تا الان، گفتنیها گفته شده و واقعاً دیگر حرف چندانی باقی نمانده است. مطمئنم دوستانی که این کنفرانس را برنامهریزی کردند و کسانی که در این کنفرانس خدمت کردند و موعظه کردند و سخنرانی نمودند و تعلیم دادند و گفتگوها را ترتیب دادند، همگی، به اصل موضوعی که مد نظر ما بود به خوبی پرداختند. من از تکتک کسانی که پشت این منبر ایستادند بینهایت تشکر میکنم و از همینجا قدردانی خودم را از آنها اعلام میکنم. این دوستان یک عمر با جدیت و کوشایی و با حضور ذهن و آمادگی قلبی تا به امروز و در این کنفرانس خدمت کردند. ما واقعاً ممنون این عزیزان هستیم. این آقایان واعظ همیشه برای خدمت روحانی حاضرند و حالا هم بار چنین کنفرانسی را به دوش گرفتند. ما از همۀ زحمتها و تهیه و تدارک و همۀ توجه و تأمل و دعای این عزیزان کمال تشکر را داریم. من میدانم که موعظه کردن مانند کوه یخ است که شما فقط نوک آن را میبینید، ولی از زیر آن بیخبرید. الان وقتش است از همۀ آقایانی که در این کنفرانس به ما کمک کردند و خدمتشان از اینجا به بعد ادامه خواهد داشت مراتب تشکر و قدردانی خودم را اعلام بکنم. شاید برایتان جالب باشید که بدانید همین دیروز در صد و بیست و هفت کشور از سراسر جهان این کنفرانس را پخش زنده تماشا کردند. این کنفرانس در بیست و پنج هزار نقطۀ مختلف جهان پخش زنده دارد و فقط خدا میداند در هر یک از این نقاط چند نفر پخش زندۀ این کنفرانس را تماشا کردند. واقعاً که ما در عجب زمانۀ جالبی زندگی میکنیم! در گذشتههای دور، شاید صدها سال طول میکشید که بتوانید حقیقت را به این وسعت در هر گوشه از جهان اعلام بکنید. در سالهای نه چندان دور، شاید چند سال یا چند ماه یا چند هفته طول میکشید تا موضوعی را به گوش جهان برسانید. اما حالا، هرچه به زبان میآورید، همزمان، در کل دنیا پخش میشود. واقعاً که چقدر حیرتآور است! پس باز هم جا دارد از همۀ واعظان و سخنرانان تشکر بکنم. خبر خوش اینکه همۀ دنیا هرچه را در این کنفرانس گفتیم شنید! این اتفاق مسوولیت بسیار جدی بر دوش ما میگذارد. آقایانی که در این کنفرانس موعظه کردند، این خادمان خداوند، مسوولیت خودشان را با شرافت و بزرگواری بهجا آوردند. هر آنچه در این کنفرانس گفته شد لازم بود که گفته بشود و دقیقاً همانطور که باید گفته میشد گفته شد و ما چقدر از این اتفاق خوشحالیم. من خیلی خوشحال و شکرگزارم که کتاب «آتش غریب» به دست شما رسید، چون خیلی مهم است که این مسایل نوشته بشوند. من در جلسۀ پرسش و پاسخ به این نکته اشاره کردم که وقتی خدا قصد کرد با انسان ارتباط برقرار بکند، یک کتاب نوشت. خدا پیغام تصویری ضبط نکرد، او یک کتاب نوشت، چون در کتاب است که حقیقت ماندگار میماند. وقتی کتابی نوشته میشود، حقیقتی را که بیان میکند ثابت و برقرار نگه میدارد. حالا شما هم وقتی این کتاب را بخوانید هرچه در این کنفرانس یاد گرفتید برایتان مرور میشود. شما قرار است دربارۀ این موضوع کارشناس و کاردان بشوید و این پیغام را به گوش مردم در گوشه و کنار دنیا و به هر کجا خداوند شما را هدایت میکند برسانید. دستکم، از سی کشور جهان و همچنین از سراسر کشورمان در آمریکای شمالی، مردم در این کنفرانس شرکت کردند. پس شما همان گروهی هستید که باید حقیقتی را که در این کنفرانس بیان شد به همه اعلام بکنید. این کتاب نامبرده، که با دقت و ظرافت نوشته شده و همۀ پانویسها و مستندهای آن با دقت و ظرافت تنظیم شده است، در این مسیر، یاور و همراه شما خواهد بود. دلم میخواهد این کتاب را با دقت بخوانید. به عقیدۀ من، موضوعی که این هفته و در این کنفرانس به آن پرداختیم میتواند در مقابل هر نگاه موشکافانه و هر کاوش و کندوکاو که به اصطلاح مو را از ماست بیرون میکشد دوام بیاورد و به قول معروف روسفید بشود. من از هر کسی که به پیغامهای این کنفرانس گوش داده اما باور کردنش برای او سخت بوده دعوت میکنم به کتابمقدس مراجعه بکند و کتاب «آتش غریب» را مطالعه بکند و هر آنچه در اینجا گفته شد به دقت با کلام خدا محک بزند. ما همه را به این نگاه موشکافانه و کاوش و کندوکاو دقیق دعوت میکنیم.
این کنفرانس، اول از همه، برای کمک به کلیسا برگزار شد. من توقع ندارم غیرایمانداران گفتههای ما را در این کنفرانس درک بکنند. قبلاً هم اشاره کردیم که در این جنبش، یعنی جنبش کَریزماتیک، یک دنیا غیرایماندار وجود دارد. من از آنها انتظار ندارم حقیقت را درک بکنند. من از آنها انتظار ندارم مشتاق حقیقت باشند، گرسنۀ حقیقت باشند، یا به دنبال حقیقت باشند. غیرایمانداران به این کارها علاقه ندارند، مگر اینکه روحالقدس آنها را برانگیزد. ولی قصد ما کمک به کلیسا است. مخاطب ما کسانی هستند که باور دارند کتابمقدس کلام خدا است و باور دارند که خدا خودش را شفاف و روشن و منظم و یکپارچه و بدون ضد و نقیض در کلامش مکشوف کرده است. این کنفرانس برای کلیسای راستین است تا اعضای آن قدرت تشخیص داشته باشند و از تعلیم غلط در امان بمانند و خودشان برای دیگران منبع اعلام حقیقت بشوند. مخاطب ما قوم خدا است، مخاطب ما کلیسای راستین خدا در ملکوت درهمی است که پُر از گندم و کرکاس میباشد. ما در دو روز گذشته و در چند ساعت گذشته شاهد حملههایی به پیغام این کنفرانس بودیم. ولی چارهای هم نیست، چون، همانطور که میدانید، سر و کلۀ آنها در اینترنت پیدا میشود و شاید تا الان خبرهای این حملهها به گوش خودتان هم رسیده باشد. الان میخواهم به این حملهها بپردازم. الان وقتش است حرف دلم را با شما بزنم. کمی قبل، آقای اِستیو لاسِن از من پرسید «دربارۀ آنچه الان میخواهم موعظه بکنم چه حس و حالی دارم؟» به او گفتم: «پاسخش برایم سخت است، چون اصلاً نمیدانم قرار است چه بگویم.» به هر حال، الان حرف دلم را به شما میگویم. به نظرم، مهم است که به انتقادها پاسخ بدهیم. الان قصد دارم همین کار را بکنم. ابتدا، انتقادها را نامگذاری میکنم و بعد پاسخ کوتاهی به شما میدهم.
