این هشتمین پیغام از مجموعهای است که نام آن «چشم دوختن به آسمان» میباشد. در این پیغامها تلاشم این است که مطالب را ساده و اصولی توضیح بدهم، نه سخت و پیچیده، تا همۀ ما بتوانیم واقعیتهای آسمان را که در کلام خدا مکشوف است درک بکنیم. امیدوارم این مطالب برای شما مفید باشد. این پیغامها در دل خودم کار کرده تا هرچه بیشتر چشمانتظار آسمان باشم. به راستی که این چشمانتظار بودن باید ویژگی هر ایماندار باشد.
حتماً رسالۀ فیلیپیان ۳:۲۰ را به یاد دارید که پولس رسول به ما میگوید وطن ما آسمان است. خانۀ ما آسمان است. بهترین مکان برای ما آسمان است. عیسی مسیح میفرماید که میرود تا مکانی در خانۀ پدر برای ما آماده بکند و روزی بازمیگردد و ما را با خودش میبرد تا با او باشیم. بنابراین، مکان مناسب برای ما، ایمانداران، آسمان میباشد. مکانی که با ما جور درمیآید آسمان است. آسمان خانۀ ما است. در این مجموعه پیغامها، این خانه را دقیقتر وارسی کردیم.
از ابتدای این پیغامها، چند سوال مطرح کردیم و به آنها پاسخ دادیم تا موضوع آسمان را بهتر درک بکنیم. این پیغامها را با سوال دربارۀ چیستی آسمان شروع کردیم و فهمیدیم آسمان یک مکان است. سپس پرسیدیم: «آسمان کجا است؟» ما فهمیدیم کتابمقدس تعلیم میدهد که آسمان آن بالا است، بالاتر از آسمان اول و آسمان دوم. آسمان ورای این عالم هستی است. آسمان گسترهای است که خدا در حضور بیکرانش آنجا ساکن است.
سپس سوال بعدی را مطرح کردیم: «آسمان به چه میماند؟» برای پاسخ، به آیههایی از عهدعتیق و عهدجدید نگاه کردیم که دربارۀ زیبایی، شگفتی، وسعت، و ویژگیهای آسمان، که از قوۀ درکمان خارج است، توضیح میدهند. سپس به این سوال پرداختیم: «چه کسانی در آسمان ساکن میباشند؟» ما توضیح دادیم که آسمان مسکن خدا است. سپس دربارۀ فرشتگان مقدس صحبت کردیم، دربارۀ این واقعیت صحبت کردیم که ما که خداوند را میشناسیم شهروند آسمان میباشیم.
آنگاه، به این سوال پرداختیم: «ما در آسمان چه شکلی خواهیم بود؟» این موضوع را کمی بیشتر توضیح دادیم و دربارۀ روابطمان در آسمان صحبت کردیم و به این سوال پاسخ دادیم: «رابطۀ ما با خدا، با مسیح، با فرشتگان، و با یکدیگر چگونه خواهد بود؟»
اکنون، در این پیغام، این سوال را پاسخ میدهیم: «ما در آسمان چکار خواهیم کرد؟ ابدیت را چگونه سپری خواهیم کرد؟» در این پیغام، این سوال را کندوکاو میکنیم.
با توجه به اینکه بررسی این سوال را از پیغام قبل شروع کردیم، ابتدا آنچه گفتیم مرور میکنیم. اولین موردی که به آن اشاره کردیم این بود که ما در آسمان خدا و مسیح را پرستش و ستایش خواهیم کرد. آسمان مکان پرستش است. آسمان مکان پرستش و ستایش لبریز از محبت است. ما خدا را پرستش خواهیم کرد، خدا را جلال خواهیم داد، خدا را با تمامی پُری او تمجید خواهیم کرد. زمانی که به آسمان میرویم، خدا را با انگیزههای پاک ستایش خواهیم کرد و این ستایش و پرستش را کامل و تمامعیار تقدیم خدا خواهیم کرد. دلهای ما هنگام پرستش خدا صاف و صادق خواهد بود و احساسی که از دلمان برمیخیزد مثل قلبمان پاک و کامل.
ما فهمیدیم که این ستایش و پرستش ناب تدبیر خدا برای نجات و رستگاری ما میباشد که در آسمان تحقق پیدا میکند. ما انجیل یوحنا فصل ۴ را یادآوری کردیم که خداوندمان میفرماید پدر آسمانی طالب پرستندگان حقیقی است. ما فهمیدیم خدا ما، ایماندارانش، را نجات داده تا ما را به کسانی تبدیل بکند که او را جاودانه پرستش بکنیم و تا ابدالاباد خدا را جلال بدهیم و خدا را بستاییم. سپس تعریف یک ایماندار را در رسالۀ فیلیپیان ۳:۳ به یاد آوردیم: ما خدا را در روح میپرستیم. این مشخصۀ یک ایماندار است.
پس اولین کار ما در آسمان این است که ابدیت را صرف ستایش خدا و ستایش مسیح خواهیم کرد. ما خدا و مسیح را پرستش میکنیم. اما دومین کار ما این است که با خدا سلطنت خواهیم کرد، با مسیح سلطنت خواهیم کرد. این سلطنت حاکی از این است که ما اقتدار خواهیم داشت و یک سری مسوولیت به عهدۀ ما خواهد بود.
من یقین دارم تکتک ایمانداران در آسمان در حوزۀ اقتداری که به آنها عطا میشود مسوولیت خواهند داشت. شکی در این نیست که خدا در آسمان به ما اقتدار میبخشد. البته، در آسمان، حکمران خودکامه و خودسر وجود نخواهد داشت، فرمانروای خودکفا و مستقل وجود نخواهد داشت. همۀ ما گوش به فرمان خدا خواهیم بود و در چارچوب اقتداری که به ما واگذار میشود عمل خواهیم کرد، همانطور که عیسی مسیح اینگونه عمل کرد. حتماً به یاد دارید که مسیح میفرماید فقط کاری را انجام داد که خواست پدر آسمانی است. البته که عیسی مسیح بر میراثی که پدر آسمانی به او بخشید سلطنت میکند. بنابراین، همانطور که عیسی مسیح با اقتداری که پدر آسمانی به او بخشید سلطنت میکند، اقتدار ما نیز در آسمان به ما عطا خواهد شد. به فرمودۀ کتابمقدس، ما بر تخت پدر آسمانی، با پسر خدا و پدر آسمانی، با حکمت کامل و بینقص سلطنت خواهیم کرد. پس، با اقتداری که به ما عطا میشود، در حوزهای که به ما مسوولیت داده میشود، سلطنت خواهیم کرد. سلطنت ما کامل و بینقص خواهد بود، همراه با حکمت کامل و بینقص. در آسمان، هرگز اشتباه نخواهیم کرد، هرگز قضاوت نادرست نخواهیم داشت، هرگز خطا نخواهیم کرد. هر کاری که در حوزۀ مسوولیتمان انجام میدهیم کامل و درست خواهد بود.
بله، ما نجات یافتیم تا خدا را پرستش بکنیم. این درست است که عیسی مسیح ما را نجات داد تا او را پرستش بکنیم، اما این هم درست است که او ما را نجات داد تا سلطنت بکنیم. در پیغام گذشته، به این واقعیت نگاه کردیم و با بررسی چندین آیه از کتابمقدس فهمیدیم که ما در آسمان فرمانروا خواهیم بود. ما حوزهای از حکمرانی خواهیم داشت. ما در یک قلمروی پادشاهی سلطنت خواهیم کرد.
در این خصوص، این آیه به صراحت میگوید: «ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کاهنان ساخت.» با توجه به این آیه، یک نکته را در نظر داشته باشید، چون بسیار مهم و حیاتی است که آن را درک بکنیم. نمیدانم آیا تا به حال این موضوع را از چشمانداز ابدی نگاه کردید یا نه. ما دربارۀ کاهن بودن ایمانداران زیاد صحبت میکنیم. منظور این است که همۀ ما به خدا دسترسی داریم. همۀ ما به این معنا کاهن هستیم که میتوانیم بیواسطه به حضور خدا برویم. اما آیا تا به حال به این واقعیت فکر کردید که ما باید کاهنان ابدی باشیم، همانطور که باید پرستندۀ ابدی و فرمانروای ابدی باشیم؟ بله، ما باید کاهنان ابدی باشیم. کهانت بیپایان به ما بخشیده شد. ما نجات یافتیم تا کاهنان خدا و کاهنان پدر خداوندمان عیسی مسیح باشیم.
حالا ببینیم وظیفۀ کاهنان چیست. هر کاری که کاهنان انجام میدهند ما در آسمان انجام خواهیم داد. کاهنان خدا را خدمت میکنند. پس مورد سوم این است که ما در آسمان مسیح و خدا را خدمت خواهیم کرد.
دوباره کارهایمان را در آسمان مرور میکنیم. اولین کار ما پرستش خدا است. دومین کار ما سلطنت کردن است. اما سومین کار ما خدمت کردن میباشد. البته بهتر است کلمۀ «وظیفه» را به کار ببریم. ما خوانده شدیم در آسمان پرستش بکنیم، خوانده شدیم اقتدار داشته باشیم، خوانده شدیم انجام وظیفه بکنیم.
در این خصوص، به نمونۀ حنا نگاه میکنیم. وقتی حنا تصمیم میگیرد زندگی فرزندش را که هدیۀ خدا بود و سموییل نام داشت وقف خدا بکند، آن کودک را زمانی که از شیر گرفته شد نزد کاهن اعظم میآورد و سموییل را تقدیم خدا میکند. سموییل تا زمانی که بالغ میشود در خانۀ خدا ساکن میماند. سموییل هدیه به خانۀ خدا بود تا خدا را خدمت بکند. کار کاهنان همین است. آنها خدا را خدمت میکنند. کاهنان قربانیها و هدیهها را در خدمت به خدا تقدیم خدا میکنند.
از اینرو، کار اصلی کاهنان خدمت به خدا است. اما در این خدمت نکتهای وجود دارد که تأکید من بر آن است: کاهنان خدا را از نزدیک و بدون واسطه خدمت میکنند. میدانید که در عهدعتیق رابطۀ کاهن با خدا بیهمتا و منحصر به فرد بود. عهدعتیق تعلیم میدهد که مردم معمولی اسراییل نمیتوانستند به هر چیز که نماد حضور خدا بود نزدیک بشوند. حتی لاویان فقط تا حدی میتوانستند به حضور خدا نزدیک بشوند. لاویان مسوول رسیدگی به امور پرستش بودند، اما نمیتوانستند به اندازۀ کاهنان به حضور خدا نزدیک بشوند. فقط کاهنان میتوانستند از نزدیک در حضور خدا خدمت بکنند. البته لاویان خدا را خدمت میکردند. خاندان قُهاتیان، که از لاویان بودند، خدا را خدمت میکردند و مسوول حمل صندوق عهد بودند. کل قوم اسراییل به شکلهای مختلف خدا را خدمت میکردند. اما کاهنان خدا را از نزدیک و صمیمانه خدمت میکردند. جز کاهنان، هر کسی به هرچه مقدس بود دست میزد جانش را از دست میداد. فقط کاهنان میتوانستند به خدا نزدیک بشوند. فقط کاهن اعظم میتوانست وارد قدسالاقداس بشود، آن هم فقط یکبار در سال، فقط برای مدت کوتاهی. البته کاهن اعظم برای ورود به قدسالاقداس ابتدا باید یک سری آداب و تشریفات مذهبی انجام میداد، باید خودش را تطهیر میکرد، و با دلی که واقعاً پاک شده بود به حضور خدا میرفت.
بنابراین، کاهنان میتوانستند به شکلی که فقط منحصر به آنها بود به حضور خدا نزدیک بشوند و او را خدمت بکنند. در شریعت عهدعتیق، نزدیک آمدن به حضور خدا محدودیت داشت. در کتاب اعداد، شماری از لاویان مقابل خدمت کهانت قد عَلَم میکنند. سپس موسی دو نفر از آنها را به نامهای داتان و اَبیرام، که پسران اِلیاب بودند، احضار میکند. اما آنها در جواب میگویند: «نمیآییم! آیا کم است که ما را از زمینی که به شیر و شهد جاری است بیرون آوردی تا ما را در صحرا نیز هلاک سازی و میخواهی خود را بر ما حکمران سازی؟»
پس از آن، حتماً که ماجرای شخصی به نام قورح و همدستانش را به یاد دارید که در مقابل خدمت کاهنان شورش میکنند و به عاقبت مصیبتباری دچار و به شکل هولناکی مجازات میشوند. این افراد در خدمت کاهنان دخالت میکنند، در حالی که وظیفۀ آنها کهانت نبود. آنها پا را از گلیم درازتر میکنند، مرزها را میشکنند، و قصد میکنند خارج از وظیفۀ خودشان به خدا نزدیک بشوند، در حالی که فقط کاهنان میتوانستند به حضور خدا نزدیک بشوند. به گفتۀ کتاب لاویان فصل ۱۶، از میان کاهنان، فقط کاهن اعظم میتوانست به حضور خدا برود، آن هم فقط یکبار در سال. در عهدعتیق، یک ویژگی کاهن، که او را از بقیۀ مردم جدا میکرد، این بود که کاهن میتوانست مستقیم به حضور خدا برود و با او مشارکت داشته باشد.
حالا ببینیم در عهدجدید چه اتفاقی میافتد. وقتی عیسی مسیح روی صلیب جان سپرد، پردۀ معبد از بالا تا پایین پاره شد، و قدس و قدسالاقداس در معبد اورشلیم جلوی چشم همۀ مردم نمایان شد. با این اتفاق، خدا، رسا و شیوا، اعلام میکند همۀ کسانی که به پسرم، عیسی مسیح، ایمان بیاورند میتوانند به حضور من بیایند. بنابراین، در عهدجدید، هر ایماندار یک کاهن است. همۀ ما به خدا دسترسی داریم. ما کهانت مُلوکانه هستیم. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۲:۹، ما به معنای واقعی کلمه به نور حیرتانگیز خدا خوانده شدیم. به این حقیقت فکر بکنید. ما به نور حیرتانگیز خدا خوانده شدیم. این برای یک یهودی چه معنایی داشت؟ این حرف مثل آن بود که یک یهودی بتواند به نور شِکیناه داخل بشود. در عهدعتیق کسی که به این نور قدم میگذاشت زنده نمیماند [شِکیناه یعنی ابر بسیار نورانی و درخشان جلال خدا که نمودار حضور خدا در عهدعتیق بود.]
اما، در عهدجدید، چون عیسی مسیح راه ما را برای ورود به حضور خدا باز کرده است، ما، به معنای واقعی کلمه، به نور حیرتانگیز او قدم میگذاریم، چون خدا ما را به نور خودش خوانده است، چون به گفتۀ پطرس ما دارایی خاص خدا میباشیم. اول پطرس ۲:۹: «کهانت مُلوکانه و قومی که مِلک خاص خدا هستید که خدا شما را به نور عجیب خود خوانده است.» پس، در عهدجدید، همۀ ما به خدا نزدیکیم و به خدا دسترسی داریم. به همین دلیل، نویسندۀ رسالۀ عبرانیان میگوید: «با دلیری نزدیک به تخت فیض بیاییم.» بله. ما با دلیری به حضور خدا میرویم تا با او مشارکت داشته باشیم. در آن مشارکت نزدیک و صمیمی، ما خدا را خدمت میکنیم.
عزیزان، به همین دلیل، الان دیگر نظام کهانت وجود ندارد. در کلیسا کاهن نداریم که میانجی ما و خدا باشد. ما از این قبیل واسطهها نداریم. پولس در رسالۀ اول تیموتائوس میگوید یک واسطه بین خدا و انسان وجود دارد که مسیح عیسی است. اینطور نیست که یک تعداد کاهن واسطۀ مردم و خدا باشند. این واسطهگری بر صلیب عیسی مسیح باطل شد. حالا همۀ ما کاهنان خدا هستیم. همۀ ما کهانت مُلوکانه هستیم. همۀ ما صمیمانه با خدا مشارکت داریم و نیازی به کاهن نداریم که در حضور خدا واسطۀ ما بشود.
اما، روزی، در آسمان، ما کاهنان کمالیافته خواهیم بود. در آسمان، ما فقط به تخت فیض نزدیک نمیشویم، بلکه فراتر از تخت فیض خواهیم رفت. آقای توماس مانتون، از ایمانداران برجسته و معروف به «خالصان،» میگوید: «فراتر از تخت فیض ایوان آسمان است.» ما به تخت جلال نزدیک خواهیم شد. ما نه فقط به تخت فیض بلکه به تخت جلال نزدیک میشویم. در حال حاضر، فقط میتوانیم به تخت فیض برویم، چون گناهکاریم و مجبوریم از جلوی ایوان آسمان، که فیض مییابیم، جلوتر نرویم. البته، الان، اگر هم میتوانستیم به تخت جلال نزدیک بشویم، به خاطر گناهانمان زنده نمیماندیم. اما، روزی که از این دنیا برویم و به آسمان قدم بگذاریم، در جسم و روح کمالیافته، کاهنان کاملی خواهیم بود که میتوانیم از ایوان آسمان و تخت فیض گذر بکنیم و به تخت جلال برسیم. ما خدای زندۀ خودمان را تا ابد خدمت خواهیم کرد. ما با خدا رابطۀ صمیمی و کامل و جاویدان خواهیم داشت. به گفتۀ کتاب مکاشفه، خدا با ما ساکن خواهد شد و ما با او ساکن خواهیم بود. خدا واقعاً خیمۀ خودش را میان ما برپا خواهد کرد. کتاب مکاشفه عنوان میکند کل آسمان، خودش، معبد خواهد بود، همۀ ایمانداران کاهن خواهند بود، و کل آسمان جاویدان از حضور خدا پُر خواهد بود. خدا آسمان بزرگ و بیکران و ابدی را با حضور خودش پُر میکند و ما، کاهنان، به او خدمت خواهیم کرد. معبد خدا و معبد برّه به اندازۀ آسمان ابدی و بیکران وسیع میباشد و ما کاهنان آسمان خواهیم بود.
