این روزها، که در حال موعظۀ مجموعه پیغامهایی دربارۀ شخصیت و کار روحالقدس هستیم، به این فکر میکنم که چقدر خطرناک است خدا را به راه و روشی که پسندیدۀ او نیست عبادت بکنیم. این روزها، کتاب خروج فصل ۳۲ از ذهنم خارج نمیشود که موسی به فراز کوه رفته بود تا خدا شریعت را به او عطا بکند. در حالی که موسی با خدا در گفت و شنود بود، مردم در دامنۀ کوه گوسالۀ طلایی ساخته بودند و برای این کارشان توضیح و توجیه جالبی هم داشتند! وقتی موسی از کوه پایین میآید و متوجه میشود آن گوساله با طلا و جواهرات ذوبشدۀ مردم درست شده، قوم در پاسخ به او میگویند: «راستش، ما طلاها را در آتش انداختیم و این گوساله بیرون آمد!» این توضیح قوم بود. آنها به خیال خودشان از یک تجربۀ اسرارآمیز خبر میدادند. خداوند به موسی میفرماید: «روانه شده، به زیر برو، زیرا که این قوم فاسد شدهاند، گوسالۀ ریختهشده برای خویشتن ساختهاند و نزد آن سجده کرده و قربانی گذرانیده، میگویند که ای اسراییل، این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردهاند.» این گفتۀ قوم تصویری کاملاً اشتباه از ذات خدا است که به همین نقطه ختم نمیشود. بدتر از آن، این تصویری کاملاً اشتباه از کار خدا است. قوم اسراییل دورِ آن گوسالۀ طلایی گناه کردند و بیعفتی کردند و کارهای زشت و وقیح انجام دادند. به این دلیل، به فرمان خدا، هزاران نفر از آن جمعیت کشته میشوند. حتماً به یاد دارید که پیش از پایان آن روز هزاران نفر مردند و علاوه بر آن خدا کشته شدن هزاران نفر دیگر را نیز وعده داد.
حال، نکته اینجا است: شما نمیتوانید خدا را به هر شکلی که دلتان میخواهد تبدیل بکنید. شما نمیتوانید خدا را به شکل تخیلات خودتان درآورید. شما نمیتوانید خدا را با قانون و قاعدۀ خودتان شکل بدهید. اما این دقیقاً کاری است که سالها است این جنبشهای به اصطلاح کَریزماتیک به آن مشغولند. این جماعت نه فقط حقیقت را در مورد خدای پدر دستکاری میکنند و اقتدار مطلق او را از او میگیرند، نه فقط حقیقت را در مورد عیسی مسیح دستکاری میکنند و شأن و منزلت او را که همۀ جلال از آنِ وی میباشد پایین میآورند، به طور مشخص، حالا کمر همت بستهاند تا از روحالقدس یک گوسالۀ طلایی بسازند. در جنبش کَریزماتیک اصلاً نمیتوانید تشخیص دهید آنها روحالقدس را توصیف میکنند و کسی که دربارهاش حرف میزنند واقعاً شخص سوم تثلیث است که کتابمقدس او را معرفی میکند. روحالقدسی که اینها از او حرف میزنند ساخته و پرداختۀ ذهنشان است و فقط یک گوسالۀ طلایی است. این جماعت خودشان را در آتش تجربۀ انسان انداختهاند و حالا ببینید چه روحالقدسی از آن بیرون آمده است! من میتوانم به جرأت بگویم در پنجاه سال گذشته هیچ جنبشی به اندازۀ جنبش کَریزماتیک به آرمان انجیل و به هدف و مقصود ملکوت خدا و به حقیقت کتابمقدس صدمه نزده است. آسیب و صدمه و خرابی که این جنبش به بار آورده بسیار وسیع و دامنهدار است. دیدگاه جنبش کَریزماتیک به خدا دیدگاهی گمراه و منحرف است. در نظر آنها، خدا حاکم و مقتدر نیست. دیدگاه جنبش کَریزماتیک به انجیل دیدگاهی گمراه و منحرف است. این جماعت، در دیدگاهشان به انجیل، پیروِ مکتب آرمینییَن هستند که معتقد است انسانها خوداستوار و خودمختار و خودکفا هستند [و در نهایت این انسان است که تصمیم میگیرد به عیسی مسیح ایمان بیاورد.] واضح است که دیدگاه جنبش کَریزماتیک به روحالقدس دیدگاهی گمراه و منحرف است، با این حال، آنها مطالبه دارند با وجود اینهمه انحراف و کجروی همۀ ایمانداران در دایرۀ مسیحیان انجیلی این جنبش را بپذیرند. حالا مسیحیان انجیلی نیز با آغوش باز به استقبال این کَریزماتیکها رفته و به آنها خوشآمد میگویند که «بله، ما همه در مسیح یکی هستیم و صد البته که میتوانیم با هم دست دوستی بدهیم. به قول شاعر: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد، نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد.» جنبش کَریزماتیک مطالبهگر است و طلبش این است که همه آنها را بیچون و چرا بپذیرند. حال آنکه، با این پذیرش جنبش کَریزماتیک، اسب تِروآ از راه میرسد. اسب تِروآ داخل شهر میشود، سربازان از داخل اسب بیرون میآیند و هزاران کشته بر جای میگذارند.
اینچنین است که چپ و راست به کلیسا حمله میشود و قصدشان این است که با این حملهها کلیسا را به فساد بکشانند. این جماعت در واقع قدرت تشخیص را از کلیسا گرفته و ارادهاش را ضعیف کرده که دیگر نتواند دروغ و اشتباه را برملا بکند. اینچنین است که کلیسا به پناهگاه همهگونه اشتباه و همهگونه رهبران و کشیشهای خودخوانده و پرمدعا تبدیل شده که با خودخواهی و خودستایی بیپروای خودشان این دروغها و اشتباهات را پخش میکنند. این آدمهای پرادعا و خودخواه و بیپروا چنان در کلیسا خودنمایی میکنند که حتی مردمی که عضو این جنبش نیستند خریدار راه و رسم این جماعت بشوند. پیروان این جنبش پای موسیقیهای به شدت احساساتی و لگامگسیخته را به کلیسا باز کرده و نام آن را پرستش گذاشتهاند که البته زمین تا آسمان با پرستش راستین فاصله دارد. آنها همۀ این حال و احوال را به یک گوسالۀ طلایی تقدیم میکنند، نه به شخص واقعی روحالقدس. این جنبش حتی آموزۀ دعا بر مبنای کتابمقدس را نیز آلوده کرده و آن را به فساد کشانده است. این جنبش معنا و مفهوم ایمان را به فساد کشانده و ایمان را به قدرتی تبدیل کرده که میتوانید به وسیلۀ آن هرچه دلتان میخواهد به زبان بیاورید تا به آن برسید. در این جنبش کلام ایمان، پیروانش ادعا میکنند در کلام شما قدرت است. این جنبش به هر تعلیم متضاد با کتابمقدس، به هر تعلیمی که تصورش را بکنید یا خارج از تصورتان باشد، فرصت خودنمایی میدهد و پیوسته محکوم میکند هر کسی را که برای حفظ تعالیم درست بر مبنای کتابمقدس مبارزه میکند. در نسلهای قبل، پدران و نیاکان ما جنبش کَریزماتیک را یک ارتداد میدانستند. در عوض، این روزها، کار به جایی رسیده که این جنبش عزم خودش را برای پذیرفته شدن جَزم کرده و با همۀ انحراف و گمراهیاش بر رسانهها نیز سلطه یافته است. جالبترین بخش ماجرا اینجا است که آنها ادعا میکنند خالصترین، قدرتمندترین، و معتمدترین فرقۀ مسیحی هستند. این جماعت خودشان را به آب و آتش میزنند که جمعیتهای انبوه را دور خودشان جمع بکنند تا نشان بدهند که خدا آنها را برکت داده است. هر کسی هم که از آنها انتقاد بکند یا آنها را نپذیرد، به گفتۀ خودشان، خطر کفر به روحالقدس تهدیدشان میکند. این دیگر نمک روی زخم پاشیدن است! اینها خودشان به روحالقدس کفر میگویند، بعد، ما را متهم میکنند که ما به روحالقدس کفر میگوییم! همانطور که قبلاً گفتم، رفتار آنها دقیقاً نقطۀ مقابل ادعای فریسیان است. فریسیان کار روحالقدس را به شیطان نسبت میدادند. حالا این جماعت کَریزماتیک کار شیطان را به روحالقدس نسبت میدهند. هیچ دسته و گروه و جنبش و جماعتی به اندازۀ این جنبش کَریزماتیک، اینقدر واضح و علنی، در رسانههای خودشان چهرۀ نادرستی از روحالقدس را به مردم معرفی نکردند. البته باز هم تکرار میکنم که من قصد ندارم از روحالقدس دفاع بکنم. او، خودش، خیلی خوب میتواند از خودش دفاع بکند. ما میدانیم که داوری حتماً نازل خواهد شد. پس باید منتظر بمانیم و ببینیم چطور داوری از راه میرسد. این به اصطلاح معجزاتی که بیوقفه و بیامان مثلاً به دست روحالقدس انجام میشوند، خوابها و رویاهایی که روحالقدس منشأ آنها است، کسانی که گذشتهبین هستند، کسانی که گناهان گذشتۀ آدمها را مانند فیلم سینمایی روی پرده میبینند، نبوت گرفتن از روحالقدس، سفر به بهشت، سفر به جهنم، مکاشفههای الهی به هزار و یک شکل، حتی رویاهای سه بُعدی که مکاشفۀ الهی هستند، همۀ اینها وقت و بیوقت در این جنبش اتفاق میافتند و پاورچینپاورچین راه خودشان را هموار میکنند و وارد دنیای مسیحیان شاخۀ انجیلی میشوند. این سوءرفتار با روحالقدس است که خود روحالقدس کوچکترین نقشی در کارهای این جماعت ندارد.
واژهای در عهدجدید وجود دارد که اکنون میخواهم توجه شما را به آن جلب بکنم. پیش از آنکه به رسالۀ رومیان فصل ۸ بپردازیم، اول برویم به سراغ رسالۀ عبرانیان ۱۰:۲۹. این واژهای است که ممکن است در نگاه اول به چشمتان نیاید، چون در نگاه اول به نظر میرسد این واژه پینوشت یک سری واژگان و عبارتهای بسیار مهم باشد. در آیۀ ۲۹ از رسالۀ عبرانیان فصل ۱۰ این کلام بسیار جدی را میخوانیم که میفرماید: «پس به چه مقدار گمان میکنید که آن کسی مستحق عقوبت سختتر شمرده خواهد شد که پسر خدا را پایمال کرد؟» تا اینجا، به خودمان میگوییم: «وای، عجب جملهای!» پس، در جهنم، عذاب و کیفر و مجازات درجهبندی دارد. کیفر و مجازات همۀ جهنمیان به یک اندازه نیست. عدهای بیشتر از بقیه عذاب میکشند. عذاب عدهای شدیدتر از عذاب بقیه است. عذاب جهنم درجهبندی دارد. شدیدترین عذاب و مجازات برای کسانی است که پسر خدا را پایمال میکنند و خون عهدی را که به آن مقدس گردانیده شدند ناپاک میشمرند. به عبارتی، اگر کسی قربانی عیسی مسیح بر روی صلیب و بنا گذاشتن عهدجدید و فراهم کردن نجات و رستگاری را خوار و حقیر بشمرد و این حقیقت را دستکاری بکند یا آن را ناپاک به حساب بیاورد، عاقبتش داغترین و سوزانترین آتش جهنم است. یک نفر در یک گوشۀ دنیا زندگی میکند که هرگز نام عیسی مسیح را نشنیده است. این فرد هلاک میشود و به جهنم میرود، چون مردم، اگر به عیسی مسیح ایمان نیاورند، به جهنم میروند. ولی عذاب جهنم برای این شخص به شدت عذاب و مجازات کسی نیست که پیغام انجیل را شنیده و انجیل را میشناسد و انجیل را درک میکند، اما به انجیل پشت میکند. ما آیۀ یادشده در رسالۀ عبرانیان را تا اینجا میخوانیم و به خودمان میگوییم: «عجب آیۀ ترسناکی!» بله، ولی ما معمولاً به انتهای آیه توجه نمیکنیم که میفرماید: «روح نعمت [یعنی فیض] را بیحرمت کرد.» در اینجا، بر کسی که به روحالقدس توهین میکند نیز به همان شدت داوری اعلام میشود. در این آیه، واضح است که ایمان نیاوردن به عیسی مسیح و نپذیرفتن قربانی او توهین به روحالقدس است، چون، همانطور که در موعظۀ قبلی از رسالۀ عبرانیان نام بردم، عیسی مسیح به روح ازلی خویشتن را بیعیب به خدا گذرانید. قبلاً، توضیح دادم که کل زندگی عیسی مسیح در این دنیا و همۀ کارها و فرمودههایش به قوت روحالقدس بود، حتی مرگ مسیح حاصل کار روحالقدس بود. پس از رویداد صلیب، روحالقدس توجه ما را به مرگ مسیح و به رستاخیز مسیح و به شخص عیسی مسیح که یگانه منجی عالم است جلب میکند. عیسی مسیح میفرماید: «روحالقدس بر من شهادت خواهد داد. او شما را نزد من هدایت خواهد کرد. او آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد. او مرا جلال خواهد داد.» به همین دلیل است که وقتی به عیسی مسیح پشت میکنید و به او ایمان نمیآورید، در واقع به روحالقدس اهانت میکنید. شما با رفتار سبکسرانه با روحالقدس و جدی نگرفتن این واقعیت که او به کار پرجلال مسیح اشاره میکند به روحالقدس توهین میکنید.
