اکنون، در حال بررسی اشعیا فصل ۵۳ میباشیم. پوزش میخواهم که این موعظه اینقدر طولانی شده است. ولی، اگر میدانستید هنوز چقدر حرف برای گفتن دارم، به من حق میدادید! اما محدودیت زمان به من اجازه نمیدهد آنها را بیان کنم! چندین ماه است در این فصل اشعیا ۵۳ زندگی کردهام که حاصلش این مجموعه موعظهها شده است. اشعیا ۵۳ سرچشمهای است که یک دنیا شاخه از آن انشعاب میگیرد، یک دنیا ردپای بیانتها که میتوان آن را پیگیری نمود. این فصل نقطۀ پایان ندارد. نمیتوانم عمق و پهنا و بلندای آن را پیدا کنم. این هفته، کتابی را در مورد اشعیا ۵۳ میخواندم که نویسندهاش میگوید: «واژگان زیر بار وزن این فصل کمر خم میکنند.» من معنای این جمله را خیلی خوب درک میکنم. خیلی خوب میدانم که برای توصیف این فصل واژه کم میآوریم. این فصل چنان وسیع و گسترده است که توصیف آن از دایرۀ واژگان خارج است. اشعیا ۵۳ شما را به جایی میرساند که سنگینی بار معنای آن را چنان احساس میکنید که نمیتوانید آن را شیوا و رسا بیان کنید. البته این مشکل همیشگی واعظان و به طور خاص، الان، مشکل من است که تواناییام برای ابرازِ آنچه میخواهم بیان کنم محدود است. برای همین، کمی کلافه میشوم، اما، همزمان، برای آنکه خودم را از کلافگی خلاص کنم، سعی میکنم به عقب بازگردم و دوباره بر مطالبی تأکید کنم که قبلاً دربارۀ آنها صحبت کردهایم. دلیلش این است که دلم میخواهد خیالم راحت شود که حرفی ناگفته نمانده است.
اشعیا ۵۳ فصلی پربار است. شاید در کل کتابمقدس فصلی به این شکل پیدا نکنیم که به این کاملی و به این انبوهی و به این شفافی جزییات را دربارۀ خداوند عیسی مسیح بیان کند، جزییات دربارۀ زندگی و مرگ و تدفین و رستاخیز و تعالی و شفاعت نمودن او را. این فصل، بیشتر از کل آیات عهدعتیق، شرح حال مسیح را توصیف میکند، دستکم، من اینطور فکر میکنم. پیچیدگی این فصل بهتآور است و چه بسا باعث سرگیجه میشود. این فصل از فصل ۵۲ آیۀ ۱۳ سفری را آغاز میکند که در کل کتابمقدس همتا ندارد. این فصل با رابطۀ ازلی و ابدی خداوند با ماشیح، پسر خدا، شروع میشود و در پایان به جلال متعال او میرسد، آن هنگام که پسر خدا نجات و رستگاریِ بشر را به انجام میرساند. در این فاصله، شاهد تحقیر شدنِ او هستیم که گناهان ما را به دوش میگیرد. در این مسیر، از رویدادهای زندگی او عبور میکنیم، از رویدادهای هفتۀ مقدس گذر میکنیم که به صلیب و قبر خالی و رستاخیز میرسد و به جلال آسمان و شفاعتِ پیوستۀ او برای ما ختم میشود. این فصل توصیف تاریخچۀ کامل مسیح موعود است که با جزییاتی بهتآور و حیرتانگیز بیان میشوند. ما آن زمان بیشتر حیرت میکنیم که میفهمیم همۀ جزییاتْ به قلم یک نبی نوشته شدند که هفتصد سال پیش از تولد مسیح از خدا الهام میگیرد.
اشعیا فصل ۵۳ کار نجاتبخش مسیح را توصیف میکند. این فصل از زندگی مسیح میگوید، از انسان گشتن او تا خدمت شفاعت او و هر رویدادی که در این فاصله اتفاق میافتد. اما این فصل ذات و ماهیت مسیح موعود، ذات و ماهیت این خدمتگزار را نیز به ما معرفی میکند. به همین دلیل، میخواهم به ابتدای این متن، به فصل ۵۲ آیۀ ۱۳، بازگردیم و فصل ۴۲ آیۀ ۱۳ را نیز بررسی نماییم. خدا در آغاز و پایان این بخش شگفتانگیز سخن میگوید. در فصل ۵۲ آیات ۱۳ تا ۱۵، خدا سخنگو است و در نیمۀ دوم آیۀ ۱۱ و کل آیۀ ۱۲ در فصل ۵۳ دوباره خدا شخصاً سخن میگوید. خدا خدمتگزار خود را معرفی میکند و خودش این شرح حال خدمتگزارش را به پایان میرساند. خدا، هنگام معرفی خدمتگزارش، ذات و ماهیت او را در ابتدای آیه معرفی مینماید: «اینک، بندۀ من.» این لقب ماشیح است. در این بخش از کتاب اشعیا، مسیح، بارها و بارها، خدمتگزار خداوند نامیده میشود. چهار فصل از کتاب اشعیا دربارۀ این خدمتگزار است که در زبان عبری «عِبِد یهوه» نامیده میشود، یعنی «غلام خدا» هم در این فصل، هم در فصل ۴۲، هم در فصل ۴۹، و هم در فصل ۵۰، این فصلها به ماشیح مینگرند که خدمتگزار خداوند است.
در فصلهای دیگر کتاب اشعیا، قوم اسراییل خدمتگزار خداوند نامیده میشوند، البته خدمتگزاری که به خداوند امین نمیماند و به این دلیل داوری بر او اعلام میشود. اما خداوند خدمتگزاری خواهد داشت که امین خواهد بود. او کسی نیست جز مسیح موعود. در فصل ۵۲ آیۀ ۱۳، ماهیت یا شخصیتِ او معرفی میشود. او عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد بود. این سه صفت در توصیف خدمتگزار خداوند بیان میشوند: «عالی و رفیع و بسیار بلند.» این سه صفت توصیفگر رابطۀ ازلی و ابدی این خدمتگزار با خدای پدر میباشند، زیرا این سه صفت فقط در یک آیۀ دیگر از کتاب اشعیا، در فصل ششم، به کار رفتهاند. در فصل ششم، در رویای اشعیا، خدا، که قدوس قدوس قدوس است، عالی و رفیع توصیف میگردد. در فصل ۶، این صفتها توصیفگر خدای پدر میباشند. در اشعیا فصل ۵۲، این صفتها در توصیف خدمتگزار خدا، غلام خدا، مسیح موعود، به کار میروند. بنابراین، مسیح را کسی به ما معرفی میکنند که مانند خدا متعال و رفیع و والا میباشد. پس این آیه به ما میگوید هر صفتی که در مورد خدا به کار میرود دربارۀ خدمتگزار خداوند نیز به کار خواهد رفت. این صفتها با هم، که توصیفگر خداوند یهوه میباشند، توصیفگر خدمتگزار یهوه نیز میباشند. اینجا است که پولس میگوید: «که در وی از جهت جسم تمامی پُری الوهیت ساکن است.» اینجا است که نویسندۀ عبرانیان میگوید: «مسیح فروغ جلال خدا و خاتم جوهرش است.» اینجا است که مسیح میفرماید: «کسی که مرا دید پدر را دیده است. من و پدر یک هستیم.»
پس، در ابتدای فصل، خدا خودش خدمتگزار خود را معرفی میکند و او را برابر با خودش معرفی میکند، همانقدر متعال و رفیع و والا، همچون خود خدا. ما در این آیات از انسان گشتن خدا باخبر میشویم. خدمتگزار خدا کسی نیست جز پسر خدا که انسان گشت. پسر خدا در همین آیۀ اول والا و متعال معرفی میشود. بعد، بیدرنگ، در آیۀ ۱۴، خدا میفرماید او، که متعال و همذات با خدا است، خوار و حقیر خواهد گشت. این تغییر حس و حال بسیار حیرتآور است. بسیاری حیرت میکنند زمانی که میبینند او که خدا و انسان است از شکل و قیافه میافتد و صورتش دیگر شباهتی به چهرۀ آدمیزاد ندارد. این همان حقارتی است که از زبان پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ بیان میشود: «صورتِ غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت، بلکه تا به موت صلیب، مطیع گردید.» شکنجههای هولناک مسیح، که به مصلوب شدن او ختم شدند، همان از شکل و قیافه افتادنی است که خدای پدر آن را برای اشعیا مکشوف میکند. پس از همۀ این اتفاقها، آیۀ ۱۵ میفرماید امتهای بسیار با دیدن او حیران میمانند. این لحظۀ بازگشت دوبارۀ مسیح است، پس از مرگ و رستاخیزش. پادشاهان با دیدن مسیح دهان خود را خواهند بست، چرا که هنگام بازگشت مسیح چیزهایی را به چشم میبینند و به گوش میشنوند که تا آن زمان ندیده و نشنیده بودند.
پس خدا با معرفی خدمتگزارش او را خدا معرفی میکند، او که حقیر و زبون میشود، بعد، سرافراز و متعال میگردد. عبارت «با عقل رفتار خواهد کرد» در آیۀ ۱۳ که حاکی از موفق بودن است تأییدیۀ خدا مبنی بر این حقیقت است که مسیح کامیاب خواهد بود. وقتی در پایان فصل ۵۳ خدا سخن میگوید، در میانۀ آیۀ ۱۱، میفرماید: «بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید، زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود. بنابراین، او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود، به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.» خدا در اینجا دوباره از خدمتگزار خود میگوید، از پسر خود، از مسیح موعود. خدا در ابتدای این بخش، در آیات ۱۳ تا ۱۵، کلام خود را با پیشگویی و وعدۀ پیروزی مسیح موعود، خدمتگزارش، آغاز مینماید و با این اعلام که مسیح پیروز گشته است کلام خود را پایان میدهد. او پیروز خواهد شد، او پیروز شده است. خدا این حقیقت را در مقدمه و پایان کلام خود اعلام مینماید. در بین مقدمه و پایان، از آیۀ ۱ تا ۱۱، توصیف رنج و عذاب و سرافرازی این خدمتگزار میباشد. او سرافراز خواهد شد. او پیروز خواهد شد، زیرا خود را تا به مرگ، حتی مرگ بر روی صلیب، فروتن نمود. این آیات میانی دلیل سرافرازی او میباشند. چون مسیح آنچه پدرش اراده نموده بود بهجای آورد، خدای پدر او را سرافراز نمود و در دست راست خود بنشاند و نامی برتر از همۀ نامها به او بخشید، نام خداوند را. خدای پدر، یک روز، او را به جهان بازمیگرداند تا ملکوت پرجلال خود را بر زمین برقرار سازد، ملکوتی که فرمانروایان جهان از دیدنش یِکه میخورند و مات میمانند. آنگاه، غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود. مسیح آخرین و یگانه فاتح و پادشاه عالم خواهد بود.
بنابراین، خدا، خودش، در مقدمه سخن میگوید و در پایان فصل بر کلامش مُهر تأیید میزند. آیات میانی، آیات ۱ تا ۱۱، نگاه شگفتانگیزی است به دلیلی که این خدمتگزار سرافراز خواهد گشت. خدا در آیۀ ۱۲ دلیل سرافرازی مسیح را اعلام میکند. دلیلش چیست؟ به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و گناهان بسیاری را بر خود گرفت. به خاطر اینکه مسیح تحقیر میشود، به خاطر اینکه مسیح بلاگردان میشود، به خاطر اینکه مسیح به جای گناهکاران قربانی میشود، خدا او را سرافراز خواهد نمود. پولس در رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ دقیقاً همین را میگوید: «خویشتن را فروتن ساخت تا به موت. از این جهت، خدا نیز او را به غایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمیع نامها است بدو بخشید.» پولس با تکیه بر اشعیا ۵۳ این حقیقت را در فصل دوم از رسالۀ فیلیپیان اعلام میکند. رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ به آموزۀ kenosis «کِنوسیس» اختصاص دارد که مفهومش این است: «مسیح خود را خالی کرد.»
چقدر مهم و چقدر عالی و چقدر زیبا است که خدا در ابتدای یک فصل نبوتی را اعلام میکند و در پایان فصل تحقق آن نبوت را اعلام مینماید. این نبوت اتفاق خواهد افتاد، این نبوت اتفاق افتاده است، دلیلش آیات جانسوز میانی است، آیاتی بسیار جانسوز! اگر این تأییدیۀ الهی را برای پیروزی نهایی مسیح در دست نداشتیم، چه بسا امیدی نمیداشتیم. اما، در شروع و پایان این بخش، از وعدۀ بازگشت مسیح باخبر میشویم. آیات میانی توصیف کاری است که مسیح وقتی به دنیا قدم گذاشت به انجام رساند. در شروع و پایان این فصل، بیانیۀ خدا را در مورد بازگشت مسیح میخوانیم. او پادشاهی است که برای برقراریِ سلطنت بازمیگردد. او شاه شاهان و خداوند خداوندان است. آیات میانی توصیف قدم نهادن مسیح به دنیا و حقیر گشتن او است. اما او بازمیگردد تا سلطنت نماید، چرا که بار اول آمد تا جان خود را فدا کند. این تدبیر خدا است برای رسالتِ نجاتبخش خداوند عیسی مسیح.
دقیقاً در بخش میانی با تحقیر گشتن مسیح روبهرو میشویم که همین دلیلی است برای آنکه خدا او را سرافراز و متعال میگرداند. مسیح آمد، خود را کاملاً تسلیم ارادۀ خدا نمود تا گناهکاران را از جهنم نجات دهد. او به حیرتآورترین و بهتآورترین شکل راه رستگاری را مهیا نمود. او جانِ خود را فدا کرد و مانند یک فرد شریر مرگی ننگین و دردناک را که مخصوص تبهکاران و بردگان بود به جان خرید. او، به گفتۀ آیۀ ۱۱، آن یگانه عادل است که مجازات خدا را به خاطر ناعادلان متحمل میشود تا آنها را عادل بگرداند. این قلب تپندۀ صلیب و قلب تپندۀ انجیل است.
اکنون، به آیات ۱ تا ۱۱ و به این خدمتگزار میپردازیم. در آیات ۱ تا ۳، مسیح آن خدمتگزار است که او را به تمسخر میگیرند و ما قبلاً آن را بررسی کردیم. در آیات ۴ تا ۶، او آن خدمتگزار است که جانشین ما میگردد. در آیات ۷ تا ۹، که اکنون مشغول بررسی آنها هستیم، او آن خدمتگزار است که لب نمیگشاید و ذبح و قربانی میشود. لازم است اینجا موضوعی را دوباره یادآوری و بازگو کنم. هدف اصلی این فصل از کتاب اشعیا این نیست که صلیب مسیح را بررسی بکند. این هدف دوم اشعیا است. هدف اصلی این است که به پیروزی نهایی مسیح، آن خدمتگزار خداوند، بنگرد. پیروزی نهایی مسیح، آن خدمتگزار، نجات و رستگاری قومش خواهد بود. آیۀ ۸ همین را میگوید: «او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید.» آیۀ ۱۱: «بسیاری را عادل خواهد گردانید.» آیۀ ۱۲: «گناهان بسیاری را بر خود گرفت.» نکتۀ فصل ۵۳ این است که خدا قوم خود را نجات خواهد داد، به طور مشخص، قوم خود، اسراییل را. این نبوتی است دربارۀ نجات و رستگاریِ قوم اسراییل. کل این بخش از کتاب اشعیا در این باره است: رستگاری قوم اسراییل در آینده. زکریای نبی میگوید زمانی میرسد که قوم اسراییل به او که نیزه زدند مینگرند و برای او مثل تنها پسر خود به سوگ مینشینند. وقتی قوم اسراییل در تاریخ به گذشته نگاه میکنند، که البته زمانش هنوز فرا نرسیده است، در آن روز، به او که نیزه زدند مینگرند و میفهمند او پسر خدا است. آنها کاملاً حقیقتی را درک خواهند نمود که امروزه تعداد کمی از یهودیان که به مسیح ایمان آوردهاند آن حقیقت را درک کردهاند. قوم اسراییل نجات خواهد یافت. وعدۀ کتاب حزقیال فصل ۳۶ به انجام خواهد رسید، وعدۀ عهد تازه که خدا آنها را نجات خواهد داد، که خدا آنها را میآمرزد، که خدا شریعت خودش را در دلهای ایشان خواهد نوشت، که خدا دل سنگی را از آنها برمیدارد و دل گوشتین به آنها میدهد و روح خود را در اندرون آنها ساکن مینماید. همین حقیقت در کتاب ارمیا فصل ۳۱ و کتاب زکریا فصل ۱۲ و ۱۳ تکرار میشود: «روح فیض و تضرّعات بر آنها نازل خواهد شد.» نجات و رستگاری ملت اسراییل رویدادی است که در آینده اتفاق میافتد. رسالۀ رومیان فصل ۱۱: «همگی اسراییل نجات خواهند یافت.»
در آینده، آیات ۱ تا ۱۱ در اشعیا فصل ۵۳ اعتراف قوم اسراییل خواهد بود. در حال حاضر، این اعتراف هر یک از ما، یهود و غیریهود، است که به مسیح ایمان میآوریم. ما میفهمیم مسیح برای تقصیرهای ما مجروح شد. ما میفهمیم مسیح برای گناهان ما کوفته گردید و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و او مجازاتی را که بهای آشتی ما با خدا بود پرداخت و از زخمهای او ما شفا یافتیم. ما میفهمیم مثل گوسفندان گمراه هستیم، ذاتمان پلید است. اما خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. ما اینها را میفهمیم. اینها یعنی فهمیدن انجیل، یعنی مسیح به جای ما جان سپرد، داوری الهی، که ما سزاوار آن هستیم، بر او نازل شد و مسیح به جای ما مجازات گشت تا دیگر هرگز محکوم نباشیم. مجازات در حق جانشین ما اجرا شد. ما این را میفهمیم. همۀ ایمانداران این را میفهمند. اگر این حقایق را نفهمید و نپذیرید، نمیتوانید نجات بیابید. اما، یک روز، در آینده، امت اسراییل این را میفهمند، به گذشته مینگرند، و کلام اشعیا ۵۳ را اعتراف میکنند. همان ابتدای فصل، آیۀ ۱ میفرماید آنها باور نکردند: «کیست که خبر ما را تصدیق نمود؟» لحن این کلام در زبان عبری اینگونه است. «چه کسی از ما باور کرد عیسی بازوی خداوند است که مکشوف شد؟» این عبارت، یعنی «بازوی خداوند،» اصطلاحی است در اشاره به حضور پرقدرت خدا. «چه کسی باور کرد عیسی قدرت واقعی خدا است؟ چه کسی باور کرد عیسی مسیح موعود است، نجاتدهنده است؟» جمع خیلی خیلی خیلی اندکی باور کردند: پانصد تن در جلیل، صد و بیست نفر در بالاخانۀ اورشلیم، آن هم پس از سه سال خدمت عیسی در میان امت اسراییل! خیلی کم. چرا؟ «چون او آن کسی نبود که ما در ذهن داشتیم.» الهیاتی که یهودیان همیشه دربارۀ ماشیح در ذهن داشتند الهیات شکوه و جلال بود، نه رنج و عذاب. آنها همواره به جلال ماشیح فکر میکردند، نه رنج و عذاب ماشیح. در واقع، تا جایی که من خبر دارم، در هیچیک از آثار ادبی تاریخ یهود اشارهای نشده که یهودیان باور داشتند مسیح موعود برای گناهان آنها جان میدهد. چنین اشارهای را پیدا نمیکنید. یهودیان این الهیات را باور نداشتند که مسیح موعود رنج میکشد و جان میدهد. خیر، مسیح فقط مسیح پرجلال است! برای همین، وقتی به عیسی نگاه کردند، مسیح پرجلال را در او ندیدند. آنها در او یک زیرشاخه، یک شاخۀ اضافه، دیدند. آنها در او یک ریشۀ کثیف در زمین خشکیده دیدند. در عیسی شکوه و ابهتی ندیدند. او برای آنها جذابیتی نداشت. عیسی با الهیات پرجلال و پرشکوه آنها همخوانی نداشت. او نه فقط از نظر یهودیان اصل و نَسَبی نداشت، نه فقط ظاهر جذاب و گیرایی نداشت، بلکه در پایان زندگیاش نیز خوار و مطرود و غمزده و اندوهگین بود. او کسی است که روی خود را از او پنهان میکنیم. او تا این اندازه نفرتبرانگیز بود. او خوار بود و ما او را عزت و احترام نگذاشتیم. او یک مسیح حقیر بود. یهودیان گفتند: «نمیخواهیم این مرد بر ما سلطنت کند. او را مصلوب کنید، او را مصلوب کنید. او پادشاه ما نیست.» او ماشیحی است که مسخرهاش کردند. در آیات ۴ تا ۶، او ماشیح است که جانشین ما میگردد. روزی، در آینده، یهودیان به گذشته نگاه میکنند و میگویند: «حالا فرقش را میفهمیم. او غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمتکشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. خیال میکردیم خدا او را به خاطر گناهان خودش مجازاتش میکند، به خاطرِ کفرگویی مجازات میکند، به خاطر اینکه مزاحم است، به خاطر اینکه خودش را تحمیل میکند. اما چقدر اشتباه کردیم! حالا میفهمیم او به خاطر تقصیرهای ما مجروح و به خاطرِ گناهانِ ما کوفته گردید. خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد.»
سپس به آیات ۷ تا ۹ میرسیم. مسیح آن خدمتگزار است که او را به تمسخر گرفتند. مسیح آن خدمتگزار است که جانشین ما میگردد. حال، او آن خدمتگزار است که لب نمیگشاید و ذبح و قربانی میشود. «مثل برّهای که برای ذبح میبرند.» این نکتۀ اصلی نبوت اشعیا است. مسیح همچون برّهای برای ذبح به جهان آمد. زمانی که عیسی برای شروع خدمتش به رود اردن قدم میگذارد و یحیی تعمید دهنده، پیشگام مسیح، او را چهره به چهره میبیند، انجیل یوحنا ۱:۲۹ میفرماید: «اینک، برّۀ خدا که گناه جهان را برمیدارد.» یحیی این را فهمید. پطرس رسول این را فهمید. پطرس در فصل اول از نخستین رسالهاش مینویسد: «خریده شدهاید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا، بلکه به خون گرانبها، چون خون برّۀ بیعیب و بیداغ، یعنی خون مسیح.» آنها فهمیدند ماشیح میآید تا برای گناهان قربانی شود. او همان قربانی است که سایر قربانیها به او اشاره داشتند. قربانی هیچ حیوانی نمیتواند گناه را بردارد و گناه را بیامرزد، نه قربانی گاو و گوسفند، و نه بز. رسالۀ عبرانیان فصل ۱۰ میفرماید: «محال است که خون گاوها و بزها رفع گناهان را بکند.» عبرانیان فصل ۱۰ در ادامه میفرماید: «به یک قربانی، مقدسان را کامل گردانیده است، تا ابدالاباد.» پطرس این را فهمید. پولس این را فهمید. پولس، که یهودی بود، در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳ اعتراف میکند به خیال خودش راه درست را میرفته، تا اینکه با مسیح ملاقات میکند و بعد از آن دیگر از هر آنچه بر آن دل بسته بود بیزار میشود. همۀ دلبستگیهایش برای او به زباله، به آشغال، تبدیل میشوند تا مسیح را بیابد و در او یافت شود، نه با عدالت خود، بلکه با آن که به وسیلۀ ایمان به مسیح میشود، یعنی عدالتی که از خدا به وسیلۀ ایمان است. پولس این را فهمید. پطرس این را فهمید. شاگردان مسیح این را فهمیدند. کلیسای اولیه این را فهمید. هر ایماندار در طول تاریخ این را فهمیده است که عیسی مسیح برای گناهان قربانی شد تا خدا را راضی و خشنود کند، برّۀ خدا که به واقع گناه را برمیدارد و رفع میکند.
به گفتۀ رسالۀ عبرانیان فصل ۹، قربانی حیوانات نمیتوانند گناه را بیامرزند. عبرانیان فصل ۱۰ این حقیقت را تکرار میکند. قربانی حیوانات نمیتواند گناه را بیامرزد. قربانی حیوانات فقط نشان میدادند یک نفر باید بیاید که قادر باشد گناه را از میان بردارد. مسیح آن برّۀ برگزیده است. روزی که مسیح وارد اورشلیم شد، روزی بود که مردم برّهها را برای قربانی عید پِسح در آخر هفته دستچین میکردند. روزی که مسیح وارد اورشلیم شد، خدا او را دستچین کرد تا برّۀ خودش باشد و او را در آخرِ هفته برای قربانی شدن تقدیم نماید تا گناه را از میان بردارد. اینجا است که پولس در رسالۀ اول قرنتیان میگوید: «عیسی مسیح پِسح ما است.» در مزمور ۴۹، عبارت جالبی وجود دارد که خدا میفرماید: «هیچکس هرگز برای برادر خود فدیه نخواهد داد و کفارۀ او را به خدا نخواهد بخشید، زیرا فدیۀ جان ایشان گرانبها است و ابداً بدان نمیتوان رسید.» عجب جملهای! نمیتوانید برای کسی دیگر فدیه بدهید. هیچکس نمیتواند دیگری را نجات دهد. نه میتوانید خودتان را نجات دهید، نه دیگران را. فقط عیسی مسیح، که خدا و انسان است، او که برّۀ پِسح ما است، قادر است بهای گران نجات و رستگاری ما را پرداخت کند. این بها فانی، مثل طلا و نقره، نیست؛ این بها گران است.
در تاریخ اسراییل، در کتاب خروج فصل ۳۰ ثبت شده است که مردان را سرشماری نمودند، چون به قدرت و جمعیتِ خودشان تکیه کردند، چون، برای مبارزه با دشمن، به قدرت و جمعیت خودشان بیشتر از خدا اعتماد کردند. خدا نیز آنها را تنبیه و به خاطر این کارشان آنها را داوری کرد. در کتاب خروج فصل ۳۰، خدا به آنها میفرماید برای نجات از این مجازات راهی وجود دارد: با تقدیم طلا و نقره، موقت، نجات مییابید. اما هر قدر هم پول نذر کنید، هر قدر هم صدقه دهید، با پول و صدقه نمیتوان روح و جان کسی را رستگار نمود، چرا که بهای رستگاری گران است، بسیار گران. اشعیا این را فهمید و در اشعیا ۵۲:۳ چنین میگوید: «زیرا خداوند چنین میگوید: مفت فروخته گشتید و بینقره فدیه داده خواهید شد.» هیچ کالا و محصولی در این دنیا وجود ندارد که بتوانید آن را تقدیم خدا کنید و بهای رستگاری خودتان را بپردازید. فقط همان که پطرس میگوید: «به خون گرانبها، چون خون برّۀ بیعیب و بیداغ، یعنی خون مسیح.» مرگ او قربانی نجاتبخش ما است. پطرس، در همان متن، در رسالۀ اول پطرس آیات ۱:۲۰ و ۲۱ میگوید: «به وساطت او شما به خدا ایمان آوردهاید.» به وساطت مسیح و با ایمان، شما با خدا رابطه دارید. برای نجات یافتن و رستگار شدن، باید مرگِ عیسی مسیح را به این شکل باور داشته باشیم. اما، امروز، یهودیان این را باور ندارند. آنها به عیسی مسیح ایمان ندارند. یهودیان هنوز معتقدند خدا او را به خاطر کفرگویی مضروب و مجروح نمود. اما من و شما حقیقت را میدانیم. من و شما حقیقت را دربارۀ مسیح باور داریم. روزی، یهودیان نیز به این حقیقت دربارۀ مسیح پی خواهند برد.
اکنون، به آیات ۷ تا ۹ میرسیم. در موعظههای قبلی، آیۀ ۷ را بررسی کردیم. الان فقط آنها را مختصر مرور میکنیم. این سه آیه به طور مشخص به رویدادهای زندگی مسیح میپردازند. آیۀ ۷ به محاکمۀ او اختصاص دارد. آیۀ ۸ به مرگ مسیح میپردازد و آیۀ ۹ به تدفین او. جزییاتی که این آیات بیان میکنند حیرتآورند. در اینجا، به آن خدمتگزار خداوند مینگریم که در سکوت ذبح و قربانی میشود. او با میل خودش جان فدا میکند. او حاضر است جان خودش را فدا کند. او، مطیعانه، در سکوت، تسلیم هدف و مقصود خدا میگردد. آیۀ ۱۰ میفرماید این ارادۀ خدا بود و خدا را پسند آمد مسیح را مضروب نموده، به دردها مبتلا سازد و جان او را قربانی گناه گرداند. این ارادۀ خدا بود. مسیح این را میداند: «نه خواهش من، بلکه ارادۀ تو.» مسیح تمامعیار تسلیم ارادۀ خدا است. این تسلیم و رضایت در روحیه و رفتار مسیح مشخص است. او هنگام محاکمه لب باز نمیکند. بدیهی است که او در لحظۀ مرگش و در تدفینش دهان باز نمیکند. مسیح گلایه و شکایتی ندارد. او در آیات ۷ و ۸ و ۹ ساکت است. یادآوری میکنم که مسیح در کل فصل ۵۳ ساکت است. ماشیح در این فصل هیچگاه سخن نمیگوید، هیچگاه. در کل این فصل، او رنجدیدۀ ساکت است. این سکوت به ویژه در آیات ۷ تا ۹ به چشم میآید، لحظههایی که واقعاً زشت و زننده هستند! آیۀ ۷ توصیف محاکمۀ او است: «او مظلوم شد.» همهگونه ناعدالتی و بیانصافی که در حق مسیح روا میشود در این عبارت خلاصه است. آیۀ ۸ دوباره از ظلم و داوری میگوید، ظلمی که به داوری ربط پیدا میکند. البته این داوری یک واژۀ قضایی است و به طور مشخص توصیفگر رویدادهای مربوط به دادگاه و محاکمه است. پس، در محاکمۀ مسیح، به او ظلم میکنند و جفا میرسانند. مسیح را بسیار زشت و زننده و با خشونت دستگیر میکنند. بعد، شاهدان کاذب دروغ میگویند و بقیۀ ماجراهایی که روی میدهند. جرمی علیه مسیح ثابت نمیشود. سند و مدرکی مبنی بر مجرم بودن او ارائه نمیشود. چندین بار، اعلام میشود مسیح بیگناه است. مسیح شکنجه میشود. بر او آب دهان میاندازند. به صورتش مُشت میکوبند. با چوب به سرش میزنند. تاجی از خار بر پیشانی او فرو میکنند. ما همۀ اینها را میدانیم. همۀ این شکنجهها جزیی از محاکمۀ مسیح و رأی دادگاه بودند.
لازم است این را توضیح بدهم که فعلهای عبارت «او مظلوم شد، اما تواضع نمود» در زبان عبری فعلهای مجهول میباشند. منظور این است که مسیح خودش اجازه میدهد به او ستم شود. او در دادگاهی نامشروع محاکمه میشود که عاملانش بویی از انصاف و عدالت نبرده بودند. اما مسیح اجازه میدهد به او ستم شود. چه بسا، با توجه به این آیۀ اشعیا که میگوید مسیح «تواضع نمود،» پولس عنوان میکند مسیح «خود را فروتن نمود.» مسیح اجازه میدهد به او ستم شود. شبهنگام، مسیح را تعقیب و او را در باغ جتسیمانی دستگیر میکنند. همان شبانگاه، مسیح را غیرقانونی محاکمه میکنند. به دروغ، او را متهم میکنند، او را زجر میدهند، او را شکنجه میکنند، او را آزار میدهند، نهایتِ خشونت را بر او روا میدارند. بعد، حکم مرگ او را بر صلیب صادر میکنند. اما مسیح هیچ نمیگوید. او لب باز نمیکند. او مثل یک برّه به کشتارگاه برده میشود، مثل گوسفندی که نزد پشمبرندهاش ساکت است لب باز نمیکند. مسیح مثل گوسفندی است که ساکت و بیصدا ذبح و پشمچینی میشود. مسیح دَم نمیزند، یعنی از خودش دفاع نمیکند، به هیچ عنوان از خودش دفاع نمیکند. هیچ دفاعی از او نمیشنویم. او قضاوت ناعادلانۀ انسانها را میپذیرد تا از این طریق تسلیم داوری عادلانۀ خدا بشود تا گناهکاران ناعادل بتوانند از عدالت خدا بهرهمند شوند. پس آیۀ ۷ تصویر محاکمۀ مسیح است. مسیح، در سکوت، به کشتارگاه برده میشود.
آیۀ ۸ ما را به مرگ مسیح میرساند. مسیح «از ظلم» (در آیۀ ۷ که اشاره به محاکمۀ او است) و «از داوری» گرفته میشود. اینها واژگانی در دایرۀ واژگان قضایی هستند. در بیانصافی و بیعدالتی، به مسیح ظلم میشود. واژۀ «داوری» به حکمی که برای او صادر میشود اشاره دارد. فعل «گرفته شد» به این اشاره دارد که او را تسلیم میکنند تا حکم صلیب را اجرا کنند. همۀ این واژگان و عبارتها بیانگر روندِ محاکمه میباشند: دستگیری، بازداشت، ظلم و ستم، داوری، همگی، روال قضایی هستند. سرانجام، حکم نهایی از دادگاه میآید و حکم صلیب مسیح صادر میشود. پیلاطس حکم مسیح را صادر میکند. او حکمی را که مخصوص غلامان است برای مسیح صادر میکند. مسیح غلام یهوه است. او مثل یک غلام مصلوب میشود. این جمله در آیۀ ۸ توصیفگر مرگ مسیح است: «او از زمین زندگان منقطع شد.» این اصطلاحی است که یهودیان برای مرگ به کار میبرند. در چندین آیۀ عهدعتیق این عبارت را میخوانیم. کتاب دانیال ۹:۲۶ در توصیف ماشیح میگوید: «مسیح منقطع خواهد گردید.» دانیال نیز مرگ مسیح را پیشگویی میکند. پس مسیح مصلوب خواهد شد. «منقطع شدن» به معنای مردن است. مسیح کشته خواهد شد. او از زمین زندگان منقطع میشود. او کشته میشود. او مثل یک برّه ذبح میشود. در کتاب ارمیا ۱۱:۱۹، ارمیا این عبارت را در مورد خودش به کار میبرد. ارمیای نبیْ خودش را برّهای میبیند که به مذبح برده میشود. بنابراین، «او از زمین زندگان منقطع شد» اصطلاحی معمول و متداول است. با وجود همۀ کارهایی که مسیح انجام داد، با وجود همۀ گفتههایش، با وجود ذات و هویت او، بدترین ناعدالتی در تاریخ بشر در حق مسیح روا میشود و او را به صلیب میکشند.
اما این عبارت شیوا و گویا در خط دوم آیۀ ۸ به چشم میآید: «از طبقۀ او که تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد؟» چه کسی توجه کرد؟ چه کسی توجه کرد مسیح با چنین خشونتی کشته میشود؟ چه کسی قدم پیش گذاشت و اعتراض کرد؟ معنی جملۀ نامبرده این است. چه کسی فهمید؟ کاهن اعظم کجا بود که اعتراض کند؟ صدوقیان یا فریسیان، آن پیروان دوآتشۀ آداب و تشریفات و شریعت یهود، کجا بودند؟ مجتهدان و معلمان مذهبی کجا بودند؟ کاتبان کجا بودند؟ بقیه کجا بودند؟ هفتصد سال پیش از آنکه این نبوت به انجام برسد، اشعیا اعلام میکند که هیچکس از مسیح دفاع نخواهد کرد، هیچکس. شاگردانش کجا هستند؟ آنها فرار را بر قرار ترجیح داده بودند. کتاب زکریا ۱۳:۷ میفرماید: «شبان را بزن و گوسفندان پراکنده خواهند شد.» آنها رفته بودند، آنها فرار کرده بودند. متی میگوید آنها گریختند و مرقس میگوید شبان را زدند و گوسفندان پراکنده شدند. چه کسی مانده بود تا به طرفداری از مسیح لب باز کند؟
یهودیان یک رسم داشتند که وقتی کسی محاکمه و حکم مرگش صادر میشد، معمولاً چهل روز تعیین میکردند و مردم در این چهل روز وقت داشتند قدم پیش بگذارند و اگر در موردِ بیگناهی محکومی که حکم مرگش صادر شده بود حرفی دارند مطرح کنند. این رسم را در آثار ادبی یهودیان میخوانیم. از زمان اعلام حکم تا زمان اجرای حکم، چهل روز فاصله بود. در این مدت، هر کسی میتوانست برای اثبات بیگناهی محکوم قدم پیش بگذارد. این رسم و قانونی درست و پسندیدهای بود. اما در مورد مسیح این کار را نکردند. نیمهشب، دادگاه را برگزار کردند که کسی مزاحم آنها نشود. تا سپیده سر زد و هوا روشن شد، بقیۀ کارها را انجام دادند تا بعد از ظهر همان روز مسیح را مصلوب کنند. پس تکلیف آن چهل روز چه شد؟ از همان ابتدای تاریخ کلیسا این پرسش مطرح بود: چرا یهودیان آن قانون را رعایت نکردند؟ گویا شورای عالی یهود در این مورد بیانیهای دارد. شورای عالی یهود در این مورد بیانیهای صادر کرد که در کتاب تَلمود یهودیان، در جُزوۀ شماره ۴۳، ثبت شده است. این بیانیه، که از طرف شورای عالی یهود صادر شده است، میگوید: «روایت است که شب سبّت و پِسح، عیسی را به دار آویختند. چهل روز پیش از مرگ عیسی، جارچی اعلام کرد که «قرار است عیسی به جرم جادوگری و گمراه کردن قوم اسراییل و دور کردن آنها از خدا کشته شود. هر کسی هر حرف و ادعایی مبنی بر بیگناهی او دارد بیاید و اطلاع بدهد.» اما کسی بر بیگناهی او شهادت نداد. پس عیسی شب سبّت و پِسح به دار آویخته شد.» این بیانیه در کتاب تَلمود یهودیان ثبت است. این دروغ در کتاب تَلمود یهودیان ثبت است که آنها حکم عیسی را صادر و چهل روز صبر کردند تا اگر کسی میخواهد، قدم پیش بگذارد و از او دفاع کند، اما کسی نیامد. شورای عالی یهود این بیانیه را در کتاب تَلمود یهودیان نوشتند تا ردپای قصور و کوتاهی خودشان را پاک بکنند. یکی از مجتهدانِ یهودی به نام «ئولا» در این مورد گفته است: «اما آیا فکر میکنید عیسی چنین شخصی بود که کسی برای اثبات بیگناهیِ او قدم پیش بگذارد؟» به عبارتی، عیسی اصلاً کسی نبود که شخصی بخواهد برای اثبات بیگناهی او قدم پیش بگذارد. «او آدمی است که مردم را گمراه میکند. خدای رحمان و رحیم میفرماید: «برای نجات او کاری نکنید و گناه او را پردهپوشی نکنید.» این معلم مذهبی میگوید مسیح حتی لایق نبود کسی برای اثبات بیگناهی او قدم پیش بگذارد.
بنابراین، وقتی اشعیا ۵۳ میگوید: «کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او منکشف شده باشد؟» منظورش این است که ما این خبر را تصدیق نکردیم. یهودیان در بیایمانی به عیسی تا کجا پیش رفتند؟ یهودیان تا آنجا پیش رفتند که حتی پس از همۀ آنچه بر سر مسیح آوردند و حتی پس از آنکه مسیح از مردگان قیام نمود و حتی پس از تولد کلیسا و رشد و توسعۀ آن، یهودیان دروغی اختراع کردند و آن را در کتاب تَلمود نوشتند تا ادعا کنند چهل روز فرصت دادند، ولی کسی حاضر نشد از عیسی دفاع کند. اما به این هم بسنده نمیکنند و میگویند: «چرا کسی قدم پیش نگذاشت؟ چون او اصلاً لایق نبود کسی برای اثبات بیگناهیاش قدم پیش بگذارد.» سران مذهبی یهود نفرت از عیسی را به اوج رساندند.
اینجا لازم است به نکتهای در مورد رفتار مسیحینمایان، رفتار مسیحیان کاذب با یهودیان، اشاره کنم. به روزهای خیلی خیلی قبل بازگردیم، به دوران امپراتوری روم، به نظام مذهبی کلیسای کاتولیک روم، به قرنهای اول بازگردیم که موجِ شدیدی از دشمنی با یهودیان در جریان بود. آتش این دشمنی و ضدیت با یهود، طی قرنها، به دست کلیسای اُرتدوکس و کلیسای کاتولیک روم، رفتهرفته، شعلهورتر شد. این دشمنی و ضدیت با یهودیان حتی تا دوران اصلاحگران کلیسا ادامه یافت. این دشمنی و ضدیت با یهودیان طی تاریخ ادامه یافت تا به عصر معروف به «روشنگری» رسید [عصر روشنگری دوران آزاداندیشی و پایان جهانبینی قرون وسطایی بود. در این حرکت تاریخی روشنفکری، متفکران و اندیشمندان به مقابله با تعصبات کلیسای کاتولیک پرداختند]. با قدرت گرفتن هیتلر و قساوت و بیرحمی او، این دشمنی و ضدیت با یهودیان دوباره قوت گرفت و حتی نام مسیحیت البته مسیحیت کاذب نیز سر زبانها افتاد که «بله، هیتلرِ ضد یهودْ یک مسیحی است.» اما امروز ما نباید به چنین باور اشتباهی دامن بزنیم. ما باید یهودیان را بیقید و شرط دوست داشته باشیم و برای آنها دل بسوزانیم و با غیرت به ایشان بشارت بدهیم.
سران مذهبی یهودی از عیسی بیزار بودند. شورای عالی یهود دربارۀ خودش این بیانیه را اعلام کرد که «ما برای تبرئه کردن در مسند قضاوت نشستهایم، نه برای محکوم کردن.» آنها برای نجات جانها در مسند قضاوت نشستهاند، نه برای گرفتن جان. این شعار نظامنامۀ شورای عالی یهود بود. حال آنکه، کاری که با عیسی کردند سرپیچی از همۀ قوانین این نظامنامه بود. آنها تا این اندازه از او بیزار بودند. مفهوم آنچه در کتاب تَلمود میگویند، که من آن را برای شما خواندم، این است که «چه کسی جرأت دارد قدم پیش بگذارد و از این گمراهگر فرومایه دفاع کند؟» هیچکس چنین کاری نمیکند. این دقیقاً همان اتفاقی است که اشعیا آن را نبوت میکند. از میان همنسلان عیسی، از میان مردم همعصر با عیسی، چه کسی توجه کرد؟ چه کسی به او اندیشید؟ چه کسی سبک و سنگین کرد که چرا او را به صلیب میکشند؟ چه کسی میدانست عیسی به خاطر گناهان قوم من، یعنی قوم اشعیا، قوم یهود، از زمین زندگان جدا میشود؟ عبارت «قوم من» اصطلاحی در توصیف یهودیان است که اشعیا آن را در فصل ۴۰ و ۵۱ و ۵۲ و دوباره در فصل ۵۳ در اشاره به قوم اسراییل به کار میبرد. چه کسی اصلاً فکرش را میکرد که خدا او را داوری کند، اما نه برای گناهان خودش، بلکه برای گناهان قوم من. هیچکس فکرش را نمیکرد. هنوز هم فکرش را نمیکنند. حتی قیافا در انجیل یوحنا فصل ۱۱ فقط نگران بود مبادا رومیان قدرت را از او بگیرند. برای همین، میگوید: «بهتر است عیسی را بکشیم تا نکند رومیان ما را بکشند. بهتر است عیسی در راه این قوم بمیرد.» قیافا نبوت میکند که عیسی در راهِ این قوم میمیرد. عیسی در راهِ این قوم جان میدهد، برای یهودیان، و برای همۀ امتهای دیگری که به او ایمان میآورند. در فصل ۵۵ آیۀ ۵، اشعیا میگوید: «امتی را که نشناخته بودی دعوت خواهی نمود و امتی که تو را نشناخته بودند نزد تو خواهند دوید. به خاطر یهوه، که خدای تو است و قدوس اسراییل که تو را تمجید نموده است.» این وعدۀ نجات غیریهودیان است. این وعده برای همه است. «خداوند را مادامی که یافت میشود بطلبید و مادامی که نزدیک است او را بخوانید. شریر راه خود را و گناهکار افکار خویش را ترک نماید.» این دعوت برای همۀ امتها و ملتها است که خدا را نمیشناسند، که هنوز قوم خدا نیستند. خداوند عیسی میفرماید: اینها «گوسفندان دیگر هستند که از این آغُل نیستند.» یهودیان میدانند عیسی جان سپرد. آنها باور دارند خدا جان عیسی را به خاطر کفرگویی گرفت. این کفرگویی به قدری جدی بود که اصلاً ارزش نداشت کسی برای دفاع از عیسی قدم پیش بگذارد. اما واقعیت این است که خدا عیسی را به خاطر گناهان قومش، که شامل یهود و غیریهود و روزی کل ملت اسراییل است، مضروب نمود.
اکنون، به آیۀ ۹ و تدفین مسیح میرسیم: «قبر او را با شریران تعیین نمودند.» جزییات این آیه بسیار تأملبرانگیزند. چرا قبر او را با شریران تعیین میکنند؟ پاسخ این است که عیسی همراه با تبهکاران جان سپرد، یک تبهکار این طرف و یکی طرفِ دیگرِ او. به گفتۀ کتاب ارمیا ۲۵:۳۳، کسی که شرارت ورزیده بود، خفّتبار و با ننگ و رسوایی، جانش را میگرفتند، او را با حقارت و بیآبرویی دفن میکردند و از مراسم آبرومند خاکسپاری خبری نبود. این بخشی از فرهنگ آن زمان بود. نهایت ننگ و خفّت و خواری این بود که جنازۀ تبهکاران را به حال خودشان رها میکردند تا متلاشی شود یا جنازۀ بیصاحب را در یک متروکه رها میکردند و یا آن را درون آتش میانداختند. از مراسم تدفین آبرومندانه خبری نبود. کتاب ارمیا ۲۵:۳۳ این تصویر را نشان میدهد.
به گفتۀ انجیل لوقا ۲۳:۳۳ و متی ۲۷:۳۸، مسیح میان دو تبهکار مصلوب میشود. کسی که به صلیب کشیده میشد از خفگی جان میداد. قرار بود عیسی را هم مثل دیگران روی صلیب رها کنند و پیکرش آنجا بماند و فاسد شود و صورتش خوراک پرندگان بشود. مجرمان را روی صلیب رها میکردند تا حیوانات از صلیب بالا بروند و گوشت بدن آنها را بخورند. مجرمان را روی صلیب رها میکردند تا برای همه درس عبرت شود و مردم بدانند کسی که در مقابل قدرت و قانون رومیان بایستد این آخر و عاقبت را خواهد داشت. برای عیسی نیز همین برنامه را داشتند. سرانجام، پیکر فاسدشدۀ آنها را از صلیب پایین میآوردند و جنازهها را در گودالی پَرت میکردند.
درّۀ هَنوم زبالهدانیِ شهر اورشلیم بود. این مکان امروز نیز وجود دارد. البته دیگر محل تخلیۀ زباله نیست. درّۀ هَنوم در جنوب شرقی اورشلیم بود. در این مکان، همیشه شعلههای آتش افروخته بود، آتشی که هیچگاه خاموش نمیشد. این مکان از نظر تاریخی مکان جالبی است. در همین مکان بود که یهودیان مرتد و پیروان بت بَعل و پیروان بقیۀ بتهای کنعانیان کودکان خودشان را برای بت مولِک قربانی میکردند. کتاب دوم تواریخ ۲۸:۳۳ به این فاجعه اشاره میکند. کتاب ارمیا فصل ۷ نیز در این باره صحبت میکند. در این مکان، کودکان را برای بت مولِک قربانی میکردند. در همین مکان بود که آحاز پادشاه پسران خودش را قربانی میکند (دوم تواریخ فصل ۲۸). اشعیا در پایان نبوتش همین مکان را مکانی مینامد که کِرم آن هرگز نمیمیرد. مسیح در انجیل مرقس فصل ۹ در توصیف جهنم به این مکان اشاره میکند، جایی که کِرم آن هرگز نمیمیرد. مسیح سه بار این حقیقت را تکرار میکند. بقایای جنازهها را در این مکان هولناک پَرت میکردند. نظر مجتهدان یهودی این است که آن آتشی که مدام سوزان بود هر کثیفی و آلودگی ناشی از فساد جنازهها را میسوزاند و از بین میبرد.
مسیح را با تبهکاران مصلوب کردند. قرار بود آخر و عاقبت او مثل تبهکاران باشد. اما خدا اجازه نداد چنین شود. مزمور ۱۶ میفرماید خدا اجازه نخواهد داد قدوس او روی فساد را ببیند. خدا هرگز اجازه نمیدهد. پس در اشعیا فصل ۵۳ آیۀ ۹ ورق برمیگردد: «و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان.» چطور؟ پیکر مسیح به خاطر مردی به نام یوسف اهل رامه با دولتمندان تعیین شد. این مرد، به نام یوسف، که شخصی ثروتمند بود، در خفا، شاگرد عیسی مسیح شده بود. انجیل متی ۲۷:۵۷ میفرماید: «اما، چون وقت عصر رسید، شخصی دولتمند از اهل رامه، یوسف نام، که او نیز از شاگردان عیسی بود و نزد پیلاطس رفته، جسد عیسی را خواست. آنگاه، پیلاطس فرمان داد که داده شود. پس یوسف جسد را برداشته، آن را در کتان پاک پیچیده، او را در قبری نو که برای خود از سنگ تراشیده بود گذارد و سنگی بزرگ بر سر آن غلطانیده، برفت.» قرار بود پیکر عیسی به حال خود رها شود، قرار بود پیکر عیسی در گودال انداخته شود، اما پیکر او در قبر تازهای آرام میگیرد که صاحبش مرد ثروتمندی است. این دقیقاً همان حقیقتی است که روحالقدس برای اشعیا مکشوف میکند. اما چرا این موضوع مهم است؟ پاسخش در آیۀ ۹ است که بسیار جالب میباشد: «هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیلهای نبود.» منظور این است که مسیح در ظاهر و در باطن پاک و قدوس بود. زیرا از زیادتی دل زبان سخن میگوید. ولی از دهان او کلام گناهآلودی بیرون نمیآید، ذات او گناهکار نیست. رفتاری از مسیح سر نمیزند که نمودار ذات گناهآلود باشد. چون، به گفتۀ رسالۀ عبرانیان، مسیح قدوس و بیآزار و بیعیب و از گناهکاران جدا شده است. چون او بدون گناه است، چون او برّۀ بیعیب و بیلکه است، خدای پدر هرگز اجازه نمیدهد پیکر او را در زبالهدانی بیندازند. اما چرا؟ این شهادت کوتاه خدای پدر به کامل بودن مسیح است، این نخستین قدم در مسیر سرافرازی و تعالی او است. حتی، پیش از رستاخیز مسیح، خدای پدر میفرماید: «دیگر اجازه نخواهم داد او از این بیشتر تحقیر شود.» عیسی تا جایی که ممکن است تحقیر میشود، او خودش را به مرگ حتی به مرگ بر روی صلیب فروتن میکند. ولی دیگر حقارت تمام میشود. این نخستین قدم برای پایان دادن به حقارتِ او است. خدا عیسی را در تدفینش حرمت میگذارد، زیرا عیسی در ظاهر و باطن بدون گناه است. چند ساعت که از روز سوم در قبر سپری میشود، مسیح از قبر بیرون میآید و سرانجام به هنگام صعودش سرافراز میگردد. تدفین مسیح شهادت دلنشینی است که گواهی میدهد دوران تحقیر شدن او تمام شده است.
میدانید که پولس یک یهودی بیایمان بود. پولس به قدری از عیسی مسیح بیزار بود که جان مسیحیان را میگرفت. کتاب اعمال رسولان فصل ۸ به ما میگوید او کلیسا را تهدید میکرد و آزار میداد و جفا میرساند و جان ایمانداران را میگرفت. او با نامۀ رسمی از مقاماتِ دولتی به سراغ مسیحیان میرفت تا آنها را زندانی بکند و یا جانشان را بگیرد. پولس خودش جان مسیحیان را میگرفت. او چنین آدمی بود. او همهجا و همهوقت مزاحم مسیحیان میشد، تا روزی که با حکم دستگیری و جفای مسیحیان در راه دمشق پیش میرود. بقیۀ ماجرا را خودتان میدانید. خداوند پولس را متوقف میکند، او را کور میکند، و خود را به او معرفی میکند. تحول و دگرگونی پولس رسول از آنجا شروع میشود. پولس شهادتی میدهد که گوشهچشمی از شهادت یهودیان در آینده است. این شهادت من و شما هم میباشد. پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۵:۱۶ میگوید: «مسیح را هم به حسب جسم شناخته بودیم.» یعنی دربارۀ عیسی شنیده بودم. من یک یهودی دوآتشه بودم که مانند بقیۀ یهودیان خونم از غیرت دشمنی با عیسی مسیح به جوش میآمد. منظور پولس همین است که میگوید: «هرگاه مسیح را هم به حسب جسم شناخته بودیم، الان دیگر او را نمیشناسیم.» او دیگر مسیح را مثل قبل نمیبیند. از راه دمشق به بعد، دیدگاه پولس زیر و رو میشود. دیدگاه من و شما و هر که به مسیح ایمان میآورد نیز از این رو به آن رو شده است. پولس در راه دمشق با عیسی مسیح ملاقات میکند و دیگر مسیح را مثل قبل نمیبیند. من و شما در راه دمشق یا نزدیک دمشق با مسیح ملاقات نکردهایم، ولی، اگر ایماندار هستید، شما هم همان تجربۀ دمشق را داشتهاید، چرا که الان دیدگاهتان به مسیح با دیدگاهِ قبل از ایمان و قبل از شناخت او زمین تا آسمان فرق میکند. یهودیان نیز در آینده اینگونه خواهند بود.
به نظرم، پولس با توجه به اشعیا ۵۳ رسالۀ رومیان را مینویسد. او رسالۀ رومیان را اینگونه آغاز میکند: «پولس، غلام عیسی مسیح و رسول خواندهشده و جدا نموده شده برای انجیل خدا، که سابقاً وعدۀ آن را داده بود به وساطت انبیای خود در کُتب مقدسه.» پولس از اشعیا فصل ۵۳ باخبر بود، چون در نوشتههایش ردپای اشعیا به چشم میآید. انجیلی که پولس بشارت میدهد انجیلی است که در این فصل از کتاب اشعیا نقش بسته است. مسیح برّهای است که ساکت و خاموش به کشتارگاه برده میشود، از زمین زندگان جدا میشود و به جهت گناهان قوم من مضروب میگردد.
ما اسراییلی نیستیم، ولی کلیسا در وعدۀ عهد جدید جای داده شده و ما نیز اکنون قوم خدا هستیم.
با هم دعا کنیم.
ای خداوند، برای شفافیت و قدرت این آیات حیرتانگیز کتابمقدس از تو ممنونیم. معلوم است که چرا این بخش «انجیل پنجم» نامیده میشود، چرا که کلام آشنای انجیل متی و مرقس و لوقا و یوحنا را در این فصل میخوانیم. از این کلام مقدس که در دست داریم در بهت میمانیم، از این نوشتۀ کُهن که آینده را با جزییات نبوت میکند حیران میمانیم. واژه به واژۀ این نبوتْ دقیق و درست است. این کتاب تو است و تو نویسندۀ آن هستی. کلام تو حقیقت است و این حقیقت است که نجات میبخشد.
میدانیم که ایمان نجاتبخش با شنیدن حقیقت دربارۀ مسیح به وجود میآید، با شنیدن کلام دربارۀ مسیح، با شنیدنِ پیغام دربارۀ مسیح. ما این پیغام را شنیدهایم. مشتاق شنیدن پیغام دربارۀ رستاخیز مسیح در موعظۀ بعدی هستیم، زیرا آنانی نجات مییابند که به مسیح ایمان میآورند، به مرگ او و رستاخیز او. ای خداوند، ما، اگر اعتراف کنیم عیسی خداوند است، اگر اعتراف کنیم تو مسیح را از مردگان برخیزاندی، نجات مییابیم.
خدایا، امروز، کسانی که این پیغام را شنیدند نجات ده، کسانی را که هنوز در ملکوت تو جای ندارند و درمانده و ناامید راهیِ جهنم هستند نجات بده. کاش که جلال مسیح را ببینند و تو با قدرت خود دیدگاه آنها را تغییر دهی. باشد که از امروز به بعد مسیح را مثل قبل نبینند و او را در جلال حقیقت ذات و شخصیت واقعی او بنگرند.
ای پدر آسمانی، خواهش میکنیم این حقایق را چنان در دل و فکر ما مُهر و موم نمایی که آن را به دیگران منتقل کنیم، که این انجیل شگفتآور را بشارت بدهیم. برای قربانی منجی مبارکمان، که تو برای ما مهیا نمودی، سپاسگزارت هستیم. ممنونیم که او برای گناهان ما مضروب گشت. این قربانی را با ایمان کامل و قدردانی فراوان میپذیریم و همۀ جلال را به تو میدهیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