بله، ما در مقام کاهنانی که از نزدیک به خدا دسترسی داریم به او خدمت خواهیم کرد. در آسمان، هرگز نیازی به تطهیر شدن نداریم، یعنی نباید دست و پای خودمان را در یک حوضچه شستشو بدهیم تا بتوانیم به حضور خدا برویم. نیازی به تقدیم قربانی نداریم تا ابتدا گناهانمان آمرزیده بشود و بتوانیم به حضور خدا برویم. نیازی نداریم به تخت فیض توسّل بجوییم. میتوانیم مستقیم به تخت جلال برویم، چون نیازی به تقدیم قربانی نداریم. نیازی به پاک شدن نداریم. ما قبلاً آمرزیده و پاک شدیم. چقدر عالی! ما وارد آسمان خواهیم شد، در نهایت کمال، به خدمت کهانت مشغول خواهیم شد، و به خدا خدمت خواهیم کرد.
یک نفر میپرسد: «در این خدمت کهانت، ما چکار خواهیم کرد؟» پاسخ این است: هر کاری که خدا از ما بخواهد، با اشتیاق و خوشحالی، بیعیب و بینقص، انجام خواهیم داد.
برای درک این موضوع، به کتاب اشعیا فصل ۵۸ نگاه میکنیم. آیۀ ۱۳: «اگر سبّت را زیر پا نگذاری و خوشی خود را در روز مقدس من بهجا نیاوری و سبّت را خوشی و مقدس یهوه و محترم بخوانی و آن را محترم داشته، به راههای خود رفتار ننمایی و خوشی خود را نجویی و سخنان خود را نگویی، آنگاه، در یهوه مسرور خواهی شد و تو را بر مکانهای بلند زمین سوار خواهم کرد. و نصیب پدرت یعقوب را به تو خواهم خورانید، زیرا که دهان یهوه این را گفته است.»
شما میپرسید: «معنی این آیهها چیست؟» معنی آنها این است که اینها خواست خدا برای ما است. ارادۀ خدا همیشه این است که نمایندگان خدا او را خدمت بکنند. به عبارتی، اگر روز مقدس خداوند را حرمت بگذارید و این روز خوشی دلتان باشد و آن را گرامی بدارید، اگر دست از راههای خود بردارید، اگر دنبال خوشی و لذت خودتان نباشید، و فکر و ذکرتان حرف و کلام خودتان نباشد، آنگاه، در خداوند شادی خواهید کرد و خدا شما را بر بلندیهای زمین سوار خواهد کرد.
بله. این خواست و ارادۀ خدا است. در آسمان چنین خواهد بود. ما کاملاً از خوشیها و لذتهای خودمان روی میگردانیم. در ابدیت، آرامی سبّت شادی و خوشی دلمان خواهد بود. ما روز مقدس و ابدی خداوند را حرمت خواهیم گذاشت، از تمام راههای خودمان دست خواهیم کشید، دنبال خوشی و لذت خودمان نخواهیم بود، و فکر و ذکرمان حرف و کلام خودمان نخواهد بود. ما تمام و کمال و تا ابد در خداوند و خدمت او شاد خواهیم بود و خدا ما را بر بلندیهای زمین سوار خواهد کرد. این همان آرامی و استراحت کاهنان میباشد زمانی که داخل آسمان میشویم.
البته، وقتی دربارۀ آرامی سبّت صحبت میکنیم، منظور این نیست که هیچ کاری انجام ندهیم. منظور این است که خسته نخواهیم شد، ضعیف و حواسپرت نخواهیم شد، و در خدمت ابدی به خدا مانع و مزاحم نخواهیم داشت. ما خدا را تا ابد خدمت خواهیم کرد. این تکلیف کاهنان میباشد.
برای توضیح بیشتر، به انتهای کتابمقدس، کتاب مکاشفه، نگاه میکنیم تا بفهمیم کتابمقدس دربارۀ خدمت ما در آسمان چه میگوید. در مکاشفه فصل ۷ آیۀ ۹ با یک جماعت آشنا میشویم: «و بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم، که هیچکس ایشان را نتواند شمرد، از هر امت و قبیله و قوم و زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامههای سفید آراسته و شاخههای نخل به دست گرفته، ایستادهاند و به آواز بلند ندا کرده، میگویند: نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را.»
در این صحنه، همۀ رستگاران در آسمانند و خدا را ستایش و تمجید و تکریم میکنند. «و جمیع فرشتگان در گرد تخت و پیران و چهار حیوان ایستاده بودند و در پیش تخت به روی درافتاده، خدا را سجده کردند و گفتند: آمین. برکت و جلال و حکمت و سپاس و اکرام و قوت و توانایی خدای ما را باد، تا ابدالاباد. آمین. و یکی از پیران متوجه شده، به من گفت: این سفیدپوشان کیستند و از کجا آمدهاند؟ من او را گفتم: آقایم، تو میدانی! مرا گفت: ایشان کسانی میباشند که از عذاب سخت بیرون میآیند و لباس خود را به خون برّه شستشو کرده، سفید نمودهاند.»
پس این جمعیت خاص رستگاران آن دوران مصیبت عظیم در آخر زمان میباشند، یعنی آن دورۀ هفت سالۀ داوری، پس از ربوده شدن کلیسا. این رستگاران از آن دوران مصیبت بیرون میآیند، رداهای خود را میشویند، و آنها را در خون برّه سفید میکنند، یعنی رستگار میشوند. آیۀ ۱۵: «از این جهت، پیش روی تخت خدایند و شبانهروز در معبد او وی را خدمت میکنند.» در آسمان، شبانهروز بیست و چهار ساعته وجود ندارد، منظور این است که آنها خدا را پیوسته و مداوم خدمت میکنند. «و آن تختنشینن خیمۀ خود را بر ایشان برپا خواهد داشت و دیگر هرگز گرسنه و تشنه نخواهند شد و آفتاب و هیچ گرما بر ایشان نخواهد رسید، زیرا برّهای که در میان تخت است شبان ایشان خواهد بود و به چشمههای آب حیات ایشان را راهنمایی خواهد نمود و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد.» این همان استراحتی است که با خدمت همراه است، بدون اشک، بدون خستگی، بدون گرما، بدون گرسنگی، بدون تشنگی.
در آسمان، نزدیک تخت خدا و تخت مسیح خواهیم بود، در پناه حضور خدا، در حضور برّه که شبان و هادی ما است. این یعنی خدمت صمیمانه در مقام کاهن. صمیمیت آسمان اینچنین میباشد. ما روز و شب در معبد خدا به او خدمت خواهیم کرد. خدا بر تخت سلطنت نشسته و خیمۀ خودش را بر ما گسترده است. ما هرگز از حضور خدا خارج نمیشویم. برّۀ خدا در کانون همهچیز قرار دارد. ناگفته نماند کلمهای که «خدمت» ترجمه شده است، در زبان یونانی، latreuo «لاتْرِوئو» میباشد که به معنی خدمت کهانت است، یعنی خدمتی که یک کاهن از نزدیک در حضور خدا انجام میدهد.
الان لازم است برای درک خدمت در آسمان یک نکتۀ دیگر را اضافه بکنیم. در آسمان، ما به یکدیگر به شکلی که الان در این دنیا به هم خدمت میکنیم خدمت نخواهیم کرد، ما به خدا خدمت خواهیم کرد. شما به من نیاز نخواهید داشت و من به شما نیاز نخواهم داشت تا کمبودی را در زندگی یکدیگر برطرف بکنیم. ما ضعفهای یکدیگر را تقویت نخواهیم کرد، چون ضرورت و نیازی به این کار نخواهد بود، چون همۀ ما کامل و جلالیافته و مانند مسیح خواهیم بود. همۀ خدمت ما فقط خدمت به خدا خواهد بود. به همین دلیل، هرگز از حضور خدا بیرون نخواهیم رفت. ما همیشه مثل کاهنان خواهیم بود که وظیفۀ اصلی و تمامعیار آنها در آسمان خدمت به خدا است. این خدمت کهانت است.
در فصل آخر کتاب مکاشفه، این کتاب شگفتانگیز و نبوتی، همۀ ما با این کلام در فصل ۲۲ آیۀ ۱ آشناییم: «و نهری از آب حیات به من نشان داد که درخشنده بود، مانند بلور، و از تخت خدا و برّه جاری میشود و در وسط خیابان آن و بر هر دو کنارۀ نهر درخت حیات را که دوازده میوه میآورد، یعنی هر ماه میوۀ خود را میدهد و برگهای آن درخت برای شفای امتها میباشد و دیگر هیچ لعنت نخواهد بود و تخت خدا و برّه در آن خواهد بود و بندگانش او را عبادت خواهند نمود.»
در این آیۀ آخر، کلمهای که «عبادت» ترجمه شده، در اصل، خدمت است که در واقع همان کلمۀ یونانی «لاتْرِوئو» میباشد. همچنین کلمۀ «بندگان» در زبان یونانی doulos «دولُس» میباشد که به معنی غلام است. ما، غلامان و بندگان خدا، او را در مقام کاهن خدمت خواهیم کرد. ما هرگز از حضور خدا خارج نخواهیم شد. ما در تخت خدا و تخت برّه خواهیم بود.
آیۀ ۴: «و چهرۀ او را خواهیم دید و اسم او بر پیشانی ما خواهد بود.» به عبارتی، خدا ما را با نام خودش نشان خواهد کرد، چون کاهنانی متعلق به خدا هستیم. «و دیگر شب نخواهد بود و احتیاج به چراغ و نور آفتاب ندارند، زیرا خداوند خدا بر ایشان روشنایی میبخشد و تا ابدالاباد سلطنت خواهند کرد.»
بله. ما تا ابد سلطنت خواهیم کرد. ما تا ابد در مقام کاهن خدمت خواهیم کرد. چقدر شادیبخش! خیلی خوشحالم کلام خدا چنین به ما نوید میدهد. قبلاً هم گفتم که برای من از این بدتر نمیشود که دست روی دست بگذارم و هیچکار نکنم. واقعاً بیمعنی است. چرا؟ چون در ذات انسان، که به تصویر خدا آفریده شده، محرکی برای خدمت کردن وجود دارد که باید یک کاری انجام بدهد. وقتی من به کمال میرسم، باید برای خدا که نجاتم داده کاری انجام بدهم. در واقع، شخصاً معتقدم، وقتی جسم و روح شما در حضور خدا به کمال میرسد، تا ابد این اشتیاق برای خدمت به خدا در وجودتان خواهد جوشید و خروشید. این اشتیاق و حس رضایت و سیراب بودن شما در آسمان خودش را در خدمت به خدا نشان خواهد داد. شما، که رستگار شدید، با همۀ وجود مشتاق خدمت به خدا خواهید بود.
شما میپرسید: «اما در آسمان چه نوع خدمتی خواهیم داشت؟» یوحنا جزییات را به ما نمیگوید. ما اصلاً آسمان را درک نمیکنیم. اما این را میدانیم که خدا را خدمت خواهیم کرد. این خدمت کردن با ذات انسانی ما همخوانی دارد. ما نیاز داریم خدمت بکنیم. یک حس خلاقیت درون ما وجود دارد. ما دلمان میخواهد نتیجۀ یک کار را به چشم ببینیم. خود من از اینکه یک کار به نتیجه و سرانجام میرسد خوشحال میشوم. من از اینکه خدمتی انجام میدهم و یک نفر را خوشحال میکنم لذت میبرم. حالا چقدر بیشتر لذتبخش است که به خدا خدمت بکنیم و بدانیم که او کاملاً راضی و خشنود خواهد بود!
همۀ ما برای انجام وظیفه و کارهایی که به ما واگذار میشود با خودمان کلنجار میرویم، به خصوص وقتی قرار باشد آن تکلیف و وظیفه را بیعیب و بینقص انجام بدهیم. حالا به این فکر بکنید که در ابدیت هر کاری را تمام و کمال و بدون ایراد انجام خواهید داد. در آسمان اینگونه نیست که خدا واسطه بشود تا کاری را درست انجام بدهید، بلکه خودتان آن را درست انجام میدهید و کاری که انجام میدهید همیشه کامل خواهد بود. خدا اراده کرده شما چنین باشید و چنین بکنید.
اعتقاد من این است که به احتمال زیاد آن خدمتی که در حال حاضر در این دنیا انجام میدهیم روی ماهیت و نوع خدمت ما در آسمان اثر خواهد داشت. قبلاً اشاره کردم که میراث شما در جلال به این بستگی دارد که در حال حاضر آن میراث را چگونه مدیریت میکنید. اگر در این دنیا در امور اندک وفادار باشید، در آسمان خدا امور بزرگتری را به شما خواهد سپرد. ما آن مَثَل را دربارۀ کسانی بررسی کردیم که به چند قنطار امین بودند و به آنها قنطارهای بیشتری داده شد. در مَثَل دیگر، به کسانی که امانتدار چند شهر بودند شهرهای بیشتری بخشیده شد. ما در جلال مسوولیت خواهیم داشت. اگر در مسوولیتهای اندک این دنیا امین باشید، خدا مسوولیتهای بیشتری در آسمان به شما خواهد داد. این میراث شما است. اگر در خدمت روحانی در این دنیا امین باشید، متناسب با آن، خدا در آسمان خدمت بیشتری به شما خواهد داد. این پاداش شما است.
قبلاً دربارۀ پاداش ایمانداران صحبت کردیم. من معتقدم پاداش ایمانداران این نیست که مثلاً تاج بر سر بگذارید. پاداش شما مثل یک درجۀ علمی یا نشان افتخار روی ردای سفید شما نیست. پاداش شما این نیست که تعداد اتاقها را در کاخ ملکوتی شما بیشتر بکنند. اینطور نیست که به تناسب بزرگی خدمت شما در این دنیا کاخ بزرگتری در آسمان به شما پاداش داده بشود. پاداش شما ارابۀ بزرگتر و سریعتر از ارابۀ دیگران یا اسبهای سفید و قویتر نیست. من معتقدم پاداش شما در آسمان میزان خدمتی است که به شما عطا میشود. هرچه در این دنیا برای خدمت روحانی سرسپردگی بیشتری داشته باشید، خدا در آسمان خدمت بیشتری به شما میبخشد تا بتوانید با ظرفیت بیشتری خدا را خدمت بکنید.
به اعتقاد من، میزان خدمت ابدی شما اصل و جوهرۀ پاداش شما خواهد بود. پاداش شما کلاه و نواری نیست که به وقت فارغ شدن از تحصیل به شما عطا میشود. پاداش شما یک خانۀ بزرگتر و عمارت باشکوهتر از بقیۀ رستگاران نخواهد بود. پاداش شما میزان خدمت روحانی شما خواهد بود. تکتک ما پاداش خواهیم گرفت.
در این خصوص، به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۴ آیۀ ۵ نگاه بکنید: «پیش از وقت، به چیزی حکم مکنید تا خداوند بیاید که خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد و نیّتهای دلها را به ظهور خواهد آورد. آنگاه، هر کسی را تحسین از خدا خواهد بود.»
بله. هر ایماندار، زمانی که به حضور خداوند در آسمان میرود، از خدا پاداش خواهد گرفت. هر ایماندار فقط از خدا پاداش خواهد گرفت. خدا میزان امانت و وفاداری ما را برآورد خواهد کرد. آیۀ ۱: «ما خادمان و مباشران هستیم.» آیۀ ۲: «مباشران باید امین باشند.» آیۀ ۳: «برای من مهم نیست چگونه مرا قضاوت میکنید یا حتی چگونه من خودم را قضاوت میکنم.» آیۀ ۴: «حتی، اگر در خودم عیبی نبینم، قضاوت را به خدا واگذار میکنم.»
بله. روزی خواهد آمد که خدا نیّت و انگیزۀ مرا قضاوت خواهد کرد، خدمت مرا قضاوت خواهد کرد، و خودش مرا پاداش خواهد داد. بنابراین، تدبیر خدا این است که به تکتک ایمانداران پاداش بدهد. لطفاً به این آیه توجه کنید: «هر کسی را تحسین از خدا خواهد بود.» هر ایماندار را خدا تحسین خواهد کرد. هر ایماندار از خدا پاداش خواهد گرفت. البته پاداشها متفاوتند. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۳، خدمتهای ما، ایمانداران، در این دنیا فرق دارد. همین فصل در آیۀ ۱۲ میگوید: «اگر کسی بر آن بنیاد،» یعنی مسیح، «عمارتی از طلا یا نقره یا جواهر یا چوب یا علف یا کاه بنا کند کار هر کسی آشکار خواهد شد.» پس همۀ ما پاداش خواهیم گرفت، اما پاداشها با هم فرق خواهد داشت. تعدادی از کارهای ما طلا، برخی نقره، برخی سنگهای قیمتی، و تعدادی چوب و علف و کاه خواهد بود. البته چوب و علف چیزهای بدی نیستند، پلید نیستند، شریر نیستند، اما باارزش نیستند. در واقع، معمولاً خیلی سریع سوخته میشوند.
بله. همۀ ما پاداش خواهیم گرفت و از جانب خدا تحسین خواهیم داشت، اما هر یک به تناسب خدمتی که در این دنیا انجام میدهیم پاداش متفاوت خواهیم گرفت. به اعتقاد من، آن پاداش میزان خدمتی است که خدا برای ما در جلال تعیین میکند. در مَثَلهایی که بررسی کردیم، این حقیقت را یاد گرفتیم. در آن مَثَلها، کسانی که در امور کوچک وفادار بودند بیشتر پاداش میگیرند. آن خادمی که به چندین قنطار رسیدگی کرد، دو برابر آن را از آقایش پاداش گرفت. آن خادمی که پنج قنطار داشت دو برابر آن را از آقایش پاداش گرفت. میزان امانت و وفاداری ما به امتیازها و افتخارهای خدمتی که در این دنیا به ما عطا میشود تعیین میکند که خداوند به چه میزان به ما اجازه خواهد داد در آسمان به او خدمت بکنیم.
در آن مَثَلهای خادمان در انجیل متی و لوقا، در هر مورد که آقا و ارباب آنها بازمیگردد تا به خادمانش پاداش بدهد، میبینیم که پاداش آنها به تناسب است، یعنی، در عوض کاری که انجام دادند، حوزه و گسترۀ بزرگتری برای خدمت یا حکمرانی به آنها بخشیده میشود. از اینرو، ما متناسب با وفاداری و امانت در خدمت و مسوولیتی که در این دنیا به عهده داریم، در آسمان، خدمت و حکومت خواهیم کرد.
کتابمقدس دربارۀ این پاداشها حقایق فراوانی بیان میکند. در این مورد، به چند آیه اشاره میکنیم. کتاب دانیال فصل ۱۲ آیۀ ۳: «و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری مینمایند مانند ستارگان خواهند بود، تا ابدالاباد.»
موضوع خیلی ساده است: اگر بسیاری را به عدالت و راستی هدایت بکنید، تا ابدالاباد مانند ستارگان خواهید درخشید. از اینرو، پاداش شما بر اساس میزان وفاداری شما در اعلام پیغام عدالت میباشد. همۀ کسانی که صاحب حکمتند مثل روشنایی آسمان خواهند درخشید. حرف دانیال این است: به گونهای که در این دنیا با حکمت خدا زندگی میکنید و پیغام خدا را اعلام میکنید تعیین میکند چگونه در ابدیت خواهید درخشید.
در این خصوص، در عهدجدید آیات زیادی وجود دارد. رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۲ آیۀ ۱۹ چنین میگوید: «زیرا که چیست (یا کیست) امید و سُرور و تاج فخر ما؟ مگر شما نیستید در حضور خداوند ما عیسی در هنگام ظهور او؟ زیرا که شما جلال و خوشی ما هستید.» پولس میگوید بخشی از پاداش ما این است که در آسمان کسانی را خواهیم دید که ثمرۀ خدمت امین ما در این دنیا میباشند. این را به خاطر بسپرید که پاداش ما فقط خدمت کردن نیست، بلکه شادی پاداش ما است، یعنی شادی حاصل از دیدن افرادی که به خاطر امانتداری ما در آسمان حضور دارند. این بخش مهمی از پاداش ما خواهد بود. دوباره تأکید میکنم که پاداش شما ردا یا نشان افتخار نیست که در آسمان به شما هدیه داده میشود. پاداش شما خدمت بیشتر، مسوولیت بیشتر، شادی بیشتر است. خیلی مهم و حیاتی است که این موضوع را درک بکنیم.
در این راستا، در رسالۀ اول قرنتیان ۹:۲۵، پولس میگوید: «ما تاج فانی را نمییابیم، بلکه تاج غیرفانی را.» توجه بکنیم که این آیه به آن معنا است که پاداش ما هرگز از بین نخواهد رفت. ورزشکارانی که پیروزیها و افتخارات بزرگ کسب کردند با طعم وجد و شادی و نشاط آن لحظهها آشنا هستند. چون خودم حرفهای ورزش میکردم، خیلی خوب میدانم چه حسی دارد در یک مسابقۀ بزرگ برنده بشوید، جام مسابقات نهایی را ببرید، جایزه بگیرید، مدال بگیرید، در سطح کشوری شناخته بشوید. واقعاً که چه حس و حالی دارد تماشای یک ورزشکار که روی سکو میرود تا مدال طلای المپیک را بگیرد! آن لحظۀ شور و هیجان، آن لحظۀ به اوج رسیدن، عجب لحظهای است! چند شب قبل، بازی فوتبال آمریکایی تیمهای دانشجویان را تماشا میکردم. آقای جیمی جانسون، مربی تیم، از شدت خوشحالی قهرمانی تیمش، کاملاً از خود بیخود شد تا جایی که او را از زمین بیرون بردند. البته حتماً که صبح روز بعد به خودش آمده و به حالت عادی بازگشته است. حالا همین حس و حال را در آسمان تصور بکنید: در آسمان، تا ابد، تا آخرین حد، غرق وجد و شادی و نشاط خواهید بود، در حالی که این شور و شادی هرگز کم نمیشود، هرگز فروکش نمیکند، هرگز از بین نمیرود. شما روی سکوی قهرمانی میایستید و مدال طلا را به دست میگیرید، در حالی که خداوند تا ابدالاباد شما را تحسین خواهد کرد. این حس و حال برای شما پیوسته و بیوقفه و بیپایان خواهد بود. شما تاجی خواهید گرفت که هرگز پژمرده نمیشود، هرگز از بین نمیرود. در آسمان، صبح روز بعد وجود ندارد که شادی شما فروکش بکند و همهچیز به حالت عادی بازگردد. در آسمان، شادی و وجد و نشاط ادامه خواهد داشت.
میدانیم که کتابمقدس تاج حیات را به ما وعده میدهد و از تاج دوندگان و ورزشکاران مثال میزند. همۀ اینها مثالهای خدمت روحانی میباشند. به عبارتی، به حیات ابدی اشاره دارند. من معتقدم تاج حیات همان حیات ابدی است. تاج ناپژمردنی همان حیات ابدی است. تاج شادی همان حیات ابدی است، اما حیات ابدی پُر از شادی و جلال و افتخار برای خدمت کردن. همۀ شما با این کلام پولس در رسالۀ دوم تیموتائوس فصل ۴ آیۀ ۸ آشنایید: «بعد از این، تاج عدالت برای من حاضر شده است که خداوند، داور عادل، در آن روز به من خواهد داد و نه به من فقط بلکه نیز به همۀ کسانی که ظهور او را دوست میدارند.»
اما این تاج عدالت چیست؟ این تاج عدالت ابدی است. تاج حیات یعنی حیات ابدی. تاج شادی یعنی شادی ابدی. پس تاج چیزی نیست که آن را بر سرتان بگذارید، تاج یک تجربه است: حیات ابدی، شادی ابدی، افتخار خدمت کردن تا ابد، برکت ابدی. پاداش یعنی همۀ اینها.
در این خصوص، پطرس در رسالۀ اول پطرس فصل ۵ آیۀ ۲ و ۳ چنین میگوید: «گلۀ خدا را که در میان شما است بچرانید و نظارت آن را بکنید، نه به زور بلکه به رضامندی و نه به جهت سود قبیح بلکه به رغبت، و نه چنان که بر قسمتهای خود خداوندی بکنید، بلکه به جهت گلّه نمونه باشید تا در وقتی که رییس شبانان ظاهر شود، تاج ناپژمردۀ جلال را بیابید.» آن تاج چیست؟ آن تاج جلال ابدی است. تاج حیات یعنی حیات جاویدان. تاج شادی یعنی شادی جاویدان. تاج جلال یعنی جلال جاویدان. تاجی که فاسد نمیشود پاداش ابدی شما خواهد بود.
بنابراین، در آسمان خدمت خواهیم کرد و من باور دارم که خدمت ابدی ما بر اساس وفاداری ما در خدمت در این دنیا خواهد بود. من واقعاً باور دارم که شیوۀ زندگی ما در این دنیا میزان خدمت ما را در روزهای ابدیت تعیین خواهد کرد. البته روزها که چه عرض بکنم! در واقع، اعصاری که در ابدیت سپری خواهیم کرد.
در این راستا، به کتاب مکاشفه ۲:۲۶ نگاه میکنیم: «هر که غالب آید و اعمال مرا تا انجام نگاه دارد او را بر امتها قدرت خواهم بخشید تا ایشان را حکمرانی بکند.» به عبارتی، آنچه در حال حاضر انجام میدهید تعیین میکند که خداوند در آن دنیا از شما چه استفادهای خواهد کرد. آنچه اکنون انجام میدهیم میزان پاداش آن دنیا را تعیین میکند. مکاشفه ۲۲:۱۲: «اینک، به زودی میآیم و پاداش من با من است تا هر کسی را به حسب اعمالش پاداش دهم.» آیا متوجه شدید؟ میزان شادی ابدی شما، جلال ابدی شما، پاداش ابدی شما به آنچه در این دنیا انجام میدهید بستگی دارد: طلا، نقره، سنگهای قیمتی یا چوب و علف و کاه.
یکبار دیگر مرور میکنیم در آسمان چکار خواهیم کرد. ما خدا را پرستش خواهیم کرد، سلطنت خواهیم کرد، خدمت خواهیم کرد. اما میزان سلطنت ما به میزان وفاداری ما در مسوولیتی که در این دنیا به ما سپرده شده بستگی دارد. میزان خدمت ما در آسمان با میزان وفاداری ما در خدمت روحانی در این دنیا تعیین میشود. تاج حیات متناسب با میزان اطاعت ما در این دنیا خواهد بود. ما تا آخرین حد ظرفیت از حیات جاویدان بهره خواهیم برد، اما پاداش ما با سبک و شیوۀ زندگی ما در این دنیا، در اینجا، تعیین میشود. تاج شادی یعنی شادی ابدی به میزان امانت و وفاداری ما در این دنیا. تاج جلال نیز به همین شکل خواهد بود.
پس ما در این عصر و زمان کنونی در مقام کاهن به خدای زنده خدمت میکنیم. این خدمت کنونی ما روی میزان خدمت ما به خدا در ابدیت اثر خواهد داشت. این حقیقت باید در دلتان انگیزه ایجاد بکند.
گاه، کسانی که میخواهند مرا تشویق بکنند میگویند بهتر است اینهمه به خودم فشار نیاورم و بار خدمتم را کمتر بکنم. اما دقیقاً برعکس است. ما واقعاً باید در این دنیا تا آخرین حد توان خدمت بکنیم که در سراسر ابدیت بیشترین ظرفیت را داشته باشیم تا خدای بزرگ و پدر آسمانی و خداوند عیسی مسیح را جلال بدهیم.
حالا نوبت چهارمین کاری است که در آسمان انجام خواهیم داد. البته این واقعاً کار نیست. واقعیت این است که در آسمان خدا ما را مداوم و پیوسته تازگی و طراوت و شادابی خواهد بخشید. این تازگی و طراوت را استراحت مینامیم. ما در آسمان استراحت خواهیم کرد. رسالۀ عبرانیان فصل ۴ دربارۀ ورود به آرامی و استراحت خدا صحبت میکند. برای قوم خدا دوران استراحت وجود دارد. عیسی مسیح میفرماید: «یوغ مرا بر خود بگیرید و از من تعلیم یابید، زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در جانهای خود آرامی خواهید یافت.»
یکی از وعدههای خدا به کسانی که به پسرش، عیسی مسیح، ایمان میآورند این است که از زحمت کشیدن و تقلا کردن برای یافتن خدا و رسیدن به او آرامی خواهند یافت. ما از اعمال مذهبی که برای رسیدن به خدا انجام میدهیم آرامی خواهیم یافت. البته منظور این نیست که انجام وظیفه نمیکنیم و فقط استراحت میکنیم. در انجیل لوقا ۱۳:۲۹ گفته شده که ما جلوی سفرۀ ضیافتی که پهن میباشد لَم خواهیم داد. در پیغامهای گذشته در این مورد توضیح دادیم. منظور این نیست که در آسمان همیشه و همهوقت فقط لَم میدهیم و یکجا مینشینیم. وقتی رسالۀ عبرانیان فصل ۳ و ۴ دربارۀ آرامی و استراحت قوم خدا صحبت میکند، منظور این است که هرگز خسته نخواهیم شد، هرگز ضعیف نخواهیم شد، هرگز احساس نارضایتی نخواهیم داشت، هرگز کسی آرامش ما را به هم نخواهد زد. آن آرامی و استراحت بینظیر و بیهمتا خواهد بود.
در این راستا، به کتاب مکاشفه فصل ۱۴ آیۀ ۱۱ نگاه بکنید: «دود عذاب ایشان تا ابدالاباد بالا میرود.» این آیه توصیف کسانی است که در آن دوران مصیبت عظیم آخر زمان محکوم میشوند. واضح است که برای آنها خبری از آرامی و استراحت نخواهد بود. از طرف دیگر، آیۀ ۱۲ توصیف پایداری و ثباتِ قدم ایمانداران است که از احکام خدا اطاعت میکنند و به ایمانشان به عیسی مسیح پایبند میمانند: «آوازی را از آسمان شنیدم که میگوید: بنویس که از اکنون خوشحالند [یا مبارکند] مردگانی که در خداوند میمیرند. و روح میگوید: بله. تا از زحمات خود آرامی یابند و اعمال ایشان از عقب ایشان میرسد.» اینجا باز تأکید بر آرامی و استراحت است. رسالۀ دوم تسالونیکیان ۱:۷ این آرامی و استراحت را راحتی مینامد: «به ما راحتی بخشد در هنگامی که عیسی خداوند از آسمان ظهور خواهد نمود.».
بله. راحتی، آرامی، استراحت. اما این آرامی و استراحت به چه معنا است؟ یعنی آرامی و استراحت از نظر روحانی، یعنی آرامی و استراحتی که در آن از ضعف و خستگی خبری نخواهد بود. هرگز گرسنه نخواهید شد. هرگز تشنه نخواهید شد. هرگز خسته نخواهید شد. هرگز از شدت گرما بیرمق نخواهید شد. آن استراحت ابدی است. البته آن استراحت به این معنی نیست که ما خدمت نمیکنیم. خیر. ما سلطنت میکنیم. در کنار آرامی و استراحت کامل و تمامعیار، بیوقفه و مداوم، انجام وظیفه و خدمت خواهیم کرد. به عبارتی، هرچه بیشتر خدمت میکنید، بیشتر استراحت میکنید. هرچه بیشتر خدمت میکنید، شادابتر میشوید. در بهشت، قوانین تِرمودینامیک وجود نخواهد داشت که باعث فروپاشی و متلاشی شدن همهچیز بشود. بنابراین، در بهشت، نیروهایی که باعث تحلیل رفتن و ضعیف شدن و ناتوان شدن میگردند وجود نخواهد داشت.
در آسمان، هرچه بیشتر خدمت بکنید، بیشتر به هدفتان میرسید و شادابتر میشوید. در آسمان، انرژی و توان و قوت شما تمام نخواهد شد. اصلاً انرژی مصرف نخواهید کرد. هرگز نَفَسنَفَس نخواهید زد. هرگز نَفَس کم نمیآورید. هرگز قدمهایتان آهسته نخواهد شد. استراحت و آرامی کامل حکمفرما خواهد بود.
در این خصوص، آقای ریچارد باکستِر، شبان برجستۀ معروف به «خالصان،» چنین میگوید: «آرامی، استراحت، عجب کلمۀ دلنشین و گوشنوازی! احساس میکنم این صدا به ماده تبدیل میشود و پس از ورود به گوش مغزم را در بر میگیرد و از آنجا به قلبم میرسد. احساس میکنم این واژه در تمام اعضای بدنم و در همۀ وجود و قوتم حرکت و عمل میکند. گویا برای حواس خسته و روح از حال رفتهام یک قرص آرامبخش قوی است. برای قوت و توانم که کرخت و بیحال شده روح و زندگی است. برای چشمهای تاریکم مرهم است و نور. زیر زبانم طعم شیرین است. زیر گوشم نوای موسیقی است. برای دست و پایم قدرت و چابکی است. احساس میکنم به آسانی در وجودم فرو میرود و حرارت و رطوبت بدنم را زیاد میکند. شربت تقویتی برای قلبم است که از آنجا طراوت و تازگی را در نبضهای روحم روان میکند. این آرامی و استراحت نه مثل آن سنگی است که روی زمین آرام میگیرد، نه مثل جسمهایی است که در قبر قرار میگیرد، چنان که حیوانات ما نیز باید استراحت بکنند.
«آن آرامی و استراحت مثل ارضای هوسهای نفسانی ما نیست، آرامی و استراحتی نیست که این دنیای نفسانی در طلب آن است. خیر. آرامی ما از جنس دیگری است. از تمام تلاش و تقلا و زحمت که وسیله برای رسیدن به آرامی و آرامشند آرامی خواهیم یافت. اینها فقط بخش کوچکی از این آرامی است.
«ای آرامی مبارک، روز و شب هرگز آرام نخواهیم گرفت و بانگ میزنیم: قدوس، قدوس، قدوس، خداوند خدای سبّتها. آرام خواهیم گرفت از گناه اما نه از ستایش و پرستش. آرام خواهیم گرفت از رنج و اندوه اما نه از تسکین و تسلی. ای روز مبارک، روزی که با خدا آرامی خواهیم یافت، روزی که در شناخت، محبت، شادی، و ستایش آرامی خواهم گرفت، روزی که روح و جسم کاملم، با این حقایق کامل، به کمال و تمامعیار، از خدای کامل حظّ خواهد برد، روزی که خداوند، که خودش محبت است، مرا به کمال دوست خواهد داشت. آری، در محبتی که خدا به من دارد آرامی خواهم یافت، چنان که در محبتم به خدا آرامی خواهم داشت و بر من شادی بسیار خواهد نمود و با سرودها بر من شادی خواهد نمود، چنان که من در او شادی خواهم نمود.»
این پایان کلام آقای باکستِر میباشد: آرامی، آرامی، آرامی.
حالا وقتش است به انجیل لوقا فصل ۱۲ آیۀ ۳۵ نگاه بکنیم که واقعاً مرا شگفتزده میکند. عیسی مسیح میفرماید: «کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعه کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ، برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان، چون آید، ایشان را بیدار یابد. هر آینه به شما میگویم که کمر خود را بسته، ایشان را خواهد نشانید و پیش آمده، ایشان را خدمت خواهد کرد.»
پس در آسمان یک تجربۀ دیگر نیز خواهیم داشت. در آسمان، خداوند عیسی مسیح به ما خدمت خواهد کرد. «خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان، چون آید، ایشان را بیدار یابد. هر آینه به شما میگویم که کمر خود را بسته، ایشان را خواهد نشانید و پیش آمده، ایشان را خدمت خواهد کرد.»
پس، تا ابدالاباد، خدای پسر به رستگاران خدمت خواهد کرد. این اتفاقی است که در توصیف نمیگنجد. در این حکایت، عیسی مسیح خودش را به یک ارباب بزرگ تشبیه میکند که به کاخش بازمیگردد. غلامانش آنجا منتظرند. همهچیز آماده است. آنها به ارباب خود وفادار بودند. حالا او بازمیگردد و آنها را به یک دورهمی جانانه فرا میخواند. آن ارباب به فکر استراحت نیست. او به غلامانش نمیگوید: «سفرم خیلی طولانی بود. میروم کمی بخوابم و استراحت بکنم.» خیر. او میگوید: «شما، غلامان، اینجا بنشینید تا من به پاس قدردانی از خدمتی که به من کردید و تهیه و تدارک برای بازگشتم، به صرف غذا، از شما پذیرایی بکنم.»
بله. آن آقا و ارباب فکر استراحت نیست. او نمیخواهد در بستر برود و بخوابد. او با غلامانش مثل پادشاهان رفتار میکند و برای آنها ضیافت ترتیب میدهد. نکتۀ حیرتآور اینجا است که او به سایر خدمتکاران دستور نمیدهد به آن غلامان خدمت بکنند، بلکه خودش به آنها خدمت میکند. قبلاً اشاره کردم که ما در آسمان به یکدیگر خدمت نمیکنیم، بلکه خود خداوند به ما خدمت خواهد کرد. عجب حقیقتی! خداوند آسمان تا ابدالاباد به ما خدمت خواهد کرد. وقتی خداوند بازگردد و ببیند که ما امین و وفادار بودیم، تا ابد به ما خدمت خواهد کرد. واقعاً که این حقیقت چقدر به ما انگیزه میدهد! چه برکتی بزرگتر از این در آسمان سراغ دارید؟ البته که چقدر شگفتانگیز است که خداوند را تا ابد پرستش خواهیم کرد! چقدر عالی که میدانیم تا ابد با او سلطنت خواهیم کرد! چقدر بینظیر که تا ابد به او خدمت خواهیم کرد و در آن خدمت، تا ابد، آرامی و استراحت خواهیم داشت. اما، فراتر از همۀ اینها، شگفتی شگفتیها این میباشد که خداوند تا ابد به ما خدمت خواهد کرد! با این حال، این خدمت خداوند نباید ما را غافلگیر بکند. او پای شاگردانش را شست، چون آنها را دوست داشت (یوحنا فصل ۱۳). در آسمان، خداوند ما را به کمال دوست خواهد داشت و ما را خدمت خواهد کرد.
بنابراین، ورود به آسمان رویداد بزرگی است. در این خصوص، آقای توماس واتسون [واعظ انگلیسی در قرن هفدهم] چنین میگوید: «یک ایماندار راستین، هر روز، به فکر آسمان است. افکار و خواستههایش مثل فرشتگان کروبی، در فکر آسمان، از این سو به آن سو میروند.»
عزیزان، در راستای این نقلقول باید بگوییم، با همۀ این توصیفها دربارۀ آسمان، کار درست این است که چشم به آسمان بدوزیم، کار درست و بِجا این است که در آنچه بالا است تفکر بکنید.
این مجموعه پیغامها را با یک فهرست کوچک از ارزیابیهای فردی جمعبندی میکنیم و پایان میدهیم.
پس ببینیم فایدۀ چشم دوختن به آسمان چیست؟ چرا هشت هفته دربارۀ این موضوع صحبت کردیم؟ من هفت مورد را یادداشت کردم.
فایدۀ شماره یک: چشم دوختن به آسمان و چشمانتظار بودن برای آسمان گواه نجات و رستگاری واقعی است. آیا فکر و ذکرتان آسمان است؟ این نشانۀ خوبی است که ثابت میکند نجات دارید. آیا دلبستۀ آسمانید؟ آیا مشتاقید در جایهای آسمانی باشید؟ آیا دلتان برای مشارکت با خدا پر میزند؟ آیا گنج خودتان را در آسمان اندوختید؟ آیا در آنچه بالا است تفکر میکنید؟
بله. چشم دوختن به آسمان گواه نجات اصیل و راستین است. دلی که چشمش به آسمان است دلی است که بر خدا متمرکز است. دلی که بر خدا متمرکز است دلی است که خدا آن را عوض کرده است. واقعیترین گواه فیض نجاتبخش این است که خُلق و خوی ما آسمانی باشد.
در دومین مورد، چشم دوختن به آسمان از این نظر مهم است که محرک و انگیزهای میباشد برای اینکه خصوصیات ایمان ما به بالاترین حد کمال برسد. هیچچیز به اندازۀ حقایق دربارۀ آسمان قدرت ندارد به شما انگیزه بدهد تا آن کسی باشید که خدا میخواهد. اگر دربارۀ میراث، پاداشها، جلالها، شادیها، امتیازها و ظرفیتهای آسمان درک درستی داشته باشید و بفهمید که خود مسیح به پاس قدردانی از خدمتی که انجام دادید، تا ابد، شما را خدمت خواهد کرد، این واقعیت قویترین انگیزه است برای اینکه خصوصیات ایمان شما به بالاترین حد کمال برسد. به قول یوحنا، امید آسمان همان امید است که ما را پاک و دل را تطهیر میکند. مشارکت با خداوند آسمان و سیر کردن در آسمان از طریق دعا، تفکر و تأمل، و سرسپردگی به خداوند، دل را پاک میکند و برای اطاعت کردن به ما انگیزه میدهد.
اما سومین فایده این است که چشم دوختن به آسمان درستترین مسیر یک زندگی شاد میباشد. اگر میخواهید بیچاره و بدبخت و فلاکتزده باشید، همۀ تمرکزتان را روی این دنیا بگذارید. اگر میخواهید شاد باشید، به آسمان چشم بدوزید. به گفتۀ داوود، نور چهرۀ خدا دل را شاد میکند. به قول پولس، ما در امید شادیم و میتوانیم هر رنج و سختی را در پرتوِ نور جلال تحمل بکنیم. بار جاودانی جلال ورای هر رنج و سختی این زندگی است.
بنابراین، چشم دوختن به آسمان گواه نجات اصیل و راستین است، انگیزه برای رسیدن به حد کمال خصوصیات ایمان است. چشم دوختن به آسمان درستترین مسیر یک زندگی شاد میباشد.
در مورد چهارم، چشم دوختن به آسمان بهترین محافظ در مقابل وسوسه و گناه است. چرا؟ چون ذهنی که تمرکزش آسمان است به عمق شرارت تن نمیدهد. ذهنی که تمرکزش آسمان است به پوچی و بطالت تن نمیدهد. ذهنی که تمرکزش آسمان است قربانی امیال و خواستههای جسمانی نمیشود. ذهنی که تمرکزش آسمان است یک ذهن آسمانی است، نه ذهن زمینی. به گفتۀ پولس در رسالۀ کولسیان فصل ۳، هنگامی که به آنچه در بالا است فکر میکنید، اعمال جسم را میکشید و آنها را نابود میکنید.
شیطان موقع وسوسه و گناه تلاش و تقلا میکند تله بگذارد تا ذهن ما را با تمرکز به امور زمینی به دام بیندازد. با این حال، محال است ایمانداری که ذهنش مشغول آسمان است و مشتاق راستی و عدالت است و دلش برای حضور خدا پر میزند به آسانی طعمۀ شیطان بشود.
حالا به پنجمین فایده میپردازیم. چشم دوختن به آسمان شور و حال و تب و تاب را برای خدمت روحانی در ما حفظ میکند. اگر در مسابقۀ ایمان مسیحی آهسته میدوید، اگر در خدمت مسیحی کمکارید، اگر امین نیستید تا آنچه خداوند به شما سپرده به او پس بدهید، علتش این است که به پاداش موعود چندان توجه ندارید. اگر به پاداش آسمانی درست و بِجا اهمیت میدادید، در خدمت روحانی کوشا و سختکوش میبودید. دورنمای پاداش آسمان در ما شور و حرارت برای خدمت روحانی ایجاد میکند. هرچه واقعیت پاداش ابدی در آسمان را بهتر درک بکنید، بیشتر برای خدمت روحانی انگیزه پیدا میکنید.
ششم فایدۀ چشم دوختن به آسمان این است که خدا را بالاتر از همهچیز و همهکس حرمت میگذارید. منظورم خیلی ساده است: وقتی دلتان بر آسمان متمرکز است، محبت شما به خدا آشکار خواهد بود و به همه نشان میدهید که خدا را بالاتر از هر چیز تمجید میکنید. خدمت وفادارانۀ شما باعث میشود کسانی که نظارهگرتان هستند دیدگاهی والا به خدا داشته باشند. شما به دیگران نشان میدهید خدا نه فقط از ما میخواهد همهجانبه و تمامعیار تسلیم و مطیعش باشیم، بلکه او همهجانبه و تمامعیار لایق و شایسته است.
شما در یک گسترۀ آسمانی زندگی میکنید و خدای متعال را حرمت میگذارید. اما، زمانی که به گِل و لای این جهان و منجلاب دنیوی دل میبندید و طوری زندگی میکنید که انگار این دنیا برای شما مهمتر از خدا است، واضح است که به خدا بیاحترامی میکنید. اگر با چشم دوختن به آسمان زندگی کنید، در نظر همۀ کسانی که نظارهگر زندگیتان هستند خدا را حرمت میگذارید و اعلام میکنید چنین خدایی را خدمت میکنید: خدایی که شایسته است بهترین خودتان را تقدیمش بکنید.
در نهایت، فایدۀ چشم دوختن به آسمان این است که به پاس قدردانی از خدا همۀ توجهمان معطوف خدا میشود. خدا همیشه فکر ما است، پس چرا ما همیشه فکر خدا نباشیم؟ ناگفته نماند که هیچچیز در این دنیا ارزش ندارد که دلبستۀ آن بشوید و همۀ توجهتان را به آن معطوف بکنید.
حالا وقتش آمده خودمان را ارزیابی بکنیم. چشم دوختن به آسمان چه فایدههایی دارد؟ اول از همه اینکه گواه نجات و رستگاری واقعی است. به زندگی خودتان نگاه کنید. آیا پیوسته و مداوم به آسمان چشم میدوزید؟ آیا دلتان تشنه و گرسنۀ امور الهی و مشارکت با خدا است و برای واقعیتهای ابدی عطش دارید؟ این گرسنگی و تشنگی گواهی میدهد ایماندار راستین میباشید. اگر این نشانهها در شما وجود ندارد، یعنی برای نجات و رستگاری سند و گواهی ندارید.
در دومین مورد، اگر به آسمان چشم میدوزید، محرک و انگیزه دارید برای اینکه خصوصیات ایمان شما به بالاترین حد کمال برسد. وقتی مداوم و پیوسته با خدای زنده مشارکت دارید، وقتی امید آسمان جاویدان را در دل دارید، این امید زندگی شما را پاک و دلتان را تطهیر میکند. آیا زندگی شما اینگونه است؟ آیا آنقدر دلبستۀ آسمانید که سبب شود زندگیتان پاک بشود؟
مورد بعدی این بود: چشم دوختن به آسمان درستترین مسیر یک زندگی شاد میباشد. آیا در زندگی شاد هستید یا همیشه افسرده، بیحال، تُرشرو و تلخ؟ اگر چنین هستید، به این دلیل است که شادیتان را از دست دادید، چون چشمتان را به این دنیای زودگذر دوختید.
در مورد چهارم، توضیح دادیم که چشم دوختن به آسمان بهترین محافظ در مقابل وسوسه و گناه است. اگر مدام به دام شیطان میافتید، به این خاطر است که دلمشغولی شما امور دنیا است، نه شکوه و جلال خدا.
در مورد پنجم، چشم دوختن به آسمان شور و حال و تب و تاب را برای خدمت روحانی در ما حفظ میکند. اگر در وفادار بودن، کوشا بودن، و خدمت تمامقد به مسیح کوتاهی میکنید، علتش این است که به پاداش موعود چندان توجه ندارید و برایتان مهم نیست که خدا به شما پاداش ابدی وعده داده است. یعنی هر کار پیش پا افتاده و بیاهمیت در این دنیا از آن پاداش ابدی برای شما مهمتر است.
و اما مورد ششم: چشم دوختن به آسمان به این معنی است که خدا را بالاتر از همهچیز و همهکس حرمت میگذارید. اگر به این شکل زندگی میکنید، کسانی که شما را تماشا میکنند میگویند که او حتماً خدای عالی و بینظیری را خدمت میکند، او حتماً خدای شگفتانگیزی را خدمت میکند که اینچنین زندگیاش را کاملاً وقف خدا کرده است.
در نهایت، چگونه دلبستۀ خدا نباشیم وقتی که خدا همیشه به فکر ما است؟! با چشم دوختن به آسمان، به پاس قدردانی از خدا، همۀ توجهمان معطوف خدا میشود.
در این خصوص، مزمورنویس میگوید: «چون به شباهت تو بیدار شوم، خرسند و سیراب خواهم بود.» آیا چیزی بیشتر از دیدن روی خدا شما را راضی و خرسند و سیراب میکند؟ اگر چنین است، پس هنوز درک نکردید زندگی با دورنمای آسمان چه مشخصاتی دارد. چه چیزی واقعاً شما را راضی خواهد کرد؟ اگر چیزی جز شبیه شدن به مسیح شما را سیراب میکند، هنوز از قافله عقبید.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی و مبارک، برای این روزهای عالی که این موضوع بینظیر را مطالعه کردیم از تو ممنونیم. برای آنچه در دلمان انجام دادی از تو ممنونیم. برای امید آسمان از تو ممنونیم. ای خداوند خدا، به ما کمک بکن در جایی که لازم است تمرکز بکنیم. به ما کمک بکن مداوم و پیوسته به آسمان چشم بدوزیم تا گواه نجاتمان نمایان باشد، تا انگیزه باشد که خصوصیات ایمان ما به بالاترین حد کمال برسد، تا مسیر درست شادی را دنبال کنیم، تا مقابل گناه محفوظ بمانیم، تا شور و حال و تب و تاب را برای خدمت روحانی حفظ بکنیم، تا تو را حرمت بگذاریم، تا به پاس قدردانی از تو، به خاطر محبت همیشگی تو به ما، همۀ توجهمان معطوف تو باشد. ای پدر آسمانی، به همۀ ما که در این کلیسا هستیم کمک بکن دلمان را محک بزنیم تا بتوانیم به گونهای زندگی بکنیم که مطیع امید آسمان باشیم و چشمانتظار برکتهایی که برای ما ارمغان داری. به خاطر عیسی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