اکنون، بررسی بکنیم که «بیحرمتی به روح فیض» یعنی چه؟ یادمان باشد که روحالقدس روح فیض نام دارد. کل موضوع این است که روحالقدس کاری انجام میدهد که هدیۀ فیض است. شما به روح فیض بیحرمتی میکنید. واژۀ «بیحرمت» در این آیه به زبان یونانی واژۀ جالبی است به نام enubrizo «اِنیبیریزو» که فعل آن hubrizo «هیبریزو» تلفظ میشود. این واژه به معنای «گستاخی و بیحیایی» است، به معنای «وقیح بودن، هرزهدهان بودن» است. این واژه به معنای خوار و حقیر کردن است، به معنی دشمنی و بدخواهی است. اگر در کتاب «فرهنگ واژگان» معنی این فعل یونانی به نام «هیبریزو» را جستجو کنید، به واژۀ «غیظ» یا «اهانت» میرسید. هرگاه حرف اضافهای را به این فعل یونانی اضافه کنید، به واژۀ «اِنیبیریزو» میرسید که بر تشدید و تأکید دلالت دارد. این حرفهای اضافه چنین کاربردهای را دارند! پس واژۀ «اِنیبیریزو» حاکی از توهین و اهانت بسیار شدید است. واضح است که شما دلتان نمیخواهد به روحالقدس توهین کنید، آن هم توهینی سخت و شدید. حال آنکه، هر کسی که از ایمان آوردن به عیسی مسیح سر باز میزند و از شناخت انجیل سر باز میزند و به عیسی مسیح پشت میکند معنیاش این است که با گستاخی و بیحیایی، زشت و وقیح و لبریز از غیظ، به روحالقدس اهانت میکند. پس بدیهی است که آتش جهنم برای چنین کسی داغ و سوزان خواهد بود. شما نه فقط به پدر آسمانی که میفرماید: «این است پسر محبوب من» گستاخی و بیحیایی و وقاحت میکنید، بلکه با بیشرمی به خدای پسر اهانت میکنید و پسر خدا را پایمال میکنید و خون عهدی را که به آن مقدس گردانیده شدید ناپاک میشمرید. علاوه بر این، شما با وقاحت و گستاخی و بیحیایی کلام شخص روحالقدس را محکوم میکنید. این توهین و اهانتی شدید و قبیح است. به نظرم، مردم نمیدانند که شما نباید خدای تثلیث را پایمال بکنید. این هشداری است بسیار روشن و شفاف. به کسانی که به روحالقدس بیحرمتی میکنند، هشدار داده میشود که داوری شدید در انتظارشان است. بافت و محتوای این آیۀ نامبرده از رسالۀ عبرانیان دربارۀ کسانی است که به خاطر بیایمانی به عیسی مسیح به روحالقدس اهانت میکنند. ولی هر گونه توهین و اهانت و بیاحترامی به روحالقدس نیز به معنی قاصر ماندن و سرپیچی از این حکم است که میفرماید باید با روحالقدس پاک و مبارک درست و بِجا و سنجیده رفتار بکنیم. حال آنکه، چپ و راست به روحالقدس اهانت و بیاحترامی میشود. ما باید روحالقدس را بپرستیم، باید احترام او را نگه بداریم، باید او را تمجید بکنیم، باید او را بستاییم، باید از او تشکر بکنیم. ما باید همواره روحالقدس را برای ذات و شخصیتش و برای آنچه انجام میدهد جلال بدهیم، همانطور که پدر و پسر را باید به یکسان جلال بدهیم. از یک سو، روحالقدس عضو فراموششدۀ تثلیث است و از سوی دیگر تنها شخصی از سه شخص تثلیث است که بسیاری از او سوءاستفاده میکنند. بنابراین، به نظرم، الان وقتش است واقعاً به بررسی کارهای روحالقدس بپردازیم. مردمی که روحالقدس به آنها خدمت میکند باید او را دوست بدارند و حرمتش را نگه بدارند. ما باید روحالقدس را که به ما حیات بخشیده و در ما زندگی میکند بستاییم و بپرستیم و حمد و سپاس بگوییم. ما باید او را بپرستیم و بستاییم، او را که ما را تقدیس میکند و ما را هدایت میکند و ما را قوت و توانایی میبخشد و ما را برای جلال ابدی مُهر میکند در روزی که خودش ما را از مردگان قیام میدهد. همۀ اینها که توضیح دادم محتوای رسالۀ رومیان فصل ۸ میباشد. این مروری بود بر یاری قدرتمند و پرمهر و پرجلال روحالقدس، که روح فیض است. حالا چه کسی حاضر است با وقاحت و گستاخی و بیشرمی به روحالقدس اهانت بکند؟ فقط یک آدم احمق و نادان چنین کاری میکند.
با همۀ این توضیحات از عهدعتیق و عهدجدید، حالا برویم سراغ رسالۀ رومیان فصل ۸ که با این بیانیۀ چشمگیر، که حاکی از یقین و اطمینان است، شروع میشود: «پس هیچ قصاص نیست بر آنانی که در مسیح عیسی هستند.» در همین ابتدای فصل، با لحن و حال و هوای این فصل آشنا میشویم. محکومیتی در انتظار ما نیست. اگر ما در مسیح عیسی هستیم، هیچگاه محکوم نخواهیم شد، هرگز! آغاز و پایان این فصل یک لحن و حال و هوای مشترک دارد. در آیۀ ۳۴، این پرسش پایانی به چشم میآید: «کیست که بر ایشان فتوا دهد؟» ما میدانیم که عیسی مسیح ما را محکوم نمیکند. سپس، در ادامه، تا پایان فصل، این آوا در گوشمان طنینانداز میشود که هیچچیز نمیتواند ما را از محبت مسیح جدا بسازد. فصل ۸ با این حقیقت شروع میشود که ما محکوم نیستیم. پایان فصل نیز نویدبخش این حقیقت است که هر احتمالی هم که پیش بیاید ما محکوم نخواهیم بود. پایان فصل ۸ هر گونه محکومیت احتمالی را از قلم میاندازد و به اصطلاح از دورِ مسابقه خارج میکند. بنابراین، آیۀ ۱ تا آیۀ ۳۹ تأییدیۀ عدم محکومیت ما است. این یکی از آن فصلهایی است که هر ایمانداری باید در آن زندگی بکند. شما باید در این فصل زندگی بکنید. کل این فصل گویای این وعدۀ پرشکوه است که محکومیتی نیست برای آنانی که در مسیح هستند. این امنیت ابدی شما است. شما باید با این حقیقت زندگی کنید و شاد باشید که جلال جاودانۀ شما تضمین است. اما این تضمین و این امنیت چگونه حاصل میشود؟ این تضمین و این امنیت به خاطر خدمت روحالقدس حاصل میشود. بله، البته که همهچیز به ارادۀ پدر آسمانی وابسته است. خدای پدر ما را برمیگزیند. بله، البته که نجات و رستگاری ما به قربانی عیسی مسیح وابسته است که به جای ما مجازات شد، اما خدمت روحالقدس را نیز نباید فراموش بکنیم. نجات ما به تدبیر پدر است، نجات ما را پسر حاصل میکند، و روحالقدس برکتهای نجات را در زندگی ما جاری میسازد. چون خدا مرا برگزید، امروز من در مسیح هستم. عیسی مسیح به خاطر من جان خودش را فدا کرد. اما این منِ تازه، که در مسیح هستم، به خاطر خلقت تازهای است که روحالقدس به من هدیه داد. این است شکوه و ابهت خدمت خدای تثلیث.
اکنون که رسالۀ رومیان فصل ۸ را بررسی میکنیم، به این مهم میپردازیم که در فرآیند نجات ما چه اتفاقی روی میدهد که باعث میشود ما دیگر محکوم نباشیم و روزی در آینده به جلال داخل بشویم. در این کاوش و بررسی، ما متوجه میشویم که همۀ اینها کار روحالقدس است. ما با بررسی فصل ۸ این حقایق را آموختیم که روحالقدس ما را از بند مرگ آزاد میکند. در موعظۀ قبلی این حقیقت را فرا گرفتیم. به فرمودۀ آیۀ ۲ و ۳، روحالقدس ما را از مرگ و از گناه و از پیامد گناه، که مرگ است، آزاد میکند. در این موعظه، این حقیقت را یاد میگیریم که روحالقدس با تغییر ذات و سرشت ما به ما توانایی میبخشد شریعت را بهجای بیاوریم. روحالقدس ما را از گناه و مرگ آزاد میکند و به ما حیات میبخشد. روحالقدس با تغییر ذات و سرشت ما در حال حاضر به ما توانایی میبخشد شریعت را بهجای بیاوریم. مورد سوم این است که روحالقدس روزی در آینده ما را از مردگان قیام میدهد که تا ابد زنده باشیم. اما، در این فاصله، روحالقدس در این زندگی به ما قدرت میبخشد تا بر گناه پیروز بشویم. روحالقدس واقعیت فرزندخواندگی ما را تأیید میکند، جلال یافتن ما را تضمین میکند، و ما را در دعا کردن مدد میکند. به این دلیل، به خاطر کار روحالقدس، محکومیتی در انتظار ما نیست. اما اتفاق ناجور و عجیب و غریب این است که کسانی که همۀ این کارهای جنونآمیز را انجام میدهند و آن کارها را به روحالقدس نسبت میدهند کار اصلی و راستین روحالقدس را به صراحت انکار میکنند. این جماعت باور ندارند تولد تازه الزاماً کار خدا است. آنها خیال میکنند انسان آنقدر صاحب فیض است که میتواند خودش را از نظر روحانی بجنباند و در وجود خودش میل و اشتیاق را برای ایمان آوردن تولید بکند. به اعتقاد آنها، پس نجات کار روحالقدس نیست، بلکه بحث بحث ایمان هر فرد است. این همان الهیات آرمینییَن میباشد [که اعتبار نجات انسانها را به انسانها و اراده و تصمیم شخصی آنها میدهد.] این جماعت ادعا میکنند شما به همان سرعتی که میتوانید برای نجات خودتان کاری انجام بدهید و با دستاورد خودتان نجات پیدا بکنید، به همان سرعت هم ممکن است کاری انجام بدهید که نجات خودتان را از دست بدهید. پس شما هیچ تضمینی ندارید که به جلال بروید. در واقع، اگر با گناهی که هنوز به آن اعتراف نکردید از دنیا بروید، بعید نیست سر از جهنم درآورید. پس وضعیت عدم محکومیت شما پایدار نیست، یعنی اینگونه نیست که برای همیشه از محکومیت مطلق نجات یافته باشید. عدم محکومیت شما مشروط است. اگر شرایط لازم را رعایت بکنید، محکوم نخواهید بود. ولی، به محضی که شرایط لازم را بهجای نیاورید، دوباره محکوم خواهید بود. به این نکته توجه بکنید که کسانی که طرفدار و پیروِ همۀ این تعالیم غلط دربارۀ روحالقدس هستند الهیاتشان نیز اشتباه و غلط خواهد بود. آنها اصلاً درک نکرده و نفهمیدهاند که روحالقدس برای سعادت ابدی ما چکار کرده است. آنها نمیفهمند روحالقدس ما را از مرگ نجات داده، ما را حیات ابدی بخشیده، با تغییر همیشگی ذات و سرشت ما به ما توانایی بخشیده شریعت را بهجای آوریم، و یک روز در آینده ما را از مردگان قیام میدهد که تا به ابد زنده باشیم. اما، در این فاصله، روحالقدس به ما قوت میبخشد بر گناه پیروز بشویم، فرزندخواندگی ابدمدت ما را تأیید میکند، جلال جاودانۀ ما را تضمین میکند، و با شفاعت مداوم برای ما، بنا بر ارادۀ خدا، جلال یافتن ما را مُهر و موم میکند. خلاصه اینکه، روحالقدس با انجام همۀ این کارها، در نهایت، نجات جاودانه و ابدی ما را امن و امان نگه میدارد. حالا، اگر شما میخواهید روحالقدس را به شکل و شمایلی که جنبش کَریزماتیک عرضه میکند خریدار باشید، بدانید که نمیتوانید او را در رسالۀ رومیان فصل ۸ پیدا بکنید. ولی، اگر به سراغ رومیان فصل ۸ میآیید، بدانید که با روحالقدس راستین ملاقات خواهید کرد، نه با یک گوسالۀ طلایی. رسالۀ رومیان فصل ۸ توصیفگر کار اصیل و واقعی روحالقدس است.
در موعظۀ قبلی، دربارۀ این اصل صحبت کردیم که به فرمودۀ آیات ۲ و ۳ روحالقدس ما را از گناه و مرگ آزاد میکند و به ما حیات میبخشد: «شریعت روح حیات در مسیح عیسی.» در اینجا، روحالقدس روح حیات در مسیح عیسی نامیده میشود، دلیلش هم این است که روحالقدس «شما را از شریعت گناه و موت آزاد میکند.» واژۀ «شریعت» در این آیه به معنای نظامنامۀ اخلاقی یا شرع و قانون به کار نرفته، بلکه منظور یک اصل و قاعده و مبنا یا واقعیت و یا قدرتی غلبهگر است. بنابراین، میتوان آیۀ مورد نظر را به این شکل بیان کرد: «زیرا که واقعیت روح حیات یا قدرت روح حیات در مسیح عیسی شما را از قدرت گناه و مرگ آزاد میکند.» شما از قلمروی گناه، که مرگ روحانی و در نهایت مرگ ابدی به بار میآورد، بیرون آورده میشوید. روح حیات به شما حیات بخشیده است. چگونه روحالقدس چنین کاری میکند؟ آیۀ ۳ میفرماید شریعت قادر به این کار نیست، چون جسم بسیار ضعیف است. شما نمیتوانید احکام شریعت را رعایت بکنید. از اینرو، خدا این مهم را به انجام میرساند. خدا چگونه شریعت را به انجام رساند؟ خدا پسر خودش را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده، بر گناه در جسم فتوا داد. در پیغام قبلی، توضیح دادم که شریعت گناهکار را محکوم میکند، این هدف شریعت است، این کار شریعت است، ولی شریعت نمیتواند گناه را محکوم بکند. حال آنکه، خدا، در مسیح، گناه را محکوم میکند. مسیح به شباهت جسم گناهآلود به زمین آمد و در حالی که بدون گناه بود، برای ما قربانی شد و جانشین ما گشت و به جای ما جان داد. نظر به اینکه عیسی مسیح جریمۀ همۀ گناهان ایماندارانش را پرداخت نمود، روحالقدس به ایمانداران مسیح حیات میبخشد، زیرا بر صلیب عدالت خدا اجرا شد. این معنای آموزۀ عظیم «کفارۀ جانشین» است. این آموزۀ «نسبت دادن و به حساب گذاشتن عدالت» است که به خاطر کار عیسی مسیح روی صلیب عدالت عیسی مسیح عدالت ما میگردد. بنابراین، خدا با مرگ مسیح کاری را که شریعت قادر به انجامش نیست به انجام میرساند. شریعت نمیتواند کسی را نجات بدهد و رستگار بکند، زیرا که جسم ضعیف است و نمیتواند شریعت را نگه بدارد. رسالۀ رومیان فصل ۳ میفرماید: «به اعمال شریعت، هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.» ولی خدا کاری را انجام میدهد که شریعت قادر به انجامش نیست. شریعت گناهکار را محکوم میکند، ولی عیسی مسیح با مرگ خودش گناه را محکوم میکند. شریعت گناهکار را میکشد، ولی خدا در مسیح قدرت گناه را میکشد. عجب حقیقت شگفتانگیزی است کار روحالقدس!
شما تا ابد در آسمان زنده خواهید بود. شما آمرزیده هستید. شما با عدالت مسیح پوشیده هستید. شما مرده بودید و اکنون زنده هستید. شما از نظر روحانی مرده بودید و حالا از نظر روحانی زنده هستید. شما تا ابدمدت مرده بودید و حالا تا ابدمدت زنده هستید. همۀ اینها کار روحالقدس است. نجات شما را خدا تصمیم میگیرد، مسیح نجات شما را حاصل میکند، و روحالقدس برکتهای نجات را در زندگی شما جاری میسازد. شما محصول کار روحالقدس هستید. این نخستین نکته است. دومین نکتهای که قصد دارم دربارۀ آن با شما صحبت بکنم این است که توضیح بدهم حاصل کار روحالقدس چیست: روحالقدس به ما ذات و سرشت تازه میدهد و ما را قادر میسازد شریعت خدا را به انجام برسانیم. او، با بخشیدن ذات و سرشت تازه، به ما توانایی میبخشد شریعت خدا را بهجای بیاوریم. روحالقدس ما را دگرگون میکند. اکنون، به این حقیقت بسیار مهم و بسیار زیربنایی توجه بکنید. آیۀ ۴ میفرماید: «تا.» این حرف «تا» حاکی از نتیجه و پیامد است. چون شما اکنون زندهاید و حیات دارید و عادل شمرده شدید و بهای گناهانتان پرداخت شده است، چون دیگر مرگی برای شما در کار نیست و عدالت خدا اجرا شده و غضب خدا فروکش کرده است، شما اکنون به قدرت روحالقدس زنده هستید، به شما تولد تازه عطا شده، به شما حیات بخشیده شده، و شما خلقت تازه هستید. همۀ اینها ممکن شده است فقط به خاطر قربانی عیسی مسیح. پس، تا جایی که به شما ربط دارد، واقعیت این است که گناه محکوم است، اما شما نه. حالا برویم سراغ حاصل و نتیجۀ کار روحالقدس. تغییری که در شما روی میدهد تغییری شگرف و اساسی است. ما دربارۀ عدالتی که به ما نسبت داده میشود صحبت میکنیم، اما دگرگونی و تغییری که در ما روی میدهد نتیجۀ خلقت تازه است. ولی عدالت دیگری نیز وجود دارد که میتوانیم آن را «عدالت عطاشده» بنامیم. البته باید حواسمان باشد که این دو را با هم قاطی نکنیم، چون با هم فرق دارند. به آیۀ ۴ توجه کنید: «تا عدالت شریعت کامل گردد در ما.» بله، در ما، نه در مسیح. مطالبۀ شریعت ابتدا در مسیح برآورده شد. شریعت چه مطالبهای دارد؟ مزد گناه چیست؟ مزد گناه مرگ است. مطالبۀ شریعت، در مسیح، برآورده شد. عیسی مسیح گناهان ما را به دوش گرفت، به جای ما جان داد، جریمۀ گناهان ما را پرداخت، و به جای ما مجازات شد. در نتیجه، حالا مطالبۀ شریعت میتواند در ما برآورده شود. دلیلش هم این است که ما دیگر همان آدم سابق نیستیم. نجات ما فقط یک مسألۀ شرعی نیست. نجات ما فقط یک اعلامیۀ الهی نیست. نجات ما فقط یک تغییر جایگاه و موقعیت نیست، فقط این نیست که از چشمانداز الهی از یک جایگاه به جایگاه دیگر برویم. وقتی نجات پیدا میکنیم، اینگونه نیست که از یک دستهبندی به دستهبندی دیگر برویم. منظور من دقیقاً همین است که میگویم نجات ما یک مسألۀ شرعی یا قانونی نیست. نجات ما واقعی است و حقیقتی ملموس است که آن را به راستی تجربه میکنیم. تولد تازه یافتن و توبه کردن یعنی این. چند سال قبل، مجموعهای را موعظه کردم دربارۀ نجات یافتن و وارسته شدن، به این معنا که ما به معنای واقعی کلمه تبدیل میشویم، دگرگون میشویم.
حالا به عدالتی بپردازیم که دربارهاش صحبت کردیم. عدالت شریعت در شریعت خدا بازتاب پیدا میکند. در اصل، عدالت شریعت همانا عدالت خودِ خدا است. آیا این جمله را درک میکنید؟ شریعت خدا صرفاً بازتاب ذات عادل و باانصاف خودِ خدا است. هر آنچه در مکاشفۀ شریعت خدا اعلام میشود، هر معیار برای تشخیص درستی و نادرستی در شریعت خدا بازتاب و جلوهگر ذات و شخصیت آن یگانه کسی است که خودش قدوس مطلق است. حال، چگونه است که عدالت شریعت در ما به انجام میرسد؟ دلیلش این است که پیش از معجزۀ حیات، که به دست روحالقدس در ما رخ نمود، ما قادر به انجام شریعت نبودیم. به فرمودۀ رسالۀ رومیان فصل ۳، هیچکس عادل نیست، حتی یک نفر. هیچکس نیکوکار نیست، هیچکس طالب خدا و قادر به درستکاری نیست. به گفتۀ اشعیای نبی، عدالت شما مثل یک تکه پارچۀ کثیف و آلوده است. به اعمال شریعت، هیچ بشری عادل شمرده نمیشود. شما نمیتوانید، با اعمال شریعت، خدا را خشنود بکنید. شما از حیات خدا جدا هستید. شما فاسدید. شما ارادۀ پدر خودتان، شیطان، را بهجای میآورید. شما گوش به فرمان امیال و خواستههای شیطان هستید. حالا چه اتفاقی روی میدهد که ناگهان ما میتوانیم اعمال شریعت را بهجای بیاوریم؟ این دومین کار عظیم روحالقدس است. شما نه فقط شرعی و قانونی از پیامد و عواقب گناه جدا شدید، بلکه واقعاً از قدرت گناه جدا شدید. این یعنی واقعیت تقدیس شدن. در شما یک اتفاق واقعی روی داده است، شما مردید. این فرمودۀ رسالۀ رومیان فصل ۶ میباشد. شما با مسیح مردید و با مسیح زنده گشتید، ولی آیا زنده شدید که همان زندگی گذشته را داشته باشید؟ خیر، شما زنده شدید تا در تازگی حیات قدم بردارید. شما زنده شدید تا یک زندگی تازه را شروع بکنید. شما تولد دوباره یافتید. شما دیگر آن آدم سابق نیستید. شما خلقت تازه هستید. رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۵ آیۀ ۱۷ به ما میگوید: «اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازهای است.» شما خلقت تازه هستید و این تعریف حیات تازۀ شما است. به رسالۀ رومیان فصل ۸ بازگردیم. چگونه اکنون شما میتوانید مطالبات شریعت را بهجای بیاورید؟ آیۀ ۴: «نه به حسب جسم، بلکه بر حسب روح رفتار میکنیم.» قدرتی کاملاً تازه در شما ساکن است. شما خلقت تازهاید و حالا شما معبد روح خدا هستید. الان شما هستید و روحالقدس: یک انسان جدید، به همراه روحالقدس که در شما زندگی میکند. دقت بکنید که جملۀ آخر در آیۀ ۴ یک اصل و یک واقعیت است، نه یک حکم و یک فرمان. این عبارت یک درخواست نیست، بلکه یک واقعیت است. شما بر حسب جسم سلوک نمیکنید، بلکه بر حسب روح. وقتی شما به مسیح ایمان میآورید، به آدم دیگری تبدیل میشوید. من چهل سال است تلاش میکنم این را برای مردم توضیح بدهم. لطفاً، اگر آدم دیگری نشدید، به من نگویید مسیحی هستم. به من نگویید مسیحی هستم اگر که هنوز بر حسب جسم رفتار میکنید. به من نگویید مسیحی هستید اگر زندگی شما با زندگی کسانی که ایماندار به مسیح نیستند فرقی ندارد. تنها فرق شما با آنها این است که هر از گاهی به کلیسا میآیید.
حالا به آیۀ ۱۲ و ۱۳ میرسیم که از مسوولیت ما میگوید. این روند نیز مانند نجات یافتن است. هرچند نجات ما کار خدا است، ولی ما هم باید قدم برداریم و ایمان بیاوریم. تقدیس شدن کار روحالقدس است، ولی رغبت و تمایل ما نیز در فرآیند تقدیس شدن نقش دارد. حیات ابدی شما در آسمان تضمین شده است، ولی شما هم باید تا به آخر در ایمان ثابتقدم و پایدار بمانید. همیشه اینطور است، همیشه اینطور بوده است. دوشادوش هر یک از این حقایق و آموزههای عظیم و برجسته، همیشه، مسوولیت انسان نیز به چشم میآید. اما این جمله در آیۀ ۴ به چه معنا است: «شما به حسب جسم رفتار نمیکنید، بلکه بر حسب روح رفتار میکنید.» «رفتار کردن، سلوک کردن، قدم برداشتن» اصطلاحات قدیمی میباشند برای توصیف راه و روش روزانه، رفتار و کردار روزانه، خوی و منش روزانه، گرایش و تمایل فرد. این یک اصل و یک واقعیت است که آیۀ ۵ آن را توضیح میدهد: «آنانی که بر حسب جسم هستند در چیزهای جسم تفکر میکنند و اما آنانی که بر حسب روح هستند در چیزهای روح.» شما بر حسب روح رفتار میکنید، چون تفکر شما بر حسب روح است. پندار شما و کردار شما متفاوت است. باز هم تکرار میکنم که این یک درخواست و فرمان نیست، بلکه یک اصل و واقعیت است. اینجا هم مانند رسالۀ افسسیان ۲:۱۰ میباشد که میفرماید: «زیرا که محض فیض نجات یافتهاید، به وسیلۀ ایمان، و این از شما نیست، بلکه بخشش خدا است، و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند. زیرا که صنعت او هستیم، آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو که خدا قبل مهیا نمود تا در آنها سلوک نماییم.» زندگی شما بیچون و چرا تغییر خواهد کرد، مسیر زندگی شما تغییر خواهد کرد، خُلق و خوی شما تغییر خواهد کرد، تمایلات شما تغییر خواهد کرد، رفتار و کردار شما تغییر خواهد کرد، احساسات شما تغییر خواهد کرد، همهچیز تغییر خواهد کرد، واقعاً همهچیز! این آیۀ نامبرده، یعنی آیۀ ۵، آیۀ بسیار مهمی است. برای درک این واقعیت مهم و اساسی، که ما در مسیح کیستیم، آیهای از این مهمتر و مفیدتر سراغ ندارم. ما در اینجا دربارۀ یک فضیلت شخصی حرف نمیزنیم. منظور این نیست که امیدوار باشیم کسی که به مسیح ایمان میآورد یک خصوصیت و ویژگی منحصر به خودش را در زندگیاش به دیگران نشان بدهد. حرف بر سر این است که اگر شما ایماندار هستید، بر حسب روح زندگی کردن زندگی شما خواهد بود، شما اینگونه زندگی خواهید کرد. راستش را بخواهید، کسی که به راستی توبه میکند، یک ایماندار واقعی، نزد عیسی مسیح میآید تا زندگی تازۀ خودش را اینگونه آغاز بکند، یعنی بر حسب روح زندگی بکند. در اینجا، دو مورد وجود دارد: خواستۀ شما چیست که به مسیح ایمان میآورید؟ شما دنبال چه هدفی هستید؟ خواستۀ اول شما این است که دلتان میخواهد از جهنم ابدی نجات پیدا بکنید. خواستۀ دوم شما این است که دلتان میخواهد از گناهانتان نجات پیدا بکنید. این همان دیدگاه خوشا به حالها است که عیسی مسیح به آن اشاره میکند.
ملکوتیان تشنه و گرسنۀ عدالتند و برای گناهانشان ماتم میگیرند و به خاطر شرارت و پلیدی درونشان آشفته و پریشانخاطرند. اگر واعظی به مردم بگوید که خدا میخواهد شما خوشحال و خوش و خرّم باشید، انبوه جمعیتی که دلشان میخواهد خوشحال و خوش و خرّم باشند به سوی عیسی مسیح هجوم میآورند و میگویند: «ای عیسی مسیح، ما را خوشحال بکن!» فرض بکنید واعظی به مردم بگوید: «اگر بیمارید، اگر در ازدواجتان مشکل دارید، اگر مشکل مالی دارید، اگر احساس تنهایی میکنید، به عیسی مسیح چشم بدوزید که خواستههای دلتان را برآورده خواهد کرد.» در این صورت، هر کسی که احساس تنهایی میکند و نمیخواهد تنها باشد و هر کسی که در زندگی زناشویی مشکل دارد دواندوان نزد عیسی مسیح میآید. از نظر این واعظان، شادی واقعی را زمانی به دست میآوریم که به خواستههای شخصیمان برسیم. شادی واقعی یعنی اینکه حالمان خوب باشد و سرخوش و خرّم باشیم. شاید هم شادی واقعی یعنی اینکه با یک شاهزادۀ رویایی ازدواج بکنیم یا در یک خانۀ رویایی زندگی بکنیم. شاید هم شادی واقعی این است که در شغلمان ترفیع بگیریم. بسیار خوب، اگر شما، واعظان، در نام عیسی مسیح این چیزها را به مردم میگویید و وعده میدهید، ورزشگاه شهر هیوستون [محل سخنرانی جوئل اوستین] پُر از آدم میکنید که جای سوزن انداختن در آنجا نباشد! همه سرود میخوانند و دواندوان به این امید نزد عیسی میآیند که او هر آنچه آنها را خوشحال میکند دودستی تقدیمشان بکند. حال آنکه، رستگاران دنبال سرخوشی نیستند، رستگاران طالب قدوسیتند. زمین تا آسمان فرق است میان سرخوشی و قدوسیت. رستگاران طالب قدوسیتند. آنها دلشان میخواهد از قدرت و جریمۀ گناهانشان نجات پیدا بکنند. به این دلیل، رسالۀ عبرانیان ۱۲:۱۴ میفرماید: «در پی سلامتی با همه بکوشید و تقدسی که به غیر از آن هیچکس خداوند را نخواهد دید.» شما در مسیر سرخوشی قدم برنمیدارید، مسیر شما مسیر قدوسیت است. تا زمانی که مردم به گناهانشان ملزم نشوند و طالب نجاتدهنده و جویای عدالت نشوند، به راستی به نزد عیسی مسیح نمیآیند. مسیح جریمۀ شریعت خدا را برای ما پرداخت تا ما بتوانیم به قدرت روحالقدس که در ما ساکن است شریعت خدا را نگه بداریم. عیسی مسیح جریمه را برای ما پرداخت میکند، روحالقدس شریعت را در ما به انجام میرساند. وقتی گناهکار، در حالی که گناهانش بخشیده شدند، دادگاه عدل الهی را ترک میکند، اینطور نیست که دیگر با شریعت کاری نداشته باشد. اصلاً اینگونه نیست. شریعت اخلاقی خدا قلب تپندۀ ملکوت خدا است، قلب تپندۀ هر ایماندار راستین است. شریعت اخلاقی خدا در کانون ملکوت فیض جای دارد، چرا که شریعت خدا بازتاب شخصیت خدا و ارادۀ خدا است. شریعت اخلاقی نمیتواند ما را پاک و قدوس و مقدس بگرداند، ولی خدا قادر است با تولد تازه بخشیدن به ما، در حضور روحالقدس، به ما توانایی ببخشد که روز به روز پاک و مقدس بگردیم و شریعت را به انجام برسانیم. این یک اصل است. اگر شما ایماندار به مسیح هستید، در این فرآیند پیشروندۀ تقدیس شدن، رو به جلو، حرکت میکنید. اما کمک ما از کجا میآید؟ چه عاملی ما را توانمند میسازد؟ شنیدن حقیقت و وقت گذراندن با حقیقت عامل این توانمندی است. رسالۀ دوم قرنتیان ۳:۱۸ میفرماید: «چون جلال خداوند را مینگریم.» جلال خداوند را کجا پیدا میکنیم و به آن مینگریم؟ جلال خداوند در کجا مکشوف است؟ جلال خداوند در کتابمقدس مکشوف است. هرچه بیشتر به جلال خداوند بنگرید، بیشتر به تصویر خداوند شبیه میشوید، قدم به قدم، از یک جلال به یک جلال و به جلال بعدی، همگی با قدرت روحالقدس. روحالقدس به چه وسیلهای شما را تقدیس میکند؟ با کلام خدا. وقتی به کلام خدا مینگرید و ابهت و جلال مسیح و خدا و روحالقدس را در کتابمقدس میبینید، با جلالی که در کلام خدا مکشوف است، شما از جلال به جلال به تصویر خداوند بیشتر تبدیل میشوید و بالاتر و بالاتر میروید. به قول معروف، «ما زِ بالاییم و بالا میرویم.» این است روند تقدیس پیشرونده که کار روحالقدس است.
حالا تقدیس شدن و جدا شدن از گناه یعنی چه؟ یعنی مطیع شریعت خدا بشویم، مطیع ارادۀ خدا بشویم، هر آنچه خدا را خشنود میکند انجام بدهیم. خدا در کلامش مکشوف کرده از چه کارهایی خشنود است. اما دقت بکنید که اطاعت از شریعت زمینهساز عادلشمردگی ما نیست، بلکه ثمرۀ عادلشمردگی ما است، گواه تقدیس شدن ما است. آنانی که عادل شمرده میشوند به دست روحالقدس تقدیس میشوند. ما به قدرت روحالقدس حیات داریم و میتوانیم شریعت الهی را بهجای بیاوریم و احکام شریعت دیگر برای ما بار سنگین نیستند. آیا به یاد دارید که داوود در این مورد چه میگوید: «شریعت تو را چقدر دوست میدارم. شریعت تو خوشی من است.» این واقعیت را مزمور ۱۱۹ بارها و بارها تکرار میکند، در اصل، صد و هفتاد و پنج بار! و بعد باز هم در آخرین آیه مزمورنویس، که به فلاکت و حقارت خودش اعتراف میکند، از شریعت خدا میگوید. ما شریعت خدا را دوست داریم. شریعت خدا اشتیاق دل ما است. ما برای شریعت خدا عطش داریم. شریعت خدا خواستۀ دل ما است. این موضوع را در بُعد وسیعتری به این شکل هم میتوانیم نگاه بکنیم: خدا احکام پرمهر خودش را که همگی درست و حقیقت و قدوس و نیکو هستند به آدم مکشوف نمود تا آدم با خدا مشارکت داشته باشد و دلش شاد باشد در باغ عدن. دانش و شناخت آدم در مورد خدا غریزی و فطری نبود. شما نمیتوانید خدا را غریزی و فطری بشناسید. به همین دلیل، خدا در خنکی روز با آدم قدم میزد و سخن میگفت. صحبت آنها در مورد چه بود؟ الان به شما میگویم آنها در چه موردی صحبت میکردند. گفتگوی خدا و آدم به این شکل نبود که آدم به خدا چیزی بگوید. صحبت بر سر مکاشفۀ الهی بود. خدا دستور کار را برای آدم توضیح میدهد. وقتی آن روز صبح آدم از خواب برمیخیزد و عالم هستی را که تا به حال مانندش را ندیده به چشم میبیند، آدم میداند باید آن زن را به همسری خودش بپذیرد، چون خدا به او فرموده بود. آدم از مسوولیت خودش در باغ عدن خبر داشت، چون خدا به او فرموده بود. آدم میدانست چه کاری را نباید انجام بدهد، چون خدا به او فرموده بود. آدم هرچه میدانست خدا به او فرموده بود. خدا همیشه منبع حقیقت است. خدا رفتار و کرداری را از آدم انتظار داشت که بازتاب ارادۀ خدا و نمودار آن چیزی بود که موجب رضامندی و خشنودی خدا است. از اینرو، میتوانیم بگوییم که احکام پرمهر خدا، که آنها را به آدم حکم نمود، برای شادی آدم مقرر شده بودند اگر که از آنها اطاعت میکرد. سپس آدم در گناه سقوط میکند، اما احکام و فرمانها تغییر نمیکنند. قانون همان قانون است، ولی حالا جنبۀ منفی پیدا کردند، محدودکننده شدند، بازدارنده شدند و دیگر موجب مشارکت با خدا نمیشوند، بلکه باعث جدایی از خدا. همهچیز ویران شد. دیگر شریعت شادیآفرین نیست، بلکه غمبار و غمانگیز است. دیگر شریعت نویدبخش برکت نیست، بلکه از محکومیت خبر میدهد. شریعت همان شریعت است، خدا همان خدا است که حقایقی را در باغ عدن مکشوف نمود که محبت و مشارکت و شادی و امید و برکت به بار بیاورند. پس از سقوط آدم، شریعت همان شریعت است، اما از آن پس جنبۀ منفی پیدا کرد و محدودکننده و بازدارنده شد و آدمیزاد را از خدا جدا میکند و آدمیزاد را محکوم میکند و او را مقصر میداند و او را بیقرار و بیامید روانۀ داوری میکند. آنگاه، انجیل از راه میرسد. احکام هنوز همان احکام است، همان احکامی که خدا در عهدعتیق اعلام نمود، که کاملاً با ذات خدا سازگار است. این احکام و فرمانها که قبلاً ما را لعنت میکردند و ما را محکوم میکردند، اکنون، اشتیاق دل ما هستند و دلمان میخواهد آنها را با جان و دل بهجای بیاوریم، چرا که آن احکام و فرمانها نمودار مشارکت ما با خدا و شادی ما در خدا هستند. یوحنا میگوید: «این را به شما گفتم تا شادی شما کامل گردد.» «خوشا به حال آنانی که کلام مرا میشنوند و آن را حفظ میکنند.» اگر میخواهید با خدا رابطه داشته باشید، اگر میخواهید رابطۀ شما با خدا شادیآفرین باشد، اگر میخواهید رابطۀ شما با خدا مبارک باشد، اگر میخواهید رابطۀ شما با خدا امیدبخش باشد، کارهایی را انجام بدهید که خدا را خشنود میکنند. کارهایی که خدا را خشنود میکنند و او را حرمت مینهند کارهایی هستند که خدا خودش آنها را مکشوف نموده است، که درست و نیکو و مقدسند. قبلاً، شما قادر نبودید هیچیک از آنها را بهجای بیاورید و محکومیت در انتظارتان بود و بس. حالا، شما حیات دارید و شما خلقت تازه هستید. حالا شما ظرفیت دارید تا اعمالی را بهجای بیاورید که در گذشته هرگز توانش را نداشتید. حالا، چون خلقت تازه هستید، نه فقط ظرفیت دارید، همراه و مددکار الهی نیز دارید، حالا روحالقدس را دارید. به قول آگوستین، «فیض داده شد تا شریعت بهجای آورده شود.» بله، ما میتوانیم شریعت را بهجای بیاوریم، چون روحالقدس ذات ما را عوض کرده و در ما ساکن شده است. من نمیخواهم زیادهگویی بکنم، ولی آیا واقعاً متوجه هستید که این خدمت روحالقدس خدمتی بسیار شخصی و خصوصی است؟ خدمت روحالقدس خدمتی بسیار شخصی و خصوصی است به تکتک ما. بدن شما معبد روحالقدس است. ما فقط از جمع کلیسا حرف نمیزنیم، بلکه شما شخصاً معبد روحالقدس هستید. روحالقدس در شما ساکن است و به شما، که خلقت تازه هستید، کمک میکند تا شریعت خدا را بهجای بیاورید. حالا شما تمایل دارید شریعت را بهجای بیاورید. حالا خُلق و خوی و منش شما این است. حالا عشق و علاقۀ شما این است و خواستۀ دل شما این است، که اگر تولد تازه دارید. تسلی گرفتن ما از روحالقدس به اطاعت ما ربط دارد. یقین و خاطرجمعی ما، که آن را روحالقدس در دلمان تأیید میکند، به اطاعت ما ربط دارد. شادی ما به اطاعت ما ربط دارد. نترسیدن و شک نداشتن و نگران و پریشان نبودن ما به اطاعت ما ربط دارد. ما به این دلیل این ظرفیتها را داریم که خلقت تازه هستیم و روحالقدس، که در ما ساکن است، به ما قوت میبخشد. عجب نعمت شگفتانگیزی!
فقط دو دسته مردم در دنیا وجود دارند: یک دسته بر حسب جسم زندگی میکنند و در امور جسم تفکر میکنند؛ دستۀ دیگر بر حسب روح زندگی میکنند و در امور روح تفکر میکنند. بدیهی است که ذهنی که به جسم فکر میکند نتیجهاش مرگ است و ذهنی که به امور روح فکر میکند ثمرهاش حیات و آرامش است. این دستهبندی به شما کمک میکند چشماندازی کمی سادهتر و راحتتر داشته باشید. من هم اینجا هستم تا در این دیدگاه به شما کمک بکنم. دو دسته مردم در دنیا وجود دارد. به قول پدربزرگم که میگفت: «دو دستۀ مقدسان و نامقدسان.» شاید این دستهبندی بیش از اندازه ساده کردن موضوع باشد. ولی واقعیت این است که فقط دو دسته انسان در دنیا وجود دارند. این دو دسته انسان در دنیا یا بر حسب جسم عمل میکنند یا بر حسب روح. آنها که بر حسب جسم عمل میکنند گوش به فرمان جسم هستند و دلبستۀ شهوت جسم و خواهش چشم و غرور زندگی و امور دنیا. این را رسالۀ اول یوحنا به ما میگوید. این دسته از مردم پیروِ پدرشان، شیطان، هستند. آنها مانند شیطان دروغگو و مانند شیطان قاتل هستند، دستکم، در دلشان قاتلند، هرچند واقعاً خون کسی را نریخته باشند. آنها غلام حلقه به گوش شهوتهای خودشان هستند. اینها یک دسته از مردمند که بر حسب جسم عمل میکنند. بعد، به تنها دستۀ دیگر میرسیم، یعنی آنهایی که بر حسب روح رفتار میکنند. به این گفتهام توجه بکنید: خدا هیچگاه انسانها را بر اساس نژاد آنها تقسیمبندی نمیکند، هرگز. خدا هرگز انسانها را بر اساس جنسیت آنها تقسیمبندی نمیکند. خدا هرگز انسانها را بر اساس کشش و گرایش جنسی تقسیمبندی نمیکند، چون این گناه است. خدا هیچگاه مردم را بر اساس فرهنگ و میزان تحصیلات و نژاد و جنسیت و موقعیت اقتصادی و اجتماعی آنها تقسیمبندی نمیکند. کل انسانها فقط به دو دسته تقسیم میشوند: آنها که بر حسب جسم زندگی میکنند و آنها که بر حسب روح؛ آنها که به امور جسم میاندیشند و آنها که به امور روح فکر میکنند؛ آنها که به حسب جسم رفتار میکنند و آنها که به حسب روح. ایمانداران به مسیح کسانی هستند که در روح عمل میکنند و در روح زندگی میکنند و در روح فکر میکنند و در روح رفتار میکنند. این تنها تفاوتی است که برای خدا اهمیت دارد. در مسیح، ممکن نیست که یهود باشید یا یونانی یا غلام یا آزاد یا مرد یا زن. من کلیسای خودمان را به همین دلیل دوست دارم. ما بین مردم فرق نمیگذاریم. دیوید بِراون [پژوهشگر و الهیدان انگلیسی] سالها پیش اینطور نوشت: «یکی از این دو اصل و قاعده بر همۀ انسانها تسلط و قدرت دارد. یکی از این دو اصل و قاعده سیمای زندگی و شخصیت و کردار انسانها را شکل میدهد و بر آنها غلبه دارد.» آقای [چارلز] هاج، الهیدان برجسته، گفته است: «محک دقیق شخصیت ما این است که پندار و افکار و خُلق و خوی ما به چه چیزی تمایل و گرایش دارد و دلبسته و در طلب چه هستیم.» بله، تمایل و گرایش افکار و خُلق و خو و دلبستگیها. در ذهن ما چه میگذرد؟ خواستۀ دلمان چیست؟ چه رفتار و کرداری از خودمان نشان میدهیم؟ اینها به گفتۀ آقای هاج محک شخصیت ما هستند.
اکنون، به رومیان فصل ۸ آیۀ ۵ بازگردیم. در موعظۀ بعدی، دربارۀ آیۀ ۵ بیشتر توضیح میدهم. در آیۀ ۵، واژۀ «تفکر» به چشم میآید: «در چیزهای جسم تفکر میکنند.» در آیۀ ۶ دوباره واژۀ «تفکر» دو بار تکرار میشود و در آیۀ ۷ نیز. رفتار و کردار ما حاصل تفکر ما است. واژۀ «بر حسب» بر ذات ما دلالت دارد. پس، اگر شما بر حسب جسم رفتار میکنید، معنیاش این است که تولد تازه ندارید و خلقت تازه نیستید و به امور جسم فکر میکنید و امور جسمانی را بهجای میآورید. ولی، اگر بر حسب روح رفتار میکنید، یعنی ذات شما عوض شده و شما به امور روح میاندیشید و به طریقهای روح رفتار میکنید. پولس این موضوع را عالی و بینظیر و شفاف و روشن بیان میکند. بنابراین، ما از صمیم قلب و با همۀ وجودمان مشتاقیم و دلمان غَنج میزند شریعت خدا را بهجای بیاوریم، چرا که این شور و اشتیاق از درون ما میجوشد و این شور و اشتیاقی است که قبل از آنکه ایمان بیاوریم در ما وجود نداشت. اکنون، این شور و اشتیاق در دلمان غوغا میکند، چون روحالقدس، که تا همیشه در ما ساکن است، ذات ما را عوض کرده است. عجب هدیهای! عجب نعمتی! باشد که با روحالقدس چنان که شایستۀ او است رفتار بکنیم. باشد که حرمت او را به خاطر کارهایی که به راستی کار خودش هستند نگه بداریم، نه اینکه همهگونه کارهای هولناک و ناپسند را به روحالقدس نسبت بدهیم که خودِ روحالقدس هرگز حاضر به پذیرش آنها نخواهد بود. مبادا ما تقصیردار توهین به روحالقدس باشیم.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، باز هم از تو ممنونیم. کلام تو برای ما نور و حیات است. ما چقدر دارا و توانگریم که هفته به هفته حقیقت را میشنویم، آن هم چه حقیقت پرجلال و شگفتانگیزی! دلهای ما گرسنۀ حقیقت است. این خواستۀ دل ما است که پذیرای حقیقت باشیم و آن را دوست بداریم. وقتی حقیقت را میخوریم و بر آن تأمل میکنیم، به ما شادی و نشاط میدهد و ما را هدایت میکند. حقیقت تو زبان ما را به ستایش و پرستش و سرود خواندن باز میکند. برای همۀ اینها سپاسگزار تو هستیم. از تو ممنونیم، ای روحالقدس، برای کارهایی که انجام میدهی. باشد که این نسل در این دوره و زمانه حرمت تو را نگه بدارند. باشد که تو را حرمت بگذاریم و تو را تمجید بکنیم و نام تو را برافرازیم. تو شایسته هستی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
