Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در حال حاضر، رسالۀ رومیان فصل ۸ را بررسی می‌کنیم و صحبتمان دربارۀ زندگی در روح است. این دهمین پیغام از این مجموعه است. شما را نمی‌دانم، ولی برای من که سریع گذشت و می‌دانم که وقت خوب و مفیدی را در این پیغام‌ها سپری می‌کنیم. در این مجموعه پیغام‌ها، که به بررسی رسالۀ رومیان فصل ۸ می‌پردازیم، هدف این است که به شما کمک بشود تا خدمت راستین روح‌القدس را درک بکنید، به خصوص در این زمانه که مسیحیان شاخۀ انجیلی خدمت روح‌القدس را سوءتعبیر و آن را به اشتباه معرفی می‌کنند. این سوءتعبیر و معرفی اشتباه میراث جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک است، جنبشی که در مسیحیت سومین قوا به حساب می‌آید. مذهب کاتولیک، جنبش پروتستان، و جنبش پنطیکاستی سه قوا در مسیحیت می‌باشند. ما از اشتباهات مذهب کاتولیک باخبریم. جنبش پروتستان یا معترضان به همین دلیل به وجود آمد که به اشتباهات مذهب کاتولیک روم اعتراض بکند. ولی ما، آن‌طور که باید، به جنبش پنطیکاستی که این‌همه از کتاب‌مقدس بیراهه رفته اعتراض نکردیم. سال‌ها قبل، من تلاش کردم صدای اعتراضم را کمی بلند بکنم و به همین دلیل کتابی نوشتم به نام «کَریزماتیک‌ها» و بعد هم کتابی به نام «آشفتگی در جنبش کَریزماتیک.» بسیاری از شما این دومین کتاب را خواندید و امیدوارم این کتاب کمک‌حال کسانی باشد که گرفتار این جنبش و فریب آموزه‌های آن هستند.

حالا تلاش ما در این مجموعۀ کوتاه این است که روح‌القدس را از سایۀ معرفی اشتباه پنطیکاستی‌ها به نور کتاب‌مقدس بیاوریم. وقتی بتوانیم به حقیقت دربارۀ روح‌القدس پی ببریم، آن‌گاه می‌توانیم خدا را درخور و شایسته بپرستیم. خدا را باید به خاطر شخصیت واقعی خودش و برای آنچه انجام داده است بپرستیم، یعنی خدای واقعی را که خدای تثلیث است. ما باید خدای پدر را به درستی بپرستیم. ما باید خدای پسر را به درستی بپرستیم. ما باید روح‌القدس را که خودش خدا است به درستی بپرستیم. ما باید خدا را در روح و راستی بپرستیم. پس درک صحیح از روح‌القدس امری مهم و حیاتی می‌باشد. اما یک تناقض عجیب و غریب این است که جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک ادعا می‌کند جنبشی است که همۀ تمرکزش بر روح‌القدس است، حال آنکه، پرچمدار معرفی غلط و نادرست شخصیت و کار روح‌القدس دقیقاً همین جنبش است! این جماعت خیال می‌کنند، اگر مدام دربارۀ روح‌القدس حرف بزنند، مردم متقاعد خواهند شد که آنها صاحب قدرت روح‌القدس می‌باشند، در حالی که واقعیت این است که ما این جماعت را به خاطر انحراف و کج‌روی در آموزه‌هایشان زیر سوال می‌بریم، چرا که این جنبش واقعاً با تعلیم غلط و آموزه‌های نادرست تعریف می‌شود. بیشتر تعالیم نادرست این جنبش به روح‌القدس ربط دارد، البته در مورد سایر آموزه‌ها نیز این جنبش به بیراهه رفته است. تعلیم اشتباه دربارۀ آموزۀ کتاب‌مقدس و مکاشفۀ الهی یکی دیگر از انحراف‌های این جنبش می‌باشد که موضوع کوچکی نیست. این جماعت معتقد است خدا امروز هم خودش را به این طریق‌ها مکشوف می‌کند، یعنی خدا هنوز با صدای بلند با مردم سخن می‌گوید، هنوز به مردم رویا و کلام حکمت و کلام دانش می‌دهد و به عبارتی هنوز هم مستقیم به مردم مکاشفۀ الهی می‌دهد. اما چنین ادعایی منحصر بودن کتاب‌مقدس را زیر سوال می‌برد و هشدار پایان کتاب مکاشفه را به ذهن می‌آورد که می‌فرماید: «هر کسی را که کلام نبوت این کتاب را بشنود شهادت می‌دهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود.» دستکاری در مکاشفۀ الهی یک اشتباه جدی و خطرناک است که در این جنبش، فراوان، به چشم می‌آید.

روش تفسیر کتاب‌مقدس مشکل دیگر این جنبش است. این جماعت پنطیکاستی و کَریزماتیک چگونه کتاب‌مقدس را تفسیر می‌کند؟ مشکل فقط این نیست که اینها کتاب‌مقدس را سطحی و ظاهری تفسیر می‌کنند، بلکه به هر واژه و جملۀ آن معنا و مفهوم روحانی و معنوی می‌دهند و کتاب‌مقدس را با تکیه به فهم و شعور انسان یا تجربه و احساسات تفسیر می‌کنند. ما روش تفسیر این جماعت را «جریان سیّال ذهن» می‌نامیم. به عبارتی، هرچه به ذهن آید خوش آید! یعنی شما متن یا آیه‌ای را می‌خوانید و معنی آن متن یا آیه همان خواهد بود که شما دلتان می‌خواهد. یکی دیگر از اشتباهات ناگوار این جنبش موضوع اقتدار است. چه کسی در کلیسا صاحب اقتدار می‌باشد؟ آیا تجربۀ یک نفر برای تشخیص حقیقت اقتدار دارد؟ آیا احساسات یک نفر می‌تواند منبع اقتدار برای سنجش حقیقت باشد؟ آیا تجربه‌های ملموس می‌توانند سنگ محک برای حقیقت باشند؟ آیا تجربه‌هایی که به قول این جماعت نمی‌توان آنها را انکار کرد می‌توانند به حقیقت اصالت و اعتبار بدهند؟ آیا یک نفر آن‌قدر قدرت دارد که بتواند دنیای خودش را بیافریند؟ آیا ما اقتدار داریم با کلامی که بر زبان می‌آوریم دنیای خودمان را بیافرینیم؟ آیا جمله‌های تأکیدی مثبت، که وِرد زبان این جنبش است، برای ما چاره‌ساز می‌باشد؟ آیا ما می‌توانیم برای خودمان واقعیت را بیافرینیم؟ آیا می‌توانیم حتی بر خدا اقتدار داشته باشیم و با کلامی که بر زبان می‌آوریم و با ایمان خودمان خدا را مجبور و وادار به کاری بکنیم که ما دلمان می‌خواهد؟ موضوع اقتدار یک معضل جدی در این جنبش است که اشتباه و نادرست تعریف شده است. مشکل دیگر این جنبش این است که خدمت رسولان مسیح را به خودشان اختصاص می‌دهند و خودشان را از رسولان مسیح می‌دانند. به اعتقاد جنبش پنطیکاستی، امروز هنوز هم رسول و نبی وجود دارد و کسی که خودش را رسول می‌داند همان نشانه‌های رسولان مسیح را دارد. گویا این روزها موج تازه‌ای از ظهور این به اصطلاح رسولان شکل گرفته که به گفتۀ خودشان توانایی معجزه کردن دارند و می‌توانند فکر مردم را بخوانند و از خدا مکاشفه بگیرند. چنین ادعایی منحصر بودن خدمت رسولان واقعی عیسی مسیح را که او را پس از رستاخیز به چشم دیدند و خود خداوند آنها را رسول نامید و این رسالت را به آنها بخشید زیر سوال می‌برد. مسایل نگران‌کننده و مشکل‌ساز دیگری نیز در این جنبش وجود دارد، از جمله ظاهرنگری و علاقه به پدیده‌ها و رخدادهای چشمگیر و چشم‌نواز و بی‌علاقگی به تقدیس شدن درون ما. ولی، از قرار معلوم، این جماعت در مورد روح‌القدس بیشتر از هر موضوع دیگری بیراهه رفته و پا را از گلیم بیرون گذاشته است. این جنبش قدرت‌ها و کارهایی را به روح‌القدس نسبت می‌دهد که اصلاً ربطی به روح‌القدس ندارد.

حالا، با توجه به نفوذ و تأثیر جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک که بر رسانه‌های مسیحی غالب شده، برای ما بسیار مهم است که خدمت راستین روح‌القدس را درک بکنیم. علاوه بر این، ما، ایمانداران، که مشتاق پرستش خداوند هستیم، دلمان می‌خواهد بدانیم چه کسی را می‌پرستیم و چرا او را می‌پرستیم. همین اصل در مورد روح‌القدس صادق است. به نظرم، تقریباً همۀ ما از شخصیت خدا و ذات خدا و جلال خدا درک درست و مناسبی داریم. ما خدا را می‌پرستیم و صفت‌های خدا را می‌شناسیم. همۀ ما از شخصیت مسیح و کاری که انجام داده درک درست و مناسبی داریم و شخصیت و کار عیسی مسیح را همواره گرامی می‌داریم. ولی دربارۀ شخصیت و کار روح‌القدس سردرگمی و ابهام زیادی وجود دارد. حتماً یادتان می‌آید که تعریف کردم یک بچۀ چهار ساله دربارۀ رفت و برگشت به آسمان کتابی نوشته و خبر داده که روح‌القدس یک مِه شفاف و آبی‌رنگ است. فقط در نه ماه پنج میلیون نسخه از این کتاب فروخته می‌شود. یعنی دربارۀ خدمت روح‌القدس تا این اندازه سردرگمی وجود دارد! حال آنکه، اگر به سراغ کتاب‌مقدس برویم، می‌فهمیم که روح‌القدس در کلام خدا به روشنی به ما معرفی شده و خدمتش به شفافی تعریف می‌شود. اکنون، ما نیز با بررسی رسالۀ رومیان فصل ۸ همین قصد را داریم. البته رومیان فصل ۸ تنها متنی نیست که به این موضوع می‌پردازد. در واقع، در سراسر کتاب‌مقدس با روح‌القدس آشنا می‌شویم. ولی این فصل نقطۀ کانونی به حساب می‌آید، چون دربارۀ روح‌القدس بسیار سخن می‌گوید. تقریباً همۀ نکته‌های مهم دربارۀ خدمت روح‌القدس در زندگی ایمانداران در این فصل برجسته پیدا می‌کنید. من دلم می‌خواهد این فصل را فصل روح‌القدس بنامم.

تعمید روح‌القدس یک تعلیم اشتباه است. جنبش کَریزماتیک و پنطیکاستی در سال ۱۹۰۱ با این تعلیم اشتباه شروع شد. این جماعت پدیده‌ای را به نام تعمید روح‌القدس اختراع کردند که اصلاً ربطی به تعلیم واقعی مسیح ندارد. عهدجدید تعلیم می‌دهد هر کسی به عیسی مسیح ایمان می‌آورد، در لحظه‌ای که نجات پیدا می‌کند، با روح‌القدس در بدن مسیح تعمید می‌گیرد. حالا این جماعت پنطیکاستی تعمید روح‌القدس را به یک رویداد و به یک مراسم تبدیل کرده‌اند. به اعتقاد آنها، تعمید روح‌القدس رویدادی قابل تکرار است و شما پس از اینکه نجات پیدا می‌کنید باید برای تعمید گرفتن در روح‌القدس تلاش و تکاپو بکنید. حالا از کجا بدانید تعمید روح‌القدس را دارید؟ بسیار خوب، نشانۀ تعمید روح‌القدس این است که شما مثلاً به زبان‌ها حرف می‌زنید و وِردهای بی‌معنی تکرار می‌کنید و صاحب قدرت و قوت بیشتری می‌شوید و از نظر روحانی یک پله بالاتر صعود می‌کنید و به درجۀ رفیع روحانی می‌رسید. در واقع، اگر میزان و مقدار این به اصطلاح تعمید در شما زیاد باشد، شما به کمال می‌رسید و این مرحله‌ای است که دیگر مرتکب گناه نخواهید شد. شما ممکن است ناخواسته اشتباه بکنید، ولی دیگر به عمد گناه نمی‌کنید. این تعریف جنبش پنطیکاستی است از تعمید در روح‌القدس. اما واقعیت این است که تعمید روح‌القدس کاری است که عیسی مسیح در لحظۀ نجات شما انجام می‌دهد و شما را به قدرت روح‌القدس در بدن خودش، در کلیسا، جای می‌دهد. این اتفاقی است که یکبار برای همۀ ایمانداران در لحظۀ نجاتشان روی می‌دهد و دیگر قابل تکرار نیست و پدیده‌ای نیست که ما به دنبالش باشیم تا با تلاش خودمان به آن برسیم. حال آنکه، کل اساس و بنیان این جنبش بر چنین دیدگاه ناهنجار و منحرفی بنا می‌شود و به دیدگاه‌ها و اعتقادهای منحرف و غیرعادی دیگر می‌رسد. ما نمی‌خواهیم درگیر این جنبش باشیم، ما می‌خواهیم از دست این جنبش خلاص بشویم. ولی من فقط می‌خواهم نگاهی گذرا به آن داشته باشیم، چون می‌خواهم شما متوجه باشید که این جنبش یک جنبش عظیم و گسترده است. با گذشت صد سال از شروع این جنبش، امروز، برآورد شده است که پانصد میلیون نفر خودشان را هوادار این جنبش می‌دانند. این جنبش منحرف عجب رشدی هم دارد!

حالا، وقتش است به رسالۀ رومیان فصل ۸ بازگردیم و به خدمت اصیل و راستین روح‌القدس بپردازیم. همۀ شما را تشویق می‌کنم برای دانلود این مجموعه پیغام‌ها از تارنمای GTY.org دیدن بکنید. حالا برویم سراغ رومیان فصل ۸ آیات ۲۶ تا ۳۰. ما آیات ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ را بررسی کردیم. ولی دوباره آنها را می‌خوانم تا ملکۀ ذهنتان بشود: «و همچنین روح نیز ضعف ما را مدد می‌کند، زیرا که آنچه دعا کنیم، به طوری که می‌باید، نمی‌دانیم، ولی خود روح برای ما شفاعت می‌کند به ناله‌‌‌هایی که نمی‌شود بیان کرد و او که تفحّص‌کنندۀ دل‌ها است فکر روح را می‌داند، زیرا که او برای مقدسان بر حسب ارادۀ خدا شفاعت می‌کند و می‌دانیم که به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند. زیرا آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخست‌زاده از برادران بسیار باشد و آنانی را که از قبل معین فرمود ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» این آیات خاص در کتاب‌مقدس به عبارتی جمع‌بندی یا شالودۀ الهیات معروف به اصلاحات می‌باشد. اصلاً می‌توان گفت الهیات کالونیزم از این بخش کتاب‌مقدس شکل گرفت. هرچه باید دربارۀ نجات، پیش‌دانی، از قبل تعیین شدن، خوانده شدن، عادل‌شمردگی، و جلال یافتن بدانیم در این آیات به آن اشاره شده است. بدیهی است هر آنچه در اینجا به آن اشاره می‌شود نه مبهم است و نه دوپهلو و نه درک آن دشوار. این کلام کلام شفاف کتاب‌مقدس است. حالا، در این آیات مشخص در رسالۀ رومیان فصل ۸، به خدمت روح‌القدس نگاه می‌کنیم. روح‌القدس جلال آیندۀ ما را تضمین می‌کند. ما کارهای دیگر روح‌القدس را نیز در این فصل بررسی کردیم. او ما را از مرگ و از داوری آزاد می‌کند. او به ما توانایی می‌بخشد تا شریعت را به‌جای بیاوریم و راست‌کردار و درست‌رفتار باشیم. او ذات ما را عوض می‌کند. او ما را در خانوادۀ الهی فرزندخوانده می‌گرداند. بعد، وقتی به آیۀ ۱۷ می‌رسیم، جلال یافتن ما نوید داده می‌شود. سپس، از آیۀ ۱۷ تا آیۀ ۳۰، کل این بخش در این باره است که چگونه روح‌القدس جلال ابدی ما را تضمین می‌کند و ما را برای آن جلال ابدی امن و امان نگه می‌دارد. این عظیم‌ترین برکت است. ما در رسالۀ افسسیان فصل ۱ می‌خوانیم: «ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جای‌های آسمانی.» در برکت‌هایی که در فهرست من جای می‌گیرند، این امنیت ابدی بالاترین جایگاه را دارد. اینکه به نجاتی مبارک باشیم که باطل نمی‌شود و سقوط نمی‌کند و از دست نمی‌رود بالاترین برکت است. رسالۀ افسسیان ۱:‏۱۲ می‌فرماید امید ما در مسیح است. ما به مسیح امیدواریم. مسیح امید ما است. به فرمودۀ رسالۀ افسسیان فصل ۱ آیۀ ۱۳، روح‌القدس روح وعده و بیعانۀ میراث ما است برای فدای آن مِلک خاص او تا جلال او ستوده شود. روح‌القدس پیش‌پرداخت است، ضمانت است، حلقۀ نامزدی است، اولین پرداخت خدا است که ثابت می‌کند جلال آیندۀ ما در پیش است. هدیۀ روح‌القدس هدیۀ محافظت و نگهداری است. پطرس می‌گوید ما به قوت خدا محفوظ هستیم برای جلال یافتن، برای میراث گرفتن. قدرت خدا که نگهدار ما است یک شخص می‌باشد. قدرت خدا که نگهدار ما است کسی نیست جز روح‌القدس. این بزرگ‌ترین برکت نجات ما است. حالا به این گفتۀ یکی از رهبران معروف جنبش پنطیکاستی توجه بکنید. از او نقل‌قول می‌کنم: «بزرگ‌ترین فریبی که ساخته و پرداختۀ شیطان است این آموزۀ غلط می‌باشد که می‌گوید کسی که نجات پیدا می‌کند برای همیشه نجات پیدا می‌کند.» این پایان نقل‌قول از این شخص است که واقعاً یک ادعای جدی و خطرناک می‌باشد. این شخص ادعا می‌کند بزرگ‌ترین فریب ساخته و پرداختۀ شیطان این است که نجات اتفاق همیشگی و ماندگار باشد. یعنی آیا آموزۀ امنیت ابدی یک فریب و نیرنگ شیطانی است؟ واقعاً که چنین تعالیمی اساس و زیربنای الهیات پنطیکاستی می‌باشد. این یک دروغ جدی و خطرناکی است که بگوییم آموزۀ امنیت ابدی ایمانداران یک فریب شیطانی است. این یک دروغ جدی و خطرناکی است که بگوییم ایمانداران می‌توانند نجات خودشان را از دست بدهند. در فصل ۸ از رسالۀ رومیان و در همین آیاتی که پیشِ‌رو داریم، به شما سند و مدرکی محکم و مسلم و قطعی و انکارناپذیر نشان می‌دهم که ثابت می‌کند نجات شما ابدی و ماندگار است. من بسیار غمگین می‌شوم وقتی به مردمی فکر می‌کنم که به این حرف‌ها و تعلیم‌ها گوش می‌دهند و مدام منتظر یک پدیده و اتفاق خارق‌العاده و چشمگیر هستند که به آنها دل و جرأت بدهد و ترس‌ها و تردیدهای آنها را از بین ببرد. این مردم با ترس بی‌دلیل روزگار می‌گذرانند، ترس از اینکه از ایمانشان روی بتابند، ترس از اینکه نجاتشان را از دست بدهند. برای همین، مدام این پرسش‌ها در ذهنشان است: «چگونه نجاتم را حفظ بکنم؟ چکار بکنم تا نجاتم را از دست ندهم؟» این مردم با این پرسش‌ها فرض را بر این می‌گذارند که در ارادۀ انسان قدرتی برای حفظ نجات وجود دارد. خیر، ارادۀ انسان قدرتی ندارد. اگر به شما بستگی داشته باشد که در ایمان باقی بمانید، محال است بتوانید ایماندار باقی بمانید. اگر نجات شما به شما بستگی داشته باشد، محال است بتوانید نجات خودتان را حفظ بکنید. این عزیزان با ترس از دست دادن نجاتشان زندگی می‌کنند. حال آنکه، آنها بی‌دلیل می‌ترسند از نجاتی که ابدی و ماندگار است. چنین طرز فکری توهین به روح‌القدس می‌باشد که خدمتش حفظ ابدیت ایمانداران است تا آنها را از فیض به جلال ببرد. هواداران این جنبش با ترس و دلهره و نگرانی و هراس و شک و تردید زندگی می‌کنند. به همین دلیل، دنبال پدیده‌های ظاهری و چشمگیر و اتفاق‌های خارق‌العاده هستند تا ایمان ضعیفشان را تقویت و از ترس‌هایشان کم بکند.

حالا برویم سراغ آیۀ ۲۸. آیۀ ۲۸ می‌فرماید: «و می‌دانیم که به جهت آنانی که خدا را دوست می‌دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند.» در پیغام قبلی برای شما توضیح دادم که این خیریت یعنی خیریت ابدی ما، جلال ابدی ما. خدا به جهت آنانی که خدا را دوست دارند همه‌چیز را برای جلال ابدی ایشان به کار می‌گیرد. آنانی که خدا را دوست می‌دارند توصیف ایمانداران راستین است، یعنی کسانی که به حسب ارادۀ او خوانده شدند. این آیه بسیار مهم است. این عبارت «با هم در کار می‌باشند» عبارت بسیار مهمی است. خدا همۀ چیزها را با هم به کار می‌گیرد برای خیریت ابدی ما. این یعنی هیچ‌چیز برای ما نتیجه و پیامد منفی ندارد. اتفاق‌های خوب، اتفاق‌های بد، اتفاق‌های خنثی، خدا همه‌چیز را با هم برای خیریت ابدی ما به کار می‌گیرد. اما چرا؟ چرا خدا چنین کاری می‌کند؟ این موضوع کلیدی است که دلم می‌خواهد آن را متوجه بشوید. اگر هیچ‌چیز دیگری را از این پیغام متوجه نشوید، دلم می‌خواهد این یک حقیقت را خیلی خوب درک بکنید، چون قرار است دربارۀ آن خیلی صحبت بکنم! خدا چنین کاری می‌کند، چون این هدف او است. انتهای آیه می‌فرماید: «همۀ چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند.» خدا همه‌چیز را برای خیریت ابدی ما و برای دوستداران خودش به کار می‌گیرد، نه برای کسانی که خدا را دوست ندارند. آنانی که خدا را دوست می‌دارند توصیف ایمانداران راستین است. همه‌چیز برای خیریت دوستداران خدا در کار است، چون آنها به این هدف خوانده شدند. به خاطر هدف خدا، همه‌چیز برای خیریت ایشان در کار است. نجات هدف و مقصود خدا است. دوباره تکرار می‌کنم: نجات هدف و مقصود خدا است. خدا بنا بر قصد و هدف خودش نجات ما را تدبیر و برنامه‌ریزی کرد. نجات ابدی ما تضمین است، چون خدا نجات را این‌گونه تدبیر نمود. نتیجه دقیقاً همان چیزی خواهد بود که از ابتدا برنامه‌ریزی شده است. هر آنچه خدا برای این نجات برنامه‌ریزی کرد، طبق برنامه، به نتیجه خواهد رسید. هیچ تغییر برنامه‌ای وجود نخواهد داشت. هیچ کار ناتمامی باقی نخواهد ماند. به همین دلیل است که عیسی مسیح در انجیل یوحنا فصل ۶ می‌فرماید: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود و ارادۀ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» پس هیچ‌کس از دست نخواهد رفت. هر آنچه خدا قصد نموده که انجام شود حتماً انجام خواهد شد. پایان برنامۀ نجات از ابتدای آن مشخص شده است.

اکنون به سراغ فصل بسیار مهمی در کتاب‌مقدس برویم تا این حقیقت را از آیات دیگری به شما نشان بدهم. پس به عهدعتیق و کتاب اشعیا فصل ۴۶ نگاه بکنیم. شما با این فصل آشنا هستید. در نخستین سال‌هایی که کلام خدا را مطالعه می‌کردم و در تلاش بودم تا این حقایق را درک بکنم، این فصل از کتاب‌مقدس به کمکم آمد که در مورد نجات و هدف خدا حقایق محکم و متقاعدکننده‌ای را بیان می‌کند. این بخش از کلام خدا واقعاً زندگی مرا عوض کرد. در اینجا خدا خودش را با بت‌های بابِل مقایسه می‌کند. کتاب اشعیا فصل ۴۶ آیۀ ۹ می‌فرماید: «چیزهای اول را از زمان قدیم به یاد آورید. زیرا من قادر مطلق هستم و دیگری نیست. خدا هستم و نظیر من نیست.» این یعنی اعلام یکتا بودن خدا. فقط یک خدا وجود دارد. حقیقتی که خدای راستین را از بت‌ها و خدایان کاذب جدا می‌کند این جمله است: «آخر را از ابتدا بیان می‌کنم.» این عبارت بدان معنا است که از ابتدا خدا دقیقاً می‌تواند پایان را به شما بگوید. این یعنی دانای مطلق بودن خدا. خدا در دانایی مطلق خویش آخر را از اول می‌داند. فرقی نمی‌کند اتفاقی روی داده باشد یا نه، فرقی نمی‌کند رویدادی در تاریخ ثبت شده باشد یا نه، فرقی نمی‌کند کسی از آن اتفاق‌ها خبر داشته باشد یا نه. مهم این است که همۀ رویدادها و اتفاق‌ها، همه‌چیز، برای خدا شناخته شده هستند. خدا از هرچه هنوز روی نداده و از هرچه در گذشته روی داده باخبر است. خدا از آینده همانند گذشته باخبر است. چیزی وجود ندارد که خدا از آن آگاه نباشد. اینکه اتفاقی هنوز روی نداده به این معنی نیست که خدا خبر ندارد که قرار است آن اتفاق روی بدهد. من حتی یک قدم هم جلوتر می‌روم و می‌گویم خدا، نه فقط خبر دارد که در آینده چه می‌شود، خودش تعیین می‌کند که در آینده چه اتفاقی روی بدهد. خدا انتها را از ابتدا مشخص می‌کند. بنابراین، خدا هر هدفی را که برای نجات تعیین نموده است دقیقاً همان را به سرانجام خواهد رساند. آیۀ ۱۰ می‌فرماید: «آخر را از ابتدا و آنچه را که واقع نشده از قدیم بیان می‌کنم و می‌گویم که ارادۀ من برقرار خواهد ماند و تمامی مسرّت خویش را به‌جا خواهم آورد.» نکتۀ اصلی اینجا است: این بیانیۀ خود خدا است که می‌فرماید آنچه تعیین و مقدّر نموده امری قطعی و مطلق و مسلم است و آنچه برنامه‌ریزی کرده به انجام خواهد رساند. انتهای آیۀ ۱۱ می‌فرماید: «من گفتم و البته به‌جا خواهم آورد و تقدیر نمودم و البته به وقوع خواهم رسانید.» این فرمودۀ خداوند را به گوش بسپرید و آن را به آموزۀ نجات ربط بدهید. هرچه خدا تقدیر نموده به انجام خواهد رسید. خدا چه چیزی را تقدیر نموده؟ چه چیزی را برنامه‌ریزی کرده؟ هدف نجات چیست؟ بسیار خوب، قبل از اینکه به این پرسش پاسخ بدهیم، دلم می‌خواهد این موضوع هدف خدا را کاملاً درک بکنید. درک این موضوع برای ما بسیار مهم است. در این موعظه، هدف خدا را بررسی می‌کنیم و در پیغام بعدی به روندی می‌پردازیم که خدا این هدف را به نتیجه می‌رساند. پس این موعظه دربارۀ هدف خدا است و موعظۀ بعدی دربارۀ روند این هدف.

حالا، به رسالۀ افسسیان فصل ۱ بازگردیم. شما با کل فرآیند نجات آشنا هستید. شما فرزندخوانده شدید و فیض و فدیه و خون مسیح و بخشش گناهان از آنِ شما است. ما می‌دانیم که همۀ این واقعیت‌ها به نجاتِ ما پیوند دارند. ولی الان می‌خواهم این را متوجه بشوید که همۀ اینها تدبیر و برنامۀ الهی می‌باشد. آیۀ ۴ می‌فرماید: «ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید.» ولی ما را به چه منظوری برگزید؟ هدف خدا چه بود؟ «تا در حضور او در محبت مقدس و بی‌عیب باشیم.» البته، تا زمانی که در این دنیا زندگی می‌کنیم، این اتفاق روی نخواهد افتاد. تا در این دنیا هستیم، مقدس و بی‌عیب نخواهیم بود. بله، می‌دانم که در این دنیا و در دوران حیاتمان، در این دوران فیض، عدالت مسیح به حساب ما گذاشته شد، ولی هدف نهایی از پیش برگزیده شدن ما این است که قومی مقدس به حضور مسیح بیایند. از این‌رو، «ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسرخوانده شویم، به وساطت عیسی مسیح، بر حسب خشنودی ارادۀ خود.» همه‌چیز به ارادۀ خدا شروع می‌شود. حالا به آیۀ ۶ دقت بکنید: «برای ستایش جلال فیض خود.» پس هدف خدا از نجات این است که مردم را با فیض نجات بدهد، نجات مردم را با فیض محفوظ نگه بدارد، و آنها را به جلال ببرد که تا ابدالاباد خدا فیض خودش را در رستگارانش نمایان بسازد. حتی فرشتگان نظاره‌گر این جلال می‌باشند. پولس از فرشتگانی می‌گوید که به جلال انجیل می‌نگرند، چرا که خودشان هیچ‌گاه طعم فیض را نمی‌چشند. اگر قرار نبود گناهکاران با فیض رستگار بشوند، این جنبه از ذات خدا هرگز نمایان نمی‌شد. از این‌رو، برای ستایش جلال خدا، برای ستایش جلال فیض خدا، او گناهکاران را نجات می‌دهد و آنها را به حضور ابدی خودش می‌آورد تا فیضش را تا ابدالاباد نمایان بسازد. این ارادۀ خدا است. این خشنودی ارادۀ خدا است. این خشنودی است، چون، در این ستایش جلال فیض خدا، ما نجات می‌یابیم. این لطف و فیض خدا به ما برای ستایش جلال فیض خدا است. آیۀ ۷ می‌فرماید ما رستگاری داریم، آمرزش گناهان داریم، ما از دولت فیض خدا برخورداریم. اما چرا خدا چنین کاری می‌کند؟ آیۀ ۱۱: «ما نیز در وی میراث او شده‌ایم، چنان که پیش معین گشتیم بر حسب قصد او که همۀ چیزها را موافق رأی ارادۀ خود می‌کند.» خدا یک هدف دارد. خدا ما را از پیش برای این هدف تعیین نمود. خدا همه‌چیز را برای این هدف و مطابق با ارادۀ خودش پیش می‌برد. آیۀ ۱۲: «تا از ما که اول امیدوار به مسیح می‌بودیم جلال او ستوده شود.» به عبارتی، هدف این است که همۀ کسانی را که خدا تعیین نموده است نجات خواهند یافت و جلال خواهند یافت، تا ابد، برای ستایش جلال فیض خدا. این هدف خدا است، این قصد خدا است، این برنامۀ خدا است، این دقیقاً کاری است که خدا در حال انجام آن می‌باشد و آن را به ما تضمین بخشیده است. به فرمودۀ آیۀ ۱۳، ما در مسیح مُهر شدیم. ما با روح وعده مُهر شدیم. روح‌القدس «بیعانۀ میراث ما است، برای فدای آن مِلک خاص او تا جلال او ستوده شود.»

اگر آموزۀ امنیت ابدی ایمانداران را در چارچوب قدرت الهی خدا و هدف خدا و دانای مطلق بودن خدا نگاه نکنید، نمی‌توانید این واقعیت عظیم را آن‌طور که باید درک بکنید. رسالۀ عبرانیان فصل ۶ گویای شهادت قانع‌کنندۀ دیگری دربارۀ امنیتی است که ما به خاطر هدف خدا از آن برخورداریم. فصل ۶ دربارۀ کسانی صحبت می‌کند که از حقیقت دور شدند. اینها ایمانداران واقعی نبودند، چون هرچند از مکاشفۀ الهی باخبر بودند، به گفتۀ آیۀ ۸، متروک و ملعون و سوخته می‌شوند. بعد، در آیۀ ۹، ورق برمی‌گردد و در توصیف ایمانداران می‌خوانیم: «اما، ای عزیزان، در حق شما چیزهای بهتر را یقین می‌داریم.» سپس دربارۀ ما صحبت می‌کند تا به آیۀ ۱۷ می‌رسد: «از این‌رو، چون خدا خواست که عدم تغییر ارادۀ خود را به وارثان وعده به تاکید بی‌شمار ظاهر سازد، قَسم در میان آورد.» چقدر شگفت‌آور! خدا می‌خواهد وعدۀ خودش را دربارۀ جلال ابدی به وارثان وعده نشان بدهد. ما وارثانیم و چشم‌انتظار میراث کامل خودمان. خدا می‌خواهد تغییرناپذیر بودن هدفش را به ما نشان بدهد. هدف خدا تغییر نمی‌کند. خدا هرچه قصد کرده به انجام خواهد رساند. خدا «قَسم در میان آورد تا به دو امر بی‌تغییر، که ممکن نیست خدا در آنها دروغ گوید، تسلی قوی حاصل شود برای ما که پناه بردیم تا به آن امیدی که در پیش ما گذارده شده است توسل جوییم.» این دو امر کدامند؟ وعده و قَسم. خدا وعده می‌دهد و بعد قَسم می‌خورد که به وعده‌اش امین می‌ماند. با این دو امر بی‌تغییر، خدا تغییرناپذیر بودن هدفش را اعلام می‌کند. در نتیجه، خدایی که دروغ نمی‌گوید اجازه می‌دهد ما با دلگرمی بسیار پناه ببریم و محکم بچسبیم به امیدی که پیشِ‌روی ما است. این امید، به گفتۀ آیۀ ۱۹، لنگر جان ما است. من واقعاً نمی‌دانم مردم چطور با این تعلیم که آنها را تهدید می‌کند نجاتشان را از دست می‌دهند کنار می‌آیند! ما لنگری داریم که به معنای واقعی کلمه تا قدس‌الاقداس، که مسیح به آن داخل شد، پیش رفته است. خدای ما خدای تغییرناپذیر است که وعده‌هایش تغییرناپذیر است و علاوه بر وعده‌های تغییرناپذیر قَسم هم می‌خورد و به این دو واقعیت بی‌تغییر، که ممکن نیست خدا در آنها دروغ بگوید، وعدۀ جلال ابدی را به ما تضمین می‌دهد و به ما امیدی می‌بخشد که امیدی مطمئن و خاطرجمع است. با شفاعت پسر خدا که در دست راست خدا است و با شفاعت بی‌وقفۀ روح‌القدس در ما، ابدیت ما امن و امان است. به فرمودۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ آیات ۲۶ و ۲۷، روح‌القدس در راستای ارادۀ خدا پیوسته برای ما دعا می‌کند. از این‌رو، ابدیت ما ایمن است، اول به خاطر وعدۀ خدا و دوم به خاطر خدمت کهانت عیسی مسیح برای ما و سوم به خاطر خدمت روح‌القدس مبارک که شخصاً برای ما شفاعت می‌کند.

نجات شما ابدی است، چون خدا نجات شما را ابدی تدبیر نمود. برنامه‌ریزی خدا این است که نجات شما ابدی باشد. در راستای هدف خدا، همه‌چیز با هم برای خیریت ما در کار است. اما خدا از نجات ما چه هدفی دارد؟ شما می‌گویید: «برای اینکه ما را به بهشت ببرد.» بسیار خوب، این هم می‌تواند هدف باشد، ولی هدف اصلی این نیست! به نظرم، تصور بسیاری از مردم از بهشت این است که امیدوارند لحظه‌ای که به آسمان قدم می‌گذارند ساز چنگ به دست بگیرند و روی یک تکه ابر بنشینند و تا ابد در محیطی که به قول معروف گُل و بلبل است شناور بر ابرها چنگ بنوازند. اما این وهم و خیال کجا و واقعیت‌های آسمان کجا؟! این خیال‌پردازی‌ها نتیجۀ نادانی و حماقتی است ساخته و پرداختۀ کتاب‌هایی که مردم از سفرشان به آسمان می‌نویسند. این روزها، من به فکر نوشتن کتابی هستم دربارۀ اینکه «آیا می‌خواهید دربارۀ آسمان حقیقت را بدانید؟» وقتی همۀ این داستان‌های احمقانه را دربارۀ کسانی که ادعا می‌کنند به آسمان رفتند با هم مقایسه می‌کنید، می‌بینید که توصیف‌هایشان با هم همخوانی ندارد، چون جایی که آنها ادعا می‌کنند رفته‌اند اصلاً آسمان نیست، که اگر بود، حرف همه یکی می‌بود، چون آسمان واقعی یک تعریف مشخص دارد و قطعاً چیزی نیست که این مردم تعریف می‌کنند و همۀ تعریف‌هایشان زمین تا آسمان با هم فرق دارد. حقیقت فقط در کلام خدا یافت می‌شود. اما هدف از رفتن شما به آسمان چیست؟ مقصود چیست؟ به رسالۀ رومیان فصل ۸ بازمی‌گردیم تا هدف را بررسی بکنیم. هدف خدا به انجام خواهد رسید. حرف ما در این موعظه همین است که توضیح بدهیم هدف خدا پیش از بنای عالم مقدّر شد. خدا این هدف را از پیش تعیین نمود و آن را به سرانجام خواهد رساند. خدا، هر برنامه‌ای که دارد، به همان شکلی که آن را برنامه‌ریزی کرده انجام خواهد داد. در آخر، هر آنچه از اول برنامه‌ریزی شده به انجام می‌رسد. اما این هدف چیست؟ مقصود چیست؟ چرا خدا همه‌چیز را به کار می‌گیرد تا ما را به جلال ابدی ببرد؟ چرا هدف خدا این است؟ چرا ما به این هدف خوانده شدیم؟ چرا خدا ما را از پیش شناخت و از پیش تعیین نمود؟ میانۀ آیۀ ۲۹ به ما پاسخ می‌دهد. هدف این است که ما به تصویر پسر خدا تبدیل بشویم. البته این هدف دوم و مقصود دوم است: تا به صورت پسرش تبدیل بشویم. حالا، در کتابش، آن بچۀ چهار ساله آسمان را این‌چنین توصیف می‌کند: «آسمان پُر از بچه است که این طرف و آن طرف می‌دوند!» جدی می‌گویید؟! آسمان پُر از بچه است که این طرف و آن طرف می‌دوند؟ بعید می‌دانم چنین چیزی باشد. هر که در آسمان است شبیه چه کسی است؟ شبیه عیسی مسیح است، انسان‌ها و مردان و زنان در جلال کامل. این هدف دوم نجات است که ما شبیه پسر خدا بشویم. اما یعنی چه که ما شبیه مسیح بشویم؟ قطعاً معنی‌اش این نیست که چهرۀ ما شبیه چهرۀ مسیح بشود، بلکه منظور این است که تا جایی که انسان جلال‌یافته بتواند شبیه خدا در کالبد انسان بشود، ما مانند مسیح خواهیم شد. رسالۀ فیلیپیان ۳:‏۲۰-‏۲۱ می‌فرماید ما صاحب بدنی خواهیم شد شبیه بدن پرجلال مسیح. رسالۀ اول یوحنا فصل ۳ آیات ۱ و ۲ می‌فرماید ما مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید. این پاداش خواندگی والای خدا است. رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ می‌فرماید: «در پی مقصد می‌کوشم به جهت پاداش خواندگی والای خدا.» پاداش این خواندگی والا چیست؟ شبیه شدن به مسیح.

در حال حاضر، روح‌القدس ما را از جلال به جلال تبدیل می‌کند. روح‌القدس در ما مشغول به کار است و ما را شبیه مسیح می‌گرداند، چنان که به جلال او در کتاب‌مقدس می‌نگریم. هر قدر جلال مسیح بیشتر به چشم ما می‌آید، هر قدر مسیح را بیشتر می‌شناسیم، روح‌القدس ما را بیشتر به تصویر او تبدیلمان می‌کند. ولی این تصویر کامل نخواهد شد، تکمیل نخواهد شد، تا روز رستاخیز ما و رهایی این تن ما، که در ابتدای فصل ۸ در رسالۀ رومیان به آن اشاره می‌شود. وقتی به آسمان برویم، هدف این است که ما همسان عیسی مسیح بشویم. فعل مورد نظر به این معنی است که ما به همان تصویر و شباهت تبدیل بشویم، یعنی به همان تصویر و شباهت مسیح. واژۀ «تصویر» در زبان یونانی eikon «ایکُن» می‌باشد که به معنی تصویر یا صورت است. در عهدجدید، این واژه چهار بار در اشاره به عیسی مسیح به کار رفته است. رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۱۸ می‌فرماید ما از جلال تا جلال به صورت مسیح تبدیل می‌شویم. در فصل ۴ نیز دوباره به واژۀ «صورت» اشاره می‌شود. همین واژه در رسالۀ کولسیان فصل ۱ و ۳ به کار می‌رود. این شباهت و همسان شدن یک شباهت اتفاقی و تصادفی نیست. یعنی این‌طور نیست که بگوییم «چه جالب! چه تصادفی! چه شباهت غیرمنتظره‌ای! این شخص، تصادفی، عجب شباهتی به عیسی مسیح دارد!» خیر، این شباهت مانند شباهت تصادفی و اتفاقی آدم‌ها در این دنیا نیست. این شباهتی هدفمند است. ما، آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده، به شباهت مسیح تبدیل می‌شویم. باز هم تکرار می‌کنم که این شباهت شباهت چهره نیست. منظور این نیست که ما به مشخصات فیزیکی صورت مسیح شبیه می‌شویم. در اصل، منظور این است که ما به آنچه که او هست تبدیل خواهیم شد: کامل، بالغ، عادل، مقدس. ما به یک انسان ناب و کامل تبدیل خواهیم شد. ما در این باره صحبت کردیم که مسیح نمونه و سرمشق ما است. او یگانه انسان کامل است. او کمال پاکی، کمال قدوسیت، کمال عدالت را به ما نشان می‌دهد. عیسی مسیح معیار است. عیسی مسیح، که در تصویر و صورت خدا است، تصویر و صورت انسان را به خودش گرفت. او به دنیا آمد تا با قربانی شدن برای گناه برنامۀ خدا را برای رستگاری انسان‌ها به انجام برساند. عیسی مسیح به این دنیا آمد تا تدبیر و برنامۀ خدا را به ما نشان بدهد. بنابراین، وقتی به آسمان فکر می‌کنید، به مسیح و به این واقعیت فکر بکنید که هر آنچه دربارۀ عیسی مسیح صادق است، وقتی به آسمان بروید، دربارۀ شما نیز صادق خواهد بود. این یک دورنما در آینده است. عیسی مسیح به ما نشان می‌دهد انسان کامل به چه شکلی است، انسان کاملاً مقدس و عادل به چه شکلی است. هدف خدا این است که ما را به این تصویر تبدیل بسازد. این یک شباهت تصادفی و اتفاقی نیست، بلکه ما هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده شبیه مسیح می‌شویم. ما همان‌طور که به عیسی مسیح می‌نگریم، روح‌القدس کم‌کم ما را به شباهت او درمی‌آورد، کم‌کم و آهسته‌آهسته. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ می‌گوید: «نه اینکه تا به حال به چنگ آورده یا تا به حال کامل شده باشم، ولی در پی آن می‌کوشم.» یک روز، ما شبیه عیسی مسیح خواهیم شد. این هدف دوم خدا است. ولی هدف اول و هدف اصلی چیست؟ به رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۹ بازمی‌گردیم. هدف دوم این است که شما به صورت پسر خدا تبدیل بشوید. اما هدف اول و اصلی این است که پسر خدا نخست‌زاده از برادران بسیار باشد. شما می‌گویید: «ولی اینکه پسر خدا نخست‌زاده از برادران بسیار باشد که موضوع مهمی نیست. به نظر می‌رسد این یک اتفاق معمولی باشد.» بسیار خوب، شما این را می‌گویید، چون معنی واژۀ «نخست‌زاده» را نمی‌دانید. البته ای کاش این واژه به این شکل ترجمه نمی‌شد، چون واژه‌ای که در زبان یونانی prototokos «پُروتو توکاس» می‌باشد معنی‌اش فراتر از فرزند ارشد خانواده و نخستین فرزندی است که در خانواده به دنیا می‌آید. فرهنگ ما با فرهنگ دوران باستان فرق دارد. در فرهنگ ما، پسر نخست‌زاده در خانواده جایگاه خاص و ویژه‌ای ندارد و فرزند سرآمد بقیۀ فرزندان به حساب نمی‌آید. ما در یک جامعۀ دموکراسی و مردم‌سالار تربیت شدیم و قرار است همه‌چیز برابر و مساوی باشد. ما همه‌چیز را بین بچه‌ها یکسان و برابر تقسیم می‌کنیم. اما، در دوران قدیم، شما سرمایه و دارایی خودتان را به بالغ‌ترین فرزندتان، که پسر نخست‌زادۀ شما بود، می‌سپردید. شما اموال خودتان را به کسی واگذار می‌کردید که قوت و توانایی مدیریت و ادارۀ اموال خانواده را داشته باشد. در فرهنگ باستان، این پسر ارشد همۀ سرمایه و همۀ مسوولیت‌ها را به عهده می‌گرفت و سرمایۀ خانواده را حفظ می‌کرد و به عبارتی تأمین کل اعضای خانواده به دوش او بود. شما سرمایه و دارایی خودتان را به نخست‌زادۀ خودتان می‌دادید که از همه باتجربه‌تر و از همه بالغ‌تر و از همه جاافتاده‌تر است. او فرزند ارشد است. پس نخست‌زاده در چنین طرز فکری ریشه دارد، ولی معنای آن در آیۀ یادشده فراتر از این می‌باشد. من دلم می‌خواهد شما این واژۀ «نخست‌زاده» را «ممتاز» بخوانید: «تا او ممتاز از برادران بسیار باشد.»

چقدر عالی است که به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۲ خداوند عار ندارد از اینکه ما ایمانداران را برادران خودش بخواند. ما در خانوادۀ الهی فرزندخوانده هستیم. ما فرزندان خانواده هستیم. ما به نوعی برادران مسیح می‌باشیم. ما شریک ذات الهی می‌باشیم. با این حال، زمانی که به جلال برویم، انسانیت ما شبیه خدا در کالبد انسان خواهد شد. ما این را تجربه خواهیم کرد. ما از چگونگی و ماهیت و جزییات این اتفاق خبر نداریم، ولی این را می‌دانیم که کمال قدوسیت، پاکی، و عدالت در انتظارمان خواهد بود. همۀ اینها از آن ما خواهد بود و خدا اکراه ندارد که این ویژگی‌ها و عدالت خودش را به ما ببخشد. خدا همین الان، که ما را عادل شمرده، عدالت خودش را به حساب ما گذاشته است و این عدالت در زمانی که ما جلال پیدا بکنیم به کمال خواهد رسید. خدا اکراه ندارد در نهایت جلال خودش را با ما شریک بشود. در واقع، او ما را به تصویر پسرش تبدیل خواهد کرد تا ما بازتاب جلال پسرش باشیم. با همۀ این حرف‌ها، در نهایت، ما با اینکه برادران مسیح هستیم، مسیح «پُروتو توکاس» خواهد بود. او آن یگانه ممتاز خواهد بود. این هدف نجات ما است. هدف رسالت خدا در جهان این است که پسر خودش را ممتاز بگرداند، پسر محبوبش را که بسیار دوستش می‌دارد سرآمد بگرداند در آسمان جاودانی تا دوستدارانش و آنها که پسر را می‌ستایند او را تا ابدالاباد حمد بگویند و تمجید کنند. شما می‌گویید: «فرشتگان هم می‌توانند چنین کنند.» بله، ولی نه از چشم‌انداز فیض، نه از چشم‌انداز رحمت. خدا نمی‌تواند ستایش جلال فیضش را تا ابد نمایان بسازد، مگر اینکه انسان را بیافریند و گناهکاران رستگار را به آسمان ببرد. من سال‌ها است این را گفته‌ام که در نهایت هدف نجات این است که خدای پدر پسرش را چنان کامل و بی‌کران و پرجلال و پرشکوه دوست دارد که دلش می‌خواهد این محبت را ابراز بکند. اما خدای پدر چگونه محبتش را به پسر نشان می‌دهد؟ او جمعیت انبوهی از مقدسان جلال‌یافته را به پسرش هدیه می‌دهد که تا ابدالاباد پسر را بپرستند و بستایند. خدا به این دلیل ما را نجات می‌دهد. هدف دوم خدا این است که شما شبیه پسرش بشوید. ولی هدف اول و اصلی این است که وقتی شما شبیه پسر خدا بشوید، بتوانید او را تا ابد جلال بدهید. حرف اصلی این است که عیسی مسیح باید ممتاز و سرآمد باشد. به همین دلیل، به گفتۀ رسالۀ فیلیپیان فصل ۲، خدا نامی را که فوق از جمیع نام‌ها است به او بخشید تا به نام عیسی هر زانویی خم شود. رسالۀ کولسیان فصل ۱ آیۀ ۱۵ می‌فرماید: «او صورت خدای نادیده است، نخست‌زادۀ تمامی آفریدگان، پُروتو توکاسِ آفرینش.» خیر، مسیح نخستین مخلوق نیست. او ارشد مخلوقات نیست. البته که پسر ازلی و ابدی خدا هرگز آفریده نشد، ولی می‌دانیم که نطفۀ عیسی، که انسان کامل و خدای کامل است، در رَحمِ مریم شکل گرفت. اما مسیح نخستین مخلوق نیست، بلکه او بر همۀ مخلوقات سرآمد است. او ممتاز بر همۀ خلقت است. معنی عبارت «نخست‌زادۀ تمامی آفریدگان» این است. «زیرا که در او همه‌چیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تخت‌ها و سلطنت‌ها و ریاسات و قوات، همه به وسیلۀ او و برای او آفریده شد و او قبل از همه است و در وی همه‌چیز قَوام دارد.» او سر کلیسا است. او ابتدا است. او نخست‌زاده یعنی پُروتو توکاسِ مردگان است، یعنی او اول از همه از مردگان قیام نمود تا در همه‌چیز او مُقدم باشد. او ممتاز و سرآمد و مُقدم است. از این‌رو، عیسی مسیح در همه‌چیز برترین و ممتاز است. سپس آیۀ بعد می‌گوید: «زیرا خدا رضا بدین داد.» خواست خدا چیست؟ خواست خدا و رضا و خشنودی خدا این است که پسر خودش را حرمت بگذارد. خشنودی خدا در این است که جمعی از گناهکاران را نجات بدهد تا جماعت رستگارانی را تشکیل بدهند که تا ابد پسر خدا را حرمت بگذارند و پسر خدا را جلال بدهند و پسر خدا را خدمت بکنند و حتی جلال پسر خدا را بازتاب بدهند. این هدف خدا است. هدف خدا این نیست که مردم را به بهشت ببرد و در نیمۀ راه آنها را روانۀ جهنم بکند. هدف خدا این نیست که مردم را موقت و فقط برای مدتی نجات بدهد. هدف خدا این نیست که انجیل را به مردم مژده بدهد و بعد امیدوار باشد که مردم ایمان بیاورند و خودشان بتوانند ایمانشان را حفظ بکنند. هدف خدا این است که انبوه رستگاران را محض فیض خودش نجات بدهد و آنها را به آسمان ببرد که تا ابدالاباد آن یگانه کسی را بستایند که جان سپرد تا این نجات و رستگاری را مهیا بکند، یعنی او که پسر خدا است.

خدا به ما شادی و آرامش و بهشت را هدیه می‌دهد، ولی نه به خاطر خودمان. ما هدف فرعی خدا هستیم. اما نقطۀ اوج هدف الهی این است که همۀ بهشتیان تا ابد پسر خدا را جلال بدهند. عیسی مسیح گل سرسبد تاریخ رستگاری بشر است. ما او را تا ابد باید جلال بدهیم و حرمت بنهیم. هدف نجات ما عیسی مسیح است. نجات ما ثمرۀ محبت پدر آسمانی به پسرش است. من معمولاً می‌گویم: پدر آسمانی رستگاری ما را مقدّر نمود تا برای پسرش یک عروس انتخاب بکند. برای همین است که آسمان شهر عروس نامیده می‌شود، اورشلیم جدید مثل یک عروسْ آراسته و پیراسته است. به همین دلیل، کلیسا عروس مسیح نام دارد و مسیح، خودش، داماد است. کل تاریخ رستگاری بشر به این دلیل رَقَم خورد که پدر آسمانی برای پسرش یک عروس پرمهر و مطیع مهیا بکند تا او را تا ابدالاباد ستایش بکند و حرمت بگذارد. این هدف خدا است و خدا این هدف را به سرانجام خواهد رساند. کتاب اشعیا فصل ۴۶ می‌فرماید: «من گفتم و البته به‌جا خواهم آورد و تقدیر نمودم و البته به وقوع خواهم رسانید.» در انجیل یوحنا فصل ۶، عیسی مسیح می‌فرماید: «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و از آنچه به من عطا کرد چیزی تلف نکنم، بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.» بنابراین، به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۲۹، خدا «آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش تبدیل شوند تا او ممتاز برادران بسیار باشد.» روند رستگاری به این شکل است: خدا رستگاران را از قبل معین می‌کند، آنها را می‌خواند، آنها را عادل می‌شمرد، و آنها را جلال می‌دهد. کسی در این میان از دست نمی‌رود. هر که را خدا از پیش برمی‌گزیند او را نیز می‌خواند. هر که را خدا می‌خواند او را عادل می‌شمرد. هر که را عادل می‌شمرد جلال نیز می‌دهد. بعد، آیۀ ۳۱ می‌فرماید: «هرگاه خدا با ما است.» پس، اگر برنامۀ خدا این است، آیا کسی می‌تواند این برنامه را به هم بزند؟ از این‌رو، در امنیت نجات خودتان وجد و شادی بکنید. وجد و شادی بکنید برای خدمت شفاعت مسیح برای شما در پیشگاه تخت خدا. شادمان باشید برای شفاعت بی‌وقفۀ روح‌القدس در دلتان. شادی کنید برای هدف بزرگوار و پررحمت و شگفت‌انگیز خدا که قطعاً به انجام خواهد رسید. حالا شما نگاه می‌کنید به این عبارت‌های «از پیش شناخت،» «از قبل معین نمود،» و «خواندگی» و از خودتان می‌پرسید: «همۀ اینها به چه معنا است و کاربردشان چگونه است؟» بسیار خوب، توضیحش بماند برای پیغام بعدی. اکنون، وقت دعا و تأمل و تفکر است، وقتش است که در سکوت به آنچه گفته شد، به آنچه شنیدید، فکر بکنید.

با هم دعا بکنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که توانستیم دربارۀ این حقایق صحبت بکنیم. من احساس می‌کنم برای بیان عظمت و ابهت این حقایق چقدر ضعیف و عاجز و ناتوانم! این واعظ تو، به قدر کفایت، مجهز و مهیا نیست تا شکوه و شوکت بی‌کران این واقعیت‌ها را درک بکند. ای خداوند، ما فقط می‌توانیم دعا بکنیم تا شاید با کلام بی‌نوای خود، با تلاش و تقلای ضعیف و ناتوان خود، عمیق‌تر بتوانیم به جلال و شکوه این واقعیت‌های نجات‌بخش پی ببریم. البته به خاطر معلم بی‌نظیری که در ما ساکن است، به خاطر آن مسح که از خدا داریم، به خاطر روح‌القدس، این کلام ضعیف و بی‌نوای ما قوت می‌گیرد و پربار می‌شود. از تو ممنونیم برای مردمی که اینجا حضور دارند و در نجات راستینی که ابدی است شادی می‌کنند. ممنونیم برای حاضرانی که با امیدی خاطرجمع زندگی می‌کنند، امیدی که مثل لنگری برای جان آنها است، چرا که نجاتشان واقعی است. ای خداوند، در اینجا کسانی حضور دارند که از نجاتشان اطمینان ندارند و با خودشان در کشمکش هستند. شاید هم کسانی اینجا هستند که می‌دانند نجات ندارند. آنها امید ندارند. آنها بی‌امید و بی‌خدا در این دنیا به سر می‌برند و روانۀ داوری هستند. ای خداوند، دعا می‌کنیم این مردم به عیسی مسیح و به وعدۀ حیات ابدی در او ایمان بیاورند. عده‌ای هم هستند که شک دارند، سوال دارند، نمی‌دانند آیا نجات دارند یا نه. دعا می‌کنیم ای خداوند که تو آنها را جذب مسیح نمایی تا به راستی نجات پیدا بکنند و تو خودت به آنها امید واقعی ببخشی. باشد که روح‌القدس به روح‌های آنها شهادت بدهد که به راستی فرزند خدا هستند. ممنونیم برای همۀ آنچه امروز در ذهن و فکر ما جای دادی. باشد که هر آنچه یاد گرفتیم در دلمان جای بگیرد و ثمره‌اش پرستش باشد و اطاعت. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize