Grace to You Resources
Grace to You - Resource

این مجموعه موعظه‌ها به مطالعۀ عهدعتیق و به طور خاص به بررسی یکی از نبوت‌های عهدعتیق در فصل پنجاه و سوم از کتاب اشعیا اختصاص دارند. البته نبوت فصل ۵۳، در اصل، از انتهای فصل ۵۲ شروع می‌شود. اگر تقسیم‌بندی فصل‌ها به اختیارِ من بود، این سه آیۀ آخر از فصل ۵۲ را جزو فصل ۵۳ قرار می‌دادم تا کل این آیات نبوتی یکپارچه شوند. فصل ۵۳ واقعاً از فصل ۵۲ و آیات ۱۳ تا ۱۵ آغاز می‌گردد.

اشعیا ۵۲ آیات ۱۳ تا ۱۵ متنی است که در این جلسه آن را مطالعه و بررسی می‌نماییم. «اینک، بندۀ من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد، چنان که بسیاری از تو در عجب بودند، از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی‌آدم بیشتر تباه گردیده بود. همچنان بر امت‌های بسیار خواهد پاشید و به سبب او پادشاهان دهان خود را خواهند بست، زیرا چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.»

این آیات توصیف عیسی مسیح می‌باشند، هفتصد سال پیش از میلاد او. فصل ۵۳ و کل این بخش از کتاب اشعیا، در کنار بسیاری از فصل‌های دیگر این کتاب، به ماشیح اشاره می‌نمایند که کسی نیست جز خداوند عیسی مسیح. ما، ایمانداران به مسیح، در سراسر عهدعتیق مسیح را می‌بینیم، چرا که عهدعتیق آمدن مسیح را وعده می‌دهد، آمدن مسیح را نبوت و پیشگویی می‌نماید. عیسی مسیح یگانه منجی جهان است. عیسی مسیح تنها راه ورود به بهشت است. فقط عیسی مسیح نجات‌دهنده است.

تا جایی که من خبر دارم، گویا حدود بیست دین و مذهب در دنیا وجود دارد و خود آن دین و مذهب‌ها سیصد شاخه و فرقۀ جداگانه دارند. علاوه بر اینها، انواع و اقسام دین و مذهب قومی و قبیله‌ای و هزار و یک رسم و سنّت و آداب و تشریفات و بدعت‌های مختلف را نیز در گوشه و کنار جهان شاهد هستیم. میلیون‌ها میلیون باور و عقیدۀ شخصی را هم به این فهرست اضافه کنید. از بت‌ها و خدایان خیالی و ساخته و پرداختۀ ذهن آدم‌ها که دیگر برایتان نگویم! تعدادشان از شمارش خارج است! اما همگی از اساس و بنیان کاذب و دروغند، جز مسیحیت. همۀ دین‌ها و مذهب‌ها و باورها و عقیده‌ها دروغ و فریب و نیرنگند، جز مسیحیت.

فقط یک خدا وجود دارد. فقط یک نجات‌دهنده وجود دارد. این خدای واحد آفریننده و منجی ما است که در خط به خط کتاب‌مقدس به ما معرفی شده است. این خالق و نجات‌دهندۀ ما در خداوند عیسی مسیح، که یگانه منجی عالم است، انسان گشت. فقط خداوند عیسی مسیح، که خدای حقیقی است، جان خود را فدا کرد و از مردگان قیام نمود تا آنانی را که به او تعلق دارند بیامرزد و رستگار گرداند. در هیچ دین و مذهبی، از نجات و رستگاری خبری نیست. فقط مسیحیت آمدن نجات‌دهنده را مژده می‌دهد. فقط یک حقیقت مطلق وجود دارد و آن هم حقیقت مسیحیت است. فقط یک منجی وجود دارد و او خداوند عیسی مسیح است. فقط مسیحیت این واقعیت را اعلام می‌کند که هیچ انسانی نمی‌تواند با دستاورد مذهبی خویش به خدا برسد. فقط مسیحیت این واقعیت را اعلام می‌کند که گناه هیچ انسانی نمی‌تواند با دستاورد مذهبی او آمرزیده شود. فقط مسیحیت این واقعیت را اعلام می‌کند که هیچ انسانی نمی‌تواند با دستاورد مذهبی خودش رستگار شود. فقط مسیحیت این واقعیت را اعلام می‌کند که هیچ انسانی نمی‌تواند با انجام کارهای خوب و اخلاقی و با رعایت آداب و تشریفات مذهبی به بهشت برود. کتاب‌مقدس به صراحت اعلام می‌نماید نجات و رستگاری یک هدیه است و این هدیه پیشکش کسانی می‌شود که می‌دانند نمی‌توانند با دستاورد مذهبی خویش نجات یابند و رستگار شوند. آنها از خداوند تمنای رحمت دارند و برای آمرزش گناهان و رستگار شدن و رفتن به بهشت به خداوند عیسی مسیح ایمان می‌آورند. خداوند عیسی مسیح برای گناهان کسانی که به او ایمان می‌آورند، به جای آنها، جان خود را فدا کرد و سربلند و پیروز از مردگان قیام نمود. رستاخیز مسیح تأییدیۀ الهی مبنی بر این واقعیت است که با مرگ مسیح عدالت خدا اجرا گشت و خشم خدا فروکش نمود و اکنون نجات و رستگاری برای ایمانداران به مسیح مهیا می‌باشد.

همه گناهکارند. هر آدمی که چشم به جهان باز می‌کند گناهکار است. هیچ انسانی قادر نیست خودش را نجات دهد. همه به نجات‌دهنده احتیاج دارند. فقط یک نجات‌دهنده وجود دارد و او کسی نیست جز عیسی مسیح که جان خود را فدا کرد و از مردگان قیام نمود تا آنانی را که به او ایمان می‌آورند نجات بخشد و آنها را به بهشت ببرد. این پیغام کتاب‌مقدس است و فقط این پیغام حقیقت است و به همین دلیل است که ایمانداران عیسی مسیح مرگ و رستاخیز او را جشن می‌گیرند. مرگ و رستاخیز مسیح بزرگ‌ترین رویداد تاریخ جهان است.

اما اکنون باید خودمان را جای اشعیا قرار دهیم که هفتصد سال پیش از میلاد مسیح همۀ این اتفاق‌ها را نبوت می‌کند. باید به گذشته و پیش از مرگ و رستاخیز مسیح بازگردیم و ببینیم یهودیان چه طرز فکری داشتند. یهودیان همیشه منتظر ماشیح یا مسیح موعود بودند. ماشیح یا مسیح آن یگانه کسی است که خدا او را مسح نمود. او، آن یگانه مسح‌شده، پادشاه یهود خواهد بود. به یهودیان وعده داده شده بود به عظمت و بزرگی خواهند رسید. از همان ابتدای پیدایش قوم یهود، به آنها رونق و شکوفایی و سعادتمندی وعده داده می‌شود، چرا که امتی هستند که پدرشان ابراهیم است. خدا با ابراهیم عهد می‌بندد و آن عهد را برای پسران ابراهیم، که نیاکان قوم اسراییل به حساب می‌آیند، بازگو می‌نماید. در طول تاریخ اسراییل، وعده به ابراهیم در گوش قوم اسراییل تکرار می‌شود و دایم به آن مژده داده می‌شود که روزی خدا امت اسراییل را آزاد خواهد نمود و آنها را به نجات و رستگاری و جلال و شکوه خواهد رساند، و از طریق ایشان کل جهان برکت خواهند یافت. خدا این امت کم‌جمعیت، یعنی اسراییل، را برکت خواهد داد و آنها را چشمۀ برکت دیگران می‌گرداند. یهودیان چشم‌انتظار تحقق آن وعده بودند.

خدا به داوود می‌فرماید آن کسی که می‌آید و این وعده را به انجام می‌رساند از نسل داوود خواهد بود. او پسری درباری خواهد بود که از خاندان داوود به دنیا می‌آید و صد البته که پادشاه خواهد بود. او آن مسح‌شده، مسیح موعود، خواهد بود که همۀ وعده‌های مربوط به شکوه و جلال و برکت اسراییل و برکت جهان از طریق اسراییل را به انجام خواهد رساند. یهودیان منتظر پادشاه خود بودند. او می‌آید تا یهودیان را از دست دشمنان ایشان آزاد سازد، آنها را از اوضاع و شرایط بد و نابسامان نجات دهد، و ایشان را از هر غم و غصه و درد و رنج برهاند. آن پادشاه به انجام خواهد رساند همۀ عهدها و وعده‌های مربوط به برکت و شکوفایی و قدرت و نفوذ امت اسراییل و صلح و عدالت را، تا که از طریق ایشان کل جهان برکت یابند.

یهودیان، نسل به نسل، منتظر آمدن پادشاه خود بودند. نظر به اینکه همۀ این وعده‌ها به ابراهیم و داوود داده شدند و سپس انبیای قوم اسراییل، در سراسر تاریخ اسراییل، این وعده‌ها را تکرار نمودند، تک‌تک یهودیان چشم‌انتظار آمدن آن پادشاه بودند. آنها منتظر پادشاه بودند، مانند پادشاهی که خودشان انتخاب کرده بودند و مردی بزرگ و قدرتمند بود، یعنی شائول. یهودیان منتظر کسی بودند که از نظر نظامی قوی و پرقدرت باشد، کسی که یک فرمانروای بانفوذ باشد، کسی که سربلند و پیروز باشد، کسی که یهودیان را از همۀ گرفتاری‌ها نجات بخشد، از همۀ موانعی که سر راه آنها قرار دارد نجات بخشد، از همۀ آنچه از آن بیزار و دلخور بودند رها گرداند، آنها را به جلال و شکوه برساند، و از طریق ایشان صلح و عدالت را در جهان برقرار سازد. یهودیان می‌دانستند باید منتظر چه کسی باشند، چون از انبیا شنیده بودند او مردی از نسل زن خواهد بود.

اما نویسندۀ مزمور می‌گوید داوود او را خداوند می‌نامد. آن پادشاه انسان خواهد بود، ولی خدا هم خواهد بود. چطور ممکن است؟ اشعیا به یهودیان سرنخ می‌دهد: «باکره حامله شده، پسری خواهد زایید.» این انسان، که خدا هم می‌باشد، از باکره به دنیا می‌آید. بله، او پسر ابراهیم خواهد بود. نَسَب‌نامه‌اش به ابراهیم می‌رسد. او از خاندان سلطنتی داوود خواهد بود. او از طایفۀ یهودا می‌آید. او در شهر بیت‌لحم دیده به جهان می‌گشاید. یهودیان از این جزییات خبر داشتند تا بتوانند مسیح موعود را بشناسند. قرن‌های بسیار، یهودیان منتظر او بودند. عیسی مسیح به دنیا می‌آید، از باکره، و از نسل ابراهیم زاده می‌شود، از طایفۀ یهودا، از خاندان داوود، در شهر بیت‌لحم. کلام عیسی مسیح بی‌همتا و کارهای او بی‌نظیر خواهد بود، کلامی که جهان تاکنون به گوش نشنیده و کارهایی که به چشم ندیده است. آن کلامِ بی‌همتا و کارهای بی‌نظیر، آن قدرتی که مانندی ندارد، همگی شهادت می‌دهند او خدا است.

پس یهودیان باید می‌فهمیدند و می‌پذیرفتند که عیسی همان مسیح موعود است. او همۀ ویژگی‌های مسیحِ موعود را دارد. اما مشکل یهودیان این بود که در عیسی شکوه و جلالی ندیدند. حال و هوای عیسی با حال و هوای آن مسیح، که انتظارش را داشتند، یکی نبود. از هیاهو و زَرق و برقی که انتظارش را داشتند خبری نبود. پس قدرت نظامی مسیح چه شد؟ او، ساده و بی‌ادعا، در آخوری به دنیا آمد و کسانی که تولدش را شادباش گفتند تعدادی چوپان بودند، جزو پایین‌ترین طبقۀ اجتماع، که کار و پیشۀ آنها کار و پیشه‌ای پست و حقیر بود. عیسی در خانواده‌ای تربیت می‌یابد که جزو طبقۀ متوسط جامعه و چه بسا پایین‌تر از طبقۀ متوسط به حساب می‌آمد. او شهروند منطقه‌ای به نام ناصره بود. عیسی آدم‌هایی را دور خودش جمع می‌کند که اصلاً آدم حسابی نیستند، اما دقیقاً همان آدم‌های ناحسابی را انتخاب می‌کند تا پیام‌آور او باشند. عیسی دنبال جاه و مقام و موقعیت نبود. او اصلاً تحصیلات عالی نداشت. او با نخبگان و نورچشمی‌ها دوست نبود. او نه لشکری داشت و نه برای سلطنت و فرمانروایی برنامه‌ریزی مشخصی داشت.

اما مسیح صاحب قدرتی است که همه شاهدش هستند و کسی نمی‌تواند منکرش شود. در دوران خدمتش در این کرۀ خاکی، مسیح بیماری و ناخوشی را از سرزمین اسراییل ریشه‌کن نمود. مسیح بر بیماری‌ها و بر دیوها و بر مرگ و بر طبیعت اقتدار دارد. هرچند یهودیان ناامید بودند که مسیح انتظارات آنها را برآورده نکرده است، باز هم نمی‌توانستند انکار کنند او صاحب قدرت الهی و حیرت‌انگیز است. از این‌رو، دست‌کم، یک روز از راه رسید که امیدوار شدند این عیسی همان مسیح موعود است. با وجود همۀ ناامیدی‌ها و دلسردی‌ها، دست‌کم، یک روز جمعیتی انبوه، همگی با هم، امیدوار شدند او مسیح موعود آنها است. آن روز روزی بود که مسیح برای برگزاری آخرین عید پِسح به اورشلیم قدم می‌گذارد.

جامه‌های خود را پیشِ قدم مسیح پهن می‌کنند. شاخه‌های نخل زیر قدم‌های مسیح می‌گسترانند و بانگ برمی‌آورند: «هوشیعانا، پسر داوودا!» «پسر داوود» لقب مسیح موعود است. مسیح را می‌ستایند و می‌گویند: «مبارک باد کسی که به اسم خداوند می‌آید!» به عیسی در مقام پادشاه و مسیح موعود خوش‌آمد می‌گویند و به خاطر معجزاتش، که معروف‌ترین آنها زنده کردن ایلعازر است، او را حمد و سپاس می‌گویند. آن روز، صدها هزار نفر به مناسبت عید پِسح به اورشلیم آمده بودند. آن جمعیت با خود می‌گویند همین حالا، که همه با هم هستیم، باید فرصت را غنیمت بدانیم. عیسی می‌تواند فوری و بی‌درنگ همۀ ما را بسیج کند تا لشکری تشکیل دهیم و به پا خیزیم و قیام کنیم. پس با این امید و آرزو از او در مقام مسیح موعود خود استقبال می‌کنند. همه امیدوارند، مثل آن دو شاگرد در راه عموآس که گفتند: «امیدوار بودیم که همین است آن که می‌باید اسراییل را نجات دهد.»

روز بعد از ورود پیروزمندانه‌اش، مسیح حمله را آغاز می‌کند، اما او به رومیان، که دشمن خدا و دشمن اسراییلند، حمله نمی‌کند، بلکه به یهودیان می‌تازد. او به معبد می‌تازد و آنجا را پاکسازی می‌نماید و جماعت را از آنجا بیرون می‌کند. معبد را به پاتوق دزدان تبدیل کرده بودند. مسیح یکبار در ابتدای خدمتش معبد را پاکسازی می‌نماید و بار دیگر در آخرین هفتۀ خدمتش. او به سران و رهبران مذهب یهود می‌تازد. او به شریعت‌گرایی می‌تازد. او به قلب مذهب یهود می‌تازد. مسیح معبد را هدف قرار می‌دهد، مذهب را هدف قرار می‌دهد، اما به رومیان کاری ندارد.

یهودیان، از قبل، شک داشتند عیسی همان مسیح موعود باشد، چرا که رفتارش مثل رفتار یک پادشاه نبود. آنها دیگر دلسرد و ناامید شده بودند، چون یکبار می‌خواستند عیسی را پادشاه گردانند و او از میانشان ناپدید شده بود. از این جهت، از عیسی دل‌زده بودند. در هفتۀ آخر زندگی‌اش، عیسی مسیح به الهیات بیراهه‌رفته و اشتباه یهود در معبد می‌تازد و حقیقت را به مردم تعلیم می‌دهد. اما مردم از مسیح رویگردانند و سرانجام، جمعه که از راه می‌رسد، فریاد می‌زنند «مصلوبش کن، مصلوبش کن!» سران مذهبی یهود مسیح را به رومیان تسلیم می‌کنند و رومیان او را به صلیب می‌کشند. یهودیان امیدوار بودند عیسی همان کسی باشد که اسراییل را نجات می‌بخشد. اما او پادشاه دلخواه آنها نبود.

مشکل اینجا است که یهودیان شریعت یهود را به یک مذهب دروغ، مانند سایر دین و مذهب‌های دروغ دنیا، تبدیل کرده بودند. آنها از شریعت یهود یک مذهب کاذب ساخته بودند، یک خروار دروغ، یک خروار فریب، که در هر دین و مذهبی به چشم می‌آید. مجتهدان یهودی یک نظام مذهبی بنا کرده بودند که پایه‌هایش بر انجام اعمال نیک و مذهبی استوار بود. در این نظام مذهبی، شما با تکیه بر لیاقت و شایستگی خودتان، با تکیه بر اینکه انسان خوبی هستید، انسانی هستید پایبند به اصول اخلاقی و اصول مذهبی، می‌توانید به بهشت و به حضور خدا بروید. این نگاه یهودیان به مذهب است. با چنین دیدگاهی، اصلاً به نجات‌دهنده احتیاج ندارند. حتی، زمانی که یحیی تعمید دهنده اعلام می‌کند: «اینک، برّۀ خدا که گناه جهان را برمی‌دارد،» یهودیان باز هم متوجه نمی‌شوند. حال آنکه، همۀ قربانی‌هایی که هزاران سال تقدیم کرده بودند، میلیون‌ها حیوانی را که قربانی کرده بودند، همگی، به آن آخرین برّۀ قربانی اشاره داشتند که مرگش به راستی خدا را راضی می‌گرداند و جریمۀ گناهان را پرداخت می‌نماید. اما یهودیان باز هم نفهمیدند. به خیال خودشان، نجات‌دهنده نمی‌خواستند. فقط پادشاه می‌خواستند. لزومی نمی‌دیدند از گناهان خود نجات یابند. آنها افراد مذهبی و درست‌کار بودند. فقط دلشان می‌خواست از اوضاع و شرایطی که داشتند و از رنج و سختی که گریبانگیرشان شده بود نجات یابند. باور نداشتند به نجات‌دهنده‌ای احتیاج دارند که آنها را از داوری خدا که به خاطر گناهانشان در آستانۀ نازل شدن است نجات دهد. یهودیان فرزندان ابراهیم هستند. به گمان خودشان، خیالشان از آخرتشان راحت است. آنها فرزندان وعده‌اند، فرزندان عهد هستند. خدا آنها را پذیرفته، پس به مسیح احتیاج ندارند.

حقیقت این است که عیسی به راستی پادشاه است. او پادشاه به دنیا آمد. ولی، تا زمانی که قوم خود را نجات ندهد، نمی‌تواند سلطنتش را با همۀ وعده‌های ملکوتش، تمام و کمال، برقرار کند. ملکوت مسیح ملکوت نجات و رستگاری است. شهروندان ملکوت مسیح کسانی هستند که گناهانشان آمرزیده شده است. تا بهای گناه پرداخت نشود، نه برای اسراییل و نه برای هیچ‌کسِ دیگر از ملکوت خبری نخواهد بود. تا مسیح قوم خودش را از گناهانشان نجات نبخشد، نمی‌تواند ملکوت را برای قوم خودش برقرار سازد. تا یهودیان گناهانشان آمرزیده نشود، نمی‌توانند از دست دشمنانشان نجات یابند، نمی‌توانند از اوضاع و شرایطشان خلاص شوند، نمی‌توانند از رنج و درد و سختی آزاد گردند. به همین دلیل، مسیح باید جان خود را فدا کند و از مردگان قیام نماید. این پیغام انجیل است. این پیغامی است که مسیح موعظه نمود. این پیغامی است که رسولان مسیح موعظه نمودند. این پیغامی است که واعظان کلام خدا پس از رستاخیز مسیح موعظه نمودند. این پیغامی است که نویسندگان عهدجدید به ما اعلام می‌نمایند، و این پیغامی است که کلیساهای راستین، از آن زمان تا همین حالا، آن را موعظه می‌کنند.

یهودیان باید این پیغام را باور می‌کردند. باید می‌پذیرفتند واجب است که از گناه نجات یابند. آنها باید باور می‌کردند مسیح باید جان خود را از دست بدهد، از مردگان قیام نماید، و در آخر زمان بر تخت سلطنت بنشیند. مسیح باید بیاید و نجات به ارمغان آورد. او باید ابتدا فرزندانش را از لحاظ روحانی نجات ببخشد. آن‌گاه، آنها را به ملکوت موعودش داخل گرداند. شاید بپرسید: «چرا یهودیان باید این را باور می‌کردند؟» پاسخش این است که یهودیان با درک نمودن نظام قربانی‌ها و همۀ حیواناتی که هر بامداد و هر شامگاه و به مناسبت روز کفاره و سایر مناسبت‌ها قربانی می‌کردند باید به این مهم پی می‌بردند. باید از خود می‌پرسیدند همۀ آن قربانی‌ها به چه حقیقتی اشاره دارند؟ همۀ آن قربانی‌ها به چه حقیقتی چشم می‌دوزند؟ یهودیان باید این را می‌دانستند.

وقتی یحیی تعمید دهنده می‌گوید: «این برّۀ خدا است،» یهودیان باید این اعلان را کنار آیین قربانی حیوانات قرار می‌دادند و متوجه می‌شدند مسیح می‌آید تا آن قربانی نهایی و پسندیده باشد که همۀ قربانی‌ها از اول به او اشاره داشتند. حتی، اگر این ارتباط را متوجه نمی‌شدند، باید کلام اشعیا فصل ۵۲ و ۵۳ را درک می‌نمودند. اشعیا ۵۲:‏۱۳ تا ۵۳:‏۱۲ از مسیح می‌گوید. این آیات دربارۀ خدمتگزار یهوه، مسیح موعود، است. آیات نامبرده چهارمین فصل در کتاب اشعیا در توصیف ماشیح، خدمتگزار یهوه، می‌باشند. در فصل‌های ۴۲ و ۴۹ و ۵۰، اشعیا به مشخصات و ویژگی‌های ماشیح، که خداوند عیسی مسیح است، اشاره می‌نماید. فصل ۵۳ چهارمین فصل در توصیف ماشیح است که البته، همان‌طور که قبلاً گفتم، این فصل واقعاً از فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ شروع می‌شود.

این خدمتگزار یهوه، مسیح موعود، خودش شخصاً در این فصل سخن نمی‌گوید. به قول یک نویسندۀ مسیحی: «مسیح گل سرسبد مجلس است.» آیات اشعیا دربارۀ مسیح می‌باشند. مسیح گویندۀ کلام نیست، اما کل این کلام دربارۀ او است. این نبوت زیبا و شگفت‌انگیز دربارۀ مسیح به پنج بخش تقسیم می‌شود. هر بخش شامل سه آیه است و همان‌طور که پیش می‌روند، عمیق‌تر، پربارتر، و حتی طولانی‌تر هم می‌شوند. کل این آیات تصویر واضح و برجسته‌ای از آمدن مسیح موعود را نشان می‌دهند. نکتۀ دیگری که باید دربارۀ این بخش از کلام خدا به آن توجه کنیم غم و اندوهی است که در لحن آن به چشم می‌آید. این آیات حال و هوای گریه دارند. این آیات تاریکند و این تاریکی و گریه و زاری و غم و اندوهْ پیش‌زمینۀ تاریکی را به وجود می‌آورد که موجب می‌شود نور موجود در این آیات روشن‌تر و تابناک‌تر بدرخشد.

در اشعیا فصل ۵۲ آیات ۱۳ تا ۱۵، ماشیح، پادشاه، خداوند عیسی مسیح، و خدمتش به ما معرفی می‌گردد. اشعیا فصل ۵۳، که در اصل از فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ شروع می‌شود، نبوتی شایان توجه می‌باشد. این آیات به ما اعلام می‌نمایند مسیح عذاب خواهد کشید و سرافراز خواهد گشت. پس، اول، رنج و عذاب، بعد، شکوه و جلال. آیاتِ پایانیِ فصل ۵۲ گویای این حقیقت می‌باشند: رنج، و بعد جلال. یهودیان باید این را می‌دانستند. این رنج و این جلال با جزییات در فصل ۵۳ شرح داده می‌شوند. آیات پایانی فصل ۵۲ پیش‌درآمدی برای فصل ۵۳ می‌باشند تا بدانیم قرار است دربارۀ مرگ خدمتگزار یهوه، مرگ مسیح موعود، با چه حقایقی آشنا شویم.

در فصل ۵۳ آیۀ ۳، با این حقیقت رو‌به‌رو می‌شویم که مسیح مرد غم‌ها است. او با غم و اندوه آشنا است. می‌فهمیم او زحمت‌کشیده و مضروب خواهد گشت، مجروح و کوفته خواهد گشت، و واقعاً طعم مرگ را خواهد چشید. به گفتۀ آیۀ ۷، او همچون برّه‌ای خواهد بود که برای ذبح می‌برند. در آیۀ ۸، گفته می‌شود او از زمین زندگان منقطع می‌گردد. این جمله در زبان عبری اصطلاحی است برای توصیف مرگ. در آیۀ ۹، می‌فهمیم او در قبر می‌آرامد. در آیۀ ۱۰، او را قربانی گناه می‌بینیم. در آیۀ ۱۲، او جان خود را به مرگ می‌ریزد. او خدمتگزار یهوه است. تا پیش از آمدن مسیح، همۀ یهودیان این بخش از کتاب اشعیا را آیاتی مسیحایی تفسیر می‌نمودند. او مسیح است که مرگش چنین هولناک خواهد بود. از زاویه‌های مختلف که به مرگ مسیح بنگریم، او کوفته می‌شود، مجروح می‌شود، تأدیب می‌شود، زخمی می‌شود، ذبح می‌شود. اما، در فصل ۵۳، از رستاخیز مسیح نیز باخبر می‌شویم. به گفتۀ آیۀ ۱۰، او ذرّیت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود. در آیۀ ۱۱، او ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد. در آیۀ ۱۲، خدا او را در میان بزرگان نصیب خواهد داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود. پس مسیح سربلند و پیروز خواهد بود. یهودیان باید می‌دانستند مسیح موعود، به گفتۀ اشعیا، می‌میرد و رستاخیز می‌یابد و سرافراز می‌گردد. اول، رنج و عذاب، بعد، سرافرازی و سربلندی. آنها باید می‌دانستند این آیات دربارۀ مسیح هستند، زیرا کل آیات قبل و بعد دربارۀ مسیح می‌باشند.

در این پیغام، به نام «خدمتگزار بهت‌آور،» به سه آیۀ ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ در فصل ۵۲ می‌پردازیم. این آیات تأکید دارند که همه‌چیز دربارۀ مسیح حیرت‌آور است. آیۀ ۱۳ با واژۀ «این» شروع می‌شود و در آیۀ ۱۴ با واژۀ «عجب یا حیرت» رو‌به‌رو می‌شویم و در آیۀ ۱۵ فعل «خواهد پاشید» را می‌بینیم. بعد، با پادشاهان و امت‌هایی رو‌به‌رو می‌شویم که دهان خود را خواهند بست. واژگان «اینک، عجب، خواهد پاشید، دهان خود را خواهند بست» همگی حاکی از آن می‌باشند که مسیح پادشاه کاری انجام خواهد داد بس بهت‌آور و تکان‌دهنده و حیرت‌انگیز. آیۀ ۱۳ مکاشفه‌ای حیرت‌آور است: «اینک، بندۀ من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد.» واژۀ «اینک» در زبان عبری «هینه» می‌باشد. در اینجا، واژۀ «اینک» به کار می‌رود تا توجه‌ها جلب شوند، یعنی «لطفاً کاملاً حواستان را جمع کنید و به من توجه نمایید!» در این نبوت اشعیا، مسیح برای چهارمین بار خدمتگزار یهوه معرفی می‌شود: خادم من، عِبِد من، که به معنای غلام است. غلام گوش به فرمان اربابش است و سخت کار می‌کند و زحمت می‌کشد. غلام از خودش اراده و اختیار ندارد. غلام فقط خواست و ارادۀ اربابش را به‌جا می‌آورد و برای جلب رضایت و خشنودی اربابش روزگار می‌گذراند. خدا مسیح را غلام خود معرفی می‌نماید، غلام تسلیم و مطیع یهوه. خدمتگزار یهوه، غلام یهوه، لقب مسیح موعود است. او کسی است که می‌آید تا ارادۀ یهوه را به‌جا آورد.

مسیح موعود یک اسراییلی خواهد بود. او به قدری کامیاب خواهد بود که مقامش عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد، تا جایی که کل جهان واقعاً زبانشان بند خواهد آمد. خدا از امت اسراییل ناامید است. اما این خدمتگزار راستین یهوه، این اسراییلی حقیقی، قوم خدا را از گناهانشان نجات خواهد داد و آن‌گاه آنها را از اوضاع و شرایطی که در آن به سر می‌برند و از رنج و سختی و از دست دشمنان آزاد خواهد نمود.

کمی دربارۀ عبارت «بندۀ من یا خدمتگزار من» توضیح می‌دهم. در یکی دیگر از کتاب‌های انبیا، عبارت «اینک، بندۀ من» چهار بار در اشاره به مسیح به کار رفته است. کتاب زکریا ۳:‏۸ می‌فرماید: «اینک، من بندۀ خود.» بندۀ خود اشاره به مسیح موعود است. زکریا ۶:‏۱۲ می‌فرماید: «اینک، مردی.» این آیه به ما می‌گوید مسیح خدمتگزار خدا است که انسان خواهد بود. در کتاب زکریا ۹:‏۹، زکریای نبی می‌فرماید: «اینک، پادشاه تو.» پس مسیح خدمتگزار یهوه خواهد بود، انسان خواهد بود، و پادشاه خواهد بود. اشعیا فصل ۴۰ آیۀ ۹ می‌فرماید مسیح «هان، خدای شما است!» مسیح انسان و خدا است، مسیح خدمتگزار و پادشاه است. این واژگان یک ترکیب را تشکیل می‌دهند: انسان و خدا، خدمتگزار و پادشاه. مسیح همۀ اینها است. «اینک» به او بنگرید. این چهار لقب چشمگیر، یعنی انسان، خدا، خدمتگزار، و پادشاه درونمایۀ چهار انجیل می‌باشند. متی عیسی را پادشاه معرفی می‌کند. مرقس عیسی را خدمتگزار معرفی می‌کند. لوقا بر انسان بودن عیسی مسیح تمرکز می‌نماید، و یوحنا خدا بودن عیسی مسیح را اعلام می‌کند. به او بنگرید! به خدمتگزار یهوه بنگرید! به او بنگرید که خوراکش به‌جا آوردن ارادۀ کسی است که او را فرستاده است و به پایان رساندن کاری که به او واگذار شده است. این خدمتگزار می‌فرماید: «همواره کاری را انجام می‌دهم که موجب خشنودی پدرم است.» خدا می‌فرماید: «خدمتگزار من کامیاب خواهد بود.» این یک مکاشفه است. «خدمتگزار من کامیاب خواهد بود» یک مکاشفه است. این‌گونه نیست که به اصطلاح مسیح در زندگی عاقبت به خیر نشود. این‌گونه نیست که عیسی در راه آرمانی خاص شهید شود و نتواند به هدفش برسد. «خدمتگزار من کامیاب خواهد بود.»

متن آیۀ ۱۳ به زبان عبری دقیقاً می‌فرماید: «اینک، بندۀ من با عقل رفتار خواهد کرد.» در بافت و فرهنگ زبان عبری، با عقل رفتار کردن نتیجه‌اش موفقیت و کامیابی است. زبان عبری مانند زبان یونانی نیست که از نظر معنا و مفهوم هزار و یک ریزه‌کاری داشته باشد. در زبان عبری، وقتی می‌گویید یک نفر عاقلانه رفتار می‌کند، منظورتان این است که او موفق خواهد بود. به همین دلیل است که ترجمۀ فعلی که در آیۀ ۱۳ «با عقل رفتار خواهد کرد» عنوان شده است در کتاب یوشع ۱:‏۸ نیز به این شکل بیان شده است:: «راه خود را فیروز خواهی ساخت و همچنین کامیاب خواهی شد.» موفقیت ثمرۀ زحمت کشیدن و تلاش کردن و حکیمانه تدبیر نمودن است. او با عقل رفتار خواهد کرد. او با حکمت و دانایی رفتار خواهد کرد. او موفق خواهد بود. او کاری که به او سپرده شده است به انجام خواهد رساند. او کامیاب خواهد شد.

فعل نامبرده دربارۀ به عقل رفتار کردن و کامیاب گشتن حاکی از فرآیندی روزافزون و پیش‌رونده است. این موفقیت موفقیتی بی‌زحمت و بی‌دردسر نیست، به اصطلاح، هلو برو تو گلو نیست. این موفقیت موفقیتی نیست که بی‌تلاش و بی‌تقلا به دست آید. این موفقیت موفقیتی نیست که با بی‌حکمتی و سهل‌انگاری به دست آید. منظور اشعیای نبی این است که مسیح از انجام ارادۀ خدا سربلند بیرون می‌آید. او آنچه خدا می‌فرماید انجام می‌دهد. گواه موفقیتش در آیۀ ۱۳ بیان می‌شود: «عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد.» عالی و رفیع و بسیار بلند واژگانی نیستند که حالت افزاینده داشته باشند، یعنی از عالی به رفیع برسد و از رفیع به بسیار بلند. می‌دانم که حتماً می‌گویید: «خیر، عالی و رفیع و بسیار بلند واژگانی هستند که حالت افزاینده دارند، یعنی از عالی به رفیع می‌رسد و از رفیع به بسیار بلند.» اما این‌طور نیست. در واقع، ترتیب به این شکل است: رفیع، رفیع‌تر، رفیع‌ترین. خدا مسیح را رفیع می‌گرداند، سپس رفیع‌تر، و بعد هم رفیع‌ترین. به نظرم، منظور از رفیع رستاخیز مسیح است. منظور از رفیع‌تر صعود مسیح است، و رفیع‌ترین به تاج‌گذاری و سلطنت مسیح می‌نگرد. مسیح به قدری کامیاب خواهد بود که خدا او را از مردگان برمی‌خیزاند، خدا او را به جلال می‌برد، و خدا او را بر دست راست خود می‌نشاند. رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ آیات ۹ تا ۱۱ به همین حقیقت اشاره دارد. خدا به مسیح نامی می‌دهد که برتر از همۀ نام‌ها است، یعنی خداوند. به این نام، یعنی به نام خداوند، هر زانویی خم می‌شود. خدا مسیح را فرمانروای کل عالم می‌گرداند. مسیح پادشاه جهان و همچنین سرِ کلیسا می‌باشد. مکاشفۀ حیرت‌آور خدمتگزار یهوه این است که او می‌آید، او کامیاب خواهد شد، او با تلاش و تکاپوی عظیم هدف خدا را به انجام خواهد رساند و خدا با برخیزاندن او از مردگان حقانیت تلاش و تکاپوی مسیح را ثابت می‌نماید. آن‌گاه، مسیح را به جلال می‌برد و او را بر تخت سلطنت می‌نشاند. این است ماجرای آمدن حیرت‌انگیز و بهت‌آورِ مسیح به جهان.

اما، پس از این جلال و شکوه در آیۀ ۱۳، با کلامی در آیۀ ۱۴ رو‌به‌رو می‌شویم که حال و هوای سرافکندگی و حقارتی بهت‌آور دارد: «چنان که بسیاری از تو در عجب بودند، از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی‌آدم بیشتر تباه گردیده بود.» این آیه، به نظر، عجیب و غریب است، چون، در آیۀ بعد، صحبت از این است که امت‌ها و پادشاهان از مشاهدۀ شکوه و جلال مسیح زبانشان بند می‌آید. جریان چیست؟ مسیح در رسالتش کامیاب خواهد بود. او رفیع خواهد گشت، به آسمان صعود می‌کند، و در جلال بر تخت سلطنت می‌نشیند. اما کامیابی این خدمتگزار یهوه، که وعده داده می‌شود قوم خود را نجات خواهد بخشید، با سرافکندگی و حقارتی بهت‌آور همراه می‌باشد. آیۀ ۱۴ می‌فرماید: «چنان که بسیاری از تو در عجب بودند.» در اینجا، ضمیر «تو» به مسیح اشاره دارد، نه به قوم اسراییل. درست است که پس از این جمله ضمیر «او» به کار می‌رود، اما باید بدانیم که در کلام و نوشته‌های انبیای عهدعتیق تغییر ضمیر دوم شخص به سوم شخص اتفاقی نامعمول نیست: «چنان که بسیاری از تو در عجب بودند، از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی‌آدم بیشتر تباه گردیده بود.» بسیاری از دیدن او در بهت و حیرت می‌مانند. اما این بهت و حیرت به خاطر سربلندی و سرافرازی او نیست. بسیاری از دیدن او در بهت و حیرت می‌مانند، چون شاهد حقیر گشتن او خواهند بود. این «بسیاری» چه کسانی هستند؟ این «بسیاری» در اصل قوم اسراییل می‌باشند. آنها تنها کسانی هستند که حقیر شدن مسیح را به چشم می‌بینند.

کمی دربارۀ واژۀ «عجب» که می‌تواند «بهت و حیرت» معنی شود صحبت کنیم. در زبان عبری، در بسیاری موارد، در یک متن، بافت و محتوا نقش مهمی دارند. واژۀ نامبرده، با توجه به بافت و محتوای متن، می‌تواند این معنی را داشته باشد: «درمانده شدن، هدر شدن، کرخت و بی‌حس شدن، سر جای خود خشک شدن، فلج شدن.» منظور این است که به قدری شوکه شوید و یِکه بخورید که از خود بی‌اختیار شوید. همۀ اتفاق‌هایی که برای مسیح پیش می‌آیند بسیار شوکه‌آورند و باعث می‌شوند آدم‌ها از شدت تعجب، تقریباً، سر جای خود خشک شوند. دلیل این یِکه خوردن و بهت و حیرت چیست؟ «از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی‌آدم بیشتر تباه گردیده بود.» ظاهرش، یعنی چهره‌اش، و حالت بدنش از بنی‌آدم، بیشتر، تباه می‌گردد.

منظور چیست؟ یعنی چهره و بدن مسیح به قدری از شکل می‌افتد که دیگر شباهتی به چهره و بدن آدمیزاد ندارد. متن عبری این آیه دقیقاً منظورش این است که این از شکل و قیافه افتادن واقعاً هر گونه شباهت به آدمیزاد را از بین می‌برد. عده‌ای معتقدند مسیح چهرۀ زشتی داشت و زمانی که به دنیا آمد و در میان آدمیان ساکن گشت، چهره‌اش ناهنجار بود و گویا چهرۀ ناخوشایندی داشت. اما منظور این آیه اصلاً چنین چیزی نیست. حقیقت این است که مسیح خدا در جسم انسان است. او یک انسان بدون گناه است، انسانی که مانندش وجود ندارد. بنابراین، از هر نظر زیبا است. او مرد مردان است. او خوش‌چهره‌ترین و خوش‌اندام‌ترین انسان روی کرۀ زمین است. اما این هم منظور آیۀ ۱۴ نیست. در واقع، آیۀ ۱۴ توصیف مصلوب شدن مسیح و شکنجه‌های پیش از مصلوب شدن است که او را به قدری از شکل و قیافه می‌اندازند که دیگر به آدمیزاد شباهتی ندارد. مزمور ۲۲ به جزییات اشاره می‌کند و توصیف می‌نماید که بر روی صلیب برای مسیح چه اتفاقی می‌افتد: «مثل آبْ ریخته شده‌ام و همۀ استخوان‌هایم از هم گسیخته، دلم مثل موم گردیده، در میان احشایم گداخته شده است. قوت من مثل سفال خشک شده و زبانم به کامم چسبیده و مرا به خاک موت نهاده‌ای. زیرا سگان دور مرا گرفته‌اند. جماعت اشرار مرا احاطه کرده، دست‌ها و پای‌های مرا سوراخ کرده‌اند. همۀ استخوان‌های خود را می‌شمارم. ایشان به من چشم دوخته، می‌نگرند.» اشعیا در فصل ۵۰ آیات ۵ و ۶ عنوان می‌کند ریش مسیح را می‌کَنند و به صورتش آب دهان می‌اندازند.

همه می‌دانیم چه بر سر مسیح آوردند. همه می‌دانیم مسیح را تازیانه زدند. او را تا حد مرگ تازیانه زدند و گوشت بدنش را قُلوه‌کن و او را سر تا پا غرق خون کردند. می‌دانیم تاجی از خار بر سرش فرو کردند، خارهایی به طول شش سانتی‌متر بر پیشانی‌اش فرو بردند و صورتش را غرق خون کردند. می‌دانیم شب‌های پیش از مصلوب شدن در بی‌خوابی سپری شدند و مسیح خسته و بی‌رمق بود. به فرمودۀ کلام خدا، می‌دانیم به رخسارش سیلی زدند و صورتش را مثل کیسۀ بوکس کوبیدند و بر او آب دهان انداختند. پس باید چهرۀ از شکل افتادۀ او را در نظر داشته باشیم. باید چهرۀ شکنجه‌شدۀ آن قدوس رنجدیده را در نظر داشته باشیم. با آن صورت غرق در خون و زخم‌های خون‌چکان و بدن کوفته و مجروح، که بر صلیب آویزان است، به سختی می‌توان چهرۀ آدمیزاد را در او شناسایی کرد. به همین دلیل، اشعیا می‌گوید از دیدن او در عجب بودند! از این‌همه تحقیر و خوار گشتن مات بودند. باورشان نمی‌شد این آدم مسیح موعودشان است. مردم کوی و برزن به حقیر گشتن او می‌نگرند و از تعجب در جای خود خشک می‌شوند. همه از او رویگردانند. مگر ممکن است این شخص مسیح و پادشاه باشد؟ اصلاً و ابداً! سرافکندگی و حقارت او بسیار به چشم می‌آید، بسیار جدی است، بسیار هولناک است! ولی سرافرازی و سربلندی‌اش نیز چشمگیر و عظیم و شایان توجه خواهد بود. سرافکندگی و حقارتش را بسیاری در سرزمین اسراییل به چشم دیدند. اما سرافرازی و سربلندی‌اش را همگان خواهند دید. ما از مکاشفۀ حیرت‌آور به حقارت و خفّت و خواری حیرت‌آور و در نهایت به سرافرازی و سربلندی حیرت‌آور می‌رسیم.

آیۀ ۱۵ بسیار مهم است: «همچنان بر امت‌های بسیار خواهد پاشید و به سبب او پادشاهان دهان خود را خواهند بست، زیرا چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.» این آیه توصیف سرافرازی و سربلندی مسیح است. حال و هوای متن با شوکی تکان‌دهنده تغییر می‌کند. یهودیان ساکن در اسراییل با مشاهدۀ مرگ مسیح، که او را از شکل و قیافه انداخته است، مات می‌مانند. اکنون، ناگهان، امت‌ها و پادشاهان مات می‌مانند. امت‌ها و پادشاهان با دیدن مسیح واقعاً زبانشان بند می‌آید.

فعل «خواهد پاشید» را باید با توجه به دستور زبان عبری تجزیه و تحلیل کنیم. این فعل می‌تواند در جمله معنای واقعی یا معنای نمادین داشته باشد. در این آیه، این فعل به مفهوم واقعی کلمه به معنای «بیرون ریختن یا فوران نمودن» است. عده‌ای در تفسیر این فعل می‌گویند «مسیح، با مرگ خویش و تحقیر شدن و از شکل و قیافه افتادن، امت‌ها را از گناهانشان پاک می‌گرداند. مسیح امت‌های بسیاری را پاک می‌گرداند. یعنی ناگهان از قربانی به کاهن تبدیل می‌شود.» من هم آن روزهایی که کتاب «تفسیر عهدعتیق» را می‌نوشتم، این دیدگاه را قبول داشتم. اما، بعدها، با مطالعۀ بیشتر، به این نتیجه رسیدم که بهتر است این فعل «یِکه خوردن، از جا پریدن» ترجمه شود. دلیلش این است که به همان نسبت که از سرافکندگی او بهت‌زده می‌شوند، از سرافرازی‌اش نیز حیران می‌مانند. بسیاری از او در عجب خواهند بود، از آن جهت که منظر او از مردمان و صورت او از بنی‌آدم بیشتر تباه گردیده بود. بسیاری از سرافرازی و سربلندی او حیرت خواهند نمود. تأثیر سرافراز گشتن مسیح باید با تأثیری که از حقیر گشتن او به‌جای می‌ماند هم‌راستا باشد. بسیاری از دیدن حقارت و سرافکندگی مسیح یِکه می‌خورند و مات می‌مانند. از سرافرازی و سربلندی او نیز یِکه می‌خورند و مات می‌مانند.

شاید بگویید: «بسیار خوب، این انتخاب فعل بسیار سنجیده و حکیمانه است. اما این کلمات با هم فرق دارند. پاشیدن و یِکه خوردن دو واژۀ مختلفند.» خب، من به شما می‌گویم که این‌طور نیست. فعل «خواهد پاشید،» که در زبان عبری «نازاه» نام دارد، به معنی «بیرون ریختن یا فوران نمودن» است. اما، در زبان تشبیه، «جهش یا جهیدن» نیز معنا می‌شود. پس این فعل می‌تواند «به شدت از جا پریدن از لحاظ عاطفی» معنی گردد. به زبان تشبیه، می‌تواند «یِکه خوردن، به شدت تکان خوردن» معنی شود. در ضمن، این را هم بگویم که امت‌ها و ملت‌ها، دسته‌جمعی، از گناهانشان پاک نمی‌شوند. این اشخاص و افرادند که از میان امت‌ها و ملت‌ها از گناهانشان پاک می‌گردند. اما، با بازگشت مسیح، کل جهان یِکه می‌خورد و مات می‌ماند. روزی خواهد آمد که ملت‌های جهان، به هنگام بازگشت مسیح، در بهت و حیرت، لرزه به اندامشان می‌افتد. در آن روز، انگار به همه شوک الکتریکی وارد می‌شود. به فرمودۀ کتاب‌مقدس، خورشید و ماه و ستارگان ناپدید می‌شوند. آن‌گاه، به گفتۀ انجیل متی ۲۵:‏۳۰ علامتِ پسر انسان با جلال خیره‌کننده در آسمان پدیدار می‌گردد. مسیح با جلال خیره‌کننده بازمی‌گردد. دانیال نبی از بازگشت مسیح می‌گوید. به گفتۀ کتاب مکاشفه، مردم به صخره‌ها و کوه‌ها بانگ برمی‌آورند که بر آنها بیفتند تا از چشم مسیح پنهان بمانند. هر چشمی مسیح را خواهد دید. اما چرا مسیح توجه امت‌ها و پادشاهان را جلب می‌کند؟ چون، وقتی مسیح بازمی‌گردد تا سلطنت خود را برقرار سازد، به معنای واقعی کلمه فرمانروای عالم خواهد گشت و دیگر عرصه‌ای برای سلطنت پادشاهان و فرمانروایان وجود نخواهد داشت.

چرا امت‌ها شورش می‌کنند؟ مزمور ۲ می‌فرماید: «چرا امت‌ها شورش نموده‌اند و طوایف در باطل تفکر می‌کنند؟ پادشاهانِ زمین برمی‌خیزند و سَروران با هم مشورت نموده‌اند، به ضد خداوند و به ضد مسیح او، که بندهای ایشان را بگسلیم و زنجیرهای ایشان را از خود بیندازیم. او که بر آسمان‌ها نشسته است می‌خندد. خداوند بر ایشان استهزا می‌کند. آن‌گاه، در خشم خود بدیشان تکلم خواهد کرد و به غضب خویش ایشان را آشفته خواهد ساخت. و من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدس خود، صهیون.» وقتی خدا پادشاه خود را در جهان بر تخت سلطنت می‌نشانَد، کل امت‌ها و ملت‌ها پادشاه عالم را در کمال سرافرازی و سربلندی به چشم خواهند دید.

هر که حقیر گشتن مسیح را به هنگام مصلوب شدن او به چشم می‌بیند حیران و مات می‌ماند. اما کل جهان حیران و مات خواهند بود آن هنگام که مسیح در جلال بازمی‌گردد. آن صحنۀ شگرف و شورانگیز، که آسمان تاریک می‌شود و مسیح در جلال ظاهر خواهد گشت، از چشم هیچ‌کسی پنهان نخواهد بود. از این جهت، پادشاهان دهان خود را می‌بندند. آنان که همواره حرف زدن و نظر دادن و سخنرانی نمودن را حق مسلم خود می‌دانند مُهر سکوت بر لب خواهند زد. همه یِکه می‌خورند، همه مات می‌مانند، همه در جای خود خشکشان می‌زند، و چنان در بهت و حیرت فرو می‌روند که ناخواسته زبانشان بند می‌آید. با بازگشت مسیح، جهان بی‌کلام می‌شود. دلیلش چیست؟ «زیرا چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.» دنیا هنوز از بازگشت پرجلال مسیح خبر ندارد. اما، وقتی مسیح بازگردد، همه بازگشت او را به چشم می‌بینند. همه می‌فهمند و از شدت بهت و حیرت سکوت می‌کنند. با بازگشت مسیح، در یک آن، دانش و معلومات الهیاتی همه دربارۀ بازگشت مسیح کامل خواهد شد. یهودیانی که در قرن اول شاهد مصلوب شدن مسیح بودند حیرت کردند که خداوندمان این‌چنین از شکل و قیافه افتاده بود. حال آنکه، سربلندی و سرافرازی مسیح کل عالم را حیرت‌زده خواهد کرد. کل جهان مسیح را به چشم خواهد دید.

اما، در فاصلۀ حقیر گشتن (که مرگش را هم شامل می‌گردد) و سرافرازی مسیح، اتفاقی روی می‌دهد. آن اتفاق رستاخیز مسیح است. مسیح از مردگان قیام می‌نماید. رستاخیز مسیح دقیقاً در آیۀ ۱۳ توصیف می‌گردد. او عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد. عالی به رستاخیز مسیح اشاره دارد، رفیع به صعود مسیح، و بسیار بلند به تاج‌گذاری و تکیه زدن بر تخت سلطنت. در مزمور ۱۶، نویسندۀ مزمور می‌گوید: «قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را بیند.» خدا اجازه نخواهد داد قدوسش، مسیح موعود، فساد را ببیند. روح مسیح پژمرده نخواهد گشت. پیکر مسیح در قبر فاسد نخواهد شد. او طریق حیات را خواهد دید. مزمور ۱۶ رستاخیز مسیح را وعده می‌دهد. پطرس، در روز پنطیکاست و در موعظۀ چشمگیرش دربارۀ رستاخیز مسیح، از مزمور ۱۶ نقل‌قول می‌کند. پس اشعیا فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ از رستاخیز مسیح می‌گوید. اصلاً مگر می‌شود از مرگ و سرافرازی مسیح بگوییم و در این فاصله از رستاخیز او غافل بمانیم؟! پولس رسول نیز بخش آخر آیۀ ۱۵ را نقل‌قول می‌کند: «چیزهایی را که برای ایشان بیان نشده بود خواهند دید و آنچه را که نشنیده بودند خواهند فهمید.» پولس با این نقل‌قول نشان می‌دهد آیۀ ۱۵، علاوه بر اینکه از سرافرازی و سلطنت مسیح می‌گوید، انجیل را نیز بشارت می‌دهد. جهان شوکه خواهد شد، چون انتظارش را نخواهد داشت. دنیا از بازگشت مسیح خبر نداشته است. دنیا از بازگشت مسیح درکی نداشته است. حال آنکه، در سراسر تاریخ، حتی، امروز، به مردم بشارت داده می‌شود و مردم متوجه می‌شوند مسیح بازخواهد گشت. پولس توضیح می‌دهد که با بازگشت مسیح همۀ بشارت‌ها به سرانجام خواهد رسید. امت‌ها و ملت‌ها شوکه می‌شوند و یِکه می‌خورند و این شوکه شدن و یِکه خوردن به خاطر انجیل است که در حال حاضر به مردم بشارت می‌دهیم. ما حقایقی را بیان می‌کنیم که قبلاً نشنیده بودند. مردم دربارۀ جلال مسیح به حقایقی پی می‌برند که قبلاً از آنها خبر نداشتند. در اشعیا فصل ۵۲، مسیح در رسالتش کامیاب خواهد بود. رسالتی را که خدا به او سپرده است به انجام می‌رساند، از مردگان قیام می‌کند، به آسمان صعود می‌نماید، و بر تخت سلطنت می‌نشیند.

دلم می‌خواهد این پیغام را اشعیا با کلامش در فصل ۵۳ تمام کند. مکاشفۀ حیرت‌آور، حقارت حیرت‌آور، سرافرازی حیرت‌آور، و حال در خط اول فصل ۵۳ با یک رویگردانی حیرت‌آور رو‌به‌رو می‌شویم. اشعیای نبی با حزن و اندوه لب به سخن می‌گشاید: «کیست که خبر ما را تصدیق نماید؟» یهودیان، وقتی مسیح را مصلوب کردند، این نبوت اشعیا را در دست داشتند. وقتی مسیح از مردگان قیام نمود، یهودیان این نبوت اشعیا را در دست داشتند. اما اشعیا می‌گوید «کیست که خبر ما را تصدیق نماید؟» جمع اندکی آن را باور می‌کنند. جهان این نبوت کلام خدا را دربارۀ مرگ و رستاخیز مسیح همواره در دست داشته است. اما «کیست که خبر ما را تصدیق نماید؟» این جمله گویای واقعیتی غم‌انگیز است، واقعیت غم‌انگیز دربارۀ کسانی که به مسیح ایمان نمی‌آورند.

حال، از شما سوال می‌کنم: شما چطور؟ آیا شما این خبر را تصدیق می‌نمایید؟ آیا شما باور می‌کنید خداوند عیسی مسیح برای گناهان شما جان خودش را فدا کرد؟ آیا باور می‌کنید مسیح برای عادل شمردن شما از مردگان قیام نمود؟ آیا باور می‌کنید مسیح روزی در مقام پادشاه سربلند و سرافراز بازمی‌گردد تا قوم خود را به ملکوتی که به ایشان وعده داده است داخل گرداند؟ آیا باور می‌کنید مسیح، اگر به دنیا نمی‌آمد و خاصّانش را نجات نمی‌داد، نمی‌توانست سلطنت نماید؟ آیا باور می‌کنید مسیح، اگر عذاب نمی‌کشید، نمی‌توانست جلال یابد؟ این پرسشی است که امروز باید از خودمان بپرسیم و آن را پاسخ دهیم. انجیل یعنی همین حقایقی که بیان شدند. اگر به انجیل ایمان آورید، نجات می‌یابید و رستگار می‌شوید. همین امروز، اگر به مسیح ایمان آورید، چه روز باشکوهی برای شما خواهد بود!

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، به خاطر هماهنگی و همخوانی کتاب‌مقدس و قدرت کلام خدا از تو ممنونیم. از تو ممنونیم که کلامت زنده است و نَفَس می‌کشد. از تو ممنونیم که کلامت زنده و قدرتمند است. کلام تو در روح و جان ما کاری بس عظیم و پرقدرت انجام می‌دهد. کلام تو ما را تشویق و دلگرم می‌نماید و حقیقت را به روح و جانمان می‌دمد. باشد آنان که کلام تو را نمی‌شناسند به آن ایمان آورند و آنان که کلامت را می‌شناسند عشقشان به کلامت بیشتر شود و کلامت را با امانت و وفاداری بیشتری بشارت دهند. در هدیۀ حیات جاویدان که به وسیلۀ رستاخیز منجی‌مان به ما عطا نموده‌ای شادمان و مسروریم. در نام شگفت‌انگیز منجی‌مان از تو سپاسگزاریم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize