Grace to You Resources
Grace to You - Resource

هر از گاه، وقتی روزنامه می‌خوانم، همیشه توجهم جلب می‌شود به ستون «اندرزها به قلم خانم آن لَندِرز.» نمی‌دانم چرا، ولی معمولاً می‌روم سراغ این ستون. چند وقت پیش، در ستون اندرزها، از خانم لَندِرز این سوال را پرسیدند: «سرکار خانم آن لَندِرز، سگ خانگی ما، که اسمش راگزیه، دیروز از دنیا رفت. او پانزده ساله بود و همه خیلی دوستش داشتند. هر گوشه از خانه، یک خاطره از این سگ عزیز به چشم می‌آید: ظرف غذای او، اسباب‌بازی او، توپی که دنبالش می‌دوید. حالا برای پسر نُه سالۀ ما، تِری، این سوال پیش آمده: «آیا راگزی، هاپوی ما، رفته بهشت؟ آیا آن دنیا او را دوباره می‌بینم؟» من از کشیشمان سوال کردم و او گفت به پسرتان بگویید: «خیر، حیوانات بهشت نمی‌روند.» ولی به نظرم آدم به یک پسربچۀ نُه ساله این‌قدر بی‌احساس جواب نمی‌دهد. آیا شما جواب بهتری دارید؟ با تشکر، سان هوآن.»

حالا ببینیم در ستون اندرزها به والدین این پسربچۀ نُه ساله چه پاسخی دادند: «سان هوآن عزیز، من از چندین شخص صاحب‌نظر سوال کردم و بهترین پاسخ را از آقای اَندرو مک‌کِنا گرفتم که البته الهیدان نیست. او معاون رییس هیئت مدیرۀ دانشگاه نوتِردام [در ایالت ایندیانای آمریکا] می‌باشد. او گفت به این پسربچه بگویید بهشت همان چیزی است که تو دلت می‌خواهد. خیال این پسربچه را راحت بکنید که او هر کسی را که دلش می‌خواهد در بهشت خواهد دید، حتی حیوان خانگی‌اش را.»

بسیار خوب، به گفتۀ این آقای معاون، بهشت همان چیزی است که شما دلتان می‌خواهد؛ و هر کسی را که دلتان می‌خواهد در بهشت خواهید دید و با سگ و گربه‌تان تجدید دیدار خواهید داشت. خیلی واضح است که این آقا الهیدان نیست! خیر. بهشت چیزی نیست که شما دلتان می‌خواهد. بهشت دقیقاً همان جایی است که خدا آن را آفریده است.

در پیغام‌های گذشته، به آسمان یا بهشتی نگاه کردیم که واقعی است و خدا آن را برای قوم خودش آماده کرده است. ما در خصوص آسمان تعدادی سوال مطرح کردیم. دربارۀ چیستی آسمان سوال کردیم و از کتاب‌مقدس به آن پاسخ دادیم. سپس پرسیدیم: «آسمان کجا است؟» و آن را پاسخ دادیم. بعد، به این پرسش رسیدیم که «آسمان چه شکلی است؟» ما از اینکه فهمیدیم آسمان چه شکلی است خیلی ذوق کردیم و هیجان‌زده شدیم که آن مکان واقعی و آنچه برای ما ارمغان دارد از نزدیک ببینیم.

حالا، در این پیغام، به یک سوال دیگر می‌پردازیم. البته، در آینده، سوالات بیشتری مطرح خواهیم کرد. اما در این پیغام این سوال را جواب می‌دهیم: «ما در آسمان چه شکلی خواهیم بود؟»

ابتدا، یک پاسخ کلی می‌دهیم و سپس با جزییات بیشتری این سوال را پاسخ خواهیم داد. در این خصوص، کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که در آسمان روح و جسم ما به کمال جاویدان خواهد رسید. به عبارتی، ما یک انسان کامل و به کمال‌رسیده خواهیم بود. آسمان یک مکان کامل برای انسان‌های کامل‌شده است. ما، انسان‌ها، ظاهر و باطن داریم، روح و جسم داریم. برای همین، تا ابدالاباد، با روح و جسم کمال‌یافته زندگی خواهیم کرد.

در این پیغام، کمی بیشتر دربارۀ این موضوع صحبت می‌کنیم تا در این مورد یک دورنما به دست بیاورید. کل هدف خدا از رستگاری آدمیان این است که ما را کامل بکند. کل هدف خدا این است که ما را آماده بکند که تا ابد در حضور خدا زندگی بکنیم. این کل هدف نجات و رستگاری ما است.

همین‌جا لازم است این را درک بکنید که نجات و رستگاری ما یک فرآیند است. شما با ایمان نزد مسیح می‌آیید، به مسیح ایمان می‌آورید، و تولد تازه پیدا می‌کنید. این شروع فرآیند نجات است، چون هنوز کامل نیستید. برای همین، پولس رسول در رسالۀ رومیان فصل ۱۳ می‌گوید: «الان نجات ما نزدیک‌تر است از آن وقتی که ایمان آوردیم.»

بنابراین، در این فرآیند نجات و رستگاری پیش می‌رویم. ما در این روند جلو می‌رویم تا در نهایت، وقتی کامل شدیم، طعم نجات و رستگاری نهایی را مزه بکنیم. البته این نجات و رستگاری همین الان در ما شروع شده، چون روح ما رستگار شده و در تولد تازه انسان درونی ما دگرگون شده است. اما این پایان ماجرا نیست، تازه شروع ماجرا است.

وقتی به عیسی مسیح ایمان می‌آورید، به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۱۷، خلقت تازه می‌شوید. رسالۀ کولسیان ۲:‏۱۰ می‌گوید در مسیح کامل شدید. به گفتۀ پطرس، همۀ چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است دارا هستید (دوم پطرس ۱:‏۳-‏۴). بله، شما خلقت تازه‌اید، در مسیح کاملید، و همۀ چیزهایی را که برای حیات و زندگی خداپسندانه لازم است دارا می‌باشید. حیات خدا در روح شما ساکن است. شما، در باطن، یک انسان تازه‌اید. در شما یک تازگی وجود دارد.

حالا، برای آنکه این موضوع را کمی بیشتر توضیح بدهیم، به رسالۀ رومیان فصل ۶ نگاه می‌کنیم تا بفهمیم زمانی که در آسمان به کمال می‌رسیم، چه شکلی خواهیم بود.

می‌دانیم که در مسیح خلقت تازه‌ایم. در مسیح، به ما حیات تازه عطا شد. به گفتۀ کتاب‌مقدس، به ما دل تازه بخشیده شد. روح تازه به ما داده شد. همۀ اینها به معنی تولد تازه است، به معنی تولد دوباره، یعنی نجات یافتن، رستگار شدن، در مسیح تازه شدن. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۶ آیۀ ۱۸، ما غلامان عدالت شدیم. ما حیات تازه داریم. به جای بردۀ گناه بودن، حالا غلام یا بندۀ عدالتیم. بنا بر آیۀ ۲۳، به جای آنکه مزد گناه، که مرگ است، شامل حالمان بشود، هدیۀ رایگان خدا، که حیات ابدی است، نصیب ما شده است. در واقع، آیۀ ۲۲ می‌گوید از گناه آزاد شده و غلامان خدا شدیم. نتیجۀ این آزادی تقدیس شدن ما است و ثمرۀ نهایی آن حیات ابدی.

جانِ کلام این است که در ما یک تغییر و تحول اساسی و بنیادین اتفاق می‌افتد. ما دیگر بردۀ گناه نیستیم، ما غلام خدا هستیم. ما دیگر خدمتکار شرارت و پلیدی نیستیم، ما خدمتکار راستی و عدالتیم. دیگر آن اصولی که به مرگ ختم می‌شود بر ما حکمرانی نمی‌کند، بلکه صاحب اصولی هستیم که به حیات می‌انجامد. ما خلقت تازه‌ایم. پولس این حقیقت را روشن و شفاف بیان می‌کند. آن خلقت قدیمی مرده است. آیۀ ۱۱: «خود را برای گناه مرده انگارید.» یک چیز در ما مرد و یک چیز تازه در ما حیات دارد. ما صاحب حیات تازه‌ایم. این حیات تازه و خلقت تازه را خدا در شما از نو آفریده است.

الان لازم است از کتاب‌مقدس به شما یادآوری بکنم که مشکل ما این است که این انسان درونی، که خلقت تازه است، در جسم ما زندانی می‌باشد. این انسان تازه زندانی جسم است. به رسالۀ رومیان فصل ۷ توجه بکنید که پولس به این نکته اشاره می‌کند. او در آیۀ ۱۵ می‌گوید: «آنچه می‌کنم نمی‌دانم.» او نمی‌داند، چون در دلش، در این انسان درونی و تازه، پولس کارهای درست را دوست دارد، او مشتاق راستی و درستی است. اما می‌گوید: «زیرا آنچه می‌خواهم نمی‌کنم، بلکه کاری را که از آن نفرت دارم به‌جا می‌آورم. پس، هرگاه کاری را که نمی‌خواهم به‌جا می‌آورم، شریعت [خدا] را تصدیق می‌کنم که نیکو است.» سپس پولس در آیۀ ۱۷ چنین می‌گوید: «و اکنون من دیگر فاعل آن نیستم، بلکه آن گناهی که در من ساکن است.»

