Grace to You Resources
Grace to You - Resource

این سیزدهمین پیغام از مجموعه پیغام‌ها دربارۀ رسالۀ رومیان فصل ۸ می‌باشد. این مجموعه پیغام‌ها یک هدف دارد و آن یک هدف این است که به ما کمک بکند روح‌القدس را چنان که باید بپرستیم. وقتی در اولین پیغام دربارۀ پرستش روح‌القدس صحبت کردم، پس از پایان موعظه، یک نفر با برآشفتگی جلوی من را گرفت و از این دلخور و ناراحت بود که چرا من اشاره کردم که باید روح‌القدس را بپرستیم و بستاییم و خطاب به او دعا بکنیم. این شخص معترض نمونه‌ای از مشکلی است که در این پیغام‌ها دربارۀ آن صحبت می‌کنیم. ما باید روح‌القدس را به همان شکلی بپرستیم که پسر خدا و خدای پدر را می‌پرستیم. در کتاب مکاشفه ۲۲:‏۹، این حکم کوتاه و مختصر را می‌خوانیم که می‌فرماید: «خدا را سجده کن!» آخرین فصل کتاب‌مقدس می‌فرماید خدا را پرستش بکن. این حکم تازه‌ای نیست. در ابتدای کتاب‌مقدس، در تورات و نوشته‌های موسی، با دنیایی از فراخوان به پرستش خدا آشنا می‌شویم. در کتاب‌های تاریخی کتاب‌مقدس، در کتاب‌هایی از کتاب‌مقدس که به سبک شعر نوشته شدند، در کتاب‌هایی که نوشتۀ انبیای عهدعتیق هستند، در همۀ نوشته‌های مقدس، که عهدعتیق را تشکیل می‌دهند، هر کجا نگاه بکنید، همواره با حکم پرستش خدا رو‌به‌رو می‌شوید. در انجیل یوحنا فصل ۴، عیسی مسیح به ما می‌فرماید پدر آسمانی طالب پرستندگان راستین می‌باشد. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ ما را پرستندگانی توصیف می‌کند که خدا را در روح می‌پرستیم، در روح خدا. ما پرستندگان خدا هستیم. این کار ما است. برای همین ما در کلیسا هستیم. خدا مخاطب ما است و ما پرستش را تقدیم او می‌کنیم. ما هر روز در زندگی شخصی‌مان باید خدا را بپرستیم و زمانی که در کلیسا جمع می‌شویم باید خدا را دسته‌جمعی بپرستیم.

وقتی کتاب‌مقدس به ما حکم می‌دهد خدا را بپرستیم، خدایی که باید بپرستیم خدای تثلیث می‌باشد، پدر، پسر، روح‌القدس، که خدای زنده و حقیقی است، که تنها خدای حقیقی است، که خدای واحد است، که یک خدا در سه شخص است. به ما حکم شده خدا را بپرستیم، یعنی هر سه شخص تثلیث مقدس را. ما به هیچ عنوان نباید هیچ‌یک از سه شخص تثلیث را کمتر از بقیه بپرستیم. ما نباید فرض بکنیم که وقتی کتاب‌مقدس می‌فرماید خدا را بپرستید، ما فقط باید شخص خاصی را در تثلیث بپرستیم و یا یکی از سه شخص تثلیث را بیشتر از بقیه بپرستیم. ما باید با این دیدگاه پیش برویم که هر حکم کتاب‌مقدس در مورد پرستش خدا شامل حکم پرستش روح‌القدس نیز می‌باشد که خودش خدای کامل است. وقتی در کتاب مکاشفه فصل ۴ با گوشه‌چشمی از آسمان آشنا می‌شویم و در آیات ۱۰ و ۱۱ می‌خوانیم که بیست و چهار پیر به همراه آن موجودات زنده پیش پای تخت‌نشین می‌افتند و در حضور آن تخت‌نشین او را که تا ابدالاباد زنده است عبادت می‌کنند، آیا باید فرض بکنیم که او شخص اول یا دوم تثلیث است، ولی شخص سوم تثلیث نیست؟ آیا وقتی نوای پرستش آسمانی را می‌شنویم که: «ای خداوند، مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بیابی، زیرا که تو همۀ موجودات را آفریده‌ای و محض ارادۀ تو بودند و آفریده شدند،» آیا این پرستش شامل روح‌القدس نمی‌شود؟ البته که شامل روح‌القدس می‌شود. ما باید خدا را بپرستیم و خدا خدایی است که در معرفی خودش اعلام می‌کند: «هستم آن که هستم.» خدای حقیقی یک خدا است در سه شخصیت. اما، وقتی به پرستش روح‌القدس می‌رسیم، انگار پرستش روح‌القدس در نظر مردم یک موضوع تازه و یک پدیدۀ نوظهور است و به نظر عده‌ای حتی آموزه‌ای اشتباه می‌باشد. استدلال این دسته آدم‌ها این است که می‌گویند: «روح‌القدس به مسیح اشاره می‌کند.» بسیار خوب، بله، البته که روح‌القدس به مسیح اشاره می‌کند، ولی، در اشاره به مسیح، روح‌القدس از الوهیت خودش کم نمی‌کند. روح‌القدس هویت خودش را ناچیز نمی‌شمرد و آن را از ارزش نمی‌اندازد. روح‌القدس قصد ندارد پرستش را که شایستۀ خودش است کم‌اهمیت جلوه بدهد. روح‌القدس ما را به مسیح هدایت می‌کند، ولی روح‌القدس کمتر از خدا نیست. روح‌القدس خدا است و خدا را باید پرستید. روح‌القدس خدای کامل است، خدای پرجلال است، خدای قدوس است، خدای ابدی است، شایستۀ پرستش است. روح‌القدس برابر با خدای پدر و خدای پسر همۀ صفت‌های الهی را که متعلق به خدای پدر و خدای پسر می‌باشد دارا است. هر عمل الهی که متعلق به خدای پدر و خدای پسر است روح‌القدس نیز برابر با آنها در همۀ آن اعمال الهی مشارکت دارد. روح‌القدس در کل آفرینش جهان، از آغاز تا پایان، نقش دارد. از این‌رو، همۀ ستایش و پرستش درخور و شایستۀ روح‌القدس و شامل روح‌القدس می‌باشد. روح‌القدس نمی‌تواند از خدای تثلیث، که ما هر سه شخص آن را می‌پرستیم و می‌ستاییم، جدا باشد.

اما چرا این موضوع برای ما روشن و شفاف نیست؟ چون بسیاری از مسیحیان، بنا به کلام عیسی مسیح با شاگردانش در آن شب آخر در بالاخانه، باور دارند که روح‌القدس پرستش و ستایش را به سمت عیسی مسیح هدایت می‌کند. این طرز فکر بر مسیحیان غالب شده است. اما واقعیت این نیست. روح‌القدس مسیح را برای هدف بسیار روشنی به ما نشان می‌دهد. در پیغام‌های قبلی در این باره صحبت کردیم که ما نمونۀ یک انسان کامل را در عیسی مسیح می‌بینیم. خدا ما را، در حالی که به جلال آن انسان کامل می‌نگریم، به تصویر مسیح تبدیل می‌کند. حال آنکه، وقتی روح‌القدس مسیح را به ما نشان می‌دهد، به معنی تغییر جهت پرستش ما نیست، بلکه معنی‌اش این است که ما باید به شکل و طریق دیگری روح‌القدس را بپرستیم و بستاییم. حالا، بدتر از این طرز فکر دیرینه و عذر و بهانه برای سر باز زدن از پرستش روح‌القدس، امروز نیز از دلایلی که مسیحیان روح‌القدس را برابر با خدای پدر و خدای پسر نمی‌پرستند به خاطر قوای سوم و ستون سوم در دنیای مسیحیت است که سالیان سال است صاحب قدرت و نفوذ می‌باشد. ستون اول جنبش پروتستان است، ستون دوم مذهب کاتولیک، و ستون سوم جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک. این گمراهی مصیبت‌بار و آزاردهنده دربارۀ روح‌القدس از این موج سوم برمی‌خیزد. معرفی اشتباه روح‌القدس، کفر به روح‌القدس، و توهین به روح‌القدس، همگی، محصول این جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک است که بی‌وقفه و بی‌امان، با شدت و جدیت، اسب خودش را می‌تازد. درک کلیسای شاخۀ انجیلی از روح‌القدس درکی تحریف‌شده و دستکاری‌شده است. در کلیسای شاخۀ انجیلی، حقیقت کتاب‌مقدس از ارزش افتاده و جای آن را کارهای عجیب و غریب و ناجوری پُر کرده که همه را به روح‌القدس نسبت می‌دهند و همۀ این کارها از مردمی سر می‌زند که اغلبشان اصلاً و ابداً رابطه‌ای با روح‌القدس ندارند. این سومین ستون، این قوای سوم مسیحیت، بی‌شمار و بی‌امان به شخصیت و کار روح‌القدس حمله و اهانت می‌کند. این جنبش روح‌القدس را دزدیده و او را گروگان گرفته است. هر کسی هم که از گمراهی و انحراف آنها و کفری که به روح‌القدس می‌گویند انتقاد بکند او را محکوم می‌کنند که تفرقه‌انداز و بی‌محبت است و تحمل باور و عقیدۀ دیگران را ندارد.

بدیهی است که فکر کردن به همۀ این حقایق و موعظۀ آنها در سه ماه گذشته خودم و اطرافیانم را چنان به هیجان آورده که به من می‌گویند: «باید دربارۀ این موضوع کتابی بنویسم و این موضوع را از سایه به نور بیاوریم. از انتشار کتاب آشفتگی در جنبش کَریزماتیک زمان زیادی گذشته و الان وقتش است به این موضوع بپردازیم.» بله، ما تصمیم گرفتیم کتابی در این باره بنویسیم. یکی از دلایلی که ما را متقاعد کرد چنین کتابی بنویسیم این است که در گفتگو با دوستان و تحقیق دربارۀ آثاری که دربارۀ روح‌القدس نوشته شده متوجه شدیم آنچه به روح‌القدس و کارهای او نسبت می‌دهند حقیقت ندارد. به عبارتی، در همۀ این سال‌ها از آموزۀ روح‌القدس محافظت نشده و حقیقت روح‌القدس به طور قاطع بیان نشده، به این ترتیب که از اوایل یا میانۀ دهۀ نود میلادی تا الان دربارۀ شخصیت راستین و کار حقیقی روح‌القدس کتاب شاخص و برجسته‌ای نوشته نشده است. مسیحیان شاخۀ انجیلی از ترس این ستون سوم سکوت اختیار کردند که البته این سکوت پذیرفتنی نیست. ما نمی‌توانیم اجازه بدهیم این جریان به راه خودش ادامه بدهد و مدام روح‌القدس را محزون بکند و خاموش بکند و به او اهانت بکند و به او کفر بگوید. برای من جالب است که مسیحیان شاخۀ انجیلی حمله به خدای پدر را تحمل نمی‌کنند. چند سال پیش، الهیاتی ظهور کرد به نام «خداشناسی با پایان باز.» این الهیات انکار می‌کند خدا از آینده باخبر است. این الهیات دانای مطلق بودن خدا را انکار می‌کند. این الهیات، نه فقط انکار می‌کند خدا از آینده باخبر است، این را هم منکر می‌شود که خدا قادر است اختیاردار آینده باشد. این حمله‌ای گسترده به ذات خدا است. با شنیدن خبر این حمله، مسیحیان شاخۀ انجیلی، برای نکوهش و محکوم کردن این الهیات، همگی با هم، به پا خاستند و کمر همت بستند تا در نکوهش و محکوم کردن این تعلیم مطلب روی مطلب بنویسند. در مورد شخصیت و ذات عیسی مسیح نیز در بیست سال گذشته شاهد حمله‌های فراوانی بودیم و چقدر مستقیم به کار صلیب او و به آموزۀ عادل‌شمردگی حمله شده است! این حمله به آموزۀ عادل‌شمردگی، که قلب تپندۀ انجیل است، بیشتر از همه در جنبشی به چشم می‌آید به نام «چشم‌انداز تازه به الهیات پولس.» این جنبش منکر آموزۀ عادل‌شمردگی است و منکر این واقعیت است که عدالت مسیح به حساب ایماندارانش گذاشته می‌شود و عدالت او به ایمانداران نسبت داده می‌شود. بعد، بی‌درنگ، در دفاع از آموزۀ عادل‌شمردگی، در دفاع از پسر خدا، بر ضد این حمله‌ها کتاب روی کتاب و مطلب روی مطلب نوشته شد، یک دنیا اثر، یک کتابخانه در دفاع از آموزۀ عادل‌شمردگی نوشته شد. حال آنکه، به هیچ‌یک از اعضای تثلیث به اندازۀ روح‌القدس حمله نشده است و من به جرأت می‌توانم بگویم در این ده سال برای دفاع از درک روح‌القدس بر مبنای کتاب‌مقدس تقریباً‌ هیچ کتابی نوشته نشده است. نتیجه این می‌شود که شاهد یک دنیا گیجی و سردرگمی دربارۀ روح‌القدس هستیم و ناتوان از اینکه شخصیت واقعی روح‌القدس را چنان که شایستۀ او است پرستش بکنیم. ما کفر غیرایمانداران به روح‌القدس را درک می‌کنیم. ما کفر مسیحیان کاذب و معلمان کاذب به روح‌القدس را درک می‌کنیم. ولی، ما، ایمانداران، هرچند به روح‌القدس کفر نمی‌گوییم، اما روح‌القدس را محزون می‌کنیم و البته که محزون کردن روح‌القدس گناهی است که ما مرتکب می‌شویم و به کسی گناه می‌کنیم که در ما ساکن است. ولی این موضوع هم روح‌القدس را محزون می‌کند که طرز فکر ما به او اشتباه باشد و کار او را کم‌اهمیت بشمریم یا قدردان او نباشیم و ناسپاس باشیم. ما روح‌القدس را محزون می‌کنیم اگر که به عمق فیض اعجاب‌آور او پی نبریم و از قدرت اعجاب‌آور کاری که روح‌القدس پیوسته برای ما انجام می‌دهد تا ما را به جلال ابدی ببرد بی‌خبر باشیم و از پرستش او غافل بمانیم.

ما در این مجموعه پیغام‌ها به رسالۀ رومیان فصل ۸ پرداختیم تا بر روح‌القدس تمرکزی دوباره نماییم و او را به درستی بپرستیم. ما می‌دانیم که خدای پدر برای نجات و رستگاری ما پیشقدم شد، خدای پسر این نجات و رستگاری را حاصل نمود و آن را آشکار ساخت، و روح‌القدس این نجات و رستگاری را در زندگی ایمانداران فعال و پویا می‌سازد و آن نجات را در نهایت به کمال می‌رساند. ما فهرست کارهایی را که روح‌القدس برای ما، ایمانداران، انجام می‌دهد مرور کردیم، بدین ترتیب که روح‌القدس ما را تولد تازه می‌بخشد. روح‌القدس در عادل‌شمردگی ما نقش دارد. او ما را تقدیس می‌کند. او فرزندخواندگی ما را که فرزند خدا می‌شویم تأیید می‌کند. روح‌القدس در ما ساکن می‌شود. او ما را تعمید می‌دهد. روح‌القدس ما را با سایر ایمانداران متحد و یکپارچه می‌سازد و ما را در بدن مسیح تعمید می‌دهد، جای می‌دهد، غوطه‌ور می‌کند. روح‌القدس به ما عطایای روحانی می‌بخشد تا به وسیلۀ آن عطایا به یکدیگر خدمت بکنیم. روح‌القدس ما را در انسانیت باطنی، برای راستی و پاکی و عدالت، قوت می‌بخشد. روح‌القدس ما را راهنمایی می‌کند. او در ما خُلق و خوی راست و درست می‌آفریند. او ما را از گناه آزاد می‌کند. روح‌القدس به ما روشنگری می‌بخشد تا کتاب‌مقدس را درک بکنیم. اما بزرگ‌ترین کار روح‌القدس، که به ما شادی عظیم می‌بخشد، این است که او جلال آیندۀ ما را تضمین می‌کند، او جلال ابدی ما را تضمین می‌کند. در این مرحله است که جنبش پنطیکاستی و کَریزماتیک یکی از بزرگ‌ترین توهین‌ها را به روح‌القدس روا می‌دارد، به این معنا که این جنبش آموزۀ امنیت ابدی و پایداری مقدسان و ثُباتِ قدم ایمانداران را انکار می‌کند و به شگفت‌انگیزترین کار روح‌القدس حمله می‌کند و مدعی می‌شود که روح‌القدس الزاماً همۀ ایمانداران را برای جلال ابدی امن و امان و محفوظ نگه نمی‌دارد. این هفته، یکی از نوشته‌های آقای چارلز فینی را می‌خواندم که در خدمت روحانی‌اش به شمار فراوانی از آموزه‌های کتاب‌مقدس حمله کرد. در این میان، آموزۀ امنیت ابدی ایمانداران یکی از اصلی‌ترین آموزه‌هایی است که هدف حملۀ این واعظ بود. آقای فینی می‌گوید: «شما را روح‌القدس مُهر می‌کند، ولی امکانش هست که شما این مُهر را بشکنید و آن را باز بکنید.» آقای فینی این را می‌گوید، ولی شهادت کلام خدا با این الهیات اشتباه همخوانی ندارد. این کلام رسالۀ افسسیان ۱:‏۱۳-‏۱۴ است: «در وی [یعنی در مسیح] شما نیز، چون کلام راستی یعنی بشارت نجات خود را شنیدید، در وی، چون ایمان آوردید، از روح قدوس وعده مختوم شدید که بیعانۀ میراث ما است برای فدای آن مِلک خاص او تا جلال او ستوده شود.» ما دارایی خدا هستیم. خدا ما را برای ستایش جلال خودش نجات می‌دهد. روح‌القدس بیعانۀ آن نجات و رستگاری آینده است که میراث ما می‌باشد. به همین دلیل، روح‌القدس روح وعده نام دارد، چون او تضمین وعدۀ خدا است که ما به آسمان خواهیم رفت. پطرس نیز می‌گوید: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان از نو تولید نمود برای امید زنده، به جهت میراث بی‌فساد و بی‌آلایش و ناپژمرده که نگاه داشته شده است در آسمان برای شما، که به قوت خدا محفوظ هستید به ایمان، برای نجاتی که مهیا شده است تا در ایام آخر ظاهر شود.» روح‌القدس مُهر است، ضمانت است، پیش‌پرداخت است، نوبر است. او بیعانه، قدرت، و محافظ هر ایماندار راستین است. روح‌القدس کسی است که ما را به جلال نهایی می‌برد. این موضوع و درونمایه‌ای است که در رسالۀ رومیان فصل ۸ از آیۀ ۱۷ شروع می‌شود.

در آیۀ ۱۷، با واژۀ «جلال» آشنا می‌شویم و از آن آیه به بعد، تا آیۀ ۳۹، همۀ حرف بر سر جلال آیندۀ ما است و تدبیر و برنامۀ خدا برای ایمن نگه داشتن ما تا رسیدن به آن هدف. ما همۀ این آیات را با جزییات بررسی کردیم. ما در آیۀ ۲۶ و ۲۷ آموختیم که روح‌القدس، دایم و پیوسته، برای همۀ ایمانداران راستین شفاعت می‌کند، ولی این شفاعت روح‌القدس و مشارکت او با خدای پدر در این مورد به شکلی است که زبان از بیان آن قاصر است. این شفاعت به ناله‌‌‌هایی است که نمی‌شود بیان کرد. این ناله مشارکت و ارتباطی است میان اعضای تثلیث. روح‌القدس برای ما شفاعت می‌کند و برای جلال ابدی ما به حضور خدایی دعا می‌کند که از برنامه‌های روح‌القدس آگاه است و می‌داند که هدفش جلال ما است. به همین شکل، روح‌القدس نیز از برنامه‌های خدا و از دل خدا باخبر است. بنابراین، خدا یک هدف و یک برنامه دارد. عیسی مسیح برای انجام آن هدف و برنامه تدارک دید. حالا، روح‌القدس، در راستای ارادۀ خدا، برای تکمیل آن هدف و برنامه دعا می‌کند. در نتیجه، آیۀ ۲۸ می‌فرماید: «همۀ چیزها برای خیریت با هم در کار می‌باشند.» خدا از اتفاق‌های زندگی ما هدف و منظور نیکویی دارد که آن اتفاق‌ها را برای جلال خودش به کار می‌برد. ولی آیۀ ۲۸ به طور مشخص دربارۀ آن خیریت نهایی و پایانی سخن می‌گوید. همۀ چیزها با هم برای خیریت در کار است، چون خدا بنا بر هدف و ارادۀ خودش ما را دوست دارد و ما هم خدا را دوست داریم. از این‌رو، روح‌القدس قصد نیکوی خدا و هدف خدا را برای ما به سرانجام می‌رساند. این برنامۀ خدا است که ما را از پیش شناخت و ما را از پیش تعیین نمود و ما را خواند و ما را عادل شمرد و ما را جلال خواهد داد و با جلال دادنمان ما را به تصویر پسرش تبدیل می‌کند. این را آیۀ ۲۹ می‌فرماید. ما همۀ این حقایق را با جزییات بررسی کردیم. تدبیر و برنامۀ خدا این است که مردمانی را برگزیند و آنها را جلال بدهد. عیسی مسیح قربانی را مهیا نمود و بهای گناهان این مردمان را پرداخت تا برنامۀ خدا را عملی بسازد. روح‌القدس قدرت پیش‌برندۀ این برنامه است. روح‌القدس ما را تولد تازه می‌بخشد، ما را تقدیس می‌کند، ما را محافظت می‌کند، و یک روز ما را از مردگان قیام می‌دهد تا ما را به جلال ببرد. ما در این برنامۀ خدا جای داریم. همان‌قدر که برنامۀ پدر آسمانی قطعی و حتمی است، ابدیت ما نیز قطعی و حتمی است، چون آنچه خدا قصد می‌کند همان را به انجام می‌رساند. همان‌قدر که تدارک پسر خدا برای انجام این برنامه قطعی و حتمی است، ابدیت ما نیز قطعی و حتمی می‌باشد. عیسی مسیح بهای کامل گناهان ما را پرداخت. کفارۀ او نصفه و نیمه نبود، بلکه تمام و کمال بود. همان‌قدر که قدرت روح‌القدس قطعی و حتمی است که برای ما شفاعت می‌کند و ما را برای جلال محفوظ نگه می‌دارد، ابدیت ما نیز قطعی و حتمی می‌باشد.

پس از توضیح دربارۀ همۀ این الهیات برجسته، اکنون به آیۀ ۳۱ می‌رسیم که در پیغام قبلی به آن اشاره کردیم. پولس می‌داند مخالفانی وجود دارند. او فرض را بر این قرار می‌دهد که تعدادی لب به اعتراض باز بکنند و بگویند: «شاید اشخاصی بتوانند این برنامۀ نجات را تغییر بدهند. شاید افراد پرنفوذی وجود داشته باشند که بتوانند در برنامۀ خدا تغییری اساسی به وجود بیاورند.» آقای فینی یکی از این اشخاص است که می‌گوید: «شما می‌توانید مُهر را بشکنید.» من از دو نویسندۀ دیگر نقل‌قول می‌کنم که همین دیدگاه را دارند و حرفشان این است: «روح‌القدس شما را مُهر می‌کند، مگر اینکه خودتان آن مُهر را بشکنید.» ولی آیا چنین چیزی ممکن است؟ پرسش ما این است: «آیا انسان‌هایی وجود دارند که باعث بشوند این مُهر بشکند؟» به این چیزها چه گوییم؟ آیا اشخاصی توانایی این کار را دارند؟ آیۀ ۳۱ پاسخ می‌دهد: «هرگاه خدا با ما است، کیست به ضد ما؟» آیا انسان‌ها از خدا قوی‌ترند؟ اگر خدا با ما است، آیا واقعاً مهم است چه کسی ضد ما باشد؟ اگر خدا با ما است، آیا اهمیت دارد کسی بخواهد ایمان ما را نابود بکند؟ اگر خدا با ما است، ایمان ما پابرجا و برقرار خواهد بود، چون قدرتی بزرگ‌تر از خدا وجود ندارد. هیچ انسانی و هیچ نظام و نهادی و هیچ دین و مذهبی یا شخص بانفوذی یا فرهنگ و جامعه‌ای یا شخص تحصیل‌کرده‌ای یا نیرو و قدرت انسانی بزرگ‌تر از خدا وجود ندارد. بعد، شما می‌گویید: «بسیار خوب، شاید خدا نجاتمان را از ما بگیرد. شاید خدا از ما خسته بشود.» واقعاً؟ آیا خدا چنین کاری می‌کند؟ آیۀ ۳۲ پاسخ می‌دهد: «او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود.» یعنی شما می‌گویید خدا، که وقتی ما دشمن او بودیم بهترین هدیه را به ما بخشید، پسر خودش را به ما هدیه داد، حالا به ضد ما می‌شود؟ انتهای آیۀ ۳۲ می‌فرماید: «چگونه با وی (یعنی با پسرش) همه‌چیز را به ما نخواهد بخشید؟» این استدلال «قیاس اولویت» نام دارد. اگر زمانی که دشمن خدا بودیم، او بهترین هدیه را به ما بخشید تا ما را نجات بدهد، اکنون که فرزندان خدا هستیم، آیا هدیۀ کمتر را به ما نمی‌بخشد تا نجات ما را محفوظ نگه بدارد؟ این یک اصل منطقی است. این استدلال «قیاس اولویت» است. خدا که بالاترین کار را برای ما انجام داد، او که بهترین هدیه را به ما بخشید زمانی که دشمن خودش بودیم، آیا، حالا که فرزندان خدا هستیم، کار کمتر را برای حفظ نجات ما انجام نخواهد داد؟ بعد، یک نفر می‌گوید: «شیطان چطور؟ شاید شیطان بتواند ما را از دست خدا بیرون بکشد. شیطان خیلی قدرت دارد.» بسیار خوب، شیطان تقلا کرد نجات ایوب را بگیرد، تقلا کرد نجات پطرس را بگیرد. شیطان تلاش کرد نجات پولس را بگیرد و در مورد کاهن اعظم در کتاب زکریا فصل ۳ نیز چنین قصدی داشت. شما چهار نمونه را در کتاب‌مقدس شاهد هستید. آیۀ ۳۳ اشاره به شیطان است: «کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟» آیۀ ۳۴: «کیست که بر ایشان فتوا دهد؟» کیست که همواره در پیشگاه خدا ما را محکوم می‌کند؟ کیست مدعی برادران؟ (مکاشفه ۱۲:‏۱۰). شیطان و دیوهایش به حضور خدا می‌روند و شب و روز، بی‌و‌قفه و بی‌پایان، ایمانداران را متهم می‌کنند. این فرمودۀ کتاب‌مقدس است. ولی آیا این مدعی برادران می‌تواند موفق بشود؟ آیا او توانست ایمان ایوب را نابود بکند؟ خیر. آیا شیطان، وقتی می‌خواست پطرس را غربال بکند، توانست ایمانش را نابود بکند؟ آیا زمانی که دیوها، فرستادگان شیطان، خدمت پولس را به هم می‌ریختند، از این طریق، شیطان توانست ایمان پولس را نابود بکند؟ آیا آن سختی و امتحان کافی نبود تا ایمان پولس را فرو بریزد؟ آیا شیطان می‌تواند موفق بشود اتهامی محکوم‌کننده را به ما نسبت بدهد که باعث بشود خدا از ما روی بتاباند؟ ایمان نجات‌بخش به یک دلیل از بین نمی‌رود و آن هم به خاطر هدف خدا است که کسی نمی‌تواند آن هدف را باطل بکند. اما یک واقعیت دیگری هم وجود دارد. شما عیسی مسیح را دارید که در دست راست پدر آسمانی است و در مقابل همۀ اتهام‌ها برای ما شفاعت می‌کند و بارها و بارها می‌فرماید: «من با مرگم بهای کامل این گناه را پرداختم.» حالا یک نفر می‌گوید: «ما بدبخت می‌شویم اگر مسیح بر ضد ما بشود. اگر مسیح بر ضد ما بشود چطور؟» آیۀ ۳۴: «آیا مسیح که مرد، بلکه نیز برخاست، آن که به دست راست خدا هم هست؟» او چطور؟ به عبارتی، عیسی مسیح به خاطر ما جان سپرد، او به خاطر ما از مردگان برخاست. مرگ مسیح و رستاخیز مسیح خدا را کاملاً راضی و خشنود ساختند. از این‌رو، عیسی مسیح به دست راست خدا تعالی یافت. او نجات و رستگاری ما را تمام و کمال به انجام رساند و اکنون برای ما شفاعت می‌کند. عیسی مسیح کاهن اعظم ما است که برای ما پیوسته شفاعت می‌کند. عیسی مسیح مدافع بزرگ آسمانی ما است.

هیچ انسانی قادر نیست نجات ما را از ما بگیرد، چون خدا قدرتمندتر از انسان‌ها است. خدا نجات ما را از ما نخواهد گرفت، چون او بهترین هدیه را به ما بخشید زمانی که ما دشمن خدا بودیم. شیطان نمی‌تواند نجات ما را از ما بگیرد، چون او نمی‌تواند موفق بشود ما را محکوم بکند، زیرا عیسی مسیح بهای کامل گناهان ما را پرداخت. عیسی مسیح نجات ما را از ما نمی‌گیرد، چون او تا ابد زنده است که برای ما شفاعت بکند. حالا فقط یک احتمال باقی می‌ماند: خودمان. گویا شما می‌توانید مُهر را بشکنید. شما می‌توانید به گفتۀ آقای فینی مُهر را متلاشی بکنید. ولی آیا واقعاً می‌توانید؟ اصلاً چرا باید چنین کاری بکنید؟ شاید شرایط زندگی شما را مجبور بکند. هرچه باشد، زندگی سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. تا وقتی همه‌چیز خوب پیش می‌رود، ایمان ما هم پابرجا است. این ادعای شیطان در مورد ایوب بود. ایوب برکت داشت، ایوب توانگر بود، ایوب همه‌چیز داشت: خانواده، محصولات، حیوانات و دام‌ها، ثروت و دارایی. پس تعجبی ندارد که ایوب به خدا وفادار بماند. ولی آیا ما واقعاً می‌توانیم آن‌قدر قدرت داشته باشیم که رابطۀ خودمان را با خداوند قطع بکنیم؟ آیا ایمان ما می‌تواند در شرایط و موقعیت‌های مختلف فرو بریزد، تباه بشود، یا نابود بگردد؟ این‌گونه است که در آیات ۳۱ تا ۳۴ از انسان‌ها به اوضاع و شرایط در آیات ۳۵ تا ۳۷ می‌رسیم. در اینجا، بدترین شرایط مطرح می‌شود: مصیبت یا دلتنگی یا جفا یا قحط یا عریانی یا خطر یا شمشیر. یک عاملی یا یک کسی باید باعث و بانی این اتفاق‌ها باشد، مگر نه؟ اینها بدترین شرایط ممکن هستند. آیا بدترین شرایط می‌توانند ایمان ما را نابود بکنند و باعث بشوند ما روح‌القدس را ترک بکنیم؟ کیست که ما را از محبت مسیح جدا بسازد؟ این یک یادآوری است که یادمان باشد آنچه ایمان ما را پایدار و استوار نگه می‌دارد محبت مسیح به ما است. این محبت مسیح به ما است که ایمان ما را برقرار نگه می‌دارد. این حقیقت را آیۀ ۳۹ بیان می‌کند. این محبت خدا است و من این را هم اضافه می‌کنم که محبت روح‌القدس نیز در این محبت جای دارد. ما را خدای تثلیث محبت می‌کند. حالا آیا چیزی می‌تواند باعث بشود که این محبت از بین برود؟

اینجا، تصویری از حد نهایی ترسیم می‌شود. این آیه از هفت واقعیت در بالاترین حد و بسیار شدید و جدی نام می‌برد که اولین آنها مصیبت است. این مصیبت فشاری است که از محیط خارج بر ما وارد می‌شود. اتفاق‌های بد و ناخوشایندی رخ می‌دهند و در ما تأثیر می‌گذارند. این واژه در زبان یونانی thlipsis «تِلیپسیس» می‌باشد که به این معنا است: «یک سختی و زحمت و آسیب و طرد شدن که از محیط خارج بر ما وارد می‌شود و ما را در تنگنا قرار می‌دهد.» این مصیبت ما را از خارج در فشار قرار می‌دهد. واژۀ بعدی، که در اینجا «دلتنگی» ترجمه شده است، در اصل به معنای تشویش و دردمندی می‌باشد و به فشار درونی اشاره می‌کند. واژۀ نامبرده به این معنا است که در یک فضای تنگ و باریک گرفتار بشویم و امکان تکان خوردن نداشته باشیم، ولی این فشار و تنگنا از درونمان می‌باشد. وقتی از محیط بیرون به ما فشار وارد می‌شود، طبیعی است که در درونمان تأثیر می‌گذارد. شما به نیرویی که از بیرون فشار می‌آورد و شما را در تنگنا قرار می‌دهد واکنش نشان می‌دهید: ترس، دلهره، سوال و شک و تردید، هراس و وحشت. بعد، شما سراسیمه و آشفته می‌شوید و دلهره و پریشانی و نگرانی همۀ وجودتان را فرا می‌گیرد. به خاطر زیاد بودن و شدید بودن فشار، شما یقین و اطمینان و خاطرجمعی خودتان را از دست می‌دهید. ولی آیا فشار محیط خارج می‌تواند شما را از درون چنان در تنگنا قرار بدهد که غرق ترس و دلهره و اضطراب بشوید و اوضاعتان بدتر هم بشود؟ بعد می‌رسیم به جفا که به معنای بدرفتاری می‌باشد. منظور پولس در اینجا بدرفتاری به خاطر شهادت دادن به عیسی مسیح است، یعنی رنج و عذاب جسمانی، آزار روحی و روانی، و کارهایی که برای شما بسیار ناخوشایند و ناگوارا هستند، یعنی برای شما بدترین اتفاق روی بدهد. شما از محیط اطرافتان همه‌گونه آسیب می‌بینید و همۀ این دردها و آسیب‌ها در درون شما تأثیر می‌گذارند و در شما موجب نگرانی و ترس و وحشت می‌شوند. اما شرایط از این هم بدتر می‌شود و شما جفای مطلق می‌بینید. این واژه در زبان یونانی diogmos «دی‌اُگمُس» می‌باشد. شما به دست کسانی که به عیسی مسیح ایمان ندارند جفا می‌بینید. اما اوضاع شما از این هم وخیم‌تر می‌شود و قحطی از راه می‌رسد. شما به نان شب محتاج می‌شوید. شما گرسنه می‌شوید. شاید زندانی بشوید. اما همه‌چیز به اینجا ختم نمی‌شود، از این هم بدتر می‌شود! شما در تلاطم هستید. زندگی شما تأمین نیست. شما برهنه می‌مانید و محتاج لباس و پوشاک می‌شوید. سپس اوضاع از این بدتر می‌شود و شما در معرض خطر قرار می‌گیرید. شما در خطر هستید و سرانجام کار به جایی می‌رسد که به روی شما شمشیر می‌کشند. این دیگر پایان کار است. شرایطی بدتر از این برای شما وجود ندارد. شما در آستانۀ شهید شدن هستید. قرار است سر شما را از تن جدا بکنند. این شخصاً شهادت پولس است. زندگی او بارها در خطر بود و سرانجام روزی رسید که گردن او را شمشیر زدند. ولی آیا این اتفاق می‌تواند شما را به شک بیندازد؟ آیا می‌تواند کاری بکند تا شما عیسی مسیح را انکار بکنید؟ آیا می‌تواند باعث بشود شما به عیسی مسیح پشت بکنید؟ از خدا روی بتابید؟ پولس از مزمور ۴۴ نقل‌قول می‌کند تا خاطرنشان بسازد که این سختی‌ها فقط مخصوص ما نیست، بلکه قوم خدا در سراسر تاریخ از این سختی‌ها گذر کردند. در عهدعتیق، قوم خدا از خدا تمنا داشتند آنها را از درد و رنج و سختی برهاند. «هر آینه، به خاطر تو تمامی روز کشته می‌شویم و مثل گوسفندانِ ذبح شمرده می‌شویم.» قوم خدا در گذشته رنج کشیدند. ما می‌دانیم که قوم اسراییل بارها و بارها از دست دشمنانشان عذاب کشیدند و آزار دیدند. رابطه داشتن با خدا می‌تواند ما را در موقعیت بسیار خطرناکی قرار بدهد. در گذشته چنین بود، حالا نیز چنین است. ولی، وقتی جفا و خطر از راه برسد، آیا ایمان ما فرو می‌ریزد؟ آیا خطر و سختی و جفا می‌توانند مُهر روح‌القدس را باز بکنند؟

یکی از گنجینه‌های گران‌بهایی که من صاحبش هستم نسخۀ اصلی کتاب «شرح حال شهیدان به قلم فاکس» می‌باشد. این یک کتاب سه جلدی و بسیار ضخیم و پرحجم است. کتاب یادشده بیانگر شهادت صدها نفر است که واقعاً از مسیری عبور کردند که پولس در اینجا برای ما توصیف می‌کند و در نهایت سرنوشت آنها به شمشیر و شعله‌های آتش ختم می‌شود. آنها را سوزاندند یا به شکل‌های دیگر شهید شدند و جانشان را از دست دادند. این کتاب به این واقعیت شهادت می‌دهد که ایمان این اشخاص سقوط نکرد، نمی‌توانست سقوط بکند، چون ایمانشان را خدا تدبیر و مقدّر نمود، ایمانی آسمانی و از عالم بالا، دقیقاً مانند ایمان شما. پطرس نیز همین حقیقت را بیان می‌کند: «و در آن وجد می‌نمایید، هرچند، در حال، اندکی از راه ضرورت در تجربه‌‌‌های گوناگون محزون شده‌اید، تا آزمایش ایمان شما که از طلای فانی با آزموده شدن در آتش گران‌بهاتر است برای تسبیح و جلال و اکرام یافت شود، در حین ظهور عیسی مسیح.» سپس پطرس می‌گوید: «که او را اگرچه ندیده‌اید محبت می‌نمایید.» شما عیسی مسیح را دوست دارید. شما از او روی نمی‌تابید. شما از او دلخور نیستید. شما عیسی مسیح را دوست دارید. شما تا پای جان او را دوست دارید. رسالۀ رومیان فصل ۸ آیۀ ۳۷ می‌فرماید: «بلکه در همۀ این امور از حد زیاده نصرت یافتیم، به وسیلۀ او که ما را محبت نمود.» ما عیسی مسیح را دوست داریم، چون ابتدا او ما را دوست داشت. خیر، هیچ اوضاع و شرایطی نمی‌تواند این محبت را از بین ببرد. هیچ اوضاع و شرایطی نمی‌تواند ما را از محبت مسیح جدا بکند. هیچ اوضاع و شرایطی وجود ندارد که بتواند ما را از محبت خدا جدا بکند. هیچ انسانی نمی‌تواند ما را از این محبت، از محبت خدای تثلیث، جدا بکند. محال است. هیچ قدرتی نمی‌تواند ایمان ما را نابود بکند. هیچ قدرتی نمی‌تواند مُهر روح‌القدس را بشکند. اتهامی بر ضد ما وجود ندارد که مسیح بهای آن را کاملاً نپرداخته باشد. دادگاهی بالاتر از دادگاه الهی وجود ندارد. قدرتی بالاتر از قدرت ایمنی‌بخش روح‌القدس وجود ندارد. ما نصرت یافتیم. این واژه در زبان یونانی hupernikao «هیپِرنیکائو» می‌باشد. واژۀ «نایکی» که نام شرکت تولید محصولات ورزشی است از همین فعل یونانی گرفته شده که به معنای فاتح بودن و پیروز بودن می‌باشد، به معنای اَبَرپیروز. ما از حد زیاده نصرت یافتیم، ما بیش از اندازه فاتح هستیم، اما نه به قوت خودمان، بلکه به وسیلۀ او که ما را محبت نمود، به وسیلۀ او که ما را دوست دارد.

آزمایش‌ها و سختی‌ها، هر قدر هم دشوار و شدید باشند، ایمان ما را محک می‌زنند و اصالت آن را ثابت می‌کنند. از این‌رو، حتی شدیدترین رنج‌ها و سختی‌ها به خیریت ما است و موجب شادی عظیم‌تر ما. سختی‌ها یک نقش دیگر هم دارند. آزمایش‌ها و سختی‌ها بار جاودانی جلال را در زندگی آینده برای ما بیشتر می‌کنند. سختی‌های شدید و جدی از ایماندار یک ایماندار اصیل‌تر و قوی‌تر می‌سازند. سختی‌ها ایماندار را ضعیف نمی‌کنند، بلکه از او کسی می‌سازند که ایمانش استوار است و یقین و اطمینانش قاطع و محکم. سختی‌ها گواه ایمان شما است زمانی که ایمان شما از بوتۀ آزمایش سربلند بیرون می‌آید. از سختی‌ها که عبور می‌کنید، ثابت می‌شود ایمان شما واقعی است و این هدیۀ خدا است که در آن شادی می‌کنید و به پاداش عظیم‌تری نیز ختم می‌شود. پولس، در آن زمستان که در شهر قرنتس به سر می‌برد، این نامه را به کلیسای روم می‌نویسد، ولی نه خودش و نه کلیسای روم به فکرشان می‌رسید که چندی نخواهد گذشت که پولس را در چنین شرایطی خواهند دید. پولس، خودش، به این حقایق تسلی‌بخشی که در این فصل می‌نویسد نیاز داشت، چون خودش در آیندۀ نزدیک هرچه را در این فهرست نام می‌برد تجربه می‌کند. پولس، خودش، این بار با شمشیر کشته می‌شود. مخاطبان نامه‌اش در روم دچار جفا می‌شوند. زمین ورزشگاه‌ها و تماشاخانه‌های بزرگ روم غرق خون مردان و زنان ایماندار می‌شود. حال آنکه، افتخار مسیح و محبت مسیح آن‌قدر امن است که آنها را محفوظ نگه داشت. آن مردان و زنان در دستان امن عیسی مسیح در امان بودند. آنها از هیچ‌یک از این سختی‌ها، از جمله از مرگ، هراس نداشتند. آنها را جلوی حیوانات وحشی و درنده انداختند. آنها را در دیگ قیر داغ انداختند، آنها را جای مشعل سوزاندند. آنها با گلادیاتورها و حیوانات وحشی و دیوهای جهنمی جنگیدند، اما همگی در محبت مسیح در امان بودند، در محبت خدا در امان بودند، در محبت ایمنی‌بخش روح‌القدس در امان بودند. آنها در امان بودند تا زمانی که به جلال قدم گذاشتند. در پایان، پولس می‌گوید: «ما اَبَرفاتحان هستیم.»

سپس به آیات ۳۸ و ۳۹ می‌رسیم که یک کلام پایانی و شاعرانۀ زیبا می‌باشد که واقعاً نیازی به توضیح ندارد و باید آن را مثل یک سرود زمزمه بکنیم. «زیرا یقین می‌دانم.» آیا شما نیز یقین می‌دانید؟ آیا شما هم در مورد این حقیقت عظیم متقاعد هستید؟ من یقین می‌دانم، من معتقدم، من اطمینان دارم، من به یک نتیجۀ قطعی رسیدم که نه مرگ (که دشمن عظیم ما است) و نه حیات (با همۀ خطرها و سختی‌ها و وسوسه‌ها و زحماتش) و نه فرشتگان (یعنی فرشتگان مقدس) و نه رؤسا (یعنی فرشتگان ناپاک و دیوها و ارواح پلید) و نه قدرت‌ها (این واژه، که در عهدجدید به شکل جمع به کار می‌رود، در دستور زبان یونانی به معجزات و کارهای عظیم و قدرت‌های ماوراطبیعی اشاره دارد.) پس، تا اینجا، هیچ‌چیز، نه مرگ و نه حیات و نه فرشتگان مقدس و نه فرشتگان سقوط‌کرده و نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده و نه قدرت‌های فراطبیعی و نیرومند و برتر و نه بلندی (که به بالاترین ستاره در مدار خود اشاره دارد) و نه پستی (یعنی ستاره‌ای که در پایین‌ترین نقطۀ مدار خود قرار دارد، یعنی هیچ‌چیز از بالاترین نقطۀ عالم تا پایین‌ترین نقطۀ عالم) و نه هیچ مخلوق دیگری قدرت خواهد داشت. هیچ‌چیز در زندگی، هیچ‌چیز در مرگ، هیچ‌چیز در دنیای فرشتگان، هیچ‌چیز در دنیای دیوها، هیچ‌چیز در حال حاضر و در ابدیت، هیچ قدرت معجزه، هیچ‌چیز روی زمین، هیچ‌چیز در آسمان و در فضا، هیچ‌چیز، نه هیچ مخلوقی در کل عالم هستی قادر خواهد بود ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا بسازد. در کتاب ارمیا ۳۱:‏۳ خدا می‌فرماید: «با محبت ازلی، تو را دوست داشتم.» دوستان عزیز، همۀ اینها به این دلیل است که ما در دستان روح‌القدس محفوظ می‌باشیم. ما باید روح‌القدس را برای این کار پرمهر و رحیمانه بپرستیم.

با هم دعا کنیم.

ای خداوند، از تو ممنونیم که توانستیم به این شکل عالی، از طریق خدمت خاص روح‌القدس، به جلال نجاتمان بنگریم. ما می‌دانیم که حتی عیسی مسیح به قدرت روح‌القدس به روی صلیب رفت. اکنون، که مرگ او را به یاد می‌آوریم، دلمان می‌خواهد از صمیم قلب برای نجات عظیم قدردان و شکرگزار باشیم. ما می‌خواهیم برای نجاتی سپاسگزار باشیم که از ازل با برگزیدگی ما شروع شد، از صلیب عیسی مسیح و از قبر خالی او گذر کرد، و با خدمت پیوستۀ روح‌القدس عزیز در ما شکوفا گشت. ای خدای پدر، خدای پسر، و ای روح‌القدس، که خودت خدا هستی، تو را می‌پرستیم. برای این کار عظیم فیض اعجاب‌آور، خدایا، تو را می‌پرستیم. ما ممنون تو هستیم. اکنون، که صلیب عیسی مسیح را به یاد می‌آوریم، دل‌های ما را پاک بساز و ما را از ستایش لبریز نما، از ستایشی که شایستۀ تو، خدای عظیم ما، است.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize