بیست و پنج سال پیش از من خواستند کتاب کوچکی بنویسم. آن کتاب کوچک، ابتدا، «تمرکز بر واقعیت» نام داشت. شما احتمالاً هیچگاه آن را ندیدید، چون عمرش کوتاه بود. دو سال بعد، آن کتاب ویرایش شد و نسخۀ جدیدش در سال ۱۹۸۳ به این نام منتشر شد: «چرا به کتابمقدس اعتماد دارم؟» وقتی خودم را آماده میکردم دربارۀ دلیل اعتمادم به کتابمقدس این کتاب را بنویسم، که البته آن کتاب اولی هم واقعاً به همین موضوع اختصاص داشت، لازم بود این پرسش را پاسخ بدهم که «چرا به کتابمقدس اعتماد دارم؟» دربارۀ حقیقت کتابمقدس چه چیزی وجود دارد که آن را برای من باورپذیر میکند؟ آیا من از بقیه باهوشترم؟ آیا دربارۀ کتابمقدس شواهد و مدارک محکمتری به من نشان دادند؟ قطعاً که میتوان چنین شواهد و مدارکی را ارائه داد. ولی چرا من اینهمه به کتابمقدس اطمینان دارم؟
یادم میآید، زمانی که دانشجو بودم، همۀ فکر و ذکرم ورزش بود. ولی حتی آن زمانها نیز که همۀ خوشی و شادیام در زمین فوتبال آمریکایی خلاصه میشد، به کلام خدا اطمینان کامل داشتم. در واقع، روزشماری میکردم به دانشگاه الهیات بروم. وقتی تصمیم گرفتم از دنیای ورزش، که در آن به صورت حرفهای فعالیت میکردم، دور شوم و به دانشگاه الهیات بروم، بعضی از دوستان ورزشکارم و حتی مربیانم نمیتوانستند دلیل این تصمیم را درک کنند. البته واقعاً اینطور نبود که همۀ دغدغه و همۀ مقصودم این باشد که کلام خدا را موعظه کنم و تعلیم بدهم. من فقط آرزو و شوق دلم این بود که کلام خدا را کاوش کنم و معنای آن را بفهمم، چون یک چیز برایم مشخص بود که سرسپردۀ حقیقت کلام خدا بودم. اما این سرسپردگی از کجا میآمد؟ چرا تا آن اندازه به حقیقت کتابمقدس اعتقاد داشتم؟ من هنوز تعلیم نگرفته بودم چطور از الهیات مسیحی یا از کتابمقدس دفاع کنم. هنوز مطالب زیادی در این زمینه نخوانده بودم. فقط در دلم میدانستم که تمام و کمال سرسپردۀ کلام خدا هستم. وقتی با خودم خلوت کردم تا بفهمم چرا به کتابمقدس اعتماد دارم، شماری از آیات کتابمقدس جلوی چشمم رژه رفتند. به یاد آوردم که عیسی مسیح در انجیل متی فصل ۱۶ به پطرس میفرماید: «جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است.» پطرس به دلیل مکاشفۀ الهی، به خاطر اینکه خدا برای او این حقیقت را مکشوف میکند، میفهمد عیسیْ مسیح است و پسر خدا. سپس رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ آیۀ ۳ به ذهنم آمد که میفرماید: «احدی جز به روحالقدس عیسی را خداوند نمیتواند گفت.» بله، از نظر من منطقی است که بگویم عیسی مسیح است، پسر خدای زنده است. از نظر من منطقی است که بگویم عیسی خداوند است. ولی تا پدر آسمانی این حقیقت را باز نکند و روحالقدس آن را مکشوف نسازد، هیچکس نمیتواند با من همنظر بشود و بپذیرد که این حقایق منطقی هستند. یکی از آیات دیگری که به ذهنم آمد انجیل یوحنا فصل ۶ و توصیف زمانی است که بسیاری از شاگردان مسیح او را ترک میکنند. بعد، او به باقیماندگان میفرماید: «آیا شما نیز میخواهید بروید؟» سپس پطرس از طرف بقیه این کلام را به زبان میآورد: «نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است.» این تأییدیۀ محکم دیگری است که نشان میدهد آنچه خداوند عیسی مسیح میفرماید، آنچه خدا میفرماید، حقیقت است. مسیح خودش میفرماید: «کسی نزد من نمیتواند آمد، مگر آنکه پدر من آن را بدو عطا کند.» مسیح در همین فصل ۶ میفرماید: «آیا من شما را برنگزیدم؟»
در آن روزها، رسالۀ رومیان فصل ۸ را هم به یاد آوردم. در آیۀ ۵ این را به روشنی میخوانیم: «زیرا آنانی که بر حسب جسم هستند،» یعنی کسانی که از خدا جدا هستند و حیات روحانی ندارند و از لحاظ روحانی مرده و کور و ورشکستهاند، «در چیزهای جسم تفکر میکنند و اما آنانی که بر حسب روح هستند در چیزهای روح.» یعنی ما با دو بُعد کاملاً مجزا طرف هستیم. به گفتۀ آیۀ ۶، طرز فکر جسم مرگ است و نیستی. طرز فکر روح حیات است و آرامش. آیۀ ۷ میفرماید: «تفکر جسم دشمنی خدا است، چون که شریعت خدا را اطاعت نمیکند، زیرا نمیتواند هم بکند و کسانی که جسمانی هستند نمیتوانند خدا را خشنود سازند.» اگر در جسم هستید، نمیتوانید خدا را خشنود کنید. آنچه خدا را خشنود میکند ایمان شما به کتابمقدس است. در واقع، در فهرست آنچه موجب خشنودی خدا است، ایمان به کتابمقدس در صدر قرار دارد. خدا خشنود میشود اگر که شما به انجیل ایمان بیاورید. این هم در صدر فهرست اموری است که خدا را خشنود میکند. خدا خشنود میشود اگر به الوهیت خداوند عیسی مسیح و منجی بودن او اعتراف کنید. این سه کار در صدر فهرست کارهایی هستند که خدا را خشنود میکنند. اما واقعیت این است که اگر در جسم باشید، نمیتوانید خدا را خشنود کنید. صدر جدول که هیچ، شما اصلاً و ابداً ذرهای هم نمیتوانید خدا را خشنود کنید اگر در جسم باشید! من چطور در مورد کتابمقدس به چنین یقین و اطمینانی رسیدم؟ رسالۀ افسسیان فصل ۴ آیۀ ۱۷ را به یاد آوردم که در اصل همان کلام رومیان فصل ۸ را به شکل دیگری تکرار میکند: «پس این را میگویم و در خداوند شهادت میدهم که شما دیگر رفتار منمایید، چنان که امتها در بطالت ذهن خود رفتار مینمایند. که در عقل خود تاریک هستند و از حیات خدا محروم، به سبب جهالتی که به جهت سختدلی ایشان در ایشان است.» هدف این توصیف طولانی این است که به شما بیان کند این سرنوشت گریزناپذیر بیایمانان خواهد بود اگر که قدرت الهی وارد عمل نشود. بنابراین، من به این نتیجه رسیدم که با تکیه بر بینش و دانش و درک و فهمی که انسانها صاحبش هستند دربارۀ کتابمقدس به چنین یقین و اطمینانی نرسیدم. تنها دلیل چنین یقین و اطمینانی به کتابمقدس این است که خدا آن را به من هدیه داده است. خدا در حاکمیت و اقتدارش به من اراده بخشید تا به انجیل ایمان بیاورم، تا به مسیح ایمان بیاورم، و اصالت و اقتدار و اعتبار کتابمقدس را بپذیرم.
در سال ۱۹۸۳، در ویرایش دوم آن کتاب کوچک به نام «چرا به کتابمقدس اعتماد دارم؟» این را نوشتم: «غیرایمانداران نمیتوانند اسناد و مدارک برحق و معتبر را قبول کنند، چون چشم بینا ندارند.» «انسان نفسانی امور روح خدا را نمیپذیرد، زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمیتواند فهمید، زیرا حکم آنها از روح میشود» (اول قرنتیان ۲:۱۴). «فقط، وقتی روحالقدس تولد تازه میبخشد و ذهن را باز میکند و چشم کور را بینا میکند و حیات میبخشد و نهال درک مکاشفۀ خدا را در دل میکارد، آن زمان است که مردم باور میکنند کتابمقدس کلام خدا است و به آن اعتماد میکنند.» من میدانم کتابمقدس حقیقت است، چون روح خدا مرا متقاعد کرده است. من اینها را بیست و پنج سال پیش نوشتم. البته این را هم بگویم که وای به روزی که خودم از خودم نقلقول بکنم! یک جورایی دارم برای خودم دستهگل میفرستم. حالا به ادامۀ نوشتههایم توجه کنید: «در پرتوِ آنچه بیان شد، توصیه میکنم این روش خودمان را تغییر بدهیم که در تأیید حقانیت کتابمقدس، ما همواره گفتهایم به نبوتهایی که به انجام رسیدهاند دقت کنید، گفتهایم توجه کنید که کتابمقدس از نظر علمی دقیق و درست است، و اینکه بسیاری از مردم معجزههای فراوانی را به چشم دیدند. همچنین در گواه حقانیت کتابمقدس گفتهایم پیغام کتابمقدس، که اعلام میکند فقط با ایمان به عیسی مسیح میتوان رستگار شد، در زندگی کسانی که به مسیح ایمان آوردهاند انقلاب کرده و آنها را دگرگون نموده است. به خاطر اینهمه گواه و سند و مدرک، برهان ما این است که کتابمقدس کلام خدا است. اکنون، پیشنهاد میکنم اعلام کنیم چون کتابمقدس کلام خدا است، از اینرو، نبوتها به انجام رسیدهاند، معجزهها روی دادهاند، بیانیههای علمی کتابمقدس درست و دقیق هستند، و زندگیها دگرگون شدهاند.» این حرف من در آن کتاب بود.
اطمینان به کتابمقدس زمانی ایجاد میشود که روحالقدس در ما کار میکند. من ایمان دارم کتابمقدس را خدای این جهان نوشته است تا خودش را به بشر مکشوف کند. من ایمان دارم وقتی کتابمقدس دربارۀ آفرینش انسان و نجات و رستگاری انسان و معیارهای اخلاقی و روحانی و سرنوشت نهایی انسان سخن میگوید، یگانه مکاشفۀ معتبر و مقتدر و کاملاً قابل اطمینان از جانب خدا است. من ایمان دارم جزء به جزء کتابمقدس، کلمه به کلمۀ دستنوشتههای اولیۀ کتابمقدس، درست است و حقیقت است. خدا نویسندۀ کتابمقدس است و نتیجهگیری من این است که روحالقدس مرا هدایت کرده تا به چنین یقین و اطمینان قرص و محکمی برسم. این کشف و شهود برای من واقعاً مهم بود. بعدها، با نوشتههای الهیدان معروفی به نام جان کالوین [که فرانسوی بود] آشنا شدم و کنجکاو بودم نظر او را در این باره بدانم. اینجا بود که حقایق بسیار جالبی را کشف کردم. جان کالوین میگوید: «خدا خشنود است فقط به وسیلۀ کتابمقدس حقیقت خودش را در خاطرها ماندگار کند. اقتدار کامل کلام خدا، که برای ایمانداران مشهود است، به هیچ نظریه و امر دیگری وابسته نیست، جز به این واقعیت که کلام خدا از آسمان نازل شده است، گویی خودِ خدا با ندای خودش کلام کتابمقدس را بیان نموده است.» این گفتۀ جان کالوین از کتاب خودش به نام «مبانی مسیحیت» است. او ادامه میدهد: «کتابمقدس خودش به روشنی و شفافی نشان میدهد خدا سخنگوی آن است. این آموزه را ما هرگز نخواهیم پذیرفت، مگر اینکه با یقین و اطمینان کامل باور کنیم که خدا نویسندۀ آن است. بنابراین، وقتی او، یعنی روحالقدس، به ما روشنگری میبخشد، ارزیابی خودمان از کتابمقدس یا ارزیابی دیگران از کتابمقدس دیگر برای ما معیار نیست، بلکه ما به طریقی که فراسوی ارزیابی انسان است کاملاً به این یقین میرسیم که کتابمقدس از دهان خدا و به وسیلۀ خدمت روحانی انسانها به دست ما رسیده است. به قوت روحالقدس است که ما اعتقاد راسخ داریم که آنچه در دست داریم حقیقت قاطع و استوار است.» حق با کالوین است. گفتههای کالوین برای ما تعجبآور نیست. به قول نویسنده، ویلیام نیسِل، «از نظر کالوین، کلام کتابمقدس برای ما مرده و بیاثر است اگر که قدرت الهی به آنها جان نبخشد.» «جدا از او،» یعنی مسیح، این کلام «یک مشت حروف بیجان است.» کالوین این را درک میکرد که ما فقط زمانی به کتابمقدس ایمان میآوریم که روح خدا ایمان و اطمینان را به ما هدیه میدهد. پس اعتماد کامل و یقین و اطمینان به کلام خدا و به کتابمقدس حاصل یک گفتگو و دلیل و برهان منطقی نیست. با منطق و خِرَد یا احساسات نمیتوان به چنین اطمینانی رسید. این یقین و خاطرجمعی کار روحالقدس در دلها است. کالوین در ادامه مینویسد: «نظر به اینکه فقط خدا خودش کفایت دارد به خودش در کلامش شهادت دهد، کلام خدا هرگز در دل انسان معتبر نمیشود، مگر آنکه روحالقدس آن شهادت به اعتبار کلام خدا را در باطن انسان مُهر و موم کند. از اینرو، ضروری است که همان روحالقدس، که از دهان انبیا سخن گفت، در دلهای ما نفوذ کند تا ما را متقاعد نماید که انبیا الهام الهی را که به آنها سپرده شد، با امانت و وفاداری، برای ما بیان کردند.» کالوین میگوید: «پس این حقیقت ثابت را مبنا قرار دهیم که آنانی که روحالقدس در باطنشان حقیقت را قاطع و راسخ و محکم تعلیم میدهد خودشان را تسلیم کتابمقدس میکنند.» این پایان گفتههای جان کالوین است. اطمینان ما به کلام خدا از روح خدا ناشی میشود. این یقین و اطمینان یکی از هدیههای مقتدرانۀ تولد تازه است.
از قدیم، رسم بوده وقتی میخواستند حقانیت کتابمقدس را به غیرایمانداران ثابت کنند کوهی از سند و مدرک و دلیل و برهان تلنبار میکردند تا آنها با تکیه به خِرَدِشان که در گناه سقوط کرده و در بیهودگی طرز فکرشان و جهالت درونشان و با ذهن تاریکشان و دل سختشان و روح پینهبسته و نفسانیشان سعی کنند به حقیقت پی ببرند. ما میتوانیم از همۀ شواهد علمی و همۀ شواهدی که به درستی نبوتها شهادت میدهند دلیل و برهان بیاوریم، میتوانیم از معجزهها و شواهد تاریخی و باستانشناسی و شهادت زندگیهای دگرگونشده سند و مدرک نشان بدهیم. در نهایت، با اینکه مشخص است همۀ این اسناد و مدارک درست و منطقی هستند و به اصالت کتابمقدس شهادت میدهند، اما این کوه سند و مدرک و دلیل و برهان نمیتواند چشم کور مردم را بینا کند، نمیتواند به روح مرده جان ببخشد. کتابمقدس در یکی از چشمگیرترین آیات کلام خدا برای ما این روند را توضیح میدهد: رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱. البته همۀ گفتههای این متن در یک موعظه نمیگنجد. من هم که قرار نیست این متن را در دو پیغام موعظه بکنم، پس باید این فصل را فشرده برای شما توضیح بدهم. من، اگر خیلی همت کنم، به تفسیر یک آیه برسم، دو فصل که جای خودش دارد! اما قصدم این است که از فصل ۱ آیۀ ۱۸ تا فصل ۲ را با شما مرور کنم. ما، با تمرکز بر نکتۀ اصلی، حقایق این آیات را مختصر بررسی میکنیم. موضوعی که از فصل ۱ آیۀ ۱۸ شروع میشود و تا پایان فصل ۲ ادامه دارد «حکمت الهی» است. واژۀ «حکیم» یا «حکمت» بیش از بیست بار تکرار میشود و در نقطۀ مقابلش واژۀ «حماقت» حدود شش بار عنوان میشود. این آیات دربارۀ حکمت الهی است. کل متن یادشده در این باره است که چرا عدهای حکمت الهی را نمیپذیرند و عدهای حکمت خدا را میپذیرند؛ چرا عدهای کتابمقدس و انجیل و صلیب را نمیپذیرند و عدهای کتابمقدس و انجیل و صلیب را میپذیرند. در این آیات، عبارت «حکمت خدا،» «ذکر صلیب،» و «شهادت مسیح» به چشم میآید. خواه از حکمت خدا خواه از ذکر صلیب و خواه از شهادت مسیح حرف بزنید، حرف شما دربارۀ مکاشفۀ الهی است که مکتوب میباشد. این موضوع آیات مورد نظر است.
راه ساده برای تقسیمبندی آیات نامبرده این است که آن را به دو بخش تقسیم کنیم که اگرچه مانند یک چرخۀ دایرهوار همهچیز در آن تکرار میشود، اما دو بخش مجزا و قابل تفکیک میباشند. بخش اول شامل این موضوع است که چرا غیرمسیحیان کتابمقدس را نمیپذیرند، بخش دوم در این مورد است که چرا ایمانداران به مسیح کتابمقدس را میپذیرند. همین ابتدا به شما بگویم که در این آیات از سند و مدرک و منطق و خِرَد انسان و اینکه چطور ارادۀ مردم را تغییر بدهیم و چطور احساسات مردم را برانگیزیم حرفی زده نمیشود. این آیات دربارۀ سند و مدرک نیستد، دربارۀ خِرَد و منطق نیستند، دربارۀ احساسات هم نیستند؛ این آیات دربارۀ شرایط و وضعیت هستند، دربارۀ وضعیت غیرمسیحیان و وضعیت ایمانداران به مسیح. اول، به این بپردازیم که چرا غیرمسیحیان به کتابمقدس ایمان ندارند. از این آیات ابتدایی، برای شما پنج دلیل را توضیح میدهم. دلیل اول این است که پیغام انجیل برای آنها منطقی نیست. این اولین دلیل آنها برای ایمان نیاوردن است. آیۀ ۱۸: «زیرا ذکر صلیب» یا به عبارتی شهادت خدا یا کلام حکمت خدا، یعنی مکاشفۀ مکتوب خدا، «برای هالکان حماقت است.» آنها وضعیتشان اینگونه است که در مسیر هلاکتند و پیغام انجیل برای آنها حماقت است. آیۀ ۲۱ به زبان کنایه میفرماید: «خدا بدین رضا داد که به وسیلۀ جهالت موعظه ایمانداران را نجات بخشد.» آیۀ ۲۳ میفرماید: در نظر غیریهودیان «جهالت است.» دوباره در آیۀ ۲۵ شاهد کنایۀ دیگری هم هستیم: «زیرا که جهالت خدا از انسان حکیمتر است.» پس مشخص است که حرف بر سر این است که مکاشفۀ خدا در کتابمقدس در نظرشان حماقت است، یعنی، از نقطه نظر خِرَد انسان، کتابمقدس کودن، تهیمغز، ناخِرَد، بیمعنی، و ناجور است. غیرایمانداران از کتابمقدس عار دارند و آن را به دیدۀ تحقیر نگاه میکنند. الان نمیتوانیم به همۀ جزییات بپردازیم، ولی این را بگویم که خدای مصلوب در نظر غیریهودیان مضحک است و نظر یهودیان نیز تقریباً دست کمی از نظر غیریهودیان ندارد. از این مضحکتر، نجات یافتن به وسیلۀ ایمان به یک خدای مصلوب است. به نظر آنها، کل ماجرا اصلاً و ابداً با عقل جور درنمیآید. غیرمسیحیان به خاطر اینکه پیغام انجیل در نظرشان غیرمنطقی است به کتابمقدس ایمان نمیآورند.
حالا دلیل دوم این است که واقعیت کتابمقدس دستیافتنی نیست. همین امشب، دو نفر که تعمید گرفتند شهادت دادند که «من میدانستم عیسی مسیح جان داد، اما نمیتوانستم ربطش را به زندگی خودم پیدا کنم.» خیلی وقتها میشنوید که یک نفر میگوید: «من در کلیسا بزرگ شدم، ولی نمیتوانستم این مسایل را در ذهنم به هم ربط بدهم. مطمئن نبودم چطور میشود همۀ اینها را به هم ربط داد.» بله، حرف این آیات هم در اصل همین است. این حقایق برای کسانی که در راه هلاکتند بیمعنی و بیمفهوم است. آیۀ ۱۹ میفرماید: «مکتوب است: حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم. کجا است حکیم؟ کجا کاتب؟ کجا مباحث این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ زیرا که چون بر حسب حکمت خدا» یعنی خدا اینگونه تصمیم گرفت که «جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید.» با سقوط آدم و حوا در گناه، خدا نژاد بشر را در موقعیتی قرار داد که دیگر پس از آن محال است بشر بتواند با حکمت و دانایی خودش خدا را بشناسد. شما خودتان نمیتوانید به خدا برسید و این روش و تدبیر خدا است: «حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» خدا میفرماید: «من حکمت این جهان را جهالت میگردانم، چون رضایتم در این است که هیچ انسانی، هر قدر هم دانا و خِرَدمند باشد، نتواند با حکمت دنیوی به حضور من بیاید.» در آیۀ ۱۹، پولس نقلقول میکند از ترجمۀ یونانی کتاب اشعیا ۲۹:۱۴ که به ترجمۀ هفتادتنان معروف است. اشعیا در فصل ۲۹ این را زمانی نبوت میکند که سَنحاریب [پادشاه امپراتوری آشور] تهدید کرده بود که به شهر یهودا حمله میکند و آنجا را غارت و چپاول میکند. به گفتۀ اشعیا، نجات و رهایی از جانب خدا میآید، نه از حکمت رهبران. از حکمت دانایان و فرزانگان کاری ساخته نیست. حیلهها و ترفندهای پنهانی و دغلکاری آنها که برای شهر یهودا نقشه میکشند با زرنگی و نبوغ انسان باطل نمیشود، بلکه قدرت خدا باید وارد عمل شود. خدا برای نجات قومش قدم پیش میگذارد. حکمت حکیمان نجاتشان نمیدهد، فهم فهیمان نجاتشان نمیدهد، فقط خدا قادر است نجات ببخشد، چنان که گفته میشود: کجا است حکیم به وقت نیاز؟ کجا کاتب؟ کجا مباحثهگران این دنیا؟ آنها را بیاورید، آنها را به صف کنید. همۀ باسوادان، همۀ نخبگان، همۀ اندیشمندان، همۀ فیلسوفان را خبر کنید. آیۀ ۲۰ در فصل اول از رسالۀ اول قرنتیان به اشعیا ۱۹:۱۲ و ۳۳:۱۸ و به آن به اصطلاح مشاوران دانای مصر اشاره دارد که به گفتۀ فصل نوزدهم کتاب اشعیا حماقت مطلق از سر و روی آنها میبارد. بعد، به کاتبان آشور میرسیم که آماده بودند آمار غنیمتهای جنگی را ثبت کنند که ناگهان خدا وارد عمل میشود و آنها احمقی بیش به نظر نمیرسند. اما آنها که اهل بحث و مناظره هستند کجایند؟ آنها که اهل بحثهای فلسفی هستند که در زبان یونانی suzetetes «سیزیتیتیس» میباشد کجایند؟ همۀ آنها را به صف کنید. خدا را خوش میآید که آنها با همۀ خِرَد و همۀ حکمت و همۀ دانش خود نمیتوانند خدا را بشناسند. خدا در حکمتش محال نموده که آدمیان، چه مرد و چه زن، با تکیه به خودشان خدا را بشناسند. شما بدون کمک خدا نمیتوانید او را بشناسید. شما خودتان نمیتوانید به کلام خدا یقین پیدا کنید و به پیغام یا کلام صلیب و کلام شهادت الهی ایمان بیاورید. پس به این دلیل مردم ایمان نمیآورند که به نظرشان پیغام انجیل حماقت است و نامعقول است و دستنیافتنی. دلیل سوم این است که کلام خدا برای آنها باورناپذیر و به عبارتی مُضحک است. آیۀ ۲۲: «چون که یهود آیتی میخواهند و یونانیان طالب حکمت هستند.» شما میگویید: «یک دقیقه صبر کن ببینم چه میگویی؟ مسیح به یهودیان آیت پشت آیت داد، نشانه پشت نشانه.» بله، اما آنها دنبال آن نشانۀ بزرگ بودند، یعنی رومیان را سرکوب کند، سلطنت خودش را برقرار کند، و در راستای وفا به عهد ابراهیم و داوود بر تخت پادشاهی تکیه بزند. ولی، زمانی که مسیح از مرگ خودش خبر میدهد و بعد به صلیب کشیده میشود، دیگر همهچیز تمام میشود. یهودیان خداوند عیسی را به این دلیل مصلوب میکنند که ریاکاری مذهبشان را محکوم میکند و حاضر نمیشود قدرت خودش را به رومیان نشان دهد و طرح و برنامۀ خودش را در مقام مسیح موعود عملی کند. حتی، وقتی مسیح بر صلیب است، یهودیان میگویند: «چرا از صلیب پایین نمیآیی؟» شاید این آخرین امیدشان است که سرانجام مسیح آیتی را که آنها منتظرش بودند آشکار کند. اما به صلیب کشیدن خدا، مصلوب شدن ماشیح به دست رومیان، اصلاً باورکردنی نیست، اصلاً در توصیف نمیگنجد! از سوی دیگر، یونانیان دنبال حکمت بودند، یعنی چه میخواستند؟ آنها چشمشان در پی فلسفههای دشوار و پیچیده و عمیق و بغرنج بود همراه با جملات اندیشمندانه و واژگان رمزگونه و پُر از ایما و اشاره. یونانیان به ساده بودن انجیل و این حقیقت باورناپذیر میخندیدند که باید یک خدای مصلوب را بپرستند! به همین دلیل، حتی تا امروز در شهر روم دیوارنگاری وجود دارد که تصویر شخصی بر آن نقش بسته که جلوی مردی با سر یک الاغ زانو زده است. این تصویر بازتاب دیدگاه مردم آن زمانه نسبت به مسیحیت است. بر آن دیوارنوشته، جملهای به این عنوان حک شده است: «آلِکسامِنوس خدای خود را میپرستد.» نکتۀ جالب اینجا است که آن مرد با سر الاغ بر صلیب آویزان است. کدام آدمی حاضر است الاغی مصلوب را بپرستد؟ اصلاً باورپذیر نیست!
حالا به دلیل چهارم میرسیم. نمایندگان انجیل، یعنی محفل ایمانداران، اشخاص چشمگیر و قابل توجهی نیستند. یهودیان نشانه میخواهند و یونانیان حکمت. اما پولس مسیح مصلوب را موعظه میکند که برای یهودیان سنگ لغزش است و در نظر یونانیان حماقت. آیۀ ۲۶ نیز برای آنها کارساز نیست: «ای برادران، دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری به حسب جسم حکیم نیستند و بسیاری توانا نه و بسیاری شریف نه.» جانِ کلام این است که ما آدمهای چندان تحسینبرانگیزی نیستیم. ایمانداران اولیه جذابیتی نداشتند و ما هم در حال حاضر جذابیتی نداریم. بیشتر ایمانداران هیچگاه چشمگیر و قابل توجه نبودند، به خصوص در نظر نخبگان و فرهیختگان، که ما را به دیدۀ حقارت نگاه میکنند. ما جزو تیزهوشان و بزرگزادگان نیستیم. در واقع، آیۀ ۲۷ میفرماید: «خدا جاهلان جهان را برگزید تا حکما را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد و ناچیزان دنیا و محقران را خدا برگزید، بلکه نیستیها را.» ما از نظر رتبه و مقام پایینتر و پایینتر و پایینتر میرویم. خدا حکیمان را انتخاب نمیکند، خدا نخبگان را انتخاب نمیکند، نه حکیم، نه خِرَدمند، نه نورچشمی، نه توانمند، نه بزرگزاده، نه بانفوذ، نه قدرتمند، نه اشرافزاده، نه کسانی که دنیا را تکان میدهند و زیر و رو میکنند. در زبان یونانی، واژهای وجود دارد که به معنای «ژن خوب» و «بزرگزاده» میباشد، به عبارتی، از طبقۀ بالای جامعه. ولی خدا جاهلان و ضعیفان و ناچیزان (در زبان یونانی agenes «آگِنیس») و نازادگان را انتخاب میکند، کسانی که اصلاً کسی نیستند. خدا آدمهای بینام و نشان و بیاهمیت و کسانی را که دیگران از آنها بدشان میآید برمیگزیند و این گزینش حتی از این هم پایینتر میرود: «بلکه نیستیها را.» در ساختار دستور زبان این جمله، وجه وصفی حال برای فعلی به کار رفته است که در زبان یونانی eimi «اِیمی» میباشد، یعنی کسانی را که انگار اصلاً وجود ندارند خدا برمیگزیند. این آخرین جملۀ پولس در آیۀ ۲۸، که از «نیستیها» میگوید، تحقیرآمیزترین طرز بیان در زبان یونانی است که برای خوار و خفیف کردن یک نفر به کار میرود، یعنی به شکلی با کسی رفتار بکنیم که گویی اصلاً وجود ندارد. پس مردم به پیغام انجیل ایمان نمیآورند، چرا که ما، ایمانداران، جمعی از آدمهایی هستیم که اصلاً به چشم نمیآییم و همین دلیل دیگری است برای مقاومت و سرسختی آنها.
اکنون، به دلیل پنجم میرسیم. نه تنها مردمان اهل کتابمقدس اشخاص برجسته و قابل توجهی نیستند، واعظان انجیل نیز عقبافتاده هستند و انگار در عصر حجر زندگی میکنند. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ میفرماید: «و من، ای برادران، چون به نزد شما آمدم، با فضیلت کلام یا حکمت نیامدم.» این مشکلساز بود، چون آنها عاشق حرفهای رازگونه و تعالیم پیچیده و سردرگم بودند و به اصطلاح سرشان درد میکرد برای بحثهای پیچیده و عمیق و داغ که مغزشان سوت بکشد. «با فضیلت کلام یا حکمت نیامدم، زیرا عزیمت نکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم، جز عیسی مسیح و او را مصلوب.» باز هم این پیغام ساده و باورنکردنی که انگار همه را از خودش میراند! علاوه بر این، شخصیت پولس نیز به او کمکی نمیکند. حتماً به یاد دارید که اعضای کلیسای قرنتس، رُک و صریح، شخصیت پولس را تحقیرآمیز میدیدند و فن بیانش برای آنها جذابیتی نداشت. پولس در ضعف و ترس و لرز بسیار نزد آنها میآید. او میگوید: «کلام و وعظ من به سخنان قانعکنندۀ حکمت نبود، بلکه به برهان روح و قوت.»
پس ما تقریباً جامع و کامل بررسی نمودیم که چرا مردم ایمان نمیآورند. ما ابتدا این واقعیت را بررسی کردیم که مردم نمیتوانند ایمان بیاورند و تواناییاش را ندارند و حیات خدا را ندارند. مردم از نفسانی بودن گریزی ندارند. آنها نمیتوانند از جسمشان فرار کنند، زیرا کسی که در جسم زندگی میکند در امور جسمانی تفکر میکند و نمیتواند روحانی فکر کند، چون امور روحانی برای او ناشناخته است. در کنار همۀ این دلایل، مشکل فقدان تولد تازه را هم اضافه کنید. پیغام انجیل توهینآمیز و غیرمنطقی و باورنکردنی است و علاوه بر اینکه قابل درک نیست، ایماندارانش حقیر و سطح پایین و واعظانش ضعیف و ترسان و لرزان هستند و جذابیتی ندارند. شما سقوط انسانها در گناه، تاریکی و ظلمتی که در آن دست و پا میزنند، کوریی که کار شیطان است، و داوری الهی را نیز به همۀ این دلایل اضافه کنید. غیرایمانداران نمیتوانند خودشان به حقیقت ایمان بیاورند. تمامی جستجوی خدا و جستجوی مسیح و جستجوی حقیقت و جستجو برای فهمیدن اینکه کلام کتابمقدس به واقع درست و حقیقت است به حکمت و خِرَد انسان وابسته نیست. به همین دلیل است که این دست تبلیغات در تلویزیونهای مسیحی که میگویند: «در جستجوی عیسای واقعی،» «در جستجوی حقیقت،» همیشه ما را به ترس و وحشت وامیدارند. ذهن سقوطکرده در گناه نمیتواند با تکیه به خودش حقیقت را پیدا کند. به همین دلیل، کسانی که مسیحی نیستند به کتابمقدس ایمان ندارند.
حالا به سراغ پرسش دوم برویم: چرا ایمانداران به مسیح به کتابمقدس ایمان دارند؟ الان وقتش است به اول قرنتیان فصل ۲ آیۀ ۶ بپردازیم. لازم است کمی دربارۀ بخش آخر این جمله توضیح بدهم. «اما حکمتی بیان میکنیم نزد کاملان.» واژۀ «اما» واژۀ کلیدی است که باید در کتابمقدستان دور آن یا زیر آن را خط بکشید تا در ذهنتان بماند. یعنی بگذار دنیا هر طور که دلش میخواهد فکر کند، ولی ما حکمت را بیان میکنیم در میان کاملان، که در زبان یونانی teleios «تِلیئوس» میباشد که در واقع یک واژۀ جمع است. عبارت «نزد کاملان» یعنی چه؟ کاملان کسانی هستند که کامل شدهاند. این صفت در اصل توصیفگر ایمانداران است. ما حکمت را بیان میکنیم، حکمتی که آنها که کامل شدهاند آن را درک نموده و فهمیده و قبولش کردهاند. ما نزد مسیح آمدیم، ما نزد کسی آمدیم که به گفتۀ پولس به کلیسای کولسی، «در وی، تمامی خزاین حکمت و علم مخفی است.» موضوع این نیست که ما از بقیه اندیشمندتریم. موضوع این نیست که شواهد و مدارک چشمگیرتری در اختیار ما است. موضوع این است که ما در مسیح کامل شدهایم. این را پولس میگوید: «شما در وی تکمیل شدهاید.» شما در مسیح کامل و بالغ شدید و همراه با این بلوغ شما از عالم بالا تولد تازه یافته و توبه کرده و دگرگون شدهاید. اکنون، شما نه فقط به عیسی مسیح یقین و اطمینان دارید و به خدای زنده و حقیقی و بامحبت یقین و اطمینان دارید، به کلام خدا نیز یقین و اطمینان دارید. آیۀ ۶ میفرماید: «حکمتی بیان میکنیم.» پولس ضمیر «ما» را به کار میبرد که اشاره به جمع رسولان است: ما «حکمتی بیان میکنیم نزد بالغان، اما حکمتی که از این عالم نیست و نه از رؤسای این عالم.» این حکمتی که به شما بیان میکنیم حکمتی است که برای ممتازترین اندیشمندان این جهان، برای بزرگترین رهبران این دنیا، ناشناخته است. آیۀ ۷: «حکمت خدا را در سرّی بیان میکنیم، یعنی آن حکمت مخفی را.» چطور شد که ما این حکمت را شناختیم؟ جملۀ بعد میفرماید: «که خدا پیش از دَهرها برای جلال ما مقدّر فرمود.» چرا من کتابمقدس را درک میکنم؟ چون خدا من را از پیش مقدّر نمود تا کلام خدا را درک کنم، برای جلال آیندۀ من. الان شما میپرسید: «پس آیا تو به آموزۀ ازپیشبرگزیدگی اعتقاد داری؟» بسیار خوب، من به کتابمقدس ایمان دارم و کتابمقدس به من میفرماید دلیل اینکه من حکمت خدا را درک میکنم این است که خدا مرا از پیش تعیین نمود برای جلال ابدی، و با تولد تازه و توبهای که به من بخشید به من ایمان عطا کرد تا به پسرش و به انجیل و به کلام خدا ایمان بیاورم. آیا من به کتابمقدس ایمان دارم، حتی اگر منطقی و معقولانه نیست؟ خیر، اصلاً اینطور نیست. همهچیز در کتابمقدس منطقی است. نبوتهای کتابمقدس به انجام رسیدهاند، معجزات کتابمقدس واقعی و خودشان گواه هستند، کتابمقدس از نظر شهادت به واقعیتهای علمی دقیق و بینقص است، کتابمقدس از نظر تاریخی و باستانشناسی، حتی، در کوچکترین جزییات، معتبر و قابل اثبات است. اما اینها خِرَد و منطق مرا قانع نمیکنند، بلکه چون خدا به من ایمان بخشیده تا کلامش را باور کنم، اکنون، این توانایی را دارم که قبول کنم کل کتابمقدس حقیقت است.
به رسالۀ اول یوحنا فصل ۲ برویم تا این موضوع را از دیدگاه دیگری نگاه کنیم. گاه، مردم برای مدتی به کلیسا میآیند، ولی در کلیسا ماندگار نمیشوند. آیۀ ۱۹ توصیفگر این افراد است: «از ما بیرون شدند.» این تجربه را تقریباً همه داشتهاند. «از ما بیرون شدند.» این آدمها برای مدتی کلیسا میآیند، حتی در گروه سرود کلیسا عضو میشوند، در کلیسا خدمت میکنند، آنها را در کلیسا این طرف و آن طرف میبینید، بعد، دیگر از آنها خبری نمیشود. پس چه شد؟ پاسخ این است که «از ما بیرون شدند، اما از ما نبودند، زیرا، اگر از ما میبودند، با ما میماندند؛ اما بیرون رفتند تا ظاهر شود که همۀ ایشان از ما نیستند.» آنها میروند و ثابت میکنند هیچگاه واقعاً دلبسته نبودند. ولی آیۀ ۲۰ را دوست دارم: «و اما شما از آن قدوس مسح را یافتهاید و هر چیز را میدانید.» شما چه چیزی را میدانید؟ شما آن چیزی را میدانید که آیۀ بعد به آن اشاره میکند: «ننوشتم به شما از این جهت که راستی را نمیدانید، بلکه از اینرو که آن را میدانید و اینکه هیچ دروغ از راستی نیست.» این بدان معنا است که هیچ دروغی شما را گمراه نمیکند، شما را از راه به در نمیکند. چرا؟ چون شما حقیقت را میدانید. چرا حقیقت را میدانید؟ چون از خدا مسح را یافتهاید. مسح یعنی چه؟ یا بهتر است بگوییم این مسح یعنی چه کسی؟ این مسح یعنی روحالقدس. من به این دلیل کتابمقدس را باور دارم که خدا، همراه با نجات و تولد تازهای که به من میبخشد، اعتماد به کلام خدا را نیز به من هدیه میدهد. من از حقیقت روی نمیتابم. من حقیقت را باور دارم. من حقیقت را قبول دارم. من در حقیقت ماندگارم. من با حقیقت میمانم، چون روح خدا حقیقت را به من نشان داده و به محضی که دروغی را ببینیم و بشنوم، آن را تشخیص میدهم. تقریباً، در پایان این فصل، آیۀ ۲۷ میفرماید: «و اما در شما آن مسح که از او یافتهاید ثابت است.» عجب جملهای! این امنیت ما است. روحالقدس، که در ما همیشهحاضر و همیشهساکن است، برای ما لنگر حقیقت است. او در شما میماند و «حاجت ندارید که کسی شما را تعلیم دهد، بلکه، چنان که خود آن مسح شما را از همهچیز تعلیم میدهد و حق است و دروغ نیست، پس به طوری که شما را تعلیم داد در او ثابت میمانید.» چقدر مهم است که این موضوع را عمیق درک کنیم. زمانی که شما نجات پیدا میکنید، به کلام خدا اطمینان پیدا میکنید و در این اطمینان ماندگار میشوید. شما در این اطمینان پاگیر میشوید. ولی کسانی که مدتی به کلیسا میآیند و بعد دیگر پیدایشان نمیشود این واقعیت را ثابت میکنند که هرگز دلبسته نبودند و اصلاً روح خدا را نداشتند. من به کتابمقدس ایمان دارم، چون خدا ایمان به پسرش و ایمان به انجیلش و ایمان به کلامش را به من هدیه داده است. این بخش مربوط به عادلشمردگی من است. ولی، در بخش مربوط به تقدیس شدنم، من به کتابمقدس ایمان دارم، چون روح خدا، که در من ساکن است، مرا پیوسته به حقیقت هدایت میکند و از دروغ دور نگه میدارد. به این دلیل است که به کتابمقدس ایمان دارم.
به گفتۀ آیۀ ۶ در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲، من میدانم که این حکمت فرق دارد با حکمت این دنیا و حکمت رؤسای این دنیا، یعنی اندیشمندان و صاحبان مغزهای برتر. این حکمت دنیا در زبان یونانی katargeo «کاتارگِئو» میباشد که جملگی بیفایده و ناکارآمد است، عاجز و ناتوان است، به بنبست میرسد، همه حماقت است، واقعاً حماقت. اما من و شما ایمان داریم، چون خدا از پیش مقدّر نمود که ما برای جلال ابدی ایمان بیاوریم. به فرمودۀ آیۀ ۸، ما حکمتی را باور داریم «که احدی از رؤسای این عالم آن را ندانست، زیرا، اگر میدانستند، خداوند جلال را مصلوب نمیکردند» و تا امروز نیز در بیایمانی به خداوند جلال که مصلوب شد روزگار نمیگذراندند. پولس در آیۀ ۹ کلامش را با نقلقول آشنایی از اشعیا جمعبندی میکند: «چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و به خاطر انسانی خطور نکرد، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است.» ما از همۀ آنچه خدا برای ما مهیا نموده است خبر داریم. ما باخبریم. ما به خاطر مکاشفۀ الهی از آنها باخبریم. برای شناخت حقیقت راه دیگری وجود ندارد. چشم ما قادر به دیدنش نیست و گوش ما قادر به شنیدنش نیست و دل و فکر ما قادر به درکش. حقیقت خدا دربارۀ نجات و رستگاری، حقیقت خدا دربارۀ حیات روحانی و ابدی قابل دیدن و شنیدن و اندیشیدن نیست. با تکیه به تجربهگرایی یا خِرَدگرایی نمیتوانیم به حقیقت پی ببریم. شناخت حقیقت فقط به وسیلۀ مکاشفۀ الهی ممکن است. عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۸ و هنگام گفتگو با فریسیان خودسر این را بیان میکند. مسیح در آیۀ ۴۲ به آنها میفرماید: «اگر خدا پدر شما میبود، مرا دوست میداشتید،» عجب جملهای! اما، چون خدا پدر شما نیست، مرا دوست ندارید، «زیرا که من از جانب خدا صادر شده و آمدهام. زیرا که من از پیش خود نیامدهام، بلکه او مرا فرستاده است. برای چه سخن مرا نمیفهمید؟» بله، واقعاً چرا مردم نمیفهمند؟ «از آن جهت که کلام مرا نمیتوانید بشنوید. شما از پدر خود، ابلیس، میباشید و خواهشهای پدر خود را میخواهید به عمل آرید. او از اول قاتل بود و در راستی ثابت نمیباشد، از آن جهت که در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن میگوید، از ذات خود میگوید، زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است و اما من، از این سبب که راست میگویم، مرا باور نمیکنید.» شما نمیتوانید باور کنید. سپس مسیح در آیۀ ۴۶ کلامش را جمعبندی میکند: «اگر راست میگویم، چرا مرا باور نمیکنید؟» چرا مردم حقیقت را باور نمیکنند؟ «کسی که از خدا است کلام خدا را میشنود و از این سبب شما نمیشنوید که از خدا نیستید.» خیلی واضح است. چه کسی کتابمقدس را باور میکند؟ کسانی که از خدا هستند. باور کلام خدا یک امر الهی است.
به رسالۀ اول قرنتیان فصل ۲ بازگردیم و با اشاره به چند نکته از آیۀ ۱۰ این موعظه را تمام کنیم. اول قرنتیان ۲:۱۰ نقطۀ مناسبی برای جمعبندی است: «اما خدا آنها را بر ما کشف نموده است.» «آنها» یعنی چه چیزهایی؟ «یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است،» یعنی هر آنچه به نجات و حیات روحانی و ابدی و ملکوت خدا ربط دارد. منظور این است که همۀ حکمت خدا، همۀ کلام صلیب، همۀ کلام شهادت خدا، همۀ حقیقت، مکتوب شده است. برای ما خدا آنها را به روح خود مکشوف نموده است. این نکتۀ مهم و حیاتی را باید درک کنیم. ما به این دلیل ایمان آوردیم که خدا ما را از پیش برگزیده و تعیین نموده تا حقیقت را بشناسیم و تا یک روز به جلال جاودانه داخل شویم. برای نتیجهگیری و برای اینکه هر آنچه گفته شد ملکۀ ذهنتان بشود، این را به خاطر بسپریم که دلیل شناخت ما از حقیقت این است که خدا اراده نمود حقیقت را به ما نشان دهد، حقیقت را بر ما مکشوف کند، به ما تولد تازه و حیات ببخشد، کوری چشم ما را برطرف بسازد، دلمان را بیدار کند، آن سرّ پنهان را آشکار کند، و حقیقت نهان را بر ما مکشوف کند. اکنون، برای اینکه یک پیشزمینه در ذهنمان جای بگیرد، به اول قرنتیان فصل ۱ آیۀ ۲۴ و به واژۀ «دعوتشدگان [یعنی خواندهشدگان]» بازگردیم. هرگاه در رسالههای عهدجدید واژۀ «خواندهشدگان» یا «خواندگی» به چشمتان میآید، منظور خواندگی مؤثر و ثمربخش برای نجات است. ما خوانده شدهایم. ما از تاریکی به نور، از مرگ به حیات خوانده شدیم. در آیۀ ۲۶، پولس دوباره میگوید: «دعوت خود [یعنی خواندگی خود] را ملاحظه نمایید.» این خواندگی الهی است، این خواندگی زنده کردن و جان بخشیدن و حیات بخشیدن است، این خواندگی تولد تازه است. اما چرا ما؟ آیۀ ۲۷: «خدا برگزید.» آیۀ ۲۸: «خدا برگزید.» آیۀ ۳۰: «از او شما هستید در عیسی مسیح.» چرا شما در عیسی مسیح هستید؟ چون شما خودتان به روشنی و شفافی فهمیدید چگونه باید درک کنید و ایمان بیاورید؟ چون سند و مدرک به شما نشان دادند؟ چون ذهنتان پرواز کرد تا حقیقت را درک بکند؟ شما به خاطر کار خدا در مسیح هستید. او از پیش تعیین نمود و او مکشوف نمود. چرا مکشوف نمود، چون او برگزید و آنان را که برگزید آنها را هم خواند، چنان که پولس در رسالۀ رومیان فصل ۸ میگوید: «آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» دوباره به آیۀ ۳۰ بازگردیم: «از او شما هستید در عیسی مسیح.» به خاطر کار خدا، شما ایمان میآورید. به خاطر کار خدا، شما کلام خدا را میپذیرید آن زمان عادل شمرده میشوید و در روند تقدیس شدن پیش میروید. «از او شما هستید در عیسی مسیح، که از جانب خدا برای شما حکمت شده است.» به خاطر کار خدا، ما در او هستیم. بعد، مسیح، با حضورش و قدرتش و روحش و کلامش، برای ما از جانب خدا حکمت میشود و عدالت قدوسیت و رستگاری. چرا خدا به این روش عمل میکند؟ آیۀ ۲۹: «تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.» آیۀ ۳۱: «تا چنان که مکتوب است هر که فخر کند در خداوند فخر نماید.» ما حیرتزده هستیم از اطمینانی که به کلام خدا داریم. وقتی کسی میپرسد: «این اطمینان از کجا میآید؟» شما میگویید به خاطر کار خدا، چون خدا ما را در مسیح قرار داد و مسیح برای ما حکمت خدا شده است. به خاطر محبت ما به خدا در مسیح است که خدا یقین و اطمینان به کلامش را به ما هدیه میدهد و ما به حقیقت ایمان میآوریم، چون ما از خدا هستیم. مارتین لوتر میگوید: «انسان مانند ستون نمک است، مانند زن لوط است، همچون کُندۀ درخت است، مثل سنگ است، شبیه مجسمۀ بیجانی است که نه چشمش و نه دهانش تکان میخورد، نه حس دارد و نه قلب، تا اینکه روحالقدس او را روشنگری میدهد، او را دگرگون میکند، او را تولد تازه میبخشد.» این گفتۀ مارتین لوتر است. پس من این حرفها را از خودم اختراع نکردم. آنها هم همان کتابمقدسی را میخواندند که من و شما میخوانیم. شما به کتابمقدس ایمان میآورید و در پرتوِ حقایق پرشکوهش زندگی میکنید و زندگیتان شیفتۀ شگفتی کتابمقدس میشود، زیرا خدا به خاطر جلال خودش خشنود بود که شما را از پیش تعیین کند و شما را برگزیند و شما را عادل بشمرد و شما را تقدیس کند با کلامش. آنگاه که خدا مسیح را به شما داد، در مسیح، حکمتش را به شما هدیه داد، چرا که در مسیح تمامی گنجینههای حکمت و دانش نهان است. من نمیتوانم محبتم به مسیح را از محبتم به کلام خدا جدا کنم.
در پایان، به آیۀ ۱۶ و به آخرین جمله میپردازیم: «ما فکر مسیح را داریم.» عجب جملهای! ما با اطمینان داشتن به کلام خدا به ذهن مسیح دسترسی داریم. آیا متوجه این حرفم شدید؟ طرز فکر خدا یا خواستههای خدا برای من اسرار نهان نیستند. هر آنچه خدا میخواهد من بدانم در کلامش بیان کرده است. من در کلام خدا از فکر مسیح باخبرم. من از طرز فکر مسیح آگاهم و میدانم ارادهاش چیست و چه چیزی او را خشنود میکند و چه چیزی را دوست دارد و از چه چیزی بیزار است و به چه چیزی امر میکند یا چه چیزی را نهی میکند. من همۀ اینها را به این دلیل درک میکنم که مسیح خودش به من توانایی فهمیدن داده است. من در زندگیام با آغوش باز پذیرای شگفتی این فیض پرمحتوا و وصفناپذیرم.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، میدانیم که قدرت بشارت برای عادلشمردگی مردم در این نیست که خلاقیت به خرج دهیم و راه و روش تازه از خودمان اختراع بکنیم و در سبک موسیقی کلیسایمان نوآوری بکنیم یا مردم را همرنگ فرهنگ جامعه سرگرم بکنیم. خیر، ما میدانیم که قدرت بشارت در کتابمقدس است. قدرت برای بنا شدن و تقدیس شدن نیز در کتابمقدس است. ما باید کتابمقدس را موعظه کنیم، باید کلام صلیب را، حکمت خدا را، شهادت خدا را موعظه کنیم. ما باید از کلام خدا بگوییم، باید کلام خدا را اعلام کنیم، باید از کلام خدا دفاع کنیم، زیرا که کلام خدا تنها امید ما و تنها طریقی است که تو به وسیلۀ آن قومت را عادل میشماری و تقدیس میکنی. ما همیشه باید کتابمقدس را در دست داشته باشیم، اما نه برای این هدف که کسانی که مسیحی نیستند بتوانند با این کار ما منطقی بودن کلام خدا را به چشم ببینند، بلکه تا تو به وسیلۀ کلامت، با معجزۀ الهی فیض، دل خاصّان خودت را از خواب غفلت بیدار کنی.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که یک عمر مطالعۀ کتابمقدس گواه میباشد که کلام خدا منطقی است، دستیافتنی است، قابل درک است، باورپذیر است، و از بوتۀ هر آزمایشی سربلند بیرون میآید. ما این را میدانیم، چون تو به ما حیات و درک و فهم دادهای. از تو ممنونیم که دعای ما را در همصدایی با مزمور ۱۱۹:۱۸ میشنوی: «چشمان مرا بگشا تا از شریعت تو چیزهای عجیب بینم.» ای خداوند، این دعا را برای ما اجابت کردهای. تو را میستاییم و از بهت و شگفتی بازنمیایستیم. از ما استفاده کن ای خداوند تا ابزاری باشیم برای اعلام حقیقت تو برای بیداری گناهکاران و برای تقدیس مقدسان. سپاسگزارت هستیم برای این افتخار که از ما استفاده میکنی. در نام مسیح. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