اولین نکتهای که در این حملهها مشخص شد این است که ما را به بیمحبتی متهم میکنند. اما باید این را به شما بگویم که بالاترین محبت یک نفر به کسی این است که حقیقت را به او بگویید. محبت یعنی این، و بیمحبتی یعنی این که مردم را در تاریکی و اشتباه به حال خودشان رها بکنیم. ما حقیقت را با محبت بیان میکنیم. محبت فقط این نیست که خوشبرخورد باشیم و لحن صدای ما آرام و ملایم باشد. بیان حقیقت، خودش، به معنای محبت است. اینکه مردم را از تعلیم اشتباهی که گرفتار آن هستند آگاه بکنیم به معنای محبت است. در کتاب اعمال رسولان فصل ۲۰، پولس با رهبران کلیسای افسس دیدار میکند و به آنها میگوید: «مدت سه سال، شبانهروز، از هشدار به هر یکی از شما با اشکها بازنایستادم. میدانم که از خارج و از میان خود شما مردمانی فریبکار خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شما را در عقب خود بکشند.» در واقع، اگر شما شبان کلیسا یا یکی از مشایخ کلیسا هستید، یک وظیفه و یک تکلیف به دوش دارید. به گفتۀ رسالۀ تیطس فصل ۱، از ویژگیهای یک شبان این است که بتواند تعلیم اشتباه را تشخیص بدهد و برای مقابله با آن از کتابمقدس دلیل و برهان بیاورد. شما اینگونه به فکر گلّۀ خودتان خواهید بود، اینگونه شما از گلّۀ خودتان مراقبت خواهید کرد. اما حالا ما به تفرقهاندازی هم متهم شدیم. البته من با این انتقاد موافقم. ذات حقیقت تفرقهانداز است. به همین دلیل، عیسی مسیح میفرماید: «من آمدم تا شمشیر بیاورم، تا مردم را از هم جدا بکنم، تا خانوادهها را از هم جدا بکنم.» ذات حقیقت به این شکل است که از دروغ جدا میشود. چقدر مهم است که حقیقت ما را از هم جدا بکند تا اینکه دروغ ما را متحد بسازد. پس من این را درک میکنم که حقیقت تفرقهانداز است. یادم میآید سالها قبل، که کتاب «انجیل به روایت عیسی» را نوشتم، یکی از واعظان نامدار کلیسای شاخۀ انجیلی که همۀ شما او را میشناسید مرا به صرف نهار دعوت کرد و گفت: «تو در بدن مسیح تفرقه میاندازی.» من هم گفتم: «یک سوالی از شما دارم؟» گفت: «بفرمایید.» گفتم: «آیا آنچه من نوشتم حقیقت دارد یا نه؟» این تنها سوال من است که آیا آنچه نوشتم درست است یا نه. البته که حقیقت تفرقه میاندازد. حقیقت، بیدرنگ، دروغ را از حقیقت جدا میکند.
سومین انتقاد به ما این است که میگویند در کتابمقدس، واضح و روشن، به موضوعی که در این کنفرانس مطرح است اشاره نشده است. تعدادی از اشخاص شناختهشده و حتی شماری از پژوهشگران معروف کتابمقدس در این مورد با ما اختلاف نظر دارند و مدعی میشوند که کتابمقدس در مورد این موضوع روشن و شفاف توضیح نداده است. در پاسخ به این مخالفتها میتوانم این را بگویم که اگر به ادعای این جماعت این موضوع شفاف نیست، فقط به یک دلیل شفاف نیست و آن هم به خاطر تأثیر و نفوذ معلمان کاذب است. ولی این موضوع برای رسولان مسیح روشن بود، این موضوع برای پدران کلیسای اولیه شفاف بود. در انتهای کتاب «آتش غریب» میتوانید نقلقولهای آنها را بخوانید. این موضوع برای رهبران و پیروان جنبش اصلاحات روشن بود. این موضوع برای مسیحیان معروف به «خالصان» روشن بود. در اعتقادنامهها، از جمله در اعتقادنامۀ وِست مینِستر، این موضوع به روشنی توصیف میشود. این موضوع برای الهیدانهای برجستۀ جنبش اصلاحات، از جمله آقای بی.بی وارفیلد، که به قولی علامۀ دهر بودند، روشن و شفاف بود. این موضوع برای آقای اِسپرجِن شفاف بود. این موضوع برای الهیدانهای معاصر، نظیر جیم بویْس، واضح بود. این موضوع برای آقای آر. سی. اِسپرول روشن بود. اما حالا ناگهان این موضوع برای آدمهایی مثل خانم اِیمی مکفِرسون، خانم کاترین کولمان، آقای جیمی سوآگارت، آقای جیم بِیکِر، آقای کِنِت کوپلَند مبهم و نامشخص است! این دیگر از آن حرفهای مُضحک و خندهدار است! در زنجیرۀ راستین آموزههای صحیح در طول تاریخ، این موضوع همیشه بسیار شفاف و روشن بوده است.
بسیار خوب، حالا برویم سراغ اتهام دیگر. منتقدان این کنفرانس ما را متهم میکنند که موضوعی که ما دربارۀ آن حرف میزنیم فقط در مورد یک تعداد انگشتشمار صادق است که در این جنبش پا را از گلیم فراتر گذاشته و کارهای دیوانهوار و ناهنجار انجام میدهند. خیر، باید بگوییم چنین ادعایی اصلاً درست نیست. سراسر این جنبش را تعلیم اشتباه فرا گرفته است. همانطور که در جلسۀ پرسش و پاسخ اشاره شد، نود درصد از پیروان جنبش کَریزماتیک هوادار انجیل کامیابی هستند. بیست و چهار تا بیست و پنج میلیون نفر از پیروان این جنبش تثلیث را قبول ندارند. صد میلیون از این جمعیت پیروِ مذهب کاتولیک روم هستند. حالا خودتان حساب کنید! اینها یک تعداد انگشتشمار نیستند. این یک جنبش است، جنبشی که به سرعت در حال رشد است. یک جماعتی هم ما را متهم کردند که «شما به جنبشی حمله میکنید که بهترین و غنیترین پرستش را به ما هدیه میدهد.» به عقیدۀ این جماعت، سبک موسیقی پرستشی در جنبش کَریزماتیک به مراسم پرستش و نیایش در کلیسا جان میدهد. بسیار خوب، اجازه بدهید مخالفت خودم را با این عقیده ابراز بکنم. به اعتقاد من، همین سبک موسیقی پرستشی کَریزماتیک است که دقیقاً راه را برای ورود الهیات کَریزماتیک به کلیسا باز میکند. به محضی که خریدار این نوع موسیقی بشوید، الهیاتش هم از راه میرسد. دلیلش هم این است که تا به خودتان میآیید، میفهمید سرودهایی را میخوانید و به صدای خوانندگانی گوش میدهید که همگی کَریزماتیک هستند. شما، تا به خودتان میآیید، میفهمید تجربه و احساس و حال و هوایتان همان تجربه و احساس و حال و هوای کَریزماتیکها است. کلیسای شما ممکن است کَریزماتیک نباشد، ولی سبک موسیقی در کلیسایتان دقیقاً همان موسیقی کلیسای کَریزماتیک است. موسیقی کَریزماتیک درگاه الهیات کَریزماتیک است. شما یک کلیسا را به من نشان بدهید که اعتقادنامۀ قوی دارد و بعد هم از چنین سبک موسیقی استقبال میکند. شما یک کلیسا را به من نشان بدهید که دلبستۀ سرودهای قدیمی است و سرودهایش پُر از الهیات است و بعد از پذیرفتن موسیقی کَریزماتیک بیزار نیست. وقتی در کلیسا موسیقی کَریزماتیک اجازۀ ورود ندارد، الهیات کَریزماتیک هم ورود نمیکند. موسیقی کَریزماتیک یک عامل وسوسهانگیز برای ورود الهیات کَریزماتیک است. این را هم بگویم که همۀ سبکهای موسیقی امروز منظورم نیست. امروزه موسیقیها و ترانههای جدید و بسیار زیبایی ساخته میشوند که چقدر هم عالی است که به آنها گوش بدهیم و آنها را بخوانیم. ولی، زمانی که ترانه و موسیقی عاری از هر گونه ارزش است و فقط دربارۀ امور نفسانی حرف میزند، وقتی رنگ و بوی حقیقت ندارد و فقط مردم را احساساتی میکند، آنزمان است که همهچیز حال و هوای کَریزماتیک پیدا میکند و در را برای ورود این جنبش باز میکند. اگر ما هم مثل کَریزماتیکها سرود بخوانیم، دیگر چه فرقی بین ما و آنها است؟ جنبش کَریزماتیک ارزش پرستش و نیایش را در کلیسا پایین آورده، پرستش و نیایش را از حقیقت دور کرده، عقل را پشت در گذاشته، و همهچیز را در احساسات و امور نفسانی خلاصه کرده است.
حالا برویم سراغ انتقادهای دیگر از این کنفرانس: «شما به برادران خود در ایمان حمله میکنید.» ای کاش میتوانستم آنچه اینها میگویند تأیید بکنم. ولی ما در همین کنفرانس اشاره کردیم که بسیاری در این جنبش اصلاً مسیحی نیستند، اصلاً ایماندار نیستند. چند سال قبل، شبکۀ خبری اِنبیسی با من مصاحبه کرد. در همان زمانها، یک رسوایی بزرگ در کلیسای مسیحیان شاخۀ انجیلی روی داده بود. گزارشگر این شبکه از من پرسید: «چرا اجازه میدهید این اتفاقها روی بدهند؟ چه کسی ناظم و ناظر این جنبش شما است؟» این پرسش آن گزارشگر بود: «چه کسی بر این جنبش نظارت دارد؟» آن گزارشگر نمیدانست مسیحیان شاخۀ انجیلی خودشان را از هفت دولت آزاد میدانند و اصلاً نمیخواهند به کسی و به منبع و مرجعی پاسخگو باشند. به هر حال، پاسخ من به آن گزارشگر این بود: «واقعاً هیچکس بر این جنبش نظارت ندارد.» بله، چقدر هم غمانگیز است که این جنبش ناظم و ناظر ندارد! اما واقعاً چه کسی باید این جنبش را نظارت بکند؟ الان به شما میگویم چه کسی باید این جنبش را نظارت بکند. هر شبان امین، هر رهبر امین، هر معلم امین به کلام خدا باید ناظر بر این جنبش باشد. اگر رهبران کلیسا که پیروِ جنبش اصلاحات هستند و حقیقت را میدانند و انجیل را میشناسند و کلام خدا را میشناسند این جنبش را نظارت نکنند، تروریستهای روحانی به این جنبش حمله خواهند کرد. این قضیه مثل اسلام است. ما مدام میشنویم که میگویند: «ای وای، تروریستها حمله کردند. ولی اینها یک اقلیّت کوچکی از این جناح افراطی و متعصب هستند.» ما هم مدام در پاسخ میگوییم: «بسیار خوب، پس چرا مسلمانهای میانهرو دست به دست هم نمیدهند و در مقابل این تروریستها نمیایستند.» البته که نمیایستند. به نظرم، بر دوش همۀ مردانی که کلام خدا را میشناسند بار سنگینی قرار دارد که کمر آنها را خم کرده است. اما باید کمر راست بکنند و بایستند و این جنبش را مردود اعلام بکنند. ولی شما نمیشنوید که چنین کاری بکنند. بعد، میشنوید که مردم میگویند: «این مکآرتور دستبردار نیست. او فقط همین کار را بلد هست، فقط همین یک هنر را دارد که همیشه دربارۀ کَریزماتیکها نطق بکند و سر همه را ببرد.» بسیار خوب، اگر شما عضو کلیسای «محفل فیض» هستید، بهتر میدانید که ما چهل سال است عهدجدید را آیه به آیه موعظه کردیم، ولی فکر نمیکنم فقط روی یک موضوع تمرکز کرده باشیم. من سال ۱۹۶۹ به این کلیسا آمدم و تا الان فقط یک کنفرانس دربارۀ جنبش کَریزماتیک داشتیم که آن هم همین کنفرانس است که البته واقعاً خیلی هم دیر برگزار شد! ما واقعاً این کنفرانس را خیلی دیر برگزار کردیم. ما زخمی را نیشتر زدیم که باید خیلی زودتر از اینها روی آن را باز میکردیم. اما همۀ این سالها صبر و شکیبایی پیشه کردیم. پس من به قول معروف روی این موضوع کلید نکردم. ناگفته نماند که پس از چهل و پنج سال ما فقط دو روز به این موضوع اختصاص دادیم، ولی در همین دو روز مرا متهم میکنند! یک دنیا موضوع وجود دارد که میتواند ذهن ما را مشغول بکند تا به آنها بپردازیم، مانند تمجید عیسی مسیح و بسیاری از موضوعات دیگر در کلام خدا. اما حالا، که به این موضوع کَریزماتیک پرداختیم، ما را متهم میکنند که به مردم توهین میکنیم و احساسات مردم را جریحهدار میکنیم. ولی من قصد و عمدی برای این کار ندارم. یکبار، در یک همایش ناشران، یکی از رهبران کَریزماتیک مرا به این شکل معرفی کرد: «دوست من، جان مکآرتور، که خودش بیشتر از زمانی که موعظه میکند به دل مینشیند.» بسیار خوب، امیدوارم واقعاً همیشه همینطور باشد. امیدوارم بتوانم حقیقت را با مهربانی و با محبت بیان بکنم. اما واقعیت این است که وقتی کلام خدا را باز میکنم باید کلام خدا صحبت بکند. راستش را بخواهید، من هم به احساسات مردم اهمیت میدهم، برای من هم مهم است که مردم آزرده نشوند. ولی واقعاً تا جایی برایم مهم است که خدا دلخور و آزرده نشود.
جنبش کَریزماتیک یک جنبش بیگانه و غیرخودی است. من دلم نمیخواهد به کل تاریخچۀ این جنبش بپردازیم. البته ناگفته نماند که این روزها خیلی به این جنبش فکر میکنم. یک چشمۀ روان از تعالیم صحیح و آموزههای صحیح و الهیات صحیح وجود دارد که منبع آن به تعلیم رسولان مسیح بازمیگردد. این چشمه از رسولان به آتاناسیوس و آگوستین و از آنجا به لوتر و کالوین و ایمانداران پیروِ جنبش اصلاحات میرسد و تا ایمانداران معروف به «خالصان» ادامه پیدا میکند. همهچیز برای آنها زلال و شفاف بود. این چشمۀ زلال تعالیم صحیح به شورای الهیدانهای وِست مینِستر میرسد و تا چارلز اِسپرجِن و دیوید لویْد جونز ادامه پیدا میکند و به سی اِس. لوییس و جیم بویْس میرسد. این چشمۀ آموزههای صحیح و سالم تا امروز و تا آر. سی. اِسپرول و دیگران ادامه یافته است. ما قهرمانهایی را که در مسیر این چشمه حرکت کردند میشناسیم. شما در این کنفرانس نام آنها را میشنوید. قهرمانهای ما در مسیر همین چشمه بودند. ما در این چشمه به جان راجِرز میرسیم. ما بازمیگردیم به آن دویست و هشتاد و هشت نفری که به فرمان ملکۀ انگلستان، ملکه مِری، شهید شدند. ما به کتاب «شرح حال شهیدان به قلم فاکس» بازمیگردیم و اشک میریزیم وقتی که در برگبرگ آن میخوانیم بر سر کسانی که حقیقت را به بهای گران به نسل بعد منتقل کردند چه آمد. ما برای اشخاصی چون ویلیام تیندِل و کاری که انجام داد محبت عمیقی در دلمان داریم. این اشخاص قهرمانهای ما هستند. اما بعد میرسیم به چشمۀ دیگری از مسیحیان شاخۀ انجیلی که تاریخشان به سال ۱۹۶۶ بازمیگردد. یک عده اشخاص هیپی از شهر سان فرانسیسکو به منطقۀ اورنج کانتی آمدند و به کلیسای کالوری چَپِل پیوستند. یک عده جوان بیکار و بیخیال، که وقتشان را لب ساحل میگذراندند و در نشئگی و خماری در عالم هپروت سِیر میکردند، آمدند و به کلیسا رهنمود دادند که کلیسا چطور و چگونه باید اداره بشود. اینچنین شد که خواندن سرودهای قدیمی در کلیسا متوقف شد، پوشیدن کت و شلوار و کراوات از ارزش افتاد و همهچیز در کلیسا از حالت رسمی خارج شد. برای اولین بار در تاریخ کلیسا، کلیسا همرنگ جماعت شد و خودش را با فرهنگ جامعه سازگار کرد. همۀ این سر و صدا از مصرفکنندگان ماریجوآنا و مواد مخدر روانگردان در سان فرانسیسکو شروع شد و به کالیفرنیای جنوبی رسید. اینها کاملاً یک چشمۀ متفاوت هستند. این آدمها، که دلشان میخواهد همهچیز غیررسمی و خودمانی باشد، چنان شیفتۀ فرهنگ جامعه هستند که اجازه میدهند فرهنگ جامعه کلیسا را آنطور که آنها دلشان میخواهد تعریف بکند و شکل بدهد. همین میشود که میرسیم به کلیساهای سطحی و آبکی که مراقبند مبادا چیزی بگویند که به کسی بَر بخورد. این چشمه در سر راه خود شاخهای را از تاکستان برمیدارد، که این تاکستان ختم میشود به چشمۀ پرتلاطم جنبش کَریزماتیک این دوره و زمانه. اما این یک چشمۀ کاملاً متفاوتی است. این چشمۀ ما نیست. اینها قهرمانهای ما نیستند. من اصلاً دلم نمیخواهد به شخصی به نام لونی فِریزبی بپردازم که رهبر جنبشی به نام «جنبش عیسی» بود و به خاطر همجنسگرا بودن از بیماری ایدز فوت کرد. من از این آدمها حرف نمیزنم. اینها چشمۀ من نیستند. چشمۀ اینها شیفتۀ فرهنگ و وابسته به فرهنگ است، جنبشی است که دلش میخواهد همه را در کلیسا جذب بکند و هیچکسی را از خودش نرنجاند. این جنبش آش شُلهقلمکار از این چشمه منشأ میگیرد. ولی ما با اینها فرق داریم، خیلی هم فرق داریم. قهرمانهای ما با اینها خیلی فرق دارند. ما مردم خودمان را میشناسیم. شما هم، اگر از ما هستید، مسوولیت شما این است که به این تاریخ عظیم و برجسته امین بمانید. اگر قرار باشد کسی ناظم و ناظر این جنبش باشد، باید از میان همین جمعی بلند بشود که الان در این کنفرانس حاضر است. این موضوع به قدری مرا نگران کرده که دربارۀ آن یک کتاب دوازده فصلی نوشتم و دلم میخواهد این کتاب «آتش غریب» را بخوانید. در آخرین فصل این کتاب، مطلبی با این عنوان وجود دارد: «نامۀ سرگشاده به دوستانم که خودشان را معتقد به ادامۀ عطایای آیات و معجزات میدانند» اما این دوستانم چه کسانی هستند؟ آنها دوستان واقعی من هستند که برای من بسیار محترم میباشند و برای کلیسا، برای بدن مسیح، بسیار زحمت کشیدند. این دوستان به همۀ ما تعلیم دادند، خودم از آنها بسیار آموختم، آنها در کنار من و دست در دست هم با یکدیگر خدمت کردیم، گاه، ساعتها با هم دعا کردیم، با هم صحبت کردیم و با هم به توافق رسیدیم. اما آنها خودشان را معتقد به ادامۀ عطایا میدانند، چون میخواهند به جنبش کَریزماتیک جولانگاه بدهند. ولی باید بگویم آنها با این کار کمکحال نیستند. ما به این دوستان نیاز داریم که ناظر این جنبش باشند. در فصل آخر این کتاب، با عنوان «نامۀ سرگشاده به دوستانم که خودشان را معتقد به ادامۀ عطایا میدانند،» من در هشت بیانیه توضیح دادم که چرا این دوستان باید به ما کمک بکنند.
بیانیۀ شماره یک: «اعتقاد به ادامۀ عطایا باعث میشود مردم به غلط تصور بکنند جنبش کَریزماتیک حق به جانب است.» وقتی شما میگویید: «من به ادامۀ عطایای آیات و معجزات اعتقاد دارم،» با این کار خودتان فقط به این جنبش اعتبار بیشتری میدهید. شاید بهتر باشد کمی خویشتندار باشید و چپ و راست این باورتان را همهجا اعلام نکنید. چون، وقتی این دوستان میانهرو، که از لحاظ باور الهیاتیشان برای ما قابل احترام هستند و البته تعدادشان در جنبش کَریزماتیک بسیار کم است، به این جنبش اعتبار میدهند، کل جماعت حاضر در این جنبش در چشم مردم قابل احترام به نظر میآیند. بعد، با نسل جدیدی از جوانان بیتاب و بیقرار روبهرو هستیم که پیروِ جنبش اصلاحات هستند و همزمان با جنبش کَریزماتیک هم مشکل ندارند. این جوانان از یک طرف قبول میکنند که عطایای آیات و معجزات هنوز ادامه دارد و از طرفی دیگر همچنان پیروِ راه قهرمانان خودشان هستند. ولی واقعاً فرقی نمیکند که این جوانان معتقد به ادامۀ عطایا باشند یا اصلاً با این طرز فکر مشکل نداشته باشند، در هر صورت، نتیجه یکی خواهد بود. وقتی پژوهشگران و الهیدانهای نامدار و برجستهای که به ادامه داشتن عطایا اعتقاد دارند به کَریزماتیکها اعتبار میدهند و یا کارهای کَریزماتیکها را که از کتابمقدس به دور است رک و مستقیم محکوم و نکوهش نمیکنند، در عمل، از لحاظ الهیاتی به جنبشی که خطرش مرگبار است جولانگاه میدهند.
بیانیۀ شماره دو: «اعتقاد به ادامۀ عطایا آن عطیۀ راستین را که همگی معجزه بودند و خدا آنها را به کلیسای قرن اول بخشید از ارزش میاندازد.» ما میدانیم که خدا در دوران خدمت عیسی مسیح و رسولانش مکاشفۀ الهی میبخشید و عطایای روحانی و آیات و معجزات، همگی، وسیلهای بودند برای اعتبار بخشیدن و تأیید نمودن آن رسولان که کلام خدا را اعلام و مکاشفۀ الهی را مکتوب کردند. رسالۀ عبرانیان فصل ۲ آیۀ ۳ میفرماید: انجیل «در ابتدا تکلم به آن از خداوند بود و بعد کسانی که شنیدند بر ما ثابت گردانیدند، در حالتی که خدا نیز با ایشان شهادت میداد به آیات و معجزات و انواع قوتها و عطایای روحالقدس، بر حسب ارادۀ خود.» حالا به این گفتهام دقت بکنید. این آیۀ عبرانیان کاملاً بیمعنی میشد اگر که امروز و در این دوره و زمانه همۀ ایمانداران صاحب عطایای آیات و عجایب و معجزات و صحبت به زبانها و نبوت و شفا باشند. در این صورت، این آیه بیمعنی میشود و آیات و معجزات دیگر اصلاً نشانه و گواه هیچچیز نخواهند بود. علاوه بر این، وقتی کسانی که به ادامۀ عطایا اعتقاد دارند از عطایای عهدجدید نام میبرند ولی آنها را به شکل و معنای دیگری تعریف میکنند، در عمل، ویژگی و مشخصات شایان توجه آن عطایا را از ارزش میاندازند. این باورمندان عطایا کار پرشکوه روحالقدس را در پایهگذاری کلیسا کماهمیت جلوه میدهند. اگر امروز ایمانداران در کلیسای کَریزماتیک دقیقاً صاحب همان عطایایی هستند که در عهدجدید توصیف میشود، پس آن عطایا در کلیسای اولیه اصلاً خاص و ویژه نبودند و آن عصر و دوران هم اصلاً ویژگی خاصی نداشت. دزدی از دایرۀ واژگان عهدجدید و تعریف دوبارۀ عطیههای روحانی در اصل به این معنا است که شما ارزش و اهمیت معجزههای خدا در قرن اول را به شدت پایین میآورید. ایماندارانی که خودشان را پیروِ جنبش اصلاحات میدانند و همزمان به ادامه داشتن عطایای آیات و معجزات اعتقاد دارند کاری میکنند تا سوءتفاهم و سوءبرداشت دربارۀ عطایا بیشتر و بیشتر بشود.
سومین مورد این است که این اشخاص با دامن زدن به این باورشان کاری میکنند که نشود کسانی را که گرفتار آشفتهبازار کَریزماتیک هستند آنطور که باید و لازم است با این مشکل گرفتار بودنشان روبهرو کرد. این دوستان برای کسانی که غرق این آشفتگی و سردرگمی هستند چه حرفی برای گفتن دارند؟ در کتاب «آتش غریب» ماجراهای عجیب و غریبی را از مشهورترین و معروفترین کَریزماتیکها میخوانید که همۀ اتفاقهای عجیب و غریب را در قالب تجربههای روحانی به مردم معرفی میکنند. شما، در این کتاب، عجیبترین ماجراهایی را میخوانید که همه را با هم به کل باید مردود و باطل بشمرید. ما همچنان منتظریم این دوستان معتقد به ادامۀ عطایا همۀ این رفتارها و تجربههای کَریزماتیکها را نکوهش بکنند، ولی از آنها خبری نیست، چون خودشان زمینه را فراهم کردند و حالا نمیتوانند بر ضد اینها حرفی بزنند، چون خودشان به کَریزماتیکها میدان دادند. پس حالا با چه معیار و میزانی قرار است هر آنچه کَریزماتیکها ادعا میکنند بیاعتبار اعلام بکنند؟
الان میرسیم به مورد شماره چهار. این جنبشی که باور دارد شماری از عطایای روحانی هنوز ادامه دارد با اصرار بر اینکه خدا امروز هم به مسیحیان مکاشفۀ تازه میدهد در را برای سردرگمی و اشتباه بیشتر باز میکند. این دوستان در واقع همان چیزی را که ما میگوییم به شکل دیگری بیان میکنند. آنها میگویند امروز عطیۀ نبوت وجود دارد، ولی ممکن است نبوتها اشتباه باشند. آنها میگویند صحبت به زبانها امروز هم وجود دارد، ولی احتمال دارد زبانهای واقعی نباشند. آنها میگویند امروز شفا اتفاق میافتد، ولی مانند شفای دوران مسیح و رسولان نیست. به این شکل، این دوستان باورمند به عطایا راه را باز میگذارند تا هر مسیحی هر چیزی را پیغام از جانب خدا تفسیر بکند. هر وِرد زیر لب، هر حرف بیمعنی و نامفهوم، هر تجربۀ به اصطلاح روحانی، هر فکر و خیال و نظر و عقیده که به ذهنشان میآید، همه را نبوت به حساب میآورند و همین باعث میشود کسی نتواند ادعای مکاشفۀ آنها را با یک معیار مقتدر و معتبر محک بزند تا بتواند برحق بودن آن ادعا را مشخص بکند. دوستانی که به ادامۀ عطایا اعتقاد دارند، وقتی در را برای یک عقیده باز میگذارند، بقیۀ اشتباهات کَریزماتیک هم از در وارد میشوند، چون واقعاً معیار و میزانی در دست ندارند که درستی و نادرستی اتفاقها را مشخص بکنند. این اعتقاد که هر مسیحی باید این انتظار را داشته باشد که خارج از کتابمقدس از خدا مکاشفه بگیرد و تجربههای روحانی و عرفانی داشته باشد و نبوت بکند تنها نتیجهاش این است که مردم از نظر الهیاتی دچار هرج و مرج و آشفتگی و سردرگمی بشوند. وقتی پا را از گلیم کلام خدا بیرون بگذارید، دیگر نمیتوانید از خطا و اشتباه جلوگیری بکنید.
اما مورد شماره پنج: این جنبشی که باور دارد شماری از عطایای روحانی هنوز ادامه دارند، با اصرار بر اینکه خدا امروز هم به مسیحیان مکاشفۀ تازه میدهد، با زبان بیزبانی آموزۀ «فقط کتابمقدس» را انکار میکند. لازم نیست الان به این موضوع بپردازم، چون آقای اِستیو لاسِن دیشب در این مورد موعظهای کرد که فراموشنشدنی بود! اما این را به شما بگویم که همۀ دوستانم که پیروِ الهیات اصلاحات هستند و همزمان به ادامۀ عطایا معتقدند قبول دارند که کتابمقدس تکمیل و تمام شده و دیگر قرار نیست مکاشفۀ تازهای به آن اضافه بشود. آنها قطعاً قبول دارند که کتابمقدس فقط شامل شصت و شش کتاب است. آنها اقتدار کتابمقدس را انکار نمیکنند. آنها بسنده بودن کتابمقدس را انکار نمیکنند. اما در جایی غفلت و کوتاهی میکنند که به ایمانداران تعلیم میدهند انتظار مکاشفۀ تازه داشته باشند. همین که این را میگویند، راه را برای یک دنیا سوءاستفاده باز میکنند. الان به شما میگویم چه کسانی بیشترین سوءاستفاده را میکنند: کسانی که در جایگاه قدرت نشستند و دلشان میخواهد شما خیال بکنید آنها از طرف خدا صحبت میکنند.
حالا مورد شماره شش: این دوستان باورمند به ادامۀ عطایا، وقتی اجازه میدهند ایمانداران حتی در خلوت خودشان به زبانهای گنگ و نامفهوم و نامعقول صحبت بکنند، در را برای خلسه رفتن و از خود بیخود شدن و عقل و شعور را پشت در گذاشتن، که مشخصۀ تجربۀ کَریزماتیکها است، باز میکنند. این دوستان قبول دارند که امروز صحبت به زبانها یک زبان واقعی و رایج نیست. پس چیست؟ اگر نبوتهای امروزی مانند نبوتهای کتابمقدس نیست و ممکن است خطاپذیر باشد، اگر صحبت به زبانها امروز وِرد و کلمات نامفهوم است و یک زبان واقعی و رایج نیست و به صحبت به زبانها در کتابمقدس شباهت ندارد، اگر شفاهای امروز مانند شفاهای مسیح نیستند، پس این دوستان اصلاً معتقد نیستند که عطیهها هنوز هم ادامه دارند! این دوستان در اصل معتقد به پایان یافتن عطیهها هستند! آنها میگویند این عطیهها همان عطیهها نیستند. پس گویا صرفاً یک عطیۀ جعلی را قبول دارند. اما شما نمیتوانید به یک عطیۀ جعلی افتخار بکنید. یک عطیۀ جعلی و ساختگی را قبول داشتن خیلی هم افتخار ندارد! ولی جالب است که خودشان به این جعلی بودن عطیهها اعتراف میکنند.
حالا برویم سراغ مورد شماره ۷: این باورمندان به ادامۀ عطایا با تأکید بر اینکه عطیۀ شفا امروز هم وجود دارد در واقع از خدمت شفادهندههای شیّاد کَریزماتیک، که شفا دادن و شفا گرفتن را به ایمان مردم وابسته میدانند، کم و بیش پشتیبانی میکنند. اگر شما میگویید عطیۀ شفا هنوز وجود دارد، ولی این موضوع را روی هوا و بدون هیچ دلیل و مدرکی میگویید، یعنی نه شفایی را به چشم خود دیدید و نه حرفتان در کتابمقدس پایه و اساس دارد، اما صرفاً فقط میگویید امروز هم عطیۀ شفا وجود دارد، در واقع فقط به این شفادهندهها اعتبار میدهید. اما چرا این را میگویید؟ مگر نمیدانید این شفادهندهها چقدر حقیر و زبون هستند؟ مگر نمیدانید اینها بدترین بدترینها هستند؟ اینها پای خودشان را در هیچ بیمارستانی نمیگذارند که بیماران را آنجا شفا بدهند. اینها فقط درماندهترین مردم را طعمه قرار میدهند، مردمی را که بیماری و ناخوشی جدی دارند، مردمی که ناامید و فقیر و تهیدستند و به دروغ به آنها وعده و وعید پولدار شدن میدهند. ولی چرا باید به این شفادهندههای قلابی کمک بکنیم و شریک جرم آنها بشویم؟
و اما مورد آخر: کسانی که به ادامۀ عطایا اعتقاد دارند حواس مردم را از خدمت راستین روحالقدس پَرت میکنند و مردم را وسوسه میکنند که به کارهای تقلبی و جعلی که کار روحالقدس نیست دل ببندند و به این شکل در اصل به روحالقدس بیحرمتی میکنند. آیا به این قانع نیستیم که روحالقدس در ما ساکن است و پُری روحالقدس را داریم؟ آیا به این قانع نیستیم که صاحب عطیههای روحالقدس هستیم و ثمرۀ روحالقدس را داریم و فیض روحالقدس بر ما قرار دارد؟ آیا به این قانع نیستیم که همۀ وعدههای روحالقدس از آنِ ما است؟ آیا باز هم باید به حضور خدا برویم و بگوییم: «به من بیشتر بده، چیزهای دیگر را هم به من بده، این را هم میخواهم، آن را هم میخواهم»؟ یعنی آیا شما روحالقدس را به کمبود و کاستی و عیب و نقص متهم میکنید؟ شما به روحالقدس بیحرمتی میکنید و به جای اینکه کاری بکنید تا ایمانداران از صمیم قلبشان قدردان و شکرگزار باشند که روحالقدس پُری نعمتها را به آنها بخشیده است مردم را وسوسه میکنید به سمت یک روحالقدس جعلی بروند. ما میدانیم که خدا روح را به میزان عطا نمیکند. به نظرم، این دوستان معتقد به ادامۀ عطایا به دو دلیل بر سر راه تقدیس شدن و رشد روحانی ایمانداران سنگ لغزش میاندازند. دلیل اول این است که باعث میشوند ایمانداران تصور بکنند کمبود دارند و آنچه نیاز دارند به آنها داده نمیشود. دلیل دوم این است که اینها کاری میکنند تا ایمانداران خیال بکنند مدام باید به دنبال به دست آوردن چیزی باشند. اما واقعاً چقدر غمانگیز است! دربارۀ این موضوع حرف برای گفتن بسیار است. شما در کتاب «آتش غریب» جزییات فراوانی را در این باره میخوانید. من معتقدم هرچه این جنبش کَریزماتیک بیشتر توسعه پیدا بکند در را بیشتر برای اشتباهات الهیاتی باز میکند. دقت بکنید چه میگویم. در روزگار ما، این جنبش کَریزماتیک است که بیشتر از سایر تعالیم غلط و آموزههای منحرف میتواند اشتباه و خطای الهیاتی را رواج بدهد. ضرر و زیان لیبرالها و آزاداندیشان خیلی زیاد است، ضرر و زیان روانشناسی خیلی زیاد است، ضرر و زیان نهضت وحدت کلیساها خیلی زیاد است، ضرر و زیان فلسفۀ عملگرایی که در کلیسا رخنه کرده خیلی زیاد است، ضرر و زیان عرفانگرایی خیلی زیاد است، ولی هیچیک به بدی و وخامت جنبش کَریزماتیک نیست که تأثیر و نفوذش از همه بیشتر و وسیعتر است. به محضی که فلسفۀ تجربهگرایی و کسانی که فقط به تجربه و احساسات تکیه دارند جای پای خودشان را در کلیسا محکم بکنند، دیگر راه برای هر گونه بدعت و ارتداد و شرارت باز میشود. الهیات کَریزماتیک به آتش غریب این نسل تبدیل شده است، ولی مسیحیان شاخۀ انجیلی به هیچ عنوان نباید خودشان را به این آتش نزدیک بکنند. به نظرم، الان وقتش است کلیسای راستین خدا یک تکانی به خودش بدهد. الان وقتش است کسانی که ایمانشان را بر شالودۀ الهیات اصلاحگرایان بنا کردند از صمیم قلب به الهیات اصلاحات وفادار بمانند. اگر ما ادعا داریم پیروِ کلیسای اصلاحیافته هستیم، باید در رفتار و کردارمان نیز همان شهامت و شجاعت آنها را نشان بدهیم. لطفاً خودتان را کالونیست کَریزماتیک معرفی نکنید! جان کالوین اصلاً چنین چیزی را قبول ندارد. جان کالوین چنین عنوانی را تکذیب کرد. شما هم باید عنوان «کالونیست» را از خودتان بردارید. من واقعاً نگرانم، چون به نظرم این دوستان خوب و خداشناس ما میتوانند نقش مهم و سرنوشتسازی داشته باشند تا طرز فکر این نسل جوان و نسل بعدی دربارۀ این جنبش به درستی تغییر بکند، فقط کافی است این دوستان همت بکنند و به پا خیزند.
بسیار خوب، موعظۀ من هنوز تمام نشده است. الان برویم سراغ فصل آخر رسالۀ اول تیموتائوس. من خیلی وارد جزییات نمیشوم، ولی یک نکتۀ دیگر وجود دارد که لازم است به آن اشاره بکنم. اگر من برای این باور و عقیدهام نمیایستادم و اگر آقایان واعظی که اینجا هستند برای باور و عقیدۀ خودشان در کنار من نمیایستادند، معنیاش این بود که ما به خواندگی این خدمت شبانی امین و وفادار نمیبودیم. من از سر رنجش و دلخوری شخصی این را نمیگویم، این یک موضوع شخصی نیست، این وظیفه و تکلیف شبانی من است. من برای این تکلیف و وظیفه در حضور خدا مسوول و پاسخگو هستم. پولس در روزهای پایانی زندگیاش به تیموتائوس وصیّت میکند. او در آستانه است تا چوبدستی خدمت را به تیموتائوس تحویل بدهد، تا ردای خدمت را به او بسپرد. پولس در رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۶ به او یادآوری میکند که در میدان جنگ بوده است. او این جنگ را «جنگ نیکو» مینامد. این یک نبرد بوده است. سپس در فصل ۶ آیۀ ۲۰ به او میگوید: «ای تیموتائوس، تو آن امانت را محفوظ دار!» منظور پولس چیست که میگوید: «آن امانت را محفوظ دار»؟ به عبارتی، «آن گنج را پاسداری بکن!» آن گنج چیست؟ مکاشفۀ الهی همان گنج است. پاسداری بکن آنچه به ذهن تو سپرده شده است، یعنی حقیقت الهی را پاسداری بکن «و از بیهودهگوییهای حرام و از مباحثات معرفت دروغ پرهیز نما، که بعضی، چون ادعای آن کردند، از ایمان منحرف گشتند.» این پایان رسالۀ اولی است که پولس در آستانۀ سپردن چوبدستی به تیموتائوس مینویسد. این جملۀ آخر است: «از بیهودهگوییهای حرام و از مباحثات معرفت دروغ پرهیز نما، که بعضی، چون ادعای آن کردند، از ایمان منحرف گشتند.» مسوولیت اصلی و اساسی مرد خدا این است که پاسدار این گنجینه باشد و تا زنده است از این گنجینه مراقبت بکند و آن را به نسل بعدی بسپرد. پولس بسیار نگران تیموتائوس است. از اینرو، پس از نامه به تیطس، که آن هم از آخرین نامههای پولس است، نامۀ آخرش را به تیموتائوس مینویسد که همان رسالۀ دوم تیموتائوس میباشد. او که بسیار نگران تیموتائوس است در آیۀ ۶ میگوید: «به یاد تو میآورم که آن عطای خدا را که به وسیلۀ گذاشتن دستهای من بر تو است برافروزی.» تیموتائوس برای خدمت موعظۀ کلام خدا منصوب شده بود، ولی گویا این خدمت را کنار گذاشته بود، چون یک عده در کلیسا جلوی راه تیموتائوس سنگ انداخته و او را ترسانده بودند. تیموتائوس از آزار و جفای خارج از کلیسا نیز بیم داشت. این تهدیدها و فشارها از خارج و داخل کلیسا خدمت تیموتائوس را خاموش کرده بودند. ولی این نشانۀ ترس و بزدلی بود. آیۀ ۷ میفرماید: «خدا روح ترس را به ما نداده است، بلکه روح قوت و محبت و تأدیب را.» آن زمان زمان ترسناکی برای پولس بود، چون قرار بود چوبدستی خدمت را به تیموتائوس بسپرد، تیموتائوسی که گویا ضعیف شده بود. «از حقیقت عار نداشته باش!» این نصیحت پولس در آیۀ ۶ میباشد. با عطیهای که صاحب آن هستی و با دستگذاری مشایخ کلیسا بر تو تأیید شده است عار نداشته باش که حقیقت را موعظه و اعلام بکنی. بزدل نباش! آیۀ ۸: «از شهادت خداوند ما عار مدار!» یعنی آیا واقعاً تیموتائوس پس از اینهمه سال که در کنار پولس بود، بعد از اینکه شاهد آنهمه پیروزی در خدمت پولس بود، حالا آیا میتواند به قول معروف وا بدهد و از شهادت خداوند و از همکار پولس بودن عار داشته باشد؟ از قرار معلوم، این دوران ترسناکی در زندگی پولس است، او نگران تیموتائوس بود. اما این ترس و نگرانی تا چه اندازه است؟ آیۀ ۱۳: «نمونهای بگیر از سخنان صحیح که از من شنیدی، در ایمان و محبتی که در مسیح عیسی است. آن امانت نیکو را به وسیلۀ روحالقدس که در ما ساکن است حفظ کن.» این روزها این را خیلی خوب درک میکنم. آدمهای زیادی وجود دارند که در سخنوری و ارتباط برقرار کردن با دیگران استادند. آنها خیلی باحال و خونگرم و باهوش و چربزبان هستند و خیلی خوب میدانند چطور و چگونه مخاطب را جذب خودشان بکنند، ولی یادمان باشد که رهنمود پولس به تیموتائوس این است که نگهدار کلام صحیح باشد و حقیقت را همچون یک گنجینه پاسداری بکند. خدمت روحانی خدمت پاسداری است. ما فقط حقیقت را اعلام نمیکنیم، ما پاسدار حقیقت نیز هستیم. قلب پولس در روزهای پایانی زندگیاش واقعاً شکسته بود. او در آیۀ ۱۵ به تیموتائوس میگوید: «از این آگاه هستی که همۀ آنانی که در آسیا هستند از من رخ تافتهاند که از آن جمله فیجِلس و هِرموجِنِس میباشند.» همه پولس را ترک کرده بودند. او تنهای تنها بود. چقدر عجیب! همه پولس را ترک کرده بودند، جز «اهل خانۀ اُنیسیفورُس، که او بارها دل مرا تازه کرد و از زنجیر من عار نداشت.» بهایی که پولس میپردازد بسیار گران است. حالا، در پایان عمرش، او به تیموتائوس میگوید: «من این گنجینه را به تو دادم، پاسدار آن باش، نگهدار این کلام صحیح باش.» در فصل ۲، همین درخواست پولس ادامه دارد: «در فیضی که در مسیح عیسی است زورآور باش و آنچه به شهود بسیار از من شنیدی به مردمان امین بسپار که قابل تعلیم دیگران هم باشند.» این گنجینه و این حقیقت مکشوف را تیموتائوس از پولس رسول شنیده بود. در این آیه، پولس از چهار نسل نام میبرد: «خودش، تیموتائوس، مردان امین، دیگران.» یادتان باشد که نفر بعدی شما هستید.
من چقدر دلم میگیرد وقتی این کلیسانماها را میبینم که از گوشه و کنار سبز میشوند و میشنوم که میگویند ما به صورت مستقل و تک و تنها کلیسا زدیم. خیر، کلیسا کلیسای پدربزرگ و مادربزرگتان نیست که به شما ارث رسیده باشد. کلیسا یک نهاد و تشکیلات نیست. این اصلاً تصویر کلیسا نیست که کسی آن را به یک فعالیت مجزا و مستقل و تک و تنها تبدیل بکند. پولس میگوید: «من حقیقت را به تو سپردم. تو آن را به نسل بعدی بسپر تا آنها نیز حقیقت را به دیگران تحویل بدهند.» بحث بحث نوآوری و خلاقیت داشتن نیست، همۀ حرف بر سر امین بودن است و نگهداری از آنچه به دست شما سپرده میشود. سپس پولس میگوید: «چون سپاهی نیکوی مسیح عیسی در تحمل زحمات شریک باش و خودت را در امور روزگار گرفتار نکن. مانند یک ورزشکار به قانون پهلوانی رفتار بکن.» پولس همۀ این تصویرها را نشان میدهد: «ورزشکار، کشاورز، سرباز، معلم.» پولس میگوید: «عیسی مسیح را به خاطر دار.» عیسی مسیح سرمشق تو برای امین بودن است. بعد، در آیۀ ۹ ادامه میدهد: «چون بدکار تا به بندها زحمت میکشم، اما کلام خدا بسته نمیشود.» این کلامی خطاب به هر خادم جوان است. این کلام رسولی است که به زودی سر او روی کُنده قرار میگیرد تا نوک تبر زیر تیغ آفتاب برق بزند و سر او را از بدنش جدا بکند و پولس نزد خداوند برود و نسل بعدی را به دست تیموتائوس بسپرد. حالا من به شخصیت و سبک موعظۀ بسیاری از این آقایان شبان نگاه میکنم و به این فکر میکنم که قرار است دست نسل بعدی چه چیزی سپرده بشود؟ وظیفۀ تیموتائوس چیست؟ آیۀ ۱۴: «این چیزها را به یاد ایشان آور و در حضور خداوند قدغن فرما که مجادله نکنند، زیرا هیچ سود نمیبخشد، بلکه باعث هلاکت شنوندگان میباشد. و سعی کن که خود را مقبول خدا سازی، عاملی که خجل نشود و کلام خدا را به خوبی انجام دهد.» باز هم به همان کلام قبلی میرسیم: «آموزههای صحیح را حفظ بکن، گنجینه را پاسداری بکن، حقیقت را به درستی به کار بگیر.» این یک حکم است. «از یاوهگوییهای حرام پرهیز نما، زیرا که تا به فزونی ناراستی ترقّی خواهد کرد.» این یاوهگوییها مثل قانقاریا به همهجا سرایت میکند و خسارت فراوان به بار میآورد و مردم را از حقیقت دور میکند. سپس به آیۀ ۲۰ میرسیم: «اما در خانۀ بزرگ نه فقط ظروف طلا و نقره میباشد، بلکه چوبی و گِلی نیز؛ اما آنها برای عزت و اینها برای ذلّت.» الان اجازه بدهید کمی رک و خالی از ظرافت با شما صحبت بکنم. قدیمها، در خانهها از این ظرفها زیاد پیدا میشد. آن زمانها لولهکشی و فاضلاب وجود نداشت. برای همین، مردم در خانهها برای مصرفهای مختلف ظروف مختلف داشتند. ظروف طلا و نقره برای مصرفهای آبرومندانه بود، غذا و خوراک را در ظروف طلا و نقره میگذاشتند، اما ظرفهای چوبی و سفالی برای مصرفهای دیگر به کار میرفت، مثلاً سطل زباله یا سطل دفع فضولات. حالا شما میخواهید چه ظرفی باشید؟ آیا میخواهید لگن توالت باشید یا دلتان میخواهد یک بشقاب طلایی باشید؟ آیۀ ۲۱: «اگر کسی خویشتن را از اینها طاهر سازد.» واژۀ «اینها» به چه چیزی اشاره دارد؟ یعنی تأثیر یاوهگوییهای پوچ و دنیوی که به ناراستی ختم میشود و حرف و سخنی که مثل قانقاریا همهجا سرایت میکند. اگر خودت را از تأثیر این چیزهایی که بر مبنای کتابمقدس نیستند پاک بکنی، «اگر کسی خویشتن را از اینها طاهر سازد، ظرف عزت خواهد بود، مقدس و نافع برای مالک خود و مستعد برای هر عمل نیکو. اما از شهوات جوانی بگریز و با آنانی که از قلب خالص نام خداوند را میخوانند عدالت و ایمان و محبت و سلامتی را تعاقب نما. اما از مسایل بیهوده و بیتأدیب دوری نما، چون میدانی که نزاعها پدید میآورد.» همۀ این نصیحتها به یک مسیر ختم میشوند. ما امروز در پیغام آقای کانرَد شنیدیم که چقدر ماهرانه برای ما توضیح داد به کلام خدا بچسبیم. بعد، رسالۀ دوم تیموتائوس ۳:۱۵ میفرماید: کلام خدا «میتواند تو را حکمت آموزد برای نجات، به وسیلۀ ایمانی که بر مسیح عیسی است. تمامی کُتب از الهام خدا است و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است تا مرد خدا کامل و به جهت هر عمل نیکو آراسته بشود.» سپس پولس به تیموتائوس میگوید یادت باشد که هر کاری انجام میدهی «در حضور خدا و مسیح عیسی است که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد، و به ظهور و ملکوت او.» بعد، به این حکم میرسیم: «به کلام موعظه بکن،» همیشه، حتی زمانی که «تعلیم صحیح را متحمل نخواهند شد، بلکه بر حسب شهوات خود خارش گوشها داشته، معلمان را بر خود فراهم خواهند آورد.» آیا لحن همۀ این سخنان پولس را درک میکنید؟
وقتی خیلی جوان بودم، اولین کتابمقدسی که با آن خدمت موعظه را شروع کردم کتابمقدسی بود که آن را پدرم به من هدیه داد و در صفحۀ اول آن نوشت: «جانی عزیز، کلام را موعظه کن.» پدرم ردای شبانی را به من واگذار کرد: «کلام را موعظه بکن.» ولی خیلی طول نکشید تا فهمیدم که این حکم یک محتوا دارد و مسوولیت من در پیشگاه خدا این است که به کلام خدا امین باشم و به آموزههای صحیح امین باشم و از گنجینهای که به من سپرده شده پاسداری بکنم. پولس در پایان زندگیاش دوباره به تیموتائوس یادآوری میکند که «به جنگ نیکو جنگ کردهام و دورۀ خود را به کمال رسانیده، ایمان را محفوظ داشتهام.» پولس دوباره به تیموتائوس یادآوری میکند که این یک جنگ بوده و او ایمان را محفوظ نگه داشته است، یعنی بدنۀ حقیقت که ایمان مسیحی را تشکیل میدهد و حالا او میرود که پاداش خودش را بگیرد. اما برای پولس آسان نبود. همۀ کسانی که در آسیا بودند او را ترک کردند. آیۀ ۱۰: «دیماس برای محبت این جهان حاضر مرا ترک کرده به تسالونیکی رفته است و کِریسکیس به غلاطیه و تیطس به دَلماطیه. لوقا تنها با من است.» پولس این همه کار انجام داده بود و حالا تنهای تنها و فقط لوقا با او است. بعد، پولس درخواست میکند که مرقس هم بیاید تا با او مشارکت داشته باشد و البته که پولس ردا و نوشتههایش را هم درخواست میکند. آیۀ ۱۶: «در دفاع اول من، هیچکس با من حاضر نشد، بلکه همه مرا ترک کردند، مبادا که این بر ایشان محسوب شود. اما خداوند با من ایستاده، به من قوت داد تا موعظه به وسیلۀ من به کمال رسد و تمامی امتها بشنوند و از دهان شیر نجات یافتم و خداوند مرا از هر کار بد خواهد رهانید و تا به ملکوت آسمانی خود نجات خواهد داد. او را تا ابدالاباد جلال باد. آمین.» این وضعیت پولس بود. راستش را بخواهید، اطراف من پُر از آدمهای دوستداشتنی است. من خیلی برکت دارم که این عزیزان را کنار خودم دارم. من قطعاً نمیتوانم مثل پولس بگویم که همه مرا ترک کردند. خیر، کسی مرا ترک نکرده است و من واقعاً از اطرافیانم برکت میگیرم. ولی به نظرم هر یک از ما که برای حقیقت میایستیم میدانیم یعنی چه که به ما تهمت بزنند، ما را متهم بکنند، به ما حمله یا به ما توهین بکنند، ولی در نهایت میگوییم: «خداوند با من ایستاد.» شما هم شاید در موقعیتی قرار دارید که میخواهید برای حقیقت بایستید، ولی خودتان را تک و تنها میبینید. اما بدانید که خداوند به شما قوت میدهد و برای امانت و وفاداریتان شما را پاداش خواهد داد.
این نامۀ پولس به تیموتائوس عجب نامۀ صمیمانه و از ته قلب است! اگر دنبال پاسخ تیموتائوس هستید، پاسخ را در انتهای رسالۀ عبرانیان پیدا میکنید که نویسنده در فصل ۱۳ آیۀ ۲۳ میگوید: «بدانید که برادر ما، تیموتائوس، رهایی یافته است.» از کجا؟ از زندان. بله، تیموتائوس زندانی بود و بعد آزاد میشود. تیموتائوس عطیۀ روحانی خودش را خاموش کرده بود که به دردسر نیفتد. زمانی که پولس به او نامه مینویسد، او هنوز آدم بزدلی است و مراقب است که زندانی نشود. تیموتائوس نامه را میگیرد و به نظرم آن نامه در دلش کار میکند و دلیر میشود و شجاع میشود و بعد هم زندانی میشود، البته بعد آزاد میشود. خیلی خوشحالم که این کلام کوتاه دربارۀ تیموتائوس در رسالۀ عبرانیان ثبت شده است. نامۀ پولس مسیر زندگی تیموتائوس را عوض میکند. امیدوارم که این نامه مسیر زندگی شما و همۀ ما را تغییر بدهد. باشد که ما پاسدار این گنجینه باشیم، نگهدار کلام صحیح باشیم و آن را مطالعه بکنیم تا مقبول خدا باشیم، تا مبادا کارگران خجالتزده و شرمنده باشیم. باشد که کلام خدا را به درستی انتشار بدهیم و کلام خدا را با امانت و وفاداری موعظه بکنیم و حتی اگر کسی در کنار ما نایستد، میدانیم که خداوند ما را ترک نخواهد کرد.
با هم دعا کنیم.
ای پدر آسمانی، برای این روزها که در این کنفرانس کنار هم بودیم از تو ممنونیم. این روزها چه برکتی نصیب ما شد! احساس میکنیم بالای کوه سینا آمدیم و به جلال تو نزدیک شدیم. حس و حال ما و خوی و منش ما نباید جز این باشد، چرا که مصمّم و هدفمند به تو و کلامت توجه و تمرکز کردیم که همانا منزلگاه جلال تو است. تو، که همۀ جلال از آنِ تو است، در کلامت مکشوف هستی.
برای مشارکتها از تو ممنونیم، برای دوستیهای تازه از تو ممنونیم. ای خداوند، ما تلاش کردیم در این کنفرانس هدیۀ خدمت و پرستش را تقدیمت کنیم و فکر و دلمان را در حضورت برافرازیم تا برای خدمتی تازه آماده بشویم، تا از نو برای تو مفید بشویم تا با هرچه در توان داریم تک به تک دست به دست هم بدهیم و جلوی این موج را که باعث بیحرمتی به تو است بگیریم. خدایا، ای پدر آسمانی، ای مسیح، ای منجی ما، ای روحالقدس مبارک که به ما قوت میدهی و مددکار ما هستی، همۀ اینها برای جلال و حرمت تو است. ما همهچیز را با فروتنی تقدیمت میکنیم و میدانیم که حتی بهترین خودمان را هم که تقدیم تو بکنیم باز هم نمیتوانیم حق مطلب را چنان که شایستۀ تو است بهجای بیاوریم. هر گفتار و پندار و بینش و تلاش ما، سخنرانان و شنوندگان، هرچه انجام دادیم، برای جلال تو بوده است. باشد که همۀ اینها شروع و نقطۀ آغاز یک زندگی سرسپرده برای جلال تو باشد. ای کاش ما درد بیحرمتی به تو را احساس بکنیم! باشد که ای خداوند از ما استفاده بکنی تا وسیلهای باشیم که چنگ بزنیم و چوبهای نیمهسوخته را از آتش بیرون بکشیم و به ایمانداران کمک بکنیم از فریب و دروغ دور بشوند.
ما این هفتۀ کنفرانس را تقدیم تو میکنیم، چنان که حقیقت از این مکان به گوشه و کنار دنیا طنین انداخت. پیغام این کنفرانس را به هر کجا که اراده میکنی ببر، هر طور که دلت میخواهد از این کنفرانس استفاده بکن. ما شادی میکنیم و آرام میگیریم در هرچه دلت میخواهد با آنچه ما بر مذبح قرار میدهیم انجام بدهی. ای خداوند، دعای ما این است که تو جلال بیابی. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