در اینجا به یک اصل خیلی مهم توجه بکنید. پولس می‌گوید: «من خلقت تازه‌ام و یک حیات تازه در من است. من در فرآیند تقدیس شدن پیش می‌روم. من غلام خدا و خدمتگزار عدالتم. یک حیات تازه در من در جریان است. اما این حیات تازه، به خاطر حضور گناه، آزادی ندارد آن‌طور که دلش می‌خواهد عمل بکند. یک چیزی دست و پایم را بسته، من کم‌زور و ضعیفم. به خاطر گناه، توانایی‌ام محدود شده و نمی‌توانم بنا بر شریعت خدا که در آن شادمان و مسرورم زندگی بکنم.»

با این توصیف، ببینیم پولس در آیۀ ۱۸ چه می‌گوید: «زیرا می‌دانم که در من، یعنی در جسم من، هیچ نیکویی ساکن نیست.» توجه داشته باشیم که واژۀ «جسم» به انسانیت ما اشاره دارد، یعنی در ذات انسان سقوط‌کرده هیچ نیکویی ساکن نیست. منظور پولس فقط جسم و بدنش نیست، بلکه کل ذات سقوط‌کرده است. ذهن او سقوط‌‌کرده می‌باشد، احساسات و عواطف او سقوط‌کرده می‌باشد، ارادۀ او سقوط‌کرده می‌باشد. پس این درست که ما صاحب حیات ابدی هستیم و حیات خدا در روح انسان ساکن است، اما این انسان تازه در ذات انسان سقوط‌کرده زندانی است. این انسان تازه در بدن سقوط‌کرده و در ذهن سقوط‌کرده و احساسات سقوط‌کرده و ارادۀ سقوط‌کرده زندانی است. واژۀ «جسم» صرفاً به گوشت و پوست و استخوان و بافت‌های بدن اشاره ندارد، منظور انسان بودن ما است.

بنابراین، نکته‌ای که دلم می‌خواهد آن را درک بکنید این است. عزیزان، روح شما رستگار شده و در عمق روح و جان شما خدا حیات تازه دمیده است. حیات خدا در شما است، چون روح خدا در شما ساکن است. اما این حیات تازه نمی‌تواند آزادانه عمل بکند. حتی آنچه در روح شما ساکن است چندان آزادی عمل ندارد، چون گناه مانع و جلوگیر آن است.

حالا به آیۀ ۱۹ نگاه بکنید. پولس می‌گوید: «آن نیکویی را که می‌خواهم نمی‌کنم، بلکه بدی را که نمی‌خواهم می‌کنم. پس، چون آنچه را نمی‌خواهم می‌کنم، من دیگر فاعل آن نیستم، بلکه گناه که در من ساکن است.» پولس می‌گوید: «می‌فهمم که در انسانیت من گناه ساکن است.» آیۀ ۲۱: «بدی نزد من حاضر است.» آیۀ ۲۲: «بر حسب انسانیت باطنی، به شریعت خدا خشنودم. اما شریعتی دیگر در اعضای خود می‌بینم که با شریعت ذهن من در جنگ است و مرا اسیر می‌سازد به آن شریعت گناه که در اعضای من است.»

بنابراین، بارها و بارها پولس می‌گوید گناه در جسم من است، در بدنم است، در اعضای بدنم می‌باشد. در آیۀ ۲۴، او از جسم این مرگ نام می‌برد. آیۀ ۲۵: «به جسم خود، شریعت گناه را بندگی می‌کنم.» پس جسم، بدن، اعضای بدن، همگی، به انسانیتی که هنوز رستگار نشده اشاره دارد. این را به خاطر بسپرید.

دوباره مرور می‌کنیم که خدا در شما خلقت تازه آفرید. روح خدا، که در شما ساکن است، کامل و بی‌عیب است. شما تبدیل و دگرگون شدید. حالا دیگر خواسته‌های روح‌القدس خواسته‌های شما است. شما عدالت و راستی و درستی را دوست دارید، حقیقت و عدالت را دوست دارید، خدا را دوست دارید، کتاب‌مقدس را دوست دارید. اما برای این دوست داشتن‌ها مدام مانع‌تراشی می‌شود، چون روح و جسم شما هنوز با ذات سقوط‌کرده که در آن گناه ساکن است در جنگ و کشمکش می‌باشد.

من قبول دارم که گناه در زندگی شما اقتدار ندارد و سلطۀ گناه در زندگی شما نابود شده، اما حضور گناه در زندگی شما هنوز ریشه‌کن نشده است. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا، «اگر گوییم که گناه نکرده‌ایم، او را [یعنی خدا را] دروغگو می‌شماریم.»

البته این یک سرّ است که آن را نمی‌فهمیم. اما واقعیت این است که در عمق روح جاودانۀ شما خدا بذر ناپژمردنی و فسادناپذیر حیات ابدی را کاشته است. شما صاحب قدرت تازه هستید که نیکوکاری بکنید و درست‌کار باشید. شما صاحب دل تازه و روح تازه هستید. همۀ اینها پیش‌پرداخت یا قسط اول آن چیزی است که در آینده، تمام و کمال، به دست خواهید آورید. اما این خلقت تازه، این دل تازه، این روح تازه، این اصل و قاعدۀ تازه، این حیات تازه، در جسم زندانی است، در جسم در حال جنگ و کشمکش است. این خلقت تازه در تلاش و تقلا است تا روح و جسم را با معیارهای راست و درست خدا هماهنگ و هم‌راستا بکند. در اینجا، یک نبرد واقعی رخ می‌دهد، چون انسانیت تازۀ ما با ذات سقوط‌کرده می‌جنگد.

این درست است که بذر کمال جاویدان در ما کاشته شده، بذر ناپژمردنی و فسادناپذیر حیات جاویدان در ما کاشته شده، اما هنوز شکوفه نداده است. از این‌رو، دلمان پر می‌زند برای روزی که به کمال برسیم. ما مشتاقیم آن کسی باشیم که قرار است باشیم.

حالا به رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۳ نگاه بکنید. پولس همان طرز فکر قبلی را در فصل ۸ ادامه می‌دهد: «ما نیز که نوبر روح را یافته‌ایم.»

همین‌جا بگوییم که عبارت «نوبر روح» یعنی «پیش‌پرداخت، قسط اول.» به عبارتی، ما دل تازه داریم، حیات تازه داریم، اصل و قاعدۀ تازه داریم، روح تازه در ما است. ما طعم پیش‌مزه را قبل از غذای اصلی چشیدیم. اما «در خود آه می‌کشیم.» برای چه آه می‌کشیم؟ «در انتظار پسرخواندگی، یعنی خلاصی جسم خود.» منظور این است که ما طعم نجات و رستگاری را مزه کردیم. اما دلمان می‌خواهد رستگاری کامل و به عبارتی کمال جاویدان را مزه بکنیم. از این‌رو، با امید زندگی می‌کنیم و آه می‌کشیم و منتظریم به آنچه قرار است باشیم تبدیل بشویم.

ناگفته نماند که گناه جانمان را فلج کرده، روحمان را ناقص کرده و از شکل و قیافه انداخته است. گناه فکر و اراده و احساس ما را زخمی کرده است. برای همین، دلمان برای روزی پر می‌زند که این بذر جاودانی، که در ما کاشته شده، کامل شکوفه بدهد و ما از فرق سر تا نوک پا رستگار بشویم، در ظاهر و باطن رستگار بشویم. چقدر عالی که آن روز فرا خواهد رسید که خدا با چشم تیزبین خودش ذره‌ذرۀ هستی را موشکافی می‌کند، با آن چشمان دقیق و نافذ، من و شما را وارسی می‌کند، و در عمق وجودمان و در سلول به سلول ما حتی ردپایی از گناه پیدا نمی‌کند. چقدر شگفت‌انگیز! چنین روزی فرا خواهد رسید که خدا هر بُعد از وجودمان را زیر ذره‌بین می‌گذارد، در حالی که وجودمان کاملاً و تمام‌عیار، تا ابد، کامل و قدوس و راست و درست و بی‌عیب و بی‌لکه خواهد بود.

بنابراین، آسمان مکان کمال ابدی روح و جسم می‌باشد. در آسمان، این ذات سقوط‌کرده را از دست خواهیم داد و به کمالی می‌رسیم که خدا برای ما تدبیر کرده است. ما، در کمال، وارد آسمان می‌شویم. دوستان عزیز، در واقع، کسی در آسمان بدون کمال نخواهد بود. کسی که وارد آسمان می‌شود بدون کمال نخواهد بود تا با عیب و نقص در آسمان ساکن و در آنجا ماندگار بشود.

در این خصوص، در کتاب مکاشفه ۶:‏۱۱ چنین می‌خوانیم: «به هر یکی از ایشان (یعنی شهیدان) ردایی سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند تا عدد همقطاران، که مثل ایشان کشته خواهند شد، تمام شود.» بله، ردای سفید نماد کمال مطلق آنها است، نماد قدوسیت و پاکی آنها. آن شهیدان مطابق ذات تازه، که به کمال رسیده، جامه به تن می‌کنند.

حالا به مکاشفه فصل ۷ آیۀ ۱۴ نگاه بکنید که می‌گوید: «کسانی که از عذاب سخت بیرون می‌آیند [یعنی از آن دوران مصیبت عظیم در آخر زمان] لباس خود را به خون برّه شست و شو کرده، سفید نموده‌اند.» اینجا دوباره تأکید روی سفید بودن و پاکیزه بودن و کمال مقدسان است که وارد آسمان آسمان‌ها می‌شوند، جایی که خدا آنجا با همۀ کمال‌یافتگان ساکن می‌باشد.

حالا به آنچه می‌گویم دقت بکنید. روح و جان ما باید به کمال برسد. در روح ما، در انسان باطنی ما، بذر کمال کاشته شده است. اما روح ما یا انسان باطنی ما هنوز به کمال نرسیده است. در حال حاضر، ما فقط در بدن و جسم گناه نمی‌کنیم، بلکه در ذهن و افکار و اراده و احساساتمان گناه می‌کنیم. روح ما هنوز به کمال نرسیده است. اما، لحظه‌ای که یک ایماندار از دنیا می‌رود، روحش بی‌درنگ به حضور خدا می‌رود و در یک آن کامل و مقدس می‌شود. جسم در آرامگاه به خاک سپرده می‌شود، روح بی‌درنگ به آسمان می‌رود. غایب از بدن، حاضر نزد خداوند. «خواهش دارم که رحلت کنم و با مسیح باشم، زیرا این بسیار بهتر است» (فیلیپیان ۱:‏۲۳). پولس می‌گوید: «پس از مرگ، اینجا نیستم، با مسیح هستم.»

از این‌رو، وقتی یک ایماندار از دنیا می‌رود، روحش که هنوز کامل نیست، در یک آن، در حضور خدا به کمال می‌رسد و جسم او در قبر آرام می‌گیرد. پس اولین موردی که باید بدانید این است که ما بدون بدن به آسمان می‌رویم. ایمانداران بدون بدن به آسمان می‌روند. در کلیسای عیسی مسیح، وقتی ایمانداران از دنیا می‌روند، جسمشان در کرۀ زمین باقی می‌ماند. همۀ مقدسان که از دنیا رفتند و هم‌اکنون در آسمان حضور دارند فقط روحشان در آسمان است و در حال حاضر بدون جسم می‌باشند. رسالۀ عبرانیان فصل ۱۲ آیۀ ۲۲ این حقیقت را واضح و روشن بیان می‌کند: «نزدیک آمدید به کوه صهیون و شهر خدای زنده، یعنی اورشلیم آسمانی، و به لشکر بی‌شمار از محفل فرشتگان و کلیسای نخست‌زادگانی که در آسمان مکتوبند و به خدای داور جمیع مردم و به ارواح عادلان کامل‌شده.»

پس، در حال حاضر، در آسمان، روح ایمانداران کمال ‌یافته است. اما بدنشان کجا است؟ بدنش در قبر آرامیده و در حال تجزیه شدن است.

دوباره مرور بکنیم که روح ما پس از مرگ به آسمان می‌رود. اگر امروز من از دنیا بروم، روحم به آسمان می‌رود و جسمم در آرامگاه به خاک سپرده می‌شود. اما روحم با خداوند خواهد بود. ولی روح کمال‌یافتۀ من چه شکلی خواهد بود؟ تنها جوابی که می‌توانم بدهم این است که خدا سر تا پای روح کامل‌شدۀ مرا وارسی می‌کند و ذره‌ای عیب و نقص و گناه در آن پیدا نمی‌کند. من کاملاً به کمال می‌رسم. راستش، شکل دیگری نمی‌توانم این را توضیح بدهم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که آن کمالی که یک عمر منتظر آن هستیم زمانی به سرانجام می‌رسد که به حضور خدا برویم و روحمان کامل بشود. آن کمال یعنی آزادی کامل و تمام‌عیار از هر گونه بدی و شرارت، تا ابدالاباد. فقط یک لحظه به این فکر بکنید که دیگر هرگز یک فکر گناه‌آلود یا یک فکر ناشی از خودخواهی به ذهنتان نمی‌آید، هرگز یک کلام بد و حتی یک حرف بیهوده از دهانتان خارج نمی‌شود، هرگز یک رفتار و کردار ناشایسته و بی‌مهر از شما سر نخواهد زد. شما در کمال مطلق و ابدی خواهید بود. دیگر هرگز نجاست و ناپاکی و عیب و نقص در شما وجود نخواهد داشت، دیگر جز راستی و درستی مطلق عملی از شما سر نخواهد زد. شما مقدس و کامل در حضور خدا خواهید بود. آیا می‌توانید خودتان را با چنین رفتار و کردار و خوی و منش تصور بکنید؟ در باور من که اصلاً نمی‌گنجد. در آسمان، هیچ خبر از عیب و نقص و ایراد و کمبود نخواهد بود، اصلاً و ابداً.

در این خصوص، کتاب مکاشفه فصل ۲۱ آیۀ ۲۷ این حقیقت را واضح و روشن بیان می‌کند: «چیزی ناپاک یا کسی ‌که مرتکب عمل زشت یا دروغ شود هرگز داخل آن نخواهد شد.» یعنی کسی که ذره‌ای ناپاکی و ناراستی در او باشد هرگز به آن شهر آسمانی، که مسکن خدا و آسمان آسمان‌ها است، داخل نخواهد شد.

در همین راستا، مکاشفه فصل ۲۲ آیۀ ۱۴ چنین می‌گوید: «خوشا به حال آنانی که رخت‌های خود را می‌شویند تا بر درخت حیات اقتدار یابند و به دروازه‌های شهر درآیند، زیرا که سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بت‌پرستان و هر‌ که دروغ را دوست دارد و به عمل آورد بیرون می‌باشند.» منظور این است که کسی که به کمال نرسیده داخل آن شهر آسمانی نخواهد شد. «چیزی ناپاک هرگز داخل آن نخواهد شد.»

یک لحظه به این حقیقت فکر بکنید. در آسمان، از گناه و رنج و درد و غم و غصه خبری نخواهد بود. این را هم اضافه بکنیم که در آسمان هرگز و به هیچ عنوان به خدا شک نخواهید کرد. از شک و تردید خبری نخواهد بود. در آسمان هرگز نمی‌ترسید که مبادا باعث نارضایتی خدا بشوید، چون خدا هرگز ناخشنود نخواهد بود، چون شما هرگز کاری نخواهید کرد که موجب ناخشنودی خدا بشود.

در آسمان، وسوسه سراغتان نخواهد آمد. شیطان آنجا نخواهد بود. دنیا و جسم آنجا نخواهد بود. در آسمان، آزار و اذیت و جفا نخواهد بود. در آسمان، از تفرقه و دودستگی خبری نخواهد بود. اختلاف، ناسازگاری، گروه‌بندی، یا نفرت و بیزاری در آسمان جایی نخواهد داشت. جنگ و دعوا و بحث و بگو مگو و اختلاف نظر در آسمان وجود نخواهد داشت. همه کامل خواهند بود. در آسمان، همۀ ایمانداران با آنچه در این سال‌ها تعلیم دادم موافق خواهند بود. آنجا، در آسمان، از دلسردی و ناامیدی و خشم و عصبانیت خبری نخواهد بود. در آسمان از تقلا و کلنجار خبری نخواهد بود. در آسمان از روزه‌داری خبری نخواهد بود، چون دلیلی برای روزه گرفتن وجود نخواهد داشت. در آسمان توبه وجود نخواهد داشت، چون قرار نیست از چیزی توبه بکنیم. در آسمان از اعتراف به گناه خبری نخواهد بود، چون گناهی وجود ندارد که از آن توبه بکنیم. در آسمان از اشک ریختن و گریه و زاری خبری نخواهد بود، چون هیچ‌چیز شما را غمگین و ناراحت نخواهد کرد. در آسمان نیازی به مراقب و هشیار بودن نخواهد بود، چون خطری در کمین نیست، وسوسه و سختی و آزمایش در انتظارمان نیست. در آسمان از تعلیم و موعظه و یادگیری و آموختن خبری نخواهد بود. در آسمان از بشارت دادن و شهادت دادن به ایمان خبری نخواهد بود. در حضور تو، ای خداوند، کمال خوشی است در آسمان. شادی و شادمانی در آسمان موج خواهد زد (مزمور ۱۶). در آسمان، دانش و معلومات ما کامل خواهد بود. در آسمان، خودمان همچون کتاب سرگشوده‌ایم و درک و فهم ما از همه‌چیز جامع و کامل خواهد بود. در آسمان، تسلی و تسکین کامل خواهیم داشت. در سراسر ابدیت، هر لحظه، در اوج آسودگی به سر خواهید برد. حتی، یک لحظه، ذره‌ای احساس ناراحتی و ناآرامی نخواهید داشت. چقدر عالی و بی‌نظیر!

با همۀ این توصیف‌ها، شاید یک خانمی بگوید: «ولی شما شوهر مرا نمی‌شناسید که چطور آدمی است!» در جواب باید بگوییم: «ولی همین شوهرتان در آسمان در اوج آسودگی خواهد بود و لحظه‌ای احساس ناراحتی نخواهد داشت.»

در خصوص این تسلی آسمانی، انجیل لوقا ۱۶:‏۲۵ چنین می‌گوید: «ابراهیم گفت: ای فرزند، به خاطر آور که تو در روزهای زندگانی چیزهای نیکوی خود را یافتی و همچنین ایلعازر چیزهای بد را، اما او اکنون در تسلی است و تو در عذاب.»

بله، جهنم یعنی عذاب ابدی، بهشت یعنی تسلی ابدی، یعنی محبت کامل و بی‌نقص. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان ۱۳:‏۱۳، «اکنون، این سه چیز باقی است: یعنی ایمان و امید و محبت. اما بزرگ‌تر از اینها محبت است.» در آسمان، محبت شما به دیگران و محبت دیگران به شما کامل خواهد بود. شما خدا را تمام‌عیار دوست خواهید داشت و خدا شما را تمام‌عیار دوست خواهد داشت. محبت شما مثل محبت عیسی مسیح خواهد بود. به گفتۀ انجیل یوحنا ۱۳:‏۱، «عیسی مسیح شاگردانش را تا به کمال محبت نمود.» بله، محبت شما در آسمان دقیقاً این‌گونه خواهد بود. خدا به شما محبت خواهد داشت. خدا روح شما را به حضورش می‌پذیرد. در واقع، همان محبت که روی کرۀ زمین خسته و گرسنه شد، وسوسه شد، تحقیر شد، تمسخر شد، تازیانه خورد، بر او آب دهان انداختند، از او بیزار شدند، همان محبت که او را کوفتند و سیلی زدند و مصلوب کردند و نیزه زدند، همان محبت که گریست و از عرق پیشانی‌اش خون چکید و جان سپرد، همان محبت که نثار شما شد، تا ابد، شما را پذیرا خواهد شد و شما محبت او را در دل خواهید داشت. بله، من و شما در آن محبت جاویدان غرق خواهیم بود.

اما همۀ آنچه از آسمان توصیف شد در شادی کامل و تمام‌عیار خلاصه می‌شود. به عبارتی، می‌توانیم این‌طور بگوییم که آسمان مکان شادی ناب و خالص و بی‌پایان است. هر خوشی و شادی و شادمانی در این دنیا رگه‌هایی از غم و غصه دارد. شما خوشحالید و شادی می‌کنید، اما خوشی و شادی شما خالص و تمام‌عیار نیست، چون، همزمان با آن شادی و خوشحالی، یک دنیا مشکلات دیگر به یادتان می‌آید. شادی در این دنیا خالص نیست. در اوج شادی و خوشحالی، غم و غصه و دلسردی و ناامیدی و نگرانی و بی‌قراری و چشم‌انتظاری رخ می‌نماید. حتی، اگر همین الان در زندگی مشکل خاصی نداریم، می‌دانیم که شادی و خوشی ما خیلی دوام نخواهد داشت، چون، در یک چشم به هم زدن، سر و کلۀ یک مشکل پیدا می‌شود. هرگز نمی‌توانید از امروزتان لذت ببرید، چون همیشه دغدغۀ فردا را دارید. گناه شادی و نشاط ما را کاهش می‌دهد. غم و اندوه شادی و نشاط ما را کم می‌کند یا جلوی شاد بودن را می‌گیرد. این زندگی و پیشامدهای آن خلاصه شده در اندوه و سوگ و ماتم و گریه و زاری.

اما، زمانی که به آسمان می‌روید، در آسمان شادی و نشاط است و بس، شادی کاملاً ناب و خالص. در این خصوص، به انجیل متی فصل ۲۵ نگاه بکنید تا به شما نشان بدهم روحتان آن بالا، در آسمان، چه شکلی خواهد بود. همه‌چیز در این شادی ناب و بی‌پایان خلاصه می‌شود. حتماً که آن حکایت را که خداوند تعریف می‌کند به یاد دارید. انجیل متی فصل ۲۵ آیۀ ۱۴: «چنان که مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را به ایشان سپرد، یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد، هر یک را به حسب استعدادش. و بی‌درنگ متوجه سفر شد. پس آن که پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت. اما آن که یک قنطار گرفته بود رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.»

این حکایت توصیف امتیازها و افتخارهای روحانی ایمانداران است. عده‌ای از امتیازهای روحانی خودشان استفاده می‌کنند و برکت می‌گیرند. اما یک عده امتیازهای روحانی را هدر می‌دهند.

حالا به آیۀ ۱۹ نگاه بکنید: «بعد از مدت طولانی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست. پس آن که پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگر آورده، گفت: خداوندا، پنج قنطار به من سپردی، اینک، پنج قنطار دیگر سود کردم. آقای او به وی گفت: آفرین، ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!»

بله، آسمان در این شادی خلاصه می‌شود. «تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!» شادی شما در آسمان شادی ناب است. شما به شادی خداوند داخل می‌شوید. علاوه بر این، مسوول یک سری کارها خواهید بود. در پیغام آینده، در این مورد صحبت می‌کنیم.

ناگفته نماند آن کسی که دو قنطار گرفت امتیاز روحانی او به اندازۀ امتیاز روحانی نفر اول بزرگ و چشمگیر نبود. اما همان دو قنطار را می‌گیرد و با آن کاری انجام می‌دهد. آیۀ ۲۳: «آفرین، ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!»

اما دقت بکنید آن یک نفر که با امتیاز روحانی‌اش هیچ کاری نمی‌کند خداوند آن داشتۀ روحانی را از او می‌گیرد و به جای اینکه او را به شادی خودش وارد بکند، آیۀ ۳۰ چنین می‌گوید: «آن غلام بی‌نفع را در ظلمت خارجی اندازید.» در آن ظلمت خارجی، خبری از شادی نخواهد بود، بلکه گریه و فشار دندان خواهد بود.

پس فهمیدیم که آسمان مکان شادی و نشاط است. مشخصۀ اصلی آسمان شادی است. این شادی حاصل همۀ آن چیزهای شگفت‌انگیزی است که دربارۀ آسمان برای شما توصیف کردم. هر شادی و نشاطی که الان در زندگی تجربه می‌کنید پیش‌مزه‌ای از آن شادی است که در انتظارتان می‌باشد. به زبان ساده، در تعریف مستقیم و بی‌حاشیۀ آسمان باید بگوییم آسمان مکان شادی ناب و بی‌پایان است.

اما ببینیم چرا شادی آسمان بی‌پایان است. این شادی بی‌پایان است، چون شرایط و موقعیتی که این شادی را در آسمان ناب و خالص می‌کند شرایطی است که هرگز تغییر نخواهد کرد. اوضاع و شرایط آسمان هرگز تغییر نخواهد کرد. هر آنچه در آسمان موجب شادی و نشاط خواهد بود، تا ابدالاباد، شادی و نشاط بار می‌آورد، چون اوضاع و شرایط آسمان هیچ‌گاه عوض نخواهد شد. کمال آسمانی هرگز و هیچ‌گاه تغییر نخواهد کرد.

همین‌جا این را بگوییم که در نقطۀ مقابل اوضاع و شرایط جهنم برعکس بهشت است. جهنم مکان درد خالص و عذاب بی‌پایان است.

اما، در آسمان، از حیات ابدی برخوردارید که روح رستگاران را تا ابد سیراب می‌کند. آسمان مکانی است که روح رستگاران تا ابد در کمال باقی خواهد ماند.

حالا وقتش است در توضیحات دربارۀ آسمان یک قدم جلوتر برویم. تدبیر خدا برای رستگاران هرگز این نبوده که به ارواح بی‌بدن تبدیل بشویم و کنار سایر ارواح در آسمان معلق باشیم. البته واقعیت این است که ما می‌توانیم مستقل از این بدن باز هم فعالیت داشته باشیم. برای مثال، من می‌توانم به یک نفر تلفن بزنم و از پشت گوشی با او صحبت بکنم، در حالی که نمی‌دانم بدن او در چه شکل و حالت و موقعیتی است. اما همچنان می‌توانم از پشت گوشی با او ارتباط برقرار بکنم. من می‌توانم به یک نفر نامه بنویسم یا از یک نفر نامه به دستم برسد. به این شکل، با روح و روان آن شخص و با انسان درونی او ارتباط برقرار بکنم، بدون آنکه با جسم و بدن آن شخص در تماس باشم.

از این‌رو، خدا می‌تواند روح ما را از بدن جدا بکند و روحمان را به آسمان ببرد. به این شکل، ما یک وجود روحانی خواهیم بود، همان‌طور که خدا روح است. اما هدف از آفرینش ما این نبود که روح باشیم. وقتی خدا انسان را آفرید، او را با روح و بدن آفرید. خدا انسان را با ظاهر و باطن آفرید. در آینده، زمانی که خدا در آسمان انسان را به کمال می‌رساند، انسان درونی و انسان بیرونی او را به کمال خواهد رساند، یعنی ظاهر و باطن او را کامل خواهد کرد. خدا ما را با روح و بدن آفرید. در نتیجه، در آن کمال نهایی، بدن و روحمان کامل خواهد شد. گذشته از این، در آسمان جدید و زمین جدید، ما صاحب بدن خواهیم بود تا در یک زمین واقعی راه برویم. لازم است که در آن زمین جدید ساکنانش بدن واقعی داشته باشند.

اما به این واقعیت توجه بکنید که مرگ یعنی جدایی. وقتی یک ایماندار از دنیا می‌رود، بدنش در قبر آرام می‌گیرد و روحش به حضور خدا می‌رود. ولی این جدایی روح از بدن چه مدت طول می‌کشد؟ تا روز رستاخیز طول می‌کشد. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۵ می‌فرماید همه از مردگان قیام خواهند کرد. آیۀ ۲۸: «از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن جمیع کسانی که در قبرها می‌باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد. هر که اعمال نیکو کرد، برای قیامت حیات و هر که اعمال بد کرد، به جهت قیامت داوری.»

در حال حاضر، ایماندارانی که از دنیا رفتند روحشان در آسمان است. در همین حال حاضر، غیرایماندارانی که مردند روحشان در جهنم است. اما، در آن روز بزرگ رستاخیز، بدن رستگاران به روحشان ملحق می‌شود و بدن و روح آنها تا ابد در کمال جاویدان باقی خواهد ماند. از طرف دیگر، در آن روز بزرگ رستاخیز، بدن غیرایمانداران و انسان‌های خدانشناس از قبر قیام خواهد کرد و به روح آنها ملحق خواهد شد تا جسم و روحشان تا ابد در جهنم عذاب بکشد.

بله، خدا زن و مرد را با روح و بدن آفرید. خدا به این ترتیب عمل می‌کند. حتی به کمال رسیدن روحمان پایان همه‌چیز نیست. مرحلۀ بعدی، رستاخیز بدن است که به روح ملحق می‌شود. این تدبیر خدا است.

ناگفته نماند که کتاب مکاشفه فصل ۲۰ از آیۀ ۱۱ رستاخیز انسان‌های خدانشناس را توصیف می‌کند: «دریا مردگانی را که در آن بودند باز داد و مرگ و عالم مردگان مردگانی را که در آنها بودند باز دادند و هر یکی به حسب اعمالش حکم یافت.» البته که همۀ آنها به دریاچۀ آتش افکنده خواهند شد. برای غیرایمانداران، روز رستاخیز یعنی رستاخیز برای محکومیت و داوری.

اما رستاخیز ما، ایمانداران، چگونه خواهد بود؟ رستگاری بدن‌های ما چگونه خواهد بود؟ حتماً به خاطر دارید که در رسالۀ رومیان فصل ۸ اشاره کردم که ما منتظر رهایی بدنمان هستیم. ما منتظر اتفاقی هستیم که رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۲ آن را چنین توصیف می‌کند: «مشتاق هستیم که خانۀ خود را که از آسمان است بپوشیم، خانه‌ای ناساخته شده به دست‌ها و جاودانی در آسمان‌ها.»

در همین راستا، به رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۴ آیۀ ۱۳ نگاه بکنیم که همه با آن آشناییم: «ای برادران، نمی‌خواهیم شما از حالت خوابیدگان بی‌خبر باشید.» اینجا اشاره به بدن ایمانداران است. روح آنها به حضور خداوند رفته و بدنشان در قبر است. «که مبادا محزون شوید. زیرا، اگر باور می‌کنیم که عیسی مرد و برخاست، به همین‌طور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیده‌اند با وی خواهد آورد.»

وقتی عیسی مسیح بازمی‌گردد، روح مقدسان و ایمانداران درگذشته را با خودش بازمی‌گرداند. زمانی که وقت ربوده شدن فرا می‌رسد و عیسی مسیح از آسمان بازمی‌گردد، روح مقدسان همراه او به زمین بازمی‌گردند. آیۀ ۱۵: «زیرا این را به شما از کلام خدا می‌گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم،» یعنی ما که با روح و بدن در کرۀ زمین هستیم و هنوز به جلال نرفتیم، «بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست.»

به عبارتی، ابتدا، آنها که روحشان در آسمان است به بدنشان ملحق می‌شوند، سپس ما که هنوز با روح و بدنمان در این کرۀ زمین هستیم به آسمان ربوده می‌شویم. چرا؟ چون آنها که روحشان در آسمان است یک عمر منتظر بودند. عده‌ای از آنها قرن‌ها روحشان در آسمان است و یک عمر است منتظرند تا بدنشان به روحشان ملحق بشود و صاحب بدن کمال‌یافته بشوند.

بنابراین، زمانی که عیسی مسیح برای ربودن ایمانداران بازمی‌گردد، اولین گروه کسانی هستند که روحشان بدون بدن در آسمان ساکن بوده است. ابتدا، آنها صاحب بدن تازه می‌شوند و سپس ما بعد از آنها به آسمان می‌رویم. به آیۀ ۱۶ نگاه بکنید: «زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آن‌گاه، ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.»

همین‌جا این را بگوییم که یکی از ویژگی‌های آسمان این است که آنجا همیشه و تا ابدالاباد با خداوند خواهید بود. اما ایمانداران درگذشته اول از همه صاحب بدن می‌شوند و به حضور خدا می‌روند، چون مدت خیلی طولانی منتظر رستاخیز بدنشان بودند. بدن مردگان از قبر قیام خواهد کرد و به روحشان ملحق خواهد شد. سپس، در یک آن، به کمال جاویدان می‌رسند که تا ابد با روح و بدن در آسمان حضور داشته باشند. پس از آنها، ما که هنوز روی زمین هستیم، به آسمان ربوده می‌شویم و در همان راه آسمان، در هوا، تبدیل می‌شویم. زمان بازگشت عیسی مسیح، اگر ما هنوز روی این کرۀ خاکی زنده باشیم، در لحظۀ ربوده شدن و هنگام ترک این دنیا، به کمال خواهیم رسید. این همان وعدۀ خدا است که باید مشتاق و چشم‌انتظار آن باشیم: «بدن تازه و جلال‌یافته همراه با روح جلال‌یافته.» به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۱، «هرگاه این خانۀ زمینی خیمۀ ما ریخته شود، عمارتی از خدا داریم.»

حالا، در جمع‌بندی این پیغام، الان وقتش است به این سوال پاسخ بدهیم: «بدن‌های ما چه شکلی خواهد بود؟» به این دقت بکنید که روح کمال‌یافته باید یک بدن کمال‌یافته داشته باشد که بتواند ابراز وجود بکند. روح انسان بدون جسم نمی‌تواند تمام و کمال ابراز وجود بکند، ما، انسان‌ها، ترکیب روح و جسم هستیم. در واقع، روح بدون جسم در محدودیت است. اما ببینیم بدن ما در آسمان چه شکلی خواهد بود؟

برای یافتن پاسخ، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵ نگاه می‌کنیم. البته در این مورد مطالب فراوانی وجود دارد. ولی زبانم را گاز می‌گیرم که مبادا بیش از اندازه حرف بزنم. پس سریع و مختصر توضیح می‌دهم. به آیۀ ۳۵ توجه بکنید: «اما، اگر کسی گوید: مردگان چگونه برمی‌خیزند و به کدام بدن می‌آیند؟» بله، صدای این آدم‌ها در گوشم می‌پیچد که می‌گویند: «ما را دست انداختی؟ مگر می‌شود مردگان با بدن برخیزند؟ جسم آدم‌ها قرن‌ها است که داخل قبر است. مگر به جز یک مشت خاک چیز دیگری از آنها باقی مانده؟ تکلیف آدم‌هایی که سوختند و خاکستر شدند یا در انفجار تکه‌تکه شدند چه می‌شود؟ آیا خداوند قرار است تکه‌های بدن آنها را جمع‌آوری بکند؟ آنها که در دریا غرق شدند چطور؟ قرن‌ها و قرن‌ها بدنشان متلاشی شده، چگونه ممکن است مردگان زنده بشوند؟»

در این خصوص، یک نویسنده، به نام چارلز بال، چنین گفته است: «با این میزان آگاهی و معلومات محدود، تقریباً محال است رستاخیز بدن‌ها را درک بکنیم. برای ما سوال است که جسدهایی که در قبرها به خاک سپرده شدند و به خاک بازگشتند و پیکرهایی که سوختند و خاکستر شدند یا در دریا غرق شدند چطور و چگونه می‌توانند دوباره جان بگیرند. مگر ممکن است اعضای تجزیه‌شدۀ بدن دوباره به همان ساختار مولکولی اولیه بازگردد؟ عده‌ای در تمسخر رستاخیز بدن‌ها این تصویر را نشان می‌دهند. به عقیدۀ آنها، یک جسد که در قبر آرامیده است، به خاطر بارش باران و گرمای خورشید، تجزیه و متلاشی می‌شود. سپس زمین بارور می‌شود و از آن خاک حاصلخیز سبزه و گیاه می‌روید. گاوها برای چرا به سر آن زمین می‌آیند و علف می‌خورند و شیر می‌دهند. شیر گاو سر میز صبحانه می‌آید و شکم یک نسل از آدم‌ها را سیر می‌کند. سپس آن نسل می‌میرند و در قبرها به خاک سپرده می‌شوند و بدنشان تجزیه می‌شود. از تجزیۀ بدن آنها خاک تغذیه می‌کند و از خاک حاصلخیز علف و گیاه می‌روید. گاوها آن علف را می‌خورند و شیر می‌دهند. آن شیر سر میز صبحانه می‌آید و نسل بعدی را سیر می‌کند. با این حساب، چه کسی می‌داند کدام مولکول متعلق به کدام انسان است؟»

بسیار خوب، این منطق چنین آدم‌هایی است. به عقیدۀ آنها، این یک مشکل محال است که خدا بفهمد کدام مولکول متعلق به کدام انسان است.

واقعیت این است که اصلاً نمی‌خواهم در خصوص چنین حماقتی وارد بحث بشوم. اگر خدا توانست ما را بیافریند، حتماً که می‌تواند ما را از نو بیافریند. اصلاً لازم نیست فکرمان را چنین سمتی منحرف بکنیم. سلول‌های بدن ما مدام در حال تغییر است. بدن ما همان بدن سه سال پیش نیست. سلول‌های بدن ما هر روز می‌میرند و سلول‌های تازه جایگزین می‌شوند. شاید خیلی جالب نباشد این را بگوییم که بیشتر گرد و غبار خانۀ شما پوسته‌های بدنتان است که زمین می‌ریزد. بنا بر مطلبی که در این مورد خواندم، گویا هفتاد و پنج درصد از پوست بدن انسان در حال ریزش است. این حقیقت دارد. آیا از این خبر جا خوردید؟ بله، سلول‌های بدنتان مدام در حال جایگزینی است. این واقعیت از قوۀ درک ما خارج است. اما می‌دانیم در آینده خدا یک بدن جدید می‌آفریند که با روح کامل و ابدی ما سازگار خواهد بود. آن بدن خانه‌ای ساختۀ دست‌ها نیست، آن بدن یک خانۀ ابدی است. یونانی‌ها معمولاً می‌گفتند جسم زندان است که روح را دربند خودش کرده است. خیر. این‌طور نیست. بدن وسیله‌ای است برای ابراز وجود روح.

پس حالا ببینیم این بدن چه شکلی خواهد بود. به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵ بازمی‌گردیم و به آیۀ ۳۶ نگاه می‌کنیم: «ای احمق، آنچه تو می‌کاری زنده نمی‌گردد، جز آنکه بمیرد.» پولس این دسته آدم‌ها را احمق خطاب می‌کند، چون منطق این است که اصلاً نباید صحبت را به اینجا بکشانید و این‌طور حرف بزنید. در متن یونانی این آیه، واژه‌ای که «احمق» ترجمه شده به معنی «ابله و نادان» است که در واقع یک توبیخ و سرزنش جدی و شدید است، چون این شخص مخالف، که به عقل و شعور خودش فخر می‌فروشد، در واقع ابله و نادان خطاب می‌شود که یک توبیخ شدید برای او است. به عبارتی، پولس می‌گوید: «اصلاً نمی‌دانید و نمی‌فهمید چه می‌گویید.» برای همین، از بذر و دانه مثال می‌زند. او می‌گوید: «آنچه تو می‌کاری زنده نمی‌گردد، جز آنکه بمیرد و آنچه می‌کاری نه آن جسمی را که خواهد شد می‌کاری، بلکه دانه‌ای مجرد، خواه از گندم و یا از دانه‌‌‌های دیگر. اما خدا بر حسب ارادۀ خود آن را جسم می‌دهد و به هر یکی از بذرها جسم خودش را.»

پولس می‌گوید: «به این تشبیه نگاه بکنید. یک دانۀ کوچک را در خاک می‌کارید. آیا این دانه شبیه محصولی است که در آینده بار خواهد داد؟ البته که شبیه نیست. واضح است که یک بذر با محصول نهایی خیلی فرق دارد. این بذر زنده است و حیات دارد. ولی به هیچ عنوان نمی‌دانی آن بذر چه محصولی بار خواهد داد، مگر اینکه قبلاً مثل آن بذر را کاشته باشی و انتظار همان محصول قبلی را داشته باشی. ابتدا، دانه می‌میرد. این اولین اتفاقی است که برای دانه می‌افتد. حالا این فرآیند را جامع و کامل برای من توضیح بدهید. آن‌وقت، من هم برهان شما را دربارۀ رستاخیز قبول می‌کنم.»

بسیار خوب، واقعاً چگونه ممکن است یک چیزی بمیرد تا بتواند حیات ببخشد؟ چگونه ممکن است یک دانه در زمین فرو برود، متلاشی بشود، و حیات ببخشد؟ جوابش را نمی‌دانم و از این فرآیند سر در نمی‌آورم. بله، چطور ممکن است یک درخت تنومند از یک دانۀ به این کوچکی به وجود بیاید؟ تفاوت میان دانه و محصول نهایی تفاوت از زمین تا آسمان است. با این حال، پولس می‌گوید جسم شما می‌میرد و در قبر آرام می‌گیرد، اما روزی جسم شما از قبر بیرون می‌آید، دقیقاً مثل دانه‌ای که می‌میرد و یک محصول بار می‌دهد، ولی، در ابتدا، در آن دانه که می‌کارید هرگز نمی‌توانید محصول نهایی را به چشم ببینید.

در این خصوص، عیسی مسیح، در انجیل یوحنا ۱۲:‏۲۴، در اشاره به رستاخیزش می‌فرماید: «اگر دانۀ گندم که در زمین می‌افتد نمیرد، تنها ماند. ولی، اگر بمیرد، ثمر بسیار آورد.» به عبارتی، عیسی مسیح می‌فرماید: «مرگ من همین دستاورد را دارد. من با مرگم ثمر بار می‌آورم. بدن من در آن رستاخیز پرجلال از مردگان قیام خواهد کرد و ثمر خواهد داد.»

پس، دوستان عزیز، سرّ رستاخیز بدن‌ها با سرّ میوه دادن بذر و دانه فرق ندارد. حالا شما می‌گویید: «من رستاخیز را باور ندارم، چون این فرآیند را درک نمی‌کنم.» بسیار خوب، با این منطق، نباید برداشت محصول زمین را هم باور داشته باشید، چون از فرآیند آن سر در نمی‌آورید. اما واقعیت این است که چه باور داشته باشید چه نداشته باشید، دانه کاشته می‌شود و محصول بار می‌دهد. به همین نسبت، رستاخیز بدن‌ها اتفاق خواهد افتاد. حرف پولس دقیقاً همین است. بدنی که رستاخیز می‌یابد جسم همان انسانی است که روزی به خاک سپرده شد، با این حال، جسم خاک‌شده با بدن رستاخیزیافته فرق خواهد داشت. من هم نمی‌دانم این فرآیند چطور اتفاق می‌افتد. یک جورایی ما پس از رستاخیز خودمان هستیم. من خودم خواهم بود و شما خودتان خواهید بود، با این تفاوت که به کمال خواهیم رسید. ما خودمان خواهیم بود، اما با خود قبلی فرق خواهیم داشت. چقدر شگفت‌انگیز!

ناگفته نماند که تجزیه شدن بدنمان در قبر مانع و جلوگیر رستاخیزمان نخواهد بود. مثل دانه که می‌میرد و دوباره زنده می‌شود، از مرگ جسم رستاخیز بدن‌ها جوانه می‌زند. در این خصوص به اول قرنتیان فصل ۱۵ آیۀ ۳۹ نگاه بکنید که پولس یک مثال دیگر می‌زند. او از مثال دانه به مثال بدن می‌رسد: «هر گوشت از یک نوع گوشت نیست، بلکه گوشت انسان دیگر است و گوشت حیوانات دیگر و گوشت مرغان دیگر و گوشت ماهیان دیگر.»

واقعاً این تفاوت را چطور و چگونه توضیح می‌دهید؟ منظورم این است که در گوشه و کنار دنیا همه‌گونه گوشت‌های مختلف وجود دارد. فرق گوشت حیوانات با اسیدهای آمینه مشخص می‌شود. آیا با اسیدهای آمینه آشنایی دارید؟ جایی خواندم ششصد آکتادسیلیون ترکیب اسیدهای آمینه وجود دارد [آکتادِسیلیون یعنی ده به توان پنجاه و هفت.) این تعداد اسید آمینه خیلی زیاد است. همین اسیدهای آمینه تفاوت میان گوشت‌های مختلف را تعیین می‌کنند. بدن شما گوشت و پوست شما را تولید می‌کند و بدن من گوشت و پوست مرا. فرقی نمی‌کند از چه گوشتی تغذیه بکنیم. مثلاً، اگر همیشه فقط گوشت مرغ بخورم، پر درنمی‌آورم. چرا پر درنمی‌آورم؟ چون اسید آمینۀ بدن من فقط گوشت بدن من را بازتولید می‌کند، نه گوشت دیگری را. پس فرق نمی‌کند چه نوع گوشتی بخورم. اگر فقط همبرگر بخورم، صدای گاو از خودم درنخواهم آورد، دُم درنمی‌آورم، پوستم مثل چرم گاو نمی‌شود. چرا؟ چون آن ساختار اسید آمینه که خدا در بدن تک‌تک آدم‌ها قرار داده گوشت بدن‌ها را از یکدیگر تفکیک می‌کند. خدا در زمان خلقت دنیا و آفرینش مخلوقات به آفریدن یک نوع گوشت محدود نبود. پس چرا باید هنگام رستاخیز به یک نوع گوشت محدود باشد؟ ما درک نمی‌کنیم آن انسان تازه در آینده چه شکلی خواهد بود. این مثل آن است که تنها گوشتی که می‌شناسیم و به چشم دیدیم گوشت پرندگان باشد، با این حال، تلاش بکنیم تا بفهمیم گوشت اسب چه شکلی است.

حالا به آیۀ ۴۰ نگاه بکنیم: «و جسم‌های آسمانی هست و جسم‌های زمینی نیز. اما شأن آسمانی‌ها دیگر و شأن زمینی‌ها دیگر است.» منظور این است که مخلوقات زمینی و مخلوقات آسمانی وجود دارند. مخلوقات زمینی اندام‌های زمینی دارند و روی زمین هستند، در حالی که اجرام آسمانی مثل خورشید و ماه و ستارگان در فضا هستند. چقدر شگفت‌انگیز! همه‌چیز را خدا آفریده است، از یک حشرۀ ریز تا آفتاب تابان. سپس، از چشم‌انداز انسان، به کل این خلقت نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: «ولی من نمی‌فهمم چطور خدا می‌تواند بدن‌های ما را قیام بدهد و از نو بیافریند؟» حواسمان باشد که خدا می‌تواند هر بدنی که دلش می‌خواهد بیافریند.

در این راستا، به آیۀ ۴۱ توجه بکنید: «شأن آفتاب دیگر و شأن ماه دیگر و شأن ستارگان دیگر، زیرا که ستاره از ستاره در شأن فرق دارد. به همین شکل است قیامت مردگان.» منظور این است که خدا همه‌گونه بدن آفرید: بدن حیوانات، بدن گیاهان، اجرام آسمانی مثل شمس‌ها، قمرها، ستارگان، شهاب‌سنگ، ستارۀ دنباله‌دار، و غیره و غیره.

چند سال قبل، در مجلۀ «ریدِرز دایجست» از آقای دونالد پیدی مقاله‌ای خواندم. او در این مقاله چنین نوشته بود: «ستارگان مثل گل‌ها رنگارنگند. البته، وقتی به آسمان نگاه می‌کنید، در یک نظر، یک دنیا نور سفید چشمک‌زن می‌بینید که مثل بلور می‌درخشند. اما، تک‌تک ستارگان را که به دقت از نظر بگذرانید، طیف ظریفی از رنگ‌ها را در آنها مشاهده خواهید کرد. دما و درجۀ حرارت ستارگان کیفیت نور آنها را تعیین می‌کند. در آسمان ماه دسامبر، ستارۀ دَبَران به رنگ صورتی کم‌رنگ است و شاید سفید مایل به آبی فیروزه‌ای. حالا به ستارۀ شبان‌شانه نگاه بکنید که رنگش نارنجی مایل به زرد زِبرجد می‌باشد.»

در راستای این مقاله، به این نتیجه می‌رسیم که حتی ستارگان متفاوتند و درجۀ حرارت مختلف و رنگ‌های گوناگون دارند. اجرام آسمانی مختلف وجود دارد، چنان که بذرها و دانه‌های مختلف. آیا به این توجه کردید که هیچ دو درختی شبیه نیستند؟ هیچ دو بذر یا دانه‌ای شبیه نیستند. هیچ دو حیوان شبیه نیستند. هیچ دو انسانی شبیه نیستند. هیچ دو اجرام آسمانی شبیه هم نیستند. با این توصیف، یک نفر از راه می‌رسد و می‌گوید: «چطور ممکن است خدا بدن‌ها را قیام بدهد و آنها را از نو بیافریند؟» ولی باید از خودمان بپرسیم: «مگر برای خدا کاری دارد؟» قدرت آفرینش خدا به قدری عظیم و به قدری آشکار است که اصلاً نباید در مورد آن سوال بکنیم.

حالا به آیۀ ۴۲ نگاه بکنید: «به همین شکل است قیامت مردگان.» منظور این است که نمونه‌های موجود در طبیعت و نمونه‌های ستارگان به ما نشان می‌دهد خدا قادر است هر بدنی که دلش می‌خواهد بیافریند. همان‌طور که بدن‌ها با هم فرق دارند، بدن‌های رستاخیزیافته می‌توانند با بدن‌های کنونی ما فرق داشته باشند. این احتمال وجود دارد که خدا در آینده برای ایمانداران بدن خاص و بی‌همتا بیافریند، بدنی که الان درکی از آن نداریم. البته آن بدن به هر حال با ما پیوند خواهد داشت. ویژگی‌های شخصیت ما در آن بدن جای خواهد داشت. اما آن بدن با همۀ تفاوت‌ها و بی‌همتا بودن، تا ابد، در کمال مطلق و جاویدان بقا خواهد داشت.

از این‌رو، قبرستان انسان‌ها در روز رستاخیز به قطعه زمین پُر از بذر و دانه تبدیل خواهد شد. آرامستان قوم خدا، با شبنم آسمانی، به زمین‌های حاصلخیز تبدیل می‌شود تا در روز رستاخیز بدن‌ها به آن کمال موعود برسند.

حالا به ادامۀ آیۀ ۴۲ توجه بکنید: «در فساد کاشته می‌شود و در بی‌فسادی برمی‌خیزد.» در اینجا این تضاد و تفاوت به چشم می‌آید: «در فساد کاشته می‌شود و در بی‌فسادی برمی‌خیزد.» پولس در ادامه می‌گوید: «در ذلّت کاشته می‌گردد و در جلال برمی‌خیزد. در ضعف کاشته می‌شود و در قوت برمی‌خیزد. جسم نفسانی کاشته می‌شود و جسم روحانی برمی‌خیزد.»

حالا ببینیم منظور پولس از جسم روحانی چیست؟ منظورش این نیست که ما روح خواهیم بود. خیر. ما بدن خواهیم داشت. اما آن بدن بدنی خواهد بود که به شکل‌ها و طریق‌های روحانی ابراز وجود می‌کند. به زبان ساده، آن بدن بدنی خواهد بود که باید در آن یک روح کامل و بی‌نقص ساکن بشود.

پس بدن شما چه شکلی خواهد بود؟ بدنتان بی‌فساد خواهد بود، یعنی هرگز رو به زوال نخواهد رفت و بدن فانی نخواهد بود. هرگز هیچ عضو بدنتان را از دست نخواهید داد. سلول‌های پوست شما هر هفت سال یکبار جایگزین نخواهد شد. بدن شما هرگز تحلیل نخواهد رفت. بدنتان یک بدن بی‌فساد خواهد بود. بدنتان تا ابد و برای همیشه کامل خواهد بود و هرگز تغییر نخواهد کرد. در آن بدن، هرگز با تعجب نمی‌گویید: «این لکه‌های روی دستم از کجا آمدند؟» هرگز پیش نخواهد آمد که نقطه‌ای از بدنتان را لمس بکنید و با خودتان بگویید: «این برآمدگی از کجا پیدا شد؟» در آسمان، از آزمایش تشخیص سرطان خبری نخواهد بود. هیچ‌کس به هیچ‌گونه بیماری مبتلا نخواهد شد. بدن شما در کمال مطلق و فسادناپذیر خواهد بود.

گذشته از اینها، آن بدن بدن پرجلال خواهد بود، بدنی که جلال خدا را بازتاب خواهد داد. آن بدن با قدرت قیام خواهد کرد، قدرتی خارج از تصور شما: قدرت برای پرواز، قدرت برای انجام هر کاری که دلش می‌خواهد. آن بدن از این نظر بدن روحانی خواهد بود که با یک روح نوآفریده و کامل هماهنگ خواهد بود. فکر کردن به این حقیقت چقدر شگفت‌آور است! آن بدن مناسب شخص رستگاری خواهد بود که قرار است در نظم و ترتیب آسمان حیات ابدی داشته باشد. البته در حال حاضر از آن نظم و ترتیب درکی نداریم.

سپس، در آیۀ ۴۵، پولس ما را یک قدم جلوتر می‌برد: «همچنین نیز مکتوب است که انسانِ اول، یعنی آدم، نَفْس زنده گشت، اما آدمِ آخر (یعنی مسیح) روح حیات‌بخش شد.» در اینجا پولس دو سر و آقای دو خانواده را با هم مقایسه می‌کند و برای توضیح نکته‌اش به کتاب‌مقدس تکیه می‌کند. او می‌گوید آدمِ آخر روح حیات‌بخش می‌باشد. عیسی مسیح آدمِ آخر است. او حیات خواهد بخشید، در حالی که آدمِ اول باعث آمدن مرگ به این دنیا شد. آدمِ اول، آن انسان نفسانی، گناه کرد و نژاد بشر را گرفتار مرگ نمود. اما آدمِ آخر حیات می‌بخشد. «روحانی مقدم نبود، بلکه نفسانی و بعد از آن روحانی. انسانِ اول (یعنی آدم) از زمین است، خاکی. انسانِ دوم خداوند است، از آسمان. چنان که خاکی است، خاکیان نیز چنان هستند و چنان که آسمانی است، آسمانی‌ها همچنان می‌باشند.»

دوستان، یک لحظه تأمل بکنیم و به این دیدگاه عالی و عظیم فکر بکنیم. ما در این کرۀ زمین مثل آدمِ اول هستیم، اما در آسمان مثل عیسی مسیح خواهیم بود. آیۀ ۴۹: «چنان که صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت.» چقدر عالی! ما مثل عیسی مسیح خواهیم بود، دقیقاً مثل او خواهیم بود.

اما ببینیم بدن عیسی مسیح چگونه است؟ بدن او فسادناپذیر و ابدی است. بدن او جلال‌یافته است، بدن ما نیز جلال‌یافته خواهد بود. بدن عیسی مسیح روحانی است، یعنی بدن جلال‌یافتۀ او هماهنگ با روح کامل و بی‌نقص او است. ما نیز چنین خواهیم بود. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۲۱، ما صاحب بدنی همچون بدن جلال‌یافتۀ او خواهیم بود. عجب واقعیتی! اصلاً در تصورمان نمی‌گنجد!

یادمان باشد که ما نجات پیدا کردیم تا به تصویر پسر خدا تبدیل بشویم. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸، ما از پیش تعیین شدیم تا به تصویر پسر خدا تبدیل بشویم. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا ۳:‏۲، «مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید.»

بله، ما مثل عیسی مسیح خواهیم بود. اما او چگونه بود؟ فکر کردن به این حقیقت چقدر حیرت‌آور است! عیسی مسیح به آسمان صعود کرد. بنا بر کتاب اعمال رسولان فصل ۱، عیسی مسیح بر فراز کوه ایستاد و ابری او را به آسمان برد. پس عیسی می‌توانست صعود بکند، می‌توانست به هر کجا برود. پس از رستاخیزش، ناگهان در بدن جلال‌یافته ظاهر شد. او از دیوار عبور کرد. به گفتۀ انجیل لوقا فصل ۲۴، عیسی مسیح با شاگردانش سر سفره نشست و غذا خورد. در یک زمان دیگر، او با آنها نان خورد. در یک وقت دیگر، عیسی مسیح ماهی خورد. او از شاگردانش چیزی برای خوردن خواست. آنها به او خوراک دادند و عیسی مسیح آن را به دهان گذاشت.

در همین خصوص، به گفتۀ کتاب مکاشفه فصل ۲۲، در آسمان درختی پرمیوه وجود خواهد داشت که برای حفظ سلامتی همۀ مردم مفید خواهد بود. پس، مثل عیسی مسیح که پس از رستاخیزش خوراک به دهان گذاشت، ما نیز غذا خواهیم خورد. البته عیسی مسیح نیاز نداشت برای بقای وجودش غذا بخورد، او برای شادی و لذت غذا خوردن خوراک به دهان گذاشت. ما نیز در سراسر ابدیت از میوۀ درخت آسمانی لذت خواهیم برد، نه برای بقای جانمان، بلکه برای لذت آن.

البته نمی‌دانیم این روند و فرآیند غذا خوردن چگونه خواهد بود. نمی‌دانیم چطور می‌شود از میوۀ جاویدان بخورید و با این خوراک خوردن حتی ذره‌ای تغییر در بدنتان به وجود نیاید. ما این روند را درک نمی‌کنیم، ولی قطعاً که خیلی هیجان‌آور خواهد بود.

بله، ما مثل مسیح خواهیم بود. او در بدن جلال‌یافته به هر کجا دلش می‌خواست رفت. او قدرت داشت ظاهر و ناپدید بشود. او قدرت داشت قوت خودش را در آدمیان تزریق بکند. البته که عیسی مسیح پس از رستاخیزش حتی قدرت داشت از طریق رسولانش کارهای معجزه‌آسا بکند. عیسی مسیح راه رفت، حرف زد. شاگردانش به او دست زدند و حضور او را به وضوح در میانشان دیدند. عیسی مسیح سخن گفت، غذا خورد. همۀ ما مثل عیسی مسیح، در بدن جلال‌یافته، همۀ این کارها را خواهیم کرد. البته در حال حاضر درک و تصوری از بدن جلال‌یافته نداریم.

در این مورد، حرف و سخن فراوان است. اما، زمانی که به عیسی مسیح پس از رستاخیزش فکر می‌کنید، بهترین تصویر در ذهنتان نقش می‌بندد که بدانید ما چه شکلی خواهیم بود. ما صاحب بدنی خواهیم بود که مناسب است برای اینکه حیات کامل خدا در آن ساکن بشود و تا ابد ابراز وجود بکند. آن بدن بدنی خواهد بود که قابلیت غذا خوردن خواهد داشت، بدنی که می‌تواند در فضا پرواز بکند و از دیوار بگذرد. آن بدن محدودیت نخواهد داشت، پیر نخواهد شد، و صاحب همۀ ویژگی‌هایی خواهد بود که خدا در ابتدای آفرینش جهان برای بدن انسان تدبیر نمود. آن بدن بدنی راضی و سیراب خواهد بود، بدنی که نه درد خواهد کشید، نه اشک خواهد ریخت، نه غم خواهد داشت، نه بیمار خواهد شد، نه رنگ مرگ را خواهد دید. آن بدن یک بدن باشکوه خواهد بود، بدنی که مثل ماه و ستارگان خواهد درخشید. این همان وعدۀ کتاب دانیال فصل ۱۲ به مقدسان عهدعتیق است که در رستاخیز بدن‌ها چنین تجربه‌ای خواهند داشت، بدنی که به درخشندگی آفتاب نیمروز خواهد بود، بدنی که مثل خورشید و روشنایی خورشید خواهد درخشید. چه حقیقت عالی و بی‌نظیری!

در پایان، دلم می‌خواهد به آنچه می‌گویم به دقت گوش بدهید. همۀ این حقایق چه پیغامی برای من و شما دارند؟ الان به شما می‌گویم حرفشان چیست. حرفشان و پیغامشان این است که اشتیاق ما برای آسمان باید خیلی زیاد باشد، خیلی شدید باشد. اگر بخواهم از نظر عملی و کاربردی توضیح بدهم، باید بگوییم اگر همۀ شادی و آسایش شما در این زندگی خلاصه می‌شود و به قدری از زندگی در این دنیا شاد و مسرورید که آسمان برایتان جذابیت و گیرایی ندارد، این حس و حالتان نامعقول و ناشی از بی‌خِرَدی است.

الان به شما می‌گویم چرا بی‌خِرَدی است. اول از همه اینکه از یک دنیای گذرا و ناپایدار و رو به فنا و پُر از گناه بت ساختید. مورد دوم این است که خلاف هدف و برنامۀ خدا پیش می‌روید. هدف خدا این است که شما را مثل مسیح بگرداند. فقط در آسمان است که به شباهت مسیح تبدیل خواهید شد. پس، اگر دودستی به این دنیا چسبیدید و دلتان غنج می‌زند اینجا بمانید و دلتان نمی‌خواهد از این دنیا دل بکنید و در این جهان دنبال آسایش و آرامش هستید و اینجا گنج اندوختید، غیرمنطقی و نامعقولید و گناه می‌کنید.

بله، ما غیرمنطقی و نامعقولیم و گناه می‌کنیم اگر چنین طرز فکری داریم، چون از یک دنیای گذرا و فانی و رو به زوال و بی‌خدا و دشمن مسیح بت ساختیم. در این صورت، خلاف هدف خدا پیش می‌رویم. علاوه بر این، دنبال چیزی هستیم که هرگز در این دنیا آن را پیدا نمی‌کنیم. از این‌رو، به فلاکت و بیچارگی خودمان بیشتر دامن می‌زنیم، چون در این دنیا هیچ‌گاه راضی و خوشحال نخواهیم بود.

پس چقدر باید دلمان برای آسمان پر بزند؟ ما باید مثل یک زندانی که برای آزادی پرپر می‌زند برای آسمان آه بکشیم. مثل یک بیمار که برای تندرستی آه می‌کشد، مثل یک گرسنه که برای غذا و خوراک سر از پا نمی‌شناسد، مثل یک تشنه‌لب که برای یک جرعه آب بی‌قرار است، باید برای آسمان بی‌تاب باشیم. ما باید چشم‌انتظار آسمان باشیم، مثل یک کشاورز که چشم‌انتظار محصول است، مثل کارگری که منتظر دستمزد است، مثل دونده‌ای که بی‌تاب برنده شدن است.

ولی، اگر چنین اشتیاقی نداریم، یعنی یک جای کارمان می‌لنگد. اگر با یوحنا چنین هم‌صدا نیستیم: «آمین. بیا، ای خداوند عیسی!» یک جای طرز فکرمان نقص دارد، چون به این فکر نمی‌کنیم که خدا چه برکت‌هایی برای ما ارمغان دارد. اگر ایماندار مسیح نیستید، لطفاً به حال ما، مسیحیان، دلسوزی نکنید. می‌دانم یک عده از مردم خیال می‌کنند زندگی ما کسالت‌آور است و با خوشی و تفریح و خوشگذرانی سر جنگ داریم، چون به امور این دنیا پشت کردیم. اما، ای مردم، لطفاً برای ما دلسوزی نکنید. برعکس، به فکر خودتان باشید و به حال خودتان تأسف بخورید. ما در شادی خداوند بهترین زندگی را داریم. ما سراسر ابدیت را با جلال و شکوه وعدۀ خدا سپری خواهیم کرد، در حالی که همان آدم‌ها، که دور ایستادند و به حال ما تأسف می‌خورند و ایمانداران مسیح را از قافله عقب می‌دانند، ابدیت را بدون محبت خدا در عذاب جهنم سپری خواهند کرد.

بله، همۀ اتفاق‌های پرشکوه و پرجلال، هر آنچه شریف و ارجمند، همۀ برکت‌ها، همۀ شادی‌ها و سُرورها، در آسمان در انتظارمان است. امیدوارم شما راهی آسمان باشید. امیدوارم اگر راهی آسمانید، دلتان پر بزند نزد عیسی مسیح بروید و به او بپیوندید.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، برای این وقت از تو ممنونیم. چه وقت عالی و بی‌نظیری در کلامت داشتیم. چقدر ذوق‌زده‌ایم برای آینده‌ای که برایمان در نظر داری. چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و به خاطر انسان خطور نکرد تو برای ما مهیا کردی، در حالی که الان آنها را درک نمی‌کنیم. فقط یک گوشه‌چشم از آسمان کافی است تا دلمان را از شادی لبریز بکند.

برای تک‌تک حاضران دعا می‌کنم برای روز مرگشان که حتمی و قطعی از راه خواهد رسید آماده باشند. باشد که در آن روز، که به آسمان آسمان‌ها داخل می‌شوند، غضب خدا در انتظارشان نباشد، بلکه تا ابدالاباد طعم شادی را بچشند، نه گریه و نه شیون و زاری و فشار دندان.

ای پدر آسمانی، دل ما را که رهسپار آسمانیم با چشم‌انتظاری پُر بکن. به ما کمک بکن تا دست از این دنیا برداریم و مشتاق بودن با تو باشیم. به ما کمک بکن از گناه بیزار باشیم، بی‌ارزش بودن این دنیا را ببینیم، و همۀ دارایی‌مان را به شوق آسمان سرمایه‌گذاری بکنیم. به ما کمک بکن تا به قول پولس به کلیسای کولسی در آنچه بالا است تفکر کنیم، نه در آنچه بر زمین است. به ما کمک بکن مشتاق آن روز باشیم که به قول پولس به کلیسای فیلیپی این بدن‌های فرومایه را با بدن پرجلال که مثل بدن عیسی مسیح است معاوضه می‌کنیم. یک روح و جسم به کمال‌رسیده در انتظار ما است که شهروندان آسمان هستیم. به ما کمک بکن بی‌قرار آن تبدیل و دگرگونی باشیم. از تو ممنونیم برای این امید عالی که در دلمان کاشتی. تو آسمان را چنان برایمان توصیف کردی که این‌چنین مشتاق باشیم. برای فیضت از تو ممنونیم. از تو ممنونیم برای هر آنچه در این زندگی به ما بخشیدی و هر آنچه در زندگی آن دنیا برای ما آماده کردی. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize