Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در این پیغام، به صحبت دربارۀ آسمان ادامه می‌دهیم. امیدوارم کتاب‌مقدس را جلوی دست داشته باشید و با قلبی مشتاق آمادۀ شنیدن دومین پیغام از این مجموعه باشید که نامش «چشم دوختن به آسمان» می‌باشد.

همین ابتدا، کلام پولس را به کلیسای روم به یاد می‌‌آوریم. او در رسالۀ رومیان ۱۲:‏۱۲ به آنها می‌گوید باید در امید شادمان باشند. البته که پولس در اینجا امید آسمان را در ذهن دارد. امید آسمان باید دلمان را شاد بکند.

در عهدعتیق، در کتاب جامعه، آن واعظ در فصل ۷ آیۀ ۱ چقدر درست و بِجا می‌گوید: «روز مرگ از روز ولادت بهتر است.» اما نویسندۀ کتاب جامعه با یک نگاه تلخ و منفی این را می‌گوید، چون زندگی برای او بی‌معنی شده بود. ولی برای ما روز مرگ از روز تولد بهتر است، چون امید آسمان را داریم. ما به امید شادی و خوشی آسمان روزگار سپری می‌کنیم. پولس می‌گوید: «برای من زیستن مسیح و مردن سود است.» این کلام پولس ناشی از همان امید شادی‌بخش و شگفتی‌آور برای آسمان است.

اما واقعاً ببینیم چه عاملی باعث می‌شود که مرگ یک اتفاق خوشایند و شادی‌آور باشد؟ چه عاملی باعث می‌شود با شادی به آسمان امید داشته باشیم؟ دورنما و چشم‌انداز آسمان باعث این شادی و نشاط است. ما، که خداوند عیسی مسیح را می‌شناسیم و او را دوست داریم، رهسپار آن منزلگاه ابدی هستیم که کتاب‌مقدس آنجا را آسمان می‌نامد.

در پیغام هفتۀ گذشته، چند حقیقت را دربارۀ آسمان یاد گرفتیم. یک حقیقت این است که آسمان مسکن خدا است. آسمان خانۀ منحصر به خدا است. با اینکه خدا همیشه همه‌جا حضور دارد، منزلگاه منحصر به خدا، خانۀ خدا، آسمان است. همچنین هرچه برای ما عزیز و گران‌بها است در آسمان می‌باشد. ما فهمیدیم که پدر آسمانی در آسمان است، منجی ما در آسمان است، ایمانداران دوران عهدعتیق و عهدجدید در آسمان هستند، نام ما در آسمان ثبت است، میراث ما در آسمان است، پاداش ما در آسمان است، گنج ما در آسمان است، وطن ما آسمان است. آسمان خانۀ ما است. ما فهمیدیم در این دنیا بیگانه‌ایم.

همچنین کتاب‌مقدس به ما می‌گوید فرشتگان مقدس در آسمان هستند. در کتاب اشعیا فصل ۶، تصویر خدا را می‌بینید که بر کرسی بلند و عالی، در بارگاه آسمانی، نشسته و فرشتگان مقدس اطراف تخت سلطنت خدا حضور دارند. در انجیل متی ۲۲:‏۳۰ و انجیل لوقا فصل ۱۵ آیۀ ۱۰ فرشتگان را در آسمان می‌بینید. کتاب‌مقدس واضح و شفاف بیان می‌کند که آسمان محل سکونت فرشتگان می‌باشد.

بنابراین، آسمان مسکن خدا است. آسمان مسکن فرشتگان مقدس است. آسمان محل سکونت ایماندارانی است که از این دنیا رفتند. همۀ ما، ایمانداران، روزی که از دنیا برویم به آسمان می‌رویم.

در پیغام هفتۀ قبل، بررسی کردیم که هرچند الان در آسمان نیستیم، در جای‌های آسمانی زندگی می‌کنیم. منظور این است که چون روح‌القدس در ما ساکن است، می‌توانیم شاهد قدرت آسمانی خدا باشیم که در ما کار می‌کند. از این‌رو، جلال الهی را پیش‌مزه می‌کنیم. در حال حاضر می‌توانیم کمی از شادی آسمانی را مزه بکنیم، کمی از محبت آسمانی و قدرت آسمانی و برکت‌های آسمانی را مزه بکنیم. در مسیح، به خاطر حضور روح‌القدس در ما، این برکت‌های آسمانی به ما عطا شده است. روح‌القدس به ما محبت، شادی، آرامش، مهربانی، ایمان، تواضع، و خویشتن‌داری می‌بخشد. همۀ این برکت‌ها در واقعیت آسمان به طور کامل شکوفا خواهد شد. بنابراین، روح‌القدس بیعانه است، پیش‌پرداخت یا تضمین برکت‌های آینده می‌باشد. شاید بتوان این‌طور گفت که ایمانداران، قبل از وعدۀ خوراک اصلی در آسمان، از یک پیش‌غذای جانانه لذت می‌برند.

بله، ما همین حالا از حیات آسمانی حظّ می‌بریم. ما همین حالا صاحب حیات ابدی هستیم. ما عضو یک خانوادۀ تازه‌ایم. ما یک انسانیت تازه داریم. طرز فکر و احساسات و عواطف ما تازه است. ما شریک ذات الهی هستیم. ما اینجا غریب و بیگانه‌ایم و به راستی که متعلق به محیط زیست آسمانیم. یک روز، به آسمان می‌رویم و در آن مکان زندگی خواهیم کرد.

در حال حاضر، بسیاری از ایمانداران در آسمان منتظر ما هستند. ایمانداران دوران عهدعتیق در آسمانند. آنها که پس از مرگ و رستاخیز مسیح از دنیا رفتند در آسمانند. ما فهمیدیم که روح ایمانداران در آسمان منتظر رستاخیز بدن‌ها هستند. در حال حاضر، روح ایمانداران در آسمان می‌باشد، یعنی خود واقعی آنها. اما هنوز بدن جلال‌یافته ندارند، تا زمانی که عیسی مسیح به این دنیا بازگردد. اما روح ایمانداران الان در آسمان می‌باشد، هم ایمانداران عهدعتیق و هم ایمانداران عهدجدید. یعنی، چه قبل از مصلوب شدن مسیح چه بعد از مصلوب شدن مسیح، هر کسی که با ایمان ارادۀ خدا و تنها راهی را که خدا برای رستگاری تدارک دیده پذیرفته، در حال حاضر، در حضور خدا در آسمان است.

پس از سال‌ها مطالعۀ کتاب‌مقدس، واقعاً ایمان دارم همان لحظه‌ای که یک ایماندار از دنیا می‌رود، بی‌درنگ، وارد آسمان می‌شود. این اصل شامل ایمانداران عهدعتیق و ایمانداران عهدجدید می‌باشد. البته شماری از الهیدان‌های قرون وُسطا تعلیم می‌دادند که ایمانداران دوران عهدعتیق پس از مرگ به مکانی وارد می‌شوند که بعدها limbus patrum «لیمبوس پاتروم» نامیده شد. منظور آنها این است که ایمانداران عهدعتیق پس از مرگ، مثل پدران و نیاکانشان، در یک وضعیت معلق به سر می‌برند. از نظر آن الهیدان‌ها، ایمانداران دوران عهدعتیق در یک مخزن انبار در یک ناکجاآباد در انتظار بودند تا زمان مرگ مسیح فرا برسد. وقتی مسیح جان سپرد و به آسمان رفت، آن ایمانداران نیز به آسمان رفتند.

اما بعید می‌دانم عهدعتیق این نظریه را تأیید بکند. به نظرم، هیچ آیه‌ای در عهدعتیق وجود ندارد که ثابت بکند جایی مثل مخزن انبار یا اتاق انتظار وجود دارد. به نظرم، هر ایماندار دوران عهدعتیق، پس از مرگ، به حضور خدا رفت. هر ایماندار عهدجدید نیز پس از مرگ به حضور خدا می‌رود. برای نمونه، در مزمور ۱۶ آیۀ ۱۱ چنین می‌خوانیم: «طریق حیات را به من خواهی آموخت.» در اینجا، مزمورنویس با امید آسمان از دنیا می‌رود. او می‌گوید: «خداوند جانش را در عالم مردگان ترک نخواهد کرد و نخواهد گذاشت که فساد را بیند. طریق حیات را به من خواهی آموخت. به حضور تو کمال خوشی است و به دست راست تو لذت‌ها، تا ابدالاباد.» از این‌رو، مزمورنویس انتظار دارد با ترک این دنیا به حضور خدا برود که در آنجا کمال خوشی است، تا ابدالاباد.

در این خصوص، به مزمور ۲۳، این مزمور زیبا دربارۀ شبان بودن خدا، توجه بکنید: «خداوند شبان من است، محتاج به هیچ‌چیز نخواهم بود. در مرتع‌های سبز مرا می‌خواباند. نزد آب‌های راحت مرا رهبری می‌کند. جان مرا برمی‌گرداند و به خاطر نام خود به راه‌های عدالت هدایتم می‌نماید. چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با من هستی.» بله، زمانی که در وادی سایۀ مرگ راه بروید، در هر قدم، خدا با شما است. حالا به ادامۀ این مزمور نگاه بکنید: «عصا و چوب‌دستی تو مرا تسلی خواهد داد. سفره‌ای برای من به حضور دشمنانم می‌گسترانی. سر مرا به روغن تدهین کرده‌ای و کاسه‌ام لبریز شده است. هر آینه، نیکویی و رحمت تمام ایام عمرم در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود، تا ابدالاباد.» آیا این مزمور می‌گوید در یک وضعیت معلق باقی می‌مانیم؟ خیر. وضعیت معلق وجود ندارد. او می‌گوید در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود. اما خانۀ خداوند کجا است؟ خدا کجا ساکن است؟ خدا در آسمان ساکن است. امید مزمورنویس این است که از بدن غایب و نزد خداوند حاضر بشود. این دقیقاً همان کلام پولس رسول در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵ می‌باشد.

بنابراین، من باور دارم، وقتی ایمانداران عهدعتیق از دنیا رفتند، به حضور خدا رفتند. برای نمونه، در انجیل متی فصل ۱۷، در آن رویدادی که سیمای مسیح تبدیل می‌شود، حتماً به یاد دارید که در بالای کوه موسی و ایلیا ظاهر می‌شوند. حواستان باشد که در آن زمان هنوز مسیح روی صلیب نرفته و از مردگان قیام نکرده بود. اما واضح است که موسی و ایلیا، در امنیت ابدی، در حضور خدا می‌باشند و در آن صحنۀ باشکوه ظاهر می‌شوند.

یک نمونۀ دیگر رویدادی است که انجیل لوقا فصل ۱۶ تعریف می‌کند. در این ماجرا، ایلعازر فقیر می‌میرد و او را به آغوش ابراهیم می‌برند. در این صحنه، ابراهیم و ایلعازر، هر دو با هم، در یک مکان دیده می‌شوند، در یک مکان مبارک. من معتقدم آنجا مکانی در حضور خدا است.

حالا ببینیم اصطلاح در آغوش یا بغل ابراهیم به چه معنا است. این تصویر تصویر مهمانی‌ها و ضیافت‌های مشرق‌زمین است. آنها عادت داشتند در مهمانی‌ها به کاناپه یا پشتی تکیه بدهند. این رسم آن مردم بود. قدیم‌ها، زمان مهمانی‌ها خیلی طولانی بود. صاحبخانه و مهمان‌ها ساعت‌ها دورهمی داشتند، سر سفره می‌نشستند، غذا می‌خوردند و با هم گپ می‌زدند، در حالی که صدای ساز و آواز بلند بود و جشن و سُرور و ضیافت به پا. در آن روزگار، مهمانی‌ها به درازا می‌کشید. در واقع، یک جشن عروسی تا هفت شب و هفت روز ادامه داشت، سفرۀ غذا پهن بود، جشن و سُرور به پا بود، و مهمان‌ها چندین روز در خانۀ صاحبخانه ماندگار بودند. از این‌رو، تکیه دادن و لم دادن به پشتی یک رسم بود. وقتی دو نفر به پشتی لم می‌دادند، معمولاً شانه به شانه می‌نشستند. در این حالت، سر یک نفر نزدیک سینۀ نفر کناری قرار می‌گرفت. فرض بکنید ابراهیم و ایلعازر شانه به شانۀ هم نشستند. وقتی ایلعازر با ابراهیم هم‌کلام می‌شود، سر او هم‌سطح سینۀ ابراهیم قرار می‌گیرد. حالا، اگر یک نفر رو‌به‌روی آنها نشسته باشد، از رو‌به‌رو این‌طور به نظر می‌رسد که انگار ایلعازر سر به سینۀ ابراهیم گذاشته است. این دقیقاً همان تصویری است که از یوحنای رسول می‌بینیم وقتی که در شام آخر سر بر سینۀ مسیح می‌گذارد. در این حالت، دو نفر به پشتی تکیه می‌دهند و در حالی که سر آنها کنار یکدیگر است با هم گرم صحبت می‌شوند. واضح است که موقع گپ و گفتگو نمی‌خواهید نزدیک پای یک نفر بنشینید و با او صحبت بکنید! شما ترجیح می‌دهید طوری بنشینید که سرتان نزدیک سر بغل‌دستی شما باشد.

بنابراین، در آغوش ابراهیم یعنی در یک جشن و ضیافت پرنشاط، کنار هم، به پشتی تکیه بدهید. این تصویر بودن در حضور خدا است. در خانۀ خدا، سفرۀ جشن و سُرور پهن است و شما در آن ضیافت حضور دارید.

این هم ناگفته نماند که مهم‌ترین مرد که وجودش برای یهودیان باعث افتخار است کسی نیست جز ابراهیم. اگر شما سینه به سینۀ ابراهیم به پشتی لم بدهید، به این معنی است که کنار یک مهمان افتخاری و در واقع کنار مهم‌ترین مهمان حاضر در مجلس نشستید. آن مرد فقیر، که همۀ عمرش آه در بساط نداشت، حالا با بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شخص یک رابطۀ صمیمی دارد. البته یحیی تعمید دهنده مرد بزرگی بود. اما، در تاریخ یهود، ابراهیم بزرگ‌ترین شخص بود.

بله، آن فقیر، که کسی او را آدم حساب نمی‌کند، کنار مهم‌ترین مهمان مجلس به پشتی تکیه داده است. این تصویر یک جشن و ضیافت است. به عبارتی، تصویر خانۀ خدا است. این ضیافتی است که خدا برای کسانی که به حضورش می‌آیند ترتیب می‌دهد. چه بسا ایلعازر یک آدم بدبخت و فلاکت‌زده بود که برای یک لقمه نان باید گدایی می‌کرد. اما، اینجا، در کنار جدّ بزرگ اسراییل، یعنی ابراهیم، در جایگاه مهمان افتخاری به پشتی لم داده است. از این‌رو، این جایگاه افتخار «آغوش ابراهیم» نام دارد.

حالا به یک اصطلاح دیگر نگاه بکنیم که در دوران عهدعتیق و قبل از رستاخیز مسیح در توصیف آسمان به کار می‌رفت. در انجیل لوقا فصل ۲۳ آیۀ ۴۲، آن دزد روی صلیب به عیسی مسیح می‌گوید: «مرا به یاد آور هنگامی که به ملکوت خود آیی.» حالا به کلام مسیح دقت بکنید: «عیسی به وی گفت: هر آینه، به تو می‌گویم امروز با من در فردوس خواهی بود.»

حالا ببینیم این فردوس یا پردیس کجا است؟ یک نفر می‌گوید: «این همان جایی است که مردم پس از مرگ در آنجا در وضعیت معلق باقی می‌مانند.» خیر. چنین نیست. عیسی مسیح به آن دزد می‌گوید: «امروز با من در فردوس خواهی بود.» فردوس مکانی نیست که پس از رستاخیز مسیح به وجود آمده باشد. حواسمان باشد که عیسی مسیح پس از مصلوب شدن تا دو روز از قبر خارج نمی‌شود. اما به آن دزد می‌گوید امروز با من در فردوس خواهی بود.

حالا ببینیم فردوس کجا است؟ برای یافتن پاسخ، باید ببینیم در کدام آیۀ کتاب‌مقدس این کلمه را پیدا می‌کنیم. در رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۲، زمان زیادی از رستاخیز مسیح گذشته است. در اینجا، پولس در آیۀ ۲ چنین می‌گوید: «شخصی را در مسیح می‌شناسم، چهارده سال قبل از این. آیا در جسم؟ نمی‌دانم! و آیا بیرون از جسم؟ نمی‌دانم! خدا می‌داند.» پولس تجربه‌ای را از سر گذرانده بود که واقعاً آن را درک نمی‌کرد. او می‌گوید فقط خدا می‌داند. حالا به ادامۀ آیه نگاه بکنید: «چنین شخصی که تا آسمان سوم ربوده شد.» پولس می‌گوید: «خداوند مرا به آسمان برد.» آیۀ ۳: «و چنین شخص را می‌شناسم، خواه در جسم و خواه جدا از جسم، نمی‌دانم، خدا می‌داند، که به فردوس ربوده شد.»

بنابراین، فردوس مکانی است که قبل از رستاخیز مسیح وجود داشته و پس از رستاخیز مسیح هنوز وجود دارد. پس تنها نتیجه‌ای که می‌توانید بگیرید این است که فردوس همان آسمان است. آغوش ابراهیم یعنی آسمان. فردوس یا پردیس یا بهشت یعنی آسمان. یک ایماندار پس از مرگ به حضور خدا می‌رود، به آسمان می‌رود. رفتن به آسمان وقت جشن و سُرور است، وقت ضیافت و دورهمی است. آسمان خانۀ پدر آسمانی است. پدر آسمانی ضیافت ترتیب می‌دهد و شما در همۀ آن شادی و خوشی که خدا برای مقدسانش تدارک دیده سهیم می‌شوید.

من معتقدم، چه قبل از رستاخیز مسیح چه بعد از رستاخیز مسیح، از بدن غایب شدن به معنی حاضر شدن نزد خداوند است. من اعتقاد ندارم مقدسان عهدعتیق در یک اتاق انتظار یا یک مخزن انبار در انتظار ماندند. من معتقدم آنها به حضور خدا رفتند. به قول مزمورنویس: «در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود، تا ابدالاباد.»

بنابراین، آسمان محل سکونت خدا است. آسمان مکان مقدس است. در آسمان، فرشتگان مقدس خدا را می‌ستایند. آسمان مکانی است که روح ایماندارانی که از دنیا رفتند در آنجا ساکن است. روح ایمانداران زنده است و روزی به بدن آنها که قیام خواهد کرد ملحق می‌شود. در پیغام‌های بعدی، در این مورد بیشتر می‌آموزیم.

ولی، تا زمانی که به آسمان برویم، در جای‌های آسمانی زندگی می‌کنیم، به این معنی که در حال حاضر حیات جاودان داریم و برکت ثمرۀ روح‌القدس همین الان از آنِ ما است. همۀ اینها پیش‌مزۀ جلال الهی می‌باشد. ما چشم‌انتظار روزی هستیم که شبیه مسیح بشویم و او را چنان که هست ببینیم. ما در انتظار روزی هستیم که مسیح را که در رستاخیز بدن‌ها حیات و بی‌فسادی را آشکار کرد رو در رو ببینیم. ما منتظر چنین روزی هستیم که شبیه عیسی مسیح بشویم.

پس فهمیدیم که آسمان یک مکان است که خدا در آنجا ساکن می‌باشد و فرشتگان و رستگاران که از دنیا رفتند آنجا ساکن هستند.

تا اینجا، سوال دربارۀ چیستی آسمان را پاسخ دادیم. حالا نوبت سوالِ دوم است: «آسمان کجا است؟»

قبل از هر چیز، دوباره یادآوری بکنیم که آسمان یک مکان است، یک مکان مثل شهر لس‌آنجلس، چون شهر لس‌آنجلس یک مکان است. البته منظورم این نیست که آسمان شبیه شهر لس‌آنجلس است. ولی از این نظر می‌گویم که آسمان مثل شهر لس‌آنجلس است، چون شهر لس‌آنجلس یک مکان و یک محل و یک جا است. به همین شکل، آسمان یک مکان و یک محل و یک جا می‌باشد. مثل کشور چین یا آمریکای جنوبی یا رشته کوه‌های آلپ که یک مکان و منطقه است، آسمان هم یک مکان است. اما لطفاً نقشۀ جغرافیایی آسمان را درخواست نکنید، چون نقشه‌ای در دست نداریم. نمی‌توانید طول و عرض جغرافیایی آسمان را اندازه بگیرید. نمی‌توانید آسمان را از نظر جغرافیایی نقشه‌نگاری بکنید. حتی نمی‌توانید آسمان را در فضا نقشه‌نگاری بکنید. با این حال، آسمان یک مکان است، یک مکان که رستگاران، با بدن‌های جلال‌یافته، مثل بدن مسیح که از مردگان قیام کرد، در آنجا ساکن خواهند بود و حیات خواهند داشت.

یادمان باشد که وقتی عیسی مسیح از مردگان برخاست، راه رفت، صحبت کرد، و همراه شاگردانش آب و خوراک به دهان گذاشت. شاگردان مسیح توانستند او را لمس بکنند و دست بزنند. زمانی که عیسی مسیح به تعدادی از شاگردانش از کلام خدا مکاشفه داد، آنها او را در بدن جلال‌یافته شناختند. بنابراین، آسمان مکان سکونت مردمان جلال‌یافته است که انسان‌های واقعی با بدن‌های واقعی هستند. ساکنان آسمان موجودات اَثیری یا یک مادۀ سیّال و بی‌وزن در هوا نیستند. آسمان یک مکان است و انسان‌های واقعی در آن ساکن خواهند بود.

حالا شما می‌پرسید: «بسیار خوب. ولی این آسمان کجا است؟» پاسخ این است که آسمان آن بالا است، بالای سر ما. در رسالۀ دوم قرنتیان ۱۲:‏۲، پولس می‌گوید تا آسمان سوم ربوده شد. کلام خدا به ما یادآوری می‌کند وقتی عیسی مسیح به کرۀ زمین آمد، در واقع نزول کرد و زمانی که به آسمان بازگشت، در واقع، صعود کرد (افسسیان ۴:‏۸-‏۱۰). پس آسمان آن بالا است. عیسی مسیح پایین آمد و دوباره بالا رفت.

در همین راستا، در کتاب اعمال رسولان ۱:‏۱۱، فرشتگان به شاگردان مسیح می‌گویند: «همین عیسی، که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد، به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.» وقتی خداوند عیسی مسیح بازمی‌گردد، به گفتۀ رسالۀ اول تسالونیکیان ۴:‏۱۶ و ۱۷، او از آسمان نازل خواهد شد و ما از زمین به آسمان ربوده خواهیم شد. بنا بر مزمور ۵۳:‏۲، خدا از آسمان بر بنی‌آدم نظر انداخت. به گفتۀ مزمور ۱۲۱:‏۱، انسان به آسمان نظر می‌کند و چشمان خود را بالا می‌افکند. در کتاب مکاشفه فصل ۴، در رویا به یوحنا چنین گفته می‌شود: «به اینجا صعود نما تا آسمان را به تو نشان بدهم.» همچنین می‌دانیم که اورشلیم جدید، که مکان سکونت ابدی مقدسان است، از آسمان پایین می‌آید. از این‌رو، این آیه‌ها و سایر آیه‌های کتاب‌مقدس، واضح و روشن، به ما آگاهی می‌دهند که آسمان در بالا است.

الان شما می‌پرسید: «ولی این خیلی کلی و عمومی است که فقط بگوییم آسمان آن بالا است.» بله، حق با شما است. این خیلی کلی و عمومی است که فقط بگوییم آسمان آن بالا است. شما دوباره می‌پرسید: «اما کجای آن بالا؟» پاسخ شما آسمان سوم است، یعنی فراسوی این سپهر و این فلک و این فضا. فراسوی همۀ اینها آسمان سوم است.

اما این آسمان سوم چقدر از ما دور است؟ یک فضاپیمای آمریکایی، به نام پیشگام ۱، در پاییز سال ۱۹۵۸ میلادی تا مسافت صد و سیزده هزار کیلومتر به فضا رفت، اما به مقصد نرسید. فضاپیمای پیشتاز ۱، الان، در آسمان نیست. خوشبختانه، فضاپیمای لونای ۱، ساخت شوروی، الان، در آسمان نیست. این فضاپیما در سال ۱۹۵۹ میلادی به فضا رفت، به مدار خورشید رسید و از فاصلۀ ششصد هزار کیلومتری مشاهدات خودش را ارسال کرد. اما این فضاپیما نیز در آسمان نیست. سپس فضاپیمای آمریکایی پیشگام ۴ تا مسافت ششصد و پنجاه و پنج هزار کیلومتر بالا رفت. ما این فضاپیماها را دورتر و دورتر می‌فرستیم. اما، تا الان، هیچ‌یک از آنها به آسمان نرفتند. آسمان مکانی نیست که تکه‌های فلزی فضاپیماها در آنجا معلق باشند. هیچ‌یک از فضاپیماها به آسمان نرسیدند.

شما می‌پرسید: «پس چقدر باید بالا برویم تا به آسمان برسیم؟» بسیار خوب، حالا وقتش است برویم سراغ درس علوم تجربی و ستاره‌شناسی و حساب و کتاب بکنیم تا ببینیم به کجا می‌رسیم.

درسمان را از کرۀ ماه شروع می‌کنیم که تقریباً‌ در ارتفاع سیصد و هشتاد و چهار هزار کیلومتری قرار دارد. می‌توانید کرۀ ماه را پیاده طی بکنید. از نظر تئوری، اگر روزانه سی و هشت کیلومتر راه بروید، در بیست و هفت سال می‌توانید به کرۀ ماه برسید. پس کرۀ ماه خیلی دور نیست. اما وقتی به ماه رسیدید، هنوز به آسمان نرسیدید.

یک پرتوِ نور در یک و نیم ثانیه به ماه می‌رسد، چون نور با سرعت تقریباً سیصد هزار کیلومتر در ثانیه حرکت می‌کند. پس، اگر با این سرعت حرکت بکنیم، شاید بتوانیم به آسمان برسیم. اگر بتوانیم با این سرعت حرکت بکنیم، در چهار و نیم دقیقه به سیّارۀ عُطارد می‌رسیم که مسافتش فقط هشتاد و نیم میلیون کیلومتر است.

اگر با سرعت نور، که سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، حرکت کنیم، در چهار دقیقه و بیست و یک ثانیه به مریخ می‌رسیم که مسافتش فقط پنجاه و پنج میلیون کیلومتر است. اما رسیدن به سیّارۀ مشتری کمی بیشتر طول می‌کشد، یعنی سی و پنج دقیقه و یازده ثانیه، چون مسافتش پانصد و نود و یک میلیون کیلومتر است.

حالا، اگر با همین سرعت نور حرکت کنیم، حدود یک ساعت و ده ثانیه طول می‌کشد تا به سیّارۀ زُحل یا کیوان برسیم که مسافتش یک ممیز بیست و هفت میلیارد کیلومتر است.

سیّارۀ اورانوس، که از کلمه یونانی ouranos «اورانوس» به معنی آسمان گرفته شده، مسافتش دو ممیز چهار میلیارد کیلومتر است و البته که برای رسیدن به آنجا زمان بیشتری لازم است. سیّارۀ نپتون حدود چهار ممیز هشت میلیارد کیلومتر از زمین دورتر است، و سیّارۀ پُلوتون چند میلیارد کیلومتر دورتر است.

با این توصیف، همین‌طور می‌توانیم به راهمان ادامه بدهیم و دورتر و دورتر برویم. وقتی از پُلوتون بگذریم، یعنی تا دوردست‌ها رفتیم، ولی هنوز به آسمان نمی‌رسیم. هنوز در آسمان نیستیم.

حالا از دیدگاه دیگری این موضوع را بیان کنم. کرۀ زمین ما یکی از نُه سیّاره است که به دور خورشید می‌چرخد. قطر کرۀ زمین ما حدود سیزده هزار کیلومتر است. جِرم کرۀ زمین پنج ممیز نهصد و هفتاد و دو ضرب در ده به توان بیست و چهار کیلوگرم تخمین زده شده است. بنابراین، ما در این کرۀ زمین عظیم و سنگین ساکنیم که فاصلۀ آن با کرۀ ماه سیصد و هشتاد و چهار هزار کیلومتر است و فاصله‌اش با خورشید صد و پنجاه میلیون کیلومتر می‌باشد.

ناگفته نماند که خورشید قطری برابر با یک ممیز چهار میلیون کیلومتر دارد و جِرم آن سیصد و سی هزار برابر بزرگ‌تر از کرۀ زمین است. شما فقط همین خورشید را که یک ستاره است در نظر بگیرید، از تعجب مات و متحیر می‌مانید. بله، خورشید با این فاصله و این جِرم عظیم فقط یک ستاره است. خورشید یک ستاره است در کهکشانی که صد میلیارد ستارۀ دیگر در آن وجود دارد. همه آنها در همان یک کهکشان جمع هستند. ما، در کرۀ زمین، فقط جزء کوچکی از جهان هستیم.

بله، این‌همه ستاره و سیّاره در دوردست‌ها به قدری بزرگ و عظیمند که اندازه‌گیری آنها در عدد و رقم نمی‌گنجد. آنها را باید با واحد سال نوری اندازه بگیرید که سرعت حرکت آن حدود سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است. بر این مبنا، خورشید هشت دقیقۀ نوری با زمین فاصله دارد.

فکر کردن به همۀ این عددها و رقم‌های نجومی و سِیر و سیاحت در کهکشان ذهن شما را باز می‌کند و از شدت حیرت و شگفتی در پوست نمی‌گنجید. برای نمونه، به این فکر بکنید که منظومۀ خورشیدی ما قطری برابر با ششصد و شصت دقیقۀ نوری دارد. اما کهکشانی که این منظومۀ خورشیدی بخش بسیار کوچکی از آن است قطری برابر با صد هزار سال نوری دارد. این فقط مشخصات کهکشان ما است. این را در نظر بگیرید که میلیاردها کهکشان دیگر وجود دارد.

شما می‌گویید: «با این توصیف، احساس می‌کنم آسمان خیلی خیلی دور است.» بله، حرفتان درست است. با وجود میلیاردها کهکشان، آسمان خیلی خیلی دور است.

حالا به کلام عیسی مسیح به آن دزد روی صلیب بازگردیم که به او می‌گوید: «امروز با من در فردوس خواهی بود.» حتماً شما هم متوجه هستید که بنا بر کلام عیسی مسیح رفتن به آسمان خیلی سریع اتفاق می‌افتد. این چطور ممکن است؟ جوابش را نمی‌دانم. پولس به آسمان ربوده شد و خودش نفهمید چه اتفاقی افتاد. او می‌گوید نمی‌دانم در جسم بودم یا خارج از جسم. فقط می‌دانم به آسمان سوم ربوده شدم و همان روز به زمین بازگشتم.

این چطور ممکن است؟ جوابش را نمی‌دانم. ولی حتماً که فکر کردن به این موضوع خیلی جالب و جذاب خواهد بود. به گفتۀ کتاب‌مقدس، رفتن به آسمان خیلی سریع اتفاق می‌افتد. شما در یک چشم به هم زدن تبدیل خواهید شد. البته این به آن معنا نیست که واقعاً چشم به هم بزنیم و به آسمان برویم. منظور آن لحظه‌ای است که نور به مردمک چشم می‌تابد که یک لحظۀ آنی و سریع است. شما آن‌قدر سریع وارد آسمان می‌شوید که اصلاً از قوۀ تفکر و تصورتان خارج است. آسمان بالا است، آسمان دور است، اما نزدیک هم می‌باشد. در واقع، خیلی دور، خیلی نزدیک.

الان شما می‌پرسید: «چطور باید مفهوم آسمان را درک بکنیم؟» پاسخ شما این است که مفهوم آسمان را درک نمی‌کنیم. اما فکر کردن به آسمان کار جالب و جذابی است. آسمان بزرگ است، خیلی بزرگ. باید این را درک بکنید که آسمان بزرگ است. آیا می‌دانید چقدر بزرگ است؟ آسمان به اندازۀ خدا بزرگ است. حالا شما می‌پرسید: «خدا چقدر بزرگ است؟» جوابتان این است که خدا بی‌انتها و بی‌نهایت است.

الان لازم است نکته‌ای را توضیح بدهم. هر جایی که جهان ما به پایان می‌رسد، یعنی این جهانی که ما می‌شناسیم، جهانی که به زمان و مکان محدود است، در هر مرز و نقطه‌ای که به پایان برسد، آنجا همان مرزی است که آسمان بی‌نهایت و ابدی آن را احاطه کرده است. در این حالت، آسمان محدود به آن بالا نیست، آسمان حضور بی‌نهایت خدا است که جهان تقریباً بی‌پایان را احاطه کرده است. این شگفت‌انگیز است. این آسمان جهان ما را در بر گرفته و به اندازۀ خدای ما بزرگ است.

حالا به آنچه می‌گویم دقت بکنید. آسمان آن بالا است، بالاتر از همۀ چیزهایی که در جهان مادی برای ما آشنا است. آسمان به اندازۀ خدا بزرگ است. آسمان جهان مادی را که به چشم ما آشنا است فرا می‌گیرد، که وسعت آن میلیاردها و میلیاردها و میلیاردها سال نوری است. بله، این آسمان خدا است که جهان هستی را در آغوش می‌گیرد.

واقعیت این است که ذهن ما برای فکر کردن به این حقیقت کم می‌آورد، چون با پدیده‌ای رو‌به‌رو هستیم که ورای جهان آفرینش است، ورای زمان و مکان و جهان مادی است که با آن آشناییم، چون آسمان یک بی‌نهایت است، یک بی‌انتهایی است. آسمان به اندازه‌ای بی‌نهایت است که خدا بی‌نهایت است. آسمان به همین اندازه بی‌نهایت است. ما نمی‌توانیم واقعیت آسمان را درک بکنیم، چون ذهنمان اسیر زمان و مکان است. نمی‌توانیم آسمان بی‌پایان و ابدی را تصور بکنیم. اما آسمان واقعیتی است که کتاب‌مقدس دربارۀ آن تعلیم می‌دهد.

ما همۀ این توصیف‌ها را دربارۀ آسمان در دست داریم، اما دقیقاً نمی‌دانیم در انتها همه‌چیز قرار است چگونه پیش برود. نظر شخصی من این است که در آخر زمان، که خدا آسمان جدید و زمین جدید می‌آفریند، آن آسمان الهی، که ورای این سپهر و اتمسفری است که الان در آن زندگی می‌کنیم، این جهان هستی مادی را در بر خواهد گرفت. در نهایت، همه‌چیز به آسمان الهی تبدیل خواهد شد و جز آسمان جهان مادی دیگری باقی نخواهد ماند.

بله، این جهان مادی، که برای ما آشنا است، از بین خواهد رفت. حتماً کلام خدا را در کتاب‌مقدس به یاد دارید که در آخر زمان ستارگان سقوط خواهند کرد و ماه به خون تبدیل خواهد شد و آسمان‌ها مثل طومار جمع خواهند شد. جانِ کلام این است که در آخر زمان خدا کل این جهان هستی را تبدیل به آسمان خواهد کرد. برای همین، آن خلقت تازه آسمان جدید و زمین جدید نام دارد، زیرا یک زمین تازه و جوان آفریده خواهد شد که مثل گوهری شفاف و زلال در میان این آسمان پهناور و بی‌کران همچون بلور خواهد درخشید. خدا همه‌چیز را از نو می‌آفریند.

شما می‌پرسید: «چرا زمین نقطۀ کانونی خواهد بود؟» جواب این است که زمین تماشاخانۀ رستگاری بشر است. زمانی که خدا انسان شد و به زمین قدم گذاشت، خون او روی همین زمین ریخته شد تا قوم جاودانۀ خودش را رستگار بکند. بنابراین، به دلایل فراوان، زمین نقطۀ کانونی خواهد بود.

به گفتۀ کتاب‌مقدس، می‌دانیم آن شهر اصلی، که اورشلیم جدید نام دارد، در آسمان است. شهر اصلی آسمان اورشلیم جدید است. اما معتقدم گوشه‌ای از اورشلیم جدید با کرۀ زمین تماس خواهد داشت. ولی شهر اصلی در آسمان است. این شهر، یعنی اورشلیم جدید، یک شهر عظیم و خودکفا شبیه یک سیّاره خواهد بود. در کتاب مکاشفه فصل ۲۱، اورشلیم جدید شهری توصیف می‌شود که از آسمان پایین می‌آید.

بر اساس این کلام مکاشفه، فرضم بر این است که اگر این شهر از آسمان پایین می‌آید تا جای خودش را در آسمان جدید و زمین جدید پیدا کند، پس باید این شهر از قبل در آسمان وجود داشته باشد. واقعیت این است که نمی‌دانیم خدا اورشلیم جدید را چه زمانی بنا کرد. نمی‌دانیم آسمان جدید و زمین جدید را چه موقع بنا نمود. ممکن است خیلی وقت پیش بنا شده باشد. ممکن است ازلی و ابدی باشد. خیلی احتمال دارد که این شهر مثل خدا ازلی و ابدی باشد. ما از جزییات خبر نداریم. ولی می‌دانیم که این شهر شگفت‌انگیز وجود دارد.

این هم ناگفته نماند که هیچ آیه‌ای در کتاب‌مقدس وجود ندارد که نشان بدهد اورشلیم جدید تنها شهر موجود خواهد بود. البته که این یک شهر خاص است، شهر اصلی است، پایتخت است، مکانی است که می‌توان ابعاد آن را اندازه گرفت.

در اینجا است که به سومین سوال می‌رسیم. اولین سوال دربارۀ چیستی آسمان است. دومین سوال این است که آسمان کجا است؟ اما سومین سوال این می‌باشد: «آسمان به چه می‌ماند؟»

در این وقت مختصر، قصد دارم برای شما توضیح بدهم آسمان چه شکلی است. سپس، احتمالاً، در پیغام آینده، اورشلیم جدید را با جزییات بررسی خواهیم کرد.

سوال این است: آسمان به چه می‌ماند؟ اولین منظره از آسمان را در فصل اول یکی از نبوت‌های عهدعتیق پیدا می‌کنیم که نویسندۀ آن مردی به نام حزقیال است. پس به کتاب حزقیال فصل ۱ نگاه بکنیم. البته من کسی را سراغ ندارم که با عقل سلیم حزقیال فصل ۱ را تفسیر کرده باشد! این فصل با تفسیر شدن سر ناسازگاری دارد! شما خودتان را به هر دری می‌زنید و نهایت تلاشتان را می‌کنید، به این امید که بلکه بتوانید از این کلام سر دربیاورید و تفسیر و توضیحی قابل درک پیدا بکنید. حزقیال فصل ۱ خیلی پیچیده است.

حالا قصدم این است شما هم این پیچیدگی را ببینید. این فصل توصیف رویای حزقیال دربارۀ آسمان است. در این مکاشفۀ بسیار شگفت‌انگیز، خدا حزقیال را در رویا به آسمان می‌برد. دوباره به این توجه داشته باشید که آسمان خیلی دور و خیلی نزدیک است. آسمان خیلی دور است، چون نمی‌توانید تا میلیاردها میلیاردها میلیاردها سال نوری به آسمان برسید. با این حال، اگر خدا شما را همین امروز به آسمان ببرد، می‌توانید در یک آن در آسمان باشید.

پس حزقیال یک رویا می‌بیند. من هم دلم می‌خواهد شما در این رویا با حزقیال همراه بشوید. آیۀ ۴: «پس نگریستم و اینک باد شدیدی از طرف شمال برمی‌آید و ابر عظیمی و آتش جهنده و درخشندگی گرداگردش و از میانش، یعنی از میان آتش، مثل منظر برنج تابان بود. و از میانش شبیه چهار حیوان پدید آمد و نمایش ایشان این بود که شبیه انسان بودند و هر یک از آنها چهار صورت داشت و هر یک از آنها چهار بال داشت و پای‌های آنها پای‌های مستقیم و کف پای آنها مانند کف پای گوساله بود و مثل منظر برنج صیقلی درخشان بود.»

آیا تا اینجا متوجه شدید موضوع از چه قرار است؟ بعید می‌دانم. حالا به آیۀ ۸ توجه بکنید: «و زیر بال‌های آنها از چهار طرف آنها دست‌های انسان بود و آن چهار صورت‌ و بال‌های خود را چنین داشتند و بال‌های آنها به یکدیگر پیوسته بود و چون می‌رفتند صورت نمی‌تافتند، بلکه هر یک به راه مستقیم می‌رفتند. و اما شباهت صورت آنها این بود که آنها صورت انسان داشتند و آن چهار صورت شیر به طرف راست داشتند و آن چهار صورت گاو به طرف چپ داشتند و آن چهار صورت عقاب داشتند.» تا اینجا فهمیدید چه شد؟

حالا به ادامۀ آیه‌ها توجه بکنید: «و صورت و بال‌های آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود و دو بال هر یک به همدیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را می‌پوشانید و هر یک از آنها به راه مستقیم می‌رفتند و به هر جایی که روح می‌رفت آنها می‌رفتند و در حین رفتن صورت نمی‌تافتند. و اما شباهت این حیوانات این بود که صورت آنها مانند شعله‌های اخگرهای آتش افروخته شده، مثل صورت مشعل‌ها بود و آن آتش در میان آن حیوانات گردش می‌کرد و درخشان می‌بود و از میان آتش برق می‌جهید و آن حیوانات مثل صورت برق می‌دویدند و برمی‌گشتند.»

دوستان، به هیچ راه و روشی نمی‌توانید معنی این آیه‌ها را درک بکنید. من دربارۀ این آیه‌ها تفسیرهای زیادی خواندم. هر کسی یک تفسیری دارد. اما این تفسیرها برداشت‌های سطحی و یک سری حدس و گمان هستند. در این رویا، حزقیال آتش و برق و اخگر و چرخ می‌بیند. او چیزهای عجیب می‌بیند و نهایت تلاش خودش را می‌کند تا آنچه دیده توصیف بکند.

حالا به آیۀ ۱۵ نگاه بکنید: «و چون آن حیوانات را ملاحظه می‌کردم، اینک، یک چرخ به پهلوی آن حیوانات برای هر صورت هر کدام از آن چهار بر زمین بود و صورت چرخ‌ها و صنعت آنها مثل منظر زِبرجد بود و آن چهار یک شباهت داشتند و صورت و صنعت آنها مثل چرخ در میان چرخ بود و چون آنها می‌رفتند، بر چهار جانب خود می‌رفتند و در حین رفتن به هیچ طرف میل نمی‌کردند و فلکه‌های آنها بلند و مهیب بود و فلکه‌های آن چهار از هر طرف از چشم‌ها پُر بود و چون آن حیوانات می‌رفتند، چرخ‌ها در پهلوی آنها می‌رفت و چون آن حیوانات از زمین بلند می‌شدند، چرخ‌ها بلند می‌شد و هر جایی که روح می‌رفت آنها می‌رفتند، به هر جا که روح سِیر می‌کرد و چرخ‌ها پیشِ روی آنها بلند می‌شد، زیرا که روح حیوانات در چرخ‌ها بود و چون آنها می‌رفتند، اینها می‌رفت و چون آنها می‌ایستادند، اینها می‌ایستاد و چون آنها از زمین بلند می‌شدند، چرخ‌ها پیش روی آنها از زمین بلند می‌شد، زیرا روح حیوانات در چرخ‌ها بود.

«و شباهت فلکی که بالای سر حیوانات بود مثل منظر بلور مهیب بود و بالای سر آنها پهن شده بود و بال‌های آنها زیر فلک به سوی یکدیگر مستقیم بود و دو بال هر یک از این طرف می‌پوشانید و دو بال هر یک از آن طرف بدن‌های آنها را می‌پوشانید و چون می‌رفتند، من صدای بال‌های آنها را مانند صدای آب‌های بسیار، مثل آواز حضرت اعلا، و صدای هنگامه را مثل صدای فوج شنیدم، زیرا که چون می‌ایستادند بال‌های خویش را فرو می‌داشتند و چون در حین ایستادن با‌ل‌های خود را فرو می‌داشتند، صدایی از فلکی که بالای سر آنها بود شنیده می‌شد و بالای فلکی که بر سر آنها بود شباهت تختی مثل صورت یاقوت کبود بود» یعنی یک سنگ قیمتی «و بر آن شباهت تخت شباهتی مثل صورت انسان بر فوق آن بود و از منظر کمر او به طرف بالا مثل منظر برنج تابان، مانند نمایش آتش، در اندرون آن و گرداگردش دیدم و از منظر کمر او به طرف پایین مثل نمایش آتشی که از هر طرف درخشان بود دیدم، مانند نمایش رنگین‌کمان، که در روز باران در ابر می‌باشد، همچنین آن درخشندگی گرداگرد آن بود. این منظر شباهت جلال یهوه بود و چون آن را دیدم، به روی خود درافتادم و آواز کسی را شنیدم.»

بسیار خوب، حزقیال، خسته نباشی!

این بود توصیف حزقیال از بارگاه خدا در آسمان. حالا شما می‌پرسید: «اما همۀ اینها یعنی چه؟» نه من می‌دانم یعنی چه نه حزقیال می‌دانست یعنی چه. اما حزقیال نهایت تلاش خودش را می‌کند که با الهام روح‌القدس برای ما توضیح بدهد که آن تصویر شگفت‌انگیز و البته گیج‌کنندۀ چرخ‌ها که مثل سنگ‌های قیمتی درخشان هستند به چه معنا است، آن رنگین‌کمان و مخلوقات آسمانی و موجودات زنده که گرداگرد تخت خدای ابدی و پرجلال در حرکتند کیستند. حزقیال بلور درخشان، تابش رنگین‌کمان، چرخ‌ها، اخگر و شعله و خیلی چیزهای دیگر را توصیف می‌کند، اما نمی‌تواند بیشتر از این توضیح بدهد.

در این توصیف حزقیال، عده‌ای معتقدند اشاره به حیوان شیر نماد ابهت و قدرت و عقل و هوش و ارادۀ انسان است و حیوان گاو مظهر خدمت صبورانه و حیوان عقاب نماد سنجیدن و قدرت تشخیص است. البته که شاید در همۀ این نمادها به حقایقی برسیم. اما آنچه به راستی در این آیه‌ها مشاهده می‌کنیم حاکمیت و اقتدار خدا است، ابهت و شکوه و جلال خدا است. این آیه‌ها توصیف زیبایی شگفت‌انگیز آسمان خدا است، تصویر نظم و ترتیب و هماهنگی و تناسب و کمال آسمان است. همۀ این ویژگی‌ها در تصویر آن چرخ‌ها که با نظم و ترتیب کامل و بی‌نقص و با هماهنگی و سازگاری کامل در حرکتند به چشم می‌آید. درخشش رعد، جواهرات درخشان، برق، جرقه، نور، همگی، تصویر جلال خدا و تصویر آسمان می‌باشد. توصیف حزقیال از آسمان از قوۀ درک ما خارج است. ابهت و شکوه و شگفتی و تناسب و نظم و ترتیب آسمان برای ما قابل فهم نیست.

البته، وقتی آخرین کتاب عهدجدید را مطالعه می‌کنیم، با جزییات بیشتری دربارۀ آسمان آشنا می‌شویم. در کتاب مکاشفه، اولین تصویر از آسمان را در فصل ۴ آیۀ ۱ می‌بینیم. در اینجا، یوحنا می‌گوید: «بعد از این دیدم که ناگاه دروازه‌ای در آسمان باز شده است و آن آواز اول را که شنیده بودم که چون کَرنا با من سخن می‌گفت، دیگر باره، می‌گوید: به اینجا صعود نما تا اموری را که بعد از این باید واقع شود به تو نشان بدهم. بی‌درنگ، در روح شدم و دیدم که تختی در آسمان قائم است.»

به نظرم، یوحنا توصیف خودش از آسمان را با آخرین جملۀ حزقیال شروع می‌کند. یادمان باشد که حزقیال فصل ۱ با تصویر تخت خدا تمام می‌شود. در واقع، همۀ آنچه حزقیال توصیف می‌کند در پیشگاه تخت خدا روی می‌دهد. همۀ آن شکوه و ابهت و شگفتی در جلال توصیف‌ناپذیر خدا به چشم می‌آید.

حالا یوحنا توصیف خودش را از انتهای کلام حزقیال شروع می‌کند. به قولی، یوحنا می‌گوید: «الان می‌خواهم دربارۀ آن تخت خدا توضیح بدهم.» سپس، در همان فصل ۴، بارها و بارها واژۀ «تخت» را تکرار می‌کند. دو بار در آیۀ ۲ از «تخت» نام می‌برد و تا انتهای فصل آن را تکرار می‌کند. در اینجا، یوحنا روی یک چیز که در آسمان می‌بیند تمرکز می‌کند: «تخت خدا.» بله، تخت خدا کانون آسمان است. تخت خدا محل سکونت خدا است. تخت خدا مرکز حضور خدا است.

حالا به توصیف یوحنا در آیۀ ۳ توجه بکنید که بسیار شبیه توصیف حزقیال است: «و آن که نشسته، در صورت، مانند سنگ یَشم است.» همین‌جا بگوییم که یَشم یک سنگ زیبا است که احتمالاً رنگ‌های مختلف دارد. چه بسا این سنگ بیشترین شباهت را به الماس دارد که با رنگ‌های متنوع درخشش آن بی‌نظیر است.

بله، یوحنا در این رویا گوشه‌چشمی از درخشش جلال آن تخت‌نشین را می‌بیند. آیۀ ۳: «آن که نشسته، در صورت، مانند سنگ یَشم و عقیق است.» یادمان باشد که عقیق یکی از سنگ‌های تزیینی به رنگ سرخ می‌باشد. در اینجا، خدا را با درخشندگی شکوهمند می‌بینیم که با عقیق سرخ توصیف می‌شود. چه بسا عقیق نماد این حقیقت است که خدا نجات‌دهنده می‌باشد و با خون خودش برای گناه قربانی کرد. پس در اینجا جلال خدا را می‌بینید، درخشش شکوه و جلال و فیض و رحمت او را که خدای نجات‌دهنده است می‌بینید.

این را هم بگوییم که به گفتۀ کتاب خروج فصل ۲۸ سنگ یَشم و عقیق اولین و آخرین سنگ از مجموع دوازده سنگی است که زینت سینه‌پوش کاهن اعظم بودند. این دو سنگ نمایندۀ روبین، بزرگ‌ترین پسر یعقوب، و بنیامین، کوچک‌ترین پسر یعقوب، بودند. پس حتی می‌توان چنین گفت که از یک نظر خدا در این رویا نشان می‌دهد که پذیرای اسراییل می‌باشد.

حالا به ادامۀ آیۀ ۳ نگاه بکنیم که به یک رنگین‌کمان در گرداگرد تخت اشاره می‌کند. این نیز دوباره شبیه توصیف حزقیال است. حزقیال به رنگین‌کمان اشاره می‌کند.

سپس یوحنا از سنگ زمرد نام می‌برد: «به منظر، شباهت به زمرد دارد.» یوحنا تلاش می‌کند آنچه قابل توصیف نیست توصیف بکند. یکبار، یک شبان در توضیح این آیه‌ها می‌گفت که انگار کسی بخواهد از موضوعی که فهمیدنش محال است سر دربیاورد.

بله، این توصیف‌ها از قوۀ درک و فهم ما خارج است. اما یوحنا به توضیحاتش ادامه می‌دهد. در آیۀ ۵، کلام یوحنا شبیه کلام حزقیال است: «و از تخت برق‌ها و صداها و رعدها برمی‌آید.» این صحنه شبیه صحنۀ کوه سینا است که خدا گوشه‌چشمی از آسمان را نشان می‌دهد. وقتی خدا به کوه آمد تا شریعت را عطا بکند، چه اتفاقی افتاد؟ رعد و برق و تندر به پا شد، دقیقاً مثل رویای یوحنا. حضور خدا با رعد و برق و تندر و جرقه و نور درخشان همراه است. حضور خدا با جلال و شکوه و تنوع رنگ‌ها و رنگین‌کمان همراه است. چقدر بی‌نظیر و توصیف‌ناپذیر!

حالا به ادامۀ آیۀ ۵ نگاه بکنیم: «و هفت چراغ آتشین پیش تخت افروخته که هفت روح خدا می‌باشند.» منظور این نیست که هفت روح‌القدس وجود دارد. منظور روح‌القدس با هفت ویژگی است. اگر می‌خواهید در مورد این هفت ویژگی روح‌القدس بیشتر بدانید، کتاب اشعیا فصل ۱۱ را بخوانید. در این فصل، شخصیت روح‌القدس توصیف می‌شود. روح‌القدس روح خداوند است که روح حکمت می‌باشد، روح فهم، روح مشورت، روح قوت، روح دانش، روح ترس یهوه می‌باشد.

سپس، در توصیف یوحنا، تخت خدا را می‌بینیم که پُر از ابهت و شکوه و جلال است، همراه با طنین رعد و برق و تندر و البته که روح خدا آنجا حضور دارد.

حالا به آیۀ ۶ نگاه بکنید: «و در پیش تخت، دریایی از شیشه، مانند بلور.» به این تصویر که یوحنا توصیف می‌کند توجه بکنید. آنچه در تخت خدا می‌بینید همۀ این عناصر رنگین است، از رنگین‌کمان گرفته تا زمرد و عقیق و سنگ‌های درخشنده. حالا، در پای تخت، دریایی از شیشه را مانند بلور می‌بینید. پس دوباره حرف سر این است که این شیشه و بلور، همۀ این رنگ‌ها، همۀ این شکوه و شوکت و ابهت، توصیفگر خدا است و بازتاب جلال تخت خدا. بله، خدا باشکوه و باعظمت است. خدا پرجلال است. کتاب‌مقدس با این رنگ‌آمیزی‌ها، با این تصویر بلور و نور و سایر عناصر، شکوه و عظمت و جلال خدا را توصیف می‌کند.

در همین راستا، کتاب خروج فصل ۲۴ چنین می‌گوید: «موسی با هارون و ناداب و اَبیهو و هفتاد نفر از مشایخ اسراییل بالا رفت و خدای اسراییل را دیدند و زیر پای‌هایش مثل صنعتی از یاقوت کبود شفاف و مانند ذات آسمان در صفا.» وقتی آنها خدا را در رویا می‌بینند، خدا را بر تخت می‌بینند، همراه با سنگ‌فرشی شفاف و بلورین زیر پای او.

دوستان، این توصیف آسمان است. آسمان یک مکان واقعی است. خدا واقعاً آنجا ساکن است. در کتاب‌مقدس، خدا همچون رعد و برق ظاهر می‌شود. می‌دانیم که خدا روح می‌باشد. نمی‌توانید خدا را ببینید. البته در پیغام‌های آینده در این مورد صحبت می‌کنیم که در آسمان چه کسی را رو در رو خواهیم دید.

تا اینجا، فهمیدیم که آسمان یک مکان است و در آن مکان یک تخت وجود دارد. در آن تخت، رعد و برق و درخشش و نور و اخگر و جرقه وجود دارد. پای تخت، دریایی از شیشه، مانند بلور، وجود دارد، زلال، شفاف، درخشنده و تابناک. البته کلام خدا در اشاره به سنگ‌فرش پای تخت خدا از یاقوت کبود نام می‌برد، چون این رنگی است که از آن ساطع می‌شود. اما، همزمان، آن را شفاف توصیف می‌کند، چون شفافیتی را که از حضور آن تخت‌نشین می‌درخشد بازتاب می‌دهد. چقدر بی‌نظیر!

در این خصوص، حزقیال زمینی را که تخت خدا بر آن قرار دارد در آیۀ ۲۲ توصیف می‌کند و می‌گوید مثل بلور درخشنده است. من این آیۀ ۲۲ را دوست دارم. این گنبد بلورین آسمان پدیدۀ شگرفی است که در توصیف نمی‌گنجد و از قوۀ درک ما خارج است.

حالا به آنچه می‌گویم خیلی خوب توجه بکنید. آسمان یک سرزمین تخیلی و مه‌آلود و پُر از دود و بخار نیست. مردم می‌گویند: «من مردم و به آسمان رفتم و بازگشتم.» از آنها می‌پرسیم: «بسیار خوب، آسمان چه شکلی بود؟» جواب می‌دهند: «در انتهای یک تونل خیلی طولانی، نور اندکی سوسو می‌زند.» حتماً که شما هم از این حرف‌ها زیاد شنیدید. من از این کتاب‌ها که مردم به آسمان رفتند و بازگشتند زیاد خواندم. نمونۀ آن کتاب خانم الیزابت کوبلر راس است. تجربۀ این آدم‌ها این‌گونه می‌باشد که وقتی مثلاً‌ می‌میرند، در انتهای یک تونل نور می‌بینند. اینها کسانی هستند که به اصطلاح می‌میرند و دوباره زنده می‌شوند و به این دنیا بازمی‌گردند. به قول معروف، از آن دنیا بازمی‌گردند. از بین همۀ این روایت‌ها، حرف یک نفر واقعاً برایم آزاردهنده است، انگار داخل تابه مرا می‌چزانند. او گفته به آسمان رفته و بازگشته و فهمیده آسمان اتاق خواب و دستشویی ندارد. این حرف واقعاً مُضحک است و مسخره!

دقت بکنید چه می‌گویم. آسمان جای اتاق خواب و دستشویی نیست. همۀ ما این را می‌دانیم. آسمان نوری در انتهای تونل باریک و تاریک نیست. آسمان یک جرقۀ نور در میان تاریکی نیست. آسمان پرشکوه و پرشوکت است. آسمان به قدری شکوهمند و عظیم است که در توصیف نمی‌گنجد. آسمان سرزمین تخیلی مه‌آلود و پُر از دود و بخار نیست.

حالا به کتاب مکاشفه فصل ۴ بازگردیم و به آیۀ ۴ نگاه بکنیم: «و گرداگرد تخت بیست و چهار تخت است و بر آن تخت‌ها بیست و چهار پیر که جامه‌ای سفید در بر دارند نشسته دیدم و بر سر ایشان تاج‌های زرین.» اعتقاد شخصی من این است که این بیست و چهار نفر نمایندۀ کلیسا می‌باشند. آنها خلقت تازه‌اند، انسان تازه‌اند، یک کهانت تازه. آنها نمودار کلیسا در آسمان می‌باشند. بله، خداوند بر تخت نشسته است و این بیست و چهار نفر نماد کلیسا هستند. من معتقدم همۀ ما در آسمان با عیسی مسیح سلطنت خواهیم کرد. ما در آن درخشندگی و جلال و شکوه آسمان حضور خواهیم داشت. ما در آن رعد و برق و جرقه‌ها حضور خواهیم داشت. ما در کنار خدا جلال و شکوه آن دریای بلورین را شاهد خواهیم بود.

یادمان باشد که حزقیال می‌گوید این گنبد بلورین نه فقط یک نقطه بلکه سراسر آسمان را در بر می‌گیرد. پس چه بسا شاید کل آسمان این‌چنین شفاف و بلورین و درخشنده باشد. حتماً به خاطر دارید که آسمان چقدر بزرگ است. آسمان آن‌قدر بزرگ است که کل این جهان هستی را که مسافت آنها میلیاردها سال نوری است در بر خواهد گرفت. چقدر عالی و بی‌نظیر! با این توصیف‌ها، آیا دلتان پر نمی‌زند به آسمان بروید و همۀ اینها را از نزدیک ببینید و در آن شریک بشوید؟

حالا به آیۀ ۶ نگاه بکنید که به ما می‌گوید گرداگرد تخت چهار حیوان حضور دارد که احتمالاً اشاره به فرشتگان کروبی است. پس لشکر فرشتگان، کلیسا، رستگاران، کسانی که خدا را می‌شناسند و نمایندۀ خلقت تازۀ او هستند، همه جمعند و خدا خودش با همۀ شگفتی و شکوه و شوکت مکاشفۀ پرابهتش در آسمان حضور دارد. عجب صحنه‌ای! این‌چنین است تخت خدا در آسمان.

یک چیز دیگر هم در آسمان وجود دارد که نمی‌توانم از کنار آن بگذرم و آن را به شما نگویم. در آسمان، یک معبد وجود دارد. مکاشفه فصل ۳ آیۀ ۱۲ از این معبد نام می‌برد.

آیا می‌دانید در معماری شهرهای باستانی چه چیزی رسم بود؟ در شهرهای قدیمی، رسم بود که در مرکز شهر دو عمارت اصلی می‌ساختند. یک عمارت قصر پادشاه بود و عمارت دیگر معبد خدایان. در مرکز هر شهر، قصر پادشاه را مقابل معبد می‌ساختند. پادشاه یک طرف، خدا طرف دیگر. یعنی، در یک شهر، هم فرمانروای الهی داشتید هم فرمانروای انسانی.

حالا، وقتی به آسمان می‌رسیم، می‌بینیم که در آسمان تخت خدا وجود دارد و خدا در شکوه و شوکت عظیمش سلطنت می‌کند. از طرف دیگر، معبد نیز وجود دارد که نشان می‌دهد خدا را باید پرستش بکنیم. از این‌رو، خدا شخصیت اصلی است، هم در تخت سلطنت و هم در معبد.

حالا به مکاشفه فصل ۳ آیۀ ۱۲ نگاه بکنیم که چنین می‌گوید: «هر که ‌غالب آید،» که اشاره به ایمانداران است، «او را در معبد خدای خود ستونی خواهم ساخت و دیگر هرگز بیرون نخواهد رفت.» بله، در آسمان معبد وجود دارد. به فرمودۀ خداوند، ما، که غالب آمدیم، ستون آن معبد خواهیم بود.

در همین خصوص، به مکاشفه فصل ۷ آیۀ ۱۴ و ۱۵ نگاه بکنید: «کسانی که از عذاب سخت بیرون می‌آیند،» یعنی ایمانداران آن دوران مصیبت عظیم، «لباس خود را شست و شو کرده، از این جهت، پیشِ روی تخت خدایند و شبانه‌روز در معبد او وی را خدمت می‌کنند و آن تخت‌نشین خیمۀ خود را بر ایشان بر پا خواهد داشت.» بله، آن تخت‌نشین آنها را در پناه خودش می‌گیرد. در آسمان معبد وجود خواهد داشت. خدا در آن معبد خواهد بود و ما در آن معبد خواهیم بود و خدا را در آن معبد خدمت خواهیم کرد.

حالا به مکاشفه فصل ۱۱ آیۀ ۱۹ نگاه بکنید: «قدس خدا در آسمان گشوده شد و صندوق عهد او در قدس او ظاهر شد و برق‌ها و صداها و رعدها و زلزله و تگرگ عظیمی واقع شد.» سپس در فصل ۱۵ آیۀ ۵ دوباره به آن معبد اشاره می‌شود: «بعد از این دیدم که قدس خیمۀ شهادت در آسمان گشوده شد.»

دوستان، دقت بکنید که در آسمان معبد وجود دارد. وجود این معبد در آسمان خیلی واضح و روشن است.

اما حالا به مکاشفه فصل ۲۱ نگاه بکنیم تا یک حقیقت جالب را کشف بکنیم. آیۀ ۲۲: «و در آن هیچ قدس ندیدم، زیرا خداوند خدای قادر مطلق و برّه قدس آن است.»

بسیار خوب، پس حالا فهمیدیم معبد چیست. نمی‌توانید معبد را از خدا جدا بکنید. معبد محل سکونت خدا نیست. معبد خود خدا است. در آن شهر مقدس، معبدی وجود ندارد، جز خدا. پس خدا خودش معبد است.

این شد تفسیر و توضیح دلخواهمان. بله، تخت، معبد، تخت خدا، معبد خدا. من نمی‌دانم چطور باید اینها را تفکیک بکنیم. در آسمان معبد وجود دارد و همزمان معبد وجود ندارد. در آسمان تخت وجود دارد و همزمان تخت وجود ندارد. خدا خودش تخت است و خدا خودش معبد است. می‌دانیم که این جزو اسرار آسمان است. من معبدی در آسمان نمی‌بینم، چون خداوند خدای قادر مطلق و برّه معبد آن می‌باشد.

البته عده‌ای معتقدند این آیۀ کتاب مکاشفه که می‌گوید خدا و برّه معبد آسمان است توصیف آسمان جدید و زمین جدید می‌باشد که هنوز بنا نشده است. احتمال دارد این نظریه درست باشد. بنا بر این اعتقاد، در حال حاضر، در آسمان معبد وجود دارد. اما، زمانی که خدا آسمان جدید و زمین جدید را می‌آفریند، معبدی وجود نخواهد داشت. ولی ترجیح من این است که بگوییم با توجه به مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۲۲ عمارت و ساختمانی که معبد باشد در آسمان وجود ندارد، چون خداوند خدای قادر مطلق و برّه معبد آن می‌باشد. بنابراین، در آیه‌های قبلی، هر اشارۀ دیگری که به معبد می‌شود شامل معنی آیۀ ۲۲ می‌باشد. از این‌رو، وقتی کتاب مکاشفه می‌گوید ما در معبد خدای خودمان ستون خواهیم بود، به این معنی است که ما در حضور خدا یک جایگاه داریم. وقتی کتاب مکاشفه می‌گوید ما در معبد خدا خدمت خواهیم کرد، به این معنی است که ما در حضور خدا خدمت خواهیم کرد. عجب حقیقت عالی و جانانه‌ای!

بله، ما در همۀ آنچه دربارۀ آسمان توصیف می‌شود سهم داریم. آسمان این‌چنین است. آسمان به این شکل است.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، ما غرق حیرت و شگفتی هستیم. عجب رویایی از آسمان به ما دادی! آسمان خیلی دور و خیلی نزدیک است. چطور تو ما را به آن مکان ابدی می‌بری که مسافتش میلیون‌ها و میلیاردها سال نوری است و حتی این جهان هستی را که محدود به زمان و مکان است در بر می‌گیرد! اصلاً در ذهنمان نمی‌گنجد آسمان به چه می‌ماند. پس تعجبی ندارد که می‌بینیم حزقیال برای توصیف آسمان این‌همه به خودش زحمت می‌دهد. معلوم است چرا یوحنا و پولس نمی‌توانند آسمان را توصیف بکنند.

ای پدر آسمانی، دلمان پر می‌زند برای روزی که به آسمان برویم. مشتاق روزی هستیم که به آن دنیا، به جهان وصف‌ناپذیر آینده، سفر بکنیم و ابهت و شکوه درخشان و خیره‌کنندۀ تو را ببینیم و در کنارت بر تخت آسمانی تکیه بزنیم و سلطنت بکنیم و در حضورت خدمت بکنیم. دلمان برای روزی غنج می‌زند که با همۀ مقدسان عصرها و دوران‌های گذشته ملاقات و مشارکت بکنیم و با همۀ رستگاران دور هم جمع بشویم. چقدر مشتاق و بی‌قراریم که چشم ما به اورشلیم جدید، پایتخت آسمان جدید و زمین جدید، روشن بشود و ابدیت را آنجا سپری بکنیم!

اما، ای پدر آسمانی، می‌دانیم فقط کسانی به آسمان تو قدم می‌گذارند که به پسرت، خداوند عیسی مسیح، ایمان می‌آورند. از این‌رو، دعا می‌کنیم اگر کسی همین الان اینجا، در این کلیسا، زندگی خودش را تقدیم مسیح نکرده و امید آسمان را ندارد، همین لحظه، اعتراف بکند عیسی خداوند و منجی است تا آمرزیده بشود و از برکت بخشش و آمرزشی که عیسی مسیح با مرگ و رستاخیزش مهیا کرد بهره‌مند بشود. باشد که این مردم آمرزیده و شهروند آسمان بشوند.

اما بقیۀ ما، که رهسپار آسمانیم، باشد که یک لحظه چشم از آسمان برنداریم، ظهور مسیح را دوست داشته باشیم، و مشتاق روزی باشیم که از آنچه برای ما تدارک دیدی لذت ببریم. به خاطر عیسی، آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize