Grace to You Resources
Grace to You - Resource

اکنون، وقتش است به کلام خدا مراجعه کنیم و به فصل پنجاه و سوم از کتاب اشعیا بپردازیم. این ششمین سفر ما به این فصل عالی و بی‌نظیر از کلام خدا است. در هر پیغام، که این فصل و ردپای این فصل را در سایر آیات کلام خدا بررسی می‌کنیم، ژرفا و عمق آن به من یادآوری می‌شود. یک عمر می‌توان بر روی این فصل وقت گذاشت و به حقایق دیگری رسید که این متن برجسته به آنها اشاره می‌کند و آنها را توضیح می‌دهد. موعظۀ اشعیا فصل ۵۳ آسان نیست. واعظان باید حواسشان باشد شاخ و برگ اضافیِ این متن را بزنند و به اصطلاح خیلی سخت و پیچیده صحبت نکنند که مخاطب از نکتۀ اصلی غافل بماند. من هم خودم کمی با این موضوع کلنجار می‌روم. موعظۀ این متن برای من هم کمی دشوار است، چون، معمولاً، موعظه‌هایم شروع و میان و پایان دارند. در موعظۀ قبلی، قصدم این بود آیات ۴ تا ۶ را با همین روش بررسی کنم، اما نشد. آیات ۴ و ۵ را توضیح دادم، دوسوم راه را طی کردیم، ولی وقت نشد به آیۀ ۶ برسیم. در اصل، یک بخش از پیغامم باقی ماند. اما حالا فرصت خوبی است که نکته‌های لازم و ضروری و مربوط به متن را که به درک متن کمک می‌کنند توضیح دهم. اکنون می‌خواهم به اصطلاح دست به عصا راه بروم و فقط به نکته‌های ضروری اشاره کنم، نه اینکه باری به هر جهت برویم! تصمیم دارم این پیغام را با همین روش ادامه دهم.

زمانی که متنی را بررسی می‌کنم، همیشه بیشتر می‌پسندم که از ارتفاع، از فاصلۀ دور، به یک متن نگاه کنم. هر قدر از ارتفاع بالاتر به متن نگاه می‌کنم، گسترۀ وسیع‌تری به چشمم می‌آید. اگر به من باشد، دلم می‌خواهد هزاران متر از متنی که آن را بررسی می‌کنم ارتفاع بگیرم تا بتوانم به خوبی پایین را نگاه کنم و از کتاب پیدایش تا مکاشفه همه‌چیز را ببینم. بعد، کم‌کم ارتفاعم را کم کنم، به اصطلاح چرخ‌های هواپیما را باز کنم، و به متنی برسم که در حال بررسی آن هستیم. الان هم می‌خواهم همین کار را بکنم. می‌خواهم کمی ارتفاع بگیرم و بعد از مدتی، کم‌کم، چرخ‌ها را روی زمین اشعیا فصل ۵۳ باز کنم و مطالعۀ خودمان را برای آیات ۴ تا ۶ جمع‌بندی کنیم. اکنون، این مطالعه را از چشم‌اندازی وسیع‌تر آغاز می‌کنیم.

تاریخ یهودیان تاریخی شایان توجه در میان همۀ قوم‌های جهان است. یهودیان، خودشان، می‌دانند قرن‌ها و قرن‌ها است که نسل آنها چه شگفت‌انگیز پابرجا مانده است! وقتی می‌بینیم چهارده تا پانزده میلیون یهودی هنوز در گوشه و کنار دنیا زندگی می‌کنند، می‌فهمیم، با اینکه آدم‌های ناجور یک عمر به قصد نسل‌کشی یهودیان تقلا کرده‌اند، اما نسل یهودیان از بین نرفته است. در این دوره و زمانه، کسی را نمی‌شناسیم که از قوم حِتّیان یا یَبوسیان یا فِرزیان یا اَموریان باشد که عهدعتیق از آنها نام می‌برد. همۀ این قوم‌ها و امت‌ها یک عمر است که نسلشان از بین رفته است. اما همین امروز در کلیسا بسیاری هستند که یهودی‌اند و ایمانداران به مسیح هستند و جمعیت فراوانی از یهودیان هم در گوشه و کنار دنیا پراکنده‌اند. همۀ این یهودیان ادامۀ نسل ناب و خالص یهودیانی هستند که در سراسر تاریخ عهدعتیق و عهدجدید، تا امروز، ادامه یافتند. خودشان معتقدند نسلشان خیلی عالی و بی‌نظیر حفظ شده است. اما، از چشم‌انداز خدا، ماندگاری نسل یهود سندی عالی و بی‌نظیر از بقای این قوم و محفوظ ماندن آنها به دست خدا است.

می‌توانیم از دیدگاه انسانی به این موضوع نگاه کنیم و این قوم را تحسین کنیم که عجب ایستادگی و ثباتِ قدمی داشته‌اند و از میان همۀ قوم‌ها و امت‌های باستانی تنها قومی هستند که هنوز نسلشان در تاریخ جهان باقی مانده است! گویا این سند محکمی است که به ارادۀ آهنین این قوم شهادت می‌دهد. اما، از چشم‌انداز الهی، باید کمی عقب‌نشینی کنیم و اعتراف نماییم که حرف ارادۀ آهنین انسان در میان نیست که نسل یهودیان باقی مانده یا توانسته یک عمر اتحاد ملی خود را حفظ کند. در اینجا، حرف از محافظت الهی و بقای الهی در میان است. یهودیان همچنان در جهان باقی هستند، چون خدا اراده نموده است هنوز نسل یهودیان در جهان پابرجا باشد.

در آینده، طایفه‌های یهودیان قابل شناسایی خواهند بود. در حال حاضر، خودشان نمی‌دانند از کدام طایفه هستند، چون در سال ۷۰ میلادی و زمانی که رومیان معبد را ویران کردند، شناسنامۀ ثبت طایفه‌های اسراییل از بین رفت. فقط خدا می‌داند هر یهودی متعلق به کدام طایفه است و خودش در آینده آن طایفه‌ها را دوباره شناسایی می‌نماید و دوازده هزار نفر را از هر طایفه انتخاب می‌کند تا صد و چهل و چهار هزار یهودی انجیل را در آخر زمان به جهان بشارت دهند. پس، سرانجام، یهودیان طایفه و اصل و نَسَب خودشان را پیدا می‌کنند، حتی در آن دوران مصیبت عظیم، دقیقاً پیش از بازگشت عیسی مسیح. تاریخ یهودیان تاریخی شایان توجه است.

بله، نقش انسان را نمی‌توان در بقای نسل یهود نادیده گرفت. اما، بسیار مهم‌تر از نقش انسان، تاریخ یهود به دلیل محافظت خدا، که نگهدارشان بوده، تاریخی شایان توجه است. خدا در مشیّت خود قوم یهود را حفظ نموده است. خداوند شرایط را برای بقای یهودیان کنار هم چیده است. البته در چندین مورد نیز خدا یهودیان را معجزه‌آسا حفظ نموده است. خداوند چرخۀ طبیعی تاریخ را معلق نگاه داشته یا رویدادهای جهان را در مسیری پیش برده است که پشتوانۀ امنیت یهودیان باشد. خداوند دریا را شکافت تا یهودیان هنگام خروج از مصر به خشکی قدم بگذارند. در مشیّت الهی، خدا شرایط را کنار هم می‌چیند، قدرتش در معجزه عمل می‌کند، و چرخۀ طبیعت را معلق می‌گرداند. خدا همه‌چیز را مقدّر می‌نماید تا یهودیان نیست و نابود نشوند. چقدر عالی! چقدر جالبِ توجه! نکتۀ مهم اینجا است که یهودیان جمعیت کوچکی هستند. از هر نظری که حساب کنیم، یهودیان مردمانی استثنایی هستند. یهودیان یکی از شریف‌ترین قوم‌ها هستند، واقعاً مردمانی استثنایی هستند. اما خدا برای هدف‌ها و مقصودهای خودش این قوم را برگزید. یهودیان به خاطرِ عزم و ارادۀ خودشان به این موقعیت دست نیافته‌اند. یهودیان به اینجا رسیده‌اند، چون این تصمیم خدا بود. خدا یهودیان را برگزید تا قومی مبارک باشند و به وسیلۀ آنها خدا جهان را برکت دهد.

