برای آخرین بار، به کتاب اشعیا فصل ۵۳ مراجعه میکنیم. این دهمین پیغام از مجموعۀ موعظههای اشعیا ۵۳ است. ولی باید بگویم که اصلاً دلم نمیخواهد به این فصل بدرود بگویم. این فصل در روح و جان من جای گرفته، جزیی از وجودم شده است. البته در مورد هر متنی که آن را موعظه میکنم همین حس را دارم. ولی این یکی به دلایل فراوانی بیشتر از بقیه در من تأثیرگذار بوده است. در نه پیغام قبلی، همۀ تلاشم این بوده که حقایق این فصل را با شما در میان بگذارم.
زمانی که این مجموعه موعظهها را شروع کردیم، برای شما توضیح دادم که حقایق این فصل مهمترین و حیاتیترین و اساسیترین و ضروریترین پرسش شما را پاسخ میدهند. به شما گفتم که این فصل پربارترین، جدیترین، و پرمعناترین پرس و جو و کندوکاوی که ذهن شما را به خودش مشغول کرده است پاسخ میدهد. پرسشی که این فصل به آن پاسخ میدهد مهمتر از هر پرسش دیگری است، مهمتر از همۀ پرسشها است، بینهایت مهمتر از همۀ پرسشها است. پرسشی که این فصل به آن پاسخ میدهد دربارۀ سلامتی و ثروت و کامیابی نیست، دربارۀ تحصیلات و جامعهشناسی و مذهب و سیاست و اصول اخلاقی هم نیست. این پرسش پرسشی فراتر از همۀ اینها است و در واقع پرسشی است که کلِ کتابمقدس برای پاسخ به آن نوشته شد. کتابمقدس برای پاسخ به این پرسش نوشته شد، پرسشی که این فصل از کتاب اشعیا، به شکلی عالی و بینظیر، به آن پاسخ میدهد. این پرسش چه پرسشی است؟ پرسش این است: «چگونه گناهکار میتواند کاملاً آمرزیده شود، تا خدای قدوس با او آشتی کند، از جهنم ابدی نجات بیابد و به بهشت جاودان قدم بگذارد؟» این پرسش سالار همۀ پرسشها است. نظر به اینکه همۀ آدمیان تا ابد یا در جهنم ابدی یا در بهشت جاودان زنده خواهند بود، این پرسشی است که بیچون و چرا باید آن را پاسخ بدهیم. «چگونه گناهکار میتواند کاملاً آمرزیده شود، تا خدای قدوس با او آشتی کند، از جهنم ابدی نجات بیابد و به بهشت جاودان قدم بگذارد؟» این پرسش از لحاظ اخلاقی پرسشی اصلی و سرآمد است، از لحاظ روحانی، از لحاظ مذهبی پرسشی اصلی و سرآمد است. این پرسشی است که به جز مسیحیت هیچ نظام اخلاقی و هیچ دین و مذهب و هیچ آیینی که ترویجگر عرفان و صوفیگری و اصول ماورایی و معنوی است پاسخی برای آن ندارد. اما کتابمقدس برای پاسخ به این پرسش نوشته شد.
اگر این پرسش و پاسخ آن را از کتابمقدس حذف کنید، کتابمقدس با کتابهای دیگر فرقی نخواهد داشت. برای این پرسش و برای پاسخ به آن، کتابمقدس مکاشفه شد. در محدودههای کتابهای عهدعتیق، اشعیا فصل ۵۳ شفافتر و روشنتر از هر کتاب دیگری این پرسش را پاسخ میدهد. اشعیا ۵۳ نقطۀ اوج عهدعتیق است، قلّۀ اِورست عهدعتیق است. اشعیا فصل ۵۳ نبوتی است که با الهام روحالقدس معنای مرگ و رستاخیز عیسی مسیح را هفتصد سال پیش از میلاد او شرح میدهد. در ابتدای این مجموعه موعظهها به شما گفتم که شماری از تفسیرگران کتابمقدس این فصل را انجیل پنجم مینامند. اما من اشعیا ۵۳ را اولین انجیل میدانم، متی را دومین انجیل، مرقس را سومین، لوقا را چهارمین، و یوحنا را انجیل پنجم نام میگذارم. اشعیا ۵۳ نخستین انجیل است. اشعیا ۵۳ توضیح میدهد مسیح، که هم خدا و هم انسان است، به جهان آمد تا برای گناهکاران جان فدا کند. او از مردگان قیام نمود تا نجات و رستگاری ارمغان بیاورد. او به آسمان صعود نموده است. این فصل نه فقط نخستین انجیل است، بلکه این جرأت را به خود میدهم که بگویم نخستین رسالۀ رسولان نیز میباشد. میتوانید این فصل را بعد از کتاب اعمال رسولان قرار دهید، دقیقاً قبل از کتاب رومیان. دلیلش این است که پیغامِ اشعیا ۵۳ را نه فقط در چهار انجیل میخوانید، بلکه این پیغام همان تفسیر انجیلها است که در نوشتههای پولس و پطرس و یوحنا با آنها آشنا هستید. اشعیا فصل ۵۳، یکتنه، ثابت میکند کلام عهدعتیق الهام الهی است، چرا که این فصل زندگی، مصلوب شدن، مرگ خداوند عیسی مسیح، نیزه زدن بر او، و تدفین او را هفتصد سال پیش از میلاد مسیح، با جزییات، ثبت نموده است. ما توضیح و تفسیر مرگ و رستاخیز مسیح را در عهدجدید میخوانیم و در رسالههای عهدجدید دقیقاً همان حقایقی را میخوانیم که اشعیا فصل ۵۳ به آنها اشاره میکند.
قبلاً بررسی نمودیم که در این فصل پرشکوه، در اشعیا فصل ۵۳، فعلها به زمان گذشته میباشند. هرچند این نبوتی است دربارۀ آینده، در اصل، به طور خاص، به نبوت رویدادهای زندگی مسیح اختصاص ندارد. این فصل، در واقع، نبوت دربارۀ توبه و تولد تازۀ ملت اسراییل در آینده است که زکریای نبی به آن اشاره میکند: یهودیان به آن که بر او نیزه زدند مینگرند و مانند تنها پسرشان برای او به سوگ مینشینند، روح فیض و تقاضا بر آنها نازل میشود، چشمۀ پاکی و طهارت برای ایشان گشوده میگردد، و ملت یهود خدا را خواهد شناخت. کتاب زکریا فصل ۱۲ و ۱۳ توضیح میدهند در آینده چنین اتفاقی روی میدهد. در کتاب حزقیال فصل ۳۶ نیز خدا نجات ملت اسراییل را در آینده وعده میدهد. این وعده در کتاب ارمیا فصل ۳۱ بازگو میشود و در کتاب زکریا فصل ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ این وعدۀ نجات تأیید میشود. پولس در رسالۀ رومیان فصل ۱۱ این تأییدیه را بازگو و خاطرنشان میکند همگی اسراییل نجات خواهند یافت. دربارۀ نجات آیندۀ ملت اسراییل در پایان تاریخ بشر، دقیقاً پیش از بازگشت مسیح، به اشعیای نبی در رویا مکاشفه داده میشود. ملت اسراییل به گذشته و به کسی مینگرند که بر او نیزه زدند، سپس عیسی مسیح را واقعاً میشناسند، و ایمان میآورند که او خداوند و منجی آنها است. گناه امت یهود آمرزیده میشود، آنها رستگار میشوند، و خدای حقیقی را میشناسند. در آینده که این اتفاق روی میدهد، ملت اسراییل کلام اشعیا ۵۳ را به زبان میآورند. اشعیا ۵۳ اعتراف آنها خواهد بود. به همین دلیل، همۀ فعلها زمان گذشته و همۀ ضمیرها ضمیر جمع میباشند. این اعتراف ملت اسراییل در آینده است. بله، این اعتراف و رستگاری ملت اسراییل در آینده است، ولی میتواند اعتراف هر یهودی و غیریهودی باشد، زیرا که همه با ایمان آوردن به مسیح نجات مییابیم. یک روز، ملت اسراییل اعترافی را به زبان خواهد آورد که ما هماکنون بر زبان آوردهایم. ما قبول کردهایم مسیح برای تقصیرهای ما مجروح و برای گناهان ما کوفته گشت. ما قبول کردهایم خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد. ما قبول کردهایم خداوند را پسند آمد که او را مضروب نماید و جان او را قربانی جرم بسازد. ما این را میفهمیم. ما این را باور داریم. ما باور داریم عیسی مسیح بلاگردان ما است، قربانی جانشین برای گناهکاران است. ما باور داریم او از زمین زندگان جدا شد و به جهت گناه قوم خدا مضروب گردید. او ضربهها و کوفتگیهایی را که ما سزاوار بودیم، داوری را که ما لایقش بودیم، بر خود گرفت. ما این را باور داریم، برای همین، نجات یافتهایم.
این یعنی انجیل. این اعتراف قلب تپندۀ الهیات نجات و رستگاری است. این «آموزۀ عادلشمردگی» است، به این معنا که گناهان ما به حساب آن یگانه عادل، خدمتگزار یهوه، گذاشته میشوند. او به جای ما قربانی شد، جانش را فدای ما کرد، مجازاتی را که به خاطر گناهانمان حق ما بود، سهم ما بود، مسیح متحمل شد. مسیح مجازات کل گناهان همۀ کسانی را که به او ایمان میآورند بر دوش گرفت. یک روز، یهودیان این کلام را بر زبان میآورند، کلامی که ما نیز آن را بر زبان آوردهایم: «به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم.» یک روز، یهودیان میگویند: «خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد.» یک روز، یهودیان میگویند: «او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناهِ قوم من مضروب گردید.» یک روز، این کلام اعتراف یهودیان خواهد بود.
به این نکته توجه کنید: تا کسی این اعتراف را بر زبان نیاورد، نجات نمییابد. راه نجات دیگری وجود ندارد. هستند واعظان و شبانهایی که با خوشحالی اعلام میکنند «امروز، یهودیان میتوانند بدون ایمان به مسیح نجات بیابند.» خیر، چنین چیزی حقیقت ندارد. امروز، هر یهودی و هر غیریهودی میتواند نجات پیدا کند. اعضای کلیسای ما را یهودیان و غیریهودیانی تشکیل میدهند که این اعتراف را بر زبان آوردهاند. اما هیچکس نمیتواند بدون این اعتراف نجات بیابد. ما خوشحالیم که یک روز ملت اسراییل، آنگاه که روح فیض خدا بر ایشان نازل شود، در فیض مقتدرانۀ خدا، این اعتراف را اعلام خواهند نمود. خدا به ملت یهود تولد تازه میبخشد و آنها به گذشته مینگرند و مسیح را میبینند. آنها عقیدهای را که دو هزار سال به آن پایبند بودهاند دور انداخته و ایمان میآورند عیسی مسیح منجی ایشان است. این اعتراف آنها است. این اعتراف من و شما است. این اعتراف فقط به صلیب محدود نمیشود. ما نیز همراه با ملت یهود اعتراف میکنیم که هرچند مسیح قربانی جرم بود، آیۀ ۱۰ میفرماید: «او ذرّیت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود. ثمرۀ مشقّت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد.» این اعتراف اعتراف به رستاخیز مسیح نیز خواهد بود. اگر او مرده است، چگونه میتواند ذرّیت خودش را ببیند؟ چگونه عمر او دراز خواهد بود؟ چگونه مسرّت خداوند در دست او میسّر خواهد بود و سیر خواهد شد؟ همۀ اینها وقتی ممکن است که مسیح از مردگان قیام نماید. ما اعتراف میکنیم عیسی مسیح جان سپرد و از مردگان قیام نمود. رسالۀ رومیان فصل ۱۰ میفرماید: «اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.» این باور ما است. این دیدگاه ما است. این باور و دیدگاه یهودیان نیز خواهد بود. اما اعتراف به رستاخیز مسیح پایان اعتراف ما نیست. اعتقاد به آموزۀ عادلشمردگی، یعنی اعتقاد به کفارۀ مسیح که جانشین و بلاگردان ایماندارانش میگردد، از دوران عهدجدید، هدف تاخت و تاز بوده است. هستند الهیدانهایی که جانشینی و کفارۀ عیسی مسیح را انکار میکنند و باور ندارند قربانی مسیح آمرزش گناهان تکتک کسانی را که به او ایمان میآورند تدارک میبیند. همیشه بر سر این آموزه جنگ و ستیز بوده است. در واقع، گویا این جنگ برای هزار سال رنگ پیروزی را به خود ندیده بود، تا زمان جنبش اصلاحات کلیسا که این آموزه جان دوباره پیدا میکند. آیا ما درست فهمیدیم؟ آیا آنچه در اشعیا فصل ۵۳ میخوانیم، آیا اعتراف یهودیان در آینده درک درست و دقیق صلیب است؟ آیا این درک درست و دقیقی است از معنای مرگ و رستاخیز مسیح؟ نه فقط مرگ و رستاخیز مسیح، بلکه سرافرازی و تعالی او؟ اشعیا ۵۲:۱۳ میفرماید: «مسیح عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد. امتهای بسیار از او در عجب خواهند ماند. او دهان همۀ فرمانروایان جهان را خواهد بست، زیرا مسیح سَرور و سالار آنها و شاه شاهان است.» این آیات نبوت به دنیا آمدن مسیح و جان سپردن او و همچنین اعلام بازگشت دوبارۀ او میباشند.
آیا یهودیان اینها را میفهمند؟ آیا این حقایق را به درستی میبینند؟ آیا آنها نیز همان حقایقی را میفهمند که ما آنها را فهمیدهایم؟ آیا خدا این حقایق را به همین شکل میبیند؟ چگونه خدا به صلیب مینگرد؟ ما از ابتدای این متن، از فصل ۵۲ آیات ۱۳ تا ۱۵، متوجه شدیم خدا خودش سخنگو است: «اینک، بندۀ من،» یعنی غلام من، عِبِد من، غلام یهوه، که لقب ماشیح است و به اشعیا فصل ۴۲ بازمیگردد. پس میدانیم خدا خودش سخن میگوید و رسالت ماشیح، غلام خودش، را توصیف میکند. خدا میفرماید مسیح کامیاب و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد و امتهای بسیار از او در عجب خواهند ماند. خدا از سرافرازی مسیح و اقتدار مسیح میگوید. آیۀ ۱۴ توضیح میدهد مسیح از شکل و قیافه میافتد و دیگر شبیه آدمیزاد نیست. بنابراین، خدا میفرماید رسالت خدمتگزارش شامل رنج و عذاب و جلال و شکوه خواهد بود. این کلام برای یهودیان معما است. من کتابی را میخواندم که در آن عقیده و دیدگاه معلمان مذهبی و مجتهدان یهودی را دربارۀ این بخش از کلام خدا توضیح داده بود. ذهن آنها نیز درگیر این معما است: «چگونه ماشیح میتواند متعال و پرجلال باشد، اما چنان از شکل و قیافه بیفتد که شبیه آدمیزاد نباشد؟» در سراسر تاریخ یهود، از دوران مسیح تا به امروز، مجتهدان یهودی هزار و یک ترفند و تمهید به کار برده و یک دنیا زمینهچینی کردهاند تا توضیح دهند که چگونه ممکن است این آیات توصیفگر ماشیح باشند. حالا، ما چگونه این معما را حل میکنیم؟
اشعیا فصل ۵۳ این معما را حل میکند. اشعیا ۵۳ توضیح میدهد ماشیح اول تحقیر میشود، بعد، سرافراز میگردد. ما این را میفهمیم. مسیح به دنیا آمد تا از شکل و قیافه بیفتد و به صلیب کشیده شود. بار دوم، مسیح بازمیگردد تا سلطنت نماید و فرمانروا باشد. ما این را میفهمیم. ولی آیا این درک و بینشِ ما با دیدگاه خدا یکی است؟ به هر حال، چشمانداز خدا مهم است. معضل نجات و رستگاری آدمیان، معضل آمرزش آدمیان، معضل آشتی خدا با آدمیان، مقولۀ حیات جاودان، هیچیک، به دیدگاه و نظر و عقیدۀ ما بستگی ندارد. ما حرف آخر را نمیزنیم. حرف آخر را خدا میزند، دیدگاه و نظر و عقیدۀ خدا شرط اصلی است. من میخواهم دربارۀ مرگ مسیح و رستاخیز مسیح دیدگاه خدا را داشته باشم. حال، در دو آیۀ آخر این فصل شگفتانگیز، خدا خودش سخن میگوید. از میانۀ آیۀ ۱۱، خدا، شخصاً، سخن میگوید. در این آیه، همۀ ضمیرها تغییر میکنند و از ضمیر جمع تبدیل به ضمیر مفرد میشوند. فعلها نیز از زمان گذشته تبدیل به زمان آینده میشوند. از ملت یهود، که به گذشته و به صلیب مینگرند، به خدا میرسیم که با نگاه به آینده و با نگاه به صلیب سخن میگوید. دیدگاه خدا چیست؟ آیۀ ۱۱: «بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید، زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود. بنابراین، او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود، به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.» این کلام خود خدا است که معمای آیات ۱۳ تا ۱۵ را در فصل ۵۲ حل میکند. این دیدگاه خدا است. ضمیرها اول شخص مفردند، زمان فعلها آینده است، خدا شخصاً سخن میگوید، و دقیقاً همان واقعیتی را پیشگویی مینماید که یهودیان آن را اعتراف خواهند کرد. خدا مرگ آن یگانه عادل را پیشگویی میکند. خدا پیشگویی میکند مسیح جان خود را به مرگ خواهد ریخت. خدا پیشگویی میکند مسیح با مرگ خود گناهان را به دوش میگیرد و گناهان بسیاری را بر خویشتن حمل خواهد نمود و به این وسیله بسیاری را عادل خواهد گردانید. این آموزۀ کفاره است، آموزۀ جانشین شدن برای گناهکاران، آموزۀ بلاگردان شدن، آموزۀ عادلشمردگی که عدالت مسیح به حساب گناهکاران گذاشته میشود. این آموزۀ تابناک را همۀ ما، ایمانداران به مسیح، و نسل آیندۀ یهودیان اعتراف مینماییم و خدا بر این اعتراف مُهر تأیید میزند.
خدا، وقتی در آیۀ ۱۱ خدمتگزار خود را عادل مینامد، اینچنین الوهیت او را تصدیق مینماید. خدا بر انسان بودن خدمتگزارش مُهر تأیید میزند آنگاه که میفرماید مسیح جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد. خدا به کفاره و قربانی مسیح، که جانشین و بلاگردان گناهکاران میشود، اشاره میکند وقتی که در آیۀ ۱۱ میفرماید: «او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود» و در آیۀ ۱۲ میفرماید: «گناهان بسیاری را بر خود گرفت.» خدا حتی رستاخیز مسیح را نیز تأیید میکند: «او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» خدا میانجی و شفیع بودن مسیح را تصدیق میکند: «برای خطاکاران شفاعت نمود.» این کلام یهوه است که اصلیترین و مهمترین پرسش بشر را پاسخ میدهد: «چگونه گناهکار میتواند کاملاً آمرزیده شود، تا خدای قدوس با او آشتی کند، از جهنم ابدی نجات بیابد و به بهشت جاودان قدم بگذارد؟» پاسخ خدا این است: «به وسیلۀ مرگ آن یگانه عادل که به جای گناهکاران جان سپرد و جریمۀ کامل گناه را پرداخت نمود.» این تأییدیۀ خدا است.
اکنون، این تأییدیه را دقیقتر بررسی میکنیم. در اینجا، خدا سخنگو است. یهوه، خدای پدر، سخن میگوید و دوباره خدمتگزارش را معرفی میکند. در آیۀ ۱۱، خدا او را «بندۀ من» مینامد. خدا در اشعیا ۵۲:۱۳ نیز در معرفی خدمتگزار خودش میفرماید: «خدمتگزار من، خدمتگزار یهوه.» این لقب مسیح است که با آن آشنا هستیم. اکنون، میخواهم به واژۀ «عادل» بپردازم. فقط یک نفر در دنیا وجود دارد که این لقب برازندۀ او است. فقط یک انسان، یک آدم، میتواند لقب «عادل» را داشته باشد. عهدعتیق چه عالی و شگرف مسیح موعود را عادل میخواند و ایمانداران عهدجدید، که عهدعتیق را به خوبی میشناختند، با این لقب آشنا بودند. برای نمونه، پطرس در سومین فصل کتاب اعمال رسولان، در موعظۀ عالی خودش، این لقب را به کار میبرد: «خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اجداد ما، بندۀ خود عیسی را جلال داد که شما تسلیم نموده، او را در حضور پیلاطس انکار کردید، هنگامی که او حکم به رهانیدنش داد. اما شما آن قدوس و عادل را منکر شدید.» پطرس میگوید: «آن عادل.» مسیح یگانه عادل است. استیفان، پیش از آنکه سنگسار شود، در آن موعظۀ چشمگیر خود به یهودیان میگوید: «کیست از انبیا که پدران شما بدو جفا نکردند؟ و آنانی را کشتند که از آمدن آن عادلی که شما تسلیمکنندگان و قاتلان او شدید، پیش، اخبار نمودند.» «عادل» لقب مسیح است. در فصل ۲۲، پولس شهادتش در راه دمشق را بازگو میکند و میگوید: «به خانۀ حنانیا رفتم و حنانیا دربارۀ آن عادل با من سخن گفت.»
به اشعیا فصل ۵۳ بازگردیم. خدا در اینجا، که خدمتگزارش را عادل مینامد، این لقب را بنا میگذارد. او آن قدوس است، آن یگانه بیعیب و بیلکه، او که از گناهکاران جدا است و در او گناهی نیست، او که خدا دربارهاش میفرماید: «این است پسر محبوب من که در او خشنودم.» خدا در اشعیا ۵۳ از پسرش میگوید، از غلامش، از آن عادل. خدا میفرماید: «به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید.» «بسیاری» یعنی کسانی که به مسیح ایمان میآورند. «بسیاری» یعنی قوم خدا. «بسیاری» یعنی کسانی که مسیح برای گناهانشان کفاره نمود و جان سپرد. عبارت «عادل خواهد گردانید» یعنی مسیح برای آنها عدالت را تدارک میبیند. مسیح، با قربانی خود، با آمرزیدن گناهانشان، عدالت خودش را به ایشان عطا میکند. ما آموزۀ «عادلشمردگی» را درک میکنیم. ما درک میکنیم مسیح، آن عادل، جان میدهد تا بسیاری از گناهکاران را عادل به حساب بیاورد.
اکنون، میخواهیم عبارت «به معرفت خود» را بررسی کنیم. در اینجا، معرفت چه کسی مد نظر است؟ باید ببینیم این عبارت در زبان عبری به چه معنا است. خدمتگزار خداوند، آن عادل، به معرفت خود، بسیاری را عادل میگرداند. این عبارت میتواند به شناخت و آگاهی مسیح از طرح و تدبیر خدا اشاره داشته باشد، به درک مسیح از طرح و تدبیر خدا، به حکمت تمامعیاری که مسیح صاحب آن است. اشعیا در فصل ۱ و فصل ۵ از عدمِ شناخت اسراییلیان سخن میگوید. اشعیا در فصل ۴۴، قاطع و محکم، به عدم شناخت قوم اسراییل اشاره میکند. پس چه بسا در فصل ۵۳ قصد دارد بگوید: «اما آن عادل از معرفت و شناخت برخوردار است تا ارادۀ خدا را بهجای بیاورد و بسیاری را عادل بگرداند.» البته ناگفته نماند که مسیح به وسیلۀ معرفت خود ما را عادل به حساب نمیآورَد، بلکه به وسیلۀ مرگ خویش. زبان عبری به ما این اجازه را میدهد که عبارت نامبرده را به این شکل ترجمه کنیم: «با شناختن او، آن عادل، خدمتگزار من بسیاری را عادل خواهد گردانید.» کسانی عادل شمرده میشوند که آن عادل را میشناسند. بهترین تفسیر عبارت «به معرفت خود» این است که ما مسیح را بشناسیم، شخصیت او را، رسالت او را، دستاورد مرگ و رستاخیز او را، انجیل را بشناسیم. در اینجا، خدا بر آن مأموریت عظیم مُهر تأیید میزند. در اینجا، خدا میفرماید او بسیاری را که مسیح را بشناسند عادل به حساب خواهد آورد. در نام دیگری نجات نیست. کسی جز به وسیلۀ مسیح نزد پدر آسمانی نمیآید. در رسالۀ رومیان فصل ۱۰، پولس گویا کلام اشعیا را در ذهن دارد و حتی به چند آیه از اشعیا نیز اشاره میکند: «هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت.» سپس پولس میگوید: «پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاوردهاند؟» معلوم است که نمیتوانند. بعد، پولس میگوید: «چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیدهاند؟» آنگاه، میگوید: «چگونه بشنوند بدون واعظ؟ و چگونه وعظ کنند، جز اینکه فرستاده شوند؟» سپس به این جملۀ عالی میرسیم: «چه زیبا است پایهای آنانی که به سلامتی بشارت میدهند!» فقط کسانی که مسیح را میشناسند نجات مییابند. پس منظور این است: «با شناختن او، آن عادل، خدمتگزار من بسیاری را عادل خواهد گردانید.» به همین دلیل است که تا دورترین نقطۀ دنیا میرویم و انجیل را بشارت میدهیم. برای همین است که به همه موعظه میکنیم. راه نجات و رستگاری دیگری وجود ندارد. ملت اسراییل به خاطر اینکه یهودی هستند، به خاطر اینکه یکتاپرست هستند، نجات نمییابند. فردفرد آنها امروز در عصر کلیسا یا در آینده و در آخر زمان نجات نمییابند، به شرطی که به آن کسی که بر او نیزه زدند بنگرند و برای او به سوگ بنشینند و اعتراف کنند او خداوند است.
این آیات اشعیا شهادت خدا به ضرورت بشارت عیسی مسیح به گوشه و کنار جهان است. آن بسیاری، یعنی مردمانی که مسیح برای آنها جان داد، فقط زمانی نجات مییابند که پیغام انجیل را میشنوند، زیرا که ایمان نجاتبخش، به گفتۀ رسالۀ رومیان فصل ۱۰، از شنیدن پیغام دربارۀ مسیح است. ایمان از شنیدن کلام مسیح در دل جوانه میزند. این فرمان و حکمی است که به ما داده میشود. این فرمان را خدا، خودش، به ما حکم میکند. بنابراین، در این فصل از کتاب اشعیا، آن مأموریت عظیم و خواندگی ایمان ثبت شده است، ایمانی که بر شناخت مکاشفۀ راستین مسیح استوار میباشد. خدا میفرماید شناخت مسیح، که به نجات ختم میشود، شناخت مسیح، که به توبه و ایمان ختم میشود، بسیاری را عادل میگرداند. چطور؟ چگونه شناخت مسیح میتواند ما را عادل بشمارد؟ چون مسیح گناهان ما را بر خویشتن حمل خواهد نمود. خدا به آموزۀ عادلشمردگی اعتقاد دارد. خدا به آموزۀ نسبت دادن عدالت مسیح به گناهکاران اعتقاد دارد، چون خودش این آموزه را بنا گذاشته است.
در میانۀ آیۀ ۱۲، یهوه سخن میگوید. یهوه دوباره از خدمتگزار خود، از آن عادل، میگوید: «جان خود را به مرگ ریخت.» فعل این جمله حاکی از میل و رغبت است، همانند آیۀ ۷: «او مظلوم شد، اما تواضع نمود.» مسیح خودش اجازه داد به او ستم شود. رغبت و رضایت او در کل این فصل از کتابمقدس به چشم میآید. «جان خود را به مرگ ریخت.» دقیقاً، منظور جملۀ نامبرده این است که مسیح جان خودش را به دست مرگ سپرد. پس خدا در اینجا اعتراف یهودیان را که بارها آن را تکرار کردهایم بازگو مینماید. بله، مسیح خودش را به دست مرگ میسپرد. بعد، به این عبارت شگفتآور میرسیم: «و از خطاکاران محسوب شد.» در زبان عبری، این عبارت دقیقاً بدین معنا است که مسیح خود را در میان خطاکاران به حساب آورد. مسیح، پیش از مصلوب شدن، در انجیل لوقا ۲۲:۳۷ همین کلام را نقلقول میکند. این عبارت اشارهای است به انسان گشتن مسیح و اینکه او به معنای واقعی کلمه در میان خطاکاران قرار میگیرد. مسیح در میان گناهکاران زندگی کرد. او در این دنیا زندگی کرد. از نظر ظاهری، او با دیگران فرقی نداشت. مسیح دور سرش هالۀ نوری نداشت. او روی هوا راه نمیرفت، بلکه مثل همه با دو پا بر زمین قدم برمیداشت. مسیح، در کالبد انسان، عظمت و ابهت خاص و چشمگیری نداشت. ظاهر او کسی را مجذوب نمیکرد. او مثل سایر آدمها بود، مثل سایر آدمها راه میرفت، صدایش مثل صدای بقیۀ آدمها بود. او غذا میخورد. او مثل همۀ آدمها بود. عیسی مشخصۀ خاصی نداشت که دیگران را به این نتیجه برساند که او شخصی از عالم بالا است. یکی از مشکلات مردم در رویارویی با معجزههای مسیح همین بود. مردم نمیتوانستند میان ظاهر مسیح و قدرت او رابطهای ببینند. از اینرو، یهودیان، در کمال بیایمانی، ادعا کردند عیسی به قدرت شیطان معجزه میکند. حالا، در کتاب اشعیا، خدا انسان گشتن مسیح را تصدیق میکند. خدا، خودش، به زبان خودش، میفرماید مسیح به زمین آمد تا در دنیای انسانهای سقوطکرده ساکن شود. این همان کلام رسالۀ فیلیپیان فصل ۲ است که میفرماید مسیح خود را فروتن نمود، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و تا به مرگ، بلکه تا به مرگ روی صلیب، مطیع گردید.
بنابراین، عبارت «از خطاکاران محسوب شد» به جان سپردن مسیح در کنار تبهکاران اشاره ندارد، بلکه اشاره به این واقعیت است که مسیح آمد تا در کنار گناهکاران زندگی کند. این درست است که مسیح با گناهکاران نشست و برخاست، این درست است که مسیح انسان شد و خود را در میان خطاکاران به حساب آورد. اما مسیح کاری را انجام داد که هیچ آدمیزادی قادر به انجام آن نیست. آن کار بیهمتایی که مسیح انجام داد این است که در حالی که خودش با گناهکاران این دنیا معاشرت داشت، گناهان بسیاری را بر دوش گرفت. حال آنکه، مسیح تنها کسی است که کفایت دارد سالار آدمیان باشد و برای گناهانشان قربانی شود. مسیح آن عادل است، او خدا در کالبد انسان است. او هم خدا و هم انسان است. با اینکه مسیح شبیه همۀ انسانها است، قادر است گناهان آنها را از میان بردارد. بزِ بلاگردان در روز کفاره، که به گفتۀ کتاب لاویان فصل ۱۶ گناهان قوم را حمل میکند، نماد دقیق مسیح است. در اشعیا فصل ۵۳، چندین بار به این حمل نمودن گناه و بر دوش گرفتن گناه اشاره میشود.
اکنون، به خط آخر و کلام پایانی پدر آسمانی میرسیم که از مرگ و رستاخیز مسیح میگوید: «برای خطاکاران شفاعت نمود.» این واژه در اصل به معنای «میانجیگر» است، یعنی میانجیگری کردن، واسطه شدن میان دو نفر، ایستادن میان دو نفر. این بیانیۀ خدا است که میفرماید مسیح آن یگانه میانجی خدا و انسان است. رسالۀ اول تیموتائوس ۲:۵ میفرماید: «در میان خدا و انسان، یک واسطهای است، یعنی انسانی که مسیح عیسی میباشد.» در این میانجیگری، مسیح شفیع ما نیز میباشد. مسیح یگانه کسی است که برای ما شفاعت میکند. مسیح تنها کسی است که ما را به خدا وصل میکند، ما را به آسمان وصل میکند. با مرگش، مسیح میانجی شد. البته میانجیگری مسیح برای ما، در اصل، در عهدجدید آغاز میشود. این میانجیگری در انجیل یوحنا فصل ۱۷ و زمانی آغاز میشود که مسیح پیش از مصلوب شدن، در مقام کاهن اعظم، برای ما دعا میکند. آن شبی که به مسیح خیانت شد، مسیح برای ما دعا کرد. او در آن دعای بینظیر از خدا درخواست میکند تا همۀ ما را به آسمان ببرد، تا همۀ کسانی که در سراسر تاریخ بشر به مسیح تعلق دارند گرد هم بیایند و به جلال برده شوند تا مسیح را در جلال خود ببینند و جلال پدر آسمانی را به چشم ببینند. مسیح برای آنانی که به خاطر آنها جان سپرد شفاعت میکند.
در زبان عبری، نکتۀ مهمی دربارۀ فعل «شفاعت نمود» وجود دارد. در متن این آیه به زبان عبری، این فعل بر عملی که ادامه و اِستمرار دارد دلالت میکند. همۀ فعلهای قبلی این متن ماضی نقلی یا زمان حال کامل میباشند و بر عملی که تمام شده است دلالت دارند: «جان خود را به مرگ ریخت.» این کاری است که تمام شده است، مسیح یکبار جان سپرد. عبارت «از خطاکاران محسوب شد» توصیف انسان گشتن مسیح است که یکبار اتفاق افتاد. عبارت «گناهان بسیاری را بر خود گرفت» حاکی از آن است که مسیح این کار را بر روی صلیب تکمیل نمود و این بر دوش گرفتن گناه دیگر هیچگاه تکرار نمیشود. اینها فعلهایی هستند که بر عملی که تمام و تکمیل شده است دلالت دارند. اما فعلی که برای شفاعت نمودن مسیح به کار رفته است فعلی است که بر ادامه و اِستمرار دلالت دارد، چرا که شفاعت نمودن مسیح همواره ادامه دارد: «او همواره زنده است تا شفاعت ما را بکند.» او همواره مدافع ما است. او شفیع همیشگی ما است. تا زمانی که به آسمان برویم، او همیشه و در همهحال میانجیگر ما است. رسالۀ عبرانیان ۷:۲۵ و رومیان ۸:۳۴ خدمت میانجیگری و شفیع بودن مسیح را گرامی میدارند.
پس خدا، خودش، در این بخش از کتاب اشعیا، تصدیق میکند قربانی مسیح، که جانشین و بلاگردان گناهکاران گشت، تنها وسیلهای است که میتواند مطالبات عدالت خدا را برآورده بسازد، راه رستگاری را برای گناهکاران مهیا نماید، و عادلشمردگی را به گناهکاران هدیه بدهد، یعنی آنها را عادل و بیگناه اعلام بکند. این عادلشمردگی فقط از آنِ کسانی است که مسیح را میشناسند. با شناختن مسیح است که این عادلشمردگی شامل حال تکتک ایمانداران میشود. از اینرو، شناخت مسیح امری واجب و حیاتی است. از اینرو، بر ما واجب است مسیح را به جهانیان بشارت دهیم تا همگان او را بشناسند. این اعترافی است که یک روز یهودیان آن را بر زبان میآورند. این اعترافی است که ما قبلاً بر زبان آوردهایم و خدا این اعتراف را تأیید نموده است.
سرانجام، به کلام آخر در آیۀ ۱۲ میرسیم. در این مجموعه موعظهها، نگریستیم به خدمتگزار حیرتانگیز، به خدمتگزاری که او را به تمسخر گرفتند، به خدمتگزار جانشین، به خدمتگزاری که لب باز نکرد، به خدمتگزاری که ذبح و قربانی شد. اکنون، در این موعظه، به خدمتگزار مقتدر مینگریم. آیۀ ۱۲: «بنابراین، او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» بدیهی است که این آیه به رستاخیز مسیح اشاره دارد، چون قرار است او پاداش بگیرد. پس از رنج و عذاب، خرسندی و خشنودی از راه میرسد. پس از غم و اندوه، نجات و رستگاری از راه میرسد. پس از مرگ، رهایی از راه میرسد. پس از زخم و جراحت، شکوه و جلال از راه میرسد. پس از درد و زجر، خوشی و نشاط از راه میرسد. پس از تاج خار، تاج پادشاهی از راه میرسد. پس از صلیب، تخت سلطنت از راه میرسد. نخستین بار، مسیح به دنیا آمد تا طعم حقارت را بچشد. بار دوم، متعال و پرجلال بازمیگردد. اشعیا فصل ۵۳ با توصیف بازگشت مسیح تمام میشود. فصل ۵۳ با همان محتوای آغاز فصل ۵۲:۱۳ پایان مییابد. او عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد بود. امتها از دیدنش حیران میمانند، پادشاهان دهان خود را میبندند. این فصل با رژۀ ظفر و پیروزی پایان مییابد. خداوند خدا، خودش، خدمتگزار خویش را بر تخت سلطنت مینشاند و او را با همۀ غنیمتهایی که ثمرۀ پیروزی او میباشد پاداش میدهد. مسیح متعال است، او پرجلال است، او بر تخت سلطنت تکیه میزند. این توصیف کتاب مکاشفه فصل ۱۱ است که کل قلمروی پادشاهان این جهان قلمروی پادشاهی خدای ما و مسیح او میگردند. این توصیف مکاشفه فصل ۱۹ است که مسیح، به همراه همۀ مقدسان، سوار بر اسب سپید برای داوری و نبرد با بیخدایان میآید و آنگاه ملکوت پرجلال خودش را هزار سال بر زمین برقرار میسازد و پس از آن آسمان جدید و زمین جدید و جاودان بنا میشود که مسیح در آن تا ابد سلطنت خواهد نمود و تا ابد سرافراز و متعال خواهد بود. عجب تصویر شاهانه و پرقدرتی! این تصویر قهرمان فاتحی است که با همۀ غنیمتهای پیروزیاش بازمیگردد. او، که بر همۀ نیروهای دشمن چیره شده و کاری کرده تا همۀ پادشاهان حقیر و ناچیز از خجالت آب شوند و در زمین فرو بروند، پیروز و مظفر بازمیگردد.
خدا دو حقیقت را دربارۀ مسیح اعلام میکند: «او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد» و «غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» این بیانیهای شکوهمند است. ما انتظار داریم خدا بگوید: «همهچیز را به او میبخشم.» بله، درست است. انتظار داریم خدا بگوید: «او را سرافراز خواهم نمود.» پولس در رسالۀ فیلیپیان همین را میگوید: «و نامی را که فوق از جمیع نامها است به او میبخشم تا به نام عیسی هر زانویی خم شود.» البته آن نام فوق از جمیع نامها «عیسی» نیست، بلکه آن نام «خداوند عیسی» است. این نام است که زانوی ما را خم میکند. برای ما قابل درک میبود اگر که خدا میگفت: «همهچیز را به او میبخشم.» اما منظور و تأکید آیۀ ۱۲ این نیست، بلکه تأکید بر سهیم بودن است: «او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» بزرگان و زورآوران چه کسانی هستند؟ ما بزرگان و زورآوران هستیم. ما، ناچیزان و ضعیفان، چگونه بزرگ و زورآور شدیم؟ در اصل، واژۀ «بزرگ» در زبان عبری «هارابیم» میباشد که به مفهوم واقعی کلمه به معنای «بسیاری» است. بله، بسیاری. بسیاری را او عادل به حساب میآورد. قبلاً، این واژۀ «بسیاری» را بررسی کردیم. انتهای آیۀ ۱۲ میفرماید: او «گناهان بسیاری را بر خود گرفت.» این «بزرگان» همان «بسیاری» هستند. از این جهت است که خدا مسیح را در میان بزرگان نصیب خواهد داد. اما پرسش این است که چرا مترجمان «بسیاری» را «بزرگان» ترجمه کردند؟ پاسخ این است که وقتش که برسد، ما نیز بزرگ خواهیم شد. حتماً میپرسید: «آیا ما هم سرافراز خواهیم شد؟» بله، ما هم سرافراز خواهیم شد. ما وارثان خدا و همارث با مسیح خواهیم بود (رومیان ۸:۱۷). هر آنچه مسیح صاحبش است، ما نیز صاحب خواهیم شد. فیض خدا چقدر شکوهمند است! ما، در ابدیت، فقیر و تهیدست در جای خود نمینشینیم تا به مسیح چشم بدوزیم که از همۀ پاداشها حظّ میبرد. ما نیز از همۀ دارایی مسیح سهم داریم. این وسعت فیض عظیم خدا است.
او «غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود.» حال، زورآوران کیستند؟ آنها ضعیفان هستند که زورآور میشوند. ما بسیاری هستیم که بزرگ میشویم و ضعیفانی هستیم که زورآور میگردیم. ما فاتحان هستیم. معنی جملۀ نامبرده همین است. ما همرکاب مسیح هستیم. پولس در رسالۀ دوم قرنتیان ۲:۱۴ میگوید: «مسیح ما را در موکب ظفر خود میبرد.» همۀ غنیمتی که مسیح روی صلیب به دست آورد، همۀ رستگاران کل دورانها، از مشارکت جاودانه با مسیح بهرهمند خواهند بود، مشارکتی که غنا و برکت حیات ما خواهد بود. همۀ جلال ابدی آسمان جدید و زمین جدید، که از آنِ مسیح است، دارایی ما نیز خواهد بود. ما در سلطنت هزارسالۀ مسیح با او بر روی زمین سلطنت خواهیم کرد. ما در کنار مسیح بر تخت سلطنت تکیه خواهیم زد. ما در جلال آسمان جدید و زمین جدید، تا ابدالاباد، با مسیح سلطنت خواهیم کرد و هر آنچه دارایی مسیح است از آنِ ما نیز خواهد بود.
وعدۀ کتاب اشعیا این است که نسل آیندۀ اسراییل، سرانجام، در آخر زمان نجات خواهد یافت و کلام اشعیا اعتراف آنها خواهد بود. خدا، خودش، تصدیق میکند این اعتراف گویای درک درست از کار مسیح بر صلیب است. اما این اعتراف باید اعتراف شما هم باشد. با توبه از گناهانتان، با دانستن اینکه مسیح چه کرده است، با ایمان آوردن به مسیح و باور اینکه او جانشین شما گشت، با اعتراف به اینکه مسیح خداوند است که از مردگان قیام نموده است، شما نجات خواهید یافت. هر که نام خداوند را بخواند رستگار میشود و از جهنم ابدی نجات مییاید و به بهشت جاودان قدم میگذارد. این تنها پرسشی است که پاسخش برای شما تأثیری ابدی دارد.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، برای کلامت از تو ممنونیم. کلام تو نافذ و پرقدرت است. سپاسگزارت هستیم که بار دیگر چشمانداز شگرفی را از صلیب مسیح به ما نشان دادی. از تو میخواهیم در دلهای ما عمل کنی تا هر گناهی را که در زندگی با آن کلنجار میرویم اعتراف کنیم، تا به هر گناهی که بین تو و خودمان قرار گرفته اعتراف کنیم. برای کسانی که مسیح را نمیشناسند دعا میکنیم که همین حالا دل آنها را از خواب غفلت بیدار کنی تا آنها به منجی خود و تنها امید خود ایمان بیاورند. باشد که این زمان ستایش و پرستش وقت ملزم شدن و توبه نمودن باشد. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
