در این پیغام، باز هم به سراغ رسالۀ رومیان فصل ۸ میآییم. ما در این فصل، تا جایی که امکان دارد، به عمق خدمت روحالقدس میپردازیم و دربارۀ کار روحالقدس، که پولس آن را با الهام الهی برای ما توضیح میدهد، بسیار میآموزیم. آنچه باعث شد ما به این مجموعه موعظهها دربارۀ روحالقدس بپردازیم حسی بود که بر دلم سنگینی میکرد که گمان میکنم حس درستی است. این موضوع بر دلم بار سنگینی است که در پرستش و عبادت مسیحیان و در گفتگوهای مسیحیان و در تعلیم مسیحیان و در زندگی مسیحیان یکی از سه عضو تثلیث از قافله عقب مانده است. او یکی از سه شخص تثلیث است که ما در زندگی ایمانی، بسیار، مدیون او هستیم. این شخص کسی نیست جز روحالقدس.
به طور کلی، این روزها، پرستش و عبادت مسیحیان بیشتر دربارۀ سبک و روش و مدل پرستش است، نه محتوا و معنا و مفهوم پرستش. عبادت مسیحیان، این روزها، بیشتر بر احساسات تمرکز دارد تا بر واقعیت، بیشتر دربارۀ خودمان است تا دربارۀ منجیمان، بیشتر دربارۀ رواندرمانی است تا الهیات، بیشتر دربارۀ امور دنیایی است تا امور الهی، بیشتر دربارۀ احساس خوب داشتن است تا جلال دادن خدا. در بررسی وضعیت مصیبتبار پرستش مسیحیان این روزگار، به این نتیجه رسیدم که ما به خدای پدر توجه داریم و دربارۀ صفتهای او سرود میخوانیم. ما به عیسی مسیح خداوند بسیار توجه داریم و دربارۀ شخصیت او و رسالت او سرود میخوانیم. ولی دربارۀ روحالقدس به ندرت حرفی برای گفتن داریم. اما، اگر قرار است خدا را تمام و کمال بپرستیم، باید پدر، پسر، روحالقدس را بپرستیم. بسیاری از مسیحیان دربارۀ خدمت روحالقدس معلومات کمی دارند. دربارۀ روحالقدس تعالیم اشتباه فراوانی وجود دارد. مسیحیان از صحبت دربارۀ روحالقدس خودداری میکنند، چون میترسند حرفشان و نظرشان خلاف طرز فکر رایج زمانه باشد. حال آنکه، ما باید خدای پدر، خدای پسر، و روحالقدس را که خودش خدا است تمامعیار و با آگاهی کامل از مکاشفۀ هر سه شخص تثلیث بپرستیم. به این دلیل، تلاش ما در این مجموعه موعظهها این است که خدمت عالی و مبارک روح خدا را درک بکنیم. ما خاطرنشان کردیم که خدای پدر نجات و رستگاری مردمان را برنامهریزی میکند، خدای پسر با مرگ و رستاخیزش این نجات را حاصل میکند، و روحالقدس برکتهای این نجات را در زندگی ما جاری میسازد. برنامۀ نجاتی را که خدا آغازگرش بود و پسر خدا آن را به انجام رساند، حالا، روحالقدس آن کارگزار و مباشر است تا برکتهای آن نجات را در عمل در زندگی ما فعال و پویا بسازد. ما باید خدمت روحالقدس را در پرتوِ کتابمقدس درک بکنیم. کتابمقدس به ما هشدار میدهد روحالقدس را محزون نکنیم، روحالقدس را خاموش نکنیم، به روحالقدس توهین نکنیم، به روحالقدس کفر نگوییم. جای تعجب نیست که کلام خدا دربارۀ همۀ اینها به ما هشدار میدهد، چون، از قرار معلوم، اینها اتفاقهای بسیار رایجی هستند. از اینرو، سعی ما این است تا در مورد روحالقدس به مواردی بپردازیم که روشن و شفاف در کتابمقدس مکشوف میباشند، ولی شاید مدتهای طولانی است اجازه دادیم این موارد به خواب زمستانی فرو بروند و کسی هم آنها را از خواب بیدار نکرده است.
ما آموختیم این روحالقدس است که به ما تولد دوباره میبخشد. انجیل یوحنا فصل ۳ میفرماید ما باید از روح خدا متولد بشویم. این روحالقدس است که ما را به گناه و عدالت و داوری ملزم میکند (انجیل یوحنا فصل ۱۶). روحالقدس حتی در عادلشمردگی ما نقش دارد. این فرمودۀ رسالۀ اول قرنتیان ۶:۱۱ است. رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۳ به ما میگوید این روحالقدس است که ما را تقدیس میکند و از جلال به جلال میبرد و ما را به شباهت عیسی مسیح تبدیل میکند. ما در رسالۀ رومیان فصل ۸ آموختیم این روحالقدس است که فرزندخواندگی ما را تأیید میکند. روحالقدس در ما ساکن میشود. روحالقدس به روحهای ما شهادت میدهد که ما فرزندان خدا هستیم و به این ترتیب به ما یقین و اطمینان میبخشد. رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۲ میفرماید روحالقدس ما را در بدن مسیح تعمید میدهد و به این شکل ما با سایر ایمانداران یکی میشویم. همین فصل میفرماید روحالقدس به ما عطیههای روحانی میبخشد تا به وسیلۀ آنها مسیح و بدن مسیح را خدمت بکنیم. این روحالقدس است که در دعا به یاری ما میآید. رسالۀ یهودا آیۀ ۲۰ از دعا در روح میگوید. این روحالقدس است که ما را در انسانیت باطنی قوت میبخشد (افسسیان ۳:۱۶). این روحالقدس است که ما را راهنمایی میکند. همۀ کسانی که روحالقدس در آنها ساکن است از روح خدا هدایت میشوند. این گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ است. این روحالقدس است که در ما ثمرۀ روح بار میدهد: محبت، شادی، آرامش، مهربانی، نیکویی، ایمان، تواضع، پرهیزکاری و همهگونه رفتار و کردار نیک و صالح. این روحالقدس است که ما را از گناه آزاد میکند و به ما توانایی میبخشد مطیع خدا باشیم. این روحالقدس است که برای درک کلام خدا به ما روشنگری میبخشد. او معلم حقیقت است که در ما ساکن میباشد. اما، بالاتر از هر چیز، گُل سرسبد این است که روحالقدس جلال ابدی ما را تضمین میکند. این روحالقدس است که جلال ابدی ما را امن و امان نگه میدارد. رسالۀ رومیان فصل ۸ آیات ۱۸ تا ۳۹ بیانگر خدمت عظیم روحالقدس است. کل این آیات بر یک واقعیت پرشکوه تمرکز دارند که همانا ابدی بودن نجات ما است. آن واقعیت پرشکوه این است که قدرت خدا ما را محفوظ نگه میدارد تا ما به آن جلال نهایی و به میراثی برسیم که بیفساد و بیآلایش و ناپژمرده نگه داشته شده است در آسمان برای ما. روحالقدس جلال ابدی ما را تضمین میکند. به فرمودۀ کلام خدا، روحالقدس ما را برای روز رستگاری مُهر میکند. روحالقدس ضمانت است، اولین پرداخت است، پیشپرداخت است، حلقۀ نامزدی است، نوبر محصول است، روحالقدس قدرت خدا است. روحالقدس نگهدار تکتک ایمانداران است تا روزی که خودش ما را از مردگان قیام بدهد و ما را به جلال ابدی ببرد، همانطور که او مسیح را از مردگان قیام داد. همۀ این حقایق به ما انگیزه میدهند روحالقدس را بپرستیم. این آموزۀ صحیح دربارۀ روحالقدس است که در مقابل همۀ آموزههای اشتباه و کفر مداوم به روحالقدس میایستد، در مقابل کفرگویی و آموزههای اشتباهی میایستد که امروز چقدر رایج هستند و چقدر هم محبوبند! پولس صحبت دربارۀ این حقایق را از آیۀ ۱۷ با اشاره به جلال یافتن شروع میکند. سپس از آیۀ ۱۸ تا آیۀ ۳۰ در مورد ابدی بودن نجات ما چه زیبا و باشکوه استدلال میکند! حرف پولس این است که اگر شما نجات دارید، نجات شما همیشگی است. نقطۀ اوج استدلال پولس آیۀ ۳۰ میباشد که خاطرنشان میکند هر کسی را که خدا از قبل تعیین نمود تا شبیه پسرش بگردد، در حال حاضر، او را به نجات میخواند. این خواندگی خواندگی نافذ و مؤثر میباشد. «آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» پس آنانی که به جلال میروند کسانی هستند که از قبل تعیین شدند. در این میان، هیچکس تلف نخواهد شد و از دست نخواهد رفت. این حقیقتی است که پولس آن را به ما نشان میدهد. این هدف خدا است. این کار روحالقدس است. پولس به ما میگوید خدا همهچیز را در زندگی ما با هم برای خیریت ابدی و جلال ابدی ما به کار میگیرد، زیرا ما بنا بر هدف خدا خوانده شدیم و خدا با ما رابطهای پرمهر و محبت برقرار میکند.
من همۀ عمرم این آموزۀ برگزیدگی و ابدی بودن نجات را تعلیم دادهام. من این آموزه را با شور و شوق فراوان تعلیم میدهم، چون این آموزه بسیار روشن و شفاف در کتابمقدس بیان شده است. با این حال، در همۀ سالهای عمرم و خدمتم، با اشخاصی مناظره کردم که آموزۀ ابدی بودن نجات را قبول ندارند. من یکبار به یک جلسهای در کشور بِلاروس دعوت شدم. آنجا قبلاً یک پایگاهِ نظامی در خارج از شهر مینْسک و محل استقرار سربازان کمونیست در دوران امپراتوری روسیۀ کبیر بود. حالا آنجا را به یک سالن گردهمایی تبدیل کرده بودند. من به همراه تعدادی از شبانان به آنجا رفته بودیم. من پیغامی را موعظه کردم و در آن پیغام به این واقعیت اشاره کردم که نجات ابدی است و زمانی که شما تولد تازه پیدا میکنید، این تولد تازه و نجات شما ابدی و ماندگار است و این حقیقت برای روح و جان شما لنگر است و شما میتوانید در این امید جلال ابدی یقین و اطمینان داشته باشید. پس از پایان موعظه، همۀ شبانان روسی و بِلاروسی که آنجا بودند آمدند و گفتند: «به نظر ما این حرف شما اشتباه است.» من هم گفتم: «بسیار خوب، فرصتی بدهید تا به این اعتراضهای شما پاسخ بدهم.» فردا صبح از خواب بیدار شدم و یک کاسه از چیزی را که نمیدانم چه بود صبحانه خوردم و به جلسه رفتم. همۀ آنها چشمانشان را میمالیدند. معلوم بود که کل شب را بیدار بودند تا سند و مدرک جمع بکنند و ثابت بکنند چرا حرف من اشتباه است. صحبت را شروع کردم و یکی پس از دیگری به آنها پاسخ دادم. من درک میکنم که این مخالفتها وجود دارد. ولی من نمیخواستم با آنها بحث بکنم. من دلم میخواست آنها از نجاتشان لذت ببرند. من دلم میخواست آنها از ترس از دست دادن نجاتشان آزاد بشوند. من میخواستم آنها در این امید که نجاتشان در امان است شادمان باشند. این هدیهای بود که دلم میخواست به آنها پیشکش بکنم. اما آنها هدیه را بازنکرده پس فرستادند و من هم آن هدیه را دوباره و دوباره و دوباره برای آنها باز پس فرستادم! در آن روز طولانی، سعی کردم به تکتک مخالفتها و اعتراضها پاسخ بدهم. من این مخالفتها و اعتراضها را درک میکنم. پولس هم آنها را درک میکرد. برای همین، وقتی به انتهای آیۀ ۳۰ در رسالۀ رومیان فصل ۸ میرسیم، میبینیم که پولس هم انتظار دارد با این مخالفتها و اعتراضها روبهرو بشود. او میداند یک زمانی در یک جایی یک تعداد آدم کل شب را بیدار میمانند تا مخالفتشان را مطرح بکنند. پولس میداند آنها به چه چیزی اعتراض دارند، چون فقط یک سری موضوعات مشخص در این مورد وجود دارد که میتواند برای مردم قابل بحث باشد. پولس میداند فقط دو احتمال وجود دارد: یا انسانها میتوانند نجات شما را بگیرند یا اوضاع و شرایط میتوانند باعث شوند شما نجات خودتان را از دست بدهید. خلاصه، هرچه که قرار است عامل از دست دادن نجات شما باشد در این فهرست پولس جای میگیرد. حالا سوال اینجا است: آیا شخص یا اشخاصی میتوانند کاری بکنند که شما نجات خودتان را از دست بدهید، حتی با وجود کار روحالقدس، حتی با وجود کار عیسی مسیح برای شما، و حتی با وجود هدف خدا؟ حالا، اگر انسانها را در نظر نگیریم، آیا اوضاع و شرایط میتوانند کاری بکنند ما نجاتمان را از دست بدهیم؟ یعنی آیا اوضاع و شرایطی وجود دارد که بتوانند به قدری قدرتمند و کوبنده باشند که شما را از نجات محروم بکنند؟ این موضوع آیات ۳۱ تا ۳۹ میباشد. بخش اول، از آیۀ ۳۱ تا ۳۴، این پرسش را پاسخ میدهد: «آیا کسی وجود دارد که بتواند کاری بکند تا شما نجات خودتان را از دست بدهید؟» بعد، آیۀ ۳۵ تا ۳۷ به این پرسش میپردازد که «آیا شرایطی وجود دارند که بتوانند کاری بکنند تا شما نجات خودتان را از دست بدهید؟» سپس به آیات پرشکوه انتهای فصل میرسیم.
اکنون، ما به شخص یا اشخاصی میپردازیم که به اصطلاح احتمال دارد نجاتمان را از ما بگیرند. پولس این موضوع را در آیۀ ۳۱ مطرح میکند: «پس به این چیزها چه گوییم؟» این چیزها یعنی چه چیزهایی؟ یعنی چیزهایی دربارۀ نجات ابدی. از آیۀ ۱۸، موضوع دربارۀ ابدی بودن نجات میباشد و اینکه خدا در هدفی که دارد ما را محفوظ نگه میدارد. موضوع این است که روحالقدس برای ما شفاعت میکند و خدا همهچیز را با هم برای خیریت ابدی ما به کار میگیرد. موضوع این است که اگر خدا ما را از پیش شناخت و از پیش تعیین نمود تا به تصویر عیسی مسیح تبدیل بشویم، پس حتماً هدفی که خدا مقدّر کرده انجام خواهد شد و هیچیک از ما، برگزیدگان، از دست نخواهیم رفت. همۀ کسانی که خوانده شدند عادل شمرده میشوند و جلال مییابند. پس «این چیزها» یعنی هرچه که ربط دارد به نجات ابدی که از دست نخواهد رفت. به این چیزها چه گوییم؟ واکنش شما و پاسخ شما چیست؟ سوال اینجا است: «شما میخواهید به چه نتیجهای برسید؟» پولس میداند عدهای به این حقیقت اعتراض خواهند داشت و ادعا میکنند نجات از دست دادنی است. به عقیدۀ این افراد، نجات اتفاقی بسیار عالی است، ولی میتواند از دست برود، چون یک تعداد آدم و یک مجموعه اوضاع و شرایط وجود دارند که میتوانند کاری بکنند تا ما از نجاتمان روی بگردانیم و یا آنها نجاتمان را از ما بگیرند و ما از نجاتمان محروم بشویم. از اینرو، پولس میگوید: «بسیار خوب، پس اول به اشخاص و آدمها بپردازیم.» آیا انسان یا انسانهایی وجود دارند که بتوانند نجات ما را از ما بگیرند؟ آیا بشری وجود دارد که بتواند ما را از نجاتمان محروم بکند؟ آیا چنین قدرتی بر ما غلبه دارد؟ آیا کسی وجود دارد که آنقدر بر ما نفوذ داشته باشد که بتواند آنچه خدا به ما بخشیده از ما بگیرد؟ این موضوعی است که در انتهای آیۀ ۳۱ مطرح میشود: «هرگاه خدا با ما است، کیست به ضد ما؟» واژۀ «کیست» به اشخاص و به مردم اشاره میکند. آیا شخصی وجود دارد که بتواند نجات شما را بگیرد؟ شما میگویید: «بسیار خوب، ولی اصلاً چرا باید یک نفر چنین کاری بکند؟» پاسخش این است: یک دنیا آدم وجود دارد که ایمان شما برای آنها ناخوشایند و آزاردهنده است. شاید همسرتان، شاید فرزندانتان آرزو میکنند که شما نجات نداشته باشید. برای همین، هر کاری میکنند تا به قول معروف شما را از راه به در بکنند. هر یک از اعضای خانوادۀ شما که ایماندار نیست میتواند این انگیزه را داشته باشد. در انجیل متی فصل ۱۰، عیسی مسیح میفرماید او آمده تا شمشیر بیاورد و اهل خانۀ یک نفر را ضد او بگرداند تا پدر و مادر و خواهر و برادرش از او بیزار باشند. اما نظام آموزش و پرورش چطور؟ شما فرزند خودتان را به دانشگاه میفرستید. ولی آیا گمان میکنید قرار است در آنجا از ایمانداران مسیح استقبال بشود؟ بعید میدانم از این خبرها باشد! به نظرم، در دانشگاهها هر کاری بتوانند انجام میدهند تا ایمان ایمانداران را نابود بکنند. تعلیم و تربیت و آموزشهای فرهنگی جامعه که به بیاخلاقی و بیعفتی آلوده هستند چطور؟ آیا به نظرتان هدف فرهنگ و جامعهای که در آن زندگی میکنیم این است که ایمان و اعتقاد شما را به عیسی مسیح استحکام ببخشند؟ یا اینکه ایمان شما را نابود بکنند؟ آیا به نظرتان فرهنگ و جامعه دلش میخواهد ایمان شما به کتابمقدس را تأیید بکند؟ آیا فرهنگ و جامعهای که در آن زندگی میکنیم تمایل دارد دیدگاه شما را دربارۀ آفرینش جهان و رویدادهای آخر زمان قبول بکند؟ دیدگاه شما به ابدیت و بهشت و جهنم چطور؟ آیا دنیا دلش میخواهد دیدگاه و باور و عقیدۀ شما را تأیید بکند یا آن را پایمال بکند؟ آیا دنیا دلش میخواهد شما را از ایمانتان جدا بکند؟ آیا دلش میخواهد به فکر و دل شما شک بیندازد؟ بله، کل فرهنگ جامعه بر ضد شما است. همهگونه آدم در اطراف شما پرسه میزنند که در قلمروی ظلمت و تاریکی زندگی میکنند و هر کاری بتوانند انجام میدهند تا شما را از ایمان و نجات جدا بکنند. مذهبهای دروغین همین قصد را دارند. رهبران بدعتهای مختلف همین هدف را دنبال میکنند. معلمان کاذب نیز قصدشان همین است. یک دنیا آدم وجود دارند که چنین قصدی دارند و یک دنیا آدم هم وجود دارند که صاحب نفوذ و قدرت هستند و آنقدر کارکشته میباشند که بتوانند قصدشان را عملی بکنند. اما پولس میگوید: «هرگاه خدا با ما است، کیست به ضد ما؟» منظور پولس چیست؟ این جمله در زبان یونانی یک جملۀ شرطی است که با حرفei «ای» شروع میشود که a «آ» تلفظ میشود، ولی در اصل «ای» میباشد. این عبارت یک عبارت شرطی است، در حالی که واژۀ «هرگاه» باید «از آنجایی که یا چون» ترجمه بشود، زیرا بحث بحث احتمال و اما و اگر نیست، حرف حرف یک امر قطعی و مسلم است. این جمله یک واقعیت قطعی و حتمی است که به صورت شرطی بیان شده است. بنابراین، باید به این شکل خوانده بشود: «چون خدا با ما است، کیست به ضد ما؟» این یک استدلال ساده و سرراست است. آیا کسی قدرتمندتر از خدا وجود دارد؟ خدا سرنوشت ابدی ما را از قبل مقدّر کرده که به تصویر پسرش تبدیل بشویم تا پسرش ممتاز از برادران بسیار باشد. خدا انتها را از ابتدا، از پیش، تعیین نموده است. خدا ما را خواند، ما را عادل شمرد، و وعدۀ خدا این است که ما را جلال خواهد داد. این هدف خدا است. پسر خدا برای ما شفاعت میکند، روحالقدس نیز برای ما شفاعت میکند. هر دو برای ما شفاعت میکنند. ما قبلاً در این مورد صحبت کردیم.
ما میدانیم خواست خدا چیست. ما میدانیم برنامۀ خدا و هدف خدا این است که همۀ ما را به جلال ببرد و از هیچیک از ما غافل نماند و به ما حیات جاویدان ببخشد. ما هرگز هلاک نخواهیم شد. عیسی مسیح میفرماید: «کسی نمیتواند آنها را از دست پدر من بگیرد.» این وعدۀ خدا است، این قول خدا است. چون خدا با ما است، چه کسی قدرتمندتر از خدا وجود دارد؟ شما میتوانید عضو یک کلیسا باشید، میتوانید عضو سازمانی باشید که ادعا میکند سازمان خدمات مسیحی است، ولی پولس هشدار میدهد که این مکانها میتوانند جای خطرناکی باشند: «بعد از رحلت من، گرگان درنده به میان شما درخواهند آمد که بر گلّه ترحّم نخواهند نمود و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت.» به چه هدفی؟ «تا شاگردان را در عقب خود بکشند.» کسانی در کلیسا وجود دارند که ردای مذهبی میپوشند و لباس کشیشان را به تن میکنند و پشت منبر میایستند و در دانشگاههای الهیات درس میدهند، ولی همۀ هدفشان این است که شما را از اعتقاد و ایمانتان دور بکنند. این آدمها میخواهند نجات شما را بدزدند. ولی، اگر خدا با شما است، آیا آنها از خدا قدرتمندترند؟ شما، وقتی به این مسایل فکر میکنید، باید به عهدعتیق بازگردید. من که حتماً به عهدعتیق بازمیگردم. ایمانداران در عهدعتیق میدانستند خدا امنیت و ایمنی آنها است. چقدر کلام مزمور ۲۷ را دوست دارم که داوود میگوید: «خداوند نور و نجات من است. از که بترسم؟» واقعاً همینطور است. اگر خداوند نجات من است، از چه کسی بترسم؟ «خداوند ملجای جان من است، از که هراسان شوم؟ چون شریران بر من نزدیک آمدند تا گوشت مرا بخورند، یعنی خصمان و دشمنانم، ایشان لغزیدند و افتادند. اگر لشکری بر من فرود آید، دلم نخواهد ترسید. اگر جنگ بر من برپا شود، در این نیز اطمینان خواهم داشت. یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید: که تمام ایام عمرم در خانۀ خداوند ساکن باشم تا جمال خداوند را مشاهده کنم و در معبد او تفکر نمایم.» فقط میخواهم تا ابد با خداوند باشم. «زیرا که در روز بلا مرا در سایبان خود نهفته، در پردۀ خیمۀ خود مرا مخفی خواهد داشت و مرا بر صخره بلند خواهد ساخت و الان سرم بر دشمنانم گرداگردم برافراشته خواهد شد. قربانیهای شادکامی را در خیمۀ او خواهم گذرانید و برای خداوند سرود و تسبیح خواهم خواند.» مهم نیست چه کسی ضد ما است، مهم این است که خدا با ما است. خدا در کتاب پیدایش فصل ۱۵ آیۀ ۱ میفرماید: «مترس، من سپر تو هستم.» کتاب اعداد فصل ۱۴ آیۀ ۹ میفرماید: «ترسان مباشید. خدا با ما است.» این سیمای دیگر معنای آیۀ ۲۸ در رسالۀ رومیان فصل ۸ میباشد. خدا همهچیز را با هم برای خیریت ابدی ما به کار میگیرد. از سوی دیگر، هیچکس نمیتواند این هدف خدا را خنثی بکند. اگر خدا همهچیز را برای خیریت ما به کار میگیرد، هیچکس نمیتواند به ضد ما کاری بکند تا آن خیریت را از بین ببرد. هیچکس نمیتواند موقعیت ما را که در رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۱ اعلام میشود تغییر بدهد. هیچکس نمیتواند محکومیت ما را بازگرداند. «پس هیچ قصاص نیست بر آنانی که در مسیح عیسی هستند.» هیچکس، هیچ شخصی، هیچ بشری نمیتواند به ضد نجات ابدی ما کاری بکند. این از انسانها که اولین نکتۀ ما بود. هیچ انسانی نمیتواند بر ضد ما کاری بکند، چون خدا بزرگتر از هر بشری است. پس اعتراضها مبنی بر اینکه انسانها میتوانند نجات ما را از ما بگیرند با این جملۀ ساده در انتهای آیۀ ۳۱ ساکت میشوند: «هرگاه خدا با ما است، به عبارتی، چون خدا با ما است، کیست به ضد ما؟»
حالا به احتمال دوم میپردازیم. خدا خودش چطور؟ آیا خود خدا نجات ما را از ما میگیرد؟ ما این را میدانیم که خداوند میدهد، خداوند میگیرد، و نام خداوند متبارک باد. اما آیا خداوند میتواند نجاتمان را از ما بگیرد؟ آیا خدا میتواند نظرش را دربارۀ ما عوض بکند؟ آیا خدا میتواند آنقدر از ما ناامید بشود که نجاتمان را از ما بگیرد؟ آیا ما میتوانیم آنقدر در گناه فرو برویم که خدا آنچه به ما بخشیده از ما پس بگیرد؟ آیا وقتی خدا میبیند ما گناه میکنیم و نامطیع هستیم، میتواند حیاتی را که خودش به ما بخشیده از ما پس بگیرد؟ آیا خدا میتواند حیات را از ما بگیرد؟ خدا که ما را زنده کرده و ما را تولد تازه بخشیده، حیات تازه بخشیده، ما که تولد دوباره یافتیم، حالا آیا خدا جان روحانی ما را از ما میگیرد و ما دوباره میمیریم؟ آیا حفظ نجات ما برای خدا اینقدر دشوار است؟ پولس در آیۀ ۳۲ پاسخ میدهد: «او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود، چگونه با وی همهچیز را به ما نخواهد بخشید؟» این یک آیۀ ساده است. میدانم وقتی این آیه را میخوانید، درک آن کمی مشکل به نظر میرسد، ولی این آیه واقعاً ساده است. این یکی از اصول و قواعد برهان و استدلال در فرهنگ یهودیان است که «قیاس اولویت» نام دارد. این یک استدلال ساده است: خدا که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود. حالا، به نظرتان، اگر خدا پسرش را فدا نمود تا ما را نجات دهد، آیا حفظ نجات ما برای خدا کار مشکلی خواهد بود؟ در اینجا، «قیاس اولویت» مطرح است: محبت خدا به کسانی که آنها را برای رستگاری برمیگزیند به قدری شدید است که او پسر خودش را فدا میکند. خدا بهترین، والاترین، پاکترین وجود، آن یکتا وجود الهی، پسر محبوب خودش را به ما هدیه میدهد تا ما را نجات بدهد. خدا بالاترین بها، گرانقیمتترین بها را میپردازد. حالا، به نظرتان، او، که بالاترین بها را پرداخته، نمیتواند نجات شما را حفظ بکند؟ به این فکر بکنید که شما بیچون و چرا فقط محض فیض نجات پیدا کردید. شما برای نجات خودتان کاری نکردید. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۵ آیۀ ۶، شما ضعیف و ناتوان و بیخدا بودید. خدا برای آدمهای ناتوان و بیچاره و بیخدا و کور و جاهل و بدبخت، که از نظر روحانی مرده بودند، جان پسرش، عیسی مسیح، را فدا کرد. ما میدانیم که هیچکس حاضر نیست چنین کاری بکند. آیۀ ۷ میفرماید: «زیرا بعید است که برای شخص عادل کسی بمیرد، هرچند در راه مرد نیکو ممکن است کسی نیز جرأت کند که بمیرد.» منظورم این است که چه در حال حاضر و چه در گذشته شاید شنیده باشید که کسی برای یک انسان خوب جانش را فدا کرده باشد که البته این یک اتفاق بسیار نادر است. ولی، اگر واقعاً یکچنین موردی هم پیش بیاید، آن شخص حتماً جانش را برای یک انسان خوب فدا میکند، برای کسی که او را بسیار تحسین میکند و برای او محترم است و او را دوست دارد. اما کسی حاضر نیست برای یک آدم شریر و بدکار، برای یک تبهکار، برای یک دشمن، جان خودش را از دست بدهد. اما خدا، به گفتۀ آیۀ ۸، محبت خودش را در ما ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد. ما بدبخت، گمشده، کور، مرده، بیخدا، و بیچاره بودیم و خدا پسرش را فدا کرد تا برای ما جان بدهد. پس، چقدر بیشتر، الان که به خون او و با قربانی او عادل شمرده شدیم، به وسیلۀ او از غضب نجات خواهیم یافت. ما نجات خواهیم یافت و نجاتمان حفظ خواهد ماند. به این نکته دقت بکنید که اگر خدا پسر خودش را فدا کرد تا با مرگش عادلشمردگی ما را ممکن بسازد، به نظرتان حالا حیات پسر خدا عادلشمردگی ما را امن و امان نگه نخواهد داشت؟ جانِ کلام این است. آیۀ ۱۰: «زیرا، اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم، پس، چقدر بیشتر، بعد از صلح یافتن، به وساطت حیات او نجات خواهیم یافت.» ما به واقع با بهایی بینهایت گران، با بهای مرگ مسیح، رستگار شدیم و این نجات و رستگاری ما با شفاعت زنده و حیاتبخش مسیح محفوظ نگه داشته میشود. حتی مسیح باارزشترین هدیه را به ما داد و او که ما را به گرانترین بها نجات داد، اکنون، بدیهی است که نجات ما را محفوظ نگه میدارد. اینجا نیز همان استدلال «قیاس اولویت» مطرح است. او جان سپرد تا ما را نجات دهد؛ او زنده است تا نجات ما را حفظ بکند. اگر پدر آسمانی پسرش را فدا کرد تا ما بیخدایان را نجات بدهد، اگر خدا پسرش را تسلیم مرگ نمود تا ما را نجات بدهد، آیا پسر خودش و روح خودش را برای حفظ نجات ما هدیه نخواهد داد؟ خیلی ساده است. خدا، وقتی ما بیخدا و نالایق و بیچاره و فلاکتزده بودیم، کار بزرگتر را انجام داد و ما را عادل شمرد. پس حالا، که متعلق به خودش هستیم و تبدیل و دگرگون شدیم و خلقت تازه هستیم و خواستههای درست و تمایلات پاک و مقدس داریم، آیا کاری که لازم است برای حفظ نجات ما انجام بدهد انجام نخواهد داد؟ کاری که حتی به پای قربانی پسرش نمیرسد که با آن مرگ وحشتناک بر روی صلیب جان سپرد.
اکنون، به رسالۀ رومیان فصل ۸ بازگردیم تا چند نکتۀ اساسی را بررسی بکنیم. آیۀ ۳۲ میفرماید: «او که پسر خود را دریغ نداشت.» خدا از تقدیم پسرش خودداری نکرد. در واقع، کتاب اشعیا ۵۳:۱۰ میفرماید: «خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد.» خدا پسر خودش را دریغ نداشت. چقدر عبارت «پسر خود» را دوست دارم! این واژه در زبان یونانی idios «ایدیئوس» میباشد، یعنی دارایی ویژه، دارایی شخصی، پسری که متعلق به او است، پسر عزیز دلش. خدا حاضر شد برای ما چنین کاری بکند. اگر خدا حاضر شد برای نجات ما بالاترین هدیه را عطا بکند، پس هر کاری کمتر از این لازم باشد برای حفظ نجات ما انجام خواهد داد. «او را در راه جمیع ما تسلیم نمود، چگونه با وی همهچیز را به ما نخواهد بخشید؟» تسلیم کردن به این معنی است که یک نفر را به دست مأمور اعدام تحویل بدهند. این یک عبارت تخصصی است. نظر به اینکه خدای پدر پسرش را به محکومیت و مجازاتی که گناه باعث و بانی آن است تسلیم نمود، ادامۀ آیه میفرماید: «آیا با وی همهچیز را که نتیجۀ این تسلیم و تقدیم است به ما نخواهد بخشید؟» یعنی هر آنچه برای حفظ نجات ما لازم است. حالا سوال اینجا است که چه کسی عیسی مسیح را تسلیم مرگ نمود؟ این یهودا نبود که به خاطر پول عیسی را فروخت. این پیلاطس نبود که از ترسش عیسی را تسلیم کرد. این یهودیان نبودند که عیسی را از روی حرص و حسادت تسلیم کردند. این خدای پدر بود که به خاطر محبتش در راه جمیع ما عیسی را تسلیم مرگ نمود. بله، در راه جمیع ما. این ضمیر «ما» در آیۀ ۳۲ همان ضمیر «ما» میباشد که در آیۀ ۳۱ نیز به کار رفته: «هرگاه خدا با ما است، کیست به ضد ما؟» حالا این ضمیر «ما» همان «آنان و ایشان» است در آیۀ ۳۰: «آنانی را که از قبل معین فرمود ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید ایشان را نیز جلال داد.» کسانی که در تدبیر و برنامۀ خدا برای رستگاری جای دارند کسانی هستند که برای آنها نجات تدارک دیده شده و خدا در این تدارک و در این هدیۀ پسرش به آنها هر کار دیگری که لازم باشد برای بردن ایشان به جلال انجام خواهد داد. خیلی میپسندم که آیۀ ۳۲ میفرماید همهچیز را به ما خواهد بخشید. این عبارت نویدبخش فیض است. فیض همچنان ادامه دارد، در حالی که این فیض دستاورد ما نیست. ما لایق این فیض نیستیم، ولی آن را هدیه میگیریم.
حالا یک نفر میگوید: «بسیار خوب، اگر انسانها نمیتوانند نجات ما را بگیرند، اگر خدا خودش نجات ما را نمیگیرد، چرا که وقتی اراده نموده بزرگترین هدیه را به ما بدهد، هدیۀ کوچکتر که قطعاً همراهش خواهد بود، پس شاید پای یک نفر دیگر در میان باشد. شیطان چطور؟ شاید شیطان نجات ما را از ما میگیرد.» در پاسخ باید بگویم شیطان دلش میخواهد نجات ما را بگیرد. شیطان میخواست ایمان ایوب را نابود بکند. او میخواست ایمان پطرس را نابود بکند. عیسی مسیح به پطرس میفرماید: «پطرس، حواست جمع باشد! شیطان میخواست تو را مانند گندم غربال بکند.» به گفتۀ کتاب ایوب، شیطان به حضور خدا میرود و به خدا میگوید: «تنها دلیل وفاداری ایوب به تو این است که تو او را برکت میدهی. برکتهای ایوب را از او بگیر و ببین که تو را لعنت خواهد کرد. من ایمانش را نابود میکنم.» خدا به شیطان اجازه میدهد و به او میفرماید: «برو و هر کاری میخواهی بکن، ولی دستت را بر جان او دراز مکن!» به این شکل، شیطان به سراغ ایوب میرود. اول، حیوانات ایوب کشته میشوند، بعد، فرزندان ایوب کشته میشوند و خود ایوب بیمار میشود. سپس یک مشت مشاور نادان میآیند و یک دنیا حرف به او میزنند که حرفهای درستی نیست و ایوب با درد و رنج و محنت و سردرگمی و سرگشتگی تنها میماند، چون از گفتگوی خدا و شیطان خبر ندارد. او نمیداند همۀ این اتفاقها و مصیبتها به چه دلیلی است، انگیزه چیست، هدف چیست. اما، در این هنگامه، که شیطان جان خانوادۀ ایوب را گرفته و ایوب مانده و همسری که حرفهایی میزند که نباید بزند و اصلاً کمکحال ایوب نیست، آیا شیطان میتواند نجات ایوب را از او بگیرد؟ وقتی شیطان همۀ داراییها و داشتههای ایوب را میگیرد و او را ناخوش و بیمار وامیگذارد با دُملها و زخمهای دردناکی که آنها را با یک سفال شکسته میخراشید، آیا میتواند نجات ایوب را از او بگیرد؟ رنج و درد و عذاب ایوب چنان شدید بود که شما میگویید: «اگر قرار بر این باشد که نجات را باید از دست بدهیم، حتماً دیگر در اینهمه رنج و سختی آن را از دست میدهیم.» در همۀ این اتفاقها، در واقع این شیطان است که شکنجهگر است. اما ایوب در مورد خدا چه میگوید؟ «اگرچه مرا بکشد، برای او انتظار خواهم کشید.» کسی نمیتواند ایمان او را نابود بکند، چون، در آن هنگامه، خدا نگهدار آن ایمان میباشد. از دست شیطان کاری ساخته نیست. شیطان مدعی و متهمکنندۀ برادران است. کتاب مکاشفه فصل ۱۲ میفرماید: «آن مدعی برادران که شبانهروز در حضور خدا بر ایشان دعوی میکند.» شیطان با ایوب چنین کاری کرد. شیطان با کاهن اعظم در کتاب زکریا فصل ۳ نیز چنین میکند. شیطان در حضور عیسی مسیح مدعی پطرس میشود. به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان فصل ۱۲، شیطان با فرستادهای از جانب خودش، به شکل خاری در جسم، به سراغ پولس میآید. شیطان مدعی برادران است. او شکنجهگر است.
با این پیشزمینه، الان بپردازیم به رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۳۳: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟» آن کسی که کار همیشگیاش مدعی شدن است شیطان میباشد. آیۀ ۳۴: «کیست که بر ایشان فتوا دهد؟» محکوم کردن کار شیطان است. این دو پرسش نامبرده در واقع یک پرسش هستند. شیطان میخواهد به ما اتهامی وارد بکند که به محکومیت ختم بشود. شیطان به حضور خدا میرود و میگوید: «تو به این شخص کاری نداشته باش. بگذار من او را عذاب بدهم و ایمانش را نابود بکنم. او شخص لایق و باارزشی نیست. او فقط به این دلیل به تو خدمت میکند که همۀ زندگیاش روبهراه است. اگر زندگی را برای او سخت و طاقتفرسا بسازیم، تو را لعنت خواهد کرد. من خود واقعی او را به تو نشان میدهم.» به نظرم، همیشه و همهوقت، این کار شیطان است. او شبانهروز در پیشگاه تخت خدا بر مقدسان مدعی میشود. ولی آیا میتواند موفق بشود؟ آیۀ ۳۳ پاسخ میدهد: «خدا که عادلکننده است.» یعنی خدا آن یگانه کسی است که ما را عادل میشمرد. فقط خدا است که آدمیان را محکوم میکند و فقط خدا آدمیان را عادل اعلام میکند. حالا، اگر خدا اعلام میکند ما در مسیح عادل هستیم، نمیتواند همزمان اعلام بکند ما محکوم هستیم. ما میدانیم هیچ قاضی و داوری بالاتر از خدا وجود ندارد. ایمانداران همواره در معرض تهمت و اتهام قرار دارند. به نظرم، همواره در آسمان این ادعا بر ضد ایمانداران وجود دارد. شیطان همیشه تقلا میکند بر ضد نجات ما ادعا بکند و مدعی محبت خدا به ما بشود، مدعی این واقعیت بشود که خدا ما را صالح و عادل اعلام میکند. اما خدا حکم و رأی نهایی خودش را از قبل اعلام کرده و حکم و رأی نهایی این است که ما صالح و عادل اعلام شدیم. این حکم و رأی نهایی بر هدف حاکمانه و مقتدرانۀ خدا استوار است، بر کار روحالقدس که به ما تولد تازه میبخشد استوار است، بر مرگ مسیح و رستاخیز مسیح استوار است و ما با ایمان آوردن به عیسی مسیح در راستای این حکم و رأی نهایی پیش میرویم. دادگاهی بالاتر از دادگاه الهی وجود ندارد. این جان کلام است. بالاتر از خدا، مقام قضایی دیگری وجود ندارد. تنها قاضی خدا است و تنها دادگاه معتبر دادگاه الهی است. برای رسیدگی به گناه و داوری و عادلشمردگی، دادگاهی جز دادگاه الهی وجود ندارد. این خدا است که قوم خودش را عادل اعلام میکند. هیچ اتهامی از سمت شیطان وارد نخواهد بود. هر تلاش و تقلای شیطان برای هلاکت قوم خدا بینتیجه خواهد بود. البته خدا همیشه مانع از سختیهای قومش نمیشود. واعظان انجیل کامیابی ادعا میکنند عیسی مسیح میخواهد شما سالم و خوشحال و از هر نظر خوش و خرّم باشید. اما ایوب چنین شرایطی نداشت. پطرس هم همینطور. شیطان میخواست پطرس را مانند گندم غربال بکند. در آن شب محاکمۀ مسیح، پطرس، در کنار آتش، عیسی مسیح را چند بار انکار کرد. پولس خاری در جسم داشت و دنیایی رنج و سختی را تحمل کرد. شیطان هر آنچه در زندگی این مردان خدا و زندگی سایر ایمانداران انجام میدهد با اجازۀ خدا است. خدا به شیطان اجازه میدهد در راستای اهداف خودِ خدا او به سراغ ایمانداران برود. اما هیچیک از اینها نمیتوانند موقعیت ما را در حضور خدا عوض بکنند. خدا به ما عدالت بخشیده است. به همین دلیل، چارلز وِسلی چنین سروده است: «دلیرانه ایستم در آن روز عظیم، کیست مدعی شود بر من؟ به خاطرت، آزادم از قید گناه و ترس، از بند تقصیر و شرم.» به فرمودۀ آیۀ ۳۳، ما، چون برگزیدۀ خدا هستیم، میتوانیم بگوییم کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ کیست که بر آنانی که خدا از پیش شناخت و از پیش تعیین نمود مدعی بشود؟ خدا عادلشمردگی ما را از قبل تعیین نمود. پس، وقتی شیطان تقلا میکند در بارگاه خدا بر ما مدعی بشود، ما مثل یک تبهکار فراری در پیشگاه قاضی نمیایستیم. ما برگزیدۀ خدا هستیم. ما از قبل عادل اعلام شدیم.
با این توضیحات، حالا فقط یک نفر میماند که بخواهد ما را ترک بکند و ما را به حال خودمان رها بکند. آن یک نفر عیسی مسیح است. ولی آیا مسیح میتواند از ما روی بتابد؟ او ما را داخل آورده است، حالا آیا میتواند ما را بیرون بیندازد؟ آیۀ ۳۴: آیا مسیح عیسی ما را محکوم میکند؟ او که جان سپرد و از مردگان برخاست، او که به دست راست خدا است و ما را نیز شفاعت میکند، آیا میتواند ما را محکوم بکند؟ به خاطر این چهار واقعیت، به خاطر این چهار پشتوانۀ نامبرده در این آیه، او ما را محکوم نمیکند. عیسی مسیح جان سپرد. این اتفاقی واضح و بدیهی است. با جان سپردنش، مسیح برای همۀ گناهان ما مجازات شد. این دلیل مرگ او است. عیسی مسیح بدون گناه است. در مسیح هیچ گناه و تقصیری وجود ندارد. او به جای ما جان باخت و مجازاتی را که ما لایقش هستیم به دوش گرفت. حالا او که محکومیت ما را متحمل شد قرار نیست ما را محکوم بکند. پس مسیح نه فقط جان سپرد، بلکه او از مردگان قیام کرد و این دومین پشتوانۀ عدم محکومیت ما است. کفارۀ مسیح غضب خدا را فرو نشاند، خدا را راضی کرد، و خدا با قیام دادن عیسی مسیح از مردگان این کار او را بر روی صلیب تأیید و تصدیق نمود. رستاخیز مسیح تأییدیۀ تمام شدن کفارۀ او بر صلیب میباشد. مرگ مسیح جریمۀ همۀ گناهان همۀ کسانی را که در سراسر تاریخ به او ایمان میآورند پرداخت کرد. در تأیید این رسالت نجاتبخش، خدا عیسی مسیح را از مردگان قیام داد. اما همهچیز به اینجا ختم نمیشود. عیسی مسیح بهای کامل گناهان ما را پرداخت. پدر آسمانی این پرداخت کامل بهای گناهان ما را با قیام دادن مسیح از مردگان تصدیق نمود. حالا سومین پشتوانه این است که عیسی مسیح اکنون در دست راست خدا میباشد. مزمور ۱۱۰ آیۀ ۱ میفرماید: «یهوه به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین.» به خاطر کاری که عیسی مسیح برای نجات و رستگاری ما بر صلیب انجام داد، خدا او را بینهایت سرافراز نمود و نامی بالاتر از هر نامی به او بخشید و او را بر دست راست خود نشانید تا هر زانویی در مقابل عیسی مسیح خم بشود. عیسی مسیح به دست راست تخت خدا صعود نمود، چرا که او نجات ابدی ما را تمام و کمال به سرانجام رسانید. پس کار تمامشدۀ مسیح بر صلیب و رستاخیزش و سرافرازی و صعودش، همگی، نوید میدهند که بهای نجات و رستگاری ما کاملاً پرداخت شده و خدا کاملاً راضی و خشنود میباشد. حالا، گویی همۀ اینها کم هستند که آیۀ ۳۴ این را هم اضافه میکند که مسیح «ما را نیز شفاعت میکند.» این دیگر نقطۀ اوج است. عیسی مسیح پیوسته برای ما شفاعت میکند. رسالۀ عبرانیان میفرماید عیسی مسیح کاهن اعظم ما است و تا ابد زنده است تا برای ما شفاعت نماید. عیسی مسیح در پیشگاه تخت خدا و در دست راست خدا ایستاده و برای ما شفاعت میکند. هر اتهام و ادعایی که بر ضد ما مطرح میشود عیسی مسیح وکیل مدافع ما است و اعلام میکند: «من شخصاً بهای کامل این گناه را پرداختم.» به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۶، عیسی مسیح تا ابد کاهن اعظم ما است. او امید ما است که «آن را مثل لنگری برای جان خود ثابت و پایدار داریم که درون حجاب داخل شده است.»
پس آیا کسی میتواند نجات ما را از ما بگیرد؟ نه انسان، نه خدا، نه شیطان، نه مسیح. اکنون، فقط یک احتمال باقی میماند. خودمان چطور؟ شما میگویید: «من این دسته آدمها را دیدهام. من تقصیر را گردن خدا نمیاندازم. حتی تقصیر را گردن شیطان نمیاندازم. اما کسانی را میشناسم که به کلیسا میآیند و خودشان را ایماندار معرفی میکنند. آنها سرود میخوانند، به جلسات هفتگی مطالعۀ کتابمقدس میروند، خودشان میگویند ایماندارند، اما، بعد، از کلیسا میروند و مسیح را انکار میکنند و دیگر خبری از آنها نمیشود. آنها حتماً نجاتشان را از دست دادهاند.» بسیار خوب، آیا آنها نجاتشان را از دست دادهاند؟ به نظر میرسد چنین اشخاصی نجات دارند. شاید آنها عضو خانوادۀ شما باشند، به شما نزدیک باشند، چه بسا فرزند شما باشند. آیا برای شما هم این پرسش مطرح است که پس چه شد؟ آنها که ایماندارند یا به نظر میرسید ایماندارند و بعد کلیسا و ایمانشان را ترک میکند تکلیفشان چیست؟ رسالۀ اول یوحنا ۲:۱۹ به ما پاسخ میدهد. همۀ ما این دسته آدمها را دیدیم. من در همۀ عمرم از این آدمها زیاد دیدم. بسیاری از آنها به این کلیسا آمدند. اما آیا آنها نجاتشان را از دست دادند؟ آیا خودشان را رها کردند؟ رسالۀ اول یوحنا ۲:۱۹ میفرماید: «از ما بیرون شدند،» ما این دسته آدمها را که از ما بیرون شدند دیدیم. «اما از ما نبودند، زیرا، اگر از ما میبودند، با ما میماندند. اما بیرون رفتند تا ظاهر شود که همۀ ایشان از ما نیستند.» اینها هیچگاه ایماندار اصیل و واقعی نبودند. اینها کرکاس هستند در میان گندم. اینها سنگلاخ هستند. ابتدا، کمی حیات در آنها ظاهر میشود، اما میوه ندارند و پژمرده میشوند و میمیرند. بذر کلام خدا در میان خارها ریخته شد، اما عشق به دنیا و دولت و ثروت و دغدغۀ این جهان کلام را در آنها خفه کردند. همۀ ما این دسته آدمها را میشناسیم. آنها از ما بیرون شدند، چون هیچگاه واقعاً از ما نبودند. ولی ما که ایمانداران اصیل و واقعی هستیم و روحالقدس در قلبمان شهادت میدهد که ایماندار هستیم ثمرۀ روحالقدس را در زندگی خودمان دیدیم، محبتمان به خداوند و عشقمان به حقیقت و کلام خدا و محبتی را که به سایر ایمانداران در دل داریم چشیدیم. علاقۀ ما به امور مقدس و پاک و نیکو، همگی، گواهی میدهند نجات ما تا ابد محفوظ میباشد. این گُل سرسبد خدمت روحالقدس مبارک است. اگر این را باور ندارید، به روحالقدس اهانت میکنید. این ناباوری شما اهانت به روحالقدس است. روحالقدس در زندگی ایماندار راستین کاری انجام میدهد که شما، که ایماندار راستین هستید، منکر این کار روحالقدس میشوید و آن را باور نمیکنید. پدر آسمانی نجات ابدی ما را برنامهریزی میکند. خدای پسر نجات ابدی ما را فراهم و بهای آن را پرداخت میکند. روحالقدس نجات ابدی ما را حاصل و آن را کامل میکند. هیچ انسانی نمیتواند نجات شما را از شما بگیرد. چنین کاری از دست انسان ساخته نیست. کتاب ارمیا ۳۱:۳ گویای این حقیقت است. خدا میفرماید: «با محبت ازلی، تو را دوست داشتم.» چنان که سرودی روحانی میگوید: جان خستهام در این اطمینان آرام میگیرد.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم برای این ضیافت ادامهدار که لذت میبریم از کلام تو که روح و جان ما را خوراک میدهد، به ما قوت میدهد، در ما شادی بار میآورد، به ما امید میبخشد، حتی در روبهرو شدن با سختیهای زندگی. برای کار عظیم روحالقدس از تو ممنونیم که جلال ابدی ما را امن و امان نگه میدارد. ما میدانیم، اگر واقعاً متعلق به تو هستیم، هرگز نجاتمان را از دست نخواهیم داد. اینگونه نیست که ما نجاتمان را از دست بدهیم و روحالقدس دوباره فرآیند نجات را از اول در ما شروع بکند و این روند بارها و بارها تکرار بشود. آیهای در کتابمقدس وجود ندارد که چنین چیزی را اعلام بکند. نجات ما کاری است که تو صلاح دانستی آن را آغاز بکنی و خودت نیز آن را به سرانجام خواهی رساند. ما تو را حرمت مینهیم ای پدر آسمانی و تو را حرمت مینهیم پسر مبارک خدا، عیسای خداوند. ما تو را حرمت مینهیم ای روحالقدس برای هر آنچه برای ما، نالایقان، انجام دادی، تو همه را با فیض انجام دادی. ما را لبریز نما از شادی و امید و اشتیاق برای آنچه در این دنیا به ما میدهی و برای آنچه مهیا نمودی برای روزی که به حضورت بیاییم. کسانی که تو را نمیشناسند و این هدیۀ نجات را ندارند نزد خودت بیاور. باشد که از خواب غفلت بیدار بشوند و به عیسی مسیح در مقام منجی و خداوندشان ایمان بیاورند. در نام مسیح دعا میکنیم.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
