همانطور که میدانید، کل این مجموعه موعظهها دربارۀ آسمان، در اصل، بر تعدادی پرسش بنا میشود. ما چند سوال اصلی مطرح کردیم و تلاشمان این بوده از کلام خدا به آن پرسشها پاسخ بدهیم. این پیغامها در واقع موعظه نیستند و بیشتر شبیه جلسۀ مطالعۀ کتابمقدس میباشند. در این پیغام با هم به کلام خدا نگاه میکنیم تا پرسشی را پاسخ بدهیم. سوالی که در این موعظه مطرح میکنیم این است: «رستگاران در آسمان چکار خواهند کرد؟»
در این مدت، حدود هشت کتاب مختلف دربارۀ آسمان خواندم و مقالات مختلف و مجلهها و مطالب گوناگونی را بررسی کردم. خلاصه، رفتم سراغ همۀ مجموعه مطالبی که در طول سالها دربارۀ آسمان جمعآوری کردم، چون جالب است که بفهمیم مردم آسمان را به چه شکلی تصور میکنند. جالب است که ببینیم از دیدگاه مردم ما در آسمان چکار خواهیم کرد. عدهای خیال میکنند ما در آسمان لبۀ یک ابر مینشینیم و چنگ مینوازیم. حتماً که این تصویر چنگ نواختن روی ابرها را در فیلمهای انیمیشن دیدید.
عدهای هم معتقدند که تعدادی از ما سنگهای زیربنای اورشلیم جدید را صیقل خواهیم داد. خلاصه، تصورات عجیب و غریب از این دست کم نیستند. عدهای خیال میکنند ما در آسمان هیچ کاری نخواهیم کرد، فقط به آسمان میرویم و دست روی دست میگذاریم و هیچ کاری نمیکنیم. از نظر این آدمها، آسمان فقط جای استراحت ابدی است، یعنی تا ابد هیچ کار نمیکنیم. البته اینکه هیچ کار نکنیم به نظر من بیشتر شبیه جهنم است تا بهشت.
با این حال، عدهای خیال میکنند آسمان این شکلی است، یعنی فقط برویم آنجا و تا ابد هیچ کار نکنیم. من نمیتوانم حتی نیم ساعت بیکار بنشینم و هیچ کاری نکنم، چه برسد که تا ابد هیچ کار نکنم! این همان طرز فکری است که در نوشتههای آقای رودیارد کیپلینگ [نویسندۀ انگلیسی،] که البته الهیدان نیست، دیده میشود. او میگوید: «آنگه که نقش بندد بر بومْ آخرین تصویر زمین، آنگه که نماند رنگی در قلمدان، آنگه که خشک شود قلممو، آنگه که محو شود رنگها، آنگه که رخت ز دنیا بندد جوانترین نقدگر، آنگه رسد وقت استراحت، به ایمان. هزاران سال بَل دو هزاران سال آرام بگیر تا به وقتش آقایمان باز جملگی گیرد به کار، خوب و مفید، کارگران را.»
بسیار خوب، این آقای رودیارد، دیر یا زود، سراغ کار میرود، اما آن هزاران سال و دو هزاران سال که دست روی دست میگذارد و کاری نمیکند مرا اذیت میکند. به نظرم، این دیدگاه دربارۀ آسمان شبیه همان دیدگاهی است که در داستان کوتاهی به نام «ریپ وَن وینکِل» ترویج میشود.
ولی واقعاً ما در آسمان مشغول چه کاری خواهیم بود؟ آیا سراسر ابدیت هیچ کار نخواهیم کرد؟ آیا فقط در آسمان پرسه خواهیم زد و با آرامش خاطر و فراغ بال، سلانهسلانه، تا ابد از این سو به آن سو میرویم؟ آیا واقعاً قرار است در آسمان کاری داشته باشیم؟ آیا باید برای کاری برنامهریزی بکنیم؟ آیا مسوولیت، هدف و مقصودی خواهیم داشت که باید همۀ توان و قوتمان را برای آن به کار بگیریم؟ اینها سوالاتی است که قصد داریم به آنها پاسخ بدهیم.
به نظرم، برای اینکه بفهمیم در آسمان چکار خواهیم کرد، ابتدا باید بفهمیم در آسمان چه کارهایی انجام نخواهیم داد. در آسمان، خطا نخواهیم کرد. همین خطا نکردن جلوی بسیاری از مشکلات را میگیرد. ما خطا نخواهیم کرد، گناه نخواهیم کرد. در آسمان، هیچیک از ما هرگز گناه نخواهیم کرد. هرگز مجبور نخواهیم بود گناهانمان را اعتراف بکنیم. هرگز با گناه کشمکش نخواهیم داشت، هرگز مجبور نخواهیم بود به خاطر هیچچیز از هیچکس عذرخواهی بکنیم. وضعیت ما تا ابد به این شکل خواهد بود. چقدر عالی! هرگز احساس گناه نخواهیم داشت. هرگز احساس بد نخواهیم داشت. هرگز مجبور نخواهیم بود به قول معروف یک خرابکاری را درست بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود نامهای بنویسیم تا گفتار و کردارمان را اصلاح بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود شفافسازی بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود به کسی تلفن بکنیم تا منظور اصلی خودمان را توضیح بدهیم.
بله، هرگز مجبور نخواهیم بود توضیح اضافه بدهیم تا یک نفر از سردرگمی بیرون بیاید، چون هیچچیز هرگز گیجکننده نخواهد بود. هیچچیز هرگز نادرست نخواهد بود، پس نیاز به رفع هیچ سوءتفاهمی نخواهد بود. هرگز مجبور نخواهیم بود چیزی را تعمیر و ترمیم بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود چیزی را تنظیم کنیم. تنظیم هیچچیزی هرگز به هم نخواهد خورد.
در آسمان، هرگز مجبور نخواهیم بود چیزی را تعویض کنیم، هیچچیز هرگز فرسوده نخواهد شد. هیچچیز هرگز خراب نخواهد شد. هرگز لازم نخواهد بود به کسی کمک بکنیم، چون هیچکس هرگز نیازی به کمک نخواهد داشت. هرگز مجبور نخواهیم بود با شیطان و دیوها سر و کار داشته باشیم. هرگز مجبور نخواهیم بود با آدمهای گناهکار کلنجار برویم. هرگز مجبور نخواهیم بود از خودمان دفاع بکنیم، چون هرگز به ما حمله نخواهد شد. هرگز غمگین نخواهیم شد. هرگز گریه نخواهیم کرد. هرگز تنها نخواهیم بود. هرگز احساس تنهایی نخواهیم کرد. هرگز از نظر عاطفی آسیب نخواهیم دید. هرگز از نظر جسمی آسیب نخواهیم دید. هرگز نیازی به درمان نخواهیم داشت. هرگز نیازی به مشاوره نخواهیم داشت. هرگز نیازی به نوازش نخواهیم داشت. هرگز نیازی به سرگرمی نخواهیم داشت.
بله، در آسمان همواره از شادی مطلق و کامل پُر خواهیم بود. هرگز مجبور نخواهیم بود کار خاص و ویژهای برای کسی انجام بدهیم، چون هر کاری که در آسمان انجام میدهیم همیشه برای همه خاص و ویژه خواهد بود. هرگز سوگواری نخواهیم کرد. هرگز کسی یا چیزی را از دست نخواهیم داد. هرگز دلمان برای کسی تنگ نخواهد شد. هرگز مجبور نخواهیم بود مراقب رفتارمان باشیم، چون اصلاً اشتباه نخواهیم کرد. هرگز مجبور نخواهیم بود برای شرایط اضطراری یا پیشامدها برنامهریزی بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود برای یک راهحل دوم در ذهنمان برنامهریزی بکنیم. هرگز مجبور نخواهیم بود از خطر دوری بکنیم، چون در آسمان خطری وجود نخواهد داشت.
فکر کردن به همۀ این واقعیتها شگفتانگیز است. من فقط ده دقیقه نشستم و فکر کردم و این فهرست به ذهنم آمد. این تازه مقدمۀ کارهایی است که در آسمان انجام نخواهیم داد. جانِ کلام همۀ اینها که گفتیم این است که آسمان یعنی شادکامی قدوس و کامل همراه با شادی خالص و بیپایان، در جسم و روح کمالیافته، در مشارکت صمیمی با برّه و با خدا، در حضور آنها تا ابد. این یعنی آسمان.
اما ببینیم در آسمان چه کاری انجام خواهیم داد؟ نمیخواهم ناامیدتان بکنم، اما واقعاً نمیتوانم به طور مشخص بگویم در آسمان چکار خواهید کرد. حتی نمیتوانم به طور مشخص بگویم که خودم چکار خواهم کرد، چون خداوند اراده نکرده این را برای ما مکشوف بکند. ولی، به طور کلی، میتوانیم تا حد مشخصی بگوییم همۀ ما در آسمان چه کاری انجام خواهیم داد.
الان وقتش است به چند مورد اشاره بکنیم. اولین کار ما این خواهد بود که خدا و عیسی مسیح را ستایش خواهیم کرد. ما تا ابد خدا و مسیح را ستایش خواهیم کرد. البته بهتر است این ستایش را پرستش بنامیم. آسمان مکانی خواهد بود برای پرستش و ستایش ابدی و لبریز از محبت، تا ابدالاباد، در تمام ابدیت، بدون وقفه یا توقف. ما همیشه و پیوسته و مداوم خدا را ستایش خواهیم کرد. این ستایش و پرستش هرگز قطع نخواهد شد. در آسمان، لازم نیست برای ستایش و پرستش خدا جایی بروید، چون معبد خود آسمان خواهد بود و خدا همه در همه خواهد بود. از اینرو، برای پرستش و ستایش خدا جای دیگری نخواهید رفت. شما همیشه و همهوقت، بدون وقفه، خدا را پرستش خواهید کرد.
در واقع، هدف خدا برای نجات و رستگاری آدمیان، که روشن و شفاف در کتابمقدس مشخص است، این میباشد که خدا جمعی از کسانی را تشکیل بدهد که در ابدیت او را پرستش بکنند. در انجیل یوحنا فصل ۴، خداوندمان در صحبت با زن سامری اشاره میکند که پدر آسمانی طالب پرستندگان حقیقی است. نجات و رستگاری ما وسیلهای است برای رسیدن به همین هدف. بله. هدف این است که جمعی از مردان و زنان تا ابد خدا را ستایش و پرستش بکنند. هدف خدا در نجات و رستگاری آدمیان این است که جمعی را برگزیند تا او را پرستش بکنند. به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان ۳:۳، ما خدا را در روح میپرستیم، در مسیح عیسی شادی میکنیم، و به جسم اعتماد نداریم. ما پرستندگان حقیقی هستیم.
پس، وقتی به آسمان میرویم، خدا را پرستش و ستایش خواهیم کرد. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، در آسمان شناخت و بینش ما کامل خواهد شد، شناخت و بینشی که در حد گنجایش وجود رستگاران خواهد بود. شناخت ما به کمال خواهد رسید. از اینرو، دربارۀ خدا به شناختی میرسیم که الان و در حال حاضر از آن برخوردار نیستیم. ما دربارۀ عملکردهای خدا به دانشی میرسیم که الان و در حال حاضر دانش آن را نداریم. در آن پُری معلومات و شناخت صفتهای خدا، در آن کمال معلومات و شناخت عملکردهای خدا، در آن پُری حضور خدا، از وجودمان ستایش بیپایان و بیزوال و ناب و خالص برمیخیزد.
در این خصوص، آنچه مرا به وجد میآورد این است که این ستایش و پرستش کامل خواهد بود. من از دل خودم خبر دارم، شما هم از دل خودتان خبر دارید. بارها پیش آمده که با تمام وجودم دلم میخواهد خدا را ستایش بکنم، اما چیزی یا چیزهای دیگر مزاحم میشوند و این ستایش و پرستش را به هم میریزند.
آیا تا به حال پیش آمده زمانی که در حال پرستش خدا هستید، ناگهان، فکری پلید یا موضوعی بیاهمیت یا فکری احمقانه و بیمعنی به ذهنتان آمده، مزاحم پرستش شما شده و به شما نشان داده که واقعاً چقدر به این کرۀ زمین و این دنیا وابستهاید؟ واقعاً که چه حس ناخوشایند و انزجارآوری است!
حالا تصور بکنید که برای همیشه خدا را بیوقفه ستایش خواهید کرد، بیآنکه یک نیّت و انگیزۀ ناپاک داشته باشید، بیآنکه حتی یک لحظه حواستان پَرت بشود. آیا چنین ستایش و پرستشی الان در ذهنتان میگنجد؟
ما در طول هفته چندین جلسۀ پرستش داریم. روزهای دوشنبه، در دانشگاه جلسۀ دعا داریم. یک مدت طولانی زانو میزنیم و دعا میکنیم. آن جلسۀ دعا معمولاً شامل ستایش و نیایش میباشد. یک مزمور میخوانیم و خداوند را میستاییم. حتی در آن لحظههای کوتاه، که زانو میزنیم و خدا را ستایش میکنیم، همۀ تلاشم این است که از صمیم قلب و بدون حواسپرتی خدا را پرستش بکنم. اما همیشه یک سری افکار هجوم میآورند و مزاحم این ستایش و پرستش میشوند. گاه اصلاً نمیتوانم تمرکز بکنم. ذهنم بسیار پراکنده است. خیلی وقتها، پس از اینکه عزم خودم را جَزم میکنم که شش دانگ حواسم جمع ستایش خدا باشد، باز احساس گناه میکنم، چون شلوغی ذهنم این وقت ستایش و پرستش را مختل میکند. اما روزی فرا خواهد رسید که در آسمان ستایش و پرستش شما پیوسته و بیوقفه خواهد بود، برخاسته از دل پاک و نیّت پاک، بدون حواسپرتی. و چقدر شگفتانگیز!
حالا، برای اینکه هدف ستایش در آسمان را بهتر درک بکنیم، به کتاب مکاشفه نگاه میکنیم. پس به آخرین کتاب در کتابمقدس بروید و به فصل ۱۴ آیۀ ۶ و ۷ توجه بکنید. تعدادی از آیههای کتاب مکاشفه را سریع بررسی میکنیم تا این حقیقت را درک بکنید.
مکاشفه فصل ۱۴ آیۀ ۶ و ۷ یک سنگ محک در این کتاب شگفتانگیز و نبوتی است. یوحنا چنین مینویسد: «و فرشتهای دیگر را دیدم که در وسط آسمان پرواز میکند و انجیل جاودانی را دارد تا ساکنان زمین را از هر امت و قبیله و زبان و قوم بشارت دهد و به آواز بلند میگوید: از خدا بترسید و او را تمجید نمایید، زیرا که زمان داوری او رسیده است. پس او را که آسمان و زمین و دریا و چشمههای آب را آفرید پرستش کنید.» این فرشته انجیل جاویدان، یعنی خبر خوش ابدی را اعلام میکند. آن خبر خوش چیست؟ «از خدا بترسید، او را جلال بدهید، او را پرستش کنید.» این پیغام جاویدان است. این انجیل است. آن فرشته این پیغام جهانی را بانگ میزند: «از خدا بترسید، او را جلال دهید.»
ناگفته نماند که ترس به معنای حرمت و احترام است، یعنی خدا را حرمت بگذارید، خدا را جلال بدهید، خدا را پرستش بکنید. خدا انسانها را به این ستایش و پرستش فرا میخواند. آن فرشته این پیغام را اعلام میکند. این انجیل است. این خبر خوش است. انجیل فراخوان برای ستایش و پرستش خدا است.
با این ذهنیت، اکنون به کتاب مکاشفه فصل ۴ آیۀ ۱۰ و آن بیست و چهار پیران نگاه میکنیم. اینجا باز هم تأکید بر پرستش خدا در آسمان است. در آیۀ ۱، دروازهای در آسمان باز میشود و به یوحنا گفته میشود صعود بکند تا اموری را که باید واقع بشود ببیند. بنابراین، یوحنا در رویا آسمان را میبیند. به گفتۀ آیۀ ۱۰، «آن بیست و چهار پیر میافتند در حضور آن تختنشین و او را که تا ابدالاباد زنده است عبادت میکنند و تاجهای خود را پیش تخت انداخته، میگویند: ای خداوند، شایستهای که جلال و اکرام و قوت را بیابی، زیرا که تو همۀ موجودات را آفریدهای و محض ارادۀ تو بودند و آفریده شدند.»
این صحنه در آسمان صحنۀ ستایش و پرستش است. در فصل ۵، این پرستش در آسمان ادامه دارد. آن برّه، که آیۀ ۶ از آن نام میبرد، در آیۀ ۸ حضور دارد: «چون کتاب را گرفت، آن چهار حیوان و بیست و چهار پیر به حضور برّه افتادند و هر یکی از ایشان بربطی و کاسههای زرین پُر از بُخور دارند که دعاهای مقدسان است و سرودی جدید میسرایند.»
پس، در فصل ۴، خدا را پرستش میکنند. در فصل ۵، برّه را میپرستند و در حالی که سرود جدید میخوانند چنین میگویند: «شایستۀ گرفتن کتاب و گشودن مُهرهایش هستی، زیرا که ذبح شدی و مردمان را برای خدا به خون خود از هر قبیله و زبان و قوم و امت خریدی و ایشان را برای خدای ما پادشاهان و کَهَنه ساختی و بر زمین سلطنت خواهند کرد. و دیدم و شنیدم صدای فرشتگان بسیار را که گرداگرد تخت و حیوانات و پیران بودند و عدد ایشان کرورها کرور و هزاران هزار بود،» یعنی یک تعداد بیشمار «که به آواز بلند میگویند: شایسته است برّه ذبحشده که قوت و دولت و حکمت و توانایی و اکرام و جلال و برکت را بیابد. و هر مخلوقی را که در آسمان و بر زمین و زیر زمین و در دریا است و آنچه در آنها میباشد شنیدم که میگویند: تختنشین و برّه را برکت و تکریم و جلال و توانایی باد تا ابدالاباد. و چهار حیوان گفتند: آمین!» یعنی چنین باد «و آن پیران به روی درافتادند و سجده نمودند.»
حالا به فصل ۷ آیه ۹ نگاه بکنید: «و بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم، که هیچکس ایشان را نتواند شمرد، از هر امت و قبیله و قوم و زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامههای سفید آراسته و شاخههای نخل به دست گرفته، ایستادهاند و به آواز بلند ندا کرده، میگویند: نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است. و جمیع فرشتگان در گرد تخت و پیران و چهار حیوان ایستاده بودند و در پیش تخت به روی درافتاده، خدا را سجده کردند و گفتند: آمین! برکت و جلال و حکمت و سپاس و اکرام و قوت و توانایی خدای ما را باد تا ابدالاباد. آمین.»
بله، این توصیف آسمان است. در آسمان این اتفاقها رخ میدهد.
حالا به فصل ۱۱ آیۀ ۱۵ نگاه بکنید: «و فرشتهای بنواخت که ناگاه صداهای بلند در آسمان واقع شد که میگفتند: سلطنت جهان از آن خداوند ما و مسیح او شد و تا ابدالاباد حکمرانی خواهد کرد. و آن بیست و چهار پیر، که در حضور خدا بر تختهای خود نشستهاند، به روی درافتاده، خدا را سجده کردند و گفتند: تو را شکر میکنیم ای خداوند، خدای قادر مطلق، که هستی و بودی، زیرا که قوت عظیم خود را به دست گرفته، به سلطنت پرداختی.» دوباره، در اینجا، رویای ستایش خدا در آسمان توصیف میشود.
فصل ۱۵ آیۀ ۲: «و دیدم مثال دریایی از شیشه، مخلوط به آتش، و کسانی را که بر وحش و صورت او و عدد اسم او غلبه مییابند بر دریای شیشه ایستاده و بربطهای خدا را به دست گرفته، سرود موسی بندۀ خدا و سرود برّه را میخوانند و میگویند: عظیم و عجیب است اعمال تو، ای خداوند خدای قادر مطلق! عدل و حق است راههای تو، ای پادشاه امتها! کیست که از تو نترسد، خداوندا، و کیست که نام تو را جلال ندهد؟ زیرا که تو تنها قدوس هستی و جمیع امتها آمده، در حضور تو پرستش خواهند کرد، زیرا که احکام تو ظاهر گردیده است.» به گفتۀ آیۀ ۱، همۀ اینها علامتی است در آسمان.
حالا به فصل ۱۹ دقت بکنید. این فصل با آوازی بلند از گروهی بزرگ در آسمان شروع میشود که میگویند: «هللویاه! نجات و جلال و اکرام و قوت از آنِ خدای ما است، زیرا که احکام او راست و عدل است، چون که داوری نمود بر فاحشۀ بزرگ که جهان را به زنای خود فاسد میگردانید و انتقام خون بندگان خود را از دست او کشید. و بار دیگر گفتند: هللویاه، و دودش تا ابدالاباد بالا میرود!»
ناگفته نماند که در اینجا آن گروه بزرگ برای داوری خدا او را ستایش میکنند. ما فقط برای فیض خدا او را تا ابد پرستش نمیکنیم، بلکه برای داوری خدا او را میپرستیم.
آیۀ ۴: «و آن بیست و چهار پیر و چهار حیوان به روی درافتاده، خدایی را که بر تخت نشسته است سجده نمودند و گفتند: آمین، هللویاه! و آوازی از تخت بیرون آمده، گفت: حمد نمایید خدای ما را ای تمامی بندگان او و ترسندگان او، چه بزرگ و چه کوچک. و شنیدم چون آواز جمعی کثیر و چون آواز آبهای فراوان و چون آواز رعدهای شدید که میگفتند: هللویاه، زیرا خداوند خدای ما، قادر مطلق، سلطنت گرفته است.»
بله، این کار ما در آسمان است. ما مشغول ستایش و پرستش خدا خواهیم بود. در این صحنههای آسمان، تأکید فراوان بر ستایش و پرستش خدا میباشد.
همینجا این را بگوییم که در این آیههای یادشده هیچ نشانهای نمیبینیم که اشاره بکند در آسمان دعا میکنیم، چون در آسمان درخواست و تقاضایی وجود نخواهد داشت که برای آن دعا بکنیم. اما، تا دلتان بخواهد، خدا را ستایش و پرستش خواهید کرد. پس از همین حالا تمرین کنید، چون قرار است که تا ابد خدا را ستایش و پرستش بکنید. کسی که در این دنیا خدا را پرستش میکند در آسمان نیز خدا را پرستش خواهد کرد. کسی که اینجا خدا را با عیب و نقص و کمبود و کاستی پرستش میکند، در آسمان، در کمال مطلق، خدا را پرستش خواهد کرد. چقدر لذتبخش است! با ستایش و پرستش خدا در آسمان، به والاترین و عالیترین شکل میتوانیم در بدنهای کمالیافته ابراز وجود بکنیم. ما شکوه و شوکت خدا را خواهیم دید، عظمت و ابهت خدا را واضح و روشن خواهیم دید. ما جلال خدا را درک خواهیم کرد، کمال خدا را خواهیم فهمید. وقتی همۀ این صفتهای خدا در ابدیت برای ما مکشوف میشود، غرق خواهیم شد در پرستش بیوقفه و نامحدود، پرستشی لبریز از محبت و ستایش و نیایش که چقدر برای ما شادیبخش خواهد بود!
در همین راستا، آقای آگوستین در کتاب «شهر خدا» چنین مینویسد: «چه سعادت بزرگ و شادی و نشاطی رخ خواهد نمود وقتی شرارت و پلیدی وجود نداشته باشد، وقتی خوبی و نیکویی دریغ نشود، وقتی در آسایش و فراغت خدا را که همه در همه خواهد بود ستایش خواهیم کرد. واقعاً در مکانی که نه خبری از تنبلی و بیکاری و بیهودگی است و نه زحمت کشیدن و عرق ریختن برای رفع مایحتاج، دیگر چه کاری میماند؟! من که چیزی به فکرم نمیرسد.»
در راستای این نقلقول باید بگوییم ما، به معنی واقعی کلمه، ابدیت را صرف کاری خواهیم کرد که از همه بیشتر اشتیاقش را داریم که همانا ستایش خدا خواهد بود.
در همین خصوص، آقای دکتر ای. اِل. ماسکال چنین میگوید: «تنها توجیه برای ستایش خدا این است که خدا برازندۀ ستایش است. ما خدا را به این خاطر ستایش نمیکنیم که به ما سود برسد، هرچند شکی در این نیست که ستایش خدا برای ما سودمند است. ما خدا را به این خاطر ستایش نمیکنیم که به خدا سود برسد. البته که چنین نیست. ستایش خدا ما را به وجد میآورد، به عبارتی، ما را کاملاً از خود بیخود میکند. ستایش خدا، کامل و تمامعیار، توجه ما را معطوف خدا میکند. ستایش خدا توجه ما را کاملاً از خودمان برمیدارد و کاملاً بر خدا متمرکز میکند.»
در تأیید این نقلقول باید بگوییم ستایش خدا به همین دلیل ارزشمند است. ستایش خدا از انگیزۀ خالص و محبت ناب برمیخیزد. در آسمان، محبت ما به خدا کامل خواهد شد. ما خداوند خدای خود را با تمام دل، جان، فکر، و قوت دوست خواهیم داشت. ما خدا را تمام و کمال دوست خواهیم داشت. این دوست داشتن در پرستش شفاف، آشکار و درخشان و بیشیله پیله، نمایان خواهد بود که از کمال محبت ما به خدا برمیخیزد. ما خدا را ستایش خواهیم کرد.
آقای چارلز گابریل در یک سرود روحانی چنین میگوید: «آنگه که پایان رسد هر زحمت و محنت، چون امن و امان رِسم به آن ساحل زیبا، خواهم زِ بَرت باشم خداوندِ جانم، تا که پرستم تو را دهرها و دهرها.» اما، سپس، این اشتباه فاحش را میکند و در ادامه میگوید: «وه که بهرم جلالی.»
خیر. پرستش خدا برای شما جلال نخواهد بود. برای چه کسی جلال خواهد بود؟ برای خدا. آن یک جملۀ این سرود همیشه مرا آزار میدهد: «وه که بهرم جلالی.» در واقع، باید اینطور بگوییم: «خواهم زِ بَرت باشم خداوندِ جانم، تا که پرستم تو را. همۀ جلال زِ بهر خدا.» بزرگترین شادی ما این است که جلال را به خدا بدهیم.
به این ترتیب، در آسمان خدا را تا ابد با همۀ قوت و توانمان ستایش و پرستش خواهیم کرد. من معتقدم ما خدا را با کلام و گفتارمان میستاییم. ما خدا را با سرودها میستاییم. خدا را دستهجمعی میستاییم. خدا را فردی میستاییم. ما در جمع به خدا ابراز احساسات میکنیم و فردی و صمیمانه او را میستاییم. ما خدا را با تمام تواناییها و قابلیتهایی که در بدن کمالیافته خواهیم داشت ستایش خواهیم کرد. در آن جسم و روح کامل، به هر راه و روشی که بتوانیم، خدا را پرستش و ستایش خواهیم کرد. در پندار و گفتار و با سرودها خدا را میستاییم.
پس فهمیدیم که ابدیت را در ستایش خدا سپری خواهیم کرد. اما کار دوم ما این است که در آسمان با خدا سلطنت خواهیم کرد. ابتدا، خدا را میستاییم. سپس با او سلطنت خواهیم کرد. اولین کارمان پرستش است. اما دومین کارمان با قدرت و اقتدار سر و کار دارد. من کاملاً باور دارم که کتابمقدس تعلیم میدهد ما با مسیح سلطنت خواهیم کرد. این به آن معنا است که ما یک سری مسوولیت خواهیم داشت. ما بر یک سری امور نظارت خواهیم داشت. برای اداره کردن مداوم و پیوستۀ نظام ابدیت، وظایفی به عهدۀ ما خواهد بود. فکر کردن به این حقیقت واقعاً حیرتآور است!
در زندگی این دنیا، خداوند در کلیسایش برای انجام وظایفی به ما اقتدار بخشیده و مسوولیت داده است. ما در کلیسا وظایف مشخصی داریم. خدا به ما عطیههای روحانی بخشیده که به ما امکان میدهد به شکلهای خاص و مشخص خدمت بکنیم. همراه آن مسوولیتهای روحانی، خدا به ما اقتدار مشخص میدهد و به ما اجازه میدهد به نمایندگی از او در کلیسایش خدمت بکنیم و کار بیوقفۀ کلیسای خدا را جلو ببریم. البته این مسوولیتها را با کمی و کاستی انجام میدهیم. در واقع، بسیار ناقص انجام میدهیم. اما، وقتی به آسمان میرویم، من معتقدم که خدا پادشاهی خودش را در آسمان تقریباً به همان روشی اداره خواهد کرد که در اینجا و روی کرۀ زمین ملکوتش را پیش میبرد. منظورم این است که خدا در آسمان یک سری مسوولیت را به ایماندارانش واگذار خواهد کرد. در آسمان همۀ ما کامل خواهیم بود و در چارچوبی که به ما اقتدار و اختیار داده میشود کامل و بینقص کار خواهیم کرد. بنابراین، وقتی به آسمان میرویم که با خداوند باشیم و برای همیشه در ابدیت سکونت داشته باشیم، در آن ملکوت ابدی و بیوقفه، یک سری وظیفه و اقتدار و اختیار به ما داده خواهد شد که تا ابد مسوول آنها خواهیم بود.
اما نکتۀ شگفتانگیز این است که هرگز در انجام آن مسوولیتی که به عهدۀ ما خواهد بود کوتاهی نخواهیم کرد. ما مثل پطرس نخواهیم بود که با وجودی که مداوم به او مسوولیت داده میشد، بارها، در انجام آن مسوولیت کوتاهی میکرد، تا جایی که در نهایت تصمیم داشت کاملاً از خدمت خداوند کنارهگیری بکند. به نظرم، آن تصمیم پطرس برای کنارهگیری از خدمت تا حدی به این دلیل بود که او نمیتوانست با شکست و ناکامی خودش کنار بیاید. هر بار فرصتی به او داده شد، آن فرصت را از دست داد.
ولی، در ابدیت، دیگر لازم نیست مثل این دنیا با کمی و کاستی مسوولیتها را به دوش بکشیم. شما را نمیدانم. ولی من برای خودم یک سری سختگیری دارم و البته که یک سری سختگیری را از جانب خدا روی خودم احساس میکنم. گاه، به خاطر این سختگیریها احساس تقصیر میکنم. مطمئنم کمی از این احساس تقصیر به خاطر سختگیریهایی است که خودم به خودم تحمیل میکنم، چون میبینم که نمیتوانم آن بکن و نکنهایی را که خودم به خودم تحمیل کردم به درستی انجام بدهم. اما این را هم میدانم که یک حس تقصیر واقعی در من وجود دارد، چون آنچه خدا از من میخواهد به طور کامل انجام نمیدهم. هر قدر هم که کار میکنم، همواره این احساس همیشگی را دارم که وقت و انرژیام را هدر میدهم. به نظرم، خواندگی برای خدمت مسیح یک نعمت بسیار ارزشمند است. دلم میخواهد از این نعمت به بهترین شکل استفاده بکنم. ولی بارها خودم را سرزنش میکنم که چرا از این زمان و فرصتی که در اختیار دارم با حکمت بهره نمیبرم و نهایت قوت و توانم را برای آن صرف نمیکنم.
ولی چقدر عالی که روزی خواهد آمد که هر کاری را که خداوند به من واگذار میکند، بیعیب و بینقص، انجام خواهم داد. چقدر عالی! چه حس رضایتی! من مشتاقم این احساس کمبود در این دنیا را با احساس رضایت در آن دنیا معاوضه بکنم.
نمیدانم آیا از احساس من درباره خدمت روحانی خبر دارید یا نه. البته معمولاً خیلی دربارۀ این حس و حال صحبت نمیکنم. اما به طور کلی حرفم این است که سعی کنید تعادل را حفظ بکنید بین اینکه خدا به شما موفقیت عطا میکند و اجازه میدهد طعم شکست و ناکامی را بچشید. خدا به شما موفقیت میدهد و شما زمینه را برای شکست فراهم میکنید! واقعاً کار آدمیزاد همین است. خدا موفقیت را به شما عطا میکند، شما از شکست استقبال میکنید.
به نظرم، در خدمت روحانی، هر قدر هم موفق باشید، همیشه زیر بار شکست شانه خم میکنید. هرگز اوضاع آنطور نیست که شما میخواهید. کلیسا هرگز آن چیزی نیست که شما دلتان میخواهد. پیغام موعظۀ شما هرگز آن چیزی نیست که واقعاً دلتان میخواهد. کتابی که مینویسید هرگز دقیقاً آن چیزی نیست که دلتان میخواهد. کلاسی که تدریس میکنید، به هر کاری که دست میزنید، همیشه این حس را خواهید داشت: «بد نشد. خدا را شکر. اما میشد خیلی بهتر از این باشد.»
ولی زمانی خواهد رسید که در آسمان به ما یک حوزۀ قدرت و اختیار داده خواهد شد. ما، در یک گستره، با مسیح سلطنت خواهیم کرد.
حالا وقتش است این موضوع را کمی بیشتر بررسی بکنیم. به رسالۀ اول پطرس فصل ۱ برویم. ما این موضوع را کندوکاو میکنیم. اما نمیتوانیم خیلی صریح و واضح دربارۀ آن صحبت بکنیم، چون مطمئن نیستم در این مورد خداوند به قدر کفایت به ما مکاشفه داده باشد که بتوانیم با قاطعیت یک باور و عقیده و الهیات مشخص را در این خصوص بنا بکنیم.
در رسالۀ اول پطرس فصل ۱ آیۀ ۳ چنین میخوانیم: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان از نو تولید نمود، برای امید زنده.» آیۀ ۴: «به جهت میراث.» یعنی برای رسیدن به یک میراث. پس ما نجات یافتیم برای رسیدن به یک میراث بیفساد و بیآلایش و ناپژمرده که نگه داشته شده است در آسمان، همین حالا برای ما. بنابراین، همین حالا در آسمان یک میراث داریم. میراث ما در آسمان منتظر ما است و برای ما محفوظ میباشد. این میراث هرگز از بین نمیرود، فاسد نمیشود. این میراث مال ما است.
اما این میراث چیست؟ آیا تا به حال به آن فکر کردید؟ من خیلی به آن فکر کردم. به نظرم، ممکن است میراث ما به حوزۀ اقتدارمان در آسمان ربط داشته باشد، یعنی به گسترۀ سلطنت مشترک ما با مسیح مربوط باشد. به نظر من، این همان میراث ما است. میراث چیزی است که از یک نفر به شما میرسد. عدهای با دورنمای پسر نخستزاده به این میراث نگاه میکنند. پسر نخستزاده میراث پدرش را به ارث میبرد. او در میراث پدرش سهیم میشود.
در فرهنگ یهودی، میراث به حوزۀ مسوولیتها و ادارۀ امور ربط دارد، یعنی کسی که وارث است مسوول و اختیاردار چیزی است که به او ارث رسیده است. ارث من چیزی است که پدرم به من واگذار کرده است. این محدودۀ مسوولیت من است. من مسوول این ارث میباشم. من باید امانتدار این میراث باشم. پس میراث میتواند همان حوزۀ اختیار و اقتدار ما باشد.
این درست است که میراث ما حیات ابدی است. اما، به گفتۀ رسالۀ رومیان ۴:۱۳، ما وارثان جهان هستیم. در رسالۀ رومیان ۸:۱۷ گفته شده که ما همارث با مسیح هستیم. البته حواسمان باشد که عیسی مسیح وارث حیات ابدی نیست، او خودش صاحب حیات جاویدان است. عیسی مسیح وارث شادی نیست، او خودش صاحب شادی است. عیسی مسیح وارث آرامش نیست، او خودش صاحب آرامش است. عیسی مسیح وارث قدوسیت نیست، او خودش صاحب قدوسیت است. عیسی مسیح وارث آسمان نیست، او خودش از آسمان به کرۀ زمین آمد. اما آنچه عیسی مسیح وارث آن میباشد این دنیا است. او وارث سلطنت و فرمانروایی است. عیسی مسیح وارث این جهان است. در این خصوص، مزمور ۲ آیه ۸ میگوید: «از من درخواست بکن و امتها را به میراث تو خواهم داد.» این کلام پدر آسمانی به پسرش میباشد. ارث مسیح آسمان نبود، قدوسیت نبود، آرامش نبود، شادی نبود. او صاحب همۀ اینها بود. اقتدار میراث مسیح بود که بر ملتها و بر دنیا و فرشتگان و دیوهای سقوطکرده و فرشتگان مقدس حکمرانی بکند. من معتقدم اینکه ما همارث با مسیح هستیم تأکید بر این دارد که در آسمان برای ما حوزهای از اقتدار، حکمرانی، و مسوولیت وجود دارد.
در این راستا، به کتاب مکاشفه فصل ۵ نگاه بکنید: «و دیدم بر دست راست تختنشین کتابی را که مکتوب است از درون و بیرون و مختوم به هفت مُهر. و فرشتهای قوی را دیدم که به آواز بلند ندا میکند که کیست شایستۀ اینکه کتاب را بگشاید و مُهرهایش را بردارد؟ و هیچکس در آسمان و در زمین و در زیر زمین نتوانست آن کتاب را باز کند یا بر آن نظر کند.»
این سند مالکیت کرۀ زمین است. این حق متعلق به عیسی مسیح است که آن هفت مُهر را باز بکند. برای همین، در آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان، هفت مُهر داوری گشوده میشود. وقتی آن طومار گشوده میشود، سند مالکیت کرۀ زمین از آنِ مسیح خواهد بود. میراث مسیح سند مالکیت کرۀ زمین است.
وقتی هیچکس پیدا نمیشود که بتواند آن مُهر را باز بکند، در آیۀ ۴ یوحنا میگوید: «من به شدت میگریستم، زیرا هیچکس که شایستۀ گشودن کتاب یا خواندن آن یا نظر کردن بر آن باشد یافت نشد. و یکی از آن پیران به من میگوید: گریان مباش! اینک، آن شیری که از طایفۀ یهودا و ریشۀ داوود است غالب آمده است تا کتاب و هفت مُهرش را بگشاید.» سپس، در آیۀ ۶، برّه حضور دارد و آماده است مُهرها را باز بکند.
بنابراین، عیسی مسیح طوماری را باز میکند که سند مالکیت کرۀ زمین است. مسیح وارث زندگی ابدی نبود. او وارث آسمان نبود، اما او وارث امتها بود، وارث کرۀ زمین بود. از اینرو، من باور دارم که ما در کنار مسیح بر ملتها سلطنت خواهیم کرد. در نظام ابدیت، ما با مسیح بر زمین سلطنت خواهیم کرد. البته دقیقاً نمیدانم این سلطنت برای هر فرد چگونه خواهد بود و وظایف ما چه خواهد بود، ولی ما اقتدار خواهیم داشت. کتاب مکاشفه ۲۲:۵ در توصیف ایماندارانی که به آسمان رفتند چنین میگوید: «احتیاج به چراغ و نور آفتاب ندارند، زیرا خداوند خدا بر ایشان روشنایی میبخشد و تا ابدالاباد سلطنت خواهند کرد.» بله. ایمانداران تا ابدالاباد سلطنت خواهند کرد. ما در آسمان سلطنت خواهیم کرد. ما صاحب میراث هستیم.
در مورد این میراث، هرچند که میتوانیم آن را در یک بُعد وسیع و گسترده توصیف بکنیم. اما، به نظرم، اشتباه نیست که اگر آن میراث را منحصرتر بکنیم و بگوییم میراث ما آسمان است. به عقیدۀ من، میراث ما به طور خاصتر میتواند همان حوزۀ اقتدار، تسلط، حکمرانی، و مسوولیت ما باشد. منظورم این است که در محدودۀ رهبری و اقتدار و حکمرانی، ما نظارت و سرپرستی یک سری امور را به عهده خواهیم داشت. چقدر عالی! من باور دارم در ابدیت ما در قلمروی ملکوت جاویدان خدا مسوولیتی مداوم و ابدی خواهیم داشت. چه بسا این مسوولیت و تکلیف جوهره و اساس میراث ما باشد.
در این راستا، رسالۀ اول قرنتیان فصل ۶، که قبلاً آن را بررسی کردیم، بُعد دیگری از این اقتدار را به ما نشان میدهد. آیۀ ۳: «آیا نمیدانید که ما دنیا را داوری خواهیم کرد؟ آیا قادر به قضاوت دربارۀ مسایل کوچکتر این دنیا نیستید؟» بله. ما بر فرشتگان اقتدار خواهیم داشت. ما در رابطه با فرشتگان مسوولیتی در آسمان به عهده خواهیم داشت. هر یک از ما تکلیف خواهیم داشت.
حالا به انجیل متی نگاه میکنیم تا چند نکته را به شما نشان بدهم. در فصل ۱۹ آیۀ ۲۸ عیسی مسیح میفرماید: «هر آینه به شما میگویم شما که مرا متابعت نمودهاید،» یعنی شما که شاگرد من هستید و به من ایمان دارید، «در معاد،» یعنی زمانی که در ملکوت خدا از نو زنده میشویم، «وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسی نشسته، بر دوازده طایفۀ اسراییل داوری خواهید نمود.»
ناگفته نماند تنها کسانی که کتابمقدس به صراحت از آنها نام میبرد که در آسمان صاحب میراث مشخص و حوزۀ اقتدار مشخصی هستند همین دوازده شاگرد مسیح میباشند. خداوند به رسولانش خبر میدهد که بر دوازده طایفۀ اسراییل سلطنت خواهند کرد. پس جایگاه آنها مشخص شده است. اما به ما، ایمانداران، فقط گفته شده که یک میراث داریم. منظور این است که در سلطنت مشترک با مسیح یک سری مسوولیت به ما داده خواهد شد تا در حوزه و محدودۀ مشخص بر یک سری امور حکمرانی و رهبری بکنیم.
بنابراین، در آسمان، تا ابدلاباد خداوند را پرستش و ستایش خواهیم کرد. همچنین یک سری وظیفه و مسوولیت در حوزۀ رهبری و اقتدار به عهدۀ ما خواهد بود. البته، در نهایت کمال، رهبری خواهیم کرد. ما از مسوولیت شانه خالی نخواهیم کرد، بلکه کارهایمان را تمام و کمال انجام خواهیم داد.
حالا به چند آیه نگاه میکنیم تا این موضوع مسوولیت و رهبری را بهتر درک بکنیم. انجیل متی فصل ۲۵ از آیۀ ۱۴ همان مَثَل آشنا دربارۀ مردی است که به سفر میرود و قنطارها به خدمتکارانش میبخشد، پنج قنطار به یکی، دو قنطار به دیگری و یک قنطار به نفر آخر. در آیۀ ۲۱، آقای آنها از سفر بازمیگردد و میبیند نفر اول قنطارش را استفاده کرده و آن را چند برابر نموده است. نفر دوم نیز قنطارش را زیاد کرده است. اما نفر سوم آن را هدر داده است. در آیۀ ۲۱، آقای آن خدمتکار امین به او میگوید: «آفرین، ای غلام نیک و وفادار! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!»
من به شدت معتقدم تصویری که در این آیهها میبینیم تصویر آسمان است. آسمان تقدیم شخص امین و وفاداری میشود که از افتخار و امتیاز بشارت و موعظۀ انجیل بیشترین بهره را برده، فرصت ایمان آوردن به مسیح را از دست نداده، و حقیقت کلام خدا را پذیرفته است. حالا وعدۀ خداوند به چنین کسی این است که بر امور بسیار گماشته خواهد شد و به شادی خداوند خود داخل میشود.
بله. آسمان یعنی شادی ناب و بیپایان. اما آسمان همچنین به این معنی است که امور بسیار به ما سپرده میشود و ما در جایگاه اقتدار و حکمرانی خواهیم بود. ولی لطفاً به این نکته توجه بکنید که این مسوولیت متناسب با موقعیت روحانی ما در این دنیا خواهد بود. هرچه در این دنیا در زندگی مسیحی خودتان امینتر باشید، مسوولیت بیشتری در همین دنیا به شما واگذار میشود و به تناسب، در آن دنیا، مسوولیت بیشتری در آسمان به شما داده خواهد شد. به عبارتی، جایگاه اقتدار و حکمرانی ما در آسمان متناسب است با وفاداری و امین بودن ما در این زندگی.
حالا شما میگویید: «برای این چه توضیحی دارید که خدا به یک نفر پنج قنطار میدهد، اما به یک نفر دیگر فقط دو قنطار میدهد و عدالت رعایت نمیشود؟» در جواب شما باید بگوییم خدا عادل و منصف است. بله. خدا با انصاف است، اما خدا همچنین قادر و حاکم مطلق میباشد. خدا اراده کرده در این زندگی به عدهای امتیاز و افتخار بیشتری بدهد تا برای انجیل خدمت بکنند. خدا، در ارادۀ مقتدرانۀ خودش، به عدهای خدمتهای بزرگتری میبخشد. در ابدیت نیز خدا همین کار را خواهد کرد. این هدف و مقصود حاکمانه و مقتدرانۀ او میباشد. البته که در آسمان نه مقایسۀ نسبی وجود دارد و نه کسی که از خدمتی بیبهره خواهد ماند. همۀ ما در آسمان کامل خواهیم بود و آدمهای کامل هرگز حسادت، غرور، فخر فروختن، حس حسرت یا هیچیک از این صفتها را نخواهند داشت.
بنابراین، امتیازها و افتخارهای ما برای خدمت روحانی در این دنیا یکسان نیست. فرصتهای خدمت کردن برای همۀ ما یکسان نیست. هستند ایماندارانی که در هفت سالگی بشارت انجیل را شنیدند و سالها است با مسیح راه میروند و او را دوست دارند. اما هستند کسانی که یک هفته قبل از مرگشان به مسیح ایمان میآورند. با این حساب، در مورد این آدمها نیز میتوانید همین سوال را داشته باشید: «آیا خدا عادل است که اجازه میدهد یک نفر همۀ عمرش را در گناه و جسم و فساد بگذراند و لحظۀ آخر نجاتش بدهد؟» اما واقعاً سوال اصلی این نیست. حرف اصلی این است که خدا حاکم مطلق است و حق دارد هر کاری دلش میخواهد انجام بدهد و ما اصلاً نباید چنین سوالاتی بپرسیم. سفالگر هر کاری که دلش میخواهد انجام میدهد. خاک رُس از سفالگر سوال نمیکند.
بنابراین، دستکم، از دیدگاه ما، خدا در این دنیا به ایمانداران برای خدمت روحانی امتیازها و افتخارهای یکسان عطا نمیکند. مسوولیتهای روحانی ما در این دنیا برابر نیست. پس نباید تعجب بکنیم که همین وضعیت در ابدیت وجود داشته باشد. من قرار نیست بر هیچیک از طایفههای اسراییل حکمرانی بکنم. حوزۀ نفوذ و اقتدار من به این بزرگی نخواهد بود. اما دوازده شاگرد مسیح چنین اقتداری خواهند داشت. پس بحث سر این نیست که کدام مسوولیت بهتر یا کدام بدتر است. حرف سر این است که خدا برای هر یک از ما مسوولیت و تکلیفی را تعیین و تدبیر کرده است. همۀ ما ظرفیتهای متفاوت داریم. خدا مطابق تدبیر از پیش تعیین شده و خلاقانۀ خودش، که برای نجات و رستگاری ما تدارک دیده، آن ظرفیتها را به کار خواهد گرفت. آنچه شما در آسمان خواهید بود دقیقاً همان چیزی است که خواست خدا برای شما میباشد، در کمال مطلق و به شباهت مسیح. آنچه شما انجام خواهید داد دقیقاً همان کاری است که خدا شما را برای انجام آن آفریده و شما را در آسمان از نو میآفریند تا در کمال مطلق آن کار را به انجام برسانید. شما تحقق همۀ آن چیزی خواهید بود که خدا برای شما در نظر دارد. شما دقیقاً همان کسی خواهید بود که مد نظر خدا میباشد. پس، در جلال، آن کسی خواهیم بود که باید باشیم.
همیشه در تبلیغات تلویزیونی برای استخدام ارتش میشنوم که میگویند: «همۀ آنچه میتوانی باش.» اما لازم است به اطلاعتان برسانم که ارتش هرگز نمیتواند یک نفر را به کسی که باید باشد تبدیل بکند. فقط خدا میتواند شما را به کسی که باید باشید تبدیل بکند. اما آن تبلیغ باید به این شکل باشد: «به آسمان برو تا همۀ آنچه میتوانی باش.» فقط در آسمان است که میتوانید همۀ آنچه باید بشوید باشید.
دوباره به مَثَل قنطارها بازگردیم. من معتقدم این مَثَل تصویری از آسمان است. به این مقایسه در آیات پایانی توجه بکنید. در آیۀ ۳۰، خداوند در مورد آن کسی که یک قنطار به او داده شد میفرماید: «آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی اندازید.» این ظلمت خارجی تصویر کجا است؟ تصویر جهنم است. به این تضاد دقت بکنید: یکی در جهنم است و دو نفر دیگر در آسمان. بله. آسمان مکان شادی خداوند است. «تو را بر چیزهای بسیار میگمارم.» من معتقدم ما در آسمان جایگاه اقتدار و جایگاه فرمانروایی داریم و سلطنت خواهیم کرد.
در این خصوص، در انجیل لوقا فصل ۱۹، خداوند با یک مَثَل، دوباره، همین حقیقت را تعلیم میدهد: «شخصی شریف به دیار بعید سفر کرد تا مِلکی برای خود گرفته مراجعت کند. پس ده نفر از غلامان خود را طلبیده، ده قنطار به ایشان سپرد.» این دقیقاً شبیه همان حکایت قبلی است. آیۀ ۱۵: «و چون مِلک را گرفته، مراجعت کرده بود، فرمود تا آن غلامانی را که به ایشان نقد سپرده بود حاضر کنند تا بفهمد هر یک چه سود نموده است. پس اولی آمده گفت: ای آقا، قنطار تو ده قنطار دیگر نفع آورده است.» به عبارتی، او داراییاش را چند برابر میکند، یعنی از فرصتی که برای بشارت انجیل به او داده شد استفاده میکند. این شخص به خواندگی خدا پاسخ میدهد. به زبان ساده، او ایماندار میشود و از فرصت و امتیاز روحانی خودش استفاده میکند.
حالا به آیۀ ۱۷ توجه بکنید: «آفرین، ای غلام نیکو. چون که بر چیز کم امین بودی، بر ده شهر حاکم شو.» سپس نفر بعدی که قنطار کمتری به او داده شد میآید و میگوید: «ای آقا، قنطار تو پنج قنطار سود کرده است. او را نیز فرمود بر پنج شهر حکمرانی بکن.» من معتقدم این مَثَل نیز تصویر آسمان است. ما در حوزههای مشخص یک سری مسوولیت به عهده داریم و صاحب اقتدار خواهیم بود.
پس آسمان به این شکل است: مکانی لبریز از ستایش بیپایان، بیوقفه، خالص، و تمامعیار، ستایشی برخاسته از دلهایی که پُر از محبت خالص و ناب میباشد. در کنار این پرستش و نیایش خدا، ما در آسمان سلطنت خواهیم کرد و مسوولیت حکمرانی بر حوزهای خاص به ما عطا خواهد شد.
در این مورد، به کتاب مکاشفه ۳:۲۱ نگاه بکنید. همۀ ما با این کلام مسیح به کلیسای لائودکیه در آیۀ ۲۰ آشناییم: «اینک، بر در ایستاده میکوبم. اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او درخواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.» سپس آیۀ ۲۱ به ایمانداران اشاره دارد: «آن که غالب آید.» ایماندار مسیح کسی است که غلبه میکند. به گفتۀ رسالۀ اول یوحنا: «کیست آن که بر دنیا غلبه یابد؟» یوحنا میگوید: «آن که ایمان دارد.» ما با ایمان غلبه میکنیم. پس ایماندار کسی است که غالب میآید.
حالا به مکاشفه ۳:۲۱ بازگردیم: «آن که غالب آید این را به وی خواهم داد که بر تخت من با من بنشیند، چنان که من غلبه یافتم و با پدر خود بر تخت او نشستم.» پس میبینیم که در کلام خدا قطعاً بر فرمانروایی و اقتدار داشتن ایمانداران یک تأکید بسیار قوی وجود دارد.
عزیزان، خلاصۀ کلام این است که آسمان جایی نخواهد بود که لبۀ ابر بنشینید و چنگ بنوازید. آسمان جایی نخواهد بود که فقط آنجا پرسه بزنید و در خیابانهای طلایی آن سلانهسلانه راه بروید. بهشت یک باغ و بوستان ملکوتی نیست که تا ابد آنجا قدم بزنید و گل بچینید. آسمان این شکلی نیست. آسمان شبیه آن چیزی نیست که بیشتر مردم فکر میکنند. آسمان مکانی است که در آنجا سر شما از آنچه فکرش را بکنید شلوغتر خواهد بود. در آسمان، اقتدار خواهید داشت، مسوولیت خواهید داشت، یک سری کار و وظیفه به دوش خواهید داشت. اما قشنگیاش اینجا است که همۀ این کارها و وظایف را به کمال انجام خواهید داد و هرگز خسته نخواهید شد. چقدر شگفتانگیز! در آسمان، هرگز نمیخوابید. اصلاً نیازی به خواب ندارید، چون خسته نمیشوید و بدنتان تحلیل نمیرود. بدنتان هرگز خسته نخواهد شد. اینطور نیست که در خانۀ پدر آسمانی، بعد از یک روز کار، به محل زندگی خودتان بازگردید و بگویید: «عجب روز سختی! فردا مرخصی میگیرم.» خیر. در آسمان روز تعطیل و مرخصی وجود نخواهد داشت. شما تا ابد در حوزۀ اقتدارتان حکمرانی خواهید کرد. تا ابد، به آن میراثی که خدا به شما داده است امین خواهید ماند. هرگز خسته نخواهید شد. تا ابد استراحت خواهید کرد، اما در حالی استراحت میکنید که همچنان به کاری که خدا شما را به آن خوانده است مشغول خواهید بود.
الان لازم است به یک نکتۀ دیگر اشاره بکنم. برای من جالب است که گاه مردم به من میگویند: «شما استراحت لازم داری.» بسیار خوب. اگر منظورتان از استراحت این است که هیچ کاری انجام ندهم، این به من کمکی نمیکند. هیچ کاری نکردن خیلی سخت است! ولی، اگر به من بگویید: «خوب است که یک کار متفاوت انجام بدهی،» از این پیشنهاد شما استقبال میکنم. هر وقت به تعطیلات یا مسافرت میروم، از اینکه هیچ کاری نکنم لذت نمیبرم. برعکس، دلم میخواهد یک کار متفاوت بکنم. به نظرم، درون من و درون همۀ انسانها یک محرک وجود دارد که به ما انگیزه میدهد پیشروی بکنیم، کارها را به سرانجام برسانیم، هدف و مقصود داشته باشیم و احساس مسوولیت بکنیم. مگر نه اینکه یکی از بزرگترین لذتهای انسان حس رضایت از کاری است که انجام میدهد و آفرین میگیرد؟ من معتقدم یکی از برکتهای آسمان این است که تا ابد کارهایتان را به کمال و بدون عیب و ایراد انجام خواهید داد. شما در حضور خدا با آرامش خاطر لبخند میزنید و خیالتان آسوده است که هر کاری را که در حوزۀ اقتدار و اختیاری که به شما واگذار شده در کمال مطلق انجام خواهید داد. این انجام وظیفه در نهایت کمال بخش کوچکی از پرستش و ستایشی است که تقدیم خدا میکنید.
فکر کردن به این واقعیتها چقدر عالی است! قرار نیست در آسمان هزاران هزار سال بیکار بمانید. قرار نیست فقط آسودهخاطر باشید و فراغ بال داشته باشید و مسوولیت نداشته باشید. قرار نیست آن مسوولیتی که به عهده دارید ذهن کامل شما را همهجانبه مشغول بکند و به قول معروف روی شما فشار روحی و روانی بگذارد. شما، در نهایت کمال، برای فکر کردن و برنامهریزی کردن توانایی خواهید داشت. آنچه شما از خودتان در آسمان خواهید دید بهترین شما خواهد بود. شما کارها و وظایفی را انجام خواهید داد که هرگز در این دنیا تصورش را هم نمیکنید، اما همۀ آن کارها را به آسانی انجام خواهید داد. در واقع، در حال استراحت، کار خواهید کرد. البته که این موضوع کمی تناقض به نظر میرسد. اما این واقعیتی است که کتابمقدس به آن اشاره میکند.
پس، وقتی به آسمان میروید، یک سری مسوولیت به عهده خواهید داشت. با توجه به آیههای کلام خدا، من معتقدم میزان آن مسوولیت به نوعی به میزان عطیههایی که خدا در این دنیا به شما داده ربط دارد، چون شما در زندگی این دنیا از نظر خدمت روحانی هرچه هستید، تا حدودی، در آسمان نیز همان خواهید بود. خدا به ما عطیههای روحانی مختلف داده است. عدهای از شما در این زندگی عطیههای روحانی خاصی دارید. در ابدیت نیز به نوعی حوزۀ اقتدار و مسوولیت شما با عطیهای که در این دنیا صاحب آن هستید همراستا خواهد بود.
این را هم اضافه بکنم که سطح وفاداری و امین بودن شما در این دنیا به میزان اقتداری که در آسمان به شما عطا خواهد شد ارتباط دارد. از اینرو، میراثی که در آن دنیا صاحب آن خواهید بود به نوعی پاداش خدمت روحانی شما در این دنیا میباشد. در واقع، با نحوۀ زندگی در این دنیا، گنجی در آسمان ذخیره میکنید. به عبارتی، همین الان، با شیوۀ زندگی در ایمان مسیحی، تعیین میکنید که در ابدیت چکار خواهید کرد.
من دلم میخواهد سراسر ابدیت هر کاری که میتوانم انجام بدهم تا خدا را جلال بدهم. میخواهم خیالم جمع باشد که امتیاز و افتخارهای روحانیام را در این دنیا هدر ندهم و هر آنچه در این دنیا انجام دادم، در آسمان، به کمال از آن برکت بگیرم. کار ما در آسمان این خواهد بود.
البته کار ما در آسمان بیشتر از اینها است که توضیح دادیم. باور میکنید یک عالمه از این پیغام هنوز مانده است؟ البته که باور میکنید، چون همیشه همینطور بوده است! من واقعاً در این حقایق غرق میشوم. یک نفر از من پرسید: «این پیغامت چند صفحه است؟» راستش، شش صفحه یادداشت کردم و فقط دو صفحه را توضیح دادم. وقتی به این حقایق دربارۀ آسمان فکر میکنم، دلم درگیرشان میشود و تا به خودم میآیم میبینم واله و شیفتۀ این حقایق شدم. از دو هفته قبل در همین حس و حال بودم. این ماهیت موعظه کردن است، اینکه نزدیک یک ساعت فقط پنج جمله را توضیح بدهید. دلیلش این است که خداوند حقایق فراوانی را در این آیهها به ما نشان میدهد که به ما انگیزه میدهد این حقایق شگفتانگیز را موعظه بکنیم.
در پیغام آینده، یک بُعد دیگر از این حقایق را بررسی خواهیم کرد. بله. در آسمان پرستش خواهیم کرد، سلطنت خواهیم کرد. اما هفتۀ آینده دربارۀ کاری که در خدمت خداوند در آسمان انجام خواهیم داد صحبت میکنیم. در آسمان، خداوند را خدمت خواهیم کرد.
فقط الان به یک نکتۀ کوتاه اشاره میکنم. من معتقدم حوزۀ سلطنت شما در آسمان به میراث شما در آسمان پیوند دارد. همچنین معتقدم خدمتی که در آسمان انجام خواهید داد به خدمتی که در این دنیا انجام میدهید ربط دارد. به عبارتی، پاداش شما در آسمان یک کارت صد آفرین و هزار آفرین نیست. پاداش شما در آسمان یک نشان افتخار نیست که آن را روی ردایی که در ابدیت به تن میکنید روی سینه سنجاق بکنید. خیر. پاداش شما در آسمان احتمالاً به شکل و ماهیت و گسترۀ خدمتی که انجام میدهید ربط دارد. به عبارتی، پاداش شما همان کاری است که در خدمت به خداوند انجام میدهید. اما یک جنبۀ دیگر هم وجود دارد که توضیحش بماند برای دفعۀ بعد. اما همینقدر بگوییم که آن جنبه دربارۀ کاری است که عیسی مسیح برای شما در آسمان انجام خواهد داد. پس، از پیغام هفتۀ آینده غافل نمانید.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، فکر کردن به این حقایق ما را از قید و بند این زندگی رها میکند. چقدر خوب که اینطور است، چون واقعاً دلمان نمیخواهد بیشتر از آنچه لازم است در این دنیا باشیم. ما این افتخار و امتیاز را داریم که حقیقت تو را اعلام بکنیم تا مردم از گناه روی برگردانند. اما، ای خداوند، قطعاً آرزوی ما این است که ما با تو باشیم و به حضورت بیاییم، چون تو را دوست داریم و تو را خدمت میکنیم و میخواهیم میراثی را که برای ما محفوظ است از دست تو بگیریم. به خاطر این امید عظیم از تو ممنونیم. تو را شکر میکنیم که میدانیم امین بودن در این زندگی بار جاودانی جلال را برای ما ارمغان دارد.
چقدر شگفتانگیز! ای خداوند، چشمانتظار زمانی هستیم که بتوانیم با تمامی دل و فکر و صدا و بدنمان، بیمانع، تو را پرستش بکنیم. منتظر آن زمانی هستیم که به قلمروی اقتدار و مسوولیت وارد بشویم و به حوزهای قدم بگذاریم که در آن با اقتداری که به ما واگذار شده، به فرمان تو و فرمان مسیح، همراه با تو سلطنت بکنیم. ای خداوند، مشتاق آن زمان هستیم که کامل و بینقص، بدون هیچ کوتاهی و کمبود، تو را خدمت بکنیم، تا ابدالاباد، بیآنکه گذشت زمان را احساس بکنیم، چون در آسمان زمان وجود نخواهد داشت، فقط شادی مداوم و بیوقفه. همین افتخار برای ما بس است که در آسمان در حضورت باشیم. ما غرق این حقیقتیم!
ای پدر آسمانی، به ما کمک کن تا در جایهای آسمانی زندگی بکنیم، تا به آنچه بالا است فکر بکنیم، تا آنچه تو را خشنود میکند انجام بدهیم. به خاطر عیسی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