چون خدا قوم اسراییل را برای هدف و مقصودی که البته هنوز به انجام نرسیده برگزیده است، یهودیان خار چشم دشمنان خدا هستند. شیطان، این دشمن اصلی خدا، یهودیان را هدف قرار داده است. دیوها و ارواح شریر، که همدست شیطانند و در عالم روحانی باعث و بانی شرارت در دنیا هستند، اسراییل را هدف قرار داده‌اند. اسراییل هدف انسان‌ها است، انسان‌هایی که قدرت ملکوت تاریکی بر آنها سلطه دارد. در سراسر تاریخ، دیوها و انسان‌ها بارها و بارها تقلا کرده‌اند اسراییل را از صفحۀ روزگار نیست و نابود کنند. البته موفق نشده‌اند. اما همچنان اسراییل هدف مشخص نیروهای جهنم و انسان‌هایی است که نوکر نیروهای جهنم هستند و قصدشان این است که در مقابل هدف‌های نهایی خدا بایستند. اما باز هم تلاش و تقلای آنها به جایی نخواهد رسید.

به تاریخ یهودیان که نگاه کنید، می‌بینید یهودیان جمعیت کوچکی هستند که در منطقه‌ای بسیار آسیب‌پذیر در خاورمیانه زندگی می‌کنند و بت‌پرستانی صاحب قدرت از هر طرف دور آنها را گرفته‌اند و در تاریخ اسراییل روزی نبوده که قصد نابودی یهود را نداشته باشند. ولی اسراییل نابود نشده، هرچند که چندین و چند بار تا مرز نابودی پیش رفته است. قحطی دوران حیات یعقوب و پسرانش می‌توانست آنها را از پا درآورد. واقعاً ممکن بود از گرسنگی تلف شوند و نسلشان ناپدید گردد. ولی خدا اجازه نداد. خدا یکی از پسران یعقوب را که به او جفا شد به مصر می‌بَرد و او را صاحب قدرت می‌گرداند تا مسوول پخش آذوقه باشد. پسران یعقوب می‌دانستند در مصر آذوقه مهیا است. یادتان می‌آید که سال‌ها قبل یوسف خواب دیده بود. حالا، کشور مصر خود را برای قحطی آماده کرده بود و می‌توانست مواد غذایی و آذوقه را برای امت‌های دیگر تأمین کند. اگر مصر نبود، چه بسا همه از گرسنگی تلف می‌شدند. خدا مقرر می‌کند یوسف آنجا باشد. خدا به او توانایی تعبیر خواب می‌بخشد و او را صاحب قدرت می‌گرداند تا مصر را برای از راه رسیدن قحطی آماده کند و به این شکل یعقوب یا به عبارتی اسراییل را نجات دهد. وقتی برادران یوسف برای بردن آذوقه از انبارهای مصر به آنجا می‌آیند، یوسف می‌توانست بسیار عصبانی شود و به فکر انتقام باشد، چرا که برادرانش به او ستم روا داشتند و او را به بردگی فروختند. از این‌رو، یوسف می‌توانست برادرانش را بکشد. اما خدا اجازه نداد. خدا در دل یوسف کار کرد تا دلش به رحم آید و برادرانش را ببخشد و از سر تقصیر آنها بگذرد تا خاندان یعقوب پابرجا بماند. خاندان یعقوب در مصر ماندگار شدند. خانوادۀ کوچک یعقوب بزرگ شد و جمعیتشان در زمین جوشن به دو میلیون رسید. خاندان اسراییل چهارصد سال در مصر ماندند و جمعیتشان رشد کرد. در پایان چهارصد سال، در مصر بلا آمد. آن بلایا مصر را ویران کردند و جان مصریان را گرفتند. آن بلایا می‌توانستند بنی‌اسراییل را هم مبتلا کنند، اگر که خدا اراده نکرده بود آنها را ایمن نگاه دارد.

کشته شدن نخست‌زادگان می‌توانست شامل حال نخست‌زادگان یهودی هم بشود، اگر که خدا قدم پیش نگذاشته و راهی مهیا نکرده بود که نخست‌زادگانِ یهودی در امان بمانند. با مالیدن خون برّۀ قربانی بر سَردر و درگاه خانه‌ها، جان نخست‌زادگان یهودی حفظ گشت. فرعون می‌توانست یهودیان را که در حال خروج از مصر بودند قتل عام کند. البته سعی به این کار کرد و تعقیبشان نمود. ولی خدا آب دریا را سرازیر نمود و اجازه نداد سپاهیان فرعون قدم به خشکی بگذارند. آب بر سر آنها فرود آمد و کل سپاهیان فرعون زیر آوار آب خفه شدند. قوم اسراییل می‌توانستند در آن چهل سال سرگردانی در بیابان تلف شوند. آنها شکایت کردند، سرکشی کردند، خیلی جدی به خدا گناه کردند و یک نسل مردند و جنازۀ آنها در بیابان دفن شد. اما بقیه‌ای از آن نسل باقی ماندند و به رهبری یوشع به سرزمین موعود رسیدند. با ورود به سرزمین کنعان، دوباره امکان نابودی وجود داشت، چرا که به سرزمینی تازه وارد شده و قومی کوچک بودند و با دشمنان بت‌پرست و ترسناکی رو‌به‌رو بودند که نمی‌خواستند از آن سرزمین بروند و از دارایی خودشان دست بکشند. قوم اسراییل می‌توانستند به دست دشمنانی هلاک شوند که ساکن سرزمین اِشغالی کنعان بودند که به دست یهودیان فتح شده بود. اما خدا اجازه نداد. این حقیقت به شکل نمادین زمانی نشان داده می‌شود که جُلیات غول‌پیکر با سنگ‌قلابی که یک پسربچۀ چوبان پرتاب می‌کند کشته می‌شود. اسراییل مانند چوپانی با سنگ‌قلابی در دست است که مقابل شخصی غول‌پیکر در سرزمین کنعان ایستاده است. اما خدا نسل آنها را حفظ نمود.

ولی فقط حرف از تلاش آنها برای بقا در میان نیست. حرف حرف دست الهی است که نگهدار آنها است. وقتی قوم اسراییل به سرزمین موعود رسیدند و آنجا ساکن شدند و در گوشه و کنار آن سرزمین پراکنده شدند و هر طایفه زمین خودش را صاحب گشت، ادامه‌اش را دیگر خبر دارید که چه شد! آنها گرفتار بت‌پرستی شدند، گرفتار ارتداد شدند، گرفتار پرستش خدایان دروغین شدند. بعد هم گرفتار انحراف اخلاقی شدند و به بی‌عفتی تن دادند. کار به جایی رسید که باور و اعتقاد آنها سطحی و ظاهری و ریا و تظاهر گشت. کم‌کم، شیفتۀ فرهنگ بت‌پرستان شدند و با جذب شدن و حل شدن در میان امت‌ها واقعاً دیگر بعید نبود از صحنۀ روزگار محو شوند. اما خدا اجازه نداد. قوم اسراییل با تن دادن به ازدواج با بت‌پرستان و ناخالص نمودن نژادشان می‌توانستند برای همیشه از دست بروند.

وقتی سلطنت اسراییل دوپاره گشت، ده طایفه به شمال رفتند و آنجا مستقر شدند و حکومت اسراییل نام گرفتند. دو طایفۀ یهودا و بنیامین در جنوب ماندند و حکومت یهودا نام گرفتند. حکومت شمالی پادشاهان خوبی نداشت. پادشاهان حکومت شمالی به قدری سرکش و پلید بودند که خدا آنها را داوری نمود. آشوریان در سال ۷۲۲ قبل از میلاد به اسراییل یورش بردند، حکومت شمالی را چپاول کردند، و همۀ کسانی را که زنده ماندند به اسارت بردند. آن اسیران هیچ‌گاه به سرزمین خودشان بازنگشتند. آنها با امت‌ها و ملت‌های دیگر آمیختند و اصل و نَسَب خودشان را کاملاً فراموش کردند و از صفحۀ روزگار بیرون رفتند. ماندند دو طایفۀ جنوبی و جماعتی از ده طایفه که پیش از ویرانی حکومت شمالی به جنوب کوچ کرده بودند. به این شکل، از همۀ طایفه‌ها شهروند حکومت جنوبی یهودا بودند. اما بابِلیان حدود سال ۶۰۰ قبل از میلاد سر رسیدند، اورشلیم را چپاول کردند، و مردم را کشتند. کسانی هم که زنده ماندند به بابِل برده شدند تا غرق فرهنگ کلدانیان شوند. دانیال و سه دوستش از جمله همین اسیران بودند که نام‌های جدیدی به آنها داده می‌شود، نام‌هایی که اَدای دِین به بت‌های کلدانیان و بابِلیان بود. بابِلیان دانیال و دوستانش را آموزش دادند تا همرنگ جماعت شوند و فرهنگ آن جامعه را بیاموزند.

همۀ این اتفاق‌ها می‌توانستند پایان قوم اسراییل را رقم بزنند. قوم خدا می‌توانستند در بابِل با ازدواج با سایر امت‌ها و جذب شدن در دین و مذهب آنها از دیده پنهان شوند و به تاریخ بپیوندند. اما چنین نشد. قوم یهود هرگز جذب فرهنگ کلدانیان نشدند. هفتاد سال بعد، جمعیت انبوهی به وطن بازگشتند و سرزمین خودشان را از نو ساختند. تاریخِ یهودیان این‌چنین پیش رفت.

پادشاهی در ایران‌زمین به قدرت رسید که نامش خشایار بود. او حدود سال ۴۸۶ تا ۴۶۵ قبل از میلاد در ایران‌زمین سلطنت نمود. یهودیان هنوز صحیح و سالم در ایران زندگی می‌کردند. اما مردی به نام هامان سر و کله‌اش پیدا می‌شود که تلاش می‌کند یهودیان را نسل‌کشی کند و به عبارتی نام آنها را از صفحۀ روزگار محو کند. همۀ این ماجراها در کتاب اِستر شرح داده می‌شوند و می‌بینیم که خدا چگونه در امپراتوری هخامنشی از اِستر استفاده می‌کند تا در آن بزنگاه تاریخی قوم یهود را از نسل‌کشی در سرزمین ایران نجات دهد. خدا در تدبیر و مشیّت الهی خویش مقدّر نمود تا پادشاه در یک رقابت تنگاتنگ میان زنان زیبارو اِستر را انتخاب کند و او را ملکۀ زیبای خودش بگرداند. اِستر همسر پادشاه می‌شود و چون سوگلی پادشاه بود، توانست عامل نجات قوم خودش بشود. یهودیان، هر سال، عیدی را به نام عید پوریم برگزار می‌کنند. این عید جزو عیدهای ثبت‌شده در کتاب‌مقدس نیست. این عید مانند عید هانوکاه است که از آن هم در کتاب‌مقدس نام برده نمی‌شود. عید پوریم شکرانۀ بقای یهودیان است. آن عید عید بزرگداشت اِستر است و باقی ماندن قوم یهود.

بعد، یونانیان به قدرت می‌رسند و آنتیوخوس اِپیفانِس به اسراییل حمله و یهودیان را قتل عام می‌کند. سپس، در سال ۷۰ میلادی، نوبت رومیان می‌رسد که صدها هزار یهودی را می‌کشند، اورشلیم را ویران و معبد را خراب می‌کنند. این ماجرا تا سال‌های بعد از ۷۰ میلادی ادامه پیدا می‌کند و هزاران شهر و روستا در سرزمین اسراییل با خاک یکسان می‌شوند. ماندگاری نسل یهود گواه حیرت‌آوری از دست الهی است که حافظ و نگهدارشان است.

حال، از سال ۲۵۰ میلادی به سال ۱۹۳۳ می‌رویم. خودتان می‌توانید تاریخ را مطالعه کنید. همه‌چیز خیلی دقیق و منظم ثبت شده است. تقریباً در همه‌جا و همه‌وقت به یهودیان حمله شده است، به خصوص در اروپا. اما فقط به اروپا محدود نیست. از اروپا و اطراف اروپا گرفته تا خاورمیانه و آفریقا، همه‌جا و همه‌وقت به یهودیان حمله شده است. آنها از شهر و دیار خود بیرون رانده شدند، از کشورهای دیگر رانده شدند، تهدید به مرگ شدند تا ایمانشان را انکار کنند، به بردگی کشیده شدند، از هر گونه حقوق مدنی و حمایت قانونی محروم شدند، قتل عام شدند، دارایی آنها مصادره شد، وادار شدند یک علامت به خودشان نصب کنند که همه آنها را شناسایی کنند و در جامعه انگشت‌نما شوند. یهودیان تا پای مرگ بازجویی شدند. در چندین مورد، زنده‌زنده سوزانده شدند. همۀ این بلایا از سال ۲۵۰ میلادی تا ۱۹۳۳ به سرشان آمد. بعد هم که به سال‌های ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۵ و هولوکاست یا نسل‌کشی به دست هیتلر می‌رسیم که میلیون‌ها یهودی قتل عام می‌شوند. امروز نیز جهان اسلام دشمن مستقیم یهودیان است و به اندازۀ کل دنیا از یهودیان نفرت دارد، تا آنجا که می‌خواهد اسراییل را نابود کند و کشور اسراییل را از نقشۀ جهان حذف کند! پس، وقتی از بقای نسل یهودیان حرف می‌زنیم، دربارۀ واقعیتی بسیار شگفت‌انگیز صحبت می‌کنیم. این ماندگاری صرفاً فراتر از این است که شهادت بر ارادۀ آهنین و عزم راسخ یهودیان باشد. بقای یهودیان شهادتی است بر اینکه خدا حافظ و نگهدار این قوم است. این تنها توضیح و دلیل برای از بین نرفتن نسل یهود است. یهودیان قوم کوچکی هستند و مردمان پرقدرتی نیستند. بله، درست است که در این زمانه صاحب سلاح‌های پرقدرت شده‌اند. ولی در سراسر تاریخشان قوم کوچکی بودند که از هر طرف به آنها تاخت و تاز شده است و می‌توان گفت از نظر نظامی ملتی ضعیف بوده‌اند.

بله، برای زنده ماندن و زندگی کردن ارادۀ قوی دارند. ولی دلیلش هدفی است که خدا برای آنها در نظر دارد. چرا این قوم تا امروز دوام دارند؟ پاسخ این است که خدا هنوز وعده‌اش به ابراهیم و داوود و انبیا را به انجام نرسانده است تا اسراییل را برای جهان برکت گرداند. این برکت از راه نمی‌رسد، تا وقتی که ملت یهود به عیسی مسیح ایمان آورند. این اتفاق در آینده روی می‌دهد. ما در کتاب زکریا ۱۲:‏۱۰ به آن پرداختیم: «و بر من که نیزه زده‌اند خواهند نگریست و برای من مثل نوحه‌گری برای پسر یگانۀ خود نوحه‌گری خواهند نمود و مانند کسی که برای نخست‌زادۀ خویش ماتم گیرد برای من ماتم تلخ خواهند گرفت.» چشمۀ طهارت و پاکی به روی ایشان گشوده خواهد شد. یهودیان نجات خواهند یافت و زمانی که خداوند ملکوتش را برقرار سازد، از طریق یهودیان جهان برکت خواهد یافت (کتاب زکریا فصل‌های ۱۲ تا ۱۴). رستگاری یهودیان در عهدعتیق و در عهدجدید وعده داده می‌شود. در یازدهمین فصل از رسالۀ رومیان، در این فصل بسیار بسیار مهم، پولس رسول دربارۀ همین موضوع صحبت می‌کند. او می‌گوید: «ای برادران، نمی‌خواهم شما از این سرّ بی‌خبر باشید که مبادا خود را دانا انگارید که مادامی که پُری امت‌ها درنیاید، سخت‌دلی بر بعضی از اسراییل غالب گشته است.»

«امت‌ها» یعنی کلیسا. به عبارتی، وقتی همۀ برگزیدگان در کلیسا گرد هم آیند، وقتی شمار برگزیدگان کامل شود، آن‌گاه، «همگی اسراییل نجات خواهند یافت،» پولس با نقل‌قول از کتاب اشعیا ادامه می‌دهد: «چنان که مکتوب است که از صهیون نجات‌دهنده‌ای ظاهر خواهد شد و بی‌دینی را از یعقوب خواهد برداشت، و این است عهد من با ایشان در زمانی که گناهانشان را بردارم.» این نقل‌قول از اشعیا فصل ۵۹ است. پولس می‌گوید زمانی فرا می‌رسد که شمار برگزیدگان کلیسا تکمیل خواهد شد. پس از تکمیل شدن کلیسا، وقت رستگاری ملت اسراییل خواهد بود. این عهد خدا با قوم اسراییل است.

یهودیان برای رستگاری آینده محفوظ مانده‌اند. یهودیان باید نجات یابند تا بتوانند برای دیگران برکت باشند. این وعدۀ خدا در کتاب پیدایش فصل ۱۲ است که بارها و بارها برای ابراهیم تکرار می‌شود. نه فقط یهودیان رستگار می‌شوند و برکت نجات از آنِ ایشان می‌گردد، از طریق آنها جهان برکت خواهد یافت. یهودیان که نجات یابند، مسیح بازمی‌گردد، ملکوتش را برقرار می‌سازد، و از اورشلیم بر اسراییل و کل جهان سلطنت خواهد نمود. اسراییل قدرتمندترین و بانفوذترین ملت جهان و منشأ صلح و عدالت می‌گردد. اسراییل مبارک می‌شود و باعث برکت جهان خواهد شد. این وعدۀ خدا است. وعدۀ خدا تغییر نمی‌کند. برای همین است که یهودیان هنوز زنده هستند.

حالا واقعیت مهم دیگری را هم بررسی کنیم. دربارۀ ملتی صحبت می‌کنیم که ضعیف و آسیب‌پذیرند. دربارۀ ملتی صحبت می‌کنیم که از هر طرف به آنها حمله می‌شود، چه از طرف انسان‌ها چه از طرف نیروهای جهنمی. اما موضوع دیگری هم در میان است. یهودیان، علاوه بر اینکه زیر هجوم نفرت و بیزاری نیروهای جهنمی و نفرت و بیزاری قدرت‌های انسانی دوام آورده‌اند، همزمان داوری الهی هم بر آنها قرار دارد، یعنی از سه نقطه ضربه می‌خورند. داوری الهی بر یهودیان سایه افکنده است. این داوری به کتاب تثنیه بازمی‌گردد، به نوشتۀ موسی و به زمانی که قوم اسراییل به مرز سرزمین موعود می‌رسند و آمادۀ ورود به آنجا هستند. خدا در کتاب تثنیه فصل ۲۸ به آنها می‌فرماید: «اگر مطیعم باشید، شما را برکت خواهم داد. اگر نافرمان باشید، شما را لعنت می‌کنم.» خدا برکت‌ها و لعنت‌ها را برای ایشان شرح می‌دهد. می‌توانید در کتاب تثنیه فهرست برکت‌ها و لعنت‌ها را بخوانید. این تاریخ قوم یهود است. از خدا نااطاعتی کردند و همچنان به نااطاعتی ادامه می‌دهند. اسراییل قومی لعنت‌شده و زیر داوری خدا هستند. اما خدا دقیقاً همان قومی را که داوری می‌کند حفظشان هم می‌کند. یک عمر است چنین کرده است. خدا قوم اسراییل را از دوران عهدعتیق داوری نموده و در سراسر تاریخ بشر به داوری یهودیان ادامه داده است. ولی، همزمان با داوری، آنها را حفظ کرده است. داوری اسراییل تا امروز نیز ادامه دارد، زیرا به مسیح ایمان ندارند. رسالۀ اول قرنتیان ۱۶:‏۲۲ می‌فرماید: «اگر کسی عیسی مسیح خداوند را دوست ندارد، لعنت بر او باد!»

از دیرباز، یهودیان به خاطر نااطاعتی لعنت شدند. اما، به خاطر ایمان نیاوردن به عیسی مسیح، لعنت آنها دو برابر شده است. امروز که به اسراییل نگاه می‌کنید، ملتی را می‌بینید که هنوز طعم برکت خدا را نچشیده‌اند. ملت اسراییل ملتی مرتدند، قومی هستند که به مسیح پشت کردند. دین و مذهبشان خداپسندانه نیست. ادعا می‌کنند خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را می‌پرستند، اما اصلاً چنین نیست. یهودیان خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را نمی‌پرستند، چون، اگر پسر خدا را حرمت نگذارید، نمی‌توانید پدر را حرمت نهید. یهودیان وفا ندارند. یهودیان مطیع خدا نیستند. یهودیان دشمن انجیلند، رسالۀ رومیان ۱۱:‏۲۸ این را می‌گوید. یهودیان دشمن انجیلند، منکر تثلیث هستند. قوم یهود خداوندی مسیح را انکار می‌کنند، تعلیم راستین عهدعتیق را انکار می‌کنند. مگر می‌شود با چنین روحیه و رویکردی برکت گرفت؟! یهودیان ایمان ندارند عیسی مسیحِ موعود است. یهودیان مسیحیان را کفرگو می‌دانند، چون، به اعتقاد آنها، مسیحیان کسی را می‌پرستند که از نظر یهودیان کفرگو بود. یهودیان این دروغ را باور دارند که با انجام اعمال نیکو و مذهبی و با تلاش و تقلای شخصی و تکیه به درست‌کاری و تقوا و پرهیزکاری خودشان می‌توانند نجات یابند و رستگار شوند. همین حالا، یهودیان قومی لعنت‌شده و زیر داوری‌اند. اما همین حالا نیز در دستان خدا محفوظ و ماندگارند.

اگر ادعا کنید ملتی کُهن، که ضعیفند و کوچکند، امروز هنوز نسلشان پابرجا است، چه بسا خودِ تاریخ به شما می‌گوید این ادعا بی‌معنی است! حالا، این را هم اضافه کنید که «قدرت‌های طبیعی و فراطبیعی نیز یک عمر است با این ملت دشمنند!» اگر اینها را بگویید، قطعاً‌ به شما می‌گویند: «امکان ندارد ملتی با این مشخصات هنوز به قوت خود باقی باشند.» حالا این را هم اضافه کنید که «هزاران سال است این قوم زیر داوری خدا هستند.» قطعاً ‌به این نتیجه می‌رسید که «اصلاً ممکن نیست نسل این ملت همچنان باقی باشد.» اما واقعیت این است که ملت یهود زنده‌اند و خدا آنها را حفظ نموده است تا در آخر زمان کل ملتشان را نجات ببخشد.

در انجیل لوقا فصل ۱۳، در انتهای فصل، خداوندمان به اورشلیم می‌نگرد، به شهری که گویی نماد قوم اسراییل است. او در آیۀ ۳۴ می‌فرماید: «ای اورشلیم، ای اورشلیم که قاتل انبیا و سنگسارکنندۀ فرستادگان خود هستی. چند بار خواستم اطفال تو را جمع کنم، چنان که مرغ جوجه‌‌‌های خویش را زیر بال‌های خود می‌گیرد، و نخواستید. اینک، خانۀ شما برای شما خراب گذاشته می‌شود.» خانۀ یهودیان هنوز هم خراب است. یهودیان هنوز هم تنها و درمانده‌اند و با خدا رابطه ندارند. البته یهودیانی هم هستند که به مسیح ایمان آورده‌اند و در کلیسا حضور دارند. کلیسا از یهود و غیریهود تشکیل شده، اما منظور من ملت اسراییل است. خداوند در انجیل لوقا ۱۳:‏۳۵ به آنها می‌فرماید: «به شما می‌گویم که مرا دیگر نخواهید دید، تا وقتی آید که گویید مبارک است او که به نام خداوند می‌آید.» یهودیان مسیح موعود را خواهند شناخت. زکریا به همین حقیقت اشاره می‌کند: «بر او که نیزه زده‌اند خواهند نگریست و برای او مثل نوحه‌گری برای پسر یگانۀ خود نوحه‌گری خواهند نمود و چشمه‌ای برای پاکی و طهارت ایشان گشوده خواهد گشت.» این توصیف رستگاری ملت یهود در آینده است.

انبیای عهدعتیق دربارۀ نجات ملت اسراییل نوشتند و خیلی هم واضح و روشن نوشتند، نه مبهم و در لفافه. توجه شما را به دو بخش از کلام خدا جلب می‌کنم. حزقیال و ارمیا دو نبی دیگر هستند که آنها هم در کنار اشعیا از نجات اسراییل می‌نویسند. البته دانیال را هم می‌توانید به این فهرست اضافه کنید. اما حزقیال و ارمیا تقریباً هم‌دوره بودند. این دو نبی تقریباً صد سال پس از اشعیا نبوت می‌کنند. در واقع، دقیقاً در زمان حملۀ بابِلیان نبوت خودشان را اعلام می‌کنند. حزقیال در سال ۵۹۷ قبل از میلاد اسیر می‌شود و ارمیا را در سیاه‌چال زندانی می‌کنند و سرانجام او را به مصر می‌برند. پس، در زمان یورش بابِلیان و نسل‌کشی که به راه می‌اندازند، این دو نبی زنده هستند. نبوت و پیغام آنها بسیار مهم و بسیار به موقع و بِجا است. حزقیال و ارمیا از خدا نبوت می‌گیرند و در آن دوران بحران عظیم پیغام خود را به گوش مردم می‌رسانند.

کتاب حزقیال فصل ۳۸ از آیۀ ۱۶ گویای حقیقتی بسیار مهم است. این پیغامی است به قوم اسراییل، به یهودیان. آیۀ ۱۶ می‌فرماید: «و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: ای پسر انسان.» پسر انسان در اینجا به حزقیال اشاره دارد. «هنگامی که خاندان اسراییل در زمین خود ساکن می‌بودند، آن را به راه‌ها و به اعمال خود نجس نمودند و طریق ایشان به نظر من مثل نجاست زن حایِض می‌بود.» عجب تصویر زشت و زننده‌ای! «لهذا، به سبب خونی که بر زمین ریختند و آن را به بت‌های خود نجس ساختند، من خشم خود را بر ایشان ریختم و ایشان را در میان امت‌ها پراکنده ساختم و در کشورها متفرّق گشتند و موافق راه‌ها و اعمال ایشان بر ایشان داوری نمودم.»

دقیقاً همین هم شد. یهودیان پراکنده شدند. خودشان هم خیلی خوب از این پراکندگی باخبرند. این پراکنده شدن از تبعید در بابِل شروع شد. البته شماری از یهودیان به میهن خود بازگشتند تا دوباره ملتی را تشکیل دهند. اما تبعید در بابِل آغاز پراکندگی یهودیان است. حتی، پس از بازسازی سرزمینشان و یکپارچه شدن ملتشان، تا آنجا که ما می‌دانیم، یهودیان در گوشه و کنار دنیا پراکنده‌اند. این پراکندگی جزیی از داوری آنها است. آیۀ ۲۰ می‌فرماید: «چون به امت‌هایی که به طرف آنها رفتند رسیدند،» یعنی، وقتی در کل جهان پراکنده شدند، «آن‌گاه اسم قدوس مرا بی‌حرمت ساختند.» چطور چنین کاری کردند؟ «زیرا دربارۀ ایشان گفتند که اینان قوم یهوه می‌باشند و از زمین او بیرون آمده‌اند.» وقتی در سراسر جهان پراکنده گشتند، نام قدوس خدا را بی‌حرمت ساختند، چرا که مردم می‌گویند: «این چه خدایی است که حتی نمی‌تواند قوم خودش را در سرزمین خودشان امن و امان نگه دارد؟» از این جهت، خدا را مسخره کردند. امت‌ها خدا را به تمسخر گرفتند. در سراسر تاریخ، امت‌ها و کشورهایی که یهودیان در آنجا پراکنده شده‌اند خدای یهودیان را به تمسخر گرفته‌اند. در آیۀ ۲۱، خدا می‌فرماید: «لیکن من بر اسم قدوس خود، که خاندان اسراییل آن را در میان امت‌هایی که به سوی آنها رفته بودند بی‌حرمت ساختند، شفقّت نمودم.» یهودیان پراکنده در گوشه و کنار جهان، یهودیانی که از هر گوشه و کنار به آنها تاخت و تاز شده است، یهودیانی که در برگ به برگ تاریخ کلنجار و کشمکش داشته‌اند، برای آنها آسان نیست که از عظمت و شکوه و قدرت خدای خود به سایر امت‌ها بگویند. امت‌ها می‌گویند «او حتی نتوانست آنها را در سرزمینشان امن و امان نگاه دارد!» امروز، اگر در خاورمیانه از کسی بپرسید: «کدام خدا قدرت بیشتری دارد؟ خدای اسلام یا خدای یهود؟» به نظرتان چه پاسخی می‌دهند؟ خدایی که پول دارد و زورِ بازو دارد و قدرت دارد و محبوبیت دارد و یک دنیا پیرو دارد الله است. این همان بی‌حرمتی به نام خدای حقیقی است که در سراسر تاریخ به خاطر پراکنده شدن یهودیان شاهدش هستیم.

آیۀ ۲۲ می‌فرماید: «بنابراین، به خاندان اسراییل بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید: ای خاندان اسراییل، من این را نه به خاطر شما بلکه به خاطر اسم قدوس خود، که آن را در میان امت‌هایی که به آنها رفته، بی‌حرمت نموده‌اید، به عمل می‌آورم.» پس به خاطر شما نیست. من خودم باید کاری کنم تا شهرت و آوازه‌ام را بازگردانم. خدا این را می‌فرماید. آیۀ ۲۳: «اسم عظیم خود را که در میان امت‌ها بی‌حرمت شده است و شما آن را در میان آنها بی‌عصمت ساخته‌اید تقدیس خواهم نمود. و خداوند یهوه می‌گوید: حینی که به نظر ایشان در شما تقدیس کرده شوم، آن‌گاه امت‌ها خواهند دانست که من یهوه هستم.» تنها راهی که جلالم را به امت‌ها نشان می‌دهم این است که به وسیلۀ شما جلالم را آشکار سازم. چگونه؟ آیۀ ۲۴ می‌فرماید: «شما را از میان امت‌ها می‌گیرم و از جمیع کشورها جمع می‌کنم و شما را در زمین خود درخواهم آورد.» پیش‌درآمدی از این وعده را شاهد بودیم: سال ۱۹۴۸، یهودیان به سرزمینشان بازگشتند و ملتی یکپارچه شدند. این یک واقعیت مسلم است. کسی نمی‌تواند منکر شود ملت اسراییل در کشور اسراییل ساکن هستند. هنوز نجات و رستگاری اسراییل از راه نرسیده است. این فقط یک پیش‌درآمد و نشانی است از آنچه در آینده به انجام می‌رسد. «شما را بازمی‌گردانم و بعد نجات خواهید یافت. شما را به میهن بازمی‌گردانم.» ما شاهدیم که این اتفاق روی می‌دهد. یهودیان از سراسر دنیا به اسراییل بازمی‌گردند. شماری از آنها حتی در حال حاضر به مسیح ایمان می‌آورند. جمعی از یهودیان همین حالا انجیل را می‌پذیرند و ایمان می‌آورند عیسی همان مسیحِ موعود است.

اما ملت اسراییل به طور کلی هنوز به مسیح ایمان ندارد. به فرمودۀ خداوند، روزی در آینده فرا می‌رسد که قوم اسراییل، ملت اسراییل، خاندان اسراییل نجات خواهند یافت. آیۀ ۲۵ آیه‌ای کلیدی است: «و آب پاک بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد. و شما را از همۀ نجاسات و از همۀ بت‌های شما طاهر خواهم ساخت. و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد. و دل سنگی را از جسد شما دور کرده، دل گوشتین به شما خواهم داد، و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید.» این بیانیۀ نجات است. چه بیانیۀ شورانگیزی!

به خاطر نام قدوسش، برای اثبات حقانیت امانت‌داری‌اش، برای عیان نمودن جلالش، خدا یک روز یهودیان را نجات خواهد داد. خدا از همین حالا در حال تدارک برای یکپارچه نمودن یهودیان است. در آینده نیز آنها را نجات خواهد داد. اکنون، به ساختار این نجات و رستگاری توجه کنید. آیۀ ۲۵ می‌فرماید: «آب پاک بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد. و شما را از همۀ نجاسات و از همۀ بت‌های شما طاهر خواهم ساخت.» این یعنی نجات. این پاکی و طهارت تولد تازه است، این پاکی و طهارت تقدیس شدن است. سپس خداوند در آیۀ ۲۶ می‌فرماید: «دل تازه به شما خواهم داد.» این یعنی تولد تازه. می‌توان طاهر شدن را تقدیس شدن نامید و دل تازه را به تولد تازه ربط داد. دل تازه یعنی حیات تازه. به شما روح تازه خواهم داد، یک نگرش تازه، یک خُلق و خوی تازه، یک ذات تازه. این یعنی توبه و تولد دوباره: ذهن تازه، احساسات و عواطف تازه. به شما قدرتی تازه خواهم داد. این یعنی چه؟ «روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد، و به قدرت روح‌القدس که در شما ساکن می‌شود قوت خواهید یافت تا احکام مرا نگاه داشته، آنها را به‌جا آورید.» رفتار و کردار تازه، اطاعت، موقعیت تازه، تقدیس شدن، پاک گشتن از گناه، دل تازه، تولد تازه، خُلق و خوی تازه، قدرت تازه، سکونت روح‌القدس. بله، رفتار و کردار تازه، اطاعت و سرسپردگی. همۀ اینها در آینده نصیب قوم اسراییل خواهد گشت. این نجات و رستگاری قوم اسراییل است. آیۀ ۲۸ را خیلی دوست دارم: «و در زمینی که به پدران شما دادم ساکن شده، قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود و شما را از همۀ نجاسات شما نجات خواهم داد.» آیۀ ۳۱ می‌فرماید: «و چون راه‌های قبیح و اعمال ناپسند خود را به یاد آورید، آن‌گاه، به سبب گناهان و رجاسات خود خویشتن را در نظر خود مکروه خواهید داشت.» این مشخصات توبۀ واقعی است. یهودیان به گناهان و خطایای گذشتۀ خودشان نگاه می‌کنند و به موعظۀ انجیل گوش می‌سپرند. آنها بشارت انجیل را از چه کسانی می‌شنوند؟ صد و چهل و چهار هزار یهودی، غیریهودیانی که در آن دوران مصیبت عظیم از هر زبان و قوم و قبیله به مسیح ایمان می‌آورند، فرشتگان در آسمان، به همراه آن دو شاهد، پیغام انجیل را به ملت اسراییل بشارت خواهند داد.

در آخر زمان، پیش از بازگشت مسیح، که داوری نهایی بر زمین نازل خواهد شد، انجیل در گوشه و کنار جهان بشارت داده می‌شود. یهودیان پیغام انجیل را می‌شنوند، گناهان خود را می‌بینند، از گناهان خود توبه می‌کنند، به او که نیزه‌اش زدند می‌نگرند، و برای او همچون پسر یگانۀ خود به سوگ می‌نشینند. یهودیان تقدیس خواهند شد، تولد تازه خواهند یافت، توبه خواهند کرد، از روح‌القدس قوت خواهند گرفت، مطیع خواهند گشت، و به پیروان مسیح تبدیل خواهند شد. این اتفاق‌ها واقعاً روی خواهند داد. آیۀ ۳۲ می‌فرماید: «من این را به خاطر شما نکرده‌ام.» در آن روز، آیۀ ۳۳ می‌فرماید: «شما را از تمامی گناهانتان طاهر می‌سازم.» این یعنی نجات. این وعدۀ نجات و رستگاری قوم اسراییل است. این توبۀ حقیقی برای جلال خدا است.

حالا، به کتاب ارمیا فصل ۳۱ برویم. ارمیا ۳۱:‏۳۱ جانِ کلام نبوت ارمیا است. «خداوند می‌گوید: اینک، ایامی می‌آید که با خاندان اسراییل و خاندان یهودا عهد تازه‌ای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم، در روزی که ایشان را دستگیری نمودم تا از زمین مصر بیرون آورم، زیرا که ایشان عهد مرا شکستند، با آنکه خداوند می‌گوید من شوهر ایشان بودم.» آن عهد چه عهدی است؟ آن عهد عهد شریعت است، عهدی است که در کوه سینا از طریق موسی با قوم اسراییل بسته شد. اما، پیش از آنکه موسی از کوه پایین بیاید و آن عهد را برای قوم بخواند، قوم اسراییل آن عهد را شکستند. قوم عهد را شکسته بودند در همان لحظه که موسی با عهدی که در دست داشت از کوه پایین آمد. آنها نتوانستند عهدنگهدار باشند. کسی نمی‌توانست به آن عهد پایبند باشد. پس به شما عهدی تازه می‌دهم. با شما عهدی تازه می‌بندم، اما نه مثل عهد قبلی. این عهد تازه چه عهدی است؟ آیۀ ۳۳: «این است عهدی که بعد از این ایام با خاندان اسراییل خواهم بست،» در پایان تاریخ جهان. اما فرقش اینجا است: شریعت ظاهری بود، ولی این عهد فرق دارد. «شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.» حزقیال نیز دقیقاً همین را می‌گوید. «و بار دیگر کسی به همسایه‌اش و شخصی به برادرش تعلیم نخواهد داد و نخواهد گفت خداوند را بشناس.» خدمت بشارت در میان قوم اسراییل به پایان خواهد رسید، چرا که کل این امت خداوند را خواهند شناخت. «زیرا خداوند می‌گوید: جمیع ایشان از خُرد و بزرگ مرا خواهند شناخت، چون که عصیان ایشان را خواهم آمرزید و گناه ایشان را دیگر به یاد نخواهم آورد.»

این توبه و نجات امت اسراییل است. آمرزش، تولد تازه، توبه، شناخت حقیقی، اطاعت. همۀ اینها مشخصات نجات و رستگاری واقعی می‌باشند. یهودیان باور خواهند کرد گناهکاران پلیدند. آنها باور خواهند کرد خداوند عیسی یگانه منجی عالم است. کل امت اسراییل، همه با هم، ایمان خواهند آورد. دوستان، توجه کنید. همین ایمان آوردن ملت اسراییل شهادتی است به حاکمیت خدا در نجات انسان‌ها. فقط به خاطر حاکمیت خدا است که تک‌تکِ آدم‌ها می‌توانند نجات یابند. تنها راهی که ملت‌ها نجات می‌یابند – البته فقط یک ملت وجود دارد که خدا به آنها وعده داده است در یک لحظه نجات خواهند یافت – این است که خدا در حاکمیت و اقتدار خویش عمل نماید، زیرا این‌گونه نیست که تک‌تک یهودیان همگی در یک لحظه با ارادۀ آزاد و تصمیم شخصی خودشان به یک نتیجۀ ثابت برسند و ایمان بیاورند. خیر، این خدا است که نجات می‌بخشد.

این عهد تازه با اسراییل چه زیبا و شگفت‌انگیز بسته شد، اما قوم اسراییل به ماشیح خود ایمان نیاوردند! پس از مرگ و رستاخیز مسیح، این عهد جدید به همه خوش‌آمد می‌گوید، بله، به همه. از انجیل عار نداریم، چون قوت خدا است برای نجات، اول یهودیان، از لحاظ ترتیب زمان، بعد غیریهودیان. به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱۰، نجات برای یهود و غیریهود است. هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت. بنابراین، با مرگ عیسی مسیح، عهد جدید رسمیت یافت و علاوه بر اسراییل کلیسا را نیز شامل می‌گردد. زمانی که این وعده به اسراییل داده شد، کلیسا وجود نداشت. اما، اکنون، که کلیسا تولد یافته است، ما نیز به همان شکل نجات می‌یابیم، ما نیز با عهد تازه نجات می‌یابیم. به همین دلیل، پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۳:‏۶ می‌گوید: «او ما را هم کفایت داد تا عهد جدید را خادم شویم.» در اینجا، روی سخن پولس با غیریهودیان در کلیسای قرنتس است.

پس از آنکه در این عهد تازه همۀ غیریهودیانی که باید ایمان آورند ایمان می‌آورند، نوبت نجات ملت اسراییل است. آیۀ ۳۱ در کتاب ارمیا نویدبخش آشتی است: «عهد تازه‌ای خواهم بست.» آیۀ ۳۳ از تولد تازه می‌گوید: «شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.» این یعنی رابطه و مشارکت. این آیه دربارۀ شناخت است. قوم اسراییل به شناخت حقیقی می‌رسند. قوم اسراییل خداوند را خواهند شناخت. این آیه دربارۀ آمرزش است. همۀ اینها مشخصات نجات می‌باشند.

حالا که با تصویر کلی آشنا شدیم، کم‌کم وقتش است هواپیمای ما فرود بیاید و بر زمین بنشیند! پس به اشعیا فصل ۵۳ بازمی‌گردیم. در آینده، زمانی که قوم اسراییل به این مرحله می‌رسند، به اعترافی لب می‌گشایند که آن اعتراف در اشعیا فصل ۵۳ ثبت شده است. اشعیا ۵۳ حرف دل قوم یهود است. دوباره به آیات ۴ تا ۶ بازگردیم. قوم اسراییل به گذشته و به مسیح می‌نگرند که به او نیزه زدند. رفتار و کردار و طرز برخورد خودشان با مسیح را سبک و سنگین می‌کنند. آنها او را باور نکردند. آیۀ ۱ می‌فرماید: «کیست که خبر ما را تصدیق نمود؟» تعدادی انگشت‌شمار. کیست که به واقع مکاشفۀ بازوی خداوند را، قدرت خدا را، در خداوند عیسی مسیح درک نمود؟ تعدادی انگشت‌شمار. ما، یهودیان، شیفتۀ تولدش نشدیم. او همچون شاخۀ زیادی بود. او همانند ریشه‌ای در زمین خشک بود. ما شیفتۀ زندگی او نبودیم. او وقار و ابهتی نداشت. او هیچ جذابیتی نداشت. واضح است که مرگ او نیز جالب نبود: خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غم‌ها و رنجدیده. مرگش آن‌قدر بیزارکننده بود که اصلاً نمی‌خواستیم به او نگاه بکنیم. او خوار و مردود بود و ما او را هیچ پنداشتیم. او آدم حسابی نبود. این طرز فکر ما دربارۀ او بود. اما حالا همه‌چیز فرق کرده است. حالا می‌دانیم همۀ آن غم‌ها و رنج‌ها به خاطر ما بود. به راستی که او غم‌های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت‌کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. ما خیال می‌کردیم خدا مسیح را به خاطر کفرگویی مجازات می‌کند. حالا می‌فهمیم او «به خاطر تقصیرهای ما مجروح و به خاطر گناهان ما کوفته گردید و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم.» نظر یهودیان دربارۀ مسیح کاملاً عوض می‌شود. در آینده، یهودیان به اشتباه هولناک خودشان اعتراف می‌کنند. آنها لب به اعتراف می‌گشایند. آنها می‌دانند چه بر سر مسیح آمد. آنها می‌دانند بر او نیزه زدند، می‌دانند او کوفته شد، او مجروح شد. یهودیان می‌دانند مسیح در آن محاکمه‌ای که او را به تمسخر گرفتند محکوم شد. یهودیان می‌دانند مسیح را تازیانه زدند. آنچه بر سر مسیح آمد جزیی از تاریخ یهود است. هر یهودی این را می‌داند. اما یک روز اعتراف خواهند کرد که همۀ آن زجر و عذاب مجازات کفرگویی مسیح نبود، بلکه مسیح به خاطر آنها عذاب کشید. در آینده، یهودیان می‌گویند: «الان می‌فهمیم خطاکاریم. الان می‌فهمیم تقصیرکاریم. بله، خطایای ما، تقصیرهای ما.» این جمله‌ها تلخ هستند. یهودیان اعتراف می‌کنند خدا عیسی را به خاطر خطایای آنها مجازات نمود. «خطا» یعنی سرپیچی. خطا یعنی پا را از حد خود فراتر می‌گذارید و از شریعت خدا سرپیچی می‌کنید. «تقصیر» اما واژۀ دیگری است و معنای دیگری دارد. این واژه که در اصل به معنای بدجنسی است به مفهوم پیچ و تاب دادن است، مثل اینکه خمیر نان گیسو را قبل از پخت پیچ و تاب بدهید و در هم ببافید. این واژه به معنی گمراهی و کج‌راهی است. ما می‌دانیم او به خاطر سرپیچی و گمراهی ما عذاب کشید. این جمله‌ها تلخ هستند.

اما بُعد مثبت رنج و عذاب مسیح این است که او برای سعادت ما زجر کشید، برای سعادت یا سلامتی روحانی ما. بله، سعادت یا سلامتی روحانی ما. «تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم.» این جمله‌ها تلخ نیستند. او به خاطر تقصیرها و گناهان ما، به خاطر سرپیچی ما و گمراهی ما، بار مجازات خدا را به دوش کشید و جان داد. اما، با مرگ خود، برای ما سعادت و سلامت روحانی به ارمغان آورد. ریشۀ واژۀ «سلامت» در زبان عبری «شالوم» می‌باشد. شالوم یعنی صلح، یعنی آرامش، یعنی یک دنیا برکت، شفای روحانی، سلامت روحانی. مرگِ طبیب بیمار را سلامت می‌بخشد. ما گناهکاریم، و چون گناهکاریم، ناخوش‌احوالیم و غمگینیم و محزونیم و خطاکاریم. ما تقصیرکاریم. تقصیر سرپیچی، تقصیر گمراهی. ما از خدا دور افتاده‌ایم. ما آرامش نداریم. از سلامت روحانی خبری نیست. اما او گناهان ما و غم‌های ما و دردهای ما را و هرچه تحفۀ گناه است بر خود گرفت و داوطلبانه خودش را به داوری خدا سپرد تا به خاطر گناهان ما مجازات شود، تا بهای آشتی خدا با ما را بپردازد و ما را به راستی برکت ببخشد. این اعتراف یک‌سوم از جمعیت ملت اسراییل است. در حالی که به گفتۀ زکریای نبی دوسوم از سرکشان و یاغیان هلاک می‌شوند، یک‌سوم از جمعیت ملت اسراییل اعتراف می‌کنند یک عمر است به مسیح پشت کرده‌اند. آنها اعتراف می‌کنند یک عمر است به خدا کفر گفته‌اند. یهودیان اعتراف می‌کنند و نجات می‌یابند. این واقعیتی بهت‌آور در مورد آیندۀ امت اسراییل است.

یک موضوع دیگر را نیز دلم می‌خواهم با شما در میان بگذارم. دلم می‌خواهد آیۀ ۶ را از زاویۀ دیگری نگاه کنیم. در آیۀ ۶، یهودیان گناهکار بودن خود را خیلی جدی تشخیص می‌دهند. یهودیان از خُلق و خو و رویکرد خودشان می‌گویند. آنها می‌گویند: «برآورد ما از او اشتباه بود. ما به او احترام نگذاشتیم. ما او را به حساب نیاوردیم. ما ملاحظه‌اش را نکردیم. ما اصلاً به او فکر نکردیم.» به عبارتی، «طرز فکرمان فاسد بود. طرز فکرمان دربارۀ او اشتباه بود.» یهودیان به رفتار و کردار خود، به تقصیرها و گناهان خود، اعتراف می‌کنند. آنها از گمراهی خودشان می‌گویند. گناهکاران همۀ اینها را تشخیص می‌دهند. آنها سعادت نداشتند. آنها شالوم خدا را نداشتند. آنها با خدا در صلح نبودند. یهودیان، به گفتۀ اشعیا فصل ۵۴، از عهد سلامتی، که هرگز شکسته نخواهد شد، محروم بودند. یهودیان از سلامت روحانی بی‌بهره بودند. آنها ناخوش بودند. فصل ۱ می‌فرماید: «از کف پا تا به سر در آن تندرستی نیست.» آنها، در گناه، ناخوش‌احوال بودند.

پس اینها را درک می‌کنند: طرز فکر فاسد، خوی و منش فاسد، و بی‌بهره بودن از سعادت و نیک‌بختی. یهودیان اینها را می‌فهمند. اما موضوع دیگری هم وجود دارد که گناهکاران باید به آن پی ببرند. موضوع فقط این نیست که طرز فکر ما چه باشد و خُلق و خوی ما چه باشد و رفتار و کردار ما چه باشد. موضوع فقط این نیست که ما از چه چیزهایی بی‌بهره‌ایم. اعتراف به گناه از همۀ اینها فراتر می‌رود. موضوع این است که ما کیستیم. مشکل در ذات ما است. آیۀ ۶ به این مشکل می‌پردازد. مشکل در ذات ما است و این همان موضوعی است که بسیاری که این آیه را بررسی می‌کنند باید عمیق‌تر به آن توجه کنند. این بخش از این اعتراف‌نامه به برملا شدن گناه نمی‌پردازد، بلکه به علت آن نگاه می‌کند. مشکل اینجا است: «جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بود.» اینجا بحث ذات ما مطرح می‌شود.

گوسفندان مثل گوسفند رفتار می‌کنند. گوسفند فقط مثل گوسفند رفتار می‌کند، نه مثل حیوان دیگری. ما هم دقیقاً مطابق با ذاتمان رفتار می‌کنیم. یهودیان این تشابه را در گوسفند پیدا می‌کنند. گوسفند کودن است، بی‌دفاع است، اگر به حال خودش رها شود، سرگردان و درمانده می‌شود. گوسفندان مثل غازها نیستند که دنبال هم راه بروند. گوسفند مثل گاو نیست که در گلّه بماند. گوسفندان کنار هم نمی‌مانند. برای همین، مثال خوبی هستند. ذات گوسفند این‌گونه است که از گلّه دور شود و بیراهه برود و خودش را به خطر بیندازد. گوسفند خودش را از امنیت و مراقبتی که برایش فراهم است محروم می‌کند. گوسفند با گلّه نمی‌ماند. گوسفند از گلّه جدا می‌شود، سر خودش را پایین می‌اندازد و راه خودش را می‌رود. گوسفندان پیروِ ذات خودشان هستند که آنها را از امنیت و آسایش و آنچه برای آنها فایده دارد و به آنها کمک می‌کند دور می‌سازد. مشکل ما نیز در عمق ذاتمان ریشه دارد. ما هم مثل گوسفندان هستیم، بی‌دفاع و کودن، که سرگردان و درمانده سر خودمان را پایین می‌اندازیم و می‌رویم. در انجیل متی ۹:‏۳۶، مسیح به جمعیت نگاه می‌کند و می‌فرماید: «مانند گوسفندان بی‌شبان» هستند. سر خودمان را پایین می‌اندازیم و به هرچه ذاتمان به ما می‌گوید گوش می‌دهیم و به راه گناه‌آلود خودمان می‌رویم. ما گوش به فرمان باطن سقوط‌کرده و پست و حقیر خودمان هستیم. گناهکاران چنین هستند. کار گناهکاران همین است. منظورم این است که گناهکاران هزار و یک گزینه پیشِ‌رو دارند. شما یک دنیا گزینه دارید که می‌توانید انتخاب کنید. اما فقط راه خودتان را می‌روید. بدون عیسی مسیح، شما راه خودتان را می‌روید. شما راهی را انتخاب می‌کنید که به گناه ختم می‌شود. شما هم مثل گوسفندان سر خودتان را پایین می‌اندازید و بیراهه می‌روید. جز شما، دیگرانی هم هستند که همان راهی را می‌روند که شما می‌روید. کمی هم که می‌گذرد، همه همدیگر را می‌بینید. همۀ این رفتارها نشانۀ خودسری و خودمختاری است. گوسفند بودن یعنی همین!

اما اعتراف واقعی، توبۀ واقعی، این است که تشخیص دهیم اثری که گناه از خودش به‌جا می‌گذارد نمودار و گویای ذات و ماهیت گناه است. مسیح همۀ گناهان ما را به دوش می‌گیرد و مجازات عادلانه را تحمل می‌کند. اما او فقط به خاطر کارهایی که انجام داده‌ایم جان نمی‌دهد، بلکه به خاطر ذات و شخصیت ما نیز جان فدا می‌کند. مسیح بار گناهان ما را یک‌تنه بر دوش می‌گیرد و مجازات خدا را به جان می‌خرد. پایان آیۀ ۶ این را می‌گوید: «خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد.» اعمال پلید ما، افکار پلید ما، ناکامی‌های پلید ما، ذات پلید ما، به خاطر همۀ اینها، بله، به خاطر همۀ اینها خدمتگزار یهوه بار مجازات الهی را متحمل می‌شود. این منظور آیۀ ۶ است. خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. خداوند خدا، خودش، برّۀ قربانی را انتخاب نمود. این برّۀ قربانی خدمتگزار است، ماشیح است. این خدمتگزار، که مسیح موعود است، داوطلبانه و با رضایت قلبی خویشتن را تقدیم می‌کند تا بلاگردان ما شود. خدا اراده نمود تا مسیح همۀ گناهان ما را بر دوش بگیرد و همۀ خشم و غضب الهی را متحمل شود. در این آیات اشعیا ۵۳، به پنج شکل بیان می‌شود عیسی مسیح بلاگردان ما شد. او جانشین ما گشت و به جای ما طعم مرگ را چشید. این قلب تپندۀ انجیل است.

در اینجا، لازم است نکته‌ای را یادآوری کنم. مسیح را گناه نکشت، خدا جان مسیح را گرفت. گناهْ مسیح را نکشت. مسیح گناهکار نبود. مسیح بدون گناه بود. مسیح قدوس است، معصوم و عاری از گناه است، پاک و طاهر است. مسیح از گناه جدا است. گناهْ مسیح را نکشت. خدا جان مسیح را گرفت تا مسیح بهای گناهانی را پرداخت نماید که هیچ‌گاه مرتکب نشده بود، بلکه آن گناهان گناهان من و شما بود. مسیح جان نداد تا از خودش یک سرمشق اخلاقی به‌جا بگذارد. مسیح جان نداد تا مرگش سرلوحه و نمادی از قدرت عشق باشد. مسیح جان نداد تا نمونه‌ای از ایثار و فداکاری برای رسیدن به آرمانی عظیم باشد. مسیح جان نداد تا مسیحیان از او قهرمان بسازند. این نظریه‌ای بود که در دهۀ ۱۹۳۰ رواج پیدا کرد و هنوز هم سر زبان‌ها است. این نظریه ادعا می‌کند عیسی جان سپرد تا بر قدرت‌های ستمگر پیروز شود و بشریت و کائنات را از ناعدالتی اجتماعی آزاد کند. مسیح به این دلیل جان نداد که نشان دهد ما قربانیانی هستیم اسیر ناعدالتی و بی‌انصافی که باید از چنگال بی‌عدالتی‌های اجتماعی نجات یابیم.

برای درک مرگ مسیح، فقط یک راه وجود دارد و آن هم این است که اصل مجازات شدن به جای دیگری را ما درک بکنیم. مسیح جانشین ما شد تا جریمۀ گناهان ما را پرداخت کند، تا عدالت خدا را برآورده سازد. عهدجدید بر این حقیقت مُهر تأیید می‌زند. رسالۀ دوم قرنتیان ۵:‏۲۱ می‌فرماید: «خدا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.» پطرس نیز می‌گوید: «او گناهان ما را در بدن خویش متحمل شد.» پولس هم در رسالۀ غلاطیان فصل ۳ می‌گوید: «مسیح در راه ما لعنت شد.» این آیات عهدجدید تأییدیۀ حقیقت اشعیا فصل ۵۳ می‌باشند. خدا با ما طبق گناهانمان برخورد نکرده است. خدا با ما طبق خطایای ما برخورد نکرده است. البته او از گناهانِ ما چشم‌پوشی نکرده، بلکه پسر خود، خدمتگزار خود، مسیح موعود را به جای ما مجازات نموده است. فیض بر عدالت سَروری می‌کند.

این اعتراف امت اسراییل در آینده است. البته این اعترافی است که همۀ گناهکاران اکنون باید آن را بر زبان آورند. امروز، شما هم می‌توانید به این اعتراف لب باز کنید. رسالۀ دوم قرنتیان ۶:‏۲ می‌فرماید: «اینک، الحال، زمان مقبول است. الان روز نجات است.» این کلام نیز برگرفته از کتاب اشعیا است. امروز وقتش است. اکنون وقت نجات است. پولس در رسالۀ رومیان ۱۰:‏۱۱ باز هم از اشعیا نقل‌قول می‌کند: «هر که به او ایمان آورد خجل نخواهد شد، زیرا که در یهود و یونانی تفاوتی نیست، که همان خداوند خداوند همه است و دولتمند است برای همه که نام او را می‌خوانند، زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت.» وقتش الان است. اکنون وقت پسندیده است، یعنی خدا همین حالا شما را می‌پذیرد. امروز روز نجات است.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، در این موعظه، دوباره گنجینۀ گران‌قیمت این فصل شگفت‌انگیز را بررسی نمودیم. اما واقعاً فقط یک آیه را بررسی نمودیم، فقط آیۀ ۶ را. ما واقعیتی عظیم را که نکتۀ اصلی این بخش عالی در کتاب‌مقدس است مرور کردیم. قرار نیست از این موعظه فقط درس یاد بگیریم. قرار نیست فقط دانش ذخیره کنیم. آنچه بررسی نمودیم دربارۀ نجات است و بس.

دعای من این است که مخاطبان این موعظه، یهود و غیریهود، انجیل را کاملاً درک کنند، قربانی مسیح را درک کنند. دعا می‌کنم امروز روز نجات باشد. دعا می‌کنم این زمانِ مقبول زمانِ آنها باشد و به مسیح ایمان بیاورند. دعا می‌کنم همین امروز نام مسیح را بخوانند تا نجات یابند. ای خداوند، گناهکاران را نجات بده، برای جلال نامت. ای پدر آسمانی، در دل‌ها عمل کن. دعا می‌کنیم، در نام عیسی.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize