Grace to You Resources
Grace to You - Resource

در موعظۀ قبلی، بررسی کردیم که انجیل به نیاز گناهکار رسیدگی می‌کند، چون که عدالت خدا، به وسیلۀ ایمان، برای همۀ گناهکاران مهیا است. این عدالت به خاطر قربانی مسیح برای همۀ گناهکاران مهیا است. با مرگش بر روی صلیب، مسیح فدیه را پرداخت. این نکته را هم که در موعظۀ قبلی به آن اشاره نکردم الان بگویم که این فدیه به خدا پرداخت شد. عده‌ای تصور می‌کنند مسیح فدیه را به شیطان پرداخت. خیر، مسیح بها را به خدا پرداخت. آن کسی که قدرت دارد روح و جسم را در جهنم هلاک کند شیطان نیست. آن کسی که قدرت دارد روح و جسم را در جهنم هلاک کند خدا است، داور الهی خدا است. به خدا بی‌حرمتی شده، از شریعت خدا سرپیچی شده، انسان در مقابل خدا گناهکار و تقصیردار است. عدالت خدا باید اجرا شود. مسیح قربانی شد تا عدالت خدا اجرا شود. بنابراین، با قربانی مسیح، به نیاز گناهکاران رسیدگی می‌شود. مسیح، با قربانی خودش، فدیه و بهای آزادی یا بهای بازخریدِ گناهکاران را به خدا پرداخت نمود تا به این وسیله مطالبات عدالت خدا اجرا شود و عدالت خدا از آسمان به گناهکار عطا گردد. از این جهت است که به نیاز گناهکار رسیدگی می‌شود.

اکنون، به رسالۀ رومیان فصل ۳ آیۀ ۲۵ می‌پردازیم. پولس از میانۀ آیۀ ۲۵ تا پایان فصل به این موضوع می‌پردازد که خدا نیز راضی و خشنود می‌شود. مسیح برای گناهکار جان سپرد تا به این وسیله به نیاز گناهکار رسیدگی شود. ما این را می‌دانیم. کتاب‌مقدس این را می‌فرماید. عهدجدید می‌فرماید مسیح برای گناهکاران جان سپرد. اما آنچه مردم درباره‌اش فکر نمی‌کنند این است که مسیح برای خدا نیز جان سپرد. این موضوعی است بسیار شکوهمند و تقریباً بی‌انتها. مسیح برای خدا جان سپرد. در نخستین فصل از رسالۀ رومیان و آیۀ پنجم، پولس، به همراه سایر رسولان و واعظان انجیل، شخصاً شهادت می‌دهد: «به او فیض و رسالت را یافتیم، برای اطاعتِ ایمان در جمیع امت‌ها، به خاطر اسم او.» عبارت «به خاطر اسم او» عبارتی کلیدی است. در نهایت، نجات آدمیان برای جلال خدا است، برای حرمت خدا است، برای تمجید خدا است. در نامۀ سوم یوحنا، آیۀ ۷، یوحنا می‌گوید مبشران «به جهت اسم او بیرون رفتند.» الان می‌خواهم چیزی را به شما بگویم که احتمالاً هیچ‌گاه به آن فکر نکرده‌اید. دلیل نجات شما در اصل خود شما و سود و فایده برای شما نیست، بلکه در اصل جلال خدا مد نظر است. ما هدف نیستیم. ما وسیله هستیم برای یک هدف. خدا به این دلیل گناهکاران را نجات نمی‌دهد که آنها انسان‌های دوست‌داشتنی و دلنشینی هستند. خدا غرق محبت بی‌قید و شرط برای گناهکاران پست و فرومایه نیست. خدا غرق جلال خویش است و نجات گناهکاران وسیله‌ای است تا خدا در ابدیت و در حضور فرشتگان مقدس و جمع رستگاران جلال بیابد.

پولس، در رسالۀ رومیان، از فصل ۱ تا فصل ۱۱ ماجرای رستگاری بشر را شرح می‌دهد و در پایان فصل ۱۱، طبق عادت بیشتر رساله‌هایش، کلام خودش را با یک نیایش تمام می‌کند. پس از همۀ استدلال‌ها، پس از همۀ توضیحات و تفسیرها، پس از همۀ مباحثه‌های خِرَدمندانه در مورد شگفتی انجیل، در پایان، پولس لب به نیایش باز می‌کند: «زهی، عمق دولتمندی و حکمت و علم خدا.» پولس نمی‌تواند برای حکمت خدا و دانشِ خدا، که در نجات نمایان است، از جلال خدا چیزی نگوید. «چقدر ژرف است احکام او و فوق از کاوش است طریق‌های وی! زیرا کیست که رأیِ خداوند را دانسته باشد؟ یا که مشیر او شده؟» خدا مشاور ندارد. آیا می‌دانستید خدا مشاور ندارد؟ «یا که سبقت جسته چیزی بدو داده تا به او باز داده شود؟» خدا به کسی بدهکار نیست. خدا زیر بار منّت کسی نیست. خدا از کسی چیزی یاد نمی‌گیرد. «زیرا که از او و به او و تا او همه‌چیز است و او را تا ابدالاباد جلال باد، آمین.»

کل هدف نجات جلال خدا است. در ازل، پیش از آفرینش جهان، در شورایی که میان اعضای تثلیث برگزار بود، خدای پدر محبت خودش را به خدای پسر اعلام می‌کند و به پسر خودش می‌فرماید: «می‌خواهم جمعی از رستگاران را به تو هدیه دهم. می‌خواهم جمعی از رستگاران را به تو هدیه دهم، چون دوستت دارم و خصلت دوست داشتن این است که ایثار کند، خصلت محبت الهی این است که ایثار کند، بی‌محدودیت، بی‌مرز و بی‌کران.» خدای پدر، برای ابراز محبت به خدای پسر، اراده نمود عالم هستی را بیافریند، اراده نمود دنیا را بیافریند و اجازه دهد دنیا در گناه سقوط کند تا آن‌گاه جمعی از آدمیان را از این دنیا جدا کند و ایشان را رستگار نماید. خدای پدر اراده نمود جمعی از رستگاران را که عروس پسرش هستند به او هدیه دهد تا آن جمع رستگاران تا ابدالاباد پسر خدا را جلال دهند. پولس در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱ به ما می‌گوید وقتی جمع رستگاران تکمیل می‌شوند، وقتی خدای پدر جمع رستگاران را که عروس پسرش هستند به او هدیه می‌دهد، به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان فصل ۱۵، خدای پسر، به نشانۀ قدرشناسی و ابراز محبت متقابل، جمع رستگاران را همراه با خودش به خدای پدر بازمی‌گرداند. به عبارتی، شما محصول محبتی هستید که میان اعضای تثلیث وجود دارد. همه‌چیز برای جلال خدا است، قطعاً همه‌چیز برای جلال خدا است. در نهایت، همه‌چیز بازمی‌گردد به جلال خدا. همه‌چیز پیوند می‌شود به جلال خدا.

آن نیایش در پایان فصل ۱۱ نقطۀ اوج کتاب رومیان است. از فصل ۱۲ به بعد، رسالۀ رومیان در پرتوِ این نجات پرجلال و باشکوه از رفتار و کرداری نام می‌برد که نتیجه و ثمرۀ این نجات است. فصل ۱۲ با واژۀ «بنابراین» شروع می‌شود. ساختار کتاب رومیان بر مجموعه‌ای از این واژۀ «بنابراین» استوار است. پس، در یک معنای کلی، باید گفت کل هدف نجات بشر برای جلال خدا می‌باشد. مسیح در انجیل یوحنا فصل ۱۷ و در دعای کهانتی خود می‌فرماید: «من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم به کمال رسانیدم و الان تو، ای پدر، مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم.» همه‌چیز دربارۀ جلال الهی است. کل طرح و تدبیر رستگاری بشر دربارۀ جلال الهی است. هر کسی که نجات پیدا می‌کند هدیۀ محبت خدای پدر به خدای پسر است. «هر آنچه پدر به من عطا کند به جانب من آید و هر که به جانب من آید او را بیرون نخواهم نمود» (یوحنا فصل ۶). چرا؟ چون خدای پدر رستگاران را برمی‌گزیند، خدای پدر رستگاران را به خدای پسر عطا می‌کند، خدای پسر رستگاران می‌پذیرد، خدای پسر رستگاران را حفظ می‌کند، خدای پسر رستگاران را از مردگان قیام می‌دهد. آن‌گاه، رستگارانی که جلال یافته‌اند خدا را هللویاگویان تا ابدالاباد می‌پرستند و می‌ستایند و حمد و سپاس می‌گویند. به گفتۀ یکی از سرودهای قدیمی، «ما غرق شگفتی و محبت و ستایش می‌شویم.» دیوید بِرِینِرد، یکی از مبشران برجسته، که برای جاناتان اِدوارز بسیار عزیز بود و در میان سرخ‌پوستان خدمت می‌کرد، چنین نوشته است: «من به آسمان نمی‌روم تا پیشرفت کنم. من به آسمان نمی‌روم تا ترفیع بگیرم. من به آسمان می‌روم تا خدا را جلال بدهم. مهم نیست جایگاهم در آسمان کجا باشد. مهم نیست در آسمان بالانشین باشم یا پایین‌نشین. مهم فقط این است که برای خشنودی خدا زنده باشم و او را جلال بدهم. بهشت من یعنی خشنودی خدا، یعنی جلال دادن خدا و سرسپردۀ جلال خدا بودن تا ابدالاباد.» وقتی دیوید بِرِینِرد از دنیا رفت، به آرزویش رسید. هدف ابدی نجات این است که ما را توانایی ببخشد تا ابدالاباد خدا را جلال بدهیم.

ما بررسی نمودیم که چگونه با قربانی مسیح به نیاز گناهکار رسیدگی می‌شود. اکنون، در این باره صحبت می‌کنیم که چگونه خدا در قربانی مسیح خشنود می‌گردد، چگونه خدا جلال می‌یابد. در این مورد، چهار نکته را توضیح می‌دهم. به رسالۀ رومیان فصل ۳ بازگردیم. از آیۀ ۲۵ می‌خوانیم: «که خدا او را از قبل معین کرد تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون او، تا آنکه عدالتِ خود را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتن خطایای سابق، در حین تحمل خدا، برای اظهار عدالت خود در زمان حاضر، تا او عادل شود و عادل شمارد هر کسی را که به عیسی ایمان آورد. پس جای فخر کجا است؟ برداشته شده است! به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ نه، بلکه به شریعت ایمان. زیرا یقین می‌دانیم که انسان، بدون اعمال شریعت، محض ایمان عادل شمرده می‌شود. آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امت‌ها هم نیست؟ البته خدای امت‌ها نیز است. زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد. پس آیا شریعت را به ایمان باطل می‌سازیم؟ حاشا! بلکه شریعت را استوار می‌داریم.» چگونه مرگ مسیح خدا را جلال می‌دهد؟ چگونه مرگ مسیح خدا را خشنود می‌کند؟ چگونه مرگ مسیح خدا را مکشوف می‌سازد؟

نکتۀ اول: مرگ مسیح عدالت خدا را اعلام می‌کند. پیش از رویداد مصلوب شدن مسیح، این پرسش مطرح بود، این پرسش برای دنیا مطرح بود: «چگونه خدا می‌تواند گناهکاران را بیامرزد؟» ما می‌دانیم خدا رحمان و رحیم است. اما بر چه اساسی خدا ما را می‌بخشد؟ برای نمونه، چگونه خدا ابراهیم را می‌آمرزد؟ چگونه خدا با ایمان عدالت الهی را به حساب ابراهیم می‌گذارد؟ چطور خدا می‌تواند چنین کاری را بکند؟ چگونه خدا می‌تواند نوح و خانواده‌اش را عادل اعلام کند؟ چگونه خدا می‌تواند عدالت خودش را به آنها ببخشد؟ چگونه خدا می‌تواند برای خنوخ چنین کاری بکند، تا جایی که خنوخ بتواند با خدا راه برود؟ چگونه خدا می‌تواند برای ایلیا چنین کاری بکند، تا جایی که او سوار بر ارابه به آسمان برده شود؟ چگونه خدا می‌تواند برای سایر ایمانداران در دورانِ عهدعتیق چنین کاری بکند؟ چگونه خدا می‌تواند بی‌آنکه عدالتش را زیر پا بگذارد دیگران را عادل بشمارد؟ این پرسش مهمی است. چگونه خدا می‌تواند گناهکاران را بیامرزد و عدالتش را به آنها عطا کند، بی‌آنکه خودش به ناعدالتی متهم شود؟ این پرسش رایج و مهمی است. مردم به عدالت خدا بدگمان بودند. این موضوع فریسیان را نیز آزار می‌داد. یهودیان شریعت‌گرا با گوش دادن به این کلام پولس رسول آزرده و ناراحت می‌شدند. آنها نمی‌توانستند با این واقعیت کنار بیایند که خدا می‌تواند عدالت خودش را به وسیلۀ ایمان به حساب گناهکاران بگذارد. آنها به عهدعتیق نگاه می‌کنند و با خودشان می‌گویند: «خدا اعلام نموده قدوس است. چشمان خدا پاک‌تر از آن است که به شرارت بنگرد. خدا نمی‌تواند گناه را تحمل کند.» خدا در دوران عهدعتیق گناه را داوری می‌کند و گناه را مجازات می‌کند. بت‌پرستان خدایان خیالی و ساختگی را می‌پرستیدند. خدایان بت‌پرستان نابهنجار و ضد و نقیض بودند. بت‌پرستان خدایانی داشتند که به خیال خودشان می‌توانستند با انجام تشریفات مذهبی و تقدیم قربانی و رعایتِ یک سری آداب و رفتار و کردار آنها را راضی نگه دارند و به اصطلاح دل بت‌هایشان را به دست بیاورند. حال، چگونه از خدای بی‌نهایت قدوس انتظار دارید عدالت خودش را به حساب گناهکاری بگذارد که معترف به گناه خودش است؟ در دین یهود، در آن مکتب شریعت‌گرا که یهودیان پایه‌گذاری کرده بودند، شما پاکی و قدوسیت خودتان را در طَبَق اخلاص به خدا تقدیم می‌کردید. شما به پای خدا نمی‌افتادید و به سینه نمی‌کوبیدید و نمی‌گفتید: «برای گناهانم به من رحم کن.» شما مثلِ آن فریسی در انجیل لوقا فصل ۱۸ به حضور خدا می‌رفتید و می‌گفتید: «خدایا شکرت که من مثل این آدم نیستم. ده‌یکِ خودم را می‌پردازم، دعا می‌کنم، روزه می‌گیرم. عدالت خودم را به تو تقدیم می‌کنم.» این برای یهودیان قابلِ درک بود. اما این دیگر یعنی چه که عیسی با روسپیان، با تبهکاران پست، با باجگیران، با دزدان، با اراذل و اوباش، با مطرودان جامعه نشست و برخاست داشت؟ این دیگر یعنی چه که عیسی با یهودیانی معاشرت داشت که اجازۀ ورود به کنیسه را نداشتند و به خاطر گناهانشان از حق و حقوق اجتماعی محروم بوده و در جامعه هویتی نداشتند؟ چگونه ممکن است عیسی راحت و آسوده با این آدم‌ها همنشین شود؟

مسیح را متهم می‌کردند که او دوست گناهکاران و مِی‌گساران و بدکاران است، مگر نه؟ یکبار، بر سر سفره در خانۀ یک فریسی، زنی که گویا زنی خیابانی و بدنام بوده است می‌آید و با موهای خودش پای عیسی را می‌شوید. خانۀ آن فریسی حیاطی بدون در و دروازه داشت، این زن هم که به همراه سایر مهمانان وارد می‌شود، عیسی را می‌بیند، و دلش می‌خواهد محبتش را به او ابراز کند. فریسی مهماندار، که خونش به جوش آمده، با خودش می‌گوید «اگر عیسی خدا است، باید بداند این زن چه زنی است و اجازه ندهد چنین زنی به او دست بزند.» چنین طرز برخوردی در چارچوب فکری فریسیان اصلاً جایی نداشت. آنها دیدگاهشان به عادل بودن در حضور خدا زمین تا آسمان با چنین طرز برخوردی فرق داشت. حال، با چنین طرز فکری، پیغام انجیل را می‌شنوند و می‌دانند که مسیح می‌فرماید: «شما را می‌آمرزم» و البته که مسیح گناه مردم را آمرزید. حتماً آن مردی که از بام خانه نزد مسیح آوردند به یاد دارید. مسیح به او می‌فرماید: «گناهان تو آمرزیده شد.» اما جمعیت حاضر در آنجا از این کلام مسیح هاج و واج ماندند، چون، بنا بر الهیاتی که باور داشتند، دلیل مشکل جسمانی آن مرد را گناهکار بودنش می‌دانستند، مانند آن کور مادرزاد در انجیل یوحنا فصل ۹. چگونه عیسی می‌تواند گناهان را بیامرزد؟ این ضربه‌ای کوبنده به عدالت ناب خدا بود.

پس این یک پرسش کلی است. خدا در سراسر تاریخ بشر گناه را تحمل کرده است. یهودیان نمی‌توانستند این را منکر بشوند. خدا در سراسر تاریخ گناه را تحمل کرده است. یهودیان می‌دانستند که خدا گناهانشان را تحمل کرده است. با اینکه گناهکار بودند، هنوز زنده بودند و نَفَس می‌کشیدند و بسیاری از آنها افراد ناصالح و ناعادلی بودند که در کامروانی و کامیابی روزگار می‌گذراندند. در واقع، همۀ سران مذهبی قوم اسراییل مردانی ناصالح بودند. خدا در سراسر تاریخ بشر از گناهان مردم گذشته است. اما خدا چطور می‌تواند این کار را بکند؟ چگونه خدا می‌تواند ابراهیم را بیامرزد؟ چگونه خدا می‌تواند موسی را بیامرزد؟ چگونه خدا می‌تواند افراد دیگری را در سال‌ها و قرن‌های گذشته بیامرزد؟ بر چه اساسی؟ بعد، رویداد صلیب از راه می‌رسد تا کفاره باشد به واسطۀ ایمان، به وسیلۀ خون مسیح، تا آنکه خدا عدالت خودش را ظاهر سازد، به سبب فرو گذاشتن خطایای سابق، در حین تحمل خدا، برای اظهار عدالت خدا در زمان حاضر. آیا اکنون تصویر کامل را می‌بینید؟ حالا باید این واقعیت را توضیح بدهم که چطور همۀ گناهان گذشته بدون مجازات عادلانه بخشیده شدند؟ شما می‌پرسید: «پس قربانیِ حیوانات چه بودند؟» پاسخ این است که قربانی حیوانات نمی‌توانستند گناه را کفاره کنند. آن قربانی‌ها به این اشاره می‌کردند که لازم است برای گناه کفاره شود، اما هیچ حیوانی هرگز گناه را کفاره نکرد. به همین دلیل، بارها و بارها و بارها باید قربانی‌ها تکرار می‌شدند، هر صبحگاه و هر شامگاه، همیشه و همه‌وقت. اما این پرسش مطرح است: «چگونه تحمل خدا، صبر خدا، گذشتِ خدا، آمرزش خدا را در کل دوران عهدعتیق توضیح می‌دهید؟ برای آمرزش گناهان در گذشته چه توضیحی دارید؟ پیش از تولد مسیح، برای آمرزش گناهان چه توضیحی دارید؟»

در سراسر تاریخ گناه‌آلود انسان، خدا از گناهان آدمیان گذشته، آنها را آمرزیده، و به ایشان رحم کرده است. وقتی آدمیان توبه می‌کنند و به نزد خدا می‌آیند، کتاب اعمال رسولان ۱۷:‏۳۰ می‌فرماید: «خدا از زمان‌های جهالت چشم پوشیده.» در گذشته، خدا فعال و پویا وارد عمل نشد. خدا همان لحظه آدمیان را داوری نکرد. پرسش اینجا است: «چگونه خدا می‌تواند چنین کاری را بکند و همچنان قدوس باشد؟» در واقع، یهودیان زمانۀ ملاکی نبی خدا را متهم کرده، می‌گفتند: «همۀ بدکاران به نظر خداوند پسندیده می‌باشند و او از ایشان مسرور است یا اینکه خدایی که داوری کند کجا است؟» آدم‌های شریعت‌گرا از فیض بدشان می‌آید، از فیض بیزارند. برای همین، برادر بزرگ‌تر در حکایت پسر گمشده خشمگین می‌شود که پدرش برادر کوچک را می‌بخشد. دلیلش چیست؟ برادر بزرگ‌تر عصبانی می‌شود، چون او یک شریعت‌گرا است. شریعت‌گرایان از فیض بیزارند. آنها از رحمت و دلسوزی بیزارند، از بخشش و آمرزش بدشان می‌آید. پس در زمانۀ ملاکی می‌گویند: «همۀ بدکاران به نظر خداوند پسندیده می‌باشند.» آنها شاهد بودند که خدا گناهکاران را می‌آمرزید و از بدکاران مسرور است، خداوند مسرور است از آمرزش بدکاران. برای همین، می‌پرسیدند: «خدای عادل و منصف کجا است؟»

پس، هرگاه در میان شریعت‌گرایان فیض را موعظه می‌کنید، آزرده و رنجیده می‌شوند. وقتی مسیح فیض را موعظه می‌کرد و زمانی هم که پولس فیض را موعظه کرد، وضعیت به همین شکل بود. مزمور ۷۸:‏۳۸ می‌فرماید: «اما او به حسب رحمانیتش گناه ایشان را عفو نموده، ایشان را هلاک نساخت، بلکه بارها غضب خود را برگردانیده، تمامی خشم خویش را برنینگیخت.» حتماً به یاد دارید میکاه نبی چه می‌گوید: «کیست خدایی مثل تو که عصیان را می‌آمرزد؟» (میکاه فصل ۷). آیا از چنین خدای بخشنده‌ای خبر دارید؟ چه کسی تا به حال دربارۀ چنین خدایی شنیده است؟ در هیچ دین و مذهبی در کل تاریخ جهان چنین خدای بخشنده و رحمان و رحیمی وجود نداشته است. در هیچ دین و مذهبی چنین خدایی را پیدا نمی‌کنید. همۀ به اصطلاح خدایان خدای غضبناک و انتقام‌گیرند. خدای مذاهب دنیا یک خدای کینه‌جو است که فقط داوری می‌کند. «کیست خدایی مثل تو که عصیان را می‌آمرزد؟» کسی دربارۀ چنین خدایی نشنیده و به همین دلیل این پرسش در سراسر تاریخ به قوت خود باقی است که «چگونه خدا می‌تواند گناه را بیامرزد؟ چگونه ممکن است خدا چنین کاری بکند؟» آیۀ ۲۶ در رومیان فصل ۳ چارچوب و زمینۀ این پرسش است: «چگونه خدا می‌تواند عادل باشد و عادل شمارد گناهکارانی را که به عیسی مسیح ایمان می‌آورند؟» چگونه خدا می‌تواند عادل باشد و عادل بشمارد؟ این یک دوراهی است. یهودیان نمی‌توانستند درک کنند چگونه ممکن است خدا رحمان و رحیم و همزمان قدوس و عادل باشد؟ همه می‌دانند به اصطلاح گناه را ماست‌مالی کردن از نظر اخلاقی اصلاً کار درستی نیست. یک قاضی، اگر بداند کسی مجرم است اما او را بی‌گناه اعلام کند، قطعاً یک قاضی بی‌انصافی خواهد بود که عدالت را اجرا نمی‌کند. یک قاضی، اگر از سر ترحّم و دلسوزی حکم بی‌گناهی تبهکار را صادر کند، شغل و مقامش را از دست خواهد داد، چون مسوولیت قاضی پاسداری از قانون است.

بنابراین، در دوران عهدعتیق، روی عدالت خدا را پرده‌ای ضخیم پوشانده بود. یهودیان می‌دانستند خدا خدای رحیم است. خداوند در کتاب خروج فصل ۳۴ می‌فرماید: «اجازه می‌دهم شفقّت و رحمتم پیشِ‌روی تو عبور کند.» به فرمودۀ کتاب‌مقدس، خدا رحمت خویش را هزاران هزار بار نشان می‌دهد. چگونه خدا می‌تواند رحمت نشان دهد و عادل هم باشد؟ مرگ عیسی مسیح پاسخ این پرسش است. مرگ مسیح نمودار انصاف و عدالتِ خدا است. یک نفر باید جان فدا کند. من همیشه این را گفته‌ام هر گناهی که هر کسی در هر زمانی مرتکب شود بهایش سرانجام پرداخت خواهد شد، هر گناهی. منظورم این است که هیچ گناهی بی‌سزا باقی نخواهد ماند. بهای هر گناهی پرداخت خواهد شد. یا گناهکار با مجازات ابدی بهای گناه خودش را پرداخت خواهد کرد و البته که هرگز نمی‌تواند بهای گناه خودش را کاملاً پرداخت کند، یا اینکه بهای کامل گناهانش را قربانی عیسی می‌پردازد. در هر صورت، بهای همۀ گناهان پرداخت خواهد شد. خدا به قدری سرسپردۀ رحمت و شفقّت است که گناهکار را می‌آمرزد. خدا به قدری سرسپردۀ انصاف و عدالت است که پسر خودش را بر صلیب میخکوب می‌کند تا قربانی کامل و بی‌عیبی باشد که عدالتِ خدا آن را می‌طلبد.

پولس به تاریخ گذشته نگاه می‌کند و حق مطلب را اَدا می‌کند: «صلیب به گذشته می‌رود تا گناه را بیامرزد.» بعضی می‌گویند: «مردم در دوران عهدعتیق چگونه رستگار می‌شدند؟» مردم در دوران عهدعتیق با ایمان آوردن به خدای زنده و حقیقی رستگار می‌شدند. آنها می‌دانستند گناهکارند. آنها زیر بار شریعت و ناتوانی در نگاه داشتن احکام شریعت لِه شده بودند. آن مردمان به اعمال نیک و مذهبی خودشان تکیه و اطمینانی نداشتند. آنها از خدا تمنای رحمت و آمرزش و فیض و شفقّت داشتند و خدا بر مبنای آن قربانی که هنوز از راه نرسیده بود رحمت و آمرزش و فیض و شفقّت را به ایشان ارزانی می‌داشت. یادمان باشد مسیح آن برّه است که از بنای عالم ذبح شده بود. در عملکرد خدای ازلی و ابدی، زمان معنی ندارد. قربانی مسیح از گذشته تا آینده ادامه دارد.

حالا دوباره به این موضوع بازگردیم که چگونه خدا می‌تواند گناهکار را عادل و بی‌گناه اعلام کند. هوش و خِرَد آدمیزاد هرگز نمی‌تواند این دوراهی را درک بکند. رومیان ۳:‏۲۶: «برای اظهار عدالت خود در زمان حاضر.» زمان حاضر یعنی زمان عهدجدید. خدا عدالت خودش را در گذشته آشکار نکرده بود، اما در حال حاضر آن را مکشوف نموده است. به همین دلیل است که پولس انجیل را سرّ می‌نامد. واژۀ «سرّ» که در زبان یونانی musterion «میستِریون» می‌باشد رازی نیست که نتوانید از آن سر درآورید، بلکه سرّی که پولس از آن نام می‌برد به معنای حقیقتی است که در گذشته پنهان بوده و اکنون آشکار شده است. وقتی به صلیب نگاه می‌کنید، چه می‌بینید؟ می‌بینید که حقانیت قدوس بودن خدا به اثبات می‌رسد، حقانیت منصف بودن خدا به اثبات می‌رسد، حقانیت عادل بودن خدا به اثبات می‌رسد. از این‌رو، صلیب برای خدا بود، به این معنا که عدالت خدا مکشوف شد و دقیقاً در آن زمان مشخص مکشوف شد تا خدا عادل باشد و عادل بشمارد هر کسی را که به عیسی مسیح ایمان می‌آورد. بنابراین، مسیح نجات و رستگاری بشر را روی صلیب حاصل نمود. مهیا شدن نجات، وسیلۀ نجات، کفاره، قربانی، آمرزش گناه، همگی، برای خدا بود تا کسی هرگز نتواند خدا را به بی‌عدالتی متهم کند. چگونه خدا می‌تواند به بی‌عدالتی متهم شود وقتی تا حد نهایت پیش می‌رود و پسر محبوب خودش را به صلیب می‌کشد؟ هر کسی که نظام قربانی‌های عهدعتیق را که ما در کتاب لاویان فصل ۱ بررسی نمودیم درک کند صلیب مسیح برایش دور از انتظار نخواهد بود، چرا که واقعاً میلیون‌ها حیوان قربانی می‌شدند و نشان می‌دادند یک بی‌گناه باید جانشین گناهکار شود. این جانشین بی‌گناه اشاره می‌کرد که یک قربانی نهایی باید از راه برسد. صلیب نمودار عدالت خدا است. صلیب، با نشان دادن این حقیقت که خدا نمی‌تواند از گناه و از داوری عادلانۀ گناه چشم‌پوشی کند، عدالت خدا را نمایان می‌سازد.

صلیب خدا را به شکل دیگری نیز جلال می‌دهد که در موعظۀ بعدی دربارۀ آن صحبت می‌کنیم. اما نکتۀ دوم این است که صلیب نه فقط با اعلام عدالت خدا او را جلال می‌دهد، بلکه نمودار فیض خدا نیز می‌باشد. آیۀ ۲۷ و ۲۸: «پس جای فخر کجا است؟ برداشته شده است! به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ خیر، بلکه به شریعت ایمان. زیرا یقین می‌دانیم که انسان، بدون اعمال شریعت، محض ایمان عادل شمرده می‌شود.» جایی برای فخرفروشی باقی نیست، جایی برای اعتبار دادن به خودمان نیست، جایی برای تحویل گرفتن خودمان نیست. همۀ اعتبار فقط به خدا برمی‌گردد. در درکِ انجیل، این نکته‌ای مهم و اساسی است که بدانیم آن کسی که به او گناه و بی‌حرمتی شده باید خودش هم راهی را فراهم کند که آن گناه و بی‌حرمتی جبران شود. و حالا این خدا است که به او گناه و بی‌حرمتی شده است. خدا خودش طریقی را بنا می‌گذارد که به وسیلۀ آن گناه و بی‌حرمتی به خودش جبران شود. این خدا است که جهان را لعنت کرد. این خدا است که ما را گناهکار اعلام می‌کند. این خدا است که از شریعتش سرپیچی شده و نامش را کفر گفته‌اند. پس خدا باید راهی را تعیین بکند و خودش تصمیم بگیرد که چگونه این کفر و گناه و بی‌حرمتی جبران و پاک شود و از بین برود. خدا تدبیری را ترتیب داد و آن تدبیر را به وسیلۀ ایمان پیش می‌برد. با ایمان است که ما بدون اعمال شریعت عادل شمرده می‌شویم. این فیض ناب است، فیض خالص و ناب. ما این موضوع را بررسی کردیم. اما آیا متوجه هستید که باید از نقطه‌نظر و چشم‌انداز خدا به این موضوع نگاه کنیم؟ فیض فقط از آن جهت برای ما شگفت‌انگیز نیست که به نیازِ ما رسیدگی می‌کند، بلکه چقدر عالی و شگفت‌انگیز است که درک کنیم خدای ما خدای این فیض عظیم است. فیض خدا در صلیب هویدا است، فیض خدا در صلیب تا جایی هویدا است که خدا پسر خودش را به صلیب می‌کشد.

ما در پایان مجموعه موعظه‌های انجیل مرقس و در بررسی زندگی خداوندمان عیسی، به رنج و محنت او در هفتۀ معروف به «هفتۀ مصائب» پرداختیم و همۀ رویدادهای صلیب را مروری دوباره کردیم. قربانی خداوندمان عیسی مسیح و هولناک و سهمگین بودن این قربانی همیشه مرا احساساتی می‌کند و دلم را مثل سیر و سرکه می‌جوشاند. در باغ جتسیمانی، مویرگ‌های بدن مسیح پاره می‌شوند و به همین دلیل همراه با عرق پیشانی‌اش خون بیرون می‌زند، زیرا فشار عصبی ناشی از به دوش گرفتن گناه، درد جدایی از پدر آسمانی، و مجازات شدن به قدری شدید و عمیق بود که به معنای واقعی خودش را در جسم مسیح نشان می‌دهد. آن‌گاه، مسیح دعا می‌کند: «ای پدر، این پیاله را از من بگذران.» عده‌ای معتقدند: «این لحظه لحظۀ ضعف مسیح است.» خیر، این لحظه لحظۀ ضعف مسیح نیست. «این پیاله را از من بگذران.» تنها جملۀ بِجا و سنجیده‌ای که یک نفر که هرگز گناه را نشناخته می‌تواند بر زبان بیاورد همین جمله است. اگر مسیح این را نمی‌گفت، با خودمان فکر می‌کردیم حتماً یک جای کار او ایراد دارد. لطفاً به من نگویید «این لحظه لحظۀ ضعف مسیح است.» مسیح آن‌قدر با گناه غریبه است که وقتی زمان موعود می‌رسد، گویی تصورش هم برای او دشوار است. این لحظه لحظه‌ای است که وحشت یک رویداد را نشان می‌دهد. من معتقدم مسیح با گفتن «این پیاله را از من بگذران» به آن تاریکی، از ظهر تا سه بعد از ظهر، اشاره دارد، به آن سه ساعت اشاره دارد که مسیح گناه همۀ کسانی را که به او ایمان می‌آورند به دوش می‌گیرد. شما می‌گویید: «چطور ممکن است مسیح بتواند کل مجازات خدا را برای همۀ گناهان کسانی که به او ایمان می‌آورند در سه ساعت به دوش بگیرد، در حالی که کسانی که به مسیح ایمان نمی‌آورند نمی‌توانند بار مجازات خودشان را حتی در سراسرِ ابدیت به دوش بگیرند؟ چطور مسیح می‌تواند در سه ساعت مجازات کامل میلیون‌ها انسانی را به دوش بگیرد که خودشان قادر نیستند گناهان خودشان را تا ابد در جهنم به دوش بگیرند؟» پاسخ این است: ظرفیت و قابلیت مسیح برای تحمل مجازات خدا بی‌نهایت است، زیرا مسیح، خودش، شخصی بی‌کران و ازلی و ابدی است. فیضی که در این ایثارگری به چشم می‌آید مدهوش‌کننده است. این موضوع یکی از کتاب‌هایم را به یادم می‌آورد، به نام: «قصۀ دو پسر.» من دربارۀ ماجرای این دو پسر یک سری موعظه کرده‌ام. این ماجرای پدری است که دوان‌دوان به سوی پسر هرزه و ناپاکِ خودش می‌آید و او را در آغوش می‌گیرد. این همان لطف و رحمت و محبتِ مدهوش‌کننده است. پس، وقتی به صلیب نگاه می‌کنید، می‌بینید که صلیب نه فقط به نیاز گناهکار رسیدگی می‌کند، بلکه خدا را نیز راضی می‌گرداند و عدالت خدا را نمایان می‌سازد. این واقعیت، که خدا عدالت خودش را به وسیلۀ ایمان به ما عطا می‌کند نه به وسیلۀ شریعت یا اعمال مذهبی، فیض خدا را نیز آشکار و نمایان می‌سازد.

نکتۀ سوم: صلیب مکشوف‌گر این حقیقت است که خدا تبعیض قائل نمی‌شود. ما قبلاً کمی به این موضوع پرداختیم. پولس اینجا دوباره به این حقایق عظیم بازمی‌گردد. صلیب عدالت خدا را نشان می‌دهد. صلیب فیض خدا را نشان می‌دهد. صلیب نشان می‌دهد خدا تبعیض قائل نمی‌شود. آیات ۲۸ و ۲۹: «زیرا یقین می‌دانیم که انسان، بدون اعمال شریعت، محض ایمان عادل شمرده می‌شود. آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امت‌ها هم نیست؟ البته خدای امت‌ها نیز است. زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد.» آیا دو راه نجات وجود دارد؟ آیا یهودیان از یک طریق و غیریهودیان از طریق دیگر نجات می‌یابند؟ آیا یهودیان با شریعت عادل شمرده می‌شوند و غیریهودیان با ایمان؟ بسیاری چنین باور دارند. یک مکتب الهیاتی وجود دارد که معتقد است خدا، در طی تاریخ، مردم را به طریق‌های مختلف نجات داده است. اما آیۀ ۲۹ تعلیم می‌دهد خدا خدای همۀ انسان‌ها است، یهود و غیریهود. اشعیا ۵۴:‏۵ می‌فرماید: «قدوس اسراییل که به خدای تمام جهان مُسمّا است.» ارمیا ۱۶:‏۱۹: «امت‌ها از کران‌های زمین نزد تو آمده.» دیوار تبعیض و جدایی فرو ریخته است. در مسیح، یهود و غیریهود فرقی ندارند. همه این را می‌دانیم. خدا خدای همه است. او خدای واحد حقیقی است. از انجیل مسیح عار ندارم. انجیل قدرت خدا است برای هر کسی که ایمان بیاورد، یهود و غیریهود. رومیان فصل ۳ آیۀ ۳۰ می‌فرماید: «زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد.» خدا واحد است. واحد بودن خدا به این معنا است که او خدای همه است. خدای دیگری وجود ندارد. این یعنی آموزۀ یکتاپرستی. کتاب تثنیه ۶:‏۴ می‌فرماید: «یهوه، خدای ما، یهوه واحد است.» خدا همۀ مردم را با فیض و به وسیلۀ ایمان نجات می‌دهد. خدا همۀ آنانی را که ایمان می‌آورند عادل خواهد شمرد، یهود و غیریهود. خدا، در سراسر تاریخ بشر، همه را با یک راه نجات داده است. نمی‌دانم شما دربارۀ این مکتب الهیاتی که معتقد است خدا، در طی تاریخ، مردمان را به طریق‌های مختلف نجات داده است چه نظری دارید. ولی، اگر در گذشته چنین باوری داشته‌اید، الان باید متوجه باشید که در تاریخ بشر، در همۀ دوران‌ها، یک خدا، خدای واحد، آدمیان را به یک طریق نجات داده است: با فیض و از طریق ایمان به عیسی مسیح. همیشه نجات با فیض بوده، همیشه نجات بدون اعمال مذهبی بوده، همیشه نجات نتیجۀ لطف و رحمت خدا بوده، همیشه نجات از این طریق بوده که خدا عدالت خودش را به حساب کسانی می‌گذارد که لایق این عدالت نیستند، اما این نجات و این عدالت نعمت فیض، هدیۀ فیض، است. پیش از تولدِ قوم اسراییل، می‌خوانیم که «نوح در نظر خداوند فیض یافت.» «موسی فیض یافت.» «آن نجات پرفیض با ایمان از آنِ ابراهیم گشت.» پس خدا همیشه به این طریق نجات می‌داد. خدا را نمی‌توان به تغییر عقیده متهم کرد. «من خداوند هستم. من تغییر نمی‌کنم. من تبدیل نمی‌شوم.» این تغییرناپذیری صفت خدا است و همواره در همۀ عملکردهای خدا قابل مشاهده است.

اکنون، نکتۀ آخر: صلیب خدا را راضی می‌کند. مسیح برای خدا جان سپرد، چرا که صلیب عدالت خدا، فیض خدا را اعلام می‌کند. صلیب اعلام می‌کند خدا تبعیض قائل نمی‌شود. صلیب شریعت خدا را تصدیق می‌کند. اگر خدا می‌گفت: «می‌دونی چیه؟ من خیلی دلم برایت می‌سوزد. پس تو را می‌بخشم.» خیلی وقت‌ها می‌شنوید که می‌گویند: «خدا شما را بی‌قید و شرط دوست دارد.» واقعاً؟ اما من این‌طور فکر نمی‌کنم. امان از مسیحیت این دوره و زمانه که ادعا می‌کند شما یک دعایی را شتابان بر زبان بیاورید و همه‌چیز به اصطلاح گل و بلبل می‌شود. پس شریعتِ خدا چه می‌شود؟ شما از شریعت خدا سرپیچی کرده‌اید و باید بمیرید. مزد گناه مرگ است. «هر که گناه کند خواهد مرد.» پس تکلیف رسالۀ غلاطیان فصل ۳ چه می‌شود که می‌فرماید: «ملعون است هر که شریعت را به‌جا نیاورد.» وقتی می‌گوییم خدا ما را با فیض می‌آمرزد و عدالت خودش را به حساب کسانی که ایمان می‌آورند می‌گذارد، رومیان ۳:‏۳۱ می‌پرسد: «پس آیا شریعت را به ایمان باطل می‌سازیم؟» شریعت چه می‌شود؟ مطالبات شریعت چه می‌شود؟ مجازات عادلانه چه می‌شود؟ «حاشا! بلکه شریعت را استوار می‌داریم.» ما شریعت را استوار می‌سازیم.

وقتی به انجیل نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید اگر از شریعتِ خدا سرپیچی کنید، عدالت قدوس خدا گریبانگیرتان خواهد شد. این عدالت یا بر شما نازل می‌شود یا بر مسیح. یک سرود قدیمی می‌گوید: «وه که چه منجی دارم! رحمت‌های خدا جملگی در او جمعند.» من دوست دارم از منظر گناهکار به صلیب نگاه کنم. ولی چقدر بیشتر دوست دارم از چشم‌انداز خدا به صلیب نگاه کنم. صلیب مسیح عدالت خدا را نشان می‌دهد، فیض خدا را نشان می‌دهد. صلیب مسیح نشان می‌دهد خدا تبعیض قائل نمی‌شود. صلیب مسیح تقدس شریعت خدا را نشان می‌دهد. این انجیل پولس است. این زیبایی و شکوه انجیل است. این حقایق شور و شوقی را در دل ما پدید می‌آورند که ذره‌ای ظاهرسازی در آن دیده نمی‌شود. شما در این کنفرانس به سرودهای روحانی و موسیقی که نواخته شد گوش سپردید و حتماً متوجه هستید که گروه سرود خدا را می‌ستایند و او را حمد می‌گویند. این سرودها به هیچ عنوان سرودهای شخصی نیستند، بلکه ما خدا را رفیع و والا می‌ستاییم. ما تا جایی که در توانمان است خدا را به شکلی عالی و ممتاز می‌ستاییم، زیرا خدا برای نجاتی که به ما هدیه داده است سزاوار همۀ حمدها و ستایش‌ها است.

با هم دعا کنیم.

ای پدر آسمانی، برای کلامت از تو ممنونیم. می‌خواهیم تو را حرمت بگذاریم، تو را نیایش کنیم و تو را بپرستیم. تو را دوست داریم، تو را می‌ستاییم. برای همۀ نعمت‌های نیکویت سپاسگزاریم. در نام مسیح دعا می‌کنیم. آمین.

پایان

This sermon series includes the following messages:

Please contact the publisher to obtain copies of this resource.

Publisher Information
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969

Welcome!

Enter your email address and we will send you instructions on how to reset your password.

Back to Log In

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize
View Wishlist

Cart

Cart is empty.

Subject to Import Tax

Please be aware that these items are sent out from our office in the UK. Since the UK is now no longer a member of the EU, you may be charged an import tax on this item by the customs authorities in your country of residence, which is beyond our control.

Because we don’t want you to incur expenditure for which you are not prepared, could you please confirm whether you are willing to pay this charge, if necessary?

ECFA Accredited
Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Back to Cart

Checkout as:

Not ? Log out

Log in to speed up the checkout process.

Unleashing God’s Truth, One Verse at a Time
Since 1969
Minimize