم نگه بدارد. اما جمعیت انبوهی از این مردم اصلاً ایماندار نیستند. از این راه وسیع بیشتر از این هم انتظار نمی‌رود، چون کارش همین است. اصلاً به همین روش مشتری جذب می‌کند. امروز، صبح، با یک شبان اهل نیجریه صحبت می‌کردم. ایشان می‌گفت: «من قبلاً در کلیسای کَریزماتیک بودم. ما هزار نفر عضو داشتیم. اما حقیقت را دیدم و از کلیسای کَریزماتیک بیرون رفتم. حالا حقیقت را تعلیم می‌دهم و کلیسایمان صد نفر عضو دارد.» بله، این خاصیت راه وسیع است. کسانی هم که برای این راه وسیع بلیت می‌فروشند انبیای کاذب هستند که در آیۀ ۱۵-‏۲۰ به شما معرفی می‌شوند. آنها واقعاً کار خودشان را بلدند، یک قلمروی ظلمت پشتیبان و جانبدار آنها است.

طرف دیگر راه دیگری است که باریک است. این راه باریک است. اما یعنی چه؟ یعنی محدودیت و قید و بند بسیار دارد. این محدودیت و قید و بند چیست؟ کلام خدا است. آن مأموریت بزرگ چه حکمی می‌دهد: «رفته، همه را شاگرد سازید و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده‌ام حفظ کنند.» این روش زندگی ما است. حالا این روزها در جمع مسیحیان شاخۀ انجیلی این عقیده رواج پیدا کرده که می‌گویند: «ما فقط با نگاه کردن به صلیب تقدیس می‌شویم. ما به صلیب نگاه می‌کنیم و احساساتی می‌شویم. ما شکرگزار صلیب هستیم.» آنها این باور را «تقدیس صلیب‌محور» می‌نامند. این جماعت می‌گویند: «اگر از روی انجام وظیفه اطاعت بکنید، گناه است.» آنها این را می‌گویند، ولی این یک الهیات بد و نادرست است. من گاه از روی محبت اطاعت می‌کنم، گاه از روی تشکر و قدردانی اطاعت می‌کنم، و صادقانه بگویم گاه از روی ترس اطاعت می‌کنم. ولی همیشه دلم می‌خواهد اطاعت بکنم. ترس از خدا به این معنی نیست که خدا را دوست ندارم. این ترس بخشی از دوست داشتن خدا است، به خاطر شخصیت و ذات خدا. به هر حال، در این راه باریک شما نمی‌توانید هر الهیاتی را که دلتان می‌خواهد باور داشته باشید. شما نمی‌توانید هر طور دلتان می‌خواهد زندگی بکنید. در این راه باریک، ما بی‌عفتی را تأیید نمی‌کنیم، ما همجنس‌گرایی را تأیید نمی‌کنیم، مادی‌گرایی را تأیید نمی‌کنیم، ما دنیوی بودن را تأیید نمی‌کنیم. پس بهتر است بهای ورود به این راه را در نظر بگیرید. انجیل راستین به شما وعدۀ شفا نمی‌دهد. انجیل واقعی رفاه و زندگی پَر قو را به شما وعده نمی‌دهد. انجیل واقعی به شما یک ازدواج کامل و بدون مشکل وعده نمی‌دهد. انجیل راستین به شما وعدۀ پول و ثروت نمی‌دهد، اما آمرزش گناهان و قوت و برکت الهی را به شما وعده می‌دهد. انجیل راستین به شما وعده‌های آسمانی می‌دهد، نه وعده‌های زمینی.

بعد، به دو مقصد می‌رسیم. راه وسیع در آیۀ ۱۳ به یک مقصد ختم می‌شود که جهنم است. البته یادتان باشد که بر سردر ورودی آن نوشته شده است: «بهشت.» ولی این راه به بهشت نمی‌رسد و به جهنم ختم می‌شود، به مجازات ابدی و گریه و ناله و فشار دندان، تا ابد. حال آنکه، راه باریک در آیۀ ۱۴ به حیات ختم می‌شود، به حیات جاودان، به سعادت پرجلال آسمان. سپس در چهارمین قدم به دو جمعیت می‌رسیم. در راه وسیع، «آنانی که بدان داخل می‌شوند بسیارند» (آیۀ ۱۳). اما، در راه باریک، تعداد کمی وارد می‌شوند. در این چند ماه اخیر، خیلی این را می‌شنوم که می‌گویند: «وقتی این‌همه جمعیت، این‌همه مردم، به این مرام اعتقاد دارند، چطور می‌توانید بگویید این کار خدا نیست؟» بسیار خوب، به نظرم، اگر تعداد کمی پیروِ این مرام بودند، آن‌وقت می‌شد گفت که این کار خدا است. من نمی‌خواهم خدا را محدود بکنم، ولی این کلام خود عیسی مسیح است. در آن راه وسیع، جمعیت زیادی وجود دارد که تمایل ندارد آموزه‌های الهیات را از هم تفکیک بکند و دلشان می‌خواهد چیزی را به مردم بدهند که نَفْسشان می‌خواهد، آنها می‌خواهند چیزی را به مردم بدهند که جسم و نَفْسی که هنوز تولد تازه پیدا نکرده دلش می‌خواهد. اما راه دیگر راه باریک است و یابندگان آن اندک می‌باشند. در انجیل لوقا فصل ۱۳ و آیۀ ۲۳، شاگردان مسیح سعی می‌کنند بفهمند چه خبر است. ماشیح آمده است، آنها انتظار زیادی از او دارند، ماشیح معجزه می‌کند، تعلیم می‌دهد، و شاگردان مسیح او را دوست دارند و به او ایمان دارند. اما گویا مردم بیشتری به آنها ملحق نمی‌شوند. از این‌رو، در انجیل لوقا ۱۳:‏۲۳، شاگردان به مسیح می‌گویند: «آیا کم هستند که نجات یابند؟» اینجا است که عیسی مسیح می‌فرماید: «بسیاری طلب دخول خواهند کرد و نخواهند توانست، چون به داشته‌های خودشان سخت و محکم چسبیدند.» در مَثَلی در انجیل متی فصل ۲۲، عیسی مسیح می‌فرماید: «طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم.» وقتی اشعیا در فصل ششم از کتابش آن رویای عظیم را دربارۀ خدا می‌بیند، در انتهای فصل، خدا می‌فرماید: «یک بقیه، یک دهم، یک تنه، یک ذرّیت مقدس، باقی خواهد ماند.» در راه وسیع، آدم‌ها فراوانند. همین بسیار آدم‌ها در آیۀ ۲۲ سر و کله‌شان پیدا می‌شود. در انتهای آیۀ ۱۳، همین آدم‌های بسیار در راه وسیع داخل می‌شوند. همین بسیاری هستند که در آیۀ ۲۲ می‌گویند: «خداوندا، ما اینجا هستیم.»

سپس به دو نوع رفتار و کردار می‌رسیم: آنها که فقط حرف می‌زنند و آنها که اهل عمل هستند. ناگفته نماند که اعتراف کاذب به اینکه مسیحی هستیم کفر به حساب می‌آید، چون نام خداوند را باطل به کار می‌بریم. این سرپیچی از حکم ده فرمان در کتاب خروج فصل ۲۰ می‌باشد. ادعا و حرف‌های پوچ و بیهودۀ آنانی که فقط نام خداوند را باطل به زبان می‌آورند برخاسته از دلی است که از حقیقت خالی است و از توبه خبری نیست، از ایمان خبری نیست، از محبت واقعی خبری نیست، از اطاعت خبری نیست. آنها «خداوندا خداوندا» می‌گویند. در این اعترافشان یک مقدار غیرت و یک مقدار اشتیاق و مقداری احترام به چشم می‌آید، مگه نه؟ این اعترافشان به هر حال یک شکل و ظاهری دارد، ولی از روی صداقت نیست. آنها اعلام می‌کنند: «خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟» آنها دربارۀ عجایب و معجزات صحبت می‌کنند، ولی نمی‌گویند: «آیا به اسم تو توبه نکردیم؟ آیا به اسم تو اطاعت نکردیم؟» آنها سه بار در آیۀ ۲۲ تکرار می‌کنند: «به اسم تو.» شما نام عیسی را هر طور دلتان می‌خواهد مثل نُقل و نبات به زبان می‌آورید، شما پنجاه بار در یک سرود نام او را تکرار می‌کنید. این کار هر روز این جماعت است. حتماً که عیسی مسیح در این آیات آینده و امروز را می‌بیند که این مردم به خیال خودشان تصور می‌کنند اینکه نبوت بکنند و دیو اخراج بکنند و معجزه بکنند ثابت می‌کند آنها متعلق به خداوند هستند. حالا آیا واقعاً این‌طور است؟ البته که نیست. آیا شکی باقی می‌ماند؟ خیر. خداوند می‌فرماید: «شما را نمی‌شناسم.» خداوند به کسانی که در ملکوتش جایی ندارند قدرت نمی‌دهد تا معجزه بکنند و شیطان را بیرون بکنند و یا حقیقت خدا را با نبوت اعلام بکنند. اینها ادعای کاذبند، ادعای دروغند. کَریزماتیک‌های این دوره و زمانه همین‌طورند: «ما نبوت می‌کنیم، ما دیو اخراج می‌کنیم، ما معجزه می‌کنیم.» اما اینها اصلاً با خدا رابطه ندارند، ولی خودشان خیال می‌کنند با این نشانه‌های قلابی و با این شیّادی ابدیتشان تضمین است. متأسفانه، جهنم پُر از مردمی است که نبوت کردند و دیو اخراج کردند و معجزه کردند. آنها مدعی هستند که خداپرستند، آنها نام خداوند وِرد زبانشان است (آیات ۲۱ و ۲۲)، آنها سرود می‌خوانند، به قول خودشان پُر از انرژی هستند و چپ و راست تجربه‌های روحانی دارند. ولی، در آن روز، در آن روز داوری نهایی (آیۀ ۲۲)، خداوند می‌فرماید: «به ایشان صریحاً خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم!» منظور این نیست که خداوند قبلاً آنها را می‌شناخت و بعد آنها لغزش می‌خورند. خیر، خداوند می‌فرماید: «هرگز شما را نشناختم. ای بدکاران، از من دور شوید» و به جهنم بروید. اینها بدکاران هستند، پس بحث کاری که انجام می‌دهند مطرح است، نه تجربه‌های کاذب که دلشان را به آن خوش می‌کنند. «هرگز شما را نشناختم!» در زبان یونانی این آیه، این جمله به این معنا است: «هرگز شما را نشناخته‌ام!» هرگز، هیچ‌گاه. وضعیت روحانی یک نفر در طرز برخورد و نوع نگاه او به شریعت خدا خودش را نشان می‌دهد. اعتراف کاذب به اینکه مسیحی هستیم و مسیح را می‌شناسیم اعتراف بی‌ارزشی است، کفر و بی‌حرمتی به خدا است، فرقی ندارد با اینکه نام خداوند را بیهوده به کار ببریم. جی. کَمپ‌بِل مورگان، تفسیرگر انگلیسی بسیار قدیمی، چنین گفته است: «کفرگویی کسی که اهل منبر و محراب است بسیار ترسناک‌تر از کفرگویی کسی است که با منبر و محراب کاری ندارد.» بله، حرف این تفسیرگر درست است. یهودا با بوسۀ خود می‌گوید: «خداوندا، خداوندا،» ولی، بعد، نافرمانی می‌کند. حرف آخر خداوند این است: «شما را نمی‌شناسم.» حتی فکرش هم ناراحت‌کننده و غم‌انگیز است که جمعیت فراوانی از کسانی که گرفتار این جنبش هستند این جمله را از دهان خداوند خواهند شنید. چند سال قبل، جِف اُهارا، این شعر را سرایید: «خداوند خداوندم خوانی و هرچه گویم نمی‌کنی. راهم خوانی و راهم نمی‌روی. حیاتم خوانی و زیستم نمی‌کنی. سَرورم خوانی و اطاعتم نمی‌کنی. پس چو محکومت کنم ملامتم مکنی! نانم خوانی و دهان نمی‌گیری. حقیقتم خوانی و باورم نمی‌کنی. خداوندم خوانی و خدمتم نمی‌کنی. پس چو محکومت کنم ملامتم مکنی!»

بله، دو در وجود دارد، دو راه وجود دارد، دو مقصد، دو دسته از مردم، دو نوع اعتراف، و حالا می‌رسیم به دو زیربنا در آیات ۲۴ تا ۲۷. این یک تصویر و تشبیه بسیار شیوا و گویا است. «پس هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را به‌جا آرد،» منظور این است که آنها را انجام بدهد، از آنها اطاعت بکند. خداوند می‌فرماید شما از آن راه باریک که به شما گفتم می‌آیید و از در تنگ وارد می‌شوید، از در تنگ و راه باریک. بعد، خداوند می‌فرماید: «او را به مردی دانا تشبیه می‌کنم که خانۀ خود را بر سنگ بنا کرد و باران باریده، سیلاب‌ها روان گردید و بادها وزیده، بدان خانه زورآور شد و خراب نگردید، زیرا که بر سنگ بنا شده بود. و هر که این سخنان مرا شنیده، به آنها عمل نکرد،» یعنی از آنها اطاعت نکرد، «به مردی نادان ماند که خانۀ خود را بر ریگ بنا نهاد و باران باریده، سیلاب‌ها جاری شد و بادها وزیده، بدان خانه زور آورد و خراب گردید و خرابی آن عظیم بود.» اینجا حرف داوری نهایی است که بر دو گروه نازل می‌شود. هر دو خانه دچار طوفان می‌شوند. این خانه‌ها در یک مکان و در یک منطقه ساخته می‌شوند و دقیقاً شکل هم هستند. شما به یک خانه نگاه می‌کنید، ولی نمی‌توانید تشخیص دهید که این خانه زیربنا دارد یا نه. یکی از دلایلی که خداوند به ما هشدار می‌دهد نمی‌توانیم کرکاس‌ها را بچینیم این است که ما نمی‌دانیم چه کسی ایماندار واقعی است و چه کسی ایماندار تقلبی است. اما داوری در راه است، برای هر دو دسته هم در راه است. یک جماعتی خانه می‌سازند، برای خودشان عمارت مذهبی بنا می‌کنند، ولی نمی‌توانیم اصالت آنها را تشخیص بدهیم. این جماعت به کلیسا می‌روند، در فعالیت‌ها و خدمت‌های کلیسا شرکت می‌کنند، نام عیسی را به زبان می‌آورند، دیوارهای خانه را می‌سازند، در و پنجره را نصب می‌کنند، سقف خانه را می‌سازند، و عمارت مذهبی خودشان را بنا می‌کنند. از قرار معلوم، هر دو گروه در یک مکان خانه می‌سازند، چون یک طوفان می‌آید و هر دو خانه را دچار می‌کند. پس تشخیص آنها آسان نیست، در حالی که تفاوت آنها از زمین تا آسمان است. یک خانه بر صخره و سنگ بنا است و دیگری بر شن و ماسه. اما سنگ یعنی چه؟ یعنی اطاعت، اطاعت از سخنان من، یعنی عیسی مسیح. «هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را به‌جا آرد،» یعنی اطاعت از عیسی مسیح و راهی که او می‌فرماید در آن وارد بشویم، یعنی اطاعت به فراخوان به در تنگ، از طریق مسیح و فقط از طریق مسیح، همراه با توبه و انکار خود. این دسته از مردم خانه را بر سنگ بنا می‌کنند. در انجیل لوقا ۶:‏۴۷-‏۴۸، عیسی مسیح می‌فرماید: «مثل شخصی است که خانه‌ای می‌ساخت و زمین را کنده، گود نمود و بنیادش را بر سنگ نهاد.» او ستون‌های خانه را بنا می‌کند تا زیربنای محکمی بسازد. از طرف دیگر، یک دسته از مردم برای ساختن خانه زحمت نمی‌کشند. برای آنها همه‌چیز روی احساسات بنا می‌شود، آنها با سیل جمعیت پیش می‌روند، آنها به قولی میان‌بر می‌زنند و سر و ته خانه را تند و سریع هم می‌آورند: آنها بساز و بفروش هستند، شاید هم بساز و بنداز! همه‌چیز سرسری و شتاب‌زده است. نه برای ملزم شدن وقت می‌گذراند، نه از دل‌شکستگی برای گناهان خبری است، نه درد و محنت توبه را از سر می‌گذرانند، نه خبری از ایثار و ازخودگذشتگی است و نه از ترک کردن همه‌چیز. این جماعت از معنی واقعی گناه و از قدوسیت درکی ندارند، آنها برای پیروی از مسیح تکاپو ندارند. آن‌گاه، وقتی طوفان داوری نهایی از راه می‌رسد، خانه‌ای که روی شن بنا شده از بین می‌رود. داوری نهایی موقعیت واقعی آنها را مشخص می‌کند. من چقدر این سرود را دوست دارم که می‌گوید: «امیدم بنا فقط بر خون عیسی، عدالت عیسی. دل نبندم به خوش بودن دل، همه تکیه‌گاهم فقط نام عیسی. بر مسیح، صخرۀ محکم ایستم، هر زمین دگر، شن و ماسه.»

حالا از کجا بدانیم یک نفر فریب خورده است؟ الان به چند نکته اشاره می‌کنم. فریب‌خوردگان، چون متعلق به یک دسته و یک جماعت هستند، این خیال باطل را در سر دارند که متعلق به مسیح می‌باشند، در حالی که علاقه‌ای به خودآزمایی ندارند. رسالۀ دوم قرنتیان ۱۳:‏۵ می‌فرماید: «خود را امتحان کنید که در ایمان هستید یا نه.» من نمی‌شنوم که واعظان این جنبش از مردم بخواهند دل خودشان را محک بزنند. این مردم در کلیسا خودشان را با فعالیت‌های مختلف مشغول می‌کنند، در حالی که همه‌چیز فقط در ظاهر است. آنها فقط ظاهر قضیه را حفظ می‌کنند. این جماعت دنبال احساسات و برکت و تجربه و شفا هستند، آنها شیفتۀ فرشتگانند و با مسیح کاری ندارند. آنها به آموزه‌ها و تعلیمات صحیح بی‌تفاوت و بی‌اعتنا هستند و به نام فیض خودشان را غرق لذت و خوشگذرانی می‌کنند. حالا برای این جماعت چه پیغامی داریم؟ خودتان را امتحان بکنید که در ایمان هستید یا خیر. شما با خودتان می‌گویید: «اصلاً نمی‌دانم آیا ایماندار واقعی هستم؟ باید چکار بکنم؟ باید چکار بکنم تا از راه فراخ بیرون بیایم و به راه باریک وارد بشوم؟ چکار باید بکنم تا بتوانم از در تنگ به راه باریک وارد بشوم؟» بسیار خوب، به آیۀ ۷ از متی فصل ۷ برویم. اولین کلمه چه کلمه‌ای است؟ «سوال کنید.» سوال کنید، یعنی درخواست بکنید، که به شما داده خواهد شد. پس باید چکار بکنید؟ باید از خدا بخواهید: «خدایا، خدایا، در تنگ را به من نشان بده و اجازه بده داخل بشوم.» بطلبید که خواهید یافت. «سوال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛ بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند یابد و کسی که بطلبد دریافت کند و هر که بکوبد برای او گشاده خواهد شد.» چه خبر خوشی! عیسی مسیح می‌فرماید: «هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود.» «کدام آدمی است از شما که پسرش نانی از او خواهد و سنگی بدو دهد؟ اگر ماهی خواهد ماری بدو بخشد؟ پس، هرگاه شما که شریر هستید دادن بخشش‌‌‌های نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند خواهد بخشید!» بله، باید چکار بکنند؟ باید درخواست بکنند، بخواهند.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، امروز، در این جلسۀ پرستش، دوباره، چقدر برکت گرفتیم و پربار شدیم! مثل همیشه، گُل سرسبد این پرستش و نیایش زیبا حقیقت تو است، حقیقتی که پرستش ما را معنا می‌بخشد. ای خداوند، از تو درخواست می‌کنیم این پیغام را در دل‌ها حک بکنی و به مردم انگیزه ببخشی تا بخواهند و درخواست بکنند و بکوبند و بدانند که تو در را باز می‌کنی. ای خداوند، دعا می‌کنیم که تو چوب‌های نیم‌سوخته را از این آتش غریب سوزان بیرون بیاوری و مردم را از این جنبش نجات بدهی، مردمی که روحشان ابدی است، ولی فریب‌خورده و گمراهند. باشد به شکل‌هایی که هنوز برای ما روشن نیست از ما استفاده بکنی، چون تو اراده کردی که برای خواندن مردم خودت ما را به کار بگیری. از نتیجۀ این کنفرانس استفاده بکن و مردم را از سراسر جهان از آتش نجات بده. ما پیغام خودمان را از همان نقطه که شروع کردیم تمام می‌کنیم: تو را جلال می‌دهیم و از این حیران می‌مانیم که چطور شد که ما دلبستۀ خون منجی‌مان شدیم! «محبت حیرت‌انگیز، وه، محبت حیرت‌انگیز! چگونه شد که تو، خدای ما، برای ما جان دادی؟!» نام تو را مبارک می‌خوانیم، نام تو را می‌ستاییم. از تو درخواست می‌کنیم کار خودت را در دل‌ها انجام بدهی. باشد که روح‌القدس مردم را برانگیزد تا درخواست بکنند و بجویند و بکوبند.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که کلامت، وقتی اعلام می‌شود، بیهوده و بی‌ثمر نیست، بی‌فایده نیست، بلکه قدرتمند است و از همه‌چیز بُرنده‌تر و همواره برای آنچه آن را می‌فرستی سربلند می‌باشد. ما با این یقین و با این وعده است که باز هم کلام تو را موعظه می‌کنیم. باشد که تو جلال بیابی و حرمت تو حفظ بشود و مردم را به سوی در تنگ بیاوری تا از در تنگ وارد راه باریک بشوند که به حیات ختم می‌شود، حیات در مسیح. همۀ سپاس و ستایش از آنِ تو است. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize