Grace to You Resources
Grace to You - Resource

چقدر خوب که می‌توانم دوباره پشت این منبر بایستم تا کلام خدا را با هم مطالعه بکنیم. وقتی اینجا نیستم، دلم برای کلیسا خیلی تنگ می‌شود و همۀ تلاشم را می‌کنم که جای خالی این کلیسا را پُر بکنم. زمانی که به خاطر جراحی‌ام در خانه زندانی بودم و اصلاً نمی‌توانستم جایی بروم، کارم این بود که یا از یکی از اعضای خانواده بخواهم رایانه را تنظیم بکند تا بتوانم به موعظه‌های کلیسا گوش بدهم، که واقعاً هم لذت‌بخش بود، یا اینکه در تلویزیون دنبال تماشای چیزی باشم که چقدر هم کار طاقت‌فرسایی است! دلم می‌خواهد این را بدانید که از دیدگاه من کلام خدا، کتاب‌مقدس، بسیار عمیق و پرمغز است، بسیار پرمحتوا است، بسیار غنی و پربار است. کتاب‌مقدس چنان عمیق است که از همۀ باورها و عقاید و فلسفه‌ها و از هر نظریه و فرضیه و بینش و دیدگاه همۀ انسان‌ها پیشی می‌گیرد. دیدگاه و بصیرت همۀ آدم‌ها را که یک‌جا کنار هم جمع بکنیم، کتاب‌مقدس همچنان سرآمد است. با این حال، تقریباً محال است کسی را پیدا بکنید که عمق کتاب‌مقدس را کندوکاو بکند. تا دلتان بخواهد، نظر و عقیده و اظهار فضل وجود دارد. تا دلتان بخواهد، همه کارشناس و روشنفکر و خِرَدمندند. ولی تقریباً محال است کسی را پیدا بکنید که زیبایی و والایی کتاب‌مقدس را درک بکند. موعظه‌های سطحی و بی‌ریشه یک دیدگاه ضعیف به کتاب‌مقدس است و نشان می‌دهد که درک واعظان از ارزش این گنجینۀ عظیم و باارزش چقدر سطحی و کم‌مایه است! با این مقدمه، باید بگویم چه حسی خوبی است که الان در کلیسا و در کنار کسانی هستم که دوستشان دارم و کسانی که در کلیسای «محفل فیض» مرا دوست دارند.

حالا که حرف از عمیق و پرمغز بودن کتاب‌مقدس به میان آمد، به یک نکتۀ دیگر باید اشاره بکنم. دیروز کتابی می‌خواندم نوشتۀ لی‌لاند رای‌کن. این کتاب را به شما هم توصیه می‌کنم. این کتاب دربارۀ ترجمه‌های انگلیسی کتاب‌مقدس است و دربارۀ راه و روش و شیوۀ ترجمه‌ها صحبت می‌کند. برای مثال، چرا ترجمه‌های معروف به King James (کینگ جیمز)، New King James (نیو کینگ جیمز)، NAS (اِن‌اِی‌اِس)، و ESV (ای‌اِس‌وی) ترجمه‌های واژه به واژه هستند، ولی سایرِ ترجمه‌ها تقریباً ترجمه‌های تفسیری می‌باشند. این کتاب حتماً ارزش خواندن دارد. این نویسنده یک نسخه از کتابش را به من هدیه داد. واقعاً باید این کتاب را بخوانیم تا متوجه بشویم که حتی در میان مترجمان کتاب‌مقدس کسانی وجود دارند که دیدگاهشان به کتاب‌مقدس سطح پایین است. اینها خیال می‌کنند آن قدرت مقتدری که بر کتاب‌مقدس حاکم است خوانندگانش هستند، نه نویسندۀ آن. این‌گونه مترجم‌ها قصد ندارند هدف و منظور نویسندۀ کتاب‌مقدس را به ما منتقل بکنند، آنها می‌خواهند چیزی را به ما بگویند که دلخواه خوانندگان است. این‌چنین است که الان ترجمه‌هایی از کتاب‌مقدس به زبان انگلیسی با این عنوان‌ها موجود است: «پیغام، کتاب‌مقدس زنده، ترجمۀ زندۀ نوین، اِن‌آی‌وی، تی‌اِن‌آی‌وی، خبر خوش برای انسان مدرن، و غیره و غیره.» همۀ این ترجمه‌ها کاری می‌کنند که خوانندگان صاحبِ اقتدار و مسلط بر کتاب‌مقدس باشند. آنها قصدشان این است که محتوا و زبان کتاب‌مقدس را امروزی و بِروز بکنند و اصلاً و ابداً به منظور نویسندۀ کتاب‌مقدس توجهی ندارند. این را به جرأت می‌گویم که این ترجمه‌ها خیلی هم محبوبند و در میان مسیحیان شاخۀ انجیلی جای پای محکمی دارند. اما در این ترجمه‌ها خبری از درک و بینش عمیق وجود ندارد. شما، وقتی کتاب‌مقدس را می‌خوانید، می‌خواهید خاطرجمع باشید که قصد و منظور نویسنده را می‌خوانید، الهام روح‌القدس را می‌خوانید، نه نظر و عقیدۀ یک انجمن و محفل مترجمان معاصر را که آنچه دلخواه خوانندگان است به شما القا می‌کنند. این یک موضوع بسیار مهمی است.

من بسیار خدا را شکر می‌کنم برای همۀ کسانی که در همۀ این سال‌ها در زندگی من تأثیرگذار بودند. خدا را شکر می‌کنم برای خدمت‌هایی که ما با هم در کلیسای خودمان، کلیسای «محفل فیض،» داشتیم که این باور و اعتقاد را در ما پرورش دادند که کمر همت ببندیم تا دقیقاً بفهمیم و درک بکنیم که خدا در کلامش چه منظوری دارد. ما قطعاً می‌خواهیم بدانیم که خدا در زبان اصلی کتاب‌مقدس چه فرموده است. ما می‌خواهیم خدا حاکم و مقتدر بر کلامش باشد، نه خوانندۀ امروزی. به همین دلیل، ما از ترجمۀ واژه به واژه استفاده می‌کنیم. من از ترجمۀ NASB «اِن‌اِی‌اِس‌بی» موعظه می‌کنم. ترجمۀ New King James (نیو کینگ جیمز) ترجمۀ واژه به واژه است. ترجمۀ ESV (ای‌اِس‌وی) که به روشی ترجمه شده که آن را «معادل رسمی» می‌نامند ترجمۀ ساده‌تر و زیباتری است و کمی به زبان شاعرانه است. این ترجمه را هم می‌توان واژه به واژه نامید، اما ساده‌تر و آسان‌تر از ترجمه‌ای است که لفظ به لفظ می‌باشد و البته که این ترجمه ترجمۀ تفسیری نیست! به همین دلیل، ما ترجمه‌های NASB «اِن‌اِی‌اِس‌بی» و New King James (نیو کینگ جیمز) را استفاده می‌کنیم. ترجمۀ (نیو کینگ جیمز) ترجمۀ واژه به واژه است که به روش «معادل رسمی» ترجمه شده، اما به زبان ساده‌تر و آسان‌تر. ما به کتاب‌مقدس مراجعه می‌کنیم و هرچه باید بدانیم در آن پیدا می‌کنیم. ما کتاب‌مقدسی لازم نداریم که به مراد دل این دوره و زمانه ترجمه شده باشد. ما کتاب‌مقدسی لازم نداریم که برای ما بِروز شده باشد. ما می‌توانیم به کتاب‌مقدس در زبان اصلی مراجعه بکنیم و هرچه نیاز داریم در آن پیدا بکنیم. یکی از مواردی که باید آن را درک بکنیم اهمیت پرستش است. حالا ما با بررسی اهمیت پرستش می‌خواهیم به این درک برسیم که روز یک‌شنبه، روز خداوند، در این اهمیت پرستش چه جایگاهی دارد. من دربارۀ سبّت موعظه کردم، چون کسانی هستند که دربارۀ روز سبّت برای آنها ابهام و سردرگمی وجود دارد. حالا، در این موعظه، قصد دارم کمی دربارۀ روز خداوند با شما صحبت بکنم. من دلم می‌خواهم شما بدانید کتاب‌مقدس در این باره چه می‌فرماید، چون بسیار مهم است که از دیدگاه کتاب‌مقدس آگاه باشیم.

امروز یک‌شنبه است و ما در کلیسا هستیم. ما همیشه روز یک‌شنبه به کلیسا می‌آییم و این آمدن ما یک دلیل دارد. ما تصادفی و اتفاقی یک‌شنبه به کلیسا نمی‌آییم. آمدن ما طبق یک الگو و یک ساختار است. این ساختار فقط مخصوص کلیسای «محفل فیض» نیست. این تقریباً ساختار کلیساها در همه‌جای آمریکا است. این یک رسم و سنّت است که به دوران عهدجدید بازمی‌گردد. قوم خدا، ایمانداران خداوند عیسی مسیح، روزهای یک‌شنبه خدا را پرستش می‌کردند. من به کشورهای زیادی سفر کردم، از جمله قزاقستان در آسیای مرکزی. ایمانداران در آنجا هم روز یک‌شنبه پرستش می‌کنند، همیشه روز یک‌شنبه پرستش کرده‌اند و تا امروز هم یک‌شنبه روز پرستش و عبادت است. من بارها و بارها به انگلیس و ایرلند و اسکاتلند رفتم و ایمانداران آنجا نیز روز یک‌شنبه پرستش می‌کنند. من در کشور بِلاروس هم بوده‌ام، کشوری بسیار دیدنی و جالب، که این اواخر ضد مسیحیان شده و رهبرانش مسیحیان را جفا می‌رسانند و به کلیسا سخت می‌گیرند. اما ایمانداران آنجا هم روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در سایر کشورهای شوروی سابق، در روسیه، و در اوکراین هم ایمانداران روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در هندوستان نیز روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در چین هم روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در فیلیپین هم روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در نیوزیلند و استرالیا هم روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در کوهستان‌های اکوادور و در قبیله‌های سرخ‌پوستان در دهکدۀ کُلتا که من و پاتریشیا به آنجا سفر کردیم نیز روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. در برزیل، در مناطق جنگلی و در شهرها، روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. سراسر آفریقای جنوبی روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. حتی در اسراییل روز یک‌شنبه جمع می‌شوند. اما چرا به این شکل است؟ چرا ایمانداران روزهای دیگری غیر از یک‌شنبه دور هم جمع نمی‌شوند؟ چرا مثلاً یک تعدادی روز پنج‌شنبه جمع نمی‌شوند و تعداد دیگری روز سه‌شنبه؟ چرا عده‌ای چهارشنبه جمع نمی‌شوند و عده‌ای روز شنبه؟ همیشه به این شکل بوده است. همیشه در طول تاریخ کلیسای مسیحی این‌طور بوده است.

یادم می‌آید در دوران کودکی‌ام این موضوع برای من کمی بار بود، چون برای روز یک‌شنبه محدودیت‌ها و سختگیری‌های خاصی وجود داشت. همه روز یک‌شنبه به کلیسا می‌رفتند. من هم که خُردسال بودم، یک دست کت و شلوار کوچک به همراه پیراهن سفید تنم می‌کردند و به یقه‌ام یک پاپیون کوچک هم می‌زدند. کل روز یک‌شنبه را باید در آن لباس به همان شکل سپری می‌کردم. خاطرم است که یک دنیا محدودیت و قید و بند هم می‌گذاشتند و خلاصه اینکه نمی‌توانستم در آن روز هر کاری دلم می‌خواهد انجام بدهم. روز یک‌شنبه نمی‌توانستم از خانه بیرون بروم. نمی‌توانستم در حیاط بازی کنم. نمی‌توانستم توپ‌بازی کنم. آن زمان که در فیلادلفیا زندگی می‌کردیم، نمی‌توانستم یک‌شنبه‌ها به کوچه بروم و بازی بکنم. هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم. فقط باید ساکت و آرام سر جای خودم می‌نشستم. تنها گناهی که می‌توانستیم مرتکب شویم و خیلی هم مرتکب می‌شدیم پرخوری بود! غذا خوردن من خیلی طول می‌کشید. ما حدود دوازده و نیم ظهر از کلیسا بیرون می‌آمدیم و به خانه می‌رفتیم و تا غروب که دوباره به کلیسا برگردیم فقط غذا و خوراکی می‌خوردیم. روز یک‌شنبه قرار بود همۀ کارها یک جورایی متوقف بشوند. ما یک‌شنبه را به تفکر و عبادت خداوند اختصاص می‌دادیم، به خواندن کتاب‌مقدس، خواندن رویدادهای کتاب‌مقدس، خواندن کتاب‌های مسیحی و الهیات. ما دربارۀ امور الهی صحبت می‌کردیم، ولی از همه مهم‌تر این بود که هم صبح و هم عصر در کلیسا فقط عبادت و پرستش بود و شرکت در کلاس‌های تعلیم کلام خدا و گروه جوانان. خلاصه، کل روز یک‌شنبه به این شکل سپری می‌شد. تقریباً همۀ ایالت‌ها به همین شکل بود، کل ایالات متحدۀ آمریکا به همین شکل بود. خاطرم است وقتی سال ۱۹۶۹ به کلیسای «محفل فیض» آمدم، فقط یک مجتمع تجاری و مرکز خرید در منطقۀ سن فِرناندو وَلی وجود داشت و این نخستین مرکز خرید بود که به نام «مجتمع تجاری و مرکز خرید پانوراما سیتی» ساخته شد. این شهر کوچک پانوراما سیتی، که کلیسای ما در آن قرار دارد، بعد از جنگ توسعه پیدا کرد و خانه‌هایی که در اینجا ساخته شدند برای سربازان و نظامیانی بودند که از جنگ جهانی دوم بازگشته بودند. بعد هم اولین مرکز خرید را اینجا ساختند، ولی این مرکز خرید همیشه یک‌شنبه‌ها تعطیل بود. البته همۀ فروشگاه‌های دیگر هم یک‌شنبه تعطیل بودند. مغازه‌ها همه بسته بودند. هیچ مراسم و مناسبتی یک‌شنبه‌ها برگزار نمی‌شد. یک‌شنبه‌ها خبری از مسابقۀ ورزشی برای کودکان نبود. اصلاً هیچ فعالیت و مراسمی برای روز یک‌شنبه برنامه‌ریزی نمی‌شد. در واقع، ایالت‌ها در این مورد قانون وضع کرده بودند. یک‌شنبه همیشه با شنبه خیلی فرق داشت. فروشگاه‌ها و مغازه‌ها شنبه‌ها باز بودند و مردم هم در جنب و جوش. همۀ مناسبت‌ها و مسابقه‌های ورزشی شنبه‌ها برگزار می‌شدند. سفرها، تفریح و سرگرمی، کارهای عقب‌افتادۀ خانه، همگی، روز شنبه انجام می‌شدند. اما یک‌شنبه روز بسیار متفاوتی بود و همه این را می‌دانستند. پدران و نیاکان ما در انگلستان و اروپا با قانون یک‌شنبه‌ها آشنا بودند. این آشنایی به دوران ایمانداران پیروِ جنبش اصلاحات و حتی قبل از آنها بازمی‌گردد.

من آن سال را به یاد دارم که اینجا در سن فِرناندو وَلی قانون محلی عوض شد و اجازه دادند مغازه‌ها روز یک‌شنبه باز باشند. کم‌کم، یک‌شنبه شکل شنبه شد، فقط با کمی تفاوت. اما واقعاً قرن‌ها روز یک‌شنبه برای همۀ مسیحیان روز پرستش و مشارکت در کلیسا بود. الان برای شما این سوال پیش می‌آید که «آیا قانون روز یک‌شنبه دلبخواهی و به قول معروف من‌درآوردی است؟» خیر. با وجود این‌همه کشورهای مختلف و زبان‌های مختلف و دوران‌ها و قرن‌های مختلف، که می‌دانیم همه یک ساختار و الگوی ثابت را پیروی می‌کنند، نمی‌شود متقاعد شد که پرستش روز یک‌شنبه یک قاعده و قانون من‌درآوردی باشد. اما پرستش روز یک‌شنبه چطور شروع شد؟ چه کسی آغازگر آن بود؟ چرا ما هنوز جلسات کلیسا را یک‌شنبه‌ها برگزار می‌کنیم؟ چرا ما هنوز برای یک‌شنبه حرمت و احترام قائل هستیم و پنج روز هفته را کار می‌کنیم و جمعه برای ما پایان هفتۀ کاری است؟ آیا همۀ اینها تصادفی و اتفاقی است؟ بسیاری از کلیساها در بیست و پنج سال گذشته از اینکه روز یک‌شنبه را تمام‌وقت به خداوند تقدیم کنند انصراف دادند. برای آنها یک‌شنبه معنی‌اش این است که شما سر راهتان به ساحل، با همان لباس شنا که به تن دارید، اگر دلتان خواست، برای یک ساعت هم که شده یک سری هم به کلیسا بزنید. شماری از کلیساها یک‌شنبه را به همین یک ساعت محدود کردند تا برای شما مزاحمتی ایجاد نشود. حتی، برای اینکه دل مردمی را به دست بیاورند که نمی‌خواهند به اصطلاح یک‌شنبه‌های آنها خراب بشود، جلسات کلیسا را شنبه‌شب برگزار می‌کنند. شما شنبه‌شب به جلسات پرستش می‌روید تا مجبور نباشید اصلاً به یک‌شنبه فکر بکنید. به این شکل، می‌توانید کل یک‌شنبه را در ساحل خوش بگذرانید و در عوض شنبه‌شب را که هوا تاریک شده و دیگر نمی‌توانید به کوچه بروید و بازی بکنید به جلسات پرستشی بروید. این برنامۀ کلیساهای دوره و زمانۀ ما است. مردم هم گویا اصلاً برایشان فرقی ندارد شنبه به کلیسا بروند یا یک‌شنبه. گویا اصلاً برای آنها مشکلی نیست. یک دنیا آدم هستند که دلشان پر می‌زند یک‌شنبه‌های آنها کاملاً آزاد باشد تا مسابقه ببینند و خوش بگذرانند و به خرید بروند و هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند، بعد هم دلشان خوش باشد که شنبه‌شب به جلسۀ پرستش می‌روند که البته خیلی هم وقتشان را نمی‌گیرد و به مراد دل آنها است. ولی آیا این واقعاً موضوع مهمی است؟ آیا برای ما مهم است یک‌شنبه خدا را پرستش بکنیم؟ آیا نمی‌شود ما نیز روز دیگری را جمع بشویم یا مثلاً یک روز در میان جمع بشویم؟ بسیار خوب، الان وقتش است به همان نقطه‌ای بازگردیم که در موعظۀ قبلی قصد داشتیم این پرسش را پاسخ بدهیم.

اکنون، برویم سراغ رسالۀ کولسیان فصل ۲. ما چند آیه را بررسی می‌کنیم و بعد نتیجه‌گیری را به شما می‌سپارم. رسالۀ کولسیان ۲:‏۱۶ می‌فرماید: «پس کسی دربارۀ خوردن و نوشیدن و دربارۀ عید و ماه نو و سبّت بر شما حکم نکند، زیرا که اینها سایۀ چیزهای آینده است، اما بدن از آن مسیح است.» آیا یادتان می‌آید در پیغام قبلی دربارۀ روز سبّت چه گفتیم؟ سبّت دیگر وجود ندارد. بنابراین، ما هرچه دربارۀ روز یک‌شنبه می‌گوییم اصلاً ربطی به روز سبّت ندارد. سبّت هفتمین روز هفته بود. سبّت با آمدن شریعت موسی بنا گذاشته شد. قبل از شریعت موسی، حکم سبّت وجود نداشت. حکم سبّت با شریعت موسی بنا گذاشته شد. از زمان سقوط آدم، قرن‌ها گذشته بود و هیچ‌یک از نیاکان قوم اسراییل هیچ حکمی را دربارۀ سبّت رعایت نمی‌کردند. حتماً به یاد دارید که پس از آفرینش جهان، در روز هفتم، خدا آرامی می‌گیرد و این روز را مبارک می‌خواند. چرا؟ تا روز هفتم روزی باشد به یادبود این واقعیت که خدا جهان را در شش روز آفرید. روز هفتم همواره باید یادآور این واقعیت باشد که خدا خالق ما است. ما همۀ اینها را در موعظۀ قبلی بررسی کردیم. یک‌شنبه اولین روز هفته است. اما هر شنبه که فرا می‌رسد، که هفتمین روز هفته است، روز پسندیده‌ای است تا اول از همه به یاد بیاوریم خدا خالق ما است. این برای ما یادگار و میراث است. به همین دلیل، قدیم‌ها، مردم آخر هفته کار نمی‌کردند، چون شنبه روزی بود که می‌توانستند از طبیعت لذت ببرند و تفریح بکنند. لازم نبود شنبه‌ها کار بکنید. ساختار زندگی مسیحی این بود. شنبه‌ها با خانواده به گشت و گذار می‌رفتید، پیک‌نیک می‌رفتید، توپ‌بازی می‌کردید، سرگرم می‌شدید، از طبیعت و از خلقت خدا لذت می‌بردید و به این شکل به یاد می‌آوردید خدا خالق همه‌چیز است. با آمدن شریعت موسی، خدا روز سبّت را مقرر کرد تا مردم آن را نگه بدارند و از خدا اطاعت بکنند. با این حکم، خدا برای مردم محدودیت‌هایی گذاشت تا به آنها یادآوری بکند که گناهکارند. از این‌رو، هر شنبه دو نقش به همراه دارد. اول، به ما یادآوری می‌کند خدا خالق است و بعد به یادمان می‌آورد ما چقدر گناهکاریم و به راستی که چقدر گناهکاریم! ولی دیگر از روز سبّت خبری نیست. رسالۀ کولسیان ۲:‏۱۶-‏۱۷ می‌فرماید: «نگذارید کسی دربارۀ روز سبّت به شما حکم بکند.» سبّت تمام شد. سبّت بخشی از دین یهود بود که الان عهد و پیمان جدید جایگزین آن شده و این عهد و پیمان جدید روز دیگری را مقرر کرده است. شنبه به ما یادآوری می‌کند خدا خالق است و خدا عطاکنندۀ شریعت است. شنبه زیبایی آفرینش خدا را به ما یادآوری می‌کند، شکوه و ابهت آفرینش خدا را به ما یادآوری می‌کند، و البته گناهکار بودن دل ما را به یاد می‌آورد. ولی، به عهدجدید که می‌رسیم، به مشاهدۀ تازه‌ای می‌رسیم. در عهدجدید، بر خالق بودن خدا که عطاکنندۀ شریعت است تأکید نمی‌شود؛ در عهدجدید، خدا را منجی و نجات‌دهنده می‌بینید. عهدجدید روز مخصوص خودش را دارد، روزی که ما به منجی بودن خدا فکر می‌کنیم. اما حالا ببینیم همۀ اینها چطور اتفاق افتاد. پس به انتهای انجیل متی برویم.

برای شروع، همین کافی است که بدانیم تاریخ به ما می‌گوید کلیسا پرستش در روز یک‌شنبه را از دوران عهدجدید جدی گرفته است. دو هزار سال گذشته و ما همچنان یک‌شنبه‌ها دور هم جمع می‌شویم. این قاعده در تار و پود ایمان مسیحی نقش بسته است. در انجیل متی فصل ۲۸ دربارۀ روز بعد از سبّت می‌خوانیم، یعنی یک‌شنبه، چون سبّت روز شنبه است. «و بعد از سبّت، هنگام فجر، روز اول هفته، مریم مجدلیه و مریم دیگر به جهت دیدن قبر آمدند که ناگاه زلزله‌ای عظیم حادث شد، از آن‌رو که فرشتۀ خداوند از آسمان نزول کرده، آمد و سنگ را از در قبر غلطانیده بر آن بنشست و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود و از ترس او کشیکچیان به لرزه درآمده مثل مرده گردیدند. اما فرشته به زنان متوجه شده گفت: شما ترسان مباشید!‌ می‌دانم که عیسای مصلوب را می‌طلبید. در اینجا نیست، زیرا، چنان که گفته بود، برخاسته است. بیایید جایی که خداوند خفته بود ملاحظه کنید و به زودی رفته شاگردانش را خبر دهید که از مردگان برخاسته است. اینک، پیش از شما به جلیل می‌رود. در آنجا او را خواهید دید. اینک شما را گفتم. پس، از قبر با ترس و خوشی عظیم به زودی روانه شده، رفتند تا شاگردان او را اطلاع دهند. و در هنگامی که به جهت اخبار شاگردان او می‌رفتند، ناگاه، عیسی بدیشان برخورده گفت: سلام بر شما باد! پس، پیش آمده، به قدم‌های او چسبیده، او را پرستش کردند. آن‌گاه، عیسی بدیشان گفت: مترسید! رفته، برادرانم را بگویید که به جلیل بروند که در آنجا مرا خواهند دید.» اینجا، سپیده‌دم یک‌شنبه است. شما با این صحنه آشنا هستید. این همان یک‌شنبه‌ای است که عیسی از مردگان قیام می‌کند و به مریم مجدلیه و مریم، مادر یعقوب، ظاهر می‌شود. این روز رستاخیز مسیح است. آیۀ ۷ می‌فرماید: «به زودی، رفته شاگردانش را خبر دهید که از مردگان برخاسته است.» بروید و سریع به آنها خبر بدهید، چون قرار است امروز اتفاق‌های فراوانی روی بدهد. اینجا دقیقاً سحرگاه است. پیش از این رویداد، یک‌شنبه در تقویم یهودیان جایی نداشت، جایگاه مهمی نداشت. یک‌شنبه به هیچ عنوان روز خاصی به حساب نمی‌آمد، نه از نظر مذهبی و نه از نظر اجتماعی. یک‌شنبه روزی بود مانند روزهای دیگر. اما، لحظه‌ای که خداوند در اولین روز هفته از مردگان برمی‌خیزد، اولین روز هفته دیگر یک روز معمولی نیست، چون، اگر شما روز هفتم خلقت جهان را به یاد می‌آورید و اگر روز هفتم شریعت خدا را به یاد می‌آورید، حتماً که دلتان می‌خواهد رستاخیز عیسی مسیح را به یاد بیاورید، حتماً که چنین است. اگر خالق بودن خدا را گرامی می‌دارید، اگر خدا را ارج می‌نهید که شریعت را عطا نمود، حتماً که می‌خواهید دایم و پیوسته و مرتب و منظم و حتی با وجد و شادی منجی بودن خدا را گرامی بدارید. در آیۀ ۹ نخستین جلسۀ پرستشی روز یک‌شنبه برگزار می‌شود: «پیش آمده، به قدم‌های او چسبیده، او را پرستش کردند.» این یک جلسۀ پرستش کوتاه و مختصر است، اما به هر حال جلسۀ پرستش است. دوباره این را هم تأکید بکنم که به این واژۀ کلیدی در آیۀ ۷ دقت بکنید که می‌فرماید: «به زودی.» یعنی شتابان بروید و خبر بدهید، چون امروز روز شلوغی خواهد بود.

اکنون به انجیل لوقا فصل ۲۳ بپردازیم. آیۀ ۵۵ می‌فرماید: «زنانی که در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدن بدن او را دیدند. پس، برگشته، حَنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبّت را به حسب حکم آرام گرفتند.» در ادامه، لوقا ۲۴:‏۱ می‌فرماید: «پس، در روز اول هفته، هنگام سپیدۀ صبح، حَنوطی را که درست کرده بودند با خود برداشته، به سر قبر آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند و واقع شد، هنگامی که ایشان از این امر متحیر بودند، که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند و چون ترسان شده، سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟ در اینجا نیست، بلکه برخاسته است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود شما را خبر داده گفت: ضروری است که پسر انسان به دست مردم گناهکار تسلیم شده، مصلوب گردد و روز سوم برخیزد. پس سخنان او را به خاطر آوردند و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همۀ این امور مطلع ساختند، و مریم مجدلیه و یونا و مریم، مادر یعقوب، و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها مطلع ساختند. اما سخنان زنان را هذیان پنداشته، باور نکردند. اما پطرس برخاسته، دوان‌دوان، به سوی قبر رفت و خم شده، کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده، به خانۀ خود رفت.» حتماً به یاد دارید که به گفتۀ نویسندگان سایر انجیل‌ها پطرس و یوحنا به سر قبر می‌روند و می‌فهمند مسیح از مردگان برخاسته است. اینجا سحرگاه یک‌شنبه است. زنان نخستین شاهدان هستند که نزد شاگردان می‌روند و به آنها خبر می‌دهند و بعد بقیه می‌آیند و رسولان می‌آیند و همان سحرگاه و سپیده‌دم یک‌شنبه معلوم می‌شود خداوند از مردگان برخاسته و زنده است و معنی‌اش این است که او برنامۀ رستگاری را روی صلیب به سرانجام رسانده است. عیسی مسیح برای عادل‌شمردگی ما از مردگان قیام کرد. او بر گناه و مرگ و جهنم پیروز است. او گناهان ما را در بدن خویش بر صلیب به دوش گرفت. او برای ما گناه گشت، و در ظفر و پیروزی از مردگان قیام نمود. آیۀ ۱۳ می‌فرماید: «و اینک در همان روز [یعنی روز اول هفته، یک‌شنبه] دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی دهکده‌ای که از اورشلیم به مسافت شصت تیر پرتاب دور بود و عموآس نام داشت و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می‌کردند و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه، خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. او به ایشان گفت: چه حرف‌ها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟ یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایام در اینجا واقع شد واقف نیستی؟ به ایشان گفت: چه چیز است؟ گفتندش: دربارۀ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در فعل و قول در حضور خدا و تمام قوم، و چگونه رؤسای کَهَنه و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. اما ما امیدوار بودیم که همین است آن که می‌باید اسراییل را نجات دهد. و علاوه بر این‌همه، امروز، از وقوع این امور روز سوم است.» عیسی مسیح به شاگردانش فرموده بود که از مردگان قیام خواهد کرد، ولی آنها هنوز رستاخیز را باور نکرده بودند. «بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که بامدادان نزد قبر رفتند و جسد او را نیافته، آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. او به ایشان گفت: ای بی‌فهمان و سست‌دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند! آیا نمی‌بایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟ پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کُتب برای ایشان شرح فرمود. و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. و ایشان اصرار کرده، گفتند که با ما باش. چون که شب نزدیک است و روز به آخر رسیده. پس، داخل گشته، با ایشان توقف نمود. و چون با ایشان نشسته بود، نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به ایشان داد، که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و در ساعت از ایشان غایب شد.»

عجب روزی است این روز! سحرگاه، عیسی مسیح به رسولان و زنان ظاهر می‌شود. بعدازظهر، به دو نفر از شاگردان در راه عموآس ظاهر می‌شود که نام یکی از آنها کِلیوپاس است، ولی نام آن دیگری را نمی‌دانیم. اما ماجرا هنوز ادامه دارد. آیۀ ۳۲ می‌فرماید: «پس با یکدیگر گفتند: آیا دل در درون ما نمی‌سوخت وقتی که در راه با ما تکلم می‌نمود و کُتب را به جهت ما تفسیر می‌کرد؟ و در آن ساعت برخاسته، به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده می‌گفتند: خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است. و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.» این اولین جلسۀ پرستش روز یک‌شنبه است. اولین موعظۀ روز یک‌شنبه را هم در آیات ۲۵ تا ۲۷ می‌شنوید: «ای بی‌فهمان و سست‌دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند! آیا نمی‌بایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟ پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کُتب برای ایشان شرح فرمود.» نخستین موعظۀ نخستین یک‌شنبه موعظۀ تفسیری است، موعظه‌ای بر مبنای توضیح و کندوکاو کلام خدا. این اولین جلسۀ پرستشی در اولین یک‌شنبه است. اما ماجرا باز هم ادامه دارد. وقتی آن دو شاگرد می‌فهمند عیسی زنده است، یازده کیلومتر راه رفته «به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده می‌گفتند: خداوند در حقیقت برخاسته.» بعد، موضوع جالب‌تر هم می‌شود. آیۀ ۳۶: «و ایشان در این گفتگو می‌بودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: سلام بر شما باد! اما ایشان لرزان و ترسان شده، گمان بردند که روحی می‌بینند. به ایشان گفت: چرا مضطرب شدید و برای چه در دل‌های شما شک و تردید روی می‌دهد؟ دست‌ها و پای‌هایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنان که می‌نگرید که در من است. این را گفت و دست‌ها و پای‌های خود را بدیشان نشان داد و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: چیز خوراکی در اینجا دارید؟ پس قدری از ماهی بریان و از شانۀ عسل به وی دادند. پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد.» حالا دیگر شاگردان فهمیدند که هر آنچه دربارۀ عیسی مسیح در شریعت موسی و نوشته‌های انبیا و در مزامیر نوشته شده به انجام رسیدند.

توضیحات یوحنا نیز جالب توجه است. پس برویم سراغ انجیل یوحنا فصل ۲۰. البته الان قرار نیست به همۀ جزییات بپردازیم. الان فقط یک تصویر کلی به شما نشان می‌دهم. آیۀ ۱ می‌فرماید: «بامدادان، در اول هفته، وقتی که هنوز تاریک بود، مریم مجدلیه به سر قبر آمد و دید که سنگ از قبر برداشته شده است. پس دوان‌دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر آمد.» ماجرا همان ماجرای شگفت‌انگیز است. اینجا دربارۀ شمعون پطرس می‌خوانیم که به سر قبر می‌آید و کفن خالی را می‌بیند. این همان زمانی است که عیسی مسیح به مریم مجدلیه ظاهر می‌شود و در آیۀ ۱۸ او می‌گوید: «خداوند را دیدم.» حالا ادامۀ ماجرای لوقا فصل ۲۴ را در انجیل یوحنا فصل ۲۰ می‌خوانیم. هنوز روز اول هفته است و آن دو نفر در راه عموآس به بالاخانه و نزد یازده شاگرد می‌آیند. آیۀ ۱۹ می‌فرماید: «و در شام همان روز که یک‌شنبه بود.» به همین دلیل است که عیسی مسیح می‌فرماید: «شتابان بروید و به همه خبر بدهید.» همۀ این رفت و آمدها وقت‌گیر است، ولی مهم است که همۀ لحظه‌هایی که مسیح خودش را به شاگردان ظاهر می‌کند، همگی، در همان روز اول هفته روی بدهند. «و در شام همان روز که یکشنبه بود، هنگامی که درها بسته بود.» حتماً گفتۀ لوقا را یادتان می‌آید که هنگام ظاهر شدن عیسی مسیح شاگردان ترسان و لرزان می‌شوند و حیرت می‌کنند. دلیل ترسشان این است که درها بسته بود. عیسی از دیوار عبور می‌کند. «ناگاه، عیسی آمده، در میان ایستاد و بدیشان گفت: سلام بر شما باد!» البته که عیسی مسیح به شاگردان می‌گوید آرامش و سلامتی بر شما باد، چون واضح است که آنها با ظاهر شدن عیسی سراسیمه می‌شوند. آنها می‌ترسند، چون فکر می‌کردند عیسی مرده است. آنها دلهره می‌گیرند، چون درها بسته بودند. «و چون این را گفت، دست‌ها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد و شاگردان، چون خداوند را دیدند، شاد گشتند. باز عیسی به ایشان گفت: سلام بر شما باد! چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» عیسی مسیح مأموریت شاگردان را بازگو می‌کند. «و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: روح‌القدس را بیابید.» این پیش‌درآمدی است از وعدۀ آمدن روح‌القدس. عجب روزی است این روز!

جمعه، که عیسی جان می‌سپارد، امید پیروانش ناامید می‌شود، فرو می‌ریزد، از دست می‌رود. حالا بهترین کاری که به ذهنشان می‌رسد این است که روز سبّت را استراحت بکنند، چون نه می‌توانند در این روز کاری انجام بدهند و نه به سفر بروند. حتی زنان که می‌خواهند پیکر عیسی را تدهین بکنند صبر می‌کنند تا سبّت تمام بشود و بعد به سر قبر بروند. تدهین پیکر عیسی کار پسندیده‌ای است و بهترین کاری است که امیدوار بودند بتوانند برای اَدای احترام به پیکر آن کسی که توکلشان بر او بود انجام بدهند. در پایان روز یک‌شنبه، همۀ شاگردانش می‌دانند او از مردگان برخاسته است. پطرس این را می‌داند، یوحنا این را می‌داند، مریم مجدلیه این را می‌داند، سایر زنان این را می‌دانند، بقیۀ شاگردان این را می‌دانند. در آن شامگاه یک‌شنبه، همۀ شاگردان از رستاخیز مسیح خبر دارند، جز یک نفر. چه کسی در آن جمع غایب است؟ توما غایب است. انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۱ می‌فرماید: «عیسی به ایشان گفت: سلام بر شما باد! چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم. و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت: روح‌القدس را بیابید.» آیۀ ۲۴: «اما توما، که یکی از آن دوازده بود و او را دوقلو می‌گفتند، وقتی که عیسی آمد، با ایشان نبود.» عجب آدم شکاکی! احتمالاً، او گوشه‌ای خلوت کرده و با خودش می‌گوید: «حق با من بود. پس حق داشتم شک بکنم.» ادامۀ آیۀ می‌فرماید: «پس شاگردان دیگر بدو گفتند: خداوند را دیده‌ایم. بدیشان گفت: تا در دو دستش جای میخ‌ها را نبینم و انگشت خود را در جای میخ‌ها نگذارم و دست خود را بر پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.» این حرف دیگر شاهکار است! آیۀ ۲۶: «و بعد از هشت روز، باز، شاگردان در خانه‌ای جمع بودند.» این روز چه روزی است؟ یک‌شنبه است. در این هفت روز هیچ اتفاقی روی نمی‌دهد، تا روز هشتم که شاگردان دوباره با هم جمع می‌شوند. آیا آنها روزهای دیگر نیز دور هم جمع بودند؟ بله، حتماً که جمع بودند. آنها مخفی شده بودند. ادامۀ آیه می‌فرماید: «درها بسته بود که ناگاه عیسی آمد.» دقت کنید که باز هم درها بسته است. «و در میان ایستاده، گفت: سلام بر شما باد! پس به توما گفت: انگشت خود را به اینجا بیاور و دست‌های مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان دار. توما در جواب وی گفت: ای خداوند من و ای خدای من! عیسی گفت: ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنانی که ندیده ایمان آورند.» به گفتۀ یوحنا: «عیسی معجزات دیگر بسیار نمود که در این کتاب نوشته نشد.» ولی نکته‌ای که الان می‌خواهم به آن توجه بکنید این است که ناگهان یک‌شنبه به روز بسیار خاص و ویژه‌ای تبدیل می‌شود. عیسی مسیح، پس از رستاخیزش، دو بار به شکل معجزه‌آسا به شاگردان ظاهر می‌شود که هر دو بار در روز یک‌شنبه است. روز یک‌شنبه شاگردان می‌فهمند عیسی از مردگان قیام کرده است. روز یک‌شنبه آنها می‌فهمند نبوت‌های عهدعتیق به انجام رسید. روز یک‌شنبه شاگردان درک می‌کنند پدر آسمانی کار نجات‌بخش صلیب عیسی مسیح را تأیید نموده است. روز یک‌شنبه عیسی مسیح به آنها وعده می‌دهد که روح‌القدس نازل خواهد شد و آنها را برای خدمت روحانی در آینده قوت می‌بخشد. روز یک‌شنبه همۀ خدمت‌های عیسی و مرگ او معنا پیدا می‌کند. عجب یک‌شنبه‌ای!

عیسی مسیح یک‌شنبه از مردگان قیام می‌کند، سحرگاه همان یک‌شنبه به پیروانش ظاهر می‌شود، بعدازظهر همان یک‌شنبه او ظاهر می‌شود، شامگاه همان یک‌شنبه او ظاهر می‌شود. در یک‌شنبۀ رستاخیز، به زنان آشکار می‌کند که زنده است. شاگردان در آن یک‌شنبۀ رستاخیز نخستین جلسۀ پرستشی را برگزار می‌کنند. عیسی در همان یک‌شنبه نخستین پیغام را موعظه می‌کند. در آن یک‌شنبه، او به دو تن از شاگردانش ظاهر می‌شود، با آنها نان می‌خورد، از خودش برای آنها می‌گوید، و معجزه‌آسا ناپدید می‌شود. عیسی مسیح شامگاه همان یک‌شنبه به یازده شاگرد، به جز توما، ظاهر می‌شود و دو بار به آنها سلام می‌گوید و با آنها خوراک می‌خورد. حتماً که عیسی در آن یک‌شنبه چندین بار به شاگردانش تعلیم داده بود. علاوه بر تعلیم راه عموآس، شکی نیست که او حتی در آن بالاخانه نیز به شاگردان تعلیم می‌دهد و به آنها اعلام می‌کند که آمده تا وعده‌های عهدعتیق را به سرانجام برساند. در آن یک‌شنبه، عیسی مسیح به شاگردانش می‌فرماید اکنون، با کاری که او به انجام رساند، آمرزش گناهان مهیا است و هر که توبه بکند و به عیسی مسیح ایمان بیاورد گناهانش بخشیده می‌شوند. در آن یک‌شنبه، مسیح به شاگردانش مأموریت می‌دهد که بروند و انجیل را بشارت بدهند. با مأموریتی که به شاگردان و رسولانش می‌دهد که انجیل را تا انتهای عالم موعظه بکنند، او اعلام می‌کند بشارت انجیل به سراسر عالم رسالت و تکلیفی بی‌حد و مرز است. در آن یک‌شنبه، عیسی مسیح به شاگردانش قول می‌دهد که آنها از روح‌القدس قوت خواهند گرفت. اکنون، آن عهد و پیمان تازه و عظیم به تصویب رسیده و آمرزش گناهان برای همۀ گناهکارانی که در هر دوره و زمانه‌ای به عیسی مسیح ایمان آورند به فرجام رسیده است. عجب روزی است آن یک‌شنبه! تا پیش از آن روز، یک‌شنبه اهمیت خاص و ویژه‌ای نداشت. ولی، از آن یک‌شنبه به بعد، یک‌شنبه کاملاً معنا و مفهوم دیگری پیدا می‌کند. دیگر یک‌شنبه‌ها مثل سابق نخواهد بود. یک‌شنبه در ذهن شاگردان مسیح به روز رستاخیز در عهدجدید تبدیل شد، چون خدا این روز را انتخاب کرده بود. اگر روز هفتم را خدا مقرر نمود که در آن شاد باشیم از اینکه خدا خالق ما است، و اگر سقوط آدم در گناه این شادی و نشاط را لکه‌دار کرد، اگر روز هفتم را خدا بنا گذاشت تا در دل ما که از شریعت مقدسش سرپیچی کردیم ترس خودش را قرار بدهد، پس حالا این یک‌شنبۀ رستاخیز هم یک روز خاص است. اما این یک‌شنبۀ رستاخیز روزی نیست که در آن آفرینش را گرامی بداریم یا گناهانمان و پلیدی گناه را به یاد بیاوریم. این یک‌شنبه روز گرامیداشت نجاتمان است. رستاخیز مسیح سپیده‌دم یک روز تازه است. عهد و پیمان جدید نویدبخش یک روز جدید است. سبّت تمام شده و روز نو از راه رسیده و این روزی است برای گرامیداشت کار صلیب عیسی مسیح. اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود.

چرا خداوند عیسی هشت روز پس از رستاخیزش دوباره در جمع شاگردانش ظاهر می‌شود؟ خداوند دربارۀ یک‌شنبه حرفی برای گفتن دارد. او روز بزرگداشت و یادبودی را در عهدجدید پایه‌گذاری می‌کند. این حقیقت را از کتاب اعمال رسولان فصل ۲ به شما نشان می‌دهم: «چون روز پنطیکاست رسید، به یکدل در یک‌جا بودند که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پُر ساخت و زبانه‌‌‌های مُنقسم‌شده، مثل زبانه‌‌‌های آتش، بدیشان ظاهر گشت.» پس آن زبانه‌های آتش واقعی نبودند، مانند آتش بودند. «بر هر یکی از ایشان قرار گرفت و همه از روح‌القدس پُر گشته، به زبان‌های مختلف، به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفظ بخشید، به سخن گفتن شروع کردند.» این رویداد نازل شدن روح‌القدس است. عیسی خودش آمدن روح‌القدس را وعده می‌دهد زمانی که انجیل یوحنا فصل ۲۰ می‌فرماید: عیسی «دمید و به ایشان گفت: روح‌القدس را بیابید.» آن دمیدن قولی است که در روز پنطیکاست عملی می‌شود. نازل شدن روح‌القدس تحقق مهم و سرنوشت‌ساز یک نبوت است. کتاب اعمال رسولان ۱:‏۸ می‌فرماید: «چون روح‌القدس بر شما می‌آید، قوت خواهید یافت.» مدت کوتاهی پس از آنکه عیسی مسیح این وعده را می‌دهد، روح‌القدس نازل می‌شود. همۀ ما می‌دانیم که روح‌القدس می‌آید و ایمانداران را قوت می‌بخشد تا آنها رسالت بشارت انجیل پرجلال را به انجام برسانند. روح‌القدس آمد تا تصدیق ایمان ایمانداران باشد، تا ایمانشان را مُهر بکند، تا در مورد ابدی بودن نجاتشان به آنها یقین و خاطرجمعی ببخشد، تا در باطن آنها به اصالت و اعتبار انجیل شهادت بدهد. عیسی مسیح این وعده را چندین بار تکرار می‌کند. انجیل یوحنا ۱۴:‏۱۶ می‌فرماید: «من از پدر سوال می‌کنم و تسلی‌دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند، یعنی روح راستی که جهان نمی‌تواند او را قبول کند، زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد و اما شما او را می‌شناسید، زیرا که با شما می‌ماند و در شما خواهد بود. شما را یتیم نمی‌گذارم، نزد شما می‌آیم.» منظور مسیح این است که «من در روح‌القدس، که روح مسیح است، نزد شما می‌آیم.» او در انجیل یوحنا فصل ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ نیز دوباره و دوباره این وعده را اعلام می‌کند. «روح‌القدس قرار است نازل بشود. او قرار است در شما ساکن بشود. او شما را در بدن من تعمید می‌دهد و یک کلیسای واحد و متحد را تشکیل خواهد داد. روح‌القدس به شما عطایای روحانی و توانایی روحانی می‌بخشد. او شما را برای بشارت دادن قوت و توان می‌بخشد.» به این شکل، روح‌القدس طبق این وعده نازل شد و چه شگفت که روح‌القدس در روز پنطیکاست آمد و کلیسا متولد شد. در همین وقت است که شاگردان قوت می‌گیرند. در این روز است که مسیح برای اولین بار ایمانداران را به وسیلۀ روح‌القدس در بدن خودش تعمید می‌دهد. در همین روز است که ملکوت خدا شکوفا می‌شود. این روز عجب روز پرجلال و پرشکوهی است! حتماً به یاد دارید که در کتاب اعمال رسولان ۲:‏۱۴ پطرس می‌ایستد و دربارۀ اهمیت مرگ و رستاخیز عیسی مسیح با چه عظمتی موعظه می‌کند! او در آیۀ ۲۳ می‌فرماید: «این شخص چون بر حسب ارادۀ مستحکم و پیش‌دانی خدا تسلیم شد، شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید، که خدا دردهای موت را گسسته، او را برخیزانید، زیرا محال بود که موت او را در بند نگاه دارد.» سپس پطرس از مزمور ۱۶ نقل‌قول می‌کند که تفسیری است دربارۀ وعدۀ رستاخیز ماشیح. تأثیر این کلام پطرس بسیار چشمگیر است. آیۀ ۳۷: «چون شنیدند، دل‌ریش گشتند.» بعد، «پطرس بدیشان گفت: توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید بگیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت.» در آن روز، سه هزار نفر ایمان می‌آورند.

حالا چرا من به روز پنطیکاست اشاره کردم؟ آیا تاکنون از خودتان پرسیدید پنطیکاست چه روزی از هفته بود؟ پنطیکاست روز یک‌شنبه اتفاق افتاد. به فرمودۀ کتاب لاویان ۲۳:‏۱۶، عید هفته‌ها یا پنطیکاست به مناسبت تقدیم نوبر محصول گندم برگزار می‌شد و زمانش معمولاً ماه اردیبهشت و خرداد بود. این عید پنطیکاست نام دارد، چون پنجاه روز بعد از سبّتی است که قبل از عید نوبرها برگزار می‌شد. یعنی یک سبّت به اضافۀ پنجاه روز. این یک محاسبۀ ساده است. یک سبّت به اضافۀ هفت سبّت که می‌شود چهل و نه روز که روز شنبه خواهد بود. بعد، روز پنجاهم می‌شود روز اول هفتۀ جدید که یک‌شنبه خواهد بود. به این شکل، پنطیکاست روز یک‌شنبه روی می‌دهد. بله، این روز خاص و ویژه‌ای است، ولی به ما حکمی داده نشده که روز اول هفته را باید بنا بر شریعت موسی رعایت بکنیم. ما در عهدجدید دربارۀ روز اول هفته حکم خاصی نداریم. ما این واقعیت روشن را در دست داریم که خدا در این روز مهم‌ترین رویدادها را به انجام رساند. در این روز رستاخیز عیسی مسیح، خدا کلیسا را پایه‌گذاری و روح خودش را نازل کرد. رستاخیز عیسی مسیح، تولد کلیسا، قوت یافتن کلیسا، تکمیل برنامۀ نجات بشر، آمدن روح‌القدس، همۀ این واقعیت‌های باشکوه و اساسی، که قلب تپندۀ رستگاری ما است، همۀ اینها واقعیت‌هایی هستند که جایگزین سایه‌ها و ساختار روز سبّت شدند. همۀ اینها روز یک‌شنبه روی دادند و خداوند، خودش، این روز مخصوص خودش را انتخاب کرد. خداوند عیسی، با انتخاب دوازده شاگردش، اقتدار سران مذهبی اسراییل را کنار گذاشت. وقتی خداوند روز اول هفته را بنا گذاشت، هفتمین روز هفته را کنار گذاشت. حکم روز هفتم در شریعت موسی دیگر به قوت خودش باقی نیست. برای کسانی که خودشان را مسیحی می‌نامند بدترین کار این است که محدودیت‌های شریعت موسی در روز سبّت را به روز یک‌شنبه تحمیل بکنند. چنین کاری خلاف قصد و ارادۀ خداوندمان است. اجازه ندهید کسی شما را به روز سبّت پایبند بکند. شما دیگر زیر شریعت موسی نیستید. شما زیر الزام‌ها و قید و بندها و تشریفات و امر و نهی شریعت موسی نیستید. ما صاحب روز تازه‌ای هستیم. ما آیین یهود را پشت سر گذاشتیم. ما روز سبّت را پشت سر گذاشتیم. ما سران مذهبی اسراییل را پشت سر گذاشتیم. ما عهد تازه‌ای داریم. ما خادمان جدید آن عهد جدید را داریم و روز نو را داریم. این روز نو به هیچ عنوان به سبّت شریعت موسی شباهت ندارد. البته شما هنوز هم می‌توانید به روز هفتم، به روز شنبه، به چشم روزی نگاه بکنید که به ما یادآوری می‌کند خداوند همه‌چیز را در شش روز آفرید. به نظرم، این یادبود بسیار زیبایی است. شما هنوز هم می‌توانید به یاد بیاورید که شریعت خدا و حکم روز سبّت به مردم داده شد. به نظرم، این خیلی خوب است که به یاد بیاورید گناهکارید. اما در عهدجدید آیه‌ای وجود ندارد که محدودیت‌ها و قید و بندهای عهدعتیق در مورد روز سبّت را به روز اول هفته تحمیل بکند. این را در ذهن داشته باشید که در کتاب پیدایش فصل ۲ که می‌فرماید خدا آرامی گرفت، تا زمانی که خدا شریعت را به موسی عطا کرد، برای صدها سال، برای چندین قرن، در تمام آن دوران‌ها، برای هیچ‌کسی قید و بند و محدودیتی در روز شنبه وجود نداشت. با اینکه انسان‌ها گناهکار بودند، شنبه فقط روزی بود که مردم به یاد بیاورند خدا خالق است، ولی هیچ‌گونه امر و نهی و محدودیتی برای آن روز وجود نداشت، تا شریعت موسی. حکم روز سبّت با شریعت موسی شروع شد و با منسوخ شدن عهدعتیق و پایه‌گذاری و تصویب عهدجدید حکم روز سبّت پایان یافت. بنابراین، روز یک‌شنبه در عهدجدید تا اندازه‌ای مانند سبّت قدیم در کتاب پیدایش است. حتماً یادتان هست که خدا روز سبّت را مبارک خواند تا در این روز پربرکت آفریدگارتان را به یاد بیاورید. زمانی که خدا در همان ابتدای آفرینش روزی را برای آرامی و استراحت مقرر نمود، آن روز فقط برای آرامی و استراحت بود. ولی، در شریعت موسی، این روز به همه‌چیز شباهت داشت، جز روز آرامی و استراحت. حال آنکه، روز خداوند برای ما روز سُرور و شادمانی است، روز برکت است. روز خداوند باید روزی باشد فارغ از آداب و تشریفات ظاهری. به نظرم، در مسیح، آرامی باغ عدن بازیابی می‌شود.

هدف روز اول هفته چیست؟ هدف این است که روح و جان ما تازه شود. روح و جان ما با شادی و آرامش و سُرور روحانی شاداب می‌شود. روح و جان ما باید با حقیقت الهی طراوت پیدا بکند. روح و جان ما باید با پرستش، با تعلیم گرفتن از کلام خدا، با شنیدن موعظۀ کلام خدا نوجان بشود. روز اول هفته هدیۀ دلنشین خدا به ما است. ما باید خدا را بسیار شاکر باشیم در کشوری زندگی می‌کنیم که هنوز مردمش به یک‌شنبه‌ها پایبند هستند، ولی همه می‌دانیم که این پایبندی چندان دوام نخواهد داشت. روز یک‌شنبه همیشه باید روز آرامی و استراحت باشد، نه روزی پُر از قید و بند و محدودیت برگرفته از شریعت موسی. این مشکل همیشگی کسانی است که معتقد به الهیاتی هستند که به «الهیات عهد» معروف است. باورمندان این الهیات نمی‌دانند امور قدیم کجا تمام می‌شود و امور تازه کجا شروع می‌شود. [الهیات معروف به «الهیات عهد» معتقد است که خدا، در دوران‌های مختلف در سراسر تاریخ، با انسان‌ها عهدهای مختلفی بسته است.] رسالۀ غلاطیان ۴:‏۹ می‌فرماید: «الحال، که خدا را می‌شناسید، بلکه خدا شما را می‌شناسد، چگونه باز برمی‌گردید به سوی آن اصول ضعیف و فقیر که دیگر می‌خواهید از سر نو آنها را بندگی کنید.» یعنی نباید به گذشته بازگردید. «روزها و ماه‌ها و فصل‌‌‌ها و سال‌ها را نگاه می‌دارید.» اما این کار را نکنید. پولس می‌گوید: «دربارۀ شما ترس دارم که مبادا برای شما عبث زحمت کشیده باشم.» یعنی مبادا وقتم را هدر داده باشم که شما در مسیح آزاد بشوید. حالا آیا می‌خواهید دوباره روزها و ماه‌ها و فصل‌‌‌ها و سال‌ها را نگاه دارید؟ ما دیگر به هیچ عنوان زیر حکم سبّت نیستیم.

یک‌شنبۀ رستاخیز یک‌شنبۀ بسیار خاصی است. یک‌شنبۀ بعد از روز رستاخیز هم یک‌شنبۀ بسیار خاصی است. روز پنطیکاست روز بسیار خاصی است. بدیهی است که از روز پنطیکاست به بعد یک‌شنبه‌ها در دل قوم خدا جایگاه خاصی دارد. اما آیا آنها فقط روز یک‌شنبه پرستش می‌کردند؟ خیر. قوم خدا چند وقت یکبار برای پرستش و نیایش دور هم جمع می‌شدند؟ آنها هر روز جمع می‌شدند. کتاب اعمال رسولان ۲:‏۴۶ می‌فرماید: «هر روزه در معبد به یکدل پیوسته می‌بودند و در خانه‌‌‌ها نان را پاره می‌کردند و خوراک را به خوشی و ساده‌دلی می‌خوردند و خدا را حمد می‌گفتند و نزد تمامی خلق عزیز می‌گردیدند.» آنها هر روز این تجربه را داشتند. یک‌شنبه باید یک‌چنین روزی باشد. یک‌شنبه باید روز دور هم جمع شدن باشد. یک‌شنبه باید روزی باشد که خودتان را سرسپردۀ تعلیم رسولان و مشارکت و شکستن نان و دعا نمودن بکنید. یک‌شنبه باید روزی باشد که با خوشی و شادمانی با هم همسفره بشوید و با دل صادق خدا را بستایید. یک‌شنبه باید روز شادی و نشاط باشد. یک‌شنبه روز قید و بند نیست. یک‌شنبه روزی نیست که خودمان را زیر تهدید خوفناک شریعت قرار بدهیم. یک‌شنبه روز جشن نجاتمان است. در کلیسای اولیه، قوم خدا هر روز جمع می‌شدند، اما طولی نکشید که روز مشخصی در هفته را گرد هم آمدند. اعمال رسولان فصل ۲۰ این پیشینه را برای ما توضیح می‌دهد. لوقا برای ما می‌نویسد که همراه با پولس «بعد از ایام فطیر از فیلیپی به کشتی سوار شدیم و بعد از پنج روز به تِروآس نزد ایشان رسیده، در آنجا هفت روز ماندیم.» حالا به آیۀ ۷ دقت بکنید: «و در اول هفته، چون شاگردان به جهت شکستن نان جمع شدند.» چقدر جالب! در این مورد هیچ حکم و قانونی مقرر نمی‌شود. ولی اینجا، که شاهد خدمت پولس رسول هستیم، سال‌ها از رستاخیز عیسی مسیح گذشته است. چقدر جالب و شایان توجه! واقعیت قطعی و بی‌تردید این است: «در اول هفته، چون شاگردان به جهت شکستن نان جمع شدند.» این کار شاگردان بود. آنها همچنان روز اول هفته دور هم جمع می‌شدند. ناگفته نماند که آنها غروب هم جلسۀ پرستشی داشتند. به نظرم، کل روز دور هم جمع بودند. از کجا می‌دانیم غروب یک‌شنبه هم جلسه داشتند؟ چون می‌خوانیم که موعظۀ پولس «تا نصف شب طول کشید. و در بالاخانه‌ای که جمع بودیم، چراغ بسیار بود. ناگاه، جوانی که اِفتیخُس نام داشت [که نامش به معنی اقبال است] نزد دریچه نشسته بود که خواب سنگین او را در ربود.» پس، اگر خوابتان می‌آید، لب پنجره جای خوبی برای نشستن نیست! «و چون پولس کلام را طول می‌داد، خواب بر او مستولی گشته، از طبقۀ سوم به زیر افتاد و او را مرده برداشتند.» پس ببینید که مردم با موعظۀ واعظان برجسته هم خوابشان می‌گیرد! جلسۀ عصر آن‌قدر ادامه دارد و به درازا می‌کشد که این مرد بیچاره دیگر نمی‌تواند خودش را بیدار نگه بدارد. «آن‌گاه، پولس به زیر آمده، بر او افتاد و وی را در آغوش کشیده گفت: مضطرب مباشید، زیرا که جان او در او است.» پولس او را زنده می‌کند و می‌دانید بعد چه می‌شود؟ «پس بالا رفته و نان را شکسته، خورد و تا طلوع فجر گفتگوی بسیار کرده، همچنین روانه شد.» حرف این واعظ تمامی ندارد! اگر کسی از پنجره پایین می‌افتد و جان می‌دهد، شما می‌روید و او را زنده می‌کنید و او را به جمع بازمی‌گردانید! حرف واعظ تمام نشده، گوش دادن شما به او هم تمام نشده است! «و آن جوان را زنده بردند و تسلی عظیم پذیرفتند.» آنها روز یک‌شنبه جمع می‌شدند و آن جلسه ساعت‌ها ادامه داشت، چون آنها خدا را می‌پرستند و می‌ستایند و شنوندگان نیز به آنچه واعظ اعلام می‌کند علاقه دارند. این تعلیم رسولان است. تعلیم رسولان ما را به یک مقدار ناچیز پرستش و نیایش و شنیدن موعظه تشویق نمی‌کند. تعلیم رسولان این نیست که شما سر راهتان به ساحل یک سری هم به کلیسا بزنید. آنها برای شنیدن الهیات گرسنه بودند. کلیسای تِروآس نمونه‌ای است از روال جلسۀ عبادت و پرستش در کلیسای اولیه و بعد از آن.

الان برویم سراغ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۶. پولس دربارۀ جمع‌آوری هدیه‌های مالی به کلیسای قرنتس نامه می‌نویسد: «دربارۀ جمع کردن هدیه برای مقدسان.» پولس قصد دارد برای مقدسان تهیدست اورشلیم پول جمع‌آوری بکند. از این‌رو، شماری از کلیساهای غیریهودیان مقداری پول جمع کرده بودند تا کمک‌حال مقدسان تهیدست در اورشلیم باشد. موضوع از این قرار بود که در روز پنطیکاست بسیاری از یهودیانی که به اورشلیم آمده بودند ایمان می‌آورند و تصمیم می‌گیرند آنجا ماندگار بشوند و دیگر به شهر و دیار خودشان بازنگردند، چون کجا باید بازمی‌گشتند؟ یا باید به کنیسۀ یهودیان می‌رفتند یا به معبد بت‌پرستان، چون کلیسا که هنوز وجود نداشت. فقط یک کلیسا در اورشلیم وجود داشت. به همین دلیل، جماعتی در اورشلیم ماندگار می‌شوند. اما حالا چطور گذران زندگی بکنند؟ از آن طرف، ایماندارانی هم در اورشلیم بودند که وقتی به عیسی مسیح ایمان آوردند، اعضای خانواده‌شان آنها را از خانه بیرون کردند. پس حالا یک نفر باید به آنها سرپناه بدهد. بنابراین، کمک و امداد به این مردم به یک موضوع جدی تبدیل شده بود. حتماً یادتان می‌آید که عده‌ای از مردم زمین‌های خودشان را می‌فروشند و پولشان را به رسولان می‌دهند تا زندگی این تهیدست تأمین بشود. ما این موضوع را در فصل‌های اول کتاب اعمال رسولان می‌خوانیم. حالا پولس هم قصد دارد برای مقدسان اورشلیم پول جمع بکند. او از کلیساهای منطقۀ غلاطیه کمک خواسته بود و حالا هم از کلیسای قرنتس درخواست کمک می‌کند. در نامه‌اش، پولس به آنها می‌گوید: «در روز اول هفته، هر یکی از شما به حسب نعمتی که یافته باشد نزد خود ذخیره کرده، بگذارد تا در وقت آمدن من زحمت جمع کردن نباشد.» پولس می‌گوید این کار را در جلسۀ پرستشی خود در روز یک‌شنبه انجام بدهید. هدیه‌های مالی، روز اول هفته، جمع‌آوری می‌شدند. البته منظور این نیست که ما در این روز از روزهای دیگر مقدس‌تر هستیم. این روز روزی نیست که ما محدود به قید و بند باشیم و یک سری آداب را نگه داریم و یک سری کارها را انجام ندهیم. یک‌شنبه روز جشن نجات ما است. یک‌شنبه روزی است که ما خدا را جلال می‌دهیم و به کاری که مسیح برای ما انجام داده است فکر می‌کنیم. به همین دلیل، دور هم جمع می‌شویم و دعا می‌کنیم. به همین دلیل، دور هم جمع می‌شویم و سرود می‌خوانیم. به همین دلیل، دور هم جمع می‌شویم و کلام خدا را می‌خوانیم. به همین دلیل، شما در محوطۀ کلیسا دور هم جمع می‌شوید و دربارۀ مسیح و الهیات با هم صحبت می‌کنید و با هم مشارکت دارید و هرچه یاد گرفتید با هم در میان می‌گذارید. این روز روزی است که شما به مهم‌ترین واقعیت زندگی‌تان تمرکز می‌کنید که همانا نجات شما است.

به این ترتیب، در نهایت، این روز اول هفته آن‌قدر برای کلیسا عزیز و ارجمند می‌شود که به آن نام اختصاصی می‌دهند. در کتاب مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۹، یوحنا به خاطر کلام خدا و شهادت عیسی مسیح در جزیرۀ پَطمُس به سر می‌برد، چون دشمنان انجیل او را به آنجا تبعید کرده بودند. یوحنا در آیۀ ۱۰ می‌گوید: «در روز خداوند، در روح شدم.» عده‌ای تصور می‌کنند منظور یوحنا روز خداوند در آخر زمان است که روز داوری می‌باشد. خیر، اصلاً این‌طور نیست. یوحنا در جزیرۀ پَطمُس در مورد روز داوری خداوند حرفی نمی‌زند. «روز خداوند،» که آخر زمان اتفاق می‌افتد، در زبان یونانی te hemera tou kuriou «تِهِمِرا تو کوریو» می‌باشد که عبارت کاملاً متفاوتی است. اما «روزِ خداوند،» که در مکاشفه فصل ۱ آیۀ ۱۰ به کار رفته است، در زبان یونانی te kyriake hemera «تِکِریاکِ هِمِرا» می‌باشد که عبارتی کاملاً متفاوت است. این روز خداوند روزی نیست که آخر زمان از راه می‌رسد. این عبارت به رویدادهای آخر زمان اصلاً ربطی ندارد. یوحنا دربارۀ این روز خداوند توضیحی نمی‌دهد. یوحنا کتاب مکاشفه را چه زمانی می‌نویسد؟ او سی تا چهل سال پس از پولس کتاب مکاشفه را می‌نویسد، یعنی سال نود و شش میلادی، پایان قرن اول. در آن مقطع از زمان، این روز را یک‌شنبه یا هر نام دیگری نمی‌خواندند. حالا دیگر این روز برای ایمانداران «روز خداوند» است. برای همین، یوحنا اصلاً نیازی نمی‌بیند توضیح بیشتری بدهد. فقط چند سال پس از آنکه یوحنا در سال نود و شش میلادی کتاب مکاشفه را می‌نویسد، در قرن دوم میلادی، دنیایی از شهادت‌ها وجود دارند که به این واقعیت گواهی می‌دهند که در قرن دوم رسم بر این بود که روز اول هفته را «روز خداوند» بنامند. روز اول هفته روز خداوند است، روزی که ما خداوند را حرمت می‌نهیم. این عنوان برای یک‌شنبه در بسیاری از نوشته‌های ایمانداران قرن‌های اول و در سراسر تاریخ کلیسا، به فراوانی، به چشم می‌آید و حتی تا امروز نیز این عنوان به کار می‌رود. من یک‌شنبه را یک‌شنبه نمی‌نامم. من یک‌شنبه را روز خداوند می‌نامم. شما شنیده‌اید که من عبارت «روز خداوند» را بسیار به کار می‌برم. در روز خداوند، یوحنا از خداوند رویا می‌گیرد و اولین رویای او رویای عیسی، خداوند کلیسا، می‌باشد. یوحنا چه می‌گوید؟ «در روز خداوند، در روح شدم و از عقب خود آوازی بلند، چون صدای صور، شنیدم.» یوحنا سر می‌چرخاند و مسیح را در میان شمعدان‌ها می‌بیند. یوحنا مسیح را می‌بیند که به کلیسایش خدمت می‌کند. او خداوند کلیسا است که کلیسای خودش را خدمت می‌کند. یوحنا در رویا می‌بیند که خداوند روز یک‌شنبه در کلیسای خودش می‌خرامد. خداوند، خودش، به یوحنا این رویا را می‌دهد و این رویا را در روز یک‌شنبه به او می‌دهد، در روز خداوند. یوحنا در کتاب مکاشفه رویاهای فراوانی می‌بیند، اما در هیچ‌یک از آنها بر روز خاصی تأکید نمی‌کند، جز این رویای نامبرده. این روز روز خداوند است، چون این روز روز رستاخیز است، روز روح‌القدس است. این روز فقط صبح خداوند نیست، فقط ظهر خداوند نیست، فقط عصر خداوند نیست، فقط ساعت خداوند نیست؛ این روز روز خداوند است. این روز خداوند برای شما به چه معنا است؟ دلیلی دارد که ما جلسۀ پرستشی شنبه‌شب نداریم. آیا اشتباه است اگر جلسۀ شنبه‌شب داشته باشیم؟ خیر. در این مورد، حکم و شریعت نداریم، پس الزاماً کار اشتباهی نیست. ولی من نمی‌خواهم سنّت‌شکن باشم. من نمی‌خواهم در این اَدای احترام شگرف و باشکوه به مسیح قیام‌کرده بی‌رسمی بکنم. عیسی مسیح را باید هفت روز هفته، بیست و چهار ساعته، تمجید بکنیم. عیسی مسیح را باید صبح شنبه و شب شنبه و هر روز تمجید بکنیم. اما، به نظرم، خدا دست پرقدرتش را روی اولین روز هفته قرار داده و فرموده است: «این است روز من!»

ولی، از قرار معلوم، جلسات پرستشی عصر یک‌شنبه‌ها انگار در حال ناپدید شدن است، البته اگر اصلاً جلسۀ یک‌شنبه عصر تا به حال باقی مانده باشد! باید همه‌جا را زیر پا بگذارید تا مگر یک جلسۀ شامگاه پیدا بکنید. باز هم تأکید می‌کنم که روز یک‌شنبه صبح خداوند نیست؛ روز یک‌شنبه روز خداوند است و ما می‌خواهیم حواسمان باشد که به گفتۀ رسالۀ عبرانیان ۱۰:‏۲۵ «از با هم آمدن در جماعت غافل نشویم، بلکه یکدیگر را نصیحت کنیم و زیادتر به اندازه‌ای که می‌بینید که آن روز نزدیک می‌شود.» هرچه به بازگشت عیسی مسیح نزدیک‌تر می‌شویم، باید مشارکت‌های خودمان را بیشتر بکنیم، نه کمتر. متأسفانه، کلیساهای امروز راه اشتباه را پیش گرفتند. جلسه‌های پرستشی کوتاه‌تر و سطحی‌تر و تعدادشان کمتر شده است، در حالی که دقیقاً الان وقتش است که جلسات پرستشی کلیساها عمیق‌تر، طولانی‌تر، و متداوم‌تر باشند. الان گفته‌ام را در ابتدای این موعظه تکرار می‌کنم. موعظه‌های سطحی و بی‌ریشه خیانت است به واقعیت‌های عمیق و ریشه‌دار کتاب‌مقدس. کلیسا پُر از مردمی است که امور روحانی را جدی نمی‌گیرند و اولویت پرستش خداوند و جایگاه والای پرستش خداوند را درک نمی‌کنند. به همین دلیل، من تا زنده هستم و نَفَس می‌کشم، اینجا در کلیسا هم صبح‌ها جلسۀ پرستشی خواهیم داشت هم عصرها. در ضمن، برای همین جلسات یک‌شنبه شب‌ها را طبقۀ دوم برگزار نمی‌کنیم که نگران نباشید مبادا از پنجره بیفتید و جانتان را از دست بدهید! در حال حاضر، بدترین اتفاقی که ممکن است برای شما بیفتد این است که سرتان به پشت نیمکت برخورد بکند که البته فکر آن را هم کرده‌ایم!

خداوند در روز خودش از ما چه انتظاری دارد؟ تنها چیزی که می‌توانم در این مورد بگویم این است که آنچه خداوند از ما انتظار دارد واضح و روشن است. انتظار خداوند از ما این است که او را که منجی ما است گرامی بداریم و در صلیبش شادی نماییم و در رستاخیزش وجد نماییم و با هم دعا بکنیم و با هم مشارکت داشته باشیم و با هم در آیین شام خداوند شرکت بکنیم و به تعلیم رسولان گوش بدهیم و به موعظۀ کلام خدا گوش بسپریم و حقیقت پرجلال کلام خدا را با جان و دل بپذیریم. حرف من دربارۀ شریعت‌گرایی نیست؛ ما دربارۀ احکام سبّت در عهدعتیق، که به ما تحمیل بشود، صحبت نمی‌کنیم. اما فیض هم قطعاً کمتر از شریعت از ما مطالبه ندارد. به نظرم، پرسش اصلی این است که «چقدر مسیح را دوست دارید؟ چقدر مشتاق پرستش و نیایش هستید؟» ما برای شما احکام و شریعت ظاهری وضع نمی‌کنیم. همه‌چیز در عهد تازه بهتر از عهد قدیم است، همه‌چیز، از جمله روز خداوند. این روز برای ما مزاحم و خسته‌کننده نیست؛ این روز روز شادمانی و نشاط است. من می‌دانم که شما هم همین احساس را دارید، چون وقتی رهبر پرستش، هر صبح یک‌شنبه، رو‌به‌روی گروه همسرایان و نوازندگان که اینجا را پُر کرده‌اند می‌ایستد، شما با شادی و نشاطی که از دلتان برمی‌خیزد با همۀ توانتان سرود می‌خوانید. من هرگز دلم نمی‌خواهد مردم سر راهشان به هر کجا که مقصدشان است یک سری هم به کلیسا بزنند. منظورم این نیست که شما نمی‌توانید بعدازظهر یک‌شنبه کاری بکنید یا تفریح و سرگرمی داشته باشید یا با هم مشارکت بکنید و کار دیگری انجام بدهید. منظورم این است که این روز را خدا خودش برای شما بنا گذاشته تا قبل از هر چیز به جلال و شکوه نجات خودتان تمرکز بکنید. در این روز، از هر فرصت برای پرستش و ستایش و مشارکت و تفکر دربارۀ حقایق الهی استفاده بکنید. ما در قید و بند آداب و تشریفات عهدعتیق نیستیم. ما تحت نظامی که ما را محکوم می‌کند نیستیم. ما به سایه‌ها نیاز نداریم. ما واقعیت را داریم، آرامی راستین را در مسیح داریم. این روزی است برای آرامی، نه آرامی برای بزرگداشت آفرینش، بلکه آرامی برای گرامیداشت خلقت تازه، برای نجاتمان. پس، به جای اینکه بپرسیم روز یک‌شنبه چه کارهایی را نباید انجام بدهیم، بیایید بپرسیم چه کارهایی را باید انجام بدهیم. محبت من به مسیح از من می‌خواهد چکار بکنم؟ دل من که برای مسیح می‌تپد از من می‌خواهد چکار بکنم؟ کار کردن برای من ممنوع نیست. بازی کردن برای من ممنوع نیست. ولی موضوع اصلی این است که این روزی است سرآمد و سالار همۀ روزها که شادترین و خوش‌ترین روز من است. بزرگ‌ترین خوشی و شادی و سُرور من چیست؟ بزرگ‌ترین خوشی و شادی و سُرور من پرستش خداوند و مشارکت با قوم خدا است. اما شما نمی‌توانید این‌چنین خوش و شادمان باشید اگر که جسمتان اینجا باشد و دلتان جای دیگر. دل خودتان را کندوکاو بکنید. آیا این روز واقعاً برای شما روز خداوند است؟ امیدوارم که چنین باشد.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو برای کلامت ممنونیم. از تو ممنونیم که کلامت ما را شاداب می‌کند. برای زیبایی کلامت و سادگی کلامت و پرباری کلامت از تو ممنونیم. یکپارچگی کلامت واقعاً ما را شگفت‌زده می‌کند. با اینکه کلامت را هفته به هفته و سال به سال مطالعه می‌کنیم، همچنان برای ما تازه و باطراوت است و دلمان را شاد می‌کند. این روز روز تو است. دلمان می‌خواهد این روز روزی باشد متمرکز بر تو. دلمان می‌خواهد این روز روزی باشد که هر کاری انجام می‌دهیم در تو شادمان باشیم و تو را دوست بداریم و قوم تو را دوست بداریم و حقیقت تو را دوست بداریم. می‌خواهیم این روز روزی باشد که دل از دنیا بکنیم و احساسمان را بر عالم بالا متمرکز بکنیم. البته که این روز روزی نیست که در آن کاری انجام ندهیم، بلکه موضوع این است که در این روز باید چکاری انجام بدهیم. این روز نشان نیست با کارهایی که اجازه نداریم آنها را انجام بدهیم، بلکه دلمان برای چه کارهایی پر می‌زند.

من به این مردمی که اینجا نشستند نگاه می‌کنم. این مردم اینجا هستند، چون دلشان می‌خواهد اینجا باشند. این مردم هزار و یک جا می‌توانند بروند، ولی می‌خواهند اینجا باشند، چون تو را دوست دارند و می‌خواهند تو را حرمت بگذارند. این روز روز تو است. باشد که همۀ زندگی ما لبریز باشد از این درک و بینش خاص که چقدر زیبا و عالی است که هر هفته در روز خداوند نجات ابدی خودمان را به یاد می‌آوریم. به ما مرحمت نما که این روز را دوست داشته باشیم، چون محبت به تو بنای این روز است. در نام مسیح از تو ممنونیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize