Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در موعظۀ قبلی، از چشم‌انداز پولس به جلال انجیل نگریستیم و زندگی او را از جایگاه کسی که جلال انجیل را درک نموده بررسی کردیم و دیدیم که چگونه درک جلال انجیل در هر جنبه از زندگی پولس تأثیرگذار است. درک جلال انجیل پولس را بردبار و شکیباتر می‌کند و صبر او را برای تحمل رنج و سختی افزایش می‌دهد. درک جلال انجیل پولس را فروتن می‌کند و او را در مسیر اخلاص و پاکدلی پیش می‌برد. درک جلال انجیل از پولس خادمی می‌سازد که کلام خدا را درست و دقیق موعظه می‌کند و در بیان حقیقت تقلب نمی‌کند. درک جلال انجیل امور ابدی را دغدغۀ پولس می‌گرداند. درک جلال انجیل موجب می‌شود بار سنگین جلال بیشتر از رفاه و آسایش و شهرت و آوازۀ گذرا دغدغۀ پولس باشد. پولس جلال انجیل را درک نمود. تعالی جلال انجیل واقعاً کل دیدگاه پولس را به زندگی تغییر می‌دهد و به او توانایی می‌بخشد از مسیر سختی‌های وصف‌ناپذیر و بی‌امان عبور کند و در نهایت به شهادت برسد.

اما آنچه در موعظۀ قبل دربارۀ آن صحبت نکردیم ماهیت انجیل است. این انجیل پرجلال چه ماهیتی دارد؟ این موضوع موعظۀ ما است. اکنون، به رسالۀ رومیان فصل ۳ می‌پردازیم. اگر می‌خواهید انجیل به روایت پولس را بررسی کنید، بی‌چون و چرا باید به رسالۀ رومیان فصل ۳ مراجعه کنید. حقایق فراوانی در کتاب رومیان وجود دارد که باید آنها را درک کنیم. اما این فصل، به طور مخصوص، قلب تپندۀ رسالۀ رومیان است. رومیان فصل ۳ آیات ۲۱ تا ۳۱: «لکن، الحال، بدون شریعت عدالت خدا ظاهر شده است، چنان که تورات و انبیا بر آن شهادت می‌دهند، یعنی عدالت خدا که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است، به همه و کل آنانی که ایمان آورند. زیرا که هیچ تفاوتی نیست، زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر می‌باشند، و به فیض او مجانی عادل شمرده می‌شوند، به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی مسیح است، که خدا او را از قبل معین کرد تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتن خطایای سابق، در حین تحمل خدا، برای اظهار عدالت خود در زمان حاضر، تا او عادل شود و عادل شمارد هر کسی را که به عیسی ایمان آورَد. پس جای فخر کجا است؟ برداشته شده است! به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ نِی، بلکه به شریعت ایمان. زیرا یقین می‌دانیم که انسان، بدون اعمال شریعت، محض ایمان عادل شمرده می‌شود. آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امت‌ها هم نیست؟ البته خدای امت‌ها نیز است. زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد. پس آیا شریعت را به ایمان باطل می‌سازیم؟ حاشا! بلکه شریعت را استوار می‌داریم.»

الان تصور کنید سر کلاس درس نشسته‌اید. این متن یا این درس را به دو بخش تقسیم می‌کنیم. یک بخش شامل آیات ۲۱ تا ۲۵ است و بخش دیگر شامل انتهای آیۀ ۲۵ تا آیۀ ۳۱. این آیات به ماهیت انجیل مربوط می‌باشند، انجیلی که به یک نیاز رسیدگی می‌کند. انجیل نیازی را برطرف می‌کند. بخش اول به این اختصاص دارد که چگونه انجیل به نیاز گناهکار رسیدگی و از موقعیتی که گناهکار در آن قرار دارد گره‌گشایی می‌کند. بخش دوم به این اختصاص دارد که چگونه انجیل خدا را راضی می‌کند. می‌توان گفت بخش اول به این می‌پردازد که چگونه مسیح برای گناهکاران جان سپرد و بخش دوم بر این موضوع متمرکز است که چگونه مسیح برای خدا جان سپرد. همۀ ما این را درک می‌کنیم که مسیح برای گناهکاران جان سپرد، ولی شاید این واقعیت، که مسیح برای خدا جان سپرد، برای ما آشنا نباشد. این موضوعی است که در موعظۀ بعدی به آن می‌پردازیم. واژۀ کلیدی در این آیات واژۀ «عدالت» است. این واژه در زبان یونانی dikaios «دیکایوس» می‌باشد. این واژه‌ای است که در این فصل از کلام خدا به فراوانی به کار رفته است، گاه به نام «عدالت» و گاه به نام «عادل شمردن.» این واژه جان کلام رومیان فصل ۳ می‌باشد. همین واژه است که ماهیت و درونمایۀ انجیل را به ما نشان می‌دهد. انجیل دربارۀ عدالت است.

برای شروع بررسی این فصل، به کتاب ایوب مراجعه می‌کنیم. گویا ماجرای زندگی ایوب یکی از قدیمی‌ترین ماجراهای ثبت‌شده در کتاب‌مقدس است که دیرینگی آن به روزهای اولیۀ آفرینش جهان، چه بسا معاصر با دوران حیات ابراهیم، بازمی‌گردد. ایوب فصل ۹ پرسشی اساسی و بنیادین را مطرح می‌کند: «لیکن انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟» این پرسشی فراگیر است: «انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟» ایوب ادامه می‌دهد: «اگر بخواهد با وی منازعه نماید، یکی از هزار او را جواب نخواهد داد. او در ذهن حکیم و در قوت توانا است. کیست که با او مقاومت کرده و کامیاب شده باشد؟ آن که کوه‌ها را منتقل می‌سازد و نمی‌فهمند و در غضب خویش آنها را واژگون می‌گرداند، که زمین را از مکانش می‌جنباند و ستون‌هایش متزلزل می‌شود، که آفتاب را امر می‌فرماید و طلوع نمی‌کند و ستارگان را مختوم می‌سازد، که به تنهایی آسمان‌ها را پهن می‌کند و بر موج‌های دریا می‌خرامد، که دُبّ اکبر و جبّار و ثریا را آفرید و برج‌های جنوب را، که کارهای عظیم بی‌قیاس را می‌کند و کارهای عجیب بی‌شمار را. اینک، از من می‌گذرد و او را نمی‌بینم و عبور می‌کند و او را احساس نمی‌نمایم. اینک، او می‌رباید و کیست که او را منع نماید؟ و کیست که به او تواند گفت: چه می‌کنی؟ خدا خشم خود را بازنمی‌دارد و مددکاران رَحَب زیر او خم می‌شوند. پس، به طریق اولا، من کیستم که او را جواب دهم و سخنان خود را بگزینم تا با او مباحثه نمایم؟ که اگر عادل می‌بودم، او را جواب نمی‌دادم، بلکه نزد داور خود استغاثه می‌نمودم. اگر او را می‌خواندم و مرا جواب می‌داد، باور نمی‌کردم که آواز مرا شنیده است، زیرا که مرا به تندبادی خُرد می‌کند و بی‌سببْ زخم‌های مرا بسیار می‌سازد. مرا نمی‌گذارد که نَفَس بکشم، بلکه مرا به تلخی‌ها پُر می‌کند. اگر دربارۀ قوت سخن گوییم، اینک او قادر است، و اگر دربارۀ انصاف، کیست که وقت را برای من تعیین کند؟ اگر عادل می‌بودم، دهانم مرا مجرم می‌ساخت، و اگر کامل می‌بودم، مرا فاسِق می‌شمرد.»

عجب تصویر و توصیفی از خدا! آیا این توصیف را درک می‌کنید؟ چه تصویر باشکوهی از عظمت خدا! حال، پرسش ایوب این است: «چگونه می‌توانم در حضورِ چنین خدایی عادل شمردم شوم؟ چطور اصلاً امکان دارد که با چنین خدایی، با خدایی به این بزرگی، رابطه داشته باشم؟» انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟ چگونه انسان می‌تواند از داوری قطعی خدا نجات پیدا کند؟ همۀ دین‌ها و مذهب‌های دنیا تقلا می‌کنند که این پرسش را پاسخ دهند. آیا می‌دانستید هر دین و مذهبی در دنیا می‌خواهد برای این پرسش پاسخی داشته باشد که چگونه انسان می‌تواند در حضور خدا پذیرفته شود؟ در دوران عهدعتیق، مذهب‌هایی وجود داشتند که به شما می‌گفتند اگر فرزندت را روی مذبح بسوزانی، به حضور خدا پذیرفته می‌شوی. خدا لطفش را شامل حالت می‌گرداند اگر فرزندت را بسوزانی و قربانی کنی. این چهرۀ واقعی مذهب است. همۀ مذهب‌ها یک راه مشترک را پیش گرفته‌اند و همگی حرفشان یکی است و همگی هر چیزی را ترویج می‌دهند، جز حقیقت را. حرف همۀ مذهب‌ها این است که انسان با دستاوردهای خودش می‌تواند در حضور خدا عادل و بی‌گناه به حساب بیاید. من همۀ مذاهب را «مذهب دستاوردهای انسان» می‌نامم، همۀ مذهب‌ها، بدون استثنا. فرقی نمی‌کند بت مولِک را بپرستید، که همین الان دربارۀ سوزاندن بچه‌ها به آن اشاره کردم، فرقی نمی‌کند بت بَعل را بپرستید یا بت الله را، همگی یک ماهیت دارند. فرقی نمی‌کند مورمون باشید یا شاهدان یهوه یا کاتولیک. فرقی نمی‌کند بودایی باشید یا هندو باشید یا پیروِ آیین شینتو یا مذاهب مشرق‌زمین باشید. فرقی نمی‌کند پیروِ جنبش‌های نوپدید دینی باشید که این روزها طرفدار پیدا کرده‌اند. همه سر و تَه یک کرباسند. همگی ترویج‌گر یک دروغ مشترک هستند که ادعا می‌کنند شما می‌توانید با دستاورد و تلاش و تکاپوی خودتان هر به اصطلاح خدایی را که قبول دارید راضی کنید. واقعیت این است که فقط یک مذهب کاذب وجود دارد که بقیۀ مذهب‌ها و آیین‌ها و جنبش‌ها زیر پرچم آن سینه می‌زنند. به عبارتی، فقط یک مذهب کاذب وجود دارد که خودش را به شکل‌ها و برچسب‌ها و نام‌های مختلف نشان می‌دهد. به قول معروف، به اندازۀ تک‌تک آدم‌ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد، اما واقعیت این است که همۀ آن راه‌ها به انسان و دستاورد انسان و تلاش و تکاپوی انسان بستگی دارند. یک سری اصول اخلاقی را رعایت کنید، یک سری آداب خودیاری و اصول تحول فردی و آموزش عملی مهارت‌های زندگی را یاد بگیرید، یک سری آداب و تشریفات مذهبی را به‌جای بیاورید، بعد، می‌توانید به خدا برسید.

ایوب خریدار این حرف‌ها نبود. کتاب‌مقدس به صراحت اعلام می‌کند انسان نمی‌تواند بر اساس اعمال خودش، بر اساس دستاوردهای خودش، به خدا برسد. حال، این سوال پیش می‌آید که پس چطور انسان می‌تواند به حضور خدا برود؟ اگر با پایبندی به اصول اخلاقی، با پایبندی به اصول مذهبی، با خودیاری و تحول فردی نمی‌توانید به خدا برسید، پس دیگر چه راهی وجود دارد که بتوانید به حضور خدا بروید؟ سوال اینجا است، این اصلی‌ترین و مهم‌ترین پرسش بشر است، زیرا عادل شمرده شدن در حضور خدا تنها راه نجات بشر از محکومیت ابدی در جهنم ابدی است.

حالا، به رسالۀ رومیان بازگردیم. پولس از فصل ۱ آیۀ ۱۸ تا فصل ۳ آیۀ ۲۰ به روشنی توضیح می‌دهد که هیچ‌کس نمی‌تواند با تکیه بر تکاپوی انسانی، در حضور خدا، این خدای بزرگ که ایوب او را توصیف می‌کند، پاک و بی‌گناه شناخته شود. در واقع، پولس در آیۀ ۱۰ می‌گوید: «کسی عادل نیست، یکی هم نِی. کسی فهیم نیست، کسی طالب خدا نیست. همه گمراه و جمیعاً باطل گردیده‌اند. نیکوکاری نیست، یکی هم نِی.» پولس در آیۀ ۲۰ این را هم مشخص می‌کند «که به اعمال شریعت هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد.» پس سه فصل ابتدایی کتاب رومیان اعلام می‌کنند کل دنیا زیر لعنت است، کل دنیا محکوم است. در بارگاه داوری خدا، هیچ انسانی دفاعی از خود ندارد. البته، به طور خاص، آدم‌های مذهبی با شنیدن این اعلامیه انگار دنیا روی سرشان خراب می‌شود. دنیا هم که پُر است از آدم‌های مذهبی. آدمیزاد، در کل، مذهبی است. اما، در این مورد، روی سخن پولس با یهودیان است. مذهب یهودیان مشکلی است که پولس در کتاب رومیان بر آن انگشت می‌گذارد. یهودیان باور داشتند با رعایت دقیق و مو به موی شریعت خدا که در عهدعتیق مکشوف شده است می‌توانند به حضور خدا بروند. یهودیان، بر مبنای برداشت خودشان از شریعت خدا، قواعد و مقررات بی‌شماری را وضع کرده بودند و باور داشتند آن قواعد و مقررات یک حصار ایمنی دور شریعت به وجود می‌آورد و به آنها خاطرجمعی می‌دهد که با پیروی از آن قواعد و مقررات، هرگز، از احکام شریعت سرپیچی نخواهند کرد. یهودیان باور داشتند با رعایت شریعت، با اطاعت از شریعت، می‌توانند در حضور خدا پذیرفته شوند. حال، پولس، در این سه فصل ابتدایی، این اشتباه چشمگیر را برملا می‌کند. محال است با رعایت شریعت عادل شمرده شویم. این نتیجه‌گیریِ فصل ۳ آیۀ ۲۰ است. راه رسیدن به خدا تلاش و تقلای انسانی نیست. این نخستین بار نیست که چنین مکاشفه‌ای اعلام می‌شود. در کتاب میکاه فصل ۶ می‌خوانیم: «آیا خداوند از هزارها قوچ و از ده هزارها نهر روغن راضی خواهد شد؟» منظور نظام قربانی‌ها است. «آیا نخست‌زادۀ خود را به عوض معصیتم و ثمرۀ بدن خویش را به عوض گناه جانم بدهم؟» یعنی آیا پسندیده است که فرزندم را بسوزانم؟ «ای مرد، از آنچه نیکو است تو را اخبار نموده است و خداوند از تو چه چیز را می‌طلبد، غیر از اینکه انصاف را به‌جا آوری و رحمت را دوست بداری و در حضورِ خدای خویش با فروتنی سلوک نمایی.» حرف حرف آیین و تشریفات مذهبی نیست. حرف حرف دل است. مشکل اینجا است که گناهکار با دلش چکار می‌کند، دلی که از همه‌چیز فریبنده‌تر و بسیار پلید است. گناهکار نمی‌تواند با انصاف و عدالت و دلسوزی و مهربانی زندگی کند. گناهکار نمی‌تواند خدا را خشنود کند. هیچ‌کس رابطه‌اش با خدا درست نیست، حتی یک نفر. در واقع، رومیان ۳:‏۱۹ می‌فرماید: «تا هر دهانی بسته شود.» به عبارتی، در بارگاه خدا، در پیشگاه قاضی الهی، در حضورِ خدای زنده، هیچ انسانی دفاعی از خود ندارد که بتواند در حضور خدا به اصطلاح روسفید باشد. در زندگی‌مان، در اخلاقیاتمان، در مذهبمان هیچ‌چیزی نداریم به خدا تقدیم کنیم تا ما را به حضورش بپذیرد. هیچ گناهکاری نه توانایی‌اش را دارد و نه رغبتش را که به حضور خدا برود. حتی با معیاری که در عهدعتیق پیشِ‌روی یهودیان قرار داشت، با معیار درستی که در دست داشتند و می‌دانستند چه چیزی خدا را خشنود می‌کند، باز هم نمی‌توانستند با اطاعت از آن معیار در حضورِ خدا پذیرفته شوند. اگر از یکی از احکام شریعت سرپیچی کنید، انگار کل شریعت را زیر پا گذاشته‌اید. با اینکه شریعت موسی مکاشفه و بازتاب ذات خدا و معیار و میزان حقیقت است، انسان نمی‌تواند احکام شریعت را نگاه دارد. در نتیجه، انسان گرفتار مصیبتی تیره و تاریک است. انسان، بی‌چاره، راهی جهنم است.

اگر پولس در فصل ۳ آیۀ ۲۰ کلامش را تمام می‌کرد، هرگز امیدی برای انسان وجود نمی‌داشت. اما، بعد، به آیۀ ۲۱ می‌رسیم. اینجا آستانۀ از دست رفتن همۀ امیدها و دلبستگی‌ها است، نقطه‌ای است که تلاش و تکاپوی مذهبی انسان به بن‌بست رسیده است، اینجا است که نور به تاریکی می‌تابد: «لکن، الحال، بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است.» اینک، نور تابیده است. این نور در فصل ۱ آیۀ ۱۶ سوسو می‌زند: «انجیل قدرت خدا است برای نجات.» آیۀ ۱۷ می‌فرماید: در انجیل، «عدالت خدا مکشوف می‌شود، از ایمان تا ایمان.» پس، در مقدمۀ رسالۀ رومیان، پولس دریچۀ نور جلال واقعیت نجات در انجیل را باز می‌کند و در آیۀ ۲۱ نورِ کامل درخشان می‌شود. امید می‌تابد به ظلمت سهمگین یأس و ناامیدی گناهکار. عبارت «لکن، الحال» در ابتدای آیۀ ۲۱ نویدبخش تغییری دلنشین است. در فصل ۱ آیۀ ۱۸، که غضب خدا از آسمان مکشوف می‌شود، زشتی گناه را به قدر کافی دیده‌ایم. غضب خدا از آسمان مکشوف می‌شود. اما غضب خدا در آخر زمان منظور نیست، غضب خدا در ابدیت هم منظور نیست، حتی منظور عبارت نامبرده این نیست که انسان هرچه بکارد همان را دِرو می‌کند، یعنی کاری انجام می‌دهی و غضب خدا گریبانگیرت می‌شود. این آیه دربارۀ غضب خدا سخن می‌گوید که در چرخۀ تاریخ بشر، به فراوانی، بر آدمیان نازل می‌شود. خدا، در طول تاریخ، پیوسته داوری خودش را بر آدمیان و نسل‌ها و ملت‌ها و امت‌های مختلف نازل کرده است، چرا که آدمیان می‌دانند خدا وجود دارد، ولی خدا را جلال نمی‌دهند. آدمیان و امت‌ها در گناه فرو می‌روند و برای خودشان خدایی ساختگی اختراع می‌کنند. از این‌رو، خدای حقیقی آدمیان و امت‌ها را در بی‌عفتی و همجنس‌گرایی و خیالات باطل و ذهن و فکری که قدرت تفکر و استدلال را از دست می‌دهد به حال خودشان رها می‌کند. این چرخۀ تاریخِ بشر است. در سراسر تاریخ، این چرخۀ داوری به چشم می‌آید، داوری بر فردفرد آدمیان یا داوری بر کل یک جامعه یا یک ملت. ظلمت فصل ۱:‏۱۸ تا فصل ۳:‏۲۰ ظلمتی غلیظ و بدشگون است. اما، ناگاه، تغییری دلنشین ظاهر می‌شود، امید طلوع می‌کند: «لیکن، الحال، عدالتِ خدا ظاهر شده است.» پس عدالت انسان چه می‌شود؟ عدالت انسان ناکفایت و نابسنده است. در واقع، اشعیا می‌گوید: «همۀ اعمال عادله ما مانند لَتّۀ مُلوّث می‌باشد.» در زبان عبری، این «لَتّۀ مُلوّث یا پارچۀ کثیف» تصویری گویا از واقعیتی است که حال آدم را به هم می‌زند. انسان نمی‌تواند با اعمال خودش به حضور خدا برود.

اکنون، می‌خواهم از چشم‌انداز زندگی پولس یک دوراهی را به شما نشان بدهم. در رسالۀ فیلیپیان فصل ۳، پولس تاریخچۀ افتخارهای مذهبی خودش را توضیح می‌دهد. او در آیۀ ۴ می‌گوید: «اگر کسی دیگر گمان برد که در جسم اعتماد دارد، من بیشتر.» یعنی، آیا شما می‌خواهید فهرست اعمال نیکوی خودتان را پشت هم ردیف کنید؟ بسیار خب، پس حالا این را چه می‌گویید: «روز هشتم مختون شده و از قبیلۀ اسرائیل، از سَبط بنیامین،» یعنی یکی از نامدارترین طایفه‌ها. «عبرانی از عبرانیان،» یعنی بسیار سنّت‌گرا و پایبند به سنّت. «از جهت شریعت، فریسی،» یعنی، در پایبندی به شریعت، از ما متعصب‌تر و سختگیرتر وجود ندارد. «از جهت غیرت، جفا‌کننده بر کلیسا،» پولس کلیسا را دشمن حقیقت می‌دید. «از جهت عدالت شریعتی، بی‌عیب،» یعنی از نظر ظاهری کسی نمی‌توانست عیب و ایرادی را به پولس نسبت بدهد. پولس یک ریاکار ماهر و چیره‌دست و آراسته و پیراسته بود، مانند بسیاری از جماعت فریسیان. بعد، پولس در آیۀ ۷ می‌گوید: «اما آنچه مرا سود می‌بود.» یعنی همۀ اینها را سود می‌دانستم و فرضم این بود که می‌توانم به وسیلۀ همۀ این امتیازها رستگار شوم. ولی، لحظه‌ای که مسیح را دیدم، فهمیدم هر آنچه سود می‌پنداشتم برایم فقط ضرر است. همه‌چیز از فهرست سود و فایده به فهرست ضرر و زیان تبدیل شد. آیۀ ۸: «همه‌چیز را نیز به سبب فضیلت معرفت خداوند خود مسیح عیسی زیان می‌دانم.» الان، فقط همین مهم است. چرا؟ به خاطر آیۀ ۹: «نه با عدالت خود که از شریعت است، بلکه با آن که به وسیلۀ ایمان به مسیح می‌شود، یعنی عدالتی که از خدا بر ایمان است.» اگر می‌خواهید در حضور خدا پذیرفته شوید، باید صاحب عدالتی باشید که از خدا می‌آید. این جانِ کلام انجیل است. قرار است در این مجموعه موعظه‌ها، بر این موضوع تمرکز نماییم تا آن را درک کنیم و مفهوم آن را کاملاً متوجه شویم. شما نمی‌توانید با تکیه به عدالت و نیکوکاری خودتان به حضور خدا بروید. تنها راهی که انسان می‌تواند به خدا برسد به وسیلۀ عدالت خود خدا است. نور از پایین یا از درون نمی‌تابد، نور از عالم بالا می‌آید. خدا باید به داد انسان برسد. اگر می‌خواهم در حضور خدا پذیرفته شوم، باید کامل باشم، چنان که پدر آسمانی‌ام کامل است. اما محال است کامل باشم. نمی‌توانم به آن سطح از کمال، به آن سطح از پاکی و راست‌کرداری برسم. می‌توانم راهب بشوم، می‌توانم تا آخر عمرم زاهد و خلوت‌شین بشوم، گویی سالک و پارسا بودن و گوشۀ تنهایی برگزیدن یک فضیلت مقدس است. می‌توانم صومعه‌نشین و چله‌نشین بشوم یا بروم در جوار حَرم ساکن بشوم. می‌توانم مرتاض بشوم و روی میخ راه بروم. می‌توانم کمربند خاردار به کمرم ببندم تا بدنم را قلوه‌کن کند. می‌توانم همۀ سختی‌ها و ریاضت‌ها را به جان بخرم و مرتاض‌منشانه زندگی کنم و ریاضت بکشم. می‌توانم شب و روز کتاب‌مقدس را بخوانم و دست به دعا باشم و ذکر بگویم. می‌توانم سینه‌زنی کنم و زنجیر بزنم. می‌توانم خودم را مصلوب کنم. اما چه فایده؟ هیچ‌یک از این کارها ارزشی ندارد، زیرا عدالتی که من لازم دارم عدالت الهی است. تنها عدالت پسندیدهْ عدالت خود خدا است. پاسخ این پرسش که «انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟» این است که انسان نیازمند عدالت خدا است. این عدالت عدالتی متفاوت است. این عدالت با همۀ عدالت‌ها فرق دارد. اشعیا ۴۵:‏۸ می‌فرماید: «ای آسمان‌ها، از بالا ببارانید تا افلاک عدالت را فرو ریزد و زمین بشکافد تا نجات و عدالت نمّو کنند و آنها را با هم برویاند.» چه تصویر زیبایی! عدالتی که ما نیاز داریم باید از آسمان نازل شود. ادامۀ آیه می‌فرماید: «زیرا که من، یهوه، این را آفریده‌ام.» این عدالت خدا است که الهی و کامل است و فقط متعلق به خدا است، خدا این عدالت را آفریده و این عدالت، در مسیح، مکشوف است و پطرس آن را «عدالت خدای ما و عیسی مسیح نجات‌دهنده» می‌نامد. این حقیقت قلب تپندۀ انجیل است.

عزیزان، اگر می‌خواهید به حضور خدا بروید، باید صاحب عدالت خدا باشید. این عدالت عدالت یهوه است، عدالت پسر خدا. از این‌رو، این عدالت با همۀ عدالت‌ها فرق دارد. این عدالت عدالت کامل است. مسیح به جهان آمد و این عدالت را مکشوف نمود. مسیح این عدالت را نمایان ساخت. الهیدان‌ها مایلند دربارۀ عدالت پویای مسیح و عدالت ناپویای مسیح صحبت کنند. آیا با این اصطلاحات آشنا هستید؟ عدالت پویای مسیح عدالتی است که در زندگی مسیح مکشوف گشت. عدالت ناپویای مسیح عدالتی است که در مرگ مسیح نمایان شد. مسیح با زندگی کامل و بی‌عیب خودش عدالت خدا را به ما نشان می‌دهد. مسیح با مرگ خود به جای گناهکاران عدالت خدا را به ما نشان می‌دهد. ما در مرگ مسیح عدالت خدا را نمایان می‌بینیم. ما در زندگی مسیح عدالت خدا را نمایان می‌بینیم. مسیح، تمام و کمال، مطیع شریعت خدا بود و شریعت خدا را تمام و کمال به‌جای آورد. با مرگ خودش، مسیح جریمه‌ای را که شریعت خدا برای گناه تعیین کرده است کاملاً پرداخت نمود. این کمال، این عدالت، شیوا و گویا در کتاب‌مقدس توصیف شده است. در کتاب لاویان فصل ۱، قوم اسراییل باید قربانی تقدیم می‌کردند. سه قربانی، به طور خاص، مربوط به قربانی گناه بودند: قربانی جرم، قربانی گناه، قربانی سوختنی. کتاب لاویان فصل ۱ با اشاره به قربانی سوختنی آغاز می‌شود. قربانی سوختنی از سایر قربانی‌ها کلی‌تر بود. این قربانی بوی خوش و دلپذیری داشت. این قربانی با قربانی جرم و قربانی گناه نقاط مشترکی داشت، ولی یکی از ویژگی‌هایش منحصر به فرد بود که تا چند دقیقۀ دیگر دربارۀ آن توضیح می‌دهم. این قربانی سوختنی نماد کفاره بود و ویژگی‌های اساسی کفاره را دارا بود. پس خداوند، از دیرباز، به قوم اسراییل می‌فرماید عدالت انسان کفایت ندارد. این حقیقت، به طور مشخص، در قربانی سوختنی جلوه‌گر است: «و خداوند موسی را خواند و او را از خیمۀ اجتماع خطاب کرده، گفت: بنی‌اسراییل را خطاب کرده، به ایشان بگو: هرگاه کسی از شما قربانی نزد خداوند بگذراند، پس قربانی خود را از بَهایم، یعنی از گاو یا از گوسفند، بگذرانید.» نخستین ویژگی قربانی سوختنی این بود که قربانی باید حیوان نر بی‌عیب باشد. آیۀ ۳: «اگر قربانی او قربانی سوختنی از گاو باشد، آن را نر بی‌عیب بگذارند» یعنی بدون نقص، بدون ایراد. آیۀ ۱۰: «و اگر قربانی او از گلّه باشد، خواه از گوسفند خواه از بز، به جهت قربانی سوختنی، آن را نر بی‌عیب بگذراند.» منظور چیست؟ منظور این است که قربانی پسندیدۀ خدا باید پاک، خالص، کامل، بدون گناه، بدون عیب باشد. گناهکار مقصر است، کفاره را کسی مهیا می‌کند که بی‌تقصیر و بی‌گناه است. چه تصویر زیبایی! هیچ حیوانی گناهکار نیست. هیچ گوسفندی گناهکار نیست. هیچ قوچی گناهکار نیست. هیچ گاوی گناهکار نیست. هیچ بزی گناهکار نیست. این تصویری است از قربانی که باید برای گناهکار تقصیردار تقدیم شود: یک قربانی که بدون گناه است. به همین دلیل، پطرس می‌گوید ما به معنای واقعی تأمین داریم، یک قربانی داریم، یک قربانی به جای ما که بی‌عیب است: «خریده شده‌اید، نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا، بلکه به خون گران‌بها، چون خون برۀ بی‌عیب و بی‌داغ.» من معتقدم عبارت «برۀ بی‌عیب و بی‌داغ» به اطاعت پویای مسیح اشاره دارد. عده‌ای می‌گویند: «اطاعت پویای مسیح در کتاب‌مقدس عنوان نشده.» اما من باور دارم کتاب‌مقدس به این موضوع اشاره می‌کند. من مطمئنم در این آیۀ رسالۀ پطرس و آیات دیگر به این موضوع اشاره شده است. اطاعت پویای مسیح ثابت می‌کند قربانی مسیح کامل و بی‌عیب است تا همه بدانند خدا قربانی مسیح را پسندیده و پذیرفته است.

وقتی خدا می‌فرماید: «این است پسر حبیب من که از او خشنودم،» وقتی نویسندۀ کتاب عبرانیان در توصیف مسیح می‌گوید: او «قدوس و بی‌آزار و بی‌عیب و از گناهکاران جدا شده.» همۀ اینها شهادتی است به کامل و بی‌عیب بودن مسیح، چرا که زندگی مسیح عاری از گناه بود. عبارت «برّۀ بی‌عیب» به اطاعت پویای مسیح اشاره دارد. خدا مسیح را که کامل، بی‌عیب، بدون گناه، و قدوس است و زندگی پاک و مقدسی دارد مکشوف نمود تا همگان او را ببینند و بشناسند. زمانی که یهودیان برّۀ قربانی را تقدیم می‌کردند، آن برّه معاینه می‌شد تا مطمئن شوند عیب و ایرادی ندارد. پس اولین شرط این بود که قربانی کامل باشد، یک حیوان نر بی‌عیب. دومین جنبۀ قربانی سوختنی، که بسیار جالب است، این می‌باشد که شخص خطاکار کل سنگینی وزن خودش را بر دوش حیوان می‌گذاشت. آیۀ ۴: «و دست خود را بر سر قربانی سوختنی بگذارد و برایش مقبول خواهد شد تا به جهت او کفاره کند.» تاریخ قوم یهود به ما می‌گوید قوم اسراییل دست خود را بر سر حیوان قربانی می‌گذاشتند، به عبارتی، واقعاً گویا همۀ سنگینی وزن خودشان را روی حیوان قرار می‌دادند که نمادی بود از انتقال گناهان و خطایا به آن قربانی که جانشین آنها بود. این ذات و ماهیت ایمان است. ایمان اعتماد و توکل و امید نجات و رستگاری را کاملاً بر کسی قرار می‌دهد که باید به جای گناهکار قربانی شود. این تصویری زیبا از ایمان به مسیح است که ما همۀ اعتماد و توکلمان را بر آن یگانه کسی قرار می‌دهیم که به جای ما جان سپرد.

جنبۀ دیگری از معنای قربانی سوختنی در آیۀ ۵ نیز بسیار جالب است. آن خطاکار، آن گناهکار، که قربانی تقدیم می‌کند، «گاو را به حضور خداوند ذبح می‌نماید.» مرگ این حیوان قربانی که جانشین گناهکار می‌شود نمادی است از جریمۀ سهمگین و جان‌گیر گناه. مرگ این قربانی جانشین نشان می‌دهد عدالت الهی امری مطلق و شدید است و می‌طلبد که گناهکار به خاطر گناهانش بمیرد. مرگ این جانشین اتفاقی کاملاً فردی و شخصی است، زیرا گناهکار خودش، شخصاً، باید حیوان را بکشد. عده‌ای دلشان می‌خواهد تصور کنند که نجات مقوله‌ای جمعی است. این همان چشم‌اندازِ تازه به الهیات پولس است. این قربانی سوختنی نشان می‌دهد مقولۀ قربانی کاملاً‌ امری شخصی است. گناهکار، با دستان خودش، حیوان را می‌کشد که این تصویری است بسیار شفاف و گویا از مسوولیت گناهکار در خصوص مرگ آن قربانی نهایی. گناهان شما مسیح را قربانی کرد. یکی دیگر از ویژگی‌های قربانی سوختنی این است که کاهن خون قربانی را بر مذبح می‌پاشید. آیۀ ۵ می‌فرماید: «پسران هارون، کَهَنه، خون را نزدیک بیاورند و خون را بر اطراف مذبح که نزد در خیمۀ اجتماع است بپاشند.» این نمادی بود از این واقعیت که جریمۀ گناه مرگ است و فقط مرگ، که خون نماد آن است، می‌تواند خدا را راضی کند.

اکنون، به آخرین و پنجمین ویژگی قربانی سوختنی می‌رسیم. چهار ویژگی اولْ با مشخصات قربانی جرم و قربانی گناه مشترک است. اما این پنجمین ویژگی منحصر به فرد است: «کاهنان کل قربانی را می‌سوزاندند، کل وجودش را.» آیۀ ۶: «و پوست قربانی سوختنی را بکند و آن را قطعه‌قطعه کند و پسران هارون کاهن آتش بر مذبح بگذارند و هیزم بر آتش بچینند.» «و احشایش و پاچه‌هایش را به آب بشویند و کاهن همه را بر مذبح بسوزاند، برای قربانی سوختنی و هدیۀ آتشین و عطر خوشبو به جهت خداوند.» این قربانی سوختنی است که رایحۀ خوشبوی آن به مشام خدا می‌رسد. این نماد چه واقعیتی است؟ این نمادی است که نشان می‌دهد خدا از قربانی خشنود است، خشم خدا فروکش نموده، و صلح و آشتی از راه رسیده است. اشعیا ۵۳:‏۱۰ می‌فرماید: «خداوند را پسند آمد که او را مضروب نماید.» این قربانی نمودار عدالتی است که خدا می‌طلبد. خدا یک قربانی عادل می‌خواهد، یک قربانی کاملاً عادل، که قربانی سوختنی نمادی از آن است. کل نظام قربانی‌های عهدعتیق نمادی است از اینکه خدا قربانی کاملاً پاک و بی‌عیب می‌طلبد. این نماد در شخص عیسی مسیح به واقعیت تبدیل می‌شود، در او که کاملاً مطیعانه زندگی کرد و در عمل عدالت خدا را نشان داد. مسیح مطیعانه جان سپرد و با مرگش جریمۀ شریعت را به جای گناهکاران، تمام و کمال، پرداخت نمود. ما عدالتی را که خدا می‌طلبد نداریم. خدا باید آن عدالت را به ما عطا کند. خدا در قربانی مسیح آن عدالت را به ما می‌بخشد.

دربارۀ عدالتی که خدا باید به ما ببخشد نکتۀ دیگری هم وجود دارد و آن نکته این است که عدالت یادشده عدالتی جاودانی است. اشعیا می‌گوید: «عدالت من زایل نخواهد گردید،» یعنی ابدی است، جاودانی است. اگر عدالت ما گذرا و لحظه‌ای باشد، پایدار و ماندگار نخواهد بود. از این‌رو، رسالۀ عبرانیان ۱۰:‏۱۴ می‌فرماید: «به یک قربانی [قربانی مسیح]، مقدسان را کامل گردانیده است، تا ابدالاباد.» عبرانیان ۹:‏۱۲: «فدیۀ ابدی را یافت.» ما مجبور نیستیم دودستی به این عدالت بچسبیم، چون این عدالتی نیست که بتوانیم با تلاش و کوشش خودمان آن را به دست بیاوریم. این عدالتی نیست که بتوانیم خودمان حافظ و نگهدار آن باشیم. این عدالت خدا است که به ما بخشیده می‌شود. به همین دلیل، نجات ابدی و جاودانی است. عده‌ای می‌گویند: «شما نجات خودتان را از دست می‌دهید.» چطور ممکن است نجات خودتان را از دست بدهید؟ شما فقط زمانی می‌توانید نجات خودتان را از دست بدهید که نجاتتان به خودتان وابسته باشد. در ضمن، اگر من می‌توانستم نجاتم را از دست بدهم، حتماً آن را از دست می‌دادم. به شما قول می‌دهم حتماً آن را از دست می‌دادم! شما هم حتماً آن را از دست می‌دادید. اگر نجات از دست‌دادنی بود، حتماً از دست می‌رفت. من نمی‌توانم نجاتم را حفظ کنم، چون نگهدار نجات من عدالت خدا است، عدالتی که اصلاً متعلق به من نیست، بلکه به من عطا شده است. پس ما به عدالت خدا احتیاج داریم.

اکنون، به اجزای سازندۀ عدالت خدا می‌پردازیم. جزء اول این است که عدالت خدا با شریعت‌گرایی کاری ندارد. رومیان ۳:‏۲۱: «بدون شریعت.» در زبان یونانی، بر این عبارت تأکید می‌شود: «لکن، الحال، بدون شریعت.» این عبارتی تأکیدی است. عدالت خدا ربطی به رعایت شریعت ندارد. همین چند دقیقه پیش اشاره کردیم عدالت خدا عدالتی نیست که بتوانیم خودمان آن را به دست بیاوریم. رومیان فصل ۵ آیۀ ۲۰ می‌فرماید: «شریعت در میان آمد تا خطا زیاده شود.» شریعت، به جای آنکه عدالت‌آفرین باشد، خطا را زیاد می‌کند. پولس در رومیان فصل ۷ می‌گوید: «من از قبل، بدون شریعت، زنده می‌بودم. لکن، چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مردم.» عدالت محصول شریعت نیست. شریعت نمی‌تواند عدالت حاصل کند. کلام خدا تأکید می‌کند عدالت خدا از شریعت جدا است. منظور نگهداشتن شریعت و به‌جای آوردن شریعت است. ایمانداران به مسیح باید این را درک کنند. بزرگ‌ترین اشتباه مذهب این است که مردم خیال می‌کنند می‌توانند خودشان به عدالت دست پیدا کنند. مردم خیال می‌کنند با اعمال نیک و مذهبی می‌توانند در حضور خدا پذیرفته شوند. این بزرگ‌ترین دروغ شیطان است.

حال، دومین مورد: عدالت نه فقط از شریعت جدا است، بلکه عدالت خدا بر مکاشفۀ الهی استوار است: «چنان که تورات و انبیا بر آن شهادت می‌دهند.» عبارت «تورات و انبیا» اشاره به کلام خدا در عهدعتیق است. پس این حرف تازه‌ای نیست. عهدعتیق همواره این را بیان کرده است. رومیان فصل ۴ آیۀ ۳ می‌فرماید: «زیرا کتاب چه می‌گوید؟ ابراهیم به خدا ایمان آورد و آن برای او عدالت محسوب شد.» ابراهیم یک نمونه است. ابراهیم با ایمان نجات یافت. جانِ کلام فصل ۴ همین است. آیۀ ۲: «زیرا، اگر ابراهیم به اعمال عادل شمرده شد، جای فخر دارد، اما نه در نزد خدا.» آیۀ ۵: «و اما کسی که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود.» پس می‌فهمیم این تعلیم تازه‌ای نیست. این تعلیم برگرفته از عهدعتیق است. آیۀ ۹: «ایمان ابراهیم به عدالت محسوب گشت.» این مفهوم برگرفته از کتاب پیدایش فصل ۱۵ است. آیین و تشریفات و تکالیف مذهبی عهدعتیق به کسی حیات نمی‌بخشد. حتی شریعت خدا، شریعت قدوس خدا، که پولس آن را مقدس و عدل و نیکو می‌نامد، نمی‌تواند به کسی حیات ببخشد. شریعت فقط مرگ به بار می‌آورد و این موضوع تازه‌ای نیست. این حقیقت به کتاب پیدایش بازمی‌گردد. این حقیقت به نوشته‌های انبیا بازمی‌گردد. حبقوق نبی می‌گوید: «مرد عادل به ایمان خود زیست خواهد نمود.» همیشه این‌گونه بوده است، همیشه. اشعیا در فصل زیبای ۵۵ می‌گوید: «ای جمیع تشنگان، نزد آب‌ها بیایید و همۀ شما، که نقره ندارید، بیایید بخرید و بخورید.» به عبارتی، شما که در خود عدالتی ندارید «بیایید و شراب و شیر را بی‌نقره و بی‌قیمت بخرید.» آیۀ ۶: «خداوند را مادامی که یافت می‌شود بطلبید و مادامی که نزدیک است او را بخوانید. شریر راه خود را و گناهکار افکار خویش را ترک نماید و به سوی خداوند بازگشت کند و بر وی رحمت خواهد نمود و به سوی خدای ما که مغفرت عظیم خواهد کرد.» عبارت «مغفرت عظیم» کلید اصلی است. ما محتاج آمرزشیم.

اما هدف شریعت عهدعتیق چیست؟ هدف این است که مردم از توانایی خودشان دل بکنند و بدانند که نمی‌توانند برای گناهانشان کاری بکنند. بنابراین، باید به درگاه خدا بروند و از خدا بخواهند که به آنها رحم کند. بهترین تصویری که از این گفتگوی مربوط به دوران عهدعتیق به ذهنم می‌آید انجیل لوقا فصل ۱۸ است: «آن باجگیر دور ایستاده، نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند، بلکه به سینۀ خود زده، گفت: خدایا، بر من گناهکار ترحّم فرما. به شما می‌گویم که این شخص عادل کرده شده، به خانۀ خود رفت.» این روحیه‌ای است که در موعظۀ «خوشا به حال‌ها» به آن اشاره می‌شود. موعظۀ بالای کوه و نام بردن از «خوشا به حال‌ها» توبیخی است برای فریسیان، گویی مسیح به آنها می‌گوید: «همۀ شما در اشتباه هستید.» ملکوت خدا از آنِ چه کسانی است؟ ملکوت خدا از آنِ کسانی است که از نظر روحانی ورشکسته‌اند و خودشان می‌دانند ورشکسته هستند، مسکینان در روح هستند. ملکوت خدا از آنِ حلیمان است، از آنِ گرسنگان و تشنگان عدالت است، از آنِ کسانی است که می‌دانند در خود عدالتی ندارند. ملکوت خدا از آنِ ماتمیان است، از آنِ کسانی است که به خاطر وضعیت روحانی خودشان گریه و زاری می‌کنند. همین‌ها هستند که تسلی می‌یابند، همین‌ها هستند که وارث ملکوت می‌گردند. همواره در کتاب‌مقدس به همین شکل بوده است. این‌گونه نیست که در عهدعتیق راه نجات و رستگاری دیگری وجود داشته باشد. همیشه یک راه وجود داشته است. انجیل عیسی مسیح برای براندازی عهدعتیق نیامد. انجیل عیسی مسیح ورود به راه جدیدی برای نجات و رستگاری نیست. انجیل عیسی مسیح محتوای کامل حقیقتی است که در عهدعتیق سایه و پیش‌درآمد بود، سایه و پیش‌درآمدی قابل تشخیص.

حالا به مورد سوم بپردازیم. وقتی دربارۀ عدالت خدا صحبت می‌کنیم، از عدالتی صحبت می‌کنیم که از شریعت‌گرایی جدا است. این عدالت بر مبنای مکاشفۀ الهی است. این عدالت با ایمان به دست می‌آید. آیۀ ۲۲: «عدالت خدا که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است.» با ایمان. نجات به وسیلۀ ایمان است. رومیان ۴:‏۵: «او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود.» عجب هدیۀ بزرگوار و بخشنده‌ای! رسالۀ افسسیان ۲:‏۸-‏۹ «زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید، به وسیلۀ ایمان، و این از شما نیست، بلکه بخشش خدا است.» خیلی ساده است: با ایمان آوردن نجات می‌یابیم. رومیان فصل ۴ آیۀ ۲۰ دربارۀ ابراهیم است: «و در وعدۀ خدا از بی‌ایمانی شک ننمود، بلکه قوی‌ایمان گشته، خدا را تمجید نمود و یقین دانست که به وفای وعدۀ خود نیز قادر است و از این جهت برای او عدالت محسوب شد.» آیا این مبادله را درک می‌کنید؟ شما به خدا ایمان می‌آورید، خدا به شما عدالتش را می‌بخشد. به همین دلیل است که می‌گوییم نجات فقط با ایمان است. این عبارت در زبان لاتین sola fide «سولا فیدِی» می‌باشد، یعنی «فقط با ایمان،» فقط با ایمان آوردن و باور کردن. اما حتی این ایمان نیز هدیۀ خدا است.

اکنون، به نکتۀ چهارم می‌پردازیم. عدالت خدا از آسمان به ما عطا می‌شود. این انجیل پولس است. این جانِ کلام انجیل پولس است. عدالت خدا بدون شریعت‌گرایی است، بر مکاشفۀ الهی استوار است، با عهدعتیق همخوانی دارد، به وسیلۀ ایمان به دست می‌آید، ایمانی که خدا خودش هدیه می‌دهد. خدا به روح و جان مردۀ ما حیات می‌بخشد و ما را زنده می‌کند تا ایمان بیاوریم. با حیات بخشیدن خدا به ما، ارادۀ ما به جنبش درمی‌آید و ما ایمان می‌آوریم. این خدمت روح‌القدس است که به ما حیات و تولد تازه می‌بخشد. حال، نکتۀ چهارم این است که عدالت خدا برای همۀ کسانی است که ایمان می‌آورند. این حقیقت قطعاً خلاف چارچوب ذهنِ شریعت‌گرای یک فریسی است. اگر می‌خواهید بدانید یهودیان نسبت به توبه کردن و ایمان آوردن غیریهودیان چه احساسی داشتند، کتاب یونس را بخوانید. یونس قرار بود نبی باشد، قرار بود مبشر باشد، قرار بود به خدمت بشارتی برود. اما بدترین اتفاق برای یونس این بود که اهالی نینوا توبه کردند و ایمان آوردند و این یونس را خشمگین کرد. یونس به قدری ناراحت بود که حتی دلش می‌خواست خدا جانش را بگیرد. او از این برآشفته و عصبانی بود که اهالی نینوا به خدای حقیقی ایمان آوردند و حالا قرار است خودشان را به اصطلاح قاطی یهودیان کنند. چقدر عجیب و غریب بود! رومیان ۳:‏۲۲ می‌فرماید: «عدالت خدا، که به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح است، به همه و کل آنانی که ایمان آورند. زیرا که هیچ تفاوتی نیست.» مسیح هدف و مقصود ایمان ما است، هدف و مقصود کل آنانی که ایمان آورند. اما یهودیان از این حقیقت بیزار بودند. کتاب اعمال رسولان ۱۳:‏۳۹ می‌فرماید: «هر که ایمان آورد عادل شمرده می‌شود.» «هیچ تفاوتی نیست.» یک انجیل به یهود و غیریهود موعظه می‌شود. شاید بپرسید «پس منظور رومیان فصل ۱ چیست که می‌گوید اول یهود و پس یونانی؟» منظور این آیه ایمان آوردن از نظر ترتیب زمانی است، نه اولویت یک قوم و یک نژاد. بدیهی است که خدا پسر خودش را نزد امت اسراییل، که یهودی هستند، فرستاد. پیغام انجیل ابتدا، از نظر ترتیب زمان، به یهودیان بشارت داده شد. اما پیغام انجیل همیشه برای کل جهان بوده است، همیشه این‌طور بوده است. گواهش آیۀ ۲۳ است: «زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر می‌باشند.» انجیل برای همه است، چون همه یک نیاز مشترک دارند.

اگر رسالۀ رومیان فصل ۲ را بخوانید، متوجه می‌شوید یهودیانی که به داشته‌های خودشان فخر می‌فروختند، در واقع، محکوم بودند. آیۀ ۲۵: «زیرا ختنه سودمند است هرگاه به شریعت عمل نمایی. اما، اگر از شریعت تجاوز نمایی، ختنۀ تو نامختونی گشته است. پس، اگر یک نامختون احکام شریعت را نگاه دارد، آیا نامختونی او ختنه شمرده نمی‌شود؟» به عبارتی، بحث بحث رعایت شریعت است. مسأله این است. اما نه کسی که ختنه شده می‌تواند احکام شریعت را نگه دارد نه شخص نامختون. پولس در آیۀ ۲۳ می‌گوید: «و به شریعت فخر می‌کنی، آیا به تجاوز از شریعت خدا را اهانت نمی‌کنی؟ زیرا که به سبب شما در میان امت‌ها اسم خدا را کفر می‌گویند.» شما، یهودیان، از غیریهودیان برتر نیستید. یحیی تعمید دهنده مردم را تعمید می‌داد. تعمید یحیی تعمید مسیحیان نبود. تعمید او مخصوص نوکیشان یهودی بود. آن تعمید برای غیریهودیانی بود که می‌خواستند به دین یهود روی بیاورند. یحیی تعمید دهنده در حال تعمید مردم اسراییل بود، در حال تعمید یهودیان بود و با تعمیدشان به آنها می‌گفت: «شما از غیریهودیان بهتر نیستید.» اما یهودیان نمی‌توانستند این حقیقت را هضم کنند. یحیی یهودیان را همانند یک نوکیش یهودی تعمید می‌داد، چون واقعیت این است که یهودیان با اینکه قومی هستند که وعده‌های خدا از آنِ آنها است، اما در عهد خدا جای نداشتند. پس هیچ تفاوتی نیست. انجیل همان انجیل است. عده‌ای تصور می‌کنند یهودیان صاحب انجیل شریعت در عهدعتیق بودند و غیریهودیان صاحب انجیل فیض در عهدجدید. اما این درست نیست. فقط یک انجیل وجود دارد، فقط یک راه نجات وجود دارد. همیشه این‌طور بوده است. همیشه نجات با ایمان بوده است. میان یهود و غیریهود هیچ تفاوتی نیست، چون همه نیازمندند. «زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر می‌باشند.» همه از جلال خدا قاصرند، یعنی چه؟ اشعیا ۴۳:‏۷ می‌گوید: «او را به جهت جلال خویش آفریده‌ام. اما آدمیزاد قاصر است از اینکه مرا جلال دهد.» گناه همۀ انسان‌ها را در یک موقعیت قرار داده است. همه محتاج عدالت خدا هستند. عدالت خدا همیشه برای هر کسی که ایمان بیاورد مهیا بوده است. هیچ تفاوتی نیست. بنابراین، پذیرفته شدن در حضور خدا و به خدا رسیدن به شریعت‌گرایی ربطی ندارد، بلکه بر مکاشفۀ الهی استوار است، با ایمان به دست می‌آید، و برای همگان مهیا است.

حالا به نکتۀ پنجم می‌رسیم. عادل‌شمردگی در حضور خدا با فیض است. رومیان ۳:‏۲۴ می‌فرماید: «و به فیض او مجاناً عادل شمرده می‌شوند.» همۀ ما این را می‌دانیم، مگر نه؟ به فیض او، رایگان، عادل شمرده می‌شویم. پس با تلاش و تکاپوی خودتان عادل شمرده نمی‌شوید. عادل‌شمردگی یک هدیه است. ما، ایمانداران، یک عمر است این را گفته‌ایم، مگر نه؟ عادل‌شمردگی یک هدیه است. شما می‌توانید این هدیه را بپذیرید یا آن را رد کنید، اما نمی‌توانید با کوشش خودتان به آن دست پیدا کنید. این یک هدیه است. آیۀ ۲۴ در زبان یونانی دقیقاً به این معنا است: «به فیض او، این یک هدیه است که عادل شمرده شده‌ایم.» عادل شمرده شدن یعنی عادل بودن. واژۀ «عادل» در زبان یونانی dikaios «دیکایوس» می‌باشد. حرف حرف فیض است. واژۀ «فیض» در زبان یونانی charis «خاریس» می‌باشد. پولس این واژه را در حدود صد بار در نامه‌هایش به کار می‌برد، زیرا انجیل، همان‌طور که می‌دانیم، همیشه باید انجیل فیض باشد. پس با فیض است که می‌توانیم در حضور خدا پذیرفته شویم. اما این فیض، اگرچه برای ما رایگان است، بهای آن بسیار گران پرداخت شد. این نکتۀ ششم است. ما به وساطت فدیه عادل شمرده می‌شویم. آیۀ ۲۴: «به وساطت آن فدیه‌ای که در عیسی مسیح است.» فدیه چیست؟ واژۀ «فدیه» به چه معنا است؟ واژۀ فدیه به این معنا است که بهایی باید پرداخت شود تا یک نفر آزاد شود، یعنی آزاد کردن یک نفر با پرداخت بهای آن. این بها را چه کسی پرداخت؟ این بها را عیسی مسیح پرداخت. این بها چه بود؟ آیۀ ۲۵: «خدا او را [عیسی مسیح را] از قبل معین کرد تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد.»

«انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟» این را ایوب می‌گوید. «انسان نزد چنین خدایی چگونه عادل شمرده شود؟» هیچ‌کس با توانایی خودش، با تلاش خودش نمی‌تواند نزد خدا عادل شمرده شود. عدالت خدا باید همچون هدیۀ آسمانی بخشیده شود، جدا از شریعت‌گرایی، بر مبنای مکاشفۀ الهی در عهدعتیق، به وسیلۀ ایمان. عدالت خدا برای همۀ کسانی که ایمان بیاورند مهیا است، این عدالت با فیض است، به وساطت یک فدیه و قربانی. این است انجیل پولس. این انجیل است که به نیاز گناهکار رسیدگی می‌کند. برای همین، ما این پیغام را موعظه می‌کنیم. این پیغامی بی‌همتا است. اگر انجیل موعظه نشود، از نجات و رستگاری خبری نخواهد بود. می‌دانم که این روزها عده‌ای می‌گویند: «کسانی که فرصت شنیدن پیغام انجیل را نداشته‌اند، کسانی که امکان بشارت به آنها وجود ندارد، لازم نیست پیغام انجیل را بشنوند. خدا خودش هر ایمانی را که به هر چیزی دارند به رسمیت می‌شناسد و بر اساس آن ایمان و شناختی که دارند آنها را نجات می‌دهد.» خیر، کتاب‌مقدس چنین تعلیمی نمی‌دهد. فقط با ایمان به مسیح نجات می‌یابیم. بدون ایمان به مسیح از نجات و رستگاری خبری نیست. بنابراین، این یک حکم است که به گوشه و کنار دنیا برویم و انجیل را به هر کسی که نَفَس می‌کشد بشارت دهیم.

برای گناهکاران این پرسش مطرح است که چگونه می‌توانند در حضور خدا عادل شمرده شوند؟ پاسخ این است که گناهکار می‌تواند با عدالت خدا عادل شمرده شود. این عدالت به وسیلۀ ایمان و با فیض به گناهکار عطا می‌شود. این عدالت بر این پایه استوار است که مسیح بهای همۀ گناهان گناهکار را پرداخته و به این شکل بهای کامل آزادی گناهکار را پرداخت نموده است.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، از تو ممنونیم که اجازه دادی این بخش شگفت‌انگیز از کلامت را کندوکاو کنیم. کلام تو همیشه و همواره ما را تقویت و تشویق می‌کند. ای خداوند، دعا می‌کنم حقیقت شفاف آیاتی را که بررسی نمودیم برای همۀ ما روشن باشد، تا در تو شاد باشیم و تو را با اشتیاق و شناخت بیشتر بپرستیم، تا تو را در روح و راستی بپرستیم و در کنار این پرستش دعا می‌کنم ما را به مبشران بهتری تبدیل بکنی تا پیغامی را که در همه‌جا به گناهکاران بشارت می‌دهیم بهتر درک کنیم. سپاسگزارت هستیم. در نام مسیح. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize